Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔷 علایم و نشانه های روانپزشکی بالینی
👈 هذیان جسمی (somatic hallucination)
👈 موتیسم (mutism) فقدان کارکردی یا عضوی توانائی تکلم
👈 منفیکاری (negativism) مخالفت یا مقاومت لفظی یا غیرلفظی نسبت به توصیه یا تلقین خارجی، بهطور شایعی در اسکیزوفرنی کاتاتونیک دیده میشود که در آن بیمار با هرگونه کوششی که بخواهد او را حرکت دهد مقاومت میکند یا برعکس آن چیزی را که از او خواسته شده انجام میدهد.
👈 واژهسازی (neologism) لغات یا عبارات جدیدی که ریشه و اشتقاق آنها قابل فهم نیست؛ اغلب در اسکیزوفرنی مشاهده میشود این اصطلاح همچنین در مورد لغتی که بهصورت غلطی ساخته شده اما به هر حال منشاء آن قابل فهم میباشند بهکار برده میشود (مثلاً کفش سر که منظور کلاه میباشد)، اما چنین ساختارهائی را بهتر است به شکل صحیحتری بهعنوان تقریب واژگانی (word approximations)، دانست.
👈 هذیان نیستانگاری (nihilistic delusion) هذیان افسردهگونهای که در آن دنیا و هر چیز مرتبط با آن فنا شدهاند. وسواس فکری (obsession) عقیده فکر یا تکانه پایدار و راجعهای که با استدلال یا منطق قابل رفع از هشیاری نیست افکار وسواسی غیرارادی و ناهمنوا با ایگو میباشند.
👈 توهم بویائی (otfactory hallucination) توهمی که بوها را دربرمیگیرد. در اختلالات طبی؛ بهخصوص آنهائیکه بر لوب گیجگاهی تأثیر میگذارند شایعتر است.
👈 موقعیتیابی (orientation) آگاهی از خود و پیرامون خود در ارتباط با زمان، مکان و شخص
👈 عقیده پیشبهاء داده شده (overvalued idea) باور یا عقیده غلط و غیرمنطقی که بیدلیل حفظ میشود. از هذیان شدت کمتر یا دوره کوتاهتری دارد. اما معمولاً با بیماری روانی مرتبط میباشد.
👈 پانیک (panic)حمله حاد و شدید اضطراب که مرتبط با درهمریختگی شخصیت میباشد، اضطراب شدید است و همراه با احساس هلاکت و نابودی قریبالوقوع میباشد.
هذیانهای پارانوئید (paranoid delusions) مشتمل است بر هذیانهای گزند و آسیب انتساب، کنترل و بزرگمنشی
👈 پاراپراکسیس (parapraxis)عمل ناقص، مثل لغزش زبان یا بد قرار دادن چیزی. فروید آن را به انگیزههای ناخودآگاه نسبت داد.
👈 در جا زنی (perseveration)
۱. تکرار بیمارگونه یک پاسخ به محرکهای مختلف، مانند تکرار یک پاسخ شفاهی به سؤالات گوناگون (۱مثال).
۲. تکرار مستمر کلمات یا مفاهیم معین در فرآیند گفتار. در اختلالات شناختی، اسکیزوفرنی و سایر بیماریهای روانی مشاهده میشود.
(مثال ۱) . پزشک از بیمار میپرسد: امروز چه روزی از هفته است؟ بیمار میگوید: سهشنبه؛ سپس پزشک میپرسد: اینجا کجاست؟ بیمار میگوید: سهشنبه؛ سپس پزشک سؤال میکند: فرد همراه شما کیست؟ بیمار پاسخ میدهد: سهشنبه، احتمال کدام نشانه زیر بیشتر است؟
الف ـ vebigeration
ب ـ Stereotypy
ج ـ perseveration
د ـ automatism
پاسخ: گزینه ج
👈فوبی (phobia) ترس بیمارگونه مقاوم، غیرمنطقی و شدید از یک محرک یا شیء؛ شخص فوبیک ممکن است این تشخیص را بدهد که ترس او غیرمنطقی است، اما با وجود این نمیتواند آن را از خود دور کند.
👈 فشار گفتار (pressured speech)
افزایش میزان تکلم خودانگیخته، گفتار سریع، با صدای بلند، و شتابیافته که در مانیا، اسکیزوفرنی و اختلالات شناختی رخ میدهند.
👈 آژیتتاسیون روانی - حرکتی (psychomotor agitation)
بیشفعالی روانی که معمولاً غیرسازنده و مرتبط با تنش روانی است، چنانکه در افسردگی تهییجی رخ میدهد.
👈 عاطفه محدود (restricted affect) کاهش شدت احساس به درجاتی کمتر از عاطفه کند، اما به وضوح وجود دارد.
فراموشی پسگستر (retrograde amnesia) از دست دادن خاطره رویدادها پس از شروع فراموشی.
👈 توهم جسمی (somatic delusion) توهمی که شامل ادراک تجربه جسمی میباشد.
👈 هذیان جسمی (somatic hallucination) هذیانی که با کارکرد بدن فرد ارتباط دارد.
👈 استریوتایپی (stereotypy)
تکرار ثابت و مکانیکی اعمال جسمی یا کلامی؛ در اسکیزوفرنی کاتاتونیک مشاهده میشود (مثال۱).
(مثال ۱) . بیماری مرتب بهصورت مکانیکی حرکاتی را تکرار میکند. این علامت در کدام بیماری زیر شایعتر میباشد؟ (منبع: پرانترنی اسفند ۸۰)
الف ـ اختلال خلقی دوقطبی Bp
ب ـ اسکیزوفرنی
ج ـ اختلال استرس پس از سانحه ptsd
د ـ اختلال سوماتیزاسیون
پاسخ: گزینه ب
ادامه دارد....
2
@thinkpluswithus
👈 هذیان جسمی (somatic hallucination)
👈 موتیسم (mutism) فقدان کارکردی یا عضوی توانائی تکلم
👈 منفیکاری (negativism) مخالفت یا مقاومت لفظی یا غیرلفظی نسبت به توصیه یا تلقین خارجی، بهطور شایعی در اسکیزوفرنی کاتاتونیک دیده میشود که در آن بیمار با هرگونه کوششی که بخواهد او را حرکت دهد مقاومت میکند یا برعکس آن چیزی را که از او خواسته شده انجام میدهد.
👈 واژهسازی (neologism) لغات یا عبارات جدیدی که ریشه و اشتقاق آنها قابل فهم نیست؛ اغلب در اسکیزوفرنی مشاهده میشود این اصطلاح همچنین در مورد لغتی که بهصورت غلطی ساخته شده اما به هر حال منشاء آن قابل فهم میباشند بهکار برده میشود (مثلاً کفش سر که منظور کلاه میباشد)، اما چنین ساختارهائی را بهتر است به شکل صحیحتری بهعنوان تقریب واژگانی (word approximations)، دانست.
👈 هذیان نیستانگاری (nihilistic delusion) هذیان افسردهگونهای که در آن دنیا و هر چیز مرتبط با آن فنا شدهاند. وسواس فکری (obsession) عقیده فکر یا تکانه پایدار و راجعهای که با استدلال یا منطق قابل رفع از هشیاری نیست افکار وسواسی غیرارادی و ناهمنوا با ایگو میباشند.
👈 توهم بویائی (otfactory hallucination) توهمی که بوها را دربرمیگیرد. در اختلالات طبی؛ بهخصوص آنهائیکه بر لوب گیجگاهی تأثیر میگذارند شایعتر است.
👈 موقعیتیابی (orientation) آگاهی از خود و پیرامون خود در ارتباط با زمان، مکان و شخص
👈 عقیده پیشبهاء داده شده (overvalued idea) باور یا عقیده غلط و غیرمنطقی که بیدلیل حفظ میشود. از هذیان شدت کمتر یا دوره کوتاهتری دارد. اما معمولاً با بیماری روانی مرتبط میباشد.
👈 پانیک (panic)حمله حاد و شدید اضطراب که مرتبط با درهمریختگی شخصیت میباشد، اضطراب شدید است و همراه با احساس هلاکت و نابودی قریبالوقوع میباشد.
هذیانهای پارانوئید (paranoid delusions) مشتمل است بر هذیانهای گزند و آسیب انتساب، کنترل و بزرگمنشی
👈 پاراپراکسیس (parapraxis)عمل ناقص، مثل لغزش زبان یا بد قرار دادن چیزی. فروید آن را به انگیزههای ناخودآگاه نسبت داد.
👈 در جا زنی (perseveration)
۱. تکرار بیمارگونه یک پاسخ به محرکهای مختلف، مانند تکرار یک پاسخ شفاهی به سؤالات گوناگون (۱مثال).
۲. تکرار مستمر کلمات یا مفاهیم معین در فرآیند گفتار. در اختلالات شناختی، اسکیزوفرنی و سایر بیماریهای روانی مشاهده میشود.
(مثال ۱) . پزشک از بیمار میپرسد: امروز چه روزی از هفته است؟ بیمار میگوید: سهشنبه؛ سپس پزشک میپرسد: اینجا کجاست؟ بیمار میگوید: سهشنبه؛ سپس پزشک سؤال میکند: فرد همراه شما کیست؟ بیمار پاسخ میدهد: سهشنبه، احتمال کدام نشانه زیر بیشتر است؟
الف ـ vebigeration
ب ـ Stereotypy
ج ـ perseveration
د ـ automatism
پاسخ: گزینه ج
👈فوبی (phobia) ترس بیمارگونه مقاوم، غیرمنطقی و شدید از یک محرک یا شیء؛ شخص فوبیک ممکن است این تشخیص را بدهد که ترس او غیرمنطقی است، اما با وجود این نمیتواند آن را از خود دور کند.
👈 فشار گفتار (pressured speech)
افزایش میزان تکلم خودانگیخته، گفتار سریع، با صدای بلند، و شتابیافته که در مانیا، اسکیزوفرنی و اختلالات شناختی رخ میدهند.
👈 آژیتتاسیون روانی - حرکتی (psychomotor agitation)
بیشفعالی روانی که معمولاً غیرسازنده و مرتبط با تنش روانی است، چنانکه در افسردگی تهییجی رخ میدهد.
👈 عاطفه محدود (restricted affect) کاهش شدت احساس به درجاتی کمتر از عاطفه کند، اما به وضوح وجود دارد.
فراموشی پسگستر (retrograde amnesia) از دست دادن خاطره رویدادها پس از شروع فراموشی.
👈 توهم جسمی (somatic delusion) توهمی که شامل ادراک تجربه جسمی میباشد.
👈 هذیان جسمی (somatic hallucination) هذیانی که با کارکرد بدن فرد ارتباط دارد.
👈 استریوتایپی (stereotypy)
تکرار ثابت و مکانیکی اعمال جسمی یا کلامی؛ در اسکیزوفرنی کاتاتونیک مشاهده میشود (مثال۱).
(مثال ۱) . بیماری مرتب بهصورت مکانیکی حرکاتی را تکرار میکند. این علامت در کدام بیماری زیر شایعتر میباشد؟ (منبع: پرانترنی اسفند ۸۰)
الف ـ اختلال خلقی دوقطبی Bp
ب ـ اسکیزوفرنی
ج ـ اختلال استرس پس از سانحه ptsd
د ـ اختلال سوماتیزاسیون
پاسخ: گزینه ب
ادامه دارد....
2
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈 استوپور (stupor)
۱.حالت واکنش کاهشیافته به محرک و کاهش آگاهی شخص از محیط خود مانند اختلال در هوشیاری؛ این حالت وضعیت اغمای نسبی یا نیمهاغماء را نشان میدهد.
۲. در روانپزشکی، مترادف با موتیسم بهکار میرود و لزوماً اشاره به اختلال در هشیاری نمیکند؛ در استوپور کاتاتونیک، معمولاً بیماران از پیرامون خود، آگاه میباشند.
👈 اندیشه خودکشی (Suicidal ideation) افکاری در مورد کشتن خود
👈 تفکر مماسی (tangentiality) گفتار نادرست، انحرافیابنده یا حتی بدون ربط بهصورتی که عقیده اصلی ابراز نمیشود.
👈 پخش فکر (thought broadcasting) احساس اینکه افکار شخص در محیط پخش میشوند.
👈 اختلال تفکر (thought disorder) هرگونه اختلال در فکر که بر زبان، ارتباط، یا محتوای تفکر تأثیر میگذارد؛ کیفیت مشخص اسکیزوفرنی است. دامنه تظاهرات از انسداد ساده و حاشیهبرداری خفیف تا شل شدن عمیق تداعیها؛ بیربطی، و هذیانها را دربرمیگیرد. مشخصه آن ناکافی در پیروی از قواعد نحوی و معنائی است که با تحصیلات، هوش یا زمینه فرهنگی شخص هماهنگ نیست.
👈 کاشت فکر (thought insertion)
هذیان کاشتن افکار در ذهن شخص توسط اشخاص یا نیروهای دیگر
👈 برداشت فکر (thought disorder) هذیان بیرون کشیده شدن افکار از ذهن شخص توسط اشخاص یا نیروهای دیگر
👈 تیک (tic)
حرکت استریوتایپی اسپاسمودیک غیرارادی دستهای از عضلات کوچک؛ بهصورت عمده در لحظات استرس یا اضطراب مشاهده میشود، و بهندرت در نتیجه اختلال عضوی بهوجود میآید.
