با یادآوری اون روزا قلبم به طرز فجیعی تند میزنه. حالم بد میشه. نفس کم میارم و دلم میخواد گذشتم رو بالا بیارم ولی نمیشه. گذشته چیزی نیست که بتونی بالا بیاریش! مثل غذای فاسد شده میمونه سر دلت. با این تفاوت که این غذای فاسد شده تا ابد سر دلت میمونه و تو هر از گاهی فقط میتونی عق بزنی، ولی استفراغ… نه… تو هرگز نمیتونی اون کوفتی رو استفراغش کنی تا بیاد بیرون! تنها کاری که از دستت برمیاد اینه که با حال خرابت مدارا کنی، همین!
آدمی که در سوگ عزیزی مینشیند، اولش اشک میریزد، غصه میخورد، دلتنگ میشود و آخرالامر عادت میکند؛ ولی وای، وای به حال آن کس که بر سوگ خود بنشیند و مرثیه سرایی کند!
Forwarded from مونالیزا بیتاب است.
عین عزیزم
گرمای دستانت گرمای بدن بچه گربه ای بود، یک ربع پس از مرگ. کم جان، غمناک ، رو به افولی همیشگی.
گرمای دستانت گرمای بدن بچه گربه ای بود، یک ربع پس از مرگ. کم جان، غمناک ، رو به افولی همیشگی.
ظاهرا یکی از تفاوت های جوانی و سالمندی این است که وقتی جوانیم آینده های مختلفی برای خود اختراع می کنیم، و وقتی پیر می شویم، گذشته های مختلفی برای دیگران.
Julian Barnes
Julian Barnes
چالش جدیدی که تو اینستا راه افتاده، جواب هم کلاسیام رو میبینم و هی با خودم میگم من یعنی از اینا بزرگترم!!!!🤦🏻♀میشه به جای این سوالات بپرسن تاحالا باربی بازی کردین؟! منم بگم آررررهههههه منممممممممم!!!!
جوان که هستی - وقتی که من جوان بودم - دلت می خواهد احساساتی نظیر آنچه در کتاب ها می خوانی داشته باشی. می خواهی احساسات زندگی ات را لبریز کند، واقعیتی تازه پدید آورد. پا که به سن می گذاری، به گمانم، می خواهی عواطفت آرامتر و هدفمندتر به کار افتد؛ می خواهی که زندگی ات را، آن طور که هست و به شکلی که درآمده است، تایید کنند. می خواهی به تو بگویند همه چیز خوب و درست است. این که عیبی ندارد؟
Julian Barnes
Julian Barnes
Forwarded from بُکاء
اشکهامان را پاک کردیم و در چهرهی یکدیگر خیره شدیم.
چشمهای من به چشمهای پرندهی آوارهای میماند که به رد دوری از یک برکه مینگرد.
چشمان او به چشم گرگی میماند که دست از ستم کشیده باشد!
•بختیار علی
چشمهای من به چشمهای پرندهی آوارهای میماند که به رد دوری از یک برکه مینگرد.
چشمان او به چشم گرگی میماند که دست از ستم کشیده باشد!
•بختیار علی