🔷 سازوکار دفاعی روان
Mental Defense Mechanisms
سازوکار دفاعی عبارت است از واکنش ناخودآگاه خود (من) به عنوان قسمتی از شخصیت به منظور کاهش اضطراب از طریق تغییر در ادراک واقعیت. مکانیسمهای دفاعی شیوههایی هستند که افراد بهطور ناخودآگاه در برابر رخدادهای اضطرابآور به کار میبرند، تا از خود در برابر آسیبهای روانی محافظت کنند. اندیشهٔ بهکار گرفتن این اعمال دفاعی در سال ۱۸۹۴ توسط زیگموند فروید مطرح شد. به نظر او، سازوکارهای دفاعی موجب کنار زدن افکار متعارض یا ناخوشایند از حیطهٔ هوشیاری شده و به این ترتیب اضطراب را در فرد کاهش میدهند. پژوهشگران دریافتهاند که سلامت روانی با چگونگی بهکارگیری سازوکارهای دفاعی پذیرفتهشده ارتباط دارد. افرادی که این سازوکارها را به کار میبرند با اضطراب بهخوبی مقابله میکنند و پاسخ سازگارانه به کشمکشها میدهند. این پژوهشگران همچنین دریافتهاند که آسیبشناسی روانی با بهکارگیری سازوکارهای دفاعی ناپسند ارتباط دارد.
📍تقسیمبندی سازوکارهای دفاعی
سازوکارهای دفاعی را بر اساس کارآمدی آنها تقسیمبندی کردهاند:
🔺1. سازوکارهای سطح نخست یا آسیبزا
Neurosis Defenses
توانایی کنارآمدن با تهدیدات واقعی را از فرد سلب کرده و درک واقعیت را ناممکن میسازند. فرد در این حالت واقعیت را بازآفرینی و بازآرایی میکند. از نگاه ناظر، استفاده از این دفاعها نابخردانه است. این دسته شامل انواع زیر است:
✅ فرافکنی هذیانی:
Projection
در این سازوکار دفاعی، فرد گمان میکند ویژگی منفیاش در دیگران به قدری اغراقآمیز است که حتی خود او را تهدید میکند. مثلاً کسی که خودش به شدت از دیگران نفرت دارد احساس میکند دیگران به قدری از او تنفر دارند که قصد دارند او را به قتل برساند.
✅ تبدیل:
Displacement
عبارت است از تبدیل تعارضات روانی (تکانههای سرکوب شده) به نشانههای جسمی به منظور تسکین اضطراب. این علایم میتواند شامل نابینایی، فلج شدن، ناشنوایی، تشنج، سردرد، خستگی و تیکهای عصبی باشد.
✅ انکار:
Denial
در این سازوکار دفاعی، فرد جنبهها و بخشهایی از واقعیت را که نمیتواند به دلیل نامقبول و اضطرابآور بودن آنها بپذیرد به شکل ناخودآگاه رد میکند، به گونهای که اصلاً وجود آن را انکار میکند.
✅ پاره سازی:
Spiliting
فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمده خیلی خوب و خیلی بد تقسیمبندی میکند؛ و همه چیز را سیاه و سفید یا همه یا هیچ میبیند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر میدهند. یعنی فردی که در یک زمان بد بوده ناگهان در گروه خیلی خوب قرار میگیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا میباشد.
✅ تحریف:
Disortation
شکلدهی واقعیت به گونهای که با نیازهای درونی فرد سازگار باشد.
🔺2. سازوکارهای سطح دوم
بلوغ نیافته یا ناپخته
Immature Defenses
هم در کودکان و هم در بزرگسالان دیده میشود. اما در بزرگسالی، به دلیل این که استفاده از آنها منجر به رفتارهای ناپسند و غیرقابل پذیرش اجتماعی میگردد، کمتر استفاده میشوند. این دفاعها بزرگسالان را در کنار آمدن بهینه با واقعیت ناتوان میسازند. از دید ناظر، افرادی که به این دفاعها متوسل میشوند، معمولاً بلوغ نیافته و غیرقابل دسترس مینمایند. استفاده مداوم از آنها مشکلات جدی را در کنار آمدن با واقعیت پدیدمیآورد. این دسته شامل انواع زیر است:
✅ برون ریزی یا کنشنمایی:
Acting out
فرد، تعارضات هیجانی خود را با انجام کارهایی که به نظرش سبب آرامش میشود حل و فصل میکند.
ادامه دارد...
جمع اوری; دکتر م. ستودگان
1/3 @thinkpluswithus
Mental Defense Mechanisms
سازوکار دفاعی عبارت است از واکنش ناخودآگاه خود (من) به عنوان قسمتی از شخصیت به منظور کاهش اضطراب از طریق تغییر در ادراک واقعیت. مکانیسمهای دفاعی شیوههایی هستند که افراد بهطور ناخودآگاه در برابر رخدادهای اضطرابآور به کار میبرند، تا از خود در برابر آسیبهای روانی محافظت کنند. اندیشهٔ بهکار گرفتن این اعمال دفاعی در سال ۱۸۹۴ توسط زیگموند فروید مطرح شد. به نظر او، سازوکارهای دفاعی موجب کنار زدن افکار متعارض یا ناخوشایند از حیطهٔ هوشیاری شده و به این ترتیب اضطراب را در فرد کاهش میدهند. پژوهشگران دریافتهاند که سلامت روانی با چگونگی بهکارگیری سازوکارهای دفاعی پذیرفتهشده ارتباط دارد. افرادی که این سازوکارها را به کار میبرند با اضطراب بهخوبی مقابله میکنند و پاسخ سازگارانه به کشمکشها میدهند. این پژوهشگران همچنین دریافتهاند که آسیبشناسی روانی با بهکارگیری سازوکارهای دفاعی ناپسند ارتباط دارد.
📍تقسیمبندی سازوکارهای دفاعی
سازوکارهای دفاعی را بر اساس کارآمدی آنها تقسیمبندی کردهاند:
🔺1. سازوکارهای سطح نخست یا آسیبزا
Neurosis Defenses
توانایی کنارآمدن با تهدیدات واقعی را از فرد سلب کرده و درک واقعیت را ناممکن میسازند. فرد در این حالت واقعیت را بازآفرینی و بازآرایی میکند. از نگاه ناظر، استفاده از این دفاعها نابخردانه است. این دسته شامل انواع زیر است:
✅ فرافکنی هذیانی:
Projection
در این سازوکار دفاعی، فرد گمان میکند ویژگی منفیاش در دیگران به قدری اغراقآمیز است که حتی خود او را تهدید میکند. مثلاً کسی که خودش به شدت از دیگران نفرت دارد احساس میکند دیگران به قدری از او تنفر دارند که قصد دارند او را به قتل برساند.
✅ تبدیل:
Displacement
عبارت است از تبدیل تعارضات روانی (تکانههای سرکوب شده) به نشانههای جسمی به منظور تسکین اضطراب. این علایم میتواند شامل نابینایی، فلج شدن، ناشنوایی، تشنج، سردرد، خستگی و تیکهای عصبی باشد.
✅ انکار:
Denial
در این سازوکار دفاعی، فرد جنبهها و بخشهایی از واقعیت را که نمیتواند به دلیل نامقبول و اضطرابآور بودن آنها بپذیرد به شکل ناخودآگاه رد میکند، به گونهای که اصلاً وجود آن را انکار میکند.
✅ پاره سازی:
Spiliting
فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمده خیلی خوب و خیلی بد تقسیمبندی میکند؛ و همه چیز را سیاه و سفید یا همه یا هیچ میبیند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر میدهند. یعنی فردی که در یک زمان بد بوده ناگهان در گروه خیلی خوب قرار میگیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا میباشد.
✅ تحریف:
Disortation
شکلدهی واقعیت به گونهای که با نیازهای درونی فرد سازگار باشد.
🔺2. سازوکارهای سطح دوم
بلوغ نیافته یا ناپخته
Immature Defenses
هم در کودکان و هم در بزرگسالان دیده میشود. اما در بزرگسالی، به دلیل این که استفاده از آنها منجر به رفتارهای ناپسند و غیرقابل پذیرش اجتماعی میگردد، کمتر استفاده میشوند. این دفاعها بزرگسالان را در کنار آمدن بهینه با واقعیت ناتوان میسازند. از دید ناظر، افرادی که به این دفاعها متوسل میشوند، معمولاً بلوغ نیافته و غیرقابل دسترس مینمایند. استفاده مداوم از آنها مشکلات جدی را در کنار آمدن با واقعیت پدیدمیآورد. این دسته شامل انواع زیر است:
✅ برون ریزی یا کنشنمایی:
Acting out
فرد، تعارضات هیجانی خود را با انجام کارهایی که به نظرش سبب آرامش میشود حل و فصل میکند.
ادامه دارد...
جمع اوری; دکتر م. ستودگان
1/3 @thinkpluswithus
✅ خیال پردازی:
Fantasy
فرد به منظور گریز موقت از شرایط دردناک به خیالپردازی روی میآورد و آرزوهای دست نیافتنی یا نامقبول خود را به قوه تخیل میسپارد.
✅ آرمانی ساختن:
Primitive Idealization
در این سازوکار فرد صفات و ویژگیهای مثبت را اغراق کرده، خصوصیات منفی را ناچیز شمرده یا نادیده میگیرد.
✅ پرخاشگری انفعالی:
Passive Aggression
فرد خشم خود نسبت به سایر افراد و موقعیتها را معطوف به خود میکند و با رفتارهایی نظیر شکست خوردنها، رفتارهای ابلهانه و تحریکآمیز به وضوح باعث آزار رساندن به خویش میشود.
✅ فرافکنی:
Projection
فرد احساسات، افکار، آرزوها و تکانههای نامقبول خود را به دیگران نسبت میدهد. در این ساز وکار، فرد دو عمل عمده انجام میدهد: نخست، دیگران را مسئول اشتباهات و اعمال بد خود میداند و آنها را سرزنش میکند. دوم، تکانهها، افکار و تمایلات نامقبول خود را با نسبت دادن به دیگران از خود دور کرده و از اضطرابش کاسته میشود.
