Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
556 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from 🌜mahsa🌛
اساتیدمحترم لطفااگر میشه یک راهنمایی بکنید ممنون

پسربچه ایی۴سال و۸ماه به تشخیص روانشناس دقت وتمرکزش خیلی پایینه توجه نداره هرچقدرصداش کننداصلاسمت نقاشی و...نمیره
وکتردوراه پیش روی مادرگذاشتن:۱.دارودرمانی
۲.کاردرمانی

مادربخاطراینکه فکرمیکنن داروبرای بچه عوارض داره کاملامخالف دارودرمانی هستند
ایابهتره که دارودرمانی نباشه؟

باوجودمشکلی که بچه داره طول درمان درکاردرمانی خیلی طولانی میشه
ایابعدازبازی درمانی بچه کاملادرمان میشه وامکان بازگشت نیست؟

ممنون میشم نظرتون راراجب این کیس بدونم🙏
Forwarded from 🌜mahsa🌛
رابطه چشمی نداره
قانون ونظم اصلانداره ونمیخوادداشته باشه
به هییییییچ عنوان اتاقشو وسایلشو جمع نمیکنه
نقاشی ورنگ کردن نمیکنه
ولی خیلیم توبعضی چیزا باهوشه
مثلا مسیرا وخیابونا
چیدن پازل
یوقت داره بازی میکنه اما همه حرفا ورفتارا مارا میفهمه توبازیش جوابمونا میده
خیییییلی زیاد احساساتی
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود
این بسیار متداول هست در کودکان و با پیشرفت بازی های کامپیوتری نیز بیشتر خواهد شد.

از دید من باید سیستم خانواده و نحوه رفتار خانواده با اموزش کودک و نحوه تربیت و مرزگزاری بررسی بشه. اموزش والدین بخصوص کودک اول بسیار مهم هست و محبت اضافه و مرزها رو یاد ندادن به کودکان همون اثر بی محبتی و معیارهای سخت گیرانه والدین رو داره و کودکان رو تو یک امبی والنس قرار میده. و این بی توجهی به خواسته های والدین میتونه ناشی از همین باشه. طبیعتا باید دید که والدین چطور با کودک و خواسته هاش برخورد میکنند.

به همین جهت ترجیحا یک بررسی دقیق میتونه بیشتر کمک کنه تا دارو تا مطمین بشن که ADHD یا یکی از طیف های اوتیسم نیست. بخصوص رابطه چشمی نداره...
Forwarded from Deleted Account
سلام و احترام خدمت استاد عزیزدکتر ستودگان و دیگردوستان،
زوجی با عشق و علاقه دست به ازدواجی زدند که از لحاظ فرهنگی و شخصیتی تفاوت بسیار داشتند، حال با گذشت سه سال آقا میگن من تو رابطه با همسرم احساس آرامش ندارم(علت رو میگه:خانومم بسیار هیجان مدار رفتار میکنه و این برای من که همیشه آروم بودم قابل تحمل نیست، و تغییر هم شاید امکانپذیر باشه ولی این تغییر حتمأ خیلی کمه و ما نهایتأ میتونیم برای هم دیگه قفس بزرگتر باشیم نه آسمان، پس کاملا منطقی باید پیش بریم)، و خانم تمایل داره این رابطه رو ترمیم کنه و اشتباهات گذشته اش رو جبران کنه ولی آقا اصرار بر درست نشدن رابطه دارن و نا امید هستن و همش میپرسن چه تضمینی برای عملی شدن تغییر وجود داره ،
سوال:خانم چطور همسر رو راضی به دادن فرصتی به بهبود رابطه و تغییر کنن؟
نکته:خانم از لحاظ موقعیت اجتماعی، شغلی، هوش اجتماعی و سن از آقا بالاتر هستند. و آقا احساس کمتر بودن از خانوم رو دارند.
آقا سابقه خودکشی داشتند.
خانم سابقه اضطراب موقعیتی.
علت خودکشی رو آقا اینطور میگن که من حتی عرضه نداشتم حال خانومم رو خوب کنم گس ما به درد هم نمیخوریم
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود به شما

من الان رسیدم به سوال شما پاسخ بدم.
یک نکته مهم اینجا هست که استفاده از اصطلاحاتی هست که باید مطمین بشیم که مراجع و همسرش و ما هر سه اون رو در یک راستا تعریف میکنیم.

👈احساس ارامش یعنی چی؟

👈از کجا متوجه خواهیم شد که احساس ارامش خواهیم داشت؟

👈چه شواهدی برای هیجان مداری وجود داره از دید خانم و از دید اقا و در چه جاهایی ایشون هیجان مدار هستند؟ و در چه مواقعی هیجان مدار نیستند؟ یعنی تحت چه شرایط و تعاملی ایشون هیجان مدار میشن؟ شواهدی پیدا کنید که خانم همیشه هیجان مدار نیستند.

👈 اقا همیشه اروم هست؟ ایا این امکان همیشه وجود داره؟ شواهدی پیدا کنید که ایشون همیشه اروم نمیتونن باشن.
👈 چه چیزی قابل تحمل هست در یک رابطه و سقف توان سختیها و مشکلات کجاست؟

👈 چرا فکر میکنن که هیجان مداری مشکل ساز هست ولی همیشه ارام بودن مثبت هست؟

👈 از کجا میدونن که تغییر حتما کمه؟ (حتما و همیشه در واقع باورهای ناکارامد تحریفی هستند که در باور مرد به اشتباه شکل گرفته و شاید این اقا از طرحواره ناسازگاری و یا معیارهای سختگیرانه رنج میبره و در فرافکنی هستند و همسر بر اساس ترس از دست دادن هیجانی برخورد میکنه و...)

