Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍نقطه کور
👈نقطه کور ذهن ما کجا ست؟
ما اغلب عادت به این داریم که خطاهای دیگران را سریعتر و راحت تر از خطاهای خودمان ببینیم. گرایش به این باور که ما کمتر از دیگران دچار اشتباه می شویم را 🔻"خطای نقطه کور"🔻 می گویند. حتما در هنگام رانندگی به نقطه کور اینه های بغل پی برده اید و این نقطه کور در انسانها نیز به وضوح قابل مشاهده است. زمانیکه نتوانیم اشتباه خود را دریابیم، ممکن است قضاوتها و رفتارهای ما در قبال دیگران آسیب زا بوده و پسامد غیر قابل جبران به همراه داشته باشد. بیشتر مردم باور دارند که تصمیم هایی که خودشان می گیرند، عاقلانه تر از تصمیم های دیگران است . هستند افرادی که، به کشف خطاهای دیگران دقت میکنند و کشف آن خطاها را ناشی از هوش بالای خودشان می دانند! و غافل از اینکه خودشان هم از دید بیرون جزو دیگرانند. در یک تحقیق از یک دانشگاه معتبر امریکا که بر روی ۶۰۰ شهروند آمریکایی انجام شد، نتایج نشان داد که ۸۵ درصد مردم خود را کمتر از میانگین جامعه در معرض اشتباه می دیدند ! نتایج تحقیقات به نکاتی جالب اشاره می کند که حتی بعد از آنکه خطای نقطه کور برای افراد تشریح می شود، مقاومت در برابر پذیرش اشتباه از طرف آنها بیشتر می شود! و افراد بیش از آنکه به نصيحتها گوش بدهند، شروع به پند و اندرز نیز می کنند! اگر دیده باشید در بسیاری از جدالهای زناشویی و یا تصادفات خیابانی هیچکدام از طرفین حاضر نیستند از مواضع خودشان کوتاه بیایند و این دقیقا بخاطر بروز همین خطا از جانب دو فرد است که کسی حاضر به دیدن اشتباه خود در آن لحظه نیست. .گر چه این تحقیق در یک اِفکت جانبی خود نشان داد؛ خانمها نسبت به اقایان خطا خود را زودتر میپذیرند.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
👈نقطه کور ذهن ما کجا ست؟
ما اغلب عادت به این داریم که خطاهای دیگران را سریعتر و راحت تر از خطاهای خودمان ببینیم. گرایش به این باور که ما کمتر از دیگران دچار اشتباه می شویم را 🔻"خطای نقطه کور"🔻 می گویند. حتما در هنگام رانندگی به نقطه کور اینه های بغل پی برده اید و این نقطه کور در انسانها نیز به وضوح قابل مشاهده است. زمانیکه نتوانیم اشتباه خود را دریابیم، ممکن است قضاوتها و رفتارهای ما در قبال دیگران آسیب زا بوده و پسامد غیر قابل جبران به همراه داشته باشد. بیشتر مردم باور دارند که تصمیم هایی که خودشان می گیرند، عاقلانه تر از تصمیم های دیگران است . هستند افرادی که، به کشف خطاهای دیگران دقت میکنند و کشف آن خطاها را ناشی از هوش بالای خودشان می دانند! و غافل از اینکه خودشان هم از دید بیرون جزو دیگرانند. در یک تحقیق از یک دانشگاه معتبر امریکا که بر روی ۶۰۰ شهروند آمریکایی انجام شد، نتایج نشان داد که ۸۵ درصد مردم خود را کمتر از میانگین جامعه در معرض اشتباه می دیدند ! نتایج تحقیقات به نکاتی جالب اشاره می کند که حتی بعد از آنکه خطای نقطه کور برای افراد تشریح می شود، مقاومت در برابر پذیرش اشتباه از طرف آنها بیشتر می شود! و افراد بیش از آنکه به نصيحتها گوش بدهند، شروع به پند و اندرز نیز می کنند! اگر دیده باشید در بسیاری از جدالهای زناشویی و یا تصادفات خیابانی هیچکدام از طرفین حاضر نیستند از مواضع خودشان کوتاه بیایند و این دقیقا بخاطر بروز همین خطا از جانب دو فرد است که کسی حاضر به دیدن اشتباه خود در آن لحظه نیست. .گر چه این تحقیق در یک اِفکت جانبی خود نشان داد؛ خانمها نسبت به اقایان خطا خود را زودتر میپذیرند.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
Forwarded from عنایتی *
سلام دوستان
اگە کیسی باشە کە هفت سال از شوهرش جدا شدە باشە ودو تاپسرحاصل ازدواجش شدە باشه وطی این هفت سال چهلوهشت ساعت اخرهفتە بچەهاپیش پدرشون بودەباشن والان یک هفتەس پدرشون ازدواج کردە باشە،توصیە می کنید کە ملاقات بچە ها اخر هفتە ها بە روال قبل باشە یا صلاح بە نرفتنە؟ممنون میشم اساتید راهنمایی بفرمایند.
اگە کیسی باشە کە هفت سال از شوهرش جدا شدە باشە ودو تاپسرحاصل ازدواجش شدە باشه وطی این هفت سال چهلوهشت ساعت اخرهفتە بچەهاپیش پدرشون بودەباشن والان یک هفتەس پدرشون ازدواج کردە باشە،توصیە می کنید کە ملاقات بچە ها اخر هفتە ها بە روال قبل باشە یا صلاح بە نرفتنە؟ممنون میشم اساتید راهنمایی بفرمایند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
سلام دوستان اگە کیسی باشە کە هفت سال از شوهرش جدا شدە باشە ودو تاپسرحاصل ازدواجش شدە باشه وطی این هفت سال چهلوهشت ساعت اخرهفتە بچەهاپیش پدرشون بودەباشن والان یک هفتەس پدرشون ازدواج کردە باشە،توصیە می کنید کە ملاقات بچە ها اخر هفتە ها بە روال قبل باشە یا صلاح…
درود مهربانو
من با این سوال سالها در حمایت از کودکان در دادگاه های سویس جنگیدم. چند تا سوال و توضیح دارم براتون که خودتون بازتاب کنید.
الف) نظر بچه ها رو پرسیدید؟
ب) به نظر خود شما چه دلایلی وجود داره که بچه ها نباید پدرشون رو همین حداقل هم که بوده، ببینند؟
پ) به نظر شما که کارشناسید، چه دلایلی وجود داره که رابطه بچه ها با پدر ادامه پیدا کنه؟ (نظریه هویت سازی، نظریه همانند سازی، نظریه نیازها، نظریه شخصیت و نظریه ارتباطات، مراحل رشد پیاژه، کلر و غیره رو در نظر بگیرید)
ت) در نظر بگیرید که وقتی دادگاه حق سرپرستی رو به یک والد میده، علل اون رو بررسی میکنه ولی والد صاحب فرزند نیست و اگه بخوایم بچه ها رو از دیدن پدر محروم کنیم، در واقع یک میدان جنگ احساسی میسازیم، چرا که کودکان یکبار از جدایی والدین رنج بردند و حالا باید از فقدان پدر رنج ببرند. در هر صورت این کودکان هستند که بیشتر از همه از این جنگ احساسی رنج میبرند. لحظه ای که والدین جدا شدند، هر دو میدونستند که احتمال ازدواج هر دو با اشخاص دیگه وجود داره و باید این موقعیت رو در نظر میگرفتند. گر چه حق مسلم هر دو هست که ازدواج کنند ولی بچه ها نباید قربانی بازی ها قدرت والدین در هیچ مواردی بشن.