👈 خلسه (trance)
حالت شبیه خواب هوشیاری و فعالیت کاهشیافته.
👈 نشانههای نباتی (vegetative signs) در افسردگی و بهصورت نشانههای مشخصی مثل اختلال خواب (بهخصوص بیدار شدن در صبح زود)، کاهش اشتها، یبوست؛ از دست دادن وزن، و فقدان پاسخ جنسی.
👈 مکررگوئی مرضی (verbigeration) تکرار بیمعنی و استریوتایپی کلمات یا عبارات. در اسکیزوفرنی مشاهده میشود بهعنوان کاتافازیا (cataphasia) نیز معروف است.
👈 توهم بینائی (visual hallucination) توهمی که اساساً دربرگیرنده حس دیدن میباشد.
👈 انعطافپذیری مومیشکل (way flexibility) اختلالی که در آن بیماران به همان شکل که قرار گرفتهاند باقی میمانند. بهنام کاتالپسی نیز معروف است.
👈 سالاد کلمه (word salad) ترکیبی از کلمات و عبارات که نامنسجم، بیربط و اساساً غیرقابل فهم است. معمولاً در موارد پیشرفته اسکیزوفرنی دیده میشود.
(منابع: گوناگون از DSM5 و ویسنا و دیگران)
جمع اوری: ستودگان
3
@thinkpluswithus
۱.حالت واکنش کاهشیافته به محرک و کاهش آگاهی شخص از محیط خود مانند اختلال در هوشیاری؛ این حالت وضعیت اغمای نسبی یا نیمهاغماء را نشان میدهد.
۲. در روانپزشکی، مترادف با موتیسم بهکار میرود و لزوماً اشاره به اختلال در هشیاری نمیکند؛ در استوپور کاتاتونیک، معمولاً بیماران از پیرامون خود، آگاه میباشند.
👈 اندیشه خودکشی (Suicidal ideation) افکاری در مورد کشتن خود
👈 تفکر مماسی (tangentiality) گفتار نادرست، انحرافیابنده یا حتی بدون ربط بهصورتی که عقیده اصلی ابراز نمیشود.
👈 پخش فکر (thought broadcasting) احساس اینکه افکار شخص در محیط پخش میشوند.
👈 اختلال تفکر (thought disorder) هرگونه اختلال در فکر که بر زبان، ارتباط، یا محتوای تفکر تأثیر میگذارد؛ کیفیت مشخص اسکیزوفرنی است. دامنه تظاهرات از انسداد ساده و حاشیهبرداری خفیف تا شل شدن عمیق تداعیها؛ بیربطی، و هذیانها را دربرمیگیرد. مشخصه آن ناکافی در پیروی از قواعد نحوی و معنائی است که با تحصیلات، هوش یا زمینه فرهنگی شخص هماهنگ نیست.
👈 کاشت فکر (thought insertion)
هذیان کاشتن افکار در ذهن شخص توسط اشخاص یا نیروهای دیگر
👈 برداشت فکر (thought disorder) هذیان بیرون کشیده شدن افکار از ذهن شخص توسط اشخاص یا نیروهای دیگر
👈 تیک (tic)
حرکت استریوتایپی اسپاسمودیک غیرارادی دستهای از عضلات کوچک؛ بهصورت عمده در لحظات استرس یا اضطراب مشاهده میشود، و بهندرت در نتیجه اختلال عضوی بهوجود میآید.
👈 خلسه (trance)
حالت شبیه خواب هوشیاری و فعالیت کاهشیافته.
👈 نشانههای نباتی (vegetative signs) در افسردگی و بهصورت نشانههای مشخصی مثل اختلال خواب (بهخصوص بیدار شدن در صبح زود)، کاهش اشتها، یبوست؛ از دست دادن وزن، و فقدان پاسخ جنسی.
👈 مکررگوئی مرضی (verbigeration) تکرار بیمعنی و استریوتایپی کلمات یا عبارات. در اسکیزوفرنی مشاهده میشود بهعنوان کاتافازیا (cataphasia) نیز معروف است.
👈 توهم بینائی (visual hallucination) توهمی که اساساً دربرگیرنده حس دیدن میباشد.
👈 انعطافپذیری مومیشکل (way flexibility) اختلالی که در آن بیماران به همان شکل که قرار گرفتهاند باقی میمانند. بهنام کاتالپسی نیز معروف است.
👈 سالاد کلمه (word salad) ترکیبی از کلمات و عبارات که نامنسجم، بیربط و اساساً غیرقابل فهم است. معمولاً در موارد پیشرفته اسکیزوفرنی دیده میشود.
(منابع: گوناگون از DSM5 و ویسنا و دیگران)
جمع اوری: ستودگان
3
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
A103
مطلبی از اطاق تراپی
مثال دوم در مورد ترس ها:
یک مراجع زمانی که باید به خیابان برود از ترس های آگورافوبیک بسیار رنج می برد و ترجیح میداد در منزل بماند. درمانگر برای قرار گرفتن در معرض عموم به او پیشنهاد میدهد یک کالسکه کودک را به همراه خود ببرد.
درمانگر کالسکه ای را از دوستش قرض می گیرد و به همراه مراجع به خیابان میرود و از او میخواهد که کالسکه را راه ببرد و به او می گوید: اینها ترس های کودکی است که به دنیا از چشم کودکی آسیب دیده نگاه میکند. ما الان بچه (ترس) را در کالسکه می گذاریم و حالا من با شما به عنوان بزرگتر و حامی کودک با هم به خیابان شلوغ میرویم.
هرگاه احساس ترس کردی برای کودک در کالسکه داستانی خوشایند تعریف کن و تصور کن چه جیزی میتواند به یک کودک که ترسیده است اطمینان خاطر بدهد. آنزمان به داخل کالسکه نگاه کن و به صورت نمادین به کودک در کالسکه لبخندی بزن ولی اور را از کالسکه خارج نکن و مراجع را بزرگسال سالم خطاب میکند و اینگونه کودک درون کالسکه را با محیط شلوغ (مواجه سازی یا حتی غرقه سازی) روبرو کرده و خطر را آرام آرام کمرنگ میکند. در یک جایی درمانگر که احساس میکند اکنون مراجع میت اند به تنهایی به راهش ادامه دهد از او خداحافظی میکند و به راهش ادامه میدهد.
مراجع که بعد از ۳ ساعت به منزل برگشت پیامکی فرستاد و نوشت "اصلا دلم نمیخواست به خونه برگردم" کالسکه دوست خوبم شد و تشکر میکنم از اینکه همراهی کردید احساس کردم پدرم در کنارم است اما اینبار سخت نگیر نبود و مدام نمیگفت مگه خیابون ترس داره آدم به این گُندگی، چقدر متفاوت میشه احساس آدم وقتی که ادم درک میشه. یا بهتر بگم احساس من کاملا متفاوت بود وقتی از طرف شما دکتر درک شدم و چیز زیادی لازم نبود. و امروز به پدرم یک پیام دادم و بهش گفتم که چقدر خوشحالم که دکتر همراهیم کرد و این طور تونستم بعد مدتها کلی از بیرون لذت ببرم. پدرم پیام داد؛ من که گفتم ترس نداره!
ولی اینبار احساس کردم حرفش برام دیگه ارزش نداره چون نه تنها احساس منو درک نمیکنه بلکه خودش هم سالیان درازی هست از ارتفاع میترسه و من بهشمیگفتم درکش میکنم."
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
مطلبی از اطاق تراپی
مثال دوم در مورد ترس ها:
یک مراجع زمانی که باید به خیابان برود از ترس های آگورافوبیک بسیار رنج می برد و ترجیح میداد در منزل بماند. درمانگر برای قرار گرفتن در معرض عموم به او پیشنهاد میدهد یک کالسکه کودک را به همراه خود ببرد.
درمانگر کالسکه ای را از دوستش قرض می گیرد و به همراه مراجع به خیابان میرود و از او میخواهد که کالسکه را راه ببرد و به او می گوید: اینها ترس های کودکی است که به دنیا از چشم کودکی آسیب دیده نگاه میکند. ما الان بچه (ترس) را در کالسکه می گذاریم و حالا من با شما به عنوان بزرگتر و حامی کودک با هم به خیابان شلوغ میرویم.
هرگاه احساس ترس کردی برای کودک در کالسکه داستانی خوشایند تعریف کن و تصور کن چه جیزی میتواند به یک کودک که ترسیده است اطمینان خاطر بدهد. آنزمان به داخل کالسکه نگاه کن و به صورت نمادین به کودک در کالسکه لبخندی بزن ولی اور را از کالسکه خارج نکن و مراجع را بزرگسال سالم خطاب میکند و اینگونه کودک درون کالسکه را با محیط شلوغ (مواجه سازی یا حتی غرقه سازی) روبرو کرده و خطر را آرام آرام کمرنگ میکند. در یک جایی درمانگر که احساس میکند اکنون مراجع میت اند به تنهایی به راهش ادامه دهد از او خداحافظی میکند و به راهش ادامه میدهد.
مراجع که بعد از ۳ ساعت به منزل برگشت پیامکی فرستاد و نوشت "اصلا دلم نمیخواست به خونه برگردم" کالسکه دوست خوبم شد و تشکر میکنم از اینکه همراهی کردید احساس کردم پدرم در کنارم است اما اینبار سخت نگیر نبود و مدام نمیگفت مگه خیابون ترس داره آدم به این گُندگی، چقدر متفاوت میشه احساس آدم وقتی که ادم درک میشه. یا بهتر بگم احساس من کاملا متفاوت بود وقتی از طرف شما دکتر درک شدم و چیز زیادی لازم نبود. و امروز به پدرم یک پیام دادم و بهش گفتم که چقدر خوشحالم که دکتر همراهیم کرد و این طور تونستم بعد مدتها کلی از بیرون لذت ببرم. پدرم پیام داد؛ من که گفتم ترس نداره!
ولی اینبار احساس کردم حرفش برام دیگه ارزش نداره چون نه تنها احساس منو درک نمیکنه بلکه خودش هم سالیان درازی هست از ارتفاع میترسه و من بهشمیگفتم درکش میکنم."
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
A104
مطلبی از اطاق تراپی؛ تله های زندگی
پریسا مراجع خانوم ۲۹ ساله با تله زندگی یا طرحواره "عدم اطمینان و سواستفاده" یک سبک مقابله ای پرخاشگرانه منفعل با محدودیت ها زندگی میکند و در توضیحات خود از یک سیستم تربیتی والدین با سبک عدم توجه و نادیده انگاری کودک با سبک کنترلی شدید تا حد سو استفاده فیزیکی بدون احترام به مرز ها با توقع بالا از او تعریف میکند .
در برابر این پس زمینه خانوادگی، او تمایل دارد که شرایط فعلی خودش را بر اساس این الگو تفسیر کند. "مخصوصاً در مرحله قبل از پریود احساس میکنم که خمودگی و خلق پایین و تنگی درونی برایم بسیار آزار دهنده میشود و فکر میکنم که در آپارتمان حتی جا کم دارم و دلم نمیخواهد دوست پسرم در کنارم باشد، گرچه با هم زندگی میکنیم ولی همه چیز خیلی تنگ میشود، حتی درون سینه ام هم تنگ است...».
در هفته گذشته وقتی دوست پسرش به طور تصادفی در حمام به او نزدیک شد، پریسا ناخوداگاه (سبک جبران افراطی) به او ضربه ای با دست میزند و میگوید: "مرا تنها بگذار و به من دست نزن!" دوست پسرش که فقط می خواست برایش حوله بیاورد و یک شوخی کوتاه کرده باشد، با عصبانیت از حمام خارج میشود و فکر می کند: «دیگر نمی توانم تحمل کنم، او کاملاً دیوانه است!
پریسا از این برخورد خودش شوکه شد. اولین بار نبود ولی با این شدت هرگز نبود. البته پریسا قبلا گفته بود وقتی که حمام بودم یکبار ۱۴ سالگی متوجه شدم که پدرم از لای در به من خیره شده بودم ولی هرگز در موردش حرفی نزدم و این تنها بارش با این رفتارها نبود.
توضیح: «مراجع ما در نقش قربانی خود با پردازش انتخابی ادراک عاطفی در سبک مقابلهای خود واکنش ناخوداگاه نشان میدهد.
مراجع ما ممکن است برای کوتاه مدت با این رفتار در خیالش در آرامش باشد، اما در راه نابودی رابطه خود است و این را نمیتواند از منظر قربانی خود به خوبی ببیند.