✅ همانندسازی فرافکنانه:
Projective Identification
فرد جنبهای از خود را به شخص دیگری فرافکنی میکند. سپس به گونهای رفتار میکند که او با آن بخش همانندسازی کند و مطابق با بخش فرافکنده شده رفتار کند و در نهایت فرد فرافکن و شخص دریافتکننده فرافکنی احساس ایجاد یا یکی بودن میکنند.
✅ جسمانی کردن:
Somatization
فرد در این سازوکار دفاعی، تعارضات روانی خود را به شکل نشانههای جسمی بروز میدهد. این افراد به صورت اغراقآمیزی نگران سلامتی خود هستند. ن
🔺3. سازوکارهای دفاعی سطح سوم رواننژندانه
Neurosis Defenses
در همهٔ افراد شایعاند. این دفاعها در کوتاه مدت مفید بوده اما در بلند مدت منجر به مشکلاتی در روابط، شغل و کامیابی از زندگی میگردند. این سازوکارها عبارتاند از:
✅ جابجایی:
Displacement
انتقال احساسات، هیجانات و تکانههای اضطراب زا از یک شخص یا شیء تهدیدکننده و غیرقابل دسترس به فرد یا شیء امن تر و قابل پذیرش تر. تخلیه احساسات فروخورده بر سر اهدافی با خطر کمتر.
✅ گسستگی:
Dissociation
تفکیک افکار و فعالیتهای آسیب زا از بخش اصلی خودآگاه و گریز روانی از شرایط ناخوش آیند از طریق جدا کردن خود از واقعیت. ممکن است تغییر عمده و موقتی در شخصیت ویا هویت به وجود آید. فرد روندهای رفتاری و هیجانی خود را از الگوی رفتاری یا هویت معمول خود جدا میسازد.
✅ خودبیمارانگاری:
Hypochondriasis
فرد با وجود برخورداری از سلامت بدنی همچنان خود را بیمار میداند و در حالی که معاینات و بررسیهای پزشکی کامل و همهجانبه هیچ
مشکلی را نشان نمیدهند، فرد قویاً به ابتلا به یک بیماری جدی یا مرگبار معتقد است.
✅ توجیه عقلی:
Intellectualization
استفاده مفرط از تفکر و منطق انتزاعی برای پرهیز از احساسات آزار دهنده با تمرکز بر جنبههای عقلانی. نادیده گرفتن جنبهٔ احساسی قضایا و پرداختن به تجزیه و تحلیل شناختی آنها.
✅ جداسازی:
Isolation
فرد جنبههای هیجانی فکر یا موضوع را حذف میکند یا یک خاطره را با تمام جزییاتش بدون توجه به حالت هیجانی اساسی همراه آن یادآوری میکند.
✅ دلیلتراشی:
Rationalization
فرد افکار و احساسات و انگیزههای خود را نسبت به یک موضوع تغییر میدهد و آنها را به افکار و هیجانات و انگیزههایی نسبت میدهد که موجهتر و مقبولترند. به این ترتیب از اضطراب مربوط به انگیزه و فکر اصلی اجتناب میکند.
✅ واکنش وارونه یا واکنشسازی:
Reaction formation
فرد احساس و نیت خود را بهطور اغراقآمیزی عکس آن چیزی که بوده ابراز میکند.
✅ بازگشت یا واپسروی :
Regression
در این سازوکار دفاعی، شخص به زمان گذشته بر میگردد و به مرحلهای از زندگی میرود که در آن اضطراب کمتری داشته و مسئولیتهایش کمتر و سبکتر بودهاست.
✅ واپس رانی:
Repression
اصلیترین سازوکار دفاعی است و به معنی جلوگیری از ورود افکار، خاطرات، آرزوها، امیال و تجارب دردناک، ناخوشایند، شرمآور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشیار است.
✅ باطلسازی:
Minimization
فرد برای رهایی از اضطراب و خنثی کردن عمل یا فکر نادرست خود کارهایی انجام میدهد از قبیل عذرخواهی یا اقرار به اشتباه، ابراز پشیمانی، ریاضت کشیدن و پذیرش تنبیه.
✅ گوشهگیری:
Asceticism
فرد به صورت ناخودآگاه و برای کاهش اضطراب از اطرافیان خود کنارهگیری کرده و انزوا طلب میشود.
ادامه دارد...
2/3 @thinkpluswithus
🔺4. سازوکارهای سطح چهارم یا بلوغ یافته
Mature Defenses
این سازوکارهای دفاعی مقبول بوده و از بزرگسالان سالم سر میزنند و نشانگر سلامت روان فرد هستند. این سازوکارها عبارت اند از:
✅ نوع دوستی:
Altruism
خدمترسانی و یاری رساندن به دیگران بهطور سازنده که رضایت فردی را به دنبال دارد. فرد از واکنش مثبت دیگران خشنود شده واحساس خوبی پیدا میکند.
✅ پیشبینی:
Anticipation
فرد با پیشبینی رویدادهای احتمالی آینده و در نظر گرفتن واکنشها و راه حلهای واقع گرایانه و جایگزین از اضطراب خود میکاهد.
✅ شوخی یا شوخطبعی:
Humor
فرد با تأکید بر جنبههای جالب و طنزگونهٔ عامل اضطرابآمیز با آن کنار میآید.
✅ همانندسازی:
Primitive Idealization
تمایلی ناخودآگاه به جذب و اقتباس ویژگیهای شخصیتی فرد یا گروهی دیگر به ویژه خانواده یا افراد مهم.
✅ درونفکنی:
Introjection
نوع شدید همانندسازی است که در آن فرد ارزشها و ویژگیهای فرد یا گروه دیگر را جذب ساختار «خود» میکند.
✅ والایش:
Sublimation
فرایند ناخودآگاه حل آرزوهای ناکام از طریق فعالیتهایی که از نظر اجتماعی مقبول و مورد پذیرش است.
✅ بازداری:
Suppression
فرایندی خودآگاه و ارادی است که در آن فرد خواستهها و امیال خود را مهار میکند، یا بهطور موقت خاطرات ناراحت کننده را کنار میگذارد و به آنها نمیاندیشد.
👈 منابع
1) مکانیسم دفاعی، دانشنامهٔ رشد:
daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=مکانیسم%20دفاعی&SSOReturnPage=Check&Rand=0
2) پایگاه دادههای روانشناسان؛ آشنایی با مکانیسمهای دفاعی:
.ravanshenasan.com/articles.php?article_id=57
3) نظامزاده. ض، قمری گیوی. ح:سازوکارهای دفاعی و راههای مقابله در افراد مبتلا به اختلال اضطراب و افسردگی اساسی: مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال چهاردهم، شماره 1، بهار 33 -38 ،1387
4) بانک اطلاعات و دادههای روانشناسی و سلامت:
migna.ir/ravanshenasii/balini/760-mecanismedefaei78.html
پایان
جمع اوری; دکتر م. ستودگان
3/3 @thinkpluswithus
Mature Defenses
این سازوکارهای دفاعی مقبول بوده و از بزرگسالان سالم سر میزنند و نشانگر سلامت روان فرد هستند. این سازوکارها عبارت اند از:
✅ نوع دوستی:
Altruism
خدمترسانی و یاری رساندن به دیگران بهطور سازنده که رضایت فردی را به دنبال دارد. فرد از واکنش مثبت دیگران خشنود شده واحساس خوبی پیدا میکند.
✅ پیشبینی:
Anticipation
فرد با پیشبینی رویدادهای احتمالی آینده و در نظر گرفتن واکنشها و راه حلهای واقع گرایانه و جایگزین از اضطراب خود میکاهد.
✅ شوخی یا شوخطبعی:
Humor
فرد با تأکید بر جنبههای جالب و طنزگونهٔ عامل اضطرابآمیز با آن کنار میآید.
✅ همانندسازی:
Primitive Idealization
تمایلی ناخودآگاه به جذب و اقتباس ویژگیهای شخصیتی فرد یا گروهی دیگر به ویژه خانواده یا افراد مهم.
✅ درونفکنی:
Introjection
نوع شدید همانندسازی است که در آن فرد ارزشها و ویژگیهای فرد یا گروه دیگر را جذب ساختار «خود» میکند.
✅ والایش:
Sublimation
فرایند ناخودآگاه حل آرزوهای ناکام از طریق فعالیتهایی که از نظر اجتماعی مقبول و مورد پذیرش است.
✅ بازداری:
Suppression
فرایندی خودآگاه و ارادی است که در آن فرد خواستهها و امیال خود را مهار میکند، یا بهطور موقت خاطرات ناراحت کننده را کنار میگذارد و به آنها نمیاندیشد.
👈 منابع
1) مکانیسم دفاعی، دانشنامهٔ رشد:
daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=مکانیسم%20دفاعی&SSOReturnPage=Check&Rand=0
2) پایگاه دادههای روانشناسان؛ آشنایی با مکانیسمهای دفاعی:
.ravanshenasan.com/articles.php?article_id=57
3) نظامزاده. ض، قمری گیوی. ح:سازوکارهای دفاعی و راههای مقابله در افراد مبتلا به اختلال اضطراب و افسردگی اساسی: مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال چهاردهم، شماره 1، بهار 33 -38 ،1387
4) بانک اطلاعات و دادههای روانشناسی و سلامت:
migna.ir/ravanshenasii/balini/760-mecanismedefaei78.html
پایان
جمع اوری; دکتر م. ستودگان
3/3 @thinkpluswithus
🔷 هیپوفرنیا و عوامل آن و عواقبش بروی زندگی
📍 Hypophrenia
A vague feeling of sadness,
seemingly without cause
📍 هیپوفرنیا حالتی که بدون هیچ دلیل خاصی (آگاهی) احساس افسردگی و ناامیدی میشود.
👈 علت این احساس میتواند این باشد که در ضمیر ناخودآگاه دلتنگ کسی هستیم که ضمیرآگاه، ان را فراموش کرده است. و اما علل دیگر ان را در زیر بررسی خواهیم کرد.
