Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
اطاق درمان
مرد: همسرم میگه که مادرم خیلی در زندگیمون دخالت میکنه
مادر: فقط اشتباه رو در دیگران میبینند...
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020
ترجمه دکتر موریس ستودگان
6
@thinkpluswithus
مرد: همسرم میگه که مادرم خیلی در زندگیمون دخالت میکنه
مادر: فقط اشتباه رو در دیگران میبینند...
مقاله از مجله روانشناسی امروز به زبان المانی تهیه کننده Anne-Ev Ustorf ماه می 2020
ترجمه دکتر موریس ستودگان
6
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
Transference & Countertransference
📍انتقال و انتقال متقابل که از فروید نشات گرفته دو مقوله پیچیده ولی بسیار کاربردی و مهم در تمام فرایند های رواندرمانی میباشند.
حتما ما بخاطر داریم که در روابط هایمان با افراد جدید مدام بدنبال شباهتها و مقایسه شخص جدید با رفتاری از کسی که میشناسیم قرار میگیریم. یکی از علل اصلی اینکه چرا ما مدام بدنبال این انتقال هستیم میتواند ترس از ناشناخته باشد. انچیزی که نمیشناسیم میتواند امنیت را از ما گرفته ولی این نیز به شخصیت و طرحواره افراد بستگی دارد. بعضی از افراد به هر چیز جدیدی با کنجکاوی مثبت و علاقه به یادگرفتن نگاه میکنند که نشانه رابطه سالم با ابژه میباشد و بعضی ها با یک نگاه محتاط, مراقب و کنترل کننده که ناشی از ترس و عدم اطمینان یا همان رابطه نامطمین با ابژه میباشد, برخورد میکنند. یک اشاره کوتاه به رابطه با ابژه; مثلا اولین رابطه کودک با پستان مادر تغذیه کننده و امنیت دهنده و یا دستهای نوازشگر مادر ویا لبهای مادر که ارضای نیاز به مهر کودک را تامین میکند شکل میگیرد و حالا میتوانیم حدس بزنیم کودکانی که در انها این نیاز مهم - حتی در مراحل بعدی زندگی - تجربه نمیشود از چه چاله های احساسی برخوردار خواهند بود .
و اما در مورد ارتباط با فرد جدید توضیح میدادم که در ارتباط ما با فرد جدید که اشنا میشویم او را همانند فرد مهم دیگری که در خاطرمان از گذشته بوده و با او تجربه های مثبت و یا منفی داریم مقایسه کرده و این احساس را اگاه و یا ناخوداگاه انتقال میدهیم. شاید شنیده باشید که میگویند اولین رابطه عشقی ما افرادی مشابه والدین انتخاب میکنیم, چرا که امن ترین رابطه اولیه ما بوده و جز ان چیز دیگری شاید نشناسیم. بنابراین با احتمال بسیار فراوان همان احساسات مثبت و یا منفی که نسبت به فرد قبلی در زندگی تجربه کرده ایم را نسبت به فرد جدید نیز نشان میدهیم. اما این اتفاق همیشه به صورت اگاه رخ نمیدهد و ممکن است به صورت ناخودآگاه نیز شکل گیرد. و ما از تأثیر آن در روابطمان کاملا بیخبر باشیم.
و اکنون پروسه ای که در رواندرمانی به همین گونه اتفاق می افتد, فرایند “انتقال” و انتقال متقابل” اسم گذاری شده. فروید و روانکاوی بنیانگذار این فرایند بوده اند.
انتقال یا ترافکنی چیست؟
انتقال مکان را در نظر بگیرید یا انتقال یک شی را در نظر بگیرید. چیزی از نقطه A به B جابجا میشود. انتقال در مباحث شخصیت و همچنین در رواندرمانی هم مشابه همین جابجایی می باشد و ان زمانی اتفاق میافتد که احساس از هر گونه ان, باور از هر نوع ان, خیالپردازی به هر شکل ان, پیشفرض و قضاوت های یک مراجع نسبت به شخص مهمی در زندگیش در جهت روان درمانگر جابجا میشود.
مراجع「احساس و باور」 ← {انتقال}>>>>>درمانگر
البته باید گفته شود که این اتفاق به صورت ناخودآگاه رخ میدهد و مراجع خودش از آن باخبر نیست و اما درمانگر به این مهم واقف است و ان را هدایت میکند.
انتقال زمانی رخ میدهد که درمانگر به هر گونه ای شبیه به فرد مهم در زندگی مراجع باشد، مثلاً تن صدا چهره، حتی بوی ادکلن، طرز نشستن و پوشش, استفاده از واژه ها.
به عنوان مثال درمانگری به مراجع خود میگوید: "عزیزم اصلا نگران نباشید..." واژه عزیزم در مراجع یک انتقال را شکل میدهد چرا که چه کسی در رابطه با ما از این واژه استفاده میکند.
یا درمانگری به مراجع میگوید دخترم...پسرم...
چه کسی در رابطه شخصی ما از این واژه ها استفاده میکند؟ پس انتقال میتواند حتی از طرف درمانگر ناخوداگاه با انتخاب واژه های نامناسب تسهیل شود.
حال که همه این احساسات چه مثبت و چه منفی میتوانند در هر صورت اتفاق های رایج در پروسه درمانی باشند - هر چقدر در جلسه های درمانی اعتماد بیشتری شکل میگیرد, احتمال انتقال نیز بیشتر میشود - اما باید از طرف درمانگر مورد توجه قرار گیرند، چرا که رمزهای مشکلات و مسائل ناهشیار درمورد احساسات پنهان و روابط مهم مراجع را برای درمانگر فاش میکنند.
چندین مثال رایج از اطاق درمان:
👈 مراجع تصور میکند که درمانگر با او به طور متفاوتی نسبت به دیگران است. گرچه هرگز این امکان مقایسه را نداشته و این نشان میدهد که خواستههای غیرواقع بینانه و نامعقول از شخص (انتقالی) درمانگر دارد.
👈 مراجعی که مدام درمانگر را از دید خود مورد لطف قرار میدهد و او را تحسین و تمجید میکند و او را بهترین دوست خودش مینامد. یک انتظار بیهوده.
👈 مراجعی که مدام به تشابهات درمانگر با والد یا فامیل اشاره میکند. تا احساس نزدیکی و اطمینان بسازد.
👈 مراجع وقتی درمورد والدین تنبیه گر و یا سو استفاده گرش تعریف میکند، نشانههایی از خشم در تن صدا و حرکات بدن و استفاده از واژه ها را نسبت به درمانگر بروز میکند که میتواند همان خشم منفعل باشد.
یک درمانگر به این.مکانیسم اشناست...
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
1
Transference & Countertransference
📍انتقال و انتقال متقابل که از فروید نشات گرفته دو مقوله پیچیده ولی بسیار کاربردی و مهم در تمام فرایند های رواندرمانی میباشند.
حتما ما بخاطر داریم که در روابط هایمان با افراد جدید مدام بدنبال شباهتها و مقایسه شخص جدید با رفتاری از کسی که میشناسیم قرار میگیریم. یکی از علل اصلی اینکه چرا ما مدام بدنبال این انتقال هستیم میتواند ترس از ناشناخته باشد. انچیزی که نمیشناسیم میتواند امنیت را از ما گرفته ولی این نیز به شخصیت و طرحواره افراد بستگی دارد. بعضی از افراد به هر چیز جدیدی با کنجکاوی مثبت و علاقه به یادگرفتن نگاه میکنند که نشانه رابطه سالم با ابژه میباشد و بعضی ها با یک نگاه محتاط, مراقب و کنترل کننده که ناشی از ترس و عدم اطمینان یا همان رابطه نامطمین با ابژه میباشد, برخورد میکنند. یک اشاره کوتاه به رابطه با ابژه; مثلا اولین رابطه کودک با پستان مادر تغذیه کننده و امنیت دهنده و یا دستهای نوازشگر مادر ویا لبهای مادر که ارضای نیاز به مهر کودک را تامین میکند شکل میگیرد و حالا میتوانیم حدس بزنیم کودکانی که در انها این نیاز مهم - حتی در مراحل بعدی زندگی - تجربه نمیشود از چه چاله های احساسی برخوردار خواهند بود .
و اما در مورد ارتباط با فرد جدید توضیح میدادم که در ارتباط ما با فرد جدید که اشنا میشویم او را همانند فرد مهم دیگری که در خاطرمان از گذشته بوده و با او تجربه های مثبت و یا منفی داریم مقایسه کرده و این احساس را اگاه و یا ناخوداگاه انتقال میدهیم. شاید شنیده باشید که میگویند اولین رابطه عشقی ما افرادی مشابه والدین انتخاب میکنیم, چرا که امن ترین رابطه اولیه ما بوده و جز ان چیز دیگری شاید نشناسیم. بنابراین با احتمال بسیار فراوان همان احساسات مثبت و یا منفی که نسبت به فرد قبلی در زندگی تجربه کرده ایم را نسبت به فرد جدید نیز نشان میدهیم. اما این اتفاق همیشه به صورت اگاه رخ نمیدهد و ممکن است به صورت ناخودآگاه نیز شکل گیرد. و ما از تأثیر آن در روابطمان کاملا بیخبر باشیم.
و اکنون پروسه ای که در رواندرمانی به همین گونه اتفاق می افتد, فرایند “انتقال” و انتقال متقابل” اسم گذاری شده. فروید و روانکاوی بنیانگذار این فرایند بوده اند.
انتقال یا ترافکنی چیست؟
انتقال مکان را در نظر بگیرید یا انتقال یک شی را در نظر بگیرید. چیزی از نقطه A به B جابجا میشود. انتقال در مباحث شخصیت و همچنین در رواندرمانی هم مشابه همین جابجایی می باشد و ان زمانی اتفاق میافتد که احساس از هر گونه ان, باور از هر نوع ان, خیالپردازی به هر شکل ان, پیشفرض و قضاوت های یک مراجع نسبت به شخص مهمی در زندگیش در جهت روان درمانگر جابجا میشود.
مراجع「احساس و باور」 ← {انتقال}>>>>>درمانگر
البته باید گفته شود که این اتفاق به صورت ناخودآگاه رخ میدهد و مراجع خودش از آن باخبر نیست و اما درمانگر به این مهم واقف است و ان را هدایت میکند.
انتقال زمانی رخ میدهد که درمانگر به هر گونه ای شبیه به فرد مهم در زندگی مراجع باشد، مثلاً تن صدا چهره، حتی بوی ادکلن، طرز نشستن و پوشش, استفاده از واژه ها.
به عنوان مثال درمانگری به مراجع خود میگوید: "عزیزم اصلا نگران نباشید..." واژه عزیزم در مراجع یک انتقال را شکل میدهد چرا که چه کسی در رابطه با ما از این واژه استفاده میکند.
یا درمانگری به مراجع میگوید دخترم...پسرم...
چه کسی در رابطه شخصی ما از این واژه ها استفاده میکند؟ پس انتقال میتواند حتی از طرف درمانگر ناخوداگاه با انتخاب واژه های نامناسب تسهیل شود.
حال که همه این احساسات چه مثبت و چه منفی میتوانند در هر صورت اتفاق های رایج در پروسه درمانی باشند - هر چقدر در جلسه های درمانی اعتماد بیشتری شکل میگیرد, احتمال انتقال نیز بیشتر میشود - اما باید از طرف درمانگر مورد توجه قرار گیرند، چرا که رمزهای مشکلات و مسائل ناهشیار درمورد احساسات پنهان و روابط مهم مراجع را برای درمانگر فاش میکنند.
چندین مثال رایج از اطاق درمان:
👈 مراجع تصور میکند که درمانگر با او به طور متفاوتی نسبت به دیگران است. گرچه هرگز این امکان مقایسه را نداشته و این نشان میدهد که خواستههای غیرواقع بینانه و نامعقول از شخص (انتقالی) درمانگر دارد.
👈 مراجعی که مدام درمانگر را از دید خود مورد لطف قرار میدهد و او را تحسین و تمجید میکند و او را بهترین دوست خودش مینامد. یک انتظار بیهوده.
👈 مراجعی که مدام به تشابهات درمانگر با والد یا فامیل اشاره میکند. تا احساس نزدیکی و اطمینان بسازد.
👈 مراجع وقتی درمورد والدین تنبیه گر و یا سو استفاده گرش تعریف میکند، نشانههایی از خشم در تن صدا و حرکات بدن و استفاده از واژه ها را نسبت به درمانگر بروز میکند که میتواند همان خشم منفعل باشد.
