Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍Cognitive Empathy

Cognitive empathy, also known as ‘perspective-taking’ is not really what most of us would think of as empathy at all.

Cognitive empathy is basically being able to put yourself into someone else’s place, and see their perspective.

It is a useful skill, particularly in negotiations for example, or for managers. It enables you to put yourself in someone else’s shoes, but without necessarily engaging with their emotions. It does not, however, really fit with the definition of empathy as ‘feeling with’, being a much more rational and logical process.

Effectively, cognitive empathy is ‘empathy by thought’, rather than by feeling.

📍همدلی شناختی

همدلی شناختی ، که به عنوان "چشم انداز" نیز شناخته می شود ، واقعاً تصمیمی که اکثر ما به عنوان همدلی فکر می کنیم نیست.

در همدلی شناختی اساساً قادر هستیم خود را در موقعیت شخص دیگری قرار دهیم و دیدگاه آنها را ببینیم.

این مهارت مفیدی است ، به خصوص در مذاکرات به عنوان مثال، یا برای مدیران. این امکان را برای ما فراهم می کند که خود را در کفش (مکان و موقعیت) شخص دیگری قرار دهیم، اما بدون اینکه لزوماً با احساسات آنها درگیر شویم. با این حال ، واقعاً با تعریف همدلی "احساس کردن با" ، فرایندی منطقی تر نیست.

در نتیجه، همدلی شناختی در نوع خود بیشتر از نوع احساس همدلی به همراه تفکر است.

ترجمه و تهیه:

@thinkpluswithus ستودگان

1)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍Emotional Empathy

Emotional empathy is when you quite literally feel the other person’s emotions alongside them, as if you had ‘caught’ the emotions.

Emotional empathy is also known as ‘personal distress’ or ‘emotional contagion’. This is closer to the usual understanding of the word ‘empathy’, but more emotional.

📍همدلی عاطفی

همدلی عاطفی وقتی است که کاملا به معنای واقعی کلمه احساسات شخص مقابل را در کنار دیگری احساس می کنیم، مثل اینکه احساسات را "احساس میکنیم".

همدلی عاطفی همچنین به عنوان "پریشانی شخصی" یا "انتقال عاطفی" شناخته می شود. این نزدیک تر است به درک معمول کلمه "همدلی" ، اما بیشتر احساساتی است.

Emotional empathy
is good because it means that we can readily understand and feel other people’s emotions. This is vital for those in caring professions, such as doctors and nurses, to be able to respond to their patients appropriately. It also means that we can respond to friends and others when they are distressed.

Emotional empathy is bad, because it is possible to become overwhelmed by those emotions, and therefore unable to respond. This is known as empathy overload, and is explained in more detail in our page on Understanding Others. Those with a tendency to become overwhelmed need to work on their self-regulation, and particularly their self-control, so that they become better able to manage their own emotions.

📍همدلی عاطفی 
👈الف) میتواند خوب باشد, زیرا این بدان معنی است که می توانیم احساسات دیگران را به راحتی درک و احساس کنیم. این امر برای کسانی که در حرفه های یارانه مانند پزشکان و پرستاران ضروریست، که قادر به پاسخگویی مناسب به بیماران خود باشند. همچنین این بدان معنی است که می توانیم در هنگام پریشانی به دوستان و دیگران پاسخ دهیم.

👈ب) همدلی عاطفی میتواند بد باشد ، زیرا ممکن است در آن احساسات خود را گم کنیم یا بیشتر از نیاز درگیر شویم ، و بنابراین قادر به پاسخگویی نیستیم. این امر به عنوان بارگیری همدلی شناخته می شود و در صفحه ما در مورد درک دیگران با جزئیات بیشتر توضیح داده می شود. کسانی که تمایل زیادی به همدلی عاطفی
  خوب است زیرا این بدان معنی است که می توانیم احساسات دیگران را به راحتی درک و احساس کنیم. این امر برای کسانی که در حرفه های دلسوز مانند پزشکان و پرستاران ضروری هستند ، قادر به پاسخگویی مناسب به بیماران خود هستند. همچنین این بدان معنی است که می توانیم در هنگام پریشانی به دوستان و دیگران پاسخ دهیم.

همدلی عاطفی بد است ، زیرا ممکن است از آن احساسات غرق شوید ، و بنابراین قادر به پاسخگویی نیستید. این امر به عنوان بارگیری همدلی شناخته می شود و در صفحه ما در مورد درک دیگران با جزئیات بیشتر توضیح داده می شود. کسانی که تمایل زیادی به فشار بالا دارند باید بر روی خود تنظیمی و به خصوص خودکنترلی خود کار کنند تا بتوانند در مدیریت احساسات خود بهتر موفق شوند.

ترجمه و تهیه;

@thinkpluswithus ستودگان

2)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍Compassionate empathy
is what we usually understand by empathy: feeling someone’s pain, and taking action to help.

The name, compassionate empathy, is consistent with what we usually understand by compassion. Like sympathy, compassion is about feeling concern for someone, but with an additional move towards action to mitigate the problem.

📍همدلی "دلسوزانه"
  همان چیزی است که ما عامیانه با همدلی می فهمیم: احساس درد کسی و اقدام به کمک.

