📍وقتی ما استرس داریم چه می کنیم؟
همه ما دارای یک سری از استراتژی های مقابله یا coping strategy هستیم که در زمان نیاز انها را بکار میگیریم.
👈 به طور کل مقابله coping:
افکار و رفتارهایی هستند که برای مدیریت نیازها در مواقع استرس زا فعال می شوند.
1. مقابله یک فرایند پویا است:
یعنی محیط و شخص بر یکدیگر تأثیر می گذارند تا نحوه مقابله شکل گیرد.
2ِ. مقابله coping مجموعه گسترده ای از پاسخ ها را تشکیل می دهد.
این شامل اقدامات ارادی و غیر ارادی می گردد که شخص برای پاسخ به محرکهای استرس زا مواجه شده بکار می گیرد.
دو نوع مقابله را اینجا معرفی میکنم
1.مقابله دفاعی defensive coping
2. مقابله سازنده constructive coping
1. مقابله دفاعی
در مقابله دفاعی که معمولاً از مکانیزم دفاعی defence mechanism استفاده می شود انواع گوناگونی شناخته شده اند. اینها واکنشهای طبیعی و عمدتاً ناخودآگاه برای محافظت از فرد در برابر احساسات ناخوشایند (مانند اضطراب و غم) و استرس ناشی از آنهاست. گر چه آنها لزوما سالم ترین روش مقابله با استرس نیستند. با این حال، به نظر می رسد تعداد معینی از توهمات مثبت positive illusions که انکار واقعیت است، برای سلامت روان ضروری است. این ادعا ناشی از مطالعات توهمات مثبت در افراد غیر افسرده و افراد افسرده می باشد که بدین گونه جمع بندی میگردد:
1.1. افراد "غیر افسرده" نسبتا تمایل به اظهار تصاویر خود غیر واقعی unrealistic self-images از خود دارند. در حالیکه افراد افسرده تمایل به اظهار تصاویر منفی ، اما واقع بینانه تری realistic self-images از خود نشان میدهند.
1.2. افراد غیر افسرده در چگونگی کنترل حوادث احتمالی از مرز خود فراتر می روند. اما افراد افسرده چندان مستعد این توهم نیستند.
1.3. سرانجام افراد غیر افسرده هنگام فکر کردن در مورد آینده خود ، خوش بینی یا مثبت نگری بیش از حد را نشان می دهند. اما افراد افسرده نسبت به آینده واقع بین تر هستند.
2. مقابله سازنده
در واقع انواع روش های غیر دفاعی برای مقابله با مواقع استرس زا وجود دارد. دو مورد از اینها رادر اینجا کوتاه بررسی خواهد شد.
🔺2ِ.1. یادگیری ارزیابی رویدادهای
استرس زا
آلبرت الیس رویکرد ویژه ای بنام RET را برای درمان مراجعینی که برای انواع مختلف رویدادهای سترس زا و اختلالات به وی مراجعه کرده اند, را ابداع کرد که به ان درمان عقلانی و عاطفی Rational-Emotive Thetapy میگوییم.
هدف این روش این است که همه تلاشها متمرکز شود و طرحواره ها و الگو های مراجع از تفکر غیر منطقی irrational thinking کاهش یابد تا سبب کاهش احساسات و رفتارهای منفی او گردد. در اینجا در واقع درمانگر باور شخص را تغییر میدهد.
🔺2.2. تکنیک های آرامش بخش
relaxation techniques
مراقبه و تکنیک های آرامش دهنده فایده های متفاوتی دارند. بسیاری از افراد با تمرینهای مراقبه در مورد آرامش ناشی از ان در تحقیقات گزارش میدهند.
✅ چهار مورد میتواند باعث آرامش مؤثر شود:
👈 1. محیط آرام برای مراقبه meditation
👈 2. یک ابزار برای مراقبه ، به عنوان مثال موزیک یا وسایل مراقبه که تکرار همان کلمه یا صدا یا عمل بارها و بارها انجام شود.
👈3. یک نگرش منفعل: اگر تمرکز افکار خود را بروی شی یا موزیکی که انتخاب کردید تغییر می دهید، باید بدانید که در سترس افکار و پریشانی هستید و سریعا باید خود را بروی شی ذهنی که انتخاب کرده اید مجدداً متمرکز کنید.
4. یک جا و موضع راحت انتخاب کنید مانند دراز کشیدن روی زمین, اما موقعیت القاء خواب نیست, بلکه تمرکز بروی موزیک یا صدای خاص یا اگر شی ذهنی را انتخاب کرده اید, میباشد.
تهیه کننده: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
همه ما دارای یک سری از استراتژی های مقابله یا coping strategy هستیم که در زمان نیاز انها را بکار میگیریم.
👈 به طور کل مقابله coping:
افکار و رفتارهایی هستند که برای مدیریت نیازها در مواقع استرس زا فعال می شوند.
1. مقابله یک فرایند پویا است:
یعنی محیط و شخص بر یکدیگر تأثیر می گذارند تا نحوه مقابله شکل گیرد.
2ِ. مقابله coping مجموعه گسترده ای از پاسخ ها را تشکیل می دهد.
این شامل اقدامات ارادی و غیر ارادی می گردد که شخص برای پاسخ به محرکهای استرس زا مواجه شده بکار می گیرد.
دو نوع مقابله را اینجا معرفی میکنم
1.مقابله دفاعی defensive coping
2. مقابله سازنده constructive coping
1. مقابله دفاعی
در مقابله دفاعی که معمولاً از مکانیزم دفاعی defence mechanism استفاده می شود انواع گوناگونی شناخته شده اند. اینها واکنشهای طبیعی و عمدتاً ناخودآگاه برای محافظت از فرد در برابر احساسات ناخوشایند (مانند اضطراب و غم) و استرس ناشی از آنهاست. گر چه آنها لزوما سالم ترین روش مقابله با استرس نیستند. با این حال، به نظر می رسد تعداد معینی از توهمات مثبت positive illusions که انکار واقعیت است، برای سلامت روان ضروری است. این ادعا ناشی از مطالعات توهمات مثبت در افراد غیر افسرده و افراد افسرده می باشد که بدین گونه جمع بندی میگردد:
1.1. افراد "غیر افسرده" نسبتا تمایل به اظهار تصاویر خود غیر واقعی unrealistic self-images از خود دارند. در حالیکه افراد افسرده تمایل به اظهار تصاویر منفی ، اما واقع بینانه تری realistic self-images از خود نشان میدهند.
1.2. افراد غیر افسرده در چگونگی کنترل حوادث احتمالی از مرز خود فراتر می روند. اما افراد افسرده چندان مستعد این توهم نیستند.
1.3. سرانجام افراد غیر افسرده هنگام فکر کردن در مورد آینده خود ، خوش بینی یا مثبت نگری بیش از حد را نشان می دهند. اما افراد افسرده نسبت به آینده واقع بین تر هستند.
2. مقابله سازنده
در واقع انواع روش های غیر دفاعی برای مقابله با مواقع استرس زا وجود دارد. دو مورد از اینها رادر اینجا کوتاه بررسی خواهد شد.
🔺2ِ.1. یادگیری ارزیابی رویدادهای
استرس زا
آلبرت الیس رویکرد ویژه ای بنام RET را برای درمان مراجعینی که برای انواع مختلف رویدادهای سترس زا و اختلالات به وی مراجعه کرده اند, را ابداع کرد که به ان درمان عقلانی و عاطفی Rational-Emotive Thetapy میگوییم.
هدف این روش این است که همه تلاشها متمرکز شود و طرحواره ها و الگو های مراجع از تفکر غیر منطقی irrational thinking کاهش یابد تا سبب کاهش احساسات و رفتارهای منفی او گردد. در اینجا در واقع درمانگر باور شخص را تغییر میدهد.
🔺2.2. تکنیک های آرامش بخش
relaxation techniques
مراقبه و تکنیک های آرامش دهنده فایده های متفاوتی دارند. بسیاری از افراد با تمرینهای مراقبه در مورد آرامش ناشی از ان در تحقیقات گزارش میدهند.
✅ چهار مورد میتواند باعث آرامش مؤثر شود:
👈 1. محیط آرام برای مراقبه meditation
👈 2. یک ابزار برای مراقبه ، به عنوان مثال موزیک یا وسایل مراقبه که تکرار همان کلمه یا صدا یا عمل بارها و بارها انجام شود.
👈3. یک نگرش منفعل: اگر تمرکز افکار خود را بروی شی یا موزیکی که انتخاب کردید تغییر می دهید، باید بدانید که در سترس افکار و پریشانی هستید و سریعا باید خود را بروی شی ذهنی که انتخاب کرده اید مجدداً متمرکز کنید.
4. یک جا و موضع راحت انتخاب کنید مانند دراز کشیدن روی زمین, اما موقعیت القاء خواب نیست, بلکه تمرکز بروی موزیک یا صدای خاص یا اگر شی ذهنی را انتخاب کرده اید, میباشد.
