Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
📍در باب ویرایش مقاله و پایان نامه

دوستان همراه گروه و دانشجویان عزیز در مدت گذشته مطالبی مانند پروپوزال, مقاله و یا پایان نامه برای خواندن یا فید بک برای من فرستادند. چند نکته مهم ویرایشی در نوشتن مقاله ها و پایان نامه ها چه فارسی و چه انگلیسی و المانی وجود داره که خواستم اینجا کوتاه بیان کنم. حداقل در اینجا تمام نمره رو بگیرین 😊!

🔺دوستان زیادی از من در مورد انتخاب موضوع سوال می کنند. انتخاب موضوع صرفا به علاقه و دانش شخص بستگی دارد.

🔺در انتخاب موضوع به پنج چیز باید دقت کنیم.
Who? ؟چه کسی مورد تحقیق هست
What aspects? ؟موضوعی چیست
Where? ؟کجا این موضوع برای تحقیق مهمه
When? چه زمانی و یا برهه زمانی مهمه؟
How? چگونه تحقیق میکنم؟


🔺در یک مقاله و یا پایان نامه هرگز از افعال اول شخص مفرد یا جمع استفاده نمی شود، و تا جایی که ممکن است, فعل ها به نحوه مجهول ان نگارش می گردد. مثلا به جای اینکه {در مقاله حاضر سعی خواهم کرد...} از نحوه نگارش {در این مقاله سعی خواهد شد...} استفاده کنید.

🔺هنگام استفاده از منابع دیگر مانند کتاب یا مقالات در کار خود، بعد از نامبردن منبع اصلی، نقطه پایان جمله قرار می گیرد و نه قبل از پرانتز. مثلا : "اریکسون بر این باور است که کودکان به اسانی هیپنوتیزم میشوند" (م. اریکسون و همکاران، 1990).

🔺 در اکثر نوشته ها دیده می شود که نویسندگان ایرانی قبل از ویرگول جای خالی می گذارند. جاهایی در مقاله که ویرگول یا نقطه ویرگول استفاده می شود، تاکیدا بعد از درج آن یک فاصله بگذارید، قبل از ویرگول (,) لازم نیست.
نمونه; در درمان سیستمی از زیر مجموعه ها, مهارت سیستم و خلاقیت سیستم به عنوان کلیدهای سیستمی نامبرده می شود (م. ستودگان, 2009)

🔺 به شروع یک پاراگراف یا مطلب جدید دقت کنید که در تمام مقاله یا پایان نامه (تز) همسان باشد.
به بولد کردن بیهوده و تو رفتگی ابتدای پاراگراف بیشتر دقت کنید.

🔺 در نوشته ها به فاصله های اضافی دقت کنید. بعد از هر کلمه, نقطه و یا ویرگول یک فاصله فقط نیاز است. برای خط تیره حتما از نیم فاصله ( Ctrl + خط تیره) استفاده کنید.

برای نوشتن جمع واژه ها از نیم فاصله در تمام مقاله استفاده کنید. مثلا: 「کتاب ها بهتر است از کتابها」. و برای استفاده از افعال در مضارع که پیشوند 「می و یا نمی」 می گیرند, تاکیدا انها را جدا بنویسید.

مانند: من هر روز یک داستان تازه می نویسم (مینویسم). هر چقدر به او می گویم که چیزی ننویسد ولی او گوش نمی دهد (نمیدهد).

🔺در نوشته ها مهم است که نشانه های جمع مثل 「ها」، به ابتدای لاین دیگر منتقل نشود و همچنین از جدا کردن پیشوند های مضارع (می / نمی ) در دو خط متفاوت خودداری کنید. در زیر یک نمونه نوشته میشود.

نادرست: "در کتاب ها دیده میشود که خواب
ها [] معمولا چندین مرحله دارند. میزلاونا می
گوید [].

درست: "در کتاب ها دیده میشود که خواب ها [] معمولا چندین مرحله دارند. میزلاونا
می گوید. []

🔺 برای نگارش فهرست, اشکال و نمودار یا منابع در انتها در برنامه ویندوز Word حتما از فهرست خودکار استفاده کنید که کار را بسیار اسان میکتد.

🔺 برای نقل قول مستقیم و غیر مستقیم به یک روش موثق قابل قبول دانشگاه مراجعه کنید. در اروپا معمولا از APA استفاده میشود. نقل و قول زیاد ارزش کار را کم میکند و میبایست در تناسب باشد.

مثال:
الف) براي ارجاع غیرمستقیم:
در تلاش براي بازشناسی هویت مدیریت دولتـی (ر.ك. پـورعزت، 1387 ،274 ،(مـیتـوان
چنین اظهار نظر کرد که ...
ب) براي ارجاع مستقیم:
در حالی که از دیدگاه برخی صاحبنظران، سـازمان در شـأن فاعـل ( ,Davis & Scott
1, 2007 (و شکلدهنده واقعیتهاي محیطی ظاهر میشـود، برخـی صـاحبنظـران نیـز
برآنند که محیط، سازمان را شکل میدهد ...
ج) براي نقل قول دقیق:
ژوزف راز بر آن است که «هیچ عدالتی بدون حقیقت، وجود ندارد» (153, 1990, Raz(؛
یعنی عدالت باید ...


توصیه: موریس ستودگان +Think
Forwarded from Think+Story
قسمت نهم داستان کارلوس

یک هفته تعطیلات اکتبر تمام شد و دبیر کارلوس از رفتارش تو ورزش و کلاس بسیار راضی بود و میگفت مدیر مدرسه هم از معلم ها بازخوردهای مثبت در مورد رفتار کارلوس شنیده و خوشحال هست. معلمش نوشته بود که پدر کارلوس اولین بار برای صحبت به همراه مادرش و کارلوس قبل از تعطیلات به مدرسه اومدن. برای دبیرش جای تعجب بود که چه اتفاقی تو خونه افتاده.

دومین روز مدرسه بود که کارلوس برام پیام واتس اپ فرستاد: امیدوارم که هفته اسکی خوبی داشتید. کی میتونم باهاتون حرف بزنم؟ لطف کنید به من یک وقت بدین. کارلوس

من پاسخ دادم که فردا بعد از کلاس ورزش منتظرتون هستم.

برام علامت 👍💜 فرستاد. برام جالب بود چون هیچوقت همچین کاری نکرده بود.

فردای انروز اومد و برام یک کاپوچینو گرم خریده بود. بیشتر تعجب کردم از رفتارش و تشکر کردم. گرچه در جنوب تو پرتقال, اسپانیا و ایتالیا و کشورهای گرم این هدیه دادن ها مرسوم هست. گرچه انتظار هایی پیامدشون هم وجود داره ولی باید پیوسته آگاه بود.

