Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مرسی
و تو دستهای کورنلیا دقت کنید و داستان این گرگ رو براتون تعریف میکنم...
و تو دستهای کورنلیا دقت کنید و داستان این گرگ رو براتون تعریف میکنم...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#kevin
ادامه کوین ... دوشنبه ۱۶ ژانویه
کوین دوشنبه اومد و قسمت اول تنها بودیم. کوین گفت چندین مورد هست میخوام با شما در موردش صحبت کنم و یکی رفتن من به خانه کودک بود. مادرم همیشه فکر میکرد که آگه پدرم قبول حضانت میکرد من میتونستم پیش مادرم بمونم. ولی مادرم میدونست که پدرم بچه های کوچک را از نظر جنسی آزار میده و برای همین بارها جریمه پرداخت کرده بود و برای همین به اطریش رفت چون جدن ابروش در خطر بود مادرم میگفت. البته من چیزی یادم نیست که با من چیکار کرد ولی مادرم میگفت یک بار اومد خونه من رو تو وان حموم برده بود و صداهایی از خودش در میآورد و من سه سالم بود و گریه میکردم و متوجه نشده بود که مادرم برگشته. گویا مادرم این رو برای کسی تعریف کرده بود و اونها زنگ زدن به مسئولان دولت و من رو از مادرم گرفتند چون معتاد بود و به پدرم ندادن چون بچه ها رو آزار میداد. این رو مادرم بعدها به من گفت. ولی بازم دلم میخواست با بابام آشنا بشم. میخوام بدونم چطور شخصیتی هست. مامانم ازش خیلی حرف نمیزد. مامانم زیاد حرف میزد و فقط تکرار میکرد همه چیز رو وقتی میکشید. کوین خندید
و دیرتر کورنلیا اومد تا با هم در مورد با هم زندگی کردن صحبت کنیم.
همانطور که گفتم کورنلیا به خونه برنمیگرده و میخواد با کوین با هم زندگی کنن. فعلا باید ببینیم کوین چی نیاز داره برای زندگی و کورنلیا چی نیاز داره...
من به هر کدوم یک ورقه کاغذ دادم و گفتم ۱۰ نکته بنویسید که برا هر کدوم مهم باشه که چرا میخوام با دیگری زندگی کنم و چه انتظاری دارم در زندگی مشترک ...
هر دو بسیار عالی خواسته های خودشون رو برام نوشتند و زمان زیادی طول نکشید ...
من خواسته ها رو کپی کردم به هر کدوم یک برگ دادم و خواستم تا پنجشنبه در موردش فکر کنند. و پنجشنبه دوباره این موضوع رو نگاه میکنیم. البته ایشون خواسته بودم که بگن برای چی با هم زندگی میخوان بکنند.
کوین میگفت چونکورنلیا رو دوست دارم و آرامش کورنلیا به من آرامش میده.
کورنلیا گفت من میخوام با کوین زندگی کنم چون احساس میکنم میتونیم با هم و در کنار هم خوشبخت باشیم. هر دو ما تجربه های مشترک داریم و هردو ما تجربه های متفاوت که میتونه جالب باشه برای همدیگه.
من احساس میکنم کورنلیا کمسیون آرامتر شده از گذشته. کورنلیا میگه از وقتی با کوین آشنا شده احساس میکنه تحولی در درونش ایجاد شده.
کوین میگفت این حس رو من هم دارم و فکر کنم که این دوستی ما به ما نیرو میده که با نبودن مادرم بتونم کنار بیام.
و امیدوارم پدرم زنده باشه.
من شماره تلفن مادر گورنلیا را در پایان صحبت ها به کوین دادم و ازش خواستم خودش تصمیم بگیره و اگر کمکی نیاز داشت میتونه به من مراجعه کنه.
ادامه داره ....
