Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
555 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
💫💫💫💫

صدها نفر در رسانه های متفاوت روز مشاور و روانشناس و مددکار را به من شادباش گفتند و من از همه سپاسگزارم و قدردان.🌹

🌹و اما شادباش من نثار همه مراجعین شجاع که راه دشوار درمان را برای زندگی بهتر و زندگی فرزندان آینده خود به جان خریدند تا جهانی بهتر و با مهری ماناتر بسازند تا این روز را برای همه ما شاد کنند.

شادی من شادی مراجعین من است و به شهامت آنها همیشه می‌بالم.

م. ستودگان💫
💫🌹💫🌹

اول ماه می
روز کارگر و همبستگی جهانی کارگران خجسته باد.

به امیدی ایرانی آزاد و کارگرانی در رفاه

#thinkplus
💫💫💫

گاهی پشیمانی بی فایده است!
آنهایی از کار خود پشیمان می‌شوند که برای آن کار مسیولیت نپذیرفته باشند. مسیولیت به معنی مهارت پیش بینی در کارها و پذیرش موقعیت میتواند بسیاری از صدمات را در زندگی محدود کند.

م.ستودگان
Forwarded from اتچ بات
💫💫💫💫

📍روش کارآمدی غلبه بر ترس. برای هر کسی که میخواد بر ترسی غلبه کنه...

دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
💫💫💫

هرگز به ما آموختند که در آرامش فقط از امروز و داشته ها لذت ببریم و دوان دوان در پی فردا و اندوختن نباشیم و لنگان لنگان از مصرف دیروز در حسرت غرق نشویم؟

م. ستودگان💫
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۲۱۰

سلام راستش ی مدتیه وقتی غصه میخورم یا ی چیزی ناراحتم میکنه دست چپم سر و بی حس میشه و وقتی از سری درمیاد درد شدیدی میگیره خواستم بدونم این مشکلم جدیه؟ باید چیکارکنم؟؟؟

@HarfBeManBot

درود طبیعتاً جدیه این مشکل شما.
وقتی ناراحت هستید این روی اعصاب شما اثر مستقیم میزاره و باعث این واکنش فیزیکی شما میشه که به این سایکوسوماتیک (روانبدنی) میگیم. اگر امکان این رو دارید که چیزی رو تغییر بدین تا غصه نخورید پیشنهاد اول من هست که شروع کنید به تغییر محیط آزار دهنده شما و غصه نخورید، در غیر اینصورت به پزشکتون مراجعه کنید، چون دراز مدت می‌تونه کرونیک بشه و تخریب کننده.

سپاس، ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کدناشناسی ۲۱۱

سلام
خانمی 34 ساله هستم 2 سال پیش ازدواج کردم با پسری 37 ساله بخاطر خونواده اما با معیارهای من خیلی فاصله داشت یکی دیگه رو خودم دوست داشتم اما نذاشتن خیلی دلم شکست....برام مهم نبود دیگه چی میشه قبول کردم ازدواج بدون عشق رو الان شوهرم ادم خیلی با شخصیت مهربون و بااخلاقی هست...عاشق منه از لحاظ احساسی و این حرفا هیچ مساله ای نداریم منم دیگه دوستش دارم فقط
مشکلی داریم اینکه هنوز نتونستیم با همدیگر مثل زن و شوهرای دیگه ارتباط سکس داشته باشیم اوایل فکر میکردم همسرم مشکلی داره اما بهم نمیگه یعنی نمی تونه این کار رو انجام بده اما فهمیدم باهاش حرفیدم گفت وقتی متوجه ترس شدید من از رابطه میشه اونم سرد میشه و نمی تونه کاری انجام بده 2 ساله با خودم کلنجار میرم اما به شدت می ترسم در واقع احساس میکنم دوسندارم دختری خودمو از دست بدم پیش دکتر متخصص رفتم میگه روی افکار خودت باید کار کنی جسمی سالم هستین سن هر دوتامون داره بالا میره بچه که هیچ علاقه ندارم داشته باشم اما شوهرم چی عذاب وجدان گرفتم حتی یه وقتایی میگم جدا بشم که با یکی دیگه ازدواج کنه اما قبول نمیکنه میگه همینطوری دوست دارم سابقه افسردگی و وسواس فکری و رفتاری دارم هیچ دکتر روانشناس مراجعه نکردم تا حدودی خوب شدم اما نه کامل وسواسم از شکلی به شکلی دیگه تغییر کرده اول امور مذهبی بود الان شستن و تمیزی خونه همین مممنونم از زحمات روانشناسان محترم گروه لطفا جوابم بدین 🙏