اسم همدلی دلسوزانه چیزی است که معمولاً با شفقت معنی میکنیم. مانند همدردی ، دلسوزی در مورد چیزی, احساس نگرانی برای شخصی ، اما با یک حرکت اضافی به سمت اقدام برای کاهش مشکل.

Compassionate empathy is the type of empathy that is usually most appropriate.

As a general rule, people who want or need your empathy don’t just need you to understand (cognitive empathy), and they certainly don’t need you just to feel their pain or, worse, to burst into tears alongside them (emotional empathy).

Instead, they need you to understand and sympathise with what they are going through and, crucially, either take, or help them to take, action to resolve the problem, which is compassionate empathy.

همدلی دلسوزانه نوع همدلی است که معمولاً از دید شخص مشکل دار مناسب ترین است.


به عنوان یک قاعده، افرادی که به همدلی ما نیاز دارند، نمیخواهند فقط انها را درک کنیم (همدلی شناختی) ، و مطمئناً به ما فقط برای احساس درد آنها نیاز ندارند, بلکه گاهی به ریختن اشک در کنار آنها احتیاج دارند که ان را همدلی میپندارند (عاطفی یکدلی).

گرچه آنها به ما نیاز دارند تا با آنچه می گذرد واقف باشیم و بفهمیم و همدردی کنیم، و به طور اساسی، یا اقداماتی را انجام دهیم یا به آنها کمک کنیم تا برای حل مسئله اقدام کنند، که همدلی دلسوزانه است.

ترجمه و تهیه:

@thinkpluswithus ستودگان

3)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍Two Other Types of Empathy

For completion, it is worth mentioning that some people suggest that there are two other forms of empathy, somatic and spiritual.

Somatic empathy is defined as feeling someone else’s pain physically.

For example, if you see someone hurt, you too might feel physical pain. Anecdotally, identical twins sometimes report that they know when the other has been hurt, which might be an example of somatic empathy. You can see an echo of somatic empathy, for example, if someone is hit in the stomach with a ball during a sports game, and one or two of the spectators may double over as if they too had been hit.

Spiritual empathy is defined as a direct connection with a ‘higher being’ or consciousness.

It is the same as ‘enlightenment’ in the eastern philosophical tradition, and considered to be achievable through meditation.

📍دو نوع دیگر از همدلی

لازم به ذکر است که برخی افراد باور دارند که دو شکل دیگر همدلی نیز وجود دارد،
👈 الف) همدلی جسمی
👈 ب) همدلی معنوی


همدلی جسمی به عنوان احساس درد جسمی شخص دیگر در جسم خود تعریف می شود.

به عنوان مثال ، اگر می بینیم کسی صدمه دیده است ، ممکن است احساس درد جسمی نیز کنیم. به طور حکایتی ، دوقلوهای یکسان گاهی اوقات گزارش می دهند که می دانند چه کسی دیگری آسیب دیده است ، که این ممکن است نمونه ای از همدلی جسمی باشد. مثلاً اگر کسی در طول بازی ورزشی با یک توپ در شکم به شکم برخورد کرد و یک یا دو نفر از تماشاگران ممکن است درد را دو برابر احساس کنند انگار که آنها نیز مورد اصابت قرار گرفته اند، می توانید یک جو همدلی جسمی را مشاهده کنید.

همدلی معنوی به عنوان ارتباط مستقیم با "موجود بالاتر" یا آگاهی به ان تعریف می شود.

این همان "روشنگری" یا خلصه در سنت فلسفه شرقی است و از راه مدیتیشن قابل دستیابی است.

ترجمه و تهیه:

@thinkpluswithus ستودگان


منبع:👇👇

Read more at: https://www.skillsyouneed.com/ips/empathy-types.html

4)
📍#جعبه_ابزار حرفه های یاورانه

ده مهارت کلیدی حرفه ای در حرفه های یاورانه

مددکاری اجتماعی و حرفه های یاورانه حرفه های دشواری هستند که اغلب نیاز به یک متخصص دارد که ابزار لازم را در موقعیت مناسب برای هدفگذاری با مراجع بکار گیرد. روزانه باید بارها این جعبه ابزار در هم ریخته گردد و دوباره مرتب شود تا از داشتن مهارت کافی مطمین گردد. یا بگویم برای هر مجلسی باید لباس مناسب و کلاه مناسب آن مجلس را به تن کنیم تا مراجع را درک کنیم . مهندس، درمانگر، سرپرست کودکان، معلم، پزشک و بسیاری دیگر شاید این تصور را دارند که کارشان دشوار است اما مددکاری اجتماعب و مشاوره در نقش خود باید رل های متفاوتی را بازی کنند. این نقش ها نیاز به یک طیف تقریبا بی حد و مرز از دانش، تخصص و تجربه مددکاری اجتماعی با طیفی از مهارتهای اجتماعی در فیلدهای متفاوت نیاز دارد. چندین ویژگی خاص که هر مددکار اجتماعی حرفه ای و مشاور باید آنها را حداقل دارا باشد را در زیر توضیح میدهیم.

