مثلا اختلال شخصیت مرزی. مهم نیست چقدر سعی کنم، فکر نمی کنم این تشخیص برای کسی آسان باشد.
اجازه دهید دوباره به این مطلب متمرکز شوم که استفاده از این معیارهای تشخیصی می تواند منجر به تشخیص بیش از حد و یا اشتباه و یا در مورد مراجع ما به عنوان افرادی شاید مشکل ساز نیاز به تشخیص دقیقتری باشد. در کل در صورت عدم اطمینان از سیستم های متفاوت برای تشخیص استفاده کنیم.
بسیاری از مراجعین ما برای مشاوره با مسائل زندگی روزمره، مسائل خودشناسی شخصی یا مسائل مهم تصمیم گیری برای مشکلی می آیند و نباید در یکی از این دسته های تشخیصی قرار گیرند. این یکی از شاخه های مشاوره است.
به عنوان مثال، افرادی که با مسائل حرفه ای شغلی خود یا روابط بین فردی می آیند یا کسانی که در مورد طلاق پس از جدال با همسرشان فکر می کنند نیاز به صحبت دارند، دارو یا تشخیص روانشناسی اختلالی شاید لازم نباشد با این وجود ما هنوز نیاز به کمک به حل مشکل آنها و تشخیص هدف آنها داریم، چرا که آنها از ما این را میخواهند.
درست؟
همچنین، اگر ما به اصطلاحات مورد استفاده در اینجا نگاه کنیم، بسیاری از آنها به طور متمایز منفی هستند. این اصطلاحات منفی ما را به دنبال نگاه کردن به مشکل قبل از نگاه کردن به شخص وامیدارد. مشاوران در سوپر ویژن اغلب به من میگویند.
"به مشکل نگاه نکنیم؛ به انسان نگاه کنیم"
البته این معیارها در تسهیل ارتباط میان کارشناسان مهم هستند. آنها به ما در ارتباط با آمار دقیق و کاملی کمک می کنند. با این حال، ما باید یک قضاوت حرفه ای انجام دهیم آیا این اصطلاحات در عمل مشاوره واقعا مفید هستند.
من می گویم که ما نباید آن را بدون ارزیابی قبول کنیم.
یونگ میگوید: "اگر مشاور کسی را درک نمیکند، احتمالا شخص را به عنوان یک احمق فرض میکند."
طور دیگر بگویم ، اگر شخصی را درک کنیم، ممکن است او را به عنوان یک احمق یا یک فرد مشکل ساز نبینیم.
هنگامی که ما مراجع خود را ملاقات می کنیم، باید دو چشم داشته باشیم. با یک چشم، ما باید قادر به دیدن مشکلات انها باشیم که آنها برای حلش امده اند. اما با چشم دیگر، ما باید شخص را ببینیم و او را درک کنیم. ما باید مشروعیت و اعتبار چیزهایی را که مراجع در حال انجام ان است را پیدا کنیم. اگر ما نمیتوانیم این را درک کنیم، مشاوره بسیار دشوار میشود.
اگر ما مشاوران حرفه ای را نگاه کنیم، آنها به مراجع خود نمی گویند: "شما به نظر می رسد افسرده شده اید. شما مضطرب هستید."
آنها می گویند چیزی شبیه به: "هنگامی که شما اینچنین و یا آنچنان باشید... و یا هنگامی که شما فکر می کنید و به همین دلیل، شما باید یک دلیل معتبر برای انجام این کار داشته باشد. بیایید سعی کنیم آنچه را که این دلیل است پیدا کنیم. بیایید با هم بررسی کنیم." آنها نمی گویند: "شما اضطراب دارید، بنابراین ما باید از این اضطراب خلاص شویم. بلکه مشکلی بوجود امده، بنابراین باید از شر آن خلاص شد."
بنابراین به یاد داشته باشیم آنچه که قبلا گفتم: درک مراجع ما بدان معنی است که ما می توانیم دلایل اساسی و اهداف معتبر زیر رفتارهای او را کشف کنیم که او آنرا شاید نمیبند. ما باید این رفتار را پیدا کنیم، حتی اگر مراجع ما موافق نیست که او این رفتار را دارد.
بنابراین هنگامی که ما واقعا کسی را درک کنیم، ما دیگر این شخص را به عنوان یک نادان یا یک فرد مشکل ساز نخواهیم دید.
اگر مراجع خود را به عنوان یک فرد مشکل ساز در نظر بگیریم، اساسا هرگز قادر به درک درست او و مشکلش نخواهیم شد.
اگر نتوانستیم علت پنهان اما واقعا مهمی را برای رفتارهای مراجع خود پیدا کنیم حتی پس از اینکه واقعا سعی کردیم او را درک کنیم، باید او را به مشاور دیگری ارجاع دهیم. باید بپذیریم که من نمیتوانم این کار را انجام دهم!
وقتی من مشاور ناظر در مطالعات موردی سوپر ویژن هستم، اغلب از مشاوران سؤال می کنم؛
"چطور این مراجع را می بینید؟ احساسات شما نسبت به این مراجع چیست؟"
اگر مشاور جواب بدهد، "من واقعا نمی دانم چرا، اما من کار با این مراجع را دوست ندارم. اما من واقعا نمیخواهم مراجع ناامید شود"!
من انزمان اشاره میکنم؛ پس مشاوره به خوبی ادامه نخواهد یافت! چون شما هنوز مراجع را با یک چشم میبینید. چشم مشکل ساز! اگر بتوانید با چشم دیگر انسان درون مراجع را به طور همزمان برای رفتار او درک کنید، یک قدم به جلو رفته ایم! اما اگر بخواهید از او و احساس خود بگریزید اینبار شما ناامید شده و پس از آن سخت است که به مشاوره ادامه دهیم.
به عبارت دیگر، اگر مراجع خود را درک کنیم، او را به عنوان یک فرد مشکل ساز نمی بینیم بلکه اشکال را در رفتار او میبینیم. و معیار سیستم تشخیصی می تواند در اینجا مفید باشد. اما اگر به درستی استفاده نشود ممکن است گاهی اوقات علایم را با علل اشتباه بگیریم.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۳
اجازه دهید دوباره به این مطلب متمرکز شوم که استفاده از این معیارهای تشخیصی می تواند منجر به تشخیص بیش از حد و یا اشتباه و یا در مورد مراجع ما به عنوان افرادی شاید مشکل ساز نیاز به تشخیص دقیقتری باشد. در کل در صورت عدم اطمینان از سیستم های متفاوت برای تشخیص استفاده کنیم.
بسیاری از مراجعین ما برای مشاوره با مسائل زندگی روزمره، مسائل خودشناسی شخصی یا مسائل مهم تصمیم گیری برای مشکلی می آیند و نباید در یکی از این دسته های تشخیصی قرار گیرند. این یکی از شاخه های مشاوره است.
به عنوان مثال، افرادی که با مسائل حرفه ای شغلی خود یا روابط بین فردی می آیند یا کسانی که در مورد طلاق پس از جدال با همسرشان فکر می کنند نیاز به صحبت دارند، دارو یا تشخیص روانشناسی اختلالی شاید لازم نباشد با این وجود ما هنوز نیاز به کمک به حل مشکل آنها و تشخیص هدف آنها داریم، چرا که آنها از ما این را میخواهند.
درست؟
همچنین، اگر ما به اصطلاحات مورد استفاده در اینجا نگاه کنیم، بسیاری از آنها به طور متمایز منفی هستند. این اصطلاحات منفی ما را به دنبال نگاه کردن به مشکل قبل از نگاه کردن به شخص وامیدارد. مشاوران در سوپر ویژن اغلب به من میگویند.
"به مشکل نگاه نکنیم؛ به انسان نگاه کنیم"
البته این معیارها در تسهیل ارتباط میان کارشناسان مهم هستند. آنها به ما در ارتباط با آمار دقیق و کاملی کمک می کنند. با این حال، ما باید یک قضاوت حرفه ای انجام دهیم آیا این اصطلاحات در عمل مشاوره واقعا مفید هستند.
من می گویم که ما نباید آن را بدون ارزیابی قبول کنیم.
یونگ میگوید: "اگر مشاور کسی را درک نمیکند، احتمالا شخص را به عنوان یک احمق فرض میکند."
طور دیگر بگویم ، اگر شخصی را درک کنیم، ممکن است او را به عنوان یک احمق یا یک فرد مشکل ساز نبینیم.
هنگامی که ما مراجع خود را ملاقات می کنیم، باید دو چشم داشته باشیم. با یک چشم، ما باید قادر به دیدن مشکلات انها باشیم که آنها برای حلش امده اند. اما با چشم دیگر، ما باید شخص را ببینیم و او را درک کنیم. ما باید مشروعیت و اعتبار چیزهایی را که مراجع در حال انجام ان است را پیدا کنیم. اگر ما نمیتوانیم این را درک کنیم، مشاوره بسیار دشوار میشود.
اگر ما مشاوران حرفه ای را نگاه کنیم، آنها به مراجع خود نمی گویند: "شما به نظر می رسد افسرده شده اید. شما مضطرب هستید."
آنها می گویند چیزی شبیه به: "هنگامی که شما اینچنین و یا آنچنان باشید... و یا هنگامی که شما فکر می کنید و به همین دلیل، شما باید یک دلیل معتبر برای انجام این کار داشته باشد. بیایید سعی کنیم آنچه را که این دلیل است پیدا کنیم. بیایید با هم بررسی کنیم." آنها نمی گویند: "شما اضطراب دارید، بنابراین ما باید از این اضطراب خلاص شویم. بلکه مشکلی بوجود امده، بنابراین باید از شر آن خلاص شد."
بنابراین به یاد داشته باشیم آنچه که قبلا گفتم: درک مراجع ما بدان معنی است که ما می توانیم دلایل اساسی و اهداف معتبر زیر رفتارهای او را کشف کنیم که او آنرا شاید نمیبند. ما باید این رفتار را پیدا کنیم، حتی اگر مراجع ما موافق نیست که او این رفتار را دارد.
بنابراین هنگامی که ما واقعا کسی را درک کنیم، ما دیگر این شخص را به عنوان یک نادان یا یک فرد مشکل ساز نخواهیم دید.
اگر مراجع خود را به عنوان یک فرد مشکل ساز در نظر بگیریم، اساسا هرگز قادر به درک درست او و مشکلش نخواهیم شد.
اگر نتوانستیم علت پنهان اما واقعا مهمی را برای رفتارهای مراجع خود پیدا کنیم حتی پس از اینکه واقعا سعی کردیم او را درک کنیم، باید او را به مشاور دیگری ارجاع دهیم. باید بپذیریم که من نمیتوانم این کار را انجام دهم!
وقتی من مشاور ناظر در مطالعات موردی سوپر ویژن هستم، اغلب از مشاوران سؤال می کنم؛
"چطور این مراجع را می بینید؟ احساسات شما نسبت به این مراجع چیست؟"
اگر مشاور جواب بدهد، "من واقعا نمی دانم چرا، اما من کار با این مراجع را دوست ندارم. اما من واقعا نمیخواهم مراجع ناامید شود"!
