Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Top Influential Psychologists Today
✨روانشناسان تأثیرگذار معاصر
لینک زیر ۲۰ روانشناس تأثیرگذار معاصر رو معرفی کرده که من ده تا اول رو اینجا عکس میزارم. طبیعتا تو لینک هر کدوم سایت دارن که تحصیلات و کتابها و اهمیت اونها را توضیح میده.
https://academicinfluence.com/rankings/people/most-influential-psychologists-today
@thinkpluswithus
✨روانشناسان تأثیرگذار معاصر
لینک زیر ۲۰ روانشناس تأثیرگذار معاصر رو معرفی کرده که من ده تا اول رو اینجا عکس میزارم. طبیعتا تو لینک هر کدوم سایت دارن که تحصیلات و کتابها و اهمیت اونها را توضیح میده.
https://academicinfluence.com/rankings/people/most-influential-psychologists-today
@thinkpluswithus
Academicinfluence
Top Influential Psychologists Today | Academic Influence
Who are the most important psychologists in America? Learn more about these influencers and the contributions they are making to the field of psychology.
❤1👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
*️⃣ خطاهی شناختی مهم که در درمان بسیار موثرند
*️⃣ Mind reading
🔠 ذهنخوانی
بدون هیچ شواهدی و دلایل کافی میاندیشیم که از افکار دیگران مطلع هستیم !
«حتما فردا نمیاد چون از من شاکیه. اصلا نگاهم نکرد تو جلسه، میدونم از من خوشش نمیاد. دعوت منو رد میکنه چون فکر میکنه من لایقش نیستم. »
*️⃣ Furtune telling
🔠 پیشگویی
پیشبینی ذهنی منفی از اتفاقات و شرایط آینده!
«مطمینم که رییس فردا حرفم رو قبول نخواهد کرد»
*️⃣ Catastrophizing
🔠 فاجعهسازی
تمام حوادث آیندهی نزدیک و دور را به شکل فاجعه، وحشتناک و غیرقابل تحمل انگاشتن!
«میدونم توی این امتحان رد بشم، آبروم پیش همه رفته»
*️⃣ Labeling
🔠 برچسب زدن
صفات کلی و منفی به خود و دیگران اعمال کردن
«کلا ما ایرانیها ...، همه مردها، کلا زنها»
*️⃣ Discounting positives
🔠 نادیدهانگاری جنبههای مثبت
کسب موفقیتها و نکات مثبت زندگی خود را کوچک و ناچیز انگاشتن!
«کارشناسی رو که همه میتونن بگیرن. دکترای من خیلی بدرد نمیخوره.»
*️⃣ Negative filter
🔠 فیلترهای منفی
در بیشتر موارد جنبههای منفی هر چیزی بولد میشود
«اصلا به من هیچ وقت گوش نمیدی. اونها به من اصلا توجه نمیکنن.»
*️⃣ Overgeneralizing
🔠 تعمیم دادن افراطی
تعمیم دادن یک تجربه منفی و یا یک اتفاق و حادثهی ناگوار به همیشه و همه کس و همه جا و یک استنباط مداوم داشتن از آن واقعه!
«متوجه شدی که این اتفاق فقط و همیشه برای مادرم میافته. دیدی همیشه بابام میره سفر هوا طوفانی میشه. میبینی هر وقت میام خونه شما، دعوامون شده.»
*️⃣ Dichotomous thinking
🔠 تفکر دو گانه
یک نگاه سیاه و سفید و یا همه یا هیچ داشتن در مورد اتفاقات و انسانها و محیط!
«هیچ چیزی منو خوشبخت نمیکنه. همهی زندگی من بیهوده هست. »
*️⃣ Should
🔠 بایداندیشی
تغییر وقایع و رخدادها. انها آنگونه که هستند ارزیابی و ارزشگذاری نمیشوند. دید و برداشت ها عموما بر اساس آنچه باید باشد، تعریف میشوند!
«گر چه انها قویتر بودن ولی ما باید برنده میشدیم. نباید برمیگشتیم چون اصلا درست نبود. »
*️⃣ Personalizing
🔠 شخصیسازی
وقایع منفی و یا علل شکست را تنها در خود میجوبند و سهم دیگران را نادیده میگیرند!
«برای این اتفاق فقط خودم مقصر بودم، همه کلاس بی تقصیر بودند.»
*️⃣ Blaming
🔠 سرزنشگری
دیگران را مسئول احساسات بد خود دانستن و از تود صلب مسئولیت کردن! مسئولیت تغییر رفتار خود را نپذیرفتن!
«همسرم باعث تمام مشکلات زندگی ماست. دخالت مادر همسرم باعث طلاق ما شد. اگر همسرم با مادرش برخورد میکرد، ما دیگر هیچ مشکلی نداشتیم. همه تقصیر اوست. »
*️⃣ Unfair comparisons
🔠 قیاسهای ناعادلانه
نداشتن معیارها و ارزش های مشخص و خود را با فقط کسانی که سهم و جایگاه ویژه دارند مقایسه کردن!
«همکارم همیشه خیلی از من بهتر عمل میکنه. مادرم همیشه در تربیت ما بهتر از من بود. »
*️⃣ Regret orientation
🔠 تاسفگرایی
در اگر زندگی کردن . ای کاشها روزهای انها را میسازد. در اگر نشستن به جای تکیه بر واقعیت و اکنون!
«ای کاش به مادرم نمی گفتم ان حرف را. اگر زود برمی گشتم بهتر بود. اگر برنده یک بلیط بخت ازمایی بشوم، قطعا...»
اگر را با مگر مزدوج کردند، از او اولادی آمد کاشکی نام!
*️⃣ What if
🔠 چی میشد اگر
سوالهای پی در پی؛ "چی میشد اگر" و عدم رضایت به داشته ها!
«چی میشد اگر چند میلیارد داشتم. چی میشد اگه دوست پسر خواهرم شوهر من بود. چی میشد اگه بابام ماشین رو به من هدیه میداد بجای خواهرش»
*️⃣ Emotional reasoning
🔠 استدلال هیجانی
برای تعریف واقعیت های اطراف خود تنها از احساسات استفاده کردن!
