Forwarded from Dr. Morris Setudegan
این نقشه ذهنی من هست از این موضوع دوست و دشمن که سعی کردم سیستمی نشون بدم و تو وویس پایین براتون توضیح میدم. حتما به این نقشه نگاه کنید وقتی وویس رو گوش میدین وگرنه مشکل خواهد شد همراهی با یک دوست 😊🌹
ستودگان
@thinkpluswithus
ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from Hoshyarsanat
سلام به دوستان گرامی
یک سوال داشتم. سازمانی که دچار موبینگ شده باشه برای موب شونده چه راهکاری میشه پیشبینی کرد؟
یک سوال داشتم. سازمانی که دچار موبینگ شده باشه برای موب شونده چه راهکاری میشه پیشبینی کرد؟
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود
سازمان دچار موب نشده شخصی یا افرادی از تیم دچار موب میشن.
معمولا دو روش در غرب وجود داره. یا با سوپر ویژن از بیرون این مشکل رو نگاه میکنند و مشکل رو حل میکنند که در ایران ظاهرا مد نیست و یا رییس باید مهارت مدیریت داشته باشه و نظم رو ایجاد کنه و اخطار بده و در صورت تکرار موب کننده رو و یا باج گیرنده رو اخراج کنه...
اما یک نکته میمونه که دو نفر رنج میبرن از این مطلب: اونهایی که بیماری قدرت طلبی دارن در این موارد نیاز دارن خودشون رو احساس کنن و به دنبال یک قربانی میگردن که از طرحواره هاشون ناشی میشه و از اعتماد بنفس پایین اونها و دسته دوم قربانیان هستند که تو این نقش میرن و مرزهاشون رو مشخص نمیکنند.
من در سالهای اخیر تجربه حرفه ای فراوان با این موضوع داشتم و معمولا و نهایتا به burn out شخص موب شده ختم میشه و به خاطر سترس فراوان مدتی بیمار میشه و اونجا رو ترک میکنه چون معمولا mobbing در سازمانها دیر شناخته میشه و تا حل مشکل زمان میبره و این اشخاص معمولا استانه تحملشون پایین میاد تا رسیدن به تنفر از محل کار, و مشکلات روان تنی ...
در مدلرس هم موبینگ و ستاکینگ زیاد دیده میشه و تا حد خودکشی جوانان ادامه پیدا میکنه.
یک مقوله شدیدا پیچیده روانی و بازی قدرت هست. فقط نیاز به مرزگذاری و شناختن مرزها (حتی خود شخص موب شده باید به مرزهای خودش واقف باشه) و احترام به مرزها نیاز هست که باید در سازمان اموخته بشه.
با احترام
سازمان دچار موب نشده شخصی یا افرادی از تیم دچار موب میشن.
معمولا دو روش در غرب وجود داره. یا با سوپر ویژن از بیرون این مشکل رو نگاه میکنند و مشکل رو حل میکنند که در ایران ظاهرا مد نیست و یا رییس باید مهارت مدیریت داشته باشه و نظم رو ایجاد کنه و اخطار بده و در صورت تکرار موب کننده رو و یا باج گیرنده رو اخراج کنه...
اما یک نکته میمونه که دو نفر رنج میبرن از این مطلب: اونهایی که بیماری قدرت طلبی دارن در این موارد نیاز دارن خودشون رو احساس کنن و به دنبال یک قربانی میگردن که از طرحواره هاشون ناشی میشه و از اعتماد بنفس پایین اونها و دسته دوم قربانیان هستند که تو این نقش میرن و مرزهاشون رو مشخص نمیکنند.
من در سالهای اخیر تجربه حرفه ای فراوان با این موضوع داشتم و معمولا و نهایتا به burn out شخص موب شده ختم میشه و به خاطر سترس فراوان مدتی بیمار میشه و اونجا رو ترک میکنه چون معمولا mobbing در سازمانها دیر شناخته میشه و تا حل مشکل زمان میبره و این اشخاص معمولا استانه تحملشون پایین میاد تا رسیدن به تنفر از محل کار, و مشکلات روان تنی ...
در مدلرس هم موبینگ و ستاکینگ زیاد دیده میشه و تا حد خودکشی جوانان ادامه پیدا میکنه.
یک مقوله شدیدا پیچیده روانی و بازی قدرت هست. فقط نیاز به مرزگذاری و شناختن مرزها (حتی خود شخص موب شده باید به مرزهای خودش واقف باشه) و احترام به مرزها نیاز هست که باید در سازمان اموخته بشه.
