Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
611 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
555 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
❗️ ۲.۸ تقسیم بندی مراجع

🔶 مراجع چه کسی میباشد؟ آیا تفاوتی بین مراجع موثر و مراجع دیگر وجود دارد؟

آیا هر کسی که ما به ما برای مشکلی رجوع میکند در واقع از ابتدا مراجع ماست!؟

خیر همانطور که مشاور موثر ویژگیهایی دارد در مشاوره موثر مراجع نیز ویژگی هایی را به همراه خود خواهد آورد.

📍مثلاً کسی که در معرض افسردگی شدید است تحت چه عنوانی مراجع ماست؟

👈 مراجع چه کسی است؟ و چه شخصیتی یک مراجع است؟
کسی که بیماری روانی دارد؟
کسی که ناامید و دلسرد از زندگی است؟
کسی که در معرض افسردگی جدی است؟
آیا فقط این افراد مشاوره دریافت می کنند؟
آیا همه کسانی که مشاوره دریافت می کنند یک بیماری دارند؟ نه این که اصلا درست نیست. هر مشکلی اختلال نیست و هر خللی در زندگی بیماری نیست.

زندگی هر انسانی به گونه ای پر از مشکلات و چالش هاست. و هر شخص زمان خود را با آموختن مهارتی و رشد در مشکلات به نحوی میگذراند‌. مهم این است که مراجع:
🔺 صادقانه نقایص خود را بپذیرد
🔺 شجاعت برای مقابله با ترس های خود داشته باشد
🔺 قادر برای انتخاب درست در مشاوره باشد
🔺 همکاری لازم را انجام دهد
🔺 و باور بر این اصل که تمام مشکلات گذرا و قابل حل هستند

👈این کلیدها برای همه ضروری است کسی که مقابله با مشکلات و رشد را باور دارد. و مشاوره جایی است که مراجع می تواند این کلیدها را پیدا کند.

در نتیجه مقابله با مشکلات و باور به رشد در زندگی و صداقت و شجاعت در پذیرفتن خویش از کلیدهای اصلی مراجع موثر است. این بدان معنا نیست که او با یک دسته کلید مهارت ها به مشاوره میاید, خیر بلکه او حاضر به بهینه سازی این مهارت هاست.

برای پذیرش این:

👈هر کسی که با این توضیحات همراه است می تواند یک مراجع باشد. طبیعتاً هر شخص چنین شخصیت هایی را دارد اما گاهی بر اثر حوادث و بروز بیماریها افراد میبایست نخست تحت مداوای دارویی قرار گیرند و سپس در مشاوره شرکت کنند. و در اینجا بر میگردیم به اولین سوال آیا شخصی با افسردگی شدید مزمن در هر حال مراجع ماست، باید بگوییم خیر. مثلا در افسردگی شدید مزمن در اولین مرحله شخص به یک موقعیت پایدار روحی با درمان دارویی نیازمند است که در مرحله بعدی با روشهای شناختی رفتاری cbt یا روش abcde الیس و یا سیستمی میتوان به درمان محرکهای بیمار کننده پرداخت.
در نتیجه ارجاع مراجع به روانپزشک برای درمان خود میتواند یک هدف (یا قبلاً گفتیم مداخله اورژانس) بهمراه مراجع باشد.

این تقسیم بندی از این رو میتواند مفید واقع شود که وقتی شناخته شود مراجعی موثر است در نتیجه برای هدف گزاری و ایجاد انگیزه مشاوره نیاز به صرف انرژی فراوان ندارد. گاهی مقاومت در برابر مشاوره میتواند روند مشاوره را کندتر کند. مراجع موثر با بینش مثبت تغییر پذیر میتواند در تسریع مشاوره efficiency and effectivity بسیار مفید باشند.

در قسمت بعدی وارد بخش جدیدی از مشاوره خواهیم شد و با رویکردهای روانشناسی به مشاوره نگاه خواهیم کرد.

پایان قسمت دوم مبحث مشاوره

دکتر موریس ستودگان

@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان:
👈 بر اساس گفته های ویلیام گلاسر نیازهای اصلی انسان را به پنج دسته میتوان تقسیم کرد:

۱. نیاز به ادامه به زندگی،
۲. نیاز به مهر و تعلق داشتن،
۳. نیاز به توانمندی،
۴. نیاز به آزادی،
۵. نیاز به شادمانی


هرکدام از این نیازها در تمام انسانها با روان سالم نهفته است. برای درک مطلب، پنج نیاز اصلی به این صورت شرح داده می شود.

🔑 نیاز به ادامه زندگی:
احتیاط عمل در تمام موارد؛ اهمیت دادن به سلامتی، تغذیه و ورزش؛ اهمیت دادن به رابطه ها

🔑 مهر و تعلق داشتن:
مهر ورزیدن و دریافت مهر؛ سخنان محبت آمیز؛ تعامل جسمی و رفتاری با مهر، به هم تعلق داشتن و چیزی به ما تعلق داشته باشد. مثلا به گروه ورزشی یا سیاسی یا اجتماعی تعلق داشته باشیم.

🔑 توانمندی:
توانمند بودن و قدرت و موقعیتی را در دست داشتن؛ مطرح بودن؛ ریاست کردن.

🔑 آزادی :
پایبند و اسیر نبودن؛ آزادی در تصمیم گیری برای زندگی؛ انتخاب های آزادانه؛ روابط آزاد.

🔑 شادمانی:
بازی کردن؛ لذت بردن از زندگی و انجام کارهای لذت بخش؛ شوخی و خنده؛ مسافرت و گردش با دوستان

نیاز افراد به هریک از این پنج نکته متفاوت است و تنها کسانی می‌توانند یک زندگی موفق داشته باشند که نیازهای خود را شناخته و بر اساس آن انتخاب صحیحی داشته باشند.

ستودگان💫
@thinkpluswithus
💫💫💫

آرامش ذهن

اگر بدانیم که علت بیمار شدن روان ما به خاطر ذهن پریشان ما و ایجاد درگیری ذهنی بخاطر وجود مشکلات با دیگران است, آنها را میبخشیدیم تا ذهن ما آرام شود. بخشیدن دیگران دشوار نیست, حتی اگر آنها برای رفتار خود متاسف نباشند. اگر فکر میکنند که حق با آنهاست, بگذاریم حق با آنها باشد، اگر این تمام نیازهای آنها را برطرف و ارضا میکند. هر چیز دیگری کوته فکریست و این سلامت روانمان را از ما میرباید.

موریس ستودگان💫
💫💫💫
توجه و تایید از دیگران

همه آنانی که با اخاذی احساسی سعی بر پر کردن چاله های احساسی ناخوداگاه خود دارند و از دیگران برای تایید و توجه خود سواستفاده میکنند, خود را برده دیگران میسازند.