«احساسم همیشه درسته و دلم شور بزنه، میدونم یه اتفاقی قراره بیفته»
*️⃣ Ignoring counter evidences
🔠 نادیدهگرفتن شواهد متناقض
فکت ها و شواهد یا همچنین دلایل مغایر یا ناهمخوان با تفکر خود را کاملا مردود انگاشتن!
«هیچکس منو درک نمیکنه تو این مورد. هیچ کدومتون نمیتونید بفهمید. کلا افکار همه تون اشتباهه. »
*️⃣ Judgment focus
🔠 قضاوتگرایی
معیارهای شخصی منفی سختگیرانه و غیراستاندارد داشتن و یا ساختن!
«درسته شانسی همه قبول شدیم ولی هیچ کدوم در امتحان شفاهی خوب جواب ندادیم. در تئاتر هفته گذشته اصلن خوب اجرا نکردیم.»
تکنیکهای شناخت درمانی، کتابی اثر لی. هی. رابرت است که به بررسی روشها و تکنیکهای موثر در درمان مشکلات روانی میپردازد. نویسنده در این کتاب به برنامهریزی و اجرای تکنیکهای شناختی برای بهبود افکار و احساسات فرد میپردازد. از جمله موضوعات مطرح شده در کتاب، تشخیص الگوهای منفی در افکار، تغییر باورهای ناکارآمد، و ایجاد تغییرات مثبت در زندگی روزمره افراد میباشد. ستودگان
@thinkpluswithus
بدون هیچ شواهدی و دلایل کافی میاندیشیم که از افکار دیگران مطلع هستیم !
«حتما فردا نمیاد چون از من شاکیه. اصلا نگاهم نکرد تو جلسه، میدونم از من خوشش نمیاد. دعوت منو رد میکنه چون فکر میکنه من لایقش نیستم. »
پیشبینی ذهنی منفی از اتفاقات و شرایط آینده!
«مطمینم که رییس فردا حرفم رو قبول نخواهد کرد»
تمام حوادث آیندهی نزدیک و دور را به شکل فاجعه، وحشتناک و غیرقابل تحمل انگاشتن!
«میدونم توی این امتحان رد بشم، آبروم پیش همه رفته»
صفات کلی و منفی به خود و دیگران اعمال کردن
«کلا ما ایرانیها ...، همه مردها، کلا زنها»
کسب موفقیتها و نکات مثبت زندگی خود را کوچک و ناچیز انگاشتن!
«کارشناسی رو که همه میتونن بگیرن. دکترای من خیلی بدرد نمیخوره.»
در بیشتر موارد جنبههای منفی هر چیزی بولد میشود
«اصلا به من هیچ وقت گوش نمیدی. اونها به من اصلا توجه نمیکنن.»
تعمیم دادن یک تجربه منفی و یا یک اتفاق و حادثهی ناگوار به همیشه و همه کس و همه جا و یک استنباط مداوم داشتن از آن واقعه!
«متوجه شدی که این اتفاق فقط و همیشه برای مادرم میافته. دیدی همیشه بابام میره سفر هوا طوفانی میشه. میبینی هر وقت میام خونه شما، دعوامون شده.»
یک نگاه سیاه و سفید و یا همه یا هیچ داشتن در مورد اتفاقات و انسانها و محیط!
«هیچ چیزی منو خوشبخت نمیکنه. همهی زندگی من بیهوده هست. »
تغییر وقایع و رخدادها. انها آنگونه که هستند ارزیابی و ارزشگذاری نمیشوند. دید و برداشت ها عموما بر اساس آنچه باید باشد، تعریف میشوند!
«گر چه انها قویتر بودن ولی ما باید برنده میشدیم. نباید برمیگشتیم چون اصلا درست نبود. »
وقایع منفی و یا علل شکست را تنها در خود میجوبند و سهم دیگران را نادیده میگیرند!
«برای این اتفاق فقط خودم مقصر بودم، همه کلاس بی تقصیر بودند.»
دیگران را مسئول احساسات بد خود دانستن و از تود صلب مسئولیت کردن! مسئولیت تغییر رفتار خود را نپذیرفتن!
«همسرم باعث تمام مشکلات زندگی ماست. دخالت مادر همسرم باعث طلاق ما شد. اگر همسرم با مادرش برخورد میکرد، ما دیگر هیچ مشکلی نداشتیم. همه تقصیر اوست. »
نداشتن معیارها و ارزش های مشخص و خود را با فقط کسانی که سهم و جایگاه ویژه دارند مقایسه کردن!
«همکارم همیشه خیلی از من بهتر عمل میکنه. مادرم همیشه در تربیت ما بهتر از من بود. »
در اگر زندگی کردن . ای کاشها روزهای انها را میسازد. در اگر نشستن به جای تکیه بر واقعیت و اکنون!
«ای کاش به مادرم نمی گفتم ان حرف را. اگر زود برمی گشتم بهتر بود. اگر برنده یک بلیط بخت ازمایی بشوم، قطعا...»
اگر را با مگر مزدوج کردند، از او اولادی آمد کاشکی نام!
سوالهای پی در پی؛ "چی میشد اگر" و عدم رضایت به داشته ها!
«چی میشد اگر چند میلیارد داشتم. چی میشد اگه دوست پسر خواهرم شوهر من بود. چی میشد اگه بابام ماشین رو به من هدیه میداد بجای خواهرش»
برای تعریف واقعیت های اطراف خود تنها از احساسات استفاده کردن!
«احساسم همیشه درسته و دلم شور بزنه، میدونم یه اتفاقی قراره بیفته»
فکت ها و شواهد یا همچنین دلایل مغایر یا ناهمخوان با تفکر خود را کاملا مردود انگاشتن!
«هیچکس منو درک نمیکنه تو این مورد. هیچ کدومتون نمیتونید بفهمید. کلا افکار همه تون اشتباهه. »
معیارهای شخصی منفی سختگیرانه و غیراستاندارد داشتن و یا ساختن!
«درسته شانسی همه قبول شدیم ولی هیچ کدوم در امتحان شفاهی خوب جواب ندادیم. در تئاتر هفته گذشته اصلن خوب اجرا نکردیم.»
