منابع کلی در مورد روانکاوی:
American Psychological Association. (2020). Publication manual of the American Psychological Association (7th ed.).
Braun, V., & Clarke, V. (2006). Using thematic analysis in psychology. Qualitative research in psychology, 3(2), 77-101.
Creswell, J. W. (2009). Research design: Qualitative, quantitative, and mixed methods approaches. Sage publications.
Davidson, L., & Strauss, J. S. (1992). Sense of self in recovery from severe mental illness. The British Journal of Psychiatry, 161(1), 65-73.
Moran, M. E., & Diamond, R. J. (1991). Dreams and the analytic process: A developmental perspective. Psychoanalytic Quarterly, 60(2), 273-292.
Sampson, E. E. (1989). The challenge of social change for psychology: Globalization and psychology's theory of the person. American Psychologist, 44(7), 914-921.
Yalom, I. D. (1985). The theory and practice of group psychotherapy. Basic books.
برای اطلاعات بیشتر برای تحلیل روانی و تحلیل رفتاری کتابهای زیر مفید هستند
"Handbook of Psychological Assessment"، 5th Edition، edited by Gary Groth-Marnat
"The Handbook of Behavioral and Cognitive Therapies"، edited by Michel Hersen and Vincent B. Van Hasselt
"Cognitive Behavioural Therapy: A Practical Guide to Helping People Change"، by Michael J. Scott
"Theories of Psychotherapy & Counseling: Concepts and Cases"، 6th Edition، by Richard Sharf
"Psychology: An Introduction"، 11th Edition، by Benjamin B. Lahey
"Behavioral and Cognitive Psychotherapy"، by Windy Dryden
"Introduction to Clinical Psychology"، 8th Edition، by Geoffrey P. Kramer et al.
"Cognitive Behaviour Therapy: A Guide for the Practising Clinician"، by Gregoris Simos and Stefan G. Hofmann
"Theories of Psychotherapy and Counseling: Concepts and Cases"، 5th Edition، by Richard Sharf
"Handbook of Psychological Assessment in Primary Care Settings"، edited by Mark E. Maruish.
۳-۳
American Psychological Association. (2020). Publication manual of the American Psychological Association (7th ed.).
Braun, V., & Clarke, V. (2006). Using thematic analysis in psychology. Qualitative research in psychology, 3(2), 77-101.
Creswell, J. W. (2009). Research design: Qualitative, quantitative, and mixed methods approaches. Sage publications.
Davidson, L., & Strauss, J. S. (1992). Sense of self in recovery from severe mental illness. The British Journal of Psychiatry, 161(1), 65-73.
Moran, M. E., & Diamond, R. J. (1991). Dreams and the analytic process: A developmental perspective. Psychoanalytic Quarterly, 60(2), 273-292.
Sampson, E. E. (1989). The challenge of social change for psychology: Globalization and psychology's theory of the person. American Psychologist, 44(7), 914-921.
Yalom, I. D. (1985). The theory and practice of group psychotherapy. Basic books.
برای اطلاعات بیشتر برای تحلیل روانی و تحلیل رفتاری کتابهای زیر مفید هستند
"Handbook of Psychological Assessment"، 5th Edition، edited by Gary Groth-Marnat
"The Handbook of Behavioral and Cognitive Therapies"، edited by Michel Hersen and Vincent B. Van Hasselt
"Cognitive Behavioural Therapy: A Practical Guide to Helping People Change"، by Michael J. Scott
"Theories of Psychotherapy & Counseling: Concepts and Cases"، 6th Edition، by Richard Sharf
"Psychology: An Introduction"، 11th Edition، by Benjamin B. Lahey
"Behavioral and Cognitive Psychotherapy"، by Windy Dryden
"Introduction to Clinical Psychology"، 8th Edition، by Geoffrey P. Kramer et al.
"Cognitive Behaviour Therapy: A Guide for the Practising Clinician"، by Gregoris Simos and Stefan G. Hofmann
"Theories of Psychotherapy and Counseling: Concepts and Cases"، 5th Edition، by Richard Sharf
"Handbook of Psychological Assessment in Primary Care Settings"، edited by Mark E. Maruish.
۳-۳
دکتر موریس ستودگان
ویژگی های یک روانشناس حرفه ای
موارد زیر کمک میکنند تا در تشخیص یک روانشناس حرفه ای برای ارجاع مراجع و یا بالا بردن کیفیت کار خود اقدام کنیم.
1. داشتن دانش و تخصص لازم در زمینه روانشناسی و پایههای علمی آن
2. دارای مهارتهای ارتباطی و برقراری ارتباط مؤثر با مراجعه کنندگان
3. توانایی شنیدن فعال و صبر و حوصله کافی برای گوش دادن به مشکلات و نیازهای مراجعه کنندگان
4. توانایی تشخیص نیازهای مراجعه کنندگان و ارائه راهکارهای موثر برای حل مشکلات آنها
5. احترام به حریم شخصی و محرمانگی اطلاعات شخصی مراجعه کنندگان
6. توانایی تحلیل و تفسیر رفتارها، احساسات و افکار مراجعه کنندگان به صورت کامل و دقیق
7. توانایی ارائه راهکارهای مناسب و موثر برای بهبود وضعیت روانی مراجعه کنندگان
8. توانایی مدیریت و کنترل استرس و فشار کاری به منظور حفظ سلامت روانی خود و مراجعه کنندگان
9. پیگیری و مراقبت از پیشرفت مراجعه کنندگان و تحلیل نتایج درمان و ارزیابی های مربوط به آنها
10. داشتن بازخورد مثبت و حمایت از مراجعه کنندگان برای افزایش اعتماد و رضایت آنها از خدمات ارائه شده
این ویژگیها به دلیل اهمیت آنها در تأثیرگذاری مثبت بر روی روان و رفتار مراجعه کنندگان، برای یک روانشناس بسیار حائز اهمیت هستند. همچنین، یک روانشناس حرفه ای باید بتواند به مشکلات مختلف روانی و رفتاری که مراجعه کنندگان با آنها مواجه هستند، بصورت کامل و دقیق توجه کند و برای حل آنها راهکارهایی ارائه دهد. این شامل راهنماییهای مربوط به مدیریت استرس، افزایش خودآگاهی، بهبود ارتباطات، کنترل اضطراب و افزایش رضایت زندگی میشود.
علاوه بر این، یک روانشناس حرفه ای باید به روز با دانش و تکنولوژیهای جدید در زمینه روانشناسی باشد و بتواند از آنها بهره ببرد. این شامل استفاده از روشهای مختلف درمانی مانند روشهای شناختی-رفتاری، روشهای مبتنی بر مداخلههای خانوادگی، روشهای مبتنی بر ذهنآگاهی و غیره میشود.
در کل، یک روانشناس حرفه ای باید از تواناییهای لازم برای کمک به مراجعه کنندگان در بهبود وضعیت روانی آنها برخوردار باشد و بتواند با حفظ حریم شخصی و محرمانگی اطلاعات، یک محیط صمیمانه و پشتیبانی کننده برای مشاوره و درمان فراهم کند.
منابعی که در مورد ویژگیهای یک روانشناس حرفه ای و مهارتهای لازم در این حوزه وجود دارد:
1. "What Makes a Good Psychologist?" از Psychology Today
2. "10 Qualities to Look for in a Good Therapist" از Verywell Mind
3. "The Characteristics of a Good Psychologist" از The British Psychological Society
4. "Skills and Characteristics of Mental Health Professionals" از Mental Health America
5. "The Most Important Qualities of a Good Psychologist" از Talkspace
همچنین، مطالعه کتب و مقالات مرتبط با روانشناسی و مشاوره نیز میتواند به شما در درک بهتر از ویژگیهای یک روانشناس حرفه ای کمک کند.
ویژگی های یک روانشناس حرفه ای
موارد زیر کمک میکنند تا در تشخیص یک روانشناس حرفه ای برای ارجاع مراجع و یا بالا بردن کیفیت کار خود اقدام کنیم.
1. داشتن دانش و تخصص لازم در زمینه روانشناسی و پایههای علمی آن
2. دارای مهارتهای ارتباطی و برقراری ارتباط مؤثر با مراجعه کنندگان
3. توانایی شنیدن فعال و صبر و حوصله کافی برای گوش دادن به مشکلات و نیازهای مراجعه کنندگان
4. توانایی تشخیص نیازهای مراجعه کنندگان و ارائه راهکارهای موثر برای حل مشکلات آنها
5. احترام به حریم شخصی و محرمانگی اطلاعات شخصی مراجعه کنندگان
6. توانایی تحلیل و تفسیر رفتارها، احساسات و افکار مراجعه کنندگان به صورت کامل و دقیق
7. توانایی ارائه راهکارهای مناسب و موثر برای بهبود وضعیت روانی مراجعه کنندگان
8. توانایی مدیریت و کنترل استرس و فشار کاری به منظور حفظ سلامت روانی خود و مراجعه کنندگان
9. پیگیری و مراقبت از پیشرفت مراجعه کنندگان و تحلیل نتایج درمان و ارزیابی های مربوط به آنها
10. داشتن بازخورد مثبت و حمایت از مراجعه کنندگان برای افزایش اعتماد و رضایت آنها از خدمات ارائه شده
این ویژگیها به دلیل اهمیت آنها در تأثیرگذاری مثبت بر روی روان و رفتار مراجعه کنندگان، برای یک روانشناس بسیار حائز اهمیت هستند. همچنین، یک روانشناس حرفه ای باید بتواند به مشکلات مختلف روانی و رفتاری که مراجعه کنندگان با آنها مواجه هستند، بصورت کامل و دقیق توجه کند و برای حل آنها راهکارهایی ارائه دهد. این شامل راهنماییهای مربوط به مدیریت استرس، افزایش خودآگاهی، بهبود ارتباطات، کنترل اضطراب و افزایش رضایت زندگی میشود.
علاوه بر این، یک روانشناس حرفه ای باید به روز با دانش و تکنولوژیهای جدید در زمینه روانشناسی باشد و بتواند از آنها بهره ببرد. این شامل استفاده از روشهای مختلف درمانی مانند روشهای شناختی-رفتاری، روشهای مبتنی بر مداخلههای خانوادگی، روشهای مبتنی بر ذهنآگاهی و غیره میشود.
در کل، یک روانشناس حرفه ای باید از تواناییهای لازم برای کمک به مراجعه کنندگان در بهبود وضعیت روانی آنها برخوردار باشد و بتواند با حفظ حریم شخصی و محرمانگی اطلاعات، یک محیط صمیمانه و پشتیبانی کننده برای مشاوره و درمان فراهم کند.
منابعی که در مورد ویژگیهای یک روانشناس حرفه ای و مهارتهای لازم در این حوزه وجود دارد:
1. "What Makes a Good Psychologist?" از Psychology Today
2. "10 Qualities to Look for in a Good Therapist" از Verywell Mind
3. "The Characteristics of a Good Psychologist" از The British Psychological Society
4. "Skills and Characteristics of Mental Health Professionals" از Mental Health America
5. "The Most Important Qualities of a Good Psychologist" از Talkspace
همچنین، مطالعه کتب و مقالات مرتبط با روانشناسی و مشاوره نیز میتواند به شما در درک بهتر از ویژگیهای یک روانشناس حرفه ای کمک کند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
منبع: WICK WIGNALL
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
📍 6 اصول روانشناختی برای فرزندآوری مؤثرتر و دوست داشتنی تر
مقاله 27 مه 2019
گر چه من یک روانشناس ، نویسنده و پدر هستم، هیچ وقت درباره والدین تاکنون ننوشتم. که در واقع خنده دار است، زیرا تقریباً بیشترین درخواستی است که از خوانندگانم می گیرم, این مطلب است.
به همین دلیل ، فکر می کنم: فرزندپروری یک کار تقریباً بسیار پیچیده و دشوار است. و صادقانه بگویم ، من بیشتر از کمی ترس دارم که برای ارائه افکار و پیشنهادات خودم در مورد آن چیزی بنویسم ، زیرا می دانم به عنوان یک پدر چقدر دشوار است و وضعیت منحصر به فرد هر والدین چقدر متفاوت است. بنابراین ، من تماما اطمینان ندارم که بتوانم به هر سوالی جواب خوبی بدهم.
👈 پرورش دادن یک انسان جدا دشوار است.
با بیان این ، فکر می کنم بالاخره فهمیدم که چگونه می توانم درباره فرزندپروری بنویسم به شکلی که احساس راحتی با این موضوع دشوار داشته باشم...
در این مقاله ، من می خواهم به 6 اصول کلی روانشناسی و سلامت روان بپردازم و نشان می دهم که چگونه آنها به شیوه خاصی در مورد والدین و پرورش بچه ها اعمال می شوند.
اینها اصولی هستند که در کار خودم به عنوان یک روانشناس بالینی و درمانگر با مراجعین راهنما می باشند. اما اینها همچنین اصولی هستند که من سعی می کنم چالش های فرزندپروری ام را با انها دنبال کنم.
برای هر اصل ، من مختصری راجع به آنچه در آن است ، به عنوان مثال از تجربه شخصی خود (شخصی یا حرفه ای) استفاده می کنم تا دلیل مهم بودن آن را نشان دهم ، و سپس چند منبع برای یادگیری بیشتر یا بهبود در آن حوزه ارائه می دهم.
لطفا توجه داشته باشید: اینها اصول هستند ، نه نسخه پیچی. من همه جواب ها را با یک شلیک توپ نمیتوانم بدهم، و وضعیت والدین و نیازهای انها همیشه مشابه نیست. لطفا این اصول را کاربردی نگاه کنید.
🔺 فهرست مطالب
👈 اعتبار بخشی (تایید کردن) - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که احساس کنند اوکی هستند, قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امور انها و اطمینان خاطرشان. انها میبایست احساس کنند و نحوه احساس خوب بودن و تاییدیه را به آنها بدهیم.
👈 تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم رفتار کودکان مان را مکانیکی نگاه کنیم و نه فقط اخلاقی.
👈 تقویت دیفرانسیل - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را خنثی می کند.
👈 تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساساتشان است.
👈 قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگوبرداری می کنیم خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
👈- راهنمایی در کشف کردن - اعتماد سازی باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان کشف کنند و بیاموزند.
👈 خلاصه
👈 اصل نهایی
🔺1. اعتبار بخشی/تایید کردن
Validation
اعتبار بخشی یعنی برقراری ارتباط با شخص دیگر که نگرانی های آنها معتبر و قابل فهم است.
بیشتر ما تمایل داریم با برخی از توصیه ها یا پیشنهادی در مورد آنچه باید انجام شود به مشکلات دیگران - از جمله بچه های ما ، پاسخ دهیم:
بعد از اینکه کودکان نوپای ما زانوی خود را زمین میزند و زخمی میشود، با اطمینان به انها می گوییم مواردی از قبیل: اشکالی نداره. بگذار اشک هایت را پاک کنم. خوب خواهی شد. از هیچ چیزی نباید هراس داشته باشی - این فقط یک خراش است.
وقتی پسر نوجوان ما یک روز پس از مدرسه به خانه ناامید آمد و توضیح داد که او تازه با دوستش قهر کرده است ، ما چیزهای دلگرم کننده ای از این دست میگوییم: شما بدون او بهتر هستید. ماهی های زیادی در دریا وجود دارند. شما فقط باید حرکت کنید و شخص دیگری را پیدا کنید. فعال باش و فعال بودن بهترین راه برای برطرف کردن دلهره است.
همه این پاسخ ها دارای نیت و کاملاً طبیعی هستند؛ مهمتر از همه ، هیچ یک از ما دوست نداریم فرزندانمان رنج ببیند.
اما مشکل اینجاست: هنگامی که ما بلافاصله به سمت مشاوره دادن و رفع مشکل می گردیم ، ما به طور دقیق پیامی را به انها می دهیم که روحیه بچه های ما بد است و آنها نباید ان را احساس کنند.
این مشکل اصل است ، زیرا ، هر چقدر هم که داستان انها دردناک باشد ، احساسات مشکلی ندارند - آنها خطرناک نیستند و به این معنی نیست که مشکلی در جهان وجود ندارد. خیلی ناراحت کننده است وقتی که یک ناراحتی را تجربه کردیم ، بسیار ناراحت کننده است ، درست مثل اینکه کودک نوپای ما گریه میکند و احساس ترس دارد وقتی که زانوی خود را به جایی میکوبد و خون می بیند, احساس ترس می کند.
۱
@thinkpluswithus
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
📍 6 اصول روانشناختی برای فرزندآوری مؤثرتر و دوست داشتنی تر
مقاله 27 مه 2019
گر چه من یک روانشناس ، نویسنده و پدر هستم، هیچ وقت درباره والدین تاکنون ننوشتم. که در واقع خنده دار است، زیرا تقریباً بیشترین درخواستی است که از خوانندگانم می گیرم, این مطلب است.
به همین دلیل ، فکر می کنم: فرزندپروری یک کار تقریباً بسیار پیچیده و دشوار است. و صادقانه بگویم ، من بیشتر از کمی ترس دارم که برای ارائه افکار و پیشنهادات خودم در مورد آن چیزی بنویسم ، زیرا می دانم به عنوان یک پدر چقدر دشوار است و وضعیت منحصر به فرد هر والدین چقدر متفاوت است. بنابراین ، من تماما اطمینان ندارم که بتوانم به هر سوالی جواب خوبی بدهم.
👈 پرورش دادن یک انسان جدا دشوار است.
با بیان این ، فکر می کنم بالاخره فهمیدم که چگونه می توانم درباره فرزندپروری بنویسم به شکلی که احساس راحتی با این موضوع دشوار داشته باشم...
در این مقاله ، من می خواهم به 6 اصول کلی روانشناسی و سلامت روان بپردازم و نشان می دهم که چگونه آنها به شیوه خاصی در مورد والدین و پرورش بچه ها اعمال می شوند.
اینها اصولی هستند که در کار خودم به عنوان یک روانشناس بالینی و درمانگر با مراجعین راهنما می باشند. اما اینها همچنین اصولی هستند که من سعی می کنم چالش های فرزندپروری ام را با انها دنبال کنم.
برای هر اصل ، من مختصری راجع به آنچه در آن است ، به عنوان مثال از تجربه شخصی خود (شخصی یا حرفه ای) استفاده می کنم تا دلیل مهم بودن آن را نشان دهم ، و سپس چند منبع برای یادگیری بیشتر یا بهبود در آن حوزه ارائه می دهم.
لطفا توجه داشته باشید: اینها اصول هستند ، نه نسخه پیچی. من همه جواب ها را با یک شلیک توپ نمیتوانم بدهم، و وضعیت والدین و نیازهای انها همیشه مشابه نیست. لطفا این اصول را کاربردی نگاه کنید.
🔺 فهرست مطالب
👈 اعتبار بخشی (تایید کردن) - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که احساس کنند اوکی هستند, قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امور انها و اطمینان خاطرشان. انها میبایست احساس کنند و نحوه احساس خوب بودن و تاییدیه را به آنها بدهیم.
👈 تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم رفتار کودکان مان را مکانیکی نگاه کنیم و نه فقط اخلاقی.
👈 تقویت دیفرانسیل - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را خنثی می کند.
👈 تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساساتشان است.
👈 قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگوبرداری می کنیم خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
👈- راهنمایی در کشف کردن - اعتماد سازی باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان کشف کنند و بیاموزند.
👈 خلاصه
👈 اصل نهایی
🔺1. اعتبار بخشی/تایید کردن
Validation
اعتبار بخشی یعنی برقراری ارتباط با شخص دیگر که نگرانی های آنها معتبر و قابل فهم است.
بیشتر ما تمایل داریم با برخی از توصیه ها یا پیشنهادی در مورد آنچه باید انجام شود به مشکلات دیگران - از جمله بچه های ما ، پاسخ دهیم:
بعد از اینکه کودکان نوپای ما زانوی خود را زمین میزند و زخمی میشود، با اطمینان به انها می گوییم مواردی از قبیل: اشکالی نداره. بگذار اشک هایت را پاک کنم. خوب خواهی شد. از هیچ چیزی نباید هراس داشته باشی - این فقط یک خراش است.
وقتی پسر نوجوان ما یک روز پس از مدرسه به خانه ناامید آمد و توضیح داد که او تازه با دوستش قهر کرده است ، ما چیزهای دلگرم کننده ای از این دست میگوییم: شما بدون او بهتر هستید. ماهی های زیادی در دریا وجود دارند. شما فقط باید حرکت کنید و شخص دیگری را پیدا کنید. فعال باش و فعال بودن بهترین راه برای برطرف کردن دلهره است.
همه این پاسخ ها دارای نیت و کاملاً طبیعی هستند؛ مهمتر از همه ، هیچ یک از ما دوست نداریم فرزندانمان رنج ببیند.
