𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا انقد استرس دارم...
🥰1
امادس ولی هر چی میخونم حس میکنم ایراد داره...
🥰1
*نفس عمیق
🥰1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
"....کاراگاه باری دیگر هر بیست و دو عکس صحنه ها را بررسی کرد. هر کدام از آنها، قسمتی از بدنشان قطع یا مفقود شده بود. یکی سر، یکی دست، یکی پا... و حتی اعضای داخلی چندین نفر از آنها. گویی که ، هدف خاصی از این کار داشته باشد. اما چه هدفی؟ نکته قابل توجه بعدی،…
"...بعد از پیدا شدن جسد، ابتدا به نظر می‌رسید که کار، کار یکی از اعضای آن مافیا باشد؛ اما طبق توضیحات نوشته شده در گزارش، پس از جست و جوی محل و با پیدا شدن یک طرح دیگر از قتل، همه بازرسان صحنه جرم متفق‌القول به این نتیجه رسیدند که این هم به هیولای زمستانی مربوط است. باری دیگر، جواد به عکس ها نگاه می‌کند. با اختلاف ٩ روز از کشته شدن لیلا هاشمی، بدن بی‌جان رئیس مافیای سیاسد در خانه اش پیدا می‌شود. دهان و گلوی سوسن، گوش تا گوش بریده و باز رها شده، و پای چپش از مچ قطع شده بود. سوسن قنبری دشمنی نداشت، یا حداقل اینطور به نظر می‌رسید. با اطلاعات ناکاملی که از ماموریت نیمه‌کارهٔ لیلا هاشمی جمع آوری شده بود، سوسن قنبری با دایی‌اش، حسین کامرانی مشکل داشت. حسین کامرانی، مردی حدودا چهل ساله، بلند قامت و خوش‌هیکل، اخلاقش به خوبی هیکلش است. حسین انسان دوست و مورد اعتماد مردم است. اطلاعات کاملی از او هم در دسترس نیست؛ فقط در این حدود که یکی از خیرین میلیونر شهر است. جواد عکس هارا زمین می‌گذارد و کش و قوسی به خود می‌دهد. سرهنگ ناصری از نکات ریز زیادی چشم پوشی کرده است. به همین دلیل پرونده تاکنون حل نشده باقی مانده است. کارآگاه جوان مقداری پیشانی خود را مالش داد و به ساعت نگاه کرد؛ '١:٠٢ بعد از نیمه شب. با خود فکر کرد:«بعدا باید یه صحبتی با آقای کامرانی داشته باشم...» و سپس، روی مبل لم داد و چشمانش را بست."

-ادامه دارد...

-apandics(part 7, final)
#mystory
#The_Winter_Monster
🍓1
این... زیاده تو یه هفته.. 😭😭😭😭😭
وای فشار میخورم.... 😭😭😭
وای باورم نمیشه روزی چهار ساعت تو تلگرام به سر بردم...
بخدا بگو اگه واسه چت بوده
يا داستانم بود
يا تو مدرسه زمان خوندم
يا داشتم از رفرنس هام استفاده میکردم😭


وای حالا باید محدودیت بزارم حاجی...


