Forwarded from 📒📕Transit books ThinkPlusGroup📕
متن از دکتر موریس ستودگان
❗️ خودپذیری آغاز هر درمان
بسیاری از دوستان و مراجعین میپرسند که خودپذیری به چه شکلی ممکن هست. چه قدمهایی برای اینکار آسان ولی دشوار باید برداشت (؟).
🔻 من میگویم بهترین دوست خودت باش نه بدترین دشمنت!
√ احساس میکنیم که پذیرفته نمیشویم؟
√ احساس میکنیم به ما کم توجهی میشود؟
√ خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را ببخشیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را حتی تحمل کنیم؟
√ خودمان را بد و منفی تلقی میکنیم؟
√ خودمان را سرزنش میکنیم؟
√ احساس میکنیم که نمیتوانیم آنرا انجام دهیم و خودمان باشیم؟
پس زمان آن فرا رسیده که خودمان را به آن صورتی که هستیم با تمام خصوصیات خوب و کمتر خوبمان بپذیریم و دوست خودمان باشیم. تنها با اینکار میتوانیم از مانع های زیادی در زندگی عبور کنیم.
همانطوری که دوستی میان دو شخص شکل میگیرد و نیاز به زمان دارد تا احساس رابطه ایمن و دوستی برقرار شود، درست به همان شکل ما باید دوستی با خود را شروع کنیم. و این مخصوصا زمانی صدق میکند که ما بیشتر بد خودمان ناخواسته به دشمنی میپردازیم.
تاکنون فکر کرده ایم که هر چه بیشتر بخواهیم اعتماد کسی را جلب کنیم حتی یک دشمن را به دوست تبدیل کنیم، باید با رفتارمان به او نشان دهیم که به او علاقه داریم و او را میپذیریم. به همین سادگی! با گذشت زمان او نسبت به ما حالت دفاعی و عدم اطمینان نخواهد داشت و تبدیل به یک دوست میشود.
در واقع پروسه های موازی در این زمینه فروان وجود دارد.
🔻حالا تصور کنیم چه چیزی یک دوستی صمیمی را میسازد؟
حالا به یک دوست صمیمی فکر کنیم و ببینیم برای این دوستی ما چقدر انرژی و زمان هدیه میکنیم تا این دوستی پایدار بماند.
احتمالا همه ما رفتارهای مشابه نشان میدهیم. مثلا؛
√ برای او حتما وقت خواهیم گذاشت اگر به ما نیاز داشته باشد!
√ به او کمک میکنیم اگر نیاز ببینیم!
√ او را در زمان گرفتاری تنها نمیگزاریم!
√ اگر غمگین باشد به همدلی میپردازیم!
√ اگر امیدش را از دست بدهد به او امید میدهیم!
√ اگر اشتباهی بکند او را میبخشیم!
√ حتی او را میبخشیم اگر حرف بدی بزند یا عملی بر خلاف میل ما انجام بدهد!
√ به او چیزهای خوب میگوییم!
√ حتی در بدترین شرایط او را تنها نمیگزاریم!
√ به باورش احترام میگزاریم!
√ به چیزهایی که میگوید باور داریم!
√ صادقانه با او برخورد میکنیم!
√ به او دلگرمی میدهید، اگر دلسرد شده باشد!
درست است؟ یعنی او را با تمام خصوصیات او پذیرفته ایم!
🔻با خود دوست شدن بدین معنی میباشد که همانطوری که با یک دوست صمیمی هستیم، حداقل همان اندازه به خود احترام بکزاریم، خود را دلگرم کنیم، با خود صادق باشیم، به خود اطمینان داشته باشیم، خود را باور داشته باشیم و خود را دوست داشته باشیم.
👈 حداقل با خودمان آنطور برخورد کنیم که دوست داریم یک دوست صمیمی با ما برخورد کند! این بدان معناست:
🔺 از انتقاد و قضاوت خود دوری کنیم!