دکتر موریس ستودگان💫
❗️۹ قدم در پروسه بخشش

۱. پذیرش اینکه رنجیده ایم. با تمام قوا داستان رو بخاطر بیاریم. از خودمون سوال کنیم: 👈 نقش و سهم من در این میان چی و چقدر بوده؟

۲. تسکین خشم و نفرت. خودمون رو بزاریم جای اون شخص و فکر کنیم چرا این رفتار در اون زمان رو انجام داده. چه حسی داشته؟ چیزی رو اشتباه متوجه شده؟ چیزی با تجربه مشابه داشته؟

۳. فکر کنیم به این که بخشیدن از بزرگی و قدرت شخصیتی میاد نه از ضعف و ناتوانی ما.

۴. ما نباید رفتار اون شخص رو حتما اوکی ببینیم تا اون رو ببخشیم. بلکه کافی هست بپذیریم که این رفتار دردناک بوده و من رنجیدم. ولی میبینم که چرا اینطور رفتار کرد. پذیرش شخص مهمه نه فقط یک رفتار.

۵. یک نگاه کلی بندازیم به گذشته و ببینیم تمام رفتار شخص تا حالا چطور بوده آیا این یک موضوع فقط واقعا اتفاق افتاده و آیا قابل بخشش هست.

۶. اگر امکان داره به اون شخص بگیم که احساسا ما رنجیدیم و یا براش نامه ای مینویسیم.

۷. از خودمون سوال کنیم آیا ارزش داره روزها رو با این خاطره سپری کنم و خودم رو مدام ناراحت کنم.

۸. یک عکس شخص رو میگیریم و باهاش صحبت میکنیم و میگیم. من تو رو می‌بخشم. احتمالا درونا احساس مقاومت در مقابل این کار داریم.
اینقدر تکرار میکنیم تا اون حس از بین بره.
۹. با این کار به آرامش درون میرسیم. و بخشش صورت گرفته. بسیار مهم هست که اشتباه خودمون رو ببینیم و خودمون رو هم ببخشیم. وگرنه احساس گناه خواهیم داشت.


دکتر موریس ستودگان
ما دیگران را برای سلامت روان خودمان می‌بخشیم نه آنکه رفتارشان را پذیرفته باشیم.

دکتر موریس ستودگان
بهترین ورزش پروار ساختن نرم ترین ماهیچه یعنی مغز است، و آنهم با کتاب.

م. ستودگان💫
منبع: دکتر موریس ستودگان

❗️سوگواری: از دست دادن عزیزان در زندگی چه تاثیری بر رابطه ها دارد

🔻مهارت برخورد با سوگ

در ابتدا، مرگ عزیزان اغلب باعث نوعی شوک می شود که می تواند ساعت ها یا روزها ادامه یابد. بازمانده نمیتواند درک کند که چه اتفاقی افتاده و احساس می کند زمان منجمد شده است. در این مرحله، او ممکن است به کسی نیاز داشته باشد که در کارهای روزمره به او کمک کند. سپس معمولا احساسات بروز میکنند. بازمانده گاه ها در احساساتی مانند ترس یا خشم غرق می شود و به شدت به دنبال توضیح اینکه چگونه عزیزش را از دست داده، میرود. در این هرج و مرج احساسی در روان بازمانده، او بیشتر از همه به کسی که فقط به او گوش بدهد نیاز دارد.

در برخی مواقع معمولا احساساتی که قابل درک نیستند یا غیر قابل باور حل و فصل می شوند، اما در بسیاری از موقعیت های کوچک زندگی روزمره، بازمانده به یاد چیزهای کوچک زندگی میفتد و احساسات او جریحه دار میشود. او متوجه میشود و همیشه باید آگاه باشد که دیگر افراد از دست رفته وجود فیزیکی در این لحظات ندارند که دردناک ترین بخش این سوگواریست. این مرحله، که خانم کاست یک نویسنده سویسی که در این زمینه تجربه زیاد دارد و تحقیق فراوان کرده است را در نوشته های خود از مرحله؛ 👈در جستجو و جداسازی👉 مینامد که فیزیکی این جداسازی به جبر طبیعی صورت میگیرد که بازمانده در خاطرات خود مدام در جستجویی می‌باشد که ناشی از افسوس از گذشته هاست.این مرحله می تواند هفته ها، بلکه سال ها طول بکشد. این نیاز به صبر و بردباری دارد، زیرا بسیاری از چیزها به نظر می رسد بدور خود می‌چرخد و از این چرخه خارج نمیشود. فقط زمانی که جستجوی در درون و بیرون کمتر می شود، دیدگاهی برای آینده و امید به زندگی را برای بازماندگان باز می کند: در اینجا بازمانده شروع به پیدا کردن دوباره خود و احتمالا شانس های جدید خود برای زندگی معمولی را تقبل می کند. ممکن است که اطرافیان در مراحل قبل حتی به عنوان یک مانع دیده شوند - و بازمانده به دنبال دوستان جدید برای زندگی جدید خود برود.

🔺 مراحل سوگواری بر اساس یک طرح کار نمی کند

در فرهنگ های متفاوت .مراحل سوگواری متفاوت است و زمان برای افراد متفاوت تر. با تمام این توضیحات، فرایند سوگواری نمیتواند طبقه بندی شود. هر کسی در سوگواری به یک شیوه و به طور قطع در یک زمان مشخص برای گذشت از مراحل سوگ برنامه ریزی نمی کند. و همچنین شرایط برای گذر از سوگواری متفاوت است. این نتیجه از جورج A. Bonanno، پژوهشگر روانشناسی و تراوما، که در دانشگاه کلمبیا در نیویورک تحصیل می کند، میباشد. او میگوید که در حدود ۱۰% بازماندگان در دراز مدت، برای کنار امدن با مرگ یک عضو خانواده نزدیک به مشکل روانی برمیخورند. این تجربه را روانشناسان " دشواری در سوگ" مینامند. آنها به مدت طولانی به دنبال درگذشتگان خود هستند و خود را عذاب میدهند.

بیست درصد دیگر نیز به شدت از سوگ رنج می برند - با این تفاوت که بعد از چند ماه، آنها مانند قبل زندگی میکنند. هرچند که هنوز در داخل بسیار آسیب دیده اند. در واقع همه آنها به کمک نیاز دارند.