#pic
قلمم نمیاد...
ولی خوب
دو تا اتفاق مهم میوفته پس همین حالا بریم تو کارش
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
....مرد، دستمالی از جیبش بیرون آورد و جلوی دخترک زانو زد. در حالی که دستان و صورت نرم دخترک را پاک می‌کرد، لبخند گرمی به او تحویل داد. دخترک، تایی به آبرویش داد. مرد خنده ای ریز سر داد و صدای کلفتش از اعماق ریه هایش بیرون آمدند: «میدونی، قدرتی که داری... مثل…
....پس نوش جان کردن سوسیس و تخم مرغ پشت اپن، دخترک مزه جدیدی را تست کرده بود: تندی. دیوید سس تند را روی سوسیسی که چاشنی فلفل هندی داشت، به دخترک داده بود و تا چند دقیقه ای به چهره دخترک که سعی داشت دهان درحال آتش گرفتنش را آرام کند، خندیده بود.
خوردنشان که تمام شد، دیوید ظرف ها را جمع کرد و درون سینک ظرفشویی گذاشت. آبی روی دستانش ریخت و سپس به سمت دخترک که هنوز روی چهارپایه پشت اپن نشسته بود، حرکت کرد. دخترک را بلند و مانند کودکی، او را در آغوش گرفت. دخترک که یکه خورده بود، برای زندگی عزیزش به دیوید چسبید. دستان کوچکش لباس دیوید را چنگ زده بودند. اخمی کرد و با تشر گفت:"چکار میکنی؟" دیوید، تایی به ابرویش داد. لبخندی زد و از آشپزخانه بیرون آمد. به سمت حمام به راه افتاد. دخترک، دوباره تشر زد:"هی! من خودم پا دارم!" و دست و پا زد تا از آغوش دیوید رهایی یابد. دیوید بازوانش را محکم تر دور دخترک پیچید و سری تکان داد. سپس خنده ای از اعماق وجودش بیرون آمد:"عمرا اگه بزارم! الان وقت دوش قبل از خوابه."
وقتی به حمام رسید، در را باز کرد و دخترک را زمین گذاشت. به سمت وان حرکت، و آب را باز کرد. دخترک، همانطور که اخم کرده بود، اطرافش را نگاه کرد. سپس، قدمی به عقب برداشت که صدای دیوید اورا در جایش متوقف کرد:"فکر فرار کردن هم به سرت نزنه." دخترک، سرش را کمی پایین آورد و بی اختیار لُنج کرد. لبانش به نشانه نارضایتی غنچه شده بودند و لپ هایش از همیشه نرم تر و ناز تر به نظر می‌رسیدند.
وقتی وان پر از آب شد، دیوید کمی صابون درون آب ریخت و کف درست کرد. زیر آب، ناپیدا بود. ایستاد و به دوباره به سمت دخترک حرکت کرد. دختر که تعجب کرده بود، سعی کرد فرار کند. اما دستان دیوید سریع تر از پاهای کوچک دخترک بودند. دیوید دخترک را زیر بغل زد و بعد از نزدیک شدن به وان، اورا درون وان قرار داد. دیوید، به دخترک نگاه کرد. "با اجازه." این را گفت و لباس دخترک-که یک تیشرت مشکی گشاد بیش نبود- را درآورد و بعد روی چهارپایه کنار وان نشست. شلوارک دخترک هنوز به پایش بود. دخترک همینطور که با اخم به دیوید چشم غره می‌رفت، خود را بیشتر زیر آب برد. آب، گرم بود و حس تازگی القا می‌کرد. چهره دخترک کمی نرم شد. دیوید، دوباره لبخندی به لطافت ابر زد، و شروع کرد به شستن سر دخترک. دستان درشتش، گرم و به آرامی سر دخترک را مالش میدادند تا تمیز شود.
سکوت را فقط صدای آب درون وان و صدای ترکیدن حباب ها می‌شکاند. لحظه‌ای پر از آرامش بود. دخترک دوست نداشت که این اتفاقاتی که امروز برایش افتاده بودند، تمام شود، گرچه می‌دانست هیچ چیز همیشگی نیست.
همچنان، سوال دیوید باقی ماند: این دخترک دقیقا که و چه بود؟....

-ادامه دارد...

-apandics
-EXP.2.6.8
#Crystal_blue
#mystory
2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
....پس نوش جان کردن سوسیس و تخم مرغ پشت اپن، دخترک مزه جدیدی را تست کرده بود: تندی. دیوید سس تند را روی سوسیسی که چاشنی فلفل هندی داشت، به دخترک داده بود و تا چند دقیقه ای به چهره دخترک که سعی داشت دهان درحال آتش گرفتنش را آرام کند، خندیده بود. خوردنشان…
دارم به این فکر میکنم اینو بزارم برای بی دی تی
پنج شنبه ها خالیه...
اونجا پخش بشه

ولی خوب پارت هام کوتاهه و اگه هر چی اینجا نوشتم رو جمع کنم تازه میشه یه پارت پی‌دی‌اف

تازه، باید تاییدیه بگیرم که اصن این داستان خوب هست یا خیر🗿
اصن من با چه اعتماد به نفسی...
آقا ولش... 🗿
Forwarded from آشفتگی‌های‌ذهنی (Sina)
آشفتگی‌های‌ذهنی
https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss
چرا انقد... لوس و دخترونه🗿😭😂
انقد پیک می به نظر میام؟...😭😭🫠
👎2🥰2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خو بروبچ شب بخیر🤝