👈 تصویر سازی منفی: قفس بزرگتر و اسمان
چه باید از این تصویر فهمید؟

👈 اقا اصرار بر درست نشدن رابطه دارن (باورهای ناکارامد)

👈ناامیدی اقا چقدر به خانم مربوط میشه؟ ایا در یک walking depression نیست؟

👈 چه تضمینی نیاز دارن و از کجا تغییر رو درک خواهند کرد و چقدر حاضر هستند خودشون دید خودشون رو تغییر بدن؟

پاسخ به سوال اول شما

👈خانم نباید اقا رو راضی کنه بلکه اقا باید ببینه که این باورهای ناکارامد چه سودی برای بقای این رابطه داره؟ و چه زیانی برای تغییر در سیستم؟

👈 کمبود های اقا در واقع باید جبران بشه و شاید طرحواره ایثار و یا پذیرش جویی خانم باید همزمان روش کار بشه.

👈 سابقه خودکشی اقا میتونه هایپوتز من در افسردگی رو تایید کنه. باید افسردگی در ایشون و خانواده ایشون کمی بررسی بشه. و رفتار مادر ایشون که احتمالا هیجانی برخورد میکردن با افسردگی ایشون (یک فرضیه علمی هیت و پیش داوری نیست و باید رد و یا تایید بشه انوقت کمک میکنه به طرح درمان و هدف گذاری)

👈 خانم سابقه اضطراب موقعیتی داره. باید بررسی بشه در چه زمانهایی اضطراب داشتند و چه زمانهایی نداشتند و انجا که داشتند عوامل رو بررسی کرد و شناخت نا پیشگیری ممکن بشه و اونجا که نداشتند باید به عنوان منابع کمکی استفاده بشه.

👈 اقا از بی کفایتی شکایت میکنه در واقع (من عرضه نداشتم....) ولی نتیجه گیری ایشون ربطی به این موضوع نداره. از ایشون بپرسید چرا فکر میکنید شما مسیول خوب کردن حال خانماون هستید؟ مگه روانشناسید؟ اگه دندون خانوم تون درد میکنه خودتون خونه پرش میکنید؟ یا درش میارین؟

👈 چرا فکر نمیکنید که میشه خود شما هم تغییر کنید و همسرتون هم تغییر کنه و سیستم شما رو به بهبودی بره؟ علت اینکه اینده ای نمیبینید چی میتونه باشه؟ (حتما مهارت حل مشکل در حانواده و معیار طلاق در خانواده ها رو بررسی کنید و تاثیرگذاری به روی مراجع رو بهشون نشون بدین).

اگه سوالی بود بفرمایید.
📍نگرانی ها و برخورد و پیشگیری

👈 رسالت نگرانی در زندگی ما پیشبرد اهداف در زندگی ماست که منجر به حل مسئله در زندگی می شوند. این گونه نگرانی ها کارساز بوده و محرک اصلی زندگی ما هستند. مثلا نگرانی قبل از امتحان سبب درس خواندن میشود. و یا نگرانی از انتقال کرونا سبب مراقبت از سلامت مان و رعایت بهداشت میگردد.

👈 اما نگرانی ناکارامد یک اجتناب از حل مسیله و بیشتر جلب توجه میباشد که منجر به اضطراب میگردد. مثلا ایا ممکن است که امشب زلزله ای بیاید؟ در حالیکه ما در منطقه زلزله خیزی زندگی نمی کنیم. یا اینکه ممکن است فرزند اینده من عقب مانده ذهنی بدنیا بیاید؟

👈 نگرانی یک پروسه ذهنی و زاییده افکار و تجربه ماست ولی اضطراب یک هیجان و پیامد ان نگرانی هاست.

👈 پس مراقب شروع افکار ما و نگرانی هایمان باشیم که منجر به اضطراب نگردند. و چگونگی این پیشگیری معطوف به دو عامل مهم میباشد:
🔺 الف) شناخت کیفیت و کاربرد نگرانی ها
🔺 ب) پیدا کردن اسانترین راه حل برای ان مشکل نگران ساز

👈 اکنون اگر در نگرانی راه حلی به ذهنمان نرسید کیفیت و ویژگیهای ان مشکل میبایست بررسی شوند:

🔑الف) ایا این نگرانی مربوط به زمان حال است؟ یا خیر نگران بیست سال اینده هستم؟ (مثال: من در المان هستم و نگرانم که والدین من در ایران بمیرند و من نتوانم در مراسم انها شرکت کنم)

🔑ب) ایا یک مسیله کلی یا جزیی میباشد؟ حل مسایل کلی در توان ما نیست (مثلا چرا کرونا بوجود امد؟ یا من به خدا باور ندارم ولی اگر خدا واقعا باشد بعد چه کنم؟)

🔑پ) ایا یک مسیله مشخص و شفافی سبب نگرانی من میشود؟ یعنی ان مسیله دامن گیر سیستم من می باشد؟ (نگران اینده هستم...چه چیز اینده دقیقا؟)

🔑ج) ایا راه حل واقع بینانه ای برای حل مشکل که سبب نگرانی من در حال شده وجود دارد؟ (مثلا اگر لایه اوزون سوراخ شده ....یا من در سویس هستم و مدام نگران خانواده در ایران باشم که مبتلا به کرونا نشوند...)

