Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی۱۰۰
سلام دوستان من پدرم الان دوهفته اس که رفته تو کما هر کاری میکنم که بتونم از فکرش در بیام نمیتونم خیلی شرایط برام سخته اصلاجدیدا همه چیزه این زندگی داره اذیتم میکنم به نظرم همه چیز برام یه جورایی غیر قابل تحمل شده همش فقط ناملایمات زندگی رو میبینم باوجود اینکه یه همسرو همراه فوق العاده دارم به نظر زندگی خیلی پوچه و مسخره چی کار کنم بتونم با این شرایط کنار بیام سپاسگذارم
@HarfBeManBot
درود دوست بزرگوار
شما نوشتید پدر شما دو هفته هست تو کوما هستند و شما از این فکر بیرون نمیاین.
این کاملا طبیعی هست وقتی عزیزی از ما دچار مشکل به این بزرگی میشه فکر ما رو مشغول میکنه. شما در واقع از چیزی می ترسید و نمیخواین با اون روبرو بشبن. شما باید مراحل غم رو طی کنید. شما باید بپذیرید که پدر شما به هر عنوانی ممکن هست که بیدار نشن و شما با فقدان پدر باید بتونید کنار بیاین. اگه شما الان این حس ناراحتی رو سرکوب کنید و ازش فرار بکنید احتمالا بعدها دچار سترس شدید و شاید عذاب وجدان بشین.
از دید من بهتر است که با پدرتون خلوت کنید و در کنارش بشینید و با ایشون صحبت کنید اگر چه در کوما هستند و ایشون رو برای همه چیز که به شما دادند تشکر کنید و هر چیزی که نتوانستند بدهند ببخشید و به ایشون اطمینان بدین که شما از پس زندگی بر میاین و نباید نگران شما باشند. خودتون رو بپذیرید و ایشون رو بپذیرید و شرایط رو هم بپذیرید که تغییر در حال حاضر در قدرت شما نیست مگه اینکه بینش خودتون رو نسبت به پدر و بیماریشون تغییر بدین.
فکر کردن مدام به چیزی به سبب عدم آرامش و عدم احساس امنیت هست. و پدر و مادر در واقع ریشه های ما هستند که بعد از نبودن آنها باید ریشه خودمون رو بسازیم تا بتونیم زنده بمونیم.
از اینکه زندگی رو پوچ و بیهوده میبینید قابل درک هست چون در یک بحران قرار گرفتید که بزودی سپری خواهد شد. پیشنهاد من این هست با همسرتان با هم یک لیست درست کنید از هر چیزی که به زندگی شما معنا بخشیده و بیهودگی با هم بودن شما رو نفی میکنه تا ببینید چه منابع معنوی عظیمی در اختیار شماست.
برای شما در این دوران سخت آرزوی انرژی فراوان برای دوران گذرا میکنم.
سپاس
کداختصاصی۱۰۰
سلام دوستان من پدرم الان دوهفته اس که رفته تو کما هر کاری میکنم که بتونم از فکرش در بیام نمیتونم خیلی شرایط برام سخته اصلاجدیدا همه چیزه این زندگی داره اذیتم میکنم به نظرم همه چیز برام یه جورایی غیر قابل تحمل شده همش فقط ناملایمات زندگی رو میبینم باوجود اینکه یه همسرو همراه فوق العاده دارم به نظر زندگی خیلی پوچه و مسخره چی کار کنم بتونم با این شرایط کنار بیام سپاسگذارم
@HarfBeManBot
درود دوست بزرگوار
شما نوشتید پدر شما دو هفته هست تو کوما هستند و شما از این فکر بیرون نمیاین.
این کاملا طبیعی هست وقتی عزیزی از ما دچار مشکل به این بزرگی میشه فکر ما رو مشغول میکنه. شما در واقع از چیزی می ترسید و نمیخواین با اون روبرو بشبن. شما باید مراحل غم رو طی کنید. شما باید بپذیرید که پدر شما به هر عنوانی ممکن هست که بیدار نشن و شما با فقدان پدر باید بتونید کنار بیاین. اگه شما الان این حس ناراحتی رو سرکوب کنید و ازش فرار بکنید احتمالا بعدها دچار سترس شدید و شاید عذاب وجدان بشین.
از دید من بهتر است که با پدرتون خلوت کنید و در کنارش بشینید و با ایشون صحبت کنید اگر چه در کوما هستند و ایشون رو برای همه چیز که به شما دادند تشکر کنید و هر چیزی که نتوانستند بدهند ببخشید و به ایشون اطمینان بدین که شما از پس زندگی بر میاین و نباید نگران شما باشند. خودتون رو بپذیرید و ایشون رو بپذیرید و شرایط رو هم بپذیرید که تغییر در حال حاضر در قدرت شما نیست مگه اینکه بینش خودتون رو نسبت به پدر و بیماریشون تغییر بدین.
فکر کردن مدام به چیزی به سبب عدم آرامش و عدم احساس امنیت هست. و پدر و مادر در واقع ریشه های ما هستند که بعد از نبودن آنها باید ریشه خودمون رو بسازیم تا بتونیم زنده بمونیم.
از اینکه زندگی رو پوچ و بیهوده میبینید قابل درک هست چون در یک بحران قرار گرفتید که بزودی سپری خواهد شد. پیشنهاد من این هست با همسرتان با هم یک لیست درست کنید از هر چیزی که به زندگی شما معنا بخشیده و بیهودگی با هم بودن شما رو نفی میکنه تا ببینید چه منابع معنوی عظیمی در اختیار شماست.
برای شما در این دوران سخت آرزوی انرژی فراوان برای دوران گذرا میکنم.
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۰۴
سلام 7ساله ازدواج کردم مشکل من اینه شوهردرطول این هفت سال هیچ تعغیری نکرده وهمچنان خسیس موندن والبته اهل معاشرت با کسی نیستن اجتماعی نیستن فقط میرن سرکاربرمیگردن همین بچه هم نداریم میگن خرج داره 30ساله هستن وخودم 25سالمه والبته ذکرکنم ادم پولدارین درطول این 7سال یه بارم منو بیرون نبردن سه باربع خونه پدری رفتم ولی باز برگشتم ولی دیگه طاقتم طاق شده لطفا کمکم کنین چی کارکنم🙏🙏
@HarfBeManBot
درود به شما
خسیسی با این شدت که آدم آداب و معاشرت نکنه و هفت سال یکبار هم بیرون نره و بچه هم بخاطر خرجش نخواد (بر اساس گفته شما) طبیعتا یک اختلال هست. که باید درمان بشه.
مشکل بعدی شما هستید که سه بار قهر کردین و دوباره بدون هیچ درخواست تغییری (مثلا زوج درمانی) برگشتید. پس چیزهای مثبتی هم باید این شخص داشته باشه که شما برمی گردید.
پیشنهاد کنید باهم برین برای زوج درمانی تا هدفتون از زندگی مشترک مشخص بشه. انوقت میتونید تصمیم بگیرید که آیا اهداف شما یکی هستند یا خیر و بعد تصمیم میگیرید. در واقع این کار میبایستی قبل از ازدواج انجام میشد ولی هنوز دیر نشده.
سپاس
کداختصاصی ۱۰۴
سلام 7ساله ازدواج کردم مشکل من اینه شوهردرطول این هفت سال هیچ تعغیری نکرده وهمچنان خسیس موندن والبته اهل معاشرت با کسی نیستن اجتماعی نیستن فقط میرن سرکاربرمیگردن همین بچه هم نداریم میگن خرج داره 30ساله هستن وخودم 25سالمه والبته ذکرکنم ادم پولدارین درطول این 7سال یه بارم منو بیرون نبردن سه باربع خونه پدری رفتم ولی باز برگشتم ولی دیگه طاقتم طاق شده لطفا کمکم کنین چی کارکنم🙏🙏
@HarfBeManBot
درود به شما
خسیسی با این شدت که آدم آداب و معاشرت نکنه و هفت سال یکبار هم بیرون نره و بچه هم بخاطر خرجش نخواد (بر اساس گفته شما) طبیعتا یک اختلال هست. که باید درمان بشه.
مشکل بعدی شما هستید که سه بار قهر کردین و دوباره بدون هیچ درخواست تغییری (مثلا زوج درمانی) برگشتید. پس چیزهای مثبتی هم باید این شخص داشته باشه که شما برمی گردید.
پیشنهاد کنید باهم برین برای زوج درمانی تا هدفتون از زندگی مشترک مشخص بشه. انوقت میتونید تصمیم بگیرید که آیا اهداف شما یکی هستند یا خیر و بعد تصمیم میگیرید. در واقع این کار میبایستی قبل از ازدواج انجام میشد ولی هنوز دیر نشده.
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۰۵
سلام.خسته نباشین.
میشه لطفا راهنماییم کنین چکار کنم.
نزدیک سالهاست زندگیم ت یه مقطع زمانی خاصی گیر کرده تکونم نمیخوره.
همش ت اتاق حوصله هیچ کس از اعضای خونواده امو ندارم.واسه دوری از تنهایی و خونواده ام اکثرا میرم بیرون پیش دوستام .روحیه ام بدجور افسرده است.هم از نظر بدنی ضعیف شدمهم روحی.و این باعث شده خیلی ها ت زندگیم دخالت کنند.دیگه نه حوصله اینو دارم جلوشو وایستم و نه توانشو.و این باعث شده دیگران بیشتر ب خودشون اجازه بدن ت زندگیم سرک بکشن .موندم چکار کنم.
مدتیه یه اتفاقاتی باعث شده اتاقمو از دست بدم و مجبور بشم بیام ت جمع خونواده ک این باعث شده ب راه حله هایی فکر کنم ک نباید فکر کنم .خسته ان و کم حوصله.نمی دونم چکار کنم
@HarfBeManBot
درود لطفا بنویسید چند سالتونه. خانم هستید یا اقا؟ و نزدیک سالهاست یعنی چی؟ تو مقطع زمانی گیر کرده یعنی چی؟
تحصیلات تون چیه؟ ازدواج کردین؟ جدا شدین؟ صورت مسئله بسیار ناقص هست. و راه حلی که اسمش رو نبردید چی هست؟
سپاس
کداختصاصی ۱۰۵
سلام.خسته نباشین.
میشه لطفا راهنماییم کنین چکار کنم.
نزدیک سالهاست زندگیم ت یه مقطع زمانی خاصی گیر کرده تکونم نمیخوره.
