📍📍با این دو تعریف بالا 👆 هدف پسا مدرن و بیشرنگی در پسا مدرن میبایست خوب به روانشناسی و تعریف ها از اختلال ها در روانشناسی فکر کنیم.📍📍
So quoting Terman, "Not all criminals are feeble-minded,
but all feeble-minded persons are at least potential criminals.
That every feeble-minded woman is a potential prostitute
would hardly be disputed by anyone.
The feeble-minded are, by definition, a burden rather than
an asset because of their tendencies to become delinquent."
به نقل از lewis Terman:
"همه جنایتکاران کوته فکر نیستند ،اما همه افراد کوته فکر حداقل جنایتکار بالقوه هستند.
اینکه هر زن کوته فکری یک روسپی بالقوه است
به سختی توسط کسی مورد نقض قرار خواهد گرفت.
با این تعبیر ، ضعف فکر بیش از آنکه کمکی به جامعه باشد ، باری است به دوش ان, به دلیل تمایل آنها به بزهکاری. "
پ.ن: از ستودگان
[این روانشناسان بنام در عصر خود در امریکا مانند ترمان (فرقه مسیحی افراطی) و گودارد Godard Henry (فرقه افراطی مسیحی) و Yerkes افرادی بودند که برای Eugenic اصلاح نژادی در بشر بودند, اینها در واقع خود فاجعه و بزهکاران علم روانشناسی هستند.]
@thinkpluswithus
but all feeble-minded persons are at least potential criminals.
That every feeble-minded woman is a potential prostitute
would hardly be disputed by anyone.
The feeble-minded are, by definition, a burden rather than
an asset because of their tendencies to become delinquent."
به نقل از lewis Terman:
"همه جنایتکاران کوته فکر نیستند ،اما همه افراد کوته فکر حداقل جنایتکار بالقوه هستند.
اینکه هر زن کوته فکری یک روسپی بالقوه است
به سختی توسط کسی مورد نقض قرار خواهد گرفت.
با این تعبیر ، ضعف فکر بیش از آنکه کمکی به جامعه باشد ، باری است به دوش ان, به دلیل تمایل آنها به بزهکاری. "
پ.ن: از ستودگان
[این روانشناسان بنام در عصر خود در امریکا مانند ترمان (فرقه مسیحی افراطی) و گودارد Godard Henry (فرقه افراطی مسیحی) و Yerkes افرادی بودند که برای Eugenic اصلاح نژادی در بشر بودند, اینها در واقع خود فاجعه و بزهکاران علم روانشناسی هستند.]
@thinkpluswithus
📍کارل یونگ روانپزشک سوئیسی و دوست صمیمی فروید که بعدها از فروید فاصله گرفت و نظریه خودش را بیان کرد که انرا روانشناسی تحلیلی خواند. روانشناسی تحلیلی تلاش برای متعادل کردن نیروهای متضاد تفکر آگاه و ناخودآگاه و تجربه ان در شخصیت فرد است.
👈 به گفته یونگ ، این پروسه یک فرایند یادگیری مداوم است - که عمدتا در نیمه دوم زندگی رخ می دهد - پروسه آگاه شدن از عناصر ناخودآگاه و ادغام آنها در آگاه میباشد.
{برای همه دوستانی که میپرسند چرا در این سنین معمولا کاوشها شروع میشه; بقول گفته بالا یونگ و از دید من مربوط به رشد کافی اگاه ما هست و کنجکاوی ما که در بخش اعظم ناخوداگاه ما چه میگذرد.
انسان رشد کرده از هر چیری که اگاهی نداشته باشه و در خودش حمل میکنه احساس ناخوشایندی داره و علاقمند به بازتاب و شناخت انهاست - خودشناسی!}
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
👈 به گفته یونگ ، این پروسه یک فرایند یادگیری مداوم است - که عمدتا در نیمه دوم زندگی رخ می دهد - پروسه آگاه شدن از عناصر ناخودآگاه و ادغام آنها در آگاه میباشد.
{برای همه دوستانی که میپرسند چرا در این سنین معمولا کاوشها شروع میشه; بقول گفته بالا یونگ و از دید من مربوط به رشد کافی اگاه ما هست و کنجکاوی ما که در بخش اعظم ناخوداگاه ما چه میگذرد.
انسان رشد کرده از هر چیری که اگاهی نداشته باشه و در خودش حمل میکنه احساس ناخوشایندی داره و علاقمند به بازتاب و شناخت انهاست - خودشناسی!}
موریس ستودگان
@thinkpluswithus
از دکتر موریس ستودگان
📍زیگموند فروید احتمالاً بحث برانگیزترین و پر سوء تفاهم ترین نظریه پرداز روانشناسی است. هنگام خواندن نظریه های فروید ، مهم است که به یاد داشته باشید که او پزشک بود ، نه روانشناس. در آن زمان که او تحصیلات خود را دریافت کرد ، چیزی به عنوان مدرک روانشناسی وجود نداشت ، که می تواند به ما در درک برخی از اختلاف نظرهای نظریه های امروز کمک کند. با این حال ، فروید اولین کسی بود که به طور سیستماتیک مطالعه و نظریه پردازی عملکرد ذهن ناخودآگاه را به روشی که با روانشناسی مدرن در ارتباط هست ، انجام داد.
در سالهای اولیه کار خود ، فروید با یوزف برویر ، پزشک وین همکاری داشت. در این مدت ، فروید به داستان درمان یکی از بیماران ، بنام Bertha Pappenheim ، که با نام مستعار آنا O. به آن اشاره شده بود ، علاقمند شد (Launer، 2005). آنا ا. هنگامی که شروع به تجربه علائمی مانند فلج جزئی ، سردرد ، تاری دید ، فراموشی و توهم می کرد از پدر در حال مرگش مراقبت می کرد (Launer، 2005). در دوران فروید ، معمولاً به این علائم هیستری گفته می شد. آنا O. برای درمان به بروئر مراجعه کرد. وی 2 سال (1882-1880) را در معالجه آنا O گذراند و فهمید که به نظر می رسد اگر به او اجازه داده شود که در مورد تجربیاتش صحبت کند ، باعث تسکین علائم وی می شود. برویر درمان خود را 👈"درمان با صحبت کردن" یا Talking Cure نامید (Launer، 2005). با وجود این واقعیت که فروید هرگز آنا O. را ملاقات نکرد ، داستان او به عنوان پایه و اساس کتاب 1895 ، مطالعات در مورد هیستریا ، که او با نویسندگی برویر همکاری کرد ، خدمت بزرگی به انسان کرد. بر اساس توضیحات برویر در مورد درمان آنا O ، فروید نتیجه گرفت که هیستری نتیجه سوءاستفاده جنسی در دوران کودکی است و این تجربیات آسیب زا از آگاهی پنهان شده میماند. در اینجا برویر با فروید اختلاف نظر داشت ، که خیلی زود کارشان نیز با هم به پایان رسید. با این حال ، فروید به کار خود در زمینه تصحیح روش جدید گفتگو درمانی و ساختن نظریه خود در مورد شخصیت ادامه داد.
🔺 در سطح اگاه
فروید برای توضیح مفهوم آگاه در مقابل تجربه ناخودآگاه ، ذهن را با یک کوه یخ مقایسه کرد (شکل زیر). وی گفت: فقط حدود یک دهم ذهن ما هوشیار و اگاه است و بقیه ذهن ما ناخوداگاه است.
👈ناخودآگاه ما به آن بخش از فعالیت ذهنی اشاره دارد که ما از آن بی خبر هستیم و قادر به دسترسی ان نیستیم (فروید ، 1923).
طبق گفته فروید ، ارزوها و خواسته های نامتعارف از طریق فرآیندی به نام واپسرانی در ناخودآگاه ما نگهداری می شوند. به عنوان مثال ، بعضی اوقات چیزهایی را می گوییم که قصد انرا نداریم و با تعویض ناخواسته کلمه دیگری برای کلمه مورد نظر انرا بیان میکنیم - جالب اینجاست گاهی متوجه این اشتباه هم نمیشویم. شما احتمالاً از لغزش فرویدی freudian slip به المانی freudtsche شنیده اید ، اصطلاحی که برای توصیف این مورد استفاده شده است.
فروید اظهار داشت که لغزش زبان در واقع یک فشار جنسی یا تهاجمی است که بطور تصادفی از ناخودآگاه ما خارج می شود. خطاهای گفتاری مانند این بسیار رایج هستند. امروزه زبان شناسان با دیدن آنها به عنوان بازتاب تمایلات ناخودآگاه ، دریافته اند که وقتی ما خسته یا عصبی هستیم و یا در سطح بهینه عملکرد شناختی خود نیستیم ، لغزش زبان ایجاد می شود. (موتلی ، 2002).
فروید معتقد بود که ما فقط از مقدار کمی از فعالیتهای ذهن خود آگاه هستیم و بیشتر آن در ناخودآگاه ما پنهان مانده است. اطلاعات ناخودآگاه ما بر رفتار ما تأثیر می گذارد ، گرچه ما از آن بی خبر هستیم. به گفته فروید ، شخصیت ما از درگیری بین دو نیرو شکل می گیرد:
یکی درایوهای تهاجمی بیولوژیکی و بخش لذت جوی ما در مقابل دیگری نیروی کنترل داخلی (به واسطه تربیت اجتماعی) ما بر روی این درایوها.