هربرت هارناکه بلافاصله پس از مرگ همسرش می دانست که قادر به درک این رویداد نخواهد بود. در طول روز او کار می کرد گویا که هیچ اتفاقی نبفتاده بود، و در شب او مراقبت از دختران کوچک خود را به عهده داشت. اما در شب، زمانی که همه چیز در خانه آرام بود، او‌ به سختی می توانست بخوابد. افکار او در اطراف این سوال میچرخید: چگونه می توان بدون آن ادامه داد؟ بنابراین هربرت هارناک به فکر مشاوره شد. او با روانشناسان صحبت کرد، با کودکانش در سمینارهای سوگواری شرکت کرد، با آنها خانواده درمانی داشت و از طریق انجمن اینترنتی verwitwet.de اطلاعات را با دیگر بازماندگان به اشتراک گذاشتند.

پس از چند هفته، اتاق خواب را دوباره طراحی کرد. او میگوید: "بچه ها میخواهند تصویری از مادرشان در همه جا باشد." "اما حداقل من نیاز به یک اتاق بدون غم و اندوه دارم". از او بپرسید که چگونه غم و اندوه خود را در حال حاضر میسنجد، او به جدول آشپزخانه اشاره میکند: "در ابتدا او نیمی از صفحه را گرفت. امروز او به گوشه ای می رسد که بزرگتر و کوچکتر شده است. او بخشی از زندگی من است. "اما او دیگر در زندگی روزمره من غالب نیست.

در واقع، عزاداری چیزی در مورد چیزی که پشت سر گذاشتن یا قرار دادن آن مانند لباس های سیاه و سفید پس از یک سال عزاداری نیست. به عنوان یک فرآیند، آن در واقع پردازش درد است. این می تواند سریعتر صورت گیرد یا به آرامی انجام شود. روانشناس برنر Znoj می گوید: "زمان معیار نیست." "و همه متاسفانه متفاوتند."
بعضی ها فقط چند ماه برای سوگواری و برخی سال ها نیاز دارند. بعضی از مردم به دعا می پردازند برخی کارهای معمولی خود را انجام می دهند، بسیاری باور دارند که گفتگو ها با دیگران کمک می کند. »

1
دکتر ریتا روزنر میگوید تنها این مهم است که داغدیده در نتیجه نگاه به درون خود ببفکند، از دست دادن را بپذیرد، رابطه خود با شخص از دست رفته را تغییر دهد و بنابراین می تواند به سوی اینده دوباره نگاه کند، و می گوید: "ریتا روزنر، محقق اندوه و سوگواری می‌باشد او روانشناس در دانشگاه ایخشتت آلمان میباشد.

افرادی متعادل و با شخصیت غیر وابسته که دارای توان کافی برای گذشت از دشواریها هستند به خصوص دارای توان افزایی بالای روانی میباشند، آسانتر می‌توانند این تغییر را بپذیرند و آینده را دوباره بسازند. این به اصطلاح برای توصیف انعطاف پذیری ذهنی افراد است که حتی در موقعیت های دشوار از خود پشتیبانی کرده؛ این کلمه از کلمه لاتین "resilire" از بازگشت به زندگی مشتق شده است که بیانگر انعطاف پذیری افراد و سازگاری انان با شرایط جدید میباشد. آنها در غم و اندوه خود به طور دائم محاصره نمیشوند، و پس از مدتی تعادل احساسی را بازسازی می کنند. آنها یک ساختار شخصیتی غیر وابسته دارند، بنا به تحقیقات Karena Leppert از موسسه روانی پزشکی و روان درمانی در بیمارستان دانشگاه ینا آلمان. او میگوید این افراد اعتماد به نفس بالایی در خود می‌بینند و خود را مانند توپی در زمین سرنوشت تلقی نمی کنند. حتی تحت فشار، آنها می توانند به آنچه که اتفاق افتاده است، یک معنای خاص بدهند. آنها با معنا دادن به رویاها به دنبال تجربه های جدید و روابطی مفید که برای روان آنها خوب است، میروند. انها مانند هربرت Harnacke که قبلاً معرفی کردم، عمل می کنند، در مجموع می گویند « من خودم را به عنوان یک قربانی سرنوشت نگاه نمیکنم، هرگز. "یا من باید اقدام به تغییر کنم."

نیروی عاطفی فراوانی برای پذیرش آنچه که ما نمی توانیم تغییرش دهیم نیاز است و اینکه نیروی باقی مانده خود را از بین نبریم و برای تغییر مصرف کنیم .دانشمند آمریکایی Bonanno می گویند، افراد متعادل و انعطاف پذیر می توانند لحظات شادی را در بدترین شرایط نیز به نحوی تجربه کنند.

کسانی که به مشکل «دشواری در یافتن معنا در سوگواری» می افتند موفق نخواهند شد از این چاله احساسی خود را به تنهایی نجات دهند. آنها در رنج و اندوه خود غرق می شوند. از آنجا که آنها نمی توانند از دست دادن عزیزان خود را بپذیرند، همیشه در زندگی روزمره خود را. ناخواسته محدود میکنند. آنها به شدت رنج می برند، از جمع دوری می کنند و احساس می کنند که زندگی دیگر معنی ندارد. برخی از بازماندگان به سادگی موفق به آزاد کردن خود از این مارپیچ اندوه به سمت پایین به تنهایی نیستند. عده دیگری احساس می کنند که موظف هستند برای مدت زمان طولانی رنج بکشند - مثلا وقتی دهه ها با گذشت زمان می گذرد، هنوز ماتم دارند. ریتا روزنر می گوید: "بسیاری معتقدند که اگر به سرعت به زندگی عادی برگردند میتواند برای دیگران نمایانگر این باشد، که این رابطه ارزش نداشت."

سوگواری نامتعادل می تواند علل بسیاری داشته باشد. میتواند نمایانگر آن باشد که بازمانده و شخص از دست رفته نمی دانستند از رابطه چه می خواهند, نیروی قوت خودشان را کشف نکرده بودند و خود را فقط با رابطه تعریف می‌کردند. دوستان اجتماعی نداشتند و خود را به رابطه وابسته کرده بودند. با مرگ افراد تیکه ای از آنها نیز میمیرد. آن قسمت کشف نشده شخصیت شأن. حتی کسانی که از لحاظ روانی وابسته و بیمار هستند و یا ارتباطات ایمن در دوران کودکی خود تجربه نکرده باشند، در معرض این خطر عدم معنا دادن به سوگ هستند. علاوه بر این، نحوه مرگ عزیزان می تواند باعث شود که بازماندگان به غم و اندوه غیر منتظره ای درگیر شوند: اگر کسی دراز مدت بیمار باشد، وابستگان بیشتر وقت دارند که از نظر روانی خود را آماده کنند تا اینکه کسی بر اثر یک تصادف یا خودکشی از خانواده و دوستان جدا میشود.