🔺 برای اشتباه خودمان هم مهربان باشیم و خود را ببخشیم!
🔺 اگر در انجام عملی موفق نیستیم، به خودمان وقت بدهیم!
🔺 در ناامیدی به خودمان امید بدهیم!
🔺به خودمان کمک کنیم همانطور که به دیگران لطف میکنیم!
👈 همانطور که در دوستی با دیگران نیاز به زحمت و زمان هست باید برای خودمان هم زحمت بکشیم و برای خود ما زمان صرف کنیم. اگر میخواهیم با خودمان دوست صمیمی شویم، اجازه نداریم؛
۱. از خودمان ناامید شویم.
۲. برای اشتباه خودمان را قضاوت کنیم.
۳. خودمان را مقایسه نکنیم.
♦️ خودمان را باور داشته باشیم
چگونه میتوانیم یک قدم بزرگ در زندگی برداریم وقتی مدام از خودمان ناامید هستیم، احساس کم توانی میکنیم، مدام از خود ایراد میگیریم و خودمان را کوچک میپنداریم.
فقط زمانی میتوانیم رشد کنیم و قدمی برداریم که در واقع به خودمان باور داشته باشیم همانطور که دوست صمیمی مان را باور داریم. و فقط میتوانیم موفق شویم اگر هر روز به خود بگویم و باورمان را قوی کنیم که ما قادر خواهیم بود و برای تغییرات آماده ایم. در واقع NLP میگوید
(neuro-linguistic programming)
ما میتوانیم به مغز خودمان برای یک برنامه ریزی جدید انگیزه بدهیم و این ممکن است.
👈 باور به خود و تواناییهای خود اولین خشت های یک زندگی اسوده توام با موفقیت است.
نکته اساسی اینجاست؛
🔑 اگر ما به عزت نفس خود باور داشته باشیم و خودمان را بپذیریم, از نادیده گرفته شدن مان و نپذیرفته شدن مان توسط دیگران هراسی نخواهیم داشت.
یک فکر مثبت همیشه عمل مثبت به همراه خواهد داشت و این چرخه ادامه خواهد داشت. گرچه این از کودکی در گهواره همه ما گذاشته نشده باید آن را تمرین دهیم. همانطور که ماهیچه ای که استفاده نشود، پسرفت خواهد کرد، اعتماد بنفس ما مدام نیاز به پرورش دارد. و این با خودباوری صورت میگیرد. این تمرین باید مانند وعده های غذا به روان ما برسد.
قسمت یکم
۱
❗️ خودپذیری آغاز هر درمان
بسیاری از دوستان و مراجعین میپرسند که خودپذیری به چه شکلی ممکن هست. چه قدمهایی برای اینکار آسان ولی دشوار باید برداشت (؟).
🔻 من میگویم بهترین دوست خودت باش نه بدترین دشمنت!
√ احساس میکنیم که پذیرفته نمیشویم؟
√ احساس میکنیم به ما کم توجهی میشود؟
√ خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را ببخشیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را حتی تحمل کنیم؟
√ خودمان را بد و منفی تلقی میکنیم؟
√ خودمان را سرزنش میکنیم؟
√ احساس میکنیم که نمیتوانیم آنرا انجام دهیم و خودمان باشیم؟
پس زمان آن فرا رسیده که خودمان را به آن صورتی که هستیم با تمام خصوصیات خوب و کمتر خوبمان بپذیریم و دوست خودمان باشیم. تنها با اینکار میتوانیم از مانع های زیادی در زندگی عبور کنیم.
همانطوری که دوستی میان دو شخص شکل میگیرد و نیاز به زمان دارد تا احساس رابطه ایمن و دوستی برقرار شود، درست به همان شکل ما باید دوستی با خود را شروع کنیم. و این مخصوصا زمانی صدق میکند که ما بیشتر بد خودمان ناخواسته به دشمنی میپردازیم.