👈 اگر کیفیت نگرانی خود را براورد کنیم و انها را بشناسیم, با اقدام برای راه حل منطقی میتوانیم از اضطراب های فراگیر و نهایتا شاید پانیک ها پیشگیری کنیم.

دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
📍 چگونه با اندوه خود برخورد کنیم

دکتر موریس ستودگان


آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.

غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.

اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.

و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.

در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.

احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.

بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .


1

@thinkpluswithus setudegan
👈 و اکنون چرا ما گریه می کنیم

گریه یکی از راه های آزادسازی غم و اندوه است. و بیان احساسات اصلی به هر گونه ای ، مانند غم و اندوه ، برای سلامت عاطفی و سلامت طولانی مدت روان ما حیاتی است. برای آن دسته از ما که برای بیرون آمدن اشک خود تلاش می کنیم یا می خواهیم غم و اندوه را پردازش کنیم اما آن را دشوار می پنداریم ، ممکن است "نسخه" ملایم زیر به ما کمک کند.
اگر در هر مقطعی چیزی به نظر ما درست نیست ، فقط به احساس خود اجازه دهیم و به ان فرصت تجربه بدهیم. این به این معنی است که ما برای داشتن زندگی سالم در درونمان به یک فرد دلسوز و همدل نیاز داریم که خود واقعی ماست. هیچ چیز طبیعی تر از این حامی برای ما نمی تواند باشد. پس به احساس خود زمان و جا و امکان بروز بدهیم.

👈 تمرین آرام برای رفع غم و اندوه

1. روی تخت یا صندلی خود بسیار دنج و راحت بنشینید.

2. یک بالش ، پتو یا کیسه ابگرم اگر هوا خنک است یا یک چیز نرم مثل خرس تدی به همراه داشته باشید تا برای راحتی در اغوش بگیرید.

3. پنج یا شش نفس عمیق (تا حتی در شکم خود ان را حس کنید) بکشید: از طریق بینی یا دهان نفس بکشید ، تصور کنید هوا را به عمق قاعده شکم خود بفرستید ، سعی کنید سینه خود را به سمت بالا حرکت ندهید و در عوض هوا مانند شکم یک بودا شکم شما را به بیرون بکشد. یک لحظه هوا را نگه دارید تا فشار هوای درون سینه و معده خود را حس کنید.

4. سپس هوا را به آرامی از طریق لب های جمع شده آزاد کنید ، مانند این که سوپ داغ می دمید. هنگام بازدم بدن خود را تنظیم کرده و جریان هوا را تنظیم کنید تا حداکثر احساس آرامش بدست اید. ( احساس کمی سرگیجه به دلیل تعویض نفس به بازدم طبیعی است.) همچنین طبیعی است که ضربان قلب در هنگام دم زیاد تسریع می شود. با پایان بازدم خوب خود ، سرعت ضربان قلب را کم خواهید کرد. تا زمانی که به نفس ششم وارد می شوید ، باید احساس آرامش بیشتری داشته باشید.

5. هنگام تنفس ، سعی کنید صندلی یا تخت را در تماس با بدن خود نیز احساس کنید. خود را با نیروی جاذبه احساس کنید تا احساس راحتی در صندلی یا روی تخت داشته باشید. این نوع تنفس یک تمرین مادام العمر است که می دانید چگونه نفس بکشید به گونه ای که احساس مناسب شما بیشتر شود. تنفس عمیق شکمی مهارتی است که به ما کمک می کند تا در موج کامل احساسات اصلی خود حرکت کنیم.

6. بعد ، فقدانی را که تجربه کرده اید به ذهن خود وارد کنید.

7. توجه کنید که چه تغییراتی در بدن شما ایجاد می شود. در حالی که نفس راحت می کشید ، بدن خود را از سر تا پا اسکن کنید و ببینید آیا می توانید احساسات غم و اندوه را در بدن خود پیدا کنید. ممکن است متوجه سنگینی در قفسه سینه ، توده ای در گلو یا احساس پشت چشم خود شوید. یا ممکن است احساس دیگری را همراه با غم و اندوه مشاهده کنید. هیچ راهی درست وجود ندارد هر آنچه احساس می کنید برای شما طبیعی و درست است.

8. با احساسات اندوه خود همراه باشید و به آرامی نفس بکشید. ممکن است موج غم و اندوه را در حال حرکت یا ساختارش را احساس کنید. فقط با تنفس شکمی عمیق از طریق بینی نفس بکشید ، احساساتی را که در شما حرکت می کند متوجه شوید. اگر احساس بیش از حد احساس می شود ، سعی کنید هرگونه افکار یا تصویری را در ذهن خود رها کنید و فقط با احساس کنجکاوی و دلسوزی نسبت به خود ، بر احساسات غم و اندوه بدن تمرکز کنید.

9. بر موج اندوه باید سوار شوید ، با آن همراه باشید ، به خود اجازه و زمان دهید تا تمام شود و و اگر لازم شد حتی گریه کنید. نفس خود را حفظ کنید تا زمانی که احساس آرامش کنید.

10. سرانجام ، وقتی اشک شما تمام شد و دوباره به حالت اول خود و سبکی برگشتید و احساس کردید آماده حرکت دوباره هستید و میتوانید به زندگی روزمره خود ادامه دهید, برخیزید! یک لیوان اب ولرم بنوشید و به یاد داشته باشید که با خود رفتار مهربانانه و ملایمی داشته باشید ، مانند این که برای شخصی که دوستش دارید و از او مراقبت می کنید.


