𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Night three; #one_pic_one_tale #pic
داستان شب سوم؛
در حالی که روی صحنه ایستاده بود، نگاهش به ناگاه روی گل های پایین پایش افتاد. رز سفید، خالصانه، زیبا و پاک، و رز قرمز، که او را یاد عشق قدیمیاش انداخت.
لبخندی روی صورتش نشست، کمی چرخید، و دوباره رو به شنوندگان، به خواندن ادامه داد.
-Venium
#one_pic_one_tale
#mystory
+و حالا ما از صبحونه معروف انگلیسی لذت میبریم.
-...
-؟!😟
-ولی، هستینگز. این صبحونه معروف انگلیسی که میگی کجاست؟
+خب، از شام دیشب متوجه نشدی؟
+فقط یک سیب زمینی برای هرکسی. نه یدونه بزرگ. یدونه کتلت.
-آه، دوست من. ولی از یه شام انگلیسی
-هیچکس توقعی نداره.
-ولی حتی صبحونه؟؟؟
-Hercule Poirot
#dialogue
#movimation
#pic
-...
-؟!😟
-ولی، هستینگز. این صبحونه معروف انگلیسی که میگی کجاست؟
+خب، از شام دیشب متوجه نشدی؟
+فقط یک سیب زمینی برای هرکسی. نه یدونه بزرگ. یدونه کتلت.
-آه، دوست من. ولی از یه شام انگلیسی
-هیچکس توقعی نداره.
-ولی حتی صبحونه؟؟؟
-Hercule Poirot
#dialogue
#movimation
#pic
من فکر کردم بعد از اون اتفاق این مدرسه درست میشه مدیر مثلا روشن فکرش آدم
خب این درست نیست
انجمن شاعران مرده رو باید یه دور دیگه دید
یه بار دیدن کافی نیست
انجمن شاعران مرده رو باید یه دور دیگه دید
یه بار دیدن کافی نیست
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
دارم کیو گول میزنم من هیچوقت نمیتونم چیزیو مختصر و مفید بنویسم
خیلی زحمت کشیدم بالاخره نوشتمش