همش ت اتاق حوصله هیچ کس از اعضای خونواده امو ندارم.واسه دوری از تنهایی و خونواده ام اکثرا میرم بیرون پیش دوستام .روحیه ام بدجور افسرده است.هم از نظر بدنی ضعیف شدمهم روحی.و این باعث شده خیلی ها ت زندگیم دخالت کنند.دیگه نه حوصله اینو دارم جلوشو وایستم و نه توانشو.و این باعث شده دیگران بیشتر ب خودشون اجازه بدن ت زندگیم سرک بکشن .موندم چکار کنم.
مدتیه یه اتفاقاتی باعث شده اتاقمو از دست بدم و مجبور بشم بیام ت جمع خونواده ک این باعث شده ب راه حله هایی فکر کنم ک نباید فکر کنم .خسته ان و کم حوصله.نمی دونم چکار کنم
@HarfBeManBot
درود لطفا بنویسید چند سالتونه. خانم هستید یا اقا؟ و نزدیک سالهاست یعنی چی؟ تو مقطع زمانی گیر کرده یعنی چی؟
تحصیلات تون چیه؟ ازدواج کردین؟ جدا شدین؟ صورت مسئله بسیار ناقص هست. و راه حلی که اسمش رو نبردید چی هست؟
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۱۸
سلام
سلام من خانمی ۲۶ساله هستم ۵ ساله ازدواج کردم والان باردارهستم تاحالا۲بارهمسرم بهم خیانت کرده چندروزپیش هم متوجه شدم بایک نفر رابطه داشته وقتی بهش میگم قران وقسم میخوره که باکسی رابطه نداره زیادهم ادامه میدم منوکتک میزنه میخواستم بگم چجوربفهمم واقعاخیانت میکنه یانه یاچجورباهاش راه بیام
@HarfBeManBot
درود مهربانو
اینجا مسائل متفاوتی ذکر شده.
شما می نویسید همسر شما به شما سه بار خیانت کرده و بعد از ما سوال میکنید چطور بفهمم که به من خیانت میکنه. پس مطمئن نیستید و این حدس و گمان شماست؟
اگر واقعا مطمین هستید و یا گمان میکنید دو چیز جدا هستند. ولی نباید به ستم عادت کنید و بخاطر این مسائل کتک بخورید و این مشکل دیگه ای هست که باید در موردش صحبت بشه.
من نیاز به اطلاعات بیشتر دارم. یا با شوهرتان حتما به یک مشاور مراجع کنید.
سپاس
کداختصاصی ۱۱۸
سلام
سلام من خانمی ۲۶ساله هستم ۵ ساله ازدواج کردم والان باردارهستم تاحالا۲بارهمسرم بهم خیانت کرده چندروزپیش هم متوجه شدم بایک نفر رابطه داشته وقتی بهش میگم قران وقسم میخوره که باکسی رابطه نداره زیادهم ادامه میدم منوکتک میزنه میخواستم بگم چجوربفهمم واقعاخیانت میکنه یانه یاچجورباهاش راه بیام
@HarfBeManBot
درود مهربانو
اینجا مسائل متفاوتی ذکر شده.
شما می نویسید همسر شما به شما سه بار خیانت کرده و بعد از ما سوال میکنید چطور بفهمم که به من خیانت میکنه. پس مطمئن نیستید و این حدس و گمان شماست؟
اگر واقعا مطمین هستید و یا گمان میکنید دو چیز جدا هستند. ولی نباید به ستم عادت کنید و بخاطر این مسائل کتک بخورید و این مشکل دیگه ای هست که باید در موردش صحبت بشه.
من نیاز به اطلاعات بیشتر دارم. یا با شوهرتان حتما به یک مشاور مراجع کنید.
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چاوان احمدی:
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۱۹
سلام وقت بخیر پسر برادر بنده ۱۲ سالشونه پدر مادرش از هم جدا شدن برادرم زن اولش و طلاق داد یکی دیگه گرفت الان هم این بچه بیچاره مشکل روحی روانی داره حالا داداش من با یه زن دیگه ۶ ساله رابطه نا مشروع داره و داداش من پارسال پسرش و پیش این زن لاشی گذاشت و این پسره ۱۲ ساله شاهده رابطه های نامشروع این زن با مردهای دیگه بوده و این پسر بچه مشکل روحی روانی پیدا کرده و مشکل اصلی اینه که به ناحیه تناسلی خودش همیشه دست میزنه و خودش و به این ور اون ور میماله بد بخت مریض شده نمیدونم چطور کار کنم خوب بشه باید ببرمش روانپزشک یا روان شناس ؟؟ آیا با دارو نیاز جنسیش کم میشه ؟؟؟؟
@HarfBeManBot
خانم محترم در مورد این بچه امکان های متفاوت وجود داره. در کنار اون لطفا در نوشتن ادب رو رعایت کنید.
همه بچه ها در سنین خاصی شروع به دستمالی بدن خود و کشف بدن خود میکنند که این امر کاملا طبیعی هست. هیچ وقت به کودک شش ساله دارو برای نیازهای جنسی نمیدن.
بچه رو پیش یک روانشناس کودک ببرید که میتونه تشخیص بده آیا واقعا مشکل داره یا خیر.
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۱۹
سلام وقت بخیر پسر برادر بنده ۱۲ سالشونه پدر مادرش از هم جدا شدن برادرم زن اولش و طلاق داد یکی دیگه گرفت الان هم این بچه بیچاره مشکل روحی روانی داره حالا داداش من با یه زن دیگه ۶ ساله رابطه نا مشروع داره و داداش من پارسال پسرش و پیش این زن لاشی گذاشت و این پسره ۱۲ ساله شاهده رابطه های نامشروع این زن با مردهای دیگه بوده و این پسر بچه مشکل روحی روانی پیدا کرده و مشکل اصلی اینه که به ناحیه تناسلی خودش همیشه دست میزنه و خودش و به این ور اون ور میماله بد بخت مریض شده نمیدونم چطور کار کنم خوب بشه باید ببرمش روانپزشک یا روان شناس ؟؟ آیا با دارو نیاز جنسیش کم میشه ؟؟؟؟
@HarfBeManBot
خانم محترم در مورد این بچه امکان های متفاوت وجود داره. در کنار اون لطفا در نوشتن ادب رو رعایت کنید.
همه بچه ها در سنین خاصی شروع به دستمالی بدن خود و کشف بدن خود میکنند که این امر کاملا طبیعی هست. هیچ وقت به کودک شش ساله دارو برای نیازهای جنسی نمیدن.
بچه رو پیش یک روانشناس کودک ببرید که میتونه تشخیص بده آیا واقعا مشکل داره یا خیر.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
بازگشت به خانه همسر در حال دعوا؟
کداختصاصی ۱۲۰
سلام یک ساله ازدواج کردم ک همش شوهرم تو شهرستان بودو کار میکرد بعد ی ماه از عروسیم رفتو ۳ماه بعدش اومد من این سالو همش خونه بابام بودم قراره شد دوماه پیش بریم سر یکاره دائم ک برادر شوهرم باهامون دعوا کردو حرفای بدی بهمون زد بعدا ازاون ماجرا من الان دوماهه خونه بابامم ک چن روز پیش مادر شوهرم ک تو این ی سال من عروسش شدم ی بار بهمون سر نزده بگه کجایید واینا اومدو منو شوهرمو دعوا دادو رف بعضی حرف میزد میگف کاری میکنم نمیزارم پسرم بزاره بری خونه باباتو اینا کاری میکنم اسیرت کنه ب شوهرم میگم مادرت این حرفا چیه میزنه میگه اون راس میگه تو حقه هیچیو نداری خیلی حرفای بیشرم بهم زدو جلو مادرش تو کوچه کتکم زد ودوباز قصم خورد ک بری دیگه نمیارمتو این حرفا نمیدونم چیکار کنم خیلیم دروغ گو هستن در حده خودمو خانوادم ۱۹سالمه شوهرمم ۲۹سالشه لطفن کمکم کنید نمیدونم چیکارکنم خانوادم نمیخواد برگزدم پیشش خودمم نمیخوام برگردم ولی میترسم ازشون ک ی بلایی سره یکی از اعضای خانوادم بیارن
@HarfBeManBot
درود خانم محترم
اولا شما خیلی جوان هستید برای این همه مشکلات. تفاوت سنی شما ده سال تقریبا این تفاهم رو هم دشوار تر میکنه.
در کل وقتی مردی از طرف خانواده قابل اخاذی احساسی باشه و همسر رو پیش اونها تحقیر کنه و کتک بزنه تمام مرزهای احترام شکسته شده. احتمالا ایشون از خانواده ای میان که مادرشون از پدرشان کتک میخوره و بچه ها هم به همچنین و ایشون مهارت حل مشکل رو در تنبیه بدنی میبینند.
📍هیچ مردی حق نداره به همسرش توهین کنه و اجازه بده که خانواده اش بهش توهین کنند.
📍 هیچ مردی حق نداره زن و بچه رو مثل اشیا ببینه، کتک بزنه و حق مالکیت به خودش بده.
📍هیچ زن و شوهری حق ندارند همدیگر رو تهدید کنند. چرا که تهدید از روی ترس میاد نه مهارت حل مشکل.
از دید ما:
الف) اگر برمیگردید برای زندگی حتما کتبا حق و حقوق خودتون رو قانونی مشخص کنید.
مثلا تا چیزی به اسمتون نکردن و تعهد محضری ندادن بهتون، برنگردید و البته شرط بذارید ک باهم پیش روانشناس برید تا مهارت های حل مسئله رو یاد بگیرید.
ب) اگر از طرف خانواده حمایت دارید و تصمیم گرفتید برنگردید. تصمیم شما به عنوان یک زن قابل احترام هست.
پ) در ضمن تصمیم به بازگشتی که به خاطر ترس گرفته بشه تصمیم کاملا اشتباهی است. مگه میشه یک عمر در ترس و وحشت و تحقیر و بی احترامی زندگی کرد؟ نتیجتا یک فرد اگر خودش بپذیره مشکل داره و برای حل مشکلش اقدام کنه تازه بعد از 6 ماه باید نتیجه رو بررسی کرد وگرنه با قول دادن و این موارد تغییری صورت نمیپذیره از نظر ما اگر تهدیدی و یا خطری احساس کردید با قانون پیش برین.