🔺 محققان ده دلیل عمده علمی برای این پدیده نامگذاری میکنند:
👈 1. مواد شیمیایی در مغز
کاهش هورمونها مانند سروتونین (هورمون شادی) نوراپینفرین در این امر نقش موثری دارند. میزان تولید هورمون گالانین که در انعطاف پذیری افراد در فراموش کردن سترس و مشکلات تولید میشود, متفاوت است و به همین جهت این پدیده در همه انسانها به طور یکسان احساس نمیشود.
👈 2. نقش آب و هوا و خورشید
در فصول سرد و کم خورشید سال احساس ناراحتی بیشتر است. مطالعات متیو کالر و دیگران در این زمینه نشان میدهد که روحیه و خلق افراد در بهار بخاطر نور و هوا بهتر است و این تغییرات بستگی به سیستم هورمونی دارد. جالب است که انسانها در هوای بهتر و نور بیشتر خلاق تر برای حل مشکلات میشوند.
زنان از این تغییرات خلقی بیشتر برخوردار هستند, چرا که ویتامین D از نور خورشید داروی اصلی رفع ناراحتی میباشد و زنان در سنین متفاوت مانند بارداری, شیردهی, یایسگی به ویتامین D بیشتری نیاز دارند. در صورت کمبود ان دچار هیپوفرنیا خواهند شد.
👈 3. ویتامین D
بسیاری از افراد از کمبود این ویتامین رنج میبرند. افراد با پوست تیره بیشتر به ویتامین دی نیاز دارند. چرا که پوست تیره توانایی جذب پایین تری دارد. دانشمندان هلندی رابطه مستقیم بین ویتامین دی و افسردگی راتحقیق کرده اند. در این تحقیقات افراد افسرده به میزان 14% کمتر از دیگران دارای ویتامین دی بوده اند.
👈 4. هورمونهای بدن
از غدد درون ریز ترشح شده و روی تمام عملکردها و متابولیسم ها موثر هستند. غده تیرویید هورمونهای گوناگونی برای تعادل شادمانی بدن ترشح میکند و عدم کارکرد غده تیرویید میتواند فاکتوری در سبب ناراحتی ها و یا هیپوفرنیا شود. به همین سبب کنترل مداوم هورمونها در پیشگیری از افسردگی مفید میباشد. این نشان میدهد که فیزیک بدن گاهی اثرات مهمی بروی روان دارد.
👈 5. انتظار بیهوده از خود و دیگران
روحیه ما به طور فراوان به نگرش ما به جهان و نحوه پردازش ما در دوره مشکلات مربوط میشود. طرز فکر ما حتی روی ترشح هورمونها تاثیر گذار هستند. مقایسه ها و پسامد ان احساس کمبود و شکست میتواند به طور فراوان روی سیستم روانی ما تاثیر بگذارد. اگر انتطار داشته باشیم که همه چیز باید انطور باشد که ما تصور میکنیم بزودی با یک بن بست عاطفی برخورد خواهیم کرد. از اینرو برای پیشگیری از هیپوفرنیا گاهی میتواتیم با یک شخص حرفه ای در مورد نگرشها و ارزشها و انتظارات ما از خود و اطرافیان و جهان و عدالت ان و پذیرش خود و دیگران و موقعیت ها گفتگو کنیم.
👈 6. اتفاق های ناگوار دوران کودکی
سترس در دوران کودکی مانند فقر, مرگ والدین, جدایی, ازار جنسی, و یا عدم احساس برابری با دیگران قادر است بخش عمده ای از ناخوداگاه را تشکیل داده و ذهن در حال رشد را تحت تاثیر فراوان قرار دهد. این امر میتواند انعطاف پذیری و خلاقیت مغز را به گونه ای مزمن تحت تاثیر قرار دهد. که نتیجه ان خشونت, واکنش های عجیب به مشکلات و افکار منفی هستند که میتوانند شخص را دراز مدت درگیر کند. در اینجا احتمال بروز هیپوفرنیا حتی به صورت مزمن بسیار بالاست.
👈 7. سترس های زندگی
در جهان مدرن افزایش موارد سترس زا فیزیکی و روانی بیشتر و بیشتر میشود. یعنی حتی بعد از ختم یک سترس گاهی فرصت و توان تجدید قوا نخواهیم داشت. چلنج ها ما را درگیر کرده و با سترسهای مدرسه و والدین و دانشگاه و کار و عدالت و ستم و زور, کسب مهارت ها برای زنده ماندن, سترس های مالی و درگیری های عاطفی, بیکاری و عدم موفقیت در تحصیل و ازدواج و مسیولیت کودکان و از دست دادن والدین یا همسر یا کودک و غیره همه و همه سترس های دوران زندگی میباشند. در واقع ما فرصت زیادی برای تجدید انرژی نخواهیم داشت که چالش بعدی در انتظار ماست. و این سبب میشود که سیستم ایمنی روانی افراد گاهی ضعیف شود و این تفاوت برخورد با سترس و انعطاف پذیری رابطه مستقیم با اموزش مهارت های حل مشکل دارد که عدم توانایی میتواند سبب بروز هیمو فرنیا شود.
👈 8ِ. چرخه افکار منفی
یکی دیگر از مسبب های هیپوفرنیا سیکل معیوب افکار زنحیر وار منفی هستند. روشهای مفیدی برای توقف افکار منفی در صفحه +think پیدا خواهید کرد.
ادامه دارد...
منبع; دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
1
🔷 قسمت دوم هیپوفرنیا و عوامل آن و عواقبش بروی زندگی
👈 9. انتقاد کننده درونی
یک خوکچه (ادامه نقش یک والدوالد منتقد) در درون ما که مدام ایراد میگیرد و سرزنشمان میکند. این انتقاد کننده ما را مقصر و مسیول برای تمام بدبختیها میداند و احساس منفی را تشدید میکند. این مکانیزم تخریب کننده ریشه عمیق در کودکی دارد و میتوان از وجودش در درون به کمک حرفه ای برای همیشه اسوده شد.
👈 10. تنها بودن یا ایزوله شدن
ساختار فیزیکی ما از دوران جنین در مادر همراه است. دیزاین مغز ما برای زندگی اجتماعی میباشد. ایزوله بودن به معنای این نیست که در اطرافمان ادمهایی نباشند بلکه احساس عدم حمایت از اطرافیان و خانواده است. گاهی کودکان در خانواده حتی احساس افسردگی و تنهایی میکنند. والدینی که بیمار هستند و یا قادر به ایجاد رابطه عاطفی به هر دلیلی مانند کار فراوان و سترسهای مقطعی زندگی با کودکان خود نمیباشند, کودکان را ناخواسته دچار ایزوله احساسی میکنند. این کودکان در ارتباط با افراد دیگر در بیرون از سیستم نیز موفق نخواهند بود.
انها حتی در بزرگسالی از این مهارت دوست یابی و روابط سالم غافل میمانند.
تحقیقات فراوانی در این زمینه وجود دارد. با FMRI از مغز افراد محققان نشان دادند که پذیرفته نشدن در روابط اجتماعی مانند مدرسه, پیر گروپ (گروهی با هدف همسان), محل کار یا دانشگاه و حتی جامعه و محل کار اثرات تخریبی رو مغز دارد. این اثرات کاملا مشابه دردهای فیزیکی رو مغز هستند.
در نتیجه احساس تنهایی و پذیرفته نشدن و گاهی ایزوله شدن گاهی چرخه افکار منفی را بدنبال خواهد داشت و هیپوفرونیا مزمن (تکرار شونده) را بوجود خواهد اورد که در دراز مدت به افسردگیهای طولانی تبدیل خواهند شد.
منبع; دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
2
👈 9. انتقاد کننده درونی
یک خوکچه (ادامه نقش یک والدوالد منتقد) در درون ما که مدام ایراد میگیرد و سرزنشمان میکند. این انتقاد کننده ما را مقصر و مسیول برای تمام بدبختیها میداند و احساس منفی را تشدید میکند. این مکانیزم تخریب کننده ریشه عمیق در کودکی دارد و میتوان از وجودش در درون به کمک حرفه ای برای همیشه اسوده شد.
👈 10. تنها بودن یا ایزوله شدن
ساختار فیزیکی ما از دوران جنین در مادر همراه است. دیزاین مغز ما برای زندگی اجتماعی میباشد. ایزوله بودن به معنای این نیست که در اطرافمان ادمهایی نباشند بلکه احساس عدم حمایت از اطرافیان و خانواده است. گاهی کودکان در خانواده حتی احساس افسردگی و تنهایی میکنند. والدینی که بیمار هستند و یا قادر به ایجاد رابطه عاطفی به هر دلیلی مانند کار فراوان و سترسهای مقطعی زندگی با کودکان خود نمیباشند, کودکان را ناخواسته دچار ایزوله احساسی میکنند. این کودکان در ارتباط با افراد دیگر در بیرون از سیستم نیز موفق نخواهند بود.
انها حتی در بزرگسالی از این مهارت دوست یابی و روابط سالم غافل میمانند.
تحقیقات فراوانی در این زمینه وجود دارد. با FMRI از مغز افراد محققان نشان دادند که پذیرفته نشدن در روابط اجتماعی مانند مدرسه, پیر گروپ (گروهی با هدف همسان), محل کار یا دانشگاه و حتی جامعه و محل کار اثرات تخریبی رو مغز دارد. این اثرات کاملا مشابه دردهای فیزیکی رو مغز هستند.
در نتیجه احساس تنهایی و پذیرفته نشدن و گاهی ایزوله شدن گاهی چرخه افکار منفی را بدنبال خواهد داشت و هیپوفرونیا مزمن (تکرار شونده) را بوجود خواهد اورد که در دراز مدت به افسردگیهای طولانی تبدیل خواهند شد.
منبع; دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یک انکدوت از یک روز کاری
دکتر موریس ستودگان
مراجع ما با راه حل به ما رجوع میکنه فقط باید شنید!
یک زمان مدیر مرکز سلامتی تو داروخونه تو ونکوور بودم و یک روز کاری شلوغی بود نشسته بودم یه خانمی امدن داخل اطاق دکتر برای مشاوره دارویی. معمولا داروهای مخصوص رو تو کانتر راهنمایی نمیکردیم و اکثرا تو اطاق دکتر راهنمایی میشدن که اسرار مریض هم به هر حال محفوط باشه. دکتر انروز نبود و من مشاوره میدادم تا جایی که میدونستم. مشاوره روان درمانی البته کار داروخانه ما نبود ولی گاهی صحبتها دنباله دار میشدن.
