𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خب... شبتون بخیر👾
👾2🥰1
👾
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
....پس نوش جان کردن سوسیس و تخم مرغ پشت اپن، دخترک مزه جدیدی را تست کرده بود: تندی. دیوید سس تند را روی سوسیسی که چاشنی فلفل هندی داشت، به دخترک داده بود و تا چند دقیقه ای به چهره دخترک که سعی داشت دهان درحال آتش گرفتنش را آرام کند، خندیده بود. خوردنشان…
....دیوید درحالی که دخترک را در حوله‌ی بزرگ پتومانندی پیچانده و روی تخت نشانده بود، در کمدش جست و جو می‌کرد. لباسی مناسب برای آدمی کوچک مثل دخترک نداشت. ایستاد و پس کله اش را خاراند. کلافه بود و نمی‌دانست چه کند. اتاق خواب شلخته شده بود و گوشه گوشه‌ی اتاق لباس ریخته بود. دخترک که کلافه و بی حوصله به نظر می‌رسید، بلند گفت:"لباسای خودمو بده بپوشم." نگاه دیوید سمت دخترک چرخید. چهره‌اش جدی شد و اخمی روی ابروهایش جا خوش کرد:"اصلا راه نداره بزارم با اون تیکه پارچه‌ی بوگندو اینور اونور بگردی." دوباره شروع به گشتن کرد.
‌در نهایت، کوچکترین سایز تیشرتی که داشت را درآورد و همراه شورتکی که هنوز تیکت مغازه به آن وصل بود، آن را به دخترک داد. ابروی دخترک تا خورد. به لباس ها نگاه کرد و چهره‌اش ترک خورد. زبانش از سلیقه عجیب این مرد قاصر بود. یک تیشرت زرد با شورتک سفید که پر از ستاره های درخشنده بود و بخاطر مهره های تزئینی روی ستارگان، چشم را اذیت می‌کرد. دیوید با شرمساری گفت:"شرمنده، کوچیک تر از این نداشتم. فردا میرم برات لباس میگیرم ولی فعلا با اینا تا کن تا بعدا." و بعد، با دیدن چشمان آبی دخترک که دوباره در حال درخشیدن بودند، از اتاق به بیرون جهید.
‌بعد از دردسر های پوشیدن لباس و خشک کردنی موی همچون برف سفید دخترک، وقت خواب بود. دیوید تشکی آورد و کنار تخت روی زمین انداخت. دخترک، تایی به ابرویش داد و سرش را کج کرد. پرسید:"چکار میکنی؟" دیوید که تازه زیر پتو جا خوش کرده بود، پاسخ داد:"میخوام بخوابم دیگه. تو هم برو رو تخت بخواب بچه."
-...خواب؟......
+بله،خوابـ....
‌دیوید به دخترک زل زد. اوه خدای بزرگ! با افسوسی خود را از تشک گرم و راحتش جدا کرد و بلند شد. دخترک را بغل کرد و روی تخت خواباند، سپس پتو را روی دخترک کشید و خودش دوباره زیر پتوی روی تشک خزید. دخترک پلکی زد و به سقف خیره شد. دوباره نشست و به دیوید خیره شد. دیوید که نگاه سوراخ کننده دخترک را حس کرد، پرسید:"چیزی میخوای؟" پس از لحظه ای سکوت، دخترک پاسخ داد:"الان چکار کنم؟" دیوید در دلش ناله ای سر داد و بعد جواب دخترک را با لطافت پدرانه ای داد:"چشماتو میبندی و ذهنتو خالی میکنی. بعدش میخوابی."
دخترک با سر تایید کرد. دوباره دراز کشید و به سقف خیره شد. افکار عجیب و غریبی ذهنش را شلوغ کرده بودند. دوباره نشست و به دیوید خیره شد. تا دهانش را باز کرد تا سوالی بپرسد، صدای خروپف دیوید در اتاق پیچید و باعث شد دخترک یکه بخورد. بدون حرفی، دوباره دراز کشید و به سقف خیره شد. خمیازه ای کشید. بدن کوچکش آنجا روی تخت فرو رفته بود، ذهنش اما، در جای دیگری سیر می‌کرد......

-ادامه دارد...

-apandics
-EXP.2.6.8
#Crystal_blue
#mystory
🔥3👾1
بفرمایید... 🌚💀
دیگه امیدوارم مورد قبول باشه
🥰2
...
اگه پارت امشب به دلتون ننشست مشکلی نداره
ذهنم مناسب نبوده
پارتو نوشتم که قولم خراب نکرده باشم

بسته به حالم ممکنه دست توش ببرم و تغییرش بدم ولی باید ببینم چی میشه
👌2
هفته دیگه پارت بهتری داریم چون یه ماهه دارم روش فکر میکنم🌚
🔥2
تجارت خانه ی ممد و رفقا
اهم اهم یکم فضای چالش رو متفاوت کنیم🌚
یکم زیادی عادیه
تقصیر اون موقعس که گوشیمو ریست کردم😭🫠

#pic
👾1
نه داش فشار چیه
اصلا فشار نمیخورم
امتحان گسسته رو
خدایا
دهنش سرویس
سوالاش چهارشنبه حل کرده بود
بیا برو موز شو منظورت چیه؟
دهنش سرویس
ولی بازم بیست نمیشم
پس دهن منم سرویس