من انزمان اشاره میکنم؛ پس مشاوره به خوبی ادامه نخواهد یافت! چون شما هنوز مراجع را با یک چشم میبینید. چشم مشکل ساز! اگر بتوانید با چشم دیگر انسان درون مراجع را به طور همزمان برای رفتار او درک کنید، یک قدم به جلو رفته ایم! اما اگر بخواهید از او و احساس خود بگریزید اینبار شما ناامید شده و پس از آن سخت است که به مشاوره ادامه دهیم.
به عبارت دیگر، اگر مراجع خود را درک کنیم، او را به عنوان یک فرد مشکل ساز نمی بینیم بلکه اشکال را در رفتار او میبینیم. و معیار سیستم تشخیصی می تواند در اینجا مفید باشد. اما اگر به درستی استفاده نشود ممکن است گاهی اوقات علایم را با علل اشتباه بگیریم.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۳
مناغلب این نوع سوالات را میپرسم.
🔻چرا او اینطور رفتار می کند؟
🔻آیا او فقط در خانه می ماند؟ این به این دلیل است که او افسرده است؟
باید دید، اگر یک مراجع فقط در رختخوابش زیر پتو باشد و برای سه روز از خانه اش بیرون نرود، دلیل آن است که او افسرده است.
👈در اینجا من از کلمه "افسرده" استفاده کردم.
اما آیا او این را دوست دارد چون او افسرده است؟ یا ما می دانیم که او افسرده است، زیرا ما میبینیم که این رفتار یک سمپتوم افسردگی میباشد؟
گاهی اوقات، ما برای تعریف نشانه ها را با علت مخلوط می کنیم و اصطلاحی که استفاده می کنیم به اشتباه میباشد. این یک خطا در مشاوره است.
اینجا نیاز به دقت فراوان است❗️
در حقیقت، مواردی وجود دارد که در بدن بر اثر انفعالات شیمیایی فرد احساس ضعف روحی می کند و این به افسردگی می انجامد. اما ما همه آنها را با هم جمع می کنیم و می گوییم "این به این دلیل است که او افسرده است".
👈ما نباید علائم را با علل اشتباه بگیریم❗️
من بعدا در مورد علت صحبت خواهم کرد، اما وقتی که ما از این اصطلاحات به طور خلاصه و بیش از حد استفاده می کنیم، ما خود در شک میمانیم که آیا ما در مورد علل یا علائم صحبت می کنیم.
نکته ی بعدی این است که زمان هایی وجود دارد که دسته بندی مشکل مراجع به رده بندی مداخله مربوط و لزوما وابسته نیست.
به یاد دارید که در هر یک از 20 دسته اصلی در DSM چندین زیر مجموعه وجود دارد؟
مقوله های زیادی وجود دارد، اما زمانی که ما مداخله میکنیم مداخلات ممکن است برای گروه های مختلف متفاوت نباشد.
چرا باید این مشکلات را دسته بندی کنیم؟
من نمیگویم ما نباید آنها را دسته بندی میکردیم. من از توسعه دهندگان DSM انتقاد نمی کنم. چیزی کهمن می گویم فقط این است که ما باید کمی درباره این فکر کنیم.
🔻در حالت ایده آل، اگر یک دسته مشکلات با مداخله مناسب آن هماهنگ باشد، فوق العاده خواهد بود.
🔺اما در حقیقت کار روزانه ما ، مشکلات در دسته های مختلفی قرار می گیرند، اما مداخلاتی که انجام می دهیم ممکن است چندان متفاوت نباشند. این چیزی است که باید در مورد آن فکر کنیم.
بنابراین وقتی ما این سیستم تشخیصی DSM را در مشاوره اعمال می کنیم، باید احتیاط کنیم.
👈روش دوم برای تعریف مشکلات مراجع، استفاده از آمار برش نمرات CS است❗️
statistical cutoff scores
مثلا ما مجموعه نمرات را در انتهای منحنی توزیع نرمال به عنوان نمرات قطعی وارد میکنیم، و اگر هر نمره فراتر از برش نمرات باشد، ما آن را به عنوان نابرابری ها یا ناخوانی ها می بینیم و می گوییم که این فرد احتمالا مشکل دارد.
به عنوان مثال، در مورد MMPI، ما می گوییم که اگر یک نمره بالاتر از 70 یا 80 در یک مقیاس SC باشد، فرد مشکل ساز است.
👈این اشتباه نیست. اما وقتی این ارزیابی را برای تشخیص انجام می دهیم، باید مراقب باشیم.
قبل از صحبت در مورد اینکه چرا باید احتیاط کنیم، باید بدانیم که از این نمرات صحیح استفاده کنیم. آنها میتوانند در دستیابی به عینیت کمک کنند و قابل اطمینان میباشند.
👈اما این نمرات برشی CS با اثرات نامطلوب در زندگی واقعی مطابقت ندارد.
بگذارید بگوییم دو نفر هر کدام یک نمره بالاتر از 70 را دارند. زندگی یک فرد به نظر می رسد فاجعه آمیز است، اما فرد دیگری هیچ مشکلی در کار و برخورد در محل کارش ندارد.
📍چطور باید این تفاوت را درک کنیم؟
گاهی در زمان نظارت سوپر ویژن بر کارآموزان مشاوره ، وقتی در مورد مراجع خود صحبت میکنند، شوکه می شوم.
یک بار، یک مشاور، نمرات MMPI مراجع خود را برای نظارت در گروه آورد. این مراجع دارای نمرات بیش از 70 در مقیاس 8 و مقیاس 2 بود.
یک مشاور از گروه این نمرات را دید و گفت: "اوه، این مراجع باید افسردگی داشته باشد" و من واقعا شوکه شدم.
ما نباید هیچوقت نمرات را به یک تشخیص مرتبط کنیم.
وقتی نمره فراتر از منحنی توزیع نرمال باشد، باید قطعا آن را یاد بگیریم، اما قضاوت نهایی باید توسط متخصص انجام شود و اون در صحبت با یک روانپزشک هست. ما نباید با یک تست روانشناختی به این ارزیابی برسیم. ما، کارشناسان، باید آن را با دقت فراوان انجام دهیم.
برای اینکه ارزیابی درستی در مورد مسئله واقعی مشتری مطرح شود، باید نمرات آزمون را به عنوان یکی از منابع مختلفی که به ما در تصمیم گیری کمک می کند، بنگریم. به نمرات آزمون نگاه کنیم و نگاهی عمیق تر به موارد فردی در آزمون بیندازیم و سپس به طور همزمان بررسی کنیم که چگونه در زندگی روزمره خود کارها را انجام می دهد. ما باید از تمام این منابع استفاده کنیم تا متوجه شویم که چقدر واقعا رنج می برد و مشکلات واقعی او چیست.
مواردی وجود دارد که در آن یک مراجع که نمره شدیدی را داشته اما در نا امیدی و اضطراب یا افسردگی نبود.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
🔻چرا او اینطور رفتار می کند؟
🔻آیا او فقط در خانه می ماند؟ این به این دلیل است که او افسرده است؟
باید دید، اگر یک مراجع فقط در رختخوابش زیر پتو باشد و برای سه روز از خانه اش بیرون نرود، دلیل آن است که او افسرده است.
👈در اینجا من از کلمه "افسرده" استفاده کردم.
اما آیا او این را دوست دارد چون او افسرده است؟ یا ما می دانیم که او افسرده است، زیرا ما میبینیم که این رفتار یک سمپتوم افسردگی میباشد؟
گاهی اوقات، ما برای تعریف نشانه ها را با علت مخلوط می کنیم و اصطلاحی که استفاده می کنیم به اشتباه میباشد. این یک خطا در مشاوره است.
اینجا نیاز به دقت فراوان است❗️
در حقیقت، مواردی وجود دارد که در بدن بر اثر انفعالات شیمیایی فرد احساس ضعف روحی می کند و این به افسردگی می انجامد. اما ما همه آنها را با هم جمع می کنیم و می گوییم "این به این دلیل است که او افسرده است".
👈ما نباید علائم را با علل اشتباه بگیریم❗️
من بعدا در مورد علت صحبت خواهم کرد، اما وقتی که ما از این اصطلاحات به طور خلاصه و بیش از حد استفاده می کنیم، ما خود در شک میمانیم که آیا ما در مورد علل یا علائم صحبت می کنیم.
نکته ی بعدی این است که زمان هایی وجود دارد که دسته بندی مشکل مراجع به رده بندی مداخله مربوط و لزوما وابسته نیست.
به یاد دارید که در هر یک از 20 دسته اصلی در DSM چندین زیر مجموعه وجود دارد؟
مقوله های زیادی وجود دارد، اما زمانی که ما مداخله میکنیم مداخلات ممکن است برای گروه های مختلف متفاوت نباشد.
چرا باید این مشکلات را دسته بندی کنیم؟
من نمیگویم ما نباید آنها را دسته بندی میکردیم. من از توسعه دهندگان DSM انتقاد نمی کنم. چیزی کهمن می گویم فقط این است که ما باید کمی درباره این فکر کنیم.
🔻در حالت ایده آل، اگر یک دسته مشکلات با مداخله مناسب آن هماهنگ باشد، فوق العاده خواهد بود.
🔺اما در حقیقت کار روزانه ما ، مشکلات در دسته های مختلفی قرار می گیرند، اما مداخلاتی که انجام می دهیم ممکن است چندان متفاوت نباشند. این چیزی است که باید در مورد آن فکر کنیم.
بنابراین وقتی ما این سیستم تشخیصی DSM را در مشاوره اعمال می کنیم، باید احتیاط کنیم.
👈روش دوم برای تعریف مشکلات مراجع، استفاده از آمار برش نمرات CS است❗️
statistical cutoff scores
مثلا ما مجموعه نمرات را در انتهای منحنی توزیع نرمال به عنوان نمرات قطعی وارد میکنیم، و اگر هر نمره فراتر از برش نمرات باشد، ما آن را به عنوان نابرابری ها یا ناخوانی ها می بینیم و می گوییم که این فرد احتمالا مشکل دارد.
به عنوان مثال، در مورد MMPI، ما می گوییم که اگر یک نمره بالاتر از 70 یا 80 در یک مقیاس SC باشد، فرد مشکل ساز است.
👈این اشتباه نیست. اما وقتی این ارزیابی را برای تشخیص انجام می دهیم، باید مراقب باشیم.
قبل از صحبت در مورد اینکه چرا باید احتیاط کنیم، باید بدانیم که از این نمرات صحیح استفاده کنیم. آنها میتوانند در دستیابی به عینیت کمک کنند و قابل اطمینان میباشند.
👈اما این نمرات برشی CS با اثرات نامطلوب در زندگی واقعی مطابقت ندارد.
بگذارید بگوییم دو نفر هر کدام یک نمره بالاتر از 70 را دارند. زندگی یک فرد به نظر می رسد فاجعه آمیز است، اما فرد دیگری هیچ مشکلی در کار و برخورد در محل کارش ندارد.