ج) از اون جایی که من سالها قیوم قانونی کودکان بی سرپرست از یک ماهه تا ۱۸ سالگی بودم میتونم بهتون بگم که نظریه غریبه سازی parental alienationبر این باور هست که اگر کودکان رو به هر عنوان عمدا (در طول زندگی و بعد از طلاق) از دیدار والدشون محروم کنیم، اگر حتی والد جانی، قاتل. بیمار، زندانی، معتاد، پدوفایل و غیره باشه، میتونه در هویت سازی کودکان آسیب بزرگی وارد کنه. چرا که با بودن یک والد نامناسب حتی کودکان یاد میگیرند که توان افزایی هایی رو کسب کنند و هویتشان رو بر اون اساس بسازند، چون کودکان ارزشهای متفاوتی دارند و در نخستین نیازشون، نیاز به تعلق داشتن هست.
من حتی کودکانی رو همراهی میکردم که مادر معتادشون رو ببینید که کودکان زیر ۱۰ سال رو بخاطر تامین مواد مخدر برای سکس به مردان میفروخت و دادگاه کودکان رو تحت حمایت یک خانواده کودک پرور حرفه ای قرارداد با رای بر اینکه مادر حق فرزند داره و فرزند حق والد و باید همدیگر رو حتی در کلینیک زندان ملاقات کنند. این به معناست که شناختن والد و کنار آمدن با نقش والد و پذیرش والد الویت بر همه تصاویر آسیب زا برای کودکان داره - این اهمیت رابطه والد و کودک رو نشون بده. البته ذکر کنم که دادگاه بر اساس رای ۴ روان شناس کودک و کار با کودکان این تصمیم رو گرفت و از نگاه من هم کاملا صحیح بود چون من مدافع حقوق کودکان بودم.
از نظر من یک جایی باید بتونیم رفتار والد و نقش والد و شخصیت والد رو از هم جدا کنیم و به قسمت رابطه والد با کودک اهمیت بدیم حتی اگر والد با دستبند زندان باید مقابل کودک بشینه و بهش بگه:
بابا مدرسه شروع شد؟
بابا تو کدوم تیم فوتبال هستی؟
عزیزم مامان بزرگ رو میبینی؟
پسرم اومدم بیرون حتما با هم میریم دوباره ماهیگیری ...
همه این جمله ها در اون لحظه ملاقات یک کودک ۱۱ ساله با پدرش در زندان براش در اطاق درمان پر از امید و آرزو بود. اون کودک براش مهم نبود پدرش چیکار کرده و چقدر کتکش زده و مادرش رو ازار داده و از روی حسادت همسایه رو متلاشی کرده ولی براش مهم بود پدرش بهش قول داد که...
اینها واقعیت کودکان هستند. و از نگاه من قطع کردن رابطه کودک و والد خطرش مثل بریدن بند ناف هست در دوران بارداری در جنین.
👈ببخشید زیاد شد پاسخم فقط خواستم اهمیت رابطه رو حتی از نگاه کودکان کمی نشون بدم!
متن زیر هم در گروه قبلا گذاشته بودم!
من با این سوال سالها در حمایت از کودکان در دادگاه های سویس جنگیدم. چند تا سوال و توضیح دارم براتون که خودتون بازتاب کنید.
الف) نظر بچه ها رو پرسیدید؟
ب) به نظر خود شما چه دلایلی وجود داره که بچه ها نباید پدرشون رو همین حداقل هم که بوده، ببینند؟
پ) به نظر شما که کارشناسید، چه دلایلی وجود داره که رابطه بچه ها با پدر ادامه پیدا کنه؟ (نظریه هویت سازی، نظریه همانند سازی، نظریه نیازها، نظریه شخصیت و نظریه ارتباطات، مراحل رشد پیاژه، کلر و غیره رو در نظر بگیرید)
ت) در نظر بگیرید که وقتی دادگاه حق سرپرستی رو به یک والد میده، علل اون رو بررسی میکنه ولی والد صاحب فرزند نیست و اگه بخوایم بچه ها رو از دیدن پدر محروم کنیم، در واقع یک میدان جنگ احساسی میسازیم، چرا که کودکان یکبار از جدایی والدین رنج بردند و حالا باید از فقدان پدر رنج ببرند. در هر صورت این کودکان هستند که بیشتر از همه از این جنگ احساسی رنج میبرند. لحظه ای که والدین جدا شدند، هر دو میدونستند که احتمال ازدواج هر دو با اشخاص دیگه وجود داره و باید این موقعیت رو در نظر میگرفتند. گر چه حق مسلم هر دو هست که ازدواج کنند ولی بچه ها نباید قربانی بازی ها قدرت والدین در هیچ مواردی بشن.
ج) از اون جایی که من سالها قیوم قانونی کودکان بی سرپرست از یک ماهه تا ۱۸ سالگی بودم میتونم بهتون بگم که نظریه غریبه سازی parental alienationبر این باور هست که اگر کودکان رو به هر عنوان عمدا (در طول زندگی و بعد از طلاق) از دیدار والدشون محروم کنیم، اگر حتی والد جانی، قاتل. بیمار، زندانی، معتاد، پدوفایل و غیره باشه، میتونه در هویت سازی کودکان آسیب بزرگی وارد کنه. چرا که با بودن یک والد نامناسب حتی کودکان یاد میگیرند که توان افزایی هایی رو کسب کنند و هویتشان رو بر اون اساس بسازند، چون کودکان ارزشهای متفاوتی دارند و در نخستین نیازشون، نیاز به تعلق داشتن هست.
من حتی کودکانی رو همراهی میکردم که مادر معتادشون رو ببینید که کودکان زیر ۱۰ سال رو بخاطر تامین مواد مخدر برای سکس به مردان میفروخت و دادگاه کودکان رو تحت حمایت یک خانواده کودک پرور حرفه ای قرارداد با رای بر اینکه مادر حق فرزند داره و فرزند حق والد و باید همدیگر رو حتی در کلینیک زندان ملاقات کنند. این به معناست که شناختن والد و کنار آمدن با نقش والد و پذیرش والد الویت بر همه تصاویر آسیب زا برای کودکان داره - این اهمیت رابطه والد و کودک رو نشون بده. البته ذکر کنم که دادگاه بر اساس رای ۴ روان شناس کودک و کار با کودکان این تصمیم رو گرفت و از نگاه من هم کاملا صحیح بود چون من مدافع حقوق کودکان بودم.
از نظر من یک جایی باید بتونیم رفتار والد و نقش والد و شخصیت والد رو از هم جدا کنیم و به قسمت رابطه والد با کودک اهمیت بدیم حتی اگر والد با دستبند زندان باید مقابل کودک بشینه و بهش بگه:
بابا مدرسه شروع شد؟
بابا تو کدوم تیم فوتبال هستی؟
عزیزم مامان بزرگ رو میبینی؟
پسرم اومدم بیرون حتما با هم میریم دوباره ماهیگیری ...
همه این جمله ها در اون لحظه ملاقات یک کودک ۱۱ ساله با پدرش در زندان براش در اطاق درمان پر از امید و آرزو بود. اون کودک براش مهم نبود پدرش چیکار کرده و چقدر کتکش زده و مادرش رو ازار داده و از روی حسادت همسایه رو متلاشی کرده ولی براش مهم بود پدرش بهش قول داد که...
اینها واقعیت کودکان هستند. و از نگاه من قطع کردن رابطه کودک و والد خطرش مثل بریدن بند ناف هست در دوران بارداری در جنین.
