انتقاد به عدم خودانتقادی یک حرفه!
🔶"ما حقیقت را نمیدانیم"
چگونه بیماران با داروهای رواندرمانی درمان میگردند، ممکن است این کوتاه مدت موثر باشد. ولی دراز مدت مشکلزا خواهد بود. اشتفان واینمان روانپزشک برلینی در کتاب جدیدش "محاسبات اشتباه در کلینیکهای روانپزشکی"، یک گفتگو در مورد مصرف دارو و خودفریبی در این حرفه" نوشت.
ترجمه دکتر م. ستودگان
منبع: روانشناسی امروز زبان آلمانی از ماه می ۲۰۱۹
🔶گفتمان مجله Psychologie Heute (روانشناسی امروز) چاپ ماه می ۲.۱۹ با اشتفان واینمن روانپزشک ارشد در بیمارستان وینانت در شهر برلین.
کتاب روانپزشکی او «فریب و خودباوری در روانشناسی» در نشر کلینیک
به چاپ رسید.
@thinkpluswithus
🔶"ما حقیقت را نمیدانیم"
چگونه بیماران با داروهای رواندرمانی درمان میگردند، ممکن است این کوتاه مدت موثر باشد. ولی دراز مدت مشکلزا خواهد بود. اشتفان واینمان روانپزشک برلینی در کتاب جدیدش "محاسبات اشتباه در کلینیکهای روانپزشکی"، یک گفتگو در مورد مصرف دارو و خودفریبی در این حرفه" نوشت.
ترجمه دکتر م. ستودگان
منبع: روانشناسی امروز زبان آلمانی از ماه می ۲۰۱۹
🔶گفتمان مجله Psychologie Heute (روانشناسی امروز) چاپ ماه می ۲.۱۹ با اشتفان واینمن روانپزشک ارشد در بیمارستان وینانت در شهر برلین.
کتاب روانپزشکی او «فریب و خودباوری در روانشناسی» در نشر کلینیک
به چاپ رسید.
@thinkpluswithus
💫💫💫
🔶گفتمان مجله Psychologie Heute (روانشناسی امروز) چاپ ماه می ۲.۱۹ با اشتفان واینمن روانپزشک ارشد در بیمارستان وینانت در شهر برلین.
کتاب روانپزشکی او «فریب و خودباوری در روانشناسی» در نشر کلینیک
به چاپ رسید.
ترجمه گفتمان: دکتر موریس ستودگان
«ما حقیقت را نمی دانیم» اینگونه این گفتگو آغاز شد. چگونگی درمان با داروهای روانپزشکی ممکن است در کوتاه مدت کمک کند. روانپزشك Stefan Weinmann در كتاب خود در مورد روانپزشكی تحقیق کرده و می گوید: "مصرف داروها در درازمدت، اثر مزمن و اعتیاد اور دارد". یک گفتگوی علمی در مورد اثر تخریبی داروهای رواندرمانی و خودفریبی یک حرفه.
👈سوال:
آقای دکتر واینمن، شما در کتابتان از کل سیستم کمک های روانپزشکی و روان درمانی انتقاد می کنید. چه عللی شما برای این نقد اساسی دارید؟
👈پاسخ:
بسیاری از روانپزشکان سالها نگرانیهای زیادی در زمینه کار خود و آگاهی بر اینکه روانشناسی باید چیزی را تغییر دهد، با خود حمل میکنند. از آنجا که از خود سوال میکنند: با درمان ما به چه هدفی میرسیم؟ چقدر به مراجع کمک می کنیم؟ فقط افراد مبتلا به روانپریشی را در نظر بگیرید: تعداد افراد مبتلا به این بیماری چه اندازه کار می کنند و در جامعه نقشی به عهده دارند؟ شاید 10 تا 20 درصد. یک اقلیت فقط. اکثر افراد مبتلا به یک نوع افسردگی دوباره بیمار می شوند. در سال های اخیر، من با بیماری و پارادایم های درمان روانپزشکی مدرن روبرو شده ام و در پروژه های تحقیقاتی، دارو و درمان های روان شناختی مشارکت داشته ام. آنچه ما با مراجع انجام می دهیم گاهی اوقات در کوتاه مدت مفید است، اما اغلب در طولانی مدت اعتیاد آور و سابقه دار میشوند.
من به هیچ وجه نقد خود را اشتباه نمبینم، مطمئنا انتقاد من در حوزه من بجاست و دلایل من در نوشته هایم درست هستند، و نقد من کل زمینه تخصص را با سیستم کمک های چند جانبه ای در زمینه روانپزشکی، روان درمانی و سایر خدمات روان شناختی را در بر میگیرد. شما حق دارد، اینطور ببینید، شاید از دید بسیاری جرات میخواخد. اما من فکر می کنم زمان آن فرارسیده که این انتقاد بر این حوزه بیاد شود.
👈سوال:
شما می گویید که این کل سیستم واقعا به کسانی که تحت درمان قرار میگیرند، کمکی نمیکند؟
👈پاسخ
بسیاری از نکات در مراقبت های روانپزشکی وجود دارند که کافی حرفه ای و مناسب نیستند و ما خودمان را گول می زنیم. ما همیشه در روانپزشکی خود را فریب دادیم و اشتباهات خود را اصلاح کردیم و تنها زمانی پی اصلاح بودیم که اشتباهات بیش از حد آشکار میشوند و یا تغییرات به عنوان پیشرفت و تحولات جدید به خورد حرفه داده میشود.
ما هنوز از تجویز دارو برای اغلب افسردگی ها استفاده می کنیم. ما با بیماران مبتلا به موارد روانی خیرخواهانه برخورد میکنیم، اما یک جانبه درمان می کنیم، که معمولا فقط برای بهبود بینش به بیماری، برای اطمینان به همکاری به اصطلاح "compliance" دعوت میکنیم، که بگوییم که بیماران ما آماده همکاری در درمان هستند. ما از احساس های نشناخته بیماران به عنوان اختلالات انتقال دهنده عصبی بی معنی استفاده می کنیم. نهایتا این به خاطر نتایج تحقیق در علوم اعصاب، روانشناسی، زیست شناسی تکاملی و زیست شناسی هست، که حرفه ما باید این را باور کند که ما همیشه از روایت در موثر بودن روانپزشکی استفاده کردیم، اما می توانیم در کشف پدیده های بسیار متفاوت تر برای درمان باشیم.
نتایج مطالعات قدیمی تر میبایست با روش های جدید مورد سوال و انتقاد قرار گیرند و پس از آن تغییر در این زمینه با داده های جدید، چیز غیر عادی در علم نیست. اول و مهمتر از همه، ما باید در حرفهخود اعتراف کنیم که ما همه بیماریها را مانند یک حقیقت علمی واضح برای تعریف و درک بیماریها در هر مورد خاص نداریم و ما باید از خودمان بپرسیم که چه چیزی برای افرادی که به دنبال کمک از ما هستند، ارایه میدهیم. و چه چیزی به آنها کمک میکند.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
م.ستودگان💫
1
🔶گفتمان مجله Psychologie Heute (روانشناسی امروز) چاپ ماه می ۲.۱۹ با اشتفان واینمن روانپزشک ارشد در بیمارستان وینانت در شهر برلین.
کتاب روانپزشکی او «فریب و خودباوری در روانشناسی» در نشر کلینیک
به چاپ رسید.
ترجمه گفتمان: دکتر موریس ستودگان
«ما حقیقت را نمی دانیم» اینگونه این گفتگو آغاز شد. چگونگی درمان با داروهای روانپزشکی ممکن است در کوتاه مدت کمک کند. روانپزشك Stefan Weinmann در كتاب خود در مورد روانپزشكی تحقیق کرده و می گوید: "مصرف داروها در درازمدت، اثر مزمن و اعتیاد اور دارد". یک گفتگوی علمی در مورد اثر تخریبی داروهای رواندرمانی و خودفریبی یک حرفه.
👈سوال:
آقای دکتر واینمن، شما در کتابتان از کل سیستم کمک های روانپزشکی و روان درمانی انتقاد می کنید. چه عللی شما برای این نقد اساسی دارید؟
👈پاسخ:
بسیاری از روانپزشکان سالها نگرانیهای زیادی در زمینه کار خود و آگاهی بر اینکه روانشناسی باید چیزی را تغییر دهد، با خود حمل میکنند. از آنجا که از خود سوال میکنند: با درمان ما به چه هدفی میرسیم؟ چقدر به مراجع کمک می کنیم؟ فقط افراد مبتلا به روانپریشی را در نظر بگیرید: تعداد افراد مبتلا به این بیماری چه اندازه کار می کنند و در جامعه نقشی به عهده دارند؟ شاید 10 تا 20 درصد. یک اقلیت فقط. اکثر افراد مبتلا به یک نوع افسردگی دوباره بیمار می شوند. در سال های اخیر، من با بیماری و پارادایم های درمان روانپزشکی مدرن روبرو شده ام و در پروژه های تحقیقاتی، دارو و درمان های روان شناختی مشارکت داشته ام. آنچه ما با مراجع انجام می دهیم گاهی اوقات در کوتاه مدت مفید است، اما اغلب در طولانی مدت اعتیاد آور و سابقه دار میشوند.
من به هیچ وجه نقد خود را اشتباه نمبینم، مطمئنا انتقاد من در حوزه من بجاست و دلایل من در نوشته هایم درست هستند، و نقد من کل زمینه تخصص را با سیستم کمک های چند جانبه ای در زمینه روانپزشکی، روان درمانی و سایر خدمات روان شناختی را در بر میگیرد. شما حق دارد، اینطور ببینید، شاید از دید بسیاری جرات میخواخد. اما من فکر می کنم زمان آن فرارسیده که این انتقاد بر این حوزه بیاد شود.
👈سوال:
شما می گویید که این کل سیستم واقعا به کسانی که تحت درمان قرار میگیرند، کمکی نمیکند؟
👈پاسخ
بسیاری از نکات در مراقبت های روانپزشکی وجود دارند که کافی حرفه ای و مناسب نیستند و ما خودمان را گول می زنیم. ما همیشه در روانپزشکی خود را فریب دادیم و اشتباهات خود را اصلاح کردیم و تنها زمانی پی اصلاح بودیم که اشتباهات بیش از حد آشکار میشوند و یا تغییرات به عنوان پیشرفت و تحولات جدید به خورد حرفه داده میشود.