تهیه کننده: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 رابطه قوانین نامرئی سیستم و طرحواره
قوانین نامرئی یک سیستم حاصل عملکردهای (طرحواره) ناخوداگاه افراد تصمیم گیرنده در ان سیستم میباشد. برای انکه بتوان این قوانین را برای همه سیستم شفاف و قابل درک کرد, نیاز به درک طرحواره و یا عملکرد تک تک افراد ان سیستم میباشد. انچه در ناخوداگاه یک سیستم جای دارد اغلب سبب مشکلات جدی در همان سیستم و سیستم های مجاور نیز میگردد.
دکتر موریس ستودگان
قوانین نامرئی یک سیستم حاصل عملکردهای (طرحواره) ناخوداگاه افراد تصمیم گیرنده در ان سیستم میباشد. برای انکه بتوان این قوانین را برای همه سیستم شفاف و قابل درک کرد, نیاز به درک طرحواره و یا عملکرد تک تک افراد ان سیستم میباشد. انچه در ناخوداگاه یک سیستم جای دارد اغلب سبب مشکلات جدی در همان سیستم و سیستم های مجاور نیز میگردد.
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍درمان سیستمی و اطلاعات
در درمان سیستمی تفاوت در تغییر, ارائه اطلاعات میباشد; و این بدان معنی میباشد که هر چقدر اطلاعات بیشتری در مورد سیستم از زوایای گوناگون و افراد متفاوت در سیستم به درمانگر ارایه شود به همان نسبت شانس تغییرات سازنده در سیستم از طرف همان افراد بیشتر خواهد شد.
دکتر موریس ستودگان💫
در درمان سیستمی تفاوت در تغییر, ارائه اطلاعات میباشد; و این بدان معنی میباشد که هر چقدر اطلاعات بیشتری در مورد سیستم از زوایای گوناگون و افراد متفاوت در سیستم به درمانگر ارایه شود به همان نسبت شانس تغییرات سازنده در سیستم از طرف همان افراد بیشتر خواهد شد.
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 قوانین نامرئی ناخوداگاه سیستم
مهمترین نکته در درمان سیستمی برای یک درمانگر درک قوانین نامرئی در ناخوداگاه یک سیستم میباشد که بر عملکرد آن سیستم حاکم است. اگاه ساختن سیستم به این قوانین نامرئی گام بزرگ در رسیدن هموستاز در سیستم میباشد.
دکتر موریس ستودگان
مهمترین نکته در درمان سیستمی برای یک درمانگر درک قوانین نامرئی در ناخوداگاه یک سیستم میباشد که بر عملکرد آن سیستم حاکم است. اگاه ساختن سیستم به این قوانین نامرئی گام بزرگ در رسیدن هموستاز در سیستم میباشد.
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
💫💫💫💫
professional self confidence:
اعتماد بنفس حرفه ای یعنی در حرفه خود آنقدر بازتاب کنیم تا قبول کنیم که این حرفه بخشی از هویت Identity ماست و در تصمیم و عمل خود مصمم هستیم.
در هر صورت تجربه شخصی و حرفه ای ما (Habitus) سازنده هویت حرفه ای ماست و برای پویا ماندن هابیتوس(dynamic of Habitus) نیاز به بازتاب است.
ستودگان💫
professional self confidence:
اعتماد بنفس حرفه ای یعنی در حرفه خود آنقدر بازتاب کنیم تا قبول کنیم که این حرفه بخشی از هویت Identity ماست و در تصمیم و عمل خود مصمم هستیم.
در هر صورت تجربه شخصی و حرفه ای ما (Habitus) سازنده هویت حرفه ای ماست و برای پویا ماندن هابیتوس(dynamic of Habitus) نیاز به بازتاب است.
ستودگان💫
📍 نگاهی به {ICD vs. DSM}
مقاله منتشر شده در APA
برگردان دکتر موریس ستودگان عضو APA
👈 تفاوت بین ICD و DSM چیست؟
باید دانست که عملکرد اصلی سازمان بهداشت جهانی بر مبنای ICD است که در قوانین آن تصریح شده و توسط همه 193 کشور عضو WHO تصویب شده است. ICD بیش از یک قرن وجود داشت وقتیکه در سال 1948 اژانس WHO به نمایندگی سازمان ملل متحد تأسیس شد ، ICD بخش ارزشمند WHO شد. قبل از سال 1980 ، سیستم های تشخیص روانپزشکی ، ایده های غالب روانکاوی زمانه را منعکس می کردند و انهم بر اساس نقش تجربی خود بدون در نظر گرفتن عوامل بیولوژی و با تاکید بر کمرنگی نقش انها.
دکتر جفری راید ، روانشناس WHO مینویسد: "انجمن روانپزشکی آمریكا با انتشار سیستم DSM-III با معرفی یک سیستم توصیفی a denoscriptive nosological system مبتنی بر ظهور کلاسترهای همزمان علائم, می تواند به عنوان انقلابی در روانشناسی و روانپزشكی تلقی شود."
در ان زمان مشارکت بین المللی بسیار کمی در DSM-III وجود داشت ، اما در آن زمان نیز شاید انجام چنین تغییر بزرگی در سطح بین المللی غیرممکن میبود. در نتیجه ، DSM-III و ICD-8 (نسخه موجود در آن زمان) کاملاً متفاوت از یکدیگر بودند اما با توجه به اینکه رویکرد توصیفی برای تشخیص اختلالات روانی حاکم شد، DSM و ICD بسیار شبیه به هم شده اند ، تا حدودی به این دلیل که توافق نامه های همکاری بین دو سازمان شکل گرفته است.
هنوز هم این احساسات گسترده وجود دارد که داشتن دو سیستم طبقه بندی مجزا برای اختلالات روانی برای این حوزه مفید نیست. جفری راید میگوید: تفاوت های عمده و مهم بین این دو سیستم هنوز وجود دارد.
🔺سیستم ICD توسط یک آژانس بهداشت جهانی با یک ماموریت بهداشت عمومی و قوانین مربوطه تهیه می شود ، در حالی که DSM توسط تنها یک انجمن حرفه ای ملی در امریکا تحقیق و تهیه گردید.
🔺 تمرکز اصلی WHO برای طبقه بندی اختلالات روانی و رفتاری کمک به کشورها برای کاهش بار بیماری های روانی است. توسعه ICD جهانی ، چند رشته ای و چند زبانه است. حوزه انتخابیه اصلی DSM روانپزشکان ایالات متحده میباشند.
🔺و ICD توسط مجمع جهانی بهداشت ، متشکل از وزرای بهداشت تمام 193 کشور عضو WHO تأیید می شود. DSM توسط مجمع انجمن روانپزشکان آمریکا تصویب می شود ، گروهی شبیه شورای نمایندگان APA.
🔺و همچنین ICD تا حد امکان با هزینه بسیار کم و با تخفیف های قابل توجه در کشورهای کم درآمد و به صورت رایگان در اینترنت توزیع می شود. در حالیکه DSM بخش قابل توجهی از درآمد انجمن روانپزشکی آمریکا را ایجاد می کند ، نه تنها از فروش کتاب ها ، بلکه از محصولات مرتبط و مجوزهای حق چاپ برای کتاب ها و مقالات علمی.
👈 آیا DSM توسط ICD کمرنگ و کم ارزش خواهد شد؟ توجیه کمی برای حفظ DSM به عنوان یک سیستم تشخیصی جداگانه از ICD در طولانی مدت وجود دارد ، به خصوص با توجه به تعامل اساسی دولت ایالات متحده با WHO در زمینه سیستم های طبقه بندی بیماریها. اما ، جفری راید میگوید ، "هنوز هم نقش مهمی برای DSM وجود دارد ، زیرا DSM حاوی اطلاعات اضافی زیادی هست که هرگز جزء ICD نخواهد گشت. در آینده ، ممکن است کتاب DSM به عنوان یک کتاب درسی مهم برای تشخیص در روانپزشکی مورد بررسی و تدریس قرار گیرد ولی نه به عنوان مرجع تشخیص بیماری مثل یک "کتاب مقدس". "
پایان
👈 پ.ن
دایاگنوز از ستودگان: با اتفاقات جدید در مورد Covid 19 و نقش سیاسی WHO و فاصله سیاسی-اقتصادی ایالات متحده از سیاست این آژانس جهانی شانس توسعه و ایستایی 5 DSM و بازنویسی و پیرایش نسحه جدید ان به شماره DSM 6 بیشتر گردید. از دید سیاسی-سلامتی مطمینا DSM به عنوان یک کتاب مرجع تشخیص در آینده دور هنوز باقی و معتبر خواهد ماند.
@thinkpluswithus
مقاله منتشر شده در APA
برگردان دکتر موریس ستودگان عضو APA
👈 تفاوت بین ICD و DSM چیست؟
باید دانست که عملکرد اصلی سازمان بهداشت جهانی بر مبنای ICD است که در قوانین آن تصریح شده و توسط همه 193 کشور عضو WHO تصویب شده است. ICD بیش از یک قرن وجود داشت وقتیکه در سال 1948 اژانس WHO به نمایندگی سازمان ملل متحد تأسیس شد ، ICD بخش ارزشمند WHO شد. قبل از سال 1980 ، سیستم های تشخیص روانپزشکی ، ایده های غالب روانکاوی زمانه را منعکس می کردند و انهم بر اساس نقش تجربی خود بدون در نظر گرفتن عوامل بیولوژی و با تاکید بر کمرنگی نقش انها.