@HarfBeManBot

درود به شما

سپاس از اینکه به ما مراجعه کردید.
جالب ترین نکته اینجاست که میگین وسواس من برطرف شده. در واقع به شکل جدیدی تبدیل شده‌
متاسفانه در وسواس یک شکلی از وسواس وجود داره بنام وسواس جنسی. که روی افکار شخص به‌گونه های مختلف اثر میزاره و باور های اشتباه شخص براش جزیی از حقیقت زندگیش میشه. مثلا در شما از دست دادن دختری. این یک باور هست که شما در خودتون پروراندید که هم لذت زندگی رو از شما میگیره و هم از همسرتون.

البته یک نکته ای هم می‌تونه در این میان باشه و اون این هست چون که قبلاً عاشق بودید ممکن هست به خودتون قول داده باشید که با کسی لذت جنسی رو تقسیم نکنید، گاهی ما در ناخوداگاه چیزهایی را ثبت میکنیم که در آگاه ترمز کنش های ما میشه، بدون اینکه بدونیم.

از دید من حتما به یک روانشناس خانم مراجعه کنید تا بتونید بر این وسواس غلبه کنید و از زندگی لذت ببرید.

سه نوع وسواسی که اسم بردم؛ وسواس عملی (مثل شستشو و کنترل) وسواس فکری (مثل نشخوارهای ذهنی) و وسواس جنسی هستند (مثل تصاویری از روابط جنسی که برای شخص خوشایند نیستند)

سپاس، ستودگان 💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#پیام_ناشناس
کداختصاصی ۲۱۲

با سلام
مشکل من ترس از دست دادن هست
و فقط از دست دادن همسرم و نه کس دیگه ای
تا زمانی که با همیم یا مسیر های نزدیکی رو تنها به بیرون از منزل میره هیچ ترسی ندارم اما اگه بخواد شهر دیگه ای بره یا جای نسبتا دوری تمام افکار منفی یکدفعه به ذهنم هجوم میارن انقدری حالم بد میشه که اشتهامو از دست میدم عرق میکنم از هیچ چیزی لذت نمیبرم
خواهش میکنم راهنماییم کنید.

@HarfBeManBot


درود به شما

این ترس شما کاملا قابل درک هست. ترس طرد شدن و یا تنها ماندن هست که احتمالا از کودکی در شما شکل گرفته. چون فقط با شوهرتون این واکنش رو نشون می‌دین به احتمال زیاد یکی از والدین شما رو یا از دست دادید یا در کودکی، جدایی والدین و طلاق والدین مطرح بوده (نباید حتما عملی شده باشه) یا شخص خیلی مورد اطمینان شما فوت شدن و شما رو در خیال کودکی خودتون تنها گذاشتند، همون احساس ناامنی کردن در خانه در دوران کودکی می‌تونه این عواقب رو دیرتر به همراه داشته باشه. چون در دوران کودکی درکی از این موارد نداریم، و گاهی کسی نیست که باهاش در مورد ترسها صحبت کنیم، بالاجبار آنها را سرکوب میکنیم. هر احساس سرکوب شده در روان ما منتظر بروز یک فرصت مشابه برای ابراز خودش هست.
همینکه شما به کسی دل بستید (مثل دلبستگی به پدر و مادر) در هنگام مشابه یعنی ترک شوهر (در ناخوداگاه طرحواره ترک شدگی) بروز می‌کنه و همون ترس مشابه که هرگز در کودکی درک نکردید رو فعال می‌کنه.
حتما دیدید که وقتی مادر اطاق رو ترک میکنه، نوزاد گریه میکنه؟ این همون ترس ترک شدن هست چرا که کودک در خیال خودش تصور می‌کنه مادر هیچوقت برنمیگرده، این بخاطر علاقه به مادر نیست فقط، بلکه ترس از گرسنه ماندن!

حتما دیدید گاهی کودکان به مدرسه می‌روند اوایل چقدر مشکل دارند و ترس جدایی از مادر دارند، همه اینها رشته های مربوط به هم هست.
یکی از نیازهای اساسی ما انسانها نیاز به امنیت هست و اگر در کودکی این نیاز سیراب نشده باشه و مهارت اطمینان به سخصی که «وابسته» دلبسته هستیم, شکل نگیره، در دوران بزرگسالی ناخوداگاه ما سکان تفکر و احساس رو بدست میگیره و در این موارد ما رو کنترل می‌کنه.
حتما عقلا و منطقا میدونید که شوهرتون برمیگرده و خطری شما رو تهدید نمیکنه، ولی احساسا اون رو تحت کنترل ندارید.

