Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
چرا گاهی به موقعیت دیگران حسادت میکنیم
🔠 در واقع حسادت و ریشه ان چیست؟ حسادت یا حسود بودن (رشک ورزیدن) به نوعی احساس ناراحتی یا حس غمگینی در نتیجه موفقیت یا خوشبختی دیگران است که در مقایسه با موقعیت و داشته و بدست اورده خود شکل میگیرد. این احساس معمولاً از رقابت یا اختلاف در موفقیتها به وجود میآید و ممکن است به شکل مخفی یا آشکار ظاهر شود.
حسادت برای بسیاری از انسانها طبیعی است. این احساس میتواند ناخودآگاه یا گاهی آگاهاه باشد و به دلایل مختلفی از جمله رقابت برای منابع، تصور از احساس دیگری، یا احساس کمبود و اعتماد به نفس ناکافی، ناشی از مقایسه خود با دیگران، بوجود میآید.
اما ریشه روانشناسی حسادت به عوامل متعددی بازمیگردد. این احساس ممکن است از عوامل فردی، اجتماعی و فرهنگی ناشی شود. در روانشناسی، حسادت به عنوان یک احساس منفی شناخته میشود که معمولاً از رقابت، ترس از از دست دادن، نقص در اعتماد به نفس یا ارزش شخصی میآید.
به طور عمومی، حسادت ممکن است ناشی از تفکرات منفی نسبت به خود یا احساس کمبود باشد و ممکن است به توسعه و رشد فردی و اجتماعی مختلف افراد موانعی ایجاد کند.
🔠 حسادت درونی یا بیرونی
دلایل حسادت ممکن است درونی یا بیرونی باشد. حسادت درونی زمانی رخ میدهد که فرد با خودش رقابت میکند و احساس نمیکند که به موفقیتهای دیگران میرسد. حسادت بیرونی هم ممکن است زمانی رخ دهد که فرد فشار اجتماعی یا فرهنگی را تجربه کرده و احساس میکند که باید به معیارهای خاصی که توسط جامعه یا فرهنگ اطرافش تعیین شدهاند، برسد.
از آنجا که حسادت نقش مهمی در روابط اجتماعی و فرهنگی انسانها ایفا میکند، میتواند بر تصمیمگیریها و رفتارهای افراد تأثیر بگذارد. به عنوان مثال، حسادت میتواند باعث رفتارهای منفی مانند تغییر رفتارها، انتقامجویی یا ایجاد اختلافات شود.
*️⃣ راهکاری برای کاهش حسادت
اصولاً برای کاهش حسادت، مهم است که به خودآگاهی و توسعه و رشد فردی بپردازیم. که این شامل موارد زیر میشود:
1. خودشناسی: شناخت دقیق از نیازها، ارزشها و هدفهای شخصی خود میتواند کمک کننده باشد تا احساس کمبود کاهش یابد.
2. قبول واقعیت: قبول این واقعیت که هر فرد دارای نقاط قوت و ضعف خود است و موفقیتها و شکستها برای همه طبیعی است، میتواند کمک کننده باشد.
3. مقایسه با خود: تمرکز بر رشد شخصی و بهبود خود به جای مقایسه با دیگران میتواند کمک کننده باشد. خود را با گدشته خود مقایسه کنیم.
4. بالا بردن و رشد اعتماد به نفس: تقویت اعتماد به نفس و ارزشیابی مثبت از خود میتواند از راهحلهای موثر برای کاهش حسادت باشد.
5. همدلی: توانایی همدلی و تشویق دیگران به موفقیت میتواند نقش مهمی در کاهش حسادت ایفا کند.
6. شناخت خود: شناخت دقیق از عواطف و احساسات خود
7. تمرکز بر روابط مثبت: تمرکز بر ایجاد ارتباطات سالم و موثر با دیگران نیز میتواند به ما کمک کند تا با حسادت بهتر مقابله کنیم و به جای آن، از موفقیتها و خوشبختی مشترک با دیگران لذت ببریم.
کوتاه بگویم بهترین راه برای مقابله با حسادت، توجه به روند شخصیتی و رشد فردی خود است. این شامل توسعه مهارتهای ارتباطی، مدیریت استرس، تواناییهای انعطافپذیری و تقویت ارتباطات مثبت با دیگران میشود. ناگفته نماند که برقراری روابط سالم و موثر با افرادی که اعتقادات و ارزشهای مشابهی دارند و توانایی ارائه حمایت و تشویق به یکدیگر را دارند، میتواند کمک کننده باشد. از طرف دیگر، اجتناب از مقایسههای مضر و تمرکز بر برقراری تعادل در زندگی میتواند نقش مهمی در کاهش حسادت ایفا کند. و همچنین بسیار مهم است که به یاد داشته باشیم که هر فرد منحصر به فرد است و هیچ کس دقیقاً مانند ما نیست. درک این واقعیت میتواند به ما کمک کند تا از موفقیتها و خوشبختیهای دیگران به عنوان منبع الهام و الگویی برای رشد شخصی خود استفاده کنیم.
🔠 حسادت ذاتیست یا اموختنی؟ حسادت ممکن است بهعنوان یک واکنش ذاتی انسانها به وضعیتها یا افراد دیگر به نظر بیاید، اما مردم با آموختن و شناختن خودشان و کنترل این حساسیتها و واکنشهایشان میتوانند این احساس را کنترل کنند یا حتی آن را تغییر دهند. از طریق آگاهی از خود و توسعه شخصی، افراد میتوانند بهتر درک کنند که چگونه حسادت به روی آنها تأثیر میگذارد و چگونه میتوانند با این احساس برخورد کنند.
در حقیقت، مفهومی که به آن "هوش هیجانی" یا "هوش احساسی" گفته میشود، به این معناست که افراد میتوانند احساسات خود را درک کنند، آنها را مدیریت کنند و بهترین راهحلها برای برخورد با آنها را پیدا کنند. از این رو، حسادت میتواند یک واکنش ذاتی باشد، اما این امر از طریق آموختن و توسعه فردی قابل کنترل و مدیریت است.
۱
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
چرا گاهی به موقعیت دیگران حسادت میکنیم
حسادت برای بسیاری از انسانها طبیعی است. این احساس میتواند ناخودآگاه یا گاهی آگاهاه باشد و به دلایل مختلفی از جمله رقابت برای منابع، تصور از احساس دیگری، یا احساس کمبود و اعتماد به نفس ناکافی، ناشی از مقایسه خود با دیگران، بوجود میآید.
اما ریشه روانشناسی حسادت به عوامل متعددی بازمیگردد. این احساس ممکن است از عوامل فردی، اجتماعی و فرهنگی ناشی شود. در روانشناسی، حسادت به عنوان یک احساس منفی شناخته میشود که معمولاً از رقابت، ترس از از دست دادن، نقص در اعتماد به نفس یا ارزش شخصی میآید.
به طور عمومی، حسادت ممکن است ناشی از تفکرات منفی نسبت به خود یا احساس کمبود باشد و ممکن است به توسعه و رشد فردی و اجتماعی مختلف افراد موانعی ایجاد کند.
دلایل حسادت ممکن است درونی یا بیرونی باشد. حسادت درونی زمانی رخ میدهد که فرد با خودش رقابت میکند و احساس نمیکند که به موفقیتهای دیگران میرسد. حسادت بیرونی هم ممکن است زمانی رخ دهد که فرد فشار اجتماعی یا فرهنگی را تجربه کرده و احساس میکند که باید به معیارهای خاصی که توسط جامعه یا فرهنگ اطرافش تعیین شدهاند، برسد.
از آنجا که حسادت نقش مهمی در روابط اجتماعی و فرهنگی انسانها ایفا میکند، میتواند بر تصمیمگیریها و رفتارهای افراد تأثیر بگذارد. به عنوان مثال، حسادت میتواند باعث رفتارهای منفی مانند تغییر رفتارها، انتقامجویی یا ایجاد اختلافات شود.
اصولاً برای کاهش حسادت، مهم است که به خودآگاهی و توسعه و رشد فردی بپردازیم. که این شامل موارد زیر میشود:
1. خودشناسی: شناخت دقیق از نیازها، ارزشها و هدفهای شخصی خود میتواند کمک کننده باشد تا احساس کمبود کاهش یابد.
2. قبول واقعیت: قبول این واقعیت که هر فرد دارای نقاط قوت و ضعف خود است و موفقیتها و شکستها برای همه طبیعی است، میتواند کمک کننده باشد.
3. مقایسه با خود: تمرکز بر رشد شخصی و بهبود خود به جای مقایسه با دیگران میتواند کمک کننده باشد. خود را با گدشته خود مقایسه کنیم.
4. بالا بردن و رشد اعتماد به نفس: تقویت اعتماد به نفس و ارزشیابی مثبت از خود میتواند از راهحلهای موثر برای کاهش حسادت باشد.
5. همدلی: توانایی همدلی و تشویق دیگران به موفقیت میتواند نقش مهمی در کاهش حسادت ایفا کند.
6. شناخت خود: شناخت دقیق از عواطف و احساسات خود
7. تمرکز بر روابط مثبت: تمرکز بر ایجاد ارتباطات سالم و موثر با دیگران نیز میتواند به ما کمک کند تا با حسادت بهتر مقابله کنیم و به جای آن، از موفقیتها و خوشبختی مشترک با دیگران لذت ببریم.
کوتاه بگویم بهترین راه برای مقابله با حسادت، توجه به روند شخصیتی و رشد فردی خود است. این شامل توسعه مهارتهای ارتباطی، مدیریت استرس، تواناییهای انعطافپذیری و تقویت ارتباطات مثبت با دیگران میشود. ناگفته نماند که برقراری روابط سالم و موثر با افرادی که اعتقادات و ارزشهای مشابهی دارند و توانایی ارائه حمایت و تشویق به یکدیگر را دارند، میتواند کمک کننده باشد. از طرف دیگر، اجتناب از مقایسههای مضر و تمرکز بر برقراری تعادل در زندگی میتواند نقش مهمی در کاهش حسادت ایفا کند. و همچنین بسیار مهم است که به یاد داشته باشیم که هر فرد منحصر به فرد است و هیچ کس دقیقاً مانند ما نیست. درک این واقعیت میتواند به ما کمک کند تا از موفقیتها و خوشبختیهای دیگران به عنوان منبع الهام و الگویی برای رشد شخصی خود استفاده کنیم.
در حقیقت، مفهومی که به آن "هوش هیجانی" یا "هوش احساسی" گفته میشود، به این معناست که افراد میتوانند احساسات خود را درک کنند، آنها را مدیریت کنند و بهترین راهحلها برای برخورد با آنها را پیدا کنند. از این رو، حسادت میتواند یک واکنش ذاتی باشد، اما این امر از طریق آموختن و توسعه فردی قابل کنترل و مدیریت است.
۱
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گرچه در بالا گفتیم که حسادت میتواند بخشی به دلیل احساس رقابت و پیشرفت ذاتی باشد ولی ریشه حسادت میتواند به عوامل مختلفی نیز برگردد و این امر از یک فرد به دیگری گوناگون است. اما برخی از عواملی که ممکن است در ریشه حسادت نقش داشته باشند را نگاه میکنیم:
گر چه میتوان گفت که ریشه حسادت بسیار پیچیده است و به عوامل مختلفی برمیگردد که شامل مسائل فردی، اجتماعی، فرهنگی و روانی میشوند. اما فاکتورهای ان قابل بررسی میباشند. درک این مسائل و کار کردن برای توسعه خودآگاهی و رشد فردی میتواند به فرد کمک کند تا با حسادت بهتر مقابله کرده و به جای آن، از موفقیتها و خوشبختیهای دیگران به عنوان منبع انگیزه برای رشد و پیشرفت خود استفاده کند.
در انگلیسی یک مثال داریم که چمن همسایه همیشه سبزتر است یا در فارسی میگوییم مرغ همسایه غاز است. در واقع این احساس نسل به نسل سینه به سینه انتقال داده شده و این نوع افکار در اذهان مشروع به نظر میرسد و همین سبب دشواری تغییر باورهای ناکارآمد در آیت زمینه میگردد.
در بالا توصیح داده شد که گرچه حسادت در بیشتر افراد به گونه ای وجود دارد اما شناخت و مدیریت آن میتواند از طریق چندین روش انجام شود که شامل موارد زیر میشود:
2. مدیریت احساسات: یادگیری مهارتهای مدیریت احساسات میتواند به افراد کمک کند تا بهتر با حسادت خود روبرو شوند. این شامل تمرینات آرامش، تأمل و تعمق، یوگا، رایکی، مدتیشن و ورزش و موارد دیگر است که به کنترل و مدیریت احساسات کمک میکند.
3. تغییر نگرش: افراد میتوانند سعی کنند تا به نگرش مثبتتری نسبت به خود و دیگران برسند. این امر میتواند به کاهش حسادت و افزایش همدلی و تعاملات مثبت کمک کند.
4. مشارکت و همکاری: مشارکت در فعالیتها و همکاری با دیگران میتواند به افراد کمک کند تا احساس حسادت را کاهش دهند. این کار باعث میشود تا فرد به جای تمرکز بر رقابت، بر همکاری و رشد مشترک تمرکز کند.
با توجه به این موارد، میتوان گفت که حسادت ممکن است به صورت ذاتی و رقابتی برای بهتر شدن در انسانها وجود داشته باشد، اما با آموختن و توسعه مهارتهای مدیریت احساسات و تفکر مثبت در باره ارزش های خود، افراد میتوانند به طور فعال بر روی کنترل حسادت خود فعال شوند. در نهایت، این امر میتواند بهبود روابط شخصی و حرفهای، کاهش استرس و افزایش رضایتمندی در زندگی منجر شود.
لازم به ذکر است که در صورتی که حسادت به یک مرحلهای برسد که قابل مدیریت نباشد و به اختلال تبدیل شود، می تواند شدیدا به روابط شخصی یا حرفهای فرد آسیب بزند. .
۲
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
معمولا زمانی از اختلال صحبت میکنیم که یک رفتاری زندگی شخص را مختل میکند. گرچه بسیاری باور دارند که حسادت به طور عمومی یک احساس طبیعی است که در بسیاری از افراد به دلیل موقعیتها و روابط اجتماعی و فرهنگی بروز میکند. اما وقتی حسادت به یک اندازهای میرسد که زندگی روزمره یک فرد و روابطش با دیگران را تحت شعاع وسیع قرار دهد، و حسادت معیار عمل و انتخاب می گردد، این میتواند به عنوان یک اختلال در نظر گرفته شود. برخی از شرایط و موارد زیر ممکن است نشانههای اختلالی در حسادت باشند:
هنگامی که حسادت به اندازهای شدید میشود که بر روی کیفیت زندگی، سبک زندگی و روابط یک فرد تأثیر منفی شدید بگذارد، این میتواند به عنوان اختلال شناخته شود. برخی از اختلالات بالینی شناخته شده مرتبط با حسادت عبارتند از:
1. اختلال حسادتی (Pathological Jealousy): این اختلال باعث میشود فرد به طور بیش از حد و ناشی از اطمینان ناکافی در روابطش با دیگران، به شدت حسودی و افسرده شود. این اختلال ممکن است به مشکلات در روابط شخصی و حرفهای فرد منجر شود.
2. اختلال وسواسی-اجتنابی (Obsessive-Compulsive Disorder, OCD): برخی از افراد ممکن است به شدت متمرکز بر ایده حسادت و از دست دادن کنترل بر آن شوند و به وسواس حسادتی ناشی از این فکرها گرفتار شوند.
3. اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder): افرادی که این اختلال را دارند ممکن است به شدت حساسیت نسبت به ترک شدن داشته باشند و این ممکن است منجر به احساسات شدید کنترل و حسادت شود. ناگفته نماند که اختلال مرزی را تشدید خواهد کرد.
در صورت داشتن نگرانی در مورد حسادت یا هر نوع اختلال روانی دیگر، مهم است که به یک شخص حرفهای در زمینه روانشناختی مراجعه شود. این افراد میتوانند کمک کنند تا مشکلات شناخته، ریشه یابی، تحلیل و راهحلهای مناسب را پیشنهاد دهند.
موضوع حسادت و ریشهها و درمان آن یک موضوع گسترده است که در بسیاری از کتابها و منابع مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. در ادامه چند کتاب و منبع را برای مطالعه در این زمینه معرفی میکنم:
1. "The Hateful and the Obscene: Studies in the Limits of Repression" نوشته Jean Laplanche و کتابی است که بررسی عمیقی از موضوعات مرتبط با حسادت و احساسات منفی دیگران ارائه میدهد.
2. "The Envy of Excellence: Administrative Mobbing of High Achieving Professors" نوشته William A. Gentry و کتابی است که به بررسی موضوع حسادت و رقابت نسبت به افراد موفق میپردازد، به خصوص در محیطهای کاری.
3. "The Psychology of Envy and Jealousy" نوشته Peter Salovey که به بررسی عمیق روانشناختی حسادت و حسودی میپردازد.