اما مشکل اینجاست: هنگامی که ما بلافاصله به سمت مشاوره دادن و رفع مشکل می گردیم ، ما به طور دقیق پیامی را به انها می دهیم که روحیه بچه های ما بد است و آنها نباید ان را احساس کنند.
این مشکل اصل است ، زیرا ، هر چقدر هم که داستان انها دردناک باشد ، احساسات مشکلی ندارند - آنها خطرناک نیستند و به این معنی نیست که مشکلی در جهان وجود ندارد. خیلی ناراحت کننده است وقتی که یک ناراحتی را تجربه کردیم ، بسیار ناراحت کننده است ، درست مثل اینکه کودک نوپای ما گریه میکند و احساس ترس دارد وقتی که زانوی خود را به جایی میکوبد و خون می بیند, احساس ترس می کند.
۱
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اما وقتی احساسات منفی را مانند مشکلات با این توجیه کنیم که بچه های ما دیگر نباید احساس خاصی داشته باشند یا اینکه آنها مجبورند از این طریق احساس کنند که ما میگوییم ، انها انطور رفتار کنند که ما مناسب میبینیم. ما به آنها می آموزیم که احساس بد بودن نداشته باشند.
در واقع ، نکته مشترک برای افرادی که دارای مشکلات روحی هستند و در اطاق درمان من ظاهر می شوند این است که آنها در اوایل زندگی یاد گرفته اند که خوب نیست احساس بد داشته باشند. در نتیجه ، آنها انواع و اقسام استراتژی ها و عادت ها را از اضطراب تا سوء مصرف الکل امتحان میکنند تا از آنها احساس بد را دفع کند.
بنابراین ، تمام کار من به عنوان یک درمانگر این است که آنچه را که آرزو می کنم والدینشان ده ها سال به آنها خوب یاد میدادند ، آموزش دهم: فقط تایید اینکه احساس ناخوشایند داشتن ، به معنای بد بودن آن احساس نیست.
این یک چیز فوق العاده رهایی بخش و سالم است که بدانیم هرچه را که احساس می کنیم اشکالی ندارد. و هر چقدر هم که احساس بدی داشته باشم ، من هیچ مشکلی ندارم زیرا فقط احساس کنونی من اینگونه است.
از من روانشناس جدی بگیرید: بهترین راه برای کمک به فرزندتان در ایجاد اعتماد به نفس واقعی ، عزت نفس و احساسات مثبت نسبت به خود ، نشان دادن آنها از طریق تاییدیه است که هر آنچه را که احساس می کنند مناسب ان لحظه است.
🔺 مثال برای تایید کردن
برای اینکه یک ایده مشخص در مورد آنچه که ممکن است فرزندپروری معتبر به نظر برسد را با دو مثال بالا با هم نگاه کنیم;
کودک نو پا ما به خانه گریه کنان میخزد و نشان میدهد که زانوی خود را زخمی کرده است و احساس درد دارد:
عدم اعتبار بخشی احساسی: اشکالی ندارد. بگذار اشک هایت را خشک کنم. خوب خواهی شد از هیچ چیزی نباید هراس داشت - این فقط یک خراش است.
اعتبار بخشی احساسی: عزیزم ، به نظر می رسد که صدمه دیده. به من بگو چه اتفاقی افتاد. حتماً وقتی خون را دیدید ترسیدی.
پسر نوجوان ما یک روز پس از مدرسه ناامید به خانه امد و توضیح داد که او تازه با دوستش بهم زده:
عدم اعتبار بخشی: شما بهتر از او هستید. ماهی های زیادی در دریا وجود دارند. شما فقط باید حرکت کنید و شخص دیگری را پیدا کنید. فعال باش و فعال بودن بهترین راه برای برطرف کردن دلهره است.
اعتبار بخشی: متاسفم ، عزیزم - می دانم که واقعاً به او اهمیت میدادی. پسرم ، به نظر غم انگیزه ... چه خبر است؟ منم به یاد می آورم که بعد از اولین شکست چقدر من احساس بدی داشتم.
شفاف سازی سریع: اعتبار بخشی به این معنا نیست که حل مسئله و تهیه برنامه ای برای کاری که باید در پاسخ به مشکل انجام دهیم مهم نیست. این است که اگر كودك ما شریانش را بریده خونریزی می كند ، جراحت الویت دارد و باید فوراً برطرف شود. نکته این است که، وقتی مشکل در درجه اول احساسات دردناکی هستند، مهم است که در ابتدا اعتبار آن احساس را تأمین کنیم و کودک قبل از حرکت به سمت اطمینان خاطر و طرحی که مفید باشد را احساس کند.
👈 اول تایید کنیم، دوم اصلاح
🔺چگونه عمل کنیم
بهترین راه برای بهبود توانایی خود در اعتبار بخشی با احساسات و احساسات فرزندمان، تمرین هنر گوش دادن بازتابیست. بازتاب اینجا به این معناست که اینه وار آنچه که بچه های ما به ما میگویند را احساسا تکرار کنیم, این به عنوان روشی ست برای نشان دادن همدلی و تفاهم به کودکان.
تا کنون بهترین منبع برای یادگیری برای بهبود مهارت های گوش دادن بازتابی و تایید کردن ارتباطات ، کتاب بسیار خوبی است که چگونه صحبت کنیم تا بچه ها گوش دهند و گوش دادن را بیاموزند.
Book: How to talk so kids will listen and listen so kids will talk
و همچنین ، این مقاله در مورد شفاف سا زی عاطفی می تواند کمک کننده باشد.
🔺 2. تجزیه و تحلیل عملکردی
Functional Analysis
تحلیل عملکردی به معنای انتخاب نگرش مکانیکی و نه اخلاقی در مورد رفتار کودکان ماست.
اغلب اوقات ، رفتار فرزندانمان را از توسط عینک هایی که باید انجام دهند مشاهده می کنیم. و اگرچه این چیز بدی نیست ، اگر این تنها دیدگاهی باشد که ما رفتار آنها را تحت نظر می گیریم ، می تواند برای فرزندان و هم برای خودمان مسئله ساز شود.
به طور خاص ، ما به عنوان والدین به طور مزمن سترس خواهیم داشت و ناامید می شویم زیرا انتظارات ما برآورده نمی شود ، و بچه های ما به هم ریخته ، ترسو و ناراحت می شوند زیرا هرگز به نظر نمی رسد که مطابق آنچه والدینشان می خواهند عمل کنند.
🔺 مثالی برای آنالیز عملکردی
در اینجا مثال جدیدی از تحلیل عملکردی در مورد والدین از زندگی خودم آورده شده است:
۲
@thinkpluswithus
در واقع ، نکته مشترک برای افرادی که دارای مشکلات روحی هستند و در اطاق درمان من ظاهر می شوند این است که آنها در اوایل زندگی یاد گرفته اند که خوب نیست احساس بد داشته باشند. در نتیجه ، آنها انواع و اقسام استراتژی ها و عادت ها را از اضطراب تا سوء مصرف الکل امتحان میکنند تا از آنها احساس بد را دفع کند.
بنابراین ، تمام کار من به عنوان یک درمانگر این است که آنچه را که آرزو می کنم والدینشان ده ها سال به آنها خوب یاد میدادند ، آموزش دهم: فقط تایید اینکه احساس ناخوشایند داشتن ، به معنای بد بودن آن احساس نیست.
این یک چیز فوق العاده رهایی بخش و سالم است که بدانیم هرچه را که احساس می کنیم اشکالی ندارد. و هر چقدر هم که احساس بدی داشته باشم ، من هیچ مشکلی ندارم زیرا فقط احساس کنونی من اینگونه است.
از من روانشناس جدی بگیرید: بهترین راه برای کمک به فرزندتان در ایجاد اعتماد به نفس واقعی ، عزت نفس و احساسات مثبت نسبت به خود ، نشان دادن آنها از طریق تاییدیه است که هر آنچه را که احساس می کنند مناسب ان لحظه است.
🔺 مثال برای تایید کردن
برای اینکه یک ایده مشخص در مورد آنچه که ممکن است فرزندپروری معتبر به نظر برسد را با دو مثال بالا با هم نگاه کنیم;
کودک نو پا ما به خانه گریه کنان میخزد و نشان میدهد که زانوی خود را زخمی کرده است و احساس درد دارد:
عدم اعتبار بخشی احساسی: اشکالی ندارد. بگذار اشک هایت را خشک کنم. خوب خواهی شد از هیچ چیزی نباید هراس داشت - این فقط یک خراش است.
اعتبار بخشی احساسی: عزیزم ، به نظر می رسد که صدمه دیده. به من بگو چه اتفاقی افتاد. حتماً وقتی خون را دیدید ترسیدی.
پسر نوجوان ما یک روز پس از مدرسه ناامید به خانه امد و توضیح داد که او تازه با دوستش بهم زده:
عدم اعتبار بخشی: شما بهتر از او هستید. ماهی های زیادی در دریا وجود دارند. شما فقط باید حرکت کنید و شخص دیگری را پیدا کنید. فعال باش و فعال بودن بهترین راه برای برطرف کردن دلهره است.
اعتبار بخشی: متاسفم ، عزیزم - می دانم که واقعاً به او اهمیت میدادی. پسرم ، به نظر غم انگیزه ... چه خبر است؟ منم به یاد می آورم که بعد از اولین شکست چقدر من احساس بدی داشتم.
شفاف سازی سریع: اعتبار بخشی به این معنا نیست که حل مسئله و تهیه برنامه ای برای کاری که باید در پاسخ به مشکل انجام دهیم مهم نیست. این است که اگر كودك ما شریانش را بریده خونریزی می كند ، جراحت الویت دارد و باید فوراً برطرف شود. نکته این است که، وقتی مشکل در درجه اول احساسات دردناکی هستند، مهم است که در ابتدا اعتبار آن احساس را تأمین کنیم و کودک قبل از حرکت به سمت اطمینان خاطر و طرحی که مفید باشد را احساس کند.
👈 اول تایید کنیم، دوم اصلاح
🔺چگونه عمل کنیم
بهترین راه برای بهبود توانایی خود در اعتبار بخشی با احساسات و احساسات فرزندمان، تمرین هنر گوش دادن بازتابیست. بازتاب اینجا به این معناست که اینه وار آنچه که بچه های ما به ما میگویند را احساسا تکرار کنیم, این به عنوان روشی ست برای نشان دادن همدلی و تفاهم به کودکان.
تا کنون بهترین منبع برای یادگیری برای بهبود مهارت های گوش دادن بازتابی و تایید کردن ارتباطات ، کتاب بسیار خوبی است که چگونه صحبت کنیم تا بچه ها گوش دهند و گوش دادن را بیاموزند.
Book: How to talk so kids will listen and listen so kids will talk
و همچنین ، این مقاله در مورد شفاف سا زی عاطفی می تواند کمک کننده باشد.
🔺 2. تجزیه و تحلیل عملکردی
Functional Analysis
تحلیل عملکردی به معنای انتخاب نگرش مکانیکی و نه اخلاقی در مورد رفتار کودکان ماست.
اغلب اوقات ، رفتار فرزندانمان را از توسط عینک هایی که باید انجام دهند مشاهده می کنیم. و اگرچه این چیز بدی نیست ، اگر این تنها دیدگاهی باشد که ما رفتار آنها را تحت نظر می گیریم ، می تواند برای فرزندان و هم برای خودمان مسئله ساز شود.
به طور خاص ، ما به عنوان والدین به طور مزمن سترس خواهیم داشت و ناامید می شویم زیرا انتظارات ما برآورده نمی شود ، و بچه های ما به هم ریخته ، ترسو و ناراحت می شوند زیرا هرگز به نظر نمی رسد که مطابق آنچه والدینشان می خواهند عمل کنند.
🔺 مثالی برای آنالیز عملکردی
در اینجا مثال جدیدی از تحلیل عملکردی در مورد والدین از زندگی خودم آورده شده است:
۲
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
شبی ساعت سه ربع نزدیک صبح دختر 3 ساله من وارد اتاق ما شد. همسرم از رختخواب خارج شد و او را به اتاق خواب خود برد ، اما به طرز محسوسی ناامید و خسته شده بود ، تا حدودی به این دلیل که کودک دیگر 2 ساله ما نیز در اوایل شب از خواب بیدار شده بود و یک ساعت ما را بیدار نگه داشته بود.
ما همچنان به شنیدن دخترم که در اتاقش در حال حرکت بود، توجه داشتیم ، بنابراین من از خواب بلند شدم و با عصبانیت وارد اتاق او شدم. ناامیدی من به اوج رسید که دیدم او چراغ را روشن کرده است و به جای گوش دادن به مادرش و دوباره به رختخواب رفتن به بازی پرداخته بود.
هنگامی که خودم را بازتاب کردم و از خودم یک سؤال ساده پرسیدم ، وقتی در آستانه گفتن چیزی در مورد چگونگی به تخت رفتن او قرار گرفتم ، از خودم سؤال کردم: آیا دلیلی وجود دارد که او گوش نکرد و بازی را ادامه داد؟
تقریباً بلافاصله ، من به یاد کودکی خودم افتادم و از تاریکی می ترسیدم ، به خصوص وقتی که وسط شب از سر و صداهای عجیب و غریب بیدار میشدم. من به وضوح به یاد آوردم که چگونه این وضعیت ترسناک و درمانده کننده است. و بعد فوراً احساس همدردی و دلسوزی برای دخترم کردم.
فهمیدم که او احتمالاً فقط ترسیده و تمام تلاش خود را برای مدیریت ترس از طریق روشن کردن چراغ ها و منحرف کردن خود با اسباب بازی های خود انجام داده است (آیا در بزرگسالان اصولا وقتی اضطراب داریم همین کار را انجام نمی دهیم ؟!)
بنابراین من آرام شدم ، او را برداشتم و گفتم: چه شده دختر عزیزم؟
او مردد بود ، سپس مظلومانه نگاهی کرد و گفت: صدای رعد و برق شنیدم و ترسیدم!
البته قلبم ذوب شد و با خودم فکر کردم: البته شما کار خوبی کردید. بچه بودن وحشتناک است با آمدن به اتاق ما و سپس بازی کردن در اتاق خود با چراغ ها مغز کوچک 3 ساله شما ، تمام تلاش خود را برای مقابله با یک احساس بزرگ و ترسناک انجام داد. افرین
این تجزیه و تحلیل عملکردی است. به جای فکر کردن در مورد آنچه باید اتفاق می افتاد (او باید در رختخواب بماند و ما را از خواب بیدار نکند) یا آنچه باید اتفاق بیفتد (او باید به رختخواب برگردد و بخوابد) ، من توانستم در مورد آنچه در واقع اتفاق می افتد فکر کنم و چگونه این امر به ویژه از دیدگاه کوچک 3 ساله او منطقی بود.
دیدن رفتار دخترم به صورت مکانیکی (چه عملکردی در آن انجام شده است؟) به من کمک کرد تا همدلی و درک بیشتری داشته باشم. این مهم است زیرا به من کمک کرد تا تجربه و احساسات دخترم را به جای این که آن را رها کنم و از او عصبانی شوم ، تایید کنم. در نتیجه ، او (امیدوارم) یاد گرفت که ترسیدن ، درست و طبیعی است ، به جای این که فکر کند، ترسیدن بد است.
🔺چگونه عمل کنیم
آنالیز عملکردی بیشتر از یک طرز فکر است تا یک مهارت. از نظر عملی ، بهترین راه برای استفاده از آن در سبک والدین این است که شروع به توجه به عملکرد کودکانه از دید عملکردی باشد و نه تعبیر از رفتار انها. در واقع در برخورد با رفتار کودکان لازم است بسیاری از فاکتور های بایست ها در صحبت های والدین کاسته شود.
هنگامی که در مشاهده گفتگوی خود با کودک بهتر می شوید و آن تفسیرهای اخلاقی را کشف می کنید ، گفتگوها و نگاه ها میتوانند به یک طرز فکر عملی و عملکردی تبدیل شوند.
🔺 3. تقویت دیفرانسیل یا متفاوت
Differential Reinforcement
تقویت دیفرانسیل یکی دیگر از اصطلاحات روانشناسی فنی است که در واقع کاملاً ساده است: این به معنای تشویق سیستماتیک رفتار مثبت و خنثی ساختن رفتار منفی است.
مثالی برای تقویت دیفرانسیل
در اینجا مثالی از اعمال تقویت دیفرانسیل برای چالش های والدین از طرف یک مراجع من که در تلاش برای پرورش دختر 10 ساله خود برای تمیز کردن وسایل خود در اتاقش بود ، آورده شده است.
مانند اکثر ما ، استراتژی پیش فرض مراجع من برای تغییر رفتار بد دخترش در ترک کردن یک محیط درهم و برهمی در هر جایی که بازی می کندظ, این بود که به او بگویم که او باید ابتدا خودش محیطش را مرتب و پاکسازی کند. او خدا می داند که چند ساعت زمان و انرژی صرف کرده و هنوز در تلاش است تا دختر خود را متقاعد کند که مرتب کردن وسایلش بعد از هر کاری درست میباشد و این که یک بازار آشفته بعد از خود بجا میگذارد, هر بار بسیار ازار دهنده است.
و هنگامی که این استراتژی فکری ناگزیر به شکست شد ، او سپس به تهدیدهایی مانند No iPad امشب یا کارهای اضافی کلاسیک این هفته روی آورد. متأسفانه ، مراجع من معمولاً چنان خسته و بیش از حد کار کرده بود - تا حدودی به دلیل تلاش مداوم برای تغییر رفتار دخترش - که اغلب فراموش می کرد تهدیدهای خود را دنبال کند یا برای اجرای آنها خیلی خسته بود.
۳
@thinkpluswithus
ما همچنان به شنیدن دخترم که در اتاقش در حال حرکت بود، توجه داشتیم ، بنابراین من از خواب بلند شدم و با عصبانیت وارد اتاق او شدم. ناامیدی من به اوج رسید که دیدم او چراغ را روشن کرده است و به جای گوش دادن به مادرش و دوباره به رختخواب رفتن به بازی پرداخته بود.
هنگامی که خودم را بازتاب کردم و از خودم یک سؤال ساده پرسیدم ، وقتی در آستانه گفتن چیزی در مورد چگونگی به تخت رفتن او قرار گرفتم ، از خودم سؤال کردم: آیا دلیلی وجود دارد که او گوش نکرد و بازی را ادامه داد؟
تقریباً بلافاصله ، من به یاد کودکی خودم افتادم و از تاریکی می ترسیدم ، به خصوص وقتی که وسط شب از سر و صداهای عجیب و غریب بیدار میشدم. من به وضوح به یاد آوردم که چگونه این وضعیت ترسناک و درمانده کننده است. و بعد فوراً احساس همدردی و دلسوزی برای دخترم کردم.
فهمیدم که او احتمالاً فقط ترسیده و تمام تلاش خود را برای مدیریت ترس از طریق روشن کردن چراغ ها و منحرف کردن خود با اسباب بازی های خود انجام داده است (آیا در بزرگسالان اصولا وقتی اضطراب داریم همین کار را انجام نمی دهیم ؟!)
بنابراین من آرام شدم ، او را برداشتم و گفتم: چه شده دختر عزیزم؟
او مردد بود ، سپس مظلومانه نگاهی کرد و گفت: صدای رعد و برق شنیدم و ترسیدم!
البته قلبم ذوب شد و با خودم فکر کردم: البته شما کار خوبی کردید. بچه بودن وحشتناک است با آمدن به اتاق ما و سپس بازی کردن در اتاق خود با چراغ ها مغز کوچک 3 ساله شما ، تمام تلاش خود را برای مقابله با یک احساس بزرگ و ترسناک انجام داد. افرین
این تجزیه و تحلیل عملکردی است. به جای فکر کردن در مورد آنچه باید اتفاق می افتاد (او باید در رختخواب بماند و ما را از خواب بیدار نکند) یا آنچه باید اتفاق بیفتد (او باید به رختخواب برگردد و بخوابد) ، من توانستم در مورد آنچه در واقع اتفاق می افتد فکر کنم و چگونه این امر به ویژه از دیدگاه کوچک 3 ساله او منطقی بود.
دیدن رفتار دخترم به صورت مکانیکی (چه عملکردی در آن انجام شده است؟) به من کمک کرد تا همدلی و درک بیشتری داشته باشم. این مهم است زیرا به من کمک کرد تا تجربه و احساسات دخترم را به جای این که آن را رها کنم و از او عصبانی شوم ، تایید کنم. در نتیجه ، او (امیدوارم) یاد گرفت که ترسیدن ، درست و طبیعی است ، به جای این که فکر کند، ترسیدن بد است.
