دکتر موریس ستودگان
📍یک نگاه سیستمی به خودکشی کودکان و نوجوانان در ایران و علت و راههای پیشگیری
شاید اول باید یک توضیحی در مورد ریشهیابی در خودکشی کودکان انجام شود. از یک دید کارشناسی سیستمی عوامل گوناگونی موجب اقدام به خودکشی در کودکان یا نوجوانان می شود. اگر این عوامل را به چهار دسته عمده تقسیم کنم میتوانیم از:
الف) ماکرو سیستم - سیستم بزرگ: که شامل عوامل اجتماعی مانند فقر, فشارهای اجتماعی, سیستم اموزش و پرورش و عوامل دینی و فرهنگی که نقش مهمی در خودکشی نوجوانان و گاهی کودکان دارند, نام ببریم.
ب) مزو سیستم - سیستم میانی: که عوامل خانوادگی که نحوه تربیت خانواده, مهارت حل مشکل خانواده و تجربه والدین و فامیل از خودکشی و یا تهدیدهای والدین در مشاجره های خانوادگی با خودکشی بدون در نظر گرفتن حضور کودکان در ان نقش دارد را نام ببریم.
پ) میکرو سیستم - سیستم کوچک: شامل عوامل فردی مانند ژنتیکی که دپرسیون و افسردگی و اضطراب در کودکان از اینگونه هستند را میتوان نام برد. این عوامل همگام با عوامل دیگر میتوانند سهم مهمی را در خودکشی نوجوانان بازی کنند. این به این دلیل است که افسردگی جوانان و کودکان در بسیاری از مواقع در خانه و مدرسه ناشناخته میماند.
یکی از مسایل مهم و هنوز تابو که اینجا باید یاد کنیم, کشف هویت های جنسی و فشارهای ناشی از ان بر کودکان از طرف خانواده و دوستان و جامعه کوچک میباشد که ناگزیر جوانان را به گوشه افسردگی و اضطراب میراند و این گمراهی و تنهایی انان سبب اضطراب و افسردگی و در نهایت خودکشی میشود.
ت) اگزو سیستم - سیستم بیرونی موثر: که شامل اثرات رسانه ها, بازی های کامپیوتری مانند نهنگ سفید و برنامه های ماهواره های تلویزیون که والدین بدون در نظر گرفتن سن کودکان, همراه کودکان نگاه میکنند. و عدم مرزگزاری اموزش کافی به کودکان در نحوه استفاده از این بازی ها و برنامه ها میتواند ضررهای جدی به روان کودکان وارد کند.
گاه ها دیده شده که کودکان و نوجوانان در تقلید از هنرپیشه های محبوب خود در مواردی دست به خودکشی میزنند. چرا که کودکان و نوجوانان به دلیل کنجکاوی، هیجان یا الگو گرفتن از فیلم ها و گیم ها برداشت درست از واقعیت نداشته و این به این دلیل است که لُب پیشانی هیپو تالاموس هنوز رشد کافی نداشته و قضاوت در این زمینه برای انها دشوار و گاهی ناممکن بوده و یا همچنین انها هنوز تصویری از مردن ندارند. البته باید گفت که درصد خودکشی کودکان کمتر از نوجوانان است.
اما در ایران اگر به همان ماکرو سیستم و مزو سیستم دقیق تر نگاه کنیم, اغلب موارد خودکشی کودکان و نوجوانان پیامد یک فقر شدید خانواده، خشونت زیاد در خانواده که ایستایی و امنیت را از کودکان سلب کرده و سبب ناامیدی و عدم تصور از اینده و افسردگی و اضطراب شده که نهایتا منجر به خودکشی میشود.
یکی از عوامل دیگر و موثر در خودکشی که پسامد افسردگی و اضطراب در نوجوانان است, اعتیاد والدین و عدم هویت سازی سالم در دوران نوجوانی و بلوغ با والد ناسالم میباشد که همچنین منجر به اضطراب و ناامیدی و ترس از اینده میگردد.
علت دیگر خودکشیها میتواند ازدواج اجباری کودکان و نوجوانان باشد که امسال با حدود 7000 مورد ثبت شده در ایران که با عدم درک و اگاهی لازم در مورد مسایل مهم زندگی و زناشویی نوجوانان تخمین زده شده و برای جوانان در اینصورت یک زندگی در فضای بسیار متشنج و پراضطراب ساخته که برای کودکان و نوجوانان راهی جز پایان به ان و خودکشی نمیگذارد. در موارد ازدواج کودکان و نوجوانان بسیار در اطاق درمان بعدها میشنویم که کودکان و نوجوانان به نقطه ای می رسند که حتی ساده ترین و اولین آرزوهای کودکیشان هم محقق نمیگردد. انها زندگی خود رارا با هم سن های خود مقایسه می کنند و چون درک عمیقی از فرهنگ و دین نداشته نمی توانند همه مسایل را برای خود توضیح دهند و در حالت ناسازگاری مورد شتم و ضرب خانواده همسر قرار میگیرند. در انزمان کودک و نوجوان حس میکنند, نه والدین انها انها را دوست داشته و نه هیچ کسی دیگر. انها فکر میکنند که بودن یا نبودنشان برای کسی مهم نیست. این نوجوانان از احساس های عمیق, تنهایی و دیده نشدن که گاهی قابل درک و تحلیل نیست, از ظرفیت روانی کودک فراتر رفته و اینحا برای نوجوان راهی باقی نمیماند که با حذف فیزیکی خودش انتقام بگیرد و پایانی به بدبختی خود از دید خودش بدهد. انها حاضر به زندگی به شکل اجباری ان در یک خانواده که انتخاب انها نیست و قابل مدارا هم نمیباشند, نیستند.
باید گفت که تمام سیستمها مانند خانواده, مدرسه, سیستم های اگاه سازی و پیشگیری از خودکشی, کتابهای درسی و داستانها و بازی ها همه با هم به گونه ای مسیولیت و وظیفه مراقبت فیزیکی و روانی از نسل نوجوان و کودکان را به عهده دارند.
1
@thinkpluswithus
📍یک نگاه سیستمی به خودکشی کودکان و نوجوانان در ایران و علت و راههای پیشگیری
شاید اول باید یک توضیحی در مورد ریشهیابی در خودکشی کودکان انجام شود. از یک دید کارشناسی سیستمی عوامل گوناگونی موجب اقدام به خودکشی در کودکان یا نوجوانان می شود. اگر این عوامل را به چهار دسته عمده تقسیم کنم میتوانیم از:
الف) ماکرو سیستم - سیستم بزرگ: که شامل عوامل اجتماعی مانند فقر, فشارهای اجتماعی, سیستم اموزش و پرورش و عوامل دینی و فرهنگی که نقش مهمی در خودکشی نوجوانان و گاهی کودکان دارند, نام ببریم.
ب) مزو سیستم - سیستم میانی: که عوامل خانوادگی که نحوه تربیت خانواده, مهارت حل مشکل خانواده و تجربه والدین و فامیل از خودکشی و یا تهدیدهای والدین در مشاجره های خانوادگی با خودکشی بدون در نظر گرفتن حضور کودکان در ان نقش دارد را نام ببریم.
پ) میکرو سیستم - سیستم کوچک: شامل عوامل فردی مانند ژنتیکی که دپرسیون و افسردگی و اضطراب در کودکان از اینگونه هستند را میتوان نام برد. این عوامل همگام با عوامل دیگر میتوانند سهم مهمی را در خودکشی نوجوانان بازی کنند. این به این دلیل است که افسردگی جوانان و کودکان در بسیاری از مواقع در خانه و مدرسه ناشناخته میماند.
یکی از مسایل مهم و هنوز تابو که اینجا باید یاد کنیم, کشف هویت های جنسی و فشارهای ناشی از ان بر کودکان از طرف خانواده و دوستان و جامعه کوچک میباشد که ناگزیر جوانان را به گوشه افسردگی و اضطراب میراند و این گمراهی و تنهایی انان سبب اضطراب و افسردگی و در نهایت خودکشی میشود.
ت) اگزو سیستم - سیستم بیرونی موثر: که شامل اثرات رسانه ها, بازی های کامپیوتری مانند نهنگ سفید و برنامه های ماهواره های تلویزیون که والدین بدون در نظر گرفتن سن کودکان, همراه کودکان نگاه میکنند. و عدم مرزگزاری اموزش کافی به کودکان در نحوه استفاده از این بازی ها و برنامه ها میتواند ضررهای جدی به روان کودکان وارد کند.
گاه ها دیده شده که کودکان و نوجوانان در تقلید از هنرپیشه های محبوب خود در مواردی دست به خودکشی میزنند. چرا که کودکان و نوجوانان به دلیل کنجکاوی، هیجان یا الگو گرفتن از فیلم ها و گیم ها برداشت درست از واقعیت نداشته و این به این دلیل است که لُب پیشانی هیپو تالاموس هنوز رشد کافی نداشته و قضاوت در این زمینه برای انها دشوار و گاهی ناممکن بوده و یا همچنین انها هنوز تصویری از مردن ندارند. البته باید گفت که درصد خودکشی کودکان کمتر از نوجوانان است.
اما در ایران اگر به همان ماکرو سیستم و مزو سیستم دقیق تر نگاه کنیم, اغلب موارد خودکشی کودکان و نوجوانان پیامد یک فقر شدید خانواده، خشونت زیاد در خانواده که ایستایی و امنیت را از کودکان سلب کرده و سبب ناامیدی و عدم تصور از اینده و افسردگی و اضطراب شده که نهایتا منجر به خودکشی میشود.
یکی از عوامل دیگر و موثر در خودکشی که پسامد افسردگی و اضطراب در نوجوانان است, اعتیاد والدین و عدم هویت سازی سالم در دوران نوجوانی و بلوغ با والد ناسالم میباشد که همچنین منجر به اضطراب و ناامیدی و ترس از اینده میگردد.
علت دیگر خودکشیها میتواند ازدواج اجباری کودکان و نوجوانان باشد که امسال با حدود 7000 مورد ثبت شده در ایران که با عدم درک و اگاهی لازم در مورد مسایل مهم زندگی و زناشویی نوجوانان تخمین زده شده و برای جوانان در اینصورت یک زندگی در فضای بسیار متشنج و پراضطراب ساخته که برای کودکان و نوجوانان راهی جز پایان به ان و خودکشی نمیگذارد. در موارد ازدواج کودکان و نوجوانان بسیار در اطاق درمان بعدها میشنویم که کودکان و نوجوانان به نقطه ای می رسند که حتی ساده ترین و اولین آرزوهای کودکیشان هم محقق نمیگردد. انها زندگی خود رارا با هم سن های خود مقایسه می کنند و چون درک عمیقی از فرهنگ و دین نداشته نمی توانند همه مسایل را برای خود توضیح دهند و در حالت ناسازگاری مورد شتم و ضرب خانواده همسر قرار میگیرند. در انزمان کودک و نوجوان حس میکنند, نه والدین انها انها را دوست داشته و نه هیچ کسی دیگر. انها فکر میکنند که بودن یا نبودنشان برای کسی مهم نیست. این نوجوانان از احساس های عمیق, تنهایی و دیده نشدن که گاهی قابل درک و تحلیل نیست, از ظرفیت روانی کودک فراتر رفته و اینحا برای نوجوان راهی باقی نمیماند که با حذف فیزیکی خودش انتقام بگیرد و پایانی به بدبختی خود از دید خودش بدهد. انها حاضر به زندگی به شکل اجباری ان در یک خانواده که انتخاب انها نیست و قابل مدارا هم نمیباشند, نیستند.
باید گفت که تمام سیستمها مانند خانواده, مدرسه, سیستم های اگاه سازی و پیشگیری از خودکشی, کتابهای درسی و داستانها و بازی ها همه با هم به گونه ای مسیولیت و وظیفه مراقبت فیزیکی و روانی از نسل نوجوان و کودکان را به عهده دارند.
1
@thinkpluswithus
البته باید یاداور شویم برای انکه بتوانیم از کودکان و نوجوانان حمایت و مراقبت روانی کافی انجام دهیم سه گروه عمده نیاز به اطلاعات کافی در زمینه اضطراب و افسردکی و علایم خودکشی و راهکارهای اولیه مقابله با خودکشی را به عهده دارند.
الف) سیستم خانواده که میبایست قبل از امدن کودک اموزش کافی در مورد این مسایل داشته باشند.
ب) سیستم مدرسه که شامل مربیان و معلمان و مددکاران و روانشناسان و مشاوران حرفه ای میباشد که نیاز به همفکری و همکاری در انان میباشد.
پ) خود کودکان و نوجوانان که میبایست از علایم افسردکی و اضطراب اگاه شده و مهارت های لازم را بیاموزند.
اینجا میخواهم خاطرنشان کنم اغلب موارد خودکشی در کودکان و نوجوانان با یک برنامه ریزی قبلی و دقیق شکل نمیگیرد و شاید نیز به همین دلیل اکثرا موفق میشوند. بر عکس بزرگسالان که گاهی ماه ها برنامه ریزی میکنند که از چه روشی استفاده کنند تا شاید درد کمتری احساس کنند, کودکان و نوجوانان بیشتر هیجانی برخورد میکنند. در اطاق درمان هرگز نشنیده ام که نوجوانی نقشه ای دقیق برای خودکشی داشته باشد, اما اغلب انواع خودکشی در انها کاملا لحظه ای و با وقوع یک اتفاق غیر منتظره و یا یک تنبیه خانوادگی یا دعوا در مدرسه و حتی سواستفاده جنسی اتفاق می افتد. کودکان و نوجوانان از چیزی که دسترس است استفاده میکنند. بسیاری از نوجوانان در گفتگو با همکلاسی یا دوست خود از روش های متفاوت مطلع میشود. و در اینجا اگر اگاه سازی در مدارس شکل بگیرد, میتوانند نوجوانان و کودکان از اضطراب و افسردگی دوست خود مطلع شده و ان را به معلم, مربی, مددکار و یا مشاور مدرسه اطلاع دهند.
👈باید نشانههای میل به خودکشی در کودکان و نوجوانان را در خانه و مدرسه و گروه دوستان بشناسیم
از دید کارشناسی میتوان تشخیص و به والدین و مدرسه نیر اموزش لازم را داد که با دیدن برخی علایم و نشانه ها می توان تشخیص داد که چه کودکی میتواند در معرض خطر افسردکی و یا یک اقدام به خودکشی باشد.
مثلا تغییراتی مانند:
الف) در یک بازه زمانی طولانی، عادت های غذایی کودک و نوجوان تغییر کند
ب) کودک یا نوجوان ناگهان ارام شود و گوشه گیری کند
پ) خلق و خویش کاملا تغییر کن, خشم نشان دهد
ت) غذا محبوبش را نخورد و یا بی اشتها شود
ج) بازی های محبوب و همیشگی را انجام ندهد
چ) از جمع فامیل و دوستان خود دوری کند.