1. همدلی Empathy

همدلی توانایی همانند سازی موقتی و شناختن و درک موقعیت مراجع است. همدلی خود را در موقعیت مراجع قرار دادن است. همدلی هر دو فرایند فکری و عاطفی است که باعث می شود تا دیگران مشکلات خود را راحتتر حل کنند و به آنها کمک میکند که تشخیص بهتری داشته باشند. اکثر مددکاران اجتماعی و مشاوران به صورت طرحواره ای متواضع هستند، همدلی یک دلیل عمده برای ورود به این حرفه است.

2. شناختن مرزها To define the own border

یک مددکار اجتماعی و یا مشاور نیز باید ظرفیت و محدودیت های خود را بشناسد و محدودیت هایی را که می تواند در طی یک دوره مشخص از زمان کاری را به پایان برساند را، بپذیرد. طبیعت این حرفه به چالش کشیدن است و می تواند همه انرژی را مصرف کند، به خصوص برای کسانی که احساس می کنند کارشان واقعا کافی و کامل نیست. ایجاد مرزها بین زندگی خصوصی و حرفه ای می تواند با ایجاد هدف و کنترل آن به پذیرش کار ما کمک کند.

3. گوش دادن فعال Active Listening

توانایی به دقت گوش دادن، سوالات مربوطه و حفظ اطلاعات منتقل شده به صورت شفاهی برای حرفه مشاوره و مددکاری اجتماعی و مشاوره و کار درمانی حیاتی است. این روش چگونگی ایجاد اعتماد، راه یافتن به دنیای مراجع و کشف جزئیات ارزشمند در مورد سیستم مراجع است و با درک اینکه هر شرایط منحصر به فرد است، کمک بزرگی در حل مشکل خواهد بود.

4. برداشت اجتماعی Social Perveption

علاوه بر کسب و پردازش داده های کلامی، یک مددکار حرفه ای و مشاور یا درماندگار باید به زبان بدن، شخصیت اجتماعی، پیامدها و الگوهای فرهنگی رفتار مراجع حساس و اگاه باشد. در حالی که برخی از مراجعین ممکن است به وضوح نیازهای خود را بیان کنند و آماده همکاری باشند. اما خیلی از افراد دیگر نمیتوانند نیاز خود را بطور قاطع بیان کنند. حرفه یاورانه نیاز به یک شناخت اجتماعی از موقعیت و سیستم مراجع دارد باید نقش مامایی را تقبل کند که در زایش بیان نیازها و پیدا کردن راه حل همکاری کند.

5. خودآگاهی Self-Awareness

مددکار حرفه ای و مشاور و درمانگر به طور منظم از عملکرد خود از مراجع، رئیس و همکار خود فید بک دریافت میکند. اما هیچ جایگزینی برای خودآگاهی وجود ندارد. قادر بودن به ارزیابی عملکرد خود و تلاش برای بهبود آن (در حالی که همچنین گرفتن نقد معتبر و مفید وجود دارد) یک مهارت ارزشمند است که با بازتاب در سوپر ویژن امکان.پذیر میگردد.

6. سازماندهی Orgnizing

مددکاران حرفه ای اجتماعی و مشاورین و درمانگران اغلب برای مقابله با برنامه های پر مشغله، پرونده های سنگین و کارهای قانونی میبایست برنامه ریزی مرتبی داشته باشند. مدیریت کارها و اولویت بندی جنبه های کاری و هدفگزاری می تواند کمک کند تا حداکثر زمان را در برنامه خود برای ارائه خدمات مفید به مراجعین در دسترس داشنه باشند.

7. هماهنگی Coordination

توانایی هماهنگ سازی ارتباطات و عملکرد صحیح سازمانهای مداخله کننده برای مراجعین، نقش مهمی در کار روزانه مددکاری, مشاوره و درمانگری در ارتباط و ارجاع دادن مراجعین با سازمانهای خدماتی دیگر است.

8. توانایی استدلال Ability of Reasoning

یکی از راههای کمک در تغییر سیستم مراجع, متقاعد کردن دیگر سازمانها برای ارائه خدمات مانند پوشش هزینه ها برای یک‌ دوره آموزشی جدید، برای یافتن توانایی در تغییر موقعیت است. که این امر نیاز به استدلال عقلانی و شناخت منابع و سازمانها و متقاعد کردن انها دارد.

ادامه دارد...


دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus

1)

9. همکاری Cooperation

همانطور که اغلب به عنوان انگیزه سازی ممکن است یک مشکل حل شود، اما همکاری فعال مراجع می تواند مسیری جدید (و گاهی کارآمدتر) به یک راه حل رضایت بخش تر را ارائه دهد. قادر به مذاکره بودن‌، سازش و کار با دیگران، هماهنگ سازی از اساسی ترین آیتم های همکاری در مددکاری اجتماعی و مشاوره و همچنین درمانگری میباشد.