با احترام
Forwarded from 🌜mahsa🌛
اساتیدمحترم لطفااگر میشه یک راهنمایی بکنید ممنون
پسربچه ایی۴سال و۸ماه به تشخیص روانشناس دقت وتمرکزش خیلی پایینه توجه نداره هرچقدرصداش کننداصلاسمت نقاشی و...نمیره
وکتردوراه پیش روی مادرگذاشتن:۱.دارودرمانی
۲.کاردرمانی
مادربخاطراینکه فکرمیکنن داروبرای بچه عوارض داره کاملامخالف دارودرمانی هستند
ایابهتره که دارودرمانی نباشه؟
باوجودمشکلی که بچه داره طول درمان درکاردرمانی خیلی طولانی میشه
ایابعدازبازی درمانی بچه کاملادرمان میشه وامکان بازگشت نیست؟
ممنون میشم نظرتون راراجب این کیس بدونم🙏
پسربچه ایی۴سال و۸ماه به تشخیص روانشناس دقت وتمرکزش خیلی پایینه توجه نداره هرچقدرصداش کننداصلاسمت نقاشی و...نمیره
وکتردوراه پیش روی مادرگذاشتن:۱.دارودرمانی
۲.کاردرمانی
مادربخاطراینکه فکرمیکنن داروبرای بچه عوارض داره کاملامخالف دارودرمانی هستند
ایابهتره که دارودرمانی نباشه؟
باوجودمشکلی که بچه داره طول درمان درکاردرمانی خیلی طولانی میشه
ایابعدازبازی درمانی بچه کاملادرمان میشه وامکان بازگشت نیست؟
ممنون میشم نظرتون راراجب این کیس بدونم🙏
Forwarded from 🌜mahsa🌛
رابطه چشمی نداره
قانون ونظم اصلانداره ونمیخوادداشته باشه
به هییییییچ عنوان اتاقشو وسایلشو جمع نمیکنه
نقاشی ورنگ کردن نمیکنه
ولی خیلیم توبعضی چیزا باهوشه
مثلا مسیرا وخیابونا
چیدن پازل
یوقت داره بازی میکنه اما همه حرفا ورفتارا مارا میفهمه توبازیش جوابمونا میده
خیییییلی زیاد احساساتی
قانون ونظم اصلانداره ونمیخوادداشته باشه
به هییییییچ عنوان اتاقشو وسایلشو جمع نمیکنه
نقاشی ورنگ کردن نمیکنه
ولی خیلیم توبعضی چیزا باهوشه
مثلا مسیرا وخیابونا
چیدن پازل
یوقت داره بازی میکنه اما همه حرفا ورفتارا مارا میفهمه توبازیش جوابمونا میده
خیییییلی زیاد احساساتی
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود
این بسیار متداول هست در کودکان و با پیشرفت بازی های کامپیوتری نیز بیشتر خواهد شد.
از دید من باید سیستم خانواده و نحوه رفتار خانواده با اموزش کودک و نحوه تربیت و مرزگزاری بررسی بشه. اموزش والدین بخصوص کودک اول بسیار مهم هست و محبت اضافه و مرزها رو یاد ندادن به کودکان همون اثر بی محبتی و معیارهای سخت گیرانه والدین رو داره و کودکان رو تو یک امبی والنس قرار میده. و این بی توجهی به خواسته های والدین میتونه ناشی از همین باشه. طبیعتا باید دید که والدین چطور با کودک و خواسته هاش برخورد میکنند.
به همین جهت ترجیحا یک بررسی دقیق میتونه بیشتر کمک کنه تا دارو تا مطمین بشن که ADHD یا یکی از طیف های اوتیسم نیست. بخصوص رابطه چشمی نداره...
این بسیار متداول هست در کودکان و با پیشرفت بازی های کامپیوتری نیز بیشتر خواهد شد.
از دید من باید سیستم خانواده و نحوه رفتار خانواده با اموزش کودک و نحوه تربیت و مرزگزاری بررسی بشه. اموزش والدین بخصوص کودک اول بسیار مهم هست و محبت اضافه و مرزها رو یاد ندادن به کودکان همون اثر بی محبتی و معیارهای سخت گیرانه والدین رو داره و کودکان رو تو یک امبی والنس قرار میده. و این بی توجهی به خواسته های والدین میتونه ناشی از همین باشه. طبیعتا باید دید که والدین چطور با کودک و خواسته هاش برخورد میکنند.