🔺چگونه عمل کنیم
آنالیز عملکردی بیشتر از یک طرز فکر است تا یک مهارت. از نظر عملی ، بهترین راه برای استفاده از آن در سبک والدین این است که شروع به توجه به عملکرد کودکانه از دید عملکردی باشد و نه تعبیر از رفتار انها. در واقع در برخورد با رفتار کودکان لازم است بسیاری از فاکتور های بایست ها در صحبت های والدین کاسته شود.
هنگامی که در مشاهده گفتگوی خود با کودک بهتر می شوید و آن تفسیرهای اخلاقی را کشف می کنید ، گفتگوها و نگاه ها میتوانند به یک طرز فکر عملی و عملکردی تبدیل شوند.
🔺 3. تقویت دیفرانسیل یا متفاوت
Differential Reinforcement
تقویت دیفرانسیل یکی دیگر از اصطلاحات روانشناسی فنی است که در واقع کاملاً ساده است: این به معنای تشویق سیستماتیک رفتار مثبت و خنثی ساختن رفتار منفی است.
مثالی برای تقویت دیفرانسیل
در اینجا مثالی از اعمال تقویت دیفرانسیل برای چالش های والدین از طرف یک مراجع من که در تلاش برای پرورش دختر 10 ساله خود برای تمیز کردن وسایل خود در اتاقش بود ، آورده شده است.
مانند اکثر ما ، استراتژی پیش فرض مراجع من برای تغییر رفتار بد دخترش در ترک کردن یک محیط درهم و برهمی در هر جایی که بازی می کندظ, این بود که به او بگویم که او باید ابتدا خودش محیطش را مرتب و پاکسازی کند. او خدا می داند که چند ساعت زمان و انرژی صرف کرده و هنوز در تلاش است تا دختر خود را متقاعد کند که مرتب کردن وسایلش بعد از هر کاری درست میباشد و این که یک بازار آشفته بعد از خود بجا میگذارد, هر بار بسیار ازار دهنده است.
و هنگامی که این استراتژی فکری ناگزیر به شکست شد ، او سپس به تهدیدهایی مانند No iPad امشب یا کارهای اضافی کلاسیک این هفته روی آورد. متأسفانه ، مراجع من معمولاً چنان خسته و بیش از حد کار کرده بود - تا حدودی به دلیل تلاش مداوم برای تغییر رفتار دخترش - که اغلب فراموش می کرد تهدیدهای خود را دنبال کند یا برای اجرای آنها خیلی خسته بود.
۳
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
با کمال تعجب ، رفتار دخترش بهبود نیافته بود و در واقع رو به وخامت گذاشته بود. همانطور که مراجع من در حال توضیح شرایط بود, فهمیدم که این مورد برای استفاده تقویت دیفرانسیل عالی است.
👈 برای مراجع من ، اینگونه بود:
برای هر نمونه ای - هر چقدر هم که کوچک باشد - اگاه باشد ، هر نوع رفتار پاکیزگی که دخترش انجام می دهد. به عنوان مثال ، ظرف هایش را بعد از صرف شام به سینک ظرف بریزد. و سپس با گفتن چیزی مثل ، ممنون ، عزیزم ، دختر خود را به خاطر این کار خوب به طور واقعی تایید کنید. من واقعاً از اینکه که ظروف خود را کنار می گذاری ، قدردانم.
داشتن گفتگوی غیر احساسی با دخترش در مورد رفتار ترک ظروف روی میز و آنچه در عوض انتظار دارد (تمیز کردن چیزها بلافاصله بعد از انجام کار) و چه اتفاقی می افتد اگر این کار انجام نشود (بدون استفاده از iPad برای بقیه روز )
به طور مداوم با استفاده از قوانین جدید (با کمک شوهرش) ، مهم نیست که دخترش چقدر مقاومت و در چه نبردی با خانواده است.
اکنون ، از بعضی جهات ، مراجع من سعی داشت این کار را انجام دهد (مثلاً استفاده از هیچ آیپد به عنوان مجازاتی برای رفتار بد). اما چند اشتباه مهم وجود داشت که مانع از راهبرد او شد:
اول ، در حالی که او در تلاش بود تا رفتار بد را از بین ببرد ، نمونه ای از رفتار خوب و دلخواه خود را همراه با تقویت برای دستیابی به آن نمی تواند مثال بزند.
مشکل دیگر این بود که مراجع من در اعمال عواقب و پاداش خود متناقض بود. از آنجا که او فقط امشب تهدید خود را به هیچ وجه از iPad دنبال نمی کرد ، در اصل به دخترش می آموزد که عواقب آن همه آنقدر مهم نیست که شایسته پیروی از آن باشند. و با کمال تعجب ، دختر به همین ترتیب عمل کرد.
سرانجام ، مراجع من انتظار داشت که دختر 10 ساله اش درست کار کند زیرا این کار درستی بود. اما وقتی این اتفاق نیفتاد ، او نتوانست این ایده را که باید رخ دهد ، رها کند زیرا دخترش "به اندازه کافی بزرگ بود که درک کند." چه چیز درست یا غلط است ، پس این استراتژی به سادگی کار نمی کند.
تقویت دیفرانسیل در مورد اموزش به والدین به سبک عملگرایانه است نه ایده آل گرایی. اینگونه میاموزیم که فرزندان خود را همانطور که هستند ببینیم و مطابق آن رفتار کنیم. به جای تلاش برای متقاعد کردن فرزندانمان به عملکرد خوب ، به معنای آموزش به آنها است.
البته ، صحبت کردن با بچه ها ساده تر است. اموزش دادن سخت است. به زمان ، انرژی ، پایداری و خلاقیت نیاز دارد. اما در دراز مدت ، شما و فرزندانتان بسیار شادتر و مؤثرتر خواهید بود اگر بتوانید تمام بایدها و اگرها را کنار بگذارید و درعوض ، انرژی خود را روی شکل گیری عملی که می خواهید انطور باشد, متمرکز شوید.
🔺 چگونه عمل کنیم
متأسفانه ، بیشتر والدین لازم نیست قبل از بچه دار شدن ، دوره ای را در اصول رفتار انسان و اموزش کودکان گذرانده باشند. این واقعاً خیلی بد است زیرا تعداد کمی از اصول اساسی و ساده و صریح وجود دارد که اگر تنها درک درستی از آنها داشته باشیم ، استرس زیادی را از سو مدیریت می گیرد.
به راحتی ، می توانید بسیاری از آنها را در یک کتاب کوچک عجیب و غریب به نام
Don’t Shoot the Dog
پیدا کنید ، این کار در مورد اصول اصلی رفتاری برای اصلاح موثر رفتار در دیگران (از جمله بچه های ما) است.
همچنین ، به لحاظ خاص برای تقویت دیفرانسیل ، اخیراً یک راهنمای کامل در مورد این موضوع نوشتم که می توانید بخوانید.
🔺 4- تحمل عاطفی
Emotional Tolerance
تحمل عاطفی به معنای توانایی و تمایل به درک عاطفی احساسی دشوار بدون تلاش برای از بین بردن آن است.
به عنوان والدین ، اولین چیزی که ما می خواهیم این است که بچه هایمان رنج نکشند و دچار درد نشوند. در حقیقت ، ما از نظر بیولوژیکی به هر صورت که فکر می کنیم بچه های ما حتی در کوچکترین خطر ممکن است واکنش نشان دهند ، بیولوژیکی هستیم.
و گرچه این حساسیت نسبت به پریشانی فرزندان ما وقتی همه ما غارنشین بودیم برای دفع خطر مفید بود و ممکن است همه دارهی این ویژگی حساس باشیم زیرا علیرغم آنچه در رسانه ها می شنویم ، این روزها بچه ها واقعاً از همیشه امن تر هستند.
بسیاری از علائم و نشانه هایی که از فرزندانمان دریافت می کنیم که چیزی در حال وقوع اشتباه است - گریه ، فریاد زدن ، ناله ، لگد زدن ، زمین زدن و غیره. - باعث می شوند احساس خطر قریب الوقوع باشد. اما فقط به این دلیل که بچه های ما سیگنال هایی را برای ما ارسال می کنند که باعث می شود احساس کنیم که در معرض خطر هستند به این معنی نیست که آنها در واقع در معرض خطر هستند.
اینجا مثالی از نبردهای من به عنوان والد است:
۴
@thinkpluswithus
👈 برای مراجع من ، اینگونه بود:
برای هر نمونه ای - هر چقدر هم که کوچک باشد - اگاه باشد ، هر نوع رفتار پاکیزگی که دخترش انجام می دهد. به عنوان مثال ، ظرف هایش را بعد از صرف شام به سینک ظرف بریزد. و سپس با گفتن چیزی مثل ، ممنون ، عزیزم ، دختر خود را به خاطر این کار خوب به طور واقعی تایید کنید. من واقعاً از اینکه که ظروف خود را کنار می گذاری ، قدردانم.
داشتن گفتگوی غیر احساسی با دخترش در مورد رفتار ترک ظروف روی میز و آنچه در عوض انتظار دارد (تمیز کردن چیزها بلافاصله بعد از انجام کار) و چه اتفاقی می افتد اگر این کار انجام نشود (بدون استفاده از iPad برای بقیه روز )
به طور مداوم با استفاده از قوانین جدید (با کمک شوهرش) ، مهم نیست که دخترش چقدر مقاومت و در چه نبردی با خانواده است.
اکنون ، از بعضی جهات ، مراجع من سعی داشت این کار را انجام دهد (مثلاً استفاده از هیچ آیپد به عنوان مجازاتی برای رفتار بد). اما چند اشتباه مهم وجود داشت که مانع از راهبرد او شد:
اول ، در حالی که او در تلاش بود تا رفتار بد را از بین ببرد ، نمونه ای از رفتار خوب و دلخواه خود را همراه با تقویت برای دستیابی به آن نمی تواند مثال بزند.
مشکل دیگر این بود که مراجع من در اعمال عواقب و پاداش خود متناقض بود. از آنجا که او فقط امشب تهدید خود را به هیچ وجه از iPad دنبال نمی کرد ، در اصل به دخترش می آموزد که عواقب آن همه آنقدر مهم نیست که شایسته پیروی از آن باشند. و با کمال تعجب ، دختر به همین ترتیب عمل کرد.
سرانجام ، مراجع من انتظار داشت که دختر 10 ساله اش درست کار کند زیرا این کار درستی بود. اما وقتی این اتفاق نیفتاد ، او نتوانست این ایده را که باید رخ دهد ، رها کند زیرا دخترش "به اندازه کافی بزرگ بود که درک کند." چه چیز درست یا غلط است ، پس این استراتژی به سادگی کار نمی کند.
تقویت دیفرانسیل در مورد اموزش به والدین به سبک عملگرایانه است نه ایده آل گرایی. اینگونه میاموزیم که فرزندان خود را همانطور که هستند ببینیم و مطابق آن رفتار کنیم. به جای تلاش برای متقاعد کردن فرزندانمان به عملکرد خوب ، به معنای آموزش به آنها است.
البته ، صحبت کردن با بچه ها ساده تر است. اموزش دادن سخت است. به زمان ، انرژی ، پایداری و خلاقیت نیاز دارد. اما در دراز مدت ، شما و فرزندانتان بسیار شادتر و مؤثرتر خواهید بود اگر بتوانید تمام بایدها و اگرها را کنار بگذارید و درعوض ، انرژی خود را روی شکل گیری عملی که می خواهید انطور باشد, متمرکز شوید.
🔺 چگونه عمل کنیم
متأسفانه ، بیشتر والدین لازم نیست قبل از بچه دار شدن ، دوره ای را در اصول رفتار انسان و اموزش کودکان گذرانده باشند. این واقعاً خیلی بد است زیرا تعداد کمی از اصول اساسی و ساده و صریح وجود دارد که اگر تنها درک درستی از آنها داشته باشیم ، استرس زیادی را از سو مدیریت می گیرد.
به راحتی ، می توانید بسیاری از آنها را در یک کتاب کوچک عجیب و غریب به نام
Don’t Shoot the Dog
پیدا کنید ، این کار در مورد اصول اصلی رفتاری برای اصلاح موثر رفتار در دیگران (از جمله بچه های ما) است.
همچنین ، به لحاظ خاص برای تقویت دیفرانسیل ، اخیراً یک راهنمای کامل در مورد این موضوع نوشتم که می توانید بخوانید.
🔺 4- تحمل عاطفی
Emotional Tolerance
تحمل عاطفی به معنای توانایی و تمایل به درک عاطفی احساسی دشوار بدون تلاش برای از بین بردن آن است.
به عنوان والدین ، اولین چیزی که ما می خواهیم این است که بچه هایمان رنج نکشند و دچار درد نشوند. در حقیقت ، ما از نظر بیولوژیکی به هر صورت که فکر می کنیم بچه های ما حتی در کوچکترین خطر ممکن است واکنش نشان دهند ، بیولوژیکی هستیم.
و گرچه این حساسیت نسبت به پریشانی فرزندان ما وقتی همه ما غارنشین بودیم برای دفع خطر مفید بود و ممکن است همه دارهی این ویژگی حساس باشیم زیرا علیرغم آنچه در رسانه ها می شنویم ، این روزها بچه ها واقعاً از همیشه امن تر هستند.
بسیاری از علائم و نشانه هایی که از فرزندانمان دریافت می کنیم که چیزی در حال وقوع اشتباه است - گریه ، فریاد زدن ، ناله ، لگد زدن ، زمین زدن و غیره. - باعث می شوند احساس خطر قریب الوقوع باشد. اما فقط به این دلیل که بچه های ما سیگنال هایی را برای ما ارسال می کنند که باعث می شود احساس کنیم که در معرض خطر هستند به این معنی نیست که آنها در واقع در معرض خطر هستند.
اینجا مثالی از نبردهای من به عنوان والد است:
۴
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دختران من سریع غذا می خورند. آنها اغلب قبل از من و همسرم شام های خود را به خوبی تمام می کنند. اما ما یک قاعده داریم که هیچ کس تا پایان غذا از میز بلند نمیشود. و وقتی همسرم یا من این قانون را اجرا می کنیم ، دخترانم آن را دوست ندارند.
آنها اتاقی پر از اسباب بازی را می بینند که فقط منتظر بازی کردن هستند و مجموعه ای از غذاها که پدر و مادرشان بیش از خوردن غذا صحبت می کنند ، ارام صحبت می کنند که باعث می شود آنها کمی خشمگین شوند.
پس چه کار می کنند؟ گریه می کنند ، لج و بعد التماس می کنند ، و ادعا می کنند. و هنگامی که ما با همان جواب No برگشتیم ، آنها سرگرمی های خود را رها می کنند ، گریه می کنند ، در صندلی هایشان گاه به گاه ذوب یا غرق میشوند و در صندلی های خود می چرخند.
در این مرحله ، وسوسه من و همسرم برای تسلیم شدن و استثناء از قانون فقط همین یک بار شروع میشود. ما هر دو روز طولانی داریم و فقط می خواهیم کمی در ارامش گپ بزنیم و از هم باخبر شویم.
اما حتی بیشتر از آن ، بعد از گذشت چند دقیقه که دو کودک ما با استفاده از یک استراتژی متناوب ناله کردن, اشک و حک کردن میز شام جدید با چنگالهایشان ، به ما حمله میکنند ، همسرم و من هر دو بسیار احساساتی می شویم.
بدیهی است ، ناامیدی زیادی حس میشود. اما فکر می کنم ظریف تر و قدرتمندتر این است که صدای کمی از صدای تکامل ما نجوا می کند ، ببین چقدر کودکان ناراحت هستند. خوب نیست که آنها اینقدر ناراحت و عصبانی باشند. احتمالاً شما به نوعی به روان شکننده آنها آسیب می رسانید.
اما صدای دیگر میگوید, فقط استراحت کنید و بگذارید کودکان ارامتر شوند. یکباره و ناگهان ، اضطراب در مورد پدر و مادری بد بودن (یکی از خطرناک ترین انواع اضطراب در آنجا) در ما بوجود میاید.
اینجاست که واقعاً وسوسه انگیز برای تسلیم شدن و فقط شکستن قانون به ذهن میرسد. اما چیزی که معمولاً به ما کمک می کند تا در این موقعیت استوار بمانیم ، این است که بدانیم در صورت تسلیم کردن و استثناء ، آنچه را که به فرزندان خود می آموزیم، عواقب خواهد داشت.
آنها به سرعت یک درس بازی قدرت را می آموزند: اگر کارهایی انجام دهیم که باعث ناراحتی مادر و پدر شوند ، مادر و پدر تمایل دارند آنچه را که می خواهیم به ما بدهند. (شرطی کردن)
به عبارت دیگر ، اگر من و همسرم نتوانیم ناراحتی عاطفی ناشی از ناراحتی فرزندانمان را تحمل کنیم ، در پایان به انها درسهایی را یاد می دهیم که در طولانی مدت منجر به استرس ، ناامیدی و اندوه بیشتری خواهد شد.
پایبندی به ارزش ها و اصول ما برای بزرگ کردن بچه هایمان کار سختی است زیرا احساسات ناراحت کننده به وجود میاورند. و در حالی که غالباً امتحان کردن شکستن موقت این ارزش ها و اصول کمک به کودکان نیست ، این تنها زندکی آنها در آینده سخت تر می کند.
به همین دلیل راز پرورش رفتار خوب در بچه های ما افزایش تحمل عاطفی ما در مورد سناریوهای ناراحت کننده است اما واقعاً خطرناک نیستند.
🔺 چگونه عمل کنیم
ما به عنوان والدین ، بیشتر اهداف خود را دنبال میکنیم ، زیرا ما در مدیریت پاسخ های عاطفی خودمان نسبت به فرزندان خود ، مشکل دریم. این قابل درک است زیرا ما وظیفه مستحکمی داریم که از آنها محافظت کنیم و آنها را ایمن نگه داریم. اما یادگیری تشخیص خطر واقعی از چیزهایی که احساس خطر می کنند بسیار مهم است.
بهترین منابعی که برای کمک به والدین در ایجاد تحمل عاطفی از آن می دانم ، کتاب کوچکی است با عنوان Scream Free Parenting.
در این کتاب همه چیز در مورد مهمترین درسی که می توانیم به بچه هایمان بیاموزیم; مدیریت عواطف خودمان است.
🔺 5. قاطعیت
Assertiveness
قاطعیت به معنای عمل به روشی است که همزمان با ارزشهای خودمان و احترام به دیگران نیز صادق باشد.
قاطعیت ایده ای نیست که در دنیای فرزندپروری بسیار مورد توجه واقع شود و این شرم آور است زیرا من معتقدم که این یکی از با ارزش ترین و مهم ترین درسی است که ما می توانیم به فرزندانمان انتقال دهیم - قدرت ایستادگی و عمل کردن به آنچه که آنها اعتقاد دارند. در راه صحیح و آرام باشید.
مانند اکثر دروس امیدواریم که به فرزندانمان بیاموزیم ، حتی صحبت کردن درباره چیزهای که احساس خوبی در موردش ندارند. می توانید فرزندان خود را متقاعد کنید که اشکالی ندارد که آنها بخواهند آنچه را که می خواهند بپرسند حتی اگر احساس نا مشخصی داشته و یا با اطمینان میدانندکه با گفتن ان مرزهای سیستم نقض می شود. اما در نهایت ، اگر واقعاً می خواهیم کودکان مان عزت نفس را بیاموزند ، باید خودمان را الگو کنیم - باید نشان دهیم که قاطعیت مثلا در نه گفتن مهم است. این بدان معناست که اگر می خواهیم بچه های با اعتماد به نفس بالا داشته باشیم، باید خودمان با قاطعیت برخورد کنیم.
۵
@thinkpluswithus
آنها اتاقی پر از اسباب بازی را می بینند که فقط منتظر بازی کردن هستند و مجموعه ای از غذاها که پدر و مادرشان بیش از خوردن غذا صحبت می کنند ، ارام صحبت می کنند که باعث می شود آنها کمی خشمگین شوند.
پس چه کار می کنند؟ گریه می کنند ، لج و بعد التماس می کنند ، و ادعا می کنند. و هنگامی که ما با همان جواب No برگشتیم ، آنها سرگرمی های خود را رها می کنند ، گریه می کنند ، در صندلی هایشان گاه به گاه ذوب یا غرق میشوند و در صندلی های خود می چرخند.
در این مرحله ، وسوسه من و همسرم برای تسلیم شدن و استثناء از قانون فقط همین یک بار شروع میشود. ما هر دو روز طولانی داریم و فقط می خواهیم کمی در ارامش گپ بزنیم و از هم باخبر شویم.
اما حتی بیشتر از آن ، بعد از گذشت چند دقیقه که دو کودک ما با استفاده از یک استراتژی متناوب ناله کردن, اشک و حک کردن میز شام جدید با چنگالهایشان ، به ما حمله میکنند ، همسرم و من هر دو بسیار احساساتی می شویم.