با دعوت دوست پسر او در اطاق درمان، می توان آگاهی را در مورد رفتار های اینگونه واکنشها با توضیحات طرحواره با "فشار دادن دکمه خوداگاهی - سمبولیک" متقابلا افزایش داد. میتوان به هر دو نشان داد که میتوانند به یکدیگر و پریسا کمک کنند تا از عواقب منفی سبک مقابلهای او در امان بمانند. در اینجا باید دوست پسر پریسا آگاه شود که پریسا در آن لحظه اصلاً منظورش شخص او نیست، بلکه فقط فلش بک ها و طرح های فعالشده ی پریسا روی او اجرا واکنش را تسریع میکند. اگر این درک در رابطه بوجود اید به نتیجه خوبی رسیده ایم. و از آنزمان طرحواره درمانی میسر خواهد بود. چون طرحواره ها در روابط شکل میگیرند تعدیل آنها در روابط آسان تر است اگر هر دو به درک کافی برای هدف درمان برسند.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
مطلبی از اطاق تراپی؛ تله های زندگی
پریسا مراجع خانوم ۲۹ ساله با تله زندگی یا طرحواره "عدم اطمینان و سواستفاده" یک سبک مقابله ای پرخاشگرانه منفعل با محدودیت ها زندگی میکند و در توضیحات خود از یک سیستم تربیتی والدین با سبک عدم توجه و نادیده انگاری کودک با سبک کنترلی شدید تا حد سو استفاده فیزیکی بدون احترام به مرز ها با توقع بالا از او تعریف میکند .
در برابر این پس زمینه خانوادگی، او تمایل دارد که شرایط فعلی خودش را بر اساس این الگو تفسیر کند. "مخصوصاً در مرحله قبل از پریود احساس میکنم که خمودگی و خلق پایین و تنگی درونی برایم بسیار آزار دهنده میشود و فکر میکنم که در آپارتمان حتی جا کم دارم و دلم نمیخواهد دوست پسرم در کنارم باشد، گرچه با هم زندگی میکنیم ولی همه چیز خیلی تنگ میشود، حتی درون سینه ام هم تنگ است...».
در هفته گذشته وقتی دوست پسرش به طور تصادفی در حمام به او نزدیک شد، پریسا ناخوداگاه (سبک جبران افراطی) به او ضربه ای با دست میزند و میگوید: "مرا تنها بگذار و به من دست نزن!" دوست پسرش که فقط می خواست برایش حوله بیاورد و یک شوخی کوتاه کرده باشد، با عصبانیت از حمام خارج میشود و فکر می کند: «دیگر نمی توانم تحمل کنم، او کاملاً دیوانه است!
پریسا از این برخورد خودش شوکه شد. اولین بار نبود ولی با این شدت هرگز نبود. البته پریسا قبلا گفته بود وقتی که حمام بودم یکبار ۱۴ سالگی متوجه شدم که پدرم از لای در به من خیره شده بودم ولی هرگز در موردش حرفی نزدم و این تنها بارش با این رفتارها نبود.
توضیح: «مراجع ما در نقش قربانی خود با پردازش انتخابی ادراک عاطفی در سبک مقابلهای خود واکنش ناخوداگاه نشان میدهد.
مراجع ما ممکن است برای کوتاه مدت با این رفتار در خیالش در آرامش باشد، اما در راه نابودی رابطه خود است و این را نمیتواند از منظر قربانی خود به خوبی ببیند.
با دعوت دوست پسر او در اطاق درمان، می توان آگاهی را در مورد رفتار های اینگونه واکنشها با توضیحات طرحواره با "فشار دادن دکمه خوداگاهی - سمبولیک" متقابلا افزایش داد. میتوان به هر دو نشان داد که میتوانند به یکدیگر و پریسا کمک کنند تا از عواقب منفی سبک مقابلهای او در امان بمانند. در اینجا باید دوست پسر پریسا آگاه شود که پریسا در آن لحظه اصلاً منظورش شخص او نیست، بلکه فقط فلش بک ها و طرح های فعالشده ی پریسا روی او اجرا واکنش را تسریع میکند. اگر این درک در رابطه بوجود اید به نتیجه خوبی رسیده ایم. و از آنزمان طرحواره درمانی میسر خواهد بود. چون طرحواره ها در روابط شکل میگیرند تعدیل آنها در روابط آسان تر است اگر هر دو به درک کافی برای هدف درمان برسند.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
A101
مطلبی از اطاق تراپی
در یک تمرین تخیلی و سفر ذهنی imagination در مورد پرخوری عصبی، برای یک مراجع مشخص شد که از مادرش (با مشکل وسواس فکری) یاد گرفته بود که تنش درونی خود را با غذا تنظیم کند، زیرا با هر ابراز نارضایتی از طرف مادر با خوراکی ارام میشد، صرف نظر از اینکه مشکل او چه زمینهای داشت (مثلاً زمین خورده و گریه میکرد و یا دستش که به خواب رفته بود، یا کسالت و سر درد، خلق پایین و نیاز به نزدیکی و مهر) . مراجع این خودآرامبخشی یک طرفه و تمایز نیافته را از مادرش سیستمی انتقال داده آموخته بود. غذا خوردن (یا در مورد سایر مراجعین، به عنوان مثال، الکل یا بازی ها و گیم) به یک «خود تسکین دهنده» جهانی تبدیل شد، بدون اینکه اصلاً شرایط تحریک پذیری خاص و همچنین نیاز اساسی در آن موارد بازتاب و درک شود. این نیازها و بارتاب را باید مراجع در اطاق درمان ابتدا بیاموزد.
توضیح کوتاه:
تجارب احساسی شدید، مکرر یا طولانی مدت که از نظر احساسی برای شخص مهم می باشند، خود را به عنوان تحریک پذیری عصبی (یعنی به عنوان یک عامل جذب Attractor) بر روی سیستم عصبی حک می کنند.
در این موقعیتهای تعارض درون روانی (intrapsychic conflict situation)، راهحلهای طولانیمدت و پایدار تنها در صورتی امکانپذیر است که توازن منافع (reconciliation of interests) ایجاد شود که تمام نیازهای اساسی روانشناختی را تا حد امکان به طور مناسب تحت اولویت اصلی تقدم غالب سازگاری در ذهن
overriding primacy of) consistency )
در نظر بگیرد.
با توجه به مثال بالا وجود تعارض یا ناهماهنگی (incongruity) بین خواسته های محیط از کودک (ارام بودن) و نیازهای اساسی او (مثلا تسکین درد با توجه مادر) فشاری برای انطباق adaption یا به زبان پیاژه برای تطبیق accomodation ایجاد می کند (واژه ها از 1976پیاژه). از نظر ساختار بیولوژیکی اساسی انسان، سه گرایش اساسی برای واکنش در چنین موقعیت هایی وجود دارد:
الف) جنگیدن fight،
ب) فرار flee به درون (خمودگی) یا بیرون،
پ) تسلیم برای اجتناب از درگیری کودکان با توجه به امکانات و داده های سیستمی و روانی و خلق و خوی خود، انواع این سه گرایش را برای حل تعارض ایجاد می کنند. به شرطی که به اندازه کافی از نظر سنی رشد کرده و منابع مناسب را داشته باشند، می توانند با تلاش برای ایجاد فعالانه مهارت ها و استفاده از آزادی عمل در مفهوم مراقبت از خود، راهبردهای مقابله ای مبارزه جویانه و جبرانی
combative overcompensating coping strategy
را در خود توسعه دهند. کودکانی که از نظر طبیعی و روانی ضعیفتر هستند و فضای کمتری برای مانور دارند، به مکانهای واقعی (در کودکی به کمد و در بزرگسالی به غار خود پناه میبرند) یا خیالی برای عقبنشینی میگریزند و یا رفتار منفعلانه کسلکنندهای از خود نشان میدهند تا جایی که حتی گاهی دچار گسستگی dissociation (عدم حضور روانی) میشوند، زمانیکه نمی توانند از آن اجتناب کنند. اینگونه رفتارها حتی در اینده ممکن است تمایل به مصرف مواد یا داروهای تغییر دهنده خلق و خو برای کاهش تنش و اجتناب از احساسات را افزایش دهد. اگر نیازهای عاطفی اساسی حداقل تا حدی یا به طور متناوب ارضا شوند، این می تواند منجر به رفتار مقابله ای فرعی اجتناب از تعارض شود.
«تجربههای زندگی منعقد شده در سیستم روان» (در مثال بالا با خوراندن به کودک در ناآرامی) یا همان طرحواره در ساختارهای درونی عصبی شخص با پیوندهای عصبی حک میشوند، همانطور که تسریع تلاشها برای ارضا نیازهای اساسی به تعادل کم و بیش هماهنگ با خواستههای محیط انجام میشود. علاوه بر این باید گفت در مثال بالا، یادگیری مدلی ساده توسط کودک از مادر همچنین در دراز مدت به توسعه راهبردهای مقابله ناکارآمد و کاهش استرس کمک کرده اما تعارضات درونی و عدم ارضا نیازهای اساسی همچنان پویا تأثیر در روابط و زندگی روزمره مراجع خواهد داشت .
دکتر موریس ستودگان تابستان ۳۰۲۲
@thinkpluswithus
مطلبی از اطاق تراپی
در یک تمرین تخیلی و سفر ذهنی imagination در مورد پرخوری عصبی، برای یک مراجع مشخص شد که از مادرش (با مشکل وسواس فکری) یاد گرفته بود که تنش درونی خود را با غذا تنظیم کند، زیرا با هر ابراز نارضایتی از طرف مادر با خوراکی ارام میشد، صرف نظر از اینکه مشکل او چه زمینهای داشت (مثلاً زمین خورده و گریه میکرد و یا دستش که به خواب رفته بود، یا کسالت و سر درد، خلق پایین و نیاز به نزدیکی و مهر) . مراجع این خودآرامبخشی یک طرفه و تمایز نیافته را از مادرش سیستمی انتقال داده آموخته بود. غذا خوردن (یا در مورد سایر مراجعین، به عنوان مثال، الکل یا بازی ها و گیم) به یک «خود تسکین دهنده» جهانی تبدیل شد، بدون اینکه اصلاً شرایط تحریک پذیری خاص و همچنین نیاز اساسی در آن موارد بازتاب و درک شود. این نیازها و بارتاب را باید مراجع در اطاق درمان ابتدا بیاموزد.
توضیح کوتاه:
تجارب احساسی شدید، مکرر یا طولانی مدت که از نظر احساسی برای شخص مهم می باشند، خود را به عنوان تحریک پذیری عصبی (یعنی به عنوان یک عامل جذب Attractor) بر روی سیستم عصبی حک می کنند.
در این موقعیتهای تعارض درون روانی (intrapsychic conflict situation)، راهحلهای طولانیمدت و پایدار تنها در صورتی امکانپذیر است که توازن منافع (reconciliation of interests) ایجاد شود که تمام نیازهای اساسی روانشناختی را تا حد امکان به طور مناسب تحت اولویت اصلی تقدم غالب سازگاری در ذهن
overriding primacy of) consistency )
در نظر بگیرد.
با توجه به مثال بالا وجود تعارض یا ناهماهنگی (incongruity) بین خواسته های محیط از کودک (ارام بودن) و نیازهای اساسی او (مثلا تسکین درد با توجه مادر) فشاری برای انطباق adaption یا به زبان پیاژه برای تطبیق accomodation ایجاد می کند (واژه ها از 1976پیاژه). از نظر ساختار بیولوژیکی اساسی انسان، سه گرایش اساسی برای واکنش در چنین موقعیت هایی وجود دارد:
الف) جنگیدن fight،
ب) فرار flee به درون (خمودگی) یا بیرون،
پ) تسلیم برای اجتناب از درگیری کودکان با توجه به امکانات و داده های سیستمی و روانی و خلق و خوی خود، انواع این سه گرایش را برای حل تعارض ایجاد می کنند. به شرطی که به اندازه کافی از نظر سنی رشد کرده و منابع مناسب را داشته باشند، می توانند با تلاش برای ایجاد فعالانه مهارت ها و استفاده از آزادی عمل در مفهوم مراقبت از خود، راهبردهای مقابله ای مبارزه جویانه و جبرانی
combative overcompensating coping strategy
را در خود توسعه دهند. کودکانی که از نظر طبیعی و روانی ضعیفتر هستند و فضای کمتری برای مانور دارند، به مکانهای واقعی (در کودکی به کمد و در بزرگسالی به غار خود پناه میبرند) یا خیالی برای عقبنشینی میگریزند و یا رفتار منفعلانه کسلکنندهای از خود نشان میدهند تا جایی که حتی گاهی دچار گسستگی dissociation (عدم حضور روانی) میشوند، زمانیکه نمی توانند از آن اجتناب کنند. اینگونه رفتارها حتی در اینده ممکن است تمایل به مصرف مواد یا داروهای تغییر دهنده خلق و خو برای کاهش تنش و اجتناب از احساسات را افزایش دهد. اگر نیازهای عاطفی اساسی حداقل تا حدی یا به طور متناوب ارضا شوند، این می تواند منجر به رفتار مقابله ای فرعی اجتناب از تعارض شود.