واکنش شما با عرق کردن و واکنش فیزیکی می‌تونه یک تراوما (آسیب روانی از دوران کودکی) باشه که باید با یک روانشناس در چند جلسه از بین ببیرینش. در واقع عملی هست.

سپاس، ستودگان💫
💫💫💫

همه ما در زندگی باید از پُلهایی رد شویم که با مهارت خود ساخته ایم. هیچکس از رود خروشان درون ما مطلع نیست، پس پلی که دیگران میسازند برای عبور ما نیست. به امید دیگران ماندن تنها توقف در زندگیست.

م. ستودگان💫
💫💫💫

کتاب تنها گذرنامه برای عبور از مرز جهالت است.

م. ستودگان 💫
💫💫💫

🔶چگونه در خود تغییر ایجاد کنیم
این ۵ روش اسان را امتحان کنید و به هدفتان برسید؛

۱. پایان دادن به وضعیت کنونی. کجا هستم در حال حاضر؟
مثلا میخواهید شغلتان را عوض کنید و از شغل کنونی راضی نیستید‌.
خواسته های خود را جدی بگیرید بجای چشم پوشی از ان. از خودتان بپرسید؛ میخواهم صبر کنم تا مشکلم خود بخود برطرف شکد یا اینکه امروز به طور جدی در موردش فکر میکنم، که چطور چیزها را با قدرت و تصمیم خود تغییر خواهم داد. چه چیزی نیاز دارم برای این قدم.

۲.شناختن موانع و محاصره های من: چه چیزی مانع تغییر میشود؟
در واقع موانع باورهای منفی ها هستند. ترس ما از تغییر‌. شک و تردید ما از اینکه چه خواهد شد اگر اینطور نشود؟
با خودتان و مرزهای خودتان اشنا شوید. موانع و باورهای منفی خود را بشناسید و انها را به صورت مثبت جمله بندی کنید. مثلا من به اندازه کافی جوان هستم که کار جدیدی را شروع کنم بجای اینکه به من جوان کسی چنین کاری را نمیدهد. یا من پول کافی ندارم به مثبت چه کاری با پول کمی که من دارم امکانپذیر است. جمله های منفی که از بیرون (اطرافیان) میاید را با انها به مثبت تبدیل کنید. الگو یابی کنید که به شما قدرت تغییر میدهند‌ با افرادی رابطه برقرار کنید که باورتان را برای تِغییر تقویت میکنند.

۳. پتانسیل و نقاط قوت من کجاست؟
روی یک کاغذ نقاط قوت خود را بنویسید. هر چیزی که اموختید و بطور طبیعی انجامش برای شما اسان است. کمبودهایی که از کودکی داشتید را بیاد بیاورید که امرور دیگر نقاط ضعف شما نیستند. مثلا از بچگی میبایستی مواظب خواهر کوچکتر میشدم و کمتر میتوانستم بازی کنم و در ازای ان اموختم که احساس و تقبل مسیولیت کردن برای دیگران به چه معنیست.
فکر کنید چه توانایی ها دارم که همیشه به من کمک میکنند و دیگران هم به من گفته اند که این توانایی را دارم. مثلا خوب گوش بدهم و یا ارامش مرا حفظ کنم یا مثلا از یک یخچال تقریبا خالی میتوانم غذای خوبی تهیه کنم. هر چیز که قدرت شما میباشد.
از خودتان سوال کنید کدام نقاط قوت را امروز در خود میشناسید و بکار میگیرید. و پتانسیل شما که میشناسید را نام ببرید که مهم هستند و سبب میشوند که احساس خوبی با انجام انها بدست بیاورید.
۴. بدنبال ایده های متفاوت باشید. چه چیز دیگری میتواند در من شکوفا شود؟ چه کاری که تاکنون انجام نداده ام؟
یک صفحه A4 را به هشت مربع تقسیم کنید. مربع های امکانات. در هر مربع شغلی را یادداشت کنید که با پتانسیل شما امکان پذیر است. مثلا مربع اول نقطه قوت شما: چیزی که برای یک کار جدید مثلا یک مغازه نیاز دارم. مربع دوم؛ تواناهایی که برای این کار جدید دارم و ادمهایی که میشناسم.
مربع سوم: چه هوش و ذکاوت برای این کار دارم ...
از ۸ مربع ممکن که پر میکنید با توانایی و پتانسیل شما الویت بندی کنید و سه ایده جدید و مخالف ایده شما یادداشت کنید که با وضعیت حال شما متفاوت است و به شما احساس خوبی میدهد.
نگاه کنید که این ایده های مخالف ایده شما چه نکات مثبتی در زندگی و شغل برای شما به همراه خواهند اورد که شما تا امروز جرات فکر به ان را نداشتید و یا فکر میکردید قادر به انجام ان نیستید.