بدیهی است ، ناامیدی زیادی حس میشود. اما فکر می کنم ظریف تر و قدرتمندتر این است که صدای کمی از صدای تکامل ما نجوا می کند ، ببین چقدر کودکان ناراحت هستند. خوب نیست که آنها اینقدر ناراحت و عصبانی باشند. احتمالاً شما به نوعی به روان شکننده آنها آسیب می رسانید.
اما صدای دیگر میگوید, فقط استراحت کنید و بگذارید کودکان ارامتر شوند. یکباره و ناگهان ، اضطراب در مورد پدر و مادری بد بودن (یکی از خطرناک ترین انواع اضطراب در آنجا) در ما بوجود میاید.
اینجاست که واقعاً وسوسه انگیز برای تسلیم شدن و فقط شکستن قانون به ذهن میرسد. اما چیزی که معمولاً به ما کمک می کند تا در این موقعیت استوار بمانیم ، این است که بدانیم در صورت تسلیم کردن و استثناء ، آنچه را که به فرزندان خود می آموزیم، عواقب خواهد داشت.
آنها به سرعت یک درس بازی قدرت را می آموزند: اگر کارهایی انجام دهیم که باعث ناراحتی مادر و پدر شوند ، مادر و پدر تمایل دارند آنچه را که می خواهیم به ما بدهند. (شرطی کردن)
به عبارت دیگر ، اگر من و همسرم نتوانیم ناراحتی عاطفی ناشی از ناراحتی فرزندانمان را تحمل کنیم ، در پایان به انها درسهایی را یاد می دهیم که در طولانی مدت منجر به استرس ، ناامیدی و اندوه بیشتری خواهد شد.
پایبندی به ارزش ها و اصول ما برای بزرگ کردن بچه هایمان کار سختی است زیرا احساسات ناراحت کننده به وجود میاورند. و در حالی که غالباً امتحان کردن شکستن موقت این ارزش ها و اصول کمک به کودکان نیست ، این تنها زندکی آنها در آینده سخت تر می کند.
به همین دلیل راز پرورش رفتار خوب در بچه های ما افزایش تحمل عاطفی ما در مورد سناریوهای ناراحت کننده است اما واقعاً خطرناک نیستند.
🔺 چگونه عمل کنیم
ما به عنوان والدین ، بیشتر اهداف خود را دنبال میکنیم ، زیرا ما در مدیریت پاسخ های عاطفی خودمان نسبت به فرزندان خود ، مشکل دریم. این قابل درک است زیرا ما وظیفه مستحکمی داریم که از آنها محافظت کنیم و آنها را ایمن نگه داریم. اما یادگیری تشخیص خطر واقعی از چیزهایی که احساس خطر می کنند بسیار مهم است.
بهترین منابعی که برای کمک به والدین در ایجاد تحمل عاطفی از آن می دانم ، کتاب کوچکی است با عنوان Scream Free Parenting.
در این کتاب همه چیز در مورد مهمترین درسی که می توانیم به بچه هایمان بیاموزیم; مدیریت عواطف خودمان است.
🔺 5. قاطعیت
Assertiveness
قاطعیت به معنای عمل به روشی است که همزمان با ارزشهای خودمان و احترام به دیگران نیز صادق باشد.
قاطعیت ایده ای نیست که در دنیای فرزندپروری بسیار مورد توجه واقع شود و این شرم آور است زیرا من معتقدم که این یکی از با ارزش ترین و مهم ترین درسی است که ما می توانیم به فرزندانمان انتقال دهیم - قدرت ایستادگی و عمل کردن به آنچه که آنها اعتقاد دارند. در راه صحیح و آرام باشید.
مانند اکثر دروس امیدواریم که به فرزندانمان بیاموزیم ، حتی صحبت کردن درباره چیزهای که احساس خوبی در موردش ندارند. می توانید فرزندان خود را متقاعد کنید که اشکالی ندارد که آنها بخواهند آنچه را که می خواهند بپرسند حتی اگر احساس نا مشخصی داشته و یا با اطمینان میدانندکه با گفتن ان مرزهای سیستم نقض می شود. اما در نهایت ، اگر واقعاً می خواهیم کودکان مان عزت نفس را بیاموزند ، باید خودمان را الگو کنیم - باید نشان دهیم که قاطعیت مثلا در نه گفتن مهم است. این بدان معناست که اگر می خواهیم بچه های با اعتماد به نفس بالا داشته باشیم، باید خودمان با قاطعیت برخورد کنیم.
۵
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اکنون ، قاطعیت موضوعی بزرگی در تربیت است و یک میلیون و یک نمونه از موقعیت هایی وجود دارد که اطمینان خاطر در ان مهم است - همه چیز از درخواست کمک ، حتی اگر از گفتن نه به درخواست رابطه جنسی ناخواسته شرم آور باشد, میبایست قاطع بود.
اما در اینجا یک وضعیت اساسی وجود دارد که فکر می کنم در تناقض با این ایده باشد:
👈 نمونه ای از قاطعیت و فرزندپروری
یک مراجع داشتم که یک مادر خانه دار بود که با این معضل روبرو شد: در حالی که او دوست داشت که بتواند به همراه دو فرزند خردسال خود در خانه بماند ، اما گاهی اوقات احساس عدم آرامش و درگیر شدن می کرد. او توضیح داد که چگونه برخی از روزها ، تا اواخر بعد از ظهر ، آنقدر خسته و مانده گذراند که احساس می کرد فقط از در بیرون می رود و دیگر هرگز بر نمی گردد.
او سریع توضیح داد که او هرگز بچه هایش را رها نخواهد کرد. فقط در بعضی مواقع آنقدر سخت شد که این احساس او پس از چند هفته کار کردن با او ، چیز جالبی را فهمیدم: او حتی وقتی که فرصت داشت برای خودش کارهای زیادی انجام نداد ، در عوض تصمیم گرفت تقریباً هر دقیقه بیداری را با پسر و دخترش بگذراند.
مثلاً از او پرسیدم که آیا او بعد از اینکه شوهرش از کار به خانه آمد ، عصر با دوستان خود بیرون رفت. او با عصبانیت پاسخ داد كه در مورد آن فكر كرده است - و واقعاً دوست دارد - اما یك یا دوبار در گذشته او امتحان كرده بود و خوب نبود.
هنگامی که از او خواستم به تفصیل بپردازد ، او توضیح داد که چگونه دو بار برنامه ریزی کرده است که عصرها با دوستانش ملاقات کند و بچه هایش اساساً جهنمی را بپا کرده اند زیرا آنها نمی خواهند که او برود. آنها به محض اینکه مادرشان گفت که خانه را ترک می کند بسیار ناراحت شده بودند و به مادر احساس افتضاحی دادند. مهمتر از آن ، به نظر می رسید که شوهرش از ایده مراقبت از دو کودک خردسال برای یک عصر شاد نبود. و بنابراین او برنامه های خود را رها کرد و در خانه ماند.
همانطور که مراجع ام و من این وضعیت را مورد بررسی قرار دادیم ، ما بر دو دلالت مهم عدم تمایل او برای وقت دادن به طور جدی برای خودش گفتگو کردیم:
اولی کاملاً واضح بود: نتوانسته است برای خودش وقت بگذارد باعث افزایش سطح استرس و فرسودگی در حال حاضر شده است ، تا جایی که او نگران است ، تا جایی که بر روابط او با همسر و فرزندانش تأثیر می گذارد. سلامت روان خود را در معرض خطر میگذارد!.
اما دلیل دوم خیلی بدتر بود: او برای فرزندانش چه نمونه ای را ارائه کرد؟ او از طریق رفتار خود برای آنها الگوسازی می کرد که شما باید نیازهای کاملاً معتبر خود را قربانی کنید تا خواسته های دیگران را برآورده کنید.
👈 به محض فهمیدن این موضوع ، مثل یک لامپ خاموش شد. او فهمید که ، به خصوص برای دخترش ، این دقیقا همان درس مخالف است که می خواست تدریس کند.
او می خواست که هر دو فرزندش (اما به ویژه دخترش با فشارهایی که زنان با فشار روبرو هستند) به اندازه کافی اطمینان داشته باشند که بتوانند برای خودشان صحبت کنند و از نیازهای خود مراقبت کنند و حتی اگر فشار دیگران چیزی مانند "تهدید به حذف شدن" از لیست باشد.
بنابراین ما طرحی را تدوین کردیم که به تدریج او با جدیت بیشتری شروع به بازیگری کند: گرفتن وقت برای خودش در عصرها ، برنامه ملاقات با دوستان ... او حتی شروع به کاوش در مورد ایده استخدام یک پرستار بچه و انجام برخی کارهای نیمه وقت برای شرکت قدیمی خود کرد.
البته کار آسانی نبود ناراحتی عاطفی زیادی وجود داشت که او مجبور به تحمل آن بود. اما هنگامی که او در مورد آنچه واقعاً در معرض خطر بود ، مشخص شد ، این چالشی بود که بیش از پیش با آن روبرو بود.
🔺 چگونه عملی کنیم
بهترین راه برای پرورش فرزندان با اعتماد به نفس ، الگوبرداری از رفتارهای اذعانگرانه (قاطعیت) خود به عنوان والدین است. که تا حدودی به معنای گذراندن وقت برای خودتان یا انجام کارهایی با همسرتان است حتی اگر این بدان معناست که ممکن است بچه های شما مجبور شوند چند ساعت را بدون شما بگذرانند.
یک منبع عالی برای اعتماد به نفس وجود دارد به نام کتاب Assertiveness workbook که من بسیار توصیه می کنم.
من همچنین یک راهنمای مبتدی را برای قاطعیت نوشتم که می تواند مفید باشد.
🔺6. راهنمایی در کشف کردن
Guided Discovery
راهنمایی در کشف به معنای راهنمایی کافی به افراد است که بتوانند چیزهایی را به تنهایی کشف کنند.
با هر معلم ، مربی ، منتور و یا درمانگر موثر صحبت کنید و آنها به شما خواهند گفت که تلاش برای گفتن به مردم که چگونه کارها را انجام دهند, یک استراتژی وحشتناک برای تقویت یادگیری واقعی است. درعوض ، موثرترین روش برای کمک به افراد در یادگیری ، کمک به آنها برای کشف چیزهایی به تنهایی است.
۶
@thinkpluswithus
اما در اینجا یک وضعیت اساسی وجود دارد که فکر می کنم در تناقض با این ایده باشد:
👈 نمونه ای از قاطعیت و فرزندپروری
یک مراجع داشتم که یک مادر خانه دار بود که با این معضل روبرو شد: در حالی که او دوست داشت که بتواند به همراه دو فرزند خردسال خود در خانه بماند ، اما گاهی اوقات احساس عدم آرامش و درگیر شدن می کرد. او توضیح داد که چگونه برخی از روزها ، تا اواخر بعد از ظهر ، آنقدر خسته و مانده گذراند که احساس می کرد فقط از در بیرون می رود و دیگر هرگز بر نمی گردد.
او سریع توضیح داد که او هرگز بچه هایش را رها نخواهد کرد. فقط در بعضی مواقع آنقدر سخت شد که این احساس او پس از چند هفته کار کردن با او ، چیز جالبی را فهمیدم: او حتی وقتی که فرصت داشت برای خودش کارهای زیادی انجام نداد ، در عوض تصمیم گرفت تقریباً هر دقیقه بیداری را با پسر و دخترش بگذراند.
مثلاً از او پرسیدم که آیا او بعد از اینکه شوهرش از کار به خانه آمد ، عصر با دوستان خود بیرون رفت. او با عصبانیت پاسخ داد كه در مورد آن فكر كرده است - و واقعاً دوست دارد - اما یك یا دوبار در گذشته او امتحان كرده بود و خوب نبود.
هنگامی که از او خواستم به تفصیل بپردازد ، او توضیح داد که چگونه دو بار برنامه ریزی کرده است که عصرها با دوستانش ملاقات کند و بچه هایش اساساً جهنمی را بپا کرده اند زیرا آنها نمی خواهند که او برود. آنها به محض اینکه مادرشان گفت که خانه را ترک می کند بسیار ناراحت شده بودند و به مادر احساس افتضاحی دادند. مهمتر از آن ، به نظر می رسید که شوهرش از ایده مراقبت از دو کودک خردسال برای یک عصر شاد نبود. و بنابراین او برنامه های خود را رها کرد و در خانه ماند.
همانطور که مراجع ام و من این وضعیت را مورد بررسی قرار دادیم ، ما بر دو دلالت مهم عدم تمایل او برای وقت دادن به طور جدی برای خودش گفتگو کردیم:
اولی کاملاً واضح بود: نتوانسته است برای خودش وقت بگذارد باعث افزایش سطح استرس و فرسودگی در حال حاضر شده است ، تا جایی که او نگران است ، تا جایی که بر روابط او با همسر و فرزندانش تأثیر می گذارد. سلامت روان خود را در معرض خطر میگذارد!.
اما دلیل دوم خیلی بدتر بود: او برای فرزندانش چه نمونه ای را ارائه کرد؟ او از طریق رفتار خود برای آنها الگوسازی می کرد که شما باید نیازهای کاملاً معتبر خود را قربانی کنید تا خواسته های دیگران را برآورده کنید.
👈 به محض فهمیدن این موضوع ، مثل یک لامپ خاموش شد. او فهمید که ، به خصوص برای دخترش ، این دقیقا همان درس مخالف است که می خواست تدریس کند.
او می خواست که هر دو فرزندش (اما به ویژه دخترش با فشارهایی که زنان با فشار روبرو هستند) به اندازه کافی اطمینان داشته باشند که بتوانند برای خودشان صحبت کنند و از نیازهای خود مراقبت کنند و حتی اگر فشار دیگران چیزی مانند "تهدید به حذف شدن" از لیست باشد.
بنابراین ما طرحی را تدوین کردیم که به تدریج او با جدیت بیشتری شروع به بازیگری کند: گرفتن وقت برای خودش در عصرها ، برنامه ملاقات با دوستان ... او حتی شروع به کاوش در مورد ایده استخدام یک پرستار بچه و انجام برخی کارهای نیمه وقت برای شرکت قدیمی خود کرد.
البته کار آسانی نبود ناراحتی عاطفی زیادی وجود داشت که او مجبور به تحمل آن بود. اما هنگامی که او در مورد آنچه واقعاً در معرض خطر بود ، مشخص شد ، این چالشی بود که بیش از پیش با آن روبرو بود.
🔺 چگونه عملی کنیم
بهترین راه برای پرورش فرزندان با اعتماد به نفس ، الگوبرداری از رفتارهای اذعانگرانه (قاطعیت) خود به عنوان والدین است. که تا حدودی به معنای گذراندن وقت برای خودتان یا انجام کارهایی با همسرتان است حتی اگر این بدان معناست که ممکن است بچه های شما مجبور شوند چند ساعت را بدون شما بگذرانند.
یک منبع عالی برای اعتماد به نفس وجود دارد به نام کتاب Assertiveness workbook که من بسیار توصیه می کنم.
من همچنین یک راهنمای مبتدی را برای قاطعیت نوشتم که می تواند مفید باشد.
🔺6. راهنمایی در کشف کردن
Guided Discovery
راهنمایی در کشف به معنای راهنمایی کافی به افراد است که بتوانند چیزهایی را به تنهایی کشف کنند.
با هر معلم ، مربی ، منتور و یا درمانگر موثر صحبت کنید و آنها به شما خواهند گفت که تلاش برای گفتن به مردم که چگونه کارها را انجام دهند, یک استراتژی وحشتناک برای تقویت یادگیری واقعی است. درعوض ، موثرترین روش برای کمک به افراد در یادگیری ، کمک به آنها برای کشف چیزهایی به تنهایی است.
۶
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چیز خاصی وجود دارد که وقتی ما با یک مشکل دست و پنجه نرم می کنیم ، پایا میمانیم و در نهایت جواب را خودمان پیدا میکنیم. اینها درسها و مهارتهایی است که ما واقعاً درونی کرده ایم و قادریم بطور مؤثر آنرا عملی کنیم.
و فکر می کنم این اصل برای والدین نیز مهم است: در حالی که سعی در ارائه مشاوره و نصیحت برای بچه های ما وسوسه انگیز است ، اگر میخواهیم به آنها کمک کنیم تا به خودی خود چیزهایی را کشف کنند ، یادگیری برای انها بسیار موثرتر است.
البته ، پاسخ دادن یا انجام آن برای آنها ساده تر است. اما در دراز مدت ، من فکر می کنم همه ما آرزو می کنیم فرزندان خود را به سمت انسانهایی مستقل ، صالح ، قادر به یادگیری چیزهای جدید ، سازگاری با موقعیت های جدید و بالا آمدن با چالش های دشوار پرورش دهیم.
من فکر می کنم بهترین راه برای انجام این کار استفاده از اصل راهنمایی در کشف به عنوان والدین است.
🔺 نمونه ای از راهنمایی در کشف
در اینجا مثالی از راهنمایی برای کشف در والدین از زندگی خودم آورده شده است:
ما در حال رفتن به یک مهمانی شام بودیم و چند دقیقه در تاخیر بودیم. همسرم دختر 2 ساله ام را پوشک میگیرد و من سعی می کنم ماشین را اماده کنم و وسایل را در ماشین گذاشته و مطمئن باشم که دختر 3 ساله ام آماده رفتن است.
همانطور که در حال عجله در سالن و داخل گاراژ هستیم ، می بینم که دخترم هنوز هم سعی می کند صندل های خود را بپوشد. من می توانم ببینم که او در حال تلاش است ، اما او این چهره مصمم را بر چهره خود گرفته است که حتی اگر بقیه شب را طول بکشد ، نمی خواهد تسلیم شود.
در گرمای ان لحظه ، من فقط سعی می کنم بدون دیر رسیدن همه را از درب به مقصد خود خارج کنم. بنابراین می توانم انگیزه ای را در درونم احساس کنم که فقط صندل هایش را برای او در پایش کنم. در حقیقت ، من به معنای واقعی کلمه خودم را در حال حرکت به سمت او میدیدم ، گاهی اوقات حتی می گویم چیزی مانند ، من این کار را خواهم کرد.
خوشبختانه ، من معمولاً می توانم خودم را غلفلگیر کنم و چشم انداز وسیع تری نسبت به آنچه اتفاق می افتد ، بگیرم. مطمئناً نمی خواهم دیر شود. اما در برنامه بزرگ چیزها ، اگر ما 5 دقیقه به جشن تولد خواهرزاده ام دیر برسیم ، من ...
از طرف دیگر ، در حال حاضر اتفاق حیاتی با دختر من اتفاق می افتد. کنجکاوی طبیعی او ، جوانه زدن توانایی های تحلیلی و استقامت در تلاش او تا یک مشکل دشوار را حل کند. او به معنای واقعی کلمه می آموزد که چگونه خلاق باشد ، به اهداف خود بپیوندد و مشکلات دشوار را حل کند! و من دو ثانیه از اتصال کوتاه به این روند فاصله دارم زیرا به دلیل زمان کم و سترس رفتن که دو دقیقه دیر رسیدن به یک جشن تولد تاثیر خاصی بر روز ما ندارد...!
خوشبختانه ، من خودم را گیر می آورم ، نفس می کشم و دخترم را تماشا می کنم ، به او اجازه می دهم تا از طریق مشکل خود به مبارزه و کار خود ادامه دهد.
اما بعد از 30 ثانیه دیگر ، می توانم ببینم که او واقعاً ناامید و در واقع نزدیک به تسلیم شدن است. بنابراین تصمیم می گیرم قدم بگذارم ، اما با کمترین راه ممکن: من می گویم ، اگر سعی کنی بند پشت را با دست دیگر خود نگه دارید ، بنابراین اینقدر حرکت نمی کند؟
او در مورد آن فکر کرد ، تصمیم گرفت به آن عمل کند ، برای 10 ثانیه دیگر تلاش کرد و سپس آن را بدست آورد. انوقت بود که باید همه میدید, نگاه پر از غرور و شادی در چهره او یکی از همان لحظاتی بود که من کاملاً به عنوان پدر در آن زندگی می کردم.
هنوز هم جایز نیست که فکر کنیم من همیشه در اینجا موفق می شوم و بچه هایم را از این فرصت برای یادگیری خود محروم نمی کنم زیرا چیزهای شخصی من (معمولاً با بی صبری) در راه است.
اصل راهنمایی در کشف کردن باعث می شود که ما والدین بهتری بشویم زیرا هر زمان ممکن به ما یادآوری می کند تا به فرزندانم کمک کنیم تا به خودشان کمک کنند.
و تصور چیزی که من بیشتر می خواهم برای فرزندانم بوجود اورم این است که اعتماد به نفس و باور به خودشان داشته باشند و حتی در مواجهه با سختی با مشکلات دشوار کنار بیایند.