ما هنوز از تجویز دارو برای اغلب افسردگی ها استفاده می کنیم. ما با بیماران مبتلا به موارد روانی خیرخواهانه برخورد میکنیم، اما یک جانبه درمان می کنیم، که معمولا فقط برای بهبود بینش به بیماری، برای اطمینان به همکاری به اصطلاح "compliance" دعوت میکنیم، که بگوییم که بیماران ما آماده همکاری در درمان هستند. ما از احساس های نشناخته بیماران به عنوان اختلالات انتقال دهنده عصبی بی معنی استفاده می کنیم. نهایتا این به خاطر نتایج تحقیق در علوم اعصاب، روانشناسی، زیست شناسی تکاملی و زیست شناسی هست، که حرفه ما باید این را باور کند که ما همیشه از روایت در موثر بودن روانپزشکی استفاده کردیم، اما می توانیم در کشف پدیده های بسیار متفاوت تر برای درمان باشیم.
نتایج مطالعات قدیمی تر میبایست با روش های جدید مورد سوال و انتقاد قرار گیرند و پس از آن تغییر در این زمینه با داده های جدید، چیز غیر عادی در علم نیست. اول و مهمتر از همه، ما باید در حرفهخود اعتراف کنیم که ما همه بیماریها را مانند یک حقیقت علمی واضح برای تعریف و درک بیماریها در هر مورد خاص نداریم و ما باید از خودمان بپرسیم که چه چیزی برای افرادی که به دنبال کمک از ما هستند، ارایه میدهیم. و چه چیزی به آنها کمک میکند.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
م.ستودگان💫
1
👈سوال:
بنابراین، بگوییم شما با داروهای ضد افسردگی که به میلیون ها نفر در کشور آلمان تجویز می شود، از دید شما این داروها به هیچ وجه کمک نمی کنند.
👈پاسخ:
در مورد بعضی از مردم، این داروها در ابتدا بسیار کمک می کنند. با این حال، مکانیسم های عملی درمان اساسا غیر مشخص هستند. این بدان معنی است که اثر صرفا بیولوژیکی کوچکترین بخش درمان را تشکیل می دهد. بنابراین، از نظر ضد افسردگی ها کاملا صادق است. اولا، ما هنوز واقعا نمی دانیم افسردگی چیست و چه چیزی باعث می شود که مکانیزمهای پاتولوژیکی درونی بوجود آیند.
ثانیا، ما واقعا نمی دانیم که چگونه ضد افسردگی ها به کار میایند و چه عملی انجام میدهند. اثر پلاسبو را در نظر بگیرید: چیزی که همیشه کار می کند، اگر کسی به این اثر اعتقاد دارد.
ما تکنیک های شامانیسم ها در فرهنگ های دیگر را گاهی به سخره میگیریم، اما مکانیزم های مشابه در اینجا نقش بازی میکنند. ما با یک سیستم بسیار پیچیده از تأثیرات و انتظارات روان شناختی سروکارداریم. کمک های روانپزشکی را به ماده شیمیایی و داروها خلاصه کنیم نامناسب است.
👈سوال:
شما می گویید، استفاده از داروهای روانگردان قانونی کردن مواد مخدر است.
👈پاسخ:
خوب، این چیزی نیست که من می گویم. من فقط اشاره می کنم که داروهای روان گردان در عمل مغز به عنوان مواد مخدر عمل میکنند که این غیر قانونی است و ما به وضوح هیچ مشکل با این موضوع نداریم. البته، ما تشخیص اینکه مواد دارویی مخدر دار از نظر قانونی تایید شده برعکس مواد مخدر سخت. اما زمانی که مواد مخدر بخاطر اثر تخریبی ممنوع میگردد، چون آنها در طولانی مدت آسیب میرسانند، ما باید اضافه کنبم و حداقل آگاه سازی کنیم که نورولپتیک، داروهای ضد افسردگی مانند مهارکننده های بازجذب سروتونین و بسیاری دیگر از داروهای تجویزی در مشکلات اعصاب و روان همین گونه تخریب را بدنبال خواهد داشت.
داروها می توانند در وضعیت حاد یا در موقعیت های بسیار بد مانند حالت های افسردگی روانگردان یا شدید تاثیر مثبت داشته باشند اما اثرات درازمدت همیشه باید در نظر گرفته شود و با شفافیت کامل با مراجع مورد بحث قرار گیرد.
من شخصا معتقد هستم که داروهای روانگردان در کمک های روانپزشکی در آینده، به ویژه در کوتاه مدت، مورد استفاده قرار می گیرند. ما با این تجویز علل ریشه ای افسردگی یا روان درمانی را تغییر نمی دهیم.
👈سوال:
به تازگی، تعاملات قوی بین روده و مغز در مرکز تحقیق قرار گرفته است. بعضی از کارشناسان معتقد به این موضوع می اندیشند که قادر به درمان بیماری هایی مانند افسردگی از طریق روده در برخی موارد هستند. نظر شما؟
👈پاسخ:
من اعتقاد ندارم که چیزی پیچیدهای مانند افسردگی را فقط بتوان با این روش توضیح داد و یا درمان کرد. با این وجود، این دیدگاه تخصصی است، زیرا ما همچنین باید در این بعد فکر کنیم. اما من در برابر محدودیت ها که روده و یا سیستم ایمنی بدن و یا سیستم هورمون برای راه حل افسردگی به ارمغان می آورند هشدار می دهم. همه این بخشها یک جزء است و این یک شانسی برای حرفه ماست که تحقیقات را گسترش دهیم.
👈سوال:
اتهام که همه تحقیقات در مورد داروهای روانگردان از آن دسته از شرکت هایی تحقق میابد که سود اقتصادی نیز دارند، از جمله صنعت داروسازی و این جدید نیست. اما بسیاری از روانپزشکان نیز به صنعت داروسازی مرتبط هستند، درست است؟
👈پاسخ:
لینک های بسیاری بین تجویز دارو و بزرگان و راهبران علم روانشناسی با تولید کنندگان دارو وجود دارد، بله حق با شماست. آگاهی انتقادی از این ارتباط، با این حال، به طور قابل توجهی افزایش یافته است. در برخی از کلینیک های روانپزشکان ارشد، به عنوان مثال، بازدیدکنندگان نمایندگی های داروسازی به مطب پزشکان را ممنوع کرده است. با این حال، اکنون می توانیم ببینیم که صنعت شروع به تحقیق در مورد داروهای روانگردان می کند. از آنجاییکه در تحقیق و تغییر داروهای ضد افسردگی های آتیپیک و افسردگی های جدیدتر، تغییرات قابل توجهی در این زمینه صورت نگرفته است و هیچ اصول جدیدی در عمل وجود ندارد، حقوق صنعتی داروهای موجود به تدریج محدود و ناپدید می شود، بنابراین سود قابل توجهی کاهش می یابد.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
م. ستودگان💫
2
بنابراین، بگوییم شما با داروهای ضد افسردگی که به میلیون ها نفر در کشور آلمان تجویز می شود، از دید شما این داروها به هیچ وجه کمک نمی کنند.
👈پاسخ:
در مورد بعضی از مردم، این داروها در ابتدا بسیار کمک می کنند. با این حال، مکانیسم های عملی درمان اساسا غیر مشخص هستند. این بدان معنی است که اثر صرفا بیولوژیکی کوچکترین بخش درمان را تشکیل می دهد. بنابراین، از نظر ضد افسردگی ها کاملا صادق است. اولا، ما هنوز واقعا نمی دانیم افسردگی چیست و چه چیزی باعث می شود که مکانیزمهای پاتولوژیکی درونی بوجود آیند.
ثانیا، ما واقعا نمی دانیم که چگونه ضد افسردگی ها به کار میایند و چه عملی انجام میدهند. اثر پلاسبو را در نظر بگیرید: چیزی که همیشه کار می کند، اگر کسی به این اثر اعتقاد دارد.
ما تکنیک های شامانیسم ها در فرهنگ های دیگر را گاهی به سخره میگیریم، اما مکانیزم های مشابه در اینجا نقش بازی میکنند. ما با یک سیستم بسیار پیچیده از تأثیرات و انتظارات روان شناختی سروکارداریم. کمک های روانپزشکی را به ماده شیمیایی و داروها خلاصه کنیم نامناسب است.
👈سوال:
شما می گویید، استفاده از داروهای روانگردان قانونی کردن مواد مخدر است.
👈پاسخ:
خوب، این چیزی نیست که من می گویم. من فقط اشاره می کنم که داروهای روان گردان در عمل مغز به عنوان مواد مخدر عمل میکنند که این غیر قانونی است و ما به وضوح هیچ مشکل با این موضوع نداریم. البته، ما تشخیص اینکه مواد دارویی مخدر دار از نظر قانونی تایید شده برعکس مواد مخدر سخت. اما زمانی که مواد مخدر بخاطر اثر تخریبی ممنوع میگردد، چون آنها در طولانی مدت آسیب میرسانند، ما باید اضافه کنبم و حداقل آگاه سازی کنیم که نورولپتیک، داروهای ضد افسردگی مانند مهارکننده های بازجذب سروتونین و بسیاری دیگر از داروهای تجویزی در مشکلات اعصاب و روان همین گونه تخریب را بدنبال خواهد داشت.
داروها می توانند در وضعیت حاد یا در موقعیت های بسیار بد مانند حالت های افسردگی روانگردان یا شدید تاثیر مثبت داشته باشند اما اثرات درازمدت همیشه باید در نظر گرفته شود و با شفافیت کامل با مراجع مورد بحث قرار گیرد.
من شخصا معتقد هستم که داروهای روانگردان در کمک های روانپزشکی در آینده، به ویژه در کوتاه مدت، مورد استفاده قرار می گیرند. ما با این تجویز علل ریشه ای افسردگی یا روان درمانی را تغییر نمی دهیم.
👈سوال:
به تازگی، تعاملات قوی بین روده و مغز در مرکز تحقیق قرار گرفته است. بعضی از کارشناسان معتقد به این موضوع می اندیشند که قادر به درمان بیماری هایی مانند افسردگی از طریق روده در برخی موارد هستند. نظر شما؟
👈پاسخ:
من اعتقاد ندارم که چیزی پیچیدهای مانند افسردگی را فقط بتوان با این روش توضیح داد و یا درمان کرد. با این وجود، این دیدگاه تخصصی است، زیرا ما همچنین باید در این بعد فکر کنیم. اما من در برابر محدودیت ها که روده و یا سیستم ایمنی بدن و یا سیستم هورمون برای راه حل افسردگی به ارمغان می آورند هشدار می دهم. همه این بخشها یک جزء است و این یک شانسی برای حرفه ماست که تحقیقات را گسترش دهیم.