به همین جهت ترجیحا یک بررسی دقیق میتونه بیشتر کمک کنه تا دارو تا مطمین بشن که ADHD یا یکی از طیف های اوتیسم نیست. بخصوص رابطه چشمی نداره...
Forwarded from Deleted Account
سلام و احترام خدمت استاد عزیزدکتر ستودگان و دیگردوستان،
زوجی با عشق و علاقه دست به ازدواجی زدند که از لحاظ فرهنگی و شخصیتی تفاوت بسیار داشتند، حال با گذشت سه سال آقا میگن من تو رابطه با همسرم احساس آرامش ندارم(علت رو میگه:خانومم بسیار هیجان مدار رفتار میکنه و این برای من که همیشه آروم بودم قابل تحمل نیست، و تغییر هم شاید امکانپذیر باشه ولی این تغییر حتمأ خیلی کمه و ما نهایتأ میتونیم برای هم دیگه قفس بزرگتر باشیم نه آسمان، پس کاملا منطقی باید پیش بریم)، و خانم تمایل داره این رابطه رو ترمیم کنه و اشتباهات گذشته اش رو جبران کنه ولی آقا اصرار بر درست نشدن رابطه دارن و نا امید هستن و همش میپرسن چه تضمینی برای عملی شدن تغییر وجود داره ،
سوال:خانم چطور همسر رو راضی به دادن فرصتی به بهبود رابطه و تغییر کنن؟
نکته:خانم از لحاظ موقعیت اجتماعی، شغلی، هوش اجتماعی و سن از آقا بالاتر هستند. و آقا احساس کمتر بودن از خانوم رو دارند.
آقا سابقه خودکشی داشتند.
خانم سابقه اضطراب موقعیتی.
علت خودکشی رو آقا اینطور میگن که من حتی عرضه نداشتم حال خانومم رو خوب کنم گس ما به درد هم نمیخوریم
زوجی با عشق و علاقه دست به ازدواجی زدند که از لحاظ فرهنگی و شخصیتی تفاوت بسیار داشتند، حال با گذشت سه سال آقا میگن من تو رابطه با همسرم احساس آرامش ندارم(علت رو میگه:خانومم بسیار هیجان مدار رفتار میکنه و این برای من که همیشه آروم بودم قابل تحمل نیست، و تغییر هم شاید امکانپذیر باشه ولی این تغییر حتمأ خیلی کمه و ما نهایتأ میتونیم برای هم دیگه قفس بزرگتر باشیم نه آسمان، پس کاملا منطقی باید پیش بریم)، و خانم تمایل داره این رابطه رو ترمیم کنه و اشتباهات گذشته اش رو جبران کنه ولی آقا اصرار بر درست نشدن رابطه دارن و نا امید هستن و همش میپرسن چه تضمینی برای عملی شدن تغییر وجود داره ،
سوال:خانم چطور همسر رو راضی به دادن فرصتی به بهبود رابطه و تغییر کنن؟
نکته:خانم از لحاظ موقعیت اجتماعی، شغلی، هوش اجتماعی و سن از آقا بالاتر هستند. و آقا احساس کمتر بودن از خانوم رو دارند.
آقا سابقه خودکشی داشتند.
خانم سابقه اضطراب موقعیتی.
علت خودکشی رو آقا اینطور میگن که من حتی عرضه نداشتم حال خانومم رو خوب کنم گس ما به درد هم نمیخوریم
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود به شما
من الان رسیدم به سوال شما پاسخ بدم.
یک نکته مهم اینجا هست که استفاده از اصطلاحاتی هست که باید مطمین بشیم که مراجع و همسرش و ما هر سه اون رو در یک راستا تعریف میکنیم.
👈احساس ارامش یعنی چی؟
👈از کجا متوجه خواهیم شد که احساس ارامش خواهیم داشت؟
👈چه شواهدی برای هیجان مداری وجود داره از دید خانم و از دید اقا و در چه جاهایی ایشون هیجان مدار هستند؟ و در چه مواقعی هیجان مدار نیستند؟ یعنی تحت چه شرایط و تعاملی ایشون هیجان مدار میشن؟ شواهدی پیدا کنید که خانم همیشه هیجان مدار نیستند.
👈 اقا همیشه اروم هست؟ ایا این امکان همیشه وجود داره؟ شواهدی پیدا کنید که ایشون همیشه اروم نمیتونن باشن.