خانم اومد تو اطاق کوچولو, سبد دارو رو گذاشت رو میز که از کانتر گرفته بود و اهی کشید و گفت: من خسته شدم از زندگی دکتر.
من داروها رو میزاشتم تو پلاستیک و کنترل میکردم. از بالای عینک نگاهی بهشون انداختم و پرسیدم این به چه معنی هستش دقیقا برای شما وقتی میگین از زندگی خسته شدین؟ باید نگران بشم و به روانپزشک طبقه بالا زنگ بزنم؟
خانوم گفت چه میدونم بچم مریض و شوهرم مریض و خودم خسته از این اوضاع خونه و ...
من پرسیدم این احساس را قبلا هم داشتین؟
گفت آره از بچگی. مامانم هر بار چیزی می شد می گفت از زندگی خسته شدم. و برای من این جمله طبیعی هستش و بارها شنیدم
پرسیدم مادرتون بعد چیکار میکرد وقتی از زندگی خسته میشد؟
گفتن مامانم معمولا یک قرص میگرن میخورد و حالش بهتر میشد.
پرسیدم شما میخواین من به شما قرصی برای این بدم.
خندید و گفت خیر.
پرسیدم فکر میکنید از من چه انتظاری دارید در حال حاضر؟
با خودش کمی فکر کرد گفت سوال جالبیه. نمیدونم. نمی دونم واقعا چه چیزی از شما میخوام. ولی میدونید....سکوت کرد به سقف دفتر نگاه کرد, یک دقیقه ارام بود و منم توجه ام به سقف جلب شد و دیدم که تو لامپ مهتابی پر از حشره های خسته از زندگی بودند که حرکتشون کند کند بود.
یهو خانوم جواب داد. چرا میدونم. دلم می خواست که یکی بهم بگه که زندگی ات در مقایسه با دیگران خیلی هم خوبه. همه چیز داری; ماشین, خونه, شوهر و بچه (من شیفته نحوه بیان و ترتیب داشته هاش که اسم برد شدم). شوهر بچه مریضت هم خب بزودی خوب میشن. برگرد خونه سر زندگیت این مسخره بازیا چیه که در میاری. اون بچه مریض منتظر تویه.
من با تعجب بهش نگاه کردم و فکر کردم چقدر خوب که خودش راه حلشو میدونه:
من از صندلی خودم بلند شدم پلاستیک دارو اماده بود گرفتم طرفشون و بهشون گفتم; بلند شین از روی صندلی, برین سر زندگیتون این مسخره بازی چیه در میارید. شما همه چیز دارید, بچه, شوهر, خونه و ماشین. حال بچه و شوهرتون هم بزودی خوب میشه و زندگیتون بهتر خواهد شد. خدانگهدار
خانم از جاش بلند شد پلاستیک دارو رو گرفت منو نگاهی کرد و گویا واقعا انتطار نداشت و گفت خدانگهدار. در رو باز کرد و گفت خوشحالم که اینو گفتید. شنیدم. مرسی دکتر و رفتند!
یک مدت بعد شاید دو ماه بعد آمده بودن برای دارویی دوباره OTC . من بر حسب اتفاق دیدمشون. جلوی در داروخانه بهشون گفتم چطورید؟ گفتش که مرسی از انوقت دیگه نگفتم که از زندگی خسته شدم. و واقعا خیلی موثر بود که بهم گفتین. چون وقتی ادم از بیرون چیزی رو میشنوه که خودش میدونه خیلی ذهنش بیدارتر میشه و خیلی آگاه تر میشه مرسی از شجاعت شما و رفتند.
@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان
مراجع ما با راه حل به ما رجوع میکنه فقط باید شنید!
یک زمان مدیر مرکز سلامتی تو داروخونه تو ونکوور بودم و یک روز کاری شلوغی بود نشسته بودم یه خانمی امدن داخل اطاق دکتر برای مشاوره دارویی. معمولا داروهای مخصوص رو تو کانتر راهنمایی نمیکردیم و اکثرا تو اطاق دکتر راهنمایی میشدن که اسرار مریض هم به هر حال محفوط باشه. دکتر انروز نبود و من مشاوره میدادم تا جایی که میدونستم. مشاوره روان درمانی البته کار داروخانه ما نبود ولی گاهی صحبتها دنباله دار میشدن.
خانم اومد تو اطاق کوچولو, سبد دارو رو گذاشت رو میز که از کانتر گرفته بود و اهی کشید و گفت: من خسته شدم از زندگی دکتر.
من داروها رو میزاشتم تو پلاستیک و کنترل میکردم. از بالای عینک نگاهی بهشون انداختم و پرسیدم این به چه معنی هستش دقیقا برای شما وقتی میگین از زندگی خسته شدین؟ باید نگران بشم و به روانپزشک طبقه بالا زنگ بزنم؟
خانوم گفت چه میدونم بچم مریض و شوهرم مریض و خودم خسته از این اوضاع خونه و ...
من پرسیدم این احساس را قبلا هم داشتین؟
گفت آره از بچگی. مامانم هر بار چیزی می شد می گفت از زندگی خسته شدم. و برای من این جمله طبیعی هستش و بارها شنیدم
پرسیدم مادرتون بعد چیکار میکرد وقتی از زندگی خسته میشد؟
گفتن مامانم معمولا یک قرص میگرن میخورد و حالش بهتر میشد.
پرسیدم شما میخواین من به شما قرصی برای این بدم.
خندید و گفت خیر.
پرسیدم فکر میکنید از من چه انتظاری دارید در حال حاضر؟
با خودش کمی فکر کرد گفت سوال جالبیه. نمیدونم. نمی دونم واقعا چه چیزی از شما میخوام. ولی میدونید....سکوت کرد به سقف دفتر نگاه کرد, یک دقیقه ارام بود و منم توجه ام به سقف جلب شد و دیدم که تو لامپ مهتابی پر از حشره های خسته از زندگی بودند که حرکتشون کند کند بود.
یهو خانوم جواب داد. چرا میدونم. دلم می خواست که یکی بهم بگه که زندگی ات در مقایسه با دیگران خیلی هم خوبه. همه چیز داری; ماشین, خونه, شوهر و بچه (من شیفته نحوه بیان و ترتیب داشته هاش که اسم برد شدم). شوهر بچه مریضت هم خب بزودی خوب میشن. برگرد خونه سر زندگیت این مسخره بازیا چیه که در میاری. اون بچه مریض منتظر تویه.
من با تعجب بهش نگاه کردم و فکر کردم چقدر خوب که خودش راه حلشو میدونه:
من از صندلی خودم بلند شدم پلاستیک دارو اماده بود گرفتم طرفشون و بهشون گفتم; بلند شین از روی صندلی, برین سر زندگیتون این مسخره بازی چیه در میارید. شما همه چیز دارید, بچه, شوهر, خونه و ماشین. حال بچه و شوهرتون هم بزودی خوب میشه و زندگیتون بهتر خواهد شد. خدانگهدار
خانم از جاش بلند شد پلاستیک دارو رو گرفت منو نگاهی کرد و گویا واقعا انتطار نداشت و گفت خدانگهدار. در رو باز کرد و گفت خوشحالم که اینو گفتید. شنیدم. مرسی دکتر و رفتند!
یک مدت بعد شاید دو ماه بعد آمده بودن برای دارویی دوباره OTC . من بر حسب اتفاق دیدمشون. جلوی در داروخانه بهشون گفتم چطورید؟ گفتش که مرسی از انوقت دیگه نگفتم که از زندگی خسته شدم. و واقعا خیلی موثر بود که بهم گفتین. چون وقتی ادم از بیرون چیزی رو میشنوه که خودش میدونه خیلی ذهنش بیدارتر میشه و خیلی آگاه تر میشه مرسی از شجاعت شما و رفتند.
@thinkpluswithus
انکدوت از اطاق درمان دکتر موریس ستودگان
"هیچ کس از مرگ من ناراحت نمی شود!"
تلفن زنگ زد و پیتر معلم کلاس از من خواست که همین الان باید با رولین حرف بزنم, نمیدانم چرا ولی من وقت این چیزها را ندارم و زنگ زدم به مادرش و اونم تو اطاق عمل مشغول بود, از بخش گفتند, پدرش هم که هیچوقت جواب نمیده.
دختر 15 ساله ای با ارایش کامل ژاپنی در گوشه کلاس کز کرده و دوستش سارینا نوازشش میکرد و چیزی نمونده بود که نفسش بند بیاد از هق هق گریه (هایپر فنتلیشن).
من صداش کردم رولین نگام کن! و فوری نگام کرد و ازش خواستم با هم بریم تو اطاق مشاوره مدرسه.
رولین همراه من اومد. 15 دقیقه اول فقط گریه کرد و جعبه کلینکس رو گذاشت جلوش.
بعد 15 دقیقه من گفتم من وقت دارم هر چقدر خواستی گریه کن بعد با هم حرف میزنیم.
یک کم از لیوان اب روی میز جلوش بود نوشید و گفت; میدونید دکتر و تمام بدبختی های 9 سال گذشته رو در 49 دقیقه بدون وقفه گاهی با بغض و گریه تعریف کرد.
من در تمام 49 دقیقه هیچ چیزی نگفتم جز اینکه دو بار کاملا درکت میکنم که به این جا رسیدی!
رولین گفت من برای هیچ کس مهم نیستم و حتی بابام یک زنگ نمیزنه. تمام اخر هفته مامانم اطاق عمل بود و من فقط خونه سیگاری کشیدم و ابجو خوردم با سانیا. چرا من زنده ام از خودم میپرسم.
مطمینم اگه بمیرم هیچ کس از مرگ من ناراحت نمیشه.
من بلند شدم از جام تلفن رو برداشتم و گذاشتم رو میکروفن و زنگ زدم به پیتر. گفتم پیتر صدام میاد, گفت اره; گفتم اگه رولین بمیره تو ناراحت نمیشی؟ پیتر جواب داد طبیعتا خیلی هم ناراحت میشم. رولین از بهترین شاگردهای منه. این چه سوالیه؟ گفتم مرسی.