4. "Envy and Gratitude and Other Works, 1946–1963" نوشته Melanie Klein و کتابی است که به بررسی نگرشها و احساسات مختلف از جمله حسادت میپردازد.
👈کتاب های فارسی و یا ترجمه در این زمینه
1. "حسادت" اثر مهدی محقق: این کتاب به بررسی علل و عواقب حسادت و راهکارهای مقابله با آن میپردازد.
2. "علم روانشناسی رابطه" اثر جان گاتمن: این کتاب به بررسی ارتباطات انسانی و روانشناسی روابط میپردازد که ممکن است به شناخت بهتر حسادت کمک کند.
3. "روانشناسی حسادت" اثر پیتر سالووی: این کتاب به بررسی روانشناسی حسادت و راهکارهای مقابله با آن میپردازد.
4. "روانشناسی اجتماعی" اثر دیوید مایرز: این کتاب به بررسی روانشناسی اجتماعی و رفتارهای میانفردی، از جمله حسادت، میپردازد.
1. "حسادت" اثر حسین نیکآیین و این کتاب به تعریف و یک نگاه اجمالی به راه حل حسادت میپردازد.
2. "رفتارهای حسادتآمیز" اثر مهدی عیسوندی که بیشتر رفتارها را بررسی میکند.
3. "تحلیل رفتار حسادت" اثر حمید رستمی که یک نگاه روانکاوی به این مشکل دارد.
در نهایت باید گفت که حسادت مانند کرم ریشه های هستی را نابود میکند.
۳
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
🖐 مروری بر اهمیت آسیب شناسی و تاریخچه آن
آسیب شناسی روانی یکی از حوزههای مهم در روانشناسی است که به بررسی و تشخیص اختلالات روانی میپردازد. این حوزه به دنبال شناسایی علل و عواملی است که باعث بروز اختلالات روانی میشوند، و راهکارهایی را ارائه میدهد تا این اختلالات را درمان کند. با توجه به اهمیت آسیب شناسی روانی، در این مقاله به بررسی این حوزه و نقش آن در بهبود سلامت روانی افراد پرداخته میشود.
👈 تاریخچه
آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه در روانشناسی، دارای تاریخچه طولانی است. در ادامه به برخی از مهمترین رویدادهای تاریخی در این حوزه اشاره خواهیم کرد:
- در اوایل قرن بیستم، سیگموند فروید، پدر تحلیل رویا، نظریههایی را درباره نحوه تشکیل شخصیت و رابطه آن با اختلالات روانی ارائه داد.
- در دهه 1930، کارل یونگ، روانشناس سوئیسی، تئوری ارشادی را برای درمان اختلالات روانی ایجاد کرد.
- در دهه 1950، آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه جداگانه در روانشناسی شناخته شد و در این دهه، روشهایی مانند مصاحبه کلینیکی و تستهای روانشناسی برای تشخیص اختلالات روانی استفاده شد.
- در دهه 1960، حوزه آسیب شناسی روانی به دلیل رشد سریع در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی، به یکی از حوزههای پربازده و مهم در روانشناسی تبدیل شد.
- در دهه 1970، برخی از روشهای نوین مانند تحلیل رفتاری و رواندرمانی شناختی در درمان اختلالات روانی مورد استفاده قرار گرفت.
- در دهه 1980، تحقیقات بسیاری در زمینه اختلالات روانی و روشهای درمان آنها انجام شد.
- از دهه 1990 به بعد، روشهای جدیدی مانند درمان شناختی-رفتاری، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، و درماناعتیاد به این حوزه افزوده شد.
همچنین، در دهههای اخیر، با پیشرفت تکنولوژی و ابزارهای روانسنجی، از جمله روشهای تصویرسازی مغزی، مطالعات جدیدی در زمینه آسیب شناسی روانی انجام شده است.
به طور خلاصه، آسیب شناسی روانی به مرور زمان به یکی از حوزههای پربازده و مهم در روانشناسی تبدیل شده است که به شناسایی و درمان اختلالات روانی، بهبود سلامت روانی افراد و توسعه دانش در این حوزه میپردازد. در حال حاضر، این حوزه شامل روشها و تکنیکهای متنوعی است که با استفاده از آنها میتوان به تشخیص و درمان اختلالات روانی کمک کرد و بهبود سلامت روانی افراد را به هدف قرار داد.
۱-۳
@thinpluswithus
🖐 مروری بر اهمیت آسیب شناسی و تاریخچه آن
آسیب شناسی روانی یکی از حوزههای مهم در روانشناسی است که به بررسی و تشخیص اختلالات روانی میپردازد. این حوزه به دنبال شناسایی علل و عواملی است که باعث بروز اختلالات روانی میشوند، و راهکارهایی را ارائه میدهد تا این اختلالات را درمان کند. با توجه به اهمیت آسیب شناسی روانی، در این مقاله به بررسی این حوزه و نقش آن در بهبود سلامت روانی افراد پرداخته میشود.
👈 تاریخچه
آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه در روانشناسی، دارای تاریخچه طولانی است. در ادامه به برخی از مهمترین رویدادهای تاریخی در این حوزه اشاره خواهیم کرد:
- در اوایل قرن بیستم، سیگموند فروید، پدر تحلیل رویا، نظریههایی را درباره نحوه تشکیل شخصیت و رابطه آن با اختلالات روانی ارائه داد.
- در دهه 1930، کارل یونگ، روانشناس سوئیسی، تئوری ارشادی را برای درمان اختلالات روانی ایجاد کرد.
- در دهه 1950، آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه جداگانه در روانشناسی شناخته شد و در این دهه، روشهایی مانند مصاحبه کلینیکی و تستهای روانشناسی برای تشخیص اختلالات روانی استفاده شد.
- در دهه 1960، حوزه آسیب شناسی روانی به دلیل رشد سریع در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی، به یکی از حوزههای پربازده و مهم در روانشناسی تبدیل شد.
- در دهه 1970، برخی از روشهای نوین مانند تحلیل رفتاری و رواندرمانی شناختی در درمان اختلالات روانی مورد استفاده قرار گرفت.
- در دهه 1980، تحقیقات بسیاری در زمینه اختلالات روانی و روشهای درمان آنها انجام شد.
- از دهه 1990 به بعد، روشهای جدیدی مانند درمان شناختی-رفتاری، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، و درماناعتیاد به این حوزه افزوده شد.
همچنین، در دهههای اخیر، با پیشرفت تکنولوژی و ابزارهای روانسنجی، از جمله روشهای تصویرسازی مغزی، مطالعات جدیدی در زمینه آسیب شناسی روانی انجام شده است.
به طور خلاصه، آسیب شناسی روانی به مرور زمان به یکی از حوزههای پربازده و مهم در روانشناسی تبدیل شده است که به شناسایی و درمان اختلالات روانی، بهبود سلامت روانی افراد و توسعه دانش در این حوزه میپردازد. در حال حاضر، این حوزه شامل روشها و تکنیکهای متنوعی است که با استفاده از آنها میتوان به تشخیص و درمان اختلالات روانی کمک کرد و بهبود سلامت روانی افراد را به هدف قرار داد.
۱-۳
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈 آسیب شناسی در روانشناسی
آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه در روانشناسی، مفاهیم و تئوریهای متعددی را شامل میشود. یکی از مباحث مهم در این حوزه، تشخیص اختلالات روانی است. برای تشخیص این اختلالات، از ابزارهای مختلفی مانند مصاحبه کلینیکی، پرسشنامههای روانشناسی و تستهای روانشناسی استفاده میشود.
همچنین، آسیب شناسی روانی به بررسی علل و عواملی که باعث بروز اختلالات روانی میشوند، میپردازد. برای مثال، برخی از علل بروز اختلالات روانی شامل عوامل ژنتیکی، فرهنگی، اجتماعی، روانی و محیطی هستند. در این حوزه، تئوریهای مختلفی نیز مطرح شده است، که از جمله آنها میتوان به تئوری پردازش اطلاعات، تئوری ارتباطات بین فردی و تئوری رفتاری اشارکرد.
در آسیب شناسی روانی، برای درمان اختلالات روانی از روشهای مختلفی استفاده میشود. برای مثال، درمان دارویی، رواندرمانی، تحلیل رویا و روشهای رفتاری از جمله این روشها هستند. همچنین، در این حوزه، فرایند ارزیابی و پیشبینی اختلالات روانی نیز انجام میشود.
نتایج تحقیقات نشان داده است که آسیب شناسی روانی میتواند بهبود سلامت روانی افراد را به دنبال داشته باشد. به طور مثال، یک تحقیق بر روی افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی نشان داد که درمان با روشهای رواندرمانی بهبود قابل توجهی در شدت این اختلال داشته است.
نتیجهگیری
آسیب شناسی روانی به بررسی و تشخیص اختلالات روانی، شناسایی علل و عواملی که باعث بروز این اختلالات میشوند، و درمان این اختلالات میپردازد. نتایج تحقیقات نشان داده است که این حوزه میتواند بهبود سلامت روانی افراد را به دنبال داشته باشد. برای افزایش دقت در تشخیص و درمان اختلالات روانی، استفاده از ابزارهای روانسنجی و بررسی علل و عوامل مختلف موثر است. با توجه به اهمیت آسیب شناسی روانی، توسعه روشهای بهبود و درمان این اختلالات میتواند به بهبود سلامت روانی جامعه کمک کند.
👈 اهمیت آسیب شناسی
آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه مهم در روانشناسی، اهمیت بسیاری دارد. در زندگی روزمره، افراد ممکن است با مشکلات روانی مختلفی مواجه شوند که میتواند به شدت تاثیرگذار باشد. به عنوان مثال، اختلالات اضطرابی، افسردگی، بیماریهای روانی و اختلالات خوردنی میتواند به شدت زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد و باعث کاهش کیفیت زندگی و افزایش خطرات سلامتی شود.
با توجه به اهمیت سلامت روانی در زندگی افراد، آسیب شناسی روانی به شناسایی و درمان اختلالات روانی میپردازد و بهبود سلامت روانی افراد را به هدف خود قرار میدهد. این حوزه با استفاده از ابزارهای مختلفی مانند مصاحبه کلینیکی، پرسشنامههای روانشناسی و تستهای روانشناسی، به تشخیص اختلالات روانی کمک میکند و روشهای درمانی مناسب را برای هر نوع اختلال روانی ارائه میدهد.
همچنین، آسیب شناسی روانی به بررسی علل و عواملی که باعث بروز اختلالات روانی میشوند، میپردازد. با شناسایی علل این اختلالات، میتوان به پیشگیری از بروز این اختلالات کمک کرد و از این راه، سلامت روانی جامعه را بهبود بخشید.
با توجه به اینکه سلامت روانی برای افراد بسیار مهم است و بیماریهای روانی میتواند به شدت زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد، آسیب شناسی روانی باعث بهبود سلامت روانی افراد میشود و از طریق استفاده از روشهای درمانی مختلف، میتوان به کاهش شدت اختلالات روانی و بهبود کیفیت زندگی افراد کمک کرد.
همچنین، آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه پژوهشی و آموزشی نیز اهمیت دارد. با توسعه روشهای بهبود و درمان اختلالات روانی، میتوان به بهبود سلامت روانی جامعه کمک کرد. همچنین، بهبود دانش و آگاهی درباره این حوزه، بهبود درک و شناخت اختلالات روانی و راهکارهای درمانی آنها را فراهم میکند.
با توجه به اینکه سلامت روانی افراد برای جامعه بسیار مهم است، توسعه آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه حرفهای و مهارتی، اهمیت بسیاری دارد. این حوزه به دانشمندان، متخصصان روانشناسی و مشاوران روانشناسی این امکان را میدهد که با استفاده از روشهای پیشرفته و متنوع، برای بهبود سلامت روانی افراد کار کنند.
۲-۳
@thinpluswithus
آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه در روانشناسی، مفاهیم و تئوریهای متعددی را شامل میشود. یکی از مباحث مهم در این حوزه، تشخیص اختلالات روانی است. برای تشخیص این اختلالات، از ابزارهای مختلفی مانند مصاحبه کلینیکی، پرسشنامههای روانشناسی و تستهای روانشناسی استفاده میشود.
همچنین، آسیب شناسی روانی به بررسی علل و عواملی که باعث بروز اختلالات روانی میشوند، میپردازد. برای مثال، برخی از علل بروز اختلالات روانی شامل عوامل ژنتیکی، فرهنگی، اجتماعی، روانی و محیطی هستند. در این حوزه، تئوریهای مختلفی نیز مطرح شده است، که از جمله آنها میتوان به تئوری پردازش اطلاعات، تئوری ارتباطات بین فردی و تئوری رفتاری اشارکرد.
در آسیب شناسی روانی، برای درمان اختلالات روانی از روشهای مختلفی استفاده میشود. برای مثال، درمان دارویی، رواندرمانی، تحلیل رویا و روشهای رفتاری از جمله این روشها هستند. همچنین، در این حوزه، فرایند ارزیابی و پیشبینی اختلالات روانی نیز انجام میشود.
نتایج تحقیقات نشان داده است که آسیب شناسی روانی میتواند بهبود سلامت روانی افراد را به دنبال داشته باشد. به طور مثال، یک تحقیق بر روی افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی نشان داد که درمان با روشهای رواندرمانی بهبود قابل توجهی در شدت این اختلال داشته است.
نتیجهگیری
آسیب شناسی روانی به بررسی و تشخیص اختلالات روانی، شناسایی علل و عواملی که باعث بروز این اختلالات میشوند، و درمان این اختلالات میپردازد. نتایج تحقیقات نشان داده است که این حوزه میتواند بهبود سلامت روانی افراد را به دنبال داشته باشد. برای افزایش دقت در تشخیص و درمان اختلالات روانی، استفاده از ابزارهای روانسنجی و بررسی علل و عوامل مختلف موثر است. با توجه به اهمیت آسیب شناسی روانی، توسعه روشهای بهبود و درمان این اختلالات میتواند به بهبود سلامت روانی جامعه کمک کند.
👈 اهمیت آسیب شناسی
آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه مهم در روانشناسی، اهمیت بسیاری دارد. در زندگی روزمره، افراد ممکن است با مشکلات روانی مختلفی مواجه شوند که میتواند به شدت تاثیرگذار باشد. به عنوان مثال، اختلالات اضطرابی، افسردگی، بیماریهای روانی و اختلالات خوردنی میتواند به شدت زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد و باعث کاهش کیفیت زندگی و افزایش خطرات سلامتی شود.
با توجه به اهمیت سلامت روانی در زندگی افراد، آسیب شناسی روانی به شناسایی و درمان اختلالات روانی میپردازد و بهبود سلامت روانی افراد را به هدف خود قرار میدهد. این حوزه با استفاده از ابزارهای مختلفی مانند مصاحبه کلینیکی، پرسشنامههای روانشناسی و تستهای روانشناسی، به تشخیص اختلالات روانی کمک میکند و روشهای درمانی مناسب را برای هر نوع اختلال روانی ارائه میدهد.
همچنین، آسیب شناسی روانی به بررسی علل و عواملی که باعث بروز اختلالات روانی میشوند، میپردازد. با شناسایی علل این اختلالات، میتوان به پیشگیری از بروز این اختلالات کمک کرد و از این راه، سلامت روانی جامعه را بهبود بخشید.
با توجه به اینکه سلامت روانی برای افراد بسیار مهم است و بیماریهای روانی میتواند به شدت زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد، آسیب شناسی روانی باعث بهبود سلامت روانی افراد میشود و از طریق استفاده از روشهای درمانی مختلف، میتوان به کاهش شدت اختلالات روانی و بهبود کیفیت زندگی افراد کمک کرد.
همچنین، آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه پژوهشی و آموزشی نیز اهمیت دارد. با توسعه روشهای بهبود و درمان اختلالات روانی، میتوان به بهبود سلامت روانی جامعه کمک کرد. همچنین، بهبود دانش و آگاهی درباره این حوزه، بهبود درک و شناخت اختلالات روانی و راهکارهای درمانی آنها را فراهم میکند.
با توجه به اینکه سلامت روانی افراد برای جامعه بسیار مهم است، توسعه آسیب شناسی روانی به عنوان یک حوزه حرفهای و مهارتی، اهمیت بسیاری دارد. این حوزه به دانشمندان، متخصصان روانشناسی و مشاوران روانشناسی این امکان را میدهد که با استفاده از روشهای پیشرفته و متنوع، برای بهبود سلامت روانی افراد کار کنند.
۲-۳
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برخی از منابع معتبر و جدید در حوزه آسیب شناسی روانی به شرح زیر میباشند:
- American Psychiatric Association. (2013). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed.). Arlington, VA: American Psychiatric Publishing.
- Barlow, D. H., & Durand, V. M. (2015). Abnormal psychology: An integrative approach (7th ed.). Boston, MA: Cengage Learning.