«تجربههای زندگی منعقد شده در سیستم روان» (در مثال بالا با خوراندن به کودک در ناآرامی) یا همان طرحواره در ساختارهای درونی عصبی شخص با پیوندهای عصبی حک میشوند، همانطور که تسریع تلاشها برای ارضا نیازهای اساسی به تعادل کم و بیش هماهنگ با خواستههای محیط انجام میشود. علاوه بر این باید گفت در مثال بالا، یادگیری مدلی ساده توسط کودک از مادر همچنین در دراز مدت به توسعه راهبردهای مقابله ناکارآمد و کاهش استرس کمک کرده اما تعارضات درونی و عدم ارضا نیازهای اساسی همچنان پویا تأثیر در روابط و زندگی روزمره مراجع خواهد داشت .
دکتر موریس ستودگان تابستان ۳۰۲۲
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
A102
مطلبی از اطاق تراپی
خانم مراجعی که تجربه ناگوار در زمان رانندگی با همسرش داشت، میگفت در هنگام رانندگی از حملات اضطراب و پانیک رنج می بره. درمانگر میگه، زمانی که ما میترسیم در حالت کودک خود هستیم نه بزرگسال سالم. ولی حق دارید چون یک کودک نمیتونه رانندگی کنه. شاید بهتر باشه که کودک را که میترسه در صندلی عقب ماشین بزاری و کمربند رو ببندید. و بزرگسال سالم شما رانندگی کنه چون میدونیم که اون میتونه چونقبلا هم رانندگی میکرده. حالا لطفا فکر کنید بزرگسال سالم شما چه چیزی می تونه به کودک مضطرب بگه تا حواس اون را پرت کنه؟
شما خودتون بچه دارین و اگه بچه شما تو ماشین بترسه بهش چی میگین؟
مراجع بهش میگم بیرون رو نگاه کن اوه شاید یک حیوون یا دریاچه یا چیزی زیبا که دوست داره بهش بگم که از پنجره نگاه کنه تا حواسش پرت بشه.
درمانگر: بسیار عالی
اکنون به مراجع تکلیف داده میشه که توجه خودش را به رانندگی جلب کنه و ترس را که انگار یک کودک در صندلی عقب هست بهش بگه، که چه چیزی برای دیدن از پنجره وجود داره.
مراجع اعتراض می کنه: من نمی توانم این کار را در ساخت و ساز یک بزرگراه انجام بدم (توضیح: مقاومت مراجع به این دلیل است کا احساس میکند که دیگر به او توجه نخواهد شد)! درمانگر به مراجع میگه اتفاقا برای کودکان ساخت و ساز خیابانها با اون ماشین های بزرگ واقعا جالبه ! شما به خیابان نگاه می کنید و سپس به کودک میگین، چه چیز دیگری می بینیه (توضیح: ذهن اگاهی میتواند ترس شخص را از بین ببرد چرا که ریشه ترسها معمولا در گذشته است و با ذهن اگاهی در اینجا و حال خواهیم بود)... در اینجا تجربه ترس برای فرآیند درمانی شخصی سازی میشود، به اصطلاح از تجربه شخص حذف می شود و در نتیجه از شدت آن کاسته می شود. پویایی درونی به پویایی بین فردی تبدیل میشود. به این ترتیب می توان منبع بزرگسال سالم را که می داند چگونه با کودکان مضطرب برخورد کند فعال کرده و به طور موثر از آن استفاده کرد. اگر بتوان از منابع موجود استفاده کرد، کار درمانی بسیار آسانتر می شود.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
مطلبی از اطاق تراپی
خانم مراجعی که تجربه ناگوار در زمان رانندگی با همسرش داشت، میگفت در هنگام رانندگی از حملات اضطراب و پانیک رنج می بره. درمانگر میگه، زمانی که ما میترسیم در حالت کودک خود هستیم نه بزرگسال سالم. ولی حق دارید چون یک کودک نمیتونه رانندگی کنه. شاید بهتر باشه که کودک را که میترسه در صندلی عقب ماشین بزاری و کمربند رو ببندید. و بزرگسال سالم شما رانندگی کنه چون میدونیم که اون میتونه چونقبلا هم رانندگی میکرده. حالا لطفا فکر کنید بزرگسال سالم شما چه چیزی می تونه به کودک مضطرب بگه تا حواس اون را پرت کنه؟
شما خودتون بچه دارین و اگه بچه شما تو ماشین بترسه بهش چی میگین؟
مراجع بهش میگم بیرون رو نگاه کن اوه شاید یک حیوون یا دریاچه یا چیزی زیبا که دوست داره بهش بگم که از پنجره نگاه کنه تا حواسش پرت بشه.
درمانگر: بسیار عالی
اکنون به مراجع تکلیف داده میشه که توجه خودش را به رانندگی جلب کنه و ترس را که انگار یک کودک در صندلی عقب هست بهش بگه، که چه چیزی برای دیدن از پنجره وجود داره.
مراجع اعتراض می کنه: من نمی توانم این کار را در ساخت و ساز یک بزرگراه انجام بدم (توضیح: مقاومت مراجع به این دلیل است کا احساس میکند که دیگر به او توجه نخواهد شد)! درمانگر به مراجع میگه اتفاقا برای کودکان ساخت و ساز خیابانها با اون ماشین های بزرگ واقعا جالبه ! شما به خیابان نگاه می کنید و سپس به کودک میگین، چه چیز دیگری می بینیه (توضیح: ذهن اگاهی میتواند ترس شخص را از بین ببرد چرا که ریشه ترسها معمولا در گذشته است و با ذهن اگاهی در اینجا و حال خواهیم بود)... در اینجا تجربه ترس برای فرآیند درمانی شخصی سازی میشود، به اصطلاح از تجربه شخص حذف می شود و در نتیجه از شدت آن کاسته می شود. پویایی درونی به پویایی بین فردی تبدیل میشود. به این ترتیب می توان منبع بزرگسال سالم را که می داند چگونه با کودکان مضطرب برخورد کند فعال کرده و به طور موثر از آن استفاده کرد. اگر بتوان از منابع موجود استفاده کرد، کار درمانی بسیار آسانتر می شود.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
آلبرت الیس
هنر عشق عمدتاً هنر ماندگاری است
هنر عشق عمدتاً هنر ماندگاری است
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍مردان و مادران شان
رابطه با مادر زندگی مرد را برای همیشه رقم می زند، خواه آن را بخواهد یا نه. حال عواقب آن چیست؟ و این رابطه مادر-پسر چه تأثیری در مشارکتهای بعدی با همسرش دارد؟
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020
ترجمه دکتر موریس ستودگان
1
@thinkpluswithus
رابطه با مادر زندگی مرد را برای همیشه رقم می زند، خواه آن را بخواهد یا نه. حال عواقب آن چیست؟ و این رابطه مادر-پسر چه تأثیری در مشارکتهای بعدی با همسرش دارد؟
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020
ترجمه دکتر موریس ستودگان
1
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍عنوان: مردان و مادران آنها
رابطه با مادر ، زندگی یک مرد را در تمام طول عمرش رقم می زند ، چه آن را بخواهد یا نه. عواقب آن چیست؟ و چه تأثیری روابط مادر و پسر در مشارکتهای بعدی با همسرانشان دارد؟
تهیه متن از Anne-EV Ustorf
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
به ویژه در بزرگسالی ، بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد
نویسنده فرانسوی مارسل پروست رابطه بسیار نزدیکی با مادرش داشت. مامان رفیق سابق وی در تمام طول زندگی از تمام حالات جسمی و روانی او کاملاً آگاه بود. وقتی پروست 16 ساله شد ، او را به فاحشه خانه فرستاد تا خودش را از "عادت بد خودارضایی" رهایی دهد. بعداً او تقریباً هر روز با مادرش مکاتبه کرد ، به عنوان مثال در مورد لباس زیر:
مطلبی مانند این، درباره لباس زیر خود در یک نامه: "بنابراین دیروز و امشب لباس زیر و شورت دوم خود را کنار گذاشتم و امشب ، چه چیزی حتی دشوارتر ، من نوعی بافتنی ساخته شده از پشم پیرنه را در رختخواب نپوشیدم." پسر به مادر در تعطیلات نوشت. "از آنجا که من صبح از سرما منجمد می شدم ، نمی دانم امروز می توانم دوباره این ریسک رو کنم." پروست به معنای واقعی کلمه "پسر مامانی" بود ، تا اینکه مادرش درگذشت. او با "مامان" خود رابطه ای همگرا "سیمبیوتیکی" و تقریباً پرشوری برقرار کرده بود. رابطه مادر و پسر ، در بسیاری از ترانه ها و داستان ها خوانده شده است و ماریا و عیسی ، گایا و کرونوس ، لوکاسته و ادیپوس: در داستان ها و اسطوره های باستانی ، مادر پسر عمدتاً قدیس یا جادوگر ، دوست داشتنی و فداکار است ، یا هوسران و مخرب است ، و پسر نیز غالباً از دید عاطفی درهم تنیده است. رپر امینم نمونه ای از قرن بیست و یکم را در آهنگ افسانه ای خود Cleanin 'Out My Closet که به معنای چیزی مثل "من تصفیه حساب میکنم" ارائه می دهد ، و او در مورد دوران جوانی مادرش می خواند. - مادرش وابسته به مخدر بود و خواننده هنوز امبی والنت و بسیار مبهم برایش رپ میخواند: "تو فاحشه خودخواه ، امیدوارم که در جهنم بسوزی / به یاد بیاور که وقتی رونی درگذشت و تو گفتی که آرزو می کنی که من مرده بودم ؟ / خوب فکر کن، من مرده ام ، برای تو ممکن است مرده باشم. " در ادامه رپ خواننده از او به نوعی عذر خواهی میکند: ببخش مامان, من هرگز در صدد صدمه زدن به تو نبودم! من هرگز نخواستم اشکهایت را در بیاورم ، اما امشب در حال پاک کردن روان خودم هستم. "
@thinkpluswithus setudegan
1
رابطه با مادر ، زندگی یک مرد را در تمام طول عمرش رقم می زند ، چه آن را بخواهد یا نه. عواقب آن چیست؟ و چه تأثیری روابط مادر و پسر در مشارکتهای بعدی با همسرانشان دارد؟
تهیه متن از Anne-EV Ustorf
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
به ویژه در بزرگسالی ، بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد
نویسنده فرانسوی مارسل پروست رابطه بسیار نزدیکی با مادرش داشت. مامان رفیق سابق وی در تمام طول زندگی از تمام حالات جسمی و روانی او کاملاً آگاه بود. وقتی پروست 16 ساله شد ، او را به فاحشه خانه فرستاد تا خودش را از "عادت بد خودارضایی" رهایی دهد. بعداً او تقریباً هر روز با مادرش مکاتبه کرد ، به عنوان مثال در مورد لباس زیر:
مطلبی مانند این، درباره لباس زیر خود در یک نامه: "بنابراین دیروز و امشب لباس زیر و شورت دوم خود را کنار گذاشتم و امشب ، چه چیزی حتی دشوارتر ، من نوعی بافتنی ساخته شده از پشم پیرنه را در رختخواب نپوشیدم." پسر به مادر در تعطیلات نوشت. "از آنجا که من صبح از سرما منجمد می شدم ، نمی دانم امروز می توانم دوباره این ریسک رو کنم." پروست به معنای واقعی کلمه "پسر مامانی" بود ، تا اینکه مادرش درگذشت. او با "مامان" خود رابطه ای همگرا "سیمبیوتیکی" و تقریباً پرشوری برقرار کرده بود. رابطه مادر و پسر ، در بسیاری از ترانه ها و داستان ها خوانده شده است و ماریا و عیسی ، گایا و کرونوس ، لوکاسته و ادیپوس: در داستان ها و اسطوره های باستانی ، مادر پسر عمدتاً قدیس یا جادوگر ، دوست داشتنی و فداکار است ، یا هوسران و مخرب است ، و پسر نیز غالباً از دید عاطفی درهم تنیده است. رپر امینم نمونه ای از قرن بیست و یکم را در آهنگ افسانه ای خود Cleanin 'Out My Closet که به معنای چیزی مثل "من تصفیه حساب میکنم" ارائه می دهد ، و او در مورد دوران جوانی مادرش می خواند. - مادرش وابسته به مخدر بود و خواننده هنوز امبی والنت و بسیار مبهم برایش رپ میخواند: "تو فاحشه خودخواه ، امیدوارم که در جهنم بسوزی / به یاد بیاور که وقتی رونی درگذشت و تو گفتی که آرزو می کنی که من مرده بودم ؟ / خوب فکر کن، من مرده ام ، برای تو ممکن است مرده باشم. " در ادامه رپ خواننده از او به نوعی عذر خواهی میکند: ببخش مامان, من هرگز در صدد صدمه زدن به تو نبودم! من هرگز نخواستم اشکهایت را در بیاورم ، اما امشب در حال پاک کردن روان خودم هستم. "
@thinkpluswithus setudegan
1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
رابطه با مادر هنوز هم موضوع مهیجی هست - اگرچه امروز مشخص است که مادران نقشهای خود را بسیار متفاوت انجام می دهند. برخی از نظر عاطفی با فرزندان خود بسیار گره خورده و درهم امیخته اند ، در حالی که برخی دیگر از آزادی بیشتر یا حتی از فرزندانشان فاصله می گیرند. همانطور که فیلسوف فرانسوی الیزابت بدینتر در دهه 1980 میلادی نوشت ، عشق مادرانه بخشی غریزی از طبیعت زن نیست ، بلکه احساسی است که می تواند به اشکال بسیار متفاوت وجود داشته باشد. تصاویر فرهنگی-تاریخی مادرانی که با خودمان در سر داریم, اغلب قدیمی هستند. و انتظارات اجتماعی ما را بیش از حد بارگذاری کردند. این اطمینان بخش است که روانشناس کودک انگلیسی ، دونالد وینیکوت ، مفهوم تأثیرگذاری از "مادر به اندازه کافی خوب" را در اوایل دهه 1960 مطرح کرد: به گفته وینیکوت ، مادران نباید کامل باشند ، بلکه فقط "برای بهترین رشد ممکن کودک" کافی باشند. به اندازه کافی خوب " منظور او این بود كه كودك - به محض آن كودک درک کرد- نباید در هر صورت مادر فوراً هر آرزویی را از لبانش بخواند و ان را براورده کند ، اینچنین نیز کودک بهره کافی از این رابطه و رفتار مادر خواهد برد. این به او کمک می کند تا دریابد که زندگی فراتر از توهمات او وجود دارد - و ان واقعیت است. در هر صورت مادر دو یا سه دهه گذشته به تنهایی در کانون توجه علوم قرار نگرفت. اکنون پدر نقش مهمی در تربیت و رشد فرزندان در بسیاری از خانواده ها دارد. اصطلاح "خانواده" امروز فراتر از پدر ، مادر ، فرزند است: حتی با پدر و مادر مجرد ، با دو مادر ، دو پدر - یا در صورت های ممکن دیگر و کاملاً متفاوت - فرزندان سالم و شاد رشد میکنند.