در نتیجه 👈 شخصیت ما نتیجه تلاش ما برای برقراری تعادل بین این دو نیروی رقیب است. فروید اظهار داشت كه ما می توانیم این را با تصور سه سیستم تعامل در ذهن خود بفهمیم. او آنها را شناسه ID ، نفس SELF/EGO و ابرنفس SUPER EGO خواند.
📍مهم است که بدانیم وظیفه Ego ، برقراری تعادل بین درایوهای (سائق) پرخاشگرانه و لذت بخش ID ما با Supergo که وظیفه کنترل اخلاقی را به عهده دارد, میباشد. نمودار زیر 👇
نیروی ID--◁واسط EGO▷--نیروی superego
مثال: البرت زنی را میبینه و ID میگه خوشگله برو ماچش کن (سائق لذت) , Ego میگه نه نه صبر کن من مشورت کنم با تربیت superego ببینم کار درستی هست... میگه نه ممکنه بزنه تو گوشت/ شکایت کنه/ مجرم بشی/ بری زندان/ عیب/ گناهه/ نکن/... تا علی پشیمون شه.
@thinkpluswithus
1/5
📍زیگموند فروید احتمالاً بحث برانگیزترین و پر سوء تفاهم ترین نظریه پرداز روانشناسی است. هنگام خواندن نظریه های فروید ، مهم است که به یاد داشته باشید که او پزشک بود ، نه روانشناس. در آن زمان که او تحصیلات خود را دریافت کرد ، چیزی به عنوان مدرک روانشناسی وجود نداشت ، که می تواند به ما در درک برخی از اختلاف نظرهای نظریه های امروز کمک کند. با این حال ، فروید اولین کسی بود که به طور سیستماتیک مطالعه و نظریه پردازی عملکرد ذهن ناخودآگاه را به روشی که با روانشناسی مدرن در ارتباط هست ، انجام داد.
در سالهای اولیه کار خود ، فروید با یوزف برویر ، پزشک وین همکاری داشت. در این مدت ، فروید به داستان درمان یکی از بیماران ، بنام Bertha Pappenheim ، که با نام مستعار آنا O. به آن اشاره شده بود ، علاقمند شد (Launer، 2005). آنا ا. هنگامی که شروع به تجربه علائمی مانند فلج جزئی ، سردرد ، تاری دید ، فراموشی و توهم می کرد از پدر در حال مرگش مراقبت می کرد (Launer، 2005). در دوران فروید ، معمولاً به این علائم هیستری گفته می شد. آنا O. برای درمان به بروئر مراجعه کرد. وی 2 سال (1882-1880) را در معالجه آنا O گذراند و فهمید که به نظر می رسد اگر به او اجازه داده شود که در مورد تجربیاتش صحبت کند ، باعث تسکین علائم وی می شود. برویر درمان خود را 👈"درمان با صحبت کردن" یا Talking Cure نامید (Launer، 2005). با وجود این واقعیت که فروید هرگز آنا O. را ملاقات نکرد ، داستان او به عنوان پایه و اساس کتاب 1895 ، مطالعات در مورد هیستریا ، که او با نویسندگی برویر همکاری کرد ، خدمت بزرگی به انسان کرد. بر اساس توضیحات برویر در مورد درمان آنا O ، فروید نتیجه گرفت که هیستری نتیجه سوءاستفاده جنسی در دوران کودکی است و این تجربیات آسیب زا از آگاهی پنهان شده میماند. در اینجا برویر با فروید اختلاف نظر داشت ، که خیلی زود کارشان نیز با هم به پایان رسید. با این حال ، فروید به کار خود در زمینه تصحیح روش جدید گفتگو درمانی و ساختن نظریه خود در مورد شخصیت ادامه داد.
🔺 در سطح اگاه
فروید برای توضیح مفهوم آگاه در مقابل تجربه ناخودآگاه ، ذهن را با یک کوه یخ مقایسه کرد (شکل زیر). وی گفت: فقط حدود یک دهم ذهن ما هوشیار و اگاه است و بقیه ذهن ما ناخوداگاه است.
👈ناخودآگاه ما به آن بخش از فعالیت ذهنی اشاره دارد که ما از آن بی خبر هستیم و قادر به دسترسی ان نیستیم (فروید ، 1923).
طبق گفته فروید ، ارزوها و خواسته های نامتعارف از طریق فرآیندی به نام واپسرانی در ناخودآگاه ما نگهداری می شوند. به عنوان مثال ، بعضی اوقات چیزهایی را می گوییم که قصد انرا نداریم و با تعویض ناخواسته کلمه دیگری برای کلمه مورد نظر انرا بیان میکنیم - جالب اینجاست گاهی متوجه این اشتباه هم نمیشویم. شما احتمالاً از لغزش فرویدی freudian slip به المانی freudtsche شنیده اید ، اصطلاحی که برای توصیف این مورد استفاده شده است.
فروید اظهار داشت که لغزش زبان در واقع یک فشار جنسی یا تهاجمی است که بطور تصادفی از ناخودآگاه ما خارج می شود. خطاهای گفتاری مانند این بسیار رایج هستند. امروزه زبان شناسان با دیدن آنها به عنوان بازتاب تمایلات ناخودآگاه ، دریافته اند که وقتی ما خسته یا عصبی هستیم و یا در سطح بهینه عملکرد شناختی خود نیستیم ، لغزش زبان ایجاد می شود. (موتلی ، 2002).
فروید معتقد بود که ما فقط از مقدار کمی از فعالیتهای ذهن خود آگاه هستیم و بیشتر آن در ناخودآگاه ما پنهان مانده است. اطلاعات ناخودآگاه ما بر رفتار ما تأثیر می گذارد ، گرچه ما از آن بی خبر هستیم. به گفته فروید ، شخصیت ما از درگیری بین دو نیرو شکل می گیرد:
یکی درایوهای تهاجمی بیولوژیکی و بخش لذت جوی ما در مقابل دیگری نیروی کنترل داخلی (به واسطه تربیت اجتماعی) ما بر روی این درایوها.
در نتیجه 👈 شخصیت ما نتیجه تلاش ما برای برقراری تعادل بین این دو نیروی رقیب است. فروید اظهار داشت كه ما می توانیم این را با تصور سه سیستم تعامل در ذهن خود بفهمیم. او آنها را شناسه ID ، نفس SELF/EGO و ابرنفس SUPER EGO خواند.
📍مهم است که بدانیم وظیفه Ego ، برقراری تعادل بین درایوهای (سائق) پرخاشگرانه و لذت بخش ID ما با Supergo که وظیفه کنترل اخلاقی را به عهده دارد, میباشد. نمودار زیر 👇
نیروی ID--◁واسط EGO▷--نیروی superego
مثال: البرت زنی را میبینه و ID میگه خوشگله برو ماچش کن (سائق لذت) , Ego میگه نه نه صبر کن من مشورت کنم با تربیت superego ببینم کار درستی هست... میگه نه ممکنه بزنه تو گوشت/ شکایت کنه/ مجرم بشی/ بری زندان/ عیب/ گناهه/ نکن/... تا علی پشیمون شه.
@thinkpluswithus
1/5
شناسه ناخودآگاه Id حاوی ابتدایی ترین درایوها یا امیال هستند که از بدو تولد وجود دارد. این انگیزه ها گرسنگی ، تشنگی و رابطه جنسی را هدایت می کنند. فروید معتقد بود كه id براساس آنچه او "اصل لذت" pleaseur principle مینامد، عمل می كند كه در آن id به دنبال رضایت فوری میباشد. از طریق تعامل اجتماعی با والدین و دیگران در محیط رشد کودک ، ego و superego برای کمک در کنترل id رشد می کنند. این superego با تعامل کودک با دیگران ، با یادگیری قوانین اجتماعی برای عملکرد درست و نادرست شکل میگیرد.
شخصیت به عنوان وجدان ما؛ قطب نما اخلاقی ما است که به ما می گوید چگونه باید رفتار کنیم. این یک تلاش برای کامل بودن است و رفتار ما را قضاوت می کند ، و منجر به احساس غرور در ما می شود یا - هنگامی که از ایده آل خود فاصله می گیریم - احساس گناه میکنیم.
برخلاف id تمایلات غریزی و superego مبتنی بر قانون اجتماعی، ego بخشی منطقی شخصیت ماست. این همان چیزی است که فروید خود self (همان ایگو) قلمداد می کند و بخشی از شخصیت ماست که دیگران میبینند. وظیفه ego متعادل کردن خواسته های id و superego در متن واقعیت است؛ بنابراین ، بر اساس آنچه فروید "اصل واقعیت" reality principle نامید, ego عمل می کند. Ego به شخص کمک می کند تا خواسته های خود را به روشی واقع بینانه برآورده سازد.