ح) از خودکشی به شوخی حتی صحبت میکند
خ) درخانواده قبلا خودکشی مطرح شده و در ان مورد سوال بیشتر از قبل میشود
این نشانه ها میتوانند برای کودکی که در سیستم ناپایا و ناامن زندگی میکند علایمی برای افسردکی و خودکشی باشد. کودکان و نوجوانان در هر صورت در معرض خطرهای جدی هستند و باید بیشتر مراقب انها بود.
نهادهای دولتی میتوانند در اگاه سازی اجتماعی و تعلیم مربیان و والدین و برنامه های تلویزیونی و فیلم های اموزشی نقش موثری داشته باشند.
پیش بینی نهاد های بدون هزینه برای مراجعین در مدارس و بیرون از مدارس و حتی برای پاسخ به سوالهای والدین میتواند کمک بزرگی به پیشگیری از این اسیب اجتماعی شود.
البته باید بگویم که پیشگیری مناسب و حرفه ای همیشه هزینه کمتری برای یک سیستم بزرگ در مقایسه با درمان و عواقب اسیب به همراه خواهد داشت. و یقینا ارائه خدمات روان درمانی به کودکان و نوجوانان در معرض خطر به خودکشی حایز اهمیت میباشد و می تواند شرایط روانی آنها را بهبود بخشد، اما باید بدانیم و غافل نباشیم که تا زمانیکه عوامل اجتماعی خودکشی کودکان و نوجوانان همانند فقر فرهنگی و فقر مادی، اعتیاد والدین و همچنین خشونت در خانواده تعدیل نگردد و یا اینکه نهادهای اجتماعی به داد کودکان و ن جوانان و والدین انها در پیشگیری نگردند, کمک روانشناسی و روان درمانی به این نوجوانان و کودکان اسیب دیده و در محیط اسیب زا به تنهایی یک چسب زخم بر جای خمپاره خواهد بود. برای درمان واقعی این مشکل به همکاری اهرمهای مهم اجتماعی نیازمندیم.
یکبار دیگر: ساختن بستر مناسب برای درک اسیب ها در خانواده, اموزش کافی در مدارس, اگاه سازی مربیان در زمینه علایم, کاهش دسترسی به روشهای کشنده, تابوشکنی در مورد ازارهای جنسی و سو استفاده فیزیکی و روانی در خانه و بیرون, و نقش رسانه ها در اموزش خودکشی و انتقال پیام افراد به جامعه و امار صحیح عواملی است که آمار خودکشیهای موفق را کاهش خواهند داد.
👈 با توجه به سیستم فعلی در ایران با بازداشت و حبس و جریمه کردن افرادی مانند بانو افسانه عظیم زاده که از اعضای جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان میباشد و یا اقای کامیل احمدی که در دهه گذشته برای مبارزه با ازدواج کودکان و حقوق کودکان با فعالیت های چشمگیر خود تغییراتی را که در سطح جامعه ایران عملی میکنند نه تنها جایشان در سلول های زندان نیست بلکه باید مانند کشورهای دیگر از انها تقدیر و قدر دانی شود.
2
@thinkpluswithus
الف) سیستم خانواده که میبایست قبل از امدن کودک اموزش کافی در مورد این مسایل داشته باشند.
ب) سیستم مدرسه که شامل مربیان و معلمان و مددکاران و روانشناسان و مشاوران حرفه ای میباشد که نیاز به همفکری و همکاری در انان میباشد.
پ) خود کودکان و نوجوانان که میبایست از علایم افسردکی و اضطراب اگاه شده و مهارت های لازم را بیاموزند.
اینجا میخواهم خاطرنشان کنم اغلب موارد خودکشی در کودکان و نوجوانان با یک برنامه ریزی قبلی و دقیق شکل نمیگیرد و شاید نیز به همین دلیل اکثرا موفق میشوند. بر عکس بزرگسالان که گاهی ماه ها برنامه ریزی میکنند که از چه روشی استفاده کنند تا شاید درد کمتری احساس کنند, کودکان و نوجوانان بیشتر هیجانی برخورد میکنند. در اطاق درمان هرگز نشنیده ام که نوجوانی نقشه ای دقیق برای خودکشی داشته باشد, اما اغلب انواع خودکشی در انها کاملا لحظه ای و با وقوع یک اتفاق غیر منتظره و یا یک تنبیه خانوادگی یا دعوا در مدرسه و حتی سواستفاده جنسی اتفاق می افتد. کودکان و نوجوانان از چیزی که دسترس است استفاده میکنند. بسیاری از نوجوانان در گفتگو با همکلاسی یا دوست خود از روش های متفاوت مطلع میشود. و در اینجا اگر اگاه سازی در مدارس شکل بگیرد, میتوانند نوجوانان و کودکان از اضطراب و افسردگی دوست خود مطلع شده و ان را به معلم, مربی, مددکار و یا مشاور مدرسه اطلاع دهند.
👈باید نشانههای میل به خودکشی در کودکان و نوجوانان را در خانه و مدرسه و گروه دوستان بشناسیم
از دید کارشناسی میتوان تشخیص و به والدین و مدرسه نیر اموزش لازم را داد که با دیدن برخی علایم و نشانه ها می توان تشخیص داد که چه کودکی میتواند در معرض خطر افسردکی و یا یک اقدام به خودکشی باشد.
مثلا تغییراتی مانند:
الف) در یک بازه زمانی طولانی، عادت های غذایی کودک و نوجوان تغییر کند
ب) کودک یا نوجوان ناگهان ارام شود و گوشه گیری کند
پ) خلق و خویش کاملا تغییر کن, خشم نشان دهد
ت) غذا محبوبش را نخورد و یا بی اشتها شود
ج) بازی های محبوب و همیشگی را انجام ندهد
چ) از جمع فامیل و دوستان خود دوری کند.
ح) از خودکشی به شوخی حتی صحبت میکند
خ) درخانواده قبلا خودکشی مطرح شده و در ان مورد سوال بیشتر از قبل میشود
این نشانه ها میتوانند برای کودکی که در سیستم ناپایا و ناامن زندگی میکند علایمی برای افسردکی و خودکشی باشد. کودکان و نوجوانان در هر صورت در معرض خطرهای جدی هستند و باید بیشتر مراقب انها بود.
نهادهای دولتی میتوانند در اگاه سازی اجتماعی و تعلیم مربیان و والدین و برنامه های تلویزیونی و فیلم های اموزشی نقش موثری داشته باشند.
پیش بینی نهاد های بدون هزینه برای مراجعین در مدارس و بیرون از مدارس و حتی برای پاسخ به سوالهای والدین میتواند کمک بزرگی به پیشگیری از این اسیب اجتماعی شود.
البته باید بگویم که پیشگیری مناسب و حرفه ای همیشه هزینه کمتری برای یک سیستم بزرگ در مقایسه با درمان و عواقب اسیب به همراه خواهد داشت. و یقینا ارائه خدمات روان درمانی به کودکان و نوجوانان در معرض خطر به خودکشی حایز اهمیت میباشد و می تواند شرایط روانی آنها را بهبود بخشد، اما باید بدانیم و غافل نباشیم که تا زمانیکه عوامل اجتماعی خودکشی کودکان و نوجوانان همانند فقر فرهنگی و فقر مادی، اعتیاد والدین و همچنین خشونت در خانواده تعدیل نگردد و یا اینکه نهادهای اجتماعی به داد کودکان و ن جوانان و والدین انها در پیشگیری نگردند, کمک روانشناسی و روان درمانی به این نوجوانان و کودکان اسیب دیده و در محیط اسیب زا به تنهایی یک چسب زخم بر جای خمپاره خواهد بود. برای درمان واقعی این مشکل به همکاری اهرمهای مهم اجتماعی نیازمندیم.
یکبار دیگر: ساختن بستر مناسب برای درک اسیب ها در خانواده, اموزش کافی در مدارس, اگاه سازی مربیان در زمینه علایم, کاهش دسترسی به روشهای کشنده, تابوشکنی در مورد ازارهای جنسی و سو استفاده فیزیکی و روانی در خانه و بیرون, و نقش رسانه ها در اموزش خودکشی و انتقال پیام افراد به جامعه و امار صحیح عواملی است که آمار خودکشیهای موفق را کاهش خواهند داد.
👈 با توجه به سیستم فعلی در ایران با بازداشت و حبس و جریمه کردن افرادی مانند بانو افسانه عظیم زاده که از اعضای جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان میباشد و یا اقای کامیل احمدی که در دهه گذشته برای مبارزه با ازدواج کودکان و حقوق کودکان با فعالیت های چشمگیر خود تغییراتی را که در سطح جامعه ایران عملی میکنند نه تنها جایشان در سلول های زندان نیست بلکه باید مانند کشورهای دیگر از انها تقدیر و قدر دانی شود.
2
@thinkpluswithus
اما با بازداشت ها و جریمه ها و تهمت ها این فعالان گرانقدر یک همکاری گسترده اینتر سیستمی که توسط نهادهای دولتی و نهادی غیر دولتی و فعالان اجتماعی در پیشگیری از این اسیب ها نیازمند است, اسیب های جدیدی به سیستم وارد میکند. گرچه این همکاریها در تبلیغات و بودجه ها و غیره حسابرسی شده اما عملا نشان میدهند که این همکاری غیر واقعی و غیر ممکن است.
👈 در جامعه ای که اعدام در ملح عام در تلویزیون و رسانه ها مرگ و مردن را عادی سازی میکند, جای تعجب نیست که کودکان و نوجوانان یک تصویر حقیقی از مرگ نداشته و ان را همانند یک بازی و فشار بروی خانواده میبینند. در اینجا وظیفه نهادهای دولتی و سیستمهای ارزش گزار میباشد که در اگاه سازی سیستم و پیش گیری از اسیب ها فعال گردند.
👈 در جامعه ای که شهادت با مدال و تبلیغ پروپاگاندا میشود, طبیعتا مرگ برای کودکان و نوجوانان یک افتخار شده و درک انکه تفاوت مرگ انها و شهادت چه میتواند باشد, مجهول میماند.
👈 در سیستمی که پاسخ به اعتراضات جوانان کشتار دسته جمعی و حتی هدف قراردادن نوجوانان برای ایجاد رعب و ترس میگردد. ارزش کشتن و مردن برای کودکان و نوجوانان نه تنها شفاف نیست بلکه زندگی بی ارزش گشته و رخنه اسیب ها را اسان میکند.
👈 در سیستمی که حکومت و اعضای حکومت از یک قشر و ایدیولوژی (در ایران نوع اسلامی ان) تشکیل گردد, طبیعتا مشکلات فقط از یک دید ایدئولوژی بررسی شده و شانس تغییر و پیش گیری از اسیب ها کمتر و کمتر میگردد.
👈 در سیستمی که لذت و ازادی برای کودکان و نوجوانان با سانسور و محدود سازی شکل میگرد, ناامیدی و سرخوردگی در کودکان و نوجوانان شکل گرفته و منجر به اسیب های جبران ناپذیر و بیمار شدن اجتماع میگردد.
👈 در یک سیستم متبلور اقتصادی با گرانی های رو به افزایش و دزدی های کلان و اختلاس ها و رانت خواریها, توجه سیستم به قشر اسیب دیده کمتر و کمتر میشود و توجه سیستم به یک قشر خاص جلب شده و ایجاد طبقات اجتماعی به راحتی شکل میگیرد. که این خود ناامیدی و باور به اینده سالم در جوانان را غیر ممکن میسازد.
👈 عدم شفافیت در ایدئولوژی و عملکرد یک سیستم چاله هایی در مابین این دو مهم بوجود میاورد که میتوان به اسانی اسیب ها را در انها جستجو کرد.
در نتیجه راه کارهای پیش گیری از این اسیبها یک تغییر اساسی در سیستم کشوری میباشد; مانند:
الف) ازادی عمل برای فعالان اجتماعی در زمینه کودکان خیابان و کار و ازدواج های مغایر با حقوق بشر و حقوق کودکان
ب) تغییر قانونهایی که چاله های قانونی برای سواستفاده نهادهای دولتی (مانند دفاتر ازدواج) را فراهم میکند. پیگیری و مجازات از سو استفاده گران.
پ) توقف در کشتار و اعدام تا روان عموم را اسیب زده نکند و ارزشهای غیر انسانی را اشاعه ندهند
ت) تغییر مطالب در کتابهای دبستان و متوسطه با حذف افتخاراتی مانند مردن و کشتن. و مرگ بر این و ان.
ث) زمینه ای فراهم شود تا کودکان و نو جوانان حق اعتراض و انتقاد سالم به سیستم را پیدا کرده و از نظرهای نوجوانان برای ساختن جامعه و ارضای نیازهای جوانان و کودکان مقارب با دید انها میبایست در نهادها و جامعه مانند مجلس نوجوانان در سطوح استان ایجاد شود تا از مشکلات جوانان مطلع شوند.
ج) شستشوی های مغزی نوجوانان و سو استفاده روانی از انها در سطوح متفاوت اجتماعی میبایست پیگرد قانونی داشته باشد و نشاط و شادمانی به مدارس برگردد.
چ) سو استفاده جنسی از کودکان با اموزش های جنسی در مدارس و اموزش های والدین میبایست پیشگیری از این اسیب ها را تسهیل کند.
ح) برای کودکان و نوجوانان مبنا بر نیاز ها امکانات تفریحی و لذت و همچنین نهادهایی مخصوص مشاوره و درمان برای کودکان و نوجوانان و خانواده انها تشکیل شود.
خ) نهادی مخصوص مشاوره برای مربیان و مدیران مدرسه در حل مشکلات برای پیشگیری و شناسایی اسیبها مورد نیاز میباشد.
د) برای حمایت از خانواده میبایست برای جوانان از طرف دولت مبالغی برای رفع نیازهای ویژه کودکان و نوجوانان به خانواده ها تعلق گیرد - فراتز از یارانه.
ذ) در نهایت همکاری بین سیستمها و نهادها و فعالان اجتماعی در این زمینه ها را فعالانه امکان پذیر ساخته و از ایده های جامعه جوانان برای رفع مشکلات جوانان استفاده کنند.
ر) برای پیشگیری از این اسیبها باید از افراد متخصص در این زمینه استفاده شود.
دکتر موریس ستودگان
رواندرمانگر سیستمی, استاد دانشگاه و محقق
پایان💫
مصاحبه برای رادیو
3
@thinkpluswithus
👈 در جامعه ای که اعدام در ملح عام در تلویزیون و رسانه ها مرگ و مردن را عادی سازی میکند, جای تعجب نیست که کودکان و نوجوانان یک تصویر حقیقی از مرگ نداشته و ان را همانند یک بازی و فشار بروی خانواده میبینند. در اینجا وظیفه نهادهای دولتی و سیستمهای ارزش گزار میباشد که در اگاه سازی سیستم و پیش گیری از اسیب ها فعال گردند.