2

@thinkpluswithus setudegan
👈 کلمات پایانی

گاهی اوقات غم و اندوه به تنهایی قابل پردازش نیستند زیرا احساسات دیگری نیز وجود دارد که ابتدا نیاز به مراقبت بیشتری از انها میباشد. به عنوان مثال ، از دست دادن والدینی که سالهاست با آنها صحبت نکرده ایم زیرا آنها بسیار دشوار ، کنترل کننده یا آزار دهنده بوده اند ، ممکن است موجب گناه ، خشم ، شرم و موارد دیگر شود. اگر احساسات مختلط یا پیچیده ای نسبت به هدف از دست رفته خود داشته باشیم ، پردازش غم و اندوه دشوار است.

به خودمان اجازه می دهیم که وقتی غمگین هستیم ، گریه کنیم ، چه به تنهایی و چه با شخصی مانند دوست یا درمانگر. گریه برای سلامت عاطفی و جسمی ما مفید است. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس در ذهن و بدن می شود. اگر احساس غم و اندوه ما بیش از حد طاقت فرسا باشد که نتوانیم به تنهایی انها را تجربه و پردازش کنیم ، روان درمانگرانی که به خوبی آموزش دیده اند و از طریق پردازش احساسات به مراجعین کمک می کنند, میتوانند کمک بزرگی در این راه باشند. همراه شدن بر موج غم و اندوه مان هرچقدر که دردناک باشد ، دقیقاً همان احساسی است که ما زودتر یا دیرتر ان را به گونه ای احساس می کنیم و باید به ان بپردازیم.

از دکتر موریس ستودگان
منابع اموزشی




3

@thinkpluswithus setudegan
📍دوستی سوال پرسید

وقت بخیر دوستان

آیا زندگی ای که بر اجتناب از درد و جست و جوی شادی تمرکز می کند زندگی با ارزشی است؟ چرا بله و چرا نه ؟




دکتر موریس ستودگان:
پاسخ من: در دام دوئالیستی گیر نیفتیم.

از دید من باید کلا عینک دوئالیستی رو برداشت.
نباید فقط "به این یا ان" لذت و رنج, خوب و بد , خدا و شیطان, منفی و مثبت و بهشت و جهنم ....این سیستم ناسالم دوئالیستی هست که قاتل نسبیت بوده و مطلق بودن رو حاکم میکنه.

مابین همه این واژه ها هزاران واژه دیگه نسبیت اینها رو نشون میدن و اینطور نیست که انسان یا به دنبال اجتناب از درد هست یا جستجوی شادی. این "یا" دشمن همه خلاقیت های فکری هست چون ذهن ما رو در این دوئالیستی محبوس میکنه, کاری که ادیان همیشه سعی داشتند.
از دکتر موریس ستودگان

📍چگونه می توان احساس ارزشمند بودن (عزت نفس) بی قید و شرط را در خود پرورش داد


من تا زمانی که به یاد دارم اکثرا مراجعین من با احساس بی ارزشی دست و پنجه نرم میکردند.

مراجعی تعریف میکرد: "از بیرون نگاه کنید، زندگی من وقتی بزرگ می شدم کاملاً عالی به نظر می رسید. پدر و مادرم ازدواج شادی داشتند ، آنها مرا حمایت می كردند و درآمد كافی برای راحتی زندگی داشتیم. من همیشه ظاهرا خوشحال بودم، اما این حس عمیق را هم داشتم که مشکلی در من وجود دارد. دردناک ترین لحظات من در مهمانی ها بود. وقتی به مهمانی ها همراه پدر و مادرم می رفتم، دوستانم مرا مسخره می کردند، زیرا من از نظر حرکتی نقص هایی داشتم و مثلا نمی توانستم در دوره راهنمایی در زمان ورزش از حرکات معلم بدرستی تقلید کنم.

وقتی به مدرسه جدیدی رفتم احساس میکردم در مدرسه کسی طرف من نمی اید و من تنها بودم. و فکر میکردم هرگز مورد توجه کسی نیستم. احساس می کردم به گروهی تعلق ندارم. در حدود 15 سالگی بود تصمیم گرفتم که راه تغییری برای این احساس عدم تعلق و تنها بودن پیدا کنم. فکر میکردم اگر من فقط مثل بقیه سالم بودم، حتما تنها نمی ماندم و تعلق به گروهی میداشتم. حتی پسری در مدرسه مرا نگاه نمیکرد, این مرا رنج میداد.

تصمیم گرفتم به کلاسهای تنظیم حرکت بروم، در مدرسه سخت تلاش کردم که شاگرد ممتاز شوم و سعی کردم یک دوست حامی و فداکار برای دیگران باشم. اعتماد به نفس من وقتی نمرات خوبی میگرفتم با احساس با ارزش بودنم بالاتر رفت.

من همیشه امیدوار بودم که بتوانم فقط کسی را پیدا کنم که با من دوست باشد, بالاخره احساس باارزش بودن برای یک دوستی را خواهم داشت.

به هر حال وارد دانشگاه شدم و در دانشگاه، مهم ترین کارم به استراتژی اصلی من برای تلاش برای احساس ارزشمند بودن و عزت نفس بالا تبدیل شد. من کلاسها و تدریس خصوصی را با انجمن دانشجویان و یک تیم ورزشی اغاز کردم. به سختی به خودم وقت دادم تا نفس بکشم ، فکر و زندگی کنم. به اسانی بگویم که خودم نبودم.