سپاس
تیم مشاوران
بازگشت به خانه همسر در حال دعوا؟
کداختصاصی ۱۲۰
سلام یک ساله ازدواج کردم ک همش شوهرم تو شهرستان بودو کار میکرد بعد ی ماه از عروسیم رفتو ۳ماه بعدش اومد من این سالو همش خونه بابام بودم قراره شد دوماه پیش بریم سر یکاره دائم ک برادر شوهرم باهامون دعوا کردو حرفای بدی بهمون زد بعدا ازاون ماجرا من الان دوماهه خونه بابامم ک چن روز پیش مادر شوهرم ک تو این ی سال من عروسش شدم ی بار بهمون سر نزده بگه کجایید واینا اومدو منو شوهرمو دعوا دادو رف بعضی حرف میزد میگف کاری میکنم نمیزارم پسرم بزاره بری خونه باباتو اینا کاری میکنم اسیرت کنه ب شوهرم میگم مادرت این حرفا چیه میزنه میگه اون راس میگه تو حقه هیچیو نداری خیلی حرفای بیشرم بهم زدو جلو مادرش تو کوچه کتکم زد ودوباز قصم خورد ک بری دیگه نمیارمتو این حرفا نمیدونم چیکار کنم خیلیم دروغ گو هستن در حده خودمو خانوادم ۱۹سالمه شوهرمم ۲۹سالشه لطفن کمکم کنید نمیدونم چیکارکنم خانوادم نمیخواد برگزدم پیشش خودمم نمیخوام برگردم ولی میترسم ازشون ک ی بلایی سره یکی از اعضای خانوادم بیارن
@HarfBeManBot
درود خانم محترم
اولا شما خیلی جوان هستید برای این همه مشکلات. تفاوت سنی شما ده سال تقریبا این تفاهم رو هم دشوار تر میکنه.
در کل وقتی مردی از طرف خانواده قابل اخاذی احساسی باشه و همسر رو پیش اونها تحقیر کنه و کتک بزنه تمام مرزهای احترام شکسته شده. احتمالا ایشون از خانواده ای میان که مادرشون از پدرشان کتک میخوره و بچه ها هم به همچنین و ایشون مهارت حل مشکل رو در تنبیه بدنی میبینند.
📍هیچ مردی حق نداره به همسرش توهین کنه و اجازه بده که خانواده اش بهش توهین کنند.
📍 هیچ مردی حق نداره زن و بچه رو مثل اشیا ببینه، کتک بزنه و حق مالکیت به خودش بده.
📍هیچ زن و شوهری حق ندارند همدیگر رو تهدید کنند. چرا که تهدید از روی ترس میاد نه مهارت حل مشکل.
از دید ما:
الف) اگر برمیگردید برای زندگی حتما کتبا حق و حقوق خودتون رو قانونی مشخص کنید.
مثلا تا چیزی به اسمتون نکردن و تعهد محضری ندادن بهتون، برنگردید و البته شرط بذارید ک باهم پیش روانشناس برید تا مهارت های حل مسئله رو یاد بگیرید.
ب) اگر از طرف خانواده حمایت دارید و تصمیم گرفتید برنگردید. تصمیم شما به عنوان یک زن قابل احترام هست.
پ) در ضمن تصمیم به بازگشتی که به خاطر ترس گرفته بشه تصمیم کاملا اشتباهی است. مگه میشه یک عمر در ترس و وحشت و تحقیر و بی احترامی زندگی کرد؟ نتیجتا یک فرد اگر خودش بپذیره مشکل داره و برای حل مشکلش اقدام کنه تازه بعد از 6 ماه باید نتیجه رو بررسی کرد وگرنه با قول دادن و این موارد تغییری صورت نمیپذیره از نظر ما اگر تهدیدی و یا خطری احساس کردید با قانون پیش برین.
سپاس
تیم مشاوران
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چاوان احمدی:
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۲۴
سن 20
شغل دانشجو
جنس پسر
مدت خواب هم دو هفته به صورت مستمر
شرح خواب:
از دوهفته قبل هنگام خوابیدن انگار روح من به دنیای دیگه وارد میشه و اونجا ادامه زندگی میده از فضای اونجا هم اینو بگم که ادمای با قد نسبتا کوتاه فضای عجیب درختان عجیب غریب،وقتایی هست که خیلی سرحالم ولی بدون هیچ دلیلی دو دقیقه بعدش شدیدا خوابم میگیره انگار تو اون دنیای دیگه باید بیدار شم و سردرد شدید هم دارم چون انگار شبا که خوابم واقعا خواب نیستم
بعد که بلند میشم همش سردرد دارم
انگار بیدارم تو اون دنیا بعد هر بار که خواب میبینم ادامه خواب قبلی رو میبینم
از وقتی خوابای دنباله دارم شروع شده
به یه چیزایی حس خوبی ندارم
مثل اینکه مثلا اون چیزو قبلا دیدم و بده باید نباشه تغییر کنه
مثل یه طوری که انگار از اینده خبر دارم ولی نمیتونم به خاطر بیارمش
و یه مورد دیگه
مثلا یه بار از یک نفر درخواست کاری رو کردم و قبول نکرد
تو ذهنم حرفایی که میخواستم بگم تا کار به نفع من بشه ردیف شده بود انگار قبلا چند بار اون صحنه رو تجربه کرده بودم دقیق چیزایی که تو ذهنم بود بی اختیار گفتم
انگار قبلا این زندگی رو زندگی کردم انگار همه چی رو میدونم ولی هیچی یادم نمیاد اینطور حسایی دارم
@HarfBeManBot
درود بزرگوار
من متوجه نشدم چه چیزی شما رو ناراحت میکنه.
ولی چیزی که میشه امروز در مورد خواب گفت محدود هست. هنوز به واقعیت خواب کسی کاملا پی نبرده که چه رمز و رازی در پس خواب دیدن انسان وجود دارد ولی دانشمندان مدام در حال تحقیق هستند. حتی نوزادان زیر یک ماه خواب دیده و گاهی در خواب گریه و یا خنده میکنند. حتی حیوانات خواب میبینند. در طول سالهای متمادی نظریات مختلفی از پیشگوییهای جالب گرفته تا نظریهی برآورده شدن آرزوی فروید، شکلگیری حافظه و فرآیندهای مغزی ارائه شدهاند. اما طبیعت بسیار خصوصی و ایدئولوژیک خواب باعث میشود که ترجیح یکی بر دیگری تقریباً غیرممکن باشد. با این حال، تحقیقات اخیر منتشر شدهاند، از نظریهای قدیمی دفاع میکند که نشان میدهد خوابیدن مکانیزمی است که به ما کمک میکند تا فعالیت و احساسات زمان بیداری را پردازش کنیم. این توضیحات به خودی خود کاملاً دقیق نیستند، اما این اولین بار است که ما شواهد روشنی را برای حمایت از خواب دیدن در اختیار داریم. برای مطالعهی رویاها، محققان آزمایشگاه خواب دانشگاه سوانسی، از راهحل نوآورانهای استفاده کردند؛ آنها محتوا و فرکانس موجهای مغزی را در هنگام خواب دیدن با عواطف زندگی واقعی مقایسه کردند. بیست دانشآموز برای شرکت در این مطالعه داوطلب شدند که دو نفر از آنها بنا به دلایل مختلف کنار گذاشته شدند. هر یک از این افراد کسانی بودند که محققان، آنها را «یادآوری رویاهای مکرر» مینامند، بدین معنا که آنها ۵ تا ۷ بار در هفته قادر به یادآوری و توصیف رویاهای خود بودند. «مارک بلگرو»، یکی از اساتید روانشناسی دانشگاه سوانسی، در این خصوص گفت: «این یافتهها اولین یافتههایی هستند که نشان میدهند امواج تتا در هنگام خواب با حوادث روی داده در زندگی بیداری ما مرتبط هستند و لذا ما هم اکنون شواهد قوی را در دست داریم که نشان میدهند رویا دیدن به بخشی از مغز مربوط میشود که کار پردازش خاطرات اخیر را برعهده دارد.». محققان هیچ ارتباطی را بین زندگی واقعی و رویاهای SWS نیافتند که میتواند به این معنا باشد که چیز دیگری نیز در طی چرخهی خواب دخیل است.
در هر صورت دیدن خواب هیچگونه خطری ندارد و میتواند پردازش سترس های روزانه ما و یا آرزوهای آینده ما که در ذهن ما شکل میگیرند و یا فلش بک هایی باشند که میتوانند به صورت رویا برای پردازش سترس ها به صورت خواب نمایان شود.
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۲۴
سن 20
شغل دانشجو
جنس پسر
مدت خواب هم دو هفته به صورت مستمر
شرح خواب:
از دوهفته قبل هنگام خوابیدن انگار روح من به دنیای دیگه وارد میشه و اونجا ادامه زندگی میده از فضای اونجا هم اینو بگم که ادمای با قد نسبتا کوتاه فضای عجیب درختان عجیب غریب،وقتایی هست که خیلی سرحالم ولی بدون هیچ دلیلی دو دقیقه بعدش شدیدا خوابم میگیره انگار تو اون دنیای دیگه باید بیدار شم و سردرد شدید هم دارم چون انگار شبا که خوابم واقعا خواب نیستم
بعد که بلند میشم همش سردرد دارم
انگار بیدارم تو اون دنیا بعد هر بار که خواب میبینم ادامه خواب قبلی رو میبینم
از وقتی خوابای دنباله دارم شروع شده
به یه چیزایی حس خوبی ندارم
مثل اینکه مثلا اون چیزو قبلا دیدم و بده باید نباشه تغییر کنه
مثل یه طوری که انگار از اینده خبر دارم ولی نمیتونم به خاطر بیارمش
و یه مورد دیگه
مثلا یه بار از یک نفر درخواست کاری رو کردم و قبول نکرد
تو ذهنم حرفایی که میخواستم بگم تا کار به نفع من بشه ردیف شده بود انگار قبلا چند بار اون صحنه رو تجربه کرده بودم دقیق چیزایی که تو ذهنم بود بی اختیار گفتم
انگار قبلا این زندگی رو زندگی کردم انگار همه چی رو میدونم ولی هیچی یادم نمیاد اینطور حسایی دارم
@HarfBeManBot
درود بزرگوار
من متوجه نشدم چه چیزی شما رو ناراحت میکنه.