👈 در جامعه ای که شهادت با مدال و تبلیغ پروپاگاندا میشود, طبیعتا مرگ برای کودکان و نوجوانان یک افتخار شده و درک انکه تفاوت مرگ انها و شهادت چه میتواند باشد, مجهول میماند.
👈 در سیستمی که پاسخ به اعتراضات جوانان کشتار دسته جمعی و حتی هدف قراردادن نوجوانان برای ایجاد رعب و ترس میگردد. ارزش کشتن و مردن برای کودکان و نوجوانان نه تنها شفاف نیست بلکه زندگی بی ارزش گشته و رخنه اسیب ها را اسان میکند.
👈 در سیستمی که حکومت و اعضای حکومت از یک قشر و ایدیولوژی (در ایران نوع اسلامی ان) تشکیل گردد, طبیعتا مشکلات فقط از یک دید ایدئولوژی بررسی شده و شانس تغییر و پیش گیری از اسیب ها کمتر و کمتر میگردد.
👈 در سیستمی که لذت و ازادی برای کودکان و نوجوانان با سانسور و محدود سازی شکل میگرد, ناامیدی و سرخوردگی در کودکان و نوجوانان شکل گرفته و منجر به اسیب های جبران ناپذیر و بیمار شدن اجتماع میگردد.
👈 در یک سیستم متبلور اقتصادی با گرانی های رو به افزایش و دزدی های کلان و اختلاس ها و رانت خواریها, توجه سیستم به قشر اسیب دیده کمتر و کمتر میشود و توجه سیستم به یک قشر خاص جلب شده و ایجاد طبقات اجتماعی به راحتی شکل میگیرد. که این خود ناامیدی و باور به اینده سالم در جوانان را غیر ممکن میسازد.
👈 عدم شفافیت در ایدئولوژی و عملکرد یک سیستم چاله هایی در مابین این دو مهم بوجود میاورد که میتوان به اسانی اسیب ها را در انها جستجو کرد.
در نتیجه راه کارهای پیش گیری از این اسیبها یک تغییر اساسی در سیستم کشوری میباشد; مانند:
الف) ازادی عمل برای فعالان اجتماعی در زمینه کودکان خیابان و کار و ازدواج های مغایر با حقوق بشر و حقوق کودکان
ب) تغییر قانونهایی که چاله های قانونی برای سواستفاده نهادهای دولتی (مانند دفاتر ازدواج) را فراهم میکند. پیگیری و مجازات از سو استفاده گران.
پ) توقف در کشتار و اعدام تا روان عموم را اسیب زده نکند و ارزشهای غیر انسانی را اشاعه ندهند
ت) تغییر مطالب در کتابهای دبستان و متوسطه با حذف افتخاراتی مانند مردن و کشتن. و مرگ بر این و ان.
ث) زمینه ای فراهم شود تا کودکان و نو جوانان حق اعتراض و انتقاد سالم به سیستم را پیدا کرده و از نظرهای نوجوانان برای ساختن جامعه و ارضای نیازهای جوانان و کودکان مقارب با دید انها میبایست در نهادها و جامعه مانند مجلس نوجوانان در سطوح استان ایجاد شود تا از مشکلات جوانان مطلع شوند.
ج) شستشوی های مغزی نوجوانان و سو استفاده روانی از انها در سطوح متفاوت اجتماعی میبایست پیگرد قانونی داشته باشد و نشاط و شادمانی به مدارس برگردد.
چ) سو استفاده جنسی از کودکان با اموزش های جنسی در مدارس و اموزش های والدین میبایست پیشگیری از این اسیب ها را تسهیل کند.
ح) برای کودکان و نوجوانان مبنا بر نیاز ها امکانات تفریحی و لذت و همچنین نهادهایی مخصوص مشاوره و درمان برای کودکان و نوجوانان و خانواده انها تشکیل شود.
خ) نهادی مخصوص مشاوره برای مربیان و مدیران مدرسه در حل مشکلات برای پیشگیری و شناسایی اسیبها مورد نیاز میباشد.
د) برای حمایت از خانواده میبایست برای جوانان از طرف دولت مبالغی برای رفع نیازهای ویژه کودکان و نوجوانان به خانواده ها تعلق گیرد - فراتز از یارانه.
ذ) در نهایت همکاری بین سیستمها و نهادها و فعالان اجتماعی در این زمینه ها را فعالانه امکان پذیر ساخته و از ایده های جامعه جوانان برای رفع مشکلات جوانان استفاده کنند.
ر) برای پیشگیری از این اسیبها باید از افراد متخصص در این زمینه استفاده شود.
دکتر موریس ستودگان
رواندرمانگر سیستمی, استاد دانشگاه و محقق
پایان💫
مصاحبه برای رادیو
3
@thinkpluswithus
👍1
با اتکا به نظریه اطلاعات یکپارچه integrated information theory از Guido Tononi میتوانم بگویم ، هرچه اطلاعات بیشتری بین اجزای مختلف - ازدیاد سوژه های ذهنی و درک و بازتاب انها - به اشتراک گذاشته و پردازش شوند ، سطح آگاهی در خوداگاه بالاتر خواهد رفت. این بدان معناست که ناخوداگاه انسان به مرور با رشد اگاهی حجم کمتری پیدا خواهد کرد و غلبه اگاهی انسان بر سیستم ذهنی و ناخوداگاه بیشتر خواهد شد. بازتاب سوژه ها پروسه مهمیست که در تعاملات علمی و یا در رواندرمانی شکل میگیرد.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
پاسخ به سوال افکار دردسرساز و کارساز رو چطور بشناسیم:
پاسخ: این یکی از ابزار تغییر رفتار در گرایش های متفاوت هست مثل تکنیک خلع صلاح یا تکنیک سود و زیان و یا تکنیک شواهد و یا پیوستار که شخص پی به نحوه افکارش ببره که بروی هیجان و رفتارش تاثیر گذاره. تکنیک ارزیابی نگرانی:
نگرانی یک اجتناب هست چون بدنبال راه حل نیست و از طرحواره ها سرچشمه میگیره و انتقال ها در سیستم - ◁ والد نگران - ◁ کودک نگران...
باید بدونیم که نگرانی از تفکر ریشه میگیره ولی اضطراب ما یک هیجان هست. به همین دلیل نگرانی راحت تر قابل کنترل هست
تفکر ----◁ هیجان ------◁رفتار (cbt)
یعنی معادل اون:
نگرانی ----◁ اضطراب -----◁ تپش قلب/ بیقراری/ بی حوصلگی/ خشم و همه اینها اساس اضطراب فراگیر
حالا این تکنیک چی میگه:
چهار ویژگی زیر رو بخاطر بسپارید از خودمون شروع میکنیم.
👈معطوف به اینده نزدیک هست یا خیلی دور؟
👈شفاف هست یا مبهم؟
👈 جزیی هست یا کلی؟
🔑 راه حل شما چی هست؟
مثال:
مراجع: اقای دکتر نگرانم چون دخترم هفته بعد امتحان داره!!!
👈به اینده نزدیک مربوط میشه یا دور؟ هفته بعد
👈شفاف هست یا مبهم؟ شفاف چون امتحان ریاضی هست
👈جزیی هست یا کلی؟ جزیی یک امتحان خاص هست
👈 راه حل شما چیه خانم مراجع؟ بهش فکر نکردم. درمانگر: الان وقت دارید فکر کنید؟ 🙄🤔
مراجع: شاید باید تو این هفته بیشتر درس بخونه و محیط خونه ارومتر باشه؟
درمانگر: بله این یک فکر کارساز هست.
مثال بعدی:
مراجع تو سویس هست والدین تو ایران: اقای دکتر میترسم و نگرانم وحشتناک خواب ندارم که والدینم نکنه کرونا بگیرن تو ایران. (حالا سویس خیلی بدتر از ایرانه)
👈 معطوف به اینده نزدیکه؟ خیر خدا نکنه
👈 شفاف هست یا مبهم: ایا کسی به ویروس مبتلا شده؟ خیر وای نه خدا نکنه
👈کلی هست یا جزیی؟ ایا این فقط مربوط به والدین شما تو ایران میشه؟ خیر
👈 راه حل شما در حال حاضر چی هست؟ کاش بتونم برم ایران. درمانگر: کاش ارزو هست ایا راه حلی دارین الان: خیر والا
پس این فقط افکار درد سر ساز (نگرانی بیهوده) هست.
کافیه که مراجع اگاه بشه که افکارش دردسر ساز هستند یا خیر. و به این شکل میتونه به ناخوداگاه دردسرساز خودش غلبه کنه.
البته تمرین نیاز داره...
خانمی مهندس الیاف میگفت:
دکتر میترسم بچه ام کور بشه به همین دلیل حامله نمیشم.
ایا کسی تو خانواده نابینا هست؟ خیر
ایا شوهرتون نابینا یا ژنتیکی مشکل دارن؟ خیر شوهر ندارم هنوز
چند درصد مردم جهان نابینا هستند؟ نمیدونم
چه راه کارهایی برای نابینایان امروزه برای بهبودی وجود داره؟ نمیدونم
فکر میکنید این نگرانی از کجا میاد؟
بعد چند ثانیه 🔑: اخه مامانم همیشه نفرین میکرد میگفت الهی بچه ات کور بشه...
-----◁ انتقال باورها در سیستم و نگرانی دردسرساز بازتاب نشده
ستودگان
پاسخ: این یکی از ابزار تغییر رفتار در گرایش های متفاوت هست مثل تکنیک خلع صلاح یا تکنیک سود و زیان و یا تکنیک شواهد و یا پیوستار که شخص پی به نحوه افکارش ببره که بروی هیجان و رفتارش تاثیر گذاره. تکنیک ارزیابی نگرانی:
نگرانی یک اجتناب هست چون بدنبال راه حل نیست و از طرحواره ها سرچشمه میگیره و انتقال ها در سیستم - ◁ والد نگران - ◁ کودک نگران...
باید بدونیم که نگرانی از تفکر ریشه میگیره ولی اضطراب ما یک هیجان هست. به همین دلیل نگرانی راحت تر قابل کنترل هست
تفکر ----◁ هیجان ------◁رفتار (cbt)
یعنی معادل اون:
نگرانی ----◁ اضطراب -----◁ تپش قلب/ بیقراری/ بی حوصلگی/ خشم و همه اینها اساس اضطراب فراگیر
حالا این تکنیک چی میگه:
چهار ویژگی زیر رو بخاطر بسپارید از خودمون شروع میکنیم.
👈معطوف به اینده نزدیک هست یا خیلی دور؟
👈شفاف هست یا مبهم؟
👈 جزیی هست یا کلی؟
🔑 راه حل شما چی هست؟
مثال:
مراجع: اقای دکتر نگرانم چون دخترم هفته بعد امتحان داره!!!
👈به اینده نزدیک مربوط میشه یا دور؟ هفته بعد
👈شفاف هست یا مبهم؟ شفاف چون امتحان ریاضی هست
👈جزیی هست یا کلی؟ جزیی یک امتحان خاص هست
👈 راه حل شما چیه خانم مراجع؟ بهش فکر نکردم. درمانگر: الان وقت دارید فکر کنید؟ 🙄🤔
مراجع: شاید باید تو این هفته بیشتر درس بخونه و محیط خونه ارومتر باشه؟
درمانگر: بله این یک فکر کارساز هست.
مثال بعدی:
مراجع تو سویس هست والدین تو ایران: اقای دکتر میترسم و نگرانم وحشتناک خواب ندارم که والدینم نکنه کرونا بگیرن تو ایران. (حالا سویس خیلی بدتر از ایرانه)
👈 معطوف به اینده نزدیکه؟ خیر خدا نکنه
👈 شفاف هست یا مبهم: ایا کسی به ویروس مبتلا شده؟ خیر وای نه خدا نکنه
👈کلی هست یا جزیی؟ ایا این فقط مربوط به والدین شما تو ایران میشه؟ خیر
👈 راه حل شما در حال حاضر چی هست؟ کاش بتونم برم ایران. درمانگر: کاش ارزو هست ایا راه حلی دارین الان: خیر والا
پس این فقط افکار درد سر ساز (نگرانی بیهوده) هست.
کافیه که مراجع اگاه بشه که افکارش دردسر ساز هستند یا خیر. و به این شکل میتونه به ناخوداگاه دردسرساز خودش غلبه کنه.
البته تمرین نیاز داره...
خانمی مهندس الیاف میگفت:
دکتر میترسم بچه ام کور بشه به همین دلیل حامله نمیشم.
ایا کسی تو خانواده نابینا هست؟ خیر
ایا شوهرتون نابینا یا ژنتیکی مشکل دارن؟ خیر شوهر ندارم هنوز
چند درصد مردم جهان نابینا هستند؟ نمیدونم
چه راه کارهایی برای نابینایان امروزه برای بهبودی وجود داره؟ نمیدونم
فکر میکنید این نگرانی از کجا میاد؟
بعد چند ثانیه 🔑: اخه مامانم همیشه نفرین میکرد میگفت الهی بچه ات کور بشه...
-----◁ انتقال باورها در سیستم و نگرانی دردسرساز بازتاب نشده
ستودگان
دکتر موریس ستودگان
Transference & Countertransference
📍انتقال و انتقال متقابل که از فروید نشات گرفته دو مقوله پیچیده ولی بسیار کاربردی و مهم در تمام فرایند های رواندرمانی میباشند.
حتما ما بخاطر داریم که در روابط هایمان با افراد جدید مدام بدنبال شباهتها و مقایسه شخص جدید با رفتاری از کسی که میشناسیم قرار میگیریم. یکی از علل اصلی اینکه چرا ما مدام بدنبال این انتقال هستیم میتواند ترس از ناشناخته باشد. انچیزی که نمیشناسیم میتواند امنیت را از ما گرفته ولی این نیز به شخصیت و طرحواره افراد بستگی دارد. بعضی از افراد به هر چیز جدیدی با کنجکاوی مثبت و علاقه به یادگرفتن نگاه میکنند که نشانه رابطه سالم با ابژه میباشد و بعضی ها با یک نگاه محتاط, مراقب و کنترل کننده که ناشی از ترس و عدم اطمینان یا همان رابطه نامطمین با ابژه میباشد, برخورد میکنند. یک اشاره کوتاه به رابطه با ابژه; مثلا اولین رابطه کودک با پستان مادر تغذیه کننده و امنیت دهنده و یا دستهای نوازشگر مادر ویا لبهای مادر که ارضای نیاز به مهر کودک را تامین میکند شکل میگیرد و حالا میتوانیم حدس بزنیم کودکانی که در انها این نیاز مهم - حتی در مراحل بعدی زندگی - تجربه نمیشود از چه چاله های احساسی برخوردار خواهند بود .