👈سوال:
اتهام که همه تحقیقات در مورد داروهای روانگردان از آن دسته از شرکت هایی تحقق میابد که سود اقتصادی نیز دارند، از جمله صنعت داروسازی و این جدید نیست. اما بسیاری از روانپزشکان نیز به صنعت داروسازی مرتبط هستند، درست است؟
👈پاسخ:
لینک های بسیاری بین تجویز دارو و بزرگان و راهبران علم روانشناسی با تولید کنندگان دارو وجود دارد، بله حق با شماست. آگاهی انتقادی از این ارتباط، با این حال، به طور قابل توجهی افزایش یافته است. در برخی از کلینیک های روانپزشکان ارشد، به عنوان مثال، بازدیدکنندگان نمایندگی های داروسازی به مطب پزشکان را ممنوع کرده است. با این حال، اکنون می توانیم ببینیم که صنعت شروع به تحقیق در مورد داروهای روانگردان می کند. از آنجاییکه در تحقیق و تغییر داروهای ضد افسردگی های آتیپیک و افسردگی های جدیدتر، تغییرات قابل توجهی در این زمینه صورت نگرفته است و هیچ اصول جدیدی در عمل وجود ندارد، حقوق صنعتی داروهای موجود به تدریج محدود و ناپدید می شود، بنابراین سود قابل توجهی کاهش می یابد.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
م. ستودگان💫
2
👈سوال:
پس چه چیزی نیاز است تا درمان به معنای واقعی خود در روانشناسی بهتر انجام شود؟
👈پاسخ:
اول از همه، ما مجبور هستیم خودفریبی ها و توهمات حرفه خودمان را شناسایی کنیم و یاد بگیریم که در مقابل آنها از خودمان مراقبت کنیم. ما می دانیم، و این نیز مدت ها آشکار است که توسعه و دوره بیماری های روانی بسیار وابسته به عوامل اجتماعی است. جامعه هایی که از لحاظ اجتماعی و اقتصادی برابرند، بیماری های روحی کمتری دارند و مصرف مواد مخدر کمتری دارند.
چرا اینطور است؟ مردم آنجا بیمار میشوند که در آن زندگی میکنند، کار میکنند، تحصیل میکنند. ما نمی توانیم این مهم را در یک سیستم کمک های روانپزشکی نادیده بگیریم.
نابرابری در یک جامعه سبب بیماری می شود. عدم مشارکت اجتماعی و بیکاری باعث می شود ما بیمار شویم. فردگرا بودن، فشار رقابتی و فشار خود بهینه کردن، می توانند در همه کلاس های اجتماعی بیمار کند! با استفاده از داده های اپیدمیولوژیک، ما باید به طور کامل آنها را بررسی کنیم.
👈سوال:
در کجا همکاری را برای چنین تغییراتی در سیستم های کمک رسانی در روان درمانی مشاهده می کنید؟
👈پاسخ:
صادقانه می گویم کسانی که در معرض اختلالات روانی هستند، به عنوان مثال، جایی که آنها در کمک به خود بسیار عمیق متحد شده اند (گروههای خود گردان). این گروه و سازمان ها مکمل استفاده حرفه ای ما هستند. کسانی که مبتلا به مشکلات روانی هستند، ما در روانشناسی و کلینبک به آنها "بیماران با تجربه" در سیستم روانپزشکی می نامیم، باید بیشتر در همه زمینه های کار، از جمله تحقیق، بیشتر استفاده شوند تا در تحقیق کیفی بیشتر ما را راهنمایی کنند.
گروه دیگر از مراجعین با تجربه که در عین حال در کلینیک های فردی، کلینیک هایی به اصطلاح اصلاح کننده یا مشاوران همکار که تجربه رواندرمانی دارند و در تیم های کاری به همان اندازه مورد استفاده هستند، برای تحقیق استفاده شوند.
ما باید آن را عملی و علمی تحقیق کنیم. مراجعین خود باید شرکای همکاری ما را تشکیل دهند. و البته، همه انجمن های حرفه ای مربوطه در آلمان مانند: انجمن روانپزشکی، روان درمانی و مغز و اعصاب که به حرکت بیشتری در زمینه همکاری نیاز است.
در ضمن، حاملان امکانات و خدمات روانی اجتماعی، به عنوان افراد بیمار بسیاری از مراجعین را بیش از حد طولانی نگهداری میکنند. در گالری های کاری برای بیماران و یا کارگاه های خصوصی، در محل اقامت و یا مراقبت روزانه مراکز روانپزشکی، به جای انکه آنها را همراهی به مشارکت اجتماعی و جامعه بنمایند، آنها را در واقع از دستیابی به امکانات اجتماعی محروم میکنند. در نهایت ما پول خیلی زیادی در سیستم داریم، اما به بیش از حد برای تامین بلند مدت استفاده میشود.
👈سوال:
و حالا مراجعانی که سالها با دارو درمان میشوند،چه کنند?
👈پاسخ:
آنها باید به درمانگرشان مراجعه کنند و از مفید بودن این داروها که آیا واقعا مفید هستند و از چه روش های دیگری استفاده می کنند، بپرسند. در هیچ موردی نباید به سادگی مصرف دارو را متوقف کنیم، زیرا اگر چه این گاهی اوقات عملیست، اما پس از آن، مغز در بسیاری از مراجعین دچار ناراحتی می شود. برای مثال، برای بسیاری از مردم دیگر کیفیت زندگی با داروهای ضد افسردگی بدست نمیاید. بعضی دیگر کیفیت زندگی را با دارو به دست می آورند؛ در نهایت، هر کسی باید برای خود تصمیم بگیرد. روانپزشکان و روانشناسان باید افراد مبتلا به اختلالات روانی را همراهی کنند تا بتوانند تصمیم و هدف مشترک برای راه حل مشکل خود را اخذ کنند که در آن هر دو تبادل اطلاعات و قوای کمکی همراهی می کنند تا اهداف منحصر به فرد برای مراجع تثبیت شود.
ما در روانشناسی نیاز قوی تری به درمان و دستورالعمل های درمانی منحصر به مراجع داریم.
پایان
@thinkpluswithus
م.ستودگان💫
3
پس چه چیزی نیاز است تا درمان به معنای واقعی خود در روانشناسی بهتر انجام شود؟
👈پاسخ:
اول از همه، ما مجبور هستیم خودفریبی ها و توهمات حرفه خودمان را شناسایی کنیم و یاد بگیریم که در مقابل آنها از خودمان مراقبت کنیم. ما می دانیم، و این نیز مدت ها آشکار است که توسعه و دوره بیماری های روانی بسیار وابسته به عوامل اجتماعی است. جامعه هایی که از لحاظ اجتماعی و اقتصادی برابرند، بیماری های روحی کمتری دارند و مصرف مواد مخدر کمتری دارند.
چرا اینطور است؟ مردم آنجا بیمار میشوند که در آن زندگی میکنند، کار میکنند، تحصیل میکنند. ما نمی توانیم این مهم را در یک سیستم کمک های روانپزشکی نادیده بگیریم.
نابرابری در یک جامعه سبب بیماری می شود. عدم مشارکت اجتماعی و بیکاری باعث می شود ما بیمار شویم. فردگرا بودن، فشار رقابتی و فشار خود بهینه کردن، می توانند در همه کلاس های اجتماعی بیمار کند! با استفاده از داده های اپیدمیولوژیک، ما باید به طور کامل آنها را بررسی کنیم.
👈سوال:
در کجا همکاری را برای چنین تغییراتی در سیستم های کمک رسانی در روان درمانی مشاهده می کنید؟
👈پاسخ:
صادقانه می گویم کسانی که در معرض اختلالات روانی هستند، به عنوان مثال، جایی که آنها در کمک به خود بسیار عمیق متحد شده اند (گروههای خود گردان). این گروه و سازمان ها مکمل استفاده حرفه ای ما هستند. کسانی که مبتلا به مشکلات روانی هستند، ما در روانشناسی و کلینبک به آنها "بیماران با تجربه" در سیستم روانپزشکی می نامیم، باید بیشتر در همه زمینه های کار، از جمله تحقیق، بیشتر استفاده شوند تا در تحقیق کیفی بیشتر ما را راهنمایی کنند.
گروه دیگر از مراجعین با تجربه که در عین حال در کلینیک های فردی، کلینیک هایی به اصطلاح اصلاح کننده یا مشاوران همکار که تجربه رواندرمانی دارند و در تیم های کاری به همان اندازه مورد استفاده هستند، برای تحقیق استفاده شوند.
ما باید آن را عملی و علمی تحقیق کنیم. مراجعین خود باید شرکای همکاری ما را تشکیل دهند. و البته، همه انجمن های حرفه ای مربوطه در آلمان مانند: انجمن روانپزشکی، روان درمانی و مغز و اعصاب که به حرکت بیشتری در زمینه همکاری نیاز است.
در ضمن، حاملان امکانات و خدمات روانی اجتماعی، به عنوان افراد بیمار بسیاری از مراجعین را بیش از حد طولانی نگهداری میکنند. در گالری های کاری برای بیماران و یا کارگاه های خصوصی، در محل اقامت و یا مراقبت روزانه مراکز روانپزشکی، به جای انکه آنها را همراهی به مشارکت اجتماعی و جامعه بنمایند، آنها را در واقع از دستیابی به امکانات اجتماعی محروم میکنند. در نهایت ما پول خیلی زیادی در سیستم داریم، اما به بیش از حد برای تامین بلند مدت استفاده میشود.
👈سوال:
و حالا مراجعانی که سالها با دارو درمان میشوند،چه کنند?
👈پاسخ:
آنها باید به درمانگرشان مراجعه کنند و از مفید بودن این داروها که آیا واقعا مفید هستند و از چه روش های دیگری استفاده می کنند، بپرسند. در هیچ موردی نباید به سادگی مصرف دارو را متوقف کنیم، زیرا اگر چه این گاهی اوقات عملیست، اما پس از آن، مغز در بسیاری از مراجعین دچار ناراحتی می شود. برای مثال، برای بسیاری از مردم دیگر کیفیت زندگی با داروهای ضد افسردگی بدست نمیاید. بعضی دیگر کیفیت زندگی را با دارو به دست می آورند؛ در نهایت، هر کسی باید برای خود تصمیم بگیرد. روانپزشکان و روانشناسان باید افراد مبتلا به اختلالات روانی را همراهی کنند تا بتوانند تصمیم و هدف مشترک برای راه حل مشکل خود را اخذ کنند که در آن هر دو تبادل اطلاعات و قوای کمکی همراهی می کنند تا اهداف منحصر به فرد برای مراجع تثبیت شود.