تکنیکهای شناخت درمانی، کتابی اثر لی. هی. رابرت است که به بررسی روشها و تکنیکهای موثر در درمان مشکلات روانی میپردازد. نویسنده در این کتاب به برنامهریزی و اجرای تکنیکهای شناختی برای بهبود افکار و احساسات فرد میپردازد. از جمله موضوعات مطرح شده در کتاب، تشخیص الگوهای منفی در افکار، تغییر باورهای ناکارآمد، و ایجاد تغییرات مثبت در زندگی روزمره افراد میباشد. ستودگان
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
نگاهی کوتاه به کتاب تکنیک های شناخت درمانی اثر پر ارزش دکتر لیهی رابرت Robert L. Leahy
کتاب "تکنیکهای شناختدرمانی" نوشتهٔ لی. هی. رابرتز، یکی از کتب معتبر در زمینهٔ رواندرمانی است. در این کتاب، نویسنده به تفصیل به تکنیکها و روشهای شناختدرمانی میپردازد که میتواند به افراد کمک کند تا با مشکلات روانی خود مقابله کرده و زندگی بهتری داشته باشند. این کتاب به شیوههای مختلفی که افراد میتوانند افکار و احساسات خود را بهبود بخشند و از افکار منفی خود رها شوند میپردازد. همچنین به تکنیکهایی که میتوانند به ارتقاء خودآگاهی و تغییر الگوهای فکری کمک کنند، میپردازد.
در این کتاب او به معرفی و آموزش تکنیکهای مختلفی میپردازد که افراد میتوانند از آنها برای بهبود وضعیت روانی خود استفاده کنند، از جمله تکنیکهایی مانند "شناخت و تغییر الگوهای منفی فکری"، "تمرینات خودآگاهی"، "مدیریت استرس" و "ارتقاء مهارتهای ارتباطی و مذاکره". این تکنیکها به صورت عملی و با استفاده از مثالها و تمرینهای کاربردی شرح داده میشوند تا خوانندگان بتوانند آنها را به طور موثر در زندگی خود اعمال کنند.
در کل، این کتاب برای افرادی که به دنبال روش های موثر برای مقابله با استرس، اضطراب، افسردگی و مشکلات روانی دیگر هستند، بسیار مفید است. این کتاب به عنوان یک راهنمای جامع برای افرادی که میخواهند خودشناسی و رشد شخصی خود را بهبود دهند، شناخته میشود.
در کتاب "تکنیکهای شناختدرمانی"، خوانندگان میتوانند مفاهیم پایهای از رواندرمانی شناختی را فرا بگیرند و از تمرینات و تکنیکهایی که ارائه شده است، بهرهمند شوند. این کتاب به طور جامع و روشن به بررسی مسائل روانی مختلف میپردازد و راهکارهایی برای مقابله با آنها ارائه میدهد.
با توجه به اینکه این کتاب به صورت جامع به مفاهیم شناختی درمانی میپردازد و تکنیکهای عملی برای بهبود وضعیت روانی ارائه میکند.
مطالعه این کتاب میتواند به افراد کمک کند تا الگوهای فکری منفی خود را شناسایی کرده و تغییر دهند و همچنین ارتباط بهتری با احساسات و افکار خود برقرار کنند. این کتاب به خوانندگان کمک میکند تا مهارتهای مدیریت استرس، حل مسائل و ارتباطات موثرتری را بیاموزند و از طریق تمرینات عملی و مطالعات موردی، این مفاهیم را در زندگی روزمرهشان به کار ببندند.
@thinkpluswithus
نگاهی کوتاه به کتاب تکنیک های شناخت درمانی اثر پر ارزش دکتر لیهی رابرت Robert L. Leahy
کتاب "تکنیکهای شناختدرمانی" نوشتهٔ لی. هی. رابرتز، یکی از کتب معتبر در زمینهٔ رواندرمانی است. در این کتاب، نویسنده به تفصیل به تکنیکها و روشهای شناختدرمانی میپردازد که میتواند به افراد کمک کند تا با مشکلات روانی خود مقابله کرده و زندگی بهتری داشته باشند. این کتاب به شیوههای مختلفی که افراد میتوانند افکار و احساسات خود را بهبود بخشند و از افکار منفی خود رها شوند میپردازد. همچنین به تکنیکهایی که میتوانند به ارتقاء خودآگاهی و تغییر الگوهای فکری کمک کنند، میپردازد.
در این کتاب او به معرفی و آموزش تکنیکهای مختلفی میپردازد که افراد میتوانند از آنها برای بهبود وضعیت روانی خود استفاده کنند، از جمله تکنیکهایی مانند "شناخت و تغییر الگوهای منفی فکری"، "تمرینات خودآگاهی"، "مدیریت استرس" و "ارتقاء مهارتهای ارتباطی و مذاکره". این تکنیکها به صورت عملی و با استفاده از مثالها و تمرینهای کاربردی شرح داده میشوند تا خوانندگان بتوانند آنها را به طور موثر در زندگی خود اعمال کنند.
در کل، این کتاب برای افرادی که به دنبال روش های موثر برای مقابله با استرس، اضطراب، افسردگی و مشکلات روانی دیگر هستند، بسیار مفید است. این کتاب به عنوان یک راهنمای جامع برای افرادی که میخواهند خودشناسی و رشد شخصی خود را بهبود دهند، شناخته میشود.
در کتاب "تکنیکهای شناختدرمانی"، خوانندگان میتوانند مفاهیم پایهای از رواندرمانی شناختی را فرا بگیرند و از تمرینات و تکنیکهایی که ارائه شده است، بهرهمند شوند. این کتاب به طور جامع و روشن به بررسی مسائل روانی مختلف میپردازد و راهکارهایی برای مقابله با آنها ارائه میدهد.
با توجه به اینکه این کتاب به صورت جامع به مفاهیم شناختی درمانی میپردازد و تکنیکهای عملی برای بهبود وضعیت روانی ارائه میکند.