10. آرامش و عدم احساس فشار
Be relaxed and no adapt to pressure

شغل مددکاری اجتماعی و درمانگری یا مشاوره یک حرفه ی اجتماعی عمیقا با ارزش است، اما میتواند یک شغل فوق العاده استرس زا باشد. برای ارضا نیازهای اجتماعی و موثر بودن در کار، ضروری است که از زمان شخصی خود با تمرکز بر روی نیازهای خود استفاده کنیم. ترک محل کار یعنی بستن پرونده ها و لذت بردن از زمان اسایش خویش الزامی و از پایه های این حرفه است.
با توجه به ماهیت آن که ما که هستیم و چه کاری انجام می دهیم، بیشتر ویژگی ها و مهارت هایی که در اینجا مشخص شده اند به نوع شخصیت ما بستگی دارند. این مهارتها اهمیت خاصی دارند آنها را بیاموزیم و مرزهای خود را برای استفاده از امکانات خود حفظ کنیم، و آینده ما در این حرفه مطمئنا پر معنی و رضایت بخش خواهد بود.

منبع; دکتر موریس ستودگان

👈تنظیم و تصحیح جدید در دسامبر 2019

@thinkpluswithus

2)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍در مغز ما چه اتفاقی می افتد وقتی که ما به اندازه کافی نمیخوابیم | منبع علم زندگی

بزودی ترجمه و ارائه میشود

از سری مقاله های مربوط به خواب

Think+ ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍اثرات شبح وار بعد از محرومیت از خواب
The spooky Effects



بزودی ترجمه و ارایه میشود

از سری مقاله های مربوط به خواب

Think+ ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍7 واقعیت عجیب درباره بی خوابی یا اختلال Insomnia

بزودی ترجمه و ارایه میشود

از سری مقاله های مربوط به خواب

Think+ ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍چگونه یک شب بی خوابی بر توانایی تمرکز ما تأثیر می گذارد.

بزودی ترجمه و ارایه میشود

از سری مقاله های مربوط به خواب

Think+ ستودگان
📍در مغز ما چه اتفاقی می افتد وقتی که ما به اندازه کافی نمیخوابیم

از سری مقاله های مربوط به خواب


از دکتر موریس ستودگان

@thinkpluswithus
📍در مغز ما چه اتفاقی می افتد وقتی که ما به اندازه کافی نمیخوابیم

از سری مقاله های مربوط به خواب


بعد از یک شب بی خوابی ، ما احتمالاً صبح روز بعد احساس تنبلی و کوفتگی بدن خواهیم داشت، یک مطالعه کوچک جدید نشان می دهد که چرا این احساس بوجود میاید که سلول های مغزی ما نیز احساس تنبلی و خستگی می کنند. در تحقیقات انجام شده نشان داده شد که وقتی سلولهای مغزی خسته هستند، احتمالاً فراموشی در ما بالا خواهد بود و راحت تر دچار پریشانی و اضطراب می شویم.

در این مطالعه محققان دریافتند که کمبود خواب ارتباط موثر سلول های مغز را دشوار می کند، که به نوبه خود می تواند منجر به افت موقت روانی شود که بر حافظه و درک بینایی تأثیر گذار است.

به عبارت دیگر ، یافته ها سرنخ هایی را ارائه می دهند که چرا یک شب بی خوابی، فکر کردن و تمرکز روز دیگر را آنچنان دشوار می کند. [اثرات شبح وار به سبب محرومیت از خواب] the spooky effect که در ترجمه بعدی توضیح داده خواهد.

دکتر ایتزاک فرید ، نویسنده ارشد مطالعه ، استاد جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه کالیفرنیا, لس آنجلس (UCLA) میگوید: "ما کشف کردیم که به اصطلاح گرسنگی مغز به خواب نیز عملکرد صحیح نورون های مغزی را مختل میکند." "این پدیده خطاهای شناختی در چگونگی درک و واکنش به دنیای پیرامون ما را منجر میشود."

برای بررسی تأثیر کمبود خواب ، محققان 12 شخص مبتلا به صرع را ازمایش کردند که بعنوان بخشی از آماده سازی برای عمل جراحی غیر مرتبط با مطالعه، الکترودهایی را در مغز خود قرار داده بودند.

افراد مورد مطالعه پس از آن مجبور بودند یک شب کامل بیدار بمانند. در این مدت محققان فعالیتهای مغزی شرکت کنندگان را هنگام انجام کارهای معینی اندازه گیری کردند. به عنوان مثال ، از بیماران خواسته شد تا تصاویر مختلف صورت ها ، مکان ها و حیوانات را هرچه سریع تر طبقه بندی کنند. هر تصویری باعث می شد سلول ها در مناطقی از مغز الگوهای متمایز فعالیت الکتریکی را ایجاد کنند. به طور خاص ، محققان بر فعالیت سلولی در لوب تمپورال تمرکز داشتند ، که ادراک و حافظه را تنظیم می کند.

محققان دریافتند که هرچه بیماران خسته تر میشدند ، دسته بندی تصاویر برای آنها مشکل تر میشد ، و سلول های مغزی آنها شروع به کند شدن میکرد.

یووال نیر ، پژوهشگر خواب در دانشگاه تل آویو در اسرائیل ، گفت: "ما متعجب از این بودیم كه محرومیت از خواب چگونه فعالیت سلولهای مغزی را كاهش می دهد." "برخلاف واکنش سریع معمول در این گونه رفتارها ، نورونها به آرامی پاسخ می دهند ، ضعیف تر واکنش نشان میدهند و انتقال آنها بیشتر از حد معمول طول میکشید."