📍چطور باید این تفاوت را درک کنیم؟
گاهی در زمان نظارت سوپر ویژن بر کارآموزان مشاوره ، وقتی در مورد مراجع خود صحبت میکنند، شوکه می شوم.
یک بار، یک مشاور، نمرات MMPI مراجع خود را برای نظارت در گروه آورد. این مراجع دارای نمرات بیش از 70 در مقیاس 8 و مقیاس 2 بود.
یک مشاور از گروه این نمرات را دید و گفت: "اوه، این مراجع باید افسردگی داشته باشد" و من واقعا شوکه شدم.
ما نباید هیچوقت نمرات را به یک تشخیص مرتبط کنیم.
وقتی نمره فراتر از منحنی توزیع نرمال باشد، باید قطعا آن را یاد بگیریم، اما قضاوت نهایی باید توسط متخصص انجام شود و اون در صحبت با یک روانپزشک هست. ما نباید با یک تست روانشناختی به این ارزیابی برسیم. ما، کارشناسان، باید آن را با دقت فراوان انجام دهیم.
برای اینکه ارزیابی درستی در مورد مسئله واقعی مشتری مطرح شود، باید نمرات آزمون را به عنوان یکی از منابع مختلفی که به ما در تصمیم گیری کمک می کند، بنگریم. به نمرات آزمون نگاه کنیم و نگاهی عمیق تر به موارد فردی در آزمون بیندازیم و سپس به طور همزمان بررسی کنیم که چگونه در زندگی روزمره خود کارها را انجام می دهد. ما باید از تمام این منابع استفاده کنیم تا متوجه شویم که چقدر واقعا رنج می برد و مشکلات واقعی او چیست.
مواردی وجود دارد که در آن یک مراجع که نمره شدیدی را داشته اما در نا امیدی و اضطراب یا افسردگی نبود.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
این به خصوص در مورد هنرمندان زیاد دیده میشود. بگذارید بگوییم ما از یک هنرمند MMPI را می گیریم و نمره بسیار بالایی می گیرد. مردم به نمره خود نگاه می کنند و می گویند: "این نباید اینقدر باشد."
مشاور میگوید، شما باید کمتر از این باشید. در زندگی هیچ چیزی کامل نیست و شما نباید در کارهای هنری خود به کمال برسید. "
خوب با این حرف مشاور، این هنرمند ممکن است که دیگر هرگز یک شاهکار خلق نکند.
👈هر فرد میبایست فقط خودش و خودش تصمیم بگیرد.
🔻کاهش نمرات همیشه به معنی حل مسائل مراجع نیست. ما باید این را به یاد داشته باشیم.
👈بنابراین تصمیم گیری نهایی بر اساس نمرات آزمون، تا حدودی خطرناک است. نمرات آزمون به عنوان اطلاعات تکمیلی به کارشناسان کمک می کند.
به عنوان مثال، نمره بیش از 70 در مقیاس 8 در MMPI به این معنا نیست که مشتری دارای اسکیزوفرنی است.
اگر ما مراقب نباشیم، ممکن است این نوع سوء تفاهم را برای مراجع وخودمان ایجاد کنیم.
پایان
منبع: دکتر موریس ستودگان
👈تعریف cutoff score:
نمره برش اصطلاحا به پایین ترین نمره ممکن در امتحان، آزمون استاندارد شده، و همچنین به بالاترین نمره در یک آزمون یا سایر ارزیابی ها اشاره دارد که شرکت کنندگان باید برای "گذراندن" آن حداقل را بدست آورند. مثلا در مثال پایین خواهیم دید که دو پیکان آبی و قرمز در حدود بیرونی هر کدام منفی و مثبت هستند. تصور کنیم که یک گروه ۱۰۰ نفره مادران باردار داریم. از این گروه میپرسیم خوشبختی خود را بین منهای ۳۰ اصلا احساس خوشبختی نمیکنند و بعلاوه ۳۰ کاملا و صد در صد خوشبخت هستند. ۹۵٪ زنان خود را بین دو عدد منهای و مثبت ۲۰ ارزیابی میکنند. اکنون دو میانگین در CS LOW رتبه ۱.۹۶ منها و CS High رتبه ۱.۹۶ بعلاوه میباشد. یعنی برای بدبخت تلقی کردن باید همه زنان زیر منهای ۱.۹۶ باشند و برای خوشبخت بودن حداقل بعلاوه ۱.۹۶ را انتخاب کرده باشند.
@thinkpluswithus
۵
مشاور میگوید، شما باید کمتر از این باشید. در زندگی هیچ چیزی کامل نیست و شما نباید در کارهای هنری خود به کمال برسید. "
خوب با این حرف مشاور، این هنرمند ممکن است که دیگر هرگز یک شاهکار خلق نکند.
👈هر فرد میبایست فقط خودش و خودش تصمیم بگیرد.
🔻کاهش نمرات همیشه به معنی حل مسائل مراجع نیست. ما باید این را به یاد داشته باشیم.
👈بنابراین تصمیم گیری نهایی بر اساس نمرات آزمون، تا حدودی خطرناک است. نمرات آزمون به عنوان اطلاعات تکمیلی به کارشناسان کمک می کند.
به عنوان مثال، نمره بیش از 70 در مقیاس 8 در MMPI به این معنا نیست که مشتری دارای اسکیزوفرنی است.
اگر ما مراقب نباشیم، ممکن است این نوع سوء تفاهم را برای مراجع وخودمان ایجاد کنیم.
پایان
منبع: دکتر موریس ستودگان
👈تعریف cutoff score:
نمره برش اصطلاحا به پایین ترین نمره ممکن در امتحان، آزمون استاندارد شده، و همچنین به بالاترین نمره در یک آزمون یا سایر ارزیابی ها اشاره دارد که شرکت کنندگان باید برای "گذراندن" آن حداقل را بدست آورند. مثلا در مثال پایین خواهیم دید که دو پیکان آبی و قرمز در حدود بیرونی هر کدام منفی و مثبت هستند. تصور کنیم که یک گروه ۱۰۰ نفره مادران باردار داریم. از این گروه میپرسیم خوشبختی خود را بین منهای ۳۰ اصلا احساس خوشبختی نمیکنند و بعلاوه ۳۰ کاملا و صد در صد خوشبخت هستند. ۹۵٪ زنان خود را بین دو عدد منهای و مثبت ۲۰ ارزیابی میکنند. اکنون دو میانگین در CS LOW رتبه ۱.۹۶ منها و CS High رتبه ۱.۹۶ بعلاوه میباشد. یعنی برای بدبخت تلقی کردن باید همه زنان زیر منهای ۱.۹۶ باشند و برای خوشبخت بودن حداقل بعلاوه ۱.۹۶ را انتخاب کرده باشند.
@thinkpluswithus
۵
📣
دوستان بزرگوار فرهیخته
من این مطلب رو دیروز فرستادم ولی بعد متوجه شدم که تغییرات داده شده به هر دلیل تکنیکی انجام نشده بود و امروز بعد از بازسازی و ویرایش دوباره خدمت دوستان ارسال کردم.
با عرض پوزش، ارادتمند ستودگان
دوستان بزرگوار فرهیخته
من این مطلب رو دیروز فرستادم ولی بعد متوجه شدم که تغییرات داده شده به هر دلیل تکنیکی انجام نشده بود و امروز بعد از بازسازی و ویرایش دوباره خدمت دوستان ارسال کردم.
با عرض پوزش، ارادتمند ستودگان
💫💫💫
دکتر موریس ستودگان
🔶مهارت های شخصی
📍شناخت احساسات و مدیریت هیجان
🔻 چرا این مهم است که احساسات ما و دیگران را درک کنیم؟
یکی از مهمترین مهارت های زندگی مدیریت و مقابله موثر با هیجانهاست. منظور از مقابله سرکوب هیچ احساسی نیست. و منظورم این نیست که عصبانی نشویم و یا مضطرب نباشیم. خیر این از حقیقت زندگی مایلها فاصله دارد. هیجان به خودی خود مضر نیست. اگر ما ترس نداشتیم هرگز در مقابل خطر واکنش نشان نمیدادیم و یا اگر خشم را احساس نکنیم، نمیتوانیم از حق خود دفاع کنیم. پس نیاز به احساس و هیجان سالم سبب نجات ما میشود. ما در هر دقیقه ممکن است احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. گریستن از روی شادی یا خندیدن به هنگام شوک، خوشحالی، ناراحتی، افسردگی، عصبانی بودن و غمگین شدن همه احساس ماست و به همه در واقع نیاز داریم. شاید این مبحث به ما کمک کند که قدمی در درک احساسات خود و هیجان ناشی از آنها و احساسات دیگران برداریم. آنها را درک کنیم و یا برای خود بتوانیم توضیح دهیم که چرا احساسات ما گاهی اوقات شدیدتر هیجانی و یا با افراد متفاوت گوناگون هستند. هدف از این درک هیجانها و احساسات دوام رابطه هاست. این ایده های عملی را در مورد چگونگی مدیریت احساسات و هیجان را خودم در طی سالیان دراز تحصیل و تجربه و کار با مراجع جمع آوری کردم و با انتقال انها اکنون امیدوارم که بتوانیم قدمی در راه دراز کسب این مهارت مهم برداریم. شاید حداقل یک نکته جدید در آنها برای مدیریت احساس و هیجان پیدا شود تا کمکی گردد. اما لازم است در ابتدا بدانیم که احساسات و هیجانها همیشه به طور کامل توسط ما قابل مدیریت نیستند و آن تا زمانی است که به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم. درک احساسات و هیجانات ما و دیگران میتواند رابطه ها را محکم تر کند و از سو برداشت پیشگیری کند. اگر ما بپذیریم که هر شخصی تجربیات خاص به خود را دارد و خود را با تجربیات خود بپذیریم از ایجاد و پایداری رابطه ها، که هدف اصلی این گفته هاست، پشتیبانی میشود.
🔺احساسات و هیجان ناشی از آن چیستند؟
با شنیدن احساس حواس پنجگانه از ذهن همه ما خطور میکند و بخشی از آن درست است. «احساسات؛ دریافت مجموعه ای از پیامهای مرتبط که بر اساس نیاز و یا تجربه به کمک هورمونها در ارتباط با پدیده های بیرونی شکل میگیرند» (م. ستودگان ۲۰۰۰) میباشند. همه ما از کودکی در برخورد با پدیده های بیرونی و بر اثر فرایند هایی مانند تفکر، استدلال، فهم، حافظه و ادراک شناخت پیدا می کنیم و از این طریق درباره جهان خارج و خویشتن اندیشیدن را میآموزیم. میتوانیم بر اساس این شناخت ها تصمیم بگیریم و برای مشکلات به دنبال چاره باشیم و یا خاطره ای را یادآوری کنیم که تجربه ای را از آن اموختیم. همزمان با تمام این فرایندها احساس درونی نیز پیدا میشود.. ممکن است چیزی را خوب و خوشایند و چیزی را کمتر خوب و ناخوشایند ارزیابی کنیم. وقتی از مادر خود نوازش میشویم، خوشحالیم. گاهی احساس دلتنگی و گاه احساس شور و شادی میکنیم. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان❗️ نامید. هر هیجان سه بعد دارد:
👈بعد فیزیولوژیک؛ بدن ما در زمان هیجان واکنش نشان میدهد. مانند تپش قلب هنگام ترس.