ولی چیزی که میشه امروز در مورد خواب گفت محدود هست. هنوز به واقعیت خواب کسی کاملا پی نبرده که چه رمز و رازی در پس خواب دیدن انسان وجود دارد ولی دانشمندان مدام در حال تحقیق هستند. حتی نوزادان زیر یک ماه خواب دیده و گاهی در خواب گریه و یا خنده میکنند. حتی حیوانات خواب میبینند. در طول سالهای متمادی نظریات مختلفی از پیشگوییهای جالب گرفته تا نظریهی برآورده شدن آرزوی فروید، شکلگیری حافظه و فرآیندهای مغزی ارائه شدهاند. اما طبیعت بسیار خصوصی و ایدئولوژیک خواب باعث میشود که ترجیح یکی بر دیگری تقریباً غیرممکن باشد. با این حال، تحقیقات اخیر منتشر شدهاند، از نظریهای قدیمی دفاع میکند که نشان میدهد خوابیدن مکانیزمی است که به ما کمک میکند تا فعالیت و احساسات زمان بیداری را پردازش کنیم. این توضیحات به خودی خود کاملاً دقیق نیستند، اما این اولین بار است که ما شواهد روشنی را برای حمایت از خواب دیدن در اختیار داریم. برای مطالعهی رویاها، محققان آزمایشگاه خواب دانشگاه سوانسی، از راهحل نوآورانهای استفاده کردند؛ آنها محتوا و فرکانس موجهای مغزی را در هنگام خواب دیدن با عواطف زندگی واقعی مقایسه کردند. بیست دانشآموز برای شرکت در این مطالعه داوطلب شدند که دو نفر از آنها بنا به دلایل مختلف کنار گذاشته شدند. هر یک از این افراد کسانی بودند که محققان، آنها را «یادآوری رویاهای مکرر» مینامند، بدین معنا که آنها ۵ تا ۷ بار در هفته قادر به یادآوری و توصیف رویاهای خود بودند. «مارک بلگرو»، یکی از اساتید روانشناسی دانشگاه سوانسی، در این خصوص گفت: «این یافتهها اولین یافتههایی هستند که نشان میدهند امواج تتا در هنگام خواب با حوادث روی داده در زندگی بیداری ما مرتبط هستند و لذا ما هم اکنون شواهد قوی را در دست داریم که نشان میدهند رویا دیدن به بخشی از مغز مربوط میشود که کار پردازش خاطرات اخیر را برعهده دارد.». محققان هیچ ارتباطی را بین زندگی واقعی و رویاهای SWS نیافتند که میتواند به این معنا باشد که چیز دیگری نیز در طی چرخهی خواب دخیل است.
در هر صورت دیدن خواب هیچگونه خطری ندارد و میتواند پردازش سترس های روزانه ما و یا آرزوهای آینده ما که در ذهن ما شکل میگیرند و یا فلش بک هایی باشند که میتوانند به صورت رویا برای پردازش سترس ها به صورت خواب نمایان شود.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۲۵
#اخاذی_احساسی_خواستگاری
سلام یه دوست دارم که تلگرام نداره وازم خواهش کرد سوالشوبپرسم
یکماه هست باآقایی آشناشده میگه چکارکنم ک منوبرای زندگی بخواد وبیادرسمی خواستگاری کنه خلاصه میگه چطوری قابشو بدزدم چون واقعا دوسش دارم ممنون
لطفا اکانتم مشخص نباشه وقتی میزاریدگروه مرسی
@HarfBeManBot
درود
اولا بعد از یک ماه زمانی نیست که کسی خواستگار بیاد.
دوما از نحوه نوشتن "قابش رو بدزدم" به نظرم میرسه که این خانوم هم اعتماد بنفس پایینی داره و هم اینکه در کارها صادق نیست. مطمین باشید اگه مردی حس کنه کی کسی بعد از یک ماه دوستی اینطور فکر میکنه، به خواستگار همچین کسی نخواهد رفت.
👈پیشنهاد من:
📍 با خودتون صادق باشید
📍 به دیگران و خواسته های آنها احترام بزارید همانقدر که خواسته های شما مهم هست براتون
📍به خودتون وقت بدین و بزارین که با هم بیشتر آشنا بشید. چون اگه پیشنهاد خواستگاری بدین ممکنه آقا فرار کنه.
📍و در ابراز حرفها کمی دقت کنید چون میتونه مشکل ساز بشه.
📍در هیچ علمی و روان شناسی نسخه ای برای "قاب دزدیدن" {اصطلاحی که در شان انسانیت نبست} وجود نداره بلکه صداقت بهترین راه برای یافتن جفت برای زندگیست.
سپاس
کداختصاصی ۱۲۵
#اخاذی_احساسی_خواستگاری
سلام یه دوست دارم که تلگرام نداره وازم خواهش کرد سوالشوبپرسم
یکماه هست باآقایی آشناشده میگه چکارکنم ک منوبرای زندگی بخواد وبیادرسمی خواستگاری کنه خلاصه میگه چطوری قابشو بدزدم چون واقعا دوسش دارم ممنون
لطفا اکانتم مشخص نباشه وقتی میزاریدگروه مرسی
@HarfBeManBot
درود
اولا بعد از یک ماه زمانی نیست که کسی خواستگار بیاد.
دوما از نحوه نوشتن "قابش رو بدزدم" به نظرم میرسه که این خانوم هم اعتماد بنفس پایینی داره و هم اینکه در کارها صادق نیست. مطمین باشید اگه مردی حس کنه کی کسی بعد از یک ماه دوستی اینطور فکر میکنه، به خواستگار همچین کسی نخواهد رفت.
👈پیشنهاد من:
📍 با خودتون صادق باشید
📍 به دیگران و خواسته های آنها احترام بزارید همانقدر که خواسته های شما مهم هست براتون
📍به خودتون وقت بدین و بزارین که با هم بیشتر آشنا بشید. چون اگه پیشنهاد خواستگاری بدین ممکنه آقا فرار کنه.
📍و در ابراز حرفها کمی دقت کنید چون میتونه مشکل ساز بشه.
📍در هیچ علمی و روان شناسی نسخه ای برای "قاب دزدیدن" {اصطلاحی که در شان انسانیت نبست} وجود نداره بلکه صداقت بهترین راه برای یافتن جفت برای زندگیست.
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۲۶
#شوهر_بی_مسیولیت
خانمي هستم ٣٤ ساله ٩ سالهازدواج كردم يه پسر ٤ ساله دارم خودم شاغل هستم شوهرم شغلش آزاده ، مشكلات زيادي با هم داريم ولي بنظرم ريشه اي نيست يعني بيشترشون الكي و جزيي ان، البته شايد بنظر من اينطوريه، شوهرم واقعا بي مسئوليته،از خود مچكره مغروره ، بيشتر مسئوليتا به گردن منه، من واقعا بخاطر پسرم دارم ادامه ميدم و خيلي برام مهمه نميدونم واقعا چطوري رفتار كنم، دائم سرش تو گوشيه ،اكثرا پنهون كاره، وقتشو صرف بچه ي خودشم نميكنه
@HarfBeManBot
با درود به شما
مهربانوی خسته. نوشته شما در خودش تناقض داره. از طرفی شما مشکلات بزرگی رو اسم میبرید و از طرف دیگه میگین مشکلات جزئی هستند. یا شما مشکلات را نادیده میگیرید چون خسته شدید از مدام تکرار کردن و یا واقعا مشکلات از دید شما زیاد بزرگ نیستند که بخاطرش زندگی مشترک رو ریسک کنید.
از دید گروه مشاوران شما خسته هستید. خسته از تکرار مکررات. رفتار شوهرتان و طبیعتا رفتار شما که شما رو به "اینجا" رسونده که هستید. این خستگی ناشی از مشکلات شغل و خونه و زندگی و فرزندداری و تقبل مسیولیت و البته خود شما طوری رفتار کردید که همسرتون به این شرایط که تمام مسئولیتها به عهده شماست عادت کرده.
و هر عادتی را درمانیست!
احتمالا در اکثر موارد شما مسئولیتهای زیادی رو قبول کردید و ابتدا احساس شادی و غرور و بعد کم کم خسته شدید و انتطار این رو داشتین که طرف مقابلتون درک کنه شما رو و برای زحمت های شما حداقل یک رزونانس داشته باشه و اونها رو به رسمیت بشناسه.
این چرخه رو احتمالا میشناسید
سرویس دادن زیاد 👈 خستگی از تکرار👈 توقع به رسمیت شناختن زحمات 👈عدم وجود رزونانس و پاسخ به نیاز شما 👈 رنجش 👈...
به نظر ما یک زوج درمانی چند جلسه ای میتونه کمکی برای این چرخه معیوب باشه. در این مشاوره شاید هر دو شما آگاه بشین که هر دو نفر در ایجاد مشکل نقش خودشون رو بازی میکنند. و چرا امروز به این نکته رسیده که راه به جلو رو " نسبتا مسدود" میبینید.
چون شما خانم محترم میگید که مشکلات جزئی هستند و درست میگید مشکلات کوچک هستند و انباشتگی اونها باعث شده به این مرز برسید.. و خودتون برای همین هست که دچار تناقض در حرفهاتون شدید چرا که این چرخه معیوب رو نمیشناسید.
هیچ مردی مسیولیت رو به عهده زنش نمیزاره اگر ژن مسیولیت رو به عهده نگیره. و هیچ زنی مسئولیت رو به عهده نمی گیره اگه فکر نکنه شوهرش عرضه و مهارت تقبل مسیولیت رو داره. این چرخه باید تصحیح بشه.
کداختصاصی ۱۲۶
#شوهر_بی_مسیولیت
خانمي هستم ٣٤ ساله ٩ سالهازدواج كردم يه پسر ٤ ساله دارم خودم شاغل هستم شوهرم شغلش آزاده ، مشكلات زيادي با هم داريم ولي بنظرم ريشه اي نيست يعني بيشترشون الكي و جزيي ان، البته شايد بنظر من اينطوريه، شوهرم واقعا بي مسئوليته،از خود مچكره مغروره ، بيشتر مسئوليتا به گردن منه، من واقعا بخاطر پسرم دارم ادامه ميدم و خيلي برام مهمه نميدونم واقعا چطوري رفتار كنم، دائم سرش تو گوشيه ،اكثرا پنهون كاره، وقتشو صرف بچه ي خودشم نميكنه
@HarfBeManBot
با درود به شما
مهربانوی خسته. نوشته شما در خودش تناقض داره. از طرفی شما مشکلات بزرگی رو اسم میبرید و از طرف دیگه میگین مشکلات جزئی هستند. یا شما مشکلات را نادیده میگیرید چون خسته شدید از مدام تکرار کردن و یا واقعا مشکلات از دید شما زیاد بزرگ نیستند که بخاطرش زندگی مشترک رو ریسک کنید.
از دید گروه مشاوران شما خسته هستید. خسته از تکرار مکررات. رفتار شوهرتان و طبیعتا رفتار شما که شما رو به "اینجا" رسونده که هستید. این خستگی ناشی از مشکلات شغل و خونه و زندگی و فرزندداری و تقبل مسیولیت و البته خود شما طوری رفتار کردید که همسرتون به این شرایط که تمام مسئولیتها به عهده شماست عادت کرده.
و هر عادتی را درمانیست!
احتمالا در اکثر موارد شما مسئولیتهای زیادی رو قبول کردید و ابتدا احساس شادی و غرور و بعد کم کم خسته شدید و انتطار این رو داشتین که طرف مقابلتون درک کنه شما رو و برای زحمت های شما حداقل یک رزونانس داشته باشه و اونها رو به رسمیت بشناسه.