رولین لبخند رو لباش بود منو با تعجب نگاه میکرد و تمام ریمل صورت مهربون ناامیدش رو سیاه کرده بود و بهش گفتم همینطوری بری کارنوال هم اوکی هست یا حداقل ریمل ضد اب بخر. با هم کلی خندیدیم.
گفتم هفته بعد دوشنبه با تو و مامانت با هم صحبت میکنیم, موافقی؟ گفت خیلی!
گفتم قول میدی تا دوشنبه خودکشی نکنی. رولین میخندید گفت اره قول میدم.
گفتم اگه خواستی تا دوشنبه خودکشی کنی چیکار میکنی؟ گفت به موبایل شما زنگ میزنم.
گفتم عالی. گفتم اگه من جواب ندادم, گفت به پیتر معلمم یا سارینا بهترین دوستم.
پیتر همیشه جواب میده اینو مطمین بودم.
گفتم عالی. حالا برین سر کلاس که تنها نباشین تا دوشنبه عصر با مامان همینجا.
رولین گفت دکتر مرسی که اینقدر گوش کردید و با لبخند ملایمی رفت.
گاهی مشاوره چیز زیادی نیاز نداره جز امیدبخشی!
@thinkpluswithus
"هیچ کس از مرگ من ناراحت نمی شود!"
تلفن زنگ زد و پیتر معلم کلاس از من خواست که همین الان باید با رولین حرف بزنم, نمیدانم چرا ولی من وقت این چیزها را ندارم و زنگ زدم به مادرش و اونم تو اطاق عمل مشغول بود, از بخش گفتند, پدرش هم که هیچوقت جواب نمیده.
دختر 15 ساله ای با ارایش کامل ژاپنی در گوشه کلاس کز کرده و دوستش سارینا نوازشش میکرد و چیزی نمونده بود که نفسش بند بیاد از هق هق گریه (هایپر فنتلیشن).
من صداش کردم رولین نگام کن! و فوری نگام کرد و ازش خواستم با هم بریم تو اطاق مشاوره مدرسه.
رولین همراه من اومد. 15 دقیقه اول فقط گریه کرد و جعبه کلینکس رو گذاشت جلوش.
بعد 15 دقیقه من گفتم من وقت دارم هر چقدر خواستی گریه کن بعد با هم حرف میزنیم.
یک کم از لیوان اب روی میز جلوش بود نوشید و گفت; میدونید دکتر و تمام بدبختی های 9 سال گذشته رو در 49 دقیقه بدون وقفه گاهی با بغض و گریه تعریف کرد.
من در تمام 49 دقیقه هیچ چیزی نگفتم جز اینکه دو بار کاملا درکت میکنم که به این جا رسیدی!
رولین گفت من برای هیچ کس مهم نیستم و حتی بابام یک زنگ نمیزنه. تمام اخر هفته مامانم اطاق عمل بود و من فقط خونه سیگاری کشیدم و ابجو خوردم با سانیا. چرا من زنده ام از خودم میپرسم.
مطمینم اگه بمیرم هیچ کس از مرگ من ناراحت نمیشه.
من بلند شدم از جام تلفن رو برداشتم و گذاشتم رو میکروفن و زنگ زدم به پیتر. گفتم پیتر صدام میاد, گفت اره; گفتم اگه رولین بمیره تو ناراحت نمیشی؟ پیتر جواب داد طبیعتا خیلی هم ناراحت میشم. رولین از بهترین شاگردهای منه. این چه سوالیه؟ گفتم مرسی.
رولین لبخند رو لباش بود منو با تعجب نگاه میکرد و تمام ریمل صورت مهربون ناامیدش رو سیاه کرده بود و بهش گفتم همینطوری بری کارنوال هم اوکی هست یا حداقل ریمل ضد اب بخر. با هم کلی خندیدیم.
گفتم هفته بعد دوشنبه با تو و مامانت با هم صحبت میکنیم, موافقی؟ گفت خیلی!
گفتم قول میدی تا دوشنبه خودکشی نکنی. رولین میخندید گفت اره قول میدم.
گفتم اگه خواستی تا دوشنبه خودکشی کنی چیکار میکنی؟ گفت به موبایل شما زنگ میزنم.
گفتم عالی. گفتم اگه من جواب ندادم, گفت به پیتر معلمم یا سارینا بهترین دوستم.
پیتر همیشه جواب میده اینو مطمین بودم.
گفتم عالی. حالا برین سر کلاس که تنها نباشین تا دوشنبه عصر با مامان همینجا.
رولین گفت دکتر مرسی که اینقدر گوش کردید و با لبخند ملایمی رفت.
گاهی مشاوره چیز زیادی نیاز نداره جز امیدبخشی!
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
به تمام خانواده های ایرانی که فرزندان خود را در این حادثه جانگداز یکبار دیگر به خاطر سو مدیریت سران کشور از دست داده اند از صمیم قلب تسلیت میگوییم.
+Think
+Think
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
باید بدونیم که خودشناسی یکی از مهمترین مهارت های ده گانه انسانی هست. و خود آگاهی در قالب خودشناسی از دید روانشناسی (که ادبیات پر مایه پارسی هم میگه گر به خود آیی به خدایی رسی) در واقع این هست که اول سیستم روانی یک انسان و عملکردهای طبیعی آن را بشناسیم. باید اگاه باشیم که روان ما تحت چه سیستم و ضوابطی کنش و واکنش داره و چگونه رخدادهای های پیرامون را پردازش می کنه و به آن ها پاسخ میده. بعد از شناخت این کنش و واکنشهای سیستم روان ما باید به چند مهم بپردازیم - که اینجا سوال شما رو در بر میگیره - باید بدونیم که سیستم روان من (نوعی) به چه صورت هست و طبق چه مکانیسم های دفاعی در چه شرایط خاصی عمل میکنه و ایا آن ها چه مقدار سالم و مثبت و چه قدر نا سالم و منفی هستند؟
به همین سبب اصل روانشناسی رویکرد شناختی میگه، آن چیزی که باعث واکنش انسان ها به اتفاقات پیرامونش میشه, در واقع خود اتفاق فقط نیست بلکه برداشت و پردازشی هست که شخص از آن رخداد داره. مثلا وقتی ما مدیر مون به ما میگه که ما دیگه نمیتونیم تو این سازمان کار کنیم, هم میتونیم این رو یک شانس ببینیم برای یک شغل دیگه و هم اینکه یک مصیبت که دیگه پایان همه چیز میتونه باشه و این به اموخته ها و مهارت ما از سیستم در کودکی و طی زمان تا ان موقع مربوط خواهد شد. و در نتیجه سیستم روان ما طوری ساخته شده که در واکنش به داده های متفاوت افکار مختلفی هم تولید می کنه و ما با توجه به این نوع افکار هیجان های گوناگونی رو با شدت های متفاوت تجربه می کنیم. حالا باید منشا این افکار رو بشناسیم. چرا بعضی از ما افکار مثبت داریم و بعضی فکر منفی در موقعیت مشابه؟ که جواب من در اینجا به قسمتی از سوال شما میتونه پاسخ بده. ولی میخوام دیدگاه شناختی رفتاری، که ذهن ما رو مثل یک کامپیوتر (داده -> پردازش-> خروجی) در نظر می گیره رو کوتاه نگاه کنیم در ذهن ما (کنش -> پردازش-> واکنش) صورت میگیره که در پردازش قسمت اصلی افکار منفی حاصل میشه . یعنی ذهن ما داده را که به آن وارد می شود پردازش میکنه و درنهایت خروجی آن، همان رفتار و واکنش های ما به اتفاقات پیرامون هست. چیزی که در روانشانسی و خوداگاهی مهم هست مکانیزم پردازش در ذهن ماست. من قبلا در مورد واژه ها و سوژه های ذهنی که منبع اصلی پردازش هستند صحبت کردم. ذهن ما رو میتونیم مثل یک منشور در نظر بگیریم که یک دسته نور ابی به اون میتابه ولی منشور نور رو میشکنه و یک رنگین کمان از اون میسازه و این رنگین کمان تمثیلی واکنش و رفتار ما رو نشان میده. مهم اینجاست که قانون یا قاعده یا عملکرد یا مکانیزمی که پردازش داده ها در ذهن ما رو تعیین میکنه برمیگرده به دوران کودکی و اموخته های ما از سیستم مانند والدین, همسالان و محیط که باورهای ما رو شکل میده. این باور ها ،📍 باور بنیادین هستند که شامل افکار ما در مورد خودمون، دیگران و محیط و اینده و اهداف ما هستند. مثلا مراقبت بیش از اندازه والدین از کودک میتونه به کودک یک باور بنیادی بده که ناتوان هست. یا ایراد گیری مداوم والدین از کودک میتونه در کودک این باور بنیادین رو بسازه که من همیشه مقصرم. و یا وقتی کودکی از والدین خود توجه کافی رو کسب نمیکنه این باور بنیادین رو در خودش میسازه که من کم ارزش هستم و لایق دوست داشتن و توجه نیستم.
مهم اینجا میتونه باشه که بر اثر تجربه های تکرار شده این باورهای بنیادین از کودکی میتونه بر اساس تجربه و مکررات رفتاری سیستم شکل مثبت و یا منفی به خودش بگیره. این باورها برای فرد شناخته شده نیستند و عمیقا در ناخوداگاه جای دارند ولی میدونیم باورهای منفی به طور ناهشیارانه هیجان منفی میسازند و سیستم روان ما سعی در مقابله با آن هیجان ها رو داره. و مکانیزم دفاعی میتونه یک مکانیزم کمکی بنام 📍مفروضه شرطی در ذهن کودک باشه. مثلا کودکی که احساس کمبود توجه میکنه میتونه در مدرسه انقدر کوشا باشه که توجه سیستم رو کاملا به خودش جلب کنه. این کودک فرض میکنه که اگر من در مدرسه خوب باشم پدر و مادر و معلم مرا دوست خواهند داشت (مفروضه شرطی) ولی گاهی کودک میتونه دست به کارهای ناهنجار برای جلب توجه بزنه که عواقبش براش قابل پیش بینی نباشه.