👈 کارین مایسنر نیز از مرگ شوهرش شگفت زده شد. هنگامی که شوهرش به بیمارستان میرفت، نمی دانست چقدر اوضاع وخیم بود. "او فقط گفت به کارین گفت؛ درمان میشوم! و هیچ چیزی در مورد وضعیت واقعی خود به همسرش نشان داد. "او احتمالا می خواست برای جلوگیری از نگرانی او به او دلداری بدهد. فقط ۱۵ دقیقه کارین وقت داشت از شوهرش قبل از اطاق عمل خداحافظی کند. که هیچوقت برای کارین کافی نبود، وقتی شوهرش از اطاق عمل برنگشت.

امروز، پنج سال بعد از آن، هنوز کارین در گفتگوی درونی با شوهرش است. کارین می گوید: "من می دانم او مرده است." "اما من می خواهم او را به زندگی برگردانم، من بدون او احساس تنهایی می کنم.
از یک طرف، کارین روزانه در تمام موارد آنچه که انجام می دهد با فکر به او میباشد، از سوی دیگر، او از خاطره های خوب با او میگریزد. مثلا دیگر سی دی ها را گوش نمیدهد، "چون همه موسیقی من و‌ او بود. و هنگامی که یک برنامه تلویزیونی درباره ایتالیا در تلویزیون پخش می شود، او آن را خاموش می کند: "ما همیشه تعطیلات خوبی را در آنجا سپری کردیم".

2
این نوع سوگواری نامتعادل قابل درمان است. روانشناسان روش های درمانی مختلفی را ارایه میدهند. عوامل ریسک این رفتار نامتعادل در سوگواری بالاست مانند سترس های روحی و ایجاد ترس. بسیاری از محققان Resilienz توان افزایی باور دارند که انعطاف پذیری ذهنی که ما با آن بر بحران فائق میاییم مهارتی می‌باشد که حتی می توان در مشاوره با پشتیبانی هدفمند در بزرگسالان آنرا اموخت: همانطور که ما به نیاز های ما توجه میکنیم و خودمان را با کسانی که ما را در بحران راهنمایی و کمک میکنند، احاطه میکنیم، و به دنبال کارهایی میرویم که نیاز ما را ارضا کنند، آموزش این مهارتها نیز کمک بزرگی است. کارین مایسنر میگوید من در راه کسب مهارت هستم: او به تازگی نقل مکان کرد و آپارتمان جدید را آنطور که میخواست تزیین کرد. در طول تعطیلات تابستان نوه های او تقریبا هر روز با او بودند تا او از آنها مراقبت کند. تا او برای خانواده اش مفید واقع شود. او می گوید، این به او نیرو میبخشد. او حاضر شد به تعطیلات برود - ایتالیا. اینبار با برادر و همسر برادرش. گرچه کارین شک و تردید داشت که آیا این تعطیلات به همان خوبی گذشته خواهد بود - بدون شوهر از دست داده اش؟
اما این شروع آموختن مهارت های بعد سوگواری بود. به نظر می رسد که کارین بعد از تعطیلات آنطور که میگفت شروع به زندگی اش بعد از مرگ شوهرش کرد.

کارین یک مثال از کار روزه مره با مراجعین بود.
این متن یک نگاه علمی کاربردی از موضوع مهارت سوگواری بود.

پایان

منبع؛ دکتر موریس ستودگان

3
💫💫💫

بیشتر انسانها بهتر یاد گرفته اند از وجود خود سو استفاده کنند تا حسن استفاده.

م. ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
همیشه یک راهی وجود دارد.
@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان:
📇تعریف گزارش نویسی

گزارش نویسی در مددکاری اجتماعی به معنی ثبت حقایق و تهیه مجموعه ای از حقایق می باشد و عبارت است:
از نوشتن یا نگارش هر آنچه را که دیده ایم/مسائل موجود/علل آنها/اتفاقات و رویداد ها/در بعضی از موارد تاریخچه زندگی و شرح حال افراد/در بعضی اوقات به طور کلی جهت ارائه به سازمان ویا موسسه ای که علاقه مند به مطالعه مطالب گزارش شده هستند،میباشد.

🎾فواید گزارش نویسی :

1:وقایع به صورت مستمر ثبت میشود
2:به خدمات مددکار اجتماعی نظم میدهد
3:موجب یادگیری و افزایش مهارت های مددکار اجتماعی می شود

🎾نکات اساسی در گزارش نویسی:

1-در نوشتن گزارش از واژه ها و مفاهیم ساده و قابل فهم استفاده واز بکاربردن مطالب مبهم خودداری کنیم.
2-هدف از گزارش نویسی باید مشخص باشد و متناسب با آن گزارش تهیه شود
3-ثبت صادقانه وقایع و اتفاقات و مشاهدات در گزارش نویسی بسیار مهم است.
4-تاریخ گزارش باید ثبت شود.
5-پس از تهیه گزارش،مددکار اجتماعی با ذکر نام و نام خانوادگی گزارش تهیه شده را مهر و امضا کند

📇<گزارش نویسی در کارورزی فردی>

یکی از کارورزی های دانشجویان مددکاری اجتماعی،کارورزی فردی کاربافرد میباشد.
در کارورزي فردی دانشجویان و مددکاران اجتماعی گزارش های مختلفی را می نویسند که عبارتند از:
1-گزارش معرفی موسسه
2:گزارش روزانه
3:گزارش مصاحبه
4:گزارش علمی
5:گزارش بازدید از منزل
6:گزارش اقدامات و پیگیری ها
7:گزارش موضوعی
8:گزارش کامل فردی
9:گزارش تحلیلی
10:گزارش یاد گرفته ها

🌑گزارش معرفی مؤسسه:

تهیه این نوع گزارش در سه مقطع برای مددکاران ضروری است:
1.برای درس و آشنایی با حرفه مددکاری اجتماعی و بازدید از موسسات
2.هنگام گذراندن کارورزی
3.هنگام اشتغال در موسسه

🌑گزارش روزانه:

این گزارش ممکن است گزارش بازدید از منزل،پیگیری ازمراجع ترخیص شده،مطالعه پرونده و یا انجام مصاحبه باشد.