۵. تصمیم برای روش های نوین. قدمهای بعدی کدامها هستند؟
سه ایده قبلی شما از نکته چهار را خلاصه کنید به یک ایده که به هدف شما نزدیک تر است. نباید از نظر عقلانی فقط قابل انجام باشد و یا شانس زیادی دارند. این هدف میتواند حتی یک ارزو باشد و یا کاملا متفاوت با انچه که تا امروز بود.
این هدف جدید را فرمولبندی کنید.

حداقل ۵ هدف کوچک از ان بسازید. و اولین هدف که به نظرتان میرسد را در الویت قرار دهید. و دلیل بیاورید چرا این هدف مهم است. این اولین قدم در زندگی جدید شماست.
اهداف را بر حسب SMART فرمول بندی کنید. در صفحه ما سمارت توضیح داده شده.
مثلا هدف: تا اخر امسال شغل جدید خواهم داشت.
پنج هدف کوچک:
۱. تا اخر هفته یک لیست از حداقل ۵ تواناهایی خودم مینویسم.
۲. به حداقل ۵ اشنا که میشناسم برای کار جدید تا اخر هفته بعد پیام میدهم.
۳. مدارک را برای فرستادن تا هفته بعد ترجمه و اماده میکنم.
۴. حداقل اگر از دوشرکت در سه هفته اینده دعوت نشوم با ۵ نفر جدید تماس میگیرم.
۵. حداقل با یک نفر مصاحبه برای کار را تمرین میکنم.

این ۵ هدف کوچک میتوانند ما را در رسیدن به هدف بزرگتر کمک کنند.

م‌ ستودگان دسامبر ۲۰۱۷

@thinkpluswithus
کداختصاصی ۲۱۳
سلام

همسرم تو محیط کار
با یه خانمی که چند ماهه وارد گروهشون شده حس میکنم در ارتباطه

البته نه دوستی
بلکه اون خانم دو بار شوهر کردن
و میان هی درد و دل میکنن با همسرم

همسرم میاد همرو بهم میگه
دیروز واقعا شاکی شدم

چون جزیی ترین رفتار خودش و شوهرش رو به همسرم گفته بود


دو سه ساعتی باهاش درد و دل کرده بود


منم چون تازه اقوامم رو از دست دادم دیروز حالم خوب نبود


کلی گریه کردم و وسط حرفای اسم اون خانم رو آورد که اونم کلی بدبختی داره و خلاصه گفت که دیروز تا ظهر اون خانم براش حرف زده و کلی اشک ریخته


منم شاکی شدم

سرش داد زدم
دعوا کردم


گفتم چرا باهاش انقد راحت شدی که سنگ صبور اون زن شدی


خلاصه همسرم کلی توضیح داد

بلاکش کرد

گفت بخدا اون زن در حد من نیست و از این جور حرفا


ولی خودم پشیمونم که چرا اون مدل اعتراض کردم
و اینکه الان با خودش میگه که من بهش اعتماد ندارم

چکار کنم؟

سه ساله عقد هستیم
جفتمون فوق لیسانس
ایشون حسابرس هستم و بنده حسابدار
و یک سال اختلاف سنی داریم
ایشون از من بزرگ تر هستن

پاسخ ما

درود

همون چیزی که اینجا بیان کردید و احساس کردید که اشتباه کردید رو‌ با شوهرتون در میان بگذارید. ازش عذر خواهی کنید و بهش نشون بدین که متوجه اشتباه در برخورد احساسی این مطلب شدید و به ایشون بگین در واقع چی نیاز دارید که دریافت نمیکنید. خشونت در واقع پاسخ نیاز دریافت نشده هست.

شما در ابتدا نوشتید حس میکنید در رابطه هست و در ادامه نوشته این حس کمرنگ تر میشه ...
زمانی که چیزی رو در این زمینه حس میکنید حتما با شوهرتون در موردش قبلاً صحبت کنید تا سعی در مچ گیری و کنترل نشه‌ ... آنوقت نوشخوار ذهنی شما و صحنه سازی های ذهنی شما کمتر خواهد بود و بیهوده خلق خودتون رو خراب نمیکنید و طبیعتاً اثرش روی سیستم.