- Comer, R. J. (2019). Abnormal psychology (10th ed.). New York, NY: Worth Publishers.
- Davison, G. C., Neale, J. M., & Blankstein, K. R. (2018). Abnormal psychology (13th ed.). Hoboken, NJ: Wiley.
- Hunsley, J., & Mash, E. J. (2018). A guide to assessments that work. Oxford University Press.
- Kazdin, A. E. (2017). Evidence-based psychotherapies for children and adolescents (3rd ed.). New York, NY: Guilford Press.
- Oltmanns, T. F., & Emery, R. E. (2019). Abnormal psychology (9th ed.). Upper Saddle River, NJ: Pearson.
- Sadock, B. J., Sadock, V. A., & Ruiz, P. (2017). Kaplan & Sadock's synopsis of psychiatry: Behavioral sciences/clinical psychiatry (11th ed.). Philadelphia, PA: Wolters Kluwer.
- Stricker, G., & Gold, J. (Eds.). (2018). A casebook of psychotherapy integration (2nd ed.). Washington, DC: American Psychological Association.
این منابع میتوانند به عنوان منابع معتبر و جدید در حوزه آسیب شناسی روانی مورد استفاده قرار گیرند.
۳-۳
@thinpluswithus
- American Psychiatric Association. (2013). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed.). Arlington, VA: American Psychiatric Publishing.
- Barlow, D. H., & Durand, V. M. (2015). Abnormal psychology: An integrative approach (7th ed.). Boston, MA: Cengage Learning.
- Comer, R. J. (2019). Abnormal psychology (10th ed.). New York, NY: Worth Publishers.
- Davison, G. C., Neale, J. M., & Blankstein, K. R. (2018). Abnormal psychology (13th ed.). Hoboken, NJ: Wiley.
- Hunsley, J., & Mash, E. J. (2018). A guide to assessments that work. Oxford University Press.
- Kazdin, A. E. (2017). Evidence-based psychotherapies for children and adolescents (3rd ed.). New York, NY: Guilford Press.
- Oltmanns, T. F., & Emery, R. E. (2019). Abnormal psychology (9th ed.). Upper Saddle River, NJ: Pearson.
- Sadock, B. J., Sadock, V. A., & Ruiz, P. (2017). Kaplan & Sadock's synopsis of psychiatry: Behavioral sciences/clinical psychiatry (11th ed.). Philadelphia, PA: Wolters Kluwer.
- Stricker, G., & Gold, J. (Eds.). (2018). A casebook of psychotherapy integration (2nd ed.). Washington, DC: American Psychological Association.
این منابع میتوانند به عنوان منابع معتبر و جدید در حوزه آسیب شناسی روانی مورد استفاده قرار گیرند.
۳-۳
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
❄️ مهمترین هورمونهای بدن و اثرات مستقیم آنها بر خلق و خوی انسان
بدن انسان بیش از 50 هورمون مختلف دارد، اما برخی از مهمترین هورمونها و اثرات آنها بر روی خلق و خو عبارتند از:
1. اپینفرین و نوراپینفرین: این هورمونها تاثیر مستقیم بر روی سیستم عصبی دارند و باعث افزایش فشار خون، ضربان قلب و افزایش سطح انرژی در بدن میشوند.
2. سروتونین: این هورمون مسئول کنترل خلق و خو و تعادل روحی است. سطح پایین این هورمون باعث افسردگی و اضطراب میشود.
3. کورتیزول: این هورمون در واکنش به استرس ترشح میشود و باعث افزایش سطح قند خون، فشار خون و تحریک سیستم ایمنی میشود. افزایش طولانیمدت سطح این هورمون ممکن است باعث افسردگی و اضطراب شود.
4. تستوسترون: این هورمون در مردان تولید میشود و مسئول تنظیم عملکرد جنسی، رشد عضلات و استحکام استخوانها است. در زنان نیز تولید این هورمون در اندکی میزان انجام میشود.
5. استروژن: این هورمون در زنان تولید میشود و مسئول کنترل دوره قاعدگی، حفظ سلامت استخوانها و افزایش سطح انرژی است.
6. ملاتونین: این هورمون مسئول کنترل روز و شب در بدن است و تاثیر بسیاری در کنترل موقعیت خواب دارد.
به طور کلی، تعادل در سطح هورمونهای بدن برای حفظ سلامت روحی و جسمی بسیار است. برای نمونه، میتوان گفت که سطح بالای کورتیزول در بدن ممکن است باعث افزایش استرس، اضطراب، افسردگی، خستگی، افزایش وزن، مشکلات خواب و سایر مشکلات روحی و جسمی شود. به همین دلیل، حفظ تعادل در سطح هورمونهای بدن از اهمیت بسیاری برخوردار است.
همچنین، تعدادی از هورمونهای دیگری مانند اینسولین، گلوکاگون، آدیپونکتین، لپتین، آندروژنها و استروژنهای دیگر نیز در کنترل سطح قند خون، میزان چربی بدن، کنترل اشتها، رشد و توسعه جنین و سایر عملکردهای بدنی نقش دارند.
به طور کلی، هورمونهای بدن با تاثیر در سطح فعالیتهای فیزیولوژیکی، شناختی و رفتاری، بر خلق و خو و سلامتی فرد تاثیر میگذارند. به همین دلیل، حفظ تعادل در سطح هورمونهای بدن با توجه به سبک زندگی و شرایط فردی، بسیار مهم است.
چگونه میتوانیم به تنظیم هورمونها کمک کنیم
تنظیم سطح هورمونهای بدن میتواند از طریق تغذیه، ورزش، استراحت، کاهش استرس و سبک زندگی سالم انجام شود. در ادامه به برخی از روشهایی که به تنظیم هورمونها کمک میکنند، اشاره میکنم:
1. تغذیه سالم: مصرف غذاهای سالم و متنوع باعث تأمین ترکیبی مناسب از ویتامینها، مواد معدنی و نیازهای غذایی بدن میشود. مصرف برخی مواد غذایی خاص مانند سبزیجات، میوهها، ماهی، مواد غذایی با فیبر بالا و مواد غذایی با پروتئین بالا، به تنظیم سطح هورمونها کمک میکند.
2. ورزش: ورزش منظم به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک میکند. ورزش میتواند باعث افزایش سطح تستوسترون و سروتونین، کاهش سطح کورتیزول و بهبود تعادل هورمونی در بدن شود.
3. استراحت: استراحت و خواب کافی به تنظیم هورمونها کمک میکند. در واقع، خواب کافی باعث تولید ملاتونین، هورمونی که به تنظیم روز و شب در بدن کمک میکند، میشود.
4. کاهش استرس: کاهش استرس و رسیدگی به مشکلات روحی و جسمی میتواند به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک کند. فعالیتهایی مانند مدیتیشن، یوگا و تنفس عمیق میتواند به کاهش استرس و افزایش سطح سروتونین کمک کند.
5. سبک زندگی سالم: سبک زندگی سالم شامل کاهش مصرف الکل و دخانیات، از دست دادن وزن اضافی، کاهش مصرف قند و چربیهای اشباع شده، استفاده از محصولات غذایی سالم و طبیعی و کاهش مصرف مواد افزودنی و شیمیایی است. این سبک زندگی میتواند به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک کند.
6. مصرف مکمل هورمونی: در برخی موارد، مصرف مکمل هورمونی مانند هورمون رشد، تستوسترون و استروژن ممکن است به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک کند. اما برای استفاده از این مکملها، بهتر است با یک پزشک یا متخصص تغذیه مشورت کنید.
به طور خلاصه، تنظیم سطح هورمونهای بدن میتواند از طریق یک سبک زندگی سالم، تغذیه مناسب، ورزش منظم، استراحت کافی، کاهش استرس و در برخی موارد مصرف مکمل هورمونی انجام شود. با این حال، در صورتی که مشکلاتی با سطح هورمونهای بدن دارید، بهتر است با پزشک خود مشورت کنید و از روشهای درست و مناسب برای تنظیم هورمونهای بدن استفاده کنید.
۱-۲
@thinpluswithus
❄️ مهمترین هورمونهای بدن و اثرات مستقیم آنها بر خلق و خوی انسان
بدن انسان بیش از 50 هورمون مختلف دارد، اما برخی از مهمترین هورمونها و اثرات آنها بر روی خلق و خو عبارتند از:
1. اپینفرین و نوراپینفرین: این هورمونها تاثیر مستقیم بر روی سیستم عصبی دارند و باعث افزایش فشار خون، ضربان قلب و افزایش سطح انرژی در بدن میشوند.
2. سروتونین: این هورمون مسئول کنترل خلق و خو و تعادل روحی است. سطح پایین این هورمون باعث افسردگی و اضطراب میشود.
3. کورتیزول: این هورمون در واکنش به استرس ترشح میشود و باعث افزایش سطح قند خون، فشار خون و تحریک سیستم ایمنی میشود. افزایش طولانیمدت سطح این هورمون ممکن است باعث افسردگی و اضطراب شود.
4. تستوسترون: این هورمون در مردان تولید میشود و مسئول تنظیم عملکرد جنسی، رشد عضلات و استحکام استخوانها است. در زنان نیز تولید این هورمون در اندکی میزان انجام میشود.
5. استروژن: این هورمون در زنان تولید میشود و مسئول کنترل دوره قاعدگی، حفظ سلامت استخوانها و افزایش سطح انرژی است.
6. ملاتونین: این هورمون مسئول کنترل روز و شب در بدن است و تاثیر بسیاری در کنترل موقعیت خواب دارد.
به طور کلی، تعادل در سطح هورمونهای بدن برای حفظ سلامت روحی و جسمی بسیار است. برای نمونه، میتوان گفت که سطح بالای کورتیزول در بدن ممکن است باعث افزایش استرس، اضطراب، افسردگی، خستگی، افزایش وزن، مشکلات خواب و سایر مشکلات روحی و جسمی شود. به همین دلیل، حفظ تعادل در سطح هورمونهای بدن از اهمیت بسیاری برخوردار است.
همچنین، تعدادی از هورمونهای دیگری مانند اینسولین، گلوکاگون، آدیپونکتین، لپتین، آندروژنها و استروژنهای دیگر نیز در کنترل سطح قند خون، میزان چربی بدن، کنترل اشتها، رشد و توسعه جنین و سایر عملکردهای بدنی نقش دارند.
به طور کلی، هورمونهای بدن با تاثیر در سطح فعالیتهای فیزیولوژیکی، شناختی و رفتاری، بر خلق و خو و سلامتی فرد تاثیر میگذارند. به همین دلیل، حفظ تعادل در سطح هورمونهای بدن با توجه به سبک زندگی و شرایط فردی، بسیار مهم است.
چگونه میتوانیم به تنظیم هورمونها کمک کنیم
تنظیم سطح هورمونهای بدن میتواند از طریق تغذیه، ورزش، استراحت، کاهش استرس و سبک زندگی سالم انجام شود. در ادامه به برخی از روشهایی که به تنظیم هورمونها کمک میکنند، اشاره میکنم:
1. تغذیه سالم: مصرف غذاهای سالم و متنوع باعث تأمین ترکیبی مناسب از ویتامینها، مواد معدنی و نیازهای غذایی بدن میشود. مصرف برخی مواد غذایی خاص مانند سبزیجات، میوهها، ماهی، مواد غذایی با فیبر بالا و مواد غذایی با پروتئین بالا، به تنظیم سطح هورمونها کمک میکند.
2. ورزش: ورزش منظم به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک میکند. ورزش میتواند باعث افزایش سطح تستوسترون و سروتونین، کاهش سطح کورتیزول و بهبود تعادل هورمونی در بدن شود.
3. استراحت: استراحت و خواب کافی به تنظیم هورمونها کمک میکند. در واقع، خواب کافی باعث تولید ملاتونین، هورمونی که به تنظیم روز و شب در بدن کمک میکند، میشود.
4. کاهش استرس: کاهش استرس و رسیدگی به مشکلات روحی و جسمی میتواند به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک کند. فعالیتهایی مانند مدیتیشن، یوگا و تنفس عمیق میتواند به کاهش استرس و افزایش سطح سروتونین کمک کند.
5. سبک زندگی سالم: سبک زندگی سالم شامل کاهش مصرف الکل و دخانیات، از دست دادن وزن اضافی، کاهش مصرف قند و چربیهای اشباع شده، استفاده از محصولات غذایی سالم و طبیعی و کاهش مصرف مواد افزودنی و شیمیایی است. این سبک زندگی میتواند به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک کند.
6. مصرف مکمل هورمونی: در برخی موارد، مصرف مکمل هورمونی مانند هورمون رشد، تستوسترون و استروژن ممکن است به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک کند. اما برای استفاده از این مکملها، بهتر است با یک پزشک یا متخصص تغذیه مشورت کنید.
به طور خلاصه، تنظیم سطح هورمونهای بدن میتواند از طریق یک سبک زندگی سالم، تغذیه مناسب، ورزش منظم، استراحت کافی، کاهش استرس و در برخی موارد مصرف مکمل هورمونی انجام شود. با این حال، در صورتی که مشکلاتی با سطح هورمونهای بدن دارید، بهتر است با پزشک خود مشورت کنید و از روشهای درست و مناسب برای تنظیم هورمونهای بدن استفاده کنید.
۱-۲
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈مهمترین ارتباط هورمونولوژی و روانشناسی
ارتباط هورمونولوژی و روانشناسی بسیار مهم است. هورمونها در کنترل خلق و خو و رفتار انسان نقش بسیار مهمی دارند. هرگونه تغییر در سطح هورمونهای بدن میتواند تأثیر بسیار زیادی بر روی روانشناسی و رفتار فرد داشته باشد. به طور کلی، هورمونها در دو راستایی انرژی و تعادل تأثیر دارند و تعادل بین آنها برای داشتن روحیه سالم و خلق و خوی بهتر بسیار مهم است.
به عنوان مثال، تغییرات سطح سروتونین میتواند تأثیر بسیار زیادی بر روی خلق و خوی فرد داشته باشد. سطح پایین این هورمون ممکن است باعث افسردگی و اضطراب شود. به همین ترتیب، تغییرات در سطح هورمونهای استروژن و تستوسترون در زنان و مردان ممکن است باعث تغییرات در رفتار و خلق و خو شود.
همچنین، کاهش سطح کورتیزول (هورمون استرس) میتواند باعث کاهش استرس و اضطراب شود، در حالی که سطح بالای این هورمون ممکن است باعث افسردگی و اضطراب شود.
در کل، ارتباط هورمونها و روانشناسی بسیار پیچیده است و تأثیر آنها بر روی خلق و خو و رفتار فرد به تعداد زیادی عوامل، از جمله جنسیت، سن، سلامت جسمی، شرایط زندگی و محیط اجتماعی، بستگی دارد. به همین دلیل، برای مطالعه و درک بهتر این ارتباط، نیاز به مطالعبینی و تحلیل عوامل مختلف داریم. با این حال، میتوان با رعایت سبک زندگی سالم، تغذیه مناسب، ورزش منظم و کاهش استرس، به تنظیم سطح هورمونها و کاهش اثرات منفی آنها بر روی روانشناسی کمک کرد.
در برخی موارد، مصرف مکملهای هورمونی مانند هورمون رشد، تستوسترون و استروژن نیز میتواند به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک کند، اما برای استفاده از این مکملها بهتر است با پزشک یا متخصص تغذیه مشورت کنید.
در کل، ارتباط هورمونها و روانشناسی بسیار پیچیده است و تأثیر آنها بر روی خلق و خو و رفتار فرد به تعداد زیادی عوامل بستگی دارد. به همین دلیل، برای درک بهتر این ارتباط و تنظیم سطح هورمونهای بدن، بهتر است با پزشک خود مشورت کنید و از روشهای درست و مناسب برای تنظیم هورمونهای بدن استفاده کنید.
👈 نقش غده تیروئید در خلق انسان
غده تیروئید یکی از غدههای اندوکرین بدن است که در تولید هورمونهایی مانند تیروکسین (T4) و ترییودوتیرونین (T3) نقش دارد. هورمونهای تولید شده توسط غده تیروئید تأثیری بسیار زیاد بر روی سلامت جسمی و روانشناسی انسان دارند.
نقش غده تیروئید در تنظیم میزان انرژی و حرکت بدن، تنظیم فعالیت سیستم عصبی و تأثیر بر روی تمامی بافتهای بدن بسیار مهم است. عدم تولید مقدار کافی این هورمونها میتواند باعث افزایش وزن، خستگی، افسردگی و اختلالات دیگر در سلامت جسمی و روانی شود.
به عنوان مثال، کاهش سطح هورمونهای تیروئید در بدن میتواند باعث افزایش وزن، کاهش تمرکز و توجه، افسردگی، خستگی و کاهش فعالیت جنسی شود. به همین ترتیب، درمان افرادی که با اختلالات تیروئیدی مواجه هستند، میتواند بهبود علائم روانی و فیزیکی آنها را به دنبال داشته باشد.
