به دوستی گفتم فراموش کردن کراش ساده راحته و یادم اومد هرچقدر به خودم گفتم تو یک کراش ساده ای تبدیل به واقعیت نشد...
و خب در رابطه با ترم جدید تعداد افتاده های فارما و پاتوی ۹۶یاها نشون میده که قراره از این دوتا عزیز حامله شم!!
استادها با سرعتی تدریس می کنند که من از ۲۴ ساعت شبانه روز باید ۲۵ ساعتشو جزوه بنویسم!
میدونید چی شد؟ دیشب دیدم که با درخواست مهمانیم موافقت شده، فک می کردم هروقت بااین در خواستم موافقت شه خوشحال ترین آدم روی زمین میشم... اما من فقط ۳۰ دقیقه ناراحت نبودم!!
Forwarded from متَّکی به خود
بعد از یه مدت منتظر بودن برای افتادن یه سری اتفاق، میبینی حتی اگه اونیم بشه که میخوای، نمیدونی باید باهاش چیکار کنی؛ پرسوجو کردم، گفتن اسمش دلمردگیه!
رنک بودنِ کم و بیش اونجا با وجود کلی تفریح یا تلاش فقط برای صرفا موندگار شدن اینجا...
موندن اونجا با وجود همه چرندیاتی که درموردم میگن یا اینجا و شروع جدید...
کاش از اون شهر کاملا متنفر بودم... چرا اینقدر زود به هرررچیزی عادت میکنم و چرا اینقدر تغییر برام سخته...
کاش یکی بهم میگفت "باید" این کاررو کنی... no choice ... باور کنید مدیونش میشدم...
من آدم تصمیم گیری نیستم... وقتی بهم حق انتخاب میدن انقدرررر اورثینک میکنم که هم خودم روانی میشم هم اطرافیانم رو روانی میکنم...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
And i cried...
+ده تا هندونه باهم برداشته بودم، یکیش افتاد...
-خب؟
+از غم شکستن اون بقیش رو خودم انداختم.
-خب؟
+از غم شکستن اون بقیش رو خودم انداختم.