ما در روانشناسی نیاز قوی تری به درمان و دستورالعمل های درمانی منحصر به مراجع داریم.
پایان
@thinkpluswithus
م.ستودگان💫
3
💫💫💫
آنهایی که در رابطه از کسی به کسی دیگر پناه میبرند و خوشبختی خود را در دیگری میجویند ولی ناکام میمانند، نه تنها رابطه را درک نکرده اند، بلکه هنوز خود را نیافته اند. کسی نمیتواند کسی را خوشبخت کند. هر کس مسیول خوشبختی خویش است.
رابطه اطاق درمان نیست!
رابطه فرار از تنهایی نیست!
رابطه دیگران را فریب دادن نیست!
رابطه یک گزینه برای رشد است و پایه های ان بر سه اصل صداقت، حمایت و پذیرش بنا شده است. رعایت این سه مهم عشق را میسازد.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BXK9oD1sESnDIk-sDA-7EQ
آنهایی که در رابطه از کسی به کسی دیگر پناه میبرند و خوشبختی خود را در دیگری میجویند ولی ناکام میمانند، نه تنها رابطه را درک نکرده اند، بلکه هنوز خود را نیافته اند. کسی نمیتواند کسی را خوشبخت کند. هر کس مسیول خوشبختی خویش است.
رابطه اطاق درمان نیست!
رابطه فرار از تنهایی نیست!
رابطه دیگران را فریب دادن نیست!
رابطه یک گزینه برای رشد است و پایه های ان بر سه اصل صداقت، حمایت و پذیرش بنا شده است. رعایت این سه مهم عشق را میسازد.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BXK9oD1sESnDIk-sDA-7EQ
درمان در روانشناسی تنها از آموخته های کتابها نیست. درمان تناسبی از علم و خرد، جرات و توانمندی، مهر و بخشندگیست.
روز تمام عزیزان مشاور و روانشناس خجسته🌹✨
م. ستودگان
@thinkpluswithus
روز تمام عزیزان مشاور و روانشناس خجسته🌹✨
م. ستودگان
@thinkpluswithus
💫💫💫💫
صدها نفر در رسانه های متفاوت روز مشاور و روانشناس و مددکار را به من شادباش گفتند و من از همه سپاسگزارم و قدردان.🌹
🌹و اما شادباش من نثار همه مراجعین شجاع که راه دشوار درمان را برای زندگی بهتر و زندگی فرزندان آینده خود به جان خریدند تا جهانی بهتر و با مهری ماناتر بسازند تا این روز را برای همه ما شاد کنند.
شادی من شادی مراجعین من است و به شهامت آنها همیشه میبالم.
م. ستودگان💫
صدها نفر در رسانه های متفاوت روز مشاور و روانشناس و مددکار را به من شادباش گفتند و من از همه سپاسگزارم و قدردان.🌹
🌹و اما شادباش من نثار همه مراجعین شجاع که راه دشوار درمان را برای زندگی بهتر و زندگی فرزندان آینده خود به جان خریدند تا جهانی بهتر و با مهری ماناتر بسازند تا این روز را برای همه ما شاد کنند.
شادی من شادی مراجعین من است و به شهامت آنها همیشه میبالم.
م. ستودگان💫
💫🌹💫🌹
اول ماه می
روز کارگر و همبستگی جهانی کارگران خجسته باد.
به امیدی ایرانی آزاد و کارگرانی در رفاه
#thinkplus
اول ماه می
روز کارگر و همبستگی جهانی کارگران خجسته باد.
به امیدی ایرانی آزاد و کارگرانی در رفاه
#thinkplus
💫💫💫
گاهی پشیمانی بی فایده است!
آنهایی از کار خود پشیمان میشوند که برای آن کار مسیولیت نپذیرفته باشند. مسیولیت به معنی مهارت پیش بینی در کارها و پذیرش موقعیت میتواند بسیاری از صدمات را در زندگی محدود کند.
م.ستودگان
گاهی پشیمانی بی فایده است!
آنهایی از کار خود پشیمان میشوند که برای آن کار مسیولیت نپذیرفته باشند. مسیولیت به معنی مهارت پیش بینی در کارها و پذیرش موقعیت میتواند بسیاری از صدمات را در زندگی محدود کند.
م.ستودگان
Forwarded from اتچ بات
💫💫💫💫
📍روش کارآمدی غلبه بر ترس. برای هر کسی که میخواد بر ترسی غلبه کنه...
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
📍روش کارآمدی غلبه بر ترس. برای هر کسی که میخواد بر ترسی غلبه کنه...
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Telegram
attach 📎
💫💫💫
هرگز به ما آموختند که در آرامش فقط از امروز و داشته ها لذت ببریم و دوان دوان در پی فردا و اندوختن نباشیم و لنگان لنگان از مصرف دیروز در حسرت غرق نشویم؟
م. ستودگان💫
@thinkpluswithus
هرگز به ما آموختند که در آرامش فقط از امروز و داشته ها لذت ببریم و دوان دوان در پی فردا و اندوختن نباشیم و لنگان لنگان از مصرف دیروز در حسرت غرق نشویم؟
م. ستودگان💫
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۲۱۰
سلام راستش ی مدتیه وقتی غصه میخورم یا ی چیزی ناراحتم میکنه دست چپم سر و بی حس میشه و وقتی از سری درمیاد درد شدیدی میگیره خواستم بدونم این مشکلم جدیه؟ باید چیکارکنم؟؟؟
@HarfBeManBot
درود طبیعتاً جدیه این مشکل شما.
وقتی ناراحت هستید این روی اعصاب شما اثر مستقیم میزاره و باعث این واکنش فیزیکی شما میشه که به این سایکوسوماتیک (روانبدنی) میگیم. اگر امکان این رو دارید که چیزی رو تغییر بدین تا غصه نخورید پیشنهاد اول من هست که شروع کنید به تغییر محیط آزار دهنده شما و غصه نخورید، در غیر اینصورت به پزشکتون مراجعه کنید، چون دراز مدت میتونه کرونیک بشه و تخریب کننده.
سپاس، ستودگان💫
کداختصاصی ۲۱۰
سلام راستش ی مدتیه وقتی غصه میخورم یا ی چیزی ناراحتم میکنه دست چپم سر و بی حس میشه و وقتی از سری درمیاد درد شدیدی میگیره خواستم بدونم این مشکلم جدیه؟ باید چیکارکنم؟؟؟
@HarfBeManBot
درود طبیعتاً جدیه این مشکل شما.
وقتی ناراحت هستید این روی اعصاب شما اثر مستقیم میزاره و باعث این واکنش فیزیکی شما میشه که به این سایکوسوماتیک (روانبدنی) میگیم. اگر امکان این رو دارید که چیزی رو تغییر بدین تا غصه نخورید پیشنهاد اول من هست که شروع کنید به تغییر محیط آزار دهنده شما و غصه نخورید، در غیر اینصورت به پزشکتون مراجعه کنید، چون دراز مدت میتونه کرونیک بشه و تخریب کننده.
سپاس، ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کدناشناسی ۲۱۱
سلام
خانمی 34 ساله هستم 2 سال پیش ازدواج کردم با پسری 37 ساله بخاطر خونواده اما با معیارهای من خیلی فاصله داشت یکی دیگه رو خودم دوست داشتم اما نذاشتن خیلی دلم شکست....برام مهم نبود دیگه چی میشه قبول کردم ازدواج بدون عشق رو الان شوهرم ادم خیلی با شخصیت مهربون و بااخلاقی هست...عاشق منه از لحاظ احساسی و این حرفا هیچ مساله ای نداریم منم دیگه دوستش دارم فقط
مشکلی داریم اینکه هنوز نتونستیم با همدیگر مثل زن و شوهرای دیگه ارتباط سکس داشته باشیم اوایل فکر میکردم همسرم مشکلی داره اما بهم نمیگه یعنی نمی تونه این کار رو انجام بده اما فهمیدم باهاش حرفیدم گفت وقتی متوجه ترس شدید من از رابطه میشه اونم سرد میشه و نمی تونه کاری انجام بده 2 ساله با خودم کلنجار میرم اما به شدت می ترسم در واقع احساس میکنم دوسندارم دختری خودمو از دست بدم پیش دکتر متخصص رفتم میگه روی افکار خودت باید کار کنی جسمی سالم هستین سن هر دوتامون داره بالا میره بچه که هیچ علاقه ندارم داشته باشم اما شوهرم چی عذاب وجدان گرفتم حتی یه وقتایی میگم جدا بشم که با یکی دیگه ازدواج کنه اما قبول نمیکنه میگه همینطوری دوست دارم سابقه افسردگی و وسواس فکری و رفتاری دارم هیچ دکتر روانشناس مراجعه نکردم تا حدودی خوب شدم اما نه کامل وسواسم از شکلی به شکلی دیگه تغییر کرده اول امور مذهبی بود الان شستن و تمیزی خونه همین مممنونم از زحمات روانشناسان محترم گروه لطفا جوابم بدین 🙏
@HarfBeManBot
درود به شما
سپاس از اینکه به ما مراجعه کردید.
جالب ترین نکته اینجاست که میگین وسواس من برطرف شده. در واقع به شکل جدیدی تبدیل شده
متاسفانه در وسواس یک شکلی از وسواس وجود داره بنام وسواس جنسی. که روی افکار شخص بهگونه های مختلف اثر میزاره و باور های اشتباه شخص براش جزیی از حقیقت زندگیش میشه. مثلا در شما از دست دادن دختری. این یک باور هست که شما در خودتون پروراندید که هم لذت زندگی رو از شما میگیره و هم از همسرتون.
البته یک نکته ای هم میتونه در این میان باشه و اون این هست چون که قبلاً عاشق بودید ممکن هست به خودتون قول داده باشید که با کسی لذت جنسی رو تقسیم نکنید، گاهی ما در ناخوداگاه چیزهایی را ثبت میکنیم که در آگاه ترمز کنش های ما میشه، بدون اینکه بدونیم.
از دید من حتما به یک روانشناس خانم مراجعه کنید تا بتونید بر این وسواس غلبه کنید و از زندگی لذت ببرید.