این چرخه رو احتمالا میشناسید
سرویس دادن زیاد 👈 خستگی از تکرار👈 توقع به رسمیت شناختن زحمات 👈عدم وجود رزونانس و پاسخ به نیاز شما 👈 رنجش 👈...
به نظر ما یک زوج درمانی چند جلسه ای میتونه کمکی برای این چرخه معیوب باشه. در این مشاوره شاید هر دو شما آگاه بشین که هر دو نفر در ایجاد مشکل نقش خودشون رو بازی میکنند. و چرا امروز به این نکته رسیده که راه به جلو رو " نسبتا مسدود" میبینید.
چون شما خانم محترم میگید که مشکلات جزئی هستند و درست میگید مشکلات کوچک هستند و انباشتگی اونها باعث شده به این مرز برسید.. و خودتون برای همین هست که دچار تناقض در حرفهاتون شدید چرا که این چرخه معیوب رو نمیشناسید.
هیچ مردی مسیولیت رو به عهده زنش نمیزاره اگر ژن مسیولیت رو به عهده نگیره. و هیچ زنی مسئولیت رو به عهده نمی گیره اگه فکر نکنه شوهرش عرضه و مهارت تقبل مسیولیت رو داره. این چرخه باید تصحیح بشه.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سلام کد۱۷۰هستم..
چندبار که دعوامون شد ی حرفایی زد که باعث شد خیلی ازش ناراحت بشم.خداروشکر همه نیازهای منو برآورده میکنه.وقتی لمسم میکنه هیچ حسی ازاینکه لمس میشم بهم دست نمیده.وقتی این حس سراغممیاد سعی میکنم محکم بغلش کنم...و معنی ازدواج برای من یعنی داشتن ی همدم،عشق ورزیدن،معشوقه بودن،تشکیل خانواده و......ممنونم از کمکتون
درود
خیلی ممنون از جواب شما. چطور میشه که همه نیازهای شما رو برطرف میکنه و بعد در دو ماه بعد از عقد چند بار دعوا کردید و به شما حرف های بد میزنه.
چطور از کسی میتونید متنفر باشید که همه نیازها رو برطرف میکنه.
برای من احساس شما و نوشته های شما در تناقض هستند. شاید لازم باشه که نیازهای خودتون رو بشناسید و حتما با همسرتان در موردش در آرامش صحبت کنید و سعی کنید مشکل رو حل کنید و به مرزها احترام بزارین و حرف های ناشایست یک زندگی میتونه نابود بشه. سعی کنید در مهارت حل مشکل کمی مطالعه کنید.
سپاس
چندبار که دعوامون شد ی حرفایی زد که باعث شد خیلی ازش ناراحت بشم.خداروشکر همه نیازهای منو برآورده میکنه.وقتی لمسم میکنه هیچ حسی ازاینکه لمس میشم بهم دست نمیده.وقتی این حس سراغممیاد سعی میکنم محکم بغلش کنم...و معنی ازدواج برای من یعنی داشتن ی همدم،عشق ورزیدن،معشوقه بودن،تشکیل خانواده و......ممنونم از کمکتون
درود
خیلی ممنون از جواب شما. چطور میشه که همه نیازهای شما رو برطرف میکنه و بعد در دو ماه بعد از عقد چند بار دعوا کردید و به شما حرف های بد میزنه.
چطور از کسی میتونید متنفر باشید که همه نیازها رو برطرف میکنه.
برای من احساس شما و نوشته های شما در تناقض هستند. شاید لازم باشه که نیازهای خودتون رو بشناسید و حتما با همسرتان در موردش در آرامش صحبت کنید و سعی کنید مشکل رو حل کنید و به مرزها احترام بزارین و حرف های ناشایست یک زندگی میتونه نابود بشه. سعی کنید در مهارت حل مشکل کمی مطالعه کنید.
سپاس
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۱۷۱
#رکگویی_طرحواره_تنبیه
با عرض سلام. من یک کارمند ۳۵ ساله و متاهل هستم متاسفانه من در مسئولیتهایی که میگیرم خیلی سختگیر میشم و به جزئیات و بی نظمی خیلی حساسم و اگر کارمندی به هر دلیلی از کارش بزنه یا کوتاهی در انجام وظایفش بکنه تا براش تذکر ننویسم نمیتونم ارام بگیرم گذشت از خطای دیگران برام سخته و خیلی به جزئیات و مسئولیت خیلی حساسیت نشان میدم و نمیتونم البته در زمانی که مسئولیتی دارم ؟؟ در ضمن هر کارمندی چه زمانی مسئول هستم و زمانی هم مسئول نیستم حرفی یا چیزی میگه و حرفش بطریقی بمن میرسه تا بهش نگم نمیتونم آرام بگیرم و نمیتونم تو دلم نگه دارم و بیخیال حرفش بشم یا گذشت کنم و خودمو کنترل کنم این حد رک گویی رو خودمم دوس ندارم ولی نمیتونم اونجوری نباشم. اینطور خصوصیات بخصوص برای یک مدیر بنظر خودم زیاد مناسب نیست و همیشه بخودمم میگم که باید متعادل باشم در برخوردها و رک گویی ها؟؟ اما هر زمان در اینجور شرایط قرار میگیرم متاسفانه اینجوری نمیتونم برخورد کنم ؟؟؟ و علیرغم پیشنهادات در خصوص مسئولیت متاسفانه به اون دلایل و اینکه استرس واضطراب و حساسیت زیاد به اون مسئولیت حتی تو روحیه و حتی زندگیمم تاثیر میزاره قبول مسئولیت نمیکنم ؟؟
همکاران مشاور لطفا در این خصوص و جهت رفع مشکل من راه حلی بفرمایید ممنون میشم.
@HarfBeManBot
درود به شما
آقای رئیس اینجا چندین موضوع با هم تداخل میکنه.
۱) شما احتمالا والدین بسیارمنظم و شاید تنبیه گر داشتید. چرا که با نوشتن اخطار میتونید از دید شما دیگران رو تنبیه کنید ولی هنوز نگفتید که آیا این اخطار ها جوابگو هستند و رفتاری که انتظار دارید رو بازتاب میکنه یا خیر. اینجا ما از طرحواره تنبیه حرف میزنیم و پیشنهاد میکنم حتما با یک روانشناس در این زمینه کمی طولانی تر و عمیق تر کار کنید تا خودتون و دیگران رو آزار ندین.
۲) و اینکه اگه شما میدونید که حرف های دیگران رو شما تاثیر داره و اون رو نمیتونید با هیجانات خودتون مدیریت کنید. میتونید به افرادی که برای شما خبر میارن بخواین که خبر نیارن چون در اینجا شما با ترس های خودتون روبرو می شید و این ربطی به رک گویی نداره بازم شما میرید روی مودوس والد تنبیه گر.
۳) یکی از شاخص های رفتار یک مدیر باید عدالت باشه. البته کم در مورد رفتار مدیریت نوشتید ولی گفتید خودتون هم ناراحت هستید از این مطلب. که اینجا میتونید با کوچینگ در چند جلسه این رفتار رو بسازید. مدیر شدن علم مدیریت و علم محاوره بالا میخواد که قابل آموزش هست و همه ما باید مدام در بهینه سازی قدم برداریم. چون علم مدام در پیشرفت هست.
سپاس
کداختصاصی ۱۷۱
#رکگویی_طرحواره_تنبیه
با عرض سلام. من یک کارمند ۳۵ ساله و متاهل هستم متاسفانه من در مسئولیتهایی که میگیرم خیلی سختگیر میشم و به جزئیات و بی نظمی خیلی حساسم و اگر کارمندی به هر دلیلی از کارش بزنه یا کوتاهی در انجام وظایفش بکنه تا براش تذکر ننویسم نمیتونم ارام بگیرم گذشت از خطای دیگران برام سخته و خیلی به جزئیات و مسئولیت خیلی حساسیت نشان میدم و نمیتونم البته در زمانی که مسئولیتی دارم ؟؟ در ضمن هر کارمندی چه زمانی مسئول هستم و زمانی هم مسئول نیستم حرفی یا چیزی میگه و حرفش بطریقی بمن میرسه تا بهش نگم نمیتونم آرام بگیرم و نمیتونم تو دلم نگه دارم و بیخیال حرفش بشم یا گذشت کنم و خودمو کنترل کنم این حد رک گویی رو خودمم دوس ندارم ولی نمیتونم اونجوری نباشم. اینطور خصوصیات بخصوص برای یک مدیر بنظر خودم زیاد مناسب نیست و همیشه بخودمم میگم که باید متعادل باشم در برخوردها و رک گویی ها؟؟ اما هر زمان در اینجور شرایط قرار میگیرم متاسفانه اینجوری نمیتونم برخورد کنم ؟؟؟ و علیرغم پیشنهادات در خصوص مسئولیت متاسفانه به اون دلایل و اینکه استرس واضطراب و حساسیت زیاد به اون مسئولیت حتی تو روحیه و حتی زندگیمم تاثیر میزاره قبول مسئولیت نمیکنم ؟؟
همکاران مشاور لطفا در این خصوص و جهت رفع مشکل من راه حلی بفرمایید ممنون میشم.
@HarfBeManBot
درود به شما
آقای رئیس اینجا چندین موضوع با هم تداخل میکنه.
۱) شما احتمالا والدین بسیارمنظم و شاید تنبیه گر داشتید. چرا که با نوشتن اخطار میتونید از دید شما دیگران رو تنبیه کنید ولی هنوز نگفتید که آیا این اخطار ها جوابگو هستند و رفتاری که انتظار دارید رو بازتاب میکنه یا خیر. اینجا ما از طرحواره تنبیه حرف میزنیم و پیشنهاد میکنم حتما با یک روانشناس در این زمینه کمی طولانی تر و عمیق تر کار کنید تا خودتون و دیگران رو آزار ندین.
۲) و اینکه اگه شما میدونید که حرف های دیگران رو شما تاثیر داره و اون رو نمیتونید با هیجانات خودتون مدیریت کنید. میتونید به افرادی که برای شما خبر میارن بخواین که خبر نیارن چون در اینجا شما با ترس های خودتون روبرو می شید و این ربطی به رک گویی نداره بازم شما میرید روی مودوس والد تنبیه گر.
۳) یکی از شاخص های رفتار یک مدیر باید عدالت باشه. البته کم در مورد رفتار مدیریت نوشتید ولی گفتید خودتون هم ناراحت هستید از این مطلب. که اینجا میتونید با کوچینگ در چند جلسه این رفتار رو بسازید. مدیر شدن علم مدیریت و علم محاوره بالا میخواد که قابل آموزش هست و همه ما باید مدام در بهینه سازی قدم برداریم. چون علم مدام در پیشرفت هست.