👈ببخشید زیاد شد پاسخم فقط خواستم اهمیت رابطه رو حتی از نگاه کودکان کمی نشون بدم!
متن زیر هم در گروه قبلا گذاشته بودم!
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈چند تا کتاب و منابع مهم در زمینه چالش های فرزندان طلاق، مهارت های والدینی پس از طلاق و والدگری مشترک پس از طلاق:
1. "پس از طلاق: راهنمایی برای والدین برای تربیت کودکان" نوشتهی جانستون، یوماگوچی و کامپانا: این کتاب، به والدین کمک میکند تا درک بهتری از اثرات طلاق بر فرزندان خود داشته باشند و راهنماییهایی برای کمک به کودکان در این فرآیند ارائه میدهد.
2. "فرزندان طلاق: راهنمای مادران و پدران برای تربیت کودکان بعد از طلاق" نوشتهی روزنتال: این کتاب به والدین کمک میکند تا راهحلها و روشهای موثر برای همکاری والدین و مراقبت از فرزندان در محیط طلاق را بیابند.
3. "مراقبت از کودکان در طلاق: فرصتها و چالشها" نوشتهی آماتو و لوئیس: این کتاب، به والدین کمک میکند تا درک بهتری از نیازها و رفتارهای فرزندان خود در طول فرآیند طلاق پیدا کنند و راهنماییهایی در مورد تسهیل تطبیق فرزندان با تغییرات مربوط به طلاق ارائه میدهد.
4. "فرزندان طلاق: راهنمای عملی برای کودکان طلاق در زیر دوباره آمده
5. - "والدگری پس از طلاق: راهنمای عملی برای ساختن یک خانواده موفق" نوشته جنیفر وولفندل.
6. - "طلاق و والدگری مشترک: راهنمایی کامل برای پدران و مادران در مراقبت از فرزندان پس از طلاق" نوشته ماریانا مایلر و کاترین هاک.
از وبسایتها و منابع آنلاین میتونید
- سایت American Academy of Child & Adolescent Psychiatry (AACAP): این سازمان به والدین کمک میکنه تا درک بهتری از تأثیرات طلاق بر روی فرزندان خود پیدا کنن و راهکارهای موثری برای مدیریت والدگری پس از طلاق رو ارائه میده. (https://www.aacap.org/)
- سایت American Psychological Association (APA): این سازمان منابع و مقالات مفیدی در مورد روابط خانوادگی پس از طلاق و والدگری مشترک ارائه میده. (https://www.apa.org/)
- سایت HelpGuide.org: یک منبع آنلاین جامعی هست که راهنماییها و مقالاتی در زمینه مشکلات طلاق و والدگری مشترک فراهم میکنه (https://www.helpguide.org/)
👈یکی از کتابهای مفید در مورد مهارتهای والدینی پس از طلاق، کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای مهارتهای عملی برای زندگی بهتر" نوشته Judy Osborn است. این کتاب به والدین کمک میکند تا پس از طلاق، چالشهایی که با آن روبرو میشوند را به خوبی مدیریت کنند و به فرزندان خود حمایت کنند. در این کتاب، راهکارها و راهنماییهای عملی برای مواجهه با مسائل مرتبط با تنظیم تماس با فرزندان، مدیریت احساسات، خلق روابط سالم با همسر سابق و موارد دیگر ارائه میشود.
کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای مهارتهای عملی برای زندگی بهتر" میتواند به والدین در تقویت مهارتهای ارتباطی، حل مشکلات و تصمیمگیریهای مشترک کمک کند. این کتاب به شما اصول و تکنیکهایی را آموزش میدهد که میتوانید در زندگی روزمره خود و در ارتباط با همسر سابق و فرزندانتان به کار ببرید.
همچنین، کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای موفقیت برای پدران و مادران مجرد" نوشته Rosalind Sedacca نیز به والدین کمک میکند تا در زمانی که ازدواج را پشت سر گذاشتهاند، بهترین والدین ممکن باشند. این کتاب شامل راهکارها و استراتژیهایی برای ارتباطات مؤثر، مدیریت تغییرات و تنظیم تمساس با فرزندان در شرایط پس از طلاق است. کتاب Rosalind Sedacca به شما راهنمایی میکند که چگونه با تغییرات و چالشهای روزمره که پس از طلاق بوجود میآیند، به خوبی سازش کنید.
علاوه بر این، کتاب "مهارتهای والدینی پس از طلاق: راهنمای کامل برای تربیت فرزندان در دو خانه" نوشته M. Gary Neuman نیز میتواند منبع مفیدی برای شما باشد. این کتاب به شما نشان میدهد که چگونه میتوانید روابط صمیمی و سالم با فرزندان خود را حفظ کنید و به آنها حمایت کنید. همچنین، در این کتاب راهکارهایی برای مدیریت برخی از چالشهای روزمره والدینی پس از طلاق مانند توافقنامهها، ترتیبات مالی، تعامل با همسر سابق و غیره ارائه میشود.
در نهایت، یکی دیگر از کتابهای معتبر در این زمینه، "والدینی پس از طلاق: راهنمای عملی برای پدران و مادران" نوشته Christina McGhee است. این کتاب به والدین کمک میکند تا درک بهتری از نیازها و احساسات فرزندان خود داشته باشند و بهترین راهکارها و روشهای ارتباطی را برای ساختن روابط قوی و سالم با آنها بیاموزند.
کتابهای زیادی در مورد والدگری مشترک پس از طلاق وجود دارد که ممکن است به شما کمک کننده باشند.
۱. "پدری متفاوت: راهنمایی برای پدران مجرد" از وینسنت آونور: این کتاب به صورت عملی و راهنماییهای قابل استفاده برای پدران مجرد در زمینه والدگری مشترک میپردازد. در این کتاب، موضوعاتی مانند تربیت فرزندان، حقوق و وظایف قانونی، ارتباطات با همسر سابق و سایر موارد مورد بحث قرار میگیرد.
۲
@thinkpluswithus
1. "پس از طلاق: راهنمایی برای والدین برای تربیت کودکان" نوشتهی جانستون، یوماگوچی و کامپانا: این کتاب، به والدین کمک میکند تا درک بهتری از اثرات طلاق بر فرزندان خود داشته باشند و راهنماییهایی برای کمک به کودکان در این فرآیند ارائه میدهد.
2. "فرزندان طلاق: راهنمای مادران و پدران برای تربیت کودکان بعد از طلاق" نوشتهی روزنتال: این کتاب به والدین کمک میکند تا راهحلها و روشهای موثر برای همکاری والدین و مراقبت از فرزندان در محیط طلاق را بیابند.
3. "مراقبت از کودکان در طلاق: فرصتها و چالشها" نوشتهی آماتو و لوئیس: این کتاب، به والدین کمک میکند تا درک بهتری از نیازها و رفتارهای فرزندان خود در طول فرآیند طلاق پیدا کنند و راهنماییهایی در مورد تسهیل تطبیق فرزندان با تغییرات مربوط به طلاق ارائه میدهد.
4. "فرزندان طلاق: راهنمای عملی برای کودکان طلاق در زیر دوباره آمده
5. - "والدگری پس از طلاق: راهنمای عملی برای ساختن یک خانواده موفق" نوشته جنیفر وولفندل.
6. - "طلاق و والدگری مشترک: راهنمایی کامل برای پدران و مادران در مراقبت از فرزندان پس از طلاق" نوشته ماریانا مایلر و کاترین هاک.