یک درمانگر به این.مکانیسم اشناست...
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در بالا انتقال و در چند مثال نحوه شکل گیری رو توضیح دادم. حالا این انتقال چطور اتفاق میافتد؟
در قسمت اول در باره رابطه ابژه توضیح دادم و میدانیم که تجربه مراجع از روابط اولیهاش در کودکی، بنیانی برای برقراری روابط کلی در زندگی او میباشد مهم اینجاست که این روابط درست است که از کودکی و نوجوانی شکل گرفته اما به صورتی جدید اما با طرح های تغییر نیافته در روابط جدید خود را نشان میدهد. و این رفتار یا طرح در اتاق درمان نه تنها به خوبی توسط درمانگر قابل شناسایی میباشد بلکه نیز انتظار یک انتقال از سوی مراجع به درمانگر نیز میرود.
👈 یک نمونه از اتاق درمان: به رفتار والدین تنبیه گر مراجع من به عنوان مثال فکر کنید. مرجان مراجع من در دوران کودکی وقتی با مشکلی روبرو میشده و هیجانش را نشان میداده، والدین او را مورد سرزنش قرار میدادند و یا حتی تنبیه میکردند و او میگوید گاه ها احساسا از او فاصله میگرفتند (قهر کردن والدین). در نتیجه مرجان کودک تمام تلاشش بر این بود که از والدین پذیرفته شود و ترک مهر نشود و حتی هیجان خود را یک هیجان اشتباه براورد میکرد - یک نتیجه گیری مخرب. او تصمیم گرفت تا با عدم ابراز و یا سرکوب افکار و احساس و هیجانش، ارتباطش را با والد حفظ کرده از مقایسه او با خواهرش از این روش جلوگیری کرده (کنترل والد) تا نیازهای اساسی اش براورده شود. کودکان مدام ترس از ارضا نشدن نیازهای اولیه خود دارند!
و همین راه حل و یا طرحی میشود تا مرجان در تمام روابط آیندهاش نیز برای پیشگیری از طرد شدن و پذیرفته شدن، احساس و هیجاناتش را سرکوب کرده و هر خشونتی را در روابطش بپذیرد و احساس خود را مخفی نگاه دارد.
حال در رابطه مرجان با من درمانگر هم ممکن است که از همین طرحواره استفاده شده و مرجان مرا همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از من مخفی کند. اما اگر در ارتباط با من احساس امنیت کند (نقش کوتاه من در پروسه به عنوان والد حمایتگر و ترک نقش در زمان درست توسط درمانگر مهم است)، میتواند همهی هیجاناتش را نسبت به من اشکارا نشان دهد و این طرح جدید میتواند براورد صحیح مرجان از نیاز خود را به او بیاموزد و پذیرش او از خودش را قویتر کند.
قبلا گفته بودم که این انتقال مثبت و منفی تعریف میشود. مثلا اگر مرجان احساسی منفی خودش مانند خشم را به من درمانگر نشان دهد که ریشه در کودکی و شرطی شدن در روابط بعدی بزرگسالی او دارد، در این پروسه انتقال منفی اتفاق افتاده است. اما گاهی باید گفت که انتقال همیشه از یک رابطهای منفی از گذشته نیست. گاهی اوقات انتقال میتواند یادآوری از یک رابطهای مثبت در گذشته باشد که در این صورت، انتقال مثبت اتفاق میافتد و زمینه اطمینان را فراهم میکند، اینگونه انتقال دربردارنده احساساتی مثبت نسبت به درمانگر است.
به عنوان مثال فرهان در همان جلسه اول به من درمانگر میگوید تاکنون با هیچ درمانگری انقدر احساس خوب و صمیمیت نمیکردم. این اتفاق به خصوص در افرادی با اختلال شخصیت مرزی بسیار فراوان رخ میدهد. در اینجا نیز من درمانگر به فرهان اجازه داوم تا در بستر این رابطه مثبت بتواند به ابراز احساسات منفی خودش نیز بپردازد. در واقع این انتقال مثبت برای من درمانگر هم زنگ خطر است چون میت.اند انتظارات خاصی را به همراه داشته باشد و هم بستر مناسب برای کمک به فرهان برای بروز هیجاناتش و خشم نهفته او و داستانهای سو استفاده از مربی کشتی او که هرگز بیان نکرده بود و بنیان خشم درون او بود.
انتقال چطور اتفاق میافتد؟
تجارب مراجع از روابط اولیهاش در کودکی، چارچوبی برای برقراری روابط بعدی او فراهم میکند. این روابط در گذشته شکل گرفتهاند اما به صورتی تغییر یافته در روابط فعلی، خود را نشان میدهند. وقتی فردی به درمانگر مراجعه میکند، به دنبال آن است که تجربهی جدیدی را در رابطهاش با درمانگر داشته باشد. اما آنچه که انتظار دارد تکرار تجارب قبلیاش در این رابطه است.
به عنوان مثال ممکن است فرد در دوران کودکیش وقتی هیجاناتش را نشان میداده، والدین از او فاصله میگرفتهاند. در نتیجه کودک سعی میکند تا با عدم ابراز و یا سرکوب هیجانش، ارتباطش را با آنها حفظ کند. همین راهی میشود برای اینکه فرد در روابط آیندهاش نیز برای پیشگیری از طرد، هیجاناتش را ابراز نکند. در رابطه با درمانگر هم ممکن است او درمانگر را همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از او مخفی کند. اما اگر در ارتباط با درمانگر احساس امنیت کند، میتواند همهی هیجاناتش را نسبت به او نشان دهد.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
2
در قسمت اول در باره رابطه ابژه توضیح دادم و میدانیم که تجربه مراجع از روابط اولیهاش در کودکی، بنیانی برای برقراری روابط کلی در زندگی او میباشد مهم اینجاست که این روابط درست است که از کودکی و نوجوانی شکل گرفته اما به صورتی جدید اما با طرح های تغییر نیافته در روابط جدید خود را نشان میدهد. و این رفتار یا طرح در اتاق درمان نه تنها به خوبی توسط درمانگر قابل شناسایی میباشد بلکه نیز انتظار یک انتقال از سوی مراجع به درمانگر نیز میرود.
👈 یک نمونه از اتاق درمان: به رفتار والدین تنبیه گر مراجع من به عنوان مثال فکر کنید. مرجان مراجع من در دوران کودکی وقتی با مشکلی روبرو میشده و هیجانش را نشان میداده، والدین او را مورد سرزنش قرار میدادند و یا حتی تنبیه میکردند و او میگوید گاه ها احساسا از او فاصله میگرفتند (قهر کردن والدین). در نتیجه مرجان کودک تمام تلاشش بر این بود که از والدین پذیرفته شود و ترک مهر نشود و حتی هیجان خود را یک هیجان اشتباه براورد میکرد - یک نتیجه گیری مخرب. او تصمیم گرفت تا با عدم ابراز و یا سرکوب افکار و احساس و هیجانش، ارتباطش را با والد حفظ کرده از مقایسه او با خواهرش از این روش جلوگیری کرده (کنترل والد) تا نیازهای اساسی اش براورده شود. کودکان مدام ترس از ارضا نشدن نیازهای اولیه خود دارند!
و همین راه حل و یا طرحی میشود تا مرجان در تمام روابط آیندهاش نیز برای پیشگیری از طرد شدن و پذیرفته شدن، احساس و هیجاناتش را سرکوب کرده و هر خشونتی را در روابطش بپذیرد و احساس خود را مخفی نگاه دارد.
حال در رابطه مرجان با من درمانگر هم ممکن است که از همین طرحواره استفاده شده و مرجان مرا همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از من مخفی کند. اما اگر در ارتباط با من احساس امنیت کند (نقش کوتاه من در پروسه به عنوان والد حمایتگر و ترک نقش در زمان درست توسط درمانگر مهم است)، میتواند همهی هیجاناتش را نسبت به من اشکارا نشان دهد و این طرح جدید میتواند براورد صحیح مرجان از نیاز خود را به او بیاموزد و پذیرش او از خودش را قویتر کند.
قبلا گفته بودم که این انتقال مثبت و منفی تعریف میشود. مثلا اگر مرجان احساسی منفی خودش مانند خشم را به من درمانگر نشان دهد که ریشه در کودکی و شرطی شدن در روابط بعدی بزرگسالی او دارد، در این پروسه انتقال منفی اتفاق افتاده است. اما گاهی باید گفت که انتقال همیشه از یک رابطهای منفی از گذشته نیست. گاهی اوقات انتقال میتواند یادآوری از یک رابطهای مثبت در گذشته باشد که در این صورت، انتقال مثبت اتفاق میافتد و زمینه اطمینان را فراهم میکند، اینگونه انتقال دربردارنده احساساتی مثبت نسبت به درمانگر است.
به عنوان مثال فرهان در همان جلسه اول به من درمانگر میگوید تاکنون با هیچ درمانگری انقدر احساس خوب و صمیمیت نمیکردم. این اتفاق به خصوص در افرادی با اختلال شخصیت مرزی بسیار فراوان رخ میدهد. در اینجا نیز من درمانگر به فرهان اجازه داوم تا در بستر این رابطه مثبت بتواند به ابراز احساسات منفی خودش نیز بپردازد. در واقع این انتقال مثبت برای من درمانگر هم زنگ خطر است چون میت.اند انتظارات خاصی را به همراه داشته باشد و هم بستر مناسب برای کمک به فرهان برای بروز هیجاناتش و خشم نهفته او و داستانهای سو استفاده از مربی کشتی او که هرگز بیان نکرده بود و بنیان خشم درون او بود.
انتقال چطور اتفاق میافتد؟
تجارب مراجع از روابط اولیهاش در کودکی، چارچوبی برای برقراری روابط بعدی او فراهم میکند. این روابط در گذشته شکل گرفتهاند اما به صورتی تغییر یافته در روابط فعلی، خود را نشان میدهند. وقتی فردی به درمانگر مراجعه میکند، به دنبال آن است که تجربهی جدیدی را در رابطهاش با درمانگر داشته باشد. اما آنچه که انتظار دارد تکرار تجارب قبلیاش در این رابطه است.
به عنوان مثال ممکن است فرد در دوران کودکیش وقتی هیجاناتش را نشان میداده، والدین از او فاصله میگرفتهاند. در نتیجه کودک سعی میکند تا با عدم ابراز و یا سرکوب هیجانش، ارتباطش را با آنها حفظ کند. همین راهی میشود برای اینکه فرد در روابط آیندهاش نیز برای پیشگیری از طرد، هیجاناتش را ابراز نکند. در رابطه با درمانگر هم ممکن است او درمانگر را همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از او مخفی کند. اما اگر در ارتباط با درمانگر احساس امنیت کند، میتواند همهی هیجاناتش را نسبت به او نشان دهد.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
2
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در مورد انتقال و انتقال متقابل گفتگوهای فراوان شکل گرفته و انتقاد های زیادی شده. فکر میکنید چرا درمورد انتقال این همه گفتگو و سر و صدای زیادی وجود دارد؟
باید گفت که بنا به تجربه خودم و همکارانم در سوپر ویژن و استادانم انتقال در طول جلسات رواندرمانی هم مزایایی دارد و هم معایبی. مثلا از بزرگترین مزایای ان این است که مراجع میتواند به اطمینان و آرامش برسد و خود واقعی اش را در پروسه درمان نشان دهد و میتواند از این طریق روش های برخورد جدید با خود و نیازهای خود را بیاموزد و به خودش اجازه رشد دهد. استفاده اگاه از انتقال مراجع به عنوان یک تکنیک میتواند ابزار خوبی باشد تا به مراجع یاری دهیم که نسبت به مشکلات, افکار, هیجان, مهارت و سیستم معیوب در زندگی بینش جدیدی پیدا کند.
یکی از معایب انتقال که مهمترین نکته میباشد این است که اگر یک درمانگر واکنش منفی نسبت به انتقال از سوی مراجع نشان دهد یا از خودش به هر شکلی دفاع کند، درمان را برای وی غیر ممکن میکند. در واقع باید گفت که تشدید طرحواره مراجع شکل میگیرد.