منابع مفید برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تنظیم هورمونهای بدن:
1. کتاب "The Hormone Cure" نوشته Sara Gottfried
2. مقالات و پژوهشهای علمی در زمینه هورمونهای بدن و تنظیم سطح آنها
3. سایتهای معتبر و متخصص در زمینه سلامت و تنظیم هورمونها مانند WebMD، Healthline و Mayo Clinic
برای مطالعه عمیقتر در مورد نقش غده تیروئید در خلق انسان، میتوانید به منابع زیر مراجعه کنید:
1. "Thyroid Hormone and the Brain"، مقاله نوشته شده توسط Mary J. Shomon و منتشر شده در سایت Verywell Health
2. "The Thyroid and the Mind and Emotions/Thyroid Dysfunction and Mental Disorders"، مقاله نوشته شده توسط Richard Shames و Karilee Shames و منتشر شده در سایت Thyroid Power
3. "The Role of Thyroid Hormones in Depression"
نقش هورمون تیروئید در افسردگی.
در این مورد در یک پست جدا با تیتر افسردگی و نقش هورمونها در +think مطلب ارائه شده است.
۲-۲
@thinpluswithus
ارتباط هورمونولوژی و روانشناسی بسیار مهم است. هورمونها در کنترل خلق و خو و رفتار انسان نقش بسیار مهمی دارند. هرگونه تغییر در سطح هورمونهای بدن میتواند تأثیر بسیار زیادی بر روی روانشناسی و رفتار فرد داشته باشد. به طور کلی، هورمونها در دو راستایی انرژی و تعادل تأثیر دارند و تعادل بین آنها برای داشتن روحیه سالم و خلق و خوی بهتر بسیار مهم است.
به عنوان مثال، تغییرات سطح سروتونین میتواند تأثیر بسیار زیادی بر روی خلق و خوی فرد داشته باشد. سطح پایین این هورمون ممکن است باعث افسردگی و اضطراب شود. به همین ترتیب، تغییرات در سطح هورمونهای استروژن و تستوسترون در زنان و مردان ممکن است باعث تغییرات در رفتار و خلق و خو شود.
همچنین، کاهش سطح کورتیزول (هورمون استرس) میتواند باعث کاهش استرس و اضطراب شود، در حالی که سطح بالای این هورمون ممکن است باعث افسردگی و اضطراب شود.
در کل، ارتباط هورمونها و روانشناسی بسیار پیچیده است و تأثیر آنها بر روی خلق و خو و رفتار فرد به تعداد زیادی عوامل، از جمله جنسیت، سن، سلامت جسمی، شرایط زندگی و محیط اجتماعی، بستگی دارد. به همین دلیل، برای مطالعه و درک بهتر این ارتباط، نیاز به مطالعبینی و تحلیل عوامل مختلف داریم. با این حال، میتوان با رعایت سبک زندگی سالم، تغذیه مناسب، ورزش منظم و کاهش استرس، به تنظیم سطح هورمونها و کاهش اثرات منفی آنها بر روی روانشناسی کمک کرد.
در برخی موارد، مصرف مکملهای هورمونی مانند هورمون رشد، تستوسترون و استروژن نیز میتواند به تنظیم سطح هورمونهای بدن کمک کند، اما برای استفاده از این مکملها بهتر است با پزشک یا متخصص تغذیه مشورت کنید.
در کل، ارتباط هورمونها و روانشناسی بسیار پیچیده است و تأثیر آنها بر روی خلق و خو و رفتار فرد به تعداد زیادی عوامل بستگی دارد. به همین دلیل، برای درک بهتر این ارتباط و تنظیم سطح هورمونهای بدن، بهتر است با پزشک خود مشورت کنید و از روشهای درست و مناسب برای تنظیم هورمونهای بدن استفاده کنید.
👈 نقش غده تیروئید در خلق انسان
غده تیروئید یکی از غدههای اندوکرین بدن است که در تولید هورمونهایی مانند تیروکسین (T4) و ترییودوتیرونین (T3) نقش دارد. هورمونهای تولید شده توسط غده تیروئید تأثیری بسیار زیاد بر روی سلامت جسمی و روانشناسی انسان دارند.
نقش غده تیروئید در تنظیم میزان انرژی و حرکت بدن، تنظیم فعالیت سیستم عصبی و تأثیر بر روی تمامی بافتهای بدن بسیار مهم است. عدم تولید مقدار کافی این هورمونها میتواند باعث افزایش وزن، خستگی، افسردگی و اختلالات دیگر در سلامت جسمی و روانی شود.
به عنوان مثال، کاهش سطح هورمونهای تیروئید در بدن میتواند باعث افزایش وزن، کاهش تمرکز و توجه، افسردگی، خستگی و کاهش فعالیت جنسی شود. به همین ترتیب، درمان افرادی که با اختلالات تیروئیدی مواجه هستند، میتواند بهبود علائم روانی و فیزیکی آنها را به دنبال داشته باشد.
منابع مفید برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تنظیم هورمونهای بدن:
1. کتاب "The Hormone Cure" نوشته Sara Gottfried
2. مقالات و پژوهشهای علمی در زمینه هورمونهای بدن و تنظیم سطح آنها
3. سایتهای معتبر و متخصص در زمینه سلامت و تنظیم هورمونها مانند WebMD، Healthline و Mayo Clinic
برای مطالعه عمیقتر در مورد نقش غده تیروئید در خلق انسان، میتوانید به منابع زیر مراجعه کنید:
1. "Thyroid Hormone and the Brain"، مقاله نوشته شده توسط Mary J. Shomon و منتشر شده در سایت Verywell Health
2. "The Thyroid and the Mind and Emotions/Thyroid Dysfunction and Mental Disorders"، مقاله نوشته شده توسط Richard Shames و Karilee Shames و منتشر شده در سایت Thyroid Power
3. "The Role of Thyroid Hormones in Depression"
نقش هورمون تیروئید در افسردگی.
در این مورد در یک پست جدا با تیتر افسردگی و نقش هورمونها در +think مطلب ارائه شده است.
۲-۲
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریسستودگان
🖐 چرا افراد انتقاد پذیر یا انتقاد پذیر نیستند!
👈انتقاد پذیری افراد به عوامل مختلفی بستگی دارد، برخی از این عوامل عبارتند از:
1. رشد شخصیتی: افرادی که شخصیت قویتری دارند و از مهمترین خصوصیات آنها قابلیت مقابله با تنشها و تغییرات است، احتمالاً به انتقاد پذیری بیشتری دست پیدا میکنند.
2. ارتباطات موثر: افرادی که در ارتباط با دیگران موثر هستند و مهارتهای ارتباطی خوبی دارند، ممکن است به راحتی از نظرات دیگران استفاده کنند و به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند.
3. تعامل با افراد مختلف: افرادی که با افراد مختلف در ارتباط هستند و تجربهی کار با افراد مختلفی را داشتهاند، ممکن است به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند.
4. اطلاعات و دانش: افرادی که دارای اطلاعات و دانش کافی در مورد مسائل مختلف هستند، احتمالاً به انتقاد پذیری بیشتری دست پیدا میکنند زیرا میتوانند بهتر ارزیابی کنند که انتقادات دیگران درست هستند یا نه.
5. داشتن روحیه بازتر: افراد با روحیه بازتر، ممکن است به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند چرا که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند و از دیدگاههای دیگران استفاده میکنند.
به طور کلی، انتقاد پذیر شدن به عواملی مانند شخصیت، مهارتهای ارتباطی، تجربه، دانش، و روحیه بازتری که فرد دارد، بستگی دارد. همچنین، شیوه ارائه انتقاد نیز میتواند برای افراد مهم باشد. به عنوان مثال، ارائه انتقاد به شیوهای که به نوعی سازنده و با احترام باشد، ممکن است افراد را برای پذیرش انتقادات بهتر از شیوههایی که به نوعی تند و بدون احترام باشند، ترغیب کند.
همچنین، موقعیتهای مختلف نیز میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال، اگر فرد در موقعیتی باشد که نیاز به عملکرد بهتری دارد، ممکن است برای پذیرش انتقادات بیشتر تلاش کند. به عنوان مثال، در سازمانها، فرهنگ سازمانی میتواند نقش مهمی در پذیرش انتقادات داشته باشد. اگر فرهنگ سازمانی بر پایه انتقاد پذیری و یادگیری باشد، احتمالاً اعضای سازمان بهترین نتیجه را از انتقادات بدست خواهند آورد.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد پذیری یک مهارت است که میتوان آن را با تمرین و تلاش تقویت کرد. بهترین راه برای پذیرش انتقادات، تمرین و مرور انتقادات گذشته و پیشنهادات ارائه شده توسط دیگران است.
دلایلی برای عدم انتقاد پذیری افراد وجود دارد که شامل موارد زیر میشود:
1. احساس تهدید شدن: برای برخی افراد، انتقادات میتواند احساس تهدید کننده و تأثیرگذار باشد و این باعث میشود که این افراد به سختی انتقادات را پذیرا باشند.
2. عدم اعتماد به نفس: برخی افراد به دلیل عدم اعتماد به نفس و عدم اطمینان به خود، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
3. انکار واقعیت: برخی افراد به دلیل اینکه نمیخواهند واقعیت را به روی خود بپذیرند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
4. شکست خورده در گذشته: افرادی که در گذشته تجربه شکست داشتهاند، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشند و از احساس شکست و شرمندگی دوباره تجربه کنند.
5. افتخار پذیری بالا: برخی افراد به دلیل داشتن افتخار پذیری بالا و احساس اینکه هیچگاه اشتباه نمیکنند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
6. عدم تمایل به تغییر: برخی افراد به دلیل عدم تمایل به تغییر و ترس از تغییر، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
@thinpluswithus
🖐 چرا افراد انتقاد پذیر یا انتقاد پذیر نیستند!
👈انتقاد پذیری افراد به عوامل مختلفی بستگی دارد، برخی از این عوامل عبارتند از:
1. رشد شخصیتی: افرادی که شخصیت قویتری دارند و از مهمترین خصوصیات آنها قابلیت مقابله با تنشها و تغییرات است، احتمالاً به انتقاد پذیری بیشتری دست پیدا میکنند.
2. ارتباطات موثر: افرادی که در ارتباط با دیگران موثر هستند و مهارتهای ارتباطی خوبی دارند، ممکن است به راحتی از نظرات دیگران استفاده کنند و به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند.
3. تعامل با افراد مختلف: افرادی که با افراد مختلف در ارتباط هستند و تجربهی کار با افراد مختلفی را داشتهاند، ممکن است به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند.
4. اطلاعات و دانش: افرادی که دارای اطلاعات و دانش کافی در مورد مسائل مختلف هستند، احتمالاً به انتقاد پذیری بیشتری دست پیدا میکنند زیرا میتوانند بهتر ارزیابی کنند که انتقادات دیگران درست هستند یا نه.
5. داشتن روحیه بازتر: افراد با روحیه بازتر، ممکن است به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند چرا که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند و از دیدگاههای دیگران استفاده میکنند.
به طور کلی، انتقاد پذیر شدن به عواملی مانند شخصیت، مهارتهای ارتباطی، تجربه، دانش، و روحیه بازتری که فرد دارد، بستگی دارد. همچنین، شیوه ارائه انتقاد نیز میتواند برای افراد مهم باشد. به عنوان مثال، ارائه انتقاد به شیوهای که به نوعی سازنده و با احترام باشد، ممکن است افراد را برای پذیرش انتقادات بهتر از شیوههایی که به نوعی تند و بدون احترام باشند، ترغیب کند.
همچنین، موقعیتهای مختلف نیز میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال، اگر فرد در موقعیتی باشد که نیاز به عملکرد بهتری دارد، ممکن است برای پذیرش انتقادات بیشتر تلاش کند. به عنوان مثال، در سازمانها، فرهنگ سازمانی میتواند نقش مهمی در پذیرش انتقادات داشته باشد. اگر فرهنگ سازمانی بر پایه انتقاد پذیری و یادگیری باشد، احتمالاً اعضای سازمان بهترین نتیجه را از انتقادات بدست خواهند آورد.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد پذیری یک مهارت است که میتوان آن را با تمرین و تلاش تقویت کرد. بهترین راه برای پذیرش انتقادات، تمرین و مرور انتقادات گذشته و پیشنهادات ارائه شده توسط دیگران است.
دلایلی برای عدم انتقاد پذیری افراد وجود دارد که شامل موارد زیر میشود:
1. احساس تهدید شدن: برای برخی افراد، انتقادات میتواند احساس تهدید کننده و تأثیرگذار باشد و این باعث میشود که این افراد به سختی انتقادات را پذیرا باشند.
2. عدم اعتماد به نفس: برخی افراد به دلیل عدم اعتماد به نفس و عدم اطمینان به خود، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
3. انکار واقعیت: برخی افراد به دلیل اینکه نمیخواهند واقعیت را به روی خود بپذیرند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
4. شکست خورده در گذشته: افرادی که در گذشته تجربه شکست داشتهاند، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشند و از احساس شکست و شرمندگی دوباره تجربه کنند.
5. افتخار پذیری بالا: برخی افراد به دلیل داشتن افتخار پذیری بالا و احساس اینکه هیچگاه اشتباه نمیکنند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
6. عدم تمایل به تغییر: برخی افراد به دلیل عدم تمایل به تغییر و ترس از تغییر، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈چرا گاهی افراد انتقاد پذیر نیستند؟
دلایلی برای عدم انتقاد پذیری افراد وجود دارد که شامل موارد زیر میشود:
1. احساس تهدید شدن: برای برخی افراد، انتقادات میتواند احساس تهدید کننده و تأثیرگذار باشد و این باعث میشود که این افراد به سختی انتقادات را پذیرا باشند.
2. عدم اعتماد به نفس: برخی افراد به دلیل عدم اعتماد به نفس و عدم اطمینان به خود، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
3. انکار واقعیت: برخی افراد به دلیل اینکه نمیخواهند واقعیت را به روی خود بپذیرند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
4. شکست خورده در گذشته: افرادی که در گذشته تجربه شکست داشتهاند، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشند و از احساس شکست و شرمندگی دوباره تجربه کنند.
5. افتخار پذیری بالا: برخی افراد به دلیل داشتن افتخار پذیری بالا و احساس اینکه هیچگاه اشتباه نمیکنند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
6. عدم تمایل به تغییر: برخی افراد به دلیل عدم تمایل به تغییر و ترس از تغییر، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
در کل، دلایلی برای عدم انتقاد پذیری افراد وجود دارد که میتواند به خصوصیات شخصیتی، تجربه و موقعیت فرد وابسته باشد.
همچنین، ممکن است نحوه ارائه انتقاد نیز برای عدم انتقاد پذیری افراد مؤثر باشد. اگر انتقادات به شیوهای ارائه شوند که به نوعی تند و بدون احترام باشند، ممکن است فرد به سختی انتقادات را پذیرا باشد. به عنوان مثال، اگر یک انتقاد به شیوهای ارائه شود که به نوعی منحرف کننده یا غلط باشد، فرد ممکن است به سختی انتقاد را پذیرا باشد.
همچنین، موقعیتهای مختلف نیز میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال، اگر فرد در موقعیتی باشد که نیاز به اثبات خود دارد، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشد. به عنوان مثال، در محیط کار، فرهنگ سازمانی و ارزشهای سازمانی میتواند برای پذیرش انتقادات مؤثر باشد. اگر ارزشهای سازمانی بر پایه انتقاد پذیری و یادگیری باشد، اعضای سازمان بهترین نتیجه را از انتقادات بدست خواهند آورد.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد پذیری یک مهارت است که میتوان آن را با تمرین و تلاش تقویت کرد. بهترین راه برای پذیرش انتقادات، تمرین و مرور انتقادات گذشته و پیشنهادات ارائه شده توسط دیگران است.
دلایلی برای عدم انتقاد پذیری افراد وجود دارد که شامل موارد زیر میشود:
1. احساس تهدید شدن: برای برخی افراد، انتقادات میتواند احساس تهدید کننده و تأثیرگذار باشد و این باعث میشود که این افراد به سختی انتقادات را پذیرا باشند.
2. عدم اعتماد به نفس: برخی افراد به دلیل عدم اعتماد به نفس و عدم اطمینان به خود، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
3. انکار واقعیت: برخی افراد به دلیل اینکه نمیخواهند واقعیت را به روی خود بپذیرند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
4. شکست خورده در گذشته: افرادی که در گذشته تجربه شکست داشتهاند، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشند و از احساس شکست و شرمندگی دوباره تجربه کنند.
5. افتخار پذیری بالا: برخی افراد به دلیل داشتن افتخار پذیری بالا و احساس اینکه هیچگاه اشتباه نمیکنند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
6. عدم تمایل به تغییر: برخی افراد به دلیل عدم تمایل به تغییر و ترس از تغییر، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
در کل، دلایلی برای عدم انتقاد پذیری افراد وجود دارد که میتواند به خصوصیات شخصیتی، تجربه و موقعیت فرد وابسته باشد.