🔺چگونه عملی کنیم
کتاب کوچکی عالی بنام "مربیگری عادت"
The coaching habit
وجود دارد که اگر می خواهید در هنر راهنمایی در کشف کردن Guiding Discovery بهتر شوید ، زیاد توصیه می کنم. در حالی که به طور خاص برای والدین نوشته نشده است ، اصول و تکنیک های موجود در آن به همان اندازه برای مربیگری ، مربیان یا هر شکل دیگری از روابط معلم و دانش آموز ، به همان اندازه برای والدین و فرزندان نیز کاربرد دارد.
🔺 خلاصه و اصل نهایی
ما در مورد شش اصل کلی روانشناسی صحبت کرده ایم و اینکه چگونه می توانیم آنها را در کار دشوار تربیت فرزندان خود به کار گیریم:
۷
@thinkpluswithus
و فکر می کنم این اصل برای والدین نیز مهم است: در حالی که سعی در ارائه مشاوره و نصیحت برای بچه های ما وسوسه انگیز است ، اگر میخواهیم به آنها کمک کنیم تا به خودی خود چیزهایی را کشف کنند ، یادگیری برای انها بسیار موثرتر است.
البته ، پاسخ دادن یا انجام آن برای آنها ساده تر است. اما در دراز مدت ، من فکر می کنم همه ما آرزو می کنیم فرزندان خود را به سمت انسانهایی مستقل ، صالح ، قادر به یادگیری چیزهای جدید ، سازگاری با موقعیت های جدید و بالا آمدن با چالش های دشوار پرورش دهیم.
من فکر می کنم بهترین راه برای انجام این کار استفاده از اصل راهنمایی در کشف به عنوان والدین است.
🔺 نمونه ای از راهنمایی در کشف
در اینجا مثالی از راهنمایی برای کشف در والدین از زندگی خودم آورده شده است:
ما در حال رفتن به یک مهمانی شام بودیم و چند دقیقه در تاخیر بودیم. همسرم دختر 2 ساله ام را پوشک میگیرد و من سعی می کنم ماشین را اماده کنم و وسایل را در ماشین گذاشته و مطمئن باشم که دختر 3 ساله ام آماده رفتن است.
همانطور که در حال عجله در سالن و داخل گاراژ هستیم ، می بینم که دخترم هنوز هم سعی می کند صندل های خود را بپوشد. من می توانم ببینم که او در حال تلاش است ، اما او این چهره مصمم را بر چهره خود گرفته است که حتی اگر بقیه شب را طول بکشد ، نمی خواهد تسلیم شود.
در گرمای ان لحظه ، من فقط سعی می کنم بدون دیر رسیدن همه را از درب به مقصد خود خارج کنم. بنابراین می توانم انگیزه ای را در درونم احساس کنم که فقط صندل هایش را برای او در پایش کنم. در حقیقت ، من به معنای واقعی کلمه خودم را در حال حرکت به سمت او میدیدم ، گاهی اوقات حتی می گویم چیزی مانند ، من این کار را خواهم کرد.
خوشبختانه ، من معمولاً می توانم خودم را غلفلگیر کنم و چشم انداز وسیع تری نسبت به آنچه اتفاق می افتد ، بگیرم. مطمئناً نمی خواهم دیر شود. اما در برنامه بزرگ چیزها ، اگر ما 5 دقیقه به جشن تولد خواهرزاده ام دیر برسیم ، من ...
از طرف دیگر ، در حال حاضر اتفاق حیاتی با دختر من اتفاق می افتد. کنجکاوی طبیعی او ، جوانه زدن توانایی های تحلیلی و استقامت در تلاش او تا یک مشکل دشوار را حل کند. او به معنای واقعی کلمه می آموزد که چگونه خلاق باشد ، به اهداف خود بپیوندد و مشکلات دشوار را حل کند! و من دو ثانیه از اتصال کوتاه به این روند فاصله دارم زیرا به دلیل زمان کم و سترس رفتن که دو دقیقه دیر رسیدن به یک جشن تولد تاثیر خاصی بر روز ما ندارد...!
خوشبختانه ، من خودم را گیر می آورم ، نفس می کشم و دخترم را تماشا می کنم ، به او اجازه می دهم تا از طریق مشکل خود به مبارزه و کار خود ادامه دهد.
اما بعد از 30 ثانیه دیگر ، می توانم ببینم که او واقعاً ناامید و در واقع نزدیک به تسلیم شدن است. بنابراین تصمیم می گیرم قدم بگذارم ، اما با کمترین راه ممکن: من می گویم ، اگر سعی کنی بند پشت را با دست دیگر خود نگه دارید ، بنابراین اینقدر حرکت نمی کند؟
او در مورد آن فکر کرد ، تصمیم گرفت به آن عمل کند ، برای 10 ثانیه دیگر تلاش کرد و سپس آن را بدست آورد. انوقت بود که باید همه میدید, نگاه پر از غرور و شادی در چهره او یکی از همان لحظاتی بود که من کاملاً به عنوان پدر در آن زندگی می کردم.
هنوز هم جایز نیست که فکر کنیم من همیشه در اینجا موفق می شوم و بچه هایم را از این فرصت برای یادگیری خود محروم نمی کنم زیرا چیزهای شخصی من (معمولاً با بی صبری) در راه است.
اصل راهنمایی در کشف کردن باعث می شود که ما والدین بهتری بشویم زیرا هر زمان ممکن به ما یادآوری می کند تا به فرزندانم کمک کنیم تا به خودشان کمک کنند.
و تصور چیزی که من بیشتر می خواهم برای فرزندانم بوجود اورم این است که اعتماد به نفس و باور به خودشان داشته باشند و حتی در مواجهه با سختی با مشکلات دشوار کنار بیایند.
🔺چگونه عملی کنیم
کتاب کوچکی عالی بنام "مربیگری عادت"
The coaching habit
وجود دارد که اگر می خواهید در هنر راهنمایی در کشف کردن Guiding Discovery بهتر شوید ، زیاد توصیه می کنم. در حالی که به طور خاص برای والدین نوشته نشده است ، اصول و تکنیک های موجود در آن به همان اندازه برای مربیگری ، مربیان یا هر شکل دیگری از روابط معلم و دانش آموز ، به همان اندازه برای والدین و فرزندان نیز کاربرد دارد.
🔺 خلاصه و اصل نهایی
ما در مورد شش اصل کلی روانشناسی صحبت کرده ایم و اینکه چگونه می توانیم آنها را در کار دشوار تربیت فرزندان خود به کار گیریم:
۷
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اعتبار بخشی یا تایید کردن - به بچه های ما این اجازه را بدهیم که قبل از اینکه عجله کنیم برای اصلاح امورشان و اطمینان خاطر ، نحوه احساس خوب بودن و معتبر بودن را به آنها بدهیم. انها را تایید کنیم.
تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم که رفتار کودکان ما از نظر مکانیکی و نه اخلاقی ببینیم.
تقویت دیفرانسیل یا تفاوتها - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را بی اثر می کند.
تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساس خود است.
قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگو میشویم, خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
راهنمایی در کشف کردن
هنر اعتماد به نفس بخشیدن به کودکانمان باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان بیاموزند.
لطفاً به یاد داشته باشید که هیچ والدینی کامل نیستند (یا حتی نزدیک به آن). طبیعی است که تلاش کنیم، خودمان را امتحان کنیم، و نگران این نباشیم که چه کاری را درست انجام میدهیم. کار والدین دشوار است.
همچنین خوب است به یاد داشته باشید که بچه ها ذاتاً انعطاف پذیر هستند. آنها نیازی به والدین کامل ندارند بلکه سالم و شاد. پدر و مادر به اندازه کافی خوب هستند برای کودک.
من معتقدم که یکی از مهمترین کارهایی که ما به عنوان والدین می توانیم انجام دهیم ، ادامه تلاش و رشد و یادگیری است. والد بودن کاری نیست که هر یک از ما با دانستن چگونگی انجام آن متولد شویم. و درک جنبه های روانی و عاطفی والدین چیزی است که تقریباً هیچکدام از ما تاکنون یاد نگرفته ایم. اما همه ما می توانیم در راه های کوچک تلاش کنیم تا یادگیری و آزمایش و تلاش خود را ادامه دهیم.
🔺 اصل نهایی
من یک اصل هفتم و آخر را برای فرزند پروری والدینی با روانشناختی بیشتر را به شما واگذار می کنم: دلیل شما برای والد بودن چیست؟
چرا در وهله اول والدین هستید؟ بالاترین اهداف و ارزو شما به عنوان والد چیست؟ مهمترین ارزش های شما به عنوان والدین چیست؟
همه نکات ، تکنیکها و توصیه های خوب در جهان مهم نیست اگر شما در مورد نوع والدینی که می خواهید باشید اطلاعی نداشته باشید.
بنابراین مطمئن شوید که هر چند وقت یکبار کمی فکر کنید تا به ارزش های والد بودن خود بپردازید. هر چقدر هدفتان شفافتر باشد که به کجا میروید ، احتمال رسیدن به آنجا بیشتر است.
پایان
منبع: Wick Wignal
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
۸
@thinkpluswithus
تجزیه و تحلیل عملکردی - یاد بگیریم که رفتار کودکان ما از نظر مکانیکی و نه اخلاقی ببینیم.
تقویت دیفرانسیل یا تفاوتها - تقویت رفتار سازنده بطور سیستماتیک رفتارهای ناخواسته را بی اثر می کند.
تحمل عاطفی - این ایده که نحوه مدیریت احساسات خودمان موثرترین روش برای کمک به فرزندانمان در مدیریت احساس خود است.
قاطعیت - وقتی که ما به عنوان والدین برای فرزندان خود الگو میشویم, خوب است که خواسته ها و نیازهای خودمان را بشناسیم.
راهنمایی در کشف کردن
هنر اعتماد به نفس بخشیدن به کودکانمان باعث می شود بچه های ما تلاش کنند و یاد بگیرند که چگونه خودشان بیاموزند.
لطفاً به یاد داشته باشید که هیچ والدینی کامل نیستند (یا حتی نزدیک به آن). طبیعی است که تلاش کنیم، خودمان را امتحان کنیم، و نگران این نباشیم که چه کاری را درست انجام میدهیم. کار والدین دشوار است.
همچنین خوب است به یاد داشته باشید که بچه ها ذاتاً انعطاف پذیر هستند. آنها نیازی به والدین کامل ندارند بلکه سالم و شاد. پدر و مادر به اندازه کافی خوب هستند برای کودک.
من معتقدم که یکی از مهمترین کارهایی که ما به عنوان والدین می توانیم انجام دهیم ، ادامه تلاش و رشد و یادگیری است. والد بودن کاری نیست که هر یک از ما با دانستن چگونگی انجام آن متولد شویم. و درک جنبه های روانی و عاطفی والدین چیزی است که تقریباً هیچکدام از ما تاکنون یاد نگرفته ایم. اما همه ما می توانیم در راه های کوچک تلاش کنیم تا یادگیری و آزمایش و تلاش خود را ادامه دهیم.
🔺 اصل نهایی
من یک اصل هفتم و آخر را برای فرزند پروری والدینی با روانشناختی بیشتر را به شما واگذار می کنم: دلیل شما برای والد بودن چیست؟
چرا در وهله اول والدین هستید؟ بالاترین اهداف و ارزو شما به عنوان والد چیست؟ مهمترین ارزش های شما به عنوان والدین چیست؟
همه نکات ، تکنیکها و توصیه های خوب در جهان مهم نیست اگر شما در مورد نوع والدینی که می خواهید باشید اطلاعی نداشته باشید.
بنابراین مطمئن شوید که هر چند وقت یکبار کمی فکر کنید تا به ارزش های والد بودن خود بپردازید. هر چقدر هدفتان شفافتر باشد که به کجا میروید ، احتمال رسیدن به آنجا بیشتر است.
پایان
منبع: Wick Wignal
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
۸
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی فکر با یک واقعیت اشتباه گرفته میشود. پروفسور پتر فوناگی توضیح میدهد
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 در مورد مشاوره در یک سیستم
مشاوره یک مداخله اجتماعی سیستمی کوتاه مدت است که بین مشاور و سیستم مراجع شکل میگیرد. در اینجا مشاور حمایت از شخصی از سیستم که به دنبال راه حلی برای مشکل ارائه شده در سیستم میباشد را ارایه میدهد.
در هر دو در صورت چه مشکلات در زندگی روزمره و چه همچنین مسائل روانی اجتماعی باشند, توسط مراجع بیان میگردد و به همراه مشاور وضعیت بحران تعریف شده و از دید شناختی ، احساسی و عملی راه حلی برای ان مشکل در سیستم به همراه مراجع پیدا خواهند کرد.
👈ویژگی بارز مشاوره حرفه ای سیستمی
> اراده سیستم: سیستم مشاور را مستقل انتخاب می کند و در مورد آغاز و پایان مشاوره یا ادامه روند مشاوره و یا افراد سیستم تصمیم میگیرد.
> رازداری: رابطه اعتمادی و محرمانه بودن اطلاعات و جزئیات در مشاوره پیش شرط مهمی است برای اگاهی مراجع و سیستم. برای موفقیت در یک مشاوره, فقط اگر یک ثبات در رابطه مشاور و سیستم.شکل بگیرد, مشاور می تواند همه اطلاعات مهم برای فرایند مشاوره را از سیستم دریافت کند.
>بنیاد علمی: مشاور طراحی روند مشاوره سیستمی را با کمک مفاهیم علمی نوین سیستمی انجام میدهد. با توجه به انتخاب منابع علمی موثر و مفید; نظریه های کارامدی و روش ها و متدها از نگاه سیستمی میتوان یک دوره موفق مشاوره را پیش بینی کرد.
> استقلال: روند مشاوره تا آنجا که ممکن است مستقل از تأثیرات عوامل خارجی انجام میشود.
👈 مراحل یک مشاوره سیستمی
1. گشودن یا اغاز مشاوره با یک شخص یا سیستم: تماس, ورود و معرفی (طراحی اولین جلسه ، ایجاد اعتماد برای یک رابطه کارامدی و موثر)
2. تعیین و تعریف مشکل از دید مراجع یا تعریف وضعیت اولیه از دید مراجع
در اینجا یک گوش کردن فعال و جمع بندی و سوالات مهم و ژنوگرام برای درک سیستم از مهمترین وظایف مشاور است.
3. تعیین اهداف مشاوره سیستمی
مرحله شفاف سازی و تغییر احتمالی در پروسه
4. تجزیه و تحلیل تشخیصی (جمع آوری اطلاعات ، محدود کردن آنها به سوالات یا مشکلات خاص مورد نظر مراجع و سیستمش)
5. توسعه و ارزیابی راه حل های جایگزین. ارائه اطلاعات و پرداخت به مهارت های موجود در مراجع و مهارت های و منابع موجود در سیستم برای حل مشکل سیستم
6. تصمیم گیری در مورد یک یا چند راه حل عملی جایگزین و برنامه ریزی برای اجرای آنها.
مراجعین معمولا چند روش را امتحان کرده تا به مشاور رجوع کنند که خود منبع خوبی برای کار مشاوره است.
7. اجرای راه حل برای سیستم/ راه حل های انتخاب شده با سیستم بررسی میشود, ارزیابی و مرحله نهایی
8. ارزیابی تأثیر استراتژی بروی سیستم/ راه حل های انتخاب شده و تغییرات احتمالی در راه حل ها.
9. در صورت لزوم ، اصلاح اهداف مشاوره ای و راهکارهایی برای راه حل دیگر در سیستم. این یک پروسه می باشد و ارزش دارد مقاومت شود.
منبع: از دکتر موریس ستودگان, Teaching Papers 2017
ادامه دارد...افتراق مشاوره و روان درمانی...
1
مشاوره یک مداخله اجتماعی سیستمی کوتاه مدت است که بین مشاور و سیستم مراجع شکل میگیرد. در اینجا مشاور حمایت از شخصی از سیستم که به دنبال راه حلی برای مشکل ارائه شده در سیستم میباشد را ارایه میدهد.
در هر دو در صورت چه مشکلات در زندگی روزمره و چه همچنین مسائل روانی اجتماعی باشند, توسط مراجع بیان میگردد و به همراه مشاور وضعیت بحران تعریف شده و از دید شناختی ، احساسی و عملی راه حلی برای ان مشکل در سیستم به همراه مراجع پیدا خواهند کرد.
👈ویژگی بارز مشاوره حرفه ای سیستمی
> اراده سیستم: سیستم مشاور را مستقل انتخاب می کند و در مورد آغاز و پایان مشاوره یا ادامه روند مشاوره و یا افراد سیستم تصمیم میگیرد.
> رازداری: رابطه اعتمادی و محرمانه بودن اطلاعات و جزئیات در مشاوره پیش شرط مهمی است برای اگاهی مراجع و سیستم. برای موفقیت در یک مشاوره, فقط اگر یک ثبات در رابطه مشاور و سیستم.شکل بگیرد, مشاور می تواند همه اطلاعات مهم برای فرایند مشاوره را از سیستم دریافت کند.
>بنیاد علمی: مشاور طراحی روند مشاوره سیستمی را با کمک مفاهیم علمی نوین سیستمی انجام میدهد. با توجه به انتخاب منابع علمی موثر و مفید; نظریه های کارامدی و روش ها و متدها از نگاه سیستمی میتوان یک دوره موفق مشاوره را پیش بینی کرد.
> استقلال: روند مشاوره تا آنجا که ممکن است مستقل از تأثیرات عوامل خارجی انجام میشود.
👈 مراحل یک مشاوره سیستمی
1. گشودن یا اغاز مشاوره با یک شخص یا سیستم: تماس, ورود و معرفی (طراحی اولین جلسه ، ایجاد اعتماد برای یک رابطه کارامدی و موثر)
2. تعیین و تعریف مشکل از دید مراجع یا تعریف وضعیت اولیه از دید مراجع
در اینجا یک گوش کردن فعال و جمع بندی و سوالات مهم و ژنوگرام برای درک سیستم از مهمترین وظایف مشاور است.
3. تعیین اهداف مشاوره سیستمی
مرحله شفاف سازی و تغییر احتمالی در پروسه
4. تجزیه و تحلیل تشخیصی (جمع آوری اطلاعات ، محدود کردن آنها به سوالات یا مشکلات خاص مورد نظر مراجع و سیستمش)
5. توسعه و ارزیابی راه حل های جایگزین. ارائه اطلاعات و پرداخت به مهارت های موجود در مراجع و مهارت های و منابع موجود در سیستم برای حل مشکل سیستم
6. تصمیم گیری در مورد یک یا چند راه حل عملی جایگزین و برنامه ریزی برای اجرای آنها.
مراجعین معمولا چند روش را امتحان کرده تا به مشاور رجوع کنند که خود منبع خوبی برای کار مشاوره است.
7. اجرای راه حل برای سیستم/ راه حل های انتخاب شده با سیستم بررسی میشود, ارزیابی و مرحله نهایی
8. ارزیابی تأثیر استراتژی بروی سیستم/ راه حل های انتخاب شده و تغییرات احتمالی در راه حل ها.
9. در صورت لزوم ، اصلاح اهداف مشاوره ای و راهکارهایی برای راه حل دیگر در سیستم. این یک پروسه می باشد و ارزش دارد مقاومت شود.
منبع: از دکتر موریس ستودگان, Teaching Papers 2017
ادامه دارد...افتراق مشاوره و روان درمانی...
1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍افتراق بین مشاوره سیستمی و روان درمانی
بسیاری از رویکردهای مشاوره ای که در زمینه آموزشی استفاده می شوند و تکنیک های بخصوصی که برای حل مشکلات سیستمی بکار گرفته میشوند, ریشه در روان درمانی دارند.
این یکی از دلایل این است که تشخیص این دو نوع مداخله را دشوار میکند. اما تفاوت های قابل توجهی وجود دارد که به طور معمول ، در ویژگی های زیر میتوان انها را جمع بندی کرد:
الف) مدت زمان مداخله: مشاوره تا حدودی معمولاً برای یک دوره کوتاهتر از روان درمانی میباشد.
ب) شدت مشکل: روان درمانی معمولاً با تعریف
اختلالات بایک نگاه پاتولوژیک شروع میشود، در حالی که در مشاوره به طور عمده موارد غیر پاتولوژیک و بیشتر مربوط به مشکلات عملی در زندگی میباشند.
پ) درجه تأثیر فعال رواندرمانگر و مشاور:
در یک روان درمانی حرفه ای دوره درمان
برنامه ریزی شده و کنترل شده توسط یک درمانگر میباشد. در حالیکه در مشاوره مراجع معمولاً از مشاور راه حلهایی برای رفع مشکلات یا کسب مهارت خاصی دریافت می کند, مانند تغییر در رفتار خاصی در سیستم.
وقتی صحبت از مشاوره می شود، خودکارامدی مراجع و سیستم مهم است که در پیش زمینه مشاوره باشد.