مثلاً اگر مراجع نسبت به من خشم نشان میدهد و من آن را به خودم نسبت دهم، بدون اینکه ریشه آن را خشم به والد براورد کنم, تمام امکان یاری حرفه ای به مراجع را از او گرفته و نیز پروسه را محکوم به شکست میکنیم. در این صورت انتقال متقابل از طرف من مراجع شکل گرفته است. یعنی من احساسم نسبت به افراد مهم زندگی ام (عدم پذیرش) را به مراجع انتقال میدهم. در اینجا مشکل مراجع بسیار پیچیده تر میشود چرا که من درمانگر معمولاً از وقوع چنین اتفاقی در خودم (بدون درمان خودم) بی خبر میمانم و مکانیزم های دفاعی من امکان این بررسی نقطه های کور را در من به تنهایی غیر ممکن میسازد و این در حالی است که چنین احساساتی در من درمانگر میتواند بر پروسه درمان با مراجع تاثیر جبران ناپذیر بگذارد.
و یکی از راه حلها برای این امر مهم درمان درمانگر همانطور که در غرب معمول است و شرکت در سوپر ویژن های گروهی و شناخت نقطه های کور خود و طرحواره های خود است.
پایان
دکتر موریس ستودگان
#انتقال
#انتقال_متقابل
@thinkpluswithus
3
باید گفت که بنا به تجربه خودم و همکارانم در سوپر ویژن و استادانم انتقال در طول جلسات رواندرمانی هم مزایایی دارد و هم معایبی. مثلا از بزرگترین مزایای ان این است که مراجع میتواند به اطمینان و آرامش برسد و خود واقعی اش را در پروسه درمان نشان دهد و میتواند از این طریق روش های برخورد جدید با خود و نیازهای خود را بیاموزد و به خودش اجازه رشد دهد. استفاده اگاه از انتقال مراجع به عنوان یک تکنیک میتواند ابزار خوبی باشد تا به مراجع یاری دهیم که نسبت به مشکلات, افکار, هیجان, مهارت و سیستم معیوب در زندگی بینش جدیدی پیدا کند.
یکی از معایب انتقال که مهمترین نکته میباشد این است که اگر یک درمانگر واکنش منفی نسبت به انتقال از سوی مراجع نشان دهد یا از خودش به هر شکلی دفاع کند، درمان را برای وی غیر ممکن میکند. در واقع باید گفت که تشدید طرحواره مراجع شکل میگیرد.
مثلاً اگر مراجع نسبت به من خشم نشان میدهد و من آن را به خودم نسبت دهم، بدون اینکه ریشه آن را خشم به والد براورد کنم, تمام امکان یاری حرفه ای به مراجع را از او گرفته و نیز پروسه را محکوم به شکست میکنیم. در این صورت انتقال متقابل از طرف من مراجع شکل گرفته است. یعنی من احساسم نسبت به افراد مهم زندگی ام (عدم پذیرش) را به مراجع انتقال میدهم. در اینجا مشکل مراجع بسیار پیچیده تر میشود چرا که من درمانگر معمولاً از وقوع چنین اتفاقی در خودم (بدون درمان خودم) بی خبر میمانم و مکانیزم های دفاعی من امکان این بررسی نقطه های کور را در من به تنهایی غیر ممکن میسازد و این در حالی است که چنین احساساتی در من درمانگر میتواند بر پروسه درمان با مراجع تاثیر جبران ناپذیر بگذارد.
و یکی از راه حلها برای این امر مهم درمان درمانگر همانطور که در غرب معمول است و شرکت در سوپر ویژن های گروهی و شناخت نقطه های کور خود و طرحواره های خود است.
پایان
دکتر موریس ستودگان
#انتقال
#انتقال_متقابل
@thinkpluswithus
3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫
بیست تعصبِ شناختی که میتواند به تصمیمگیری نادرست بیانجامد .
مقدمه
👈آیا متعصب هستیم ؟
احتمالن اکثر ما پاسخ میدهیم نه.
و وقتی میپرسند از کجا میدانی ، پاسخ بدهیم چون خودمان را میشناسیم!
خب راستش من هم تا قبل از خوندن این مطلب همین پاسخ را میدادم .
اما اگه مثل من فکر میکردید ، باید بدانید که در اشتباه هستید .
قبل از شناخت خودتان ، باید بدانید تعصب چیست ؟
چون به احتمال زیاد خیلی از ماها نمیدانیم تعصب چیست.
ذهن انسان چیز زبیاییست.
توانایی ما برای درک، اداره و بیان تجربیات فردی مان دلیلی مهم برای موفقیت ما بعنوان یک گونه بوده است.
با این همه، نباید بیش از حد خودشیفته بود.
همان قدر منطقی که مایلیم فکر کنیم هستیم، الگوهای تفکری که میتواند ما را بسوی تصمیمهای غیرمنطقی پیش برد در مغزِ ما نهادینه شده است.
دانشمندان و روانشناسان دانش شناخت این سوگیریها را «تعصبهای شناختی» مینامند.
به عبارتی ساده، تعصبهای شناختی خطاهایی هستند که مغز هنگام تصمیم گیری، ارزشیابی یا سایر فرایندهای شناختی میکند.
این تعصب ها معمولا بدلیل ارتباط با خاطرات عاطفی پیشین روی میدهند.
ما این انحراف ها را روزانه تجربه کرده و انجام میدهیم، حتی اگر کاملا از آن ناآگاه باشیم.
در واقع، در جهان کسب و کار، سیاست و بازاریابی، از این کاستیهای کوچک مغز بطور منظم استفاده و علیه شما بکار گرفته میشود.
#بیستتعصبشناختی
بیست تعصبِ شناختی که میتواند به تصمیمگیری نادرست بیانجامد .
قسمت نخست
👈تعصب مرجع:
مردم بیش از حد متکی به نخستین اطلاعاتی هستند که میشنوند.
در مورد مذاکره برای تعیین دستمزد، کسی که نخستین پیشنهاد را میکند دامنهای را بنا مینهد که در ذهن هر فرد احتمالات منطقی است.
👈قسمت دوم
در دسترس بودن غیرمستدل
مردم برای اطلاعاتی که در دسترسشان قرار دارد ارزشی بیش از حد قایل میشوند.
یک نفر ممکن است استدلال کند که سیگار کشیدن برای سلامتی زیانبار نیست زیرا یک نفر که روزی سه سیگار میکشیده عمری بالای صد سال داشته است.
👈قسمت سوم
ارابه دسته موسیقی سیار(رفتار مقلدانه)
احتمال اینکه کسی اعتقادی را برگزیند بستگی به تعداد افرادی دارد که به آن اعتقاد دارند.
این شکلی قدرتمند از همرنگی با جماعت است و دلیل بی نتیجه ماندن اغلب نشستهاست.
👈قسمت چهارم
تعصب نقطه کور
ناتوانی در شناسایی تعصبهای شناختیتان، خودش یک تعصب است.
مردم بیشتر متوجه تعصبهای شناختی و عاطفی در دیگران میشوند تا در خودشان.
👈قسمت پنجم
تعصب پشتیبان گزینه.
هنگامی که چیری را انتخاب میکنید مایلید دربارهی آن مثبت فکر کنید، حتی اگر آن گزینه نقایصی داشته باشد.
مثلا وقتی فکر میکنید سگتان چقدر عالیست .
حتی اگر هر چند وقت یک بار مردم را گاز بگیرد.
👈قسمت ششم
توهم خوشهبندی .
این تمایل به دیدن الگوهایی در رویدادهای تصادفی است.
کلید مغالطهها در قمار، مثلا این ایده که قرمز بیشتر احتمال وقوع در میز رولت دارد بعد از اینکه چند بار پشت سرهم قرمز آمده باشد.
.
👈قسمت هفتم
تعصب تایید:
ما مایلیم فقط به اطلاعاتی گوش دهیم که پیش فرضیههای ما را تایید میکند .
یکی از چنددلیلی که چقدر سخت است درباره تغییرات آب و هوا صحبت هوشمندانهای داشت.
👈قسمت هشتم
تعصب محافظهکاری .
وقتی است که افراد شواهد پیشین را بر شواهد یا اطلاعات جدید ترجیح میدهند.
افرادی که که در پذیرش گِرد بودن زمین کُند هستند زیرا درک پیشین خود را حفظ کردهاند که زمین مسطح است.
👈قسمت نهم
تعصب اطلاعاتی.
تمایل به جستجوی اطلاعات زمانی که بر اقدام تاثیری نمیگذارد.
اطلاعات بیشتر همیشه بهتر نیست.
با اطلاعات کمتر، افراد اغلب پیشبینیهای دقیقتری انجام میدهند.
👈قسمت دهم
اثر شترمرغی :
تصمیم برای نادیده گرفتن خطرات یا اطلاعات منفی با « فرو بردن سر در شن» مثل یک شترمرغ.
پژوهشهایی مطرح میکنند که سرمایه گذاران ارزش سهام خود را در بازارهای بد در دفعات کمتری بررسی میکنند.
👈قسمت یازدهم .
تعصب به نتیجه:
داوری دربارهی یک تصمیم بر اساس نتیجه تا اینکه چگونه تصمیم در همان لحظه تا چه حد دقیق اتخاذ میشود.
فقط چون شما در وگاس خیلی بردهاید به معنای آن نیست که قمار با پولتان یک تصمیم هوشمندانه باشد.
👈قسمت دوازدهم
اعتماد به نفس بیش از حد:
برخی از ما بیش از حد به توانمندیهایمان اعتماد داریم و این سبب میشود که در زندگی روزانهمان ریسکهای بزرگتری بکنیم.
متخصصها بیشتر در معرض این تعصب هستند تا افراد غیرمتخصص چون آنها بیشتر مطمئن هستند که درست عمل میکنند.
👈قسمت سیزدهم
اثر دارونما :
هنگامی که بهسادگی معتقد باشیم که چیزی تاثیر معینی بر شما دارد سبب میشود که آن چیز آن تاثیر را داشته باشد.
در پزشکی، افرادی که داروهای تقلبی مصرف میکنند اغلب همان تاثیرات فیزیولوژیکی را تجربه میکنند که افرادی که داروی واقعی را مصرف کردها
بیست تعصبِ شناختی که میتواند به تصمیمگیری نادرست بیانجامد .
مقدمه
👈آیا متعصب هستیم ؟
احتمالن اکثر ما پاسخ میدهیم نه.
و وقتی میپرسند از کجا میدانی ، پاسخ بدهیم چون خودمان را میشناسیم!
خب راستش من هم تا قبل از خوندن این مطلب همین پاسخ را میدادم .
اما اگه مثل من فکر میکردید ، باید بدانید که در اشتباه هستید .
قبل از شناخت خودتان ، باید بدانید تعصب چیست ؟
چون به احتمال زیاد خیلی از ماها نمیدانیم تعصب چیست.
ذهن انسان چیز زبیاییست.
توانایی ما برای درک، اداره و بیان تجربیات فردی مان دلیلی مهم برای موفقیت ما بعنوان یک گونه بوده است.
با این همه، نباید بیش از حد خودشیفته بود.
همان قدر منطقی که مایلیم فکر کنیم هستیم، الگوهای تفکری که میتواند ما را بسوی تصمیمهای غیرمنطقی پیش برد در مغزِ ما نهادینه شده است.
دانشمندان و روانشناسان دانش شناخت این سوگیریها را «تعصبهای شناختی» مینامند.
به عبارتی ساده، تعصبهای شناختی خطاهایی هستند که مغز هنگام تصمیم گیری، ارزشیابی یا سایر فرایندهای شناختی میکند.
این تعصب ها معمولا بدلیل ارتباط با خاطرات عاطفی پیشین روی میدهند.
ما این انحراف ها را روزانه تجربه کرده و انجام میدهیم، حتی اگر کاملا از آن ناآگاه باشیم.
در واقع، در جهان کسب و کار، سیاست و بازاریابی، از این کاستیهای کوچک مغز بطور منظم استفاده و علیه شما بکار گرفته میشود.
#بیستتعصبشناختی
بیست تعصبِ شناختی که میتواند به تصمیمگیری نادرست بیانجامد .
قسمت نخست
👈تعصب مرجع:
مردم بیش از حد متکی به نخستین اطلاعاتی هستند که میشنوند.
در مورد مذاکره برای تعیین دستمزد، کسی که نخستین پیشنهاد را میکند دامنهای را بنا مینهد که در ذهن هر فرد احتمالات منطقی است.
👈قسمت دوم
در دسترس بودن غیرمستدل
مردم برای اطلاعاتی که در دسترسشان قرار دارد ارزشی بیش از حد قایل میشوند.
یک نفر ممکن است استدلال کند که سیگار کشیدن برای سلامتی زیانبار نیست زیرا یک نفر که روزی سه سیگار میکشیده عمری بالای صد سال داشته است.