🌑گزارش مصاحبه:

یکی از مهم ترین و پر کاربرد ترین روش جمع آوری اطلاعات در مددکاری اجتماعی مصاحبه است.
گزارش مصاحبه باید اطلاعات زیر را دارا باشد:
1مشخصات مراجع
2مدت مصاحبه
3مکان مصاحبه
4زمان مصاحبه
5هدف اهداف مصاحبه
6نوع مصاحبه
7نحوه مدیریت مصاحبه

🌑گزارش علمي:

باید موارد زیر در گزارش ذکر شود:
گروه هدف و عنوان گزارش
مقدمه
توضیح درباره اهمیت توجه به موضوع
ارائه آمار
تاریخچه موضوع در جهان و ایران
عوامل موثر در بروز مشکل
عوامل مرتبط بافرد،خانواده و جامعه
پیامدهای مشکل فرد برخانواده و جامعه
نظریات مرتبط باگروه هدف از زوایای مختلف روانشناسی،جامعه شناسی و مددکاری اجتماعی

🌑گزارش بازدید از منزل:

نکات:
1-تاریخ انجام بازدید باید مشخص باشد، 2-مشخصات مراجع باید مشخص باشد
3-هدف یا اهداف بازدید مشخص باشد
4-گزارش خوانا باشد
5-تاریخ تهیه گزارش ثبت شود
6-گزارش صادقانه باشد

🌑گزارش اقدامات و پیگیری ها:

یکی از گزارش هایی است که بیشترین کاربرد را در پرونده هر مراجع دارد،
که در آن:مشاهدات انجام شده ی حین جمع آوری اطلاعات
تشخیص مجدد برنامه ها
ارزیابی برنامه ها
پیگیری ها(حین مراجعه و پس ازترخیص و بازتوانی)باید نوشته شود.

🌑گزارش موضوعی:

یکی از گزارش هایی است که مددکاران هنگام کارورزی یاهنگام کار در موسسات مختلف می نویسند که یک روش متداول در مددکاری میباشد یعنی هم در مددکاری فردی،هم گروهی و هم در جامعه ای کاربرد دارد.
تنها ممکن است با توجه به موضوع،گزارش ها از نظر محتوا متفاوت باشد.

🌑گزارش کامل جامع فردی:

یکی از وظایف مددکاران اجتماعی تهیه گزارش کامل و جامع فردی از مراجع میباشد،برای تهیه این نوع گزارش اطلاعاتی از اين قبیل ارايه میشود: 1مشخصات فردی مراجع
2مشخصات خانواده مراجع
3مشخصات سایر افرادی که در حل مشکل یا رفع نیاز می توانند کمک کنند 4گزارش وضعیت اقتصادی مراجع از وضعیت بهداشت محیط و فردی
5مشکل یا نیاز ازنظر مراجع
6مشکلات به ترتیب اولویت
7برنامه کمکي
8اجرای برنامه
9ارزيابي
10پيگيري

🌑گزارش تحلیلی:

یکی از موثرترين و مهم ترین انواع گزارش هایی که مددکاران اجتماعی لازم است تهیه کنند گزارش های تحلیلی است که کاربردهای زیادی دارد از جمله: 1حساس کردن مسئولین ذیربط در موسسه و جامعه
2حساس نشان دادن مددکاران اجتماعي نسبت به مسائل و نیازهای گروه های هدف
3منجر به اقدام اجتماعی میشود و...

📇انواع گزارش های تحلیلی:
گزرش تحلیلی کمي،گزارش تحليلي کیفی،گزارش تحليلي کمی و کیفی (تلفیقی)

🎾گزارش تحليلي کمی:
در این نوع گزارش دانشجو باید با استفاده از آمارهاي موجود به تحلیل مسائل مختلف مرتبط با گروه های هدف بپردازد.
برخی از منابع آماری مورد استفاده برای تهیه این نوع گزارش:
آمار سرشماری های عمومی نفوس و مسکن مرکز ایران و سالنامه آماری کشور میباشد.

🎾گزارش تحلیلی کیفی:

نکات:
1-محور تهیه گزارش ميتواند یک موضوع یایک سوال باشد
2-از تحقیقات و منابع و اسناد مکتوب استفاده شود.
👆این متن نمی‌دونم از کی هست و بخاطر اهمیتش گذاشتم اینجا
💫💫💫

خیلی از مراجعین سوال میکنند آیا رفتارم واقعا وسواس یا اجباری هست.
چندین علایم برای پاسخ به این سوال وجود داره.
هنری می‌گفت من تصمیم گرفتم که دیگه خونه آشپزی نکنم وقتی همسرم نیست چون میترسم فراموش کنم گاز رو خاموش کنم. گاهی ده بار کنترل میکنم. ( وسواس فکری عملی و اجبار در کنترل)

خانم ماینر می‌گفت من مجبورم صبح ساعت ۵ از خونه راه بیفتم که ۷ پیاده به محل کارم برسم، چون اگه وارد اتوبوس بشم، مطمینم یک باکتری به من حمله خواهد کرد. متنفرم از دگمه و دستگیره و صندلی اتوبوس. مامانم حق داشت تازه میفهمم. (وسواس فکری)
دو مثال کوچک ساده.👆
👈 وسواس ها معمولا زمان زیادی از وقت روزانه را به خود اختصاص میدهند

👈 رفتارهای محدود کننده هستند چه در کار و چه در وقت ازاد

👈 این رفتار در زندگی اختلال ایجاد میکند

👈 افراد با وسواس در رفتار خود احساس زیاده روی میکنند

👈آنها از رفتار وسواسی خود رنج میبرند

👈 آنها علاقه دارند که رفتارشان را تغییر دهند.

دکتر موریس ستودگان
متن از دکتر موریس ستودگان

❗️ خودپذیری آغاز هر درمان

بسیاری از دوستان و مراجعین می‌پرسند که خودپذیری به چه شکلی ممکن هست. چه قدم‌هایی برای اینکار آسان ولی دشوار باید برداشت (؟).

🔻 من میگویم بهترین دوست خودت باش نه بدترین دشمنت!

√ احساس میکنیم که پذیرفته نمی‌شویم؟
√ احساس میکنیم به ما کم توجهی میشود؟
√ خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را ببخشیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را حتی تحمل کنیم؟
√ خودمان را بد و منفی تلقی میکنیم؟
√ خودمان را سرزنش میکنیم؟
√ احساس میکنیم که نمیتوانیم آنرا انجام دهیم و خودمان باشیم؟

پس زمان آن فرا رسیده که خودمان را به آن صورتی که هستیم با تمام خصوصیات خوب و کمتر خوبمان بپذیریم و دوست خودمان باشیم. تنها با اینکار میتوانیم از مانع های زیادی در زندگی عبور کنیم.
همانطوری که دوستی میان دو شخص شکل میگیرد و نیاز به زمان دارد تا احساس رابطه ایمن و دوستی برقرار شود، درست به همان شکل ما باید دوستی با خود را شروع کنیم. و این مخصوصا زمانی صدق میکند که ما بیشتر بد خودمان ناخواسته به دشمنی میپردازیم.
تاکنون فکر کرده ایم که هر چه بیشتر بخواهیم اعتماد کسی را جلب کنیم حتی یک دشمن را به دوست تبدیل کنیم، باید با رفتارمان به او نشان دهیم که به او علاقه داریم و او را میپذیریم. به همین سادگی! با گذشت زمان او نسبت به ما حالت دفاعی و عدم اطمینان نخواهد داشت و تبدیل به یک دوست میشود‌.
در واقع پروسه های موازی در این زمینه فروان وجود دارد.