دکتر جفری راید ، روانشناس WHO مینویسد: "انجمن روانپزشکی آمریكا با انتشار سیستم DSM-III با معرفی یک سیستم توصیفی a denoscriptive nosological system مبتنی بر ظهور کلاسترهای همزمان علائم, می تواند به عنوان انقلابی در روانشناسی و روانپزشكی تلقی شود."
در ان زمان مشارکت بین المللی بسیار کمی در DSM-III وجود داشت ، اما در آن زمان نیز شاید انجام چنین تغییر بزرگی در سطح بین المللی غیرممکن میبود. در نتیجه ، DSM-III و ICD-8 (نسخه موجود در آن زمان) کاملاً متفاوت از یکدیگر بودند اما با توجه به اینکه رویکرد توصیفی برای تشخیص اختلالات روانی حاکم شد، DSM و ICD بسیار شبیه به هم شده اند ، تا حدودی به این دلیل که توافق نامه های همکاری بین دو سازمان شکل گرفته است.
هنوز هم این احساسات گسترده وجود دارد که داشتن دو سیستم طبقه بندی مجزا برای اختلالات روانی برای این حوزه مفید نیست. جفری راید میگوید: تفاوت های عمده و مهم بین این دو سیستم هنوز وجود دارد.
🔺سیستم ICD توسط یک آژانس بهداشت جهانی با یک ماموریت بهداشت عمومی و قوانین مربوطه تهیه می شود ، در حالی که DSM توسط تنها یک انجمن حرفه ای ملی در امریکا تحقیق و تهیه گردید.
🔺 تمرکز اصلی WHO برای طبقه بندی اختلالات روانی و رفتاری کمک به کشورها برای کاهش بار بیماری های روانی است. توسعه ICD جهانی ، چند رشته ای و چند زبانه است. حوزه انتخابیه اصلی DSM روانپزشکان ایالات متحده میباشند.
🔺و ICD توسط مجمع جهانی بهداشت ، متشکل از وزرای بهداشت تمام 193 کشور عضو WHO تأیید می شود. DSM توسط مجمع انجمن روانپزشکان آمریکا تصویب می شود ، گروهی شبیه شورای نمایندگان APA.
🔺و همچنین ICD تا حد امکان با هزینه بسیار کم و با تخفیف های قابل توجه در کشورهای کم درآمد و به صورت رایگان در اینترنت توزیع می شود. در حالیکه DSM بخش قابل توجهی از درآمد انجمن روانپزشکی آمریکا را ایجاد می کند ، نه تنها از فروش کتاب ها ، بلکه از محصولات مرتبط و مجوزهای حق چاپ برای کتاب ها و مقالات علمی.
👈 آیا DSM توسط ICD کمرنگ و کم ارزش خواهد شد؟ توجیه کمی برای حفظ DSM به عنوان یک سیستم تشخیصی جداگانه از ICD در طولانی مدت وجود دارد ، به خصوص با توجه به تعامل اساسی دولت ایالات متحده با WHO در زمینه سیستم های طبقه بندی بیماریها. اما ، جفری راید میگوید ، "هنوز هم نقش مهمی برای DSM وجود دارد ، زیرا DSM حاوی اطلاعات اضافی زیادی هست که هرگز جزء ICD نخواهد گشت. در آینده ، ممکن است کتاب DSM به عنوان یک کتاب درسی مهم برای تشخیص در روانپزشکی مورد بررسی و تدریس قرار گیرد ولی نه به عنوان مرجع تشخیص بیماری مثل یک "کتاب مقدس". "
پایان
👈 پ.ن
دایاگنوز از ستودگان: با اتفاقات جدید در مورد Covid 19 و نقش سیاسی WHO و فاصله سیاسی-اقتصادی ایالات متحده از سیاست این آژانس جهانی شانس توسعه و ایستایی 5 DSM و بازنویسی و پیرایش نسحه جدید ان به شماره DSM 6 بیشتر گردید. از دید سیاسی-سلامتی مطمینا DSM به عنوان یک کتاب مرجع تشخیص در آینده دور هنوز باقی و معتبر خواهد ماند.
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
📍چند نکته در مورد تمایلات, گرایش و یا فتیش ها
بسیاری از افراد از نیازها, گرایش ها و ترجیحات جنسی خود به طور کلی احساس شرمندگی می کنند. آنها مشکلات زیادی را که با آنها به وجود آمده می بینند و فقط آرزو می کنند از شر این تمایلات و گرایش ها خلاص شوند. اما غالباً آنقدرها هم ساده نیست که بسیاری دوست دارند از ان خلاص شوند. بقول ملانی کلاین چرا که "رابطه با شی" در انها از دیرینه شکل گرفته!
صرف نظر از این که آیا این مورد مربوط به یک تمایل یا فتیش کلاسیک (به عنوان مثال برانگیختن از طریق; جوراب نازک, پاشنه کفش یا لاستیک و چرم) یا یک عمل خاص (به عنوان مثال پریدن ویا نحوه نشستن)، یک تمایل BDSM یا چیز دیگری است, جای بحث دارد. گاهی افراد فکر میکنند که این از هنجارها فاصله میگیرد و به سمت عدم درک و ترس از قضاوت و طرد شدن توسط شریک زندگی (آینده) خود, دچار سترس و پریشانی میشوند.
بسیاری از افراد از "فتیش" صحبت می کنند اما همه ترجیحات جنسی و قلقلک های روان در این زمینه جزو فتیش نیستند و گرچه افسانه های زیادی زمزمه شده اند ولی میبایست اگاهی کافی در این زمینه کسب کرد. برای جلوگیری از سوء تفاهم ، ترجیح می دهم به طور کلی درباره "ترجیح" و "تمایل" صحبت کنم.
👈 سرکوب امیال خود؟
برخی از افراد ادعا می کنند که فقط کافی است برای گذر موفقیت آمیز از این امیال و افکار, تمرین کافی و دیسیپلین داشت. فقط باید به دنبال چیز دیگری بود و از فکر کردن در این زمینه دست برداشت. یا با فکر کردن به چیزی ناخوشایند هنگام عملی کردن آن تمایل و خواسته، آن را هدفمندانه دور زد و ان احساس را نابود کرد.
متأسفانه ، باید بگویم که نمیتوان به راحتی از این امیال و ترجیحات جنسی خود خلاص شد. یک خواسته و یا گرایش جنسی عادت بدی نیست و مطمئناً اعتیاد و یا مضر هم نیست. حتی اگر ممکن است گاهی اوقات چنین احساسی وجود داشته باشد که از ارزشهای اخلاقی و یا نااگاهی سرچشمه میگیرند. این بخشی از تمایلات جنسی شخصی است و بنابراین بخشی از شخصیت فرد است. در نتیجه این کاملا طبیعی میباشد که این بخش در وجود ما حق زندگی دارد و نمیخواهد که سرکوب شود و این قسمت نیز همانند بقیه صفات بایستی زندگی شود و نه سرکوب. چرا که هر سرکوبی میتواند در جایی دیگر به شکل وسواس, پانیک و یا اضطراب جدیدی بروز کند.
البته ، من نمی توانم رد كنم كه بعضی از افراد با سرکوب امیالشان از شر "خواسته ها یا فتیش خود" خلاص می شوند - سوال اینجاست که به چه قیمتی و یا برای چه مدت و یا با چه جانشینی؟
مراجعی میگفت: "دکتر من بر این فتیش پیروز شدم ولی باید فکری به حال مصرف الکلم کنید که به سراغم امده, ظاهرا این چاله پرشدنی نیست. "
اما از شر ان خلاص شدن تنها در صورتی مؤثر است که به هر حال این موارد امیال خیلی بارز و مشخص نباشند. اگر وجود آنها ضروری و یک باید روانی نباشد، مطمئناً می توان آنها را به نوعی کنار گذاشت ولی جانشین مناسب مهم تر است.
👈 درمانگر نمیتواند چیزی را از مراجع بگیرد اما جانشینی برای ان ارائه نکند.
باید فکر کرد چه نیازهای دیگری در زندگی وجود دارد و از انها چشم پوشی می شود و علت ان چیست و چطور پذیرش میشوند...
اما هنگامی که واقعاً نیاز به زندگی کردن و عملی کردن این تمایلات در شخصیت فرد انقدر قوی باشد، که احساس و افکار و رفتار او را درگیر کند, موضوع کمی متفاوت است. یعنی پس این میل و خواهش زنده است و با شخص در حال تعامل است. اگر آن سرکوب شود ، دیر یا زود عواقب و مشکلات به همراه خواهد داشت چرا که در بعضی مقاطع دوباره این میل ظهور می کند و پس از آن میل فقط قویتر و منسجم تر می شود، در اینجا رنجها و مشکلات روانی حتی بیشتر خواهند شد.
👈باید پذیرفت و سعی در تلفیق ان کرد
به همین دلیل من اکیداً توصیه می کنم که سرکوب هیچ تمایلی جایز نیست و باید به ان پایان داد. زیرا اگر سرکوب عملی نشود، احتمالاً شخص خود را مقصر این واقعیت می داند که این کار را نتوانسته به پایان برساند و از عزت و اعتماد بنفسش کاسته میشود. این هیچ ارتباطی با فقدان نظم و انضباط شخص یا موارد مشابه ان ندارد. اما باید پذیرفت که صرفاً با این واقعیت که اینگونه عملی خواهد شد, بی نتیجه میماند.