تاکنون فکر کرده ایم که هر چه بیشتر بخواهیم اعتماد کسی را جلب کنیم حتی یک دشمن را به دوست تبدیل کنیم، باید با رفتارمان به او نشان دهیم که به او علاقه داریم و او را میپذیریم. به همین سادگی! با گذشت زمان او نسبت به ما حالت دفاعی و عدم اطمینان نخواهد داشت و تبدیل به یک دوست میشود.
در واقع پروسه های موازی در این زمینه فروان وجود دارد.
🔻حالا تصور کنیم چه چیزی یک دوستی صمیمی را میسازد؟
حالا به یک دوست صمیمی فکر کنیم و ببینیم برای این دوستی ما چقدر انرژی و زمان هدیه میکنیم تا این دوستی پایدار بماند.
احتمالا همه ما رفتارهای مشابه نشان میدهیم. مثلا؛
√ برای او حتما وقت خواهیم گذاشت اگر به ما نیاز داشته باشد!
√ به او کمک میکنیم اگر نیاز ببینیم!
√ او را در زمان گرفتاری تنها نمیگزاریم!
√ اگر غمگین باشد به همدلی میپردازیم!
√ اگر امیدش را از دست بدهد به او امید میدهیم!
√ اگر اشتباهی بکند او را میبخشیم!
√ حتی او را میبخشیم اگر حرف بدی بزند یا عملی بر خلاف میل ما انجام بدهد!
√ به او چیزهای خوب میگوییم!
√ حتی در بدترین شرایط او را تنها نمیگزاریم!
√ به باورش احترام میگزاریم!
√ به چیزهایی که میگوید باور داریم!
√ صادقانه با او برخورد میکنیم!
√ به او دلگرمی میدهید، اگر دلسرد شده باشد!
درست است؟ یعنی او را با تمام خصوصیات او پذیرفته ایم!
🔻با خود دوست شدن بدین معنی میباشد که همانطوری که با یک دوست صمیمی هستیم، حداقل همان اندازه به خود احترام بکزاریم، خود را دلگرم کنیم، با خود صادق باشیم، به خود اطمینان داشته باشیم، خود را باور داشته باشیم و خود را دوست داشته باشیم.
👈 حداقل با خودمان آنطور برخورد کنیم که دوست داریم یک دوست صمیمی با ما برخورد کند! این بدان معناست:
🔺 از انتقاد و قضاوت خود دوری کنیم!
🔺 برای اشتباه خودمان هم مهربان باشیم و خود را ببخشیم!
🔺 اگر در انجام عملی موفق نیستیم، به خودمان وقت بدهیم!
🔺 در ناامیدی به خودمان امید بدهیم!
🔺به خودمان کمک کنیم همانطور که به دیگران لطف میکنیم!
👈 همانطور که در دوستی با دیگران نیاز به زحمت و زمان هست باید برای خودمان هم زحمت بکشیم و برای خود ما زمان صرف کنیم. اگر میخواهیم با خودمان دوست صمیمی شویم، اجازه نداریم؛
۱. از خودمان ناامید شویم.
۲. برای اشتباه خودمان را قضاوت کنیم.
۳. خودمان را مقایسه نکنیم.
♦️ خودمان را باور داشته باشیم
چگونه میتوانیم یک قدم بزرگ در زندگی برداریم وقتی مدام از خودمان ناامید هستیم، احساس کم توانی میکنیم، مدام از خود ایراد میگیریم و خودمان را کوچک میپنداریم.
فقط زمانی میتوانیم رشد کنیم و قدمی برداریم که در واقع به خودمان باور داشته باشیم همانطور که دوست صمیمی مان را باور داریم. و فقط میتوانیم موفق شویم اگر هر روز به خود بگویم و باورمان را قوی کنیم که ما قادر خواهیم بود و برای تغییرات آماده ایم. در واقع NLP میگوید
(neuro-linguistic programming)
ما میتوانیم به مغز خودمان برای یک برنامه ریزی جدید انگیزه بدهیم و این ممکن است.