سه نوع وسواسی که اسم بردم؛ وسواس عملی (مثل شستشو و کنترل) وسواس فکری (مثل نشخوارهای ذهنی) و وسواس جنسی هستند (مثل تصاویری از روابط جنسی که برای شخص خوشایند نیستند)
سپاس، ستودگان 💫
کدناشناسی ۲۱۱
سلام
خانمی 34 ساله هستم 2 سال پیش ازدواج کردم با پسری 37 ساله بخاطر خونواده اما با معیارهای من خیلی فاصله داشت یکی دیگه رو خودم دوست داشتم اما نذاشتن خیلی دلم شکست....برام مهم نبود دیگه چی میشه قبول کردم ازدواج بدون عشق رو الان شوهرم ادم خیلی با شخصیت مهربون و بااخلاقی هست...عاشق منه از لحاظ احساسی و این حرفا هیچ مساله ای نداریم منم دیگه دوستش دارم فقط
مشکلی داریم اینکه هنوز نتونستیم با همدیگر مثل زن و شوهرای دیگه ارتباط سکس داشته باشیم اوایل فکر میکردم همسرم مشکلی داره اما بهم نمیگه یعنی نمی تونه این کار رو انجام بده اما فهمیدم باهاش حرفیدم گفت وقتی متوجه ترس شدید من از رابطه میشه اونم سرد میشه و نمی تونه کاری انجام بده 2 ساله با خودم کلنجار میرم اما به شدت می ترسم در واقع احساس میکنم دوسندارم دختری خودمو از دست بدم پیش دکتر متخصص رفتم میگه روی افکار خودت باید کار کنی جسمی سالم هستین سن هر دوتامون داره بالا میره بچه که هیچ علاقه ندارم داشته باشم اما شوهرم چی عذاب وجدان گرفتم حتی یه وقتایی میگم جدا بشم که با یکی دیگه ازدواج کنه اما قبول نمیکنه میگه همینطوری دوست دارم سابقه افسردگی و وسواس فکری و رفتاری دارم هیچ دکتر روانشناس مراجعه نکردم تا حدودی خوب شدم اما نه کامل وسواسم از شکلی به شکلی دیگه تغییر کرده اول امور مذهبی بود الان شستن و تمیزی خونه همین مممنونم از زحمات روانشناسان محترم گروه لطفا جوابم بدین 🙏
@HarfBeManBot
درود به شما
سپاس از اینکه به ما مراجعه کردید.
جالب ترین نکته اینجاست که میگین وسواس من برطرف شده. در واقع به شکل جدیدی تبدیل شده
متاسفانه در وسواس یک شکلی از وسواس وجود داره بنام وسواس جنسی. که روی افکار شخص بهگونه های مختلف اثر میزاره و باور های اشتباه شخص براش جزیی از حقیقت زندگیش میشه. مثلا در شما از دست دادن دختری. این یک باور هست که شما در خودتون پروراندید که هم لذت زندگی رو از شما میگیره و هم از همسرتون.
البته یک نکته ای هم میتونه در این میان باشه و اون این هست چون که قبلاً عاشق بودید ممکن هست به خودتون قول داده باشید که با کسی لذت جنسی رو تقسیم نکنید، گاهی ما در ناخوداگاه چیزهایی را ثبت میکنیم که در آگاه ترمز کنش های ما میشه، بدون اینکه بدونیم.
از دید من حتما به یک روانشناس خانم مراجعه کنید تا بتونید بر این وسواس غلبه کنید و از زندگی لذت ببرید.
سه نوع وسواسی که اسم بردم؛ وسواس عملی (مثل شستشو و کنترل) وسواس فکری (مثل نشخوارهای ذهنی) و وسواس جنسی هستند (مثل تصاویری از روابط جنسی که برای شخص خوشایند نیستند)
سپاس، ستودگان 💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۲۱۲
با سلام
مشکل من ترس از دست دادن هست
و فقط از دست دادن همسرم و نه کس دیگه ای
تا زمانی که با همیم یا مسیر های نزدیکی رو تنها به بیرون از منزل میره هیچ ترسی ندارم اما اگه بخواد شهر دیگه ای بره یا جای نسبتا دوری تمام افکار منفی یکدفعه به ذهنم هجوم میارن انقدری حالم بد میشه که اشتهامو از دست میدم عرق میکنم از هیچ چیزی لذت نمیبرم
خواهش میکنم راهنماییم کنید.
@HarfBeManBot
درود به شما
این ترس شما کاملا قابل درک هست. ترس طرد شدن و یا تنها ماندن هست که احتمالا از کودکی در شما شکل گرفته. چون فقط با شوهرتون این واکنش رو نشون میدین به احتمال زیاد یکی از والدین شما رو یا از دست دادید یا در کودکی، جدایی والدین و طلاق والدین مطرح بوده (نباید حتما عملی شده باشه) یا شخص خیلی مورد اطمینان شما فوت شدن و شما رو در خیال کودکی خودتون تنها گذاشتند، همون احساس ناامنی کردن در خانه در دوران کودکی میتونه این عواقب رو دیرتر به همراه داشته باشه. چون در دوران کودکی درکی از این موارد نداریم، و گاهی کسی نیست که باهاش در مورد ترسها صحبت کنیم، بالاجبار آنها را سرکوب میکنیم. هر احساس سرکوب شده در روان ما منتظر بروز یک فرصت مشابه برای ابراز خودش هست.
همینکه شما به کسی دل بستید (مثل دلبستگی به پدر و مادر) در هنگام مشابه یعنی ترک شوهر (در ناخوداگاه طرحواره ترک شدگی) بروز میکنه و همون ترس مشابه که هرگز در کودکی درک نکردید رو فعال میکنه.
حتما دیدید که وقتی مادر اطاق رو ترک میکنه، نوزاد گریه میکنه؟ این همون ترس ترک شدن هست چرا که کودک در خیال خودش تصور میکنه مادر هیچوقت برنمیگرده، این بخاطر علاقه به مادر نیست فقط، بلکه ترس از گرسنه ماندن!
حتما دیدید گاهی کودکان به مدرسه میروند اوایل چقدر مشکل دارند و ترس جدایی از مادر دارند، همه اینها رشته های مربوط به هم هست.
یکی از نیازهای اساسی ما انسانها نیاز به امنیت هست و اگر در کودکی این نیاز سیراب نشده باشه و مهارت اطمینان به سخصی که «وابسته» دلبسته هستیم, شکل نگیره، در دوران بزرگسالی ناخوداگاه ما سکان تفکر و احساس رو بدست میگیره و در این موارد ما رو کنترل میکنه.
حتما عقلا و منطقا میدونید که شوهرتون برمیگرده و خطری شما رو تهدید نمیکنه، ولی احساسا اون رو تحت کنترل ندارید.
واکنش شما با عرق کردن و واکنش فیزیکی میتونه یک تراوما (آسیب روانی از دوران کودکی) باشه که باید با یک روانشناس در چند جلسه از بین ببیرینش. در واقع عملی هست.
سپاس، ستودگان💫
کداختصاصی ۲۱۲
با سلام
مشکل من ترس از دست دادن هست
و فقط از دست دادن همسرم و نه کس دیگه ای
تا زمانی که با همیم یا مسیر های نزدیکی رو تنها به بیرون از منزل میره هیچ ترسی ندارم اما اگه بخواد شهر دیگه ای بره یا جای نسبتا دوری تمام افکار منفی یکدفعه به ذهنم هجوم میارن انقدری حالم بد میشه که اشتهامو از دست میدم عرق میکنم از هیچ چیزی لذت نمیبرم
خواهش میکنم راهنماییم کنید.
@HarfBeManBot
درود به شما
این ترس شما کاملا قابل درک هست. ترس طرد شدن و یا تنها ماندن هست که احتمالا از کودکی در شما شکل گرفته. چون فقط با شوهرتون این واکنش رو نشون میدین به احتمال زیاد یکی از والدین شما رو یا از دست دادید یا در کودکی، جدایی والدین و طلاق والدین مطرح بوده (نباید حتما عملی شده باشه) یا شخص خیلی مورد اطمینان شما فوت شدن و شما رو در خیال کودکی خودتون تنها گذاشتند، همون احساس ناامنی کردن در خانه در دوران کودکی میتونه این عواقب رو دیرتر به همراه داشته باشه. چون در دوران کودکی درکی از این موارد نداریم، و گاهی کسی نیست که باهاش در مورد ترسها صحبت کنیم، بالاجبار آنها را سرکوب میکنیم. هر احساس سرکوب شده در روان ما منتظر بروز یک فرصت مشابه برای ابراز خودش هست.
همینکه شما به کسی دل بستید (مثل دلبستگی به پدر و مادر) در هنگام مشابه یعنی ترک شوهر (در ناخوداگاه طرحواره ترک شدگی) بروز میکنه و همون ترس مشابه که هرگز در کودکی درک نکردید رو فعال میکنه.
حتما دیدید که وقتی مادر اطاق رو ترک میکنه، نوزاد گریه میکنه؟ این همون ترس ترک شدن هست چرا که کودک در خیال خودش تصور میکنه مادر هیچوقت برنمیگرده، این بخاطر علاقه به مادر نیست فقط، بلکه ترس از گرسنه ماندن!
حتما دیدید گاهی کودکان به مدرسه میروند اوایل چقدر مشکل دارند و ترس جدایی از مادر دارند، همه اینها رشته های مربوط به هم هست.
یکی از نیازهای اساسی ما انسانها نیاز به امنیت هست و اگر در کودکی این نیاز سیراب نشده باشه و مهارت اطمینان به سخصی که «وابسته» دلبسته هستیم, شکل نگیره، در دوران بزرگسالی ناخوداگاه ما سکان تفکر و احساس رو بدست میگیره و در این موارد ما رو کنترل میکنه.
حتما عقلا و منطقا میدونید که شوهرتون برمیگرده و خطری شما رو تهدید نمیکنه، ولی احساسا اون رو تحت کنترل ندارید.
واکنش شما با عرق کردن و واکنش فیزیکی میتونه یک تراوما (آسیب روانی از دوران کودکی) باشه که باید با یک روانشناس در چند جلسه از بین ببیرینش. در واقع عملی هست.
سپاس، ستودگان💫
💫💫💫
همه ما در زندگی باید از پُلهایی رد شویم که با مهارت خود ساخته ایم. هیچکس از رود خروشان درون ما مطلع نیست، پس پلی که دیگران میسازند برای عبور ما نیست. به امید دیگران ماندن تنها توقف در زندگیست.
