𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
من یه دفعه یه کتاب خوندم "الاکلنگ کودکی، ماشین هاچی کوچی" خوب راجب رویا ها ذهنمون اینکه رویا هارو فراموش کنیم چی میشه و نجات رویا ها بود (بیشتر رویاهای بچگی.. اون تخیلات کودکانه..) بعد خوب... پیرزنه.. یعنی "اعظم" مادربزرگ یه دختر بود به اسم "صبا" که از قضا…
چه داستان قشنگییییی وایییییی من عاشقه رویا پردازیاتم
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
جوری که کل داستان از جلوچشام گذشت و اون سرزمین رویاییم دوباره جون گرفت الان>
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عه راسی
چن وقته نقاشیامو براتون نفرستادم😔
ایشالله فردا رونمایی میکنم از ریدمان های جدید که به جزوه هام انجام دادم😔🥸
چن وقته نقاشیامو براتون نفرستادم😔
ایشالله فردا رونمایی میکنم از ریدمان های جدید که به جزوه هام انجام دادم😔🥸