از وبسایتها و منابع آنلاین میتونید
- سایت American Academy of Child & Adolescent Psychiatry (AACAP): این سازمان به والدین کمک میکنه تا درک بهتری از تأثیرات طلاق بر روی فرزندان خود پیدا کنن و راهکارهای موثری برای مدیریت والدگری پس از طلاق رو ارائه میده. (https://www.aacap.org/)
- سایت American Psychological Association (APA): این سازمان منابع و مقالات مفیدی در مورد روابط خانوادگی پس از طلاق و والدگری مشترک ارائه میده. (https://www.apa.org/)
- سایت HelpGuide.org: یک منبع آنلاین جامعی هست که راهنماییها و مقالاتی در زمینه مشکلات طلاق و والدگری مشترک فراهم میکنه (https://www.helpguide.org/)
👈یکی از کتابهای مفید در مورد مهارتهای والدینی پس از طلاق، کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای مهارتهای عملی برای زندگی بهتر" نوشته Judy Osborn است. این کتاب به والدین کمک میکند تا پس از طلاق، چالشهایی که با آن روبرو میشوند را به خوبی مدیریت کنند و به فرزندان خود حمایت کنند. در این کتاب، راهکارها و راهنماییهای عملی برای مواجهه با مسائل مرتبط با تنظیم تماس با فرزندان، مدیریت احساسات، خلق روابط سالم با همسر سابق و موارد دیگر ارائه میشود.
کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای مهارتهای عملی برای زندگی بهتر" میتواند به والدین در تقویت مهارتهای ارتباطی، حل مشکلات و تصمیمگیریهای مشترک کمک کند. این کتاب به شما اصول و تکنیکهایی را آموزش میدهد که میتوانید در زندگی روزمره خود و در ارتباط با همسر سابق و فرزندانتان به کار ببرید.
همچنین، کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای موفقیت برای پدران و مادران مجرد" نوشته Rosalind Sedacca نیز به والدین کمک میکند تا در زمانی که ازدواج را پشت سر گذاشتهاند، بهترین والدین ممکن باشند. این کتاب شامل راهکارها و استراتژیهایی برای ارتباطات مؤثر، مدیریت تغییرات و تنظیم تمساس با فرزندان در شرایط پس از طلاق است. کتاب Rosalind Sedacca به شما راهنمایی میکند که چگونه با تغییرات و چالشهای روزمره که پس از طلاق بوجود میآیند، به خوبی سازش کنید.
علاوه بر این، کتاب "مهارتهای والدینی پس از طلاق: راهنمای کامل برای تربیت فرزندان در دو خانه" نوشته M. Gary Neuman نیز میتواند منبع مفیدی برای شما باشد. این کتاب به شما نشان میدهد که چگونه میتوانید روابط صمیمی و سالم با فرزندان خود را حفظ کنید و به آنها حمایت کنید. همچنین، در این کتاب راهکارهایی برای مدیریت برخی از چالشهای روزمره والدینی پس از طلاق مانند توافقنامهها، ترتیبات مالی، تعامل با همسر سابق و غیره ارائه میشود.
در نهایت، یکی دیگر از کتابهای معتبر در این زمینه، "والدینی پس از طلاق: راهنمای عملی برای پدران و مادران" نوشته Christina McGhee است. این کتاب به والدین کمک میکند تا درک بهتری از نیازها و احساسات فرزندان خود داشته باشند و بهترین راهکارها و روشهای ارتباطی را برای ساختن روابط قوی و سالم با آنها بیاموزند.
کتابهای زیادی در مورد والدگری مشترک پس از طلاق وجود دارد که ممکن است به شما کمک کننده باشند.
۱. "پدری متفاوت: راهنمایی برای پدران مجرد" از وینسنت آونور: این کتاب به صورت عملی و راهنماییهای قابل استفاده برای پدران مجرد در زمینه والدگری مشترک میپردازد. در این کتاب، موضوعاتی مانند تربیت فرزندان، حقوق و وظایف قانونی، ارتباطات با همسر سابق و سایر موارد مورد بحث قرار میگیرد.
۲
@thinkpluswithus
www.aacap.org
AACAP Home
The American Academy of Child and Adolescent Psychiatry (AACAP) promotes the healthy development of children, adolescents, and families through research, education, advocacy, and clinical care in child psychiatry.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
۲. "والدگری پس از طلاق: راهنمای جامع برای خانوادههای جداشده" نوشته جانستون و کمپل: این کتاب به شکل گستردهای به تمام جنبههای والدگری پس از طلاق میپردازد. از جمله مباحثی که در آن مطرح میشوند، قوانین و مقررات حاکم بر والدگری پس از طلاق، ارتباطات بین والدین، تربیت و مراقبت از فرزندان و موارد دیگر مرتبط با این موضوع است.
۳. "والدگری مشترک پس از طلاق: راهنمایی عملی" نوشته لستر و نیوبرگ: این کتاب به طور جامع به موضوع والدگری مشترک پس از طلاق میپردازد و راهکارهایی برای حل مسائل و ایجاد هماهنگی بین والدین ارائه میدهد. همچنین، در آن به توضیح مبه تکنیکهای مذاکره، مدیریت خشم و تنشها، تربیت فرزندان و سایر مسائل مرتبط با والدگری پس از طلاق پرداخته میشود.
۴. "والدگری مشترک بعد از طلاق: راهنمای عملی برای ساختن یک خانواده موثر" نوشته تام بنگا: این کتاب به بررسی روشها و استراتژیهای عملی برای ایجاد والدگری مشترک پس از طلاق پرداخته و به خوانندگان کمک میکند تا روابط خوبی با همسر سابق برقرار کنند و به بهترین نحو ممکن در تربیت و مراقبت از فرزندانشان عمل کنند.
۵. "والدگری مشترک پس از طلاق: راهنمای جامع برای پدران و مادران" نوشته میشل ج. کارتر و رابرت ال. کیوزک: این کتاب به بررسی مسائل و چالشهایی که در مسیر والدگری مشترک پس از طلاق بروز میکند، میپردازد. این کتاب شامل راهکارها، راهنماها و نکات عملی برای سازش و همکاری بین والدین میباشد.
۲
@thinkpluswithus
۳. "والدگری مشترک پس از طلاق: راهنمایی عملی" نوشته لستر و نیوبرگ: این کتاب به طور جامع به موضوع والدگری مشترک پس از طلاق میپردازد و راهکارهایی برای حل مسائل و ایجاد هماهنگی بین والدین ارائه میدهد. همچنین، در آن به توضیح مبه تکنیکهای مذاکره، مدیریت خشم و تنشها، تربیت فرزندان و سایر مسائل مرتبط با والدگری پس از طلاق پرداخته میشود.
۴. "والدگری مشترک بعد از طلاق: راهنمای عملی برای ساختن یک خانواده موثر" نوشته تام بنگا: این کتاب به بررسی روشها و استراتژیهای عملی برای ایجاد والدگری مشترک پس از طلاق پرداخته و به خوانندگان کمک میکند تا روابط خوبی با همسر سابق برقرار کنند و به بهترین نحو ممکن در تربیت و مراقبت از فرزندانشان عمل کنند.
۵. "والدگری مشترک پس از طلاق: راهنمای جامع برای پدران و مادران" نوشته میشل ج. کارتر و رابرت ال. کیوزک: این کتاب به بررسی مسائل و چالشهایی که در مسیر والدگری مشترک پس از طلاق بروز میکند، میپردازد. این کتاب شامل راهکارها، راهنماها و نکات عملی برای سازش و همکاری بین والدین میباشد.