م. ستودگان💫
همه ما در زندگی باید از پُلهایی رد شویم که با مهارت خود ساخته ایم. هیچکس از رود خروشان درون ما مطلع نیست، پس پلی که دیگران میسازند برای عبور ما نیست. به امید دیگران ماندن تنها توقف در زندگیست.
م. ستودگان💫
💫💫💫
کتاب تنها گذرنامه برای عبور از مرز جهالت است.
م. ستودگان 💫
کتاب تنها گذرنامه برای عبور از مرز جهالت است.
م. ستودگان 💫
💫💫💫
🔶چگونه در خود تغییر ایجاد کنیم
این ۵ روش اسان را امتحان کنید و به هدفتان برسید؛
۱. پایان دادن به وضعیت کنونی. کجا هستم در حال حاضر؟
مثلا میخواهید شغلتان را عوض کنید و از شغل کنونی راضی نیستید.
خواسته های خود را جدی بگیرید بجای چشم پوشی از ان. از خودتان بپرسید؛ میخواهم صبر کنم تا مشکلم خود بخود برطرف شکد یا اینکه امروز به طور جدی در موردش فکر میکنم، که چطور چیزها را با قدرت و تصمیم خود تغییر خواهم داد. چه چیزی نیاز دارم برای این قدم.
۲.شناختن موانع و محاصره های من: چه چیزی مانع تغییر میشود؟
در واقع موانع باورهای منفی ها هستند. ترس ما از تغییر. شک و تردید ما از اینکه چه خواهد شد اگر اینطور نشود؟
با خودتان و مرزهای خودتان اشنا شوید. موانع و باورهای منفی خود را بشناسید و انها را به صورت مثبت جمله بندی کنید. مثلا من به اندازه کافی جوان هستم که کار جدیدی را شروع کنم بجای اینکه به من جوان کسی چنین کاری را نمیدهد. یا من پول کافی ندارم به مثبت چه کاری با پول کمی که من دارم امکانپذیر است. جمله های منفی که از بیرون (اطرافیان) میاید را با انها به مثبت تبدیل کنید. الگو یابی کنید که به شما قدرت تغییر میدهند با افرادی رابطه برقرار کنید که باورتان را برای تِغییر تقویت میکنند.
۳. پتانسیل و نقاط قوت من کجاست؟
روی یک کاغذ نقاط قوت خود را بنویسید. هر چیزی که اموختید و بطور طبیعی انجامش برای شما اسان است. کمبودهایی که از کودکی داشتید را بیاد بیاورید که امرور دیگر نقاط ضعف شما نیستند. مثلا از بچگی میبایستی مواظب خواهر کوچکتر میشدم و کمتر میتوانستم بازی کنم و در ازای ان اموختم که احساس و تقبل مسیولیت کردن برای دیگران به چه معنیست.
فکر کنید چه توانایی ها دارم که همیشه به من کمک میکنند و دیگران هم به من گفته اند که این توانایی را دارم. مثلا خوب گوش بدهم و یا ارامش مرا حفظ کنم یا مثلا از یک یخچال تقریبا خالی میتوانم غذای خوبی تهیه کنم. هر چیز که قدرت شما میباشد.
از خودتان سوال کنید کدام نقاط قوت را امروز در خود میشناسید و بکار میگیرید. و پتانسیل شما که میشناسید را نام ببرید که مهم هستند و سبب میشوند که احساس خوبی با انجام انها بدست بیاورید.
۴. بدنبال ایده های متفاوت باشید. چه چیز دیگری میتواند در من شکوفا شود؟ چه کاری که تاکنون انجام نداده ام؟
یک صفحه A4 را به هشت مربع تقسیم کنید. مربع های امکانات. در هر مربع شغلی را یادداشت کنید که با پتانسیل شما امکان پذیر است. مثلا مربع اول نقطه قوت شما: چیزی که برای یک کار جدید مثلا یک مغازه نیاز دارم. مربع دوم؛ تواناهایی که برای این کار جدید دارم و ادمهایی که میشناسم.
مربع سوم: چه هوش و ذکاوت برای این کار دارم ...
از ۸ مربع ممکن که پر میکنید با توانایی و پتانسیل شما الویت بندی کنید و سه ایده جدید و مخالف ایده شما یادداشت کنید که با وضعیت حال شما متفاوت است و به شما احساس خوبی میدهد.
نگاه کنید که این ایده های مخالف ایده شما چه نکات مثبتی در زندگی و شغل برای شما به همراه خواهند اورد که شما تا امروز جرات فکر به ان را نداشتید و یا فکر میکردید قادر به انجام ان نیستید.
۵. تصمیم برای روش های نوین. قدمهای بعدی کدامها هستند؟
سه ایده قبلی شما از نکته چهار را خلاصه کنید به یک ایده که به هدف شما نزدیک تر است. نباید از نظر عقلانی فقط قابل انجام باشد و یا شانس زیادی دارند. این هدف میتواند حتی یک ارزو باشد و یا کاملا متفاوت با انچه که تا امروز بود.
این هدف جدید را فرمولبندی کنید.
حداقل ۵ هدف کوچک از ان بسازید. و اولین هدف که به نظرتان میرسد را در الویت قرار دهید. و دلیل بیاورید چرا این هدف مهم است. این اولین قدم در زندگی جدید شماست.
اهداف را بر حسب SMART فرمول بندی کنید. در صفحه ما سمارت توضیح داده شده.
مثلا هدف: تا اخر امسال شغل جدید خواهم داشت.
پنج هدف کوچک:
۱. تا اخر هفته یک لیست از حداقل ۵ تواناهایی خودم مینویسم.
۲. به حداقل ۵ اشنا که میشناسم برای کار جدید تا اخر هفته بعد پیام میدهم.
۳. مدارک را برای فرستادن تا هفته بعد ترجمه و اماده میکنم.
۴. حداقل اگر از دوشرکت در سه هفته اینده دعوت نشوم با ۵ نفر جدید تماس میگیرم.
۵. حداقل با یک نفر مصاحبه برای کار را تمرین میکنم.
این ۵ هدف کوچک میتوانند ما را در رسیدن به هدف بزرگتر کمک کنند.
م ستودگان دسامبر ۲۰۱۷
@thinkpluswithus
🔶چگونه در خود تغییر ایجاد کنیم
این ۵ روش اسان را امتحان کنید و به هدفتان برسید؛
۱. پایان دادن به وضعیت کنونی. کجا هستم در حال حاضر؟
مثلا میخواهید شغلتان را عوض کنید و از شغل کنونی راضی نیستید.
خواسته های خود را جدی بگیرید بجای چشم پوشی از ان. از خودتان بپرسید؛ میخواهم صبر کنم تا مشکلم خود بخود برطرف شکد یا اینکه امروز به طور جدی در موردش فکر میکنم، که چطور چیزها را با قدرت و تصمیم خود تغییر خواهم داد. چه چیزی نیاز دارم برای این قدم.
۲.شناختن موانع و محاصره های من: چه چیزی مانع تغییر میشود؟
در واقع موانع باورهای منفی ها هستند. ترس ما از تغییر. شک و تردید ما از اینکه چه خواهد شد اگر اینطور نشود؟
با خودتان و مرزهای خودتان اشنا شوید. موانع و باورهای منفی خود را بشناسید و انها را به صورت مثبت جمله بندی کنید. مثلا من به اندازه کافی جوان هستم که کار جدیدی را شروع کنم بجای اینکه به من جوان کسی چنین کاری را نمیدهد. یا من پول کافی ندارم به مثبت چه کاری با پول کمی که من دارم امکانپذیر است. جمله های منفی که از بیرون (اطرافیان) میاید را با انها به مثبت تبدیل کنید. الگو یابی کنید که به شما قدرت تغییر میدهند با افرادی رابطه برقرار کنید که باورتان را برای تِغییر تقویت میکنند.
۳. پتانسیل و نقاط قوت من کجاست؟
روی یک کاغذ نقاط قوت خود را بنویسید. هر چیزی که اموختید و بطور طبیعی انجامش برای شما اسان است. کمبودهایی که از کودکی داشتید را بیاد بیاورید که امرور دیگر نقاط ضعف شما نیستند. مثلا از بچگی میبایستی مواظب خواهر کوچکتر میشدم و کمتر میتوانستم بازی کنم و در ازای ان اموختم که احساس و تقبل مسیولیت کردن برای دیگران به چه معنیست.
فکر کنید چه توانایی ها دارم که همیشه به من کمک میکنند و دیگران هم به من گفته اند که این توانایی را دارم. مثلا خوب گوش بدهم و یا ارامش مرا حفظ کنم یا مثلا از یک یخچال تقریبا خالی میتوانم غذای خوبی تهیه کنم. هر چیز که قدرت شما میباشد.
از خودتان سوال کنید کدام نقاط قوت را امروز در خود میشناسید و بکار میگیرید. و پتانسیل شما که میشناسید را نام ببرید که مهم هستند و سبب میشوند که احساس خوبی با انجام انها بدست بیاورید.
۴. بدنبال ایده های متفاوت باشید. چه چیز دیگری میتواند در من شکوفا شود؟ چه کاری که تاکنون انجام نداده ام؟
یک صفحه A4 را به هشت مربع تقسیم کنید. مربع های امکانات. در هر مربع شغلی را یادداشت کنید که با پتانسیل شما امکان پذیر است. مثلا مربع اول نقطه قوت شما: چیزی که برای یک کار جدید مثلا یک مغازه نیاز دارم. مربع دوم؛ تواناهایی که برای این کار جدید دارم و ادمهایی که میشناسم.
مربع سوم: چه هوش و ذکاوت برای این کار دارم ...
از ۸ مربع ممکن که پر میکنید با توانایی و پتانسیل شما الویت بندی کنید و سه ایده جدید و مخالف ایده شما یادداشت کنید که با وضعیت حال شما متفاوت است و به شما احساس خوبی میدهد.
نگاه کنید که این ایده های مخالف ایده شما چه نکات مثبتی در زندگی و شغل برای شما به همراه خواهند اورد که شما تا امروز جرات فکر به ان را نداشتید و یا فکر میکردید قادر به انجام ان نیستید.
۵. تصمیم برای روش های نوین. قدمهای بعدی کدامها هستند؟
سه ایده قبلی شما از نکته چهار را خلاصه کنید به یک ایده که به هدف شما نزدیک تر است. نباید از نظر عقلانی فقط قابل انجام باشد و یا شانس زیادی دارند. این هدف میتواند حتی یک ارزو باشد و یا کاملا متفاوت با انچه که تا امروز بود.