👈 چه چیزی قابل تحمل هست در یک رابطه و سقف توان سختیها و مشکلات کجاست؟
👈 چرا فکر میکنن که هیجان مداری مشکل ساز هست ولی همیشه ارام بودن مثبت هست؟
👈 از کجا میدونن که تغییر حتما کمه؟ (حتما و همیشه در واقع باورهای ناکارامد تحریفی هستند که در باور مرد به اشتباه شکل گرفته و شاید این اقا از طرحواره ناسازگاری و یا معیارهای سختگیرانه رنج میبره و در فرافکنی هستند و همسر بر اساس ترس از دست دادن هیجانی برخورد میکنه و...)
👈 تصویر سازی منفی: قفس بزرگتر و اسمان
چه باید از این تصویر فهمید؟
👈 اقا اصرار بر درست نشدن رابطه دارن (باورهای ناکارامد)
👈ناامیدی اقا چقدر به خانم مربوط میشه؟ ایا در یک walking depression نیست؟
👈 چه تضمینی نیاز دارن و از کجا تغییر رو درک خواهند کرد و چقدر حاضر هستند خودشون دید خودشون رو تغییر بدن؟
پاسخ به سوال اول شما
👈خانم نباید اقا رو راضی کنه بلکه اقا باید ببینه که این باورهای ناکارامد چه سودی برای بقای این رابطه داره؟ و چه زیانی برای تغییر در سیستم؟
👈 کمبود های اقا در واقع باید جبران بشه و شاید طرحواره ایثار و یا پذیرش جویی خانم باید همزمان روش کار بشه.
👈 سابقه خودکشی اقا میتونه هایپوتز من در افسردگی رو تایید کنه. باید افسردگی در ایشون و خانواده ایشون کمی بررسی بشه. و رفتار مادر ایشون که احتمالا هیجانی برخورد میکردن با افسردگی ایشون (یک فرضیه علمی هیت و پیش داوری نیست و باید رد و یا تایید بشه انوقت کمک میکنه به طرح درمان و هدف گذاری)
👈 خانم سابقه اضطراب موقعیتی داره. باید بررسی بشه در چه زمانهایی اضطراب داشتند و چه زمانهایی نداشتند و انجا که داشتند عوامل رو بررسی کرد و شناخت نا پیشگیری ممکن بشه و اونجا که نداشتند باید به عنوان منابع کمکی استفاده بشه.
👈 اقا از بی کفایتی شکایت میکنه در واقع (من عرضه نداشتم....) ولی نتیجه گیری ایشون ربطی به این موضوع نداره. از ایشون بپرسید چرا فکر میکنید شما مسیول خوب کردن حال خانماون هستید؟ مگه روانشناسید؟ اگه دندون خانوم تون درد میکنه خودتون خونه پرش میکنید؟ یا درش میارین؟
👈 چرا فکر نمیکنید که میشه خود شما هم تغییر کنید و همسرتون هم تغییر کنه و سیستم شما رو به بهبودی بره؟ علت اینکه اینده ای نمیبینید چی میتونه باشه؟ (حتما مهارت حل مشکل در حانواده و معیار طلاق در خانواده ها رو بررسی کنید و تاثیرگذاری به روی مراجع رو بهشون نشون بدین).
اگه سوالی بود بفرمایید.
من الان رسیدم به سوال شما پاسخ بدم.
یک نکته مهم اینجا هست که استفاده از اصطلاحاتی هست که باید مطمین بشیم که مراجع و همسرش و ما هر سه اون رو در یک راستا تعریف میکنیم.
👈احساس ارامش یعنی چی؟
👈از کجا متوجه خواهیم شد که احساس ارامش خواهیم داشت؟
👈چه شواهدی برای هیجان مداری وجود داره از دید خانم و از دید اقا و در چه جاهایی ایشون هیجان مدار هستند؟ و در چه مواقعی هیجان مدار نیستند؟ یعنی تحت چه شرایط و تعاملی ایشون هیجان مدار میشن؟ شواهدی پیدا کنید که خانم همیشه هیجان مدار نیستند.
👈 اقا همیشه اروم هست؟ ایا این امکان همیشه وجود داره؟ شواهدی پیدا کنید که ایشون همیشه اروم نمیتونن باشن.
👈 چه چیزی قابل تحمل هست در یک رابطه و سقف توان سختیها و مشکلات کجاست؟
👈 چرا فکر میکنن که هیجان مداری مشکل ساز هست ولی همیشه ارام بودن مثبت هست؟
👈 از کجا میدونن که تغییر حتما کمه؟ (حتما و همیشه در واقع باورهای ناکارامد تحریفی هستند که در باور مرد به اشتباه شکل گرفته و شاید این اقا از طرحواره ناسازگاری و یا معیارهای سختگیرانه رنج میبره و در فرافکنی هستند و همسر بر اساس ترس از دست دادن هیجانی برخورد میکنه و...)