ت) درگیری ناخودآگاه: مشاوره معمولا از درگیر کردن ناخوداگاه در مشاوره صرف نظر می کند ن
مضمون سازی عناصر ناخودآگاه روانشناختی
در روان درمانی اغلب نقش مهم تری دارند.
📍نگرشهای اساسی مشاوره سیستم مدار
الف) منابع سیستم: اگاهی به اینکه هر سیستم دارای منابع و مهارت های مورد استفاده و تغییر هستند.
ب) راه حل سیستم: هر سیستمی راه حل را با خود به اطاق مشاوره می اورد و مشاور فقط به ان شکل و فرم و اسم میدهد تا دیده شود.
پ) نقش در تغییر: باور به اینکه همه اعضا سیستم در تغییر نقش اساسی خواهند داشت و هر کسی میتواند مسیولیتی برای تغییر را به عهده گیرد.
ت) تغییر مفید: هر تغییری در یک عضو سیستم میتواند تغییر در تمام سیستم بوجود اورد.
ث) اطمینان در درک مشکل سیستم: مشاور باید مطمین شود که مشکل اساسی را شناخته و برای ان اسمی تعیین میکند.
ج) درک همدلانه: توانایی و تمایل مشاور خود را به جای مراجع و سیستم او قرار دهد، تا تجارب منفی و احساسات او را بیشتر درک کند.
گرچه برای حفظ فاصله حرفه ای با مراجع در زمان بحرانی مراجع میبایست قوانین اخلاقی رعایت شود ولی علاوه بر گفتار کلامی
مراجع همچنین باید زبان بدن مراجع را شناخته و تشخیص داد که چه افکار غیر کلامی و احساسات آنها را در بر میگیرند.
ح) تقدیر از سیستم و مراجع: نگرش اساساً مثبت مشاور به مراجعین خود. مشاور باید
همه تجربه های مراجع و سیستمش را را در دنیای شخصی انها از تجربه بدون تعصب و پیش داوری بپذیرید.
چ) اصالت: اصالت و شفافیت رفتار مشاور نسبت به مراجع و سیستم نیز بسیار تعیین کننده میباشد.
مشاور میبایست به توانایی خود نسبت به مدیریت احساساتش اگاه باشد.
منیع: منبع: از دکتر موریس ستودگان, Teaching Papers 2017
ادامه دارد...... تجربه بالینت
2
@thinkpluswithus
بسیاری از رویکردهای مشاوره ای که در زمینه آموزشی استفاده می شوند و تکنیک های بخصوصی که برای حل مشکلات سیستمی بکار گرفته میشوند, ریشه در روان درمانی دارند.
این یکی از دلایل این است که تشخیص این دو نوع مداخله را دشوار میکند. اما تفاوت های قابل توجهی وجود دارد که به طور معمول ، در ویژگی های زیر میتوان انها را جمع بندی کرد:
الف) مدت زمان مداخله: مشاوره تا حدودی معمولاً برای یک دوره کوتاهتر از روان درمانی میباشد.
ب) شدت مشکل: روان درمانی معمولاً با تعریف
اختلالات بایک نگاه پاتولوژیک شروع میشود، در حالی که در مشاوره به طور عمده موارد غیر پاتولوژیک و بیشتر مربوط به مشکلات عملی در زندگی میباشند.
پ) درجه تأثیر فعال رواندرمانگر و مشاور:
در یک روان درمانی حرفه ای دوره درمان
برنامه ریزی شده و کنترل شده توسط یک درمانگر میباشد. در حالیکه در مشاوره مراجع معمولاً از مشاور راه حلهایی برای رفع مشکلات یا کسب مهارت خاصی دریافت می کند, مانند تغییر در رفتار خاصی در سیستم.
وقتی صحبت از مشاوره می شود، خودکارامدی مراجع و سیستم مهم است که در پیش زمینه مشاوره باشد.
ت) درگیری ناخودآگاه: مشاوره معمولا از درگیر کردن ناخوداگاه در مشاوره صرف نظر می کند ن
مضمون سازی عناصر ناخودآگاه روانشناختی
در روان درمانی اغلب نقش مهم تری دارند.
📍نگرشهای اساسی مشاوره سیستم مدار
الف) منابع سیستم: اگاهی به اینکه هر سیستم دارای منابع و مهارت های مورد استفاده و تغییر هستند.
ب) راه حل سیستم: هر سیستمی راه حل را با خود به اطاق مشاوره می اورد و مشاور فقط به ان شکل و فرم و اسم میدهد تا دیده شود.
پ) نقش در تغییر: باور به اینکه همه اعضا سیستم در تغییر نقش اساسی خواهند داشت و هر کسی میتواند مسیولیتی برای تغییر را به عهده گیرد.
ت) تغییر مفید: هر تغییری در یک عضو سیستم میتواند تغییر در تمام سیستم بوجود اورد.
ث) اطمینان در درک مشکل سیستم: مشاور باید مطمین شود که مشکل اساسی را شناخته و برای ان اسمی تعیین میکند.
ج) درک همدلانه: توانایی و تمایل مشاور خود را به جای مراجع و سیستم او قرار دهد، تا تجارب منفی و احساسات او را بیشتر درک کند.
گرچه برای حفظ فاصله حرفه ای با مراجع در زمان بحرانی مراجع میبایست قوانین اخلاقی رعایت شود ولی علاوه بر گفتار کلامی
مراجع همچنین باید زبان بدن مراجع را شناخته و تشخیص داد که چه افکار غیر کلامی و احساسات آنها را در بر میگیرند.
ح) تقدیر از سیستم و مراجع: نگرش اساساً مثبت مشاور به مراجعین خود. مشاور باید
همه تجربه های مراجع و سیستمش را را در دنیای شخصی انها از تجربه بدون تعصب و پیش داوری بپذیرید.
چ) اصالت: اصالت و شفافیت رفتار مشاور نسبت به مراجع و سیستم نیز بسیار تعیین کننده میباشد.
مشاور میبایست به توانایی خود نسبت به مدیریت احساساتش اگاه باشد.
منیع: منبع: از دکتر موریس ستودگان, Teaching Papers 2017
ادامه دارد...... تجربه بالینت
2
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍معیار مداخله به عنوان مشاور سیستمی
👈 معیار مداخله سیستمی یعنی نوعی کنترل از بیرون سیستم که هدف گرا و سیستمی با تأثیرگذاری اگاهانه بر مراجع و سیستم او/ یا ویژگی های ان سیستم میباشد.
👈 هرگونه مداخله ای حداقل برای بررسی و پردازش مجموعه در هم تنیده مشکلات یک سیستم برای یافتن راهکار به همراه افراد تشکیل دهنده سیستم پیش بینی شده است. در پردازش وظایف یا مشکلات سیستم میبایست حداقل یک استراتژی پیشنهاد گردد. (مثلا: راهکار کاربردی یا آموزش مهارت خاص برای سیستم یا عضوی از ان).
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
🔷 گروه های بالینت
مایکل بالینت دکتر و روانکاو مجارستانی
(1896-1970) اولین شخصی بود که در دهه 1950 به سوپر ویزیون مشاوره سیستمی پرداخت, که خود یک بازتاب و آموزش حرفه ای را در مشاوره آغاز کرد. این نحوه بازتاب برای برقراری ارتباط با یکدیگر و اموزش از یکدیکر مفید میباشد.
دکتر بلینت معمولا با گروه پزشکان عمومی که قبلاً همدیگر را نمی شناختند و کسانی که در مورد تجربیات روزمره خود با مراجع تنها بودند, باید به همکاران خود گزارش میکردند و برای کار گروهی بالینت پیشنهاد و قوانین خاصی را ارائه کرد.
👈 مهارتهای حرفه ای شرکت کنندگان در سوپر ویزیون به طور کلی شناخته شده و پذیرفته شده است.
👈 دقت خواهد شد که هیچ وابستگی بین افراد گروه وجود نداشته باشد.
👈 گزارش از پرونده مراجع باید خود به خود و آزادانه ارائه شود.
👈بالینت افراد را به گزارش آزاد مانند تعریف یک خواب و یا روایت یک داستان و ایده افراد دیگر شرکت کننده و افکار شرکت کنندگان در مورد چگونگی شکل گیری این داستان و افکار تداعی شده خودشان برای این روایت در گروه پردازش و بازتاب میشود.
👈 برای بالینت جمع آوری اطلاعات، جذب و درک داستان ها, ایده ها و روایت های اعضا، تداعی شده ها، و غیره هستند که تا حدی با اصطلاحات روانکاوی تفسیر می شوند و علاوه بر این گاهی روابط بین دکتر, درمانکر و یا مشاور و مراجع را منعکس میکند.
👈 هدف اصلی گروه Balint این است که در > تشخیص رابطه <
relationship diagnostic
که بین مشاور و مراجع شکل گرفته بررسی و بازتاب گردد.
👈 به جای یک دستورالعمل در این گونه مواقع, بیشتر در مورد پیدا کردن آنچه در روابط حرفه ای در آن زمان ارائه داستان به عنوان مسئله ساز از خود شخص و بقیه اعضا درک شده است را بازتاب کنند.
👈 در این صورت مرحله نظارت یا سوپر ویزیون در حالی موفق امیز میتواند باشد که در فرم بازتاب احساس مشاور و یا درمانگر علاوه بر رشد خودآگاهی شخصی با ادغام در دستورالعمل های حرفه ای اعتبار سازمانی بیفزاید. و از سوی دیگر همچنین شخص حرفه ای با بررسی و ارزیابی احساس خود در قبال مراجع و سیستم او میتواند در تعامل حرفه ای و وظیفه خود در یک سازمان از دید اخلاقی بهینه سازی کند. (Black-Giesecke)
اکنون گروه Balint بسیار رایج است، و بسیار فراتر از زمینه اصلی خود، در پزشکی، تقریباً در همه زمینه های فعالیتی که نظارت سوپر ویزیونی انجام می شود وجود دارد. در کشورهای اروپایی این بخش مهمی برای پیشگیری فشارهای سترسی و پیامد ان Burn out می باشد. امروزه مددکاری اجتماعی, روانشناسی, روانپزشکی, پزشکی, پیراپزشکی و حرفه های دیگر از سوپرویزیون یا همان سوپر ویژن با اهداف متفاوت بهره میبرند.
منبع: از دکتر موریس ستودگان,
Teaching Papers 2017
ادامه دارد...
3
@thinkpluswithus
👈 معیار مداخله سیستمی یعنی نوعی کنترل از بیرون سیستم که هدف گرا و سیستمی با تأثیرگذاری اگاهانه بر مراجع و سیستم او/ یا ویژگی های ان سیستم میباشد.
👈 هرگونه مداخله ای حداقل برای بررسی و پردازش مجموعه در هم تنیده مشکلات یک سیستم برای یافتن راهکار به همراه افراد تشکیل دهنده سیستم پیش بینی شده است. در پردازش وظایف یا مشکلات سیستم میبایست حداقل یک استراتژی پیشنهاد گردد. (مثلا: راهکار کاربردی یا آموزش مهارت خاص برای سیستم یا عضوی از ان).
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
🔷 گروه های بالینت
مایکل بالینت دکتر و روانکاو مجارستانی
(1896-1970) اولین شخصی بود که در دهه 1950 به سوپر ویزیون مشاوره سیستمی پرداخت, که خود یک بازتاب و آموزش حرفه ای را در مشاوره آغاز کرد. این نحوه بازتاب برای برقراری ارتباط با یکدیگر و اموزش از یکدیکر مفید میباشد.
دکتر بلینت معمولا با گروه پزشکان عمومی که قبلاً همدیگر را نمی شناختند و کسانی که در مورد تجربیات روزمره خود با مراجع تنها بودند, باید به همکاران خود گزارش میکردند و برای کار گروهی بالینت پیشنهاد و قوانین خاصی را ارائه کرد.
👈 مهارتهای حرفه ای شرکت کنندگان در سوپر ویزیون به طور کلی شناخته شده و پذیرفته شده است.
👈 دقت خواهد شد که هیچ وابستگی بین افراد گروه وجود نداشته باشد.
👈 گزارش از پرونده مراجع باید خود به خود و آزادانه ارائه شود.
👈بالینت افراد را به گزارش آزاد مانند تعریف یک خواب و یا روایت یک داستان و ایده افراد دیگر شرکت کننده و افکار شرکت کنندگان در مورد چگونگی شکل گیری این داستان و افکار تداعی شده خودشان برای این روایت در گروه پردازش و بازتاب میشود.
👈 برای بالینت جمع آوری اطلاعات، جذب و درک داستان ها, ایده ها و روایت های اعضا، تداعی شده ها، و غیره هستند که تا حدی با اصطلاحات روانکاوی تفسیر می شوند و علاوه بر این گاهی روابط بین دکتر, درمانکر و یا مشاور و مراجع را منعکس میکند.
👈 هدف اصلی گروه Balint این است که در > تشخیص رابطه <
relationship diagnostic
که بین مشاور و مراجع شکل گرفته بررسی و بازتاب گردد.
👈 به جای یک دستورالعمل در این گونه مواقع, بیشتر در مورد پیدا کردن آنچه در روابط حرفه ای در آن زمان ارائه داستان به عنوان مسئله ساز از خود شخص و بقیه اعضا درک شده است را بازتاب کنند.
👈 در این صورت مرحله نظارت یا سوپر ویزیون در حالی موفق امیز میتواند باشد که در فرم بازتاب احساس مشاور و یا درمانگر علاوه بر رشد خودآگاهی شخصی با ادغام در دستورالعمل های حرفه ای اعتبار سازمانی بیفزاید. و از سوی دیگر همچنین شخص حرفه ای با بررسی و ارزیابی احساس خود در قبال مراجع و سیستم او میتواند در تعامل حرفه ای و وظیفه خود در یک سازمان از دید اخلاقی بهینه سازی کند. (Black-Giesecke)
اکنون گروه Balint بسیار رایج است، و بسیار فراتر از زمینه اصلی خود، در پزشکی، تقریباً در همه زمینه های فعالیتی که نظارت سوپر ویزیونی انجام می شود وجود دارد. در کشورهای اروپایی این بخش مهمی برای پیشگیری فشارهای سترسی و پیامد ان Burn out می باشد. امروزه مددکاری اجتماعی, روانشناسی, روانپزشکی, پزشکی, پیراپزشکی و حرفه های دیگر از سوپرویزیون یا همان سوپر ویژن با اهداف متفاوت بهره میبرند.
منبع: از دکتر موریس ستودگان,
Teaching Papers 2017
ادامه دارد...
3
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫💫
دکتر موریس ستودگان
📍قسمت اول: تفسیر تصاویر از "موقعیت کنونی زندگی "
✳️ مهمترین نکات نشانه شناسی
۱. شکل و ارائه از تصویر
۲. تفسیر نوری از تصویر
۳. معناشناسی (تفسیر کاراکترهای انتخاب شده)
۴. پراگماتیک (تفسیر عملی شناخته شده در تصویر)
1. Introduction/Presentation
شکل و ارائه تصویر
(با مهمترین اطلاعات موجود)
🔻عنوان عکس انتخاب شده از دید شخص؟
🔻نام و اطلاعات اصلی از طرف شخص؟
🔻زمان و مکان و مبدأ / چه دوره ای تصویر بوجود امده؟
🔻اندازه تصویر؟
🔻 روش پیاده سازی کارتون یا واقعی یا شخص در تصویر شناخته شده؟
🔻اکنونِ تصویر کجاست؟
🔻آشکارا (انگیزه) تصویر چیست؟
2. Syntactic
موثر بودن تصویر
(تفسیر نوری تصویر، روز یا شب. ماه و فصل)
🔻موتیف (که نشان داده شده است)
🔻رنگ امیزی
🔻تضاد ها
🔻موارد اشکار
🔻تکنیک عکس برداری و تصویر سازی
🔻نور / سایه ، روز و شب
🔻فضايی / چشم انداز
🔻ترکیب نمودارها
🔻ویژگی های دیگر با معنای دوگانه
3. Semantic
معانی یا کاراکترها
🔻چه چیزی را می بینید و چگونه می توانید آنچه که دیده اید را تفسیر کنید؟ تجربه، تحصیلات تفسیر کننده و خلاقیت با توجه به شماره ۱ و ۲ و ۴
4. Pragmatic
(چرا این عکس ما را گمراه یا جذب می کند)
🔻هدف از هنرمند / عملکرد چه میتواند باشد؟
🔻 اثر شخص برجسته ایست؟ پیکاسو یا فان گوخ
🔻آیا عنوان تصویر قابل درک برای بیننده است؟ یا absurd است.
در قسمت دوم در مورد نمودار ها در تصویر توضیح خواهم داد.
دکتر موریس ستودگان
📍قسمت اول: تفسیر تصاویر از "موقعیت کنونی زندگی "
✳️ مهمترین نکات نشانه شناسی
۱. شکل و ارائه از تصویر
۲. تفسیر نوری از تصویر
۳. معناشناسی (تفسیر کاراکترهای انتخاب شده)
۴. پراگماتیک (تفسیر عملی شناخته شده در تصویر)
1. Introduction/Presentation
شکل و ارائه تصویر
(با مهمترین اطلاعات موجود)
🔻عنوان عکس انتخاب شده از دید شخص؟
🔻نام و اطلاعات اصلی از طرف شخص؟
🔻زمان و مکان و مبدأ / چه دوره ای تصویر بوجود امده؟
🔻اندازه تصویر؟
🔻 روش پیاده سازی کارتون یا واقعی یا شخص در تصویر شناخته شده؟
🔻اکنونِ تصویر کجاست؟
🔻آشکارا (انگیزه) تصویر چیست؟
2. Syntactic
موثر بودن تصویر
(تفسیر نوری تصویر، روز یا شب. ماه و فصل)
🔻موتیف (که نشان داده شده است)
🔻رنگ امیزی
🔻تضاد ها
🔻موارد اشکار
🔻تکنیک عکس برداری و تصویر سازی
🔻نور / سایه ، روز و شب
🔻فضايی / چشم انداز
🔻ترکیب نمودارها
🔻ویژگی های دیگر با معنای دوگانه
3. Semantic
معانی یا کاراکترها
🔻چه چیزی را می بینید و چگونه می توانید آنچه که دیده اید را تفسیر کنید؟ تجربه، تحصیلات تفسیر کننده و خلاقیت با توجه به شماره ۱ و ۲ و ۴
4. Pragmatic
(چرا این عکس ما را گمراه یا جذب می کند)
🔻هدف از هنرمند / عملکرد چه میتواند باشد؟
🔻 اثر شخص برجسته ایست؟ پیکاسو یا فان گوخ
🔻آیا عنوان تصویر قابل درک برای بیننده است؟ یا absurd است.
در قسمت دوم در مورد نمودار ها در تصویر توضیح خواهم داد.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
قسمت دوم
📍تکنیک های فتوتراپی در مشاوره و درمان
در این روش از احساسات، خاطرات، افکار، و سایر اطلاعات که باعث انتخاب این عکس ها شده به عنوان یک کاتالیزور برای گفتگو در درمان مورد استفاده قرار میگیرد. در درمان عکس های شخصی و عکس های خانوادگی از مراجع حائز اهمیت می باشد.
👈اسرار انتخاب عکس شخصی و عکس خانوادگی و یا تصاویر دیگر
هر عکسی که یک شخص خودش می گیرد یا انتخاب می کند، به نوعی یک پرتره در باره حال اوست. این نشان دهنده یک نوع "آینه برای حافظه" است که نشان دهنده لحظات و افرادی است که بسیار مهم هستند یا بودند که باید برای همیشه به یادگار بمانند. به طور خلاصه، این عکس ها نشان می دهد زندگی فرد در حال گذر است و پرداختن به مشکلات فعلی زندگی شخصی او یا احساس فعلی او از نیازهای اوست. نیازهای شخص از این انتخابها دیده می شود. این تصاویر میتوانند یک رد پا به عنوان دنباله روی از احساس مراجع قابل برداشت باشد، که نشان می دهد که فرد احساسی و فیزیکی در کجای میباشد، و شاید نشان می دهد که او در آینده به چه جهتی خواهد رفت. مثلا تصویر یک عده پرندگان میتواند نیاز به تشکیل خانواده باشد و یا تصویر خانه میتواند نیاز به تغییر مکان باشد. دریا میتواند از عزم به ازادی و گسستن زنجیرها باشد. مثلا انتخاب تصویر یک اسلحه سرد و یا گرم میتواند از یک موقعیتی بگوید که شخص به فکر انتقام است. حتی کنش ها و واکنش ها بر روی کارت پستال، تصاویر از مجلات، و عکس های از مراجع گرفته شده، و یا توسط دیگران ساخته شده اند که به نظر می تواند بینشی به زندگی درونی شخص و اسرار او که قادر به گفتار مستقیم نیست، باز گو کند. مثلا کودکانی که از آزار فیزیکی و یا حتی جنسی رنج برده اند معمولا تصاویر درختان خشک و پوسیده و یا تارعنکبوت، تصاویر تاریک و خون و یا اسلحه انتخاب میکنند. نحوه استفاده از نور در تصاویر بسبار مهم است.