سپاس
Forwarded from اتچ بات
دکتر موریس ستودگان
توضیح کوتاهی در مورد اختلال شبه جسمانی somatofrom و اختلال جسمانی کردن somatization
Think+ گروه
توضیح کوتاهی در مورد اختلال شبه جسمانی somatofrom و اختلال جسمانی کردن somatization
Think+ گروه
Telegram
attach 📎
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اونی باش که خودت میخوای نه اونی که دیگران دوست دارند ببینند.
م.س💫
م.س💫
در مورد ازدواجهای سنتی سوال شده که عشق بعد از ازدواج ممکنه...
پاسخ من:
من اخیرا با این موضوع زیاد برخورد میکنم. و وقتی از مراجع های من میپرسم ازدواج یعنی چی برای شما. اکثرا تصور درستی ندارند و فقط تصویری رو دنبال میکنند که انتظار جامعه و اطرافیان رو بتونند جوابگو باشند.
از دید من چیزی وحشتناکتر و ضد انسانی تر وجود نداره از اینکه منفعلانه و کورکورانه ازدواج بشه و بدنبالش اغلب یک بهانه گیری وجود داره؛
👈قسمت نبود!
در این تکست یک سری کلیشه ها هستند که من شخصا از ازدیاد اونها تو میدیا خسته شدم و فکر میکنم این افراد چرا روزی ساعتها در این میدیاها هستند ولی یاد نمی گیرند و همون طرحواره های اجتماعی و ناخوداگاههای جمعی رو دنبال میکنند. پس کی آگاهی شروع میشه. چطور باید به این افراد آموخت. چرا نمی بینند که علت طلاق ۵۳% در ایران همین چیزها میتونه باشه؛
👈منفعل بودن!
در نهایت اینجا در این بافت های سنتی افراد ازدواج نمیکنند بلکه خانواده ها. پس یکبار دیگر نیاز شخص در این بافتها مهم نیست بلکه چیزی که حایز اهمیت هست ارزشهای جمعی و یکبار دیگه؛مقوله ای که باعث بدبختی و اوارگی هزاران زن و مرد و کودک شده!
👈 آبرو!
📍شروع یک زندگی منفعلانه بدون عشق در واقع فقط یک مرثیه خوانی مداوم در قبرستان عشق است.
م. ستودگان💫
پاسخ من:
من اخیرا با این موضوع زیاد برخورد میکنم. و وقتی از مراجع های من میپرسم ازدواج یعنی چی برای شما. اکثرا تصور درستی ندارند و فقط تصویری رو دنبال میکنند که انتظار جامعه و اطرافیان رو بتونند جوابگو باشند.
از دید من چیزی وحشتناکتر و ضد انسانی تر وجود نداره از اینکه منفعلانه و کورکورانه ازدواج بشه و بدنبالش اغلب یک بهانه گیری وجود داره؛
👈قسمت نبود!
در این تکست یک سری کلیشه ها هستند که من شخصا از ازدیاد اونها تو میدیا خسته شدم و فکر میکنم این افراد چرا روزی ساعتها در این میدیاها هستند ولی یاد نمی گیرند و همون طرحواره های اجتماعی و ناخوداگاههای جمعی رو دنبال میکنند. پس کی آگاهی شروع میشه. چطور باید به این افراد آموخت. چرا نمی بینند که علت طلاق ۵۳% در ایران همین چیزها میتونه باشه؛
👈منفعل بودن!
در نهایت اینجا در این بافت های سنتی افراد ازدواج نمیکنند بلکه خانواده ها. پس یکبار دیگر نیاز شخص در این بافتها مهم نیست بلکه چیزی که حایز اهمیت هست ارزشهای جمعی و یکبار دیگه؛مقوله ای که باعث بدبختی و اوارگی هزاران زن و مرد و کودک شده!
👈 آبرو!
📍شروع یک زندگی منفعلانه بدون عشق در واقع فقط یک مرثیه خوانی مداوم در قبرستان عشق است.
م. ستودگان💫
دکتر موریس ستودگان
📍تحت چه شرایطی بچه ها مجبور به دروغگویی و یا داستان سازی میشوند؟ چطور میتوانیم به عنوان مادر، پدر و مربی با این پدیده طبیعی برخورد کنیم؟
🔻قسمت اول
داستانها بیان کننده حقایق مربوط به امیدها و دلهره ها در کودکان و نوجوانان هستند. دروغ ها اشکار کننده ان هستند که کودکمان نیازی دارد یا میخواهد ان باشد که نمیتواند. ما به عنوان والد یا مربی میبایست مفهوم دروغ و داستان را درک کنیم و واکنش پخته یک والد در واقع درک مفهوم این داستان سازی و منعکس سازی کودک میباشد نه انکار مفهوم داستان یا محکومیت کودک به دروغ و مچ گیری.
تنها از طریق اطلاع رسانی میتوانیم به کودکمان کمک کنیم که تفاوت واقعیت و داستان پردازی را تشخیص دهد.
👈دروغ ها دو دسته اند.
🔻دسته ای که حقایق را بیان میکنند چون کودکان اجازه ندارند حقایق را آنطور که میبینند بزبان بیاورند و نمیتوانند از دلهره ها و مشکلات خود صحبت کنند چون شاید خانواده به اندازه کافی مشکل دارد و کودک نمی خواهد آنها را بیشتر با مشکلات روبرو کند.
🔻 کودکان متنفرند وقتی والدین یا معلم پرس و جو میکنند و یا فکر میکنند که والدین پاسخ ها را از قبل میدانند و آنها را محکوم خواهند کرد. این کودکان خود را مجبور به دروغگویی میبینند تا از خود دفاع کنند و اینگونه دروغها و داستان سازی ها از دسته دوم هستند. کودک خود را بازپرسی نکنیم چون اطمینان کودک مان به ما از بین خواهد رفت. پس بهتر است راست و رک صحبت کنیم. تا کودک مان راست گویی را بیاموزد.
🔻داستان سازی و تمایل به دروغ در نوجوانان اساسا از یک تخیل شکوفا نمی شود بلکه ترکیبی از تخیل و حقیقت است. اما این یک نگرش اخلاقی است که کودک و نوجوان میبایست به طور آگاهانه حقیقت را بیان کند. این موضوع زمانی اتفاق می افتد که یک کودک مزایای این صداقت را به شخصه به اندازه کافی به طور مثبت تجربه کرده باشد. برای گفتن حقیقت باید بارها پاداش مثبت برای کودکان وجود داشته باشد.
🔻هنگامی که کودکان دروغ می گویند، به این معنی نیست که "شخصیت بد" در انها شکل میگیرد، زیرا هیچ ژنی برای دروغگویی وجود ندارد. وقتی که جوانان به مرز بین واقعیت و فانتزی می رسند، انها مثل بزرگسالان گاهی در دو راهی قرار میگیرند و چیزی را بیان میکنند که شاید برای ما با حقیقت فاصله داشته باشد. پیاژه و کلاین معتقدند چون در مراحل رشد هنوز تصمیم گیری صحیح اخلاقی در این سنین کاملا شکل نگرفته است کودکان گاهی در خیال پردازی و گفتن حقیقت متفاوت تر عمل میکنند. اما کتمان این حقایق خود بیانگر حقیقتی جدید است که آنها از روش تربیت ما می ترسند و یا اعتماد به آنها را به اندازه کافی جلب نکرده ایم. بعد از نیازهای فیزیولوژیک در کودکان نیاز به امنیت و اعتماد مهمترین نیاز انهاست. گاهی این داستان سازیها صرفا برای جلب توجه والدین و مربی میباشد.
🔻کودکان نیز در هنگام تنبیه دچار سردرگمی و احساس عدم امنیت میشوند. تنبیه کودکان به هر شکلی برای پیدا کردن حقیقت اشتباه بزرگی از طرف والدین است. چرا که نیاز کودک در اینجا نادیده گرفته شده و ایجاد خشم و احساس عدم پذیرش خواهد کرد. این احساس در اعتماد و عزت نفس کودک و نوجوان بسیار تاثیر گذار است.
یک کودک تنها زمانی که در معرض ناراحتی است یعنی وقتی که مجبور است چیزی را که نمیخواهد اعتراف کند، قبول کند و داستانی بسازد، شروع به دروغگویی میکند که والدین را ارضا کند، چرا که از عواقب آن میترسد. بنابراین، در صورت امکان، بزرگسالان باید از قرار دادن کودک به طور عمدی یا نااگاه در چنین وضعیت اضطراری کاملا خودداری کنند.
🔻یک بزرگسال می تواند به راحتی راهی برای جلوگیری از بیان عبارات هوشمندانه و یا مانورهای انحرافی پیدا کند تا خود را از دامی برهاند اما کودکان این قدرت بیان را ندارند و خود را در تله ای احساس میکنند که ایجاد حس حقارت در آنها ایجاد میکند. انتخاب بین حقیقت و دروغ باید به اندازه کافی برای کودکان قابل تشخیص باشد، تا از او حقیقت را انتظار داشت.
🔻کودکان نیز غالبا دروغ میگویند وقتی که والدین از طریق ممنوعیتها، سختگیری، پرسشهای مستمر و کنترل کودک موانع حقیقت گویی را میسازند، این سبب عدم اطمینان متقابل میشود.
بزرگسالان تمایل دارند که یک کودک دروغگو را به بازجویی، حاشیه سازی، مجازات اخلاقی شدید تهدید کنند. بچه ها می خواهند از این عمل والد جلوگیری کنند و به این ترتیب در داستان های دروغین خود به شدت درگیر می شوند و نمی توانند تحت فشار به راحتی راه حقیقت را پیدا کنند. اگر ما والدین می خواهیم فرزند خود را از دروغ حفظ کنیم چون زیرا نمی خواهند حقیقت را بگویند، پس ما باید قبول کنیم که هیچ جوابی را در ان لحظه نپذیریم. سپس ما میبایست به پشتیبانی از استقلال کودک خود بپردازیم و او بگوئیم که «من نمی خواهم این را بگویم که تو دروغ میگویی، بلکه میخواهم فقط داستان را درک کنم».