👈بعد رفتاری؛ همه پس از تجربه یک هیجان رفتار خاصی از خود نشان میدهند. مثلاً در هنگام عصبانیت پرخاش میکنند یا اجتناب از پرخاش و سرکوب.
👈بعد شناختی؛ هیجانها بدنبال فکر، تجربه و آموخته ها شکل میگیرند. مثلاًدر خانه تنها باشیم و صدایی بشنویم ممکن است فکر کنیم که کسی دیگر در خانه است و اضطراب بگیریم.
هیجانهای منفی گاهی احساسات بازتاب و کنترل نشده هستند. هیجان منفی در ابعاد مختلف خود میتواند گاهی سبب اضطراب شود.
🔻برای شروع به درک احساسات خود و هیجانات ناشی از ان، باید از خودمان دو سوال بپرسیم:
👈الف) چگونه و چه چیزی را احساس می کنم؟ {که من به آن «رجوع به احساس» میگویم.}
👈ب) چگونه من می دانم که این احساس از کجا سرچشمه میگیرد؟
احساسات ما اکثرا در تعاملات فیزیکی و یا ذهنی شکل میگیرند. در تعامل با دیگران باید بدانیم که آنها هم احساساتی دارند که هیجان ها را سبب میشوند. همزمان با توجه به احساسات خودمان نیز باید از احساس دیگران نیز آگاهی داشته باشیم.
🔻ما همچنین باید از خود بپرسیم:
پ) چگونه دیگران احساس می کنند و چگونه من آن را معنی میکنم؟
روش های متعددی وجود دارد که می توانیم بگوییم که دیگران چه احساسی دارند، اما به ویژه با مشاهده آنچه که می گویند (انتخاب واژه ها) و رفتار آنها مثل میمیک و ژستیک صورت و از جمله زبان بدن آنها است که به ما کمک میکند احساس آنها را ارزیابی و برای خود معنا کنیم.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۱
دکتر موریس ستودگان
🔶مهارت های شخصی
📍شناخت احساسات و مدیریت هیجان
🔻 چرا این مهم است که احساسات ما و دیگران را درک کنیم؟
یکی از مهمترین مهارت های زندگی مدیریت و مقابله موثر با هیجانهاست. منظور از مقابله سرکوب هیچ احساسی نیست. و منظورم این نیست که عصبانی نشویم و یا مضطرب نباشیم. خیر این از حقیقت زندگی مایلها فاصله دارد. هیجان به خودی خود مضر نیست. اگر ما ترس نداشتیم هرگز در مقابل خطر واکنش نشان نمیدادیم و یا اگر خشم را احساس نکنیم، نمیتوانیم از حق خود دفاع کنیم. پس نیاز به احساس و هیجان سالم سبب نجات ما میشود. ما در هر دقیقه ممکن است احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. گریستن از روی شادی یا خندیدن به هنگام شوک، خوشحالی، ناراحتی، افسردگی، عصبانی بودن و غمگین شدن همه احساس ماست و به همه در واقع نیاز داریم. شاید این مبحث به ما کمک کند که قدمی در درک احساسات خود و هیجان ناشی از آنها و احساسات دیگران برداریم. آنها را درک کنیم و یا برای خود بتوانیم توضیح دهیم که چرا احساسات ما گاهی اوقات شدیدتر هیجانی و یا با افراد متفاوت گوناگون هستند. هدف از این درک هیجانها و احساسات دوام رابطه هاست. این ایده های عملی را در مورد چگونگی مدیریت احساسات و هیجان را خودم در طی سالیان دراز تحصیل و تجربه و کار با مراجع جمع آوری کردم و با انتقال انها اکنون امیدوارم که بتوانیم قدمی در راه دراز کسب این مهارت مهم برداریم. شاید حداقل یک نکته جدید در آنها برای مدیریت احساس و هیجان پیدا شود تا کمکی گردد. اما لازم است در ابتدا بدانیم که احساسات و هیجانها همیشه به طور کامل توسط ما قابل مدیریت نیستند و آن تا زمانی است که به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم. درک احساسات و هیجانات ما و دیگران میتواند رابطه ها را محکم تر کند و از سو برداشت پیشگیری کند. اگر ما بپذیریم که هر شخصی تجربیات خاص به خود را دارد و خود را با تجربیات خود بپذیریم از ایجاد و پایداری رابطه ها، که هدف اصلی این گفته هاست، پشتیبانی میشود.
🔺احساسات و هیجان ناشی از آن چیستند؟
با شنیدن احساس حواس پنجگانه از ذهن همه ما خطور میکند و بخشی از آن درست است. «احساسات؛ دریافت مجموعه ای از پیامهای مرتبط که بر اساس نیاز و یا تجربه به کمک هورمونها در ارتباط با پدیده های بیرونی شکل میگیرند» (م. ستودگان ۲۰۰۰) میباشند. همه ما از کودکی در برخورد با پدیده های بیرونی و بر اثر فرایند هایی مانند تفکر، استدلال، فهم، حافظه و ادراک شناخت پیدا می کنیم و از این طریق درباره جهان خارج و خویشتن اندیشیدن را میآموزیم. میتوانیم بر اساس این شناخت ها تصمیم بگیریم و برای مشکلات به دنبال چاره باشیم و یا خاطره ای را یادآوری کنیم که تجربه ای را از آن اموختیم. همزمان با تمام این فرایندها احساس درونی نیز پیدا میشود.. ممکن است چیزی را خوب و خوشایند و چیزی را کمتر خوب و ناخوشایند ارزیابی کنیم. وقتی از مادر خود نوازش میشویم، خوشحالیم. گاهی احساس دلتنگی و گاه احساس شور و شادی میکنیم. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان❗️ نامید. هر هیجان سه بعد دارد:
👈بعد فیزیولوژیک؛ بدن ما در زمان هیجان واکنش نشان میدهد. مانند تپش قلب هنگام ترس.
👈بعد رفتاری؛ همه پس از تجربه یک هیجان رفتار خاصی از خود نشان میدهند. مثلاً در هنگام عصبانیت پرخاش میکنند یا اجتناب از پرخاش و سرکوب.
👈بعد شناختی؛ هیجانها بدنبال فکر، تجربه و آموخته ها شکل میگیرند. مثلاًدر خانه تنها باشیم و صدایی بشنویم ممکن است فکر کنیم که کسی دیگر در خانه است و اضطراب بگیریم.
هیجانهای منفی گاهی احساسات بازتاب و کنترل نشده هستند. هیجان منفی در ابعاد مختلف خود میتواند گاهی سبب اضطراب شود.
🔻برای شروع به درک احساسات خود و هیجانات ناشی از ان، باید از خودمان دو سوال بپرسیم:
👈الف) چگونه و چه چیزی را احساس می کنم؟ {که من به آن «رجوع به احساس» میگویم.}
👈ب) چگونه من می دانم که این احساس از کجا سرچشمه میگیرد؟
احساسات ما اکثرا در تعاملات فیزیکی و یا ذهنی شکل میگیرند. در تعامل با دیگران باید بدانیم که آنها هم احساساتی دارند که هیجان ها را سبب میشوند. همزمان با توجه به احساسات خودمان نیز باید از احساس دیگران نیز آگاهی داشته باشیم.
🔻ما همچنین باید از خود بپرسیم:
پ) چگونه دیگران احساس می کنند و چگونه من آن را معنی میکنم؟
روش های متعددی وجود دارد که می توانیم بگوییم که دیگران چه احساسی دارند، اما به ویژه با مشاهده آنچه که می گویند (انتخاب واژه ها) و رفتار آنها مثل میمیک و ژستیک صورت و از جمله زبان بدن آنها است که به ما کمک میکند احساس آنها را ارزیابی و برای خود معنا کنیم.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۱
🔶چگونه ما هیجان را تجربه میکنیم؟
تجربه هیجان در ما بیشتر در بعد فیزیولوژیک صورت میگیرد. این مربوط به تقسیم بندی دستگاه عصبی مرکزی در انسان میباشد که مغز را به سه قسمت عمده تقسیم می کند که در تصویر زیر قابل مشاهده میباشد . قسمت ابتدایی ساقه مغز و سایر دستگاه های مرتبط هستند که عملکرد حیاتی و تنفس را بر عهده دارد. بخش میانی ساختار لیمبیک limbic هست که تجربه هیجان در این مرکز اتفاق می افتد، پس مدیریت هیجان نیز در این قسمت اتفاق خواهد افتاد. و قسمت بالا قشر بیرونی مغز است که عملکرد ان تفکر و فرآیندهایی مانند چاره جویی در مشکلات و …میباشد.
تعامل بین ساختار لیمبیک و قشر بیرونی مغز تا حدودی رابطه مستقیمی است. به این معنا که وقتی اتفاقی میفتد و ما در حال تجربه یک هیجان هستیم و این بخش از مغز کاملا فعال است و قشر بیرونی مغز نافعال می شود. (مثلاً وقتی از موش میترسیم با دیدن آن ممکن است بلرزیم، گر چه میدانیم که با یک لگد میتوانیم بر موش قایق شویم ولی چون مرکز دانستن فعال نیست و فقط مرکز هیجان و احساس در آن لحظه فعال است قادر به درک واقعیت نیستیم. ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم هیجان خود را کنترل کنیم. خوشبختانه تکنیک های رفتاری خوبی وجود دارند که به ما کمک می کنند تا بتوانیم رابطه بین این دو ساختار را به حالت تعادل در بیاوریم که در بخش بعد توضیح خواهم داد. ولی لازم است که بدانیم در زمان هیجان چگونه مغز ما فعال یا غیر فعال میشود. در مشاوره شاید برای مشاور آسانتر باشد که با این مکانیزم درک کند که چرا یک مراجع که خود قربانی میباشد در عین حال دیگران را قربانی میکند. زیرا در حالات هیجانی ادراک قادر به تصمیم نیست.کودکی که از والدین خود مورد خشونت قرار گرفته، خشونت را به دیگران اعمال میکند، چرا که در هیجان خود قوه تصمیم و بازتاب ندارد.
اما همانطور که گفتبم، همانطور که ماهیچه های ما را پرورش میدهیم میتوانیم درک احساس و هیجان خود و معنا بخشی به احساس و هیجان دیگران را در خود نیز پرورش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که بیش از 80٪ ارتباطات غیر کلامی است، به این معنی که از زبان بدن و ژستیک بیان صورت میتوان به احساسات دیگران پی برد. البته گفته باشم که nvbl زبان بدن در بسیاری از فرهنگها میتواند متفاوت فهمیده و برداشت و معنا شود.