ازشون پرسیدم چرا کافه و چرا امروز؟ کارلوس گفت چون بابام پول داد و گفت براتون یک کافه بگیرم. من همچنان متعجب بودم که چه اتفاقی تو خونه افتاده.
پرسیدم میتونی بیشتر توضیح بدین چرا باباتون به این نتیجه رسید:
کارلوس خندید و گفت حتما و برا همین اومدم.
راستی کلاه من هنوز پشت در اطاقتون هست و امروز 9 روز گذشت که بدون کلاه بودم و مطمینا کلاه دلش برام تنگ شده و یک خنده از ته دل کرد و یک کم از قهوه خودش نوشید و تو مبل فرو رفت که طبق عادت معمول تعریف کنه.
منم تماما گوش بودم و از کاپوچینو کمی نوشیدم و به ایشون با اشاره حق صحبت رو دادم.
کارلوس گفت یادتونه اخرین جملات من 9 روز قبل که گفتم:
"مادرم در سه ثانیه اول واکنش نشون داد بابام ولی طبق معمول با خودش و ابجو مشغول بود و منو مثل همیشه نمیبینه. ولی عادت کردم و مهم نیست برام."
رفتم تو اطاق و داشتم خودم رو تمام قد تو آینه میدیدم و از این ظاهر خوشحال بودم که در اطاقم زده شد. فکر کردم مامانم برام شاید ابمیوه اورده ولی مامانم همیشه در میزد میومد داخل.
ولی اینبار نیومد. در رو باز کردم دیدم بابام. شاید اولین بار بود در یکسال گذشته اومد جلوی در اطاقم.
من نگاش کردم و قبل از اینکه چیزی بگم اومد داخل اطاق و نشست رو صندلی من پشت میز مطالعه.
و شروع کرد به صحبت. من هنوز وایستادم.
و پرسید سروِسا؟ اشاره کرد به ابجو تو دستش. من گفتم نه نمیخوام و نمیتونم الان.
بابام گفت; دیروز تو کارخونه بابای مارکز گفت تمام کلاس میگن کلی تغییر کردی و کلاه سرت نمیزاری. من دیدم کلاه سرت نیست و نخواستم چیزی بگم و فکر کردم شاید ناراحت بشی اگه ازت بپرسم چون تو همیشه از حرف زدن با من امتناع میکتی و جوابهای حداقل کوتاه با اره یا نه میدی. البته حق داری. شاید منم اگه جای تو بودم همین کار رو میکردم. ولی تو چیزی از من نمیدونی.
کارلوس گفت; پرسیدم چیکار منظورته؟ چیرو نمیدونم؟

بابام اضافه کرد; همینکه از من متنفری.

کارلوس وقتی برای من تعریف میکرد رنگش پریده بود.
من پرسیدم کارلوس چه احساسی بود وقتی بابات اینو گفت؟
کارلوس گفت دکتر هیچوقت فکر نمیکردم بابام بلد باشه از احساسش حرف بزنه و فهمیده باشه چقدر ازش بدم میاد. اون لحظه جدن شوک بودم ولی اولین بار دلم براش سوخت.

بابام گفت; تو حق داری. چون من و مادرت تو رو از بچگی گذاشتیم پیش ابولیتا مادربزرگت و اومدیم اینجا کار کنیم. من در واقع از پرتقال میخواستم فرار کنم. خانواده من مادرت رو نمیپذیرفتند و فکر میکردند ما نباید ازدواج میکردیم و من مادرت رو دوست داشتم و شانسی هم نداشتم با اون پدر الدنگم که نصف عمرش زندان بود تا مُرد کسی به هم زن بده, تو اون روستای خراب شده. من هیچوقت پدر نداشتم کارلوس. و همیشه میخواستم خودم بهترین پدر دنیا باشم برا پسرم. ولی منم نتونستم. شاید تو بتونی.
اره بابای مارکز گفت تو میری پیش روانشناس و من از مامانت پرسیدم که چرا, گفت بخاطر کلاهت.
اره کلاه رو ما گذاشتیم سرت. چون سر ما هم کلاه گذاشتند. تو کارلوس در واقع کاری رو انجام میدی که من باید انجام میدادم ولی من نتونستم. من بازنده بودم.

پدرم زد زیر گریه و از روی صندلی نشست کف اطاقم. و من نمیدونستم چیکار کنم. مامان صدای گریه پدرم رو شنید اومد تو اتاق و گفت پاشو اعصاب این بچه رو خراب نکن.

من گفتم بزار حرفشو بزنه منم از وقتی که با دکترم حرف میزنم حالم خیلی بهتره. پدرم کسی رو نداشته.

مادرم ابروهاش تا سقف سرش پرید و دستهاش که روی کمر باریکش حلقه بود افتاد و با تعجب گفت: کاش یکی هم به من گوش میداد.
نمیدونستم باید الان طرف مامانم رو بگیرم برم پشت سرش اشپزخونه و یا به پدرم که اولین باره داره با من درد و دل میکنه گوش بدم. در اتاق رو بستم و نشستم رو زمین با کمی فاصله پیش پدرم.

ادامه دارد...