👈 باور به خود و تواناییهای خود اولین خشت های یک زندگی اسوده توام با موفقیت است.
نکته اساسی اینجاست؛
🔑 اگر ما به عزت نفس خود باور داشته باشیم و خودمان را بپذیریم, از نادیده گرفته شدن مان و نپذیرفته شدن مان توسط دیگران هراسی نخواهیم داشت.
یک فکر مثبت همیشه عمل مثبت به همراه خواهد داشت و این چرخه ادامه خواهد داشت. گرچه این از کودکی در گهواره همه ما گذاشته نشده باید آن را تمرین دهیم. همانطور که ماهیچه ای که استفاده نشود، پسرفت خواهد کرد، اعتماد بنفس ما مدام نیاز به پرورش دارد. و این با خودباوری صورت میگیرد. این تمرین باید مانند وعده های غذا به روان ما برسد.
قسمت یکم
۱
Forwarded from 📒📕Transit books ThinkPlusGroup📕
قسمت دوم
♦️ شجاعت برای اشتباه کردن داشته باشیم
یک اعتماد بنفس بالا با باور ما به ارزشهای درونی ما رابطه مستقیم دارد.
هر دو هم اعتماد بنفس و هم باور به ارزشهای مثبت خود به یکدیگر برای رشد مانند گیاه و هوا نیازمندند.
اعتماد به نفس یعنی خود را با تمام صفات خود پذیرفتن. به ارزشهای خود باور داشتن و ارزشهای خود را شناختن.
اعتماد به نفس فقط زمانی رشد خواهد کرد که ما جرات ریسک و اشتباه را داشته باشیم. و همچنین تجربه حاصل از آن را به رسمیت بشناسیم.
شاید همه ما این را بشناسیم که یکبار خواستیم کاری را انجام دهیم اما شجاعت کافی برای ریسک کردن آن نداشتیم.
🔑 در واقع اعتماد بنفس فقط آنجایی بدست میاوریم که کاری را انجام دهیم که میخواهیم اعتماد بنفس ما بیشتر شود.
مثلا به اولین ساعت رانندگی ما فکر کنیم. ما از اول میدانستیم که باید چند ساعتی تکرار کنیم تا بتوانیم به هنر دست به فرمان ما باور داشته باشیم. میدانستیم که باید پشت فرمان (ریسک) بنشینیم تا بتوانیم بیاموزیم، اعتماد ما بیشتر شود تا حرفه ای رانندگی کنیم. اعتماد بنفس دقیقا به این روش شکل میگیرد. ما اگر میترسیدیم و شروع نمیکردیم نتیجه آن ؟ ...؟
منظور من این است دقیقا باید بر ترسمان غلبه کنیم، ریسک کنیم، امتحان کنیم، تمرین کنیم تا اعتماد به رفتار خودمان و نفس مان کسب کنیم. اگر تصادفی کرده باشیم (اشتباه) به این معنی نیست که دیگر هرگز به فرمان ماشین و توان ما اعتماد نخواهیم کرد، برعکس تجربه جدید ما ما را از خطر بعدی بدور میکند یعنی یک قدم جدید در اعتماد بیشتر.
♦️ بهترین دوست خود باشیم
قبلاً گفتم چگونه میتوانیم بهترین دوست خود باشیم. یک مداد و کاغذ برداریم و بروی آن این چند سوال رو یاداشت کنیم:
خصوصیات دوست خوب کدامست؟
انتظار من از یک دوست خوب چیست؟
فکر میکنم بهترین دوست من از من چه انتظاری دارد؟
چه چیزی نیاز دارم اشتباهات خودم را ببخشم تا با خودم دوست باشم؟ تا زمانیکه خودم را نبخشیدم نمیتوانم دوست خوب خودم باشم. همانطور که اگر دوستی را نبخشیم نمیتوانیم با او صمیمی باشیم.