اگر این موارد زیاد پیش میاد که متفاوت هست ولی اگر همین یکبار بود در سه سال گذشته جای نگرانی زیادی نیست. ما روزانه در حالت های پر استرس واکنش هایی نشون میدیم که در خور افراد متقابل ما و خودمون نیست ولی خوب با توجه به این اصل که هر انسانی اشتباه می‌کنه و از اشتباهات یاد میگیره میتونیم عمل کنیم.

شوهر شما ظاهراً شخصیت صادقی داره و با شما در موردش صحبت کرد و ایشون کار اشتباهی نکردند در واقع اگر با کسی بخاطر مشکلاتش همدلی کردند و از این که شما احساس رقابت میکنید در واقع مشکل را باید در شما حل کنید و اگر طرحواره های عدم اطمینان خودتون رو میشناسید، روش کار کنید.

از دید من با شوهرتون قرار بزارید که چه چیزهایی رو می‌خواین از محیط کارش بدونید و‌چه چیزهایی براتون مهم نیست که بدونید. تا از سو تفاهم پیش گیری بشه چون ما انسانها اغلب زودتر از نتیجه داستانها عکس‌العمل نشون میدیم.

در نتیجه صحبت کردن و یافتن راه حل های مشترک که برای هر دو نفر اوکی باشه، بهترین روند در این مواقع هست.

موفق باشید

م. ستودگان💫
💫💫💫

خشونت در هر نوع خود در رابطه ها، که شامل تمام سیستم ها میشود، در واقع پاسخ "ناخوداگاه" به نیازهای ارضا نشده می‌باشد.
این نیازها همیشه شناخته شده نیستند و یا ارضای آنها در آگاه ما بازتاب شده نیست.

م. ستودگان 💫
سوال: فریبا سرور بخش:
منظورتون از تمام سیستم ها چی بود؟


پاسخ: دکتر موریس ستودگان:

درود
هر سیستمی که فکر بکنیم.

مثال میزنم براتون:

تو ماکرو سیستم یعنی یک کشور اگر نیازهای مردم برطرف نشه، تبدیل به خشونت و اعتراض مردمی میشه ...

تو مزو سیستم یا محله اگر یک محله فقیر تر از محله دیگه باشه، طبیعتاً افراد نسبت به محله داراتر و بر عکس خشونت نشون میدن. مثلا در ایران جنگ فرهنگها و جوکهای که نمونه بارز هست برای این خشونت ها.

در میکرو سیستم یا خانواده اگر نیازهای هر یک از سیستم مثل پدر یا مادر یا فرزندان بر طرف نشه به شکل یک تنش و یا بدخلقی بروز می‌کنه. که گاهی حتی آگاه به اون تغییر نیستیم چون جزو قوانین «بازی» میشه ...من قهر کنم شوهرم می‌پرسه چرا ساکتی ...و قهر نوعی خشونت هست. و....

در اگزو سیستم اگه بررسی کنیم مثلا همین جنگ جنسیتی و مرد سالاری و مرد قدرتمندی «کاذب» در هر دو جنس آگاه و ناخوداگاه ایجاد خشونت می‌کنه تا یک سیستم جدیدی فقط به‌عنوان دفاع و محصول آن خشونت ک هم ناشی از نابرابری اجتماعی هست گروهی مانند فمینیسم بوجود میاد که در قبال اون احتمالا ماسکولیسم گارد میگیره و خشونت « مکانیزم دفاعی» جدیدی شکل میگیره.

اگر تمام سیستمها را بررسی کنیم و یا برعکس تمام اتفاقات را معمولا به نیازهای ارضا نشده آگاه و ناخوداگاه میرسیم که سبب خشونت میشه.

اگر به یک سیستم بسیار کوچک مثل یک شخص نگاه کنیم، مثلا خود زنی جوانان، گر چه ابن‌یک تخلیه هیجان و راهکار برای آرامش هست ولی طبیعتاً یک خشونت علیه خودش شخص انجام میده که نارضایتی و عدم ارضا شدن یک نیاز هست که در آن زمان ارضا نمیشه و شخص خشونت علیه خودش را پیش میگیره.