حال id و superego در تضاد مداوم هستند ، زیرا id بدون در نظر گرفتن عواقب ، ارضا فوری می خواهد ، اما superego می گوید که باید از راههای قابل قبول اجتماعی پیروی کنیم. بنابراین ، کار ego یافتن زمینه میانی برای این دو است. این کمک می کند خواسته های ID را به روشی منطقی برآورده کنیم و ما را به سمت احساس گناه سوق ندهد. به گفته فروید ، فردی که دارای یک ego قوی است ، و می تواند خواسته های id و superego را مدیریت و متعادل کند ، شخصیتی سالم دارد. فروید اظهار داشت كه عدم تعادل در سیستم می تواند منجر به نوروز neurosis (تمایل به احساسات منفی) ، اختلالات اضطرابی یا رفتارهای ناسالم شود. به عنوان مثال ، فردی که id بر او تسلط دارد ممکن است خودشیفتگی و تکانشی باشد. ممکن است فرد تحت کنترل superego مدام احساس گناه کند و حتی لذتهای قابل قبول اجتماعی را انکار کند. برعکس ، اگر superego ضعیف یا وجود نداشته باشد ، ممکن است فرد به یک بیمار روانی osychopath تبدیل شود. یک superego بیش از حد مسلط بر شخص ممکن است در یک فرد بیش از حد کنترل کننده دیده شود که درک عقلانی وی از واقعیت آنقدر قوی است که از نیازهای عاطفی خود غافل بماند، که عصبی neurotic بوده و بیش از حد دفاعی میباشد. (استفاده بیش از حد از مکانیسم های دفاعی)
@thinkpluswithus
2/5
شخصیت به عنوان وجدان ما؛ قطب نما اخلاقی ما است که به ما می گوید چگونه باید رفتار کنیم. این یک تلاش برای کامل بودن است و رفتار ما را قضاوت می کند ، و منجر به احساس غرور در ما می شود یا - هنگامی که از ایده آل خود فاصله می گیریم - احساس گناه میکنیم.
برخلاف id تمایلات غریزی و superego مبتنی بر قانون اجتماعی، ego بخشی منطقی شخصیت ماست. این همان چیزی است که فروید خود self (همان ایگو) قلمداد می کند و بخشی از شخصیت ماست که دیگران میبینند. وظیفه ego متعادل کردن خواسته های id و superego در متن واقعیت است؛ بنابراین ، بر اساس آنچه فروید "اصل واقعیت" reality principle نامید, ego عمل می کند. Ego به شخص کمک می کند تا خواسته های خود را به روشی واقع بینانه برآورده سازد.
حال id و superego در تضاد مداوم هستند ، زیرا id بدون در نظر گرفتن عواقب ، ارضا فوری می خواهد ، اما superego می گوید که باید از راههای قابل قبول اجتماعی پیروی کنیم. بنابراین ، کار ego یافتن زمینه میانی برای این دو است. این کمک می کند خواسته های ID را به روشی منطقی برآورده کنیم و ما را به سمت احساس گناه سوق ندهد. به گفته فروید ، فردی که دارای یک ego قوی است ، و می تواند خواسته های id و superego را مدیریت و متعادل کند ، شخصیتی سالم دارد. فروید اظهار داشت كه عدم تعادل در سیستم می تواند منجر به نوروز neurosis (تمایل به احساسات منفی) ، اختلالات اضطرابی یا رفتارهای ناسالم شود. به عنوان مثال ، فردی که id بر او تسلط دارد ممکن است خودشیفتگی و تکانشی باشد. ممکن است فرد تحت کنترل superego مدام احساس گناه کند و حتی لذتهای قابل قبول اجتماعی را انکار کند. برعکس ، اگر superego ضعیف یا وجود نداشته باشد ، ممکن است فرد به یک بیمار روانی osychopath تبدیل شود. یک superego بیش از حد مسلط بر شخص ممکن است در یک فرد بیش از حد کنترل کننده دیده شود که درک عقلانی وی از واقعیت آنقدر قوی است که از نیازهای عاطفی خود غافل بماند، که عصبی neurotic بوده و بیش از حد دفاعی میباشد. (استفاده بیش از حد از مکانیسم های دفاعی)
@thinkpluswithus
2/5
مکانیسم های دفاع
Defence Mechanism
فروید معتقد بود که احساس اضطراب ناشی از ناتوانی ego در واسطه درگیری میان id و superego میباشد. هنگامی که این اتفاق بیفتد ، فروید معتقد بود که ego به دنبال برقراری تعادل از طریق اقدامات مختلف محافظتی است که به عنوان مکانیسم های دفاعی شناخته می شوند. هنگامی که برخی از وقایع ، احساسات یا آرزوها باعث اضطراب فردی می شود، فرد آرزو می کند آن اضطراب را کاهش دهد. برای این کار، ذهن ناخودآگاه فرد از سازوکارهای دفاعی ego، رفتارهای محافظتی ناخودآگاه با هدف کاهش اضطراب استفاده می کند. Ego ، معمولاً آگاهانه ، به تلاشهای ناخودآگاه متوسل می شود تا خود را از اضطراب در امان نگه دارد. وقتی از سازوکارهای دفاعی استفاده می کنیم ، از عملکرد آنها غافل هستیم. علاوه بر این ، آنها به روش های مختلفی عمل می کنند که واقعیت را تحریف کنند. طبق گفته فروید ، همه ما از مکانیسم های دفاعی ego استفاده می کنیم.
( صفحه 374 فصل 11 | مبحث شخصیت AP)
در حالی که همه از مکانیسم های دفاعی استفاده می کنند ، فروید معتقد بود که استفاده بیش از حد از آنها ممکن است مشکل ساز باشد. برای مثال ، بیایید بگوییم بابک بازیکن فوتبال دبیرستانی است. در اعماق وجود, بابک گرایش جنسی را نسبت به مردان در خود احساس می کند. باور آموخته اگاه وی این است که همجنسگرا بودن غیراخلاقی است و اگر همجنسگرا باشد ، خانواده وی او را طرد می کنند و تیم فوتبال او را که همسالان او هستند نخواهند پذیذفت. بنابراین ، بین باورهای آگاهانه superego او (همجنسگرا بودن اشتباه است و منجر به طردش خواهد شد) و تقاضای ناخودآگاه id او (جذابیت برای مردها) اختلاف نظر وجود دارد. فقط این واپس رانی در بابک که او ممکن است همجنسگرا باشد, میتواند در بابک اضطراب anxiety ایجاد کند. اکنون چگونه می تواند بابک اضطراب خود را کاهش دهد؟
ممکن است بابک خودش را بسیار "ماچو" (مردسالار) جا بزند ، جوک های ضد همجنسگرا تعریف کند و به یک هم مدرسه ای که همجنسگرا است, طعنه بزند و ازارش دهد. به این ترتیب ، تکانه های ناخودآگاه بابک بیشتر میشوند.
چندین نوع مکانیسم دفاعی مختلف وجود دارد. به عنوان مثال ، در واپس رانی، خاطرات اضطراب آور از آگاهی مسدود می شوند. به عنوان یک مقایسه ، بگذارید بگوییم ماشین شما سر و صدایی عجیب دارد ، اما به دلیل اینکه پول برای رفع آن ندارید ، فقط رادیو را روشن می کنید تا دیگر صدای عجیب و غریب آن را نشنوید. سرانجام فراموشش می کنید. به طور مشابه ، در روان آدمی ، اگر یک خاطره برای مقابله با آن بیش از حد خسته کننده باشد ، ممکن است واپس رانده شود و از این رو از آگاه ما خارج شود (فروید ، 1920). این حافظه واپس رانده شده ممکن است باعث ایجاد سیمپتوم در قسمتهای دیگر شود مانند چه در روان و چه در بدن (روان تنی).
مکانیسم دفاعی دیگر شکل گیری واکنش است که در آن فرد احساسات ، افکار و رفتارهای خلاف تمایلات خود را بیان می کند. در مثال بالا ، بابک در حالی که خود جذب مردان میشود ، با یک همجنسگرای خود را سرگرم میکند. در یک بازگشت یا رگرسیون ، فرد بسیار کوچکتر از سن خود عمل می کند. به عنوان مثال ، کودک چهار ساله ای که از تولد خواهر و برادر جدید ناراحت است ، ممکن است مانند یک کودک عمل کند و به نوشیدن یک بطری بازگردد. در فرافکنی ، فرد از تصدیق احساسات ناخودآگاه خود امتناع می ورزد و در عوض آن احساسات را در شخص دیگری می بیند. سایر سازوکارهای دفاعی شامل عقلانیت یا دلیل تراشی، جابجایی و والایش است.
@thinkpluswithus
3/5
Defence Mechanism
فروید معتقد بود که احساس اضطراب ناشی از ناتوانی ego در واسطه درگیری میان id و superego میباشد. هنگامی که این اتفاق بیفتد ، فروید معتقد بود که ego به دنبال برقراری تعادل از طریق اقدامات مختلف محافظتی است که به عنوان مکانیسم های دفاعی شناخته می شوند. هنگامی که برخی از وقایع ، احساسات یا آرزوها باعث اضطراب فردی می شود، فرد آرزو می کند آن اضطراب را کاهش دهد. برای این کار، ذهن ناخودآگاه فرد از سازوکارهای دفاعی ego، رفتارهای محافظتی ناخودآگاه با هدف کاهش اضطراب استفاده می کند. Ego ، معمولاً آگاهانه ، به تلاشهای ناخودآگاه متوسل می شود تا خود را از اضطراب در امان نگه دارد. وقتی از سازوکارهای دفاعی استفاده می کنیم ، از عملکرد آنها غافل هستیم. علاوه بر این ، آنها به روش های مختلفی عمل می کنند که واقعیت را تحریف کنند. طبق گفته فروید ، همه ما از مکانیسم های دفاعی ego استفاده می کنیم.