در هر صورت باورهای بنیادی مثبت یا منفی و مفروضه های شرطی عمیقا در ناخوداگاه ما جای دارند و در حالت طبیعی قابل دسترسی نیستند و در خودشناسی به این مکانیزم ها و مفروضه ها نزدیک میشویم. باید بگیم که باورهای بنیادی ما همون عینک های معروفی هستند که به چشم خود زده ایم و دنیا رو از ان عینکها دیده, قضاوت و محکوم کرده و مهمتر از همه فرافکنی میکنیم.
👈حالا چرا در خودشناسی به احساسهای منفی باید جای خاص بدیم. زیرا برای مقابله با باورهای بنیادین منفی خودمون باید بدونیم از چه مفروضه های شرطی استفاده می کنیم و این مفروضه ها درست هستند و چه قدر نادرست.
ادامه داره ...
1
به همین سبب اصل روانشناسی رویکرد شناختی میگه، آن چیزی که باعث واکنش انسان ها به اتفاقات پیرامونش میشه, در واقع خود اتفاق فقط نیست بلکه برداشت و پردازشی هست که شخص از آن رخداد داره. مثلا وقتی ما مدیر مون به ما میگه که ما دیگه نمیتونیم تو این سازمان کار کنیم, هم میتونیم این رو یک شانس ببینیم برای یک شغل دیگه و هم اینکه یک مصیبت که دیگه پایان همه چیز میتونه باشه و این به اموخته ها و مهارت ما از سیستم در کودکی و طی زمان تا ان موقع مربوط خواهد شد. و در نتیجه سیستم روان ما طوری ساخته شده که در واکنش به داده های متفاوت افکار مختلفی هم تولید می کنه و ما با توجه به این نوع افکار هیجان های گوناگونی رو با شدت های متفاوت تجربه می کنیم. حالا باید منشا این افکار رو بشناسیم. چرا بعضی از ما افکار مثبت داریم و بعضی فکر منفی در موقعیت مشابه؟ که جواب من در اینجا به قسمتی از سوال شما میتونه پاسخ بده. ولی میخوام دیدگاه شناختی رفتاری، که ذهن ما رو مثل یک کامپیوتر (داده -> پردازش-> خروجی) در نظر می گیره رو کوتاه نگاه کنیم در ذهن ما (کنش -> پردازش-> واکنش) صورت میگیره که در پردازش قسمت اصلی افکار منفی حاصل میشه . یعنی ذهن ما داده را که به آن وارد می شود پردازش میکنه و درنهایت خروجی آن، همان رفتار و واکنش های ما به اتفاقات پیرامون هست. چیزی که در روانشانسی و خوداگاهی مهم هست مکانیزم پردازش در ذهن ماست. من قبلا در مورد واژه ها و سوژه های ذهنی که منبع اصلی پردازش هستند صحبت کردم. ذهن ما رو میتونیم مثل یک منشور در نظر بگیریم که یک دسته نور ابی به اون میتابه ولی منشور نور رو میشکنه و یک رنگین کمان از اون میسازه و این رنگین کمان تمثیلی واکنش و رفتار ما رو نشان میده. مهم اینجاست که قانون یا قاعده یا عملکرد یا مکانیزمی که پردازش داده ها در ذهن ما رو تعیین میکنه برمیگرده به دوران کودکی و اموخته های ما از سیستم مانند والدین, همسالان و محیط که باورهای ما رو شکل میده. این باور ها ،📍 باور بنیادین هستند که شامل افکار ما در مورد خودمون، دیگران و محیط و اینده و اهداف ما هستند. مثلا مراقبت بیش از اندازه والدین از کودک میتونه به کودک یک باور بنیادی بده که ناتوان هست. یا ایراد گیری مداوم والدین از کودک میتونه در کودک این باور بنیادین رو بسازه که من همیشه مقصرم. و یا وقتی کودکی از والدین خود توجه کافی رو کسب نمیکنه این باور بنیادین رو در خودش میسازه که من کم ارزش هستم و لایق دوست داشتن و توجه نیستم.
مهم اینجا میتونه باشه که بر اثر تجربه های تکرار شده این باورهای بنیادین از کودکی میتونه بر اساس تجربه و مکررات رفتاری سیستم شکل مثبت و یا منفی به خودش بگیره. این باورها برای فرد شناخته شده نیستند و عمیقا در ناخوداگاه جای دارند ولی میدونیم باورهای منفی به طور ناهشیارانه هیجان منفی میسازند و سیستم روان ما سعی در مقابله با آن هیجان ها رو داره. و مکانیزم دفاعی میتونه یک مکانیزم کمکی بنام 📍مفروضه شرطی در ذهن کودک باشه. مثلا کودکی که احساس کمبود توجه میکنه میتونه در مدرسه انقدر کوشا باشه که توجه سیستم رو کاملا به خودش جلب کنه. این کودک فرض میکنه که اگر من در مدرسه خوب باشم پدر و مادر و معلم مرا دوست خواهند داشت (مفروضه شرطی) ولی گاهی کودک میتونه دست به کارهای ناهنجار برای جلب توجه بزنه که عواقبش براش قابل پیش بینی نباشه.
در هر صورت باورهای بنیادی مثبت یا منفی و مفروضه های شرطی عمیقا در ناخوداگاه ما جای دارند و در حالت طبیعی قابل دسترسی نیستند و در خودشناسی به این مکانیزم ها و مفروضه ها نزدیک میشویم. باید بگیم که باورهای بنیادی ما همون عینک های معروفی هستند که به چشم خود زده ایم و دنیا رو از ان عینکها دیده, قضاوت و محکوم کرده و مهمتر از همه فرافکنی میکنیم.
👈حالا چرا در خودشناسی به احساسهای منفی باید جای خاص بدیم. زیرا برای مقابله با باورهای بنیادین منفی خودمون باید بدونیم از چه مفروضه های شرطی استفاده می کنیم و این مفروضه ها درست هستند و چه قدر نادرست.
ادامه داره ...
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
❤️ادامه خودشناسی ...
چه چیزی باید در احساس ما احیا بشه تا بتونیم افکار خودایند ما رو بشناسیم.
شناخت افکار خودایند منفی ما در موقعیت های متفاوت میتونه کمک بزرگی باشه که هیجانها و احساس های خودمون رو بشناسیم. مثلا ما مدیر یک سازمان میشیم و باید اولین جلسه مدیریت رو برنامه ریزی کنیم و جلسه رو برگزار کنیم.
■ موقعیت; مدیر جدید اولین نشست با تمام تیم و مدیریت جلسه
□ افکار خودآیند منفی; اگه تو جلسه یکی سوالی پرسید و ندونستم ابرو ریزی میشه و اگه بفهمن من برای همه سوالها نمیتونم پاسخی داشته باشم, احتمالا منو دیگه قبول نخواهند داشت و ممکنه دراز مدت شغلم رو از دست بدم.
● هیجان این فرآیند; اضطراب
در خودشناسی و خودآگاهی ما این سه مورد مهم رو در موقعیت های متفاوت میتونیم بررسی کنیم . با انجام این کار به طور مدام میتونیم به سطح خودآگاهی بالایی برسیم که افکار خودآیند منفی ما که ریشه در باورهای بنیادین منفی ما دارند رو بشناسیم و در بهینه سازی و مدیریت هیجان ها کوشا باشیم.
قدم اخر خوداگاهی در وافع بررسی و اگاهی در مورد خطاهای شناختی ماست. حتما عکس گربه ای که خودش رو در اینه شیر میبینه یا سیب پوسیده ای که جلوی ان تمیز و قرمز و بشاش به نظر میرسه رو دیدین. اینها به خطای شناختی باور دارند. یا در داستانها مادر ناتنی که جلوی اینه وامیستاد و از اینه میپرسید اینه روی دیوار زیباترین زن جهان کیه و میشنید که اینه میگفت شما هستید. اینها خطاهای شناختی هستند.
👈در واقع هشت نوع خطای شناختی وجود داره;
1. تفکر همه یا هیچ: ببنش سیاه یا سفید.
بجای اینکه یک موقعیت به شکل پروسه و پیوسته نگاه بشه ان رو به دو قطب ضد هم تبدیل میکنند مثل بد و خوب. من اگه موفق نشم پس کاملا شکست خورده ام ولی اینرو یک پروسه تغییر یا شانس جدید نمیبینند.
2. فاجعه سازی: انهایی که آینده را فقط منفی میبینند.اگر فلان کار نشود من اشفته و مضطرب خواهم شد و دیگر قادر به کاری نخواهم شد.
3. بی اعتبار کردن یا دست کم گرفتن جنبه های مثبت: شخص کاری را مثبت انجام میدهد و موفق میشود ولی گمان میبرد که در واقع فقط شانس اورده وگرنه لایق ان نیست. یک پروسه غیر منطقی از احساس بی کفایت بودن .
4. استدلال هیجانی: شخص چیزی را حس میکند و قویا باور دارد انطور است و از همه شواهد مخالف چشم پوشی میکند. با اینکه در ازدواج دوم خوشبختم و همه چیز دارم ولی باز احساس میکنم شکست خورده ام.
5. برچسب زدن: با برچسب های کلی نگری و کلی گویی بدون در نظر گرفتن دلایل منطقی.
او کلا ادم بدی هست . من کلا همیشه در رابطه ها شکست خورده ام. هر کسی انجا برود کافر است. همه غیر مسیحیان کثیفند.
6. ذهن خوانی: شخص فکر میکند که براحتی میتواند فکر دیگران را بخواند. او فکر میکند که من چیزی نمیدانم. با این رفتارش نشان میدهد که ....
7. تعمیم بیش از حد : تعمیم دادن یک موقعیت بر همه موقعیت های مشابه.
چون در پروژه قبل موفق نشدم پس در هیچ پروژه ای ....
چون در رابطه اول بدبخت شدم پس من اهل رابطه نیستم....
چون شوهرم الکل میخورد و کتک میزد پس همه الکلیها ...
8. شخصی سازی: هر چیزی را به خود میگیرند.