خاطرات اتاق درمان از دکتر ستودگان

1
Forwarded from Think+Story
ادامه قسمت نهم داستان کارلوس
پدرم اشکهاش میریخت تو دستش رو شیشه ابجو و طوری گریه میکرد که گویا تازه پدرش مرده بود.
پدرم گفت میدونی کارلوس: من هیچوقت یک پدر رو و محبت پدر رو و نوازش پدر رو احساس نکردم. همیشه دلم میخواست پدرم مثل پدر همسایه مون شبها با نون یا هندونه برگرده و من تو کوچه وقتی بازی میکردم صدام میزد "مره بیا نون رو از دستم بگیر بده مامانت". ولی هرگز این اتفاق نیفتاد و من حتی یادمه باید خودم رو پشت دامن مامانم مخفی میکردم پشت اتاق شیشه ای زندان که بابام رو نبینم چون میترسیدم ازش و یکبار بهم گفت و انوقت فقط هفت سالم بود; اگه پسر خوبی نباشی میگم اون نگهبانه تو بیاره اینور میله ها و دیگه هیچوقت نتونه تو کوچه بازی کنی.حرف مامان رو خوب گوش کن. من فکر میکردم که بابام حرف مادرش رو گوش نکرد که رفته انور میله ها.
ولی از همون یکبار تذکرش دو چیز برام برای همیشه ترسناک بود: نگهبان زندان و حبس شدن.
هنوز اون حس رو که هر بار ترسان میرفتم همراه مادرم بابام رو ببینم و با مشت هام دامنش رو محکم میگرفتم که مبادا بابام منو ببره اونور دستهام میخوابید تو مشتم, یادمه. اگه نگهبان نیم متر از جاش تکون میخورد من اینقدر میترسیدم که صورتم رو محکم تو کمر مامانم فشار میدادم. یادمه یکبار نگهبان برام بابام سیگار اورده بود اینقدر نزدیک به که من خودم رو خیس کردم و محبور شدیم بیست دقیقه زودتر از پایان ملاقات بریم از پیش بابام.
ولی احساسی نداشتم بهش. مامانم میگفت وقتی دنیا اومدم بخاطر مستی و دعواهاش سه سال زندان بود و حالا که هفت سالمه هم 9 سال باید بخاطر سرقت تو زندان بمونه که دو سال بود نشسته بود.
من وقتی میدیدم بابای خوزه ماریا شبها میاد تو کوچه و گاهی شبها جلوی در یاسهای سفید جلوی در رو اب میده و با سلیقه تمام رو سردر اونها رو مرتب میکنه حسرت میخوردم. مخصوصا اگه میدیدم دستش رو گرفته و جایی میره از بابام متنفر میشدم. گاهی اینقدر ناراحت میشدم که میدویدم خونه و پشت لونه مرغها کز میکردم و گریه میکردم. دلم برا بابام تنگ نمیشد چون چیزی ازش یادم نبود ولی دلم برا خودم میسوخت که هیچ کس دستم رو نمیگیره منو ببره پارک بازی. یادمه وقتی گاردن پارتی با اسباب بازیها میومد و همه بچه ها میرفتند با مامان باباشون برای ماشین برقی و تونل وحشت و چرخ و فلک که تا لیزابون رو میدیدی, من نمیتونستم برم. چون مامانم همیشه اونقدر پول داشت که بتونه ارد بخره نون درست کنه و شیر بگیره ماست درست کنه و سیب زمینی اب پز.من گاهی فکر میکنم که یک سوم مغزم سیب زمینی شده. وقتی بچه ها تو مدرسه از ژامبون تو ساندویچشون با خیار شور پز میدادن من فقط لای نون روغن بز مالیده رو میخوردم که تا ظهر دهنم بوی طویله بز میداد.
مامانم خیلی زحمت کشید ولی ما چهار تا بودیم. بابام اگه تو حبس نبود حتما داشت مشروب میخورد بیاد بچه درست کنه بقول مامانم.
پدرم بالاخره من 9 ساله بودم که تو زندان فوت شد. البته من دیگه بعد از کلاس اول به ندرت میرفتم ملاقاتش. گر چه از کلاس دینی متنفر بودم ولی چهارشنبه ها عصر میرفتم کلاس دینی که مبادا با مامانم برم زندان. ولی همینکه پدرم مرد از روز بعدش نرفتم سر کلاس دینی پدر انتوان ماریا, چون از اون انگشتهای چاقش متنفر بودم که هر بار نزدیکم میشد لپهام رو به رسم نوازش میکشید و فشار میداد. متنفر بودم از این حرکتش و همیشه در میرفتم و میترسیدم چون ادم رو زیاد دستمالی میکرد.
و یادته روزی که از مامانت پرسیدی بری کلاس دینی تو زوریخ و فقط هشت ساله بودی, من گفتم نه کارلوس. نیازی به دینی نداری. از تجربه های بد خودم بود.
اره کارلوس میدونم من بابای خوبی نبودم چون خودم هیچ وقت یاد نگرفتم بابا یعنی چی. من یک چیز رو سعی کردم برات همیشه تامین کنم که گرسنه نباشی و همه چیز برای خوردن خونه باشه ولی خودم باید این ابجو رو بخورم چون حس میکنم اروم میشم. حس میکنم عمیق تر میخوابم و میدونم خوب نیست ولی...

اما چیزی که میخواستم بگم این هست که فهمیدم کلات رو برداشتی و فهمیدم که موهات رو کمی رنگش رو عوض کردی. کار خوبی کردی. خوشحالم که از زندگی لذت میبری. من پس فردا با تو و مامانت میام مدرسه که با معلمت در باره تعیین رشته و کارت حرف بزنم. ولی پس فردا ابجو نمیخورم و پدرم خندید.
بلند شد از رو زمین و گفت هیچ چیزی قشنگ تر از این نیست که ادم پسر داشته باشه و باهاش بتونه حرف بزنه و اونم گوش کنه. احساس میکنم کلی سبک شدم باهات حرف زدم. اومد طرفم دستهاش رو به نشانی اشتی باز کرد و منو خواست در آغوش بگیره و اخرین بار که یادم بود منو به این شکل در آغوش گرفت وقتی هفت ساله بودم و اومده بود پرتقال تو فرودگاه منو دیده بود. دیگه یادم نمیومد. چیزی نگفتم و یک قدم برداشتم و بغلش کردم. نمیخواستم, اما اشکم در اومد. یک حسی منو شدیدا احاطه کرده بود مثل بازو های بابام.

ادامه دارد...


خاطرات اتاق درمان از دکتر ستودگان
2
Forwarded from Think+Story
ادامه قسمت نهم داستان کارلوس

جالب این بود که یادم اومد دفعه قبل که بابام بغلم کرد سرم به شکمش میرسید 7 سالم بود و ایندفعه سر بابام رو شونه منه. چقدر رشد کردم و حس خوبی بود این مقایسه با بابام شکل گرفت.

من پرسیدم اون حس که احاطه ت کرده بود تو اون لحظه چه حسی بود کارلوس؟

کارلوس گفت: خودم رو گذاشتم جای بابام. یک لحظه تمام داستان برام تداعی شد که اگه من تو اون موقعیت بودم چطور میشد. اگه منم بدون بابام تو فقر بزرگ میشدم چطور میشد. و تمام این افکار و کمبود حس پدر و پسری بین ما که مثل سنگ تو گلوم مونده بود, شکست. حس امنیت و دلبستگی پیدا کردم. دیگه ابجو خوردنش برام یکباره بد نبود تو اون لحظه و دیگه بوی سیگار و الکلش منو ناراحت نکرد اون لحظه. فکر کردم ابجو بابام مثل کلاه من فقط یک سوپاپ هست برای مخفی کردن احساسات یا درونریزی. احتمالا منم از جایی یاد گرفتم.

احساس کردم اتفاقی در من افتاد و اعتماد پدرم به من رو که داستان بدبختی هاش رو با من شریک کرد منو تکون داد. حس کردم اون میتونست اینو برای خودش نگه داره. و به من نگه هیچوقت.

وقتی تو بغلم بود. گفتم مرسی مره که اینارو به من گفتی. و این اولین بار بود که با لقبش صداش زدم. چیزی نگفت ولی مشتهاش پشت پولور منو چنان میپیچوند که تنگی یقه رو تو گردنم حس میکردم. و دست قوی کارگریش رو پشتم گرمای پدری رو انتقال میداد.