علاوه بر این ، محققان دریافتند که کمبود خواب بیشتر از سایر مناطق بر برخی مناطق از مغز تأثیر می گذارد. محققان گفتند ، مناطقی از مغز که فعالیت کم تحرکی سلولهای مغزی را تجربه کرده اند ، فعالیت مغز را نیز نشان می دهند که معمولاً هنگام خواب در افراد مشاهده می شود.

فرید گفت: "این پدیده نشان می دهد كه مناطق منتخب از مغز بیماران در حال كاهش بوده و باعث ایجاد عارضه روحی می شوند ، در حالی كه بقیه مغز بطور معمول بیدار و در حال اجرا بودند."

علاوه بر این ، یافته ها حاکی از آن است که کمبود خواب باعث اختلال در توانایی نورون ها در مغز برای رمزگذاری اطلاعات و ترجمه ورودی بصری در فکر آگاهانه می شود. به عنوان مثال ، وقتی راننده ای که دچار خواب آلودگی است ، عابر پیاده را در حال قدم زدن در جلوی اتومبیل خود می بیند ، ممکن است راننده مدت بیشتری طول بکشد تا آنچه را که می بیند درک کند زیرا "همان عمل دیدن عابر پیاده در مغز خیلی خسته راننده کند می شود. " آنطور که دکتر نیر میگفت .

محققان تأثیر کمبود خواب بروی مغز را با مواردی همچون استفاده از مغز در هنگام رانندگی در حالت مستی, مقایسه میکنند.

فرید گفت: "اثر خواب ناكافی بروی مغز مشابه نوشیدن بیش از حد الکل و عملکرد مغز میباشد." "با این وجود متاسفانه هیچ استاندارد قانونی و پزشکی برای شناسایی رانندگان بسیار خسته در جاده به همان روشی که رانندگان مست را هدف تست الکل قرار می دهیم, وجود ندارد."

این مطالعه در نوامبر 2019 در ای مجله منتشر شد. 👈 Nature Medicine


این مطلب در سایت 👈 Live Science منتشر شد.

ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019
@thinkpluswithus
The Spooky Effect

📍اثرات شبح وار پسامد محرومیت از خواب

از سری مقاله های مربوط به خواب

Think+ ستودگان

@thinkpluswithus
📍اثرات شبح وار بعد از محرومیت از خواب
The spooky Effects

از سری مقاله های مربوط به خواب

از ستودگان +Think

جای تعجب نیست که یک شب بدون خواب کافی می تواند به یک صبح هراسناک منجر شود. اما چشمان قرمز پر خون و خمیازه های شکننده فکها تنها مواردی نیستند که بدن ما به بستن چشم ها کمی (خواب) نیاز داشته باشد.

در واقع ، عوارض جانبی مانند کابوس های بیشمار بیشتر در مورد عدم خواب کافی بوجود میاید.

اگر شخصی به هر دلیلی از خواب محروم شود ، می تواند به "مشکلات عاطفی شدیدی" منجر شود، "دکتر استیون فینسیلور ، مدیر مرکز پزشکی خواب در دانشکده پزشکی ایکان در مونت سینا در نیویورک میگوید: " به همین دلیل برای اعتراف گیری از کمبود خواب به عنوان نوعی شکنجه استفاده میشود."
تعریف مشخصی در مورد اینکه دقیقا چه مدت شخص باید بدون خواب باشد تا به مشکل روحی بربخورد, وجود ندارد ، یا اینکه چقدر کمیت خواب برای تعریف محرومیت از خواب وجود دارد چرا که افراد مختلف به مقادیر متفاوت به خواب نیاز دارند ، بنابراین ممکن است تعریف جهانی در این زمینه وجود نداشته باشد. در این مورد "محرومیت از خواب" محققان می گویند، اگر شخصی با میزان خواب کمتری از خواب بیدار شود ولی هوشیاری کامل داشته باشد, هنوز کمبود خواب محسوب می شود, چرا که اثر ان میتواند دیرتر پدیدار شود.

دیوید دینگز ، استاد روانشناسی و مدیر واحد روانپزشکی تجربی در دانشگاه پنسیلوانیا میگوید: با این وجود تحقیقات در طول سالها نشان داده است که افراد از عدم خواب کافی می توانند به لحاظ جسمی و روانی آسیب فراوان ببینند.

در واقع، این آسیب چنان آشکار است که غیرقانونی بودن محرومیت شخصی از خواب را نشان میدهد علاوه بر غیر اخلاقی بودن ان. در مطالعات کمبود خواب که دینگس و همکارانش در آزمایشگاه خود انجام می دهند، داوطلبان سالم در محیط های ایمن پزشکی قرار می گیرند و دائماً تحت نظر پزشکان قرار می گیرند.

اما به گفته این محققان و سایرانی که این بیماری را مطالعه می کنند، مطالعه کمبود خواب بسیار مهم است. آنها می گویند که یادگیری آنچه در افراد محروم از خواب اتفاق می افتد می تواند به محققان کمک کند تا عملکرد خواب و اهمیت آن را هم برای سلامت جسمی و هم از لحاظ احساسی و روانی درک کنند.