۲
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈استرس و اضطراب دو حالت مختلف در روانشناسی هستند، اما تفاوتهایی با یکدیگر دارند.
استرس به وضعیتی اطلاق میشود که در آن فرد با فشارها، نگرانیها و تنشهای زیادی در مواجه است. استرس ممکن است ناشی از عوامل خارجی مانند فشار کاری، مشکلات مالی، رویدادهای زندگی مهم و ناگوار، یا مسائل خانوادگی باشد. همچنین، عوامل داخلی مانند بیماری، صدمه، یا تغییرات هورمونی نیز میتوانند باعث استرس شوند. استرس معمولاً یک واکنش کوتاه مدت است و ممکن است با کاهش فشارها و رفع علل آن بهبود یابد.
از سوی دیگر، اضطراب به وضعیتی اطلاق میشود که با ترس، نگرانی مستمر و ناهنجار، و توجه زیاد به خطر تعریف میشود. اضطراب معمولاً یک وضعیت پایدارتر و طولانی مدت است و ممکن است بدون وجود علت آشکار اتفاق بیفتد. اضطراب میتواند به صورت عمومی باشد، به معنای نگرانی و ترس مستمر درباره مسائل روزمره و زندگی، یا ممکن است مرتبط با شرایط خاص باشد، مانند اضطراب اجتماعی، اضطراب عمل جراحی یا اضطراب ناشی از نوع خاصی از بیماری. اضطراب ممکن است تا حدی باعث مشکلات در زندگی روزمره شود و نیاز به درمان داشته باشد.
به طور خلاصه، استرس معمولاً به فشارها و تنشهای موقتی و کوتاه مدت واکنش نشان میدهد، در حالی که اضطراب یک وضعیت پایدارتر و طولانی مدت است که با ترس و نگرانی مستمر همراه است. استرس معمولاً با رفع علل و کاهش فشارها بهبود مییابد، اما اضطراب ممکن است نیاز به درمان داشته باشد. همچنین، استرس عموماً به خاطر عوامل خارجی و دسترس است، در حالی که اضطراب ممکن است بدون وجود علت آشکار اتفاق بیفتد و به شدت شخصیتیت فرد مرتبط باشد.
مهم است بدانید که استرس و اضطراب دو وضعیت مختلف هستند. و برای تشخیص و درمان آنها بهتر است به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.
دکتر موریس ستودگان
استرس به وضعیتی اطلاق میشود که در آن فرد با فشارها، نگرانیها و تنشهای زیادی در مواجه است. استرس ممکن است ناشی از عوامل خارجی مانند فشار کاری، مشکلات مالی، رویدادهای زندگی مهم و ناگوار، یا مسائل خانوادگی باشد. همچنین، عوامل داخلی مانند بیماری، صدمه، یا تغییرات هورمونی نیز میتوانند باعث استرس شوند. استرس معمولاً یک واکنش کوتاه مدت است و ممکن است با کاهش فشارها و رفع علل آن بهبود یابد.
از سوی دیگر، اضطراب به وضعیتی اطلاق میشود که با ترس، نگرانی مستمر و ناهنجار، و توجه زیاد به خطر تعریف میشود. اضطراب معمولاً یک وضعیت پایدارتر و طولانی مدت است و ممکن است بدون وجود علت آشکار اتفاق بیفتد. اضطراب میتواند به صورت عمومی باشد، به معنای نگرانی و ترس مستمر درباره مسائل روزمره و زندگی، یا ممکن است مرتبط با شرایط خاص باشد، مانند اضطراب اجتماعی، اضطراب عمل جراحی یا اضطراب ناشی از نوع خاصی از بیماری. اضطراب ممکن است تا حدی باعث مشکلات در زندگی روزمره شود و نیاز به درمان داشته باشد.
به طور خلاصه، استرس معمولاً به فشارها و تنشهای موقتی و کوتاه مدت واکنش نشان میدهد، در حالی که اضطراب یک وضعیت پایدارتر و طولانی مدت است که با ترس و نگرانی مستمر همراه است. استرس معمولاً با رفع علل و کاهش فشارها بهبود مییابد، اما اضطراب ممکن است نیاز به درمان داشته باشد. همچنین، استرس عموماً به خاطر عوامل خارجی و دسترس است، در حالی که اضطراب ممکن است بدون وجود علت آشکار اتفاق بیفتد و به شدت شخصیتیت فرد مرتبط باشد.
مهم است بدانید که استرس و اضطراب دو وضعیت مختلف هستند. و برای تشخیص و درمان آنها بهتر است به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.
دکتر موریس ستودگان
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✨ تفاوت حمله پانیک و حمله انگزایتی
درود سپاس از فیدبک شما
پنیک اتک و انگزایتی اتک با هم فرق دارند. در زیر چند تا توصیح کوچک میدم...
حمله پانیک (Panic Attack) و حمله انگزایتی (Anxiety Attack) دو وضعیت روانی متفاوت هستند، اگرچه علائم آنها ممکن است در برخی موارد تقریباً یکسان باشد. در ادامه به توضیح تفاوتهای اصلی بین این دو حالت میپردازم:
حمله پانیک:
حمله پانیک یک وضعیت ناگهانی و ناخواسته است که باعث احساس ترس و وحشت شدید میشود. علائم آن شامل موارد زیر میشود:
1. احساس نفسگیری و اشکال در تنفس
2. تپش قلب و ضربان سریع قلب
3. عرقریزی و لرزش بدن
4. گیجی و سرگیجه
5. درد یا فشار در قفسه سینه
6. احساس عدم واقعیت و دگرگونی واقعیت
این حملات معمولاً به طور ناگهانی رخ میدهند و میتوانند به صورت مکرر و چندین بار در طول زمان تکرار شوند. غالباً بدون هیچ منبع ترسناک خاصی رخ میدهند و بیشتر به صورت فزاینده و سپس کاهش یافتن علائم آنها را دارند.
حمله انگرایتی:
حمله انگرایتی یک وضعیت ناگهانی و شدید است که باعث احساس نگرانی و استرس فراوان میشود. علائم آن شامل موارد زیر است:
1. احساس نگرانی شدید و ترس غیرمعقول
2. عصبانیت و بیقراری
3. احساس خستگی و ضعف
4. مشکلات خواب و اختلال در خواب
5. تمرکز ناکافی و دشوار
6. تنش عضلانی، احساس درد و فشار در ماهیچهها
7. مشکلات گوارشی مانند سر درد، معده درد، دلسوزی و اسهال
حملات انگرایتی ممکن است به صورت مداوم یا تکرارشونده رخ دهند و معمولاً به دلیل استرسهای زندگی، نگرانیهای مداوم، وضعیتهای اجتماعی یا رویدادهای ترسناک رخ میدهند. این حملات بیشتر باعث احساس ناراحتی و عدم راحتی در طول زمان میشوند و ممکن است با مشکلات روزمره فعالیتها و کیفیت زندگی تداخل کنند.
به طور کلی، تفاوت اصلی بین حمله پانیک و حمله انگرایتی در علائم و شدت ترس و استرس است. حمله پانیک به صورت ناگهانی و شدید رخ میدهد و معمولاً بدون هیچ منبع ترسناکی رخ میدهد، در حالی که حمله انگرایتی معمولاً به علت نگرانیها، استرسهای زندگی و رویدادهای خاص رخ میدهد و در طول زمان مداومت دارد. برای تشخیص دقیق و درمان صحیح هر کدام، مهم است که با یک روانشناس و روانپزشک صحبت کنید.