در واقع ، من فکر می کنم اگر شخص در مقابل ترجیحات و تمایلات خود آنقدر مقاومت نشان دهد، بسیار مضر است, زیرا در این صورت فقط با آن در حال جنگ است. آن افکار فضای زیادی را به خود اختصاص می دهند ، مهم می شوند (اگر از دید منفی فقط نگاه شود). و من احساس می کنم که دقیقاً به همین دلیل است که آن تمایلات و احساسها اغلب از شخص قوی تر می شوند چون مدام به انها پرداخته میشود. به هر فکری بیشتر در خود جای بدهیم, طبیعتا فضای رشد بیشتری خواهد داشت.
لطفا اصلا به فیل صورتی فکر نکنید!
ادامه دارد...
1
@thinkpluswithus setudegan
📍چند نکته در مورد تمایلات, گرایش و یا فتیش ها
بسیاری از افراد از نیازها, گرایش ها و ترجیحات جنسی خود به طور کلی احساس شرمندگی می کنند. آنها مشکلات زیادی را که با آنها به وجود آمده می بینند و فقط آرزو می کنند از شر این تمایلات و گرایش ها خلاص شوند. اما غالباً آنقدرها هم ساده نیست که بسیاری دوست دارند از ان خلاص شوند. بقول ملانی کلاین چرا که "رابطه با شی" در انها از دیرینه شکل گرفته!
صرف نظر از این که آیا این مورد مربوط به یک تمایل یا فتیش کلاسیک (به عنوان مثال برانگیختن از طریق; جوراب نازک, پاشنه کفش یا لاستیک و چرم) یا یک عمل خاص (به عنوان مثال پریدن ویا نحوه نشستن)، یک تمایل BDSM یا چیز دیگری است, جای بحث دارد. گاهی افراد فکر میکنند که این از هنجارها فاصله میگیرد و به سمت عدم درک و ترس از قضاوت و طرد شدن توسط شریک زندگی (آینده) خود, دچار سترس و پریشانی میشوند.
بسیاری از افراد از "فتیش" صحبت می کنند اما همه ترجیحات جنسی و قلقلک های روان در این زمینه جزو فتیش نیستند و گرچه افسانه های زیادی زمزمه شده اند ولی میبایست اگاهی کافی در این زمینه کسب کرد. برای جلوگیری از سوء تفاهم ، ترجیح می دهم به طور کلی درباره "ترجیح" و "تمایل" صحبت کنم.
👈 سرکوب امیال خود؟
برخی از افراد ادعا می کنند که فقط کافی است برای گذر موفقیت آمیز از این امیال و افکار, تمرین کافی و دیسیپلین داشت. فقط باید به دنبال چیز دیگری بود و از فکر کردن در این زمینه دست برداشت. یا با فکر کردن به چیزی ناخوشایند هنگام عملی کردن آن تمایل و خواسته، آن را هدفمندانه دور زد و ان احساس را نابود کرد.
متأسفانه ، باید بگویم که نمیتوان به راحتی از این امیال و ترجیحات جنسی خود خلاص شد. یک خواسته و یا گرایش جنسی عادت بدی نیست و مطمئناً اعتیاد و یا مضر هم نیست. حتی اگر ممکن است گاهی اوقات چنین احساسی وجود داشته باشد که از ارزشهای اخلاقی و یا نااگاهی سرچشمه میگیرند. این بخشی از تمایلات جنسی شخصی است و بنابراین بخشی از شخصیت فرد است. در نتیجه این کاملا طبیعی میباشد که این بخش در وجود ما حق زندگی دارد و نمیخواهد که سرکوب شود و این قسمت نیز همانند بقیه صفات بایستی زندگی شود و نه سرکوب. چرا که هر سرکوبی میتواند در جایی دیگر به شکل وسواس, پانیک و یا اضطراب جدیدی بروز کند.
البته ، من نمی توانم رد كنم كه بعضی از افراد با سرکوب امیالشان از شر "خواسته ها یا فتیش خود" خلاص می شوند - سوال اینجاست که به چه قیمتی و یا برای چه مدت و یا با چه جانشینی؟
مراجعی میگفت: "دکتر من بر این فتیش پیروز شدم ولی باید فکری به حال مصرف الکلم کنید که به سراغم امده, ظاهرا این چاله پرشدنی نیست. "
اما از شر ان خلاص شدن تنها در صورتی مؤثر است که به هر حال این موارد امیال خیلی بارز و مشخص نباشند. اگر وجود آنها ضروری و یک باید روانی نباشد، مطمئناً می توان آنها را به نوعی کنار گذاشت ولی جانشین مناسب مهم تر است.
👈 درمانگر نمیتواند چیزی را از مراجع بگیرد اما جانشینی برای ان ارائه نکند.
باید فکر کرد چه نیازهای دیگری در زندگی وجود دارد و از انها چشم پوشی می شود و علت ان چیست و چطور پذیرش میشوند...
اما هنگامی که واقعاً نیاز به زندگی کردن و عملی کردن این تمایلات در شخصیت فرد انقدر قوی باشد، که احساس و افکار و رفتار او را درگیر کند, موضوع کمی متفاوت است. یعنی پس این میل و خواهش زنده است و با شخص در حال تعامل است. اگر آن سرکوب شود ، دیر یا زود عواقب و مشکلات به همراه خواهد داشت چرا که در بعضی مقاطع دوباره این میل ظهور می کند و پس از آن میل فقط قویتر و منسجم تر می شود، در اینجا رنجها و مشکلات روانی حتی بیشتر خواهند شد.
👈باید پذیرفت و سعی در تلفیق ان کرد
به همین دلیل من اکیداً توصیه می کنم که سرکوب هیچ تمایلی جایز نیست و باید به ان پایان داد. زیرا اگر سرکوب عملی نشود، احتمالاً شخص خود را مقصر این واقعیت می داند که این کار را نتوانسته به پایان برساند و از عزت و اعتماد بنفسش کاسته میشود. این هیچ ارتباطی با فقدان نظم و انضباط شخص یا موارد مشابه ان ندارد. اما باید پذیرفت که صرفاً با این واقعیت که اینگونه عملی خواهد شد, بی نتیجه میماند.
در واقع ، من فکر می کنم اگر شخص در مقابل ترجیحات و تمایلات خود آنقدر مقاومت نشان دهد، بسیار مضر است, زیرا در این صورت فقط با آن در حال جنگ است. آن افکار فضای زیادی را به خود اختصاص می دهند ، مهم می شوند (اگر از دید منفی فقط نگاه شود). و من احساس می کنم که دقیقاً به همین دلیل است که آن تمایلات و احساسها اغلب از شخص قوی تر می شوند چون مدام به انها پرداخته میشود. به هر فکری بیشتر در خود جای بدهیم, طبیعتا فضای رشد بیشتری خواهد داشت.
لطفا اصلا به فیل صورتی فکر نکنید!
ادامه دارد...
1
@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اگر شخصی از تمایل خود خجالت می کشد، می خواهم توصیه کنم که نگاهی به اینترنت بیندازد. پورتال های زیادی برای بسیاری از فتیش های مختلف ، تمایلات ، رویه ها و انواع نگرش ها و گرایش های جنسی وجود دارد. اگر در آنجا کمی جستجو شود و همچنین ممکن است از دیگران ایده های مفیدی وجود داشته باشد، و شخص به سرعت متوجه خواهد شد: "آرزوهای من آنقدر که قبلاً فکر میکردم کمیاب و پوچ نیستند. افراد زیاد دیگری هم هستند که همین احساس ها را دارند. انها هم قبلاً تردیدهای بسیار مشابهی داشتند و اکنون از اولویت ها و تمایلات خود لذت میبرند. میبینم که باید این بخش از خود را نیز بپذیرم و با ان زندگی کنم."
و ممکن است که این روش موثر نباشد.
👈کمک گرفتن حرفه ای راه دیگری میباشد
اگر تا اینجا نکاتی که گفتم کافی نباشد و افکار شخص متشنج تر از این باشد، منطقی است که به فکر درمان گردد. دلیلش این است که، با وجود همه چیز و راه ها و توصیه ها، هنوز از آن بسیار شرمنده، از اولویت خود احساس محدودیت می کند، خود را در معرض تعقیب اخلاق و گناه یا چیز دیگری قرار می دهد, که برایش ازار دهنده میباشند - چنین مشکلاتی که می تواند با گرایش, تمایلات و یا فتیش همراه باشند بسیار متنوع هستند. متأسفانه این دسته از مشکلات معمولا به تنهایی برطرف نمی شوند. اینها محصولات باورها و ارزش هایی هستند که لذت تمایلات و گرایش را نابود میکنند و در اطاق درمان جای خواهند داشت.