با این حال ، مادر معمولاً مهمترین چهره دلبستگی در رابطه برای کودک است و به همین دلیل در طول زندگی وی نقش بسیار ویژه ای دارد. ما تجربه با مادر خود را گاهی نفی می کنیم ، گاهی به آن می چسبیم ، گاهی با آن می جنگیم یا خود را از آن جدا می کنیم. گاهی اوقات آنها را نیز تکرار می کنیم.
ویکتور چو ، رواندرمانگر که در حال نوشتن کتابی در مورد مادران و پسرانشان است ، توضیح می دهد: "تفکر عینی در مورد مادران غیرممکن است." "رابطه با مادر همیشه ذهنی و همیشه عاطفی است ، زیرا این اولین رابطه در زندگی ما است." همچنین این تفاوت را ایجاد می کند که آیا ما به عنوان یک پسر یا دختر با یک مادر بزرگ شده باشیم. زیرا جنسیت کودک در رابطه تأثیر زیادی دارد. برای پسر ، تصویر زن در ابتدا توسط مادرش شکل می گیرد. برای مادران ، به نوبه خود ، این تجربه عجیب و جدید با پسرش میباشد؛ در حالی که یک مادر می تواند خود را کمی در دخترش بیابد و بشناسد ، پسر واقعاً قلمرو ناشناخته ای است برای مادر. روانکاو معروف فرانسوی کریستین الیویه کتاب مشهور Jokastes Kinder را در دهه 80 نوشت ، که در آن او ، از جمله موارد دیگر ، تأثیرات مختلف مادر بر پسران و دختران را بررسی می کند. به گفته وی ، رابطه پسر با مادر متفاوت است ، یعنی یک رابطه بد و در نتیجه گاهی اوقات پرتنش است. زیرا برای مادر ، نه تنها احساسات عشق مادرانه در رابطه با پسر فعال می شوند ، بلکه غالباً تجربیات شخصی خودش با مردان ، مردانگی ، مشارکت و تمایلات جنسی او با مردان نیز صورت می گیرد. همانطور که الیویه می نویسد ، این می تواند مشکلاتی ایجاد کند: اگر هیچ شریک زندگی در آنجا نباشد و یا از مشارکت خودش با شوهرش ناراضی باشد ، خطر زیادی در انتقال نیازهای خود به عشق ، رابطه و صمیمیت به پسرش وجود دارد {ناخوداگاه}. و این جاذبه آنقدر قوی است که می تواند مادر تصویر و تصور خود از مرد را را به پسرش انتقال دهد ، مخصوصاً وقتی که این تصاویر منفی باشند.
@thinkpluswithus setudegan
2
با این حال ، مادر معمولاً مهمترین چهره دلبستگی در رابطه برای کودک است و به همین دلیل در طول زندگی وی نقش بسیار ویژه ای دارد. ما تجربه با مادر خود را گاهی نفی می کنیم ، گاهی به آن می چسبیم ، گاهی با آن می جنگیم یا خود را از آن جدا می کنیم. گاهی اوقات آنها را نیز تکرار می کنیم.
ویکتور چو ، رواندرمانگر که در حال نوشتن کتابی در مورد مادران و پسرانشان است ، توضیح می دهد: "تفکر عینی در مورد مادران غیرممکن است." "رابطه با مادر همیشه ذهنی و همیشه عاطفی است ، زیرا این اولین رابطه در زندگی ما است." همچنین این تفاوت را ایجاد می کند که آیا ما به عنوان یک پسر یا دختر با یک مادر بزرگ شده باشیم. زیرا جنسیت کودک در رابطه تأثیر زیادی دارد. برای پسر ، تصویر زن در ابتدا توسط مادرش شکل می گیرد. برای مادران ، به نوبه خود ، این تجربه عجیب و جدید با پسرش میباشد؛ در حالی که یک مادر می تواند خود را کمی در دخترش بیابد و بشناسد ، پسر واقعاً قلمرو ناشناخته ای است برای مادر. روانکاو معروف فرانسوی کریستین الیویه کتاب مشهور Jokastes Kinder را در دهه 80 نوشت ، که در آن او ، از جمله موارد دیگر ، تأثیرات مختلف مادر بر پسران و دختران را بررسی می کند. به گفته وی ، رابطه پسر با مادر متفاوت است ، یعنی یک رابطه بد و در نتیجه گاهی اوقات پرتنش است. زیرا برای مادر ، نه تنها احساسات عشق مادرانه در رابطه با پسر فعال می شوند ، بلکه غالباً تجربیات شخصی خودش با مردان ، مردانگی ، مشارکت و تمایلات جنسی او با مردان نیز صورت می گیرد. همانطور که الیویه می نویسد ، این می تواند مشکلاتی ایجاد کند: اگر هیچ شریک زندگی در آنجا نباشد و یا از مشارکت خودش با شوهرش ناراضی باشد ، خطر زیادی در انتقال نیازهای خود به عشق ، رابطه و صمیمیت به پسرش وجود دارد {ناخوداگاه}. و این جاذبه آنقدر قوی است که می تواند مادر تصویر و تصور خود از مرد را را به پسرش انتقال دهد ، مخصوصاً وقتی که این تصاویر منفی باشند.
@thinkpluswithus setudegan
2
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
رابطه مادر و پسر نیز یک داستان جدایی است. پدر هم مهم است از آنجا که او گزینه دیگری را ارائه می دهد.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
تیتر
📍هنگامی که استقلال باعث ایجاد گناه و شرم می شود ،
در بزرگسالی بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد. زیرا حتی به عنوان یک فرد بالغ ، مدیریت روابط با مادر هنوز هم می تواند دشوار باشد تا مرزها یعنی نزدیکی زیاد و یا فاصله کافی به خوبی متعادل شود. بعضی اوقات نیز یک نوع رفتار راحت طلبی تا تنبلی نیز در پستوی اینگونه افکار
وجود دارد: به ویژه مردان جوان مدت طولانی در تعطیلات "هتل ماما" احساس راحتی می کنند .به گفته دفتر آمار فدرال المان ، در سال 2017 دوازده درصد از مردان هنوز در سن 30 سالگی با والدین خود زندگی می کردند ، در حالی که این در مقایسه با زنان فقط پنج درصد بود. این نشان میدهد که روابط سیمبیوتیک مادر-پسر (همزیستی) نیز در بزرگسالی شایع میباشد. کدام یکی از ما چنین مردانی را نمی شناسیم که هنوز در میانسالی با مادرانشان زندگی می کنند یا هر روز برای ناهار مثلا به او سرکی میزنند؟ِ
گاهی اراده و قدرت زیادی نیاز است ،که خود را از رابطه تنگاتنگ با مادر رها کنیم.
رواندرمانگر ویکتور چو میگوید ،
او تنها پس از درگذشت مادرش متوجه شد که علی رغم استقلال ادراک شده ، چقدر پیوند به مادرش نزدیک بوده. مادر چو یک مهاجر چینی بود و جدا از پدر زندگی می کرد که غالباً مراقب فرزندان بود اما اجازه نداشت نقش مهمی در خانواده ایفا کند. مادرش مردان را تحقیر می کرد و همیشه به پسرش این احساس را می داد که او در دنیای مردان یک استثناء ویژه است. در زمان جوانی ، ویکتور چو از احساس شرم و گناه عذاب میکشید ، برای او رشد کردن به عنوان مردی با اعتماد به نفس دشوار شده بود . به دلیل نقش ضعیف پدرش در زندگی او چو فاقد یک الگوی مردانه در زندگی بود. "مدت طولانی بود که من زیر رسیمانهای تنیده افکار مادرم بودم "، چو به خوبی به یاد می آورد ، بیش از حد به او وابسته بودم. من هرگز این فرصت را نداشتم که با شجاعت خود در یک فاصله سالم و چشم در چشم با مادرم ارتباط برقرار کنم و با او مقابله و گفتگوی سالم کنم. مادرم به من بیش از نیازم نزدیک بود و مجبور شدم فاصله را جستجو کنم تا له نشوم. "
مادر و پسر حداقل در سال اول زندگی همزیست هستند. زیرا از ابتدا رابطه آنها به این شکل طراحی شده است که بسیار شدید و نزدیک باشد. این همان چیزی است که زیست شناسی نشان می دهد: حتی در دوران بارداری ، بدن زن به طور ویژه خود را برای تغذیه یک پسر آماده می کند: متخصص اپیدمیولوژی دیمیتریوس تریکوپولوس از دانشگاه هاروارد توانست نشان دهد که مادران باردار پسر به طور متوسط ده درصد کالری بیشتری در مقایسه با مادرانی که یک دختر باردار می شوند, مصرف میکنند. تولید هورمون جنین نر احتمالاً اشتهای قوی تر مادران را کنترل می کند. یک دلیل احتمالاً در این واقعیت یافت می شود که پسران در رحم نسبت به دختران از مقاومت کمتری برخوردار هستند: همانطور که تحقیقات آلن شوور متخصص اعصاب نشان می دهد ، بلوغ مغزی پسران در بدو تولد تا شش هفته دیرتر از دختران است. در صورتیکه جنین پسر نیز واکنش متفاوت تری نسبت به جنین دختر در زمان استرس مادر نشان میدهد و حساسیت بیشتری در این دوره نشان میدهند که ثابت میکند بدین ترتیب جنین های نر مستعد آسیب زودرس مغز هستند. بنابراین جنین های نر آسیب پذیرتر هستند و از مادر به عنوان تامین کننده, منابع بیشتری احتیاج دارند. ادامه مراقبت پس از تولد ادامه دارد ، نوزادان نر نه تنها از شیر مادر طولانی تر تغذیه میکنند و نسبت به شیرخواران ماده بیشتر نوازش می شوند بلکه شیر مادر را نیز با کیفیت بالاتری دریافت می کنند ، به گفته زیست شناس تکاملی کودک ، کیتی هینده از دانشگاه ایالتی آریزونا. همین روند در بسیاری از پستانداران دیگر نیز مشاهده می شود.
@thinkpluswithus setudegan
3
📍هنگامی که استقلال باعث ایجاد گناه و شرم می شود ،
در بزرگسالی بسیاری از مردان احساس می کنند که رابطه مادر هنوز بر زندگی آنها تأثیر می گذارد. زیرا حتی به عنوان یک فرد بالغ ، مدیریت روابط با مادر هنوز هم می تواند دشوار باشد تا مرزها یعنی نزدیکی زیاد و یا فاصله کافی به خوبی متعادل شود. بعضی اوقات نیز یک نوع رفتار راحت طلبی تا تنبلی نیز در پستوی اینگونه افکار
وجود دارد: به ویژه مردان جوان مدت طولانی در تعطیلات "هتل ماما" احساس راحتی می کنند .به گفته دفتر آمار فدرال المان ، در سال 2017 دوازده درصد از مردان هنوز در سن 30 سالگی با والدین خود زندگی می کردند ، در حالی که این در مقایسه با زنان فقط پنج درصد بود. این نشان میدهد که روابط سیمبیوتیک مادر-پسر (همزیستی) نیز در بزرگسالی شایع میباشد. کدام یکی از ما چنین مردانی را نمی شناسیم که هنوز در میانسالی با مادرانشان زندگی می کنند یا هر روز برای ناهار مثلا به او سرکی میزنند؟ِ
گاهی اراده و قدرت زیادی نیاز است ،که خود را از رابطه تنگاتنگ با مادر رها کنیم.