👈 تصویر سازی منفی: قفس بزرگتر و اسمان
چه باید از این تصویر فهمید؟
👈 اقا اصرار بر درست نشدن رابطه دارن (باورهای ناکارامد)
👈ناامیدی اقا چقدر به خانم مربوط میشه؟ ایا در یک walking depression نیست؟
👈 چه تضمینی نیاز دارن و از کجا تغییر رو درک خواهند کرد و چقدر حاضر هستند خودشون دید خودشون رو تغییر بدن؟
پاسخ به سوال اول شما
👈خانم نباید اقا رو راضی کنه بلکه اقا باید ببینه که این باورهای ناکارامد چه سودی برای بقای این رابطه داره؟ و چه زیانی برای تغییر در سیستم؟
👈 کمبود های اقا در واقع باید جبران بشه و شاید طرحواره ایثار و یا پذیرش جویی خانم باید همزمان روش کار بشه.
👈 سابقه خودکشی اقا میتونه هایپوتز من در افسردگی رو تایید کنه. باید افسردگی در ایشون و خانواده ایشون کمی بررسی بشه. و رفتار مادر ایشون که احتمالا هیجانی برخورد میکردن با افسردگی ایشون (یک فرضیه علمی هیت و پیش داوری نیست و باید رد و یا تایید بشه انوقت کمک میکنه به طرح درمان و هدف گذاری)
👈 خانم سابقه اضطراب موقعیتی داره. باید بررسی بشه در چه زمانهایی اضطراب داشتند و چه زمانهایی نداشتند و انجا که داشتند عوامل رو بررسی کرد و شناخت نا پیشگیری ممکن بشه و اونجا که نداشتند باید به عنوان منابع کمکی استفاده بشه.
👈 اقا از بی کفایتی شکایت میکنه در واقع (من عرضه نداشتم....) ولی نتیجه گیری ایشون ربطی به این موضوع نداره. از ایشون بپرسید چرا فکر میکنید شما مسیول خوب کردن حال خانماون هستید؟ مگه روانشناسید؟ اگه دندون خانوم تون درد میکنه خودتون خونه پرش میکنید؟ یا درش میارین؟
👈 چرا فکر نمیکنید که میشه خود شما هم تغییر کنید و همسرتون هم تغییر کنه و سیستم شما رو به بهبودی بره؟ علت اینکه اینده ای نمیبینید چی میتونه باشه؟ (حتما مهارت حل مشکل در حانواده و معیار طلاق در خانواده ها رو بررسی کنید و تاثیرگذاری به روی مراجع رو بهشون نشون بدین).
اگه سوالی بود بفرمایید.
📍نگرانی ها و برخورد و پیشگیری
👈 رسالت نگرانی در زندگی ما پیشبرد اهداف در زندگی ماست که منجر به حل مسئله در زندگی می شوند. این گونه نگرانی ها کارساز بوده و محرک اصلی زندگی ما هستند. مثلا نگرانی قبل از امتحان سبب درس خواندن میشود. و یا نگرانی از انتقال کرونا سبب مراقبت از سلامت مان و رعایت بهداشت میگردد.
👈 اما نگرانی ناکارامد یک اجتناب از حل مسیله و بیشتر جلب توجه میباشد که منجر به اضطراب میگردد. مثلا ایا ممکن است که امشب زلزله ای بیاید؟ در حالیکه ما در منطقه زلزله خیزی زندگی نمی کنیم. یا اینکه ممکن است فرزند اینده من عقب مانده ذهنی بدنیا بیاید؟
👈 نگرانی یک پروسه ذهنی و زاییده افکار و تجربه ماست ولی اضطراب یک هیجان و پیامد ان نگرانی هاست.