منابع زیر میتوانند در مورد تفاوت حمله انگزایتی و پنیک حمله اطلاعات بیشتری در اختیار شما بزارن.
1. American Psychiatric Association (APA) - Panic Disorder: https://www.psychiatry.org/patients-families/panic-disorder/what-is-panic-disorder
این منبع، اطلاعاتی جامع در مورد اختلال حمله انگزایتی (Panic Disorder) و علائم آن را ارائه میدهد.
2. Anxiety and Depression Association of America (ADAA) - Panic Disorder: https://adaa.org/understanding-anxiety/panic-disorder
این سازمان به تفصیل درباره حمله انگزایتی و تفاوت آن با دیگر اختلالات اضطراب توضیح میدهد.
3. National Institute of Mental Health (NIMH) - Panic Disorder: https://www.nimh.nih.gov/health/publications/panic-disorder-when-fear-overwhelms/index.shtml
این منبع ارائه دهنده اطلاعات جامعی در مورد حمله انگزایتی و علائم آن است و به تفاوت آن با ترس عادی میپردازد.
4. Verywell Mind - Panic Attack vs. Anxiety Attack: What's the Difference?
https://www.verywellmind.com/panic-attack-vs-anxiety-attack-whats-the-difference-4692907
این مقاله به طور خلاصه تفاوتهای بین حمله انگزایتی و پنیک حمله را توضیح میدهد و به شما کمک میکند تا آنها را بهتر درک کنید.
دکتر موریس ستودگان
درود سپاس از فیدبک شما
پنیک اتک و انگزایتی اتک با هم فرق دارند. در زیر چند تا توصیح کوچک میدم...
حمله پانیک (Panic Attack) و حمله انگزایتی (Anxiety Attack) دو وضعیت روانی متفاوت هستند، اگرچه علائم آنها ممکن است در برخی موارد تقریباً یکسان باشد. در ادامه به توضیح تفاوتهای اصلی بین این دو حالت میپردازم:
حمله پانیک:
حمله پانیک یک وضعیت ناگهانی و ناخواسته است که باعث احساس ترس و وحشت شدید میشود. علائم آن شامل موارد زیر میشود:
1. احساس نفسگیری و اشکال در تنفس
2. تپش قلب و ضربان سریع قلب
3. عرقریزی و لرزش بدن
4. گیجی و سرگیجه
5. درد یا فشار در قفسه سینه
6. احساس عدم واقعیت و دگرگونی واقعیت
این حملات معمولاً به طور ناگهانی رخ میدهند و میتوانند به صورت مکرر و چندین بار در طول زمان تکرار شوند. غالباً بدون هیچ منبع ترسناک خاصی رخ میدهند و بیشتر به صورت فزاینده و سپس کاهش یافتن علائم آنها را دارند.
حمله انگرایتی:
حمله انگرایتی یک وضعیت ناگهانی و شدید است که باعث احساس نگرانی و استرس فراوان میشود. علائم آن شامل موارد زیر است:
1. احساس نگرانی شدید و ترس غیرمعقول
2. عصبانیت و بیقراری
3. احساس خستگی و ضعف
4. مشکلات خواب و اختلال در خواب
5. تمرکز ناکافی و دشوار
6. تنش عضلانی، احساس درد و فشار در ماهیچهها
7. مشکلات گوارشی مانند سر درد، معده درد، دلسوزی و اسهال
حملات انگرایتی ممکن است به صورت مداوم یا تکرارشونده رخ دهند و معمولاً به دلیل استرسهای زندگی، نگرانیهای مداوم، وضعیتهای اجتماعی یا رویدادهای ترسناک رخ میدهند. این حملات بیشتر باعث احساس ناراحتی و عدم راحتی در طول زمان میشوند و ممکن است با مشکلات روزمره فعالیتها و کیفیت زندگی تداخل کنند.
به طور کلی، تفاوت اصلی بین حمله پانیک و حمله انگرایتی در علائم و شدت ترس و استرس است. حمله پانیک به صورت ناگهانی و شدید رخ میدهد و معمولاً بدون هیچ منبع ترسناکی رخ میدهد، در حالی که حمله انگرایتی معمولاً به علت نگرانیها، استرسهای زندگی و رویدادهای خاص رخ میدهد و در طول زمان مداومت دارد. برای تشخیص دقیق و درمان صحیح هر کدام، مهم است که با یک روانشناس و روانپزشک صحبت کنید.
منابع زیر میتوانند در مورد تفاوت حمله انگزایتی و پنیک حمله اطلاعات بیشتری در اختیار شما بزارن.
1. American Psychiatric Association (APA) - Panic Disorder: https://www.psychiatry.org/patients-families/panic-disorder/what-is-panic-disorder
این منبع، اطلاعاتی جامع در مورد اختلال حمله انگزایتی (Panic Disorder) و علائم آن را ارائه میدهد.
2. Anxiety and Depression Association of America (ADAA) - Panic Disorder: https://adaa.org/understanding-anxiety/panic-disorder
این سازمان به تفصیل درباره حمله انگزایتی و تفاوت آن با دیگر اختلالات اضطراب توضیح میدهد.
3. National Institute of Mental Health (NIMH) - Panic Disorder: https://www.nimh.nih.gov/health/publications/panic-disorder-when-fear-overwhelms/index.shtml
این منبع ارائه دهنده اطلاعات جامعی در مورد حمله انگزایتی و علائم آن است و به تفاوت آن با ترس عادی میپردازد.
4. Verywell Mind - Panic Attack vs. Anxiety Attack: What's the Difference?
https://www.verywellmind.com/panic-attack-vs-anxiety-attack-whats-the-difference-4692907
این مقاله به طور خلاصه تفاوتهای بین حمله انگزایتی و پنیک حمله را توضیح میدهد و به شما کمک میکند تا آنها را بهتر درک کنید.
دکتر موریس ستودگان
adaa.org
Panic Disorder
Panic disorder is diagnosed in people who experience spontaneous seemingly out-of-the-blue panic attacks and are very preoccupied with the fear of a recurring attack.
❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
وویس برای چگونگی بهتر کردن تمرکز برای پ. م👆👆👆
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑 مثلث تغییر
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ترجمه و تلخیص: دکتر موریس ستودگان
🆘 معرفی امبی والنس Ambivalence
📍حالت احساسات مخلوط یا ایده های متناقض در مورد چیزی یا کسی.
👈نام: امبی والنس یا متناقص بودن
👈 نوع بیماری: اختلال
👈علت اصلی: بیماری روانی
👈توزیع: افراد با کمبود استحکام فکری
👈اولین نامگزاری بیماری: 1910 توسط روانشناس Paul Eugen Bleuler
👈درمان یا Therapy؛ داروهای از نوع استحکام دهنده همراه تراپی
👈ماشه بیماری: استرس؛ بی ثباتی
👈تعداد مبتلایان: 1: 3
👈کدام متخصص باید بازدید کند: روانشناسان؛ روان درمانگر
👈کدها: ICD-10
موریس ستودگان:
🔖ایا امبی والنس یک نشانه اسکیزوفرنی است؟ به سختی کسی حدس میزند که تناقض در تصمیم گیری ها و نگرش های متفاوت برای یک موضوع می تواند علامتی از اسکیزوفرنی باشد. در حالیکه این رفتار متناقض گاهی خود را در افکار، احساسات و ارزیابی های متناقضی که در اینگونه افراد به چشم میخورد، مشهود است. این تناقض ها می تواند به تنهایی و یا در ترکیب و هم زمان اتفاق افتد و منجر به درگیری های ذهنی و روحی برای کسانی که از لحاظ ذهنی ناپایدار هستند، گردد و پس از آن نیز به بیماری های احتمالی روانی دچار گردند. استرس و بی ثباتی ذهنی باعث "دلالت دوجانبه" امبی والنس است اما بسیاری از مردم به صورت طبیعی وبارها آن را انجام می دهند. اغلب این امبی والنسها یا تناقصها در رابطه ها پیش می
آیند. ولی همه امبی والنس ها اختلال نیستند. زیاد شدن و مسئله سازی اینتناقض ها تا جایی که زندگی روزمره را مختل کند میتواند شروع بیماری گردد.