ادامه کوین ... دوشنبه ۱۶ ژانویه
کوین دوشنبه اومد و قسمت اول تنها بودیم. کوین گفت چندین مورد هست میخوام با شما در موردش صحبت کنم و یکی رفتن من به خانه کودک بود. مادرم همیشه فکر میکرد که آگه پدرم قبول حضانت میکرد من میتونستم پیش مادرم بمونم. ولی مادرم میدونست که پدرم بچه های کوچک را از نظر جنسی آزار میده و برای همین بارها جریمه پرداخت کرده بود و برای همین به اطریش رفت چون جدن ابروش در خطر بود مادرم میگفت. البته من چیزی یادم نیست که با من چیکار کرد ولی مادرم میگفت یک بار اومد خونه من رو تو وان حموم برده بود و صداهایی از خودش در میآورد و من سه سالم بود و گریه میکردم و متوجه نشده بود که مادرم برگشته. گویا مادرم این رو برای کسی تعریف کرده بود و اونها زنگ زدن به مسئولان دولت و من رو از مادرم گرفتند چون معتاد بود و به پدرم ندادن چون بچه ها رو آزار میداد. این رو مادرم بعدها به من گفت. ولی بازم دلم میخواست با بابام آشنا بشم. میخوام بدونم چطور شخصیتی هست. مامانم ازش خیلی حرف نمیزد. مامانم زیاد حرف میزد و فقط تکرار میکرد همه چیز رو وقتی میکشید. کوین خندید
و دیرتر کورنلیا اومد تا با هم در مورد با هم زندگی کردن صحبت کنیم.
همانطور که گفتم کورنلیا به خونه برنمیگرده و میخواد با کوین با هم زندگی کنن. فعلا باید ببینیم کوین چی نیاز داره برای زندگی و کورنلیا چی نیاز داره...
من به هر کدوم یک ورقه کاغذ دادم و گفتم ۱۰ نکته بنویسید که برا هر کدوم مهم باشه که چرا میخوام با دیگری زندگی کنم و چه انتظاری دارم در زندگی مشترک ...
هر دو بسیار عالی خواسته های خودشون رو برام نوشتند و زمان زیادی طول نکشید ...
من خواسته ها رو کپی کردم به هر کدوم یک برگ دادم و خواستم تا پنجشنبه در موردش فکر کنند. و پنجشنبه دوباره این موضوع رو نگاه میکنیم. البته ایشون خواسته بودم که بگن برای چی با هم زندگی میخوان بکنند.
کوین میگفت چونکورنلیا رو دوست دارم و آرامش کورنلیا به من آرامش میده.
کورنلیا گفت من میخوام با کوین زندگی کنم چون احساس میکنم میتونیم با هم و در کنار هم خوشبخت باشیم. هر دو ما تجربه های مشترک داریم و هردو ما تجربه های متفاوت که میتونه جالب باشه برای همدیگه.
من احساس میکنم کورنلیا کمسیون آرامتر شده از گذشته. کورنلیا میگه از وقتی با کوین آشنا شده احساس میکنه تحولی در درونش ایجاد شده.
کوین میگفت این حس رو من هم دارم و فکر کنم که این دوستی ما به ما نیرو میده که با نبودن مادرم بتونم کنار بیام.
و امیدوارم پدرم زنده باشه.
من شماره تلفن مادر گورنلیا را در پایان صحبت ها به کوین دادم و ازش خواستم خودش تصمیم بگیره و اگر کمکی نیاز داشت میتونه به من مراجعه کنه.
ادامه داره ....
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
....خواسته های کوین
۱. کار خانه تقسیم شود
۲. اجاره و خرج خانه نصف نصف شود
۳. با هم تمام مشکلات رو در تراپی صحبت کنیم
۴. تا وقتی هر دو جسمانی آماده نباشیم سکس انجام نمیشود
۵. هر کس یک اطاق جدا خواهد داشت
۶. نه کورنلیا مادر و خواهر من است و نه من پدر و برادر او
۷. کورنلیا علاقه به زندگی با من دارد تا وقتی زیر یک سقف هستیم
۸. هفته ای یکبار با هم دو ساعت در مورد موارد تراپی و قرارها صحبت میکنیم
۹. هیچ کدام به خودکشی فکر نمیکند مگر روانشناس باخبر باشد.
۱۰ زندگی کنیم و به دیگری اجازه زندگی دهیم ...
۱. کار خانه تقسیم شود
۲. اجاره و خرج خانه نصف نصف شود
۳. با هم تمام مشکلات رو در تراپی صحبت کنیم
۴. تا وقتی هر دو جسمانی آماده نباشیم سکس انجام نمیشود
۵. هر کس یک اطاق جدا خواهد داشت
۶. نه کورنلیا مادر و خواهر من است و نه من پدر و برادر او
۷. کورنلیا علاقه به زندگی با من دارد تا وقتی زیر یک سقف هستیم
۸. هفته ای یکبار با هم دو ساعت در مورد موارد تراپی و قرارها صحبت میکنیم
۹. هیچ کدام به خودکشی فکر نمیکند مگر روانشناس باخبر باشد.