👈 پس مراقب شروع افکار ما و نگرانی هایمان باشیم که منجر به اضطراب نگردند. و چگونگی این پیشگیری معطوف به دو عامل مهم میباشد:
🔺 الف) شناخت کیفیت و کاربرد نگرانی ها
🔺 ب) پیدا کردن اسانترین راه حل برای ان مشکل نگران ساز
👈 اکنون اگر در نگرانی راه حلی به ذهنمان نرسید کیفیت و ویژگیهای ان مشکل میبایست بررسی شوند:
🔑الف) ایا این نگرانی مربوط به زمان حال است؟ یا خیر نگران بیست سال اینده هستم؟ (مثال: من در المان هستم و نگرانم که والدین من در ایران بمیرند و من نتوانم در مراسم انها شرکت کنم)
🔑ب) ایا یک مسیله کلی یا جزیی میباشد؟ حل مسایل کلی در توان ما نیست (مثلا چرا کرونا بوجود امد؟ یا من به خدا باور ندارم ولی اگر خدا واقعا باشد بعد چه کنم؟)
🔑پ) ایا یک مسیله مشخص و شفافی سبب نگرانی من میشود؟ یعنی ان مسیله دامن گیر سیستم من می باشد؟ (نگران اینده هستم...چه چیز اینده دقیقا؟)
🔑ج) ایا راه حل واقع بینانه ای برای حل مشکل که سبب نگرانی من در حال شده وجود دارد؟ (مثلا اگر لایه اوزون سوراخ شده ....یا من در سویس هستم و مدام نگران خانواده در ایران باشم که مبتلا به کرونا نشوند...)
👈 اگر کیفیت نگرانی خود را براورد کنیم و انها را بشناسیم, با اقدام برای راه حل منطقی میتوانیم از اضطراب های فراگیر و نهایتا شاید پانیک ها پیشگیری کنیم.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
👈 رسالت نگرانی در زندگی ما پیشبرد اهداف در زندگی ماست که منجر به حل مسئله در زندگی می شوند. این گونه نگرانی ها کارساز بوده و محرک اصلی زندگی ما هستند. مثلا نگرانی قبل از امتحان سبب درس خواندن میشود. و یا نگرانی از انتقال کرونا سبب مراقبت از سلامت مان و رعایت بهداشت میگردد.
👈 اما نگرانی ناکارامد یک اجتناب از حل مسیله و بیشتر جلب توجه میباشد که منجر به اضطراب میگردد. مثلا ایا ممکن است که امشب زلزله ای بیاید؟ در حالیکه ما در منطقه زلزله خیزی زندگی نمی کنیم. یا اینکه ممکن است فرزند اینده من عقب مانده ذهنی بدنیا بیاید؟
👈 نگرانی یک پروسه ذهنی و زاییده افکار و تجربه ماست ولی اضطراب یک هیجان و پیامد ان نگرانی هاست.
👈 پس مراقب شروع افکار ما و نگرانی هایمان باشیم که منجر به اضطراب نگردند. و چگونگی این پیشگیری معطوف به دو عامل مهم میباشد:
🔺 الف) شناخت کیفیت و کاربرد نگرانی ها
🔺 ب) پیدا کردن اسانترین راه حل برای ان مشکل نگران ساز
👈 اکنون اگر در نگرانی راه حلی به ذهنمان نرسید کیفیت و ویژگیهای ان مشکل میبایست بررسی شوند:
🔑الف) ایا این نگرانی مربوط به زمان حال است؟ یا خیر نگران بیست سال اینده هستم؟ (مثال: من در المان هستم و نگرانم که والدین من در ایران بمیرند و من نتوانم در مراسم انها شرکت کنم)
🔑ب) ایا یک مسیله کلی یا جزیی میباشد؟ حل مسایل کلی در توان ما نیست (مثلا چرا کرونا بوجود امد؟ یا من به خدا باور ندارم ولی اگر خدا واقعا باشد بعد چه کنم؟)
🔑پ) ایا یک مسیله مشخص و شفافی سبب نگرانی من میشود؟ یعنی ان مسیله دامن گیر سیستم من می باشد؟ (نگران اینده هستم...چه چیز اینده دقیقا؟)
🔑ج) ایا راه حل واقع بینانه ای برای حل مشکل که سبب نگرانی من در حال شده وجود دارد؟ (مثلا اگر لایه اوزون سوراخ شده ....یا من در سویس هستم و مدام نگران خانواده در ایران باشم که مبتلا به کرونا نشوند...)
👈 اگر کیفیت نگرانی خود را براورد کنیم و انها را بشناسیم, با اقدام برای راه حل منطقی میتوانیم از اضطراب های فراگیر و نهایتا شاید پانیک ها پیشگیری کنیم.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
📍 چگونه با اندوه خود برخورد کنیم
دکتر موریس ستودگان
آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.
غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.
اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.
و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.
در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.
احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.
بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .
1
@thinkpluswithus setudegan
دکتر موریس ستودگان
آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.
غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.
اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.
و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.
در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.
احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.
بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .
1
@thinkpluswithus setudegan