مطالعه این کتاب میتواند به افراد کمک کند تا الگوهای فکری منفی خود را شناسایی کرده و تغییر دهند و همچنین ارتباط بهتری با احساسات و افکار خود برقرار کنند. این کتاب به خوانندگان کمک میکند تا مهارتهای مدیریت استرس، حل مسائل و ارتباطات موثرتری را بیاموزند و از طریق تمرینات عملی و مطالعات موردی، این مفاهیم را در زندگی روزمرهشان به کار ببندند.
@thinkpluswithus
❤1👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نوشته: Alison Eldridge
منبع: Britannica
برگردان: دکتر موریس ستودگان
سادومازوخیزم واژهای است که به معنای برداشت لذت، اغلب به صورت جنسی، از تحمیل درد فیزیکی یا روانی به دیگران یا به خود یا هر دو میباشد. این واژه از دو واژه سادیسم - برداشت لذت از تحمیل درد - و مازوخیسم - برداشت لذت از دریافت درد - تشکیل شده است.
عملهای سادومازوخیزمی میتوانند بسیار متنوع باشند. از تحقیر و تحمیل دردهای فیزیکی به شکلهای کوچک مانند قلقلک دادن، بستن چشم، کشیدن مو و جلوگیری از ارضا شدن تا فعالیتهای شدیدتر مانند لگد زدن به شکل زیر پا قرار دادن عضوی و فشار بروی ان، بستن دست ها و یا پاها و یا حتی زدن با شلاق، سیلی زدن یا با تیزی زدن به پوست و از این نوع تحقیرهای فیزیکی. تحقیرهای عاطفی یا روانی هم میتوانند از حداقل تا حداکثر متنوع باشند و معمولاً از طریق توهین، فحش، تحقیر یا استفاده از نامهای توهینآمیز و تحقیر کننده و روشهای دیگر ایجاد میشوند. در سادومازوخیزم موافقتشده، این همه عمل به طور عامیانه "بازی" نامیده میشوند. این بازیها معمولاً بین یک شریک صدیست و یک شریک مازوخیست انجام میشوند، اما ترکیبهای دیگر نیز ممکن است شامل تنظیمات گروهی در منازل خصوصی یا در باشگاهها باشند. بیشتر از افراد عموماً یا به سادیسم علاقه دارند یا به مازوخیسم، هرچند که یک اقلیت به نام "سوئیچها" بین این دو نقش تغییر میدهند. همچنین اتوسادیسم یا اتومازوخیسم، به معنای تحمیل درد بر خود، هم یک امکان است.
بهطور کلی، اغلب افراد عمومی باور دارند که سادومازوخیزم طبعا خطرناک است، اما بسیاری از فعالیتهای سادومازوخیزمی بین بزرگسالانی که با رضایت انجام میشود و اغلب شامل برنامهریزی از پیش برای فعالیتهای مورد توافق میشود. شرکا ممکن است قبل از انجام فعالیتها بحث کنند که با کدام فعالیتها راحت تر هستند و حدود ک مرز خود را مشخص میکنند. حتی زمانی که دوره رویدادها به صورت اتفاقی تعیین میشود، هنوز هر کدام از شرکا میتوانند با استفاده از "کلمه ایمن" یا اشارات دستی یا حرکات ارتباطی، آن را کنترل کنند. بسیاری این موارد را عنصر ضروری از سادومازوخیزم ایمن و با رضایت میدانند.
1
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
زیرا ممکن است هدف بازی باشد که از عمد درخواستهای شریک مازوخیست را نادیده گرفته شود، "کلمه ایمن" معمولاً چیزی جز "نه" یا "توقف کن" یا اصطلاحات مشابه است که ممکن است به انگیزه در صحنه بازی به طور عمد نادیده گرفته شود.
بهتر است از چیزی استفاده شود که ارتباط را قطع کند، مانند "موز"؛ برخی از مردم از یک سیستم قرمز-زرد-سبز استفاده میکنند که در آن "قرمز" به معنای متوقف کردن تمام فعالیتها فوراً است، زرد به معنای این است که یکی از شرکا به حداکثر توانایی خود برای یک فعالیت نزدیک شده است و سبز یعنی چیزی شبیه به "ادامه دهیم." پس از فعالیتها و بازی، که در آن شرکا بعد از بازی وقت میگذارنند تا در فعالیتهای آرامبخش مانند حمام، در اختیار یکدیگر بودن و نوشیدن شرکت کرده و در مورد چیزهایی که لذت بردند و چیزهایی که لذت نبردند صحبت کنند، یک روش توصیه شدهی متداول است. سادومازوخیسم معمولاً، اما همیشه، برای رضایت جنسی انجام میشود، یا به عنوان یک عمل جنسی خود یا به عنوان پیشنیازی برای دیگر عملهای جنسی. گاهی اوقات بازی سادومازوخیستی به عنوان یک پایان به سترس خود یا برای کاهش استرس یا تقویت صمیمیت با شریک، به عنوان دلایلی دیگر استفاده میشود. میزان استفاده از سادومازوخیزم در هر زمینه نیز بین شرکای جنسی بسیار متفاوت است - برخی آن را فقط گاهی انجام میدهند و برخی از آن به طور کامل یا تقریباً همه وقت. اصطلاح "سادومازوخیزم" در اوایل دهه 1900 میلادی ساخته شد، زمانی که روانشناسان و روانتحلیلگران تمایل داشتند تا رفتارهای جنسی که به طور "غیرمعمول" تلقی میشدند را به عنوان بیماریزایی برشمرند.
سادیسم و مازوخیسم توسط ریچارد فون کرافت-ابینگ، نورولوژیست آلمانی قرن نوزدهم نامگذاری شد - سادیسم اشاره به دوناتین-آلفونس-فرانسوا، کومت دو ساد، همچنین شناخته شده به عنوان مارکی دو ساد، که سادیستیسم و مازوخیسم به عنوان توصیفی از وضعیت روانیِ در رمانهای خود، نویسنده به تمایلات جنسی و از آن جا به مازوخیسم اشاره کرد که به لئوپولد فون زاخر-ماسوخ، نویسنده اتریشی که درباره جنسیت تحتالسلطهاش نوشته بود، بازمیگردد.