رواندرمانگر ویکتور چو میگوید ،
او تنها پس از درگذشت مادرش متوجه شد که علی رغم استقلال ادراک شده ، چقدر پیوند به مادرش نزدیک بوده. مادر چو یک مهاجر چینی بود و جدا از پدر زندگی می کرد که غالباً مراقب فرزندان بود اما اجازه نداشت نقش مهمی در خانواده ایفا کند. مادرش مردان را تحقیر می کرد و همیشه به پسرش این احساس را می داد که او در دنیای مردان یک استثناء ویژه است. در زمان جوانی ، ویکتور چو از احساس شرم و گناه عذاب میکشید ، برای او رشد کردن به عنوان مردی با اعتماد به نفس دشوار شده بود . به دلیل نقش ضعیف پدرش در زندگی او چو فاقد یک الگوی مردانه در زندگی بود. "مدت طولانی بود که من زیر رسیمانهای تنیده افکار مادرم بودم "، چو به خوبی به یاد می آورد ، بیش از حد به او وابسته بودم. من هرگز این فرصت را نداشتم که با شجاعت خود در یک فاصله سالم و چشم در چشم با مادرم ارتباط برقرار کنم و با او مقابله و گفتگوی سالم کنم. مادرم به من بیش از نیازم نزدیک بود و مجبور شدم فاصله را جستجو کنم تا له نشوم. "
مادر و پسر حداقل در سال اول زندگی همزیست هستند. زیرا از ابتدا رابطه آنها به این شکل طراحی شده است که بسیار شدید و نزدیک باشد. این همان چیزی است که زیست شناسی نشان می دهد: حتی در دوران بارداری ، بدن زن به طور ویژه خود را برای تغذیه یک پسر آماده می کند: متخصص اپیدمیولوژی دیمیتریوس تریکوپولوس از دانشگاه هاروارد توانست نشان دهد که مادران باردار پسر به طور متوسط ده درصد کالری بیشتری در مقایسه با مادرانی که یک دختر باردار می شوند, مصرف میکنند. تولید هورمون جنین نر احتمالاً اشتهای قوی تر مادران را کنترل می کند. یک دلیل احتمالاً در این واقعیت یافت می شود که پسران در رحم نسبت به دختران از مقاومت کمتری برخوردار هستند: همانطور که تحقیقات آلن شوور متخصص اعصاب نشان می دهد ، بلوغ مغزی پسران در بدو تولد تا شش هفته دیرتر از دختران است. در صورتیکه جنین پسر نیز واکنش متفاوت تری نسبت به جنین دختر در زمان استرس مادر نشان میدهد و حساسیت بیشتری در این دوره نشان میدهند که ثابت میکند بدین ترتیب جنین های نر مستعد آسیب زودرس مغز هستند. بنابراین جنین های نر آسیب پذیرتر هستند و از مادر به عنوان تامین کننده, منابع بیشتری احتیاج دارند. ادامه مراقبت پس از تولد ادامه دارد ، نوزادان نر نه تنها از شیر مادر طولانی تر تغذیه میکنند و نسبت به شیرخواران ماده بیشتر نوازش می شوند بلکه شیر مادر را نیز با کیفیت بالاتری دریافت می کنند ، به گفته زیست شناس تکاملی کودک ، کیتی هینده از دانشگاه ایالتی آریزونا. همین روند در بسیاری از پستانداران دیگر نیز مشاهده می شود.
@thinkpluswithus setudegan
3
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
وضعیت ادیپی: پدر همزیستی بین مادر و فرزند را مختل می کند. حسادت بوجود میاید!
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
3
@thinkpluswithus
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
3
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍مفهوم مثلث سازی
در دهه 1960 ، مارگارت مالر ، روانپزشک و روانشناس مجار-آمریکایی نشان داد که پدر در سالهای اولیه زندگی کودک نقش مهمی ایفا می کند: با حضور عاطفی خود ، او از کودک برای تعدیل همزیستی با مادر و رشد شخصیت او حمایت میکند. سرانجام ، در دهه 1970 ، روانشناس سوئیسی ارنست آبلین مفهوم مثلث سازی را توسعه داد ، براساس آن کودک می پذیرد که رابطه دو طرفه با مادر منحصر به فرد نیست ، اما شخص سوم ، که تفرقه آور است وارد رابطه می شود - به عنوان مثال ، پدر. کودک با کمک فیزیکی خود می تواند فرایند تحریک ترس از جدایی در روابط با مادر و همزیستی را تعدیل کند و ترس را کاهش دهد. روانشناسی و پژوهشگر ویژگیهای مردان ، ماتیاس هیرش می گوید: "حتی برحق ترین دوست داشتن مادر حاوی چیزی است که تهدید کننده ، بلعیدنی ، آزادی و فردیت کودک را محدود می کند." "و بنابراین ما می خواهیم در کودک لحظه ای تعادل برقرار شود ، پدری را تصور کنید که همزیستی بیش از حد صمیمی مادر و کودک را با هم با بودنش نسبی می کند."
بنابراین یک پسر برای پیدا کردن فردیت خود به دو شخص یا والد نیاز دارد. این زمانی است که والدین رابطه خوشبختی با هم دارند. "رابطه والدین خوب باعث می شود که کودک از یک والد اشغال نشود ، نه از نظر عاطفی و نه از لحاظ جنسی" ، ویکتور چو توضیح می دهد ، این ابراز به این معنی میباشد ، " در یک رابطه والدین شاد ، کودک آزاد است. "با توجه به تحقیقات مربوطه ، بزرگ شدن با یک مادر تجاوزگر به مرزهای روابط با کودک ، خطراتی را به همراه دارد. به خصوص هنگامی که هیچ پدری یا شخص دیگری وجود نداشته باشد, که بتواند بین او و پسر بایستد, مادران مرزهای فرزندان را گاهی نمیشناسند. کودکان بیش از حد محافظت شده بدون والد ، بعضاً به عنوان جانشین شریک زندگی برداشت می شوند. در موارد خیلی شدید (ناسالم) ، مادران امیدوارند که پسرشان بزرگسال نشود. گاهی حتی در بزرگسالی اینگونه پسران غالباً مشکل جدایی از مادر را دارند و در جدا شدن از وظیفه مادر ناارامی های روانی تجربه میکنند. و در کل با مستقل شدن بعداً مشکل خواهند داشت ، ویکتور چو می گوید ، داشتن روابط شاد با آنها آسان نیست. او می گوید:
"پسری که کورکورانه به مادر خود وفادار باشد ، نمی تواند با زن دیگری رابطه واقعی برقرار کند." همچنین هر زنی که وارد زندگی او شود و او را دوست داشته باشد ، نمی تواند از خود مطمئن باشد ، "مانند هنرپیشه 56 ساله پل وینکلمان در فیلم افسانه ای لوریو ادیپوسی: اگرچه آپارتمان خودش را دارد اما عمدتاً با مادر خود زندگی می کند که با ظرافت پسر خود را" گربه " خطاب می کند و پیراهن های او را اتو میکشد و در خواب او ظاهر می شود و همیشه با حجاب عروس مادر را میبیند. وقتی که روان درمانگر مارگارت وارد زندگی پل می شود مجبور میشود بین مادر و دوست دختر یکی را انتخاب کند. این فیلم با یک ماشین سواری به پایان می رسد. پل و مارگارت در صندلی عقب ماشین و مادر وینکلمان در نقش راننده انها.
گر چه طبیعتا تأثیر اغراق آمیز فیلم را در صحنه اخر میبینیم که در روابط طبیعی معمولا اینگونه مکانیزم ها پنهان تر است ، و غیر معمول نیست که در طول درمان این مشخص تر میشود ، به عنوان مثال توسط زوج درمانگر فرانکفورتی پیتر روتلاندر که خانواده درمانی نیز انجام میدهد.
مراجعی را توصیف می کند که سالها با داشتن روابط نزدیک با یک شریک زندگب مشکل داشته است. در گفتگوها ، درمانگر و مراجع وی نقش مادر را بازتاب میکنند (در صفحه بعدی خواهید دید). مراجع همیشه از نزدیکی و امنیتی که مادرش به او میداد ، قدردانی می کرد و حتی به عنوان یک فرد بالغ به ان حمایت احساس نیاز و دلتنگی میکرد. به طرز متناقضی ، در نزدیکی با شرکای زندگی خود رابطه به سرعت برای او قفس می شد. "احساس امنیت مانند هشدار تحریک کننده در برابر طرف مقابل ، مداخله سرزده ، بسیار سرزده تشریح میکرد - و او از آن متنفر بود." تا اینکه شریک جدیدی پیدا کرد که می خواست به مراجع نزدیکتر شود و این چالش را بپذیرد. روتلاندر میگوید: " هر دو می توانستند به هم نزدیکی و آزادی را به بدهند." فقط زن مناسب زندگی مراجع نبود. "در مقطع شروع رابطه مراجع معمولا نمی توانست به شریکش اجازه دهد تا حد ممکن احساسا به او نزدیک شود. این بار یک قدم بزرگ به جلو برداشته بود که مراجع توانست رابطه بین نزدیکی و قفس را بشکند. "
@thinkpluswithus setudegan
5
در دهه 1960 ، مارگارت مالر ، روانپزشک و روانشناس مجار-آمریکایی نشان داد که پدر در سالهای اولیه زندگی کودک نقش مهمی ایفا می کند: با حضور عاطفی خود ، او از کودک برای تعدیل همزیستی با مادر و رشد شخصیت او حمایت میکند. سرانجام ، در دهه 1970 ، روانشناس سوئیسی ارنست آبلین مفهوم مثلث سازی را توسعه داد ، براساس آن کودک می پذیرد که رابطه دو طرفه با مادر منحصر به فرد نیست ، اما شخص سوم ، که تفرقه آور است وارد رابطه می شود - به عنوان مثال ، پدر. کودک با کمک فیزیکی خود می تواند فرایند تحریک ترس از جدایی در روابط با مادر و همزیستی را تعدیل کند و ترس را کاهش دهد. روانشناسی و پژوهشگر ویژگیهای مردان ، ماتیاس هیرش می گوید: "حتی برحق ترین دوست داشتن مادر حاوی چیزی است که تهدید کننده ، بلعیدنی ، آزادی و فردیت کودک را محدود می کند." "و بنابراین ما می خواهیم در کودک لحظه ای تعادل برقرار شود ، پدری را تصور کنید که همزیستی بیش از حد صمیمی مادر و کودک را با هم با بودنش نسبی می کند."
بنابراین یک پسر برای پیدا کردن فردیت خود به دو شخص یا والد نیاز دارد. این زمانی است که والدین رابطه خوشبختی با هم دارند. "رابطه والدین خوب باعث می شود که کودک از یک والد اشغال نشود ، نه از نظر عاطفی و نه از لحاظ جنسی" ، ویکتور چو توضیح می دهد ، این ابراز به این معنی میباشد ، " در یک رابطه والدین شاد ، کودک آزاد است. "با توجه به تحقیقات مربوطه ، بزرگ شدن با یک مادر تجاوزگر به مرزهای روابط با کودک ، خطراتی را به همراه دارد. به خصوص هنگامی که هیچ پدری یا شخص دیگری وجود نداشته باشد, که بتواند بین او و پسر بایستد, مادران مرزهای فرزندان را گاهی نمیشناسند. کودکان بیش از حد محافظت شده بدون والد ، بعضاً به عنوان جانشین شریک زندگی برداشت می شوند. در موارد خیلی شدید (ناسالم) ، مادران امیدوارند که پسرشان بزرگسال نشود. گاهی حتی در بزرگسالی اینگونه پسران غالباً مشکل جدایی از مادر را دارند و در جدا شدن از وظیفه مادر ناارامی های روانی تجربه میکنند. و در کل با مستقل شدن بعداً مشکل خواهند داشت ، ویکتور چو می گوید ، داشتن روابط شاد با آنها آسان نیست. او می گوید:
"پسری که کورکورانه به مادر خود وفادار باشد ، نمی تواند با زن دیگری رابطه واقعی برقرار کند." همچنین هر زنی که وارد زندگی او شود و او را دوست داشته باشد ، نمی تواند از خود مطمئن باشد ، "مانند هنرپیشه 56 ساله پل وینکلمان در فیلم افسانه ای لوریو ادیپوسی: اگرچه آپارتمان خودش را دارد اما عمدتاً با مادر خود زندگی می کند که با ظرافت پسر خود را" گربه " خطاب می کند و پیراهن های او را اتو میکشد و در خواب او ظاهر می شود و همیشه با حجاب عروس مادر را میبیند. وقتی که روان درمانگر مارگارت وارد زندگی پل می شود مجبور میشود بین مادر و دوست دختر یکی را انتخاب کند. این فیلم با یک ماشین سواری به پایان می رسد. پل و مارگارت در صندلی عقب ماشین و مادر وینکلمان در نقش راننده انها.