پدرم پر از احساس هست دکتر. هم قوی بود و هم شکننده. وقتی بغلم بود, احساس کردم که یک بچه تو بغل منه که نیاز به پناه داره که درک بشه. و این بچه خیلی چیزها رو از دست داده و نتونسته هیچوقت طعم زندگی رو بفهمه. و ترسش قابل احساس و درک بود.

احساس کردم بخشیدمش. کافی بود حرفهاش و توضیح هاش. احساس کردم میشه دوباره رابطه رو ساخت که میدونم نیاز به شما و کمک شما دارم دکتر.

بابام گفت خوبه که من تراپی میام و دفعه بعد براتون یک ابجو بگیرم به رسم فرهنگ ما. من گفتم به بابام; مِره میخوای دکتر منو از دفترش برای همیشه بیرون کنه و با هم خندیدیم. و گفت پس یک کاپوچینو با کیک براش از زیر دفترش بگیر. بگو گراسیاس (تشکر)

پ.ن. 💜 این علامت از دید من تو پیام کارلوس اشتی کارلوس با مِهر بود!



خاطرات اتاق درمان از دکتر ستودگان
3
Forwarded from Think+Story
انکدوت از اطاق درمان دکتر موریس ستودگان

پتر مرد 27 ساله نشسته بود تو مبل سیاه و دستهاش رو بسته بود رو سینه و موهاش بلند کمی حتی ریخته رو عینکش. دقیق شده بود به عکس بالای سرم که مفهوم خاصی نداشت و ایشون داشت بزور تفسیرش میکرد. کفش مشکی سالها استفاده شده که حتی سر بندهای کفش ریش ریش شده بود و گویا با فندک سوزونده بود که بیشتر نشه, با تکانهای ناارام پاش چپ و راست پرواز میکرد. پا رو انداخته بود رو پاش و نیمه پاشنه کفش ساییده شده از راه دراز پیموده شده زندگی و تجربه ها حرف میزد. کت سبز پررنگ که دو دگمه مشکی داشت و یک دکمه سبز که تقریبا به اخرین نخ ها وصل بود و انتظار داشتم با حرکت بعدی پتر دکمه بپره زیر مبل من.

گفتم برداشتتون چیه.... گویا تمام تفسیرش از عکس رو نابود کردم.

حرفم رو قطع کرد و گفت; همون چیزی که من میخوام. من سالهاست دلم میخواد بمیرم. از وقتی آلکسا منو ترک کرد زندگی من مثل مرده هاست. پنج ساله حتی نخندیدم. حتی دیگه اون برند سیگار که دوست داشت رو نمیکشم حتی ابجویی که الکسا میخورد رو نمیخورم. حتی کافه ای که میرفت هم نمیرم. حتی خیابونی که رد میشدیم رو هم رد نمیشم. کاش میمردم.

من گفتم: الانم به نظر زنده نمیاین وقتی همه چیز با الکسا در شما پنج سال پیش مرد. فکر میکنید چرا تا حالا زنده موندین؟

گفت دکتر شما باید به من امید زندگی بدین مثلا روانشناسید.

گفتم اوکی این اولین انتظار شما از من هست. چطور میتونم به شما امید بدم.

گفت نمیدونم شما روانشناسید

پرسیدم; از کجا خواهید فهمید گه امید دارید؟

گفت وقتی شما به من این باور رو بدین که زندگی فقط الکسا نبود.

گفتم چه چیزی نیاز دارید که باور کنید؟

پتر گفت وقتی لحظاتی باشه که به الکسا فکر نکنم. باور میکنم که زندگی فقط الکسا نبود.

گفتم شما تو خواب فکر نمیکنید. و تو پرونده شما نوشته گاهی روزی بیست ساعت میخوابید بخاطر دپرسیون.

چه اتفاقی باید بیفنه که به الگسا فکر نکنید وقتی بیدارید و هنوز زنده!

پتر گفت; مثلا یکی عاشقم بشه.

گفتم اگه شما هر کسی که نزدیک شما بشه و بهش بگین میخواین بمیرین و الکسا رفت و همه چیز مرد...فکر میکنید هیچ دختری رغبت میکنه نزدیکتون بشه؟

خوب اون دختر باید فکر کنه من عاشقی رو بلدم و میتونم عاشق بشم.

فکر میکنید شما عاشق آلکسا بودید؟
پتر: پس چرا اینهمه زجر میکشم وقتی نیست؟ چرا میخوام بمیرم وقتی نیست.

پرسیدم: پس چرا پنج ساله نمردید؟

پتر: نمیدونم. شاید ...یعنی شما هم میگین
آلکسا هیچوقت وجود نداشته. و فقط تو ذهن من ساختمش؟

پرسیدم دفعه بعد برام چند تا عکس از خودتون و آلکسا میارین که ببینم و در موردش صحبت کنیم؟ در مورد خاطرات شما؟

پتر گفت; همه عکسها رو سوزوندم ولی نقاشی دارم که خودم کشیدمِ.

گفتم; اوکی منتظرتون خواهم موند.


موریس ستودگان
@thinkpluswithus
در باره وسواس

اگر مراجعین ما با شک به اختلالی در خود به مشاوره میایند، یادآوری میکنیم که وضعیت اختلال وسواس فکری یا عملی را نیز در این افراد روشن کنید.

Screnning question for identification of OCD
سؤالاتی برای شناسایی اولیه وسواس

1. زمان زیادی از وقتتان برای شستشو و تمیز کردن صرف میشود؟

2. بسیاری از چیزها را کنترل می کنید؟

3. افکار ازار دهنده زیادی دارید که نمیخواهید سراغتان بیایند و دوست دارید از شر انها خلاص شوید؟

4. برای کارهای روزانه وقت زیادی نیاز دارید؟

5. برای مرتب کردن و به درست چیدن چیزها زیاد فکر میکنید؟

اگر مراجعین به حتی یک سوال پاسخ مثبت بدهند مقداری از وسواس وجود دارد. باید به سوالات دیگری بپردازیم تا مشخص شود که کدام نوع وسواس برای مراجع ازار دهنده میباشد.

منبع المانی: ابزار درمان Fricke 2016
ترجمه دکتر موریس ستودگان

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫💫

در اطاق درمان تراپی افراد باهوش یک چالش برای درمانگر است. چرا که آنها متفکران خوبی نیستند و از استدلالهای ضعیف و باورهای مخرب خود به شکلی بسیار محکم دفاع میکنند.

تراپی یعنی تغییر باورها و درک احساس با باورهای جدید.

م. ستودگان💫 تابستان ۲۰۱۹

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫

📍الگو شکنی سیستمی

در الگو شکنی سیستمی که طرحواره ها نقش بسزایی دارند ۸ نکات زیر در تغییر باور سیستم نقش مهمی را بر عهده میگیرد.