و اما در مورد ارتباط با فرد جدید توضیح میدادم که در ارتباط ما با فرد جدید که اشنا میشویم او را همانند فرد مهم دیگری که در خاطرمان از گذشته بوده و با او تجربه های مثبت و یا منفی داریم مقایسه کرده و این احساس را اگاه و یا ناخوداگاه انتقال میدهیم. شاید شنیده باشید که میگویند اولین رابطه عشقی ما افرادی مشابه والدین انتخاب میکنیم, چرا که امن ترین رابطه اولیه ما بوده و جز ان چیز دیگری شاید نشناسیم. بنابراین با احتمال بسیار فراوان همان احساسات مثبت و یا منفی که نسبت به فرد قبلی در زندگی تجربه کرده ایم را نسبت به فرد جدید نیز نشان میدهیم. اما این اتفاق همیشه به صورت اگاه رخ نمیدهد و ممکن است به صورت ناخودآگاه نیز شکل گیرد. و ما از تأثیر آن در روابطمان کاملا بیخبر باشیم.
و اکنون پروسه ای که در رواندرمانی به همین گونه اتفاق می افتد, فرایند “انتقال” و انتقال متقابل” اسم گذاری شده. فروید و روانکاوی بنیانگذار این فرایند بوده اند.
انتقال یا ترافکنی چیست؟
انتقال مکان را در نظر بگیرید یا انتقال یک شی را در نظر بگیرید. چیزی از نقطه A به B جابجا میشود. انتقال در مباحث شخصیت و همچنین در رواندرمانی هم مشابه همین جابجایی می باشد و ان زمانی اتفاق میافتد که احساس از هر گونه ان, باور از هر نوع ان, خیالپردازی به هر شکل ان, پیشفرض و قضاوت های یک مراجع نسبت به شخص مهمی در زندگیش در جهت روان درمانگر جابجا میشود.
مراجع「احساس و باور」 ← {انتقال}>>>>>درمانگر
البته باید گفته شود که این اتفاق به صورت ناخودآگاه رخ میدهد و مراجع خودش از آن باخبر نیست و اما درمانگر به این مهم واقف است و ان را هدایت میکند.
انتقال زمانی رخ میدهد که درمانگر به هر گونه ای شبیه به فرد مهم در زندگی مراجع باشد، مثلاً تن صدا چهره، حتی بوی ادکلن، طرز نشستن و پوشش, استفاده از واژه ها.
به عنوان مثال درمانگری به مراجع خود میگوید: "عزیزم اصلا نگران نباشید..." واژه عزیزم در مراجع یک انتقال را شکل میدهد چرا که چه کسی در رابطه با ما از این واژه استفاده میکند.
یا درمانگری به مراجع میگوید دخترم...پسرم...
چه کسی در رابطه شخصی ما از این واژه ها استفاده میکند؟ پس انتقال میتواند حتی از طرف درمانگر ناخوداگاه با انتخاب واژه های نامناسب تسهیل شود.
حال که همه این احساسات چه مثبت و چه منفی میتوانند در هر صورت اتفاق های رایج در پروسه درمانی باشند - هر چقدر در جلسه های درمانی اعتماد بیشتری شکل میگیرد, احتمال انتقال نیز بیشتر میشود - اما باید از طرف درمانگر مورد توجه قرار گیرند، چرا که رمزهای مشکلات و مسائل ناهشیار درمورد احساسات پنهان و روابط مهم مراجع را برای درمانگر فاش میکنند.
چندین مثال رایج از اطاق درمان:
👈 مراجع تصور میکند که درمانگر با او به طور متفاوتی نسبت به دیگران است. گرچه هرگز این امکان مقایسه را نداشته و این نشان میدهد که خواستههای غیرواقع بینانه و نامعقول از شخص (انتقالی) درمانگر دارد.
👈 مراجعی که مدام درمانگر را از دید خود مورد لطف قرار میدهد و او را تحسین و تمجید میکند و او را بهترین دوست خودش مینامد. یک انتظار بیهوده.
👈 مراجعی که مدام به تشابهات درمانگر با والد یا فامیل اشاره میکند. تا احساس نزدیکی و اطمینان بسازد.
👈 مراجع وقتی درمورد والدین تنبیه گر و یا سو استفاده گرش تعریف میکند، نشانههایی از خشم در تن صدا و حرکات بدن و استفاده از واژه ها را نسبت به درمانگر بروز میکند که میتواند همان خشم منفعل باشد.
یک درمانگر به این.مکانیسم اشناست...
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
1
Transference & Countertransference
📍انتقال و انتقال متقابل که از فروید نشات گرفته دو مقوله پیچیده ولی بسیار کاربردی و مهم در تمام فرایند های رواندرمانی میباشند.
حتما ما بخاطر داریم که در روابط هایمان با افراد جدید مدام بدنبال شباهتها و مقایسه شخص جدید با رفتاری از کسی که میشناسیم قرار میگیریم. یکی از علل اصلی اینکه چرا ما مدام بدنبال این انتقال هستیم میتواند ترس از ناشناخته باشد. انچیزی که نمیشناسیم میتواند امنیت را از ما گرفته ولی این نیز به شخصیت و طرحواره افراد بستگی دارد. بعضی از افراد به هر چیز جدیدی با کنجکاوی مثبت و علاقه به یادگرفتن نگاه میکنند که نشانه رابطه سالم با ابژه میباشد و بعضی ها با یک نگاه محتاط, مراقب و کنترل کننده که ناشی از ترس و عدم اطمینان یا همان رابطه نامطمین با ابژه میباشد, برخورد میکنند. یک اشاره کوتاه به رابطه با ابژه; مثلا اولین رابطه کودک با پستان مادر تغذیه کننده و امنیت دهنده و یا دستهای نوازشگر مادر ویا لبهای مادر که ارضای نیاز به مهر کودک را تامین میکند شکل میگیرد و حالا میتوانیم حدس بزنیم کودکانی که در انها این نیاز مهم - حتی در مراحل بعدی زندگی - تجربه نمیشود از چه چاله های احساسی برخوردار خواهند بود .
و اما در مورد ارتباط با فرد جدید توضیح میدادم که در ارتباط ما با فرد جدید که اشنا میشویم او را همانند فرد مهم دیگری که در خاطرمان از گذشته بوده و با او تجربه های مثبت و یا منفی داریم مقایسه کرده و این احساس را اگاه و یا ناخوداگاه انتقال میدهیم. شاید شنیده باشید که میگویند اولین رابطه عشقی ما افرادی مشابه والدین انتخاب میکنیم, چرا که امن ترین رابطه اولیه ما بوده و جز ان چیز دیگری شاید نشناسیم. بنابراین با احتمال بسیار فراوان همان احساسات مثبت و یا منفی که نسبت به فرد قبلی در زندگی تجربه کرده ایم را نسبت به فرد جدید نیز نشان میدهیم. اما این اتفاق همیشه به صورت اگاه رخ نمیدهد و ممکن است به صورت ناخودآگاه نیز شکل گیرد. و ما از تأثیر آن در روابطمان کاملا بیخبر باشیم.
و اکنون پروسه ای که در رواندرمانی به همین گونه اتفاق می افتد, فرایند “انتقال” و انتقال متقابل” اسم گذاری شده. فروید و روانکاوی بنیانگذار این فرایند بوده اند.
انتقال یا ترافکنی چیست؟
انتقال مکان را در نظر بگیرید یا انتقال یک شی را در نظر بگیرید. چیزی از نقطه A به B جابجا میشود. انتقال در مباحث شخصیت و همچنین در رواندرمانی هم مشابه همین جابجایی می باشد و ان زمانی اتفاق میافتد که احساس از هر گونه ان, باور از هر نوع ان, خیالپردازی به هر شکل ان, پیشفرض و قضاوت های یک مراجع نسبت به شخص مهمی در زندگیش در جهت روان درمانگر جابجا میشود.
مراجع「احساس و باور」 ← {انتقال}>>>>>درمانگر
البته باید گفته شود که این اتفاق به صورت ناخودآگاه رخ میدهد و مراجع خودش از آن باخبر نیست و اما درمانگر به این مهم واقف است و ان را هدایت میکند.
انتقال زمانی رخ میدهد که درمانگر به هر گونه ای شبیه به فرد مهم در زندگی مراجع باشد، مثلاً تن صدا چهره، حتی بوی ادکلن، طرز نشستن و پوشش, استفاده از واژه ها.
به عنوان مثال درمانگری به مراجع خود میگوید: "عزیزم اصلا نگران نباشید..." واژه عزیزم در مراجع یک انتقال را شکل میدهد چرا که چه کسی در رابطه با ما از این واژه استفاده میکند.
یا درمانگری به مراجع میگوید دخترم...پسرم...
چه کسی در رابطه شخصی ما از این واژه ها استفاده میکند؟ پس انتقال میتواند حتی از طرف درمانگر ناخوداگاه با انتخاب واژه های نامناسب تسهیل شود.
حال که همه این احساسات چه مثبت و چه منفی میتوانند در هر صورت اتفاق های رایج در پروسه درمانی باشند - هر چقدر در جلسه های درمانی اعتماد بیشتری شکل میگیرد, احتمال انتقال نیز بیشتر میشود - اما باید از طرف درمانگر مورد توجه قرار گیرند، چرا که رمزهای مشکلات و مسائل ناهشیار درمورد احساسات پنهان و روابط مهم مراجع را برای درمانگر فاش میکنند.
چندین مثال رایج از اطاق درمان:
👈 مراجع تصور میکند که درمانگر با او به طور متفاوتی نسبت به دیگران است. گرچه هرگز این امکان مقایسه را نداشته و این نشان میدهد که خواستههای غیرواقع بینانه و نامعقول از شخص (انتقالی) درمانگر دارد.
👈 مراجعی که مدام درمانگر را از دید خود مورد لطف قرار میدهد و او را تحسین و تمجید میکند و او را بهترین دوست خودش مینامد. یک انتظار بیهوده.
👈 مراجعی که مدام به تشابهات درمانگر با والد یا فامیل اشاره میکند. تا احساس نزدیکی و اطمینان بسازد.
👈 مراجع وقتی درمورد والدین تنبیه گر و یا سو استفاده گرش تعریف میکند، نشانههایی از خشم در تن صدا و حرکات بدن و استفاده از واژه ها را نسبت به درمانگر بروز میکند که میتواند همان خشم منفعل باشد.
یک درمانگر به این.مکانیسم اشناست...
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
1
در بالا انتقال و در چند مثال نحوه شکل گیری رو توضیح دادم. حالا این انتقال چطور اتفاق میافتد؟
در قسمت اول در باره رابطه ابژه توضیح دادم و میدانیم که تجربه مراجع از روابط اولیهاش در کودکی، بنیانی برای برقراری روابط کلی در زندگی او میباشد مهم اینجاست که این روابط درست است که از کودکی و نوجوانی شکل گرفته اما به صورتی جدید اما با طرح های تغییر نیافته در روابط جدید خود را نشان میدهد. و این رفتار یا طرح در اتاق درمان نه تنها به خوبی توسط درمانگر قابل شناسایی میباشد بلکه نیز انتظار یک انتقال از سوی مراجع به درمانگر نیز میرود.
👈 یک نمونه از اتاق درمان: به رفتار والدین تنبیه گر مراجع من به عنوان مثال فکر کنید. مرجان مراجع من در دوران کودکی وقتی با مشکلی روبرو میشده و هیجانش را نشان میداده، والدین او را مورد سرزنش قرار میدادند و یا حتی تنبیه میکردند و او میگوید گاه ها احساسا از او فاصله میگرفتند (قهر کردن والدین). در نتیجه مرجان کودک تمام تلاشش بر این بود که از والدین پذیرفته شود و ترک مهر نشود و حتی هیجان خود را یک هیجان اشتباه براورد میکرد - یک نتیجه گیری مخرب. او تصمیم گرفت تا با عدم ابراز و یا سرکوب افکار و احساس و هیجانش، ارتباطش را با والد حفظ کرده از مقایسه او با خواهرش از این روش جلوگیری کرده (کنترل والد) تا نیازهای اساسی اش براورده شود. کودکان مدام ترس از ارضا نشدن نیازهای اولیه خود دارند!
و همین راه حل و یا طرحی میشود تا مرجان در تمام روابط آیندهاش نیز برای پیشگیری از طرد شدن و پذیرفته شدن، احساس و هیجاناتش را سرکوب کرده و هر خشونتی را در روابطش بپذیرد و احساس خود را مخفی نگاه دارد.
حال در رابطه مرجان با من درمانگر هم ممکن است که از همین طرحواره استفاده شده و مرجان مرا همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از من مخفی کند. اما اگر در ارتباط با من احساس امنیت کند (نقش کوتاه من در پروسه به عنوان والد حمایتگر و ترک نقش در زمان درست توسط درمانگر مهم است)، میتواند همهی هیجاناتش را نسبت به من اشکارا نشان دهد و این طرح جدید میتواند براورد صحیح مرجان از نیاز خود را به او بیاموزد و پذیرش او از خودش را قویتر کند.
قبلا گفته بودم که این انتقال مثبت و منفی تعریف میشود. مثلا اگر مرجان احساسی منفی خودش مانند خشم را به من درمانگر نشان دهد که ریشه در کودکی و شرطی شدن در روابط بعدی بزرگسالی او دارد، در این پروسه انتقال منفی اتفاق افتاده است. اما گاهی باید گفت که انتقال همیشه از یک رابطهای منفی از گذشته نیست. گاهی اوقات انتقال میتواند یادآوری از یک رابطهای مثبت در گذشته باشد که در این صورت، انتقال مثبت اتفاق میافتد و زمینه اطمینان را فراهم میکند، اینگونه انتقال دربردارنده احساساتی مثبت نسبت به درمانگر است.
به عنوان مثال فرهان در همان جلسه اول به من درمانگر میگوید تاکنون با هیچ درمانگری انقدر احساس خوب و صمیمیت نمیکردم. این اتفاق به خصوص در افرادی با اختلال شخصیت مرزی بسیار فراوان رخ میدهد. در اینجا نیز من درمانگر به فرهان اجازه داوم تا در بستر این رابطه مثبت بتواند به ابراز احساسات منفی خودش نیز بپردازد. در واقع این انتقال مثبت برای من درمانگر هم زنگ خطر است چون میت.اند انتظارات خاصی را به همراه داشته باشد و هم بستر مناسب برای کمک به فرهان برای بروز هیجاناتش و خشم نهفته او و داستانهای سو استفاده از مربی کشتی او که هرگز بیان نکرده بود و بنیان خشم درون او بود.