2
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
بهتر است از چیزی استفاده شود که ارتباط را قطع کند، مانند "موز"؛ برخی از مردم از یک سیستم قرمز-زرد-سبز استفاده میکنند که در آن "قرمز" به معنای متوقف کردن تمام فعالیتها فوراً است، زرد به معنای این است که یکی از شرکا به حداکثر توانایی خود برای یک فعالیت نزدیک شده است و سبز یعنی چیزی شبیه به "ادامه دهیم." پس از فعالیتها و بازی، که در آن شرکا بعد از بازی وقت میگذارنند تا در فعالیتهای آرامبخش مانند حمام، در اختیار یکدیگر بودن و نوشیدن شرکت کرده و در مورد چیزهایی که لذت بردند و چیزهایی که لذت نبردند صحبت کنند، یک روش توصیه شدهی متداول است. سادومازوخیسم معمولاً، اما همیشه، برای رضایت جنسی انجام میشود، یا به عنوان یک عمل جنسی خود یا به عنوان پیشنیازی برای دیگر عملهای جنسی. گاهی اوقات بازی سادومازوخیستی به عنوان یک پایان به سترس خود یا برای کاهش استرس یا تقویت صمیمیت با شریک، به عنوان دلایلی دیگر استفاده میشود. میزان استفاده از سادومازوخیزم در هر زمینه نیز بین شرکای جنسی بسیار متفاوت است - برخی آن را فقط گاهی انجام میدهند و برخی از آن به طور کامل یا تقریباً همه وقت. اصطلاح "سادومازوخیزم" در اوایل دهه 1900 میلادی ساخته شد، زمانی که روانشناسان و روانتحلیلگران تمایل داشتند تا رفتارهای جنسی که به طور "غیرمعمول" تلقی میشدند را به عنوان بیماریزایی برشمرند.
سادیسم و مازوخیسم توسط ریچارد فون کرافت-ابینگ، نورولوژیست آلمانی قرن نوزدهم نامگذاری شد - سادیسم اشاره به دوناتین-آلفونس-فرانسوا، کومت دو ساد، همچنین شناخته شده به عنوان مارکی دو ساد، که سادیستیسم و مازوخیسم به عنوان توصیفی از وضعیت روانیِ در رمانهای خود، نویسنده به تمایلات جنسی و از آن جا به مازوخیسم اشاره کرد که به لئوپولد فون زاخر-ماسوخ، نویسنده اتریشی که درباره جنسیت تحتالسلطهاش نوشته بود، بازمیگردد.
2
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اکنون افراد مدرنی که به سادومازوخیسم علاقهمند هستند، خود را به عنوان بخشی از جوامع بزرگتر بیدیاسام BDSM معرفی میکنند، که یک کلمه اختصاری است (که فکر میشود از اینترنت منشأ گرفته شده است) و مخفف
Bondage and Domination,
Domination and Submission, Sadism and Masochism
میباشد. برخی از سادومازوخیستها در اشکال دیگر اینگونه بیان جنسی شرکت میکنند، در حالی که دیگران اینکار را نمیکنند. برای بسیاری از افراد عمل سادومازوخیسم یا بیدیاسام بخشی از هویت و زندگی شده است.
پایان
3
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Audio
علت انتقال خشم ما چیست؟
کدوم مکانیزم دفاعی در این نقش داره؟
#خشم #مکانیزم_دفاعی
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
کدوم مکانیزم دفاعی در این نقش داره؟
#خشم #مکانیزم_دفاعی
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Zhina
💥 قهر چیست؟
■ قهر یک بازی مرموز پیچیده و بسیاری از اوقات بدجنسانه ای است که به عنوان یکی از 9 عدد بازی های زندگی برای تخریب زندگی شناخته شده است
■ قهر نوعی از خشم و عصبانیته فریبکارانه است ؛ قهر با این منطق همراه هست که من چون کاری نمیکنم گناهی هم مرتکب نشدم در حالیکه اگر شما به فرزندتون دوا و غذا ندهید شما رو به زندان میبرند
■ لذا اگر شما کاری نکنید دلیلی بر این نیست که شما عیب و ایرادی نداشته باشید و مسئول نباشید
■ قهر غالب اوقات وسیله ای برای کنترل است و یا اینکه من نشان بدهم که یک چیزی رو تمام و کمال میخواهم
■ ولی اگر به پایه های موضوع بخواهید نگاه کنید در قهر من از طریق رنج دادن ظاهری خودم میخواهم به تو رنج بدم بدون اینکه مسوولیت داشته باشم
■ وقتی من در کودکی قهر میکردم همه را به زانو و التماس در می آوردم حالا من میخواهم به حساب خودم میزان رنج تو و علاقه تو رو به خودم اندازه گیری کنم
■ قهر بازی خطرناک و زشتی است که از سلامت روانی بهره ای ندارد ، ته بازی قهر احساس بدی است که میگوید من بدم ، تو بدی و رابطه بد است
■ در قهر هدف بردن در بازی است بدون اینکه چیزی را هزینه کنی ، کسانی که قهر میکنند چون میبینند طرفشان از این قهر خیلی ناراحت میشود و خیلی احساس بدی میکند متاسفانه در قهر کردن تشویق میشوند
■ قهر ، یا سکوت هست یا فاصله گرفتن هست ، یا به گونه ای رفتار کردن انگار تو نیستی و من نیستم و یا هیچ کدوممون نیستیم ، یه بازیه و یکی از بدترین نوع ارتباط و خشم هست
■ بعضی ها این کار رو می کنن تا طرف مقابل بیشتر حرف بزنه و بتونن اطلاعات بیشتری بگیرن ، یا اینجوری تو کودکی برداشت کردن که اگر من رنج ببرم پدر و مادرم رنج می برن ، پس من سکوت می کنم
■ یا در گذشته وقتی ناراحتی می کردم به هدفم می رسیدم ، الانم این کار رو می کنم ، یا اگه سکوت کنم سند و مدرکی رو از خودم به دست دیگری ندادم ، بنابرین هر وقت بخوام می تونم استدلالم رو هدفم رو نظرم رو عوض کنم
■ بنابراین یه بازی هست مبتنی بر عدم صداقت و صمیمیت ، یه بازی مبتنی بر میل به بردن و اثبات خوبی خودم و بدی دیگری هست
■ بهترین راه واسه مایی که از قهر و یا سکوت دیگری ناراحتیم اینه که بهش بگیم من می خوام بشنومت و هیچ چیز هم نمی گم ، هیچ توضیحی هم نمی دم مگر این که اجازه بدی و وقتی اون حرفش رو زد دیگه تموم کنیم نه این که بعدش بخوایم از حرفاش به علیه اش استفاده کنیم
■ ما همیشه فکر می کنیم که نظرمون درسته ، فرض رو به این می گیریم که ذهنیتمون درسته ، امکان نداره ما حتی بتونیم خودمون رو جای دیگری بگذاریم و به جای او فکر کنیم ، اینجوری می شه کمی به هم نزدیک شد ولی نمی تونیم کسی رو کامل بفهمیم در حالی که هیچ حرفی بین ما نباشه و نخواهیم که اون حرف رو بفهمیم و بپذیریم
■ برای واقع بین بودن هرگز به ذهنیت خودتون ، به برداشت خودتون و درک خودتون صد در صد اعتماد نکنید ، درک ما انتخابی هست . ما همینطوری نمیتونیم بر اساس یه اصولی یه نتیجه ای بگیریم
■ ما اول باید ارزیابی وتحقیق کامل بکنیم ، اطلاعات کامل بگیریم و تا اون موقع به هیچ عنوان قضاوت نکنیم
■ ما در ارتباط با کسی که قهر می کنه سعی کنیم او رو درک کنیم و کمک کنیم بهش که حرفش رو بزنه ، ما همه کودک هایی در درونمون داریم که اونها رو زنده به گور کردیم و روش خاک ریختیم در حالی که این کودک زنده هست و نیاز هایی داره ....