۱. آمادگی برای الگو شکنی (هدف گزاری)
۲. شناخت دقیق الگو و توسعه آن در سیستم توسط ژنوگران
۳. ارزیابی نکات مثبت و منفی الگو برای سیستم
۴. ایفای نقش جدید در سیستم و تصویر سازی ذهنی برای یک سیستم بدون الگو‌
۵. گفتگوی طرح واره ای
۶. استفاده از خلاقیت سیستم (مثلا با فیگورها رسم سیستم و روابط در آن)
۷. ارزیابی هدف در صورت خلاقیت در تغییر الگو
۸. زمانبندی برای تغییر

طرح از دکتر موریس ستودگان‌
تابستان ۲۰۱۷
💫💫💫

#6_سوال پایه و اساسی سیستمی به نام (5W+1H) که همیشه باید در هر مداخله و مشاوره در نظر گرفته شود. این تکنیک تمام مراحل را از دو زاویه بررسی میکند.

1⃣ مشکل اصلی از دید مراجع و از دید حرفه ای چیست؟ 📍(What)

2⃣ چرا این مشکل شکل گرفت و باید حرفه ای مشکل توضیحی داده شود؟ 📍(Why)

3⃣ از کِی این مشکل از دید مراجع شروع شد؟ و از کی از دید حرفه ای شروع شده است؟ 📍(When)

4⃣ در چه سیستمی بیشتر این مشکل رخ میدهد؟ در چه سیستمی باید مداخله صورت گیرد؟ (Where)

5⃣ از دید مراجع چه کسانی نقش اساسی در این مشکل دارند؟ و چه‌ کسانی مخاطبین در مداخله حرفه ای میتوانند باشند ؟ (Who)

6⃣ مراجع میبایست اکنون چه اقدامی برای بهبود کند (هدف)؟ مداخله حرفه ای به چه شکلی میتواند باشد (هدف). هایپوتز اولیه؟ (How)

📌 دقت کنید که هایپوتز هیچ ربطی به قضاوت ندارد. در مددکاری و تراپی نیاز به هایپوتز داریم تا بتوانیم مشاوره را شروع کنیم و اهداف را ارزیابی کنیم.


🔑از جزوات تدریس دکتر ستودگان
Forwarded from Setareh Moosavei
📍تحلیل نقاشی کودکان از قوانین خاصی پیروی میکند اما قطعی نیست. مثلا از کودک میخواهند که یک نقاشی از خانواده کند و کودک خودش به سوالهای تحلیلگر در موردش پاسخ بدهد. اگر چه افراد با رویکردهای متفاوت نمادهای متفاوتی را میبینند من در اینجا از دید سیستمی بررسی میکنم. یاداور میشوم که این تحلیل قطعی نیست.

👂تفسیر نقاشی دختر شش ساله

🔺در سطح ترسیمی وقتی وسعت و نیروی خطوط را نگاه میکنیم کودک از خودکار استفاده کرده و یک رنگ و انهم پررنگ! این نشان دهنده جسارت کودک و یا احساس خشونت در خانواده میباشد.
🔺در مورد ریتم و اهگ سبک نقاشی میتوان گفت که یک ریتم تکراری و تا حدی رفتارهای قالبی نمایانگر میشوند. اینجا میتوان به یک روان ازردگی و اضطراب کودک در این سیستم دقیق تر شد.
🔺 استفاده از نواحی کاغذ برای ترسیم; وقریبا تمام صفحه استفاده شده ولی مبانی اصلی سیستم در مرکز و چپ دیده میشوند. که این نگاه کودک را به حال و گذشته متمرکز میکند و یک ترسی از اینده وجود دارد.
🔺نحوه ترسیم از دید ساخت صوری; ظاهرا اول مادر از تمام سیستم نقاشی شده چون در مرکز صفحه قرار دارد و کودک از دید بعدی خود را کمی پشت پدر و مادر میبیند.

🔺درجه تکاملی نقاشی و ارزش غنا از دید ساخت صوری; با توجه به سن کودک از درجه تکامل و برداشت محیطی بهنجاری برخوردار هست.

🔺پویایی ترسیم و تعامل بین افراد در سیستم; نقاشی بیشتر از احساس کودک صحبت میکنه (ریخت احساسی) چون خطوط منحنی فراوانی داره.

👈کودک خود را در بین پدر و مادر نقاشی کرده و این تصویر چهار نفر را در بر میگیرد. نفر چهارم کودک به شکل افقی در قسمت شکم مادر است.

🔺 در سطح محتوی نقاشی و تفسیر روان تحلیلگری
:
برداشت کودک کاملا طبیعی و هیچ حذفی در افراد خانواده (ظاهرا) شکل نگرفته ولی دارای اضافات (کودک در شکم مادر) میباشد. مثلا طاهرا نقاشی در طبیعت است چون هیچ خانه ای رسم نشده. در سطح محتوی میتوان گفت که گرایش ها عاطفی به هر دو وجود دارد ولی نه به اندازه کافی چون چهره ها در کل مضطرب هستند. گرایش های عاطفی مثبت بیشتر به مادر است چون ابتدا با جزییات بیشتر نقاشی شده. گرایش های عاطفی منفی نسبت به پدر چون به دلیل ناارزنده سازی در گوشه کاغذ کشیده شده و مضطرب به نظر میرسد بدون لبخند.
اما در زياد بودن دكمه ها در لباس در کل مخصوصا در لباس پدر در اینجا نشانه كمبود اعتماد به نفس در كودك است.
🔺در مکانیزم های دفاعی کودک; ناارزنده سازی پدر علامت نشانه دفاع های من علیه اضطراب ناشی از تهدید بیرونی میباشد.
📍نا ارزنده سازی خود با حذف دستها و پوشاندن قسمتی از چهره با مو و بدنی ناکامل که که مکانیرم دفاعی اضطراب در برابر فرامن را نشان میدهد.
اگر سیستم واقعا در انتظار نوزادی باشد تحلیل متفاوت خواهد بود چون در غیر اینصورت واپس گرایی کودک 6 ساله تحلیل میشود. روابط با فاصله منظم نقاشی شده و کودک به پدر در حال همسازی هشیار با پدرش میباشد (ترسیم موها و تعداد دکمه ها و چشم راست کودک و پدر) و همسازی ناهشیار با مادرش که چگونگی بیان گرایش ها و دفاع ها را نشان میدهد.