انتقال چطور اتفاق میافتد؟
تجارب مراجع از روابط اولیهاش در کودکی، چارچوبی برای برقراری روابط بعدی او فراهم میکند. این روابط در گذشته شکل گرفتهاند اما به صورتی تغییر یافته در روابط فعلی، خود را نشان میدهند. وقتی فردی به درمانگر مراجعه میکند، به دنبال آن است که تجربهی جدیدی را در رابطهاش با درمانگر داشته باشد. اما آنچه که انتظار دارد تکرار تجارب قبلیاش در این رابطه است.
به عنوان مثال ممکن است فرد در دوران کودکیش وقتی هیجاناتش را نشان میداده، والدین از او فاصله میگرفتهاند. در نتیجه کودک سعی میکند تا با عدم ابراز و یا سرکوب هیجانش، ارتباطش را با آنها حفظ کند. همین راهی میشود برای اینکه فرد در روابط آیندهاش نیز برای پیشگیری از طرد، هیجاناتش را ابراز نکند. در رابطه با درمانگر هم ممکن است او درمانگر را همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از او مخفی کند. اما اگر در ارتباط با درمانگر احساس امنیت کند، میتواند همهی هیجاناتش را نسبت به او نشان دهد.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
2
در قسمت اول در باره رابطه ابژه توضیح دادم و میدانیم که تجربه مراجع از روابط اولیهاش در کودکی، بنیانی برای برقراری روابط کلی در زندگی او میباشد مهم اینجاست که این روابط درست است که از کودکی و نوجوانی شکل گرفته اما به صورتی جدید اما با طرح های تغییر نیافته در روابط جدید خود را نشان میدهد. و این رفتار یا طرح در اتاق درمان نه تنها به خوبی توسط درمانگر قابل شناسایی میباشد بلکه نیز انتظار یک انتقال از سوی مراجع به درمانگر نیز میرود.
👈 یک نمونه از اتاق درمان: به رفتار والدین تنبیه گر مراجع من به عنوان مثال فکر کنید. مرجان مراجع من در دوران کودکی وقتی با مشکلی روبرو میشده و هیجانش را نشان میداده، والدین او را مورد سرزنش قرار میدادند و یا حتی تنبیه میکردند و او میگوید گاه ها احساسا از او فاصله میگرفتند (قهر کردن والدین). در نتیجه مرجان کودک تمام تلاشش بر این بود که از والدین پذیرفته شود و ترک مهر نشود و حتی هیجان خود را یک هیجان اشتباه براورد میکرد - یک نتیجه گیری مخرب. او تصمیم گرفت تا با عدم ابراز و یا سرکوب افکار و احساس و هیجانش، ارتباطش را با والد حفظ کرده از مقایسه او با خواهرش از این روش جلوگیری کرده (کنترل والد) تا نیازهای اساسی اش براورده شود. کودکان مدام ترس از ارضا نشدن نیازهای اولیه خود دارند!
و همین راه حل و یا طرحی میشود تا مرجان در تمام روابط آیندهاش نیز برای پیشگیری از طرد شدن و پذیرفته شدن، احساس و هیجاناتش را سرکوب کرده و هر خشونتی را در روابطش بپذیرد و احساس خود را مخفی نگاه دارد.
حال در رابطه مرجان با من درمانگر هم ممکن است که از همین طرحواره استفاده شده و مرجان مرا همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از من مخفی کند. اما اگر در ارتباط با من احساس امنیت کند (نقش کوتاه من در پروسه به عنوان والد حمایتگر و ترک نقش در زمان درست توسط درمانگر مهم است)، میتواند همهی هیجاناتش را نسبت به من اشکارا نشان دهد و این طرح جدید میتواند براورد صحیح مرجان از نیاز خود را به او بیاموزد و پذیرش او از خودش را قویتر کند.
قبلا گفته بودم که این انتقال مثبت و منفی تعریف میشود. مثلا اگر مرجان احساسی منفی خودش مانند خشم را به من درمانگر نشان دهد که ریشه در کودکی و شرطی شدن در روابط بعدی بزرگسالی او دارد، در این پروسه انتقال منفی اتفاق افتاده است. اما گاهی باید گفت که انتقال همیشه از یک رابطهای منفی از گذشته نیست. گاهی اوقات انتقال میتواند یادآوری از یک رابطهای مثبت در گذشته باشد که در این صورت، انتقال مثبت اتفاق میافتد و زمینه اطمینان را فراهم میکند، اینگونه انتقال دربردارنده احساساتی مثبت نسبت به درمانگر است.
به عنوان مثال فرهان در همان جلسه اول به من درمانگر میگوید تاکنون با هیچ درمانگری انقدر احساس خوب و صمیمیت نمیکردم. این اتفاق به خصوص در افرادی با اختلال شخصیت مرزی بسیار فراوان رخ میدهد. در اینجا نیز من درمانگر به فرهان اجازه داوم تا در بستر این رابطه مثبت بتواند به ابراز احساسات منفی خودش نیز بپردازد. در واقع این انتقال مثبت برای من درمانگر هم زنگ خطر است چون میت.اند انتظارات خاصی را به همراه داشته باشد و هم بستر مناسب برای کمک به فرهان برای بروز هیجاناتش و خشم نهفته او و داستانهای سو استفاده از مربی کشتی او که هرگز بیان نکرده بود و بنیان خشم درون او بود.
انتقال چطور اتفاق میافتد؟
تجارب مراجع از روابط اولیهاش در کودکی، چارچوبی برای برقراری روابط بعدی او فراهم میکند. این روابط در گذشته شکل گرفتهاند اما به صورتی تغییر یافته در روابط فعلی، خود را نشان میدهند. وقتی فردی به درمانگر مراجعه میکند، به دنبال آن است که تجربهی جدیدی را در رابطهاش با درمانگر داشته باشد. اما آنچه که انتظار دارد تکرار تجارب قبلیاش در این رابطه است.
به عنوان مثال ممکن است فرد در دوران کودکیش وقتی هیجاناتش را نشان میداده، والدین از او فاصله میگرفتهاند. در نتیجه کودک سعی میکند تا با عدم ابراز و یا سرکوب هیجانش، ارتباطش را با آنها حفظ کند. همین راهی میشود برای اینکه فرد در روابط آیندهاش نیز برای پیشگیری از طرد، هیجاناتش را ابراز نکند. در رابطه با درمانگر هم ممکن است او درمانگر را همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از او مخفی کند. اما اگر در ارتباط با درمانگر احساس امنیت کند، میتواند همهی هیجاناتش را نسبت به او نشان دهد.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
2
در مورد انتقال و انتقال متقابل گفتگوهای فراوان شکل گرفته و انتقاد های زیادی شده. فکر میکنید چرا درمورد انتقال این همه گفتگو و سر و صدای زیادی وجود دارد؟
باید گفت که بنا به تجربه خودم و همکارانم در سوپر ویژن و استادانم انتقال در طول جلسات رواندرمانی هم مزایایی دارد و هم معایبی. مثلا از بزرگترین مزایای ان این است که مراجع میتواند به اطمینان و آرامش برسد و خود واقعی اش را در پروسه درمان نشان دهد و میتواند از این طریق روش های برخورد جدید با خود و نیازهای خود را بیاموزد و به خودش اجازه رشد دهد. استفاده اگاه از انتقال مراجع به عنوان یک تکنیک میتواند ابزار خوبی باشد تا به مراجع یاری دهیم که نسبت به مشکلات, افکار, هیجان, مهارت و سیستم معیوب در زندگی بینش جدیدی پیدا کند.
یکی از معایب انتقال که مهمترین نکته میباشد این است که اگر یک درمانگر واکنش منفی نسبت به انتقال از سوی مراجع نشان دهد یا از خودش به هر شکلی دفاع کند، درمان را برای وی غیر ممکن میکند. در واقع باید گفت که تشدید طرحواره مراجع شکل میگیرد.
مثلاً اگر مراجع نسبت به من خشم نشان میدهد و من آن را به خودم نسبت دهم، بدون اینکه ریشه آن را خشم به والد براورد کنم, تمام امکان یاری حرفه ای به مراجع را از او گرفته و نیز پروسه را محکوم به شکست میکنیم. در این صورت انتقال متقابل از طرف من مراجع شکل گرفته است. یعنی من احساسم نسبت به افراد مهم زندگی ام (عدم پذیرش) را به مراجع انتقال میدهم. در اینجا مشکل مراجع بسیار پیچیده تر میشود چرا که من درمانگر معمولاً از وقوع چنین اتفاقی در خودم (بدون درمان خودم) بی خبر میمانم و مکانیزم های دفاعی من امکان این بررسی نقطه های کور را در من به تنهایی غیر ممکن میسازد و این در حالی است که چنین احساساتی در من درمانگر میتواند بر پروسه درمان با مراجع تاثیر جبران ناپذیر بگذارد.
و یکی از راه حلها برای این امر مهم درمان درمانگر همانطور که در غرب معمول است و شرکت در سوپر ویژن های گروهی و شناخت نقطه های کور خود و طرحواره های خود است.
پایان
دکتر موریس ستودگان
#انتقال
#انتقال_متقابل
@thinkpluswithus
3
باید گفت که بنا به تجربه خودم و همکارانم در سوپر ویژن و استادانم انتقال در طول جلسات رواندرمانی هم مزایایی دارد و هم معایبی. مثلا از بزرگترین مزایای ان این است که مراجع میتواند به اطمینان و آرامش برسد و خود واقعی اش را در پروسه درمان نشان دهد و میتواند از این طریق روش های برخورد جدید با خود و نیازهای خود را بیاموزد و به خودش اجازه رشد دهد. استفاده اگاه از انتقال مراجع به عنوان یک تکنیک میتواند ابزار خوبی باشد تا به مراجع یاری دهیم که نسبت به مشکلات, افکار, هیجان, مهارت و سیستم معیوب در زندگی بینش جدیدی پیدا کند.
یکی از معایب انتقال که مهمترین نکته میباشد این است که اگر یک درمانگر واکنش منفی نسبت به انتقال از سوی مراجع نشان دهد یا از خودش به هر شکلی دفاع کند، درمان را برای وی غیر ممکن میکند. در واقع باید گفت که تشدید طرحواره مراجع شکل میگیرد.
مثلاً اگر مراجع نسبت به من خشم نشان میدهد و من آن را به خودم نسبت دهم، بدون اینکه ریشه آن را خشم به والد براورد کنم, تمام امکان یاری حرفه ای به مراجع را از او گرفته و نیز پروسه را محکوم به شکست میکنیم. در این صورت انتقال متقابل از طرف من مراجع شکل گرفته است. یعنی من احساسم نسبت به افراد مهم زندگی ام (عدم پذیرش) را به مراجع انتقال میدهم. در اینجا مشکل مراجع بسیار پیچیده تر میشود چرا که من درمانگر معمولاً از وقوع چنین اتفاقی در خودم (بدون درمان خودم) بی خبر میمانم و مکانیزم های دفاعی من امکان این بررسی نقطه های کور را در من به تنهایی غیر ممکن میسازد و این در حالی است که چنین احساساتی در من درمانگر میتواند بر پروسه درمان با مراجع تاثیر جبران ناپذیر بگذارد.
و یکی از راه حلها برای این امر مهم درمان درمانگر همانطور که در غرب معمول است و شرکت در سوپر ویژن های گروهی و شناخت نقطه های کور خود و طرحواره های خود است.
پایان
دکتر موریس ستودگان
#انتقال
#انتقال_متقابل
@thinkpluswithus
3
📍دو روی سکه روتین یا روال
کار روتین و یا روال, زندگی روزمره ما را آسان می کند. روتین راحت است و شاید باعث صرفه جویی در انرژی می شود. روتین چه در تجارت و چه در خصوصی و چه در درمان ظاهرا جا افتاده است. برنامه ما به طور خودکار اجرا می شود, خودکار، خلبان اتوماتیک - به نظر همه چیز آسان تر و بهتر می رسد. و غیر این است که ما آن را آسان می خواهیم؟
ان روی سکه روتین یا روال: ما را نسبت به آنچه واقعاً مهم است کور می کند - خیلی ساده نمیبینیم و نمیخواهیم زحمت دیدن را به خودمان بدهیم. ما به یک حالتی هدایت می شویم که ما و سبک زندگی و حتی سبک درمان ما را از مسیر حرفه ای خارج میکند. و این شامل روان درمانگران هم میشود.
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
دکتر موریس ستودگان
🔶مهارت های شخصی
📍شناخت احساسات و مدیریت هیجان
🔻 چرا این مهم است که احساسات ما و دیگران را درک کنیم؟
یکی از مهمترین مهارت های زندگی مدیریت و مقابله موثر با هیجانهاست. منظور از مقابله سرکوب هیچ احساسی نیست. و منظورم این نیست که عصبانی نشویم و یا مضطرب نباشیم. خیر این از حقیقت زندگی مایلها فاصله دارد. هیجان به خودی خود مضر نیست. اگر ما ترس نداشتیم هرگز در مقابل خطر واکنش نشان نمیدادیم و یا اگر خشم را احساس نکنیم، نمیتوانیم از حق خود دفاع کنیم. پس نیاز به احساس و هیجان سالم سبب نجات ما میشود. ما در هر دقیقه ممکن است احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. گریستن از روی شادی یا خندیدن به هنگام شوک، خوشحالی، ناراحتی، افسردگی، عصبانی بودن و غمگین شدن همه احساس ماست و به همه در واقع نیاز داریم. شاید این مبحث به ما کمک کند که قدمی در درک احساسات خود و هیجان ناشی از آنها و احساسات دیگران برداریم. آنها را درک کنیم و یا برای خود بتوانیم توضیح دهیم که چرا احساسات ما گاهی اوقات شدیدتر هیجانی و یا با افراد متفاوت گوناگون هستند. هدف از این درک هیجانها و احساسات دوام رابطه هاست. این ایده های عملی را در مورد چگونگی مدیریت احساسات و هیجان را خودم در طی سالیان دراز تحصیل و تجربه و کار با مراجع جمع آوری کردم و با انتقال انها اکنون امیدوارم که بتوانیم قدمی در راه دراز کسب این مهارت مهم برداریم. شاید حداقل یک نکته جدید در آنها برای مدیریت احساس و هیجان پیدا شود تا کمکی گردد. اما لازم است در ابتدا بدانیم که احساسات و هیجانها همیشه به طور کامل توسط ما قابل مدیریت نیستند و آن تا زمانی است که به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم. درک احساسات و هیجانات ما و دیگران میتواند رابطه ها را محکم تر کند و از سو برداشت پیشگیری کند. اگر ما بپذیریم که هر شخصی تجربیات خاص به خود را دارد و خود را با تجربیات خود بپذیریم از ایجاد و پایداری رابطه ها، که هدف اصلی این گفته هاست، پشتیبانی میشود.