منبع: krank.de
I
🆘 معرفی امبی والنس Ambivalence
📍حالت احساسات مخلوط یا ایده های متناقض در مورد چیزی یا کسی.
👈نام: امبی والنس یا متناقص بودن
👈 نوع بیماری: اختلال
👈علت اصلی: بیماری روانی
👈توزیع: افراد با کمبود استحکام فکری
👈اولین نامگزاری بیماری: 1910 توسط روانشناس Paul Eugen Bleuler
👈درمان یا Therapy؛ داروهای از نوع استحکام دهنده همراه تراپی
👈ماشه بیماری: استرس؛ بی ثباتی
👈تعداد مبتلایان: 1: 3
👈کدام متخصص باید بازدید کند: روانشناسان؛ روان درمانگر
👈کدها: ICD-10
موریس ستودگان:
🔖ایا امبی والنس یک نشانه اسکیزوفرنی است؟ به سختی کسی حدس میزند که تناقض در تصمیم گیری ها و نگرش های متفاوت برای یک موضوع می تواند علامتی از اسکیزوفرنی باشد. در حالیکه این رفتار متناقض گاهی خود را در افکار، احساسات و ارزیابی های متناقضی که در اینگونه افراد به چشم میخورد، مشهود است. این تناقض ها می تواند به تنهایی و یا در ترکیب و هم زمان اتفاق افتد و منجر به درگیری های ذهنی و روحی برای کسانی که از لحاظ ذهنی ناپایدار هستند، گردد و پس از آن نیز به بیماری های احتمالی روانی دچار گردند. استرس و بی ثباتی ذهنی باعث "دلالت دوجانبه" امبی والنس است اما بسیاری از مردم به صورت طبیعی وبارها آن را انجام می دهند. اغلب این امبی والنسها یا تناقصها در رابطه ها پیش می
آیند. ولی همه امبی والنس ها اختلال نیستند. زیاد شدن و مسئله سازی اینتناقض ها تا جایی که زندگی روزمره را مختل کند میتواند شروع بیماری گردد.
منبع: krank.de
I
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍امبی والنس چیست؟
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 علل و عواقب امبی والنس:
👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.
👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.
👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند.
📍سیمپتوم ها و نشانه ها
👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشانمیدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.
👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشاندهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.
👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و اینتناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را بهمحیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشانمیدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.
III
👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.
👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.
👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند.
📍سیمپتوم ها و نشانه ها
👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشانمیدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.
👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشاندهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.
👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و اینتناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را بهمحیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشانمیدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.
III
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📌ادامه عواقب امبی والنس
در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند کهامبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.
IV
در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند کهامبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.
IV
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بهترین نوع برخورد به موقع با امبی والنس مراجعه به یک روانپزشک و تشخیص به موقع میباشد. درمان میتواند ماه ها طول بکشد تا کمی شخص به ثبات برسد. مشکل اینجاست که هیچ تضمینی برای بهبود آن نیست. چطور موقعیت شخص در ثبات دائمی قرار میگیرد وچگونه میتواند مدیریت احساس و افکار خود را کنترل کند، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. و طول درمان به نوع و شدت امبی والنس مربوط میشود. اگر تنش ها خیلی بالا باشد و چالش ها پی در پی، افکار خودکشی و نقشه های ان کشیده باشند، درنتیجه درمان دشوارتر خواهدبود.
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.
📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبههای نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون کهمنجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و اینمیتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.
در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.
V
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای افرادی که دچار امبی والنس هستند به این منظور که اختلال در کارهای روزانه آنها بوجود میآورد بهتر است هر چه زودتر با درمان و آموزش روش های مقابله با امبی والنس و آموزش مهارت تصمیم گیری انجام دهند. این به این علت که از یک بیماری روانی حاد تر و پیشرفته تر پیشگیری کنند.
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.
تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است کهکودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.
پایان
ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان
VI
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
🌒 علل عمده بی خوابی و عواقب ناشی از ان؟
بیخوابی یکی از مشکلات شایع در جامعه است که میتواند تأثیرات شدیدی بر سلامت جسمانی و روانی فرد داشته باشد. بسیاری از عوامل مختلف میتوانند باعث بروز بیخوابی شوند. در اینجا، به بررسی عوامل موثر بر بیخوابی و عواقب آن پرداخته خواهد شد.
🌘 عوامل موثر بر بیخوابی:
1. استرس و اضطراب: استرس و اضطراب میتوانند باعث شروع بیخوابی شوند و در موارد شدید، باعث ادامه آن نیز میشوند.
2. مصرف مواد مخدر: مصرف مواد مخدر میتواند باعث بروز بیخوابی شود و در بلندمدت باعث ایجاد مشکلات در خوابیدن میشود.
3. مصرف الکل: مصرف الکل گرچه میتواند باعث خواب آلودگی شود اما در اثر آن، شخص به صورت تصادفی میتواند بیش از حد بیدار بماند و حتی نتواند بخاطر حال بد به خواب فرو رود. البته بخواب رفتن میتواند خطرناک باشد.
4. نورهای روشن و یا خوابیدن با صدای موزیک و در محیط ناارام: نور محیط و صدا در محیط در زمان خواب، میتواند باعث کاهش ترشح هورمونهایی مانند ملاتونین و یا ناارامی شود که باعث افزایش بیخوابی میشود.
5. مصرف قهوه و سایر محصولات حاوی کافئین: مصرف قهوه و سایر محصولات حاوی کافئین میتواند باعث افزایش بیخوابی شود.
6. ساعات کاری نامناسب: ساعات کاری غیرمناسب میتواند باعث بروز بیخوابی شود. مانند کارهای پرستاران و یا خلبانان و یا شیفت های شب.
🌒 عواقب بیخوابی:
1. کاهش عملکرد شغلی: بیخوابی میتواند باعث کاهش تمرکز و عملکرد شغلی شود و در برخی موارد می تواند باعث اشتباهات و خطاهای بیشتر در کار شود.
2. افزایش خطر بروز بیماریهای جسمانی: بیخوابی میتواند باعث کاهش سیستم ایمنی بدن شود و باعث افزایش خطر بروز بیماریهای جسمانی مانند بیماریهای قلبی، کلیوی و دیابت شود.
3. افزایش خطر بروز بیماریهای روانی: بیخوابی میتواند باعث افزایش خطر بروز بیماریهای روانی مانند افسردگی، اضطراب و کاهش توجه شود.
4. افزایش خطر بروز حوادث و تصادفات: بیخوابی میتواند باعث کاهش تمرکز و توجه شود که در اثر آن، افزایش خطر بروز حوادث و تصادفات رانندگی و دیگر فعالیتهای روزمره مانند کار با ماشینآلات و دستگاهها به وجود میآید.