تفسیر کلی من:
👈خورشيد که معمولا سمبل پدر هست که تفریبا چشمهای نگران دارد و اگر به چشم راست پدر و خورشید نگاه کنیم شباهت فراوان در چشمهای خورشید و پدر میبینیم که با چشمهای مادر متفاوت است.
خ
👈اشكال نوك تيز مانند کوه ها و تیزی سطح دره ها و خطوط شكسته بيانگر خشونت در زندگی کودک است. و دست پدر بروی پای کودک است و این میتواند سمبل تنبیه فیزیکی کودک و یا یک نوع تعرض (نه صرفا پدر ولی نقش مرد را نمایش میدهد) باشد. و با توجه به عناصر رسم شده در قسمت چپ و راست يك سوم پايين نقاشی کودک ميتوان به احساس كودك در گذشته اش پی برد که از نقش کمرنگ پدر و رابطه با او رنج میبرد. با توجه به عناصر رسم شده در يك سوم وسط نقاشي به احساس كودك در زمان حال میتوان پی برد که ظاهرا کودک در درون مادر هست که نگرانی ایجاد میکند در غیر اینصورت واپس گرایی کودک میباشد. کودک کوچک داخل مادر دستهای بزرگی دارد و دختر 6 ساله دستی ندارد و در حالیکه دستهای پدر کاملا نازک و دستهای مادر چسبیده به بدن اوست که از سیستم دفاع های سیستمی و گرایش های کودک گواهی میکند. عناصر رسم شده در يك سوم بالای این نقاش نشانه احساس كودك به آينده خود است که باز هم خورشید نمایشگر پدر پدیدار است و ارزوی رابطه بهتری با پدر و یا وجود پررنگ تر پدرش میباشد.
خطوط نا استوار و منحنی کوه ها نشانه تاثیر پذیری کودک و کمال جو بودن والدین است. اگر در لباس مادر در قسمت پا به نقطه گذاری ها دقت کنید میتواند نمادی از مادر عصبی و بهانه جو باشد و یا نشانه احساس گناه از ادرار بی اختیار میباشد. معمولا کودکان با ادرار شب از سترس داخل سیستم خانواده و گاهی از تعرض های جنسی رنج میبرند. شب ادرای کودکان بزرگترین اژیر خطر برای یک سیستم میباشد.

ادامه دارد...
1
در واقع از این کودک میبایست چندین نقاشی در زمانهای متفاوت و به میل خود ترسیم شده در دست داشت تا بتوانیم بیشتر به نمادها پی ببریم. و دوباره یاداور میشوم که اگر کودک به سوالات ما پاسخ میداد بهتر میتوانستیم به واقعیت دنیای کودک پی ببریم.

مثلا نقاشی سرهای خانواده نسبتا مهم است. و چشمها که عامل اصلی کنترل فشارهای درونی در کودک میباشد. در این نقاشی "من" کودک بسیار طبیعی میباشد. این کودک با ترسیم سرها و چهره که بیشترین دقت را نشان داده میتوان از عصبی بودن و یا پرخاشگر بودن او و سیستم گفتگو کرد. لب های بسته مادر و پدر میتواند نشانه تنش و فشار در سیستم باشد. چانه در نقاشی و در اینجا چانه پدر نشانه قدرت مردانگی و نمایش ان میباشد. معمولا کودکان خوستا ولی اجتماعی چشم ها را درنده و بزرگ میکشند و دختران به جهت ارزش زیبایی ان را بزرگتر میکشند. در اینجا حتی به مژه های مادر دقت شده.
در نقاشی در سمت چپ دو درخت دیده میشود که نشانگر رابطه محدود خانواده با دنیای بیرون است (محدودیت در سیستم قابل مشاهده میباشد) کودکی که به جزییات صورت علاقه فراوان نشان میدهد و به جزییات طبیعی دقت نمیکند گویای محدودیت با محیط بیرون میباشد. و این دو درخت از ارزوهای کودک صحبت میکنند.

خورشید در حال درخشش میباشد و لبخند به لب دارد و این میتواند نشانه ای از رابطه خوب و خوشبختی کودک در مراحلی باشد و همچنین رابطه خوب و نزدیک با پدرش ولی چشمان خورشید با پدر همخوانی دارد و میتوان نتیجه گرفت که کودک رابطه با پدر را ترسیم میکند. این رابطه از دید کودک مطلوب است چون خورشید کاملا قابل دید است و اما باید لحظه نقاشی و اتفاقات روز در سیستم را نیز همزمان بررسی کرد.

یکی از دلایل دیگر در ناهماهنگی سیستم و اختلاف در سیستم ترسیم دستهای جدا از یکدیگر میباشد. فقط دست پدر به دختر متصل شده ولی دستهای مادر کاملا به خود چسبیده و جدا میباشند.
از دید کاندینسکی انتخاب رنگ گویا ترین بخش نقاشی میباشد و انتخاب یک رنگ تیره یکرنگی و یکنواختی و درونگرایی را میتواند بیانگر باشد. و Waehner باور دارد که فقدان رنگ در تمام یا قسمتی از نقاشی خلا عاطفی در کودک میباشد. کودکان "بدون سترس" معمولا از 5 رنگ استفاده میکنند. و کودکان گوشه گیر بدون ارتباط با دنیای خارج از یک رنگ استفاده میکنند.

به عنوان مثال Lony کوه های نوک تیز را موانع در برقراری روابط میبیند. کودکانی که از مهر مادر به اندازه کافی برخوردار نیستند در نقاشی خود از زوایای مشخصی استفاده میکنند.

کودکان زیر 7 سال قادر به سانسور احساسات در نقاشی نیستند. به نظر youchim کودکان میتوانند سیستم را به خوبی ترسیم کنند که در واقع روابط سیستم با محیط اطراف و درون سیستم را نشان میدهد.

در تمام این توضیحات باید بگویم که نقاشی کودکان یک حس آنی میباشد و والدین به دلیل ترسها و فرافکنی ها یا مکانیزم های دفاعی خود در نقش والد میتوانند ان را اشتباه برداشت کنند. از این رو نباید والدین نقاشی کودکان را تفسیر کرده یا سعی در تغییر ان داشته باشند. گاهی دو درخت نماد افراد دیگری در خانواده میباشد و یا یک چشمه بین پدر و مادر میتواند از یک خاطره خوب کودک ناشی گردد و نه فاصله.
از اینرو یک روانشناس کودک میتواند با سوالهای ساده پی به عمق افکار کودک ببرد.


دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus

2
Forwarded from Setareh Moosavei
تشکر فراوان میکنم از دکتر ستودگان عزیز بابت کمک و تحلیل خوب شون
دلیل کشیدن دستش تو دست باباش و
چرا دست مادر تو نقاشی نکشیده؟
میگه مادر پلاستیک دستشه وداداشمم بغلش.
و کودک شش ساله میگه به مادر: من دلم‌تنگ میشه برات میگه تو رو واقعی دوست دارم ولی میخوام نقش بازی کنم که بابام روبیشتر دوست دارم پس میرم شهر بابام .
زوجین تنش شدید دارند ۷سال ازدواج کردند تنش از ۵ سال پیش بوجود اومد و مشکل زوجه خیانت های مکرر همسر با افراد مختلف می باشد .بارها با میانجی گری خانواده ها آشتی برقرار شده ولی مشکل اساسی خانواده رفع نشده و زوجه مدت یکماه می باشد متار‌که نموده و چون حضانت فرزند را دارد با مادر زندگی میکند .
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑...در باب مزایای اختلال

درمانگر; فکر میکنید از اینکه یک روزی دپرسیون نداشته باشید چه کسی ناراضی خواهد بود؟

مراجع; نمیدونم

شاید مادرم؟ چون بارها گفته خوبه که تو همیشه خونه ای من لااقل تنها نیستم.

ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑...در باب مزایای مشکلات

درمانگر; اگه یک هفته برین خونه و شوهرتون شروع به بهانه گیری نکنه فکر میکنید واکنش شما چه خواهد بود؟

مراجع; احتمالا فکر خواهم کرد که چرا به من دیگه توجه ای نداره.

درمانگر; واکنش شما چه خواهد بود؟

مراجع; شاید من شروع کنم به بهانه گیری...خنده بلند.

ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑...در باب مزایای مشکلات

درمانگر; از دید شما میگرن های شما چه محاسنی برای سیستم شما داره.

مراجع: اولا این تنها ساعاتی هست که کسی مزاحمم نمیشه و تو اطاق خودم هستم.
دوما وقتی مامان یا بابا شروع میکنن به غر زدن و بهانه گیری میگرن من شروع میشه و اونها میدونن که من دیگه پاسخ نمیدم.

ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑...در باب مزایای مشکلات

درمانگر; فکر میکنید از وقتی دچار پانیک شدید چه چیزی در سیستم بهتر شده؟

مراجع: طبیعتا همسرم نگران شده ولی در کل توجه همه به من بیشتر شده, خونه و محل کار و خوشبختانه تونستم به مامانم بگم که فقط روزی دو بار خونمون زنگ بزنه. همسرم از این موضوع خوشحاله و میگه این مشکل احتمالا نیاز بود تا به خودت بیای.

ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
از دکتر موریس ستودگان

📍اسیب های فردی و اجتماعی را میتوان از دیدگاه نیازهای فردی و اجتماعی بررسی کرد

در نظریه های متفاوت انسان به عنوانی بخشی از یک سیستم دارای نیازهای متفاوت هست. در اینجا بیشتر نظریه گلاسر را بولد میکنیم چون نظریه گلاسر از دید سیستمی جامع تر هست و می‌تواند جوابی برای پاسخ به نیاز انسانی در سیستم باشد و اسیب های ناشی از عدم ارضای این نیازها. انسان ها در یک سیستم (خانواده یا جامعه) به طور عمده نیاز به ارضای پنج نیاز اصلی دارد که عدم ارضای هر یک از آنها می تواند فرد و پیامد ان سیستم را دچار آسیب کرده.

👈نکته اساسی در این نظریه ان است که ما، ارضای این نیازها را در تعامل و رابطه با دیگران (در سیستم) جست و جو می کنیم.👉

پنج نیاز اساسی انسان از دیدگاه تئوری انتخاب:
1 - بقا
از دید سیستمی برای تدوام حیات جامعه

2 - قدرت
از دید سیستمی برای دفاع از جامعه

3 - مهر و تعلق خاطر
از دید سیستمی ایجاد امنیت و بالانس در جامعه و احساس متعلق بودن به یک سیستم/جامعه

4 - آزادی
از دید سیستمی مشخص کردن مرزها در جامعه

5 - شادی و لذت
از دید سیستم برقراری شادی در جامعه برای ارامش فرد و جامعه

همه این نیازها در یک مجموعه حداقل دو نفری (سیستم/جامعه) ارضا شده و به همین سبب انسان "سالم" به طور مداوم در پی ارضا این نیازها در روابط احساسی و جامعه مییاشد.

1. نیاز به بقا: انسان ها میخواهند زنده باشند و در سیستم امن (نیاز به امنیت) زندگی کنند. بنابراین هر آنچه که زندگی, امنیت و منافع سیستم را تهدید کند برایشان نامطلوب و بقا سیستم را تهدید خواهد کرد. برقراری امنیت در یک سیستم اجتماعی به عهده قانونگزاران میباشد و عدم تامین ان میتواند به اسیب های روانی فردی مانند بیماریهای روانی و در سطح جامعه ایجاد ارزش های نابهنجار کند. مثلا به سیستمهای بانکی / اقتصادی فعلی ایران مانند قیمت دلار, طلا و تورم از طرفی و چپاولهای سیستماتیک قدرتمندان جامعه از طرف دیگر نگاه کنیم میتواند دال بر عدم امنیت مالی و ترس و وحشت در اجتماع بوجود اورد. حاصل این ترسها میتواند ترس از تقبل مسیولیت برای بقا جامعه یا ازدواج و تشکیل خانواده بخاطر فقر باشد. که از دید اسیب شناسی اجتماعی یک زنجیره از کنش های اجتماعی به واکنش های اسیب زا منجر میگردند.

2. نیاز به قدرت
اقتدار و استقلال فردی و اجتماعی شخصیت فرد را شکل داده و عدم برخورداری از اقتدار استقلال در زندگی میتواند به ناتوانی های اموخته شده فردی و جمعی و اسیبهای ثانوی دیگر منجر گردد.