این هدف جدید را فرمولبندی کنید.
حداقل ۵ هدف کوچک از ان بسازید. و اولین هدف که به نظرتان میرسد را در الویت قرار دهید. و دلیل بیاورید چرا این هدف مهم است. این اولین قدم در زندگی جدید شماست.
اهداف را بر حسب SMART فرمول بندی کنید. در صفحه ما سمارت توضیح داده شده.
مثلا هدف: تا اخر امسال شغل جدید خواهم داشت.
پنج هدف کوچک:
۱. تا اخر هفته یک لیست از حداقل ۵ تواناهایی خودم مینویسم.
۲. به حداقل ۵ اشنا که میشناسم برای کار جدید تا اخر هفته بعد پیام میدهم.
۳. مدارک را برای فرستادن تا هفته بعد ترجمه و اماده میکنم.
۴. حداقل اگر از دوشرکت در سه هفته اینده دعوت نشوم با ۵ نفر جدید تماس میگیرم.
۵. حداقل با یک نفر مصاحبه برای کار را تمرین میکنم.
این ۵ هدف کوچک میتوانند ما را در رسیدن به هدف بزرگتر کمک کنند.
م ستودگان دسامبر ۲۰۱۷
@thinkpluswithus
کداختصاصی ۲۱۳
سلام
همسرم تو محیط کار
با یه خانمی که چند ماهه وارد گروهشون شده حس میکنم در ارتباطه
البته نه دوستی
بلکه اون خانم دو بار شوهر کردن
و میان هی درد و دل میکنن با همسرم
همسرم میاد همرو بهم میگه
دیروز واقعا شاکی شدم
چون جزیی ترین رفتار خودش و شوهرش رو به همسرم گفته بود
دو سه ساعتی باهاش درد و دل کرده بود
منم چون تازه اقوامم رو از دست دادم دیروز حالم خوب نبود
کلی گریه کردم و وسط حرفای اسم اون خانم رو آورد که اونم کلی بدبختی داره و خلاصه گفت که دیروز تا ظهر اون خانم براش حرف زده و کلی اشک ریخته
منم شاکی شدم
سرش داد زدم
دعوا کردم
گفتم چرا باهاش انقد راحت شدی که سنگ صبور اون زن شدی
خلاصه همسرم کلی توضیح داد
بلاکش کرد
گفت بخدا اون زن در حد من نیست و از این جور حرفا
ولی خودم پشیمونم که چرا اون مدل اعتراض کردم
و اینکه الان با خودش میگه که من بهش اعتماد ندارم
چکار کنم؟
سه ساله عقد هستیم
جفتمون فوق لیسانس
ایشون حسابرس هستم و بنده حسابدار
و یک سال اختلاف سنی داریم
ایشون از من بزرگ تر هستن
پاسخ ما
درود
همون چیزی که اینجا بیان کردید و احساس کردید که اشتباه کردید رو با شوهرتون در میان بگذارید. ازش عذر خواهی کنید و بهش نشون بدین که متوجه اشتباه در برخورد احساسی این مطلب شدید و به ایشون بگین در واقع چی نیاز دارید که دریافت نمیکنید. خشونت در واقع پاسخ نیاز دریافت نشده هست.
شما در ابتدا نوشتید حس میکنید در رابطه هست و در ادامه نوشته این حس کمرنگ تر میشه ...
زمانی که چیزی رو در این زمینه حس میکنید حتما با شوهرتون در موردش قبلاً صحبت کنید تا سعی در مچ گیری و کنترل نشه ... آنوقت نوشخوار ذهنی شما و صحنه سازی های ذهنی شما کمتر خواهد بود و بیهوده خلق خودتون رو خراب نمیکنید و طبیعتاً اثرش روی سیستم.
اگر این موارد زیاد پیش میاد که متفاوت هست ولی اگر همین یکبار بود در سه سال گذشته جای نگرانی زیادی نیست. ما روزانه در حالت های پر استرس واکنش هایی نشون میدیم که در خور افراد متقابل ما و خودمون نیست ولی خوب با توجه به این اصل که هر انسانی اشتباه میکنه و از اشتباهات یاد میگیره میتونیم عمل کنیم.
شوهر شما ظاهراً شخصیت صادقی داره و با شما در موردش صحبت کرد و ایشون کار اشتباهی نکردند در واقع اگر با کسی بخاطر مشکلاتش همدلی کردند و از این که شما احساس رقابت میکنید در واقع مشکل را باید در شما حل کنید و اگر طرحواره های عدم اطمینان خودتون رو میشناسید، روش کار کنید.
از دید من با شوهرتون قرار بزارید که چه چیزهایی رو میخواین از محیط کارش بدونید وچه چیزهایی براتون مهم نیست که بدونید. تا از سو تفاهم پیش گیری بشه چون ما انسانها اغلب زودتر از نتیجه داستانها عکسالعمل نشون میدیم.
در نتیجه صحبت کردن و یافتن راه حل های مشترک که برای هر دو نفر اوکی باشه، بهترین روند در این مواقع هست.
موفق باشید
م. ستودگان💫
سلام
همسرم تو محیط کار
با یه خانمی که چند ماهه وارد گروهشون شده حس میکنم در ارتباطه
البته نه دوستی
بلکه اون خانم دو بار شوهر کردن
و میان هی درد و دل میکنن با همسرم
همسرم میاد همرو بهم میگه
دیروز واقعا شاکی شدم
چون جزیی ترین رفتار خودش و شوهرش رو به همسرم گفته بود
دو سه ساعتی باهاش درد و دل کرده بود
منم چون تازه اقوامم رو از دست دادم دیروز حالم خوب نبود
کلی گریه کردم و وسط حرفای اسم اون خانم رو آورد که اونم کلی بدبختی داره و خلاصه گفت که دیروز تا ظهر اون خانم براش حرف زده و کلی اشک ریخته
منم شاکی شدم
سرش داد زدم
دعوا کردم
گفتم چرا باهاش انقد راحت شدی که سنگ صبور اون زن شدی
خلاصه همسرم کلی توضیح داد
بلاکش کرد
گفت بخدا اون زن در حد من نیست و از این جور حرفا
ولی خودم پشیمونم که چرا اون مدل اعتراض کردم
و اینکه الان با خودش میگه که من بهش اعتماد ندارم
چکار کنم؟
سه ساله عقد هستیم
جفتمون فوق لیسانس
ایشون حسابرس هستم و بنده حسابدار
و یک سال اختلاف سنی داریم
ایشون از من بزرگ تر هستن
پاسخ ما
درود
همون چیزی که اینجا بیان کردید و احساس کردید که اشتباه کردید رو با شوهرتون در میان بگذارید. ازش عذر خواهی کنید و بهش نشون بدین که متوجه اشتباه در برخورد احساسی این مطلب شدید و به ایشون بگین در واقع چی نیاز دارید که دریافت نمیکنید. خشونت در واقع پاسخ نیاز دریافت نشده هست.
شما در ابتدا نوشتید حس میکنید در رابطه هست و در ادامه نوشته این حس کمرنگ تر میشه ...
زمانی که چیزی رو در این زمینه حس میکنید حتما با شوهرتون در موردش قبلاً صحبت کنید تا سعی در مچ گیری و کنترل نشه ... آنوقت نوشخوار ذهنی شما و صحنه سازی های ذهنی شما کمتر خواهد بود و بیهوده خلق خودتون رو خراب نمیکنید و طبیعتاً اثرش روی سیستم.
اگر این موارد زیاد پیش میاد که متفاوت هست ولی اگر همین یکبار بود در سه سال گذشته جای نگرانی زیادی نیست. ما روزانه در حالت های پر استرس واکنش هایی نشون میدیم که در خور افراد متقابل ما و خودمون نیست ولی خوب با توجه به این اصل که هر انسانی اشتباه میکنه و از اشتباهات یاد میگیره میتونیم عمل کنیم.
شوهر شما ظاهراً شخصیت صادقی داره و با شما در موردش صحبت کرد و ایشون کار اشتباهی نکردند در واقع اگر با کسی بخاطر مشکلاتش همدلی کردند و از این که شما احساس رقابت میکنید در واقع مشکل را باید در شما حل کنید و اگر طرحواره های عدم اطمینان خودتون رو میشناسید، روش کار کنید.
از دید من با شوهرتون قرار بزارید که چه چیزهایی رو میخواین از محیط کارش بدونید وچه چیزهایی براتون مهم نیست که بدونید. تا از سو تفاهم پیش گیری بشه چون ما انسانها اغلب زودتر از نتیجه داستانها عکسالعمل نشون میدیم.
در نتیجه صحبت کردن و یافتن راه حل های مشترک که برای هر دو نفر اوکی باشه، بهترین روند در این مواقع هست.
موفق باشید
م. ستودگان💫
💫💫💫
خشونت در هر نوع خود در رابطه ها، که شامل تمام سیستم ها میشود، در واقع پاسخ "ناخوداگاه" به نیازهای ارضا نشده میباشد.
این نیازها همیشه شناخته شده نیستند و یا ارضای آنها در آگاه ما بازتاب شده نیست.
م. ستودگان 💫
خشونت در هر نوع خود در رابطه ها، که شامل تمام سیستم ها میشود، در واقع پاسخ "ناخوداگاه" به نیازهای ارضا نشده میباشد.
این نیازها همیشه شناخته شده نیستند و یا ارضای آنها در آگاه ما بازتاب شده نیست.
م. ستودگان 💫
سوال: فریبا سرور بخش:
منظورتون از تمام سیستم ها چی بود؟
پاسخ: دکتر موریس ستودگان:
درود
هر سیستمی که فکر بکنیم.
مثال میزنم براتون:
تو ماکرو سیستم یعنی یک کشور اگر نیازهای مردم برطرف نشه، تبدیل به خشونت و اعتراض مردمی میشه ...
تو مزو سیستم یا محله اگر یک محله فقیر تر از محله دیگه باشه، طبیعتاً افراد نسبت به محله داراتر و بر عکس خشونت نشون میدن. مثلا در ایران جنگ فرهنگها و جوکهای که نمونه بارز هست برای این خشونت ها.