( صفحه 374 فصل 11 | مبحث شخصیت AP)
در حالی که همه از مکانیسم های دفاعی استفاده می کنند ، فروید معتقد بود که استفاده بیش از حد از آنها ممکن است مشکل ساز باشد. برای مثال ، بیایید بگوییم بابک بازیکن فوتبال دبیرستانی است. در اعماق وجود, بابک گرایش جنسی را نسبت به مردان در خود احساس می کند. باور آموخته اگاه وی این است که همجنسگرا بودن غیراخلاقی است و اگر همجنسگرا باشد ، خانواده وی او را طرد می کنند و تیم فوتبال او را که همسالان او هستند نخواهند پذیذفت. بنابراین ، بین باورهای آگاهانه superego او (همجنسگرا بودن اشتباه است و منجر به طردش خواهد شد) و تقاضای ناخودآگاه id او (جذابیت برای مردها) اختلاف نظر وجود دارد. فقط این واپس رانی در بابک که او ممکن است همجنسگرا باشد, میتواند در بابک اضطراب anxiety ایجاد کند. اکنون چگونه می تواند بابک اضطراب خود را کاهش دهد؟
ممکن است بابک خودش را بسیار "ماچو" (مردسالار) جا بزند ، جوک های ضد همجنسگرا تعریف کند و به یک هم مدرسه ای که همجنسگرا است, طعنه بزند و ازارش دهد. به این ترتیب ، تکانه های ناخودآگاه بابک بیشتر میشوند.
چندین نوع مکانیسم دفاعی مختلف وجود دارد. به عنوان مثال ، در واپس رانی، خاطرات اضطراب آور از آگاهی مسدود می شوند. به عنوان یک مقایسه ، بگذارید بگوییم ماشین شما سر و صدایی عجیب دارد ، اما به دلیل اینکه پول برای رفع آن ندارید ، فقط رادیو را روشن می کنید تا دیگر صدای عجیب و غریب آن را نشنوید. سرانجام فراموشش می کنید. به طور مشابه ، در روان آدمی ، اگر یک خاطره برای مقابله با آن بیش از حد خسته کننده باشد ، ممکن است واپس رانده شود و از این رو از آگاه ما خارج شود (فروید ، 1920). این حافظه واپس رانده شده ممکن است باعث ایجاد سیمپتوم در قسمتهای دیگر شود مانند چه در روان و چه در بدن (روان تنی).
مکانیسم دفاعی دیگر شکل گیری واکنش است که در آن فرد احساسات ، افکار و رفتارهای خلاف تمایلات خود را بیان می کند. در مثال بالا ، بابک در حالی که خود جذب مردان میشود ، با یک همجنسگرای خود را سرگرم میکند. در یک بازگشت یا رگرسیون ، فرد بسیار کوچکتر از سن خود عمل می کند. به عنوان مثال ، کودک چهار ساله ای که از تولد خواهر و برادر جدید ناراحت است ، ممکن است مانند یک کودک عمل کند و به نوشیدن یک بطری بازگردد. در فرافکنی ، فرد از تصدیق احساسات ناخودآگاه خود امتناع می ورزد و در عوض آن احساسات را در شخص دیگری می بیند. سایر سازوکارهای دفاعی شامل عقلانیت یا دلیل تراشی، جابجایی و والایش است.
@thinkpluswithus
3/5
📍مراحل رشد روان جنسی Psychosexual
فروید معتقد بود که شخصیت در اوایل کودکی رشد می کند: تجربیات کودکی شخصیت های ما و همچنین رفتار ما در بزرگسالان را شکل می دهد. وی باور داشت كه ما طی دوره كودكی طی چند مرحله رشد میکنیم. هر یک از ما باید از این مراحل کودکی عبور کنیم و اگر در طی یک مرحله تربیت مناسب را تجربه نکنیم، حتی در بزرگسالی نیز در عواقب ان مرحله گیر خواهیم کرد که ان مکانیزم FIXATION نام دارد.
در هر مرحله از رشد روحی و روانی ، خواسته های لذت جویانه کودک، که از id ناشی می شود ، بر روی قسمت های گوناگون از بدن تمرکز دارد که به آن یک منطقه اروژن erogene zone گفته می شود. این مراحل به ترتیب دهانی oral ، مقعدی anal ، فالیک phallic، تاخیری latency و تناسلی genital است.
نظریه رشد روان جنسی فروید کاملاً بحث برانگیز است. برای درک ریشه های این تئوری ، خوب است که با تأثیرات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دوره فروید در وین در اوایل قرن بیستم آشنا شویم. در ان دوره ، جو سرکوب جنسی ، همراه با درک و آموزش محدود پیرامون تمایلات جنسی ، به شدت بر دیدگاه فروید تأثیر گذاشتند. با توجه به اینکه رابطه جنسی یک موضوع تابو بود ، فروید فرض کرد که حالات منفی عاطفی (neurose) ناشی از سرکوب فشارهای جنسی ناخودآگاه و پرخاشگرانه است. برای فروید ، یادآوری و تفسیرهایش از تجربیات و رویاهای بیماران اثبات کافی مبنی بر اینکه مراحل روان جنسی در دوران کودکی طبیعتا جهانیست, بود.
🔺جدول مراحل رشد روان جنسی فروید
👈مرحله اول: دهانی بین 0 تا 1 سالگی
ناحیه اوروژن: دهان
چالش: کودک از پذیرش پستان یا بطری خودداری می کند یا به هردلیلی که این امیال ارضا نشوند.
عواقب در بزرگسالی: جویدن ناخن, سیگار کشیدن ، پرخوری
--------------------------------#
👈مرحله دوم: مقعدی بین 1 تا 3 سالگی
ناحیه اوروژن: مقعد
چالش: آموزش توالت رفتن یا لگن نشینی یا هر چیز مربوط به ان مانند سخت گیری, کنترل, کم توجه ای به این مرحله توسط والدین یا مراقب
عواقب در بزرگسالی: مرتب بودن زیاد ، یا شلخته بودن بیش از حد. خسیس و کمالگرا
--------------------------------#
👈مرحله سوم.: فالیک بین 3 تا 6 سالگی
ناحیه اوروژن: دستگاه تناسلی
چالش: کمپلکس اودیپوس / کمپلکس الکتروا
عواقب در بزرگسالی: غرور و هیجان بیش از حد
--------------------------------#
👈مرحله چهارم.: تاخیر بین 6 تا 12 سالگی
ناحیه اوروژن: ندارد
چالش: ندارد
عواقب: ندارد
--------------------------------#
👈مرحله پنجم.: تناسلی 12 سالگی به بعد
ناحیه اوروژن: دستگاه تناسلی
چالش: ندارد
عواقب: ندارد
📍مرحله دهانی
در مرحله دهانی (از تولد 1 سال) لذت روی دهان متمرکز است. خوردن و لذت حاصل از مکیدن (نوک سینه ها ، پستانک ها و انگشتان دست) نقش مهمی در سال اول زندگی کودک دارد. در حدود یک سالگی ، نوزادان از بطری یا پستان جدا می شوند و در صورت عدم استفاده صحیح توسط والدین و مراقبین ، این روند می تواند درگیری ایجاد کند. طبق گفته فروید ، یک فرد بالغ که سیگار می کشد ، الکل می نوشد ، پرخوری می کند ، یا ناخن های خود را میجود، در مرحله دهانی از رشد روانی خود تثبیت fixation می شود. ممکن است او خیلی زود یا خیلی دیرتر از معمول از سینه یا پستانک یا شیشه شیر جدا شده باشد، در نتیجه این تمایلات تثبیت شده ، که همه به دنبال کاهش اضطراب در شخص هستند.
📍مرحله مقعد
پس از گذر از مرحله دهان ، كودكان آنچه را كه فروید مرحله مقعد (3-1 سال) نامیده است ، وارد می شوند. در این مرحله ، کودکان از حرکات روده و مثانه خود لذت می برند ، بنابراین منطقی میباشد که درگیری در این مرحله وجود خواهد دلشت, و آموزش توالت در کودکان همیشه اسان نیست. فروید اظهار داشت که موفقیت در مرحله مقعد بستگی به نحوه برخورد والدین با آموزش توالت روی دارد. والدینی که تشویق می کنند و پاداش می دهند ، نتایج مثبتی را مشاهده میکنند و می توانند به کودکان در احساس توانمندی و استقلال کمک کنند. والدینی که در آموزش توالت خشن هستند ، می تواند باعث شود کودک در مرحله مقعد تثبیت fixation شود و منجر به رشد شخصیتی مقعدی شود. شخصیت تحریک کننده مقعدی خسیس و سرسخت و کله شق است ، نیاز وسواسی به نظم و مرتب کردن دارد و ممکن است یک کمال گرا قلمداد شود. اگر والدین در آموزش توالت بیش از حد بی توجه باشند ، ممکن است کودک تثبیت fixation شود و شخصیت تحریک کننده مقعد را نشان دهد. شخصیت تحریک کننده مقعد ، کثیف ، بی دقتی ، بی نظمی و مستعد طغیان های عاطفی است.