همچنین، ممکن است نحوه ارائه انتقاد نیز برای عدم انتقاد پذیری افراد مؤثر باشد. اگر انتقادات به شیوهای ارائه شوند که به نوعی تند و بدون احترام باشند، ممکن است فرد به سختی انتقادات را پذیرا باشد. به عنوان مثال، اگر یک انتقاد به شیوهای ارائه شود که به نوعی منحرف کننده یا غلط باشد، فرد ممکن است به سختی انتقاد را پذیرا باشد.
همچنین، موقعیتهای مختلف نیز میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال، اگر فرد در موقعیتی باشد که نیاز به اثبات خود دارد، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشد. به عنوان مثال، در محیط کار، فرهنگ سازمانی و ارزشهای سازمانی میتواند برای پذیرش انتقادات مؤثر باشد. اگر ارزشهای سازمانی بر پایه انتقاد پذیری و یادگیری باشد، اعضای سازمان بهترین نتیجه را از انتقادات بدست خواهند آورد.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد پذیری یک مهارت است که میتوان آن را با تمرین و تلاش تقویت کرد. بهترین راه برای پذیرش انتقادات، تمرین و مرور انتقادات گذشته و پیشنهادات ارائه شده توسط دیگران است.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
منابع
منابع فراوان و گوناگونی در مورد انتقاد پذیری و عوامل مؤثر بر آن وجود دارد.
1. "The Art of Possibility" نوشته Rosamund Stone Zander و Benjamin Zander
2. "Crucial Conversations: Tools for Talking When Stakes Are High" نوشته Al Switzler، Joseph Grenny، Ron McMillan و Laura Roppe
3. "Thanks for the Feedback: The Science and Art of Receiving Feedback Well" نوشته Douglas Stone و Sheila Heen
4. "Radical Candor: Be a Kick-Ass Boss Without Losing Your Humanity" نوشته Kim Scott
5. "The Five Dysfunctions of a Team: A Leadership Fable" نوشته Patrick Lencioni
6. "Leaders Eat Last: Why Some Teams Pull Together and Others Don't" نوشته Simon Sinek
برخی از منابع معتبر در مورد عدم انتقاد پذیری و دلایل آن را نیز در اینجا نام برده ایم.
1. "Thanks for the Feedback: The Science and Art of Receiving Feedback Well" نوشته Douglas Stone و Sheila Heen
2. "Crucial Conversations: Tools for Talking When Stakes Are High" نوشته Al Switzler، Joseph Grenny، Ron McMillan و Laura Roppe
3. "Difficult Conversations: How to Discuss What Matters Most" نوشته Douglas Stone، Bruce Patton و Sheila Heen
4. "Radical Candor: Be a Kick-Ass Boss Without Losing Your Humanity" نوشته Kim Scott
5. "The Five Dysfunctions of a Team: A Leadership Fable" نوشته Patrick Lencioni
6. "Leadership and Self-Deception: Getting Out of the Box" نوشته The Arbinger Institute
همچنین، پژوهشهای متعددی نیز انجام شدهاند که به دلایل عدم انتقاد پذیری افراد میپردازند.
@thinpluswithus
منابع فراوان و گوناگونی در مورد انتقاد پذیری و عوامل مؤثر بر آن وجود دارد.
1. "The Art of Possibility" نوشته Rosamund Stone Zander و Benjamin Zander
2. "Crucial Conversations: Tools for Talking When Stakes Are High" نوشته Al Switzler، Joseph Grenny، Ron McMillan و Laura Roppe
3. "Thanks for the Feedback: The Science and Art of Receiving Feedback Well" نوشته Douglas Stone و Sheila Heen
4. "Radical Candor: Be a Kick-Ass Boss Without Losing Your Humanity" نوشته Kim Scott
5. "The Five Dysfunctions of a Team: A Leadership Fable" نوشته Patrick Lencioni
6. "Leaders Eat Last: Why Some Teams Pull Together and Others Don't" نوشته Simon Sinek
برخی از منابع معتبر در مورد عدم انتقاد پذیری و دلایل آن را نیز در اینجا نام برده ایم.
1. "Thanks for the Feedback: The Science and Art of Receiving Feedback Well" نوشته Douglas Stone و Sheila Heen
2. "Crucial Conversations: Tools for Talking When Stakes Are High" نوشته Al Switzler، Joseph Grenny، Ron McMillan و Laura Roppe
3. "Difficult Conversations: How to Discuss What Matters Most" نوشته Douglas Stone، Bruce Patton و Sheila Heen
4. "Radical Candor: Be a Kick-Ass Boss Without Losing Your Humanity" نوشته Kim Scott
5. "The Five Dysfunctions of a Team: A Leadership Fable" نوشته Patrick Lencioni
6. "Leadership and Self-Deception: Getting Out of the Box" نوشته The Arbinger Institute
همچنین، پژوهشهای متعددی نیز انجام شدهاند که به دلایل عدم انتقاد پذیری افراد میپردازند.
@thinpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
دکتر موریس ستودگان
📍اهمیت نظریه دلبستگی
نطریه دلبستگی یا نظریه پیوستگی (Attachment theory )، نظریهای در روانشناسی است که سعی در بررسی رابطه فرزند – والدین و وابستگیهای اجتماعی – عاطفی انسانها به یکدیگر دارد. این اصطلاح برای اشاره به روابط اجتماعی-عاطفی محکم و دائمی به کار میرود. از نگاه روانشناسی نظریه دلبستگی یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین نظریههای روانشناسی است که برای درک رفتار انسانها و روابط بین افراد به کار میرود. این نظریه از سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ توسط جان بولبی، محقق و روانشناس آمریکایی، توسعه یافت.
به طور کلی، نظریه دلبستگی بیان میکند که دلبستگی یکی از نیازهای اساسی انسان است و افراد با توجه به نوع دلبستگی خود به دیگران، رفتارهای خاصی را نشان میدهند. این نظریه به دو قسمت تقسیم میشود:
الف) دلبستگی امن (Secure Attachment)
ب) و دلبستگی ناامن (Insecure Attachment)
دلبستگی امن به وجود میآید زمانی که یک کودک در دوران کودکی به خوبی با والدین خود ارتباط برقرار کرده باشد و احساس امنیت و آرامش داشته باشد. به عبارت دیگر، کودکانی که دلبستگی امن دارند، به آسانی احساس اعتماد به نفس و امنیت میکنند و در روابطشان با دیگران، رفتارهای سالم و سازنده را انجام میدهند.
از سوی دیگر، دلبستگی ناامن به دو دستهی دیگر تقسیم میشود:
۱) دلبستگی اجتنابی
(Avoidant Attachment)
۲) دلبستگی امبی والنت یا مقاوم (Ambivalent Attachment)
در دلبستگی اجتنابی، فرد به دلیل تجربههای منفی در رابطه با والدین خود یا دیگران، احساس ناامنی و ترس از نزدیک شدن به دیگران دارد و به سمت فاصلهگری و اجتناب میرود. در دلبستگی مقاوم، فرد به دلیل تجربههای ناموفق در برقراری روابط، به دیگران وابسته و احساس ناامنی و نگرانی بیش از حد نسبت به رابطه با دیگران دارد.
به طور کلی، نظریه دلبستگی با توجه به تأثیرات کودکی و تجربیات زود هنگام بر روی رفتار افراد، بسیار مهم بوده و درک بهتر این نظریه میتواند در بهبود روابط بین افراد و احساس رضایت در زندگی کمک کند.
نظریه دلبستگی در روابط عاطفی نیز بسیار مهم است و به عنوان یکی از اصول اساسی درک روابط بین دو نفر به کار میرود. به طور کلی، افرادی که دلبستگی امن دارند، به راحتی به روابط عاطفی پایبندند و بتوانند در آنها به طور بهتری احساس رضایت و رضایت شخصی داشته باشند. اما افرادی که دلبستگی ناامن دارند، ممکن است دچار مشکلات در روابط عاطفی شوند، از جمله عدم اعتماد به دیگران، ترس از رد شدن و نگرانیهای بیش از حد در مورد رابطه با دیگران.
همچنین، نظریه دلبستگی در درمان روانشناختی نیز به کار میرود. درمانهایی که بر اساس این نظریه طراحی شدهاند، به فرد کمک میکنند تا بتواند رفتارهای ناشی از دلبستگی ناامن را شناسایی کند و با تمرینهای مشخص، رفتارهای سالم و سازنده برای بهبود روابط با دیگران را یاد بگیرد.
در نهایت، نظریه دلبستگی به عنوان یکی از مهمترین نظریههای روانشناسی، درک بهتری از رفتارهای افراد و روابط بین آنها به ما میدهد و میتواند در بهبود روابط شخصی و اجتماعی کمک کند.
۱-۳
📍اهمیت نظریه دلبستگی
نطریه دلبستگی یا نظریه پیوستگی (Attachment theory )، نظریهای در روانشناسی است که سعی در بررسی رابطه فرزند – والدین و وابستگیهای اجتماعی – عاطفی انسانها به یکدیگر دارد. این اصطلاح برای اشاره به روابط اجتماعی-عاطفی محکم و دائمی به کار میرود. از نگاه روانشناسی نظریه دلبستگی یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین نظریههای روانشناسی است که برای درک رفتار انسانها و روابط بین افراد به کار میرود. این نظریه از سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ توسط جان بولبی، محقق و روانشناس آمریکایی، توسعه یافت.
به طور کلی، نظریه دلبستگی بیان میکند که دلبستگی یکی از نیازهای اساسی انسان است و افراد با توجه به نوع دلبستگی خود به دیگران، رفتارهای خاصی را نشان میدهند. این نظریه به دو قسمت تقسیم میشود:
الف) دلبستگی امن (Secure Attachment)
ب) و دلبستگی ناامن (Insecure Attachment)
دلبستگی امن به وجود میآید زمانی که یک کودک در دوران کودکی به خوبی با والدین خود ارتباط برقرار کرده باشد و احساس امنیت و آرامش داشته باشد. به عبارت دیگر، کودکانی که دلبستگی امن دارند، به آسانی احساس اعتماد به نفس و امنیت میکنند و در روابطشان با دیگران، رفتارهای سالم و سازنده را انجام میدهند.
از سوی دیگر، دلبستگی ناامن به دو دستهی دیگر تقسیم میشود:
۱) دلبستگی اجتنابی
(Avoidant Attachment)
۲) دلبستگی امبی والنت یا مقاوم (Ambivalent Attachment)
در دلبستگی اجتنابی، فرد به دلیل تجربههای منفی در رابطه با والدین خود یا دیگران، احساس ناامنی و ترس از نزدیک شدن به دیگران دارد و به سمت فاصلهگری و اجتناب میرود. در دلبستگی مقاوم، فرد به دلیل تجربههای ناموفق در برقراری روابط، به دیگران وابسته و احساس ناامنی و نگرانی بیش از حد نسبت به رابطه با دیگران دارد.
به طور کلی، نظریه دلبستگی با توجه به تأثیرات کودکی و تجربیات زود هنگام بر روی رفتار افراد، بسیار مهم بوده و درک بهتر این نظریه میتواند در بهبود روابط بین افراد و احساس رضایت در زندگی کمک کند.
نظریه دلبستگی در روابط عاطفی نیز بسیار مهم است و به عنوان یکی از اصول اساسی درک روابط بین دو نفر به کار میرود. به طور کلی، افرادی که دلبستگی امن دارند، به راحتی به روابط عاطفی پایبندند و بتوانند در آنها به طور بهتری احساس رضایت و رضایت شخصی داشته باشند. اما افرادی که دلبستگی ناامن دارند، ممکن است دچار مشکلات در روابط عاطفی شوند، از جمله عدم اعتماد به دیگران، ترس از رد شدن و نگرانیهای بیش از حد در مورد رابطه با دیگران.
همچنین، نظریه دلبستگی در درمان روانشناختی نیز به کار میرود. درمانهایی که بر اساس این نظریه طراحی شدهاند، به فرد کمک میکنند تا بتواند رفتارهای ناشی از دلبستگی ناامن را شناسایی کند و با تمرینهای مشخص، رفتارهای سالم و سازنده برای بهبود روابط با دیگران را یاد بگیرد.
در نهایت، نظریه دلبستگی به عنوان یکی از مهمترین نظریههای روانشناسی، درک بهتری از رفتارهای افراد و روابط بین آنها به ما میدهد و میتواند در بهبود روابط شخصی و اجتماعی کمک کند.
۱-۳
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
💔 رابطه دلبستگی های ناایمن و اختلالات
رابطه دلبستگی ناامن و اختلالات روانی بسیار مورد بررسی و توجه قرار گرفته است. تحقیقات نشان میدهد که دلبستگی ناامن در کودکی و دوران نوجوانی با احتمال بیشتری از اختلالات روانی در دوران بزرگسالی مرتبط است.
در افرادی که دلبستگی ناامن دارند، احتمال بروز اختلالات روانی مختلف از جمله افسردگی، اضطراب، اختلالات خوردن، اختلالات شخصیتی و اختلالات وسواسی-اجباری بیشتر است. همچنین، در برخی مطالعات، مشاهده شده است که دلبستگی ناامن در بیمارانی با اختلالات روانی مانند اختلال اضطراب عمده، اختلالات خلقی و اختلالات شخصیتی برجسته است.
دلبستگی ناامن میتواند تأثیرات منفی بر روی توانایی فرد در برقراری روابط سالم و پایدار داشته باشد و باعث شود که فرد به دیگران اعتماد نکند یا در روابط ناپایدار باشد. برعکس، داشتن دلبستگی امن میتواند به فرد کمک کند تا روابط سالم و پایداری با دیگران برقرار کند و باعث افزایش عملکرد روانی و احساس رضایت شخصی شود.
با توجه به اینکه دلبستگی ناامن میتواند به عنوان یکی از عوامل مؤثر در بروز اختلالات روانی در دوران بزرگسالی محسوب میشود، شناسایی و درمان دلبستگی ناامن میتواند در پیشگیری از بروز اختلالات روانی و بهبود کیفیت زندگی افراد مؤثر باشد. درمانهایی که بر اساس نظریه دلبستگی طراحی شدهاند، به فرد کمک میکنند تا رفتارهای ناشی از دلبستگی ناامن را شناسایی کند و با تمرینهای مشخص، رفتارهای سالم و سازنده برای بهبود روابط با دیگران را یاد بگیرد.
❤️🩹 درمان دلبستگی ناامن
درمان دلبستگی ناامن باید بر اساس نوع دلبستگی ناامن و ویژگیهای فردی هر فرد به صورت شخصیسازی شده و طراحی شود. با این حال، درمانهایی که بر اساس نظریه دلبستگی طراحی شدهاند، به عنوان یک راه حل مؤثر برای بهبود دلبستگی ناامن مورد استفاده قرار میگیرند. در زیر به برخی از روشهای درمانی برای دلبستگی ناامن اشاره میکنیم:
1. روشهای شناختی-رفتاری: این روشها بیشتر بر روی شناخت و تغییر رفتارهای ناپسند و افکار منفی تمرکز دارند. در این روشها، فرد با استفاده از تمرینات و فعالیتهای مشخص، به شناخت بهتر از رفتارهای خود میپردازد و رفتارهای جایگزین سالم و سازنده را یاد میگیرد.
2. روشهای پیوستاری: در این روش، به دلیل اینکه دلبستگی ناامن بیشتر در روابط اجتماعی بیان میشود، فرد با استفاده از فعالیتهای گروهی و روابط پیوستاری، با دیگران در ارتباط است و به شناخت بهتر از رفتارهای خود و روابط با دیگران میپردازد.
3. روشهای ارتباطی: در این روش، تمرکز بیشتر بر روی بهبود روابط با دیگران و به دست آوردن روابط امن و پایدار است. این روشها به فرد کمک میکنند تا نحوه برقراری روابط با دیگران را بهبود بخشد و رفتارهای سالم و سازنده را در روابط با دیگران یاد بگیرد.
4. روشهای پرسشنامهای: برای شناسایی و تشخیص نوع دلبستگی ناامن، استفاده از پرسشنامههای مناسب میتواند مؤثر باشد. پرسشنامههایی مانند پرسشنامه دلبستگی بزرگسالان (Adult Attachment Questionnaire) و پرسشنامه دلبستگی کودکی (Childhood Attachment Questionnaire) به منظور شناسایی و تشخیص نوع دلبستگی ناامن استفاده میشوند.
در کل، درمان دلبستگی ناامن باید بر اساس نوع دلبستگی ناامن و ویژگیهای فردی هر فرد به صورت شخصیسازی شده و طراحی شود. با توجه به اینکه دلبستگی ناامن میتواند عوارض جدی برای فرد داشته باشد، توصیه میشود که در صورت داشتن دلبستگی ناامن، به یک روانشناس مراجعه کند تا درمان مناسب برای خود را شروع کند. همچنین، برای افرادی که با افرادی با دلبستگی ناامن روبرو میشوند، مانند همسران، دوستان و همکاران، آگاهی از دلبستگی ناامن و رفتارهای مربوط به آن میتواند به کاهش تنشها و بهبود روابط کمک کند.