👈قسمت سوم
ارابه دسته موسیقی سیار(رفتار مقلدانه)
احتمال اینکه کسی اعتقادی را برگزیند بستگی به تعداد افرادی دارد که به آن اعتقاد دارند.
این شکلی قدرتمند از همرنگی با جماعت است و دلیل بی نتیجه ماندن اغلب نشستهاست.
👈قسمت چهارم
تعصب نقطه کور
ناتوانی در شناسایی تعصبهای شناختیتان، خودش یک تعصب است.
مردم بیشتر متوجه تعصبهای شناختی و عاطفی در دیگران میشوند تا در خودشان.
👈قسمت پنجم
تعصب پشتیبان گزینه.
هنگامی که چیری را انتخاب میکنید مایلید دربارهی آن مثبت فکر کنید، حتی اگر آن گزینه نقایصی داشته باشد.
مثلا وقتی فکر میکنید سگتان چقدر عالیست .
حتی اگر هر چند وقت یک بار مردم را گاز بگیرد.
👈قسمت ششم
توهم خوشهبندی .
این تمایل به دیدن الگوهایی در رویدادهای تصادفی است.
کلید مغالطهها در قمار، مثلا این ایده که قرمز بیشتر احتمال وقوع در میز رولت دارد بعد از اینکه چند بار پشت سرهم قرمز آمده باشد.
.
👈قسمت هفتم
تعصب تایید:
ما مایلیم فقط به اطلاعاتی گوش دهیم که پیش فرضیههای ما را تایید میکند .
یکی از چنددلیلی که چقدر سخت است درباره تغییرات آب و هوا صحبت هوشمندانهای داشت.
👈قسمت هشتم
تعصب محافظهکاری .
وقتی است که افراد شواهد پیشین را بر شواهد یا اطلاعات جدید ترجیح میدهند.
افرادی که که در پذیرش گِرد بودن زمین کُند هستند زیرا درک پیشین خود را حفظ کردهاند که زمین مسطح است.
👈قسمت نهم
تعصب اطلاعاتی.
تمایل به جستجوی اطلاعات زمانی که بر اقدام تاثیری نمیگذارد.
اطلاعات بیشتر همیشه بهتر نیست.
با اطلاعات کمتر، افراد اغلب پیشبینیهای دقیقتری انجام میدهند.
👈قسمت دهم
اثر شترمرغی :
تصمیم برای نادیده گرفتن خطرات یا اطلاعات منفی با « فرو بردن سر در شن» مثل یک شترمرغ.
پژوهشهایی مطرح میکنند که سرمایه گذاران ارزش سهام خود را در بازارهای بد در دفعات کمتری بررسی میکنند.
👈قسمت یازدهم .
تعصب به نتیجه:
داوری دربارهی یک تصمیم بر اساس نتیجه تا اینکه چگونه تصمیم در همان لحظه تا چه حد دقیق اتخاذ میشود.
فقط چون شما در وگاس خیلی بردهاید به معنای آن نیست که قمار با پولتان یک تصمیم هوشمندانه باشد.
👈قسمت دوازدهم
اعتماد به نفس بیش از حد:
برخی از ما بیش از حد به توانمندیهایمان اعتماد داریم و این سبب میشود که در زندگی روزانهمان ریسکهای بزرگتری بکنیم.
متخصصها بیشتر در معرض این تعصب هستند تا افراد غیرمتخصص چون آنها بیشتر مطمئن هستند که درست عمل میکنند.
👈قسمت سیزدهم
اثر دارونما :
هنگامی که بهسادگی معتقد باشیم که چیزی تاثیر معینی بر شما دارد سبب میشود که آن چیز آن تاثیر را داشته باشد.
در پزشکی، افرادی که داروهای تقلبی مصرف میکنند اغلب همان تاثیرات فیزیولوژیکی را تجربه میکنند که افرادی که داروی واقعی را مصرف کردها
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ند.
.
👈قسمت چهاردهم .
تعصب به ابتکار:
زمانی که هوادار یک ابتکار تمایل دارد که مفید بودن آن را بیش از حد ارزیابی کرده و محدودیتهایش را کمتر.
بنظر آشنا میآید، دره سیلیکون؟
.
👈قسمت پانزدهم
تازگی:
تمایل به اینکه به آخرین اطلاعات وزن بیشتری داده شود تا دادههای قدیمی تر.
سرمایه گذاران اغلب فکر میکنند که بازار همیشه همان گونه بنظر میرسد که امروز هست و تصمیمهای نابخردانهای میگیرند.
.
👈قسمت شانزدهم
نکته برجسته .
تمایل ما به تمرکز بر آسانترین ویژگیهای قابل شناخت یک فرد یا یک فرضیه.
زمانی که دربارهی مُردن فکر میکنید ممکن است نگران کشته شدن بدست یک شیر باشید در مقابل آنچه که از لحاظ آماری بیشتر محتمل است نظیر مرگ در یک تصادف خودرو.
👈قسمت هفدهم
آگاهی انتخابی .
زمانی که اجازه میدهیم انتظاراتمان بر چگونگی مشاهده دنیا تاثیر بگذارد.
یک آزمون تجربی که بازی فوتبال بین دانشجویان دو دانشگاه در آن دخیل بود نشان داد که یک تیم، میبیند تیم مخالفش بیشتر خطا میکند.
👈قسمت هجدهم
رفتار قالبی(یا کلیشهای):
پیشبینی اینکه یک گروه یا یک فرد کیفیات معینی داشته باشد بدون آنکه اطلاعات واقعی دربارهی آن گروه یا فرد داشته باشیم.
این امر به ما اجازه میدهد که بهسرعت بیگانهها را بعنوان دوستان یا دشمنان بشناسیم، اما افراد تمایل دارند که از آن بیش از حد یا به شیوه نادرستی استفاده کنند.
👈قسمت نوزدهم
تعصب بقا:
خطایی که از تمرکز بر مثالهایی که بیشتر دوام آوردهاند سبب میشود که دربارهی یک موقعیت به نادرستی داروی کنیم.
برای مثال، ممکن است فکر کنیم که کارآفرین بودن، ساده است زیرا از آن همه افرادی که شکست خوردهاند هیچ نشنیدهایم.
👈قسمت بیستم
تعصب ریسک صفر:
جامعهشناسان دریافتهاند که ما عاشق قطعیت هستیم حتی اگر ضد تولیدی باشد.
حذف ریسک بطور کامل یعنی شانسی برای آسیب به هر دلیل وجود ندارد.
.
👈قسمت چهاردهم .
تعصب به ابتکار:
زمانی که هوادار یک ابتکار تمایل دارد که مفید بودن آن را بیش از حد ارزیابی کرده و محدودیتهایش را کمتر.
بنظر آشنا میآید، دره سیلیکون؟
.
👈قسمت پانزدهم
تازگی:
تمایل به اینکه به آخرین اطلاعات وزن بیشتری داده شود تا دادههای قدیمی تر.
سرمایه گذاران اغلب فکر میکنند که بازار همیشه همان گونه بنظر میرسد که امروز هست و تصمیمهای نابخردانهای میگیرند.
.
👈قسمت شانزدهم
نکته برجسته .
تمایل ما به تمرکز بر آسانترین ویژگیهای قابل شناخت یک فرد یا یک فرضیه.
زمانی که دربارهی مُردن فکر میکنید ممکن است نگران کشته شدن بدست یک شیر باشید در مقابل آنچه که از لحاظ آماری بیشتر محتمل است نظیر مرگ در یک تصادف خودرو.
👈قسمت هفدهم
آگاهی انتخابی .
زمانی که اجازه میدهیم انتظاراتمان بر چگونگی مشاهده دنیا تاثیر بگذارد.
یک آزمون تجربی که بازی فوتبال بین دانشجویان دو دانشگاه در آن دخیل بود نشان داد که یک تیم، میبیند تیم مخالفش بیشتر خطا میکند.
👈قسمت هجدهم
رفتار قالبی(یا کلیشهای):
پیشبینی اینکه یک گروه یا یک فرد کیفیات معینی داشته باشد بدون آنکه اطلاعات واقعی دربارهی آن گروه یا فرد داشته باشیم.
این امر به ما اجازه میدهد که بهسرعت بیگانهها را بعنوان دوستان یا دشمنان بشناسیم، اما افراد تمایل دارند که از آن بیش از حد یا به شیوه نادرستی استفاده کنند.
👈قسمت نوزدهم
تعصب بقا:
خطایی که از تمرکز بر مثالهایی که بیشتر دوام آوردهاند سبب میشود که دربارهی یک موقعیت به نادرستی داروی کنیم.
برای مثال، ممکن است فکر کنیم که کارآفرین بودن، ساده است زیرا از آن همه افرادی که شکست خوردهاند هیچ نشنیدهایم.
👈قسمت بیستم
تعصب ریسک صفر:
جامعهشناسان دریافتهاند که ما عاشق قطعیت هستیم حتی اگر ضد تولیدی باشد.
حذف ریسک بطور کامل یعنی شانسی برای آسیب به هر دلیل وجود ندارد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍نقطه کور
👈نقطه کور ذهن ما کجا ست؟
ما اغلب عادت به این داریم که خطاهای دیگران را سریعتر و راحت تر از خطاهای خودمان ببینیم. گرایش به این باور که ما کمتر از دیگران دچار اشتباه می شویم را 🔻"خطای نقطه کور"🔻 می گویند. حتما در هنگام رانندگی به نقطه کور اینه های بغل پی برده اید و این نقطه کور در انسانها نیز به وضوح قابل مشاهده است. زمانیکه نتوانیم اشتباه خود را دریابیم، ممکن است قضاوتها و رفتارهای ما در قبال دیگران آسیب زا بوده و پسامد غیر قابل جبران به همراه داشته باشد. بیشتر مردم باور دارند که تصمیم هایی که خودشان می گیرند، عاقلانه تر از تصمیم های دیگران است . هستند افرادی که، به کشف خطاهای دیگران دقت میکنند و کشف آن خطاها را ناشی از هوش بالای خودشان می دانند! و غافل از اینکه خودشان هم از دید بیرون جزو دیگرانند. در یک تحقیق از یک دانشگاه معتبر امریکا که بر روی ۶۰۰ شهروند آمریکایی انجام شد، نتایج نشان داد که ۸۵ درصد مردم خود را کمتر از میانگین جامعه در معرض اشتباه می دیدند ! نتایج تحقیقات به نکاتی جالب اشاره می کند که حتی بعد از آنکه خطای نقطه کور برای افراد تشریح می شود، مقاومت در برابر پذیرش اشتباه از طرف آنها بیشتر می شود! و افراد بیش از آنکه به نصيحتها گوش بدهند، شروع به پند و اندرز نیز می کنند! اگر دیده باشید در بسیاری از جدالهای زناشویی و یا تصادفات خیابانی هیچکدام از طرفین حاضر نیستند از مواضع خودشان کوتاه بیایند و این دقیقا بخاطر بروز همین خطا از جانب دو فرد است که کسی حاضر به دیدن اشتباه خود در آن لحظه نیست. .گر چه این تحقیق در یک اِفکت جانبی خود نشان داد؛ خانمها نسبت به اقایان خطا خود را زودتر میپذیرند.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
👈نقطه کور ذهن ما کجا ست؟
ما اغلب عادت به این داریم که خطاهای دیگران را سریعتر و راحت تر از خطاهای خودمان ببینیم. گرایش به این باور که ما کمتر از دیگران دچار اشتباه می شویم را 🔻"خطای نقطه کور"🔻 می گویند. حتما در هنگام رانندگی به نقطه کور اینه های بغل پی برده اید و این نقطه کور در انسانها نیز به وضوح قابل مشاهده است. زمانیکه نتوانیم اشتباه خود را دریابیم، ممکن است قضاوتها و رفتارهای ما در قبال دیگران آسیب زا بوده و پسامد غیر قابل جبران به همراه داشته باشد. بیشتر مردم باور دارند که تصمیم هایی که خودشان می گیرند، عاقلانه تر از تصمیم های دیگران است . هستند افرادی که، به کشف خطاهای دیگران دقت میکنند و کشف آن خطاها را ناشی از هوش بالای خودشان می دانند! و غافل از اینکه خودشان هم از دید بیرون جزو دیگرانند. در یک تحقیق از یک دانشگاه معتبر امریکا که بر روی ۶۰۰ شهروند آمریکایی انجام شد، نتایج نشان داد که ۸۵ درصد مردم خود را کمتر از میانگین جامعه در معرض اشتباه می دیدند ! نتایج تحقیقات به نکاتی جالب اشاره می کند که حتی بعد از آنکه خطای نقطه کور برای افراد تشریح می شود، مقاومت در برابر پذیرش اشتباه از طرف آنها بیشتر می شود! و افراد بیش از آنکه به نصيحتها گوش بدهند، شروع به پند و اندرز نیز می کنند! اگر دیده باشید در بسیاری از جدالهای زناشویی و یا تصادفات خیابانی هیچکدام از طرفین حاضر نیستند از مواضع خودشان کوتاه بیایند و این دقیقا بخاطر بروز همین خطا از جانب دو فرد است که کسی حاضر به دیدن اشتباه خود در آن لحظه نیست. .گر چه این تحقیق در یک اِفکت جانبی خود نشان داد؛ خانمها نسبت به اقایان خطا خود را زودتر میپذیرند.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
Forwarded from عنایتی *
سلام دوستان
اگە کیسی باشە کە هفت سال از شوهرش جدا شدە باشە ودو تاپسرحاصل ازدواجش شدە باشه وطی این هفت سال چهلوهشت ساعت اخرهفتە بچەهاپیش پدرشون بودەباشن والان یک هفتەس پدرشون ازدواج کردە باشە،توصیە می کنید کە ملاقات بچە ها اخر هفتە ها بە روال قبل باشە یا صلاح بە نرفتنە؟ممنون میشم اساتید راهنمایی بفرمایند.