🔻حالا تصور کنیم چه چیزی یک دوستی صمیمی را میسازد؟
حالا به یک دوست صمیمی فکر کنیم و ببینیم برای این دوستی ما چقدر انرژی و زمان هدیه میکنیم تا این دوستی پایدار بماند.
احتمالا همه ما رفتارهای مشابه نشان میدهیم. مثلا؛
√ برای او حتما وقت خواهیم گذاشت اگر به ما نیاز داشته باشد!
√ به او کمک میکنیم اگر نیاز ببینیم!
√ او را در زمان گرفتاری تنها نمیگزاریم!
√ اگر غمگین باشد به همدلی میپردازیم!
√ اگر امیدش را از دست بدهد به او امید میدهیم!
√ اگر اشتباهی بکند او را می‌بخشیم!
√ حتی او را می‌بخشیم اگر حرف بدی بزند یا عملی بر خلاف میل ما انجام بدهد!
√ به او چیزهای خوب میگوییم!
√ حتی در بدترین شرایط او را تنها نمیگزاریم!
√ به باورش احترام میگزاریم!
√ به چیزهایی که میگوید باور داریم!
√ صادقانه با او برخورد میکنیم!
√ به او دلگرمی میدهید، اگر دلسرد شده باشد!
درست است؟ یعنی او را با تمام خصوصیات او پذیرفته ایم!

🔻با خود دوست شدن بدین معنی می‌باشد که همانطوری که با یک دوست صمیمی هستیم، حداقل همان اندازه به خود احترام بکزاریم، خود را دلگرم کنیم، با خود صادق باشیم، به خود اطمینان داشته باشیم، خود را باور داشته باشیم و خود را دوست داشته باشیم.
👈 حداقل با خودمان آنطور برخورد کنیم که دوست داریم یک دوست صمیمی با ما برخورد کند! این بدان معناست:
🔺 از انتقاد و قضاوت خود دوری کنیم!
🔺 برای اشتباه خودمان هم مهربان باشیم و خود را ببخشیم!
🔺 اگر در انجام عملی موفق نیستیم، به خودمان وقت بدهیم!
🔺 در ناامیدی به خودمان امید بدهیم!
🔺به خودمان کمک کنیم همانطور که به دیگران لطف میکنیم!

👈 همانطور که در دوستی با دیگران نیاز به زحمت و زمان هست باید برای خودمان هم زحمت بکشیم و برای خود ما زمان صرف کنیم. اگر میخواهیم با خودمان دوست صمیمی شویم، اجازه نداریم؛

۱. از خودمان ناامید شویم.
۲. برای اشتباه خودمان را قضاوت کنیم.
۳. خودمان را مقایسه نکنیم.

♦️ خودمان را باور داشته باشیم
چگونه میتوانیم یک قدم بزرگ در زندگی برداریم وقتی مدام از خودمان ناامید هستیم، احساس کم توانی میکنیم، مدام از خود ایراد میگیریم و خودمان را کوچک می‌پنداریم.
فقط زمانی میتوانیم رشد کنیم و قدمی برداریم که در واقع به خودمان باور داشته باشیم همانطور که دوست صمیمی مان را باور داریم. و فقط میتوانیم موفق شویم اگر هر روز به خود بگویم و باورمان را قوی کنیم که ما قادر خواهیم بود و برای تغییرات آماده ایم. در واقع NLP میگوید
(neuro-linguistic programming)
ما میتوانیم به مغز خودمان برای یک برنامه ریزی جدید انگیزه بدهیم و این ممکن است.
👈 باور به خود و توانایی‌های خود اولین خشت های یک زندگی اسوده توام با موفقیت است.

نکته اساسی اینجاست؛
🔑 اگر ما به عزت نفس خود باور داشته باشیم و خودمان را بپذیریم, از نادیده گرفته شدن مان و نپذیرفته شدن مان توسط دیگران هراسی نخواهیم داشت.

یک فکر مثبت همیشه عمل مثبت به همراه خواهد داشت و این چرخه ادامه خواهد داشت. گرچه این از کودکی در گهواره همه ما گذاشته نشده باید آن را تمرین دهیم. همانطور که ماهیچه ای که استفاده نشود، پسرفت خواهد کرد، اعتماد بنفس ما مدام نیاز به پرورش دارد. و این با خودباوری صورت میگیرد. این تمرین باید مانند وعده های غذا به روان ما برسد.

قسمت یکم
۱
متن از دکتر موریس ستودگان

❗️ خودپذیری آغاز هر درمان
قسمت دوم

♦️ شجاعت برای اشتباه کردن داشته باشیم
یک اعتماد بنفس بالا با باور ما به ارزشهای درونی ما رابطه مستقیم دارد.
هر دو هم اعتماد بنفس و هم باور به ارزشهای مثبت خود به یکدیگر برای رشد مانند گیاه و هوا نیازمندند.
اعتماد به نفس یعنی خود را با تمام صفات خود پذیرفتن. به ارزشهای خود باور داشتن و ارزشهای خود را شناختن.
اعتماد به نفس فقط زمانی رشد خواهد کرد که ما جرات ریسک و اشتباه را داشته باشیم. و همچنین تجربه حاصل از آن را به رسمیت بشناسیم.
شاید همه ما این را بشناسیم که یکبار خواستیم کاری را انجام دهیم اما شجاعت کافی برای ریسک کردن آن نداشتیم.
🔑 در واقع اعتماد بنفس فقط آنجایی بدست میاوریم که کاری را انجام دهیم که میخواهیم اعتماد بنفس ما بیشتر شود.
مثلا به اولین ساعت رانندگی ما فکر کنیم. ما از اول می‌دانستیم که باید چند ساعتی تکرار کنیم تا بتوانیم به هنر دست به فرمان ما باور داشته باشیم. می‌دانستیم که باید پشت فرمان (ریسک) بنشینیم تا بتوانیم بیاموزیم، اعتماد ما بیشتر شود تا حرفه ای رانندگی کنیم. اعتماد بنفس دقیقا به این روش شکل میگیرد. ما اگر میترسیدیم و شروع نمی‌کردیم نتیجه آن ؟ ...؟
منظور من این است دقیقا باید بر ترسمان غلبه کنیم، ریسک کنیم، امتحان کنیم، تمرین کنیم تا اعتماد به رفتار خودمان و نفس مان کسب کنیم. اگر تصادفی کرده باشیم (اشتباه) به این معنی نیست که دیگر هرگز به فرمان ماشین و توان ما اعتماد نخواهیم کرد، برعکس تجربه جدید ما ما را از خطر بعدی بدور میکند یعنی یک قدم جدید در اعتماد بیشتر.