شاید دقت کرده اید، بسیاری از ما دوست نداریم در مورد احساساتمان صحبت کنیم، مخصوصا اگر آنها واقعا برای ما حایز اهمیت هستند، اما گونه زیادی از آن احساسها بدون کنترل ما به شکل nvbl زبان بدن ما بیان میشوند. در این راستا در +Think و کانال @thinkpluswithus مطالبی ارایه شده.
🔺احساسات، هیجانها و مغز
بروز هیجانهای ناشی از احساسات ما آگاهانه کنترل نمی شوند. همانطور که یونگ میگوید، ما ۷۰ درصد از ناخوداگاه خود کنترل میشویم. در تصویر زیر میبینید و همانطور که در بالا گفتیم، بخش مهمی از مغز که به احساسات و هیجانات مرتبط است، سیستم لنبی یا لیمبیک limbic است. تحقیقات نشان میدهند که این بخش مغز انسان نسبتا زودتر از بقیه مغز در سیر تکاملی شکل گرفته است و کاملا ابتدایی است. این توضیح میدهد که چرا پاسخ عاطفی اغلب بسیار ساده، اما بسیار قدرتمند است: مثلا ما می خواهیم گریه کنیم، فرار کنیم یا فریاد بزنیم. این به این دلیل است که محرکهایی که مغز به انها پاسخ های احساسی میدهد بر اساس نیاز انسان به بقا استوار است.
👈احساسات ما به شدت به حافظه و تجربه ما ارتباط دارند. اگر چیزی بدی پیش از این برای ما اتفاق افتاده باشد، پاسخ احساسی ما به یک محرک مشابه احتمالا قوی خواهد بود. «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد»
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۲
تجربه هیجان در ما بیشتر در بعد فیزیولوژیک صورت میگیرد. این مربوط به تقسیم بندی دستگاه عصبی مرکزی در انسان میباشد که مغز را به سه قسمت عمده تقسیم می کند که در تصویر زیر قابل مشاهده میباشد . قسمت ابتدایی ساقه مغز و سایر دستگاه های مرتبط هستند که عملکرد حیاتی و تنفس را بر عهده دارد. بخش میانی ساختار لیمبیک limbic هست که تجربه هیجان در این مرکز اتفاق می افتد، پس مدیریت هیجان نیز در این قسمت اتفاق خواهد افتاد. و قسمت بالا قشر بیرونی مغز است که عملکرد ان تفکر و فرآیندهایی مانند چاره جویی در مشکلات و …میباشد.
تعامل بین ساختار لیمبیک و قشر بیرونی مغز تا حدودی رابطه مستقیمی است. به این معنا که وقتی اتفاقی میفتد و ما در حال تجربه یک هیجان هستیم و این بخش از مغز کاملا فعال است و قشر بیرونی مغز نافعال می شود. (مثلاً وقتی از موش میترسیم با دیدن آن ممکن است بلرزیم، گر چه میدانیم که با یک لگد میتوانیم بر موش قایق شویم ولی چون مرکز دانستن فعال نیست و فقط مرکز هیجان و احساس در آن لحظه فعال است قادر به درک واقعیت نیستیم. ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم هیجان خود را کنترل کنیم. خوشبختانه تکنیک های رفتاری خوبی وجود دارند که به ما کمک می کنند تا بتوانیم رابطه بین این دو ساختار را به حالت تعادل در بیاوریم که در بخش بعد توضیح خواهم داد. ولی لازم است که بدانیم در زمان هیجان چگونه مغز ما فعال یا غیر فعال میشود. در مشاوره شاید برای مشاور آسانتر باشد که با این مکانیزم درک کند که چرا یک مراجع که خود قربانی میباشد در عین حال دیگران را قربانی میکند. زیرا در حالات هیجانی ادراک قادر به تصمیم نیست.کودکی که از والدین خود مورد خشونت قرار گرفته، خشونت را به دیگران اعمال میکند، چرا که در هیجان خود قوه تصمیم و بازتاب ندارد.
اما همانطور که گفتبم، همانطور که ماهیچه های ما را پرورش میدهیم میتوانیم درک احساس و هیجان خود و معنا بخشی به احساس و هیجان دیگران را در خود نیز پرورش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که بیش از 80٪ ارتباطات غیر کلامی است، به این معنی که از زبان بدن و ژستیک بیان صورت میتوان به احساسات دیگران پی برد. البته گفته باشم که nvbl زبان بدن در بسیاری از فرهنگها میتواند متفاوت فهمیده و برداشت و معنا شود.
شاید دقت کرده اید، بسیاری از ما دوست نداریم در مورد احساساتمان صحبت کنیم، مخصوصا اگر آنها واقعا برای ما حایز اهمیت هستند، اما گونه زیادی از آن احساسها بدون کنترل ما به شکل nvbl زبان بدن ما بیان میشوند. در این راستا در +Think و کانال @thinkpluswithus مطالبی ارایه شده.
🔺احساسات، هیجانها و مغز
بروز هیجانهای ناشی از احساسات ما آگاهانه کنترل نمی شوند. همانطور که یونگ میگوید، ما ۷۰ درصد از ناخوداگاه خود کنترل میشویم. در تصویر زیر میبینید و همانطور که در بالا گفتیم، بخش مهمی از مغز که به احساسات و هیجانات مرتبط است، سیستم لنبی یا لیمبیک limbic است. تحقیقات نشان میدهند که این بخش مغز انسان نسبتا زودتر از بقیه مغز در سیر تکاملی شکل گرفته است و کاملا ابتدایی است. این توضیح میدهد که چرا پاسخ عاطفی اغلب بسیار ساده، اما بسیار قدرتمند است: مثلا ما می خواهیم گریه کنیم، فرار کنیم یا فریاد بزنیم. این به این دلیل است که محرکهایی که مغز به انها پاسخ های احساسی میدهد بر اساس نیاز انسان به بقا استوار است.
👈احساسات ما به شدت به حافظه و تجربه ما ارتباط دارند. اگر چیزی بدی پیش از این برای ما اتفاق افتاده باشد، پاسخ احساسی ما به یک محرک مشابه احتمالا قوی خواهد بود. «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد»
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۲
🔻 رابطه ارزشهای ما با احساسات ما
نکته جالب اینجاست که احساسات ما نیز به ارزشهای ما وابسته هستند: یک پاسخ احساسی به یک محرک بیرونی می تواند به ما بگوید که یکی از ارزش های کلیدی ما به چالش کشیده شده است.
🔑درک این پیوند ذهنی در حافظه و ارزش ها به ما کلید مدیریت پاسخ های احساسی و هیجانهای ما را میدهد. پاسخ های احساسی ما به محرک ها لزوما به محرک فعلی و یا به دلایلی که در آن لخطه به نظر میرسند، مربوط نیستند، اما می توانیم با دلیلی بر آنها غلبه کنیم و از واکنش های خود مطلع شویم.
🔺این روش را امتحان کنیم:
کمی وقت بگذاریم تا پاسخ های احساسی به محرکی در خود را متوجه شویم و در نظر بگیریم که چه چیزی ممکن است ریشه آنها باشد، چه ارزش هایی، خاطراتی و یا تجربیاتی احیا شده اند.
همچنین در نظر بگیریم که چه محرکی منجر به احساسات مثبت و یا منفی ما می شود.
به یاد داشته باشیم، ما می توانیم احساسات خود را تغییر دهیم و این انچنان دشوار نیست. در اموزش NLP و یا ذهن اگاهی براحتی این را میآموزیم.
ما می توانیم انتخاب کنیم که چگونه احساس کنیم و پیامد آن هیجان را کنترل کنیم و آن زمانی میسر میشود که ارزشهای خود را بازتاب کنیم. اجازه بدهید یک مثال بزنم.
خانمی در یک مصاحبه برای کتابم آیا عشق آموختنی یا ذاتیست میگفت؛ دکتر عشق ذاتیست چون وقتی من یک کبوتر مرده را میبینم، اشکهایم سرازیر میشوند.
من پرسیدم وقتی یک موش مرده را میبینید، چطور؟ ناگهان لاکهای قرمز ناخن ایشان با فشار روی لبهایش انزجار را نشان میداد (زبان بدن). این حرکت او نشان میدهد که ارزشهای ما برای کبوتر یعنی آموخته های فرهنگی ما مانند، سمبل صلح و ازادی، نامه بر عشاق، وجودش بروی پرچم سازمان ملل و صلح جهانی و در اشعار فارسی که بارها مثبت یاد میشود پدر قبال ان موش، که هیچ چیز مثبتی از کودکی در مورد آن نشنیدیم (شاید شهر موشها فقط) کاملا آموخته شده میباشد. یعنی با بنا این ارزش یک سلسله از رفتارها، احساسات، هیجانها در ما ثبت میشود. با آگاهی بر این میتوانیم ارزش ها را بازتاب و جانشین و افکار و احساس و پیامد آن رفتار مان را مدیریت کنیم.
ما نمی توانیم سایر افراد را کنترل کنیم، اما می توانیم کنترل کنیم که چگونه به آنها واکنش نشان می دهیم. هر کسی می تواند عصبانی شود و این آسان است، اما عصبانی شدن با فرد مناسب و در حد مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست هنری است - که در قدرت هر کسی نیست و آسان نیست. - ارسطو میگوید.
در تصویر دوم زیر نشانداده شده که تعادل بین انرژی بالا و پایین و انرژی منفی و مثبت چگونه میباشد که سهم بزرگی در کنترل و مدیریت هیجان دارد:
انرژی مثبت در کادر سبز بالا ما را قادر می سازد که به خوبی رفتار و عمل کنیم، اما نمی توانیم در آن حالت بمانیم. دیر یا زود، ما باید انرژی را کاهش دهیم، کادر ابی. مثبت باشیم و ما به سرعت بهبود می یابیم و انرژی ذخیره میکنیم. هر چه بیشتر غرق در احساسات منفی شویم از زندگی لذت نخواهیم برد و فقط در واکنش کادر قرمز بالا خواهیم ماند و به مرور زمان با اتمام انرژی احساس burn out (از درون سوخته شدن قادر به ادامه نبودن، فرسودگی روحی) در کادر نارنجی پایین وارد میشویم.
انرژی منفی بالا در کادر قرمز جایگاه بسیار ناراحت کننده ای است: احساس می کنیم که همیشه برای بقا در تلاشیم. مجددا باید انرژی را در یک نقطه کاهش دهیم زیرا ممکن است منجر به فرسودگی ما شود.
👈 اقدامات مثبت برای کمک به مدیریت احساسات و هیجانات
تعدادی از اقداماتی که می توانیم انجام دهیم تا کمک کند که احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنیم. بسیاری از آنها شاید معمولی و بسیار عمومی هستند، اما آنها را امتحان کنیم، خواهیم دید که عملی هستند.