باید دانست که در درمان گرایش از بین نمی رود. اما می توان یاد گرفت که چگونه از آن و به طوریکه ازار دهنده نباشد, زندگی کرد. در این نوع درمان بیشتر روی رفتارهای جنسی "معمولی" و نه فتیش تمرکز میشود. در درمان چنین گرایشی اموخته میشود که چگونه بدون احساس شرم و گناه نسبت به آن تمایل و گرایش یا فتیش، شخص ان بخش از شخصیت خود را در خود تلفیق کتد و یا به عبارت دیگر بخش ناخواسته خود را در آغوش بگیرد و ان را به عنوان قسمتی از خود بپذیرد. گاهی اوقات می توان آموخت که دوباره به روشهای متعارف برانگیخته شد - مثلاً - صرفاً از طریق صمیمیت, از طریق نزدیکی های مهر امیز یا از طریق مقاربت های معمولی.
یک درمانگر میتواند روش ها و ابزارهای خوبی در مورد چگونگی هدایت جنسی شخص به او بدهد تا او بتواند از رابطه با شی خود لذت ببرد.
حال هرچیزی که نتیجه افکار شخص در قبال تمایلات یا فتیش او باشد، مثل شرمنده شدن از خود، یا احساس گناه، و سرکوب آن، به جایی نخواهد رسید مگر سترس بیشتر و فشار روانی مضاعف تا نابودی روابط از روی نااگاهی.
باید پذیرفت که این بخشی از شخصیت شخص است - و نفی بخشی از وجود میتواند بسیار مخرب باشد. میبایست آن را به عنوان بخشی از خود پذیرفت، در مورد آن گرایش یا فتیش آگاهی کافی کسب کرد و اطرافیان را مطلع کرد، تبادل ایده کرد و سپس دید که چگونه می توان از آن بیشترین استفاده و لذت را برد - با ان زندگی کرد و یا ان را درمان کرد که همه بستگی به ارزشهای یک شخص دارد!
پایان
از دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus setudegan
و ممکن است که این روش موثر نباشد.
👈کمک گرفتن حرفه ای راه دیگری میباشد
اگر تا اینجا نکاتی که گفتم کافی نباشد و افکار شخص متشنج تر از این باشد، منطقی است که به فکر درمان گردد. دلیلش این است که، با وجود همه چیز و راه ها و توصیه ها، هنوز از آن بسیار شرمنده، از اولویت خود احساس محدودیت می کند، خود را در معرض تعقیب اخلاق و گناه یا چیز دیگری قرار می دهد, که برایش ازار دهنده میباشند - چنین مشکلاتی که می تواند با گرایش, تمایلات و یا فتیش همراه باشند بسیار متنوع هستند. متأسفانه این دسته از مشکلات معمولا به تنهایی برطرف نمی شوند. اینها محصولات باورها و ارزش هایی هستند که لذت تمایلات و گرایش را نابود میکنند و در اطاق درمان جای خواهند داشت.
باید دانست که در درمان گرایش از بین نمی رود. اما می توان یاد گرفت که چگونه از آن و به طوریکه ازار دهنده نباشد, زندگی کرد. در این نوع درمان بیشتر روی رفتارهای جنسی "معمولی" و نه فتیش تمرکز میشود. در درمان چنین گرایشی اموخته میشود که چگونه بدون احساس شرم و گناه نسبت به آن تمایل و گرایش یا فتیش، شخص ان بخش از شخصیت خود را در خود تلفیق کتد و یا به عبارت دیگر بخش ناخواسته خود را در آغوش بگیرد و ان را به عنوان قسمتی از خود بپذیرد. گاهی اوقات می توان آموخت که دوباره به روشهای متعارف برانگیخته شد - مثلاً - صرفاً از طریق صمیمیت, از طریق نزدیکی های مهر امیز یا از طریق مقاربت های معمولی.
یک درمانگر میتواند روش ها و ابزارهای خوبی در مورد چگونگی هدایت جنسی شخص به او بدهد تا او بتواند از رابطه با شی خود لذت ببرد.
حال هرچیزی که نتیجه افکار شخص در قبال تمایلات یا فتیش او باشد، مثل شرمنده شدن از خود، یا احساس گناه، و سرکوب آن، به جایی نخواهد رسید مگر سترس بیشتر و فشار روانی مضاعف تا نابودی روابط از روی نااگاهی.
باید پذیرفت که این بخشی از شخصیت شخص است - و نفی بخشی از وجود میتواند بسیار مخرب باشد. میبایست آن را به عنوان بخشی از خود پذیرفت، در مورد آن گرایش یا فتیش آگاهی کافی کسب کرد و اطرافیان را مطلع کرد، تبادل ایده کرد و سپس دید که چگونه می توان از آن بیشترین استفاده و لذت را برد - با ان زندگی کرد و یا ان را درمان کرد که همه بستگی به ارزشهای یک شخص دارد!
پایان
از دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نظریه های مختلفی در این زمینه از نظریه پردازان روانشناسی وجود داره که ریشه های گوناگونی برای شکلگیری شخصیت در افراد رو بررسی کردند و باور دارند که شخصیت همه ما ترکیبی از Bio-Psycho-Social-Culture یعنی ژنتیک و محیط, همچنین روان و روابط و فرهنگ ها ، مانند سبک فرزندپروری در سیستم، نوع مکانیزم های دفاعی و مهارت های اموزش داده شده, بحرانهای زندگی و غیره شکل میگیرند. بنابراین تعجب نکنیم که نوع شخصیتی که در ما شکل میگیره با سلامتی ما کاملا مرتبط هست. در این زمینه تحقیقات زیادی هست که بیانگر رابطه corelation بین ویژگیهای شخصیتی شخص و سلامت روان او هستند, که حتی این سلامتی روان با ترکیب شخصیتی فرد تا حدود زیادی قابل پیشبینی هستند.
طیبعتا نمیشه تو یک متن به این سوال پاسخ داد ولی برای اینکه بدونیم چطور این اثر گذاری شکل میگیره, تیپهای شخصیتی و ویژگیهای آنها را باید بشناسیم و در اینجا دو تا مثال برای اشنایی و راهکار برای بهبودی انها:
👈تیپ شخصیتی A
شخصیت نوع A که در نوشته ها دیده میشه, بیشتر افرادی سخت گیر، کمال گرا و کنترل کننده تا حدودی منظم و عصبی توصیف شدند. افراد با ویژگیهای شخصیت A تمایل بیشتری به رقابت دارند، نسبتا بی حوصله هستند، بیشتر تنش ایجاد میکنند، رفتارهای پر ادعا و حق به جانب دارند و حتی پرخاشگری از صفات اونهاست.
این تیپ A معمولاً در زندگی روزمره و کار سختکوش و ساعی به نظر میاد که هر کاری را برای پیشرفت خودش حاضره انجام بده. یکی از بارزترین خصوصیات که انرا به عنوان A قابل شناسایی میکنه, این هست که اغلب برای داشتن حس آرامش، نیاز به تسلط بر کارها و افراد در اطراف خودشون داره.
مطالعاتی هستند که رابطه بین تیپ شخصیت A و فشار خون بالا، ریسک پذیری کارهای پر خطر, عصبی بودن, افزایش استرس شغلی و انزوای اجتماعی را بررسی کردند. حتی گفته شده تیپ A شیوع بیشتری در بین مردان (فاکتور Social) بر اثر تربیت و فرهنگ داره. حتی تحقیق شده; تیپ A استعداد زیاد و پیش زمینهی بیشتری برای بروز اختلالات اضطرابی بعد از یک واقعه مهم در زندگی داره و پرخاشگری در اونها بیشتر دیده میشه. و اینجا رابطه مستقیم این تیپ شخصیتی و اثرش بر سلامتی رو میتونیم ببینیم.
👈تیپ شخصیتی B
افراد با تیپ شخصیتی B در مقیاس با دیگر تیپ ها خلق و خویی آرامتر دارند و اسان گیر easy going هستند. مثلا با بردها و شکستها در زندگی میتونند نسبتا اسانتر برخورد کنند. تیپ های B بخاطر اسان گیری بیشتر در لحظه حال زندگی و سیر میکنند، برای اینکه یک زندگیشاد و راضی داشته باشند, نیاز به تجملات و موفقیت انچنانی ندارند و نسبتا اسانتر به موفقیت میرسند.
برای اینکه شخصیت های تیپ B هدفگرا و یا موفقیت محور نیستند بلکه پروسه گرا و لذت محور، از کارهایی احساس خشنودی میکنند که خلاقیت در انها بیشتر باشه و زیر فشار زمانی قرار نگیرند. این تیپ معمولا در کارها با سرعت کندتری و اما گاهی دقیق تر با میزان اشتباه پایین تر کاری رو به پایان میرسونند (اگه حسش باشه 😊).
برای تیپ شخصیتی A که چطور باید به سلامتی خودشون کمک بیشتری کنند چند تا راهکار ارایه میشه داد - طبیعتا بازم بستگی به شخص داره؟
🔑۱. چه چیزی تغییرپذیر هست؟
شناختن مرزهای خود در ریسک پذیری بسیار مهم هستند. برداشت از حوادث و شدت نگرانیها تاثیر گذارند پس برای کنترل فشارهای روانی لازم هست بدونیم که محدوده اختیارات و مرزهای شخص کجاست. افراد تیپ A چون به علت حس کنترلگری که دارند سعی در کنترل افراد و اتفاقات محیط اطراف خودشون دارند, میتونه در واقع باعث آسیب به خود و دیگران و روابط انها بشه. و این خودش باعث افزایش اضطراب در انها شده و با همراهی یک درمانگر این مهم سریع تر ممکن خواهد شد.