🔺احساسات و هیجان ناشی از آن چیستند؟
با شنیدن احساس حواس پنجگانه از ذهن همه ما خطور میکند و بخشی از آن درست است. «احساسات؛ دریافت مجموعه ای از پیامهای مرتبط که بر اساس نیاز و یا تجربه به کمک هورمونها در ارتباط با پدیده های بیرونی شکل میگیرند» (م. ستودگان ۲۰۰۰) میباشند. همه ما از کودکی در برخورد با پدیده های بیرونی و بر اثر فرایند هایی مانند تفکر، استدلال، فهم، حافظه و ادراک شناخت پیدا می کنیم و از این طریق درباره جهان خارج و خویشتن اندیشیدن را میآموزیم. میتوانیم بر اساس این شناخت ها تصمیم بگیریم و برای مشکلات به دنبال چاره باشیم و یا خاطره ای را یادآوری کنیم که تجربه ای را از آن اموختیم. همزمان با تمام این فرایندها احساس درونی نیز پیدا میشود.. ممکن است چیزی را خوب و خوشایند و چیزی را کمتر خوب و ناخوشایند ارزیابی کنیم. وقتی از مادر خود نوازش میشویم، خوشحالیم. گاهی احساس دلتنگی و گاه احساس شور و شادی میکنیم. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان❗️ نامید. هر هیجان سه بعد دارد:
👈بعد فیزیولوژیک؛ بدن ما در زمان هیجان واکنش نشان میدهد. مانند تپش قلب هنگام ترس.
👈بعد رفتاری؛ همه پس از تجربه یک هیجان رفتار خاصی از خود نشان میدهند. مثلاً در هنگام عصبانیت پرخاش میکنند یا اجتناب از پرخاش و سرکوب.
👈بعد شناختی؛ هیجانها بدنبال فکر، تجربه و آموخته ها شکل میگیرند. مثلاًدر خانه تنها باشیم و صدایی بشنویم ممکن است فکر کنیم که کسی دیگر در خانه است و اضطراب بگیریم.
هیجانهای منفی گاهی احساسات بازتاب و کنترل نشده هستند. هیجان منفی در ابعاد مختلف خود میتواند گاهی سبب اضطراب شود.
🔻برای شروع به درک احساسات خود و هیجانات ناشی از ان، باید از خودمان دو سوال بپرسیم:
👈الف) چگونه و چه چیزی را احساس می کنم؟ {که من به آن «رجوع به احساس» میگویم.}
👈ب) چگونه من می دانم که این احساس از کجا سرچشمه میگیرد؟
احساسات ما اکثرا در تعاملات فیزیکی و یا ذهنی شکل میگیرند. در تعامل با دیگران باید بدانیم که آنها هم احساساتی دارند که هیجان ها را سبب میشوند. همزمان با توجه به احساسات خودمان نیز باید از احساس دیگران نیز آگاهی داشته باشیم.
🔻ما همچنین باید از خود بپرسیم:
پ) چگونه دیگران احساس می کنند و چگونه من آن را معنی میکنم؟
روش های متعددی وجود دارد که می توانیم بگوییم که دیگران چه احساسی دارند، اما به ویژه با مشاهده آنچه که می گویند (انتخاب واژه ها) و رفتار آنها مثل میمیک و ژستیک صورت و از جمله زبان بدن آنها است که به ما کمک میکند احساس آنها را ارزیابی و برای خود معنا کنیم.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۱
دکتر موریس ستودگان
🔶مهارت های شخصی
📍شناخت احساسات و مدیریت هیجان
🔻 چرا این مهم است که احساسات ما و دیگران را درک کنیم؟
یکی از مهمترین مهارت های زندگی مدیریت و مقابله موثر با هیجانهاست. منظور از مقابله سرکوب هیچ احساسی نیست. و منظورم این نیست که عصبانی نشویم و یا مضطرب نباشیم. خیر این از حقیقت زندگی مایلها فاصله دارد. هیجان به خودی خود مضر نیست. اگر ما ترس نداشتیم هرگز در مقابل خطر واکنش نشان نمیدادیم و یا اگر خشم را احساس نکنیم، نمیتوانیم از حق خود دفاع کنیم. پس نیاز به احساس و هیجان سالم سبب نجات ما میشود. ما در هر دقیقه ممکن است احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. گریستن از روی شادی یا خندیدن به هنگام شوک، خوشحالی، ناراحتی، افسردگی، عصبانی بودن و غمگین شدن همه احساس ماست و به همه در واقع نیاز داریم. شاید این مبحث به ما کمک کند که قدمی در درک احساسات خود و هیجان ناشی از آنها و احساسات دیگران برداریم. آنها را درک کنیم و یا برای خود بتوانیم توضیح دهیم که چرا احساسات ما گاهی اوقات شدیدتر هیجانی و یا با افراد متفاوت گوناگون هستند. هدف از این درک هیجانها و احساسات دوام رابطه هاست. این ایده های عملی را در مورد چگونگی مدیریت احساسات و هیجان را خودم در طی سالیان دراز تحصیل و تجربه و کار با مراجع جمع آوری کردم و با انتقال انها اکنون امیدوارم که بتوانیم قدمی در راه دراز کسب این مهارت مهم برداریم. شاید حداقل یک نکته جدید در آنها برای مدیریت احساس و هیجان پیدا شود تا کمکی گردد. اما لازم است در ابتدا بدانیم که احساسات و هیجانها همیشه به طور کامل توسط ما قابل مدیریت نیستند و آن تا زمانی است که به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم. درک احساسات و هیجانات ما و دیگران میتواند رابطه ها را محکم تر کند و از سو برداشت پیشگیری کند. اگر ما بپذیریم که هر شخصی تجربیات خاص به خود را دارد و خود را با تجربیات خود بپذیریم از ایجاد و پایداری رابطه ها، که هدف اصلی این گفته هاست، پشتیبانی میشود.
🔺احساسات و هیجان ناشی از آن چیستند؟
با شنیدن احساس حواس پنجگانه از ذهن همه ما خطور میکند و بخشی از آن درست است. «احساسات؛ دریافت مجموعه ای از پیامهای مرتبط که بر اساس نیاز و یا تجربه به کمک هورمونها در ارتباط با پدیده های بیرونی شکل میگیرند» (م. ستودگان ۲۰۰۰) میباشند. همه ما از کودکی در برخورد با پدیده های بیرونی و بر اثر فرایند هایی مانند تفکر، استدلال، فهم، حافظه و ادراک شناخت پیدا می کنیم و از این طریق درباره جهان خارج و خویشتن اندیشیدن را میآموزیم. میتوانیم بر اساس این شناخت ها تصمیم بگیریم و برای مشکلات به دنبال چاره باشیم و یا خاطره ای را یادآوری کنیم که تجربه ای را از آن اموختیم. همزمان با تمام این فرایندها احساس درونی نیز پیدا میشود.. ممکن است چیزی را خوب و خوشایند و چیزی را کمتر خوب و ناخوشایند ارزیابی کنیم. وقتی از مادر خود نوازش میشویم، خوشحالیم. گاهی احساس دلتنگی و گاه احساس شور و شادی میکنیم. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان❗️ نامید. هر هیجان سه بعد دارد:
👈بعد فیزیولوژیک؛ بدن ما در زمان هیجان واکنش نشان میدهد. مانند تپش قلب هنگام ترس.
👈بعد رفتاری؛ همه پس از تجربه یک هیجان رفتار خاصی از خود نشان میدهند. مثلاً در هنگام عصبانیت پرخاش میکنند یا اجتناب از پرخاش و سرکوب.
👈بعد شناختی؛ هیجانها بدنبال فکر، تجربه و آموخته ها شکل میگیرند. مثلاًدر خانه تنها باشیم و صدایی بشنویم ممکن است فکر کنیم که کسی دیگر در خانه است و اضطراب بگیریم.
هیجانهای منفی گاهی احساسات بازتاب و کنترل نشده هستند. هیجان منفی در ابعاد مختلف خود میتواند گاهی سبب اضطراب شود.
🔻برای شروع به درک احساسات خود و هیجانات ناشی از ان، باید از خودمان دو سوال بپرسیم:
👈الف) چگونه و چه چیزی را احساس می کنم؟ {که من به آن «رجوع به احساس» میگویم.}
👈ب) چگونه من می دانم که این احساس از کجا سرچشمه میگیرد؟
احساسات ما اکثرا در تعاملات فیزیکی و یا ذهنی شکل میگیرند. در تعامل با دیگران باید بدانیم که آنها هم احساساتی دارند که هیجان ها را سبب میشوند. همزمان با توجه به احساسات خودمان نیز باید از احساس دیگران نیز آگاهی داشته باشیم.
🔻ما همچنین باید از خود بپرسیم:
پ) چگونه دیگران احساس می کنند و چگونه من آن را معنی میکنم؟
روش های متعددی وجود دارد که می توانیم بگوییم که دیگران چه احساسی دارند، اما به ویژه با مشاهده آنچه که می گویند (انتخاب واژه ها) و رفتار آنها مثل میمیک و ژستیک صورت و از جمله زبان بدن آنها است که به ما کمک میکند احساس آنها را ارزیابی و برای خود معنا کنیم.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔶چگونه ما هیجان را تجربه میکنیم؟
تجربه هیجان در ما بیشتر در بعد فیزیولوژیک صورت میگیرد. این مربوط به تقسیم بندی دستگاه عصبی مرکزی در انسان میباشد که مغز را به سه قسمت عمده تقسیم می کند که در تصویر زیر قابل مشاهده میباشد . قسمت ابتدایی ساقه مغز و سایر دستگاه های مرتبط هستند که عملکرد حیاتی و تنفس را بر عهده دارد. بخش میانی ساختار لیمبیک limbic هست که تجربه هیجان در این مرکز اتفاق می افتد، پس مدیریت هیجان نیز در این قسمت اتفاق خواهد افتاد. و قسمت بالا قشر بیرونی مغز است که عملکرد ان تفکر و فرآیندهایی مانند چاره جویی در مشکلات و …میباشد.
تعامل بین ساختار لیمبیک و قشر بیرونی مغز تا حدودی رابطه مستقیمی است. به این معنا که وقتی اتفاقی میفتد و ما در حال تجربه یک هیجان هستیم و این بخش از مغز کاملا فعال است و قشر بیرونی مغز نافعال می شود. (مثلاً وقتی از موش میترسیم با دیدن آن ممکن است بلرزیم، گر چه میدانیم که با یک لگد میتوانیم بر موش قایق شویم ولی چون مرکز دانستن فعال نیست و فقط مرکز هیجان و احساس در آن لحظه فعال است قادر به درک واقعیت نیستیم. ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم هیجان خود را کنترل کنیم. خوشبختانه تکنیک های رفتاری خوبی وجود دارند که به ما کمک می کنند تا بتوانیم رابطه بین این دو ساختار را به حالت تعادل در بیاوریم که در بخش بعد توضیح خواهم داد. ولی لازم است که بدانیم در زمان هیجان چگونه مغز ما فعال یا غیر فعال میشود. در مشاوره شاید برای مشاور آسانتر باشد که با این مکانیزم درک کند که چرا یک مراجع که خود قربانی میباشد در عین حال دیگران را قربانی میکند. زیرا در حالات هیجانی ادراک قادر به تصمیم نیست.کودکی که از والدین خود مورد خشونت قرار گرفته، خشونت را به دیگران اعمال میکند، چرا که در هیجان خود قوه تصمیم و بازتاب ندارد.
اما همانطور که گفتبم، همانطور که ماهیچه های ما را پرورش میدهیم میتوانیم درک احساس و هیجان خود و معنا بخشی به احساس و هیجان دیگران را در خود نیز پرورش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که بیش از 80٪ ارتباطات غیر کلامی است، به این معنی که از زبان بدن و ژستیک بیان صورت میتوان به احساسات دیگران پی برد. البته گفته باشم که nvbl زبان بدن در بسیاری از فرهنگها میتواند متفاوت فهمیده و برداشت و معنا شود.
شاید دقت کرده اید، بسیاری از ما دوست نداریم در مورد احساساتمان صحبت کنیم، مخصوصا اگر آنها واقعا برای ما حایز اهمیت هستند، اما گونه زیادی از آن احساسها بدون کنترل ما به شکل nvbl زبان بدن ما بیان میشوند. در این راستا در +Think و کانال @thinkpluswithus مطالبی ارایه شده.
🔺احساسات، هیجانها و مغز
بروز هیجانهای ناشی از احساسات ما آگاهانه کنترل نمی شوند. همانطور که یونگ میگوید، ما ۷۰ درصد از ناخوداگاه خود کنترل میشویم. در تصویر زیر میبینید و همانطور که در بالا گفتیم، بخش مهمی از مغز که به احساسات و هیجانات مرتبط است، سیستم لنبی یا لیمبیک limbic است. تحقیقات نشان میدهند که این بخش مغز انسان نسبتا زودتر از بقیه مغز در سیر تکاملی شکل گرفته است و کاملا ابتدایی است. این توضیح میدهد که چرا پاسخ عاطفی اغلب بسیار ساده، اما بسیار قدرتمند است: مثلا ما می خواهیم گریه کنیم، فرار کنیم یا فریاد بزنیم. این به این دلیل است که محرکهایی که مغز به انها پاسخ های احساسی میدهد بر اساس نیاز انسان به بقا استوار است.
👈احساسات ما به شدت به حافظه و تجربه ما ارتباط دارند. اگر چیزی بدی پیش از این برای ما اتفاق افتاده باشد، پاسخ احساسی ما به یک محرک مشابه احتمالا قوی خواهد بود. «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد»
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۲
تجربه هیجان در ما بیشتر در بعد فیزیولوژیک صورت میگیرد. این مربوط به تقسیم بندی دستگاه عصبی مرکزی در انسان میباشد که مغز را به سه قسمت عمده تقسیم می کند که در تصویر زیر قابل مشاهده میباشد . قسمت ابتدایی ساقه مغز و سایر دستگاه های مرتبط هستند که عملکرد حیاتی و تنفس را بر عهده دارد. بخش میانی ساختار لیمبیک limbic هست که تجربه هیجان در این مرکز اتفاق می افتد، پس مدیریت هیجان نیز در این قسمت اتفاق خواهد افتاد. و قسمت بالا قشر بیرونی مغز است که عملکرد ان تفکر و فرآیندهایی مانند چاره جویی در مشکلات و …میباشد.