چون صبح در خیابان به من سلام نکرد پس از من متنفر است .
چون معلم به من صفر داد پس احتمالا از جنوبی ها متنفر است
چون خواهر شوهرم با من حرف نزد در مهمانی پس میخواهد پیش دیگران مرا ضایع کند....
در نهایت باید بگم شناسایی و پیدا کردن آگاهی
در موارد بالا میتونه به ما کمک فراوان کنه که در مهارتهای دیگه هم موفق باشیم.
مثلا در یک دوره پر سترس برای کنترل سترس باید اول بتونیم موقعیت های سترس زای زندگی را پیدا کنیم بعد افکار خود آیندی که منجر به این اضطراب میشه رو بشناسیم و در مرحله بعد خطاهای شناختی و مفروضه های شرطی و در نهایت باور بنیادین خودمون رو بشناسیم. این از یک پروسه خودشناسی رو میتونه پشتیبانی کنه.
امیدوارم این پاسخ من کمکی برای پاسخ به سوال شما در خودشناسی بیشتر بوده باشه.
ارادتمند ستودگان +Think
2
چه چیزی باید در احساس ما احیا بشه تا بتونیم افکار خودایند ما رو بشناسیم.
شناخت افکار خودایند منفی ما در موقعیت های متفاوت میتونه کمک بزرگی باشه که هیجانها و احساس های خودمون رو بشناسیم. مثلا ما مدیر یک سازمان میشیم و باید اولین جلسه مدیریت رو برنامه ریزی کنیم و جلسه رو برگزار کنیم.
■ موقعیت; مدیر جدید اولین نشست با تمام تیم و مدیریت جلسه
□ افکار خودآیند منفی; اگه تو جلسه یکی سوالی پرسید و ندونستم ابرو ریزی میشه و اگه بفهمن من برای همه سوالها نمیتونم پاسخی داشته باشم, احتمالا منو دیگه قبول نخواهند داشت و ممکنه دراز مدت شغلم رو از دست بدم.
● هیجان این فرآیند; اضطراب
در خودشناسی و خودآگاهی ما این سه مورد مهم رو در موقعیت های متفاوت میتونیم بررسی کنیم . با انجام این کار به طور مدام میتونیم به سطح خودآگاهی بالایی برسیم که افکار خودآیند منفی ما که ریشه در باورهای بنیادین منفی ما دارند رو بشناسیم و در بهینه سازی و مدیریت هیجان ها کوشا باشیم.
قدم اخر خوداگاهی در وافع بررسی و اگاهی در مورد خطاهای شناختی ماست. حتما عکس گربه ای که خودش رو در اینه شیر میبینه یا سیب پوسیده ای که جلوی ان تمیز و قرمز و بشاش به نظر میرسه رو دیدین. اینها به خطای شناختی باور دارند. یا در داستانها مادر ناتنی که جلوی اینه وامیستاد و از اینه میپرسید اینه روی دیوار زیباترین زن جهان کیه و میشنید که اینه میگفت شما هستید. اینها خطاهای شناختی هستند.
👈در واقع هشت نوع خطای شناختی وجود داره;
1. تفکر همه یا هیچ: ببنش سیاه یا سفید.
بجای اینکه یک موقعیت به شکل پروسه و پیوسته نگاه بشه ان رو به دو قطب ضد هم تبدیل میکنند مثل بد و خوب. من اگه موفق نشم پس کاملا شکست خورده ام ولی اینرو یک پروسه تغییر یا شانس جدید نمیبینند.
2. فاجعه سازی: انهایی که آینده را فقط منفی میبینند.اگر فلان کار نشود من اشفته و مضطرب خواهم شد و دیگر قادر به کاری نخواهم شد.
3. بی اعتبار کردن یا دست کم گرفتن جنبه های مثبت: شخص کاری را مثبت انجام میدهد و موفق میشود ولی گمان میبرد که در واقع فقط شانس اورده وگرنه لایق ان نیست. یک پروسه غیر منطقی از احساس بی کفایت بودن .
4. استدلال هیجانی: شخص چیزی را حس میکند و قویا باور دارد انطور است و از همه شواهد مخالف چشم پوشی میکند. با اینکه در ازدواج دوم خوشبختم و همه چیز دارم ولی باز احساس میکنم شکست خورده ام.
5. برچسب زدن: با برچسب های کلی نگری و کلی گویی بدون در نظر گرفتن دلایل منطقی.
او کلا ادم بدی هست . من کلا همیشه در رابطه ها شکست خورده ام. هر کسی انجا برود کافر است. همه غیر مسیحیان کثیفند.
6. ذهن خوانی: شخص فکر میکند که براحتی میتواند فکر دیگران را بخواند. او فکر میکند که من چیزی نمیدانم. با این رفتارش نشان میدهد که ....
7. تعمیم بیش از حد : تعمیم دادن یک موقعیت بر همه موقعیت های مشابه.
چون در پروژه قبل موفق نشدم پس در هیچ پروژه ای ....
چون در رابطه اول بدبخت شدم پس من اهل رابطه نیستم....
چون شوهرم الکل میخورد و کتک میزد پس همه الکلیها ...
8. شخصی سازی: هر چیزی را به خود میگیرند.
چون صبح در خیابان به من سلام نکرد پس از من متنفر است .
چون معلم به من صفر داد پس احتمالا از جنوبی ها متنفر است
چون خواهر شوهرم با من حرف نزد در مهمانی پس میخواهد پیش دیگران مرا ضایع کند....
در نهایت باید بگم شناسایی و پیدا کردن آگاهی
در موارد بالا میتونه به ما کمک فراوان کنه که در مهارتهای دیگه هم موفق باشیم.
مثلا در یک دوره پر سترس برای کنترل سترس باید اول بتونیم موقعیت های سترس زای زندگی را پیدا کنیم بعد افکار خود آیندی که منجر به این اضطراب میشه رو بشناسیم و در مرحله بعد خطاهای شناختی و مفروضه های شرطی و در نهایت باور بنیادین خودمون رو بشناسیم. این از یک پروسه خودشناسی رو میتونه پشتیبانی کنه.
امیدوارم این پاسخ من کمکی برای پاسخ به سوال شما در خودشناسی بیشتر بوده باشه.
ارادتمند ستودگان +Think
2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆👆👆👆👆👆 با درود و سپاس از سوال بسیار مفید شما.
🙏یه سوال 👇
درسته که توجه به احساس های مثبت بخش مهمی از خود آگاهی هستش ولی چرا بیشتر گفته میشه برای رسیدن به خود آگاهی در سطح بالا باید به طور دقیق روی احساس های منفی تمرکز کرد در صورتی که برای ما ناراحت کننده هست ؟
🙏یه سوال 👇
درسته که توجه به احساس های مثبت بخش مهمی از خود آگاهی هستش ولی چرا بیشتر گفته میشه برای رسیدن به خود آگاهی در سطح بالا باید به طور دقیق روی احساس های منفی تمرکز کرد در صورتی که برای ما ناراحت کننده هست ؟
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 دکتر موریس ستودگان
تاکنون کلمه Stalking را شنیده اید. ستاکینگ یک واژه جدید است که بزودی در جداول اختلالات درج خواهد شد و این بدین معنی میباشد.
که تعقیب شخصی بدون خواسته و اجازه او و حتی اغلب بدون اطلاع او شکل میگیرد. مثلا ساده ترین نوع ان چک کردن اکانت تلگرام و یا واتس اپ شخصی و کنترل انکه چه زمانی انلاین بوده... (که ناشی از عدم اطمینان میباشد)
در واقع نظارت ناخواسته و یا نظارت مکرر توسط یک شخص یا گروهی نسبت به شخص دیگر (قربانی) است. این جزو رفتارهای خشونت امیز علیه شخص قربانی تعریف میشود. گاهی این کنترل stalking با آزار و اذیت و گاهی با ایجاد وحشت یا اخاذی احساسی و همچنین باج گیری بهمراه است. stalking ممکن است دراز مدت و یا کوتاه مدت باشد و شامل پیگیری یک یا چند قربانی یا مانیترینگ (نظارت) بر رفتار آنها باشد. البته میتوان گفت که همه سازمانهای امنیتی از این سیستم مانند مانیترینگ شنود استفاده میکنند.
در کشورهای اروپایی شخص قربانی حق شکایت از Stalker (تعقیب کننده) را دارد.
امروزه در روابط افراد از این تکنیک فراوان استفاده میکنند که در واقع نوعی سو اطمینان به شخص مقابل است. این رفتار میتواند به اختلالها و مشکلات جدی تری تبدیل شود. در پروسه های درمان از مراجعین میخواهیم که از همسر خود بخواهند برای تلفن رمز عبور PW تهیه کنند تا این رفتار ترک شود. طبیعتا بروی اعتماد بنفس شخص Stalker هم کار میشود. چون این رفتار نتیجه حسادت و عدم اطمینان است, میتوان با گرایش های متفاوت درمان کرد.
این رفتار در مدارس اکنون در بین جوانان یک معضل بزرگی شده است. ما مشاورین در مدرسه به این پدیده باید کمی بیشتر دقت کنیم تا جوانان ان.را در رابطه های خود به عنوان راه حل نگاه نکنند.
@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan
تاکنون کلمه Stalking را شنیده اید. ستاکینگ یک واژه جدید است که بزودی در جداول اختلالات درج خواهد شد و این بدین معنی میباشد.
که تعقیب شخصی بدون خواسته و اجازه او و حتی اغلب بدون اطلاع او شکل میگیرد. مثلا ساده ترین نوع ان چک کردن اکانت تلگرام و یا واتس اپ شخصی و کنترل انکه چه زمانی انلاین بوده... (که ناشی از عدم اطمینان میباشد)
در واقع نظارت ناخواسته و یا نظارت مکرر توسط یک شخص یا گروهی نسبت به شخص دیگر (قربانی) است. این جزو رفتارهای خشونت امیز علیه شخص قربانی تعریف میشود. گاهی این کنترل stalking با آزار و اذیت و گاهی با ایجاد وحشت یا اخاذی احساسی و همچنین باج گیری بهمراه است. stalking ممکن است دراز مدت و یا کوتاه مدت باشد و شامل پیگیری یک یا چند قربانی یا مانیترینگ (نظارت) بر رفتار آنها باشد. البته میتوان گفت که همه سازمانهای امنیتی از این سیستم مانند مانیترینگ شنود استفاده میکنند.