میتونم یک مثال اینجا در سیستم تربیتی یک مادر یا پدر و فرزند بزنم.
کودک گریه می‌کنه. علت گریه به هر عنوان نارضایتی از محیط آزار دهنده هست و عدم ارضا شدن یک نیاز. مادر سعی در آرام کردن کودک داره و پدر مدام سوال می‌کنه چرا این بچه ساکت نمیشه؟ در اینجا مادر عصبی میشه و ممکن هست یک جوابی بده که مشکل رو در آن زمان حل نمیکنه.
نیاز پدر و مادر هر دو در اون زمان نیاز به آرامش هست. مادر سعی در شناخت عدم نارضایتی کودک داره. و این تلاش خودش نیاز مادر هست که با گریه کودک مادر نگران (عدم احساس امنیت # نیاز به امنیت) میشه. اینجا مادر کمی ناراحت یا حتی عصبی میشه و این خشونت در اون پتانسیل میشه و به دنبال امکان بروز میگرده. و همه می‌دونیم هر انرژی پتانسیل اگر به شکل جنبشی تبدیل بشه (قانون فیزیک) با انرژی بیشتری بروز می‌کنه.
پدر با سوال خود (نیاز به شناخت مشکل و حل ان و احساس مسیولیت) قدرت مادر رو ناخود آگاه و ناخواسته در اون لحظه زیر سوال می‌بره. مادر به این احساس پاسخ میده: مثلا میتونی تو بیا ساکتش کن! چه می‌دونم چرا؟!

پدر احساس می‌کنه مادر توانایی اون رو زیر سوال می‌بره (نیاز به قدرتمند بودن و تشخیص آن توسط دیگران)...و این پاسخ رو میده غافل از اینکه محیط از دو سو آزار دهنده شده از سوی کودک و حالا از سوی پدر ...

این چرخه ادامه خواهد داشت و عدم ارضا نیاز در سپیرال (به شکل فنر پیچی به بالا) نارضایتی ایجاد خشونت احتمالا جرقه ای برای گفتگو ناملایم می‌کنه.

اینجا میتونیم هزاران مثال بیاریم برای نیاز ارضا نشده و پاسخ اون خشونت...

امیدوارم این یک جواب برای سوال شما بود.
💫💫💫

🔑بیایید به منحرف شدن هم عادت کنیم!

ما باید هر چند گاهی از عادات زندگی ما و از روتین هایی که برای خود ساخته ایم و از حصار محدود کننده این‌ عادتها بگریزیم‌ و منحرف شویم.

انحراف از عادات روزانه حتی به ساده ترین شکل خود مانند حرکت های ورزشی، یوگا، به پارکی یا جنگلی رفتن، آموختن یک موزیک، شاید حتی یک نقاشی ساده، کتاب خواندن، آواز خواندن، آشپزی کردن چیزهای جدید، یا حتی به لیوان آبی که مینوشیم‌ به سرچشمه آن فکر کردن و هزاران چیز جدید دیگر میتواند روتین های زندگی روزمره را تغییر دهد.
روزمرگی، عادات یا روتین ها در واقع قاتلان واقعی ارامش روان و خلاقیت ما هستند. عادت میتواند اثر مخرب بروی مغز داشته و سبب مرگ بافت های خاکستری مغز، التزایمر و عدم‌ انعطاف پذیری روان ما گردد، از این رو گاهی منحرف شدن ما از عادات کمک بزرگی برای سلامت روان ماست.

بیابید گاهی منحرف شویم!

م. ستودگان💫
📌پانسکس چیست؟

پانسکچوایتی یا اُمنی سکچوالتی یا جذابیت جنسی فراگیر، عاشقانه یا عاطفی نسبت به افراد دیگر بدون در نظر گرفتن جنسیت و هویت جنسی انها میباشد. افراد پانسکچوال ممکن است خود را به عنوان نابینای جنسی تعریف کنند، یعنی که جنسیت در رابطه های انها تعیین کننده نیست. به عبارت دیگر فاکتور جنس در جذابیت های عاشقانه و جنسی آنها نسبت به دیگران تعیین کننده نمیباشد. در اینجا قابل ذکر است که جنس سوم و دیگر مشتقات آن نیز در پانسکچوالیتی جای دارد.

گاهی ممکن است پانسکس بودن را یک قاعده جنسی مستقل و یا یک شاخه از دوجنسی بودن در نظر بگیرند. از آنجایی که افراد پانسکس برای روابط با افرادی که به اندازه مردان یا زنان شناخته شده نیستند، در برقراری رابطه باز برخورد میکنند بنابراین پانسکس ها این لیبلینگ دوگانه جنسی یا بای سکچوالیتی را رد می کنند. اغلب به عنوان یک جنبه فراگیر تر از دو جنسی محسوب می شوند. تا چه حد دو جنسی بودن در مقایسه با اصطلاح پانسکچوالیتی درگیر است در جامعه LGBT، به خصوص جامعه دوجنسی ها، مورد بحث است.