گر چه طبیعتا تأثیر اغراق آمیز فیلم را در صحنه اخر میبینیم که در روابط طبیعی معمولا اینگونه مکانیزم ها پنهان تر است ، و غیر معمول نیست که در طول درمان این مشخص تر میشود ، به عنوان مثال توسط زوج درمانگر فرانکفورتی پیتر روتلاندر که خانواده درمانی نیز انجام میدهد.
مراجعی را توصیف می کند که سالها با داشتن روابط نزدیک با یک شریک زندگب مشکل داشته است. در گفتگوها ، درمانگر و مراجع وی نقش مادر را بازتاب میکنند (در صفحه بعدی خواهید دید). مراجع همیشه از نزدیکی و امنیتی که مادرش به او میداد ، قدردانی می کرد و حتی به عنوان یک فرد بالغ به ان حمایت احساس نیاز و دلتنگی میکرد. به طرز متناقضی ، در نزدیکی با شرکای زندگی خود رابطه به سرعت برای او قفس می شد. "احساس امنیت مانند هشدار تحریک کننده در برابر طرف مقابل ، مداخله سرزده ، بسیار سرزده تشریح میکرد - و او از آن متنفر بود." تا اینکه شریک جدیدی پیدا کرد که می خواست به مراجع نزدیکتر شود و این چالش را بپذیرد. روتلاندر میگوید: " هر دو می توانستند به هم نزدیکی و آزادی را به بدهند." فقط زن مناسب زندگی مراجع نبود. "در مقطع شروع رابطه مراجع معمولا نمی توانست به شریکش اجازه دهد تا حد ممکن احساسا به او نزدیک شود. این بار یک قدم بزرگ به جلو برداشته بود که مراجع توانست رابطه بین نزدیکی و قفس را بشکند. "
@thinkpluswithus setudegan
5
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍در هشدار مداوم
هر کسی قادر به بازتاب رابطه و درک اعمال نفوذ بیش از حد مادر و مرزگزاریها نیست. روتلوندر از دو مرد می گوید که همیشه همزمان چندین رابطه با دیگران داشته اند.
در درمان ، آنها فکر کردند که می تواند این تنوع طلبی به دلیل جلوگیری از نفوذ بیش از حد یک شریک زندگی باشد. این یادآور یک رفتار مشابه اما بسیار شدیدتر است: Donjuanism دون ژوانیسم ، اعتیاد به رابطه جنسی. شکار برای برخورد جنسی بعدی جبر می شود ، اگرچه ان برخوردهای جنسی همیشه رضایت بخش نیستند. روانکاو ، ولفگانگ اشمیت باوور ، جستجوی بی امان برای شرکای جنسی را نتیجه احساسات سرکوب شده علیه یک مادر متجاوز ، با دید جنسیتی و در عین حال بی ارزش کننده شخص مزبور می داند. کسانی که در رابطه با مادر اینگونه تجربه را داشتند به روش خود در پی تعدیل تجربه ناتوانی خود در قبال قدرت مادر هستند. انها می توانند با اجرای دوباره روابط جنسی بار دیگر صحنه های تحقیر شدن را بسازند، و این کار با تجربه "افت و خیز" خود کنار بیایند و این را به قیمت زنانی که با آنها می خوابند تلافی میکنند (انتقام میگیرند). با این حال ، پیوند خیلی قوی با مادر میتواند گاهی معکوس عمل کرده و بیش از حد رشد کند: در نقش " نجات دهنده زنان ".
این مورد با یک مراجع بنام بیورن پرستار مرد هامبورگی بود ، که پدرش زود درگذشت . او به همراه سه خواهر با مادر والد که پس از مرگ پدر ناتوان مانده بود ، بزرگ شد.
مادر او می خواست تا بیورن خواسته های ناکام او را در رابطه و رویاهای زندگی او را برآورده سازد. او به عنوان تنها پسر باید از مادرش مراقبت کند که او خوب زندگی کند. مراجع 43 ساله خلاصه می گوید: "مطمئناً این یک چالش بزرگ بود برایم." من همیشه نسبت به مادرم احساس گناه می کردم. حتی در رابطه هایم مدت مدیدی این احساس را داشتم که نقشم مراقبت از زنان در رابطه است.
از این رو اولین ازدواج من به شکست انجامید. " در این میان بیورن آموخته است که خود را از خواسته های مادر خود جدا کند و همچنین نسبت به شرکای خود با اعتماد به نفس بیشتری عمل کند. بسیار بدتر از روابط مادر و فرزندی که بیش از حد مراقبت می شوند ، بی توجهی ، سوءاستفاده یا عدم حضور والدین هست. دقیقاً مثل نویسنده پیتر واورزینک میگوید: وقتی دو ساله بودم ، مادرم مرا و خواهرم که تقریباً یک ساله بود را در آپارتمان در روستا ترک کرد و به غرب المان رفت. بعد از سه تا پنج روز تقریباً ما دو کودک را پیدا کردند. کاملا بیهوش, تشنه و گرسنه!
📍 تجربه با مادر نگرش به زندگی را در این موارد شکل می دهد: در ادراک احساسات ، در تمایلات و خواسته ها و یا در تصاویر و تصورها از زنانگی
این نویسنده واوورزینک در یتیم خانه های شرق المان و خانواده های پرورشی در ان زمان بزرگ شد. ده ها سال در روابط مشکلات فراوانی داشت ، و با تصویر و ترس از مادری که در درون هر زنی مخفی است ، میجنگید. بسیار طول کشید که این تصاویر از زن روابط او را دبگر به خطر نیندازند. "اگر ما از مادرمان خواسته نشویم ، به مرگ سپرده شویم ، به ما گفته شود كه مادر مرده است ، بنابراین اگر به ما مكرر گفته شود: ما مشكلی داریم که مادرمان ترکمان کرد و ارزشی نداشتیم ، ... "، پس اعتماد بنفسی نمیماند. روابط خیلی سریع نابود میشوند وقتی به این پی برده شود. " وی گفت: "با کمترین اشاره به انتقاد یا رد ، من آنقدر هیجان زده می شدم که بلافاصله عقب نشینی می کردم. این هوشیاری متاسفانه در دراز مدت بدست امد. امروز من می توانم علیه آن کار کنم ، از جمله نوشتن. "
📍عقده مادر مثبت و منفی
همه این مثالها نشان می دهد که چگونه تجربه با مادر در زندگی مردان حتی در بزرگسالی و روابط نیز همراه است. اما شناخت به این که رابطه منفی ، بسیار جدی و واضح قابل دیدن است, در نقطه کور قرار میگیرد و پی بردن به ان دشوار میماند. در عوض ، این اثرات از روابط اغلب خود را در تصاویر و ایده ها در مورد زنان ، در احساسات ، ادراکات و تمایلات پراکنده نشان می دهد که احساس کلی زندگی را شکل می دهد. در این زمینه ، رواندرمانگر سوئیسی فرنا کاست از "عقده های مادر" صحبت می کند و به معنای مجموعه احساساتی است که هر فرد به طور جداگانه با موضوع "مادر" مرتبط کرده و تعریف می کند. او بین یک عقده مادر مثبت و منفی تفاوت قائل است. کاست توضیح می دهد: "با کمپلکس مادر مثبت ، مردان عاشق مادر خود - همچنین زنان مادرگونه هستند" و هر آنچه را که از راه دور یاداور مهر مادر باشد ، جذب می شوند. " "به گفته كاست ، هر دو شکل می توانند عواقب خوب و بد داشته باشند. مردانی كه دارای کمپلکس مادر مثبت هستند دارای توانایی عشق ورزیدن هستند. و انانی که کمپلکس منفی دارند طبیعتا مادر خود و هر چه با نقش مادری در تماس باشد نفی میکنند.
@thinkpluswithus setudegan
6
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
مردانی که به مادر خود عشق میورزند از مادران و زنان خود قدردانی کرده و انان از زن قادر ، بیش از حد ، ناتوان می شوند و نمیتوانند وارد رابطه شوند. در شرایط مشابه در رابطه با این تفاسیر ، اینگونه مرد با زنان همسن خود هنوز در بزرگسالی مشکل داشته و پسر مامانی میماند. او غالباً به دلیل مهار احساس پرخاشگری در خود دچار مشکلاتی می شود. زیرا هر پسری نیاز به خوب بودن با مادر خود دارد و نمیتواند فاصله کافی در رابطه داشته باشد ، فاقد بروز احساس خشم سالم لازم برای ادعای موجودیت خود است.
زیرا "خشم سالم برای جدا شدن از مادر و تصمیم گیری برای کسب یک شریک زندگی لازم است". از طرف دیگر ، کسانی که با مادر مشکل دارند یا حتی از او متنفر هستند ، اغلب با همه امور و صفات زنانه مشکل دارند ، و زنان را مجبورنا سریعتر نفی و بی ارزش میکنند. اینگونه مردان به طور کلی نسبتاً منفی تر میباشند: "زیرا اولین تجربه های رابطه بد بوده ، كست توضیح می دهد: احساساتی مانند بدبینی ، حسادت ، ترس ، نفرت و گناه در کلیه دوره های زندگی دیده. "در بعضی موارد ، اما عصبانیت در مادر می تواند به جدا شدن و رهایی کمک کند."
مطمئناً تعداد نامتناهی از روابط موفق بین مادران و پسران بالغ وجود دارد. آنچه مشترک هست این است که آنها درجه ای از نزدیکی و فاصله مناسب را پیدا کرده اند: از "پیوند" آنها "ارتباط" خوبی ایجاد شده، همانطور که ویکتور چو می نویسد. رهایی مادر با رابطه خوب یک قدم بزرگ زندگی است.
روانشناس تحلیلگر ، فریتز ریمان حتی آن را بزرگترین وظیفه پدر و مادر بودن توصیف کرد: مادر باید یاد بگیرد که کودک را رها کند، گرچه با اینهمه عشق و امید بزرگ شده، حتی در مقطعی از زندگی، آن را در معرض رابطه با افراد دیگر قرار دهد. جدایی از والد برای فرزند مهم است و رشدی جدید در این واقعیت که پیشرفت و اموزش بدون والد نیزممکن است. به امید سپاسگذاری و قدردانی، اما انتظاری نباید داشت. "در واقع، این همچنین می تواند یک تجربه رهایی بخش در مرحله جدیدی از زندگی دوست داشتنی ما باشد. تا روابط مسئولانه خود را با فرزند خود توسعه دهیم.
---------------------
منابع:
👈 ماتیاس هیرش: مادران و پسران - پدران کم رنگ. Gießen 2016
👈از Verena Kast پدر-دختر مادر-پسر. مسیرهای هویت شخصی ما از عقده های پدر و مادر. اشتوتگارت 2012
👈آلن شور: همه پسران ما. عصب شناسی رشدی و نورو اندوکرینولوژی پسران در معرض خطر. مجله سلامت روان نوزادان ، 38/1 ، 2017 ، روانشناسی روانشناسی 15-52
@thinkpluswithus setudegan
7
زیرا "خشم سالم برای جدا شدن از مادر و تصمیم گیری برای کسب یک شریک زندگی لازم است". از طرف دیگر ، کسانی که با مادر مشکل دارند یا حتی از او متنفر هستند ، اغلب با همه امور و صفات زنانه مشکل دارند ، و زنان را مجبورنا سریعتر نفی و بی ارزش میکنند. اینگونه مردان به طور کلی نسبتاً منفی تر میباشند: "زیرا اولین تجربه های رابطه بد بوده ، كست توضیح می دهد: احساساتی مانند بدبینی ، حسادت ، ترس ، نفرت و گناه در کلیه دوره های زندگی دیده. "در بعضی موارد ، اما عصبانیت در مادر می تواند به جدا شدن و رهایی کمک کند."
مطمئناً تعداد نامتناهی از روابط موفق بین مادران و پسران بالغ وجود دارد. آنچه مشترک هست این است که آنها درجه ای از نزدیکی و فاصله مناسب را پیدا کرده اند: از "پیوند" آنها "ارتباط" خوبی ایجاد شده، همانطور که ویکتور چو می نویسد. رهایی مادر با رابطه خوب یک قدم بزرگ زندگی است.
روانشناس تحلیلگر ، فریتز ریمان حتی آن را بزرگترین وظیفه پدر و مادر بودن توصیف کرد: مادر باید یاد بگیرد که کودک را رها کند، گرچه با اینهمه عشق و امید بزرگ شده، حتی در مقطعی از زندگی، آن را در معرض رابطه با افراد دیگر قرار دهد. جدایی از والد برای فرزند مهم است و رشدی جدید در این واقعیت که پیشرفت و اموزش بدون والد نیزممکن است. به امید سپاسگذاری و قدردانی، اما انتظاری نباید داشت. "در واقع، این همچنین می تواند یک تجربه رهایی بخش در مرحله جدیدی از زندگی دوست داشتنی ما باشد. تا روابط مسئولانه خود را با فرزند خود توسعه دهیم.