بهترین دوست خود شدن نیاز به این دارد که
👈خود را با تمام اشتباهات و نقاط قوت و نقاط ضعف بشناسیم و بپذیریم.
👈 به ارزشهای خود باور داشته باشیم
👈 نیازهای خود را بشناسیم
👈 به همان اندازه که دوستی را دوست داریم خودمان را دوست داشته باشیم
👈 از تنهایی خودمان لذت ببریم و خود ما را با خودمان دریابیم
♦️ خودمان را مقایسه نکنیم
متاسفانه مقایسه یکی از بدترین صفات برای نابودی اعتماد بنفس و صمیمیت با خود ماست چرا که اغلب دیگران را با صفاتشان برتر از خود میبینیم و اینگونه خود را در یک ناتوانی آموخته شده قرار میدهیم و هر چقدر بیشتر مقایسه کنیم، در این باتلاق بیشتر فرو میرویم. مقایسه ما با دیگران مانند مقایسه سیب با گلابی میباشد. چرا که انسانها به هیچ گونه با یکدیگر قابل مقایسه نیستند حتی دو فرزند از یک خانواده کاملا شخصیتهای متفاوت خواهند داشت. هر کدام از ما تجربه های منحصر به فرد خود را داریم که ما را شکل داده اند. هر کسی شخصیت منحصر به خود را دارد. در نتیجه مقایسه ها بی نتیجه میباشد.
♦️بیشتر من خودمان را در آغوش بگیریم
هستند انهایی که مداوم خود را کمتر از دیگران تلقی میکنند و از نیازهای خود چشم میپوشند تا دیگران را از خود راضی نگاه دارند. آشنا به نظرمان میرسد؟
👈تصویر مثبت از خود یعنی خود را آنطور که دوست داریم تلقی کنیم و اینگونه من خود را در آغوش میگیریم.
👈 خود را قبول کردن یعنی تمام صفات ما متعلق به ماست و برای ساختن تمام آنها تلاش خواهم کرد و اینطور من خود را در آغوش میگیرم.
👈 احترام به خود بدین معنیست که اگر کسی ارزشهای مرا نپذیرفت، من به ارزشهای خودم احترام میگزارم. اینگونه من و ارزشهایم را در آغوش میگیرم.
👈 خود را دوست داشتن بدان معناست، همانطور که بهترین دوستم را دوست دارم، همانطور که فرزندم را دوست دارم، همانطور که همسرم را دوست دارم، همانطور که سگ و گربه خود را دوست دارم، خودم را نیز هم دوست دارم و اینطور خودم را در آغوش میگیرم.
🔑 در آینه نگاه کنید لبخند بزنید و اسم کوچک خود را صدا بزنید و بگویید مثلا:
پویا من تو را دوست دارم.
چه احساسی به شما دست میدهد؟
میتوانید آن لحظه در چشم خود نگاه کتید؟
آیا اشک در چشمان شما حلقه میزند؟
احساس خالی بودن به شما دست میدهد؟
احساس بدی به شما دست میدهد؟
🔑 آنهایی که خودشان را دوست دارند به راحتی میتوانند در آینه این تکنیک را انجام دهند.
🔑 آنهایی که نمیتوانند، حتما روزی چند بار جلوی آینه این را تکرار کنند
اسم کوچک + چندین صفات خوب + یک لبخند = شادمانی کودک درون و بالا رفتن اعتماد بنفس
پایان
♦️ شجاعت برای اشتباه کردن داشته باشیم
یک اعتماد بنفس بالا با باور ما به ارزشهای درونی ما رابطه مستقیم دارد.
هر دو هم اعتماد بنفس و هم باور به ارزشهای مثبت خود به یکدیگر برای رشد مانند گیاه و هوا نیازمندند.