🔑۲. با کمک درمانگر آسیبهای شخصیتی را کاهش دهیم!
افرادی که درونگرا هستند و ترجیح میدن بیشتر تنها باشن تا اینکه در جمع خانواده و دوستانشون؛ بهتر هست که ویژگیهای منفی این تیپ شخصیتی را زودتر بشناسند و به خودشون کمک کنند. شناخت این موارد منفی و حل آنها میتونه یک پیشگیری در ابتلا به فشار خون بالا و سایر مشکلاتی باشه که سبب اختلالات در سلامت جسم و نهایتا روان میشه.
🔑۳. آموزش مهارتهای حل مشکل, مقابله با استرس و خشم کمک بزرگی به تیپ A هستند
در ابتدا گفتم که تیپ A هیجان و شاید خشم و استرس بیشتری را نسبت به دیگر شخصیتها دارند. اموختن مدیریت استرس میتونه کمک کنه که چطور به موقع سترس رو بشناسند و از بروزش پیش گیری کنند و یا بعد وقوع مدیریتش کنند. مثلا مدیریت احساس خشم میتونه کمک بزرگی برای پیشگیری از بیماریهای قلب و عروق باشه. با کنترل خشم و مهارت حل مسیله بجای کنترلگری و کمالگرایی میشه در روابط اجتماعی موفق تر بود. که خود این به تنهایی میتونه یک نکته مثبت در کیفیت زندگی و بهزیستی افراد باشه. موریس ستودگان
@thinkpluswithus
طیبعتا نمیشه تو یک متن به این سوال پاسخ داد ولی برای اینکه بدونیم چطور این اثر گذاری شکل میگیره, تیپهای شخصیتی و ویژگیهای آنها را باید بشناسیم و در اینجا دو تا مثال برای اشنایی و راهکار برای بهبودی انها:
👈تیپ شخصیتی A
شخصیت نوع A که در نوشته ها دیده میشه, بیشتر افرادی سخت گیر، کمال گرا و کنترل کننده تا حدودی منظم و عصبی توصیف شدند. افراد با ویژگیهای شخصیت A تمایل بیشتری به رقابت دارند، نسبتا بی حوصله هستند، بیشتر تنش ایجاد میکنند، رفتارهای پر ادعا و حق به جانب دارند و حتی پرخاشگری از صفات اونهاست.
این تیپ A معمولاً در زندگی روزمره و کار سختکوش و ساعی به نظر میاد که هر کاری را برای پیشرفت خودش حاضره انجام بده. یکی از بارزترین خصوصیات که انرا به عنوان A قابل شناسایی میکنه, این هست که اغلب برای داشتن حس آرامش، نیاز به تسلط بر کارها و افراد در اطراف خودشون داره.
مطالعاتی هستند که رابطه بین تیپ شخصیت A و فشار خون بالا، ریسک پذیری کارهای پر خطر, عصبی بودن, افزایش استرس شغلی و انزوای اجتماعی را بررسی کردند. حتی گفته شده تیپ A شیوع بیشتری در بین مردان (فاکتور Social) بر اثر تربیت و فرهنگ داره. حتی تحقیق شده; تیپ A استعداد زیاد و پیش زمینهی بیشتری برای بروز اختلالات اضطرابی بعد از یک واقعه مهم در زندگی داره و پرخاشگری در اونها بیشتر دیده میشه. و اینجا رابطه مستقیم این تیپ شخصیتی و اثرش بر سلامتی رو میتونیم ببینیم.
👈تیپ شخصیتی B
افراد با تیپ شخصیتی B در مقیاس با دیگر تیپ ها خلق و خویی آرامتر دارند و اسان گیر easy going هستند. مثلا با بردها و شکستها در زندگی میتونند نسبتا اسانتر برخورد کنند. تیپ های B بخاطر اسان گیری بیشتر در لحظه حال زندگی و سیر میکنند، برای اینکه یک زندگیشاد و راضی داشته باشند, نیاز به تجملات و موفقیت انچنانی ندارند و نسبتا اسانتر به موفقیت میرسند.
برای اینکه شخصیت های تیپ B هدفگرا و یا موفقیت محور نیستند بلکه پروسه گرا و لذت محور، از کارهایی احساس خشنودی میکنند که خلاقیت در انها بیشتر باشه و زیر فشار زمانی قرار نگیرند. این تیپ معمولا در کارها با سرعت کندتری و اما گاهی دقیق تر با میزان اشتباه پایین تر کاری رو به پایان میرسونند (اگه حسش باشه 😊).
برای تیپ شخصیتی A که چطور باید به سلامتی خودشون کمک بیشتری کنند چند تا راهکار ارایه میشه داد - طبیعتا بازم بستگی به شخص داره؟
🔑۱. چه چیزی تغییرپذیر هست؟
شناختن مرزهای خود در ریسک پذیری بسیار مهم هستند. برداشت از حوادث و شدت نگرانیها تاثیر گذارند پس برای کنترل فشارهای روانی لازم هست بدونیم که محدوده اختیارات و مرزهای شخص کجاست. افراد تیپ A چون به علت حس کنترلگری که دارند سعی در کنترل افراد و اتفاقات محیط اطراف خودشون دارند, میتونه در واقع باعث آسیب به خود و دیگران و روابط انها بشه. و این خودش باعث افزایش اضطراب در انها شده و با همراهی یک درمانگر این مهم سریع تر ممکن خواهد شد.
🔑۲. با کمک درمانگر آسیبهای شخصیتی را کاهش دهیم!
افرادی که درونگرا هستند و ترجیح میدن بیشتر تنها باشن تا اینکه در جمع خانواده و دوستانشون؛ بهتر هست که ویژگیهای منفی این تیپ شخصیتی را زودتر بشناسند و به خودشون کمک کنند. شناخت این موارد منفی و حل آنها میتونه یک پیشگیری در ابتلا به فشار خون بالا و سایر مشکلاتی باشه که سبب اختلالات در سلامت جسم و نهایتا روان میشه.
🔑۳. آموزش مهارتهای حل مشکل, مقابله با استرس و خشم کمک بزرگی به تیپ A هستند
در ابتدا گفتم که تیپ A هیجان و شاید خشم و استرس بیشتری را نسبت به دیگر شخصیتها دارند. اموختن مدیریت استرس میتونه کمک کنه که چطور به موقع سترس رو بشناسند و از بروزش پیش گیری کنند و یا بعد وقوع مدیریتش کنند. مثلا مدیریت احساس خشم میتونه کمک بزرگی برای پیشگیری از بیماریهای قلب و عروق باشه. با کنترل خشم و مهارت حل مسیله بجای کنترلگری و کمالگرایی میشه در روابط اجتماعی موفق تر بود. که خود این به تنهایی میتونه یک نکته مثبت در کیفیت زندگی و بهزیستی افراد باشه. موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 انواع اختلالات شخصیت
👈کلاستر A
شامل سه اختلال شخصیت با خصوصیات عجیب و غریب بودن شامل:
1. اسکیزوتایپال ها
2. اسکیزوئید ها
3. پارانوئید ها
👈کلاستر B
شامل چهار اختلال شخصیت با خصوصیات دراماتیک (به معنای ناگهانی، بسیارشدید)، تکانشی، و غیر قابل پیش بینی است شامل:
1. خودشیفته ها
2. ضد اجتماعی ها
3. مرزی ها
4. نمایشی ها
👈کلاستر C
شامل سه اختلال شخصیت است که خصوصیات مشترک انها اضطراب و ترس است شامل:
1. اجتنابی
2. وابسته
3. وسواسی-اجباری
🔺 اختلالات شخصیت همسان با خود هستند یعنی فرد آگاه نیست که اختلال دارد، گویا در وجودشان نهفته است. این افراد نسبت به اختلال خود بینش نداشته و اغلب خود برای درمان مراجعه نمیکنند. معمولا علت مراجعه اختلال شخصیت نیست بلکه به دلایل دیگر مراجعخ میکنند اما چون بینش کافی برای بیماری خود ندارند, درمان را دشوارتر میکنند.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
👈کلاستر A
شامل سه اختلال شخصیت با خصوصیات عجیب و غریب بودن شامل:
1. اسکیزوتایپال ها
2. اسکیزوئید ها
3. پارانوئید ها
👈کلاستر B
شامل چهار اختلال شخصیت با خصوصیات دراماتیک (به معنای ناگهانی، بسیارشدید)، تکانشی، و غیر قابل پیش بینی است شامل:
1. خودشیفته ها
2. ضد اجتماعی ها
3. مرزی ها
4. نمایشی ها
👈کلاستر C
شامل سه اختلال شخصیت است که خصوصیات مشترک انها اضطراب و ترس است شامل:
1. اجتنابی
2. وابسته
3. وسواسی-اجباری
🔺 اختلالات شخصیت همسان با خود هستند یعنی فرد آگاه نیست که اختلال دارد، گویا در وجودشان نهفته است. این افراد نسبت به اختلال خود بینش نداشته و اغلب خود برای درمان مراجعه نمیکنند. معمولا علت مراجعه اختلال شخصیت نیست بلکه به دلایل دیگر مراجعخ میکنند اما چون بینش کافی برای بیماری خود ندارند, درمان را دشوارتر میکنند.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یک تحقیق جدید که رابطه بین تفاوت میزان درامد و رشد بیماریهای روانی رو در کشورهای با اقتصاد پیشرفته بررسی کرده.