---------------------
منابع:
👈 ماتیاس هیرش: مادران و پسران - پدران کم رنگ. Gießen 2016
👈از Verena Kast پدر-دختر مادر-پسر. مسیرهای هویت شخصی ما از عقده های پدر و مادر. اشتوتگارت 2012
👈آلن شور: همه پسران ما. عصب شناسی رشدی و نورو اندوکرینولوژی پسران در معرض خطر. مجله سلامت روان نوزادان ، 38/1 ، 2017 ، روانشناسی روانشناسی 15-52
@thinkpluswithus setudegan
7
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
"زن, مرد و مادرش در تختخواب نشسته اند". روابط با مادر در زندگی یک مرد بعداً در انتظارات شریک زندگی خود را نشان می دهد. چگونه با آن مقابله می کنید؟ زوج درمانگر روت لندر روبرت به این سوال پاسخ میدهد.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
4
@thinkpluswithus
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
4
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈سوال: چگونه مادر در روابط فعلی یک مرد ، به عنوان مثال در نحوه برخورد با همسر خود ، ظاهر می شود؟
▪️تجارب حاصل از روابط مادر و همچنین سایر روابط اولیه مهم همیشه به نوعی اشکار می شود. رابطه زوجین همانند گذشته با مادر رابطه ای نزدیک و مهم است. اولین تماس مرد با یک زن معمولاً با مادرش است که در ابتدا مهمترین زن زندگی اوست. بعدا - با اموزش های سنتی و دگرجنسگرایانه که ما در اینجا ان را محدود می کنیم - همسر نقش مهم ترین فرد زندگی را پیدا میکند. هر دو رابطه روابط دلبستگی هستند. وقتی در مورد دلبستگی صحبت می کنیم، اغلب ابتدا به رابطه بین مادر و فرزند فکر می کنیم. اما جان بولبی، بنیانگذار تحقیقات دلبستگی و پیوندها از همان ابتدا به روابط زوجین نیز فکر می کرد، که این رابطه هم یک رابطه عاطفی میباشد.
👈سوال: این به چه معنیست؟
▪️یک رابطه پیوندی به ما کمک عاطفی زیادی می کند. همچنین به ما کمک می کند تا احساسات خود را تنظیم کنیم. ممکن است وقتی از کار بسیار خسته یا عصبی به خانه می آییم با این رفتار آشنا باشیم که فقط یک آغوش مختصر با همسرمان می تواند جلوه ای آرام بخش داشته و انرژی زا باشد. (آغوش مادر بعد از مدرسه). در اینجا بولبی از "پناهگاهی امن" صحبت می کند که در یک رابطه با دلبستگی پیدا می کنیم. یک تفاوت اساسی بین روابط اولیه و روابط زوجین در این است که ایجاد یک پناهگاه امن در روابط زوج متقابلا است.
👈سوال: ایا درست است عواقب رفتار مادر اثربخشی بروی رفتار پسر دارد
▪️در هر صورت، به این سادگی نیست که بتوان گفت روابط علت و معلولی مستقیم شکل میگیرد. مثلا نمی توان گفت مادری که همدلی کمتری داشته، همیشه باعث رشد ناامن پسر خود می شود. دیسپوزیسیون های روانشناختی پسر، نقش پدر و سایر افراد نیز از اهمیت برخوردار است. این واقعیت را تغییر نمی دهد که تجربیات با مادر و یا از خانواده مبدأ بر رفتار روابط پسر تأثیر می گذارد. همه اینها به روشی بسیار ظریف اتفاق می افتد.
👈سوال: و چگونه چنین رفتارهایی را تشخیص می دهیم؟
▪️به عنوان مثال، با عمل به تحریکات کوچک. اگر توجه کنید: چیزی متناسب رفتار در ان موقعیت نیست. بگذارید به عنوان مثال بگویم که یک مرد در خانه کار نمی کند ، اگرچه در واقع او یک شخص مسئولیت پذیر است و قبلاً خودش به تنهایی در خانه شخصی اش زندگی کرده است، بنابراین می داند که مثلاً باید ظرفها را شست. شاید وقتی با هم جفت شدند، یک انتظار قدیمی از تجربه خانوادگی به صورت ناخودآگاه بروز کرده باشد. وقتی زنی در خانه است و از خانواده مراقبت می کند, پس مرد....
نکته دیگر: در زندگی روزمره چقدر تماس جسمی با شریک زندگی مان جستجو می کنیم؟ این سبک ، مانند خانواده مبدا با در اغوش گرفتن و ابراز محبت ، دست در دست گرفتن یا موارد مشابه، می تواند "عادی" تلقی شود یا روشی که باید از آن اجتناب کرد. اگر شریک زندگی خیلی متفاوت رفتار کند، ناامیدی می تواند در رابطه اشکار گردد.
👈سوال: در پشت انتظارات که برای ما عادی تلقی میشوند، آیا غالباً تجربیاتی از خانواده مبدا وجود دارد؟
▪️بله به عنوان مثال ، یک وضعیت معمولی در زوج درمانی این است که یک انتظار خاموش (ابراز نشده) وجود دارد که شریک زندگی ما را بطور شهودی درک کند، دقیقاً همانطور که ما به عنوان یک کودک کوچک احساس میکردیم که توسط مادر درک شده ایم - یا آرزوی درک شدن را داریم و به همین ترتیب می خواهم بالاخره شهودی به معنای واقعی: بدون استفاده از کلمات ، شریک زندگی بداند ما چه نیازی داریم. سپس هر دو در مقابل یکدیگر می نشینند و می خواهند بدون در نظر گرفتن ابتکار عمل و ایجاد علاقه به درک دیگری ، درک شوند. در اوایل کودکی، والد ما سعی کرد احساسات ما را نامگذاری و بررسی کند تا بتوانیم احساس درک کنیم. اما بین بزرگسالان فرق می کند، ما باید ارتباط برقرار کنیم ، کلماتی مورد نیاز است و تلاشی برای درک یکدیگر باید متقابلا وجود داشته باشد. بسیاری از زوج ها این را عدم عشق میدانند که اصلاً مجبور به صحبت کردن در مورد نیازها باشند. باید دانست که سوء تفاهم ها باید با صحبت کردن و بیان احساسات و نیازها از بین بروند تا اختلافات بین زوج وجود نداشته باشد.
👈سوال: چگونه درک موفقی داشته باشیم؟
▪️با توجه به آنچه ما ذهنیت می نامیم، تمرکز بر درک احساسات، افکار و انگیزه هایی که
رفتار اساسی ما را تعیین میکنند. در درمان ، ما به کشف جهان درونی خودمان عادت داریم. با این حال، همانقدر مهم است که سعی کنیم دنیای درونی شریک مان را درک کنیم، یعنی اینکه بتوانیم شریک زندگی را از درون و خودمان از خارج ببینیم - یعنی اینکه خود را در تأثیرگذاری روی شریک زندگی ببینیم. غالباً یک گام دشوار برای زوج است که حس کنجکاوی بیطرفانه نسبت به یکدیگر ایجاد کنند که توسط ناامیدی ها الوده نشود.
@thinkpluswithus setudegan
8
▪️تجارب حاصل از روابط مادر و همچنین سایر روابط اولیه مهم همیشه به نوعی اشکار می شود. رابطه زوجین همانند گذشته با مادر رابطه ای نزدیک و مهم است. اولین تماس مرد با یک زن معمولاً با مادرش است که در ابتدا مهمترین زن زندگی اوست. بعدا - با اموزش های سنتی و دگرجنسگرایانه که ما در اینجا ان را محدود می کنیم - همسر نقش مهم ترین فرد زندگی را پیدا میکند. هر دو رابطه روابط دلبستگی هستند. وقتی در مورد دلبستگی صحبت می کنیم، اغلب ابتدا به رابطه بین مادر و فرزند فکر می کنیم. اما جان بولبی، بنیانگذار تحقیقات دلبستگی و پیوندها از همان ابتدا به روابط زوجین نیز فکر می کرد، که این رابطه هم یک رابطه عاطفی میباشد.
👈سوال: این به چه معنیست؟
▪️یک رابطه پیوندی به ما کمک عاطفی زیادی می کند. همچنین به ما کمک می کند تا احساسات خود را تنظیم کنیم. ممکن است وقتی از کار بسیار خسته یا عصبی به خانه می آییم با این رفتار آشنا باشیم که فقط یک آغوش مختصر با همسرمان می تواند جلوه ای آرام بخش داشته و انرژی زا باشد. (آغوش مادر بعد از مدرسه). در اینجا بولبی از "پناهگاهی امن" صحبت می کند که در یک رابطه با دلبستگی پیدا می کنیم. یک تفاوت اساسی بین روابط اولیه و روابط زوجین در این است که ایجاد یک پناهگاه امن در روابط زوج متقابلا است.
👈سوال: ایا درست است عواقب رفتار مادر اثربخشی بروی رفتار پسر دارد
▪️در هر صورت، به این سادگی نیست که بتوان گفت روابط علت و معلولی مستقیم شکل میگیرد. مثلا نمی توان گفت مادری که همدلی کمتری داشته، همیشه باعث رشد ناامن پسر خود می شود. دیسپوزیسیون های روانشناختی پسر، نقش پدر و سایر افراد نیز از اهمیت برخوردار است. این واقعیت را تغییر نمی دهد که تجربیات با مادر و یا از خانواده مبدأ بر رفتار روابط پسر تأثیر می گذارد. همه اینها به روشی بسیار ظریف اتفاق می افتد.
👈سوال: و چگونه چنین رفتارهایی را تشخیص می دهیم؟
▪️به عنوان مثال، با عمل به تحریکات کوچک. اگر توجه کنید: چیزی متناسب رفتار در ان موقعیت نیست. بگذارید به عنوان مثال بگویم که یک مرد در خانه کار نمی کند ، اگرچه در واقع او یک شخص مسئولیت پذیر است و قبلاً خودش به تنهایی در خانه شخصی اش زندگی کرده است، بنابراین می داند که مثلاً باید ظرفها را شست. شاید وقتی با هم جفت شدند، یک انتظار قدیمی از تجربه خانوادگی به صورت ناخودآگاه بروز کرده باشد. وقتی زنی در خانه است و از خانواده مراقبت می کند, پس مرد....
نکته دیگر: در زندگی روزمره چقدر تماس جسمی با شریک زندگی مان جستجو می کنیم؟ این سبک ، مانند خانواده مبدا با در اغوش گرفتن و ابراز محبت ، دست در دست گرفتن یا موارد مشابه، می تواند "عادی" تلقی شود یا روشی که باید از آن اجتناب کرد. اگر شریک زندگی خیلی متفاوت رفتار کند، ناامیدی می تواند در رابطه اشکار گردد.
👈سوال: در پشت انتظارات که برای ما عادی تلقی میشوند، آیا غالباً تجربیاتی از خانواده مبدا وجود دارد؟
▪️بله به عنوان مثال ، یک وضعیت معمولی در زوج درمانی این است که یک انتظار خاموش (ابراز نشده) وجود دارد که شریک زندگی ما را بطور شهودی درک کند، دقیقاً همانطور که ما به عنوان یک کودک کوچک احساس میکردیم که توسط مادر درک شده ایم - یا آرزوی درک شدن را داریم و به همین ترتیب می خواهم بالاخره شهودی به معنای واقعی: بدون استفاده از کلمات ، شریک زندگی بداند ما چه نیازی داریم. سپس هر دو در مقابل یکدیگر می نشینند و می خواهند بدون در نظر گرفتن ابتکار عمل و ایجاد علاقه به درک دیگری ، درک شوند. در اوایل کودکی، والد ما سعی کرد احساسات ما را نامگذاری و بررسی کند تا بتوانیم احساس درک کنیم. اما بین بزرگسالان فرق می کند، ما باید ارتباط برقرار کنیم ، کلماتی مورد نیاز است و تلاشی برای درک یکدیگر باید متقابلا وجود داشته باشد. بسیاری از زوج ها این را عدم عشق میدانند که اصلاً مجبور به صحبت کردن در مورد نیازها باشند. باید دانست که سوء تفاهم ها باید با صحبت کردن و بیان احساسات و نیازها از بین بروند تا اختلافات بین زوج وجود نداشته باشد.
👈سوال: چگونه درک موفقی داشته باشیم؟
▪️با توجه به آنچه ما ذهنیت می نامیم، تمرکز بر درک احساسات، افکار و انگیزه هایی که
رفتار اساسی ما را تعیین میکنند. در درمان ، ما به کشف جهان درونی خودمان عادت داریم. با این حال، همانقدر مهم است که سعی کنیم دنیای درونی شریک مان را درک کنیم، یعنی اینکه بتوانیم شریک زندگی را از درون و خودمان از خارج ببینیم - یعنی اینکه خود را در تأثیرگذاری روی شریک زندگی ببینیم. غالباً یک گام دشوار برای زوج است که حس کنجکاوی بیطرفانه نسبت به یکدیگر ایجاد کنند که توسط ناامیدی ها الوده نشود.
@thinkpluswithus setudegan
8
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
بدون استفاده از جملات درک شدن - فقط مادر این تجربه را ممکن میکند.
بزرگسالان در رابطه با همسران خود بیهوده به دنبال آن می گردند.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
5
@thinkpluswithus
بزرگسالان در رابطه با همسران خود بیهوده به دنبال آن می گردند.
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf
ترجمه دکتر موریس ستودگان
5
@thinkpluswithus