🔺در مورد احساسات

مشکلات بی خوابی می توانند در مقیاس کمی و جزئی شروع شوند. فینسیلور میگوید: "بدیهی است ، هنگام محرومیت از خواب مغز ما خیلی خوب کار نمی کند." وی میگوید که حتی کمبود خواب نیز در عملکرد شناختی و عاطفی تأثیر زیاد دارد.

دینگز توضیح داد که برخی از اولین تأثیرات احساسی کمبود خواب شامل عدم وجود احساسات مثبت است. دینگز گفت: "وقتی مردم دچار کمبود خواب می شوند ، احساسات مثبت در چهره خود نشان نمی دهند." وی میگوید ، ممکن است یک فرد محروم از خواب ابراز کند که خوشحال هست, اما هنوز چهره ای بی احساس از خود نشان میدهد.
و آنها در این شرایط افراد دیگر را نیز خوشحال نخواهند شناخت. نگاه مثبت به چهره شخص می تواند برای فرد محروم از خواب خنثی به نظر برسد، و نگاه بی طرف اغلب به عنوان یک نگاه منفی تعبیر می شود. وی گفت ، مغز محروم از خواب قادر به تشخیص احساسات مثبت افراد دیگر به اندازه مغز استراحت کرده نخواهد بود.

دیژز افزود ، افراد محروم از خواب نیز ناامیدی و بحران را به خوبی تحمل نمی کنند.

🔺پدیده ریزخواب Microsleeps

فینسیلور میگوید ، هرچند حتی فقط یک شب کمبود خواب باعث می شود فرد دچار پدیده ای بنام "ریز خواب" یا میکرو خواب شود.

فرد شروع به چرت زدن میکند و یا کوتاه مدت پرت بودن یا عدم تمرکز حواس خواهد داشت که حداکثر 30 ثانیه طول می کشد. فینسیلور می گوید ، چشم برخی از افراد در طی ریزگردها باز است ، اما نکته نگران کننده در مورد ریزخوابها این است که هنگام ریز خواب، فرد کاملاً نابینا است، حتی اگر چشمان او باز باشد. وی گفت که آنها قادر به پردازش اطلاعات نیستند.

دینگز گفت ، مطالعات نشان می دهد که در طول میکرو خواب ، مغز به سرعت و بدون کنترل به حالت خواب می رود. وی گفت که شخص می تواند خود را مجبور به بیدار شدن کند، اما به زودی دوباره به ریز خواب دیگر می رود.

هر دو محقق Dinges و Feinsilver گفتند که این شرایط می تواند فوق العاده خطرناک باشد، به خصوص اگر در حال رانندگی باشد.

🔺 هذیان یا دلیریوم Delirium

افراد غالباً می گویند که پس از یک شب بدون خواب احساس گیج بودن می کنند. اما در موارد شدیدتر ، از دست دادن خواب ممکن است دلهره و اضطراب (تا حد بیهوشی) ایجاد کند.

فاینسیلور میگوید، هذیان واقعی هنگامی اتفاق می افتد که فرد کاملاً از هم گسیخته disoriented شود. او میگوید: "خواب می تواند در آن نقش بسزایی داشته باشد."

ادامه دارد

@thinkpluswithus ستودگان

1
فاینسیلور در ادامه گفت: بیمارانی که در بخش مراقبت های ویژه بستری شده اند - جایی که ممکن است تمام روز و شب چراغ ها روشن بماند و صداهایی شنیده شود - می توانند شرایطی را ایجاد کنند که پزشکان آن را "دلیریوم ICU" مینامند. وی گفت: در حالی که هنوز مشخص نیست که آیا فقط کمبود خواب علت این هذیان هاست، پزشکان فکر می کنند که از بین رفتن خواب یکی از دلایلی است که افراد در بیمارستان برای مدت طولانی باعث ایجاد رفتارهای عجیب و غریب می شوند.

فاینسیلور اضافه کرد: بدترین کاری که می توانید برای خوابیدن انجام دهید این است که یک نفر را در بیمارستان بستری کنید. وی گفت که این مسئله بی خوابی برای بیماران بستری بسیار زیاد پیش میاید. معمولا افراد بستری بخاطر فعالیت کم بدنی دچار بی خوابی میشوند.

🔺توهم Hallucination

دیدن چیزهایی که در واقع در آنجا وجود ندارد می تواند عوارض "کمبود خوابٍ مزمن" به همراه داشته باشد ، اما این که آیا کمبود خواب می تواند توهم واقعی را القا کند ، میتواند مورد بحث قرار گیرد.

فاینسیلور اظهار داشت که وی شخصاً به دلیل کمبود خواب ، توهم را تجربه کرده است ، در اکتبر سال اول تحصیل در دانشکده پزشکی. فاینسیلور توضیح داد که چند ماه مداوم که از بی خوابی مزمن بخاطر سترس کاری و تحصیلی در کارورزی رنج میبرد, دچار توهم شده بود.

وی گفت: "من می دانستم که اکتبر است و نزدیک هالووین، بعد از چند شب متداوم در کشیک شبانه بیمارستان، در بخش مراقبت های ویژه ICU بودم." و در ایستگاه پرستاران کدو تنبل بروی پنجره رنگ و تزیین شده بود. وی گفت: "من احساس بسیار واضحی داشتم که کدو تنبل با من صحبت می کرد."