🔻ورزش و حرکت با برنامه (کادر سبز بالا): ورزش هورمون پاداش و لذت را در مغز مانند دوپامین آزاد می کند که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم. داشتن احساس خوب دراز مدت باعث می شود که ما سالم تر باشیم، که در مدیریت احساسات نیز کمک می کند. آسان است نه؟ اما انگیزه و هدف میخواهد!
🔻با دیگران مهربان باشیم، زیرا این امر به ما کمک می کند تا نگران نباشیم. و اینجا نیز هورمونها موثر هستند. (کادر سبز)
🔻با قلبی باز و پذیرا آنچه را که در اطراف ما اتفاق می افتد را ارزیابی کنیم. یاد بگیریم از آنچه که در روز اتفاق می افتد قدردانی کنیم و از انها بیاموزیم. ذهن آگاهی لینک خوبی برای این نکته میباشد. (کادر سبز)
🔻 از انتقادات بیش از حد از دیگران یا موقعیت ها جلوگیری کنیم. این هم با ذهن آگاهی مرتبط است، که آگاه از آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد، باشیم. (کادر قرمز به ابی)
🔻 با افراد دیگر صحبت کنیم و لذت ببریم از گفتگو با دیگران. (کادر ابی)
ادامه دارد
@thinkpluswithus
۳
نکته جالب اینجاست که احساسات ما نیز به ارزشهای ما وابسته هستند: یک پاسخ احساسی به یک محرک بیرونی می تواند به ما بگوید که یکی از ارزش های کلیدی ما به چالش کشیده شده است.
🔑درک این پیوند ذهنی در حافظه و ارزش ها به ما کلید مدیریت پاسخ های احساسی و هیجانهای ما را میدهد. پاسخ های احساسی ما به محرک ها لزوما به محرک فعلی و یا به دلایلی که در آن لخطه به نظر میرسند، مربوط نیستند، اما می توانیم با دلیلی بر آنها غلبه کنیم و از واکنش های خود مطلع شویم.
🔺این روش را امتحان کنیم:
کمی وقت بگذاریم تا پاسخ های احساسی به محرکی در خود را متوجه شویم و در نظر بگیریم که چه چیزی ممکن است ریشه آنها باشد، چه ارزش هایی، خاطراتی و یا تجربیاتی احیا شده اند.
همچنین در نظر بگیریم که چه محرکی منجر به احساسات مثبت و یا منفی ما می شود.
به یاد داشته باشیم، ما می توانیم احساسات خود را تغییر دهیم و این انچنان دشوار نیست. در اموزش NLP و یا ذهن اگاهی براحتی این را میآموزیم.
ما می توانیم انتخاب کنیم که چگونه احساس کنیم و پیامد آن هیجان را کنترل کنیم و آن زمانی میسر میشود که ارزشهای خود را بازتاب کنیم. اجازه بدهید یک مثال بزنم.
خانمی در یک مصاحبه برای کتابم آیا عشق آموختنی یا ذاتیست میگفت؛ دکتر عشق ذاتیست چون وقتی من یک کبوتر مرده را میبینم، اشکهایم سرازیر میشوند.
من پرسیدم وقتی یک موش مرده را میبینید، چطور؟ ناگهان لاکهای قرمز ناخن ایشان با فشار روی لبهایش انزجار را نشان میداد (زبان بدن). این حرکت او نشان میدهد که ارزشهای ما برای کبوتر یعنی آموخته های فرهنگی ما مانند، سمبل صلح و ازادی، نامه بر عشاق، وجودش بروی پرچم سازمان ملل و صلح جهانی و در اشعار فارسی که بارها مثبت یاد میشود پدر قبال ان موش، که هیچ چیز مثبتی از کودکی در مورد آن نشنیدیم (شاید شهر موشها فقط) کاملا آموخته شده میباشد. یعنی با بنا این ارزش یک سلسله از رفتارها، احساسات، هیجانها در ما ثبت میشود. با آگاهی بر این میتوانیم ارزش ها را بازتاب و جانشین و افکار و احساس و پیامد آن رفتار مان را مدیریت کنیم.
ما نمی توانیم سایر افراد را کنترل کنیم، اما می توانیم کنترل کنیم که چگونه به آنها واکنش نشان می دهیم. هر کسی می تواند عصبانی شود و این آسان است، اما عصبانی شدن با فرد مناسب و در حد مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست هنری است - که در قدرت هر کسی نیست و آسان نیست. - ارسطو میگوید.
در تصویر دوم زیر نشانداده شده که تعادل بین انرژی بالا و پایین و انرژی منفی و مثبت چگونه میباشد که سهم بزرگی در کنترل و مدیریت هیجان دارد:
انرژی مثبت در کادر سبز بالا ما را قادر می سازد که به خوبی رفتار و عمل کنیم، اما نمی توانیم در آن حالت بمانیم. دیر یا زود، ما باید انرژی را کاهش دهیم، کادر ابی. مثبت باشیم و ما به سرعت بهبود می یابیم و انرژی ذخیره میکنیم. هر چه بیشتر غرق در احساسات منفی شویم از زندگی لذت نخواهیم برد و فقط در واکنش کادر قرمز بالا خواهیم ماند و به مرور زمان با اتمام انرژی احساس burn out (از درون سوخته شدن قادر به ادامه نبودن، فرسودگی روحی) در کادر نارنجی پایین وارد میشویم.
انرژی منفی بالا در کادر قرمز جایگاه بسیار ناراحت کننده ای است: احساس می کنیم که همیشه برای بقا در تلاشیم. مجددا باید انرژی را در یک نقطه کاهش دهیم زیرا ممکن است منجر به فرسودگی ما شود.
👈 اقدامات مثبت برای کمک به مدیریت احساسات و هیجانات
تعدادی از اقداماتی که می توانیم انجام دهیم تا کمک کند که احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنیم. بسیاری از آنها شاید معمولی و بسیار عمومی هستند، اما آنها را امتحان کنیم، خواهیم دید که عملی هستند.
🔻ورزش و حرکت با برنامه (کادر سبز بالا): ورزش هورمون پاداش و لذت را در مغز مانند دوپامین آزاد می کند که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم. داشتن احساس خوب دراز مدت باعث می شود که ما سالم تر باشیم، که در مدیریت احساسات نیز کمک می کند. آسان است نه؟ اما انگیزه و هدف میخواهد!
🔻با دیگران مهربان باشیم، زیرا این امر به ما کمک می کند تا نگران نباشیم. و اینجا نیز هورمونها موثر هستند. (کادر سبز)
🔻با قلبی باز و پذیرا آنچه را که در اطراف ما اتفاق می افتد را ارزیابی کنیم. یاد بگیریم از آنچه که در روز اتفاق می افتد قدردانی کنیم و از انها بیاموزیم. ذهن آگاهی لینک خوبی برای این نکته میباشد. (کادر سبز)
🔻 از انتقادات بیش از حد از دیگران یا موقعیت ها جلوگیری کنیم. این هم با ذهن آگاهی مرتبط است، که آگاه از آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد، باشیم. (کادر قرمز به ابی)
🔻 با افراد دیگر صحبت کنیم و لذت ببریم از گفتگو با دیگران. (کادر ابی)
ادامه دارد
@thinkpluswithus
۳
🔻حواس خود را پرت کنیم. بله کمی سطحی باشیم، تلویزیون ببینیم، کتاب، گشت و گذار در اینترنت احتمالا به ما کمک خواهد کرد که احساس خستگی را فراموش کنیم. (کادر ابی)
🔻به فکر منفی جایی ندهیم. اگر خود را با افکار منفی غافلگیر کردیم، آنها را با جستجوی شواهد بر علیه آنها به چالش بکشیم. (از کادر قرمز به آبی برویم)
🔻صرف وقت در هوای تازه، به ویژه در طبیعت، بسیار مفید است برای آرامش. شواهدی وجود دارد که ما نیاز داریم که افق ها را ببینیم، بنابراین اگر بتوانیم کوهنوردی کنیم عالی میشود. (کادر سبز به کادر ابی)
🔻سپاسگزار باشیم و با تشکر از مردم برای انجام کارهای خوب برای ما، و آنها را به یاد داشته باشیم. (کادر سبز و ابی)
🔻به نقاط قوت خود غذا بدهیم. این اغلب به معنای انجام کارهایی است که ما لذت می بریم، اما همچنین شامل انجام کارهایی است که برای ما مفیدند. (کادر سبز و ابی)
🔻به اتفاق های خوب در زندگی روزمره خود دقت کنیم. (کادر ابی)
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
🔻به فکر منفی جایی ندهیم. اگر خود را با افکار منفی غافلگیر کردیم، آنها را با جستجوی شواهد بر علیه آنها به چالش بکشیم. (از کادر قرمز به آبی برویم)
🔻صرف وقت در هوای تازه، به ویژه در طبیعت، بسیار مفید است برای آرامش. شواهدی وجود دارد که ما نیاز داریم که افق ها را ببینیم، بنابراین اگر بتوانیم کوهنوردی کنیم عالی میشود. (کادر سبز به کادر ابی)
🔻سپاسگزار باشیم و با تشکر از مردم برای انجام کارهای خوب برای ما، و آنها را به یاد داشته باشیم. (کادر سبز و ابی)
🔻به نقاط قوت خود غذا بدهیم. این اغلب به معنای انجام کارهایی است که ما لذت می بریم، اما همچنین شامل انجام کارهایی است که برای ما مفیدند. (کادر سبز و ابی)
🔻به اتفاق های خوب در زندگی روزمره خود دقت کنیم. (کادر ابی)
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
لیست بالا ممکن است کمی قدیمی بنظر برسد، اما شاید پدربزرگ و مادربزرگ ما چیزهایی در مورد مدیریت احساسات میدانستند که ممکن است ما فراموش کرده باشیم. پیدا کردن تعادل مناسب برای ما می تواند به کاهش سطح استرس کمک کند و به افسردگی نیز کمک کند.
🔶 پیش بینی وقوع هیجان
همانطور که در بالا گفتیم، می توانیم چگونگی درک احساس مان را تغییر دهیم. کلید این است که از پاسخ های احساسی ما به محرک ها آگاه باشیم و بدانیم که چه ارزشی احتمالا پشتیبان انست. به این ترتیب، می توانیم بعضی از سناریو ها را برای وضعیت پیش بینی کنیم.
یک مثال: رییس دانشگاه در روز تعطیل ما یک آی میل مینویسد و بیان میکند که؛ از نتیجه این کار ما راضی نیست. ممکن است انتخاب واژه و تن صدایش در ای میل به مشام ما خوشایند نباشد!
👈 یک سلسله از احساسات و هیجان شروع به پدیدار شدن در ما میشوند. تمام این دریافت ها میتواند به تجربه منفی مان مثلاً از نمره بد مدرسه، واکنش معلم و خانواده و در کل انتقاد مربوط شود. این رفتار ما به انتقاد رییس ما ربطی ندارد. شاید حق داشته باشد چون ما یک مشکلی در ماه اخیر داشتیم که تاثیر آن بروی کارمان امروز مشخص شد ولی، «انتظار داشتیم...»