بعد از دانشگاه ، توجه من به تلاش برای یافتن رابطه ای برای احساس خلا معطوف شد. اضطراب و فراز و نشیب هایی که در این تلاش تجربه کردم طاقت فرسا بود. یادم می آید که به بارها و کلوپ ها می رفتم ، و دقیقاً مانند دوران دبیرستانم بندرت کسی بودم که برای رقص مرا انتخاب کند. من با پوست نیمه قهوه ای و موهای کم و فر و یهودی بودنم و اینکه آیا تا به حال توسط یک دوست پسر بالقوه پذیرفته شده ام, جذابیت خود را زیر سوال می بردم. من امیدوار بودم که اگر فقط بتوانم کسی را پیدا کنم که مرا دوست داشته باشد ، حتما عزت نفس من بالا خواهد رفت.

هیچ کدام از تلاشهای من و جدن هیچ کدام کارساز نبود! نه کمال گرایی ، پرکردن ساعتها ، بدنبال روابط خوب ، شاید هم بعضی از آنها فقط برای یک مدت کوتاه بود.
بلافاصله پس از شروع یک رابطه جدید با یک پسر یا گرفتن یک نمره خوب ، احساس شایستگی میکردم. اما خیلی زود احساس ارزشمندی خودم از بین میرفت و دنبال قدم بعدی می گشتم نوعی جبران شاید. به محض رسیدن به انجایی که برای ارزش خودم تعیین کرده بودم ، دوباره این سوال مطرح میشد.

مراجع از من سوال کرد دکتر آیا تابحال آن را تجربه کرده اید؟

اما خودش ادامه داد:
من پس از چندین جلسه درمان با شما، رشد معنوی و مدرک روانشناسی بالینی ، بالاخره شروع به پرورش یک ارزش شخصی بی قید و شرط کردم و این باور را پیدا کردم که "من به اندازه کافی خوب هستم". من خود درونم را باید در آغوش بکشم و این باور و مسیر جدید آزاد کننده, روح و حیات بخش شد."

برای من به عنوان یک درمانگر مهم است انچه را که از زندگی اموختم را با شما در میان بگذارم. ممکن است از خود بپرسید که آیا این فقط توصیه های بیشتری در مورد عزت نفس است؟ خیر کمی فراتر خواهم رفت.

ارزش شخصی بدون قید و شرط حسی است که میگوید ما لیاقت زندگی ، دوست داشته شدن و دوست داشتن و وظیفه مراقبت از روان خود را داریم و جایی در این جهان متعلق به ماست.

سعی میکنم در اینجا نشان بدهم و شفاف سازی کنم که عزت نفس با ارزش شخصی بدون قید و شرط یکی نیست.

عزت نفس ما ناشی از توانایی ها ، موفقیت ها ، موقعیت های اجتماعی و چیزهایی است که به آنها اعتقاد داریم و می توانیم به آنها برسیم. ما می توانیم با ارتقا مهارت ها یا عملکرد خود ، عزت نفس خود را تقویت کنیم و عزت نفس ما بسته به نوع عملکرد ما در جنبه های مختلف زندگی ، بالا و پایین می رود.

در حالیکه ارزش شخصی بی قید و شرط از توانایی ها و دستاوردهای ما متمایز است. این مقایسه ما با دیگران نیست؛ این چیزی نیست که بتوانیم کم و بیش از آن داشته باشیم. ارزش شخصی بدون قید و شرط این حسی است که ما لیاقت زنده بودن و زندگی کردن ، دوست داشتن و داشته شدن و مراقبت از روان ما برای ارامش را داریم.

ادامه...



1/3
@thinkpluswit
من با صدها دانشجو در سه دانشگاه بزرگ سویس سر و کار داشتم و وقتی نگرانی های آنها را کاوش و ریشه یابی می کردم ، اغلب متوجه می شدم که آنها با احساس عمیق بی ارزشی دست و پنجه نرم می کردند. من به این باورم که عوامل زیادی وجود دارد که باعث می شود ما چنین احساسی داشته باشیم.

به تبلیغات فکر کنید; انها به ما می گویند که برای دوست داشتن، پذیرش یا موفقیت لازم است چیزهایی را خریداری کنیم. سیستم آموزشی ما به ما می آموزد که شایستگی ما به عنوان دانش آموز بر اساس نمرات یا نمرات آزمون ما است. اگر ما افتخار آفرینی یا رتبه ورزشی را بدست اوریم، ممکن است والدین ما اینگونه القا کنند که آنها ما را بیشتر دوست دارند. آن دسته از ما که سو استفاده، حمله جنسی و آسیب روحی را تجربه کرده ایم ممکن است شخصیت و ارزش وجود خود را زیر سوال ببریم. و همانطور که رسانه های اجتماعی زندگی ما را فرا گرفته اند، ما همچنین احساس میکنیم که شایستگی ما بر اساس تعداد فالوورهایی است که داریم و لایک میشویم.

علت آن هر چه که میخواهد باشد ، برای بسیاری از ما ارزش شخصی ما به دستاوردها و داشته هایمان گره خورده است. به محض عدم موفقیت یا از دست دادن تأیید ، ارزش شخصی پایینی را تجربه می کنیم.

ارزش والای بی قید و شرط پادزهر اصلی کم ارزش بودن است. این راهی برای برون رفت از انتقاد از خود، شرمندگی و رفتارهای ناسالم است. این راهی برای خروج از افسردگی، اضطراب و سو مصرف الکل و مواد است. به گمانم روانشناسی به اندازه کافی پیشرفت کرده و وقت آن است که ما ارزش خود را بر این اساس بنا کنیم که ما انسان هستیم تا ارزشی را پرورش دهیم که پایدار بماند, حتی وقتی که زندگی آنطور که انتظار داریم پیش نمی رود.