تعامل بین ساختار لیمبیک و قشر بیرونی مغز تا حدودی رابطه مستقیمی است. به این معنا که وقتی اتفاقی میفتد و ما در حال تجربه یک هیجان هستیم و این بخش از مغز کاملا فعال است و قشر بیرونی مغز نافعال می شود. (مثلاً وقتی از موش میترسیم با دیدن آن ممکن است بلرزیم، گر چه میدانیم که با یک لگد میتوانیم بر موش قایق شویم ولی چون مرکز دانستن فعال نیست و فقط مرکز هیجان و احساس در آن لحظه فعال است قادر به درک واقعیت نیستیم. ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم هیجان خود را کنترل کنیم. خوشبختانه تکنیک های رفتاری خوبی وجود دارند که به ما کمک می کنند تا بتوانیم رابطه بین این دو ساختار را به حالت تعادل در بیاوریم که در بخش بعد توضیح خواهم داد. ولی لازم است که بدانیم در زمان هیجان چگونه مغز ما فعال یا غیر فعال میشود. در مشاوره شاید برای مشاور آسانتر باشد که با این مکانیزم درک کند که چرا یک مراجع که خود قربانی میباشد در عین حال دیگران را قربانی میکند. زیرا در حالات هیجانی ادراک قادر به تصمیم نیست.کودکی که از والدین خود مورد خشونت قرار گرفته، خشونت را به دیگران اعمال میکند، چرا که در هیجان خود قوه تصمیم و بازتاب ندارد.
اما همانطور که گفتبم، همانطور که ماهیچه های ما را پرورش میدهیم میتوانیم درک احساس و هیجان خود و معنا بخشی به احساس و هیجان دیگران را در خود نیز پرورش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که بیش از 80٪ ارتباطات غیر کلامی است، به این معنی که از زبان بدن و ژستیک بیان صورت میتوان به احساسات دیگران پی برد. البته گفته باشم که nvbl زبان بدن در بسیاری از فرهنگها میتواند متفاوت فهمیده و برداشت و معنا شود.
شاید دقت کرده اید، بسیاری از ما دوست نداریم در مورد احساساتمان صحبت کنیم، مخصوصا اگر آنها واقعا برای ما حایز اهمیت هستند، اما گونه زیادی از آن احساسها بدون کنترل ما به شکل nvbl زبان بدن ما بیان میشوند. در این راستا در +Think و کانال @thinkpluswithus مطالبی ارایه شده.
🔺احساسات، هیجانها و مغز
بروز هیجانهای ناشی از احساسات ما آگاهانه کنترل نمی شوند. همانطور که یونگ میگوید، ما ۷۰ درصد از ناخوداگاه خود کنترل میشویم. در تصویر زیر میبینید و همانطور که در بالا گفتیم، بخش مهمی از مغز که به احساسات و هیجانات مرتبط است، سیستم لنبی یا لیمبیک limbic است. تحقیقات نشان میدهند که این بخش مغز انسان نسبتا زودتر از بقیه مغز در سیر تکاملی شکل گرفته است و کاملا ابتدایی است. این توضیح میدهد که چرا پاسخ عاطفی اغلب بسیار ساده، اما بسیار قدرتمند است: مثلا ما می خواهیم گریه کنیم، فرار کنیم یا فریاد بزنیم. این به این دلیل است که محرکهایی که مغز به انها پاسخ های احساسی میدهد بر اساس نیاز انسان به بقا استوار است.
👈احساسات ما به شدت به حافظه و تجربه ما ارتباط دارند. اگر چیزی بدی پیش از این برای ما اتفاق افتاده باشد، پاسخ احساسی ما به یک محرک مشابه احتمالا قوی خواهد بود. «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد»
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
قسمتهای مغز
تصویر اول thinkpluswithus@
تصویر اول thinkpluswithus@
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔻 رابطه ارزشهای ما با احساسات ما
نکته جالب اینجاست که احساسات ما نیز به ارزشهای ما وابسته هستند: یک پاسخ احساسی به یک محرک بیرونی می تواند به ما بگوید که یکی از ارزش های کلیدی ما به چالش کشیده شده است.
🔑درک این پیوند ذهنی در حافظه و ارزش ها به ما کلید مدیریت پاسخ های احساسی و هیجانهای ما را میدهد. پاسخ های احساسی ما به محرک ها لزوما به محرک فعلی و یا به دلایلی که در آن لخطه به نظر میرسند، مربوط نیستند، اما می توانیم با دلیلی بر آنها غلبه کنیم و از واکنش های خود مطلع شویم.
🔺این روش را امتحان کنیم:
کمی وقت بگذاریم تا پاسخ های احساسی به محرکی در خود را متوجه شویم و در نظر بگیریم که چه چیزی ممکن است ریشه آنها باشد، چه ارزش هایی، خاطراتی و یا تجربیاتی احیا شده اند.
همچنین در نظر بگیریم که چه محرکی منجر به احساسات مثبت و یا منفی ما می شود.
به یاد داشته باشیم، ما می توانیم احساسات خود را تغییر دهیم و این انچنان دشوار نیست. در اموزش NLP و یا ذهن اگاهی براحتی این را میآموزیم.
ما می توانیم انتخاب کنیم که چگونه احساس کنیم و پیامد آن هیجان را کنترل کنیم و آن زمانی میسر میشود که ارزشهای خود را بازتاب کنیم. اجازه بدهید یک مثال بزنم.
خانمی در یک مصاحبه برای کتابم آیا عشق آموختنی یا ذاتیست میگفت؛ دکتر عشق ذاتیست چون وقتی من یک کبوتر مرده را میبینم، اشکهایم سرازیر میشوند.
من پرسیدم وقتی یک موش مرده را میبینید، چطور؟ ناگهان لاکهای قرمز ناخن ایشان با فشار روی لبهایش انزجار را نشان میداد (زبان بدن). این حرکت او نشان میدهد که ارزشهای ما برای کبوتر یعنی آموخته های فرهنگی ما مانند، سمبل صلح و ازادی، نامه بر عشاق، وجودش بروی پرچم سازمان ملل و صلح جهانی و در اشعار فارسی که بارها مثبت یاد میشود پدر قبال ان موش، که هیچ چیز مثبتی از کودکی در مورد آن نشنیدیم (شاید شهر موشها فقط) کاملا آموخته شده میباشد. یعنی با بنا این ارزش یک سلسله از رفتارها، احساسات، هیجانها در ما ثبت میشود. با آگاهی بر این میتوانیم ارزش ها را بازتاب و جانشین و افکار و احساس و پیامد آن رفتار مان را مدیریت کنیم.
ما نمی توانیم سایر افراد را کنترل کنیم، اما می توانیم کنترل کنیم که چگونه به آنها واکنش نشان می دهیم. هر کسی می تواند عصبانی شود و این آسان است، اما عصبانی شدن با فرد مناسب و در حد مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست هنری است - که در قدرت هر کسی نیست و آسان نیست. - ارسطو میگوید.
در تصویر دوم زیر نشانداده شده که تعادل بین انرژی بالا و پایین و انرژی منفی و مثبت چگونه میباشد که سهم بزرگی در کنترل و مدیریت هیجان دارد:
انرژی مثبت در کادر سبز بالا ما را قادر می سازد که به خوبی رفتار و عمل کنیم، اما نمی توانیم در آن حالت بمانیم. دیر یا زود، ما باید انرژی را کاهش دهیم، کادر ابی. مثبت باشیم و ما به سرعت بهبود می یابیم و انرژی ذخیره میکنیم. هر چه بیشتر غرق در احساسات منفی شویم از زندگی لذت نخواهیم برد و فقط در واکنش کادر قرمز بالا خواهیم ماند و به مرور زمان با اتمام انرژی احساس burn out (از درون سوخته شدن قادر به ادامه نبودن، فرسودگی روحی) در کادر نارنجی پایین وارد میشویم.
انرژی منفی بالا در کادر قرمز جایگاه بسیار ناراحت کننده ای است: احساس می کنیم که همیشه برای بقا در تلاشیم. مجددا باید انرژی را در یک نقطه کاهش دهیم زیرا ممکن است منجر به فرسودگی ما شود.
👈 اقدامات مثبت برای کمک به مدیریت احساسات و هیجانات
تعدادی از اقداماتی که می توانیم انجام دهیم تا کمک کند که احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنیم. بسیاری از آنها شاید معمولی و بسیار عمومی هستند، اما آنها را امتحان کنیم، خواهیم دید که عملی هستند.
🔻ورزش و حرکت با برنامه (کادر سبز بالا): ورزش هورمون پاداش و لذت را در مغز مانند دوپامین آزاد می کند که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم. داشتن احساس خوب دراز مدت باعث می شود که ما سالم تر باشیم، که در مدیریت احساسات نیز کمک می کند. آسان است نه؟ اما انگیزه و هدف میخواهد!
🔻با دیگران مهربان باشیم، زیرا این امر به ما کمک می کند تا نگران نباشیم. و اینجا نیز هورمونها موثر هستند. (کادر سبز)
🔻با قلبی باز و پذیرا آنچه را که در اطراف ما اتفاق می افتد را ارزیابی کنیم. یاد بگیریم از آنچه که در روز اتفاق می افتد قدردانی کنیم و از انها بیاموزیم. ذهن آگاهی لینک خوبی برای این نکته میباشد. (کادر سبز)
🔻 از انتقادات بیش از حد از دیگران یا موقعیت ها جلوگیری کنیم. این هم با ذهن آگاهی مرتبط است، که آگاه از آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد، باشیم. (کادر قرمز به ابی)
🔻 با افراد دیگر صحبت کنیم و لذت ببریم از گفتگو با دیگران. (کادر ابی)
ادامه دارد
@thinkpluswithus
۳
نکته جالب اینجاست که احساسات ما نیز به ارزشهای ما وابسته هستند: یک پاسخ احساسی به یک محرک بیرونی می تواند به ما بگوید که یکی از ارزش های کلیدی ما به چالش کشیده شده است.
🔑درک این پیوند ذهنی در حافظه و ارزش ها به ما کلید مدیریت پاسخ های احساسی و هیجانهای ما را میدهد. پاسخ های احساسی ما به محرک ها لزوما به محرک فعلی و یا به دلایلی که در آن لخطه به نظر میرسند، مربوط نیستند، اما می توانیم با دلیلی بر آنها غلبه کنیم و از واکنش های خود مطلع شویم.
🔺این روش را امتحان کنیم:
کمی وقت بگذاریم تا پاسخ های احساسی به محرکی در خود را متوجه شویم و در نظر بگیریم که چه چیزی ممکن است ریشه آنها باشد، چه ارزش هایی، خاطراتی و یا تجربیاتی احیا شده اند.
همچنین در نظر بگیریم که چه محرکی منجر به احساسات مثبت و یا منفی ما می شود.
به یاد داشته باشیم، ما می توانیم احساسات خود را تغییر دهیم و این انچنان دشوار نیست. در اموزش NLP و یا ذهن اگاهی براحتی این را میآموزیم.
ما می توانیم انتخاب کنیم که چگونه احساس کنیم و پیامد آن هیجان را کنترل کنیم و آن زمانی میسر میشود که ارزشهای خود را بازتاب کنیم. اجازه بدهید یک مثال بزنم.
خانمی در یک مصاحبه برای کتابم آیا عشق آموختنی یا ذاتیست میگفت؛ دکتر عشق ذاتیست چون وقتی من یک کبوتر مرده را میبینم، اشکهایم سرازیر میشوند.
من پرسیدم وقتی یک موش مرده را میبینید، چطور؟ ناگهان لاکهای قرمز ناخن ایشان با فشار روی لبهایش انزجار را نشان میداد (زبان بدن). این حرکت او نشان میدهد که ارزشهای ما برای کبوتر یعنی آموخته های فرهنگی ما مانند، سمبل صلح و ازادی، نامه بر عشاق، وجودش بروی پرچم سازمان ملل و صلح جهانی و در اشعار فارسی که بارها مثبت یاد میشود پدر قبال ان موش، که هیچ چیز مثبتی از کودکی در مورد آن نشنیدیم (شاید شهر موشها فقط) کاملا آموخته شده میباشد. یعنی با بنا این ارزش یک سلسله از رفتارها، احساسات، هیجانها در ما ثبت میشود. با آگاهی بر این میتوانیم ارزش ها را بازتاب و جانشین و افکار و احساس و پیامد آن رفتار مان را مدیریت کنیم.
ما نمی توانیم سایر افراد را کنترل کنیم، اما می توانیم کنترل کنیم که چگونه به آنها واکنش نشان می دهیم. هر کسی می تواند عصبانی شود و این آسان است، اما عصبانی شدن با فرد مناسب و در حد مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست هنری است - که در قدرت هر کسی نیست و آسان نیست. - ارسطو میگوید.
در تصویر دوم زیر نشانداده شده که تعادل بین انرژی بالا و پایین و انرژی منفی و مثبت چگونه میباشد که سهم بزرگی در کنترل و مدیریت هیجان دارد:
انرژی مثبت در کادر سبز بالا ما را قادر می سازد که به خوبی رفتار و عمل کنیم، اما نمی توانیم در آن حالت بمانیم. دیر یا زود، ما باید انرژی را کاهش دهیم، کادر ابی. مثبت باشیم و ما به سرعت بهبود می یابیم و انرژی ذخیره میکنیم. هر چه بیشتر غرق در احساسات منفی شویم از زندگی لذت نخواهیم برد و فقط در واکنش کادر قرمز بالا خواهیم ماند و به مرور زمان با اتمام انرژی احساس burn out (از درون سوخته شدن قادر به ادامه نبودن، فرسودگی روحی) در کادر نارنجی پایین وارد میشویم.
انرژی منفی بالا در کادر قرمز جایگاه بسیار ناراحت کننده ای است: احساس می کنیم که همیشه برای بقا در تلاشیم. مجددا باید انرژی را در یک نقطه کاهش دهیم زیرا ممکن است منجر به فرسودگی ما شود.
👈 اقدامات مثبت برای کمک به مدیریت احساسات و هیجانات
تعدادی از اقداماتی که می توانیم انجام دهیم تا کمک کند که احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنیم. بسیاری از آنها شاید معمولی و بسیار عمومی هستند، اما آنها را امتحان کنیم، خواهیم دید که عملی هستند.
🔻ورزش و حرکت با برنامه (کادر سبز بالا): ورزش هورمون پاداش و لذت را در مغز مانند دوپامین آزاد می کند که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم. داشتن احساس خوب دراز مدت باعث می شود که ما سالم تر باشیم، که در مدیریت احساسات نیز کمک می کند. آسان است نه؟ اما انگیزه و هدف میخواهد!