به طور کلی، درمان دلبستگی ناامن شامل شناخت بهتر از رفتارهای خود و روابط با دیگران، تغییر رفتارهای ناپسند و یادگیری رفتارهای سالم و سازنده است. درمان دلبستگی ناامن به دلیل تأثیرات بالینی و اجتماعی آن، میتواند در بهبود روابط شخصی و اجتماعی کمک کند و بهبود کیفیت زندگی فرد را بهبود بخشد.
۲-۳
رابطه دلبستگی ناامن و اختلالات روانی بسیار مورد بررسی و توجه قرار گرفته است. تحقیقات نشان میدهد که دلبستگی ناامن در کودکی و دوران نوجوانی با احتمال بیشتری از اختلالات روانی در دوران بزرگسالی مرتبط است.
در افرادی که دلبستگی ناامن دارند، احتمال بروز اختلالات روانی مختلف از جمله افسردگی، اضطراب، اختلالات خوردن، اختلالات شخصیتی و اختلالات وسواسی-اجباری بیشتر است. همچنین، در برخی مطالعات، مشاهده شده است که دلبستگی ناامن در بیمارانی با اختلالات روانی مانند اختلال اضطراب عمده، اختلالات خلقی و اختلالات شخصیتی برجسته است.
دلبستگی ناامن میتواند تأثیرات منفی بر روی توانایی فرد در برقراری روابط سالم و پایدار داشته باشد و باعث شود که فرد به دیگران اعتماد نکند یا در روابط ناپایدار باشد. برعکس، داشتن دلبستگی امن میتواند به فرد کمک کند تا روابط سالم و پایداری با دیگران برقرار کند و باعث افزایش عملکرد روانی و احساس رضایت شخصی شود.
با توجه به اینکه دلبستگی ناامن میتواند به عنوان یکی از عوامل مؤثر در بروز اختلالات روانی در دوران بزرگسالی محسوب میشود، شناسایی و درمان دلبستگی ناامن میتواند در پیشگیری از بروز اختلالات روانی و بهبود کیفیت زندگی افراد مؤثر باشد. درمانهایی که بر اساس نظریه دلبستگی طراحی شدهاند، به فرد کمک میکنند تا رفتارهای ناشی از دلبستگی ناامن را شناسایی کند و با تمرینهای مشخص، رفتارهای سالم و سازنده برای بهبود روابط با دیگران را یاد بگیرد.
❤️🩹 درمان دلبستگی ناامن
درمان دلبستگی ناامن باید بر اساس نوع دلبستگی ناامن و ویژگیهای فردی هر فرد به صورت شخصیسازی شده و طراحی شود. با این حال، درمانهایی که بر اساس نظریه دلبستگی طراحی شدهاند، به عنوان یک راه حل مؤثر برای بهبود دلبستگی ناامن مورد استفاده قرار میگیرند. در زیر به برخی از روشهای درمانی برای دلبستگی ناامن اشاره میکنیم:
1. روشهای شناختی-رفتاری: این روشها بیشتر بر روی شناخت و تغییر رفتارهای ناپسند و افکار منفی تمرکز دارند. در این روشها، فرد با استفاده از تمرینات و فعالیتهای مشخص، به شناخت بهتر از رفتارهای خود میپردازد و رفتارهای جایگزین سالم و سازنده را یاد میگیرد.
2. روشهای پیوستاری: در این روش، به دلیل اینکه دلبستگی ناامن بیشتر در روابط اجتماعی بیان میشود، فرد با استفاده از فعالیتهای گروهی و روابط پیوستاری، با دیگران در ارتباط است و به شناخت بهتر از رفتارهای خود و روابط با دیگران میپردازد.
3. روشهای ارتباطی: در این روش، تمرکز بیشتر بر روی بهبود روابط با دیگران و به دست آوردن روابط امن و پایدار است. این روشها به فرد کمک میکنند تا نحوه برقراری روابط با دیگران را بهبود بخشد و رفتارهای سالم و سازنده را در روابط با دیگران یاد بگیرد.
4. روشهای پرسشنامهای: برای شناسایی و تشخیص نوع دلبستگی ناامن، استفاده از پرسشنامههای مناسب میتواند مؤثر باشد. پرسشنامههایی مانند پرسشنامه دلبستگی بزرگسالان (Adult Attachment Questionnaire) و پرسشنامه دلبستگی کودکی (Childhood Attachment Questionnaire) به منظور شناسایی و تشخیص نوع دلبستگی ناامن استفاده میشوند.
در کل، درمان دلبستگی ناامن باید بر اساس نوع دلبستگی ناامن و ویژگیهای فردی هر فرد به صورت شخصیسازی شده و طراحی شود. با توجه به اینکه دلبستگی ناامن میتواند عوارض جدی برای فرد داشته باشد، توصیه میشود که در صورت داشتن دلبستگی ناامن، به یک روانشناس مراجعه کند تا درمان مناسب برای خود را شروع کند. همچنین، برای افرادی که با افرادی با دلبستگی ناامن روبرو میشوند، مانند همسران، دوستان و همکاران، آگاهی از دلبستگی ناامن و رفتارهای مربوط به آن میتواند به کاهش تنشها و بهبود روابط کمک کند.
به طور کلی، درمان دلبستگی ناامن شامل شناخت بهتر از رفتارهای خود و روابط با دیگران، تغییر رفتارهای ناپسند و یادگیری رفتارهای سالم و سازنده است. درمان دلبستگی ناامن به دلیل تأثیرات بالینی و اجتماعی آن، میتواند در بهبود روابط شخصی و اجتماعی کمک کند و بهبود کیفیت زندگی فرد را بهبود بخشد.
۲-۳
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
برخی منابع مرتبط با نظریه دلبستگی و رابطه آن با اختلالات روانی و درمان آن عبارتند از:
1. Bowlby, J. (1969). Attachment and Loss: Vol. 1. Attachment. Basic Books.
2. Cassidy, J., & Shaver, P. R. (Eds.). (2016). Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications (3rd ed.). Guilford Press.
3. Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2016). Attachment in adulthood: Structure, dynamics, and change (2nd ed.). Guilford Press.
4. Levy, K. N., Ellison, W. D., Scott, L. N., Bernecker, S. L., & Johnson, B. N. (2019). Attachment theory. In Handbook of psychodynamic approaches to psychopathology (pp. 145-170). Guilford Press.
5. Fonagy, P., & Bateman, A. W. (2016). Attachment theory and mentalization: An overview. Psychodynamic Psychiatry, 44(3), 377-397.
6. Johnson, S. M. (2019). Attachment theory in practice: Emotionally focused therapy (EFT) with individuals, couples, and families. Guilford Press.
7. Wallin, D. J. (2018). Attachment in psychotherapy. Guilford Press.
8. Holmes, J. (2018). The attachment revolution: Can what we know about attachment help us to resolve the crisis in psychotherapy?. Routledge.
9. Mallinckrodt, B., & Wei, M. (2019). Attachment theory and research in counseling psychology: An integration with relational cultural theory. Journal of Counseling Psychology, 66(3), 263-277.
10. Dixon-Gordon, K. L., & Chapman, A. L. (2019). Attachment and personality disorders. Current Opinion in Psychology, 25, 21-25.
۳-۳
1. Bowlby, J. (1969). Attachment and Loss: Vol. 1. Attachment. Basic Books.
2. Cassidy, J., & Shaver, P. R. (Eds.). (2016). Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications (3rd ed.). Guilford Press.
3. Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2016). Attachment in adulthood: Structure, dynamics, and change (2nd ed.). Guilford Press.
4. Levy, K. N., Ellison, W. D., Scott, L. N., Bernecker, S. L., & Johnson, B. N. (2019). Attachment theory. In Handbook of psychodynamic approaches to psychopathology (pp. 145-170). Guilford Press.
5. Fonagy, P., & Bateman, A. W. (2016). Attachment theory and mentalization: An overview. Psychodynamic Psychiatry, 44(3), 377-397.
6. Johnson, S. M. (2019). Attachment theory in practice: Emotionally focused therapy (EFT) with individuals, couples, and families. Guilford Press.
7. Wallin, D. J. (2018). Attachment in psychotherapy. Guilford Press.
8. Holmes, J. (2018). The attachment revolution: Can what we know about attachment help us to resolve the crisis in psychotherapy?. Routledge.
9. Mallinckrodt, B., & Wei, M. (2019). Attachment theory and research in counseling psychology: An integration with relational cultural theory. Journal of Counseling Psychology, 66(3), 263-277.
10. Dixon-Gordon, K. L., & Chapman, A. L. (2019). Attachment and personality disorders. Current Opinion in Psychology, 25, 21-25.
۳-۳
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
این شابلون برای پست قبلی در مورد اهمیت نظریه دلبستگی و انواع و تأثیر آن بر رابطه جمع بندی شده.
@thinkpluswithus
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
شاخص های درون گرا، برون گرا و میان گرا
اسرار زیادی در مورد شخصیت های درون گرا و یا برون گرا وجود دارد. اما امروزه روانشناسی پی به دسته سوم افراد با شخصیت میانگرا نیز برده اند. در اینجا بررسی کوناهی از این عوامل و اثرات ان بر روابط،را بررسی میکنیم.
۱. عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد بیشتر درونگرا
1. پایداری هیجانی
(Emotional Stability)
این عامل به میزان تغییرپذیری هیجانی فرد اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، تمایل دارند که حساسیت و اضطراب بیشتری داشته باشند، بنابراین پایداری هیجانی برای آنها بسیار مهم است.
2. هوش هیجانی
(Emotional Intelligence)
این عامل به توانایی فرد در شناخت، تفسیر و مدیریت هیجانات خود و دیگران اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در بیان هیجانات خود داشته باشند، بنابراین هوش هیجانی برای آنها بسیار مهم است.
3. تمایل به تجربهپذیری (Openness to Experience)
این عامل به توانایی فرد در پذیرش تجربههای جدید و تغییرات اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به تجربههای جدید تردید کنند و ترس از تغییر داشته باشند، بنابراین تمایل به تجربهپذیری برای آنها بسیار مهم است.
4. اعتماد به نفس (Self-Confidence)
این عامل به اعتماد به نفس و اعتماد به تواناییهای فرد اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در ابراز اعتماد به نفس خود داشته باشند، بنابراین اعتماد به نفس برای آنها بسیار مهم است.
همچنین، برای افرادی که بیشتر درونگرا هستند، عوامل دیگری هم میتواند مهم باشد مانند:
5. انعطافپذیری (Flexibility)
این عامل به توانایی فرد در تغییر و تطبیق با شرایط مختلف اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به تغییرات و تحولات سختی بکشند، بنابراین انعطافپذیری برای آنها بسیار مهم است.
6. احساس مسئولیت پذیری
(Sense of Responsibility)
این عامل به توانایی فرد در پذیرش و انجام وظایف و مسئولیتهای خود اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در پذیرش مسئولیتهای بزرگ داشته باشند، بنابراین احساس مسئولیت پذیری برای آنها بسیار مهم است.
7. تمرکز (Concentration)
این عامل به توانایی فرد در تمرکز بر یک وظیفه خاص به طور مداوم اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در حفظ تمرکز برای طولانی مدت داشته باشند، بنابراین تمرکز برای آنها بسیار مهم است.
8. صبر (Patience)
این عامل به توانایی فرد در صبر و پایداری در مواجهه با مشکلات و تحدیدها اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به سختی صبر کنند و در مواجهه با مشکلات ناامید شوند، بنابراین صبر برای آنها بسیار مهم است.
در کل، برای افرادی که بیشتر درونگرا هستند، برخی عواملی که در روانشناسی رفتار بسیار مهم هستند، میتواند به عنوان نقاط قوت و ضعف آنها شناخته شوند. با داشتن این شناخت، افرادی که بیشتر درونگرا هستند، میتوانند بهبود خودشناسی خود و ارتقای کیفیت زندگی خود بپردازند.
به طور کلی، برای هر فردی، شناخت و بررسی عوامل مهم در روانشناسی رفتار و نقاط قوت و ضعف شخصیتی خود میتواند بهبود خودشناسی و ارتقای کیفیت زندگی کمک کند. در قسمت دوم به شاخص های برون گرایی و اثرات آن بروی روابط میپردازیم.
۱-۳
@thinpluswithus
شاخص های درون گرا، برون گرا و میان گرا
اسرار زیادی در مورد شخصیت های درون گرا و یا برون گرا وجود دارد. اما امروزه روانشناسی پی به دسته سوم افراد با شخصیت میانگرا نیز برده اند. در اینجا بررسی کوناهی از این عوامل و اثرات ان بر روابط،را بررسی میکنیم.
۱. عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد بیشتر درونگرا
1. پایداری هیجانی
(Emotional Stability)
این عامل به میزان تغییرپذیری هیجانی فرد اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، تمایل دارند که حساسیت و اضطراب بیشتری داشته باشند، بنابراین پایداری هیجانی برای آنها بسیار مهم است.
2. هوش هیجانی
(Emotional Intelligence)
این عامل به توانایی فرد در شناخت، تفسیر و مدیریت هیجانات خود و دیگران اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در بیان هیجانات خود داشته باشند، بنابراین هوش هیجانی برای آنها بسیار مهم است.
3. تمایل به تجربهپذیری (Openness to Experience)
این عامل به توانایی فرد در پذیرش تجربههای جدید و تغییرات اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به تجربههای جدید تردید کنند و ترس از تغییر داشته باشند، بنابراین تمایل به تجربهپذیری برای آنها بسیار مهم است.
4. اعتماد به نفس (Self-Confidence)
این عامل به اعتماد به نفس و اعتماد به تواناییهای فرد اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در ابراز اعتماد به نفس خود داشته باشند، بنابراین اعتماد به نفس برای آنها بسیار مهم است.
همچنین، برای افرادی که بیشتر درونگرا هستند، عوامل دیگری هم میتواند مهم باشد مانند:
5. انعطافپذیری (Flexibility)
این عامل به توانایی فرد در تغییر و تطبیق با شرایط مختلف اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به تغییرات و تحولات سختی بکشند، بنابراین انعطافپذیری برای آنها بسیار مهم است.
6. احساس مسئولیت پذیری
(Sense of Responsibility)
این عامل به توانایی فرد در پذیرش و انجام وظایف و مسئولیتهای خود اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در پذیرش مسئولیتهای بزرگ داشته باشند، بنابراین احساس مسئولیت پذیری برای آنها بسیار مهم است.
7. تمرکز (Concentration)
این عامل به توانایی فرد در تمرکز بر یک وظیفه خاص به طور مداوم اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در حفظ تمرکز برای طولانی مدت داشته باشند، بنابراین تمرکز برای آنها بسیار مهم است.
8. صبر (Patience)
این عامل به توانایی فرد در صبر و پایداری در مواجهه با مشکلات و تحدیدها اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به سختی صبر کنند و در مواجهه با مشکلات ناامید شوند، بنابراین صبر برای آنها بسیار مهم است.
در کل، برای افرادی که بیشتر درونگرا هستند، برخی عواملی که در روانشناسی رفتار بسیار مهم هستند، میتواند به عنوان نقاط قوت و ضعف آنها شناخته شوند. با داشتن این شناخت، افرادی که بیشتر درونگرا هستند، میتوانند بهبود خودشناسی خود و ارتقای کیفیت زندگی خود بپردازند.
به طور کلی، برای هر فردی، شناخت و بررسی عوامل مهم در روانشناسی رفتار و نقاط قوت و ضعف شخصیتی خود میتواند بهبود خودشناسی و ارتقای کیفیت زندگی کمک کند. در قسمت دوم به شاخص های برون گرایی و اثرات آن بروی روابط میپردازیم.
۱-۳
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
۲. عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد بیشتر برونگرا
1. هماهنگی: این عامل به میزان توانایی فرد در تنظیم و هماهنگ کردن رفتار و واکنشهایش با محیط و افراد دیگر اشاره دارد. بیشتر برونگرایان معمولاً به دنبال این هستند که با دیگران در ارتباط باشند و با محیط پیرامون خود هماهنگی داشته باشند.
2. قطعیت: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به قطعیت و اطمینان در رفتار و تصمیمگیری داشته باشند. این عامل به میزان توانایی فرد در تصمیمگیری و اتخاذ تصمیمات قاطع و قطعی اشاره دارد.
3. رقابت: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به رقابت و مقابله با دیگران در محیط خود. این عامل به میزان توانایی فرد در مقابله با فشارها و رقابت با دیگران اشاره دارد.
4. انگیزش: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به انگیزش و تحریک شدن توسط محیط خود. این عامل به میزان توانایی فرد در تحریک شدن و انگیزش پیدا کردن برای انجام دادن کارها و دستیابی به اهداف اشاره دارد.