♦️ بهترین دوست خود باشیم
قبلاً گفتم چگونه میتوانیم بهترین دوست خود باشیم. یک مداد و کاغذ برداریم و بروی آن این چند سوال رو یاداشت کنیم:

خصوصیات دوست خوب کدامست؟
انتظار من از یک دوست خوب چیست؟
فکر میکنم بهترین دوست من از من چه انتظاری دارد؟

چه چیزی نیاز دارم اشتباهات خودم را ببخشم تا با خودم دوست باشم؟ تا زمانیکه خودم را نبخشیدم نمیتوانم دوست خوب خودم باشم. همانطور که اگر دوستی را نبخشیم نمیتوانیم با او صمیمی باشیم.
بهترین دوست خود شدن نیاز به این دارد که
👈خود را با تمام اشتباهات و نقاط قوت و نقاط ضعف بشناسیم و بپذیریم.
👈 به ارزشهای خود باور داشته باشیم
👈 نیازهای خود را بشناسیم
👈 به همان اندازه که دوستی را دوست داریم خودمان را دوست داشته باشیم
👈 از تنهایی خودمان لذت ببریم و خود ما را با خودمان دریابیم

♦️ خودمان را مقایسه نکنیم
متاسفانه مقایسه یکی از بدترین صفات برای نابودی اعتماد بنفس و صمیمیت با خود ماست چرا که اغلب دیگران را با صفاتشان برتر از خود میبینیم و اینگونه خود را در یک ناتوانی آموخته شده قرار میدهیم و هر چقدر بیشتر مقایسه کنیم، در این باتلاق بیشتر فرو میرویم. مقایسه ما با دیگران مانند مقایسه سیب با گلابی می‌باشد. چرا که انسانها به هیچ گونه با یکدیگر قابل مقایسه نیستند حتی دو فرزند از یک خانواده کاملا شخصیتهای متفاوت خواهند داشت. هر کدام از ما تجربه های منحصر به فرد خود را داریم که ما را شکل داده اند. هر کسی شخصیت منحصر به خود را دارد. در نتیجه مقایسه ها بی نتیجه می‌باشد.

♦️بیشتر من خودمان را در آغوش بگیریم
هستند انهایی که مداوم خود را کمتر از دیگران تلقی میکنند و از نیازهای خود چشم میپوشند تا دیگران را از خود راضی نگاه دارند. آشنا به نظرمان میرسد؟
👈تصویر مثبت از خود یعنی خود را آنطور که دوست داریم تلقی کنیم و اینگونه من خود را در آغوش میگیریم.

👈 خود را قبول کردن یعنی تمام صفات ما متعلق به ماست و برای ساختن تمام آنها تلاش خواهم کرد و اینطور من خود را در آغوش میگیرم.

👈 احترام به خود بدین معنیست که اگر کسی ارزشهای مرا نپذیرفت، من به ارزشهای خودم احترام میگزارم. اینگونه من و ارزشهایم را در آغوش میگیرم.

👈 خود را دوست داشتن بدان معناست، همانطور که بهترین دوستم را دوست دارم، همانطور که فرزندم را دوست دارم، همانطور که همسرم را دوست دارم، همانطور که سگ و گربه خود را دوست دارم، خودم را نیز هم دوست دارم و اینطور خودم را در آغوش میگیرم.

🔑 در آینه نگاه کنید لبخند بزنید و اسم کوچک خود را صدا بزنید و بگویید مثلا:
پویا من تو را دوست دارم.

چه احساسی به شما دست میدهد؟
میتوانید آن لحظه در چشم خود نگاه کتید؟
آیا اشک در چشمان شما حلقه میزند؟

احساس خالی بودن به شما دست میدهد؟

احساس بدی به شما دست میدهد؟

🔑 آنهایی که خودشان را دوست دارند به راحتی می‌توانند در آینه این تکنیک را انجام دهند.

🔑 آنهایی که نمیتوانند، حتما روزی چند بار جلوی آینه این را تکرار کنند‌

اسم کوچک + چندین صفات خوب + یک لبخند = شادمانی کودک درون و بالا رفتن اعتماد بنفس

پایان
@thinkpluswithus

۲
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۲۰۲

#تربیت_کودک

سلام خسته نباشید ممنون ازین که وقت گران بهاتون رو درخدمت ما میزارین وسپاس از گروه خوبتون
من 22 سال سن دارم
بچەم 4 سالو 5 ماهشە
قبلنا دختری آرومی بودم کم پیش میومد بە اخلاقە بدی یا حرفە بدی کە بهم زده بشه واکنش نشون
الان خیلی زود عصبی میشم
کلا اینجوری زندگیمو خلاصه کنم که دوسال با خانواده ی شوهرم بودیم
و بعد یه سال که بچه م بدنیا امد درگیر دکتر رفتن شدیم بچه م کلابفوت داشت بعد تقریبا 1/5 یک سالو نیم گچ گیری کفش واسش نوشتن الان بچه م خیلی خیلی پرجنب و جوشه خیلی حرف میزنه واصلا ازم حرف گوش کنی نداره نه ازمن از همه
جدیدا هم صداش میزنم بعد اینکه عصبی بشم جواو میده
میشنوه ولی جواو نمیده
الان فک میکنم مشکل از خودم باشه چون زود عصبی میشم چطور و چه کار کنم که خودم رو کنترل که زود عصبی نشم
وقتی بچه م کاری رو که بهش میگم انجام نده بعده چند بار که میگم انجام نداد
دیگه تحمل ندارم و میزنمش
واینکه میریم جایی بچه ام بچه های دیگه رو کتک میزنه حرفهای زشت میزنه
توخونه اصلا ازین حرفها زده نمیشه از بچه ی کوچه یاد گرفته
و اینکه بچه ام هم زیاد داد میزنه
خواهش میکنم راهنماییم کنین چیکار کنم که زود عصبی نشم
احساس میکنم ( البته این نظر شخصی خودمه ) اگه من خودم رو درست کنم بچه م هم اخلاقش تغییر کنه

بخشید طولانی شد 🙏🙏

@HarfBeManBot

دکتر موریس ستودگان:
درود

از اینکه زود عصبانی میشین ربطی به رفتار بچه شما نداره، بلکه به این مربوط میشه که دوره سختی رو پشت سر گذاشتید. و تمام سترسها رو بدون اینکه بهش توجه خاصی کنید در خودتون سرکوب کردید. در واقع یک و سال نیم اول در دوران بسیار جوانی شما که نیاز به چیزهای دیگه داشتید بچه شما با مشکلش تمام زندگی شما رو پر کرد و شما احتمالا نیازهای خودتون رو به عنوان یک خانم جوان فراموش کردید و فقط نقش یک مادر که فرزندش مشکل داره رو بازی کردید. بماند که با خانواده شوهر زندگی کردید جای تفکر خاص خودش رو داره در اوایل زندگی و تغییر سیستم
در کل شما در اوایل به بچه احتمالا همه چیز رو دادید از روی دلسوزی چون مشکل داشت (قابل درک هم هست) ولی نمیدانستید که انزمان که به خیلی چیزها نتونستید از روی دلسوزی نه بگین، امروز گریبانگیر شما میشه.