🔻با دیگران مهربان باشیم، زیرا این امر به ما کمک می کند تا نگران نباشیم. و اینجا نیز هورمونها موثر هستند. (کادر سبز)
🔻با قلبی باز و پذیرا آنچه را که در اطراف ما اتفاق می افتد را ارزیابی کنیم. یاد بگیریم از آنچه که در روز اتفاق می افتد قدردانی کنیم و از انها بیاموزیم. ذهن آگاهی لینک خوبی برای این نکته میباشد. (کادر سبز)
🔻 از انتقادات بیش از حد از دیگران یا موقعیت ها جلوگیری کنیم. این هم با ذهن آگاهی مرتبط است، که آگاه از آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد، باشیم. (کادر قرمز به ابی)
🔻 با افراد دیگر صحبت کنیم و لذت ببریم از گفتگو با دیگران. (کادر ابی)
ادامه دارد
@thinkpluswithus
۳
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔻حواس خود را پرت کنیم. بله کمی سطحی باشیم، تلویزیون ببینیم، کتاب، گشت و گذار در اینترنت احتمالا به ما کمک خواهد کرد که احساس خستگی را فراموش کنیم. (کادر ابی)
🔻به فکر منفی جایی ندهیم. اگر خود را با افکار منفی غافلگیر کردیم، آنها را با جستجوی شواهد بر علیه آنها به چالش بکشیم. (از کادر قرمز به آبی برویم)
🔻صرف وقت در هوای تازه، به ویژه در طبیعت، بسیار مفید است برای آرامش. شواهدی وجود دارد که ما نیاز داریم که افق ها را ببینیم، بنابراین اگر بتوانیم کوهنوردی کنیم عالی میشود. (کادر سبز به کادر ابی)
🔻سپاسگزار باشیم و با تشکر از مردم برای انجام کارهای خوب برای ما، و آنها را به یاد داشته باشیم. (کادر سبز و ابی)
🔻به نقاط قوت خود غذا بدهیم. این اغلب به معنای انجام کارهایی است که ما لذت می بریم، اما همچنین شامل انجام کارهایی است که برای ما مفیدند. (کادر سبز و ابی)
🔻به اتفاق های خوب در زندگی روزمره خود دقت کنیم. (کادر ابی)
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
🔻به فکر منفی جایی ندهیم. اگر خود را با افکار منفی غافلگیر کردیم، آنها را با جستجوی شواهد بر علیه آنها به چالش بکشیم. (از کادر قرمز به آبی برویم)
🔻صرف وقت در هوای تازه، به ویژه در طبیعت، بسیار مفید است برای آرامش. شواهدی وجود دارد که ما نیاز داریم که افق ها را ببینیم، بنابراین اگر بتوانیم کوهنوردی کنیم عالی میشود. (کادر سبز به کادر ابی)
🔻سپاسگزار باشیم و با تشکر از مردم برای انجام کارهای خوب برای ما، و آنها را به یاد داشته باشیم. (کادر سبز و ابی)
🔻به نقاط قوت خود غذا بدهیم. این اغلب به معنای انجام کارهایی است که ما لذت می بریم، اما همچنین شامل انجام کارهایی است که برای ما مفیدند. (کادر سبز و ابی)
🔻به اتفاق های خوب در زندگی روزمره خود دقت کنیم. (کادر ابی)
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
لیست بالا ممکن است کمی قدیمی بنظر برسد، اما شاید پدربزرگ و مادربزرگ ما چیزهایی در مورد مدیریت احساسات میدانستند که ممکن است ما فراموش کرده باشیم. پیدا کردن تعادل مناسب برای ما می تواند به کاهش سطح استرس کمک کند و به افسردگی نیز کمک کند.
🔶 پیش بینی وقوع هیجان
همانطور که در بالا گفتیم، می توانیم چگونگی درک احساس مان را تغییر دهیم. کلید این است که از پاسخ های احساسی ما به محرک ها آگاه باشیم و بدانیم که چه ارزشی احتمالا پشتیبان انست. به این ترتیب، می توانیم بعضی از سناریو ها را برای وضعیت پیش بینی کنیم.
یک مثال: رییس دانشگاه در روز تعطیل ما یک آی میل مینویسد و بیان میکند که؛ از نتیجه این کار ما راضی نیست. ممکن است انتخاب واژه و تن صدایش در ای میل به مشام ما خوشایند نباشد!
👈 یک سلسله از احساسات و هیجان شروع به پدیدار شدن در ما میشوند. تمام این دریافت ها میتواند به تجربه منفی مان مثلاً از نمره بد مدرسه، واکنش معلم و خانواده و در کل انتقاد مربوط شود. این رفتار ما به انتقاد رییس ما ربطی ندارد. شاید حق داشته باشد چون ما یک مشکلی در ماه اخیر داشتیم که تاثیر آن بروی کارمان امروز مشخص شد ولی، «انتظار داشتیم...»
👈این انتظار در اکنون و تجربه بد از انتقاد میتواند بروی رفتار ما تاثیر مستقیم بگزارد❗️👉
مثلا میتواند:
🔑الف) موجب دفاع مان از خودمان و هیجانی شدن گردد (عدم مدیریت مثبت)
🔑ب) پذیرش موقعیت (مدیریت احساس) شود.
👈در این موقعیت برای مدیریت احساس ما لازم است که ما از خود بپرسبم:
❗️در این وضعیت احساس من چگونه است؟ ارامم؟ خشمگینم؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ ترسیده ام؟
❗️فکر کنیم باید اکنون چه قدمی بردارم؟ پذیرش کنم؟ عذرخواهی کنم؟ برای وقت بیشتر برای تحقیق سوال کنم؟ صدایم را بلند کنم؟ رییس را بترسانم؟
❗️ قدمی که بر میدارم چه تأثیری بروی من و دیگری و آینده من دارد؟
❗️آیا این اقدام با ارزش های من سازگار است؟
❗️اگر نه، چه چیز دیگری می توانم انجام دهم که شاید بهتر باشد؟
❗️آیا کسی وجود دارد که می توانم از او بپرسم که به من کمک کند؟
این قدم به ما کمک می کند تا قبل از واکنش به احساس خود رجوع کنیم و ارزش ها را بشناسیم و احساسات را مدیریت کنیم.
🔶مثالی ساده؛
فرض کنیم ما از تاریک بودن می ترسیم زیرا در کودکی در یک اتاق تاریک حبس شدیم. به دلیل تجارب قبلی ما، همیشه یک پاسخ احساسی به محرک تاریکی داریم. اما ما می توانیم به خودمان یادآوری کنیم که در حال حاضر رشد کرده ایم و چیزی برای ترساندن ما وجود ندارد. فقط چیزی که باید انجام دهیم این است که چراغ را روشن کنیم.
با این تمرین، می توانیم به مغز خود کمک کنیم تا متوجه شود که نیازی به ترس و اضطراب در تاریکی نیست و به تدریج سیستم لنفاوی ما بازنویسی میشود.
🔶 تصمیم گیری با احساسات
هنگامی که تصمیم می گیریم، می توانیم بر اساس دلایل و شواهد، احساسات و یا ترکیبی از هر دو استفاده کنیم.
تصمیمات عاطفی گاهی اوقات به عنوان "جرقه در لحظه" دیده می شوند، اما احساسات در بسیاری از تصمیم گیری ها نقش بیشتری را بازی می کنند، مگر اینکه آگاه باشیم. مثلا اگر یکبار ازدواج کرده باشیم، می دانیم که عقل ممکن است تصمیم بگیرد که آیا دوباره ازدواج کنم یا نه. با این حال، تعدادی محققان استدلال می کنند که تصمیم تنها بر مبنای منطق ساخته می شود.
👈من میگویم بهترین تصمیم گیری ها با استفاده از منطق و احساسات انجام می شود. اگر فقط از یکی استفاده کنیم، تصمیمات ما ممکن است خیلی متعادل نباشند و ممکن است به بعضی نیازها خود دقت نکنیم. در نتیجه باید پاسخ احساسی خود را با دلایل منطقی ترکیب کنیم.
🔑ما می توانیم این را با:
👈متوقف کردن قبل از تصمیم گیری، به خودمان فرصتی برای فکر کردن بدهیم.
👈ببینیم که اگر نتیجه بعد از تصمیم ما اینچنین باشد, چه احساسی خواهیم داشت؟
👈در نظر بگیریم چه اتفاقی میفتد و چگونه تصمیم ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد. آیا ما به آن تاثیرات آگاه و شادیم؟
👈تصمیم گیری در راستای ارزش های خود را برآورد کنیم. آیا نتایج هنوز مناسب هستند؟ اگر نه، چرا؟
👈فکر کنیم کسی که ما مورد احترامش هستیم در مورد تصمیم ما بشنود، چه خواهد گفت. آیا ما با گفته او شاد میشویم؟
👈در نهایت، در نظر بگیریم چه اتفاقی می افتد اگر همه تصمیم مشابهی داشته باشند. اگر این یک فاجعه خواهد شد، احتمالا این بهترین تصمیم نیست.
🔶 احساسات مهم هستند
این روش به نفع خود ما و دیگران است. مردم با هوش هیجانی و عقلی بالا این گامها را برمیدارند تا در زندگی و روابط موفق شوند. این مهارت مثل همه مهارت های دیگر مهم است و ارزش کسب را دارد.
من اموختم که مردم آنچه که گفته ایم را فراموش میکنند، مردم فراموش می کنند که ما چه کار کرده ایم، اما مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه حسی به آنها بخشیده ایم.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
۵
🔶 پیش بینی وقوع هیجان
همانطور که در بالا گفتیم، می توانیم چگونگی درک احساس مان را تغییر دهیم. کلید این است که از پاسخ های احساسی ما به محرک ها آگاه باشیم و بدانیم که چه ارزشی احتمالا پشتیبان انست. به این ترتیب، می توانیم بعضی از سناریو ها را برای وضعیت پیش بینی کنیم.
یک مثال: رییس دانشگاه در روز تعطیل ما یک آی میل مینویسد و بیان میکند که؛ از نتیجه این کار ما راضی نیست. ممکن است انتخاب واژه و تن صدایش در ای میل به مشام ما خوشایند نباشد!
👈 یک سلسله از احساسات و هیجان شروع به پدیدار شدن در ما میشوند. تمام این دریافت ها میتواند به تجربه منفی مان مثلاً از نمره بد مدرسه، واکنش معلم و خانواده و در کل انتقاد مربوط شود. این رفتار ما به انتقاد رییس ما ربطی ندارد. شاید حق داشته باشد چون ما یک مشکلی در ماه اخیر داشتیم که تاثیر آن بروی کارمان امروز مشخص شد ولی، «انتظار داشتیم...»
👈این انتظار در اکنون و تجربه بد از انتقاد میتواند بروی رفتار ما تاثیر مستقیم بگزارد❗️👉
مثلا میتواند:
🔑الف) موجب دفاع مان از خودمان و هیجانی شدن گردد (عدم مدیریت مثبت)
🔑ب) پذیرش موقعیت (مدیریت احساس) شود.
👈در این موقعیت برای مدیریت احساس ما لازم است که ما از خود بپرسبم:
❗️در این وضعیت احساس من چگونه است؟ ارامم؟ خشمگینم؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ ترسیده ام؟
❗️فکر کنیم باید اکنون چه قدمی بردارم؟ پذیرش کنم؟ عذرخواهی کنم؟ برای وقت بیشتر برای تحقیق سوال کنم؟ صدایم را بلند کنم؟ رییس را بترسانم؟
❗️ قدمی که بر میدارم چه تأثیری بروی من و دیگری و آینده من دارد؟
❗️آیا این اقدام با ارزش های من سازگار است؟
❗️اگر نه، چه چیز دیگری می توانم انجام دهم که شاید بهتر باشد؟
❗️آیا کسی وجود دارد که می توانم از او بپرسم که به من کمک کند؟
این قدم به ما کمک می کند تا قبل از واکنش به احساس خود رجوع کنیم و ارزش ها را بشناسیم و احساسات را مدیریت کنیم.
🔶مثالی ساده؛
فرض کنیم ما از تاریک بودن می ترسیم زیرا در کودکی در یک اتاق تاریک حبس شدیم. به دلیل تجارب قبلی ما، همیشه یک پاسخ احساسی به محرک تاریکی داریم. اما ما می توانیم به خودمان یادآوری کنیم که در حال حاضر رشد کرده ایم و چیزی برای ترساندن ما وجود ندارد. فقط چیزی که باید انجام دهیم این است که چراغ را روشن کنیم.
با این تمرین، می توانیم به مغز خود کمک کنیم تا متوجه شود که نیازی به ترس و اضطراب در تاریکی نیست و به تدریج سیستم لنفاوی ما بازنویسی میشود.
🔶 تصمیم گیری با احساسات
هنگامی که تصمیم می گیریم، می توانیم بر اساس دلایل و شواهد، احساسات و یا ترکیبی از هر دو استفاده کنیم.
تصمیمات عاطفی گاهی اوقات به عنوان "جرقه در لحظه" دیده می شوند، اما احساسات در بسیاری از تصمیم گیری ها نقش بیشتری را بازی می کنند، مگر اینکه آگاه باشیم. مثلا اگر یکبار ازدواج کرده باشیم، می دانیم که عقل ممکن است تصمیم بگیرد که آیا دوباره ازدواج کنم یا نه. با این حال، تعدادی محققان استدلال می کنند که تصمیم تنها بر مبنای منطق ساخته می شود.
👈من میگویم بهترین تصمیم گیری ها با استفاده از منطق و احساسات انجام می شود. اگر فقط از یکی استفاده کنیم، تصمیمات ما ممکن است خیلی متعادل نباشند و ممکن است به بعضی نیازها خود دقت نکنیم. در نتیجه باید پاسخ احساسی خود را با دلایل منطقی ترکیب کنیم.
🔑ما می توانیم این را با:
👈متوقف کردن قبل از تصمیم گیری، به خودمان فرصتی برای فکر کردن بدهیم.
👈ببینیم که اگر نتیجه بعد از تصمیم ما اینچنین باشد, چه احساسی خواهیم داشت؟
👈در نظر بگیریم چه اتفاقی میفتد و چگونه تصمیم ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد. آیا ما به آن تاثیرات آگاه و شادیم؟
👈تصمیم گیری در راستای ارزش های خود را برآورد کنیم. آیا نتایج هنوز مناسب هستند؟ اگر نه، چرا؟
👈فکر کنیم کسی که ما مورد احترامش هستیم در مورد تصمیم ما بشنود، چه خواهد گفت. آیا ما با گفته او شاد میشویم؟
👈در نهایت، در نظر بگیریم چه اتفاقی می افتد اگر همه تصمیم مشابهی داشته باشند. اگر این یک فاجعه خواهد شد، احتمالا این بهترین تصمیم نیست.
🔶 احساسات مهم هستند
این روش به نفع خود ما و دیگران است. مردم با هوش هیجانی و عقلی بالا این گامها را برمیدارند تا در زندگی و روابط موفق شوند. این مهارت مثل همه مهارت های دیگر مهم است و ارزش کسب را دارد.
من اموختم که مردم آنچه که گفته ایم را فراموش میکنند، مردم فراموش می کنند که ما چه کار کرده ایم، اما مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه حسی به آنها بخشیده ایم.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
۵