5. خلاقیت: بیشتر برونگرایان معمولاً دارای خلاقیت و توانایی در پیدا کردن راههای جدید و نوآورانه برای حل مشکلات هستند. این عامل به میزان توانایی فرد در پیدا کردن راهحلهای خلاقانه و نوآورانه برای مشکلات اشاره دارد.
6. ارتباطات اجتماعی: بیشتر برونگرایان معمولاً از ارتباطات اجتماعی بیشتری برخوردارند و تمایل دارند که با افراد دیگر در ارتباط باشند. این عامل به میزان توانایی فرد در برقراری ارتباطات اجتماعی و تعامل با دیگران اشاره دارد.
7. تفکر خلاق: بیشتر برونگرایان معمولاً دارای قابلیت تفکر خلاق هستند و توانایی در پیدا کردن راه حلهای جدید و نوآورانه دارند. این عامل به میزان توانایی فرد در تفکر خلاق و پیدا کردن راهحلهای نوآورانه اشاره دارد.
8. تجربه جدید: بیشتر برونگرایان معمولاً دارای تمایل به تجربهی جدید و کاوش هستند. این عامل به میزان توانایی فرد در تجربه کردن تجربههای جدید و اکتشافات برای گسترش دانش و تجربهی خود اشاره دارد.
این عوامل به طور کلی به بیشتر برونگرایان اشاره دارند، اما میتوان گفت که هر فردی میتواند با توجه به شخصیت، تربیت و تجربیات خود، برای خود عوامل مهمی را شناسایی کند که در روانشناسی رفتار برای او مهم هستند. همچنین، افراد ممکن است در طول زمان تغییراتی در این عوامل داشته باشند و بسته به شرایط محیطی و تجربیاتشان، ترجیحات و رفتارهایشان نیز تغییر کند.
در هر صورت، شناخت و فهم عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای هر فردی میتواند در توسعه و بهبود ارتباطات، تصمیمگیریهای درست و پایدار، و دستیابی به اهداف شخصی و حرفهای موثر باشد.
۲-۳
@thinpluswithus
1. هماهنگی: این عامل به میزان توانایی فرد در تنظیم و هماهنگ کردن رفتار و واکنشهایش با محیط و افراد دیگر اشاره دارد. بیشتر برونگرایان معمولاً به دنبال این هستند که با دیگران در ارتباط باشند و با محیط پیرامون خود هماهنگی داشته باشند.
2. قطعیت: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به قطعیت و اطمینان در رفتار و تصمیمگیری داشته باشند. این عامل به میزان توانایی فرد در تصمیمگیری و اتخاذ تصمیمات قاطع و قطعی اشاره دارد.
3. رقابت: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به رقابت و مقابله با دیگران در محیط خود. این عامل به میزان توانایی فرد در مقابله با فشارها و رقابت با دیگران اشاره دارد.
4. انگیزش: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به انگیزش و تحریک شدن توسط محیط خود. این عامل به میزان توانایی فرد در تحریک شدن و انگیزش پیدا کردن برای انجام دادن کارها و دستیابی به اهداف اشاره دارد.
5. خلاقیت: بیشتر برونگرایان معمولاً دارای خلاقیت و توانایی در پیدا کردن راههای جدید و نوآورانه برای حل مشکلات هستند. این عامل به میزان توانایی فرد در پیدا کردن راهحلهای خلاقانه و نوآورانه برای مشکلات اشاره دارد.
6. ارتباطات اجتماعی: بیشتر برونگرایان معمولاً از ارتباطات اجتماعی بیشتری برخوردارند و تمایل دارند که با افراد دیگر در ارتباط باشند. این عامل به میزان توانایی فرد در برقراری ارتباطات اجتماعی و تعامل با دیگران اشاره دارد.
7. تفکر خلاق: بیشتر برونگرایان معمولاً دارای قابلیت تفکر خلاق هستند و توانایی در پیدا کردن راه حلهای جدید و نوآورانه دارند. این عامل به میزان توانایی فرد در تفکر خلاق و پیدا کردن راهحلهای نوآورانه اشاره دارد.
8. تجربه جدید: بیشتر برونگرایان معمولاً دارای تمایل به تجربهی جدید و کاوش هستند. این عامل به میزان توانایی فرد در تجربه کردن تجربههای جدید و اکتشافات برای گسترش دانش و تجربهی خود اشاره دارد.
این عوامل به طور کلی به بیشتر برونگرایان اشاره دارند، اما میتوان گفت که هر فردی میتواند با توجه به شخصیت، تربیت و تجربیات خود، برای خود عوامل مهمی را شناسایی کند که در روانشناسی رفتار برای او مهم هستند. همچنین، افراد ممکن است در طول زمان تغییراتی در این عوامل داشته باشند و بسته به شرایط محیطی و تجربیاتشان، ترجیحات و رفتارهایشان نیز تغییر کند.
در هر صورت، شناخت و فهم عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای هر فردی میتواند در توسعه و بهبود ارتباطات، تصمیمگیریهای درست و پایدار، و دستیابی به اهداف شخصی و حرفهای موثر باشد.
۲-۳
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
۳. عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد میان گرا
رفتار میانگرایی یکی از مهمترین موضوعاتی است که در روانشناسی مورد بررسی قرار میگیرد. چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند عبارتند از:
1. توجه به جزئیات: افراد میانگرا به جزئیات رویدادها و اطراف خود توجه زیادی دارند و به طور معمول سعی میکنند تا بیشترین اطلاعات ممکن را درباره چیزها بدست آورند.
2. احساسات شخصی: افراد میانگرا احساسات خود را به شدت تجربه میکنند و در زمانهایی که با شخصیتهای دیگر برخورد میکنند، اغلب احساسات آنها را متوجه میشوند و به آنها واکنش نشان میدهند.
3. اجتناب از خطر: افراد میانگرا به دنبال اجتناب از خطرات هستند و در مواجهه با شرایطی که ممکن است خطرناک باشند، به طور عمده از آنها فرار میکنند.
4. تمرکز بر دیدگاههای دیگران: افراد میانگرا به دیدگاههای دیگران اهمیت زیادی میدهند و در مواجهه با مسائل، سعی میکنند تا به دیدگاههای دیگران گوش کنند و با آنها هماهنگی داشته باشند.
این چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند، میتواند تأثیرات متنوعی بر رفتار آنها داشته باشد. به عنوان مثال، توجه به جزئیات میتواند باعث شود که افراد میانگرا در تصمیمگیریهایشان دقت بیشتری داشته باشند و در مواجهه با مسائل پیچیده، بهترین تصمیم را بگیرند. اما در عین حال، برای این افراد میتواند سخت باشد تا به راحتی از جزئیات خارج شوند و به چشم انداز کلی نگاه کنند.
احساسات شخصی نیز میتواند باعث شود که افراد میانگرا در برخورد با شخصیتهای دیگر بهترین واکنشهای خود را نشان دهند و با افراد دیگر به راحتی ارتباط برقرار کنند. ولی اگر این احساسات به شدت تجربه شوند، ممکن است باعث اضطراب و استرس شدید در افراد میانگرا شود.
اجتناب از خطر نیز میتواند برای افراد میانگرا در برخورد با موقعیتهای خطرناک مفید باشد، اما در برخی موارد ممکن است باعث شود که این افراد به خطرات کوچکی هم پاسخ دهند و از مواجهه با مسائل و چالشهای مختلف اجتناب کنند.
تمرکز بر دیدگاههای دیگران نیز میتواند باعث شود که افراد میانگرا در برخورد با دیگران، بهترین رفتار را نشان دهند و در برخورد با مسائل، به دیدگاهای دیگران گوش کنند و با آنها هماهنگی داشته باشند. این میتواند در برخی موارد باعث شود که افراد میانگرا به راحتی به نظرات دیگران تکیه کنند و از قضاوت خودداری کنند، اما در عین حال ممکن است باعث شود که آنها نتوانند به طور مستقل تصمیمگیری کنند و به سختی در مواجهه با نظرات مخالف ایستادگی کنند.
در کل، این چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند، نشان دهنده ویژگیهای مختلفی از شخصیت و رفتار آنها هستند. درک این ویژگیها میتواند به شناخت بهتری از افراد میانگرا کمک کند و در برخورد با آنها بهترین رفتار را به خود نشان داد.
برای تحقیق بیشتر اطلاعات ارائه شده میتوان از منابع متعدد استفاده کرد. این منابع شامل کتابها، مقالات و منابع اینترنتی معتبر در زمینه روانشناسی میشوند. یکی از منابعی که در اینجا به آن اشاره میکنیم، کتاب
"Introduction to Personality: Toward an Integrative Science of the Person"
نوشته Walter Mischel است. این کتاب در مورد ویژگیهای شخصیتی مختلفی که در رفتار افراد نقش دارند، بحث میکند و به صورت جامع به موضوعات مختلفی از جمله رفتار میانگرایی میپردازد.
منابع متعددی در زمینه عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد درونگرا وجود دارد. یکی از منابعی که میتوان به آن اشاره کرد،
کتاب "Personality Psychology: Domains of Knowledge About Human Nature" به قلم Randy J. Larsen و David M. Buss است که در سال 2017 توسط McGraw-Hill Education منتشر شده است. همچنین، کتاب "The Psychology of Personality: Viewpoints, Research, and Applications" به قلم Bernardo J. Carducci و Stephanie M. Carducci نیز یکی از منابع مفید در این زمینه است که در سال 2017 توسط Wiley منتشر شده است.
۳-۳
@thinpluswithus
رفتار میانگرایی یکی از مهمترین موضوعاتی است که در روانشناسی مورد بررسی قرار میگیرد. چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند عبارتند از:
1. توجه به جزئیات: افراد میانگرا به جزئیات رویدادها و اطراف خود توجه زیادی دارند و به طور معمول سعی میکنند تا بیشترین اطلاعات ممکن را درباره چیزها بدست آورند.
2. احساسات شخصی: افراد میانگرا احساسات خود را به شدت تجربه میکنند و در زمانهایی که با شخصیتهای دیگر برخورد میکنند، اغلب احساسات آنها را متوجه میشوند و به آنها واکنش نشان میدهند.
3. اجتناب از خطر: افراد میانگرا به دنبال اجتناب از خطرات هستند و در مواجهه با شرایطی که ممکن است خطرناک باشند، به طور عمده از آنها فرار میکنند.
4. تمرکز بر دیدگاههای دیگران: افراد میانگرا به دیدگاههای دیگران اهمیت زیادی میدهند و در مواجهه با مسائل، سعی میکنند تا به دیدگاههای دیگران گوش کنند و با آنها هماهنگی داشته باشند.
این چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند، میتواند تأثیرات متنوعی بر رفتار آنها داشته باشد. به عنوان مثال، توجه به جزئیات میتواند باعث شود که افراد میانگرا در تصمیمگیریهایشان دقت بیشتری داشته باشند و در مواجهه با مسائل پیچیده، بهترین تصمیم را بگیرند. اما در عین حال، برای این افراد میتواند سخت باشد تا به راحتی از جزئیات خارج شوند و به چشم انداز کلی نگاه کنند.
احساسات شخصی نیز میتواند باعث شود که افراد میانگرا در برخورد با شخصیتهای دیگر بهترین واکنشهای خود را نشان دهند و با افراد دیگر به راحتی ارتباط برقرار کنند. ولی اگر این احساسات به شدت تجربه شوند، ممکن است باعث اضطراب و استرس شدید در افراد میانگرا شود.
اجتناب از خطر نیز میتواند برای افراد میانگرا در برخورد با موقعیتهای خطرناک مفید باشد، اما در برخی موارد ممکن است باعث شود که این افراد به خطرات کوچکی هم پاسخ دهند و از مواجهه با مسائل و چالشهای مختلف اجتناب کنند.
تمرکز بر دیدگاههای دیگران نیز میتواند باعث شود که افراد میانگرا در برخورد با دیگران، بهترین رفتار را نشان دهند و در برخورد با مسائل، به دیدگاهای دیگران گوش کنند و با آنها هماهنگی داشته باشند. این میتواند در برخی موارد باعث شود که افراد میانگرا به راحتی به نظرات دیگران تکیه کنند و از قضاوت خودداری کنند، اما در عین حال ممکن است باعث شود که آنها نتوانند به طور مستقل تصمیمگیری کنند و به سختی در مواجهه با نظرات مخالف ایستادگی کنند.
در کل، این چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند، نشان دهنده ویژگیهای مختلفی از شخصیت و رفتار آنها هستند. درک این ویژگیها میتواند به شناخت بهتری از افراد میانگرا کمک کند و در برخورد با آنها بهترین رفتار را به خود نشان داد.
برای تحقیق بیشتر اطلاعات ارائه شده میتوان از منابع متعدد استفاده کرد. این منابع شامل کتابها، مقالات و منابع اینترنتی معتبر در زمینه روانشناسی میشوند. یکی از منابعی که در اینجا به آن اشاره میکنیم، کتاب
"Introduction to Personality: Toward an Integrative Science of the Person"
نوشته Walter Mischel است. این کتاب در مورد ویژگیهای شخصیتی مختلفی که در رفتار افراد نقش دارند، بحث میکند و به صورت جامع به موضوعات مختلفی از جمله رفتار میانگرایی میپردازد.
منابع متعددی در زمینه عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد درونگرا وجود دارد. یکی از منابعی که میتوان به آن اشاره کرد،
کتاب "Personality Psychology: Domains of Knowledge About Human Nature" به قلم Randy J. Larsen و David M. Buss است که در سال 2017 توسط McGraw-Hill Education منتشر شده است. همچنین، کتاب "The Psychology of Personality: Viewpoints, Research, and Applications" به قلم Bernardo J. Carducci و Stephanie M. Carducci نیز یکی از منابع مفید در این زمینه است که در سال 2017 توسط Wiley منتشر شده است.
۳-۳
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
❄️ شخصیت و اختلال شخصیت
در روانشناسی، شخصیت به عنوان مجموعهای از ویژگیهای رفتاری، شناختی و عاطفی که هر انسان دارای آنهاست، تعریف میشود. شخصیت عاملی است که ما را از دیگران متمایز میکند و سبب میشود که در روابط اجتماعی، درگیریهای فردی، شغل و حتی سلامت روانی خود تأثیر گذار باشیم.
اختلال شخصیتها به طور کلی به سه دسته (کلاستر) اصلی تقسیم میشوند:
1. اختلال شخصیتهای گروه A: شامل اختلال شخصیت آنتی(ضد)اجتماعی، اختلال شخصیت نارسیسیستیک و اختلال شخصیت پارانوئیدی است.
2. اختلال شخصیتهای گروه B: شامل اختلال شخصیت هیستریونیک، اختلال شخصیت نرسیستیک، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت اعتیادی است.
3. اختلال شخصیتهای گروه C: شامل اختلال شخصیت اجتنابی، اختلال شخصیت وابسته و اختلال شخصیت اوتیستیک است.
👈 ویژگیهای خاص در اختلال شخصیت
هر یک از این اختلالات شخصیت، با ویژگیهای خاص خود همراه است و ممکن است بر روی زندگی اجتماعی، شغلی و حتی سلامت روانی فرد تأثیر منفی بگذارد. هر نوع اختلال شخصیت، ویژگیهای خاص و متفاوتی دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
1. اختلال شخصیت آنتیاجتماعی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است از حقوق دیگران بیاحترامی کنند و به طور مداوم دروغ بگویند. آنها عموماً بیاحساس هستند و از دیگران به سود خود استفاده میکنند.
2. اختلال شخصیت نارسیسیستیک: افرادی که این نوع اختلال را دارند، باور دارند که آنها با همه دیگران در تمام جوانب برابری دارند. آنها به طور مداوم به تحسین نیاز دارند و به دیگران برتری خود را نشان میدهند.
3. اختلال شخصیت پارانوئیدی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است از ارتباط با دیگران خودداری کنند و به ترس از آنها دچار باشند. آنها ممکن است از نقشههای توطئهای گوناگونی برای خودشان و برخی دیگران پیروی کنند.
4. اختلال شخصیت هیستریونیک: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به توجه بیش از حد دیگران داشته باشند و به طور مداوم نیاز به تأیید دیگران داشته باشند. آنها ممکن است بر روی رفتارهای خود تمرکز کمی داشته باشند و از دیگران خواستههای غیرمعقول داشته باشند.
5. اختلال شخصیت نارسیستیک: افرادی که این نوع اختلال را دارند، باور دارند که آنها باید به عنوان برتر و منحصر به فرد در نظر گرفته شوند. آنها به طور مداوم به تحسین خود نیاز دارند و از دیگران انتظار دارند که برای آنها خدماتی ارائه کنند.
6. اختلال شخصیت مرزی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به تغییرات شدید در روابط داشته باشند و دچار ترس از رهایی و ترک شدن شوند. آنها ممکن است به طور مداوم به دنبال توجه دیگران و احساس خالی بودن باشند.