۱
📍تحت چه شرایطی بچه ها مجبور به دروغگویی و یا داستان سازی میشوند؟ چطور میتوانیم به عنوان مادر، پدر و مربی با این پدیده طبیعی برخورد کنیم؟
🔻قسمت اول
داستانها بیان کننده حقایق مربوط به امیدها و دلهره ها در کودکان و نوجوانان هستند. دروغ ها اشکار کننده ان هستند که کودکمان نیازی دارد یا میخواهد ان باشد که نمیتواند. ما به عنوان والد یا مربی میبایست مفهوم دروغ و داستان را درک کنیم و واکنش پخته یک والد در واقع درک مفهوم این داستان سازی و منعکس سازی کودک میباشد نه انکار مفهوم داستان یا محکومیت کودک به دروغ و مچ گیری.
تنها از طریق اطلاع رسانی میتوانیم به کودکمان کمک کنیم که تفاوت واقعیت و داستان پردازی را تشخیص دهد.
👈دروغ ها دو دسته اند.
🔻دسته ای که حقایق را بیان میکنند چون کودکان اجازه ندارند حقایق را آنطور که میبینند بزبان بیاورند و نمیتوانند از دلهره ها و مشکلات خود صحبت کنند چون شاید خانواده به اندازه کافی مشکل دارد و کودک نمی خواهد آنها را بیشتر با مشکلات روبرو کند.
🔻 کودکان متنفرند وقتی والدین یا معلم پرس و جو میکنند و یا فکر میکنند که والدین پاسخ ها را از قبل میدانند و آنها را محکوم خواهند کرد. این کودکان خود را مجبور به دروغگویی میبینند تا از خود دفاع کنند و اینگونه دروغها و داستان سازی ها از دسته دوم هستند. کودک خود را بازپرسی نکنیم چون اطمینان کودک مان به ما از بین خواهد رفت. پس بهتر است راست و رک صحبت کنیم. تا کودک مان راست گویی را بیاموزد.
🔻داستان سازی و تمایل به دروغ در نوجوانان اساسا از یک تخیل شکوفا نمی شود بلکه ترکیبی از تخیل و حقیقت است. اما این یک نگرش اخلاقی است که کودک و نوجوان میبایست به طور آگاهانه حقیقت را بیان کند. این موضوع زمانی اتفاق می افتد که یک کودک مزایای این صداقت را به شخصه به اندازه کافی به طور مثبت تجربه کرده باشد. برای گفتن حقیقت باید بارها پاداش مثبت برای کودکان وجود داشته باشد.
🔻هنگامی که کودکان دروغ می گویند، به این معنی نیست که "شخصیت بد" در انها شکل میگیرد، زیرا هیچ ژنی برای دروغگویی وجود ندارد. وقتی که جوانان به مرز بین واقعیت و فانتزی می رسند، انها مثل بزرگسالان گاهی در دو راهی قرار میگیرند و چیزی را بیان میکنند که شاید برای ما با حقیقت فاصله داشته باشد. پیاژه و کلاین معتقدند چون در مراحل رشد هنوز تصمیم گیری صحیح اخلاقی در این سنین کاملا شکل نگرفته است کودکان گاهی در خیال پردازی و گفتن حقیقت متفاوت تر عمل میکنند. اما کتمان این حقایق خود بیانگر حقیقتی جدید است که آنها از روش تربیت ما می ترسند و یا اعتماد به آنها را به اندازه کافی جلب نکرده ایم. بعد از نیازهای فیزیولوژیک در کودکان نیاز به امنیت و اعتماد مهمترین نیاز انهاست. گاهی این داستان سازیها صرفا برای جلب توجه والدین و مربی میباشد.
🔻کودکان نیز در هنگام تنبیه دچار سردرگمی و احساس عدم امنیت میشوند. تنبیه کودکان به هر شکلی برای پیدا کردن حقیقت اشتباه بزرگی از طرف والدین است. چرا که نیاز کودک در اینجا نادیده گرفته شده و ایجاد خشم و احساس عدم پذیرش خواهد کرد. این احساس در اعتماد و عزت نفس کودک و نوجوان بسیار تاثیر گذار است.
یک کودک تنها زمانی که در معرض ناراحتی است یعنی وقتی که مجبور است چیزی را که نمیخواهد اعتراف کند، قبول کند و داستانی بسازد، شروع به دروغگویی میکند که والدین را ارضا کند، چرا که از عواقب آن میترسد. بنابراین، در صورت امکان، بزرگسالان باید از قرار دادن کودک به طور عمدی یا نااگاه در چنین وضعیت اضطراری کاملا خودداری کنند.
🔻یک بزرگسال می تواند به راحتی راهی برای جلوگیری از بیان عبارات هوشمندانه و یا مانورهای انحرافی پیدا کند تا خود را از دامی برهاند اما کودکان این قدرت بیان را ندارند و خود را در تله ای احساس میکنند که ایجاد حس حقارت در آنها ایجاد میکند. انتخاب بین حقیقت و دروغ باید به اندازه کافی برای کودکان قابل تشخیص باشد، تا از او حقیقت را انتظار داشت.
🔻کودکان نیز غالبا دروغ میگویند وقتی که والدین از طریق ممنوعیتها، سختگیری، پرسشهای مستمر و کنترل کودک موانع حقیقت گویی را میسازند، این سبب عدم اطمینان متقابل میشود.
بزرگسالان تمایل دارند که یک کودک دروغگو را به بازجویی، حاشیه سازی، مجازات اخلاقی شدید تهدید کنند. بچه ها می خواهند از این عمل والد جلوگیری کنند و به این ترتیب در داستان های دروغین خود به شدت درگیر می شوند و نمی توانند تحت فشار به راحتی راه حقیقت را پیدا کنند. اگر ما والدین می خواهیم فرزند خود را از دروغ حفظ کنیم چون زیرا نمی خواهند حقیقت را بگویند، پس ما باید قبول کنیم که هیچ جوابی را در ان لحظه نپذیریم. سپس ما میبایست به پشتیبانی از استقلال کودک خود بپردازیم و او بگوئیم که «من نمی خواهم این را بگویم که تو دروغ میگویی، بلکه میخواهم فقط داستان را درک کنم».
۱
دکتر موریس ستودگان
📍تحت چه شرایطی بچه ها مجبور به دروغگویی و یا داستان سازی میشوند ؟ چطور میتوانیم به عنوان مادر و پدر و مربی با این پدیده طبیعی برخورد کنیم؟
🔻قسمت دوم
با گفته های ما به عنوان والد که برای کودک قابل باور هستیم، به او اطمینان میدهیم که هم حق دارد که فعلا جوابی ندهد ولی باید راهی برای درک من از داستان بیابد. اینطور به کودک حس مسئولیت پذیری و استقلال خواهیم داد. و از دید اخلاقی دروغگویی را محدود میکنیم.
🔻هنگامی که کودکان همواره دروغ می گویند، بزرگسالان اعتماد به آنها و نحوه پرورش خود را زیر سوال میبرند و کنترل به احساس خود را از دست می دهند. آنها دیگر به سختی کودکان را باور دارند. این قابل فهم است اما اگر میخواهیم کودک را دروغگو نکنیم، راهی جز اطمینان به او نداریم. همه والدین کم و بیش با این مشکل دست و پنجه نرم میکنند، اما کودک باید یاد بگیرد که چرا حقیقت بهتر است و میتواند اعتماد ما را بدست آورد. بچه ها فقط می توانند اعتماد به توانایی های اخلاقی خود را اینگونه پرورش دهند اگر اعتماد به انها توسط خانواده و مربیان نشان داده شود.
👈 بی اعتمادی و کنترل برای کودکان و نوجوانان به معنای: "من به تو اعتماد نمی کنم، من به صداقت گفته های تو اعتماد ندارم". اگر این پیام یک پدر و مادر و یا خانواده و مربی باشد، کودک چگونه باید خود را باور کند؟ و چرا باید صادق باشد وقتی ما به گفته هایش باور نداریم؟
👈هر کودک در نهایت یکبار سعی خواهد کرد که آگاهانه دروغ بگوید. تا مرزهای والدین و سیستم را درک کند. این طبیعی است. این خیالبافی ها و شاید دروغ های کوچک فرصتی عالی برای صحبت در مورد اشکالات دروغ گفتن و فاش کردن منافع حقیقت گویی است. هر دروغ کودک و نوجوان فرصتی برای تمرین حقیقت گویی است.
👈با این حال، هنگامی که یک کودک اگاهانه به دروغ پناه ببرد و عادت کند، این نشان دهنده یک نیاز خاص کودک است. سعی کنیم به نیاز اساسی این دروغ بپردازیم. بچه ها بخاطر شادی به دروغ پناه نمیبرند، بلکه از روی ترس، نیازها و یا نیازهایشان اینکار را انجام میدهند. آنها دروغ می گویند که از مجازات خود فرار کنند، آنها با داستان های اختراع کرده خود به دنبال توجه ما والدین و مربیان هستند. گاهی برای نشان دادن خود با دروغ به عنوان بهانه ای برای ابراز وجود استفاده میکنند. ما والدین و مربیان باید بدانیم که این احساسات متعلق به این سنین است. باید کودکان و نوجوانان و نیازهای آنها را شناخت و آنها را همانگونه پذیرفت. باید احساسات آنها را جدی گرفت و به آنها احساس مهم بودن در زندگی داد. این باعث می شود تا آنها حقایق را آنگونه که میباشد بیان کنند و درصورت عدم اطمینان و حس امنیت در مشکلی از ما والدین برای حل مشکلات زودتر کمک بخواهند.
👈لازمه این رشد کودک والدینی با رشد عقلانی و عاطفی بدور از خشونت میباشند.
📍کودکان اینه والدین میباشند. اشتباه کودکان را باید در رفتار خود جستجو کنیم.
دکتر موریس ستودگان
۲
📍تحت چه شرایطی بچه ها مجبور به دروغگویی و یا داستان سازی میشوند ؟ چطور میتوانیم به عنوان مادر و پدر و مربی با این پدیده طبیعی برخورد کنیم؟
🔻قسمت دوم
با گفته های ما به عنوان والد که برای کودک قابل باور هستیم، به او اطمینان میدهیم که هم حق دارد که فعلا جوابی ندهد ولی باید راهی برای درک من از داستان بیابد. اینطور به کودک حس مسئولیت پذیری و استقلال خواهیم داد. و از دید اخلاقی دروغگویی را محدود میکنیم.
🔻هنگامی که کودکان همواره دروغ می گویند، بزرگسالان اعتماد به آنها و نحوه پرورش خود را زیر سوال میبرند و کنترل به احساس خود را از دست می دهند. آنها دیگر به سختی کودکان را باور دارند. این قابل فهم است اما اگر میخواهیم کودک را دروغگو نکنیم، راهی جز اطمینان به او نداریم. همه والدین کم و بیش با این مشکل دست و پنجه نرم میکنند، اما کودک باید یاد بگیرد که چرا حقیقت بهتر است و میتواند اعتماد ما را بدست آورد. بچه ها فقط می توانند اعتماد به توانایی های اخلاقی خود را اینگونه پرورش دهند اگر اعتماد به انها توسط خانواده و مربیان نشان داده شود.