اگە کیسی باشە کە هفت سال از شوهرش جدا شدە باشە ودو تاپسرحاصل ازدواجش شدە باشه وطی این هفت سال چهلوهشت ساعت اخرهفتە بچەهاپیش پدرشون بودەباشن والان یک هفتەس پدرشون ازدواج کردە باشە،توصیە می کنید کە ملاقات بچە ها اخر هفتە ها بە روال قبل باشە یا صلاح بە نرفتنە؟ممنون میشم اساتید راهنمایی بفرمایند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
سلام دوستان اگە کیسی باشە کە هفت سال از شوهرش جدا شدە باشە ودو تاپسرحاصل ازدواجش شدە باشه وطی این هفت سال چهلوهشت ساعت اخرهفتە بچەهاپیش پدرشون بودەباشن والان یک هفتەس پدرشون ازدواج کردە باشە،توصیە می کنید کە ملاقات بچە ها اخر هفتە ها بە روال قبل باشە یا صلاح…
درود مهربانو
من با این سوال سالها در حمایت از کودکان در دادگاه های سویس جنگیدم. چند تا سوال و توضیح دارم براتون که خودتون بازتاب کنید.
الف) نظر بچه ها رو پرسیدید؟
ب) به نظر خود شما چه دلایلی وجود داره که بچه ها نباید پدرشون رو همین حداقل هم که بوده، ببینند؟
پ) به نظر شما که کارشناسید، چه دلایلی وجود داره که رابطه بچه ها با پدر ادامه پیدا کنه؟ (نظریه هویت سازی، نظریه همانند سازی، نظریه نیازها، نظریه شخصیت و نظریه ارتباطات، مراحل رشد پیاژه، کلر و غیره رو در نظر بگیرید)
ت) در نظر بگیرید که وقتی دادگاه حق سرپرستی رو به یک والد میده، علل اون رو بررسی میکنه ولی والد صاحب فرزند نیست و اگه بخوایم بچه ها رو از دیدن پدر محروم کنیم، در واقع یک میدان جنگ احساسی میسازیم، چرا که کودکان یکبار از جدایی والدین رنج بردند و حالا باید از فقدان پدر رنج ببرند. در هر صورت این کودکان هستند که بیشتر از همه از این جنگ احساسی رنج میبرند. لحظه ای که والدین جدا شدند، هر دو میدونستند که احتمال ازدواج هر دو با اشخاص دیگه وجود داره و باید این موقعیت رو در نظر میگرفتند. گر چه حق مسلم هر دو هست که ازدواج کنند ولی بچه ها نباید قربانی بازی ها قدرت والدین در هیچ مواردی بشن.
ج) از اون جایی که من سالها قیوم قانونی کودکان بی سرپرست از یک ماهه تا ۱۸ سالگی بودم میتونم بهتون بگم که نظریه غریبه سازی parental alienationبر این باور هست که اگر کودکان رو به هر عنوان عمدا (در طول زندگی و بعد از طلاق) از دیدار والدشون محروم کنیم، اگر حتی والد جانی، قاتل. بیمار، زندانی، معتاد، پدوفایل و غیره باشه، میتونه در هویت سازی کودکان آسیب بزرگی وارد کنه. چرا که با بودن یک والد نامناسب حتی کودکان یاد میگیرند که توان افزایی هایی رو کسب کنند و هویتشان رو بر اون اساس بسازند، چون کودکان ارزشهای متفاوتی دارند و در نخستین نیازشون، نیاز به تعلق داشتن هست.
من حتی کودکانی رو همراهی میکردم که مادر معتادشون رو ببینید که کودکان زیر ۱۰ سال رو بخاطر تامین مواد مخدر برای سکس به مردان میفروخت و دادگاه کودکان رو تحت حمایت یک خانواده کودک پرور حرفه ای قرارداد با رای بر اینکه مادر حق فرزند داره و فرزند حق والد و باید همدیگر رو حتی در کلینیک زندان ملاقات کنند. این به معناست که شناختن والد و کنار آمدن با نقش والد و پذیرش والد الویت بر همه تصاویر آسیب زا برای کودکان داره - این اهمیت رابطه والد و کودک رو نشون بده. البته ذکر کنم که دادگاه بر اساس رای ۴ روان شناس کودک و کار با کودکان این تصمیم رو گرفت و از نگاه من هم کاملا صحیح بود چون من مدافع حقوق کودکان بودم.
از نظر من یک جایی باید بتونیم رفتار والد و نقش والد و شخصیت والد رو از هم جدا کنیم و به قسمت رابطه والد با کودک اهمیت بدیم حتی اگر والد با دستبند زندان باید مقابل کودک بشینه و بهش بگه:
بابا مدرسه شروع شد؟
بابا تو کدوم تیم فوتبال هستی؟
عزیزم مامان بزرگ رو میبینی؟
پسرم اومدم بیرون حتما با هم میریم دوباره ماهیگیری ...
همه این جمله ها در اون لحظه ملاقات یک کودک ۱۱ ساله با پدرش در زندان براش در اطاق درمان پر از امید و آرزو بود. اون کودک براش مهم نبود پدرش چیکار کرده و چقدر کتکش زده و مادرش رو ازار داده و از روی حسادت همسایه رو متلاشی کرده ولی براش مهم بود پدرش بهش قول داد که...
اینها واقعیت کودکان هستند. و از نگاه من قطع کردن رابطه کودک و والد خطرش مثل بریدن بند ناف هست در دوران بارداری در جنین.
👈ببخشید زیاد شد پاسخم فقط خواستم اهمیت رابطه رو حتی از نگاه کودکان کمی نشون بدم!
متن زیر هم در گروه قبلا گذاشته بودم!
من با این سوال سالها در حمایت از کودکان در دادگاه های سویس جنگیدم. چند تا سوال و توضیح دارم براتون که خودتون بازتاب کنید.
الف) نظر بچه ها رو پرسیدید؟
ب) به نظر خود شما چه دلایلی وجود داره که بچه ها نباید پدرشون رو همین حداقل هم که بوده، ببینند؟
پ) به نظر شما که کارشناسید، چه دلایلی وجود داره که رابطه بچه ها با پدر ادامه پیدا کنه؟ (نظریه هویت سازی، نظریه همانند سازی، نظریه نیازها، نظریه شخصیت و نظریه ارتباطات، مراحل رشد پیاژه، کلر و غیره رو در نظر بگیرید)
ت) در نظر بگیرید که وقتی دادگاه حق سرپرستی رو به یک والد میده، علل اون رو بررسی میکنه ولی والد صاحب فرزند نیست و اگه بخوایم بچه ها رو از دیدن پدر محروم کنیم، در واقع یک میدان جنگ احساسی میسازیم، چرا که کودکان یکبار از جدایی والدین رنج بردند و حالا باید از فقدان پدر رنج ببرند. در هر صورت این کودکان هستند که بیشتر از همه از این جنگ احساسی رنج میبرند. لحظه ای که والدین جدا شدند، هر دو میدونستند که احتمال ازدواج هر دو با اشخاص دیگه وجود داره و باید این موقعیت رو در نظر میگرفتند. گر چه حق مسلم هر دو هست که ازدواج کنند ولی بچه ها نباید قربانی بازی ها قدرت والدین در هیچ مواردی بشن.
ج) از اون جایی که من سالها قیوم قانونی کودکان بی سرپرست از یک ماهه تا ۱۸ سالگی بودم میتونم بهتون بگم که نظریه غریبه سازی parental alienationبر این باور هست که اگر کودکان رو به هر عنوان عمدا (در طول زندگی و بعد از طلاق) از دیدار والدشون محروم کنیم، اگر حتی والد جانی، قاتل. بیمار، زندانی، معتاد، پدوفایل و غیره باشه، میتونه در هویت سازی کودکان آسیب بزرگی وارد کنه. چرا که با بودن یک والد نامناسب حتی کودکان یاد میگیرند که توان افزایی هایی رو کسب کنند و هویتشان رو بر اون اساس بسازند، چون کودکان ارزشهای متفاوتی دارند و در نخستین نیازشون، نیاز به تعلق داشتن هست.
من حتی کودکانی رو همراهی میکردم که مادر معتادشون رو ببینید که کودکان زیر ۱۰ سال رو بخاطر تامین مواد مخدر برای سکس به مردان میفروخت و دادگاه کودکان رو تحت حمایت یک خانواده کودک پرور حرفه ای قرارداد با رای بر اینکه مادر حق فرزند داره و فرزند حق والد و باید همدیگر رو حتی در کلینیک زندان ملاقات کنند. این به معناست که شناختن والد و کنار آمدن با نقش والد و پذیرش والد الویت بر همه تصاویر آسیب زا برای کودکان داره - این اهمیت رابطه والد و کودک رو نشون بده. البته ذکر کنم که دادگاه بر اساس رای ۴ روان شناس کودک و کار با کودکان این تصمیم رو گرفت و از نگاه من هم کاملا صحیح بود چون من مدافع حقوق کودکان بودم.
از نظر من یک جایی باید بتونیم رفتار والد و نقش والد و شخصیت والد رو از هم جدا کنیم و به قسمت رابطه والد با کودک اهمیت بدیم حتی اگر والد با دستبند زندان باید مقابل کودک بشینه و بهش بگه:
بابا مدرسه شروع شد؟
بابا تو کدوم تیم فوتبال هستی؟
عزیزم مامان بزرگ رو میبینی؟
پسرم اومدم بیرون حتما با هم میریم دوباره ماهیگیری ...
همه این جمله ها در اون لحظه ملاقات یک کودک ۱۱ ساله با پدرش در زندان براش در اطاق درمان پر از امید و آرزو بود. اون کودک براش مهم نبود پدرش چیکار کرده و چقدر کتکش زده و مادرش رو ازار داده و از روی حسادت همسایه رو متلاشی کرده ولی براش مهم بود پدرش بهش قول داد که...
اینها واقعیت کودکان هستند. و از نگاه من قطع کردن رابطه کودک و والد خطرش مثل بریدن بند ناف هست در دوران بارداری در جنین.
👈ببخشید زیاد شد پاسخم فقط خواستم اهمیت رابطه رو حتی از نگاه کودکان کمی نشون بدم!
متن زیر هم در گروه قبلا گذاشته بودم!
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈چند تا کتاب و منابع مهم در زمینه چالش های فرزندان طلاق، مهارت های والدینی پس از طلاق و والدگری مشترک پس از طلاق:
1. "پس از طلاق: راهنمایی برای والدین برای تربیت کودکان" نوشتهی جانستون، یوماگوچی و کامپانا: این کتاب، به والدین کمک میکند تا درک بهتری از اثرات طلاق بر فرزندان خود داشته باشند و راهنماییهایی برای کمک به کودکان در این فرآیند ارائه میدهد.
2. "فرزندان طلاق: راهنمای مادران و پدران برای تربیت کودکان بعد از طلاق" نوشتهی روزنتال: این کتاب به والدین کمک میکند تا راهحلها و روشهای موثر برای همکاری والدین و مراقبت از فرزندان در محیط طلاق را بیابند.