🔰 فراموش نکنیم تنها کاری که قهر میتونه بکنه اینکه که حتما و حتما رابطه رو خراب تر میکنه ، به جای قهر کردن گفتگو کنیم.
■ قهر یک بازی مرموز پیچیده و بسیاری از اوقات بدجنسانه ای است که به عنوان یکی از 9 عدد بازی های زندگی برای تخریب زندگی شناخته شده است
■ قهر نوعی از خشم و عصبانیته فریبکارانه است ؛ قهر با این منطق همراه هست که من چون کاری نمیکنم گناهی هم مرتکب نشدم در حالیکه اگر شما به فرزندتون دوا و غذا ندهید شما رو به زندان میبرند
■ لذا اگر شما کاری نکنید دلیلی بر این نیست که شما عیب و ایرادی نداشته باشید و مسئول نباشید
■ قهر غالب اوقات وسیله ای برای کنترل است و یا اینکه من نشان بدهم که یک چیزی رو تمام و کمال میخواهم
■ ولی اگر به پایه های موضوع بخواهید نگاه کنید در قهر من از طریق رنج دادن ظاهری خودم میخواهم به تو رنج بدم بدون اینکه مسوولیت داشته باشم
■ وقتی من در کودکی قهر میکردم همه را به زانو و التماس در می آوردم حالا من میخواهم به حساب خودم میزان رنج تو و علاقه تو رو به خودم اندازه گیری کنم
■ قهر بازی خطرناک و زشتی است که از سلامت روانی بهره ای ندارد ، ته بازی قهر احساس بدی است که میگوید من بدم ، تو بدی و رابطه بد است
■ در قهر هدف بردن در بازی است بدون اینکه چیزی را هزینه کنی ، کسانی که قهر میکنند چون میبینند طرفشان از این قهر خیلی ناراحت میشود و خیلی احساس بدی میکند متاسفانه در قهر کردن تشویق میشوند
■ قهر ، یا سکوت هست یا فاصله گرفتن هست ، یا به گونه ای رفتار کردن انگار تو نیستی و من نیستم و یا هیچ کدوممون نیستیم ، یه بازیه و یکی از بدترین نوع ارتباط و خشم هست
■ بعضی ها این کار رو می کنن تا طرف مقابل بیشتر حرف بزنه و بتونن اطلاعات بیشتری بگیرن ، یا اینجوری تو کودکی برداشت کردن که اگر من رنج ببرم پدر و مادرم رنج می برن ، پس من سکوت می کنم
■ یا در گذشته وقتی ناراحتی می کردم به هدفم می رسیدم ، الانم این کار رو می کنم ، یا اگه سکوت کنم سند و مدرکی رو از خودم به دست دیگری ندادم ، بنابرین هر وقت بخوام می تونم استدلالم رو هدفم رو نظرم رو عوض کنم
■ بنابراین یه بازی هست مبتنی بر عدم صداقت و صمیمیت ، یه بازی مبتنی بر میل به بردن و اثبات خوبی خودم و بدی دیگری هست
■ بهترین راه واسه مایی که از قهر و یا سکوت دیگری ناراحتیم اینه که بهش بگیم من می خوام بشنومت و هیچ چیز هم نمی گم ، هیچ توضیحی هم نمی دم مگر این که اجازه بدی و وقتی اون حرفش رو زد دیگه تموم کنیم نه این که بعدش بخوایم از حرفاش به علیه اش استفاده کنیم
■ ما همیشه فکر می کنیم که نظرمون درسته ، فرض رو به این می گیریم که ذهنیتمون درسته ، امکان نداره ما حتی بتونیم خودمون رو جای دیگری بگذاریم و به جای او فکر کنیم ، اینجوری می شه کمی به هم نزدیک شد ولی نمی تونیم کسی رو کامل بفهمیم در حالی که هیچ حرفی بین ما نباشه و نخواهیم که اون حرف رو بفهمیم و بپذیریم
■ برای واقع بین بودن هرگز به ذهنیت خودتون ، به برداشت خودتون و درک خودتون صد در صد اعتماد نکنید ، درک ما انتخابی هست . ما همینطوری نمیتونیم بر اساس یه اصولی یه نتیجه ای بگیریم
■ ما اول باید ارزیابی وتحقیق کامل بکنیم ، اطلاعات کامل بگیریم و تا اون موقع به هیچ عنوان قضاوت نکنیم
■ ما در ارتباط با کسی که قهر می کنه سعی کنیم او رو درک کنیم و کمک کنیم بهش که حرفش رو بزنه ، ما همه کودک هایی در درونمون داریم که اونها رو زنده به گور کردیم و روش خاک ریختیم در حالی که این کودک زنده هست و نیاز هایی داره ....