م. ستودگان💫
💫💫💫💫💫


روزی که‌ همه درک کنند که هیچ دینی بالاتر از مهر ورزیدن نیست، انروز هر کسی خدای خود میشود‌.

م. ستودگان💫
💫💫💫💫

اگر بخواهیم به امید آن بنشینیم که همسرانمان رفتارشان تغییر خواهد کرد، باید سالها بنشینیم، چرا که تغییر هر موقعیت فقط از اراده ما ناشی میشود. حتی با تحمل نه چیزی بهتر میشود و نه کسی تغییر میکند، بلکه فقط به موقعیت و افراد عادت میکنیم.

م. ستودگان💫

@thinkpluswithus
💫💫💫💫💫

در اطاق درمان بارها شنیده ام که همسران از یکدیگر می ترسند و طبیعتا بیشتر زنان از شوهران‌ خود هراس دارند. وقتی به علت و عمق این واهمه ها میپردازیم، در واقع سایه پدر مستبد و کنترلگر و یا مادر سخت گیری میباشد که با بغچه جهیزیه به خانه بخت آمده و نقش جدید خود را به خوبی در ناخوداگاه انها ایفا میکند. به این نقش ها همه ما عادت کرده ایم و به همین دلیل در انتخاب همسر معمولا ژنریک پدران و مادران ما را انتخاب میکنیم چرا که آنها را بهتر از همه میشناسیم و به نحوه عملکرد انها خو گرفته‌ ایم. چگونگی آن در زمان انتخاب همسر مطرح نیست بلکه انتقال احساس مهم هست که آنهم در طرح خود به بهترین نحو ممکن میشناسیم.

طرحواره های زندگی مانند نقش و نمادهای قالیچه ها میباشند. در کل قالیچه ما شاید از دید ما زیباست اما گاهی باید با دقت نگاه کنیم، گاهی باید انها را بشوییم (بازتاب کنیم) و گاهی انها باید حرفه ای رفو شوند! ولی قالیچه میماند و تغییرات محسوس خواهند شد. از تغییر گریختن‌ یعنی خودگریزی و ادامه هراس ها و بزرگ کردن سایه ها در ما!

م. ستودگان💫

@thinkpluswithus
نویسنده: دکتر موریس ستودگان

🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضی‌ها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی

حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"

مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.

شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیده‌اید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟

دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی می‌باشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.

احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان می‌باشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:

- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.

دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.

در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.

تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام می‌بریم.

شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.

1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.

2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر می‌بینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش می‌گذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.

3. آنچیزی که برای من رخ‌داد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.

4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.

5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."

6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.

7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.

8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."

ادامه دارد...
۱
ادامه مطلب عادت به تحقیر دیگران
از دکتر موریس ستودگان

9.اثر فشارهای جمعی
در هر کجا که مردم در یک جامعه یا در یک گروه زندگی میکنند، فشار همگانی ممکن است قربانیانی داشته باشد. این همچنین در محیط کار و دانشگاه گاهی ممکن است.
به عنوان مثال: به هر دلیلی، یک همکار اخراج شده است. یک کارمند جدید به همان شکلی که دیگران از ان همکار اخراج شده، صحبت میکنند، صحبت خواهد کرد، زیرا او از اینکه ممکن است در معرض آزار و اذیت قرار گیرد، ترس دارد. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو مصداقش در اینجاست.

10. دیگران را حقیر شمردن
روابطی وجود دارد که در آن یک شریک به طور مرتب دیگری را به منظور ارائه خود برتر بودن، تحقیر میکند.
در رابطه ای که هر دو طرف با حقوق برابر در یک سطح چشم در چشم قرار گیرند، تحقیر کننده احساس خوبی نخواهد داشت، که این خود نشان دهنده عزت نفس پایین او میباشد.
مراجعی می‌گفت که برای دکترا کنکور قبول شده است و شوهر او که فقط دیپلم دارد و بازاریست مدام در میان فامیل میگوید، امروزه در ایران هر گاوی دکترا میگیرد، و یا با دکترا برنج شما با مزه‌تر نخواهد شد.
این شخص با خشونت کلامی عقده حقارت و شاید «گاو بودن» خود را به‌ گونه ای با تحقیر همسر خود پنهان میکند و اینگونه خود را برتر میبیند.

با افراد تحقیر کننده سیستماتیک برخورد کنیم. در مطالب پایین سعی بر این خواهم داشت که این برخورد سیستماتیک را توضیح دهم.