اما داینگز نسبت به توهم شکاکتر بود.
دینگز میگوید: "شکی نیست که سوء برداشت ها می توانند رخ دهند." وی گفت: وقتی افراد بسیار خواب آلود هستند و کاری را انجام می دهند ، ممکن است در دید محیطی خود چیزی لرزان ببینند ، یا ممکن است فکر کنند که چراغ چشمک می زنند ، اما مطمئن نیستند. وی گفت ، همه این نشانه هایی است که مغز اطلاعات را به روشنی دریافت, پردازش و تفسیر نمی کند.

🔺 آیا می توان از کمبود خواب مرد؟


در یک سری مشهور از آزمایشات حیوانات ، محققین دریافتند که کمبود خواب ممکن است موشهای آزمایشگاهی را از بین ببرد.

در سال 2012 ، یک مرد چینی پس از گذشت 11 روز بدون خواب درگذشت. با این حال ، بعید است که نبود خواب به تنهایی باعث مرگ وی شود (عوامل دیگری نیز احتمالاً نقش داشته اند ، مانند نوشیدن و سیگار کشیدن).

البته مطالعه این پدیده در انسانها دشوار است - حتی اگر معضلات اخلاقی روشنی را کنار بگذاریم.
فاینسیلور میگوید: "آیا می توانید از کمبود خواب بمیرید؟ این آسان نیست". وی افزود: "زیرا شما به خواب فرو میروید و خواهید خوابید."

دینگز با نظریه فاینسیلور موافقت کرد
وی گفت: "من اعتقاد ندارم كه مردم می توانند خود را تا زمان تسلیم شدن در خواب بیدار نگه دارند ،" زیرا در زمان رانندگی این روشن میشود که قادر نیستیم خود را بیدار نگه داریم, وی گفت: "ما نمی توانیم خودمان را آنقدر طولانی بیدار نگه داریم."

با این وجود ، هیچ شکی نیست که کمبود خواب "دارای عوارض جانبی سلامتی جدی" است. دینگز میگوید: "چیزهای فراوانی را راجع به کاهش و محرومیت خواب تحقیق کرده ایم و میدانیم که بی خوابی و بدخوابی مضر است." وی افزود: - یک نکته مثبت - بیشتر اثرات کمبود خواب بعد از خواب کافی از بین می رود.


این مطلب در سایت 👈 Live Science منتشر شد.

از سری مقاله های مربوط به خواب.

ترجمه دکتر موریس ستودگان در دسامبر 2019

@thinkpluswithus

2
Forwarded from Deleted Account
من از روانشناسان سوال کلی داشتم
آیا علم روانشانسی یک علم مبتنی بر تجربس یا اصل موضوع های اون ساخته ذهن دانشمندان است؟
چقدر علم روانشناسی در چارچوب اصول موضوعه است. و این اصول موضوعه ها چقدر برچسب علمی دارن و از منطق ریاضیات پیروی میکنند؟
بنظرم اگر اصل موضوعهای ان مبتنی بر رفتار انسانها باشد و محدود به این باشد که هر چقدر تعداد انسانهای مورد ازمایش زیاد و زیادتر باشن اون نظریه روانشانسی قویتر میشه_ نظریه جهان شمولی محسوب نمیشه ، حالا چه روانشناسی چه سایر علوم.
ولی اگر نظریات روانشناسی مستقل از انسانهای مورد ازمایش و مبتنی بر منطق ریاضی باشد اون موقع علم روانشانسی بسیار جالب خواهد بود.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود جناب جعفری و سپاس از سوال خوب شما

با توجه به سیستمی بودن علم و اصل نسبیت در قرن بیست و یکم و غیر ممکن بودن اینکه یک علمی بتونه ایزوله و مستقل و بدون تکیه بر علوم دیگه عمل کنه, برای پاسخ به این سوال باید چند تا تعریف رو نگاه کنیم. اولین تعریف کلاسیک کمی قدیمیتر از علم پایه هست و در پی اون از اکسفورد یک تعریف که خودم ترجمه کردم: علم پایه یا علم بنیادی همون Fundamental Science مجموعه علومی هستند که به بررسی بنیادین پدیده‌ها یا بررسی ماهیت، قوانین و روابط حاکم بین آنها می‌پردازند. مثلا بریاضیات، فیزیک، شیمی، فلسفه، منطق، زیست‌شناسی، زبان‌شناسی و زمین‌شناسی و علوم پایه، زیربنای اصلی سایر دانش‌ها محسوب می‌شوند و به همین دلیل به نام Science یعنی علم معرفی میشوند و این به این معنا نیست که بقیه یافته ها جزو علم نیستند, بلکه پایه علوم بر این مبنا استوار هست (تعریف از ویکی).