7. اختلال شخصیت اعتیادی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به مصرف مواد مخدر و الکل داشته باشند و به طور مداوم به دنبال تجربه تحرکات و حسهای قوی باشند. آنها ممکن است به طور مداوم به دنبال شیفتگی و وابستگی باشند.
8. اختلال شخصیت اجتنابی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به خودپندارهای منفی و از دست دادن فرصتهای مختلف داشته باشند. آنها ممکن است به ترس از احساس شرم و ناراحتی دچار باشند و از روابط اجتناب کنند.
9. اختلال شخصیت وابسته: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به رابطه بر اساس وابستگی و تأثیرگذاری داشته باشن. آنها ممکن است به طور مداوم به دنبال پذیرش و تأیید دیگران باشند و در صورت فقدان این پذیرش، دچار اضطراب شوند.
10. اختلال شخصیت اوتیستیک: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است دشواری در برقراری روابط اجتماعی داشته باشند و به تمایل به تکرار رفتارها و علاقهمندیهای خود داشته باشند. آنها ممکن است دشواری در فهم عواطف دیگران و بیان عواطف خود داشته باشند.
شایان ذکر است که هر نوع اختلال شخصیت، با ویژگیهای دیگری نیز همراه است که در مجموعهای از شاخصهای تشخیصی برای تشخیص و درمان این اختلالات استفاده میشوند.
۱-۲
@thinpluswithus
❄️ شخصیت و اختلال شخصیت
در روانشناسی، شخصیت به عنوان مجموعهای از ویژگیهای رفتاری، شناختی و عاطفی که هر انسان دارای آنهاست، تعریف میشود. شخصیت عاملی است که ما را از دیگران متمایز میکند و سبب میشود که در روابط اجتماعی، درگیریهای فردی، شغل و حتی سلامت روانی خود تأثیر گذار باشیم.
اختلال شخصیتها به طور کلی به سه دسته (کلاستر) اصلی تقسیم میشوند:
1. اختلال شخصیتهای گروه A: شامل اختلال شخصیت آنتی(ضد)اجتماعی، اختلال شخصیت نارسیسیستیک و اختلال شخصیت پارانوئیدی است.
2. اختلال شخصیتهای گروه B: شامل اختلال شخصیت هیستریونیک، اختلال شخصیت نرسیستیک، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت اعتیادی است.
3. اختلال شخصیتهای گروه C: شامل اختلال شخصیت اجتنابی، اختلال شخصیت وابسته و اختلال شخصیت اوتیستیک است.
👈 ویژگیهای خاص در اختلال شخصیت
هر یک از این اختلالات شخصیت، با ویژگیهای خاص خود همراه است و ممکن است بر روی زندگی اجتماعی، شغلی و حتی سلامت روانی فرد تأثیر منفی بگذارد. هر نوع اختلال شخصیت، ویژگیهای خاص و متفاوتی دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
1. اختلال شخصیت آنتیاجتماعی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است از حقوق دیگران بیاحترامی کنند و به طور مداوم دروغ بگویند. آنها عموماً بیاحساس هستند و از دیگران به سود خود استفاده میکنند.
2. اختلال شخصیت نارسیسیستیک: افرادی که این نوع اختلال را دارند، باور دارند که آنها با همه دیگران در تمام جوانب برابری دارند. آنها به طور مداوم به تحسین نیاز دارند و به دیگران برتری خود را نشان میدهند.
3. اختلال شخصیت پارانوئیدی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است از ارتباط با دیگران خودداری کنند و به ترس از آنها دچار باشند. آنها ممکن است از نقشههای توطئهای گوناگونی برای خودشان و برخی دیگران پیروی کنند.
4. اختلال شخصیت هیستریونیک: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به توجه بیش از حد دیگران داشته باشند و به طور مداوم نیاز به تأیید دیگران داشته باشند. آنها ممکن است بر روی رفتارهای خود تمرکز کمی داشته باشند و از دیگران خواستههای غیرمعقول داشته باشند.
5. اختلال شخصیت نارسیستیک: افرادی که این نوع اختلال را دارند، باور دارند که آنها باید به عنوان برتر و منحصر به فرد در نظر گرفته شوند. آنها به طور مداوم به تحسین خود نیاز دارند و از دیگران انتظار دارند که برای آنها خدماتی ارائه کنند.
6. اختلال شخصیت مرزی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به تغییرات شدید در روابط داشته باشند و دچار ترس از رهایی و ترک شدن شوند. آنها ممکن است به طور مداوم به دنبال توجه دیگران و احساس خالی بودن باشند.
7. اختلال شخصیت اعتیادی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به مصرف مواد مخدر و الکل داشته باشند و به طور مداوم به دنبال تجربه تحرکات و حسهای قوی باشند. آنها ممکن است به طور مداوم به دنبال شیفتگی و وابستگی باشند.
8. اختلال شخصیت اجتنابی: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به خودپندارهای منفی و از دست دادن فرصتهای مختلف داشته باشند. آنها ممکن است به ترس از احساس شرم و ناراحتی دچار باشند و از روابط اجتناب کنند.
9. اختلال شخصیت وابسته: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است به تمایل به رابطه بر اساس وابستگی و تأثیرگذاری داشته باشن. آنها ممکن است به طور مداوم به دنبال پذیرش و تأیید دیگران باشند و در صورت فقدان این پذیرش، دچار اضطراب شوند.
10. اختلال شخصیت اوتیستیک: افرادی که این نوع اختلال را دارند، ممکن است دشواری در برقراری روابط اجتماعی داشته باشند و به تمایل به تکرار رفتارها و علاقهمندیهای خود داشته باشند. آنها ممکن است دشواری در فهم عواطف دیگران و بیان عواطف خود داشته باشند.
شایان ذکر است که هر نوع اختلال شخصیت، با ویژگیهای دیگری نیز همراه است که در مجموعهای از شاخصهای تشخیصی برای تشخیص و درمان این اختلالات استفاده میشوند.
۱-۲
@thinpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈 ویژگیهای بارز اختلال شخصیت ها
هر نوع اختلال شخصیت دارای ویژگیهای خاصی است که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
1. اختلال شخصیت آنتیاجتماعی:
- نظریهپردازی دروغین و تقلب در روابط اجتماعی
- عدم احترام به حقوق دیگران
- عدم توجه به نگرانیها و درد دیگران
- رفتارهای خشن و خطرناک
2. اختلال شخصیت نارسیسیستیک:
- خودپرستی و افراطی در احساس برتری و تحسین خود
- عدم توجه به نیازهای دیگران
- استفاده از دیگران برای رسیدن به هدفهای شخصی
- نارضایتی و نفرت در صورت عملکرد پایین تر از انتظارات خود
3. اختلال شخصیت پارانوئیدی:
- ترس از شکنجه و توطئه دیگران
- تفسیرهای افراطی از رفتارهای دیگران
- عدم اعتماد به دیگران و شک به صداقت آنها
- رفتارهای دفاعی و خشونتآمیز در مواجهه با دیگران
4. اختلال شخصیت هیستریونیک:
- تمایل برای جلب توجه دیگران
- عدم توانایی در ابراز احساسات به صورت مناسب
- متقاعد کردن دیگران به پشتیبانی از خود
- رفتارهای پرخاشگرانه و درخواستهای غیرمعقول
5. اختلال شخصیت نرجسیستیک:
- خودپرستی و افراطی در احساس برتری و تحسین خود
- عدم توجه به نیازهای دیگران
- استفاده از دیگران برای رسیدن به هدفهای شخصی
- انتظار داشتن از دیگران برای تأیید خود
- رفتارهای بدون احترام و بیتوجه به احساسات دیگران
6. اختلال شخصیت مرزی:
- عدم پایبندی به هویت و افکار ثابت
- ترس از رهایی و ترک شدن
- رفتارهای خطرناک و خودکشی
- عدم پایبندی به قوانین و مسئولیتهای اجتماعی
7. اختلال شخصیت اعتیادی:
- تمایل به مصرف مواد مخدر و الکل
- به دنبال تجربه تحرکات و حسهای قوی
- رفتارهای پرخطر و مؤثر بر سلامت جسمی و روانی
- وابستگی به دیگران و تلاش برای فرار از واقعیت
8. اختلال شخصیت اجتنابی:
- احساس شرم و ناراحتی در روابط اجتماعی
- عدم پذیرش فرصتهای مختلف
- ترس از بیان عواطف و دلایل برای این ترس
- رفتارهای اجتنابی در مواجهه با مسئولیتهای اجتماعی
9. اختلال شخصیت وابسته:
- تمایل به وابستگی و تأثیرگذاری
- نیاز به پذیرش و تأیید دیگران
- ترس از رهایی و ترک شدن
- رفتارهای بدون اعتماد به نفس و تردید در تصمیمگیری
10. اختلال شخصیت اوتیستیک:
- دشواری در برقراری روابط اجتماعی
- تکرار رفتارها و علاقهمندیهای خود
- دشواری در فهم عواطف دیگران و بیان عواطف خود
- تمایل به علاقهمندیهای محدود و عدم توانایی در تطبیق با موقعیتهای جدید
شایان ذکر است که این ویژگیها تنها برخی از ویژگیهای اختلالات شخصیت هستند و هر اختلال شخصیت دارای ویژگیهای دیگری نیز است. همچنین، باید توجه داشت که برای تشخیص این اختلالات، لازم است که تحت نظر یک متخصص روانشناسی یا روانپزشک قرار گیرید و این تشخیص تنها بر اساس دیدارهای مشاوره و تستهای روانشناسی معتبر قابل تأیید است. همچنین، درمان این اختلالات نیز به صورت مشاوره روانشناسی یا روانپزشکی و با استفاده از روشهای متنوعی از جمله درمان شناختی رفتاری، درمان دارویی و درمان گروهی انجام میشود.
برای بهروزرسانی اطلاعات و مطالعه بیشتر در مورد اختلالات شخصیت، میتوانید به منابع و مؤسسات معتبر در زمینه روانشناسی و روانپزشکی مراجعه کنید. برخی از منابع مفید به شرح زیر هستند:
- آمریکن پسیکیاتریک اسوسیتیشن (American Psychiatric Association)
وبسایت: https://www.psychiatry.org/
- مؤسسه ملی روانپزشکی آمریکا (National Institute of Mental Health)
وبسایت: https://www.nimh.nih.gov/
- مؤسسه روانپزشکی رویال کلج لندن (Royal College of Psychiatrists)
وبسایت: https://www.rcpsych.ac.uk/
- انجمن روانشناسی آمریکا (American Psychological Association)
وبسایت: https://www.apa.org/
- مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریهای آمریکا (Centers for Disease Control and Prevention)
وبسایت: https://www.cdc.gov/mentalhealth/
- سازمان بهداشت جهانی (World Health Organization)
وبسایت: https://www.who.int/mental_health/en/
لازم به ذکر است که این فهرست تنها چند نمونه از منابع موجود در این زمینه است و برای دسترسی به منابع بیشتر میتوانید به جستجوی اینترنتی و مراجعه به کتابخانهها و مراکز معتبر در زمینه روانشناسی و روانپزشکی نیز اقدام کنید.
۲-۲
@thinpluswithus
هر نوع اختلال شخصیت دارای ویژگیهای خاصی است که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
1. اختلال شخصیت آنتیاجتماعی:
- نظریهپردازی دروغین و تقلب در روابط اجتماعی
- عدم احترام به حقوق دیگران
- عدم توجه به نگرانیها و درد دیگران
- رفتارهای خشن و خطرناک
2. اختلال شخصیت نارسیسیستیک:
- خودپرستی و افراطی در احساس برتری و تحسین خود
- عدم توجه به نیازهای دیگران
- استفاده از دیگران برای رسیدن به هدفهای شخصی
- نارضایتی و نفرت در صورت عملکرد پایین تر از انتظارات خود
3. اختلال شخصیت پارانوئیدی:
- ترس از شکنجه و توطئه دیگران
- تفسیرهای افراطی از رفتارهای دیگران
- عدم اعتماد به دیگران و شک به صداقت آنها
- رفتارهای دفاعی و خشونتآمیز در مواجهه با دیگران
4. اختلال شخصیت هیستریونیک:
- تمایل برای جلب توجه دیگران
- عدم توانایی در ابراز احساسات به صورت مناسب
- متقاعد کردن دیگران به پشتیبانی از خود
- رفتارهای پرخاشگرانه و درخواستهای غیرمعقول
5. اختلال شخصیت نرجسیستیک:
- خودپرستی و افراطی در احساس برتری و تحسین خود
- عدم توجه به نیازهای دیگران
- استفاده از دیگران برای رسیدن به هدفهای شخصی
- انتظار داشتن از دیگران برای تأیید خود
- رفتارهای بدون احترام و بیتوجه به احساسات دیگران
6. اختلال شخصیت مرزی:
- عدم پایبندی به هویت و افکار ثابت
- ترس از رهایی و ترک شدن
- رفتارهای خطرناک و خودکشی
- عدم پایبندی به قوانین و مسئولیتهای اجتماعی
7. اختلال شخصیت اعتیادی:
- تمایل به مصرف مواد مخدر و الکل
- به دنبال تجربه تحرکات و حسهای قوی
- رفتارهای پرخطر و مؤثر بر سلامت جسمی و روانی
- وابستگی به دیگران و تلاش برای فرار از واقعیت
8. اختلال شخصیت اجتنابی:
- احساس شرم و ناراحتی در روابط اجتماعی
- عدم پذیرش فرصتهای مختلف
- ترس از بیان عواطف و دلایل برای این ترس
- رفتارهای اجتنابی در مواجهه با مسئولیتهای اجتماعی
9. اختلال شخصیت وابسته:
- تمایل به وابستگی و تأثیرگذاری
- نیاز به پذیرش و تأیید دیگران
- ترس از رهایی و ترک شدن
- رفتارهای بدون اعتماد به نفس و تردید در تصمیمگیری
10. اختلال شخصیت اوتیستیک:
- دشواری در برقراری روابط اجتماعی
- تکرار رفتارها و علاقهمندیهای خود
- دشواری در فهم عواطف دیگران و بیان عواطف خود
- تمایل به علاقهمندیهای محدود و عدم توانایی در تطبیق با موقعیتهای جدید
شایان ذکر است که این ویژگیها تنها برخی از ویژگیهای اختلالات شخصیت هستند و هر اختلال شخصیت دارای ویژگیهای دیگری نیز است. همچنین، باید توجه داشت که برای تشخیص این اختلالات، لازم است که تحت نظر یک متخصص روانشناسی یا روانپزشک قرار گیرید و این تشخیص تنها بر اساس دیدارهای مشاوره و تستهای روانشناسی معتبر قابل تأیید است. همچنین، درمان این اختلالات نیز به صورت مشاوره روانشناسی یا روانپزشکی و با استفاده از روشهای متنوعی از جمله درمان شناختی رفتاری، درمان دارویی و درمان گروهی انجام میشود.
برای بهروزرسانی اطلاعات و مطالعه بیشتر در مورد اختلالات شخصیت، میتوانید به منابع و مؤسسات معتبر در زمینه روانشناسی و روانپزشکی مراجعه کنید. برخی از منابع مفید به شرح زیر هستند:
- آمریکن پسیکیاتریک اسوسیتیشن (American Psychiatric Association)
وبسایت: https://www.psychiatry.org/
- مؤسسه ملی روانپزشکی آمریکا (National Institute of Mental Health)
وبسایت: https://www.nimh.nih.gov/
- مؤسسه روانپزشکی رویال کلج لندن (Royal College of Psychiatrists)
وبسایت: https://www.rcpsych.ac.uk/
- انجمن روانشناسی آمریکا (American Psychological Association)
وبسایت: https://www.apa.org/
- مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریهای آمریکا (Centers for Disease Control and Prevention)
وبسایت: https://www.cdc.gov/mentalhealth/
- سازمان بهداشت جهانی (World Health Organization)
وبسایت: https://www.who.int/mental_health/en/
لازم به ذکر است که این فهرست تنها چند نمونه از منابع موجود در این زمینه است و برای دسترسی به منابع بیشتر میتوانید به جستجوی اینترنتی و مراجعه به کتابخانهها و مراکز معتبر در زمینه روانشناسی و روانپزشکی نیز اقدام کنید.
۲-۲
@thinpluswithus
www.psychiatry.org
Home
APA is an organization of psychiatrists working together to ensure humane care and effective treatment for all persons with mental illness, including substance use disorders.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اگر سواستفاده و نادیده گرفتن کودکان وجود نداشت آنگاه راهنمای تشخیصی آماری اختلالات روانی به یک پمفلت تقلیل مییافت و زندانها برای چندین نسل خالی میشدند.
دکتر جان بِریر- متخصص حوزهی تروما و تجزیه
پ.ن: پنفلت معمولا یک صفحه A4 قابل تا شدن هست
دکتر جان بِریر- متخصص حوزهی تروما و تجزیه
پ.ن: پنفلت معمولا یک صفحه A4 قابل تا شدن هست
👍2