🔰 فراموش نکنیم تنها کاری که قهر میتونه بکنه اینکه که حتما و حتما رابطه رو خراب تر میکنه ، به جای قهر کردن گفتگو کنیم.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍نگاهی به تفاوت عمده بین بیماری و اختلال و تفاوت سندرم با کاندیشن (شرایط ناموزون)
از دکتر موریس ستودگان
مطمئن هستم که شما با مفاهیم اساسی بیماری disease، اختلال disorder ، سندرم syndrome و همچنین شرایط ناموزون یا موقعیت Condition آشنا هستید.
این واژه ها بیشتر به جای یکدیگر به اشتباه استفاده می شوند - اما از دید حرفه ای کاربرد گوناگون دارند. برای برخی از ما به ویژه برای کسانی که استفاده روزانه از ان ندارند - میتواند توصیف بیماری و تفاوت آن با یک اختلال، سندرم یا شرایط ناموزون بسیار دشوار باشد. بیایید با هم نگاهی بیندازیم;
👈 بیماری disease چیست؟
یکی از تعاریف اصلی بیماری در اوایل سال 1900 در مجله پزشکی انگلیس منتشر شد.
تعریف بیماری: نتیجه پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل خارجی مانند ویروس یا باکتری و یا عوامل داخلی مانند عدم کارکرد صحیح یک عضو و یا تشکیل یک تومور میباشد.
امروزه پزشکان بیماری را بر اساس ناهنجاری در عملکردهای سیستمیک و نحوه درمان ان تشخیص می دهند - به عنوان مثال بیماری های قلبی عروقی.
این ناهنجاری ها می توانند هم سبب علائم و نشانه های جسمی و روانی و هم درد، سبب اختلال در عملکرد سیستم بدن، سبب پریشانی خاطر مثل اضطراب، سبب بروز مشکلات اجتماعی مانند ناسازگاری با محیط یا حتی سبب مرگ شخصی شوند.
👈 اختلال disorder چیست؟
در حالی که پزشکان یک بیماری را تشخیص داده و ان را معمولا درمان می کنند ، یک اختلال را به شرح زیر تعریف میکنیم.
تعریف اختلال: اختلال به اخلال در نظم سلامت یا عدم تعادل در عملکردهای طبیعی در بدن یا بخشی از بدن گفته میشود.
به عنوان مثال، یک اختلال ناشی از بیماری های قلبی عروقی ، آریتمی یا ضربان قلب نامنظم است. آریتمی به خودی خود یک بیماری نیست - این یک عملکرد غیر طبیعی ضربان قلب است که در نتیجه یک بیماری قلبی عروقی رخ می دهد.
اختلالات را می توان به اینگونه دسته بندی کرد:
▪️ ذهنی
▪️ جسمی
▪️ژنتیکی
▪️عاطفی
▪️ رفتاری
▪️ ساختاری
👈 سندرم syndrom چیست؟
سندرم اصطلاحی است که به بیماری یا اختلالی گفته می شود که بیش از یک ویژگی یا علامت شناسایی داشته باشد.
به عبارت دیگر یک سندرم به شرح زیر هم نیز تعریف می شود:
تعریف سندرم: مجموعه ای از علائم و نشانه ها است که یک بیماری خاص را مشخص یا نشان می دهد.
مثلا سندرم داون یک سندرم ژنتیکی شناخته شده است. این با ویژگی داشتن یک کروموزم اضافی در کروموزوم 21 در ترکیب با تعدادی از ویژگی های جسمی متمایز در بدو تولد است.
سندرم های پزشکی می توانند در اثر جهش های ژنتیکی یا عوامل دیگر ایجاد شوند. گاهی اوقات ، یک سندرم می تواند توسط تعدادی از بیماری ها ایجاد شود یا خود یک نشانه بیماری باشد.
مثلا; کورساکوف سندرومی است که منجر به نوعی فراموشی یا عدم ثبت خاطرات فرد می شود. سندروم کورساکوف در اثر کمبود ویتامین B1 و یا اعتیاد به الکل ایجاد می شود.
👈 موقعیت یا شرایط ناموزون condition چیست؟
تعریف موقعیت: یک موقعیت یا حالت نا سلامتی است که در فعالیت های معمول یا احساس رفاه اخلال ایجاد می کند.
به عنوان مثال ، سندرم خستگی مزمن یک بیماری عصبی است که علاوه بر علامت اصلی بیماری پس از ورزش، از مجموعه علائم نیز تشخیص داده می شود.
در اینجا با یک مثال هر چهار گونه را بررسی میکنیم. الزایمر را در نظر بگیرید:
آلزایمر یک بیماری است که در پاسخ به یک سری عوامل ژنتیکی، جسمی و محیطی ایجاد می شود، که البته عوامل اصلی این بیماری نا شناخته است.
فراموشی یا یادزدودگی یک اختلال ذهنی در نتیجه ی بیماری آلزایمر است. آلزایمر با از بین بردن سلول های مغزی موجب اختلال ذهنی و دمانس می شود. سمپتوم هایی خشم و اضطراب، فراموشی مقطعی، سرگیجه، گفتار نامربوط، ناتوانی در بیان افکار و ... سمپتومهایی هستند که شخص را در حالات غیرطبیعی یا شرایط ناموزون ای قرار داده و وضعیت فرد مبتلا به آلزایمر در اوایل شروع بیماری را بیانگر میباشد. سمپتومها معمولا نمایانگر بیماری می باشند.
▪️ یک بیماری پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل داخلی یا خارجی است.
Disease: A particular distinctive process in the body with a specific cause and characteristic symptoms
▪️ یک اختلال وقفه در ساختار و عملکرد منظم بدن است.
Disorder: Irregularity, disturbance, or interruption of normal functions
▪️یک سندرم مجموعه ای از علائم و نشانه های مرتبط با یک علت خاص عدم سلامتی است.
Syndrome: A number of symptoms occurring together and characterizing a specific disease
▪️یک شرایط ناموزون در واقع وضعیت غیر طبیعی است که در احساس سالم بودن یا منظم زندگی اخلال ایجاد می کند.