3. "مراقبت از کودکان در طلاق: فرصتها و چالشها" نوشتهی آماتو و لوئیس: این کتاب، به والدین کمک میکند تا درک بهتری از نیازها و رفتارهای فرزندان خود در طول فرآیند طلاق پیدا کنند و راهنماییهایی در مورد تسهیل تطبیق فرزندان با تغییرات مربوط به طلاق ارائه میدهد.
4. "فرزندان طلاق: راهنمای عملی برای کودکان طلاق در زیر دوباره آمده
5. - "والدگری پس از طلاق: راهنمای عملی برای ساختن یک خانواده موفق" نوشته جنیفر وولفندل.
6. - "طلاق و والدگری مشترک: راهنمایی کامل برای پدران و مادران در مراقبت از فرزندان پس از طلاق" نوشته ماریانا مایلر و کاترین هاک.
از وبسایتها و منابع آنلاین میتونید
- سایت American Academy of Child & Adolescent Psychiatry (AACAP): این سازمان به والدین کمک میکنه تا درک بهتری از تأثیرات طلاق بر روی فرزندان خود پیدا کنن و راهکارهای موثری برای مدیریت والدگری پس از طلاق رو ارائه میده. (https://www.aacap.org/)
- سایت American Psychological Association (APA): این سازمان منابع و مقالات مفیدی در مورد روابط خانوادگی پس از طلاق و والدگری مشترک ارائه میده. (https://www.apa.org/)
- سایت HelpGuide.org: یک منبع آنلاین جامعی هست که راهنماییها و مقالاتی در زمینه مشکلات طلاق و والدگری مشترک فراهم میکنه (https://www.helpguide.org/)
👈یکی از کتابهای مفید در مورد مهارتهای والدینی پس از طلاق، کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای مهارتهای عملی برای زندگی بهتر" نوشته Judy Osborn است. این کتاب به والدین کمک میکند تا پس از طلاق، چالشهایی که با آن روبرو میشوند را به خوبی مدیریت کنند و به فرزندان خود حمایت کنند. در این کتاب، راهکارها و راهنماییهای عملی برای مواجهه با مسائل مرتبط با تنظیم تماس با فرزندان، مدیریت احساسات، خلق روابط سالم با همسر سابق و موارد دیگر ارائه میشود.
کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای مهارتهای عملی برای زندگی بهتر" میتواند به والدین در تقویت مهارتهای ارتباطی، حل مشکلات و تصمیمگیریهای مشترک کمک کند. این کتاب به شما اصول و تکنیکهایی را آموزش میدهد که میتوانید در زندگی روزمره خود و در ارتباط با همسر سابق و فرزندانتان به کار ببرید.
همچنین، کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای موفقیت برای پدران و مادران مجرد" نوشته Rosalind Sedacca نیز به والدین کمک میکند تا در زمانی که ازدواج را پشت سر گذاشتهاند، بهترین والدین ممکن باشند. این کتاب شامل راهکارها و استراتژیهایی برای ارتباطات مؤثر، مدیریت تغییرات و تنظیم تمساس با فرزندان در شرایط پس از طلاق است. کتاب Rosalind Sedacca به شما راهنمایی میکند که چگونه با تغییرات و چالشهای روزمره که پس از طلاق بوجود میآیند، به خوبی سازش کنید.
علاوه بر این، کتاب "مهارتهای والدینی پس از طلاق: راهنمای کامل برای تربیت فرزندان در دو خانه" نوشته M. Gary Neuman نیز میتواند منبع مفیدی برای شما باشد. این کتاب به شما نشان میدهد که چگونه میتوانید روابط صمیمی و سالم با فرزندان خود را حفظ کنید و به آنها حمایت کنید. همچنین، در این کتاب راهکارهایی برای مدیریت برخی از چالشهای روزمره والدینی پس از طلاق مانند توافقنامهها، ترتیبات مالی، تعامل با همسر سابق و غیره ارائه میشود.
در نهایت، یکی دیگر از کتابهای معتبر در این زمینه، "والدینی پس از طلاق: راهنمای عملی برای پدران و مادران" نوشته Christina McGhee است. این کتاب به والدین کمک میکند تا درک بهتری از نیازها و احساسات فرزندان خود داشته باشند و بهترین راهکارها و روشهای ارتباطی را برای ساختن روابط قوی و سالم با آنها بیاموزند.
کتابهای زیادی در مورد والدگری مشترک پس از طلاق وجود دارد که ممکن است به شما کمک کننده باشند.
۱. "پدری متفاوت: راهنمایی برای پدران مجرد" از وینسنت آونور: این کتاب به صورت عملی و راهنماییهای قابل استفاده برای پدران مجرد در زمینه والدگری مشترک میپردازد. در این کتاب، موضوعاتی مانند تربیت فرزندان، حقوق و وظایف قانونی، ارتباطات با همسر سابق و سایر موارد مورد بحث قرار میگیرد.
۲
@thinkpluswithus
1. "پس از طلاق: راهنمایی برای والدین برای تربیت کودکان" نوشتهی جانستون، یوماگوچی و کامپانا: این کتاب، به والدین کمک میکند تا درک بهتری از اثرات طلاق بر فرزندان خود داشته باشند و راهنماییهایی برای کمک به کودکان در این فرآیند ارائه میدهد.
2. "فرزندان طلاق: راهنمای مادران و پدران برای تربیت کودکان بعد از طلاق" نوشتهی روزنتال: این کتاب به والدین کمک میکند تا راهحلها و روشهای موثر برای همکاری والدین و مراقبت از فرزندان در محیط طلاق را بیابند.
3. "مراقبت از کودکان در طلاق: فرصتها و چالشها" نوشتهی آماتو و لوئیس: این کتاب، به والدین کمک میکند تا درک بهتری از نیازها و رفتارهای فرزندان خود در طول فرآیند طلاق پیدا کنند و راهنماییهایی در مورد تسهیل تطبیق فرزندان با تغییرات مربوط به طلاق ارائه میدهد.
4. "فرزندان طلاق: راهنمای عملی برای کودکان طلاق در زیر دوباره آمده
5. - "والدگری پس از طلاق: راهنمای عملی برای ساختن یک خانواده موفق" نوشته جنیفر وولفندل.
6. - "طلاق و والدگری مشترک: راهنمایی کامل برای پدران و مادران در مراقبت از فرزندان پس از طلاق" نوشته ماریانا مایلر و کاترین هاک.
از وبسایتها و منابع آنلاین میتونید
- سایت American Academy of Child & Adolescent Psychiatry (AACAP): این سازمان به والدین کمک میکنه تا درک بهتری از تأثیرات طلاق بر روی فرزندان خود پیدا کنن و راهکارهای موثری برای مدیریت والدگری پس از طلاق رو ارائه میده. (https://www.aacap.org/)
- سایت American Psychological Association (APA): این سازمان منابع و مقالات مفیدی در مورد روابط خانوادگی پس از طلاق و والدگری مشترک ارائه میده. (https://www.apa.org/)
- سایت HelpGuide.org: یک منبع آنلاین جامعی هست که راهنماییها و مقالاتی در زمینه مشکلات طلاق و والدگری مشترک فراهم میکنه (https://www.helpguide.org/)
👈یکی از کتابهای مفید در مورد مهارتهای والدینی پس از طلاق، کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای مهارتهای عملی برای زندگی بهتر" نوشته Judy Osborn است. این کتاب به والدین کمک میکند تا پس از طلاق، چالشهایی که با آن روبرو میشوند را به خوبی مدیریت کنند و به فرزندان خود حمایت کنند. در این کتاب، راهکارها و راهنماییهای عملی برای مواجهه با مسائل مرتبط با تنظیم تماس با فرزندان، مدیریت احساسات، خلق روابط سالم با همسر سابق و موارد دیگر ارائه میشود.
کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای مهارتهای عملی برای زندگی بهتر" میتواند به والدین در تقویت مهارتهای ارتباطی، حل مشکلات و تصمیمگیریهای مشترک کمک کند. این کتاب به شما اصول و تکنیکهایی را آموزش میدهد که میتوانید در زندگی روزمره خود و در ارتباط با همسر سابق و فرزندانتان به کار ببرید.
همچنین، کتاب "والدینی پس از طلاق: راهنمای موفقیت برای پدران و مادران مجرد" نوشته Rosalind Sedacca نیز به والدین کمک میکند تا در زمانی که ازدواج را پشت سر گذاشتهاند، بهترین والدین ممکن باشند. این کتاب شامل راهکارها و استراتژیهایی برای ارتباطات مؤثر، مدیریت تغییرات و تنظیم تمساس با فرزندان در شرایط پس از طلاق است. کتاب Rosalind Sedacca به شما راهنمایی میکند که چگونه با تغییرات و چالشهای روزمره که پس از طلاق بوجود میآیند، به خوبی سازش کنید.
علاوه بر این، کتاب "مهارتهای والدینی پس از طلاق: راهنمای کامل برای تربیت فرزندان در دو خانه" نوشته M. Gary Neuman نیز میتواند منبع مفیدی برای شما باشد. این کتاب به شما نشان میدهد که چگونه میتوانید روابط صمیمی و سالم با فرزندان خود را حفظ کنید و به آنها حمایت کنید. همچنین، در این کتاب راهکارهایی برای مدیریت برخی از چالشهای روزمره والدینی پس از طلاق مانند توافقنامهها، ترتیبات مالی، تعامل با همسر سابق و غیره ارائه میشود.
در نهایت، یکی دیگر از کتابهای معتبر در این زمینه، "والدینی پس از طلاق: راهنمای عملی برای پدران و مادران" نوشته Christina McGhee است. این کتاب به والدین کمک میکند تا درک بهتری از نیازها و احساسات فرزندان خود داشته باشند و بهترین راهکارها و روشهای ارتباطی را برای ساختن روابط قوی و سالم با آنها بیاموزند.
کتابهای زیادی در مورد والدگری مشترک پس از طلاق وجود دارد که ممکن است به شما کمک کننده باشند.
۱. "پدری متفاوت: راهنمایی برای پدران مجرد" از وینسنت آونور: این کتاب به صورت عملی و راهنماییهای قابل استفاده برای پدران مجرد در زمینه والدگری مشترک میپردازد. در این کتاب، موضوعاتی مانند تربیت فرزندان، حقوق و وظایف قانونی، ارتباطات با همسر سابق و سایر موارد مورد بحث قرار میگیرد.
۲
@thinkpluswithus
www.aacap.org
AACAP Home
The American Academy of Child and Adolescent Psychiatry (AACAP) promotes the healthy development of children, adolescents, and families through research, education, advocacy, and clinical care in child psychiatry.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
۲. "والدگری پس از طلاق: راهنمای جامع برای خانوادههای جداشده" نوشته جانستون و کمپل: این کتاب به شکل گستردهای به تمام جنبههای والدگری پس از طلاق میپردازد. از جمله مباحثی که در آن مطرح میشوند، قوانین و مقررات حاکم بر والدگری پس از طلاق، ارتباطات بین والدین، تربیت و مراقبت از فرزندان و موارد دیگر مرتبط با این موضوع است.
۳. "والدگری مشترک پس از طلاق: راهنمایی عملی" نوشته لستر و نیوبرگ: این کتاب به طور جامع به موضوع والدگری مشترک پس از طلاق میپردازد و راهکارهایی برای حل مسائل و ایجاد هماهنگی بین والدین ارائه میدهد. همچنین، در آن به توضیح مبه تکنیکهای مذاکره، مدیریت خشم و تنشها، تربیت فرزندان و سایر مسائل مرتبط با والدگری پس از طلاق پرداخته میشود.
۴. "والدگری مشترک بعد از طلاق: راهنمای عملی برای ساختن یک خانواده موثر" نوشته تام بنگا: این کتاب به بررسی روشها و استراتژیهای عملی برای ایجاد والدگری مشترک پس از طلاق پرداخته و به خوانندگان کمک میکند تا روابط خوبی با همسر سابق برقرار کنند و به بهترین نحو ممکن در تربیت و مراقبت از فرزندانشان عمل کنند.
۵. "والدگری مشترک پس از طلاق: راهنمای جامع برای پدران و مادران" نوشته میشل ج. کارتر و رابرت ال. کیوزک: این کتاب به بررسی مسائل و چالشهایی که در مسیر والدگری مشترک پس از طلاق بروز میکند، میپردازد. این کتاب شامل راهکارها، راهنماها و نکات عملی برای سازش و همکاری بین والدین میباشد.