ولی همانطور که گفتم در تعریف علم از دانشگاه اکسفورد میبینیم که کمی مدرنتر به این اصل پرداختند; اکسفورد در طبقه بندی علوم طبیعی (تجربی) علوم را به سه گروه اصلی تقسیم می کند:
الف) علوم فیزیکی شامل فیزیک ، نجوم ، شیمی ، زمین شناسی و متالورژی میشود

ب) علوم زیستی که شامل جانورشناسی ، گیاه شناسی ، ژنتیک ، دیرینه شناسی ، زیست شناسی مولکولی و فیزیولوژی میشود

پ) علوم روانشناختی که شامل روانشناسی ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و شاید اقتصاد میشود.

برای مثال در عملکرد قلب، فیزیک به نیروی الکتریکی و مغناطیسی در عملکرد قلب علاقه دارد. زیست شناسی عملکرد و رفتار ان را تحت مطالعه قرار میدهد و روانشناسی با مواردی مانند درک بصری و تاثیرات ان سر و کار دارد. این مفاهیم خاص - نیروی الکترومغناطیسی ، عملکرد قلب و درک بصری ان - منطقه تحقیق یک واقعیت تجربی را نشان می دهند که علوم مورد نظر برای درک آن فعال هستند. آنها انواع مفاهیمی هستند که علوم مربوطه در اطراف آن سازماندهی شده اند. در این جا به ماهیت این مفاهیم به عنوان ابژه شناختی پرداخته شده است و آنچه که در واقع ماهیت شناختی آنها در مورد علومی که از آنها استفاده میشود به ما می گوید. خصوصا، علم علاقه مند است که با استقرار این مفاهیم نوع دانش را مشخص کند. این مبحث نشان میدهد که دو نوع دانش بسیار متفاوت وجود دارد - یک نوع در علوم فیزیکی (دانش غیر قابل لمس) remote knowledge ، دیگری در علوم بیولوژیکی و روانشناختی (دانش قابل لمس) intimate knowledge میباشند.

برای اینکه نشان بدیم که علم روانشناسی طبیعتا بر پایه علوم دیگر بنیان شده و ایزوله قابل بررسی نیست با چند مثال از تحقیقات متفاوت نحوه کارکرد روانشناسی با اصول موضوعه رو شفافتر میکنم. خود روش های علمی در تحقیقات کیفی و کمی بر پایه ریاضیات بنا شده اند و در مثالهای زیر پیوستگی سیستمی اون رو با فیزیک و شیمی و بیولوژی میتونیم بهتر بررسی کنیم.

مثال 1: "پژوهشی جدید از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی نشان می‌دهد فعالیت مغز ما می‌تواند در جهت گرفتن تصمیمات سالم‌تر تحت تاثیر قرار بگیرد. پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در برکلی متوجه پویایی‌های لحظه به لحظه تصمیم‌گیری تا حد تغییرات میلی ثانیه‌ای در نورون‌های بخش اوربیتوفرونتال مغز شدند. این یافته‌ها، که در نشریه Nature Neuroscience منتشر شده است، نویسنده ارشد مقاله جاناتان والیس نوروساینتیست دانشگاه برکلی و استاد روانشناسی می‌گوید: "اگر بتوانیم یک تصمیم را در زمان واقعی آن اندازه بگیریم یعنی به صورت بالقوه می‌توانیم آن را دستکاری کنیم. به عنوان مثال می‌توان وسیله‌ای ساخت که زمانی که یک معتاد دارویی را انتخاب می‌کند این موضوع را تشخیص دهد و فعالیت مغز او را به سمت گزینه‌ای سالم‌تر هدایت کند." قشر اوربیتوفرونتال که پشت چشم‌ها قرار دارد نقشی کلیدی در تصمیم‌گیری ایفا می‌کند و زمانی که آسیب ببیند منجر به تصمیمات بد یا تکانشی شدن فرد می‌شود. در حالی که مطالعات گذشته ارتباط اوربیتوفرونتال با گرفتن تصمیمات نهایی را نشان داده‌اند مطالعه حاضر اولین پژوهشی است که تغییرات عصبی در زمان فکر کردن بین گزینه‌های مختلف را ردیابی می‌کند. والیس می‌گوید: "اینک می‌توانیم تصمیم را آشکارا در زمان واقعی ببینیم و در مورد انتخاب‌ها پیش بینی کنیم." (ا.فتوحی 2019)

مثال 2: استفاده از نوروفیدبک به معنی آموزش دادن مغز توسط خود مغز (علم زبانشناسی). در حقیقت مغز با فیدبک هایی {بازخورد} که از بدن و محیط اطراف خود می گیرد به کنترل و تنظیم کارکردهای مختلف جسمی و روانی و تعامل با محیط می پردازد. دستگاه نوروفیدبک (امواج فیزیکی) نیز با اطلاعاتی که از امواج مغزی ارائه می دهد مغز را تحت تاثیر قرار میدهد. تمام این پروسه بر اساس واکنش های هورمونی (شیمی) و داده های ژنتیکی (بیولوژی) بررسی و تحقیق شده است.

مثال سوم: لطفا به تصاویر زیر نگاه کنید;

@thinkpluswithus ستودگان

1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تصویربرداری از مغز یک فرد افسرده و یک فرد شاد.

این تصویر برداری بر مبنای استفاده از علوم متفاوت شکل میگیرد و روانشناسی به تنهایی از عهده این تصویربرداری ها و مشابه ان برنخواهد امد.

@thinkpluswithus ستودگان

2