👈این انتظار در اکنون و تجربه بد از انتقاد میتواند بروی رفتار ما تاثیر مستقیم بگزارد❗️👉
مثلا میتواند:
🔑الف) موجب دفاع مان از خودمان و هیجانی شدن گردد (عدم مدیریت مثبت)
🔑ب) پذیرش موقعیت (مدیریت احساس) شود.
👈در این موقعیت برای مدیریت احساس ما لازم است که ما از خود بپرسبم:
❗️در این وضعیت احساس من چگونه است؟ ارامم؟ خشمگینم؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ ترسیده ام؟
❗️فکر کنیم باید اکنون چه قدمی بردارم؟ پذیرش کنم؟ عذرخواهی کنم؟ برای وقت بیشتر برای تحقیق سوال کنم؟ صدایم را بلند کنم؟ رییس را بترسانم؟
❗️ قدمی که بر میدارم چه تأثیری بروی من و دیگری و آینده من دارد؟
❗️آیا این اقدام با ارزش های من سازگار است؟
❗️اگر نه، چه چیز دیگری می توانم انجام دهم که شاید بهتر باشد؟
❗️آیا کسی وجود دارد که می توانم از او بپرسم که به من کمک کند؟
این قدم به ما کمک می کند تا قبل از واکنش به احساس خود رجوع کنیم و ارزش ها را بشناسیم و احساسات را مدیریت کنیم.
🔶مثالی ساده؛
فرض کنیم ما از تاریک بودن می ترسیم زیرا در کودکی در یک اتاق تاریک حبس شدیم. به دلیل تجارب قبلی ما، همیشه یک پاسخ احساسی به محرک تاریکی داریم. اما ما می توانیم به خودمان یادآوری کنیم که در حال حاضر رشد کرده ایم و چیزی برای ترساندن ما وجود ندارد. فقط چیزی که باید انجام دهیم این است که چراغ را روشن کنیم.
با این تمرین، می توانیم به مغز خود کمک کنیم تا متوجه شود که نیازی به ترس و اضطراب در تاریکی نیست و به تدریج سیستم لنفاوی ما بازنویسی میشود.
🔶 تصمیم گیری با احساسات
هنگامی که تصمیم می گیریم، می توانیم بر اساس دلایل و شواهد، احساسات و یا ترکیبی از هر دو استفاده کنیم.
تصمیمات عاطفی گاهی اوقات به عنوان "جرقه در لحظه" دیده می شوند، اما احساسات در بسیاری از تصمیم گیری ها نقش بیشتری را بازی می کنند، مگر اینکه آگاه باشیم. مثلا اگر یکبار ازدواج کرده باشیم، می دانیم که عقل ممکن است تصمیم بگیرد که آیا دوباره ازدواج کنم یا نه. با این حال، تعدادی محققان استدلال می کنند که تصمیم تنها بر مبنای منطق ساخته می شود.
👈من میگویم بهترین تصمیم گیری ها با استفاده از منطق و احساسات انجام می شود. اگر فقط از یکی استفاده کنیم، تصمیمات ما ممکن است خیلی متعادل نباشند و ممکن است به بعضی نیازها خود دقت نکنیم. در نتیجه باید پاسخ احساسی خود را با دلایل منطقی ترکیب کنیم.
🔑ما می توانیم این را با:
👈متوقف کردن قبل از تصمیم گیری، به خودمان فرصتی برای فکر کردن بدهیم.
👈ببینیم که اگر نتیجه بعد از تصمیم ما اینچنین باشد, چه احساسی خواهیم داشت؟
👈در نظر بگیریم چه اتفاقی میفتد و چگونه تصمیم ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد. آیا ما به آن تاثیرات آگاه و شادیم؟
👈تصمیم گیری در راستای ارزش های خود را برآورد کنیم. آیا نتایج هنوز مناسب هستند؟ اگر نه، چرا؟
👈فکر کنیم کسی که ما مورد احترامش هستیم در مورد تصمیم ما بشنود، چه خواهد گفت. آیا ما با گفته او شاد میشویم؟
👈در نهایت، در نظر بگیریم چه اتفاقی می افتد اگر همه تصمیم مشابهی داشته باشند. اگر این یک فاجعه خواهد شد، احتمالا این بهترین تصمیم نیست.
🔶 احساسات مهم هستند
این روش به نفع خود ما و دیگران است. مردم با هوش هیجانی و عقلی بالا این گامها را برمیدارند تا در زندگی و روابط موفق شوند. این مهارت مثل همه مهارت های دیگر مهم است و ارزش کسب را دارد.
من اموختم که مردم آنچه که گفته ایم را فراموش میکنند، مردم فراموش می کنند که ما چه کار کرده ایم، اما مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه حسی به آنها بخشیده ایم.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
۵
🔶 پیش بینی وقوع هیجان
همانطور که در بالا گفتیم، می توانیم چگونگی درک احساس مان را تغییر دهیم. کلید این است که از پاسخ های احساسی ما به محرک ها آگاه باشیم و بدانیم که چه ارزشی احتمالا پشتیبان انست. به این ترتیب، می توانیم بعضی از سناریو ها را برای وضعیت پیش بینی کنیم.
یک مثال: رییس دانشگاه در روز تعطیل ما یک آی میل مینویسد و بیان میکند که؛ از نتیجه این کار ما راضی نیست. ممکن است انتخاب واژه و تن صدایش در ای میل به مشام ما خوشایند نباشد!
👈 یک سلسله از احساسات و هیجان شروع به پدیدار شدن در ما میشوند. تمام این دریافت ها میتواند به تجربه منفی مان مثلاً از نمره بد مدرسه، واکنش معلم و خانواده و در کل انتقاد مربوط شود. این رفتار ما به انتقاد رییس ما ربطی ندارد. شاید حق داشته باشد چون ما یک مشکلی در ماه اخیر داشتیم که تاثیر آن بروی کارمان امروز مشخص شد ولی، «انتظار داشتیم...»
👈این انتظار در اکنون و تجربه بد از انتقاد میتواند بروی رفتار ما تاثیر مستقیم بگزارد❗️👉
مثلا میتواند:
🔑الف) موجب دفاع مان از خودمان و هیجانی شدن گردد (عدم مدیریت مثبت)
🔑ب) پذیرش موقعیت (مدیریت احساس) شود.
👈در این موقعیت برای مدیریت احساس ما لازم است که ما از خود بپرسبم:
❗️در این وضعیت احساس من چگونه است؟ ارامم؟ خشمگینم؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ ترسیده ام؟
❗️فکر کنیم باید اکنون چه قدمی بردارم؟ پذیرش کنم؟ عذرخواهی کنم؟ برای وقت بیشتر برای تحقیق سوال کنم؟ صدایم را بلند کنم؟ رییس را بترسانم؟
❗️ قدمی که بر میدارم چه تأثیری بروی من و دیگری و آینده من دارد؟
❗️آیا این اقدام با ارزش های من سازگار است؟
❗️اگر نه، چه چیز دیگری می توانم انجام دهم که شاید بهتر باشد؟
❗️آیا کسی وجود دارد که می توانم از او بپرسم که به من کمک کند؟
این قدم به ما کمک می کند تا قبل از واکنش به احساس خود رجوع کنیم و ارزش ها را بشناسیم و احساسات را مدیریت کنیم.
🔶مثالی ساده؛
فرض کنیم ما از تاریک بودن می ترسیم زیرا در کودکی در یک اتاق تاریک حبس شدیم. به دلیل تجارب قبلی ما، همیشه یک پاسخ احساسی به محرک تاریکی داریم. اما ما می توانیم به خودمان یادآوری کنیم که در حال حاضر رشد کرده ایم و چیزی برای ترساندن ما وجود ندارد. فقط چیزی که باید انجام دهیم این است که چراغ را روشن کنیم.
با این تمرین، می توانیم به مغز خود کمک کنیم تا متوجه شود که نیازی به ترس و اضطراب در تاریکی نیست و به تدریج سیستم لنفاوی ما بازنویسی میشود.
🔶 تصمیم گیری با احساسات
هنگامی که تصمیم می گیریم، می توانیم بر اساس دلایل و شواهد، احساسات و یا ترکیبی از هر دو استفاده کنیم.
تصمیمات عاطفی گاهی اوقات به عنوان "جرقه در لحظه" دیده می شوند، اما احساسات در بسیاری از تصمیم گیری ها نقش بیشتری را بازی می کنند، مگر اینکه آگاه باشیم. مثلا اگر یکبار ازدواج کرده باشیم، می دانیم که عقل ممکن است تصمیم بگیرد که آیا دوباره ازدواج کنم یا نه. با این حال، تعدادی محققان استدلال می کنند که تصمیم تنها بر مبنای منطق ساخته می شود.
👈من میگویم بهترین تصمیم گیری ها با استفاده از منطق و احساسات انجام می شود. اگر فقط از یکی استفاده کنیم، تصمیمات ما ممکن است خیلی متعادل نباشند و ممکن است به بعضی نیازها خود دقت نکنیم. در نتیجه باید پاسخ احساسی خود را با دلایل منطقی ترکیب کنیم.
🔑ما می توانیم این را با:
👈متوقف کردن قبل از تصمیم گیری، به خودمان فرصتی برای فکر کردن بدهیم.
👈ببینیم که اگر نتیجه بعد از تصمیم ما اینچنین باشد, چه احساسی خواهیم داشت؟
👈در نظر بگیریم چه اتفاقی میفتد و چگونه تصمیم ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد. آیا ما به آن تاثیرات آگاه و شادیم؟
👈تصمیم گیری در راستای ارزش های خود را برآورد کنیم. آیا نتایج هنوز مناسب هستند؟ اگر نه، چرا؟
👈فکر کنیم کسی که ما مورد احترامش هستیم در مورد تصمیم ما بشنود، چه خواهد گفت. آیا ما با گفته او شاد میشویم؟
👈در نهایت، در نظر بگیریم چه اتفاقی می افتد اگر همه تصمیم مشابهی داشته باشند. اگر این یک فاجعه خواهد شد، احتمالا این بهترین تصمیم نیست.
🔶 احساسات مهم هستند
این روش به نفع خود ما و دیگران است. مردم با هوش هیجانی و عقلی بالا این گامها را برمیدارند تا در زندگی و روابط موفق شوند. این مهارت مثل همه مهارت های دیگر مهم است و ارزش کسب را دارد.
من اموختم که مردم آنچه که گفته ایم را فراموش میکنند، مردم فراموش می کنند که ما چه کار کرده ایم، اما مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه حسی به آنها بخشیده ایم.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
۵
💫💫💫
اگر فرزندانمان آنگونه ای نشدند که ما تصور میکردیم، ممکن است که تناقض در افکار و رفتار ما باشد.
دکتر موریس ستودگان
اگر فرزندانمان آنگونه ای نشدند که ما تصور میکردیم، ممکن است که تناقض در افکار و رفتار ما باشد.