معنی واقعی یک عکس در حقایق بصری قابل رویت است، نه اینکه در آن جزئیات مختلف عکس هایی که در ذهن و قلب ما ایجاد می کند، می تواند تحریک کننده باشند. در حالی که به یک عکس نگاه می کنیم، به خودی خود یک معنی را ایجاد می کنیم که فکر می کنیم از عکس قابل برداشت است. در اینجا تجربه و بازتاب بسیار مهم است. این معنای ممکن است با معنی که در ابتدا توسط عکاس در نظر گرفته شده مطابقت داشته باشد اما الزامی نیست. بنابراین، اهمیت (و پیام عاطفی) بسته به فرد مشاهده گر عکس، به عنوان ادراک و زندگی و تجربه شخصی نقشی بازی میکند و بر تصمیم درمانگر میتواند تاثیر گذار باشد.در واقع آنچه که ما واقعیت در نظر میگیریم، بخشی از داستان ماست. بنابراین واکنش به عکس هایی که برای افرادی که اهمیت خاصی دارند، می تواند درمورد این انتخاب از تصاویر یا اشخاص بسیار مشهود باشد، در صورتی که فقط سوالات را درست مطرح کنیم.
👈چگونه درمانگران از عکس ها برای کمک به مردم استفاده می کنند
اکثر مردم عکس ها را بدون فکر کردن زیاد در مورد دلیل انتخاب آن به درمانگر نشان میدهند. اما عنوان این عکس ها و وضعیت مهم روزمره شخص (کس احساسات مرتبط با ناخودآگاه) می تواند به عنوان نقطه شروع طبیعی انتخاب عکس های شخصی به بحث در مورد احساسات و خاطرات (به خصوص عمیقا دفن و احساسات فراموش شده) همراه با مسائل روان درمانی خدمت فراوان کنند. درمانگران بر این باورند که انتخاب عکس از طرف مراجع در واقع یک دعوت به درون اوست و برای شکستن یخ ها اغلب ملموس میباشند. این تصاویر نشان دهنده نمادین خود سازه ها و رسانه ای استعاری برای اتصال به مراجع میباشد. این تصاویر به ما اجازه می دهد بینش عمیق تر به روح و روان مراجع داشته باشیم، چرا که گاهی کلمات در بیان قاصرند.
تحت هدایت یک درمانگر که با تکنیک های عکس درمانی آشنا است، جلسات درمان با عکس های شخصی مهم، و همچنین تصاویر خانوادگی ممکن میباشد. چرا که لحظات عاطفی از تصویر قابل برداشت میگردد. چنین اطلاعاتی نهفته در تمام عکس های شخصی از مراجع وجود دارد. اگر آنها را بتوان مورد استفاده قرار داد، میتوان با تمرکز بر روی تصاویر در درمان وارد دیالوگ شد و طبیعتا نتایج مرغوب تر خواهد داشت و کمتر توسط مراجع سانسور ناخودآگاه صورت میگیرد.
در جلسات عکس ها نه تنها به صورت منفعلانه مشاهده و بازتاب می شوند، بلکه نیز به طور فعال استفاده میگردد. مثلا مراجع عکس ها را میچیند، با آنها صحبت می کند، به آنها گوش می دهند، آنها را بازسازی می کنند، آنها را تجدید می کند تا داستان های جدید را با آنها بسازد یا نمایش دهد. علاوه بر این، تلاش بر این است که عکسهای شخصی به تجسم دوباره در حافظه و تخیل مراجع به ادغام داستان ها و تجربه های ناخوشایند کمک دیگر کند و وسیله بیان گردد، و یا حتی به یک گفتگوی فعال با دیگر عکس ها میتواند وارد شود.
قسمت دوم
📍تکنیک های فتوتراپی در مشاوره و درمان
در این روش از احساسات، خاطرات، افکار، و سایر اطلاعات که باعث انتخاب این عکس ها شده به عنوان یک کاتالیزور برای گفتگو در درمان مورد استفاده قرار میگیرد. در درمان عکس های شخصی و عکس های خانوادگی از مراجع حائز اهمیت می باشد.
👈اسرار انتخاب عکس شخصی و عکس خانوادگی و یا تصاویر دیگر
هر عکسی که یک شخص خودش می گیرد یا انتخاب می کند، به نوعی یک پرتره در باره حال اوست. این نشان دهنده یک نوع "آینه برای حافظه" است که نشان دهنده لحظات و افرادی است که بسیار مهم هستند یا بودند که باید برای همیشه به یادگار بمانند. به طور خلاصه، این عکس ها نشان می دهد زندگی فرد در حال گذر است و پرداختن به مشکلات فعلی زندگی شخصی او یا احساس فعلی او از نیازهای اوست. نیازهای شخص از این انتخابها دیده می شود. این تصاویر میتوانند یک رد پا به عنوان دنباله روی از احساس مراجع قابل برداشت باشد، که نشان می دهد که فرد احساسی و فیزیکی در کجای میباشد، و شاید نشان می دهد که او در آینده به چه جهتی خواهد رفت. مثلا تصویر یک عده پرندگان میتواند نیاز به تشکیل خانواده باشد و یا تصویر خانه میتواند نیاز به تغییر مکان باشد. دریا میتواند از عزم به ازادی و گسستن زنجیرها باشد. مثلا انتخاب تصویر یک اسلحه سرد و یا گرم میتواند از یک موقعیتی بگوید که شخص به فکر انتقام است. حتی کنش ها و واکنش ها بر روی کارت پستال، تصاویر از مجلات، و عکس های از مراجع گرفته شده، و یا توسط دیگران ساخته شده اند که به نظر می تواند بینشی به زندگی درونی شخص و اسرار او که قادر به گفتار مستقیم نیست، باز گو کند. مثلا کودکانی که از آزار فیزیکی و یا حتی جنسی رنج برده اند معمولا تصاویر درختان خشک و پوسیده و یا تارعنکبوت، تصاویر تاریک و خون و یا اسلحه انتخاب میکنند. نحوه استفاده از نور در تصاویر بسبار مهم است.
معنی واقعی یک عکس در حقایق بصری قابل رویت است، نه اینکه در آن جزئیات مختلف عکس هایی که در ذهن و قلب ما ایجاد می کند، می تواند تحریک کننده باشند. در حالی که به یک عکس نگاه می کنیم، به خودی خود یک معنی را ایجاد می کنیم که فکر می کنیم از عکس قابل برداشت است. در اینجا تجربه و بازتاب بسیار مهم است. این معنای ممکن است با معنی که در ابتدا توسط عکاس در نظر گرفته شده مطابقت داشته باشد اما الزامی نیست. بنابراین، اهمیت (و پیام عاطفی) بسته به فرد مشاهده گر عکس، به عنوان ادراک و زندگی و تجربه شخصی نقشی بازی میکند و بر تصمیم درمانگر میتواند تاثیر گذار باشد.در واقع آنچه که ما واقعیت در نظر میگیریم، بخشی از داستان ماست. بنابراین واکنش به عکس هایی که برای افرادی که اهمیت خاصی دارند، می تواند درمورد این انتخاب از تصاویر یا اشخاص بسیار مشهود باشد، در صورتی که فقط سوالات را درست مطرح کنیم.
👈چگونه درمانگران از عکس ها برای کمک به مردم استفاده می کنند
اکثر مردم عکس ها را بدون فکر کردن زیاد در مورد دلیل انتخاب آن به درمانگر نشان میدهند. اما عنوان این عکس ها و وضعیت مهم روزمره شخص (کس احساسات مرتبط با ناخودآگاه) می تواند به عنوان نقطه شروع طبیعی انتخاب عکس های شخصی به بحث در مورد احساسات و خاطرات (به خصوص عمیقا دفن و احساسات فراموش شده) همراه با مسائل روان درمانی خدمت فراوان کنند. درمانگران بر این باورند که انتخاب عکس از طرف مراجع در واقع یک دعوت به درون اوست و برای شکستن یخ ها اغلب ملموس میباشند. این تصاویر نشان دهنده نمادین خود سازه ها و رسانه ای استعاری برای اتصال به مراجع میباشد. این تصاویر به ما اجازه می دهد بینش عمیق تر به روح و روان مراجع داشته باشیم، چرا که گاهی کلمات در بیان قاصرند.
تحت هدایت یک درمانگر که با تکنیک های عکس درمانی آشنا است، جلسات درمان با عکس های شخصی مهم، و همچنین تصاویر خانوادگی ممکن میباشد. چرا که لحظات عاطفی از تصویر قابل برداشت میگردد. چنین اطلاعاتی نهفته در تمام عکس های شخصی از مراجع وجود دارد. اگر آنها را بتوان مورد استفاده قرار داد، میتوان با تمرکز بر روی تصاویر در درمان وارد دیالوگ شد و طبیعتا نتایج مرغوب تر خواهد داشت و کمتر توسط مراجع سانسور ناخودآگاه صورت میگیرد.
در جلسات عکس ها نه تنها به صورت منفعلانه مشاهده و بازتاب می شوند، بلکه نیز به طور فعال استفاده میگردد. مثلا مراجع عکس ها را میچیند، با آنها صحبت می کند، به آنها گوش می دهند، آنها را بازسازی می کنند، آنها را تجدید می کند تا داستان های جدید را با آنها بسازد یا نمایش دهد. علاوه بر این، تلاش بر این است که عکسهای شخصی به تجسم دوباره در حافظه و تخیل مراجع به ادغام داستان ها و تجربه های ناخوشایند کمک دیگر کند و وسیله بیان گردد، و یا حتی به یک گفتگوی فعال با دیگر عکس ها میتواند وارد شود.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
قسمت سوم
👈چه تکنیک هایی در عکس درمانی استفاده می شوند؟
گرفتن و یا اوردن تصویر به جلسه درمان فقط آغاز است. هنگامی که عکس مشاهده می شود، نشان می دهد.
گام بعدی این است که همه چیز را فعال کنیم که تصویر را به صورت ذهنی تحریک می کند. بنابراین ما می توانیم به عنوان مثال برای کشف پیام بصری از عکس، وارد گفتگو با مراجع و برداشت او از تصویر انتخاب شده و عنوانی برای تصویر پیدا کند. نتایج حاصل از معرفی، نحوه بیان، تغییرات خیالی در تصاویر و نقاط مختلف با جزئیات بیشتر، از جمله جایگزین کردن افرادی از سیستم با اشیا و یا حیوانات (موضع معنی دادن و قدرت) دقت کنیم. آنچه که عکاسان معمولا در نسخه نهایی (تصویر کامل) تعریف میکنند، فقط آغاز کاری برای درمان با تصویر در سیستم است.
یک وظیفه عمده درمانگر حمایت و تشویق مراجع در شناخت خود و موقعیت خود در تصویر است. درمانگر با دانش و حمایت خود عکس های شخصی و یا عکس های خانوادگی و یا کارت پستال اورده شده را با مشاهده، و اطلاعات اولیه مراجع جمع آوری کرده (به عنوان مثال کارت پستال، عکسها و یا تصاویر از مجلات و جلسات گذشته) با یادآوری، فعالانه بازسازی و یا حتی معرفی شده تا مراجع بتواند سرنخی در انتخابهای خود پیدا کند. این میبایست به شکل بازتاب صورت گرفته تا مراجع به نکته اصلی برای درمان (تغییر سوژه های ذهنی) دست پیدا کند.
بنابراین، هر یک از پنج تکنیک درمان با تصاویر PhotoTherapy در ارتباط با یکی از پنج نوع عکس یا تصاویر زیر اتفاق می افتد. اغلب چندین روش از این تکنیک ها به همراه سایر روش های درمانی هنری و یا روش های شاما خلاقیت استفاده می شود:
۱. عکس هایی که توسط خود مراجع گرفته مثل سلفی و یا حتی نقاشی شده و یا جمع آوری شده. در اینجا مهم انتخاب مراجع میباشد.
۲. عکس های خود مراجع توسط افراد دیگر ساخته شده ( عکس با اگاهی مراجع و یا اتفاقی). تصاویری که مراجع هدیه گرفته و یا برای جمع آوری کسی به او داده.
۳. پرتره ها، یعنی هر عکسی که مراجع با دوربین خود گرفته است. این به معنای واقعی کلمه و استعاری است (در هر صورت، این ها عکس هایی هستند که در آن مشتری دارای پروسه ایجاد و تمامی جنبه های طراحی تصویر تحت کنترل خود بوده است). شخص دیگری در ساخت آنها نقشی نداشته است.
۴. آلبوم های خانوادگی و دیگر مجموعه عکس هایی از زندگینامه خانوادگی مراجع (این است در اینجا به عکس ها که در "خانواده هسته ای" یا "خانواده انتخابی"، طبقه بندی شده اند و یا رسمی و غیررسمی گرفته یا انتخاب شده اند. همچنین ممکن است که آنها در مکان هایی مانند کیف پول و یا دفترچه خاطرات یا حتی در خانه بروی دیوار باشند. گاهی در پردازش کامپیوتر از تصاویری استفاده میشود و من به عنوان درمانگر همیشه کنجکاو میشوم، که چه تصویری آنجا نگهداری میشود.
... و در نهایت
۵. "پیش بینی هایی در عکس"، که از (واقعیت پدیدارشناختانه) استفاده می کنند که معنایی برای هر عکس در طول مشاهده در بیننده به وجود می آورد. همانطور که بیننده به تصویر نگاه می کند، تصورات و واکنش هایی که از یک 👈"نقشه درونی و واقعیت شخص"👉 بهره میگیرند، پدیدار میشود. این در مورد تصمیم بیننده از معنی تصویر دیده شده خبر میدهد. نکته ای که قبلا اشاره کردم. ما نمیتوانیم نسبت به یک تصویر نابینا باشیم، چرا که فیلترهای تصویری ما بلافاصله از ناخودآگاه اطلاعات کسب میکنند.
👈بنابراین، این تکنیک به یک نوع خاص از عکس اشاره نمی کند، بلکه به رابطه کمتر ملموس بیننده یا عکاس با عکس به مثابه آن و وضعیتی که هر فرد دید خود را به آنچه که دیده شده است، خواهد داشت. بدین معنی که دید و احساس درمانگر و مراجع و عکاس نمیتوانند همسو باشند.
👈 درمان با تصاویر در مقیاس های بزرگتر
همانطور که در کتاب فتوتراپی تکنیک که معرفی کردم در حال کاوش در اسرار شخصی و گزارشهای آلبوم خانوادگی مراجع توضیح می دهد، می توان توصیف کرد، که در آن اصول اولیه درمان و عکس نشانه ای از فوتوتراپی به عنوان یک درمان بر اساس سیستم درمانی میباشد.
این تکنیک ها توسط روانپزشکان آموزش دیده به عنوان بخشی از کار درمانی خود استفاده میکنند و به مراجع کمک می کنند تا برداشت ها و بینش های درک شده را بررسی و پردازش کنند. بنابراین با این خلاقیت مراجع می تواند زندگی خود را بهتر درک کند و از انتخاب خود دریچه ای به ناخوداگاه خود بگشایند.
👈بنابراین، این تکنیک بر پایه درمان سیستمی میتوو اند به عنوان "عکس-درمانی" که مراجع در اینگونه فعالیت ها با بازتاب توسط درمانگر بیشتر و نزدیکتر به ناخوداگاه خود میگردد. یا بهتر است بگوئیم که به طرحواره های خود اگاه میگردد. این درمان به عنوان یک تجربه شخصی و هم به عنوان یک تحقق هنری مورد استفاده قرار می گیرد که برای کمک به حل مشکلات مراجعان استفاده میشود.
ادامه دارد
قسمت سوم
👈چه تکنیک هایی در عکس درمانی استفاده می شوند؟
گرفتن و یا اوردن تصویر به جلسه درمان فقط آغاز است. هنگامی که عکس مشاهده می شود، نشان می دهد.
گام بعدی این است که همه چیز را فعال کنیم که تصویر را به صورت ذهنی تحریک می کند. بنابراین ما می توانیم به عنوان مثال برای کشف پیام بصری از عکس، وارد گفتگو با مراجع و برداشت او از تصویر انتخاب شده و عنوانی برای تصویر پیدا کند. نتایج حاصل از معرفی، نحوه بیان، تغییرات خیالی در تصاویر و نقاط مختلف با جزئیات بیشتر، از جمله جایگزین کردن افرادی از سیستم با اشیا و یا حیوانات (موضع معنی دادن و قدرت) دقت کنیم. آنچه که عکاسان معمولا در نسخه نهایی (تصویر کامل) تعریف میکنند، فقط آغاز کاری برای درمان با تصویر در سیستم است.
یک وظیفه عمده درمانگر حمایت و تشویق مراجع در شناخت خود و موقعیت خود در تصویر است. درمانگر با دانش و حمایت خود عکس های شخصی و یا عکس های خانوادگی و یا کارت پستال اورده شده را با مشاهده، و اطلاعات اولیه مراجع جمع آوری کرده (به عنوان مثال کارت پستال، عکسها و یا تصاویر از مجلات و جلسات گذشته) با یادآوری، فعالانه بازسازی و یا حتی معرفی شده تا مراجع بتواند سرنخی در انتخابهای خود پیدا کند. این میبایست به شکل بازتاب صورت گرفته تا مراجع به نکته اصلی برای درمان (تغییر سوژه های ذهنی) دست پیدا کند.
بنابراین، هر یک از پنج تکنیک درمان با تصاویر PhotoTherapy در ارتباط با یکی از پنج نوع عکس یا تصاویر زیر اتفاق می افتد. اغلب چندین روش از این تکنیک ها به همراه سایر روش های درمانی هنری و یا روش های شاما خلاقیت استفاده می شود:
۱. عکس هایی که توسط خود مراجع گرفته مثل سلفی و یا حتی نقاشی شده و یا جمع آوری شده. در اینجا مهم انتخاب مراجع میباشد.
۲. عکس های خود مراجع توسط افراد دیگر ساخته شده ( عکس با اگاهی مراجع و یا اتفاقی). تصاویری که مراجع هدیه گرفته و یا برای جمع آوری کسی به او داده.
۳. پرتره ها، یعنی هر عکسی که مراجع با دوربین خود گرفته است. این به معنای واقعی کلمه و استعاری است (در هر صورت، این ها عکس هایی هستند که در آن مشتری دارای پروسه ایجاد و تمامی جنبه های طراحی تصویر تحت کنترل خود بوده است). شخص دیگری در ساخت آنها نقشی نداشته است.
۴. آلبوم های خانوادگی و دیگر مجموعه عکس هایی از زندگینامه خانوادگی مراجع (این است در اینجا به عکس ها که در "خانواده هسته ای" یا "خانواده انتخابی"، طبقه بندی شده اند و یا رسمی و غیررسمی گرفته یا انتخاب شده اند. همچنین ممکن است که آنها در مکان هایی مانند کیف پول و یا دفترچه خاطرات یا حتی در خانه بروی دیوار باشند. گاهی در پردازش کامپیوتر از تصاویری استفاده میشود و من به عنوان درمانگر همیشه کنجکاو میشوم، که چه تصویری آنجا نگهداری میشود.
... و در نهایت
۵. "پیش بینی هایی در عکس"، که از (واقعیت پدیدارشناختانه) استفاده می کنند که معنایی برای هر عکس در طول مشاهده در بیننده به وجود می آورد. همانطور که بیننده به تصویر نگاه می کند، تصورات و واکنش هایی که از یک 👈"نقشه درونی و واقعیت شخص"👉 بهره میگیرند، پدیدار میشود. این در مورد تصمیم بیننده از معنی تصویر دیده شده خبر میدهد. نکته ای که قبلا اشاره کردم. ما نمیتوانیم نسبت به یک تصویر نابینا باشیم، چرا که فیلترهای تصویری ما بلافاصله از ناخودآگاه اطلاعات کسب میکنند.
👈بنابراین، این تکنیک به یک نوع خاص از عکس اشاره نمی کند، بلکه به رابطه کمتر ملموس بیننده یا عکاس با عکس به مثابه آن و وضعیتی که هر فرد دید خود را به آنچه که دیده شده است، خواهد داشت. بدین معنی که دید و احساس درمانگر و مراجع و عکاس نمیتوانند همسو باشند.
👈 درمان با تصاویر در مقیاس های بزرگتر
همانطور که در کتاب فتوتراپی تکنیک که معرفی کردم در حال کاوش در اسرار شخصی و گزارشهای آلبوم خانوادگی مراجع توضیح می دهد، می توان توصیف کرد، که در آن اصول اولیه درمان و عکس نشانه ای از فوتوتراپی به عنوان یک درمان بر اساس سیستم درمانی میباشد.