@thinkpluswithus
4/5
فروید معتقد بود که شخصیت در اوایل کودکی رشد می کند: تجربیات کودکی شخصیت های ما و همچنین رفتار ما در بزرگسالان را شکل می دهد. وی باور داشت كه ما طی دوره كودكی طی چند مرحله رشد میکنیم. هر یک از ما باید از این مراحل کودکی عبور کنیم و اگر در طی یک مرحله تربیت مناسب را تجربه نکنیم، حتی در بزرگسالی نیز در عواقب ان مرحله گیر خواهیم کرد که ان مکانیزم FIXATION نام دارد.
در هر مرحله از رشد روحی و روانی ، خواسته های لذت جویانه کودک، که از id ناشی می شود ، بر روی قسمت های گوناگون از بدن تمرکز دارد که به آن یک منطقه اروژن erogene zone گفته می شود. این مراحل به ترتیب دهانی oral ، مقعدی anal ، فالیک phallic، تاخیری latency و تناسلی genital است.
نظریه رشد روان جنسی فروید کاملاً بحث برانگیز است. برای درک ریشه های این تئوری ، خوب است که با تأثیرات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دوره فروید در وین در اوایل قرن بیستم آشنا شویم. در ان دوره ، جو سرکوب جنسی ، همراه با درک و آموزش محدود پیرامون تمایلات جنسی ، به شدت بر دیدگاه فروید تأثیر گذاشتند. با توجه به اینکه رابطه جنسی یک موضوع تابو بود ، فروید فرض کرد که حالات منفی عاطفی (neurose) ناشی از سرکوب فشارهای جنسی ناخودآگاه و پرخاشگرانه است. برای فروید ، یادآوری و تفسیرهایش از تجربیات و رویاهای بیماران اثبات کافی مبنی بر اینکه مراحل روان جنسی در دوران کودکی طبیعتا جهانیست, بود.
🔺جدول مراحل رشد روان جنسی فروید
👈مرحله اول: دهانی بین 0 تا 1 سالگی
ناحیه اوروژن: دهان
چالش: کودک از پذیرش پستان یا بطری خودداری می کند یا به هردلیلی که این امیال ارضا نشوند.
عواقب در بزرگسالی: جویدن ناخن, سیگار کشیدن ، پرخوری
--------------------------------#
👈مرحله دوم: مقعدی بین 1 تا 3 سالگی
ناحیه اوروژن: مقعد
چالش: آموزش توالت رفتن یا لگن نشینی یا هر چیز مربوط به ان مانند سخت گیری, کنترل, کم توجه ای به این مرحله توسط والدین یا مراقب
عواقب در بزرگسالی: مرتب بودن زیاد ، یا شلخته بودن بیش از حد. خسیس و کمالگرا
--------------------------------#
👈مرحله سوم.: فالیک بین 3 تا 6 سالگی
ناحیه اوروژن: دستگاه تناسلی
چالش: کمپلکس اودیپوس / کمپلکس الکتروا
عواقب در بزرگسالی: غرور و هیجان بیش از حد
--------------------------------#
👈مرحله چهارم.: تاخیر بین 6 تا 12 سالگی
ناحیه اوروژن: ندارد
چالش: ندارد
عواقب: ندارد
--------------------------------#
👈مرحله پنجم.: تناسلی 12 سالگی به بعد
ناحیه اوروژن: دستگاه تناسلی
چالش: ندارد
عواقب: ندارد
📍مرحله دهانی
در مرحله دهانی (از تولد 1 سال) لذت روی دهان متمرکز است. خوردن و لذت حاصل از مکیدن (نوک سینه ها ، پستانک ها و انگشتان دست) نقش مهمی در سال اول زندگی کودک دارد. در حدود یک سالگی ، نوزادان از بطری یا پستان جدا می شوند و در صورت عدم استفاده صحیح توسط والدین و مراقبین ، این روند می تواند درگیری ایجاد کند. طبق گفته فروید ، یک فرد بالغ که سیگار می کشد ، الکل می نوشد ، پرخوری می کند ، یا ناخن های خود را میجود، در مرحله دهانی از رشد روانی خود تثبیت fixation می شود. ممکن است او خیلی زود یا خیلی دیرتر از معمول از سینه یا پستانک یا شیشه شیر جدا شده باشد، در نتیجه این تمایلات تثبیت شده ، که همه به دنبال کاهش اضطراب در شخص هستند.
📍مرحله مقعد
پس از گذر از مرحله دهان ، كودكان آنچه را كه فروید مرحله مقعد (3-1 سال) نامیده است ، وارد می شوند. در این مرحله ، کودکان از حرکات روده و مثانه خود لذت می برند ، بنابراین منطقی میباشد که درگیری در این مرحله وجود خواهد دلشت, و آموزش توالت در کودکان همیشه اسان نیست. فروید اظهار داشت که موفقیت در مرحله مقعد بستگی به نحوه برخورد والدین با آموزش توالت روی دارد. والدینی که تشویق می کنند و پاداش می دهند ، نتایج مثبتی را مشاهده میکنند و می توانند به کودکان در احساس توانمندی و استقلال کمک کنند. والدینی که در آموزش توالت خشن هستند ، می تواند باعث شود کودک در مرحله مقعد تثبیت fixation شود و منجر به رشد شخصیتی مقعدی شود. شخصیت تحریک کننده مقعدی خسیس و سرسخت و کله شق است ، نیاز وسواسی به نظم و مرتب کردن دارد و ممکن است یک کمال گرا قلمداد شود. اگر والدین در آموزش توالت بیش از حد بی توجه باشند ، ممکن است کودک تثبیت fixation شود و شخصیت تحریک کننده مقعد را نشان دهد. شخصیت تحریک کننده مقعد ، کثیف ، بی دقتی ، بی نظمی و مستعد طغیان های عاطفی است.
@thinkpluswithus
4/5
📍 مرحله فالیک
مرحله سوم رشد روحی و روانی فروید مرحله فالیک (3-6 سال) است ، مربوط به سنی است که کودکان از بدن خود آگاه می شوند و تفاوت های بین پسران و دختران را می شناسند. منطقه اروژن در این مرحله دستگاه تناسلی است. چالش هنگامی رخ می دهد که کودک تمایل به والد جنس مخالف و حسادت و نفرت نسبت به والد هم جنس پیدا میکند. برای پسران، این عقده ادیپ نامیده شده و شامل تمایل پسر به مادر و تلاش او برای جایگزینی مهر پدر برای مادر میباشد (احساس تملک). پسر پدرش را به عنوان رقیب میبیند. در همین زمان ، پسر از ترس پدرش به خاطر احساساتش که او را مجازات کند، اضطراب کاستراسیون یا اختگی را تجربه می کند. کمپلکس ادیپ وقتی با موفقیت تعدیل می شود که پسر پس از شروع به هویت سازی با پدر خود به عنوان راهی غیرمستقیم برای داشتن مادر شناخته می شود. عدم برطرف شدن عقده ادیپ ممکن است منجر به تثبیت و پیشرفت شخصیتی شود که بیهوده نگار و بیش از حد بلند پرواز است.
دختران در مرحله فازی - عقده Electra درگیری قابل مقایسه ای را تجربه می کنند. مجتمع Electra ، گرچه اغلب به فروید نسبت داده می شود ، در حقیقت توسط دوست فروید ، کارل یونگ پیشنهاد شد (یونگ و کرنی ، 1963). یک دختر آرزوی توجه پدرش را همیشه دارد و آرزو دارد جای مادر خود را بگیرد. یونگ همچنین گفت دختران از اینکه مادر به آنها آلت تناسلی نمی دهد از مادر خشمگین و ناراحت هستند - از این رو اصطلاح حسادت آلت تناسلی نامیده شد.
فروید در ابتدا کمپلکس Electra را به عنوان موازی با کمپلکس ادیپوس در نظر گرفت ، او بعداً آن را رد كرد ، اما هنوز هم به لطف بخشی از دانشگاهیان این حوزه ، به عنوان سنگ بنای تئوری فرویدی است (فروید ، 1931/1968 ؛ اسکات ، 2005).
📍 دوره تاخیر Latency
پیرو مرحله فالیک رشد روانی ، دوره ای است که به عنوان دوره تأخیر (6 سال تا بلوغ) شناخته می شود. این دوره مرحله ای محسوب نمی شود ، زیرا احساسات جنسی خفته است زیرا کودکان به دنبال سایر فعالیت ها ، مانند مدرسه ، دوستی ، سرگرمی و ورزش هستند. بطور کلی کودکان با همسالان همان جنس فعالیت می کنند و این به تحکیم هویت نقش جنسیتی کودک می انجامد.