فکر میکنید چه چیزی بسیاری از ما را از پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط باز می دارد؟

بعضی از افراد ممکن است ترس داشته باشند که اگر بیش از حد از خود راضی باشیم، انگیزه رشد و تغییر نخواهیم داشت. یا احساس کنیم که پذیرفتن خود به عنوان شخص شایسته ای کمی مغرورانه خواهد بود. و شاید به سادگی باور کنیم که این احساس های مثبت عملی نیست.

من اغلب از خودم میپرسم:

- اگر همه ما ارزشمند بودن بی قید و شرط را پرورش دهیم ، دنیا چگونه خواهد شد؟

- اگر می دانستیم که لایق و سزاوار زندگی هستیم، جرات انجام چه کاری را پیدا می کردیم؟

- اگر ارزش های ما در معرض خطر قرار بگیرند, جرأت چه کاری را خواهیم داشت؟

- اگر می دانستیم که چقدر لایق و شایسته دوست داشتن هستیم، دیگر از چه روابطی دست می کشیدیم؟

من باور دارم که در انزمان مردم درگیری ها را بدون خشونت حل خواهند کرد و افراد بیشتری جرات انجام کارهای شگفت انگیز را پیدا میکنند. من عمیقا باور دارم اگر ارزش شخصی ما و احساس ارزشمند بودن در این زمینه کافی بود، دنیا برای همه ما بسیار بهتر و آرامتر به نظر می رسید.

بنابراین چگونه این چشم انداز را واقعی کنیم؟

آیا می توانیم این باور خود را در مورد اینکه نحوه تفکر من، احساس من یا نگاه من باید اینگونه باشد را رها کنیم. یعنی ارزش ها و بایدهای تزریقی را رها کنیم و در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوستشان داریم تمرکز کنیم.

پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط یک عمل مداوم است. در اینجا چهار راه وجود دارد که می توانیم از همین حالا این احساس ارزشمند بودن را پرورش دهیم:

🔑 1. خود را ببخشیم

بسیاری از ما برای احساس ارزشمند بودن تلاش می کنیم ، زیرا از اشتباهات گذشته با خود عصبانی هستیم. بخشش شامل شناخت و پذیرش آنچه اتفاق افتاده است میباشد. پذیرش باعث می شود که خود و دیگران را سرزنش نکنیم و شناخت ما را از تکرار اشتباه دور میکند. اینگونه به جلو خواهیم رفت.

برای بخشش خودمان، در شرایطی که منجر به اشتباهات در گذشته شده تأمل کنیم، دردی را که تجربه کرده ایم را بشناسیم و آنچه را از این وضعیت آموخته ایم را به خود یاداوری کنیم. سپس با خود بگوییم "من تو را می بخشم" - به روشی صادقانه و مهربانانه.

🔑 2. پذیرش خود را تمرین کنیم

من فکر می کنم بسیاری از ما با کم ارزش بودن دست و پنجه نرم می کنیم زیرا فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است و از پذیرفتن خودمان همانگونه که هستیم خودداری می کنیم. ما آنقدر پیام دریافت می کنیم که مثل قبل حال خوبی نداریم. به ما گفته شده است که باید بدن ، لباس ، شغل یا حتی شخصیت خود را تغییر دهیم تا قابل قبول باشیم.

ببینیم آیا می توانیم افکاری را که درباره نحوه تفکر، احساس یا نگاه متفاوت ما را که داریم، رها کنیم. در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوست داریم تمرکز کنیم. با گذشت زمان ، شروع به پذیرفتن رفتار عجیب و غریب های خود میکنیم. از طریق این پذیرش، ما به این شناخت میرسیم که درست همانطور که هستیم شایسته زندگی هستیم.

ادامه دارد....



2/3

@thinkpluswithus
دانستن اینکه ما در مشکلات و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمیکنند بلکه بر عکس بر تجربه و ارزش شناختی ما می افزایند.

🔑3. برای خودمان باشیم

وقتی زندگی ناخوشایند می شود، بسیاری از ما در مواقع چالش خود را رها می کنیم. ما دچار انتقاد شدید از خودمان می شویم - که فقط احساس بدتری در ما ایجاد می کند. آنچه که ما بیشتر در هنگام گذراندن یک دوران دشوار به آن نیاز داریم این است که کسی بگوید "من شما را می بینم. می بینم که چقدر صدمه می بینی و من اینجا هستم."

حال دقت کنید; ان شخص میتواند خود ما باشد. ما می توانیم این کار را برای خودمان انجام دهیم.

دفعه دیگر که یک مشکل دردناک عاطفی را تجربه میکنیم، به احساس خود اعتراف کنیم و به خود آرامش دهیم. دست خود را بر روی سینه قرار دهیم، خود را در آغوش بگیریم یا به خود چیزی مهربان و آرامبخش بگوییم. باور داشته باشیم که هیچ چیزی ماندگار نیست هر دوره ای پایانی دارد.

🔑 4- به افراد حامی وصل شویم

احساس بی ارزش بودن می تواند احساس انزوا و تنهایی در ما ایجاد کند. وقتی فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است ، تمایل داریم که از روابط خود دور شویم و این انزوا فقط احساس بی ارزشمند بودن در ما را تشدید می کند. دانستن اینکه ما در ناارامی ها و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمی کنند. ارتباط با دوستانی که از ما حمایت می کنند به ما کمک می کند تا با انسانیت و احساس ارزشمندی خود در ارتباط بمانیم.