در کشورهای اروپایی شخص قربانی حق شکایت از Stalker (تعقیب کننده) را دارد.
امروزه در روابط افراد از این تکنیک فراوان استفاده میکنند که در واقع نوعی سو اطمینان به شخص مقابل است. این رفتار میتواند به اختلالها و مشکلات جدی تری تبدیل شود. در پروسه های درمان از مراجعین میخواهیم که از همسر خود بخواهند برای تلفن رمز عبور PW تهیه کنند تا این رفتار ترک شود. طبیعتا بروی اعتماد بنفس شخص Stalker هم کار میشود. چون این رفتار نتیجه حسادت و عدم اطمینان است, میتوان با گرایش های متفاوت درمان کرد.
این رفتار در مدارس اکنون در بین جوانان یک معضل بزرگی شده است. ما مشاورین در مدرسه به این پدیده باید کمی بیشتر دقت کنیم تا جوانان ان.را در رابطه های خود به عنوان راه حل نگاه نکنند.
@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 ترجمه و تهیه: دکتر موریس ستودگان
📖 منبع: از وب سایت رسمی دولت ایالات متحده
👈 زورگویی یا اخاذی Bullying
👈حمله سایبری Cyberbullying
📍بولینگ یا زورگویی به عنوان یک ازار چیست؟
زورگویی یا قلدری یک رفتار ناپسندیده و پرخاشگرانه در بین کودکان در سنین مدرسه است که بخاطر عدم تعادل قدرت واقعی یا درک کافی از قدرت رخ میدهد. این رفتارهای برنامه ریزی شده معمولا تکرار میشوند و یا پتانسیل تکرار شدن ان در طول زمان وجود دارد. هر دو کودک که مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می دهند ممکن است مشکلات جدی روانی داشته باشند.
برای اینکه این رفتار زورگویی و اخاذی طبقه بنده و تعریف شود ، باید هم پرخاشگرانه باشد و هم شامل یکی از موارد زیر نیز باشد:
🔺 عدم تعادل قدرت: كودكانی كه از قدرت خود سو استفاده می كنند - مثل قدرت بدنی، دسترسی به اطلاعات شرم آور در مورد دیگران - برای كنترل یا آسیب رساندن به دیگران.
عدم تعادل در برخورد و استفاده از قدرت می تواند با گذشت زمان و در شرایط مختلف تغییر کند ، حتی اگر افراد یکسانی را درگیر کند.
🔺 تکرار رفتار: رفتارهای زورگویانه و قلدری یا اخاذی معمولا بیش از یک بار اتفاق می افتند و یا ممکن است پتانسیل بیش از یک بار اتفاق موجود باشد.
🔺 زورگویی و اخاذی شامل اقداماتی از قبیل تهدید ، انتشار شایعات، حمله جسمی یا کلامی به شخص قربانی و محروم کردن شخصی از یک گروه از روی قصد و با هدف معین ازار است.
📍 انواع زورگویی
🔺 زورگویی کلامی گفتن یا نوشتن چیزهای بدجنسانه ست. زورگویی کلامی شامل موارد زیر است:
👀 سربسر گذاشتن برای اذیت کردن قربانی
👀 نامگذاری افراد
👀 استفاده از لغات جنسیتی نامناسب
👀 طعنه زدن
👀 تهدید برای ایجاد آسیب
🔺 زورگویی اجتماعی ، که گاه به آن اخاذی در رابطه نیز گفته می شود ، آسیب رساندن به شهرت یا روابط شخص را شامل می شود که معمولا در مخل کار نیز مشاهده میشود. زورگویی از نوع اجتماعی ان شامل موارد زیر است:
👀 ترک شخصی بدون اگاه سازی
👀 اموزش به فرزندان که با شخص خاصی دوست نباشند
👀 پخش شایعات در مورد شخصی
👀 شرمنده کردن کسی در ملاء عام
🔺 زورگیری جسمی شامل صدمه زدن به بدن یا اموال شخص است که شامل موارد زیر است:
👀ضربات / لگد زدن / نیشگون گرفتن
👀تف کردن
👀 تنه زدن / هل دادن
👀 گرفتن یا شکستن چیزهای شخص
👀 انجام حرکات با انگشت شصت یا انگشت وسط که نماد بی ادبیست
📍 کجا و چه هنگامی زورگویی اتفاق می افتد؟
زورگویی در مدرسه می تواند در ساعات قبل یا بعد از مدرسه رخ دهد. در حالی که بیشتر زورگیری گزارش شده در زمان مدرسه اتفاق می افتند. درصد قابل توجهی نیز در مکان هایی مانند در زمین های بازی و ورزش و یا اتوبوس اتفاق می افتند. در راه مدرسه یا خانه, در محله یا حتی اینترنت یا سایبری نیز می تواند اتفاق بیفتد.
📍امار در مورد زورگویی
دو منبع اطلاعات فدرال جمع آوری شده در مورد زورگویی جوانان وجود دارد:
👈 1. امار مکمل جرایم مدارس (مرکز ملی آمار آموزش و پروزش و اخبار دادگستری) نشان می دهد که در سطح کشور، در حدود 20٪ دانش آموزان در سنین 12-18 سال زورگویی را تجربه کرده اند.
👈 2. سیستم نظارت بر رفتار ریسکی در جوانان 2017 (مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها) نشان می دهد که، در سطح کشور, 19٪ دانش آموزان در کلاس های 9 تا 12 گزارش شده است که در 12 ماه قبل از نظرسنجی در ساختمان مدرسه مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.
@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan
📖 منبع: از وب سایت رسمی دولت ایالات متحده
👈 زورگویی یا اخاذی Bullying
👈حمله سایبری Cyberbullying
📍بولینگ یا زورگویی به عنوان یک ازار چیست؟
زورگویی یا قلدری یک رفتار ناپسندیده و پرخاشگرانه در بین کودکان در سنین مدرسه است که بخاطر عدم تعادل قدرت واقعی یا درک کافی از قدرت رخ میدهد. این رفتارهای برنامه ریزی شده معمولا تکرار میشوند و یا پتانسیل تکرار شدن ان در طول زمان وجود دارد. هر دو کودک که مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می دهند ممکن است مشکلات جدی روانی داشته باشند.
برای اینکه این رفتار زورگویی و اخاذی طبقه بنده و تعریف شود ، باید هم پرخاشگرانه باشد و هم شامل یکی از موارد زیر نیز باشد:
🔺 عدم تعادل قدرت: كودكانی كه از قدرت خود سو استفاده می كنند - مثل قدرت بدنی، دسترسی به اطلاعات شرم آور در مورد دیگران - برای كنترل یا آسیب رساندن به دیگران.
عدم تعادل در برخورد و استفاده از قدرت می تواند با گذشت زمان و در شرایط مختلف تغییر کند ، حتی اگر افراد یکسانی را درگیر کند.
🔺 تکرار رفتار: رفتارهای زورگویانه و قلدری یا اخاذی معمولا بیش از یک بار اتفاق می افتند و یا ممکن است پتانسیل بیش از یک بار اتفاق موجود باشد.
🔺 زورگویی و اخاذی شامل اقداماتی از قبیل تهدید ، انتشار شایعات، حمله جسمی یا کلامی به شخص قربانی و محروم کردن شخصی از یک گروه از روی قصد و با هدف معین ازار است.
📍 انواع زورگویی
🔺 زورگویی کلامی گفتن یا نوشتن چیزهای بدجنسانه ست. زورگویی کلامی شامل موارد زیر است:
👀 سربسر گذاشتن برای اذیت کردن قربانی
👀 نامگذاری افراد
👀 استفاده از لغات جنسیتی نامناسب
👀 طعنه زدن
👀 تهدید برای ایجاد آسیب
🔺 زورگویی اجتماعی ، که گاه به آن اخاذی در رابطه نیز گفته می شود ، آسیب رساندن به شهرت یا روابط شخص را شامل می شود که معمولا در مخل کار نیز مشاهده میشود. زورگویی از نوع اجتماعی ان شامل موارد زیر است:
👀 ترک شخصی بدون اگاه سازی
👀 اموزش به فرزندان که با شخص خاصی دوست نباشند
👀 پخش شایعات در مورد شخصی
👀 شرمنده کردن کسی در ملاء عام
🔺 زورگیری جسمی شامل صدمه زدن به بدن یا اموال شخص است که شامل موارد زیر است:
👀ضربات / لگد زدن / نیشگون گرفتن
👀تف کردن
👀 تنه زدن / هل دادن
👀 گرفتن یا شکستن چیزهای شخص
👀 انجام حرکات با انگشت شصت یا انگشت وسط که نماد بی ادبیست
📍 کجا و چه هنگامی زورگویی اتفاق می افتد؟
زورگویی در مدرسه می تواند در ساعات قبل یا بعد از مدرسه رخ دهد. در حالی که بیشتر زورگیری گزارش شده در زمان مدرسه اتفاق می افتند. درصد قابل توجهی نیز در مکان هایی مانند در زمین های بازی و ورزش و یا اتوبوس اتفاق می افتند. در راه مدرسه یا خانه, در محله یا حتی اینترنت یا سایبری نیز می تواند اتفاق بیفتد.
📍امار در مورد زورگویی
دو منبع اطلاعات فدرال جمع آوری شده در مورد زورگویی جوانان وجود دارد:
👈 1. امار مکمل جرایم مدارس (مرکز ملی آمار آموزش و پروزش و اخبار دادگستری) نشان می دهد که در سطح کشور، در حدود 20٪ دانش آموزان در سنین 12-18 سال زورگویی را تجربه کرده اند.
👈 2. سیستم نظارت بر رفتار ریسکی در جوانان 2017 (مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها) نشان می دهد که، در سطح کشور, 19٪ دانش آموزان در کلاس های 9 تا 12 گزارش شده است که در 12 ماه قبل از نظرسنجی در ساختمان مدرسه مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.
@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)