از طرف دیگر تمایل انسان ها به برتری جویی در سیستم، پیشرفت در مقایسه خود با دیگران در سیستم است که نیاز به افراد دیگر را مشخص میکند تا بتوانند برتری خود را مقایسه و بسنجند. نیاز به قدرت برای دفاع از ارزشهای شخصی و ارزشهای سیستم نیز مفید میباشد. در جامعه ای که قیچی تناقض ارزشها بین فرد و اجتماع بازتر و بازتر شود قدرت برش ان یعنی قطع رابطه فرد با جامعه بیشتر شده و این به معنی اسیب زایی در جامعه میگردد. فردی که خود را از جامعه ایزوله کند طبیعتا اسیب های گوناگون به خود و سیستم خرد و کلان خواهد زد. یک اجتماع اسیب ستیز به نیازهای فردی در یک جامعه اهمیت داده و در انطباق دادن جامعه به فرد و فرد به جامعه کوشا خواهد بود (سیلویا شتاب برناسکونی 2002). یکی از نقش های مهم مددکاری اجتماعی حرفه ای در جوامع پست مدرن برقراری رابطه بین فرد و سیستم ها از جمله جامعه میباشد. مددکاری اجتماعی حرفه ای به عنوان مدافع حقوق بشر وظیفه خطیر موقعیت ساندویچی (رابط بین ارزشهای فردی و اجتماعی) در سیستم قدرت را برای خود تعریف کرده و دفاع ارزشها را در هر دو شخص و جامعه تقبل کرده. این بدین معنیست که خواسته ها و نیازهای افراد, گروه های کوچک و یا سیستم های خرد را تحقیق, ارزیابی و فرموله کرده و از ان در قبال ارزشهای اجتماعی حاکم دفاع کرده تا ان ها را از گزند اسیبهای اجتماعی محفوظ کند. و از طرف دیگر وظیفه دارد تا ارزشهای اجتماعی حاکم را در بین افراد و گروه ها و سیستم های موجود قابل پذیرش کند. به عنوان مثال در مبحث مهاجرت و پذیرش ارزشهای مهاجرین در جوامع متفاوت مددکاری اجتماعی حرفه ای نقش بسزایی را ایفا کرد تا از بروز اسیب های اجتماعی در جامعه پیشگیری کند. گرچه قوانین حاکم محدودیتهایی برای این کنش های فعالین بوجود اوردند اما این راه هنوز ادامه دارد. هر کجا مددکاری اجتماعی به عنوان سیستم خودکفا و مستقل عمل کرده و نه در وابستگی اقتصادی به حاکمین, دفاع از ارزشهای اقلیت ها امکان پذیرتر گشت. گر چه این استقلال مددکاری حرفه ای در سیستمهای توتالیتاریسم و دیکتاتوری بخاطر بینش های ایدئولوژیک و کنترل وظایف سازمانها تقریبا غیرممکن است مگر سازمان به یک سیستم جهانی متصل گردد. که خود این سیاست اسیب زا بوده و به نیازهای سازمان و حرفه بی تفاوت است.

ادامه ...

1
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
3. مهر و تعلق خاطر

اگر این نیاز را فعلا به فرد محدود کنیم خواهیم دید که انسان های "سالم" به میزان متفاوت نیاز به تعاملات عاطفی داشته و در این میان نیاز خود به عشق ورزی را از ارزشهای والای خود قرار میدهند که در صورت عدم ارضا این نیاز دچار اسیب های روانی میگردند.

این دریافت مهر و عشق تنها ربطی به جنس مونث و مذکر و ادغام آنها برای تولید مثل ندارد. مهر میتواند به طور متفاوت و در جنسیت ها به شکلهای مختلف شکل گیرد و در اینجا باز نیاز به حداقل یک نفر دیگر است که سیستم را ایجاد میکند. حتی جوانان در جستجو "پیرز گروپ" هستند تا نیاز تعلق خود را به یک گروه (سیستم/جامعه کوچک) ارضا کنند.
همه انسانها نیاز به تعلق دارند. یعنی تعلق به والدین/مدرسه/ کلاس/گروه/ خانواده/ دوستان/ سیستم سیاسی/سیستم تحصیلی/ سیستم کاری و ...که همه این متعلق بودن ها اجتماع را تشکیل میدهد. به هر عنوانی اجتماع این متعلق بودن را مشروعیت ندهد و نپذیرد افراد دچار اسیب های اجتماعی متفاوت بنا بر مهارت هایشان و توان افزایی شان در مواجع شدن با مشکلات میگردند.

4. ازادی

در کتنکست و زمینه بررسی نیازها, ازادی یعنی تقدم ارزشهای اجتماعی بر ارزشهای فردی و پیامد ان تقدم نیاز اجتماع (سیستم) بر نیاز فرد میباشد. نیاز فرد به ازادی زمانی ارضا خواهد شد که شخص در متعلق بودن به اجتماع مطلوب خود و درک او از مشارکت برای بهینه سازی ارزشهای اجتماعی و دفاع از ان ارزشها احساس امنیت کنید. آزادی رابطه مستیم با مرزها/ ارزشها/ هنجارها و امنیت دارد. اگر مرزهای افراد یک جامعه پذیرفته نشود و ارزشها (مانند انتخاب لباس یا مذهب) با جبر و زور بدون توجه به نیاز اجتماع تعریف شود در ان زمان براحتی تناقض بین هنجارها و ناهنجارها مشخص نخواهد شد و اسیب های اجتماعی پیامد ان خواهد شد.

5. شادی و لذت از زندگی

در تمام موارد نیازها را در یک چهارچوب اجتماعی و سیستمی تعریف کردیم. و چرا این نیازها در انسان و جامعه وجود دارد به داده های میلیون ساله ژنهای انسان و پویایی فرهنگ ها نیز مربوط میشود.
در واقع انسان از بدو پیدایش در جنین مادر در یک سیستم وابسته شروع به رشد میکند و این متعلق بودن و مالکیت در بدو وجود هر انسان نیز شکل میگیرد. و در رشد هر فرد سه بُعد روانی (معنوی) و فیزیکی (مادی) و اجتماعی (سیستمی) زندگی را تشکیل میدهد. از اینرو انسان یک موجود سیستمی تلقی میشود و مدام بدنبال تعریف این تعلق ها و شادی و لذت از زندگی یا نقش های سیستمی (من های چند گانه Multi-I ) در زندگی میباشد و بر اساس انها رفتار خود را تنظیم کرده و لذت را با ارزشهای شخصی خود منطبق میکند.

اگر در هر کدام از این نیازهای نامبرده بالا جامعه نقش اساسی خود که ارضا نیازهای مادی (مانند تضمین کار) و نیازهای معنوی (مانند تبیین ازادی) و ایجاد امنیت و حمایت که با قانونگزاری مشخص میشود را جدی تلقی نکند و در مدیریت ان کوشا نباشد, اسیبهای اجتماعی و فردی جبران ناپذیری شکل خواهند گرفت که نسلها برای ترمیم ان آسیبها میبایست رنج تاوان را به عهده بگیرد.
جامعه ای که حقوق افراد ان برابر نباشد (مانند ایجاد انواع مختلف مدارس و فروختن آینده به افراد دارا) و یا ارزش های دروغین (مانند ننگ بر غرب فرستادن و کودکان خود را در انجا برای زندگی حمایت کردن) به نفع حاکمان اشاعه دهند, طبیعتا اسیبهای اجتماعی مانند طبقه بندی جامعه و الیته گرایی رواج پیدا خواهد کرد.
پیامد این اسیب ها اجتماعی جامعه ای خواهد شد با درصد بالای بیماری روانی/ ناراضی بودن اقشار مردم/ فرار و مهاجرت مغزها, ورزشکاران و توانمندان/ پسرفت علم به دلیل ایزوله بودن جامعه که نهایتادمنجر به نابودی کشور خواهد شد.


موریس ستودگان در فوریه 2020
2
@thinkpluswithus