اعتماد به نفس یعنی خود را با تمام صفات خود پذیرفتن. به ارزشهای خود باور داشتن و ارزشهای خود را شناختن.
اعتماد به نفس فقط زمانی رشد خواهد کرد که ما جرات ریسک و اشتباه را داشته باشیم. و همچنین تجربه حاصل از آن را به رسمیت بشناسیم.
شاید همه ما این را بشناسیم که یکبار خواستیم کاری را انجام دهیم اما شجاعت کافی برای ریسک کردن آن نداشتیم.
🔑 در واقع اعتماد بنفس فقط آنجایی بدست میاوریم که کاری را انجام دهیم که میخواهیم اعتماد بنفس ما بیشتر شود.
مثلا به اولین ساعت رانندگی ما فکر کنیم. ما از اول میدانستیم که باید چند ساعتی تکرار کنیم تا بتوانیم به هنر دست به فرمان ما باور داشته باشیم. میدانستیم که باید پشت فرمان (ریسک) بنشینیم تا بتوانیم بیاموزیم، اعتماد ما بیشتر شود تا حرفه ای رانندگی کنیم. اعتماد بنفس دقیقا به این روش شکل میگیرد. ما اگر میترسیدیم و شروع نمیکردیم نتیجه آن ؟ ...؟
منظور من این است دقیقا باید بر ترسمان غلبه کنیم، ریسک کنیم، امتحان کنیم، تمرین کنیم تا اعتماد به رفتار خودمان و نفس مان کسب کنیم. اگر تصادفی کرده باشیم (اشتباه) به این معنی نیست که دیگر هرگز به فرمان ماشین و توان ما اعتماد نخواهیم کرد، برعکس تجربه جدید ما ما را از خطر بعدی بدور میکند یعنی یک قدم جدید در اعتماد بیشتر.
♦️ بهترین دوست خود باشیم
قبلاً گفتم چگونه میتوانیم بهترین دوست خود باشیم. یک مداد و کاغذ برداریم و بروی آن این چند سوال رو یاداشت کنیم:
خصوصیات دوست خوب کدامست؟
انتظار من از یک دوست خوب چیست؟
فکر میکنم بهترین دوست من از من چه انتظاری دارد؟
چه چیزی نیاز دارم اشتباهات خودم را ببخشم تا با خودم دوست باشم؟ تا زمانیکه خودم را نبخشیدم نمیتوانم دوست خوب خودم باشم. همانطور که اگر دوستی را نبخشیم نمیتوانیم با او صمیمی باشیم.
بهترین دوست خود شدن نیاز به این دارد که
👈خود را با تمام اشتباهات و نقاط قوت و نقاط ضعف بشناسیم و بپذیریم.
👈 به ارزشهای خود باور داشته باشیم
👈 نیازهای خود را بشناسیم
👈 به همان اندازه که دوستی را دوست داریم خودمان را دوست داشته باشیم
👈 از تنهایی خودمان لذت ببریم و خود ما را با خودمان دریابیم
♦️ خودمان را مقایسه نکنیم
متاسفانه مقایسه یکی از بدترین صفات برای نابودی اعتماد بنفس و صمیمیت با خود ماست چرا که اغلب دیگران را با صفاتشان برتر از خود میبینیم و اینگونه خود را در یک ناتوانی آموخته شده قرار میدهیم و هر چقدر بیشتر مقایسه کنیم، در این باتلاق بیشتر فرو میرویم. مقایسه ما با دیگران مانند مقایسه سیب با گلابی میباشد. چرا که انسانها به هیچ گونه با یکدیگر قابل مقایسه نیستند حتی دو فرزند از یک خانواده کاملا شخصیتهای متفاوت خواهند داشت. هر کدام از ما تجربه های منحصر به فرد خود را داریم که ما را شکل داده اند. هر کسی شخصیت منحصر به خود را دارد. در نتیجه مقایسه ها بی نتیجه میباشد.