در میکرو سیستم یا خانواده اگر نیازهای هر یک از سیستم مثل پدر یا مادر یا فرزندان بر طرف نشه به شکل یک تنش و یا بدخلقی بروز میکنه. که گاهی حتی آگاه به اون تغییر نیستیم چون جزو قوانین «بازی» میشه ...من قهر کنم شوهرم میپرسه چرا ساکتی ...و قهر نوعی خشونت هست. و....
در اگزو سیستم اگه بررسی کنیم مثلا همین جنگ جنسیتی و مرد سالاری و مرد قدرتمندی «کاذب» در هر دو جنس آگاه و ناخوداگاه ایجاد خشونت میکنه تا یک سیستم جدیدی فقط بهعنوان دفاع و محصول آن خشونت ک هم ناشی از نابرابری اجتماعی هست گروهی مانند فمینیسم بوجود میاد که در قبال اون احتمالا ماسکولیسم گارد میگیره و خشونت « مکانیزم دفاعی» جدیدی شکل میگیره.
اگر تمام سیستمها را بررسی کنیم و یا برعکس تمام اتفاقات را معمولا به نیازهای ارضا نشده آگاه و ناخوداگاه میرسیم که سبب خشونت میشه.
اگر به یک سیستم بسیار کوچک مثل یک شخص نگاه کنیم، مثلا خود زنی جوانان، گر چه ابنیک تخلیه هیجان و راهکار برای آرامش هست ولی طبیعتاً یک خشونت علیه خودش شخص انجام میده که نارضایتی و عدم ارضا شدن یک نیاز هست که در آن زمان ارضا نمیشه و شخص خشونت علیه خودش را پیش میگیره.
میتونم یک مثال اینجا در سیستم تربیتی یک مادر یا پدر و فرزند بزنم.
کودک گریه میکنه. علت گریه به هر عنوان نارضایتی از محیط آزار دهنده هست و عدم ارضا شدن یک نیاز. مادر سعی در آرام کردن کودک داره و پدر مدام سوال میکنه چرا این بچه ساکت نمیشه؟ در اینجا مادر عصبی میشه و ممکن هست یک جوابی بده که مشکل رو در آن زمان حل نمیکنه.
نیاز پدر و مادر هر دو در اون زمان نیاز به آرامش هست. مادر سعی در شناخت عدم نارضایتی کودک داره. و این تلاش خودش نیاز مادر هست که با گریه کودک مادر نگران (عدم احساس امنیت # نیاز به امنیت) میشه. اینجا مادر کمی ناراحت یا حتی عصبی میشه و این خشونت در اون پتانسیل میشه و به دنبال امکان بروز میگرده. و همه میدونیم هر انرژی پتانسیل اگر به شکل جنبشی تبدیل بشه (قانون فیزیک) با انرژی بیشتری بروز میکنه.
پدر با سوال خود (نیاز به شناخت مشکل و حل ان و احساس مسیولیت) قدرت مادر رو ناخود آگاه و ناخواسته در اون لحظه زیر سوال میبره. مادر به این احساس پاسخ میده: مثلا میتونی تو بیا ساکتش کن! چه میدونم چرا؟!
پدر احساس میکنه مادر توانایی اون رو زیر سوال میبره (نیاز به قدرتمند بودن و تشخیص آن توسط دیگران)...و این پاسخ رو میده غافل از اینکه محیط از دو سو آزار دهنده شده از سوی کودک و حالا از سوی پدر ...
این چرخه ادامه خواهد داشت و عدم ارضا نیاز در سپیرال (به شکل فنر پیچی به بالا) نارضایتی ایجاد خشونت احتمالا جرقه ای برای گفتگو ناملایم میکنه.
اینجا میتونیم هزاران مثال بیاریم برای نیاز ارضا نشده و پاسخ اون خشونت...
امیدوارم این یک جواب برای سوال شما بود.
منظورتون از تمام سیستم ها چی بود؟
پاسخ: دکتر موریس ستودگان:
درود
هر سیستمی که فکر بکنیم.
مثال میزنم براتون:
تو ماکرو سیستم یعنی یک کشور اگر نیازهای مردم برطرف نشه، تبدیل به خشونت و اعتراض مردمی میشه ...
تو مزو سیستم یا محله اگر یک محله فقیر تر از محله دیگه باشه، طبیعتاً افراد نسبت به محله داراتر و بر عکس خشونت نشون میدن. مثلا در ایران جنگ فرهنگها و جوکهای که نمونه بارز هست برای این خشونت ها.
در میکرو سیستم یا خانواده اگر نیازهای هر یک از سیستم مثل پدر یا مادر یا فرزندان بر طرف نشه به شکل یک تنش و یا بدخلقی بروز میکنه. که گاهی حتی آگاه به اون تغییر نیستیم چون جزو قوانین «بازی» میشه ...من قهر کنم شوهرم میپرسه چرا ساکتی ...و قهر نوعی خشونت هست. و....
در اگزو سیستم اگه بررسی کنیم مثلا همین جنگ جنسیتی و مرد سالاری و مرد قدرتمندی «کاذب» در هر دو جنس آگاه و ناخوداگاه ایجاد خشونت میکنه تا یک سیستم جدیدی فقط بهعنوان دفاع و محصول آن خشونت ک هم ناشی از نابرابری اجتماعی هست گروهی مانند فمینیسم بوجود میاد که در قبال اون احتمالا ماسکولیسم گارد میگیره و خشونت « مکانیزم دفاعی» جدیدی شکل میگیره.
اگر تمام سیستمها را بررسی کنیم و یا برعکس تمام اتفاقات را معمولا به نیازهای ارضا نشده آگاه و ناخوداگاه میرسیم که سبب خشونت میشه.
اگر به یک سیستم بسیار کوچک مثل یک شخص نگاه کنیم، مثلا خود زنی جوانان، گر چه ابنیک تخلیه هیجان و راهکار برای آرامش هست ولی طبیعتاً یک خشونت علیه خودش شخص انجام میده که نارضایتی و عدم ارضا شدن یک نیاز هست که در آن زمان ارضا نمیشه و شخص خشونت علیه خودش را پیش میگیره.
میتونم یک مثال اینجا در سیستم تربیتی یک مادر یا پدر و فرزند بزنم.
کودک گریه میکنه. علت گریه به هر عنوان نارضایتی از محیط آزار دهنده هست و عدم ارضا شدن یک نیاز. مادر سعی در آرام کردن کودک داره و پدر مدام سوال میکنه چرا این بچه ساکت نمیشه؟ در اینجا مادر عصبی میشه و ممکن هست یک جوابی بده که مشکل رو در آن زمان حل نمیکنه.
نیاز پدر و مادر هر دو در اون زمان نیاز به آرامش هست. مادر سعی در شناخت عدم نارضایتی کودک داره. و این تلاش خودش نیاز مادر هست که با گریه کودک مادر نگران (عدم احساس امنیت # نیاز به امنیت) میشه. اینجا مادر کمی ناراحت یا حتی عصبی میشه و این خشونت در اون پتانسیل میشه و به دنبال امکان بروز میگرده. و همه میدونیم هر انرژی پتانسیل اگر به شکل جنبشی تبدیل بشه (قانون فیزیک) با انرژی بیشتری بروز میکنه.
پدر با سوال خود (نیاز به شناخت مشکل و حل ان و احساس مسیولیت) قدرت مادر رو ناخود آگاه و ناخواسته در اون لحظه زیر سوال میبره. مادر به این احساس پاسخ میده: مثلا میتونی تو بیا ساکتش کن! چه میدونم چرا؟!
پدر احساس میکنه مادر توانایی اون رو زیر سوال میبره (نیاز به قدرتمند بودن و تشخیص آن توسط دیگران)...و این پاسخ رو میده غافل از اینکه محیط از دو سو آزار دهنده شده از سوی کودک و حالا از سوی پدر ...
این چرخه ادامه خواهد داشت و عدم ارضا نیاز در سپیرال (به شکل فنر پیچی به بالا) نارضایتی ایجاد خشونت احتمالا جرقه ای برای گفتگو ناملایم میکنه.
اینجا میتونیم هزاران مثال بیاریم برای نیاز ارضا نشده و پاسخ اون خشونت...
امیدوارم این یک جواب برای سوال شما بود.
💫💫💫
🔑بیایید به منحرف شدن هم عادت کنیم!
ما باید هر چند گاهی از عادات زندگی ما و از روتین هایی که برای خود ساخته ایم و از حصار محدود کننده این عادتها بگریزیم و منحرف شویم.
انحراف از عادات روزانه حتی به ساده ترین شکل خود مانند حرکت های ورزشی، یوگا، به پارکی یا جنگلی رفتن، آموختن یک موزیک، شاید حتی یک نقاشی ساده، کتاب خواندن، آواز خواندن، آشپزی کردن چیزهای جدید، یا حتی به لیوان آبی که مینوشیم به سرچشمه آن فکر کردن و هزاران چیز جدید دیگر میتواند روتین های زندگی روزمره را تغییر دهد.
روزمرگی، عادات یا روتین ها در واقع قاتلان واقعی ارامش روان و خلاقیت ما هستند. عادت میتواند اثر مخرب بروی مغز داشته و سبب مرگ بافت های خاکستری مغز، التزایمر و عدم انعطاف پذیری روان ما گردد، از این رو گاهی منحرف شدن ما از عادات کمک بزرگی برای سلامت روان ماست.
بیابید گاهی منحرف شویم!
م. ستودگان💫
🔑بیایید به منحرف شدن هم عادت کنیم!
ما باید هر چند گاهی از عادات زندگی ما و از روتین هایی که برای خود ساخته ایم و از حصار محدود کننده این عادتها بگریزیم و منحرف شویم.
انحراف از عادات روزانه حتی به ساده ترین شکل خود مانند حرکت های ورزشی، یوگا، به پارکی یا جنگلی رفتن، آموختن یک موزیک، شاید حتی یک نقاشی ساده، کتاب خواندن، آواز خواندن، آشپزی کردن چیزهای جدید، یا حتی به لیوان آبی که مینوشیم به سرچشمه آن فکر کردن و هزاران چیز جدید دیگر میتواند روتین های زندگی روزمره را تغییر دهد.
روزمرگی، عادات یا روتین ها در واقع قاتلان واقعی ارامش روان و خلاقیت ما هستند. عادت میتواند اثر مخرب بروی مغز داشته و سبب مرگ بافت های خاکستری مغز، التزایمر و عدم انعطاف پذیری روان ما گردد، از این رو گاهی منحرف شدن ما از عادات کمک بزرگی برای سلامت روان ماست.
بیابید گاهی منحرف شویم!
م. ستودگان💫