نتیجه: هر چقدر نرخ اختلاف میزان درامد نابرابرتر باشه, نرخ بیماریهای روانی بالاتر خواهد بود.
این تحقیق در مورد ریسک مبتلا شدن به بیماریهای روانی (فاکتورهای استفاده از مواد و دارو, شخصیت افراد, ژن و مخیط) در قسمت سترسورها و فاکتورهای محیطی در یک نگرش diathesis–stress model امده.
@thinkpluswithus
نتیجه: هر چقدر نرخ اختلاف میزان درامد نابرابرتر باشه, نرخ بیماریهای روانی بالاتر خواهد بود.
این تحقیق در مورد ریسک مبتلا شدن به بیماریهای روانی (فاکتورهای استفاده از مواد و دارو, شخصیت افراد, ژن و مخیط) در قسمت سترسورها و فاکتورهای محیطی در یک نگرش diathesis–stress model امده.
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍یک انتقاد بر سیستم تشخیص بیماریها یا Diagnostic در روانپزشکی
از دهه 1980 ، پائولا کاپلان نگران سوژه ای بودن یا ذهنی بودن تشخیص روانپزشکی و افرادی است که خودسرانه "با برچسب های روانپزشکی سیلی هایی خورده اند". کاپلان می گوید چون تشخیص روانپزشکی تنظیم نشده است ، لازم نیست پزشکان زمان زیادی را برای مصاحبه با بیماران بگذرانند یا نظر دومی بگیرند. راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی می تواند باعث شود که یک روانپزشک بر لیست های کنترل کوتاه علائم تمرکز کند ، با در نظر گرفتن اندکی از آنچه واقعاً باعث ایجاد مشکلات بیمار می شود. بنابراین ، طبق گفته کپلان ، دریافت یک تشخیص روانشناسی و برچسب اغلب مانع بهبودی شخص میشود. [منبع: کتاب پزشکی غیر قابل اعتماد]
Unreluable medical source
در سال 2013 ، آلن فرانسیس ، روانپزشک مقاله ای تحت عنوان "بحران جدید اعتماد به نفس در تشخیص روانپزشکی" نوشت ، که می گوید "تشخیص روانپزشکی ... هنوز هم منحصراً به قضاوتهای ذهنی قابل تردید بستگی دارد تا اینکه آزمایشهای بیولوژیکی عینی شکل گیرد." فرانسیس همچنین نگران "تشخیص بیش از حد نیاز و غیرقابل پیش بینی" بود. سالهاست که روانپزشکان حاشیه نشین (مانند پیتر برگگین ، توماس ساسز) و منتقدان دیگر (مانند استوارت آ. کرک) "روانپزشکی را متهم می کنند که در پزشکی درمانی منظم عادی مشارکت دارد." اخیراً این نگرانی ها از طرف افرادی صورت گرفته است که در انجمن روانپزشکی آمریکا کار کرده و آن را تبلیغ کرده اند (به عنوان مثال ، رابرت اسپیتزر ، آلن فرانسیس).
سرمقاله سال 2002 در مجله پزشکی بریتانیا درباره پزشکی نامناسب منجر به افزایش بیماری هشدار داد ، جایی که مرزهای تعریف بیماریها گسترش می یابد و شامل مشکلات شخصی می شود زیرا مشکلات پزشکی یا خطرات بیماری ها برای گسترش بازار داروها تأکید می شود.
منبع: Mental Disorder
برگردان* دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
از دهه 1980 ، پائولا کاپلان نگران سوژه ای بودن یا ذهنی بودن تشخیص روانپزشکی و افرادی است که خودسرانه "با برچسب های روانپزشکی سیلی هایی خورده اند". کاپلان می گوید چون تشخیص روانپزشکی تنظیم نشده است ، لازم نیست پزشکان زمان زیادی را برای مصاحبه با بیماران بگذرانند یا نظر دومی بگیرند. راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی می تواند باعث شود که یک روانپزشک بر لیست های کنترل کوتاه علائم تمرکز کند ، با در نظر گرفتن اندکی از آنچه واقعاً باعث ایجاد مشکلات بیمار می شود. بنابراین ، طبق گفته کپلان ، دریافت یک تشخیص روانشناسی و برچسب اغلب مانع بهبودی شخص میشود. [منبع: کتاب پزشکی غیر قابل اعتماد]
Unreluable medical source
در سال 2013 ، آلن فرانسیس ، روانپزشک مقاله ای تحت عنوان "بحران جدید اعتماد به نفس در تشخیص روانپزشکی" نوشت ، که می گوید "تشخیص روانپزشکی ... هنوز هم منحصراً به قضاوتهای ذهنی قابل تردید بستگی دارد تا اینکه آزمایشهای بیولوژیکی عینی شکل گیرد." فرانسیس همچنین نگران "تشخیص بیش از حد نیاز و غیرقابل پیش بینی" بود. سالهاست که روانپزشکان حاشیه نشین (مانند پیتر برگگین ، توماس ساسز) و منتقدان دیگر (مانند استوارت آ. کرک) "روانپزشکی را متهم می کنند که در پزشکی درمانی منظم عادی مشارکت دارد." اخیراً این نگرانی ها از طرف افرادی صورت گرفته است که در انجمن روانپزشکی آمریکا کار کرده و آن را تبلیغ کرده اند (به عنوان مثال ، رابرت اسپیتزر ، آلن فرانسیس).
سرمقاله سال 2002 در مجله پزشکی بریتانیا درباره پزشکی نامناسب منجر به افزایش بیماری هشدار داد ، جایی که مرزهای تعریف بیماریها گسترش می یابد و شامل مشکلات شخصی می شود زیرا مشکلات پزشکی یا خطرات بیماری ها برای گسترش بازار داروها تأکید می شود.
منبع: Mental Disorder
برگردان* دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍THE SILVIA PLATH EFFECT
سیلویا پلات نویسنده و شاعر زن امریکایی که دو مجموعه شعر معروف اریل و کلوسوس رو در کنار نوشته های رمان دیگرش در دوران جوانی به جا گذاشته. بعد از مرگ او جیمز کافمن نظریه ای را مطرح نمود که در زیر توضیح میدهم.
اثر سیلویا پلاث پدیده ای است که میگوید شاعران بیش از سایر نویسندگان خلاق در معرض بیماری روانی قرار دارند. این اصطلاح در سال 2001 توسط روانشناس James C Kaufman مطرح شد. این یافته "اثر سیلویا پلاث" لقب گرفته است، این اثر برای پیامدها و احتمالات در تحقیقات آینده در جوامع روانشناسب مورد بحث قرار گرفته است.
کارهای کافمن بیشتر نشان داد که شاعران زن بیش از هر طبقه دیگری از نویسندگان دچار بیماری روانی می شوند. علاوه بر این ، زنان شاعر بیشتر از سایر زنان برجسته مانند سیاستمداران ، بازیگران و هنرمندان دچار بیماری روحی می شوند. این اثر به نام سیلویا پلاث نامگذاری شده است که در 30 سالگی به زندگیش پایان داد.
اگرچه بسیاری از محققان (مانند آندراسن1987؛ جمیسون 1989؛ لودویگ 1995) نشان داده اند كه نویسندگان خلاق مستعد ابتلا به بیماری های روانی هستند، ولی این رابطه به طور عمیق هنوز بررسی نشده است.
▪️از اوایل نوجوانی تا بزرگسالی، زنان دو برابر مردان افسردگی را تجربه می کنند.
بیماری و خودکشی پلات باعث ایجاد مقالات زیادی در مجلات علمی شد، اما تقریباً همه آنها بر توضیحات سایکو داینامیک متمرکز بوده اند و در برخورد مستقیم با سابقه بالینی و تشخیص ناموفق بوده اند. گرچه دیدگاه گسترده ای در مورد سیلویا گسترش یافته که بیماری او را یک بیماری مانیک-افسردگی شایع تعریف میکند.
شواهد پشتیبانی کننده
در یک مطالعه، در 1629 نویسنده ها از نظر علائم بیماری روانی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و مشخص شد که شاعران زن به طور قابل توجهی بیش از نویسندگان زن یا مرد بیماری های روانی را تجربه می کنند. مطالعه دیگری این تجزیه و تحلیل را به 520 زن برجسته (شاعران, داستان نویسان, نویسندگان غیر داستان، هنرمندان تجسمی، سیاستمداران و بازیگران) گسترش داد و باز هم نشان داد که شاعران به طور قابل توجهی دچار بیماری روانی می شوند.