آخرین نکته: سفر به ارزشمند.بودن بی قید و شرط همیشه آسان نیست. این مسیر مستقیم یا صاف نیست، و در این مسیر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد - باید برای زندگی و ارزشهایمان جنگید.

📣 رهایی از شرطی که برای ارزشمند بودن خودمان گذاشته ایم شجاعت می خواهد. روند بخشش خودمان می تواند درهم و ناارام باشد، پذیرفتن خودمان همانطور که هستیم میتواند گاهی ترسناک باشد، حضور در اینجا برای خودمان و روانمان می تواند ما را با درد عاطفی رو در رو کند و ارتباط با دیگران میتواتد احساس آسیب پذیری را در ما زنده کند.

اما من میخواهم به شما بگویم که این سفر نیز زیباست و ارزش انجام آن را دارد. در این سفر ما نیرویی پیدا خواهیم کرد تا انسانیت را در خود پیدا کنیم و انوقت می دانیم که ارزشمند هستیم.

بنابراین من شما را به چالش می کشم که خود را در آغوش بگیرید و زندگی را از مکانی شایسته شروع کنید تا در صحنه زندگی جای مطمین خود را پیدا کنید و آزادانه حرکت کنید.

وقتی این احساس را کشف کردید, احساس آزادی و سرزندگی، احساس پر بودن از زندگی و احساس ارزشمند بودن خواهید داشت.

پایان

دکتر موریس ستودگان


3/3

@thinkpluswithus
Audio
علت انتقال خشم ما چیست؟

کدوم مکانیزم دفاعی در این نقش داره؟

#خشم #مکانیزم_دفاعی

موریس ستودگان

@thinkpluswithus
📍داروهای رایج روانپزشکی

داروهای ضداضطراب، آرامبخش و خواب‌آور
● خانواده بنزودیازپین‌ها
○ مانند: کلردیازپوکساید، کلونازپام، کوازپام، دیازپام، لورازپام، آلپرازولام، تریآزولام، استازولام، پرازپام، کلرازپات، فلورازپام، هالازپام، اگرازپام، تمازپام، میدازولام
● زولپیدم
● آنتی‌هیستامین‌ها
○ مانند: هیدروکسی زین، دیفن هیدرامین، سیپروهپتادین، پرومتازین
● بوسپیرون
● بتابلوکرها (آنتاگونیستهای گیرنده بتاآدرنرژیک)
○ مانند: پروپرانولول، نادولول، آتنولول، متروپرولول

داروهای ضدافسردگی
🔺 ضدافسردگیهای چندحلقه‌ای
○ مانند: ایمی پرامین، آمی تریپ تیلین، تری میپرامین، داکسپین، دزیپرامین، پروتریپ تیلین، نورتریپ تیلین، آموکساپین، ماپروتیلین، میانسرین، کلومی پرامین

🔺 داروهای ضدافسردگی مهارکننده مونوآمین اکسیداز: MAOI's
○ مانند: مارپلان (ایزوکربوکسازید)، فنلزین (ناردیل)، ترانیل سیپرومین، سلگیلین، پارژلین، کلرپارژلین، ایزونیازید، ایپرونیازید، مکلوباماید، باروفارومین، موفژیلین، لازابماید، میلاسماید، بفلوگزاتون، تولوگزاتون

🔺 مهارکننده های اختصاصی بازجذب سروتونین: SSRI's
○ مانند: فلوکستین (پروزاک)، پاروکستین، سرترالین، فلووکسامین، سیتالوپرام
● ترازودون (دزیرل)
● نفازودون
● میرتازاپین
● مهارکننده های توأم بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین: SSNRI
○ مانند: ونلافاکسین، سیبوترامین، میلناسیپران، دولوکستین
● بوپروپیون
● ربوکستین

داروهای ضدجنون (آنتی‌سایکوتیکها)
● آنتاگونیستهای گیرنده‌ی دوپامینی
○ مانند: فنوتیازینها (شامل: کلرپرومازین، تری فلوپرومازین، پرفنازین، تری فلوپرآزین، فلوفنازین، تیوریدازین، مزوریدازین)، دی بنزوکسازپین، تیوکسانتینها (شامل: کلرپروتیکسن، تیوتیکسن)، دی هیدروایندول، بوتیروفنون، دی فنیل بوتیل پیپریدین، بنزامید، بنزیسوکسازول
● کلوزاپین
● ریسپریدون
● اولانزاپین
● سرتیندول
● کوئتیاپین
● زیپراسیدون

داروهای آنتی‌کولینرژیک
○ مانند: تری هگزی فنیدیل، بیپریدین، آمانتادین

داروهای تنظیم‌کننده خلقی
● لیتیوم
● کاربامازپین
● والپروات
● گاباپنتین
● لاموتریژین
● توپیرامیت

داروهای مورد استفاده در ترک مواد افیونی
● کلونیدین
● متادون
● نالترکسون
● بوپرونورفین

سمپاتومیمتیکها
داروهای محرک مغزی روانی

دیگر داروهای مؤثر در روانپزشکی
● مهارکننده های کولین استراز
● فن‌فلورامین و دکس‌فن‌فلورامین
● بروموکریپتین
● لوودوپا
● مهارکننده های کانال کلسیم
● دانترولن
● دیسکلفیرام
● یوهمبین
● سیلدناف
دکتر موریس ستودگان