📍مرحله تناسلی
مرحله آخر مرحله دستگاه تناسلی است (از بلوغ به بعد). در این مرحله ، مجدد بیداری جنسی وجود دارد زیرا محرکهای تجدید پذیر مجدداً در ظهور میکنند. فرد جوان خواسته های درونی جنسی را به سایر دوستان قابل قبول اجتماعی (که اغلب شبیه والدین جنس دیگری هستند) تغییر می دهد. افراد در این مرحله دارای علایق جنسی بالغانه هستند ، که برای فروید به معنای تمایل شدید به جنس مخالف بود. گفته می شود افرادی که مراحل قبلی را با موفقیت طی کرده اند و به مرحله تناسلی رسیده اند و هیچ گونه تثبیت fixation نشده اند ، بزرگسالان با سلامت روان و متعادل هستند.
در حالی که بسیاری از ایده های فروید در تحقیقات مدرن پشتیبانی زیادی شامل نشدند ، ما نمی توانیم از کمک های بزرگ فروید در زمینه روانشناسی چشم پوشی کنیم. این فروید بود که خاطرنشان کرد که بخش بزرگی از زندگی ذهنی ما تحت تأثیر تجربیات دوران کودکی است و خارج از آگاه ما اتفاق می افتد. باید بگوییم نظریه های زیگموند فروید راه را برای روانشناسی هموار كرد.
پایان
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
5/5
مرحله سوم رشد روحی و روانی فروید مرحله فالیک (3-6 سال) است ، مربوط به سنی است که کودکان از بدن خود آگاه می شوند و تفاوت های بین پسران و دختران را می شناسند. منطقه اروژن در این مرحله دستگاه تناسلی است. چالش هنگامی رخ می دهد که کودک تمایل به والد جنس مخالف و حسادت و نفرت نسبت به والد هم جنس پیدا میکند. برای پسران، این عقده ادیپ نامیده شده و شامل تمایل پسر به مادر و تلاش او برای جایگزینی مهر پدر برای مادر میباشد (احساس تملک). پسر پدرش را به عنوان رقیب میبیند. در همین زمان ، پسر از ترس پدرش به خاطر احساساتش که او را مجازات کند، اضطراب کاستراسیون یا اختگی را تجربه می کند. کمپلکس ادیپ وقتی با موفقیت تعدیل می شود که پسر پس از شروع به هویت سازی با پدر خود به عنوان راهی غیرمستقیم برای داشتن مادر شناخته می شود. عدم برطرف شدن عقده ادیپ ممکن است منجر به تثبیت و پیشرفت شخصیتی شود که بیهوده نگار و بیش از حد بلند پرواز است.
دختران در مرحله فازی - عقده Electra درگیری قابل مقایسه ای را تجربه می کنند. مجتمع Electra ، گرچه اغلب به فروید نسبت داده می شود ، در حقیقت توسط دوست فروید ، کارل یونگ پیشنهاد شد (یونگ و کرنی ، 1963). یک دختر آرزوی توجه پدرش را همیشه دارد و آرزو دارد جای مادر خود را بگیرد. یونگ همچنین گفت دختران از اینکه مادر به آنها آلت تناسلی نمی دهد از مادر خشمگین و ناراحت هستند - از این رو اصطلاح حسادت آلت تناسلی نامیده شد.
فروید در ابتدا کمپلکس Electra را به عنوان موازی با کمپلکس ادیپوس در نظر گرفت ، او بعداً آن را رد كرد ، اما هنوز هم به لطف بخشی از دانشگاهیان این حوزه ، به عنوان سنگ بنای تئوری فرویدی است (فروید ، 1931/1968 ؛ اسکات ، 2005).
📍 دوره تاخیر Latency
پیرو مرحله فالیک رشد روانی ، دوره ای است که به عنوان دوره تأخیر (6 سال تا بلوغ) شناخته می شود. این دوره مرحله ای محسوب نمی شود ، زیرا احساسات جنسی خفته است زیرا کودکان به دنبال سایر فعالیت ها ، مانند مدرسه ، دوستی ، سرگرمی و ورزش هستند. بطور کلی کودکان با همسالان همان جنس فعالیت می کنند و این به تحکیم هویت نقش جنسیتی کودک می انجامد.
📍مرحله تناسلی
مرحله آخر مرحله دستگاه تناسلی است (از بلوغ به بعد). در این مرحله ، مجدد بیداری جنسی وجود دارد زیرا محرکهای تجدید پذیر مجدداً در ظهور میکنند. فرد جوان خواسته های درونی جنسی را به سایر دوستان قابل قبول اجتماعی (که اغلب شبیه والدین جنس دیگری هستند) تغییر می دهد. افراد در این مرحله دارای علایق جنسی بالغانه هستند ، که برای فروید به معنای تمایل شدید به جنس مخالف بود. گفته می شود افرادی که مراحل قبلی را با موفقیت طی کرده اند و به مرحله تناسلی رسیده اند و هیچ گونه تثبیت fixation نشده اند ، بزرگسالان با سلامت روان و متعادل هستند.
در حالی که بسیاری از ایده های فروید در تحقیقات مدرن پشتیبانی زیادی شامل نشدند ، ما نمی توانیم از کمک های بزرگ فروید در زمینه روانشناسی چشم پوشی کنیم. این فروید بود که خاطرنشان کرد که بخش بزرگی از زندگی ذهنی ما تحت تأثیر تجربیات دوران کودکی است و خارج از آگاه ما اتفاق می افتد. باید بگوییم نظریه های زیگموند فروید راه را برای روانشناسی هموار كرد.
پایان
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
5/5
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
به گفته لارسن و بوس 2013:
📍 "شخصیت مجموعه ای از صفات و مکانیسم های روانی درون فردی میباشد که سازمان یافته و نسبتاً ماندگار است ، و این بر تعامل او با محیط بیرون و یا بر سازگاری او درون روانی ، جسمی و اجتماعی اثرگذار میباشد ".
@thinkpluswithus setudegan
📍 "شخصیت مجموعه ای از صفات و مکانیسم های روانی درون فردی میباشد که سازمان یافته و نسبتاً ماندگار است ، و این بر تعامل او با محیط بیرون و یا بر سازگاری او درون روانی ، جسمی و اجتماعی اثرگذار میباشد ".
@thinkpluswithus setudegan
📍The three-process view
It is a psychological term coined by Janet E. Davidson and Robert Sternberg.
According to this concept, there are three kinds of insight: selective-encoding, selective-comparison, and selective-combination.[1]
Selective-encoding insight – Distinguishing what is important in a problem and what is irrelevant. (i.e. filter)
Selective-comparison insight – Identifying information by finding a connection between acquired knowledge and experience.
Selective-combination insight – Identifying a problem through understanding the different components and putting everything together.
✅ دیدگاه سه فرآیند
یک اصطلاح روانشناختی است که توسط جانت ای دیویدسون و رابرت استرنبرگ ابداع شده است.
مطابق این مفهوم ، سه نوع بینش وجود دارد:
👈بینش رمزگذاری انتخابی
👈 بینش مقایسه ای
👈 بینش ترکیب گزینشی
🔺 بینش رمزگذاری انتخابی; تشخیص آنچه در یک مسئله مهم است و انچه مهم نیست توسط فرد. (مثل فیلتر کردن اطلاعات)
🔺 بینش مقایسه ای; شناسایی اطلاعات با پیدا کردن ارتباط بین دانش و تجربه کسب شده توسط یک شخص.
🔺 بینش ترکیبی گزینشی; شناسایی یک مشکل از طریق مطالعات و درک مؤلفه های گوناگون و جمع کردن همه موارد مربوط به ان.
برگردان موریس ستودگان
منبع:
Davidson, 1995,2003
Sternberg, R. J., & Davidson, J. E. (Eds.). (1984). Conceptions of giftedness. New York: Cambridge University Press. Google Books
@thinkpluswithus
It is a psychological term coined by Janet E. Davidson and Robert Sternberg.
According to this concept, there are three kinds of insight: selective-encoding, selective-comparison, and selective-combination.[1]
Selective-encoding insight – Distinguishing what is important in a problem and what is irrelevant. (i.e. filter)
Selective-comparison insight – Identifying information by finding a connection between acquired knowledge and experience.
Selective-combination insight – Identifying a problem through understanding the different components and putting everything together.
✅ دیدگاه سه فرآیند
یک اصطلاح روانشناختی است که توسط جانت ای دیویدسون و رابرت استرنبرگ ابداع شده است.
مطابق این مفهوم ، سه نوع بینش وجود دارد:
👈بینش رمزگذاری انتخابی
👈 بینش مقایسه ای
👈 بینش ترکیب گزینشی
🔺 بینش رمزگذاری انتخابی; تشخیص آنچه در یک مسئله مهم است و انچه مهم نیست توسط فرد. (مثل فیلتر کردن اطلاعات)
🔺 بینش مقایسه ای; شناسایی اطلاعات با پیدا کردن ارتباط بین دانش و تجربه کسب شده توسط یک شخص.
🔺 بینش ترکیبی گزینشی; شناسایی یک مشکل از طریق مطالعات و درک مؤلفه های گوناگون و جمع کردن همه موارد مربوط به ان.