دکتر موریس ستودگان
یک مرد ۶۰ ساله میتونه یک دختر ۹ ساله رو با اجازه پدر عقد و صیغه کنه و این تجاوز بنام دین مجاز میشه.
یک دختر ۲۵ ساله با یک مرد سی ساله رو دستگیر میکنند چون غیر مجاز هست رابطه شون.
گاهی آدم تعجب میکنه که چقدر این کلمه سه حرفی دین قدرت تخریب و تصاحب و تجاوز به حقوق مردم و مخصوصا زنان داره. این زن ستیزی بی پایان هست در دین ما!
تمام این کلمات در قبال درد آن کودک بی اثر هستند. کسی درد او را درک نخواهد کرد!
نه زبان را یارای تقریر و نه قلم را ز این هم ستم قوت تقریر میماند. فقط یک قلب پر از تاسف و افکار پریشان.
دختر کوچک بی دفاع مردان متجاوز هستند. پدرت برادرت شوهرت ...
ولنتاین تو کی بود ...🌹
یک دختر ۲۵ ساله با یک مرد سی ساله رو دستگیر میکنند چون غیر مجاز هست رابطه شون.
گاهی آدم تعجب میکنه که چقدر این کلمه سه حرفی دین قدرت تخریب و تصاحب و تجاوز به حقوق مردم و مخصوصا زنان داره. این زن ستیزی بی پایان هست در دین ما!
تمام این کلمات در قبال درد آن کودک بی اثر هستند. کسی درد او را درک نخواهد کرد!
نه زبان را یارای تقریر و نه قلم را ز این هم ستم قوت تقریر میماند. فقط یک قلب پر از تاسف و افکار پریشان.
دختر کوچک بی دفاع مردان متجاوز هستند. پدرت برادرت شوهرت ...
ولنتاین تو کی بود ...🌹
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Soothing Your Heart and Feeling Connected: A New Experimental Paradigm to Study the Benefits of Self-Compassion - Hans Kirschner, Willem Kuyken, Kim Wright, Henrietta Roberts, Claire Brejcha, Anke Karl, 2019
https://journals.sagepub.com/doi/full/10.1177/2167702618812438
https://journals.sagepub.com/doi/full/10.1177/2167702618812438
SAGE Journals
Soothing Your Heart and Feeling Connected: A New Experimental Paradigm to Study the Benefits of Self-Compassion
Self-compassion and its cultivation in psychological interventions are associated with improved mental health and well-being. However, the underlying processes ...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆🔺👆
یک تحقیق بسیار جالب با نتایج جدید از sage journal ژورنال روانشناسی که از Anke Karl 2019 نشر شده. این تحقیق در مورد افزایش خودمهربانی و یا خودخواهی (به معنی مثبت ان)
self-compassipn و اثرات مثب اون هست. سر فرصت یک جمع بندی خواهم کرد.
یک تحقیق بسیار جالب با نتایج جدید از sage journal ژورنال روانشناسی که از Anke Karl 2019 نشر شده. این تحقیق در مورد افزایش خودمهربانی و یا خودخواهی (به معنی مثبت ان)
self-compassipn و اثرات مثب اون هست. سر فرصت یک جمع بندی خواهم کرد.
چکیده از مقاله بالا
خودخواهی و یا {خودارزشمندی} و پرورش آن در مداخلات روانشناختی با بهبود سلامت روان و ارامش همراه است. با این حال، فرآیندهای اصلی این پدیده به خوبی شناخته شده نیست.
به طور راندم از 135 نفر از شرکت کنندگان یک تحقیق به بررسی تأثیر دو آموزش و تمرین کوتاه مدت در پرورش خودخواهی یا خودارزشمندی بر روی حالت افسردگی که ریپورت خود آنها بود و پاسخ های روان شناختی نسبت به ارزیابی سه وضعیت کنترل منفی (نشخوار)، خنثی و کنترل مثبت (هیجان)، انتخاب شدند.
بعد از تمرینات دیده شد که با بالا رفتن خودارزشمندی یا خودخواهی و حالت هیجان مثبت، کاهش خود انتقادی و کاهش احساس وابستگی ، اعتماد به نفس افزایش پیدا کرد. با این حال، یک الگوی پاسخ روان شناختی از کاهش استقامت (کاهش ضربان قلب و واکنش پوستی) و افزایش فعال شدن پاراسیمپاتیک (افزایش تغییرات ضربان قلب) در شرایط خود خواهی یا خودارزشمندی منحصر به افراد گروه بود. این بدین معنی که در همه علایم مشترک و مساوی دیده نمیشد اما علایم بهبودی به طور متفاوت در همه دیده میشد که این الگو با تنظیم احساس های موثر در زمان ناسازگاری همسو است. همانطور که پیش بینی می شد، با نشخوار ذهنی الگویی در خلاف جهت خود ارزشمندی و پاسخ های فیزیولوژیکی وابسته به آن پدیدار میشود . علاوه بر این، ما شواهد جزئی یافتیم که کاهش تحریک فیزیولوژیک و فعال شدن پاراسمپاتیک قبل از تجربه «احساس امن» و حس وابستگی میباشد.
کلمات کلیدی خودکفایی، خود انتقاد، روانپزشکی، تاثیر مثبت اعتماد.
کل متن به صورت پی دی آف موجود است.
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
خودخواهی و یا {خودارزشمندی} و پرورش آن در مداخلات روانشناختی با بهبود سلامت روان و ارامش همراه است. با این حال، فرآیندهای اصلی این پدیده به خوبی شناخته شده نیست.
به طور راندم از 135 نفر از شرکت کنندگان یک تحقیق به بررسی تأثیر دو آموزش و تمرین کوتاه مدت در پرورش خودخواهی یا خودارزشمندی بر روی حالت افسردگی که ریپورت خود آنها بود و پاسخ های روان شناختی نسبت به ارزیابی سه وضعیت کنترل منفی (نشخوار)، خنثی و کنترل مثبت (هیجان)، انتخاب شدند.
بعد از تمرینات دیده شد که با بالا رفتن خودارزشمندی یا خودخواهی و حالت هیجان مثبت، کاهش خود انتقادی و کاهش احساس وابستگی ، اعتماد به نفس افزایش پیدا کرد. با این حال، یک الگوی پاسخ روان شناختی از کاهش استقامت (کاهش ضربان قلب و واکنش پوستی) و افزایش فعال شدن پاراسیمپاتیک (افزایش تغییرات ضربان قلب) در شرایط خود خواهی یا خودارزشمندی منحصر به افراد گروه بود. این بدین معنی که در همه علایم مشترک و مساوی دیده نمیشد اما علایم بهبودی به طور متفاوت در همه دیده میشد که این الگو با تنظیم احساس های موثر در زمان ناسازگاری همسو است. همانطور که پیش بینی می شد، با نشخوار ذهنی الگویی در خلاف جهت خود ارزشمندی و پاسخ های فیزیولوژیکی وابسته به آن پدیدار میشود . علاوه بر این، ما شواهد جزئی یافتیم که کاهش تحریک فیزیولوژیک و فعال شدن پاراسمپاتیک قبل از تجربه «احساس امن» و حس وابستگی میباشد.
کلمات کلیدی خودکفایی، خود انتقاد، روانپزشکی، تاثیر مثبت اعتماد.
کل متن به صورت پی دی آف موجود است.
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
💫✨💫✨💫✨
همدلی و دلسوزی
همدلی نیاز به زبان گفتاری ندارد بلکه همانطور که از نامش پیداست نیاز به دل دارد. اما نه هر دلی، دلی که به درد خود معنا بخشیده باشد و در هنگام همدلی با دیگران به دام دلسوزی نیفتد.
چرا نه دلسوزی؟ زیرا دلسوزی از روی ناآگاهی از موقعیت احساسی واقعی دیگران است چرا که هیچکس نمیتواند مشکل احساسی منحصر به فرد واقعی دیگری را حس کند. افرادی که والدینی شاکی و نالان داشته اند، براحتی در تله دلسوزی گیر میکنند، زیرا آنها در بلوغ احساسی و عاطفی خود توسط رفتار والدین اکثرا دچار سواستفاده شده اند. در دلسوزی احساس درک نشده و رفتار بازتاب نشده ای وجود دارد که کمکی به موقعیت فرد متقابل نمیکند در حالیکه در همدلی میبابست قادر بود خود را در قالب فرد دیگر احساس کرد و این تنها زمانی امکان پذیر است که نه تنها احساس خود را شناخته، درک و بازتاب و پذیرش کرده باشیم بلکه منشا احساسات خود را نیز شناخته باشیم.
همدلی بزرگترین هدیه در رابطه های (نا)متوازن است. همدلی در واقع یک مالکیت معنوی از نوع تفکر است که با احساس یا اندیشه یا نگرش دیگران تجربه می شود.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
همدلی و دلسوزی
همدلی نیاز به زبان گفتاری ندارد بلکه همانطور که از نامش پیداست نیاز به دل دارد. اما نه هر دلی، دلی که به درد خود معنا بخشیده باشد و در هنگام همدلی با دیگران به دام دلسوزی نیفتد.
چرا نه دلسوزی؟ زیرا دلسوزی از روی ناآگاهی از موقعیت احساسی واقعی دیگران است چرا که هیچکس نمیتواند مشکل احساسی منحصر به فرد واقعی دیگری را حس کند. افرادی که والدینی شاکی و نالان داشته اند، براحتی در تله دلسوزی گیر میکنند، زیرا آنها در بلوغ احساسی و عاطفی خود توسط رفتار والدین اکثرا دچار سواستفاده شده اند. در دلسوزی احساس درک نشده و رفتار بازتاب نشده ای وجود دارد که کمکی به موقعیت فرد متقابل نمیکند در حالیکه در همدلی میبابست قادر بود خود را در قالب فرد دیگر احساس کرد و این تنها زمانی امکان پذیر است که نه تنها احساس خود را شناخته، درک و بازتاب و پذیرش کرده باشیم بلکه منشا احساسات خود را نیز شناخته باشیم.
همدلی بزرگترین هدیه در رابطه های (نا)متوازن است. همدلی در واقع یک مالکیت معنوی از نوع تفکر است که با احساس یا اندیشه یا نگرش دیگران تجربه می شود.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
دوستان عزیزی که فقط اینجا هستند تو کانال میتونند به گروه ما وارد بشن و در گفتمانها شرکت کنند. از صمیم قلب خوشآمد میگم.
💫 بی توجهی اگه از روی قصد باشه یعنی شخص هدفی دنبال میکنه و قطعا
توجه محسوب میشه!
اینرو امروز به یک مراجع گفتم که میگفت شوهرم به من کاملا بی توجهی میکنه و مطمینم عمدا این کارو میکنه!
Reframing تکنیک
ستودگان💫
توجه محسوب میشه!
اینرو امروز به یک مراجع گفتم که میگفت شوهرم به من کاملا بی توجهی میکنه و مطمینم عمدا این کارو میکنه!
Reframing تکنیک
ستودگان💫