این تکنیک ها توسط روانپزشکان آموزش دیده به عنوان بخشی از کار درمانی خود استفاده میکنند و به مراجع کمک می کنند تا برداشت ها و بینش های درک شده را بررسی و پردازش کنند. بنابراین با این خلاقیت مراجع می تواند زندگی خود را بهتر درک کند و از انتخاب خود دریچه ای به ناخوداگاه خود بگشایند.
👈بنابراین، این تکنیک بر پایه درمان سیستمی میتوو اند به عنوان "عکس-درمانی" که مراجع در اینگونه فعالیت ها با بازتاب توسط درمانگر بیشتر و نزدیکتر به ناخوداگاه خود میگردد. یا بهتر است بگوئیم که به طرحواره های خود اگاه میگردد. این درمان به عنوان یک تجربه شخصی و هم به عنوان یک تحقق هنری مورد استفاده قرار می گیرد که برای کمک به حل مشکلات مراجعان استفاده میشود.
ادامه دارد
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
قسمت چهارم
📍تکنیکهای فوتوتراپی در مشاوره و درمان
اگر چه کاوشهای تصویری (عکس به عنوان درمان) از اکتشافات تصادفی شاید باشد، اما شامل جنبه های "درمانی" متفاوتی است، به ویژه هنگامی که تصویر به عنوان یک عامل برای تغییرات شخصی و اجتماعی عمل می کند. این روش نیازمند حفظ پروسه های انتخاب تصاویر یا عکسبرداری مراجع تحت بازتاب و هدف بندی همراهی حرفه ای درمانگر میباشد.
از آنجا که درمان با تصاویر بر اساس تعاملات و تکنیک های انعطاف پذیر عمل میکند، از اینرو خود را متعهد به یک مدل و نظریه خاص و یا پارادایم درمانی نمیبیند، بلکه می توان آن را با هر مشاور آموزش دیده و یا درمانگر، صرف نظر از آنچه به دنبال این رویکرد نظری استفاده می شود، آموزش و عملی کرد. این یکی از بسیاری از نقاط مهم در مقایسه فتوتراپی با درمان با هنرهای دیگر است. درمان با تصاویر می تواند توسط بسیاری از درمانگران استفاده شود، حتی اگر آنها به طور خاص در هنر درمانی آموزش ندیده باشند. با مطالعات و تجربه درمانی این قدم تسهیل پذیر است.
فتوتراپی یا همان درمان با تصاویر و عکسهای منتخب مراجع به عنوان "برقراری ارتباطات با تصاویر" به مثابه همان هنر درمانی میباشد، و در نتیجه هیچ تجربه قبلی با دوربین و یا هنر عکس برداری و یا تعریف و توضیح عکسهای منتخب برای مراجع نیاز نیست. برای یک درمان موثر تجربه رواندرمانگر با اینگونه کاردرمانی مورد نیاز است.
از آنجا که فتوتراپی به مراجع این امکان برای مقابله با ساخت و ساز منحصر به فرد و بصری خود از واقعیت را میدهد، گویا زمان متوقف میشود و استفاده از عکاسی یا تصاویر انتخابی باید بیشتر به عنوان یک عمل فعال تا یک حرکت منفعل دیده شود و انعکاس ارزشها را در پی داشته باشد. این روش مانند تمام روشهای هنری دیگر به بازتاب ارزشها و ساختن سوژه های ذهنی جدید ارزش فراوان میدهد.
از نکات ارزشمند این تکنیک همچنین می تواند با موفقیت در مراجعینی استفاده شود که در ارتباطات فیزیکی یا روانی دچار اختلالات میباشند، و اما افرادی که از گروه های حاشیه ای اجتماعی و فرهنگی میباشند، این روش پاسخ گو خواهد بود. اگرچه از دید خطر سوء تفاهم از عناصر ارتباط غیر کلامی میتوان به یقین ابزار مناسب تری پیدا کرد. ، این روش درمان برای اینگونه افراد نیز مفید است.
بنابراین، فتوتراپی برای کار با خارجی ها با مشکل زبان، افراد با عقب ماندگی ذهنی، اقلیت ها، افراد در موقعیت های خاص و موارد مشابه باشد، به عنوان مثال نیز برای کار حل تعارض در مشاوره قبل از ازدواج، میانجیگری طلاق و حوزه های مشابه و توانمندسازی بسیار مفید باشد.
باز انجا که امروزه مردم بیشتر و بیشتر با استفاده از رسانه های الکترونیکی و تصویربرداری دیجیتال، و بسیار استفاده کرده و اسکنر، راه اندازی یک وب سایت خانواده، و یا در حال حاضر با درمان سایبری آنلاین تجربه کسب میکنند، به همین دلیل امکانات جدیدی را برای استفاده از عکس باز در درمان بوجود میاورد.
👈 من از تجربه های خود میتوانم بگویم که تصاویر گاهی قدرت فراوانی در بیان موضوعاتی دارند که با کلمات بیان آن ممکن نیست. و گاهی به خودمان دقت کنیم در چه مواردی و یا سنینی از چه تصاویری یا عکسهای خودمان لذت میبریم و یا خیر. همه اینها گویای وضعیت کنونی روانی ماست. پایان
تهیه: دکتر موریس ستودگان
قسمت چهارم
📍تکنیکهای فوتوتراپی در مشاوره و درمان
اگر چه کاوشهای تصویری (عکس به عنوان درمان) از اکتشافات تصادفی شاید باشد، اما شامل جنبه های "درمانی" متفاوتی است، به ویژه هنگامی که تصویر به عنوان یک عامل برای تغییرات شخصی و اجتماعی عمل می کند. این روش نیازمند حفظ پروسه های انتخاب تصاویر یا عکسبرداری مراجع تحت بازتاب و هدف بندی همراهی حرفه ای درمانگر میباشد.
از آنجا که درمان با تصاویر بر اساس تعاملات و تکنیک های انعطاف پذیر عمل میکند، از اینرو خود را متعهد به یک مدل و نظریه خاص و یا پارادایم درمانی نمیبیند، بلکه می توان آن را با هر مشاور آموزش دیده و یا درمانگر، صرف نظر از آنچه به دنبال این رویکرد نظری استفاده می شود، آموزش و عملی کرد. این یکی از بسیاری از نقاط مهم در مقایسه فتوتراپی با درمان با هنرهای دیگر است. درمان با تصاویر می تواند توسط بسیاری از درمانگران استفاده شود، حتی اگر آنها به طور خاص در هنر درمانی آموزش ندیده باشند. با مطالعات و تجربه درمانی این قدم تسهیل پذیر است.
فتوتراپی یا همان درمان با تصاویر و عکسهای منتخب مراجع به عنوان "برقراری ارتباطات با تصاویر" به مثابه همان هنر درمانی میباشد، و در نتیجه هیچ تجربه قبلی با دوربین و یا هنر عکس برداری و یا تعریف و توضیح عکسهای منتخب برای مراجع نیاز نیست. برای یک درمان موثر تجربه رواندرمانگر با اینگونه کاردرمانی مورد نیاز است.
از آنجا که فتوتراپی به مراجع این امکان برای مقابله با ساخت و ساز منحصر به فرد و بصری خود از واقعیت را میدهد، گویا زمان متوقف میشود و استفاده از عکاسی یا تصاویر انتخابی باید بیشتر به عنوان یک عمل فعال تا یک حرکت منفعل دیده شود و انعکاس ارزشها را در پی داشته باشد. این روش مانند تمام روشهای هنری دیگر به بازتاب ارزشها و ساختن سوژه های ذهنی جدید ارزش فراوان میدهد.
از نکات ارزشمند این تکنیک همچنین می تواند با موفقیت در مراجعینی استفاده شود که در ارتباطات فیزیکی یا روانی دچار اختلالات میباشند، و اما افرادی که از گروه های حاشیه ای اجتماعی و فرهنگی میباشند، این روش پاسخ گو خواهد بود. اگرچه از دید خطر سوء تفاهم از عناصر ارتباط غیر کلامی میتوان به یقین ابزار مناسب تری پیدا کرد. ، این روش درمان برای اینگونه افراد نیز مفید است.
بنابراین، فتوتراپی برای کار با خارجی ها با مشکل زبان، افراد با عقب ماندگی ذهنی، اقلیت ها، افراد در موقعیت های خاص و موارد مشابه باشد، به عنوان مثال نیز برای کار حل تعارض در مشاوره قبل از ازدواج، میانجیگری طلاق و حوزه های مشابه و توانمندسازی بسیار مفید باشد.
باز انجا که امروزه مردم بیشتر و بیشتر با استفاده از رسانه های الکترونیکی و تصویربرداری دیجیتال، و بسیار استفاده کرده و اسکنر، راه اندازی یک وب سایت خانواده، و یا در حال حاضر با درمان سایبری آنلاین تجربه کسب میکنند، به همین دلیل امکانات جدیدی را برای استفاده از عکس باز در درمان بوجود میاورد.
👈 من از تجربه های خود میتوانم بگویم که تصاویر گاهی قدرت فراوانی در بیان موضوعاتی دارند که با کلمات بیان آن ممکن نیست. و گاهی به خودمان دقت کنیم در چه مواردی و یا سنینی از چه تصاویری یا عکسهای خودمان لذت میبریم و یا خیر. همه اینها گویای وضعیت کنونی روانی ماست. پایان
تهیه: دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ترجمه و تهیه: دکتر موریس ستودگان
📍آیا اسکیزوفرنی درمان میشود؟
👈شانس موفقیت در درمان: بالا!
درمان یک سایکوز (روانپریشی) دشوار است زیرا این گونه اختلال ها بسیار پیچیده و کامپلکس هستند. به همین سبب است که روش های مختلف تراپی برای درمان ترکیب شده اند.
هدف نهایی درمان اسکیزوفرنیا این است که بیمار را دوباره به زندگی روزمره وارد کنیم. تا بتواند به طور فعال و مستقل زندگی خود را شکل دهد و در نهایت در تصمیم گیری در مورد درمان نیز نقش اساسی داشته باشد.
مهمترین هدف در درمان این است که شخص با اختلال اسکیزوفرنیا بتواند در زندگی روزمره خود اهدافش را مستقل تعیین کند.
بر خلاف باور عمومی، شانس موفقیت بسیار بالا است: در بیش از نیمی از افراد دچار اختلال، تمام علائم به طور کامل ناپدید می شوند، به طوری که آنها می توانند زندگی معمولی خود را ادامه دهند به جز اینکه در مورد اقداماتی برای پیشگیری از مشکلات روحی جدید با آنها گفتگو شود. آنها هم همانند افراد دیگر میتوانند روزانه با مشکلات جدیدی روبرو شوند و برای حل ان شاید نیاز به کمک داشته باشند. در موارد باقی مانده، یک درمان مداوم معمولا خطر عود بیماری را کاهش می دهد.
در هر صورت مهم است که درمان در همان ابتدای اختلال و تشخیص ان آغاز شود. هر چه زمان شروع اختلاا تا درمان طولانی تر باشد، اختلال و درمان نامطلوب تر می شوند.
📍درمان سرپایی یا بستری در کلینیک بهتر است؟
در فاز حاد سایکوز اسکیزوفرنی، درمان شخص مبتلا ممکن است گاهی بر خلاف خواسته شخص به صورت بستری در کلینیک صورت گیرد، به ویژه اگر شخص برای خود یا محیطش خطرناک باشد. خوشبختانه این اتفاق بسیار نادر است.
با این حال، توهم ها مانند توهم شنوایی و بینایی و سایر علائم مثبت ممکن است باعث ترس غیر قابل تحمل خود انها و اطرافیان شود که باید با داروهایی با دوز بالا موقتا درمان شود. گرچه عوارض جانبی ممکن است داشته باشد که در کلینیک بهتر از افرادی که تحت شرایط سرپایی قرار دارند کنترل می شوند.
در دوره حاد اختلال، شخص اغلب فاقد بینش اختلال و مشکل خود است و نمی تواند باور داشته باشد به اینکه چگونه به طور جدی او مشکل دارد - در شرایط بستری در کلینیک، درمان مداوم که کاملا لازم برای پایان دادن به قسمت حاد روان پریشی شخص است، به سرعت گارانتی میشود.
متخصصان در زمینه های مختلف با یکدیگر همکاری می کنند تا شخص را به درمان مناسب و متناسب با وضعیت فردی او آگاه و درمان کنند:
👈روانپزشکان و روانشناسان، مددکاران اجتماعی و پرستار و درمانگران خانواده تیم درمان را معمولا تشکیل میدهند. 👉
امروز، به هیچ وجه، شخص مبتلا به اسکیزوفرنی، حتی در یک دوره حاد، در بیمارستان بستری نمی شود. اغلب یک درمان سرپایی در یک کلینیک روزانه ممکن است.
هدف این است که اشخاص در صورت تصمیم گیری درمورد نحوه درمان و جایی که باید برای درمان در نظر گرفته شود تفهیم شده و شخص بی اطلاع از تصمیمات پزشک نخواهد بود، بلکه شریک برای تصمیم گیری ها و نقشه درمان خواهد شد.
📍داروها چه میکنند؟
داروها جزء کلیدی درمان روانپریشی در اکثر اختلال ها هستند. با این حال، تعداد کمی از افراد دچار اختلال هستند که به خوبی به دارو پاسخ مثبت نمی دهند که متأسفانه این را نمی توان در موارد خاص از پیش پیش بینی کرد.
تلاش برای پایان دادن به یک اختلال اسکیزوفرنی بدون دارو ممکن است درمان را پیچیده و حتی باعث عدم موفقیت در رسیدن به اهداف برای رواندرمانگر شود. از سوی دیگر، تنها به دارو بسنده کردن میتواند دچار مشکل گردد. تنها با هماهنگی با روش های دیگر درمان می توان درمان مناسب و موثر برای هر اختلال را رقم زد.
داروهایی که استفاده می شود neuroleptics نامیده می شود. آنها برای متوقف کردن پیامرسانهای متابولیسم در مغز و به تعادل رساندن ان و به منظور کاهش علائم اسکیزوفرنی، به خصوص علائم مثبت ان است. به طور خاص، آنها تأثیر بیش از حد دوپامین بر سلول های عصبی را مهار می کنند. نوروپلاسم های مختلفی وجود دارد، برخی از آنها همچنین به سیستم های انتقال دهنده عصبی حمله می کنند که از دوپامین، استفاده می کنند و روی سروتونین و روی گلوتامات اثر میگذارند. بنابراین، آنها دارای طیف متفاوتی از اثرات هستند که می توانند در درمان استفاده شوند، و این بسته به این دارد که کدام علائم بالینی مشخص هستند.
در عموم مردم بسیاری از باورهای اشتباه در مورد neuroleptics وجود دارد. گاهی صحبت از یک "حمله شیمیایی" یا "جبر شیمیایی" می کنند که فقط برای بیماران موقتا آرام بخش است، آنها را وابسته و یا معتاد می کند و آنها را دراز مدت بی اراده و عقل می کند. این ایده ها کاملا اشتباه هستند.
ادامه...
1
📍آیا اسکیزوفرنی درمان میشود؟
👈شانس موفقیت در درمان: بالا!
درمان یک سایکوز (روانپریشی) دشوار است زیرا این گونه اختلال ها بسیار پیچیده و کامپلکس هستند. به همین سبب است که روش های مختلف تراپی برای درمان ترکیب شده اند.
هدف نهایی درمان اسکیزوفرنیا این است که بیمار را دوباره به زندگی روزمره وارد کنیم. تا بتواند به طور فعال و مستقل زندگی خود را شکل دهد و در نهایت در تصمیم گیری در مورد درمان نیز نقش اساسی داشته باشد.
مهمترین هدف در درمان این است که شخص با اختلال اسکیزوفرنیا بتواند در زندگی روزمره خود اهدافش را مستقل تعیین کند.
بر خلاف باور عمومی، شانس موفقیت بسیار بالا است: در بیش از نیمی از افراد دچار اختلال، تمام علائم به طور کامل ناپدید می شوند، به طوری که آنها می توانند زندگی معمولی خود را ادامه دهند به جز اینکه در مورد اقداماتی برای پیشگیری از مشکلات روحی جدید با آنها گفتگو شود. آنها هم همانند افراد دیگر میتوانند روزانه با مشکلات جدیدی روبرو شوند و برای حل ان شاید نیاز به کمک داشته باشند. در موارد باقی مانده، یک درمان مداوم معمولا خطر عود بیماری را کاهش می دهد.
در هر صورت مهم است که درمان در همان ابتدای اختلال و تشخیص ان آغاز شود. هر چه زمان شروع اختلاا تا درمان طولانی تر باشد، اختلال و درمان نامطلوب تر می شوند.
📍درمان سرپایی یا بستری در کلینیک بهتر است؟
در فاز حاد سایکوز اسکیزوفرنی، درمان شخص مبتلا ممکن است گاهی بر خلاف خواسته شخص به صورت بستری در کلینیک صورت گیرد، به ویژه اگر شخص برای خود یا محیطش خطرناک باشد. خوشبختانه این اتفاق بسیار نادر است.
با این حال، توهم ها مانند توهم شنوایی و بینایی و سایر علائم مثبت ممکن است باعث ترس غیر قابل تحمل خود انها و اطرافیان شود که باید با داروهایی با دوز بالا موقتا درمان شود. گرچه عوارض جانبی ممکن است داشته باشد که در کلینیک بهتر از افرادی که تحت شرایط سرپایی قرار دارند کنترل می شوند.
در دوره حاد اختلال، شخص اغلب فاقد بینش اختلال و مشکل خود است و نمی تواند باور داشته باشد به اینکه چگونه به طور جدی او مشکل دارد - در شرایط بستری در کلینیک، درمان مداوم که کاملا لازم برای پایان دادن به قسمت حاد روان پریشی شخص است، به سرعت گارانتی میشود.
متخصصان در زمینه های مختلف با یکدیگر همکاری می کنند تا شخص را به درمان مناسب و متناسب با وضعیت فردی او آگاه و درمان کنند:
👈روانپزشکان و روانشناسان، مددکاران اجتماعی و پرستار و درمانگران خانواده تیم درمان را معمولا تشکیل میدهند. 👉
امروز، به هیچ وجه، شخص مبتلا به اسکیزوفرنی، حتی در یک دوره حاد، در بیمارستان بستری نمی شود. اغلب یک درمان سرپایی در یک کلینیک روزانه ممکن است.
هدف این است که اشخاص در صورت تصمیم گیری درمورد نحوه درمان و جایی که باید برای درمان در نظر گرفته شود تفهیم شده و شخص بی اطلاع از تصمیمات پزشک نخواهد بود، بلکه شریک برای تصمیم گیری ها و نقشه درمان خواهد شد.
📍داروها چه میکنند؟
داروها جزء کلیدی درمان روانپریشی در اکثر اختلال ها هستند. با این حال، تعداد کمی از افراد دچار اختلال هستند که به خوبی به دارو پاسخ مثبت نمی دهند که متأسفانه این را نمی توان در موارد خاص از پیش پیش بینی کرد.
تلاش برای پایان دادن به یک اختلال اسکیزوفرنی بدون دارو ممکن است درمان را پیچیده و حتی باعث عدم موفقیت در رسیدن به اهداف برای رواندرمانگر شود. از سوی دیگر، تنها به دارو بسنده کردن میتواند دچار مشکل گردد. تنها با هماهنگی با روش های دیگر درمان می توان درمان مناسب و موثر برای هر اختلال را رقم زد.
داروهایی که استفاده می شود neuroleptics نامیده می شود. آنها برای متوقف کردن پیامرسانهای متابولیسم در مغز و به تعادل رساندن ان و به منظور کاهش علائم اسکیزوفرنی، به خصوص علائم مثبت ان است. به طور خاص، آنها تأثیر بیش از حد دوپامین بر سلول های عصبی را مهار می کنند. نوروپلاسم های مختلفی وجود دارد، برخی از آنها همچنین به سیستم های انتقال دهنده عصبی حمله می کنند که از دوپامین، استفاده می کنند و روی سروتونین و روی گلوتامات اثر میگذارند. بنابراین، آنها دارای طیف متفاوتی از اثرات هستند که می توانند در درمان استفاده شوند، و این بسته به این دارد که کدام علائم بالینی مشخص هستند.
در عموم مردم بسیاری از باورهای اشتباه در مورد neuroleptics وجود دارد. گاهی صحبت از یک "حمله شیمیایی" یا "جبر شیمیایی" می کنند که فقط برای بیماران موقتا آرام بخش است، آنها را وابسته و یا معتاد می کند و آنها را دراز مدت بی اراده و عقل می کند. این ایده ها کاملا اشتباه هستند.
ادامه...
1