𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Night one; #one_pic_one_tale #pic
داستان شب اول؛
زمانی که دفتر را روبرویش باز کرد، هدفش کشیدن یه چهرهی ساده بود. تمرینی برای خویش، تا شاید لذت نقاشی را دوباره به یاد آورد.
مداد را برداشت، دایرهای کشید و آنرا با خطی در میان نصف کرد.
سایه زدن را به آرامی شروع کرد. نرم و آهسته، صدای کشیده شدن نوک مداد رو کاغذ کاهی،فضای ساکت اطراف را پر کرد؛ صدای نرمی که آشنا بود، آشنا با رویا ها.
صدای محو کبوتری که تازه به لانهاش آمده بود از پشت پنجره آمد و او را با خود به اعماق ذهنش برد؛ دشت سبز، آسمان آبی، دسته های کبوتر سفید که در آسمان پرواز میکردند.
زمانی که به خود آمد، چهرهای ندید. به جای طراحی یه صورت، از سر، کبوتر ها به پرواز در آمده بودند.
نفسی که نیمه خنده بود از دهانش خارج شد و دستش را زیر چانه اش گذاشت. ذهنش دوباره به جایی دیگر رفته بود و دستش طرحی کوچک برای خود کشیده بود...
-Venium
#one_pic_one_tale
#mystory
Forwarded from мιѕѕ.ραяα∂ιѕє
واییی😭
دستت درد نکنه😭✨
این یه نشونه خوبه✨✨✨✨✨🫂🩵
دستت درد نکنه😭✨
این یه نشونه خوبه✨✨✨✨✨🫂🩵
Forwarded from Bot_Apandics~
мιѕѕ.ραяα∂ιѕє
واییی😭 دستت درد نکنه😭✨ این یه نشونه خوبه✨✨✨✨✨🫂🩵
🥺🫂ارههه بیا ایده بگیر بنویس برااااشون
دیشب به مامان میگم شبیه کدوم یکی از شخصیت های درون و بیرونم؟
میگه شادی.
من:🌚😶🌫
میگه شادی.
من:🌚😶🌫
وبینار دو ساعته گوش دادم، نقاشی جلو رفت
و با کمال تعجب دو قسمت آرکین دیدم(که پشیمانم. پشیمان)
و با کمال تعجب دو قسمت آرکین دیدم(که پشیمانم. پشیمان)
وای گریه خوب نیست...
صبحی سر نوشتن لئوکلیف انقد گریه کردم چشام پف کرده بود
صبحی سر نوشتن لئوکلیف انقد گریه کردم چشام پف کرده بود