افراد تحقیر کننده‌ انتظار دارند و امیدوارند که در قبال خشونت انها هیچ واکنشی شکل نگیرد و بدون مقاومت متلک آنها پذیرفته شود چرا که حق با آنهاست و بیشتر میفهمند. آنها با کسانی که با اعتماد بنفس با آنان برخورد کنند، براحتی مدیریت رفتار خود و اطمینان خود را از دست داده و در چرخه ناامنی خود گم میشوند.
این انتخاب ماست چگونه با این افراد برخورد کنیم. اعتماد ما در رفتار ما میتواند این افراد را به عقب نشینی مجبور کند.

تمرینات موثر در برخورد با اینگونه رفتارهای تحقیر کننده:

🔻SELF-CONCEPTS
در واقع بافتهای ذهنی برای خود بسازیم که چگونه در اینگونه مواقع با اطمینان رفتار کنیم و به شخص مقابل قدرت بیشتر برای تحقیر ندهیم. با یک مشاور میتوانیم نکاتی را برآورد کنیم.

🔻SELF-SAFE
هر آنچیزی که نیاز داریم تا خود را مطمین و با اعتماد به خود حس کنیم را فراهم سازیم‌. گاهی گفتگو در آینه و آماده سازی میتواند بسیار موثری باشد.

🔻STRONG
نکات قوت مان را بشناسیم و برای ترمیم و توسعه آنها در تلاش باشیم. از هر موقعیتی برای بهینه سازی نکات قوت ما استفاده کنیم.

🔑🔑🔑 اکنون سه استراتژی اساسی در برخورد با تحقیر کنندگان

🍃هر تعامل همیشه دو طرف نیاز دارد. افرادی که دیگران را تحقیر میکنند و افرادی که آن را میپذیرند و یا با تایید اشتباه شخص مقابل را به شکل منفی شرطی میکنند. و این انتخاب ماست که چگونه واکنش نشان دهیم. چرا که میزان حملات کلامی و خشونت ها آسیب زا میباشند، و این همچنین به اعتماد به نفس "گیرنده" بستگی دارد.

با رفتار صحیح خود انتظارات تحقیر کننده را برآورده نکنیم و نیاز آنها به بزرگتر و بهتر بودن را ارضا نکنیم. یک تحقیر کننده برای یک واکنش مشخص به رفتار ناپسند خود امیدوار است. در نتیجه، او احساس قدرت می کند و احساس می کند بهتر است اگر رفتار واکنشی شخص متقابل در تناسب موقعیت نباشد. هر چقدر واکنش شنونده بهتر باشد او معمولا قادر نخواهد بود رفتارش را اداره کند. اساسا‌ همه چیز در این راستاست که از طریق واکنش های زیر درست رفتار کنیم:

🔑 1. نادیده گرفتن یا بی توجهی مطلق

در صورتی که به حملات کلامی با بی اعتنایی پاسخ بدهیم و یا آنرا نادیده بگیریم، این واکنش برای شخص حقیر کننده سازند نیست. بنابراین، هر چه بیشتر حملات کلامی را نادیده بگیریم احتمال بیشتری دارد که او رفتار مخصومانه خود را نسبت به ما تغییر دهد.

🔑 2. مقابله رو‌ در رو

برخی از تحقیر کنندگان تنها در غیاب شخص صحبت می کنند. دقيقا به اين دليل که آنها اعتماد به خود را ندارند و از رويارويي میترسند. بنابراین، ما آگاهانه به دنبال رودررویی باشیم و شاید حتی در حضور دیگران. اما با احساس و یا با صدای بلند برخورد نمی کنیم، زیرا این میتواند علامت ضعف ما تفسیر شود. پس آرام و متین در رویارویی میمانیم.

🔑 3. محدود کردن
تماس را محدود یا آن را قطع کنیم. فاصله خود را حفظ کنیم - حتی اگر این تنها در روان ما ممکن باشد. اگر مرزها را مشخص کنیم، حداقل توهین ها نمی توانند به ما آسیب برسانند.

در نتیجه دلایل سوء استفاده دیگران ممکن است متفاوت و غالبا غیر قابل درک باشد. اما در نهایت، اغلب اوقات، آنها را می توان به یک دلیل شناخت:

انها دیگران را بد می کنند که در خودشان بهتر (ظاهرا) و در مقابل دیگران قوی بنظر برسند یا به سادگی، آنها دیگران را کوچک می کنند تا احساس بزرگی داشته باشند.
۲