در مطالعه دیگری که توسط گروه روانپزشکی در مرکز پزشکی دانشگاه کنتاکی انجام شد، مشخص شد که نویسندگان زن نه تنها از اختلالات خلقی، بلکه از حملات پانیک، اضطراب عمومی، سو مصرف مواد مخدر و اختلالات خوردن نیز رنج می برند. میزان اختلالات روانی متعدد نیز در میان این نویسندگان بیشتر بوده. اگرچه عمقا کاوش نشده است، که سو استفاده در دوران کودکی (جسمی یا جنسی) نیز به عنوان یک عامل احتمالی که در مسائل روانشناختی در بزرگسالی ظاهر می شوند, موثر بوده. مجموع نمرات روانشناختی افراد، قرار گرفتن در معرض سو استفاده در دوران کودکی، مشکلات روحی در مادرانشان و نمرات خلاقیت ترکیبی والدین آنها پیش بینی کننده قابل توجهی از بیماری آنها میباشد. میزان بالای برخی از اختلالات عاطفی در نویسندگان زن، رابطه مستقیمی بین خلاقیت و آسیب شناسی روانی را نشان می دهد، اما روابط انها دقیقا مشخص نیست. همانطور که نتایج تجزیه و تحلیل تحقیقات نشان داد، عوامل خانوادگی و محیطی مثل مهاجرت نیز نقش موثری دارند.
👈 سیلویا پلاث
پس از چندین اقدام خودکشی ، دکتر جان هوردر (دوست نزدیک وی) احساس کرد که پلات در معرض آسیب و ریسک است و تنها چند روز قبل از خودکشی پلاث، داروهای ضد افسردگی تجویز کرد. او همچنین روزانه با او ملاقات می کرد و تلاشهای زیادی برای بستری شدن وی در بیمارستان انجام میداد. پس از امتناع سیلویا، دکتر اقدامی برای یک پرستار دائمی کرد.
برخی از منتقدان اظهار داشتند که از آنجا که اثر ضد افسردگی معمولاً سه هفته طول می کشد, تجویز دارو هوردر به سیلویا کمکی نکرده است. برخی دیگر می گویند که پزشک دیگری به سیلویا هشدار داده بود که از داروی ضد افسردگی تجویز شده هوردر استفاده نکند, زیرا این دارو باعث بدتر شدن افسردگی او می شود, اما او ظاهراً آن را با نام اختصاصی تجویز کرده است که پلات آن را نمی شناخت.
بدن بی جان سیلویا پلات, در 11 فوریه 1963، پس از قرار دادن سرش در فر گاز آشپزخانه اش بر اثر مسمومیت با مونوکسیدکربن پیدا شد. سیلویا اتاقهای بین آشپزخانه و اتاق خواب کودکان را با حوله و پارچه خیس نیز مسدود کرده بود.
لیست نویسندگان با تجربه اختلال
🔺 نویسندگان زن
سارا کین, آلدا مرینی, سیلویا پلاث, آن سکستون, سارا تیزدیل, مارینا تسوتایوا, ویرجینیا وولف, الیز کوان, سانمائو شارلوت,پرکینز گیلمن, آیریس چانگ, کریستینا مورگان پتیا دوبارووا
🔺نویسندگان مرد
رینوسوکه آکوتاگاوا, جان بریمن, ریچارد براوتیگان, کرین هارت, ارنست همینگوی, آرتور کوستلر, راس لاکریج جونیور, جان کندی تول, دیوید فاستر والاس
تهیه و برگردان: دکتر موریس ستودگان از منابع متفاوت
@thinkpluswithus
سیلویا پلات نویسنده و شاعر زن امریکایی که دو مجموعه شعر معروف اریل و کلوسوس رو در کنار نوشته های رمان دیگرش در دوران جوانی به جا گذاشته. بعد از مرگ او جیمز کافمن نظریه ای را مطرح نمود که در زیر توضیح میدهم.
اثر سیلویا پلاث پدیده ای است که میگوید شاعران بیش از سایر نویسندگان خلاق در معرض بیماری روانی قرار دارند. این اصطلاح در سال 2001 توسط روانشناس James C Kaufman مطرح شد. این یافته "اثر سیلویا پلاث" لقب گرفته است، این اثر برای پیامدها و احتمالات در تحقیقات آینده در جوامع روانشناسب مورد بحث قرار گرفته است.
کارهای کافمن بیشتر نشان داد که شاعران زن بیش از هر طبقه دیگری از نویسندگان دچار بیماری روانی می شوند. علاوه بر این ، زنان شاعر بیشتر از سایر زنان برجسته مانند سیاستمداران ، بازیگران و هنرمندان دچار بیماری روحی می شوند. این اثر به نام سیلویا پلاث نامگذاری شده است که در 30 سالگی به زندگیش پایان داد.
اگرچه بسیاری از محققان (مانند آندراسن1987؛ جمیسون 1989؛ لودویگ 1995) نشان داده اند كه نویسندگان خلاق مستعد ابتلا به بیماری های روانی هستند، ولی این رابطه به طور عمیق هنوز بررسی نشده است.
▪️از اوایل نوجوانی تا بزرگسالی، زنان دو برابر مردان افسردگی را تجربه می کنند.
بیماری و خودکشی پلات باعث ایجاد مقالات زیادی در مجلات علمی شد، اما تقریباً همه آنها بر توضیحات سایکو داینامیک متمرکز بوده اند و در برخورد مستقیم با سابقه بالینی و تشخیص ناموفق بوده اند. گرچه دیدگاه گسترده ای در مورد سیلویا گسترش یافته که بیماری او را یک بیماری مانیک-افسردگی شایع تعریف میکند.
شواهد پشتیبانی کننده
در یک مطالعه، در 1629 نویسنده ها از نظر علائم بیماری روانی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و مشخص شد که شاعران زن به طور قابل توجهی بیش از نویسندگان زن یا مرد بیماری های روانی را تجربه می کنند. مطالعه دیگری این تجزیه و تحلیل را به 520 زن برجسته (شاعران, داستان نویسان, نویسندگان غیر داستان، هنرمندان تجسمی، سیاستمداران و بازیگران) گسترش داد و باز هم نشان داد که شاعران به طور قابل توجهی دچار بیماری روانی می شوند.
در مطالعه دیگری که توسط گروه روانپزشکی در مرکز پزشکی دانشگاه کنتاکی انجام شد، مشخص شد که نویسندگان زن نه تنها از اختلالات خلقی، بلکه از حملات پانیک، اضطراب عمومی، سو مصرف مواد مخدر و اختلالات خوردن نیز رنج می برند. میزان اختلالات روانی متعدد نیز در میان این نویسندگان بیشتر بوده. اگرچه عمقا کاوش نشده است، که سو استفاده در دوران کودکی (جسمی یا جنسی) نیز به عنوان یک عامل احتمالی که در مسائل روانشناختی در بزرگسالی ظاهر می شوند, موثر بوده. مجموع نمرات روانشناختی افراد، قرار گرفتن در معرض سو استفاده در دوران کودکی، مشکلات روحی در مادرانشان و نمرات خلاقیت ترکیبی والدین آنها پیش بینی کننده قابل توجهی از بیماری آنها میباشد. میزان بالای برخی از اختلالات عاطفی در نویسندگان زن، رابطه مستقیمی بین خلاقیت و آسیب شناسی روانی را نشان می دهد، اما روابط انها دقیقا مشخص نیست. همانطور که نتایج تجزیه و تحلیل تحقیقات نشان داد، عوامل خانوادگی و محیطی مثل مهاجرت نیز نقش موثری دارند.
👈 سیلویا پلاث
پس از چندین اقدام خودکشی ، دکتر جان هوردر (دوست نزدیک وی) احساس کرد که پلات در معرض آسیب و ریسک است و تنها چند روز قبل از خودکشی پلاث، داروهای ضد افسردگی تجویز کرد. او همچنین روزانه با او ملاقات می کرد و تلاشهای زیادی برای بستری شدن وی در بیمارستان انجام میداد. پس از امتناع سیلویا، دکتر اقدامی برای یک پرستار دائمی کرد.
برخی از منتقدان اظهار داشتند که از آنجا که اثر ضد افسردگی معمولاً سه هفته طول می کشد, تجویز دارو هوردر به سیلویا کمکی نکرده است. برخی دیگر می گویند که پزشک دیگری به سیلویا هشدار داده بود که از داروی ضد افسردگی تجویز شده هوردر استفاده نکند, زیرا این دارو باعث بدتر شدن افسردگی او می شود, اما او ظاهراً آن را با نام اختصاصی تجویز کرده است که پلات آن را نمی شناخت.
بدن بی جان سیلویا پلات, در 11 فوریه 1963، پس از قرار دادن سرش در فر گاز آشپزخانه اش بر اثر مسمومیت با مونوکسیدکربن پیدا شد. سیلویا اتاقهای بین آشپزخانه و اتاق خواب کودکان را با حوله و پارچه خیس نیز مسدود کرده بود.
لیست نویسندگان با تجربه اختلال
🔺 نویسندگان زن
سارا کین, آلدا مرینی, سیلویا پلاث, آن سکستون, سارا تیزدیل, مارینا تسوتایوا, ویرجینیا وولف, الیز کوان, سانمائو شارلوت,پرکینز گیلمن, آیریس چانگ, کریستینا مورگان پتیا دوبارووا
🔺نویسندگان مرد
رینوسوکه آکوتاگاوا, جان بریمن, ریچارد براوتیگان, کرین هارت, ارنست همینگوی, آرتور کوستلر, راس لاکریج جونیور, جان کندی تول, دیوید فاستر والاس
تهیه و برگردان: دکتر موریس ستودگان از منابع متفاوت
@thinkpluswithus