 © 🔺بازافرینی در روانشناسی🔺

بازافرینی یعنی الهام و افرینش جدید بر اساس چیزی که وجود داشته. بازآفرینی در روانشناسی نگرش و اقداماتی جامع و یکپارچه برای حل مشکلات شخص و سیستم با هدف درمان است که در نهایت به یک پیشرفت پایداری روانی، کالبدی، اجتماعی و محیطی خواهد انجامید.
این تعریف حاوی تمام ویژگی‌های اساسی بازآفرینی است؛ همان‌طور که نیاز به «فهم بهتری از فرآیند انحطاط» و همچنین داشتن «یک توافق بر روی آنچه باید به دست آید -هدف- و چگونگی تلاش برای رسیدن به آن هدف» را ضروری میبینم. همچنین تعریف فوق، در راستای نظرات سیستمی است که با تأکید بر رفتار سیستم گرایشات گذشته، آن‌ها را «کوتاه مدت، جدا از هم، فاقد عمومیت و قابل انتقال» می‌نامد و باور بر این است گرایشات گذشته، هیچ چارچوب استراتژیک و یکپارچه‌ای برای توسعه‌ی مناسب تمام رفتار سیستم ارائه نمی‌دهند؛ این تعریف همچنین به اندیشیدن در خصوص رفع مشکلات از طریق راه‌های هماهنگ و همین‌طور تمرکز بر ژنوگرام به عنوان رفتار کانونی اصلی مشکلات است.

🔷 بازآفرینی در روانشناسی امروز گامی فراتر از مقاصد قرن گذشته در روانکاویست که فرآیند تغییرات کالبدی بنیادین میداشت. از دید من بازافرینی در روان فراتر از توسعه‌ی سلامت روان شخص که دارای اهداف کلی و به طور کامل تعریف نشده است؛ و همین‌طور فراتر از «فعال سازی سیستم» (یا توانمندسازی) که با وجود اشاره‌اش مبنی بر لزوم انجام اقدامات، در تعیین یک روش برای دست‌یابی به آن ناتوان می‌ماند. علاوه بر اینها، بازآفرینی بر این مطلب تأکید دارد که طرح درمان و اجرای هرگونه روش در روانشناسی برای مقابله با مشکلات بزرگ و کوچک، باید دارای اهداف بلندمرتبه و راهبردی باشد.

🔷 اصول بازآفرینی در روانشناسی
براساس تعریفی که در قسمت قبلی ارائه شد، می‌توان اصول و مبانی بازآفرینی که منعکس کننده‌ی چالش‌های تغییرات سیستمی و نتایج آن باشد را معرفی کرد.
♦️ بازآفرینی در روانشناسی باید:
-مبتنی بر یک تحلیل کامل از سیستم مورد نظر توسط ژنوگرام بوده و در پی اصلاح چندجانبه بافت سیستم، نقش اجتماعی افراد سیستم، پایه‌‌های فرهنگی و باورهای سیستم و شرایط محیطی آن سیستم باشد.
- تا حد ممکن در جهت رسیدن به اصلاح چندجانبه، از یک استراتژی جامع و کامل استفاده کند و با راه‌حل‌های دقیق، منظم و علمی با درمان شروع شود؛
- اطمینان حاصل شود که مشکلات فهمیده و پذیرفته شده و برنامه‌های اجرایی درمان، در مسیر اهداف توسعه‌ی پایدار با مراجع قرار دارند؛
- دارای اهداف عملی و تیوری واضح و مشخص، قابل بسط به افراد مختلف در سیستم و دارای کیفیت مطلوب درمانی باشد؛
- از منابع سیستم زنده بهترین استفاده‌ی ممکن را کند.
- این یقین حاصل شود که مشارکت حداکثری از سیستم ممکن و همراهی تمامی انان، برای دستیابی به اهداف سیستم در بازآفرینی به دست آمده است؛ این امر به واسطه‌ی برنامه‌ی مشارکتی و روش‌های دیگر به دست می‌آید؛
- اهمیت سنجش میزان پیشرفت
- امکان تجدیدنظر برخی اهداف
- سیستم باید پذیرای این حقیقت باشد که بخش‌های مختلف یک پروسه درمانی ، با سرعت‌های مختلف به نتیجه خواهند رسید و ممکن است برای ایجاد توازن میان اهداف مختلف سیستم یک برنامه‌ی بازآفرینی و به منظور دست‌یابی به تمام اهداف سیستم، در نحوه‌ی مدیریت پروسه درمان و یا تدارک نشست های اضافی به بازنگری نیاز باشد.

اصول بالا را می‌توان پایه و اساس تعریف ارائه شده از بازآفرینی در درمان در نظر گرفت. گذشته از این اصول، مورد مهم دیگر، نیاز به شناخت و پذیرش یگانگی سیستم است. این مورد را با عبارت «یگانگی چگونه رخدادن رفتار در یک سیستم خاص» میتوان توضیح داد چون هر سیستمی ویژگیها و رفتار خاص به خود را دارد. مورد مهم دیگر این حقیقت است که برای هرگونه بازآفرینی باید شرایط خاص سیستم و نحوه عملکرد سیستم را مورد توجه قرار داد. مورد اخیر، به طور غیرمستقیم نشان دهنده‌ی این موضوع است که یک سیستم منحصر به خود، باید به طور همزمان، شرایط و نیازهای سیستم و افراد را لحاظ کرده باشد.
۱