👈 بی اعتمادی و کنترل برای کودکان و نوجوانان به معنای: "من به تو اعتماد نمی کنم، من به صداقت گفته های تو اعتماد ندارم". اگر این پیام یک پدر و مادر و یا خانواده و مربی باشد، کودک چگونه باید خود را باور کند؟ و چرا باید صادق باشد وقتی ما به گفته هایش باور نداریم؟
👈هر کودک در نهایت یکبار سعی خواهد کرد که آگاهانه دروغ بگوید. تا مرزهای والدین و سیستم را درک کند. این طبیعی است. این خیالبافی ها و شاید دروغ های کوچک فرصتی عالی برای صحبت در مورد اشکالات دروغ گفتن و فاش کردن منافع حقیقت گویی است. هر دروغ کودک و نوجوان فرصتی برای تمرین حقیقت گویی است.
👈با این حال، هنگامی که یک کودک اگاهانه به دروغ پناه ببرد و عادت کند، این نشان دهنده یک نیاز خاص کودک است. سعی کنیم به نیاز اساسی این دروغ بپردازیم. بچه ها بخاطر شادی به دروغ پناه نمیبرند، بلکه از روی ترس، نیازها و یا نیازهایشان اینکار را انجام میدهند. آنها دروغ می گویند که از مجازات خود فرار کنند، آنها با داستان های اختراع کرده خود به دنبال توجه ما والدین و مربیان هستند. گاهی برای نشان دادن خود با دروغ به عنوان بهانه ای برای ابراز وجود استفاده میکنند. ما والدین و مربیان باید بدانیم که این احساسات متعلق به این سنین است. باید کودکان و نوجوانان و نیازهای آنها را شناخت و آنها را همانگونه پذیرفت. باید احساسات آنها را جدی گرفت و به آنها احساس مهم بودن در زندگی داد. این باعث می شود تا آنها حقایق را آنگونه که میباشد بیان کنند و درصورت عدم اطمینان و حس امنیت در مشکلی از ما والدین برای حل مشکلات زودتر کمک بخواهند.
👈لازمه این رشد کودک والدینی با رشد عقلانی و عاطفی بدور از خشونت میباشند.
📍کودکان اینه والدین میباشند. اشتباه کودکان را باید در رفتار خود جستجو کنیم.
دکتر موریس ستودگان
۲
💫CHANGE
تغییر یعنی متفاوت تر از قبل شدن. و هدف گزاری برای این متفاوت تر شدن گامی است اساسی برای تغییر. روزی که تغییر در خود احساس نکردیم آن روز ما از روزهای زندگی به شمار نمی آید.
تغییر تنها ابزار خودشناسیست که اعتماد به خود و عزت نفس را ارزشمند میسازد. و هیچگاه برای تغییر زود یا دیر نیست. تغییر تنها سوژه بدون زمان است.
دکتر م. ستودگان💫
تغییر یعنی متفاوت تر از قبل شدن. و هدف گزاری برای این متفاوت تر شدن گامی است اساسی برای تغییر. روزی که تغییر در خود احساس نکردیم آن روز ما از روزهای زندگی به شمار نمی آید.
تغییر تنها ابزار خودشناسیست که اعتماد به خود و عزت نفس را ارزشمند میسازد. و هیچگاه برای تغییر زود یا دیر نیست. تغییر تنها سوژه بدون زمان است.
دکتر م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال ۱۷۷
#ازدواج_با_تفاوت_سنی
سلام دکتر موریس می دانم شما خیلی سرتون شلوغه و کاراتون زیاده اما کاش می تونستید منم راهنمایی کنید . من ۳۵سالمه و مدت ۳ساله با یه دختر ۱۷ساله ارتباط دارم تلفنی و البته حضوری گاهی اما به اندازه کافی از هم شناخت داریم سلایق و علایق و سطح خانواده ها مون هم نزدیک به هم و خیلی مشابه آیا این اختلاف سنی ۱۸ سال بعداً مشکل ساز نمیشه راه حلش چیه ؟ واقعا همدیگرو دوست داریم چون ۳سال مدت کمی نیست.
درود
بزارید اول این رو از نظر قانونی نگاه کنیم: در تمام دنیا وقتی یک مرد ۳۴ ساله با یک دختر ۱۴ ساله رابطه عاطفی برقرار بکنه، ایشون مجازات قانونی به عنوان پدوفایل خواهند داشت. حالا در فرهنگ ما متفاوت هست بحث دیگری هست.
جناب مراجع؛ اون دختر بچه نه به بلوغ فکری رسیده و نه بلوغ عاطفی. این دختر بچه به احتمال زیاد از کمبود یک رابطه با پدر باید رنج ببره که در این سن (۱۴ سالگی) به شما وابسته شده. این رابطه هیچ دلبستگی در اون وجود نخواهد داشت چون فقط وابستگی عاطفی میتونه باشه.
سوال من از شما این هست که ازدواج یعنی چی؟
این سوال شما خیلی دیر هست که ایا ازدواج مناسب هست یا خیر. البته که مناسب نیست چرا که وقتی این دختر خانم ۳۰ سالش میشه شما نزدیک ۵۰ هستید و هیچوقت نمیتونید از نظر بدنی و جنسی نیاز ایشون رو برآورده کنید و این تفاوت رو نگاه کنید در تمام سنین.
ایا شما امروز در ۳۷ سالگی با یک خانم ۶۵ ساله ازدواج خواهید کرد؟ به این موضوع فکر کنید چرا خیر.
احتمالا این دختر خانم ۱۷ ساله هیچ تصوری از زندگی مشترک و ازدواج نداره. مطمینا نمیتونه حتی تصور کنه که ۳۷ ساله یعنی چی. شما در واقع میتونید پدر این دختر خانوم باشید.
نیازهای این سنین کاملا متفاوت هست. شما فکر میکنید از این رابطه چی یاد خواهید گرفت؟
شما همیشه در نقش پدر خواهید بود و نمیتونید نقش همسر رو به عهده بگیرید. و این چاله سنی همیشه یک چاله احساسی به همراه خواهد داشت. از دید روانشناسی چنین رابطه هایی موفق نخواهند بود ولی طبیعتا تصمیم با شماست. شما از دو نسل متفاوت هستید که همدیگر رو دشوار درک خواهید کرد.
تنها پیشنهاد من این هست از خودتون سوال کنید چرا با زنی در سن خودتون حاضر به رابطه نشدید؟ چه نیازی دیدید که خواستید یک بچه رو بزرگ کنید؟ تا حالا چه چیزی از این رابطه دستگیر شما شده؟ چی یاد گرفتید؟
البته تمام این سوالها رو باید در اطاق مشاوره ازدواج جواب بدید. و حتما یک تست بگیرید که ایا به بلوغ عاطفی رسیدید یا خیر چون گاهی آقایان که در وابستگی با مادر خود هستند تا سنین چهل سالگی به بلوغ عاطفی نمی رسند.
سپاس
دکتر ستودگان
#ازدواج_با_تفاوت_سنی
سلام دکتر موریس می دانم شما خیلی سرتون شلوغه و کاراتون زیاده اما کاش می تونستید منم راهنمایی کنید . من ۳۵سالمه و مدت ۳ساله با یه دختر ۱۷ساله ارتباط دارم تلفنی و البته حضوری گاهی اما به اندازه کافی از هم شناخت داریم سلایق و علایق و سطح خانواده ها مون هم نزدیک به هم و خیلی مشابه آیا این اختلاف سنی ۱۸ سال بعداً مشکل ساز نمیشه راه حلش چیه ؟ واقعا همدیگرو دوست داریم چون ۳سال مدت کمی نیست.
درود
بزارید اول این رو از نظر قانونی نگاه کنیم: در تمام دنیا وقتی یک مرد ۳۴ ساله با یک دختر ۱۴ ساله رابطه عاطفی برقرار بکنه، ایشون مجازات قانونی به عنوان پدوفایل خواهند داشت. حالا در فرهنگ ما متفاوت هست بحث دیگری هست.
جناب مراجع؛ اون دختر بچه نه به بلوغ فکری رسیده و نه بلوغ عاطفی. این دختر بچه به احتمال زیاد از کمبود یک رابطه با پدر باید رنج ببره که در این سن (۱۴ سالگی) به شما وابسته شده. این رابطه هیچ دلبستگی در اون وجود نخواهد داشت چون فقط وابستگی عاطفی میتونه باشه.
سوال من از شما این هست که ازدواج یعنی چی؟
این سوال شما خیلی دیر هست که ایا ازدواج مناسب هست یا خیر. البته که مناسب نیست چرا که وقتی این دختر خانم ۳۰ سالش میشه شما نزدیک ۵۰ هستید و هیچوقت نمیتونید از نظر بدنی و جنسی نیاز ایشون رو برآورده کنید و این تفاوت رو نگاه کنید در تمام سنین.
ایا شما امروز در ۳۷ سالگی با یک خانم ۶۵ ساله ازدواج خواهید کرد؟ به این موضوع فکر کنید چرا خیر.
احتمالا این دختر خانم ۱۷ ساله هیچ تصوری از زندگی مشترک و ازدواج نداره. مطمینا نمیتونه حتی تصور کنه که ۳۷ ساله یعنی چی. شما در واقع میتونید پدر این دختر خانوم باشید.
نیازهای این سنین کاملا متفاوت هست. شما فکر میکنید از این رابطه چی یاد خواهید گرفت؟
شما همیشه در نقش پدر خواهید بود و نمیتونید نقش همسر رو به عهده بگیرید. و این چاله سنی همیشه یک چاله احساسی به همراه خواهد داشت. از دید روانشناسی چنین رابطه هایی موفق نخواهند بود ولی طبیعتا تصمیم با شماست. شما از دو نسل متفاوت هستید که همدیگر رو دشوار درک خواهید کرد.
تنها پیشنهاد من این هست از خودتون سوال کنید چرا با زنی در سن خودتون حاضر به رابطه نشدید؟ چه نیازی دیدید که خواستید یک بچه رو بزرگ کنید؟ تا حالا چه چیزی از این رابطه دستگیر شما شده؟ چی یاد گرفتید؟
البته تمام این سوالها رو باید در اطاق مشاوره ازدواج جواب بدید. و حتما یک تست بگیرید که ایا به بلوغ عاطفی رسیدید یا خیر چون گاهی آقایان که در وابستگی با مادر خود هستند تا سنین چهل سالگی به بلوغ عاطفی نمی رسند.
سپاس
دکتر ستودگان