5. تأثیر بر روابط: بیخوابی میتواند باعث تحریک شدن و تغییر در رفتار و حالت روحی فرد شود که باعث تأثیر منفی بر روابط فردی میشود.
در نتیجه، بیخوابی با تأثیرات شدیدی بر سلامت جسمانی و روانی فرد همراه است. برای جلوگیری از بیخوابی، لازم است که به سلامت خواب توجه کرده و عوامل موثر بر آن را کنترل کنیم.
عوامل موثر بر خواب شامل رعایت ساعات خواب مناسب، کاهش مصرف مواد مخدر و الکل، کاهش مصرف قهوه و سایر محصولات حاوی کافئین و ایجاد محیط خواب مناسب است.
1-2
🌒 علل عمده بی خوابی و عواقب ناشی از ان؟
بیخوابی یکی از مشکلات شایع در جامعه است که میتواند تأثیرات شدیدی بر سلامت جسمانی و روانی فرد داشته باشد. بسیاری از عوامل مختلف میتوانند باعث بروز بیخوابی شوند. در اینجا، به بررسی عوامل موثر بر بیخوابی و عواقب آن پرداخته خواهد شد.
🌘 عوامل موثر بر بیخوابی:
1. استرس و اضطراب: استرس و اضطراب میتوانند باعث شروع بیخوابی شوند و در موارد شدید، باعث ادامه آن نیز میشوند.
2. مصرف مواد مخدر: مصرف مواد مخدر میتواند باعث بروز بیخوابی شود و در بلندمدت باعث ایجاد مشکلات در خوابیدن میشود.
3. مصرف الکل: مصرف الکل گرچه میتواند باعث خواب آلودگی شود اما در اثر آن، شخص به صورت تصادفی میتواند بیش از حد بیدار بماند و حتی نتواند بخاطر حال بد به خواب فرو رود. البته بخواب رفتن میتواند خطرناک باشد.
4. نورهای روشن و یا خوابیدن با صدای موزیک و در محیط ناارام: نور محیط و صدا در محیط در زمان خواب، میتواند باعث کاهش ترشح هورمونهایی مانند ملاتونین و یا ناارامی شود که باعث افزایش بیخوابی میشود.
5. مصرف قهوه و سایر محصولات حاوی کافئین: مصرف قهوه و سایر محصولات حاوی کافئین میتواند باعث افزایش بیخوابی شود.
6. ساعات کاری نامناسب: ساعات کاری غیرمناسب میتواند باعث بروز بیخوابی شود. مانند کارهای پرستاران و یا خلبانان و یا شیفت های شب.
🌒 عواقب بیخوابی:
1. کاهش عملکرد شغلی: بیخوابی میتواند باعث کاهش تمرکز و عملکرد شغلی شود و در برخی موارد می تواند باعث اشتباهات و خطاهای بیشتر در کار شود.
2. افزایش خطر بروز بیماریهای جسمانی: بیخوابی میتواند باعث کاهش سیستم ایمنی بدن شود و باعث افزایش خطر بروز بیماریهای جسمانی مانند بیماریهای قلبی، کلیوی و دیابت شود.
3. افزایش خطر بروز بیماریهای روانی: بیخوابی میتواند باعث افزایش خطر بروز بیماریهای روانی مانند افسردگی، اضطراب و کاهش توجه شود.
4. افزایش خطر بروز حوادث و تصادفات: بیخوابی میتواند باعث کاهش تمرکز و توجه شود که در اثر آن، افزایش خطر بروز حوادث و تصادفات رانندگی و دیگر فعالیتهای روزمره مانند کار با ماشینآلات و دستگاهها به وجود میآید.
5. تأثیر بر روابط: بیخوابی میتواند باعث تحریک شدن و تغییر در رفتار و حالت روحی فرد شود که باعث تأثیر منفی بر روابط فردی میشود.
در نتیجه، بیخوابی با تأثیرات شدیدی بر سلامت جسمانی و روانی فرد همراه است. برای جلوگیری از بیخوابی، لازم است که به سلامت خواب توجه کرده و عوامل موثر بر آن را کنترل کنیم.
عوامل موثر بر خواب شامل رعایت ساعات خواب مناسب، کاهش مصرف مواد مخدر و الکل، کاهش مصرف قهوه و سایر محصولات حاوی کافئین و ایجاد محیط خواب مناسب است.
1-2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
به علاوه مشاوره و یا ویزیت پزشک ابتدا نیز میتواند برای کنترل بیخوابی و درمان آن موثر باشد، چرا که با روشهای دارویی و غیردارویی میتوان اختلال در خواب را کنترل کرد. این شامل مصرف داروهای خواب آور، تغییرات در رژیم غذایی و انجام تمرینات ورزشی منظم است. در کل میتوان گفت تغییر سبک زندگی میتواند کاملا موثر باشد.
در کل، بیخوابی یک مسئله جدی است که نیازمند توجه و مراقبت ویژه است. با توجه به اینکه عوامل موثر بر بیخوابی بسیار متنوع هستند، لازم است که در صورت بروز بیخوابی مزمن شود لازم است راهکارهای مناسب را در این زمینه پیگیری کنید.
یک جمله در روانشناسی وجود دارد که میگوید بی خوابی مادر بسیاری از مشکلات روانیست.
منابع آلمانی
1. "Schlafstörungen – Was tun?" von Michael Feld
2. "Schlafstörungen – Ursachen und Behandlung" von Peter Henningsen
3. "Schlafstörungen – Diagnostik und Therapie" von Dieter Riemann und Kai Spiegelhalder
1. National Sleep Foundation. (2021). What causes insomnia? https://www.sleepfoundation.org/insomnia/causes
2. American Psychological Association. (2019). The connection between sleep and mental health. https://www.apa.org/topics/sleep/mental-health
3. National Institute of Mental Health. (2019). Sleep disorders. https://www.nimh.nih.gov/health/topics/sleep-disorders/index.shtml
4. Mayo Clinic. (2021). Insomnia. https://www.mayoclinic.org/diseases-conditions/insomnia/symptoms-causes/syc-20355167
2-2
در کل، بیخوابی یک مسئله جدی است که نیازمند توجه و مراقبت ویژه است. با توجه به اینکه عوامل موثر بر بیخوابی بسیار متنوع هستند، لازم است که در صورت بروز بیخوابی مزمن شود لازم است راهکارهای مناسب را در این زمینه پیگیری کنید.
یک جمله در روانشناسی وجود دارد که میگوید بی خوابی مادر بسیاری از مشکلات روانیست.
منابع آلمانی
1. "Schlafstörungen – Was tun?" von Michael Feld
2. "Schlafstörungen – Ursachen und Behandlung" von Peter Henningsen
3. "Schlafstörungen – Diagnostik und Therapie" von Dieter Riemann und Kai Spiegelhalder
1. National Sleep Foundation. (2021). What causes insomnia? https://www.sleepfoundation.org/insomnia/causes
2. American Psychological Association. (2019). The connection between sleep and mental health. https://www.apa.org/topics/sleep/mental-health
3. National Institute of Mental Health. (2019). Sleep disorders. https://www.nimh.nih.gov/health/topics/sleep-disorders/index.shtml
4. Mayo Clinic. (2021). Insomnia. https://www.mayoclinic.org/diseases-conditions/insomnia/symptoms-causes/syc-20355167
2-2
Sleep Foundation
What Causes Excessive Sleepiness?
Learn what may be causing your excessive sleepiness. It could be an underlying cause like a sleep disorder, psychiatric illness, or lifestyle factor.