۲
@thinkpluswithus
۳. "والدگری مشترک پس از طلاق: راهنمایی عملی" نوشته لستر و نیوبرگ: این کتاب به طور جامع به موضوع والدگری مشترک پس از طلاق میپردازد و راهکارهایی برای حل مسائل و ایجاد هماهنگی بین والدین ارائه میدهد. همچنین، در آن به توضیح مبه تکنیکهای مذاکره، مدیریت خشم و تنشها، تربیت فرزندان و سایر مسائل مرتبط با والدگری پس از طلاق پرداخته میشود.
۴. "والدگری مشترک بعد از طلاق: راهنمای عملی برای ساختن یک خانواده موثر" نوشته تام بنگا: این کتاب به بررسی روشها و استراتژیهای عملی برای ایجاد والدگری مشترک پس از طلاق پرداخته و به خوانندگان کمک میکند تا روابط خوبی با همسر سابق برقرار کنند و به بهترین نحو ممکن در تربیت و مراقبت از فرزندانشان عمل کنند.
۵. "والدگری مشترک پس از طلاق: راهنمای جامع برای پدران و مادران" نوشته میشل ج. کارتر و رابرت ال. کیوزک: این کتاب به بررسی مسائل و چالشهایی که در مسیر والدگری مشترک پس از طلاق بروز میکند، میپردازد. این کتاب شامل راهکارها، راهنماها و نکات عملی برای سازش و همکاری بین والدین میباشد.
۲
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈استرس و اضطراب دو حالت مختلف در روانشناسی هستند، اما تفاوتهایی با یکدیگر دارند.
استرس به وضعیتی اطلاق میشود که در آن فرد با فشارها، نگرانیها و تنشهای زیادی در مواجه است. استرس ممکن است ناشی از عوامل خارجی مانند فشار کاری، مشکلات مالی، رویدادهای زندگی مهم و ناگوار، یا مسائل خانوادگی باشد. همچنین، عوامل داخلی مانند بیماری، صدمه، یا تغییرات هورمونی نیز میتوانند باعث استرس شوند. استرس معمولاً یک واکنش کوتاه مدت است و ممکن است با کاهش فشارها و رفع علل آن بهبود یابد.
از سوی دیگر، اضطراب به وضعیتی اطلاق میشود که با ترس، نگرانی مستمر و ناهنجار، و توجه زیاد به خطر تعریف میشود. اضطراب معمولاً یک وضعیت پایدارتر و طولانی مدت است و ممکن است بدون وجود علت آشکار اتفاق بیفتد. اضطراب میتواند به صورت عمومی باشد، به معنای نگرانی و ترس مستمر درباره مسائل روزمره و زندگی، یا ممکن است مرتبط با شرایط خاص باشد، مانند اضطراب اجتماعی، اضطراب عمل جراحی یا اضطراب ناشی از نوع خاصی از بیماری. اضطراب ممکن است تا حدی باعث مشکلات در زندگی روزمره شود و نیاز به درمان داشته باشد.
به طور خلاصه، استرس معمولاً به فشارها و تنشهای موقتی و کوتاه مدت واکنش نشان میدهد، در حالی که اضطراب یک وضعیت پایدارتر و طولانی مدت است که با ترس و نگرانی مستمر همراه است. استرس معمولاً با رفع علل و کاهش فشارها بهبود مییابد، اما اضطراب ممکن است نیاز به درمان داشته باشد. همچنین، استرس عموماً به خاطر عوامل خارجی و دسترس است، در حالی که اضطراب ممکن است بدون وجود علت آشکار اتفاق بیفتد و به شدت شخصیتیت فرد مرتبط باشد.
مهم است بدانید که استرس و اضطراب دو وضعیت مختلف هستند. و برای تشخیص و درمان آنها بهتر است به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.
دکتر موریس ستودگان
استرس به وضعیتی اطلاق میشود که در آن فرد با فشارها، نگرانیها و تنشهای زیادی در مواجه است. استرس ممکن است ناشی از عوامل خارجی مانند فشار کاری، مشکلات مالی، رویدادهای زندگی مهم و ناگوار، یا مسائل خانوادگی باشد. همچنین، عوامل داخلی مانند بیماری، صدمه، یا تغییرات هورمونی نیز میتوانند باعث استرس شوند. استرس معمولاً یک واکنش کوتاه مدت است و ممکن است با کاهش فشارها و رفع علل آن بهبود یابد.
از سوی دیگر، اضطراب به وضعیتی اطلاق میشود که با ترس، نگرانی مستمر و ناهنجار، و توجه زیاد به خطر تعریف میشود. اضطراب معمولاً یک وضعیت پایدارتر و طولانی مدت است و ممکن است بدون وجود علت آشکار اتفاق بیفتد. اضطراب میتواند به صورت عمومی باشد، به معنای نگرانی و ترس مستمر درباره مسائل روزمره و زندگی، یا ممکن است مرتبط با شرایط خاص باشد، مانند اضطراب اجتماعی، اضطراب عمل جراحی یا اضطراب ناشی از نوع خاصی از بیماری. اضطراب ممکن است تا حدی باعث مشکلات در زندگی روزمره شود و نیاز به درمان داشته باشد.
به طور خلاصه، استرس معمولاً به فشارها و تنشهای موقتی و کوتاه مدت واکنش نشان میدهد، در حالی که اضطراب یک وضعیت پایدارتر و طولانی مدت است که با ترس و نگرانی مستمر همراه است. استرس معمولاً با رفع علل و کاهش فشارها بهبود مییابد، اما اضطراب ممکن است نیاز به درمان داشته باشد. همچنین، استرس عموماً به خاطر عوامل خارجی و دسترس است، در حالی که اضطراب ممکن است بدون وجود علت آشکار اتفاق بیفتد و به شدت شخصیتیت فرد مرتبط باشد.
مهم است بدانید که استرس و اضطراب دو وضعیت مختلف هستند. و برای تشخیص و درمان آنها بهتر است به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.
دکتر موریس ستودگان
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✨ تفاوت حمله پانیک و حمله انگزایتی
درود سپاس از فیدبک شما
پنیک اتک و انگزایتی اتک با هم فرق دارند. در زیر چند تا توصیح کوچک میدم...
حمله پانیک (Panic Attack) و حمله انگزایتی (Anxiety Attack) دو وضعیت روانی متفاوت هستند، اگرچه علائم آنها ممکن است در برخی موارد تقریباً یکسان باشد. در ادامه به توضیح تفاوتهای اصلی بین این دو حالت میپردازم:
حمله پانیک:
حمله پانیک یک وضعیت ناگهانی و ناخواسته است که باعث احساس ترس و وحشت شدید میشود. علائم آن شامل موارد زیر میشود:
1. احساس نفسگیری و اشکال در تنفس
2. تپش قلب و ضربان سریع قلب
3. عرقریزی و لرزش بدن
4. گیجی و سرگیجه
5. درد یا فشار در قفسه سینه
6. احساس عدم واقعیت و دگرگونی واقعیت
این حملات معمولاً به طور ناگهانی رخ میدهند و میتوانند به صورت مکرر و چندین بار در طول زمان تکرار شوند. غالباً بدون هیچ منبع ترسناک خاصی رخ میدهند و بیشتر به صورت فزاینده و سپس کاهش یافتن علائم آنها را دارند.
حمله انگرایتی:
حمله انگرایتی یک وضعیت ناگهانی و شدید است که باعث احساس نگرانی و استرس فراوان میشود. علائم آن شامل موارد زیر است:
1. احساس نگرانی شدید و ترس غیرمعقول
2. عصبانیت و بیقراری
3. احساس خستگی و ضعف
4. مشکلات خواب و اختلال در خواب
5. تمرکز ناکافی و دشوار
6. تنش عضلانی، احساس درد و فشار در ماهیچهها
7. مشکلات گوارشی مانند سر درد، معده درد، دلسوزی و اسهال
حملات انگرایتی ممکن است به صورت مداوم یا تکرارشونده رخ دهند و معمولاً به دلیل استرسهای زندگی، نگرانیهای مداوم، وضعیتهای اجتماعی یا رویدادهای ترسناک رخ میدهند. این حملات بیشتر باعث احساس ناراحتی و عدم راحتی در طول زمان میشوند و ممکن است با مشکلات روزمره فعالیتها و کیفیت زندگی تداخل کنند.
به طور کلی، تفاوت اصلی بین حمله پانیک و حمله انگرایتی در علائم و شدت ترس و استرس است. حمله پانیک به صورت ناگهانی و شدید رخ میدهد و معمولاً بدون هیچ منبع ترسناکی رخ میدهد، در حالی که حمله انگرایتی معمولاً به علت نگرانیها، استرسهای زندگی و رویدادهای خاص رخ میدهد و در طول زمان مداومت دارد. برای تشخیص دقیق و درمان صحیح هر کدام، مهم است که با یک روانشناس و روانپزشک صحبت کنید.
منابع زیر میتوانند در مورد تفاوت حمله انگزایتی و پنیک حمله اطلاعات بیشتری در اختیار شما بزارن.
1. American Psychiatric Association (APA) - Panic Disorder: https://www.psychiatry.org/patients-families/panic-disorder/what-is-panic-disorder
این منبع، اطلاعاتی جامع در مورد اختلال حمله انگزایتی (Panic Disorder) و علائم آن را ارائه میدهد.
2. Anxiety and Depression Association of America (ADAA) - Panic Disorder: https://adaa.org/understanding-anxiety/panic-disorder
این سازمان به تفصیل درباره حمله انگزایتی و تفاوت آن با دیگر اختلالات اضطراب توضیح میدهد.
3. National Institute of Mental Health (NIMH) - Panic Disorder: https://www.nimh.nih.gov/health/publications/panic-disorder-when-fear-overwhelms/index.shtml
این منبع ارائه دهنده اطلاعات جامعی در مورد حمله انگزایتی و علائم آن است و به تفاوت آن با ترس عادی میپردازد.
4. Verywell Mind - Panic Attack vs. Anxiety Attack: What's the Difference?
https://www.verywellmind.com/panic-attack-vs-anxiety-attack-whats-the-difference-4692907
این مقاله به طور خلاصه تفاوتهای بین حمله انگزایتی و پنیک حمله را توضیح میدهد و به شما کمک میکند تا آنها را بهتر درک کنید.
دکتر موریس ستودگان
درود سپاس از فیدبک شما
پنیک اتک و انگزایتی اتک با هم فرق دارند. در زیر چند تا توصیح کوچک میدم...
حمله پانیک (Panic Attack) و حمله انگزایتی (Anxiety Attack) دو وضعیت روانی متفاوت هستند، اگرچه علائم آنها ممکن است در برخی موارد تقریباً یکسان باشد. در ادامه به توضیح تفاوتهای اصلی بین این دو حالت میپردازم:
حمله پانیک:
حمله پانیک یک وضعیت ناگهانی و ناخواسته است که باعث احساس ترس و وحشت شدید میشود. علائم آن شامل موارد زیر میشود:
1. احساس نفسگیری و اشکال در تنفس
2. تپش قلب و ضربان سریع قلب
3. عرقریزی و لرزش بدن
4. گیجی و سرگیجه
5. درد یا فشار در قفسه سینه
6. احساس عدم واقعیت و دگرگونی واقعیت
این حملات معمولاً به طور ناگهانی رخ میدهند و میتوانند به صورت مکرر و چندین بار در طول زمان تکرار شوند. غالباً بدون هیچ منبع ترسناک خاصی رخ میدهند و بیشتر به صورت فزاینده و سپس کاهش یافتن علائم آنها را دارند.
حمله انگرایتی:
حمله انگرایتی یک وضعیت ناگهانی و شدید است که باعث احساس نگرانی و استرس فراوان میشود. علائم آن شامل موارد زیر است:
1. احساس نگرانی شدید و ترس غیرمعقول
2. عصبانیت و بیقراری
3. احساس خستگی و ضعف
4. مشکلات خواب و اختلال در خواب
5. تمرکز ناکافی و دشوار
6. تنش عضلانی، احساس درد و فشار در ماهیچهها
7. مشکلات گوارشی مانند سر درد، معده درد، دلسوزی و اسهال
حملات انگرایتی ممکن است به صورت مداوم یا تکرارشونده رخ دهند و معمولاً به دلیل استرسهای زندگی، نگرانیهای مداوم، وضعیتهای اجتماعی یا رویدادهای ترسناک رخ میدهند. این حملات بیشتر باعث احساس ناراحتی و عدم راحتی در طول زمان میشوند و ممکن است با مشکلات روزمره فعالیتها و کیفیت زندگی تداخل کنند.