برگردان موریس ستودگان
منبع:
Davidson, 1995,2003
Sternberg, R. J., & Davidson, J. E. (Eds.). (1984). Conceptions of giftedness. New York: Cambridge University Press. Google Books
@thinkpluswithus
📍 نيازهای اوليه كودك
از دکتر موریس ستودگان
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن اموخت
ارضا کردن نيازهای اولیه کودکان از اینرو مهم است که کودکان بتوانند از دید روانشناختی در یک سیستم سالم رشد کرده, نیازهای خود را شناخته و انها را بیان کرده, احساس و عواطف خود را در محیطی که در ان قرار میگیرند با مهارتهای گوناگون مدیریت کرده, مرزهای رفتار و عملکرد خود و دیگران را شناخته و به انها در تعاملات عاطفی و اجتماعی احترام گذاشته, و نیز مسیولیت رفتار و افکار و عملکردهای خود را به عهده بگیرند. کودکان برای اموزش این مهارتها الزاما به پدر و یا مادر نیاز ندلرند بلکه به یک بالغ سالم و یک رابطه ایمن. در اینجا شعر مادر از ایرج میرزا مصداق بسیار خوبی دارد.
نیازهای زیر در رشد سالم کودکان بسیار حائز اهمیت می باشند:
📍شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن اموخت
👈1) ایمنی ، ثبات اساسی
کودکان به یک بزرگسال قابل اطمینان و تکیه گاه احتیاج دارند که بتواند به آنها اعتماد کنند. انها به بزرگسالانی که به آنها اهمیت می دهند و به آنها این فرصت را می دهند که در یک محیط امن رشد و نمو کنند, نیازمندند. ثبات در سیستم برای کودکان بسیار حایز اهمیت است.
📍لبخند نهاد بر لب من
👈2) ارامش و دلبستگی به افراد دیگر
کودکان به ارامش, امنیت و دلبستگی به دیگران و فرصتی برای اشتراک گذاری تجربیات، افکار و احساسات خود با انها نیازمندند.
📍پستان به دهن گرفتن اموخت
👈3) استقلال و اعتماد به نفس
کودکان به یک محیط امن نیاز دارند که از ان گوشه بتوانند جهان را نظاره گر شوند و نیز بتوانند چیزهای جدیدی را کشف کنند. هدف از رشد کودکان در تربیت این است که استقلال کافی یافته و بر خود متکی گردند. والد خوب، دیگر بزرگسالان که در تربیت کودک سهیم میباشند, همواره کمک میکنند تا کودکان مستقل شده و قدم به قدم با انان استقلال را تجربه کرده و برای قدم بعدی انان را همراهی میکنتد. افراد بالغ سالم کودکان را به خود وابسته نمیکنند بلکه دلبستگی را به انان می اموزند.
📍تا شیوه راه رفتن اموخت
👈 4) شناخت ارزشهای مهم، تمجید و پذیرش کودکان برای رشد اعتماد به نفس و عزت نفس قوی نیاز به قدردانی از آنچه که دارند و انجام میدهند را شاهد باشند. کودکان باید به خاطر آنچه انجام می دهند و آنچه می توانند انجام دهند، تمجید شوند. این شناخت و قدردانی از رفتار و افکار کودکان نبایست مشروط به عملکرد خاصی گردد.
📍یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
👈5) آزادی در بیان و ارتباط با دیگران
بیان افکار، احساسات و نیازهای کودکان باید آموخته و ترغیب شود. این نباید با قوانین سخت در سیستم سرکوب شود یا مشروط به عملکرد متقابلی گردد.
📍پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
👈6) محدودیت ها و مرزهای واقع گرایانه کودکان برای زندگی و تعامل در یک جامعه به قوانینی و مهارتهایی نیاز دارند. انها باید بدانند که در هنگام برخورد با دیگران بیان عاطفی خود را چگونه محدود و یا گسترده کنند. انها میبایست بیاموزند که می توانند مرزهای اجتماعی را شناخته و به انها احترام بگذارند.
انها به مهارت برخورد مناسب با اشتباهات، شکست ها و ناامیدی ها نیز نیازمندند. کودکان باید یاد بگیرند که وظایفی دارند و گاهی باید کارهای خسته کننده را هم نیز تا اتمام ان انجام دهند. همه این رفتارها و شناخت مرزها در یک سیستم انتقالی میباشد.
📍گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن اموخت
👈7) مهر و توجه
کودکان نیاز به توجه، نزدیکی جسمی و عاطفی، مهر و علاقه اگاهانه یک شخص بالغ دارند. این توجه و مهر الزاما نباید از پدر و یا مادر باشد. کودکان نیاز به یک رابطه امن با یک شخص سالم که این ویژگیها را دارا باشد, دارند.
📍دستم بگرفت و پا به پا برد
👈 8) خودانگیختگی ، سرگرمی و بازی
کودکان به فضایی برای بازیگوشی، تفریح سالم و شادی، احساس خوشبختی با کودکان دیگر و فضایی برای خودجوش بودن همواره نیاز دارند.
@thinkpluswithus setudegan
از دکتر موریس ستودگان
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن اموخت
ارضا کردن نيازهای اولیه کودکان از اینرو مهم است که کودکان بتوانند از دید روانشناختی در یک سیستم سالم رشد کرده, نیازهای خود را شناخته و انها را بیان کرده, احساس و عواطف خود را در محیطی که در ان قرار میگیرند با مهارتهای گوناگون مدیریت کرده, مرزهای رفتار و عملکرد خود و دیگران را شناخته و به انها در تعاملات عاطفی و اجتماعی احترام گذاشته, و نیز مسیولیت رفتار و افکار و عملکردهای خود را به عهده بگیرند. کودکان برای اموزش این مهارتها الزاما به پدر و یا مادر نیاز ندلرند بلکه به یک بالغ سالم و یک رابطه ایمن. در اینجا شعر مادر از ایرج میرزا مصداق بسیار خوبی دارد.
نیازهای زیر در رشد سالم کودکان بسیار حائز اهمیت می باشند:
📍شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن اموخت
👈1) ایمنی ، ثبات اساسی
کودکان به یک بزرگسال قابل اطمینان و تکیه گاه احتیاج دارند که بتواند به آنها اعتماد کنند. انها به بزرگسالانی که به آنها اهمیت می دهند و به آنها این فرصت را می دهند که در یک محیط امن رشد و نمو کنند, نیازمندند. ثبات در سیستم برای کودکان بسیار حایز اهمیت است.
📍لبخند نهاد بر لب من
👈2) ارامش و دلبستگی به افراد دیگر
کودکان به ارامش, امنیت و دلبستگی به دیگران و فرصتی برای اشتراک گذاری تجربیات، افکار و احساسات خود با انها نیازمندند.
📍پستان به دهن گرفتن اموخت
👈3) استقلال و اعتماد به نفس
کودکان به یک محیط امن نیاز دارند که از ان گوشه بتوانند جهان را نظاره گر شوند و نیز بتوانند چیزهای جدیدی را کشف کنند. هدف از رشد کودکان در تربیت این است که استقلال کافی یافته و بر خود متکی گردند. والد خوب، دیگر بزرگسالان که در تربیت کودک سهیم میباشند, همواره کمک میکنند تا کودکان مستقل شده و قدم به قدم با انان استقلال را تجربه کرده و برای قدم بعدی انان را همراهی میکنتد. افراد بالغ سالم کودکان را به خود وابسته نمیکنند بلکه دلبستگی را به انان می اموزند.
📍تا شیوه راه رفتن اموخت
👈 4) شناخت ارزشهای مهم، تمجید و پذیرش کودکان برای رشد اعتماد به نفس و عزت نفس قوی نیاز به قدردانی از آنچه که دارند و انجام میدهند را شاهد باشند. کودکان باید به خاطر آنچه انجام می دهند و آنچه می توانند انجام دهند، تمجید شوند. این شناخت و قدردانی از رفتار و افکار کودکان نبایست مشروط به عملکرد خاصی گردد.
📍یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
👈5) آزادی در بیان و ارتباط با دیگران
بیان افکار، احساسات و نیازهای کودکان باید آموخته و ترغیب شود. این نباید با قوانین سخت در سیستم سرکوب شود یا مشروط به عملکرد متقابلی گردد.
📍پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
👈6) محدودیت ها و مرزهای واقع گرایانه کودکان برای زندگی و تعامل در یک جامعه به قوانینی و مهارتهایی نیاز دارند. انها باید بدانند که در هنگام برخورد با دیگران بیان عاطفی خود را چگونه محدود و یا گسترده کنند. انها میبایست بیاموزند که می توانند مرزهای اجتماعی را شناخته و به انها احترام بگذارند.
انها به مهارت برخورد مناسب با اشتباهات، شکست ها و ناامیدی ها نیز نیازمندند. کودکان باید یاد بگیرند که وظایفی دارند و گاهی باید کارهای خسته کننده را هم نیز تا اتمام ان انجام دهند. همه این رفتارها و شناخت مرزها در یک سیستم انتقالی میباشد.
📍گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن اموخت
👈7) مهر و توجه
کودکان نیاز به توجه، نزدیکی جسمی و عاطفی، مهر و علاقه اگاهانه یک شخص بالغ دارند. این توجه و مهر الزاما نباید از پدر و یا مادر باشد. کودکان نیاز به یک رابطه امن با یک شخص سالم که این ویژگیها را دارا باشد, دارند.