از دید من برای اعصاب خودتون باید حتما برای خودتون وقت آزاد بزارید و بدون بچه کاری برای خودتون انجام بدین. بچه رو بسپارید به فامیل یا شخصی که مسیولیت قبول کنه و حداقل هفته ای چند ساعت برای خودتون و شاید ورزش یا کار هنری یا چیزی که قبلاً دوست داشتید قبل از ازدواج انجام بدین.
دوم اینکه از همین الان برای بچه مرز بگزارید. چند کتاب در مورد پرورش کودک بخونید و نحوه تربیت کودک رو که خودش یک مهارت خاص هست و متاسفانه همه فکر میکنند چون خانمها مادر میشین اتوماتیک مثل شیر مادر در مغزشون رشد می‌کنه و کسی به این مهم واقعا اهمیت خاص نمی‌دهد تا مادر واقعا از توان بیفته.
مشکل شما کاملا قابل درک هست. باید پدرو مادر تربیت بچه رو به عهده بگیرند و نه تمام خانواده و فامیل و همسایه و بقال محله.

حتما به بچه با چیزهای روزمره کوچک نه گفتن و نه پذیرفتن رو یاد بدین. باهاش صحبت کنید به زبان بچه. بهش بگین شما رو ناراحت می‌کنه.
باهاش بازی کنید و داستان تعریف کنید و تو بازی و داستان براش توضیح بدین مثلا اگه حیوانی رو خیلی دوست داره براش داستان بسازید.
کارهای روزانه رو برای که مشکل دارید تو داستانها قرار بدین و تو بازی باهاش.

اگه بهش چیزی میگین باید بچه عواقب کارش رو بدونه.
اگه حرفی رو چند بار بزنید اثرش رو از دست میده.
اگه اشتباهی می‌کنه بگین که تنبیه چه خواهد بود. نه بدنی. بلکه تو اطاق یا مرز خاصی بزارین.

مهم هست که بچه مرزها رو بشناسه. مرز خودش و دیگران رو. و علت اینکه بیرون بچه های دیگر رو میزنه، احتمالا چون شما بهش برای حل مشکل این مهارت رو نشون دادید. اختلاف نظر = تنبیه بدنی
و بچه خیلی سریع شرطی میشه. و اینکه بیرون حرفهای بد میزنه احتمالا وقتی شما عصبانی هستید قربون صدقه بچه فقط نمیرید و چند تا حرفم همراه کتک به بچه میزنید. و مطمینا خودتون هم با تقریبا روش مشابه بزرگ شدید و این تکرار چرخه هست (احتمالا).

در کل مشکل اصلا بچه نیست بلکه مهارت های آموخته نشده هستند. مهارت کنترل خشم و مهارت تربیت کودک. همه مهارتها در همه سنین آموختنی هستند. اگر امکان مشاوره تربیت کودک ندارید میتونید مطالعه کنید و یا با سوالهای خاص به ما مراجعه کنید تو همین گروه. ولی سوالهای کلی مشکل هست که بشه با جزییات جواب داده بشه.

در این زمینه مبحث زیاد. کانال های تربیت کودک هم تو تلگرام میشه مراجعه کنید. اگه نیاز بود براتون می‌فرستیم.

ارادتمند
دکتر موریس ستودگان:
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۲۰۱

#نیاز_در_رابطه

سلام.
برای #جذب یک مرد؛

باید اون مرد را به دنبال خودتان بکشانید نه اینکه خودتان بدو بدو به سمتش بروید و برای حفظ یک مرد باید خودتان را با ارزش نشان بدهید، با اعتماد به نفس زن باید ناز کند و مرد باید ناز بکشد چون جنس زن لطیف است و جنس مرد تلاشگر

👈🏻 هر زمان این چرخه تغییر کرد، بدانید که آن رابطه به نتیجه نخواهد رسید!

چجوری میشه مرد رو به دنبال خود کشاند؟
احساس میکنم در روابط زناشویی من بیشتر به دنبال همسرم هستم.البته به ایشون آزادی میدم که به تنهایی بیرون بره.یا برای خودش وقت بزاره.ولی در مسائل عاطفی ومحبت کردن من همیشه به دنبال ایشون هستم.بعضی وقتا فکر میکنم از ایشون محبت گدایی میکنم.چکار کنم که ایشون هم به من محبت کنن وبه طرف من کشیده بشن؟

@HarfBeManBot

دکتر موریس ستودگان:

اینها امروزه باورهای باطل هست. این چرخه در واقع از بنیان نقص داره!

نه مرد باید دنبال زن بدویه و نه زن باید خودش رو با ارزش نشون بده و ناز کنه. او (زن یا مرد)یا با ارزش هست یا نیست، تظاهر و فریب کاری بی فایده هست.

جمله شما «من به ایشون آزادی میدم» برای من تصور یک مادر رو تداعی میکنه که به بچه اش آزادی میده تا تجربه جدید کسب کنه. شما چرا فکر میکنید که باید بهش آزادی بدین؟ نقش شما همسر هست یا کنترل گر؟ از خودتون سوال کنید چرا باید دنبال همسرتون بدوید؟

از دید من باید صادق بود و نقش های خود را شناخت و در باره نیازها حرف زد. باید نیازهای همدیگر رو بشناسید و به مرزهای هم احترام بزارین. اگر امکانش رو دارید حداقل یک مشاوره مشترک برین که همدیگر رو بتونید مدیریت شده بشنوید. این بسیار مهم هست.
💫💫💫

یا باید عاشق همسر مان باشیم و با او زندگی را تقسیم کنیم و هدف از زندگی داشته باشیم. یا اینکه همدیگر را کنترل کنیم، مدام تصحیح کنیم، عدم امنیت ایجاد کنیم و تمام زندگی را ناخواسته بسوی نابودی برنامه ریزی کنیم. هر دو با هم امکان پذیر نیست ولی هر دو انتخاب ماست!

دکتر موریس ستودگان