به طور کلی، تفاوت اصلی بین حمله پانیک و حمله انگرایتی در علائم و شدت ترس و استرس است. حمله پانیک به صورت ناگهانی و شدید رخ میدهد و معمولاً بدون هیچ منبع ترسناکی رخ میدهد، در حالی که حمله انگرایتی معمولاً به علت نگرانیها، استرسهای زندگی و رویدادهای خاص رخ میدهد و در طول زمان مداومت دارد. برای تشخیص دقیق و درمان صحیح هر کدام، مهم است که با یک روانشناس و روانپزشک صحبت کنید.
منابع زیر میتوانند در مورد تفاوت حمله انگزایتی و پنیک حمله اطلاعات بیشتری در اختیار شما بزارن.
1. American Psychiatric Association (APA) - Panic Disorder: https://www.psychiatry.org/patients-families/panic-disorder/what-is-panic-disorder
این منبع، اطلاعاتی جامع در مورد اختلال حمله انگزایتی (Panic Disorder) و علائم آن را ارائه میدهد.
2. Anxiety and Depression Association of America (ADAA) - Panic Disorder: https://adaa.org/understanding-anxiety/panic-disorder
این سازمان به تفصیل درباره حمله انگزایتی و تفاوت آن با دیگر اختلالات اضطراب توضیح میدهد.
3. National Institute of Mental Health (NIMH) - Panic Disorder: https://www.nimh.nih.gov/health/publications/panic-disorder-when-fear-overwhelms/index.shtml
این منبع ارائه دهنده اطلاعات جامعی در مورد حمله انگزایتی و علائم آن است و به تفاوت آن با ترس عادی میپردازد.
4. Verywell Mind - Panic Attack vs. Anxiety Attack: What's the Difference?
https://www.verywellmind.com/panic-attack-vs-anxiety-attack-whats-the-difference-4692907
این مقاله به طور خلاصه تفاوتهای بین حمله انگزایتی و پنیک حمله را توضیح میدهد و به شما کمک میکند تا آنها را بهتر درک کنید.
دکتر موریس ستودگان
adaa.org
Panic Disorder
Panic disorder is diagnosed in people who experience spontaneous seemingly out-of-the-blue panic attacks and are very preoccupied with the fear of a recurring attack.
❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
وویس برای چگونگی بهتر کردن تمرکز برای پ. م👆👆👆
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑 مثلث تغییر
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ترجمه و تلخیص: دکتر موریس ستودگان
🆘 معرفی امبی والنس Ambivalence
📍حالت احساسات مخلوط یا ایده های متناقض در مورد چیزی یا کسی.
👈نام: امبی والنس یا متناقص بودن
👈 نوع بیماری: اختلال
👈علت اصلی: بیماری روانی
👈توزیع: افراد با کمبود استحکام فکری
👈اولین نامگزاری بیماری: 1910 توسط روانشناس Paul Eugen Bleuler
👈درمان یا Therapy؛ داروهای از نوع استحکام دهنده همراه تراپی
👈ماشه بیماری: استرس؛ بی ثباتی
👈تعداد مبتلایان: 1: 3
👈کدام متخصص باید بازدید کند: روانشناسان؛ روان درمانگر
👈کدها: ICD-10
موریس ستودگان:
🔖ایا امبی والنس یک نشانه اسکیزوفرنی است؟ به سختی کسی حدس میزند که تناقض در تصمیم گیری ها و نگرش های متفاوت برای یک موضوع می تواند علامتی از اسکیزوفرنی باشد. در حالیکه این رفتار متناقض گاهی خود را در افکار، احساسات و ارزیابی های متناقضی که در اینگونه افراد به چشم میخورد، مشهود است. این تناقض ها می تواند به تنهایی و یا در ترکیب و هم زمان اتفاق افتد و منجر به درگیری های ذهنی و روحی برای کسانی که از لحاظ ذهنی ناپایدار هستند، گردد و پس از آن نیز به بیماری های احتمالی روانی دچار گردند. استرس و بی ثباتی ذهنی باعث "دلالت دوجانبه" امبی والنس است اما بسیاری از مردم به صورت طبیعی وبارها آن را انجام می دهند. اغلب این امبی والنسها یا تناقصها در رابطه ها پیش می
آیند. ولی همه امبی والنس ها اختلال نیستند. زیاد شدن و مسئله سازی اینتناقض ها تا جایی که زندگی روزمره را مختل کند میتواند شروع بیماری گردد.
منبع: krank.de
I
🆘 معرفی امبی والنس Ambivalence
📍حالت احساسات مخلوط یا ایده های متناقض در مورد چیزی یا کسی.
👈نام: امبی والنس یا متناقص بودن
👈 نوع بیماری: اختلال
👈علت اصلی: بیماری روانی
👈توزیع: افراد با کمبود استحکام فکری
👈اولین نامگزاری بیماری: 1910 توسط روانشناس Paul Eugen Bleuler
👈درمان یا Therapy؛ داروهای از نوع استحکام دهنده همراه تراپی
👈ماشه بیماری: استرس؛ بی ثباتی
👈تعداد مبتلایان: 1: 3
👈کدام متخصص باید بازدید کند: روانشناسان؛ روان درمانگر
👈کدها: ICD-10
موریس ستودگان:
🔖ایا امبی والنس یک نشانه اسکیزوفرنی است؟ به سختی کسی حدس میزند که تناقض در تصمیم گیری ها و نگرش های متفاوت برای یک موضوع می تواند علامتی از اسکیزوفرنی باشد. در حالیکه این رفتار متناقض گاهی خود را در افکار، احساسات و ارزیابی های متناقضی که در اینگونه افراد به چشم میخورد، مشهود است. این تناقض ها می تواند به تنهایی و یا در ترکیب و هم زمان اتفاق افتد و منجر به درگیری های ذهنی و روحی برای کسانی که از لحاظ ذهنی ناپایدار هستند، گردد و پس از آن نیز به بیماری های احتمالی روانی دچار گردند. استرس و بی ثباتی ذهنی باعث "دلالت دوجانبه" امبی والنس است اما بسیاری از مردم به صورت طبیعی وبارها آن را انجام می دهند. اغلب این امبی والنسها یا تناقصها در رابطه ها پیش می
آیند. ولی همه امبی والنس ها اختلال نیستند. زیاد شدن و مسئله سازی اینتناقض ها تا جایی که زندگی روزمره را مختل کند میتواند شروع بیماری گردد.
منبع: krank.de
I
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍امبی والنس چیست؟
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II
بسیاری از مردم از امبی والنس برخوردار هستند و دایاگنوزها نشانمیدهند که هر سه بیمار روانی یک نفر دچار بیماری امبی والنس میباشد. (در معرفی بالا ۳:۱ دیده میشود ) امبی والنس تشخیص بیماریهای را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد، چرا که در زندگی روزمره افراد را به بی ثباتی و پوچی نزدیک میکند. فردی که رفتار امبی والنس را نشان می دهد، رفتار نا متناسب ، نا متعادل و متناقض دارد. به خصوص در روانشناسی تناقض ها یک شاخص مهم از اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی یا یک مقدار پایین تر، به اوتیسم است
بویلر Bleuler یابنده این بیماری فرض می کند که امبی والنس عامل اصلی بیماری های روانی میباشد. روانشناسی امبی والنس را به چند گونه متفاوت تقسیم بندی میکند. لحظه ناسازگاری فکری (تناقض) در افراد امبی والنت ناشی از ظهور همزمان حالت های عاطفی مخالف یکدیگر (امبی والنس احساسی) و افکار متفاوت (امبی والنت فکری) است. از یک طرف است که تردید عاطفی بوجود میاید که در آن احساسات در تناقض و متقابل یکدیگر شکل میگیرند و این احساسات برای این افراد به سادگی قابل دسترسی میباشد ولی سترس زا. همپوشانی متضاد در خواسته ها و نیازها منجر به اصطلاح دلالت دوگانه (تناقض) یا امبی والنس فکری میگردد. امبی والنس فکری و یا ذهني، وقوع همزمان افكار متناقض را توصيف ميكند كه در نهايت بيمار را درگير ميكند اینچالش های احساسی و ذهنی برای این افراد قابل حل نیست و آنها را به این اختلال سوق میدهد. این ترکیبی از ابهامات و تناقض ها هستند که می تواند به طور همزمان رخ دهد و حتی در افرادی که اسکیزوفرنی یا اوتیسم دارند این گونه سیمپتومها به آسانی رخ می دهند.
⭕️ وقوع تردید در احساسات متفاوت مانند عشق و نفرت به طور همزمان، در یک فرد که ما با آن در رابطه احساسی هستیم باعث می شود که احساس متناقص عاطفی در آن فرد رخ دهد، چرا که از نظر احساسی دارای ثبات لازم نیست. به طور کلی، وجود احساسات متضاد که هم زمان احساس میشود، یک پدیده طبیعی است که رفتار افراد که ذهنی استوار دارند هیچ تاثیر منفی ندارد. برای یک فرد دارای اختلالات روانی می تواند این احساسات متناقض سترس ایجاد کرده و انان نیاز به کمک یک درمانگر برای غلبه بر چنین چالش های ذهنی و احساسی خواهند داشت. احساسات و افکار متناقض را حتی مددکاران اجتماعی و پداگوج ها (تربیت کودک) در محیط هایی با سرپرستی کودکان با معلولیت های جسمی و کار با والدین انها متوجه این مسئله یعنی والدین با امبی والنس میشوند وقتی آنها مدام از ناتوانی شان و کار زیاد سخن میگویند و از طرفی نمی خواهند کودکان را به این موسسات بسپارند. فرایند قطع بند ناف دوم در جوانان وقتی از خانه کوچ میکنند با والدینی که پیش از اندازه نگران کودکان هستند و باور ندارند که انها میتوانند ز خود مراقبت کنند و مستقل شوند نیز با یک تناقض خاص همراه است.
📍علت امبی والنس چیست؟ علل دوگانگی و یا امبی والنس از دید روانشناختی می تواند بسیار متنوع باشد. عدم شناختن مرزها در کودکان و عدم کنترل تکانه ها در نوجوانان یک نشانه امبی والنس و اما در بزرگسالان اینگونه در نظر گرفته می شود که در واقع انطور که در پاتولوژی و در اصل آسیب شناسی توجیه شده، یک اختلال و بیماری روانی میباشد و یا به همراه بیماریهای روانی دیگر بروز میکند. همزمانی احساسات ضد و نقیضی و افکار با تردید، با توجه به تعریف Bleuler یک لحظه تحریک برای اسکیزوفرنی میباشد. یک دوگانگی دوسوگرا از احساسات، که تردید عاطفی بوجود میآورد با توجه به تعریف Bleuler امبی والنس میباشد. این وقوع همزمان افکار متضاد پس از آن منجر به چالش های درونی و این میتواند به اختلال شخصیت دوگانه مبدل شود. به این ترتیب، دوگانگی یعنی امبی والنس و تمایلات اسکیزوفرنی متضمن یکدیگرند. بسیاری از روانکاوان امبی والنس را یک رفتار معمولی انسان میدانند، آنها آن را لزوما به عنوان یکی از ویژگی های پاتولوژیک نمی دانند. در اینجا فرایندهای فیزیولوژیکی در بدن، ذهن و روان وجود دارد. دوام و شکوفایی تاناتو و لیبیو را در نظر بگیرید که بسیاری از احساسات انسانی را مشخص می کنند. پس از آن عشق و انگیره برای تخریب به طور همزمان در libido و Thanatos وجود دارد. باز هم به طور خلاصه؛ که قابلیت های کلیدی امبی والنس، از وقوع چالشهای داخلی است که نمی تواند به طور مستقل توسط شخص امبی والنت مدیریت شود و از لحاظ روحی افراد کم توان در کل به سختی قادر به حل این چالشها بدون کمک حرفه ای خواهند بود. در اینجا یک جمع بندی از فرم های مختلف امبی والنس:
👈امبی والنس عاطفی: همزیستی بین احساسات ضد و نقیضی
👈امبی والنس داوطلب یا (ambitendency): همزیستی خواسته ها و ارزوهای متناقض
👈 امبی والنس روشنفکران: مجاورت ارزیابی و ریشه یابی متضاد
II