Condition: An abnormal state of health that interferes with the usual activities or feeling of wellbeing
@thinkpluswithus
از دکتر موریس ستودگان
مطمئن هستم که شما با مفاهیم اساسی بیماری disease، اختلال disorder ، سندرم syndrome و همچنین شرایط ناموزون یا موقعیت Condition آشنا هستید.
این واژه ها بیشتر به جای یکدیگر به اشتباه استفاده می شوند - اما از دید حرفه ای کاربرد گوناگون دارند. برای برخی از ما به ویژه برای کسانی که استفاده روزانه از ان ندارند - میتواند توصیف بیماری و تفاوت آن با یک اختلال، سندرم یا شرایط ناموزون بسیار دشوار باشد. بیایید با هم نگاهی بیندازیم;
👈 بیماری disease چیست؟
یکی از تعاریف اصلی بیماری در اوایل سال 1900 در مجله پزشکی انگلیس منتشر شد.
تعریف بیماری: نتیجه پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل خارجی مانند ویروس یا باکتری و یا عوامل داخلی مانند عدم کارکرد صحیح یک عضو و یا تشکیل یک تومور میباشد.
امروزه پزشکان بیماری را بر اساس ناهنجاری در عملکردهای سیستمیک و نحوه درمان ان تشخیص می دهند - به عنوان مثال بیماری های قلبی عروقی.
این ناهنجاری ها می توانند هم سبب علائم و نشانه های جسمی و روانی و هم درد، سبب اختلال در عملکرد سیستم بدن، سبب پریشانی خاطر مثل اضطراب، سبب بروز مشکلات اجتماعی مانند ناسازگاری با محیط یا حتی سبب مرگ شخصی شوند.
👈 اختلال disorder چیست؟
در حالی که پزشکان یک بیماری را تشخیص داده و ان را معمولا درمان می کنند ، یک اختلال را به شرح زیر تعریف میکنیم.
تعریف اختلال: اختلال به اخلال در نظم سلامت یا عدم تعادل در عملکردهای طبیعی در بدن یا بخشی از بدن گفته میشود.
به عنوان مثال، یک اختلال ناشی از بیماری های قلبی عروقی ، آریتمی یا ضربان قلب نامنظم است. آریتمی به خودی خود یک بیماری نیست - این یک عملکرد غیر طبیعی ضربان قلب است که در نتیجه یک بیماری قلبی عروقی رخ می دهد.
اختلالات را می توان به اینگونه دسته بندی کرد:
▪️ ذهنی
▪️ جسمی
▪️ژنتیکی
▪️عاطفی
▪️ رفتاری
▪️ ساختاری
👈 سندرم syndrom چیست؟
سندرم اصطلاحی است که به بیماری یا اختلالی گفته می شود که بیش از یک ویژگی یا علامت شناسایی داشته باشد.
به عبارت دیگر یک سندرم به شرح زیر هم نیز تعریف می شود:
تعریف سندرم: مجموعه ای از علائم و نشانه ها است که یک بیماری خاص را مشخص یا نشان می دهد.
مثلا سندرم داون یک سندرم ژنتیکی شناخته شده است. این با ویژگی داشتن یک کروموزم اضافی در کروموزوم 21 در ترکیب با تعدادی از ویژگی های جسمی متمایز در بدو تولد است.
سندرم های پزشکی می توانند در اثر جهش های ژنتیکی یا عوامل دیگر ایجاد شوند. گاهی اوقات ، یک سندرم می تواند توسط تعدادی از بیماری ها ایجاد شود یا خود یک نشانه بیماری باشد.
مثلا; کورساکوف سندرومی است که منجر به نوعی فراموشی یا عدم ثبت خاطرات فرد می شود. سندروم کورساکوف در اثر کمبود ویتامین B1 و یا اعتیاد به الکل ایجاد می شود.
👈 موقعیت یا شرایط ناموزون condition چیست؟
تعریف موقعیت: یک موقعیت یا حالت نا سلامتی است که در فعالیت های معمول یا احساس رفاه اخلال ایجاد می کند.
به عنوان مثال ، سندرم خستگی مزمن یک بیماری عصبی است که علاوه بر علامت اصلی بیماری پس از ورزش، از مجموعه علائم نیز تشخیص داده می شود.
در اینجا با یک مثال هر چهار گونه را بررسی میکنیم. الزایمر را در نظر بگیرید:
آلزایمر یک بیماری است که در پاسخ به یک سری عوامل ژنتیکی، جسمی و محیطی ایجاد می شود، که البته عوامل اصلی این بیماری نا شناخته است.
فراموشی یا یادزدودگی یک اختلال ذهنی در نتیجه ی بیماری آلزایمر است. آلزایمر با از بین بردن سلول های مغزی موجب اختلال ذهنی و دمانس می شود. سمپتوم هایی خشم و اضطراب، فراموشی مقطعی، سرگیجه، گفتار نامربوط، ناتوانی در بیان افکار و ... سمپتومهایی هستند که شخص را در حالات غیرطبیعی یا شرایط ناموزون ای قرار داده و وضعیت فرد مبتلا به آلزایمر در اوایل شروع بیماری را بیانگر میباشد. سمپتومها معمولا نمایانگر بیماری می باشند.
▪️ یک بیماری پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل داخلی یا خارجی است.
Disease: A particular distinctive process in the body with a specific cause and characteristic symptoms
▪️ یک اختلال وقفه در ساختار و عملکرد منظم بدن است.
Disorder: Irregularity, disturbance, or interruption of normal functions
▪️یک سندرم مجموعه ای از علائم و نشانه های مرتبط با یک علت خاص عدم سلامتی است.
Syndrome: A number of symptoms occurring together and characterizing a specific disease
▪️یک شرایط ناموزون در واقع وضعیت غیر طبیعی است که در احساس سالم بودن یا منظم زندگی اخلال ایجاد می کند.
Condition: An abnormal state of health that interferes with the usual activities or feeling of wellbeing
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
نویسنده: دکتر موریس ستودگان
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫دکتر موریس ستودگان
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus