And I wrote a letter to my future self.
It ended with:
Are you still alive? So miserable.
It ended with:
Are you still alive? So miserable.
Forwarded from Stuff
دکتر پیران یه بار گفت: فرهنگ دانشگاهیای که توش هستیم دائم داره بهمون میگه اگر خفن نباشی حقته که بمیری.
داشتم فکر می کردم بعضی از خستگی ها با خواب درست نمیشه، بعضی از خستگی ها مال زیادی شکست خوردنه. مال زدن زیر اون قول هاییه که به خودم دادم.
گایز ناشناس که پیام میدید بعدش بات رو متوقف نکنید، نمی تونم جوابتون رو بدم. ://
بالاخره یک روز خسته می شوم از شکست و باخت مداوم، خسته می شوم و تصمیم می گیرم تا می توانم تلاش کنم. یک روز امانم می برد از این همه ناامید کردن خودم. از این همه نصحیت و سرزنش شنیدن بعد از هر شکست.
خسته می شوم از این زندگی تکراری. از اینکه زندگیم شده رساندن روزها به شب ها و بعد هم خوابیدن.
خسته می شوم از یک زندگی بدون انگیزه.
یک روز طاقتم طاق می شود و می روم بیرون دنبال زندگی!
خسته می شوم از این زندگی تکراری. از اینکه زندگیم شده رساندن روزها به شب ها و بعد هم خوابیدن.
خسته می شوم از یک زندگی بدون انگیزه.
یک روز طاقتم طاق می شود و می روم بیرون دنبال زندگی!
Forwarded from خرده جنایت های یک دانشجو
متاسفانه ۹۹٪ درصد مشکلات من از اینجا آب میخوره که همیشه فکر میکنم "دیگه دیر شده".
ساعت ۵ عصر ۳ ساعت از برنامم جلو بودم و از اون موقع تا الان آنچنان استراحت کردم که ساعت برنارد هم نمیتونه من رو به برنامم برسونه.
Forwarded from Stuff
سوالی که هرزگاهی باید ازم بپرسن اینه که چرا الان داری درس نمیخونی؟
Forwarded from راد
میدانی عزیز من... اگر میآمدی و میماندی، اگر میآمدی و میگفتی آمدهام برای همیشه با تو بمانم، جهانم زیبا میشد. این دنیای خاکستری رنگم، رنگ میگرفت. اما حالا؟! حالا چه کنم با این زندگیِ بیرنگ و رویم؟
"می خوام رویایی که دیشب دیدم رو بردارم و تو فریزر بذارم!"
-شل سیلور استاین
-شل سیلور استاین
میزان متابولیسم پایه (BMR) بدن در حالت نشسته 400 کیلوکالری بیشتره. از اونجایی که من فعالیت دیگه ای ندارم بهتره نشسته بخوابم. خدا رو چه دیدی شاید سیکس پکام دراومدن. :))
Forwarded from Stuff
کاش هیچکس اونطوری که من همه چیزو اوِرتینک میکنم، چیزیو اوِرتینک نکنه. نه حتا دشمنم.
Forwarded from سوتهدلان
احساس میکنم 24 ساعت شما خیلی بیشتر از 24 ساعت منه!
Forwarded from مستقل از مکان
یک حقیقت-که همیشه سعی دارم در نطفه خفهاش کنم- دربارهی من وجود دارد و آن این است که مهربانم. اما تمام تلاشم این است که به کسی نشانش ندهم. تا حالا سعی کردهاید جسمی را به زور ته آب نگه دارید؟ آن قدر که سنگینی و تقلایش برای بالا آمدن را، در کف دستتان حس کنید؟ وصدای فروغ از لابه لای انگشتانتان به گوش برسد که: "چرا مرا همیشه تهِ دریا نگه میداری؟" و چرایش صد بار اکو شود. اصلا هم مهم نباشد که در آب نمیشود صحبت کرد. چون به هر حال فروغ است و میتوان این بار از قوانین چشم پوشی کرد. بگذریم. تمایل دارم عوضی به نظر برسم تا معلوم نشود پشت این پوسته چه خبر است. طوری که هر کسی مرا دید یک جورِ جِسی پینکمن طور، بِچ بگوید و از کنارم رد شود و من هم خوشحال شوم که هیچ کس تنهایی را از یک آدم عوضی نمیدزدد.