📍دستم بگرفت و پا به پا برد
👈 8) خودانگیختگی ، سرگرمی و بازی
کودکان به فضایی برای بازیگوشی، تفریح سالم و شادی، احساس خوشبختی با کودکان دیگر و فضایی برای خودجوش بودن همواره نیاز دارند.
@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍If a person appraises an event as harmful and believes that the demands imposed by the event exceed the available resources to manage or adapt to it, the person will subjectively experience a state of stress. In contrast, if one does not appraise the same event as harmful or threatening, she is unlikely to experience stress. According to this definition, environmental events trigger stress reactions by the way they are interpreted and the meanings they are assigned. In short, stress is largely in the eye of the beholder: it’s not so much what happens to you as it is how you respond (Selye, 1976).
در مورد برداشت و مقابله با استرس
اگر شخصی یک رویداد را منفی یا تهدید امیز ارزیابی کند و باور داشته باشد که مطالبات تحمیل شده توسط این رویداد از منابع موجود شخص برای گذر و یا سازگاری با آن فراتر می رود ، فرد به صورت ذهنی حالت استرس را تجربه می کند. در صورتیکه ، اگر کسی همان رویداد را مضر یا تهدید آمیز ارزیابی نکند ، بعید است که استرسی تجربه کند.
بنا بر این تعریف از سلیه، رویدادهای محیطی واکنشهای استرس زا را با گونه تفسیر آنها و معانی انتساب آنها تحریک می کنند. کوتاه بگوییم، استرس عمدتاً دید افراد به رویداد است: در واقع چه رویدادی رخ میدهد انقدر مهم نیست بلکه واکنشی که به ان رویداد داده میشود حایز اهمیت در تجربه سترس است (Selye، 1976).
برگردان موریس ستودگان
@thinkpluswithus
در مورد برداشت و مقابله با استرس
اگر شخصی یک رویداد را منفی یا تهدید امیز ارزیابی کند و باور داشته باشد که مطالبات تحمیل شده توسط این رویداد از منابع موجود شخص برای گذر و یا سازگاری با آن فراتر می رود ، فرد به صورت ذهنی حالت استرس را تجربه می کند. در صورتیکه ، اگر کسی همان رویداد را مضر یا تهدید آمیز ارزیابی نکند ، بعید است که استرسی تجربه کند.
بنا بر این تعریف از سلیه، رویدادهای محیطی واکنشهای استرس زا را با گونه تفسیر آنها و معانی انتساب آنها تحریک می کنند. کوتاه بگوییم، استرس عمدتاً دید افراد به رویداد است: در واقع چه رویدادی رخ میدهد انقدر مهم نیست بلکه واکنشی که به ان رویداد داده میشود حایز اهمیت در تجربه سترس است (Selye، 1976).
برگردان موریس ستودگان
@thinkpluswithus
📍خودکشی و اختلالات روانی
گرچه همه اختلالات روانی با خطر بالایی از خودکشی همراه هستند، اما برخی از اختلالات خطر نسبتا بالاتری در دوره های متفاوت اختلال دارند. در واقع بنا به تحقیقات (NCBI) ، 80 - 90٪ افرادی که خودکشی می کنند دارای حداقل یک مشکل روانی هستند. حداقل یکبار بستری شدن برای معاینات روانپزشکی در جمعیت خودکشی بسیار شیوع دارد. اختلالات اصلی مرتبط با خطر خودکشی بیشتر شامل اختلال افسردگی ، اختلال دو قطبی و مرزی، اسکیزوفرنی ، اختلالات اضطرابی ، یعنی اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و فوبیا و مشکلات مصرف مواد است.
بیشترین افزایش خطر در بین مبتلایان به اختلالات خلقی و اضطراب (بخصوص فصلی) وجود دارد. اختلالات ذهنی، زوال عقل و عقب ماندگی ذهنی کمترین افزایش را در خطر خودکشی به همراه دارند. میتوان گفت:
1. دو سوم افرادی که خودکشی موفق دارند, دارای علائمی مطابق با افسردگی عمده در زمان مرگ هستند و افراد مبتلا به افسردگی عمده در معرض خطر خودکشی بیست برابر بیشتر از افراد مبتلا به اختلال خلقی قرار ندارند.
2. افراد مبتلا به اختلال دوقطبی پانزده برابر خطر ابتلا به خودکشی را نسبت به افراد بدون اختلال خلقی دارند. مطالعات نشان می دهد که در اکثر موارد خودکشی در مرحله افسردگی اتفاق می افتد که قوی ترین پیش بینی کننده خودکشی, یک اقدام خودکشی قبلی و احساس ناامیدی است.
3- افراد مبتلا به اسکیزوفرنی در معرض خطر خودکشی با حدود تقریبا 5 درصد در زندگی قرار دارند. پیش بینی کنندگان خودکشی در بین افراد مبتلا به اسکیزوفرنی شامل گذشته ای از اقدام به خودکشی نیز میباشد.
اختلالات خلقی همراه سوء مصرف مواد؛ در تلاش برای خودکشی در طول بیماری اسکیزوفرنی مشاهده میشود. علائم مداوم پریشانی؛ ترس از وخامت با ناامیدی و از بین رفتن باور به درمان ، و توهم ، اغلب شنیدنی ، مانند صداهایی که به آنها دستور می دهد خودشان را بکشند (توهم فرمان), وجود دارد.
4- حدود 40٪ از افراد مبتلا به وابستگی به الکل اقدام به خودکشی می کنند و تا 7٪ با خودکشی می میرند.
5- همبودی یا همزیستی در اختلالات روانپزشکی شایع است و خطر خودکشی را افزایش می دهد. این شامل سوء مصرف مواد همراه با هر اختلال روانی دیگر و اختلال افسردگی همراه با اسکیزوفرنی میباشد.
ترجمه قسمتی از نتیجه تحقیقی در مورد خودکشی و بیماریهای روانی در سال 2014
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
گرچه همه اختلالات روانی با خطر بالایی از خودکشی همراه هستند، اما برخی از اختلالات خطر نسبتا بالاتری در دوره های متفاوت اختلال دارند. در واقع بنا به تحقیقات (NCBI) ، 80 - 90٪ افرادی که خودکشی می کنند دارای حداقل یک مشکل روانی هستند. حداقل یکبار بستری شدن برای معاینات روانپزشکی در جمعیت خودکشی بسیار شیوع دارد. اختلالات اصلی مرتبط با خطر خودکشی بیشتر شامل اختلال افسردگی ، اختلال دو قطبی و مرزی، اسکیزوفرنی ، اختلالات اضطرابی ، یعنی اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و فوبیا و مشکلات مصرف مواد است.
بیشترین افزایش خطر در بین مبتلایان به اختلالات خلقی و اضطراب (بخصوص فصلی) وجود دارد. اختلالات ذهنی، زوال عقل و عقب ماندگی ذهنی کمترین افزایش را در خطر خودکشی به همراه دارند. میتوان گفت:
1. دو سوم افرادی که خودکشی موفق دارند, دارای علائمی مطابق با افسردگی عمده در زمان مرگ هستند و افراد مبتلا به افسردگی عمده در معرض خطر خودکشی بیست برابر بیشتر از افراد مبتلا به اختلال خلقی قرار ندارند.
2. افراد مبتلا به اختلال دوقطبی پانزده برابر خطر ابتلا به خودکشی را نسبت به افراد بدون اختلال خلقی دارند. مطالعات نشان می دهد که در اکثر موارد خودکشی در مرحله افسردگی اتفاق می افتد که قوی ترین پیش بینی کننده خودکشی, یک اقدام خودکشی قبلی و احساس ناامیدی است.
3- افراد مبتلا به اسکیزوفرنی در معرض خطر خودکشی با حدود تقریبا 5 درصد در زندگی قرار دارند. پیش بینی کنندگان خودکشی در بین افراد مبتلا به اسکیزوفرنی شامل گذشته ای از اقدام به خودکشی نیز میباشد.
اختلالات خلقی همراه سوء مصرف مواد؛ در تلاش برای خودکشی در طول بیماری اسکیزوفرنی مشاهده میشود. علائم مداوم پریشانی؛ ترس از وخامت با ناامیدی و از بین رفتن باور به درمان ، و توهم ، اغلب شنیدنی ، مانند صداهایی که به آنها دستور می دهد خودشان را بکشند (توهم فرمان), وجود دارد.
4- حدود 40٪ از افراد مبتلا به وابستگی به الکل اقدام به خودکشی می کنند و تا 7٪ با خودکشی می میرند.
5- همبودی یا همزیستی در اختلالات روانپزشکی شایع است و خطر خودکشی را افزایش می دهد. این شامل سوء مصرف مواد همراه با هر اختلال روانی دیگر و اختلال افسردگی همراه با اسکیزوفرنی میباشد.
ترجمه قسمتی از نتیجه تحقیقی در مورد خودکشی و بیماریهای روانی در سال 2014
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 محققان دریافته اند که تنهایی یک هسته پایدار دارد.
از مجله Psychologie Heute/ Juni 2020
ترجمه ستودگان
@thinkpluswithus
از مجله Psychologie Heute/ Juni 2020
ترجمه ستودگان
@thinkpluswithus