۱۰ زندگی کنیم و به دیگری اجازه زندگی دهیم ...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
...خواسته های کورنلیا
۱. هر شخصی مسول نظافت و تمیزی کار خود و بر حسب پلن قسمتهایی مشترک تقسیم میگردد
۲. رابطه جسمی و نزدیکی جسمی فقط در شورت آماده بودن هر دو طرف بعد از سه ماه
۳. هیچ کدام سعی در تغییر و یا تحت تاثیر گذاشتن دیگری نخواهد بود
۴. خرج ها نصف نصف میشود
۵. هر دو همیشه برای تراپی حاضر خواهیم بود. مگر تراپیست تصمیم بگیرد با یک شخص ما صحبت کند.
۶. زمان برای صحبت با هم در مورد مسایل زندگی
۷. زندگی مشترک نیاز به زمینه سازی دارد و باید هر دو تلاش کنیم
۸. من نیاز به آرامش دارم و هفته ای دو شب به کارهای شخصی خودم میپردازم.
۹. کوین آزاد است هر وقت رابطه نخواست اعلام کند.
۱۰ من آزادم هر وقت رابطه نخواستم اعلام کنم.
۱. هر شخصی مسول نظافت و تمیزی کار خود و بر حسب پلن قسمتهایی مشترک تقسیم میگردد
۲. رابطه جسمی و نزدیکی جسمی فقط در شورت آماده بودن هر دو طرف بعد از سه ماه
۳. هیچ کدام سعی در تغییر و یا تحت تاثیر گذاشتن دیگری نخواهد بود
۴. خرج ها نصف نصف میشود
۵. هر دو همیشه برای تراپی حاضر خواهیم بود. مگر تراپیست تصمیم بگیرد با یک شخص ما صحبت کند.
۶. زمان برای صحبت با هم در مورد مسایل زندگی
۷. زندگی مشترک نیاز به زمینه سازی دارد و باید هر دو تلاش کنیم
۸. من نیاز به آرامش دارم و هفته ای دو شب به کارهای شخصی خودم میپردازم.
۹. کوین آزاد است هر وقت رابطه نخواست اعلام کند.
۱۰ من آزادم هر وقت رابطه نخواستم اعلام کنم.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
......کوین سه تا فیگور یا عروسک برای خودش و مادرش و پدرش انتخاب کرد ...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
کوین خودش مادرش و پدرش رو از نظر احساسی چیده👇👇👇
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
کوین میگفت دلم همیشه یک برادر میخواست☝️☝️☝️
میدونستم مادرم یک روزی میره و من تنها میشم
میدونستم مادرم یک روزی میره و من تنها میشم
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
آرزوی کوین که با مادربزرگ و پدربزرگش آشنا بشه ☝️☝️☝️☝️ و دلش میخواست که با اونها در مورد مادرش حرف بزنه ....
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
این صحنه ایده آل کوین هستش ☝️☝️☝️ که بتونه با کورنلیا باشه و مادرش و خانواده مادرش و پدرش در دوست ولی ازش با خبر بودن.
دقت کنید به حیوانات که کوین هر شخص رو به یک حیوان تشبه کرده...
دقت کنید به حیوانات که کوین هر شخص رو به یک حیوان تشبه کرده...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سبستم تراپی که خانواده نیستند ولی جانشین دارند و میشه به احساس کودکی و احساس های دیگه برگشت ... آینده رو تصور کرد ...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
کمی دقت کنید تمام افراد یک حیوان کوچک و تقریبا اهلی دارن و کورنلیا زرافه هستش
مادر خروس (میگفت زیاد حرف میزد)
پدر لاک پشت ...چون فرار میکنه تو خونه خودش و قایم میشه
پدربزرگ جوجه تیغی (چون به مادر نیش زده)
مادربزرگ گربه چون اک گول نمیتونست روش حساب کنه ...
کوین خودش خرگوش
مادر خروس (میگفت زیاد حرف میزد)
پدر لاک پشت ...چون فرار میکنه تو خونه خودش و قایم میشه
پدربزرگ جوجه تیغی (چون به مادر نیش زده)
مادربزرگ گربه چون اک گول نمیتونست روش حساب کنه ...
کوین خودش خرگوش