♦️بیشتر من خودمان را در آغوش بگیریم
هستند انهایی که مداوم خود را کمتر از دیگران تلقی میکنند و از نیازهای خود چشم میپوشند تا دیگران را از خود راضی نگاه دارند. آشنا به نظرمان میرسد؟
👈تصویر مثبت از خود یعنی خود را آنطور که دوست داریم تلقی کنیم و اینگونه من خود را در آغوش میگیریم.
👈 خود را قبول کردن یعنی تمام صفات ما متعلق به ماست و برای ساختن تمام آنها تلاش خواهم کرد و اینطور من خود را در آغوش میگیرم.
👈 احترام به خود بدین معنیست که اگر کسی ارزشهای مرا نپذیرفت، من به ارزشهای خودم احترام میگزارم. اینگونه من و ارزشهایم را در آغوش میگیرم.
👈 خود را دوست داشتن بدان معناست، همانطور که بهترین دوستم را دوست دارم، همانطور که فرزندم را دوست دارم، همانطور که همسرم را دوست دارم، همانطور که سگ و گربه خود را دوست دارم، خودم را نیز هم دوست دارم و اینطور خودم را در آغوش میگیرم.
🔑 در آینه نگاه کنید لبخند بزنید و اسم کوچک خود را صدا بزنید و بگویید مثلا:
پویا من تو را دوست دارم.
چه احساسی به شما دست میدهد؟
میتوانید آن لحظه در چشم خود نگاه کتید؟
آیا اشک در چشمان شما حلقه میزند؟
احساس خالی بودن به شما دست میدهد؟
احساس بدی به شما دست میدهد؟
🔑 آنهایی که خودشان را دوست دارند به راحتی میتوانند در آینه این تکنیک را انجام دهند.
🔑 آنهایی که نمیتوانند، حتما روزی چند بار جلوی آینه این را تکرار کنند
اسم کوچک + چندین صفات خوب + یک لبخند = شادمانی کودک درون و بالا رفتن اعتماد بنفس
پایان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چند نکته در مورد مشاوره:
به مددجو یان در شروع مشاوره باید آموزش داد که از کلمات
همیشه.....
و
هرگز. ......
استفاده نکنند. این دو کلمه نسبی هستند و صحت مداوم نخواهند داشت.
مثلا اگر مددجو یی میگوید همسرم همیشه ... فقط سوال کنید ... آیا مواقعی بوده که ایشان این کار و یا حرکت را نکردند. پس همیشه صحت مداوم نخواهد داشت.
اگر شخصی میگوید من هیچوقت. ..و یا همسرم هیچوقت. ..
سوال بفرمایید آخرین بار که این عمل انجام شد کی بود و آیا حتی یک بار هم این اتفاق نیفتاده.... مددجو مجبور به بازتاب فکری میشود و جملات خودرا نسبی تلقی میکند.
ستودگان 2012
@thinkpluswithus
به مددجو یان در شروع مشاوره باید آموزش داد که از کلمات
همیشه.....
و
هرگز. ......
استفاده نکنند. این دو کلمه نسبی هستند و صحت مداوم نخواهند داشت.
مثلا اگر مددجو یی میگوید همسرم همیشه ... فقط سوال کنید ... آیا مواقعی بوده که ایشان این کار و یا حرکت را نکردند. پس همیشه صحت مداوم نخواهد داشت.
اگر شخصی میگوید من هیچوقت. ..و یا همسرم هیچوقت. ..
سوال بفرمایید آخرین بار که این عمل انجام شد کی بود و آیا حتی یک بار هم این اتفاق نیفتاده.... مددجو مجبور به بازتاب فکری میشود و جملات خودرا نسبی تلقی میکند.
ستودگان 2012
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
گاهی اوقات میتونیم از مددجو ها که از ما مشاوره میگیرن سوال کنیم که آیا این اولین بار که با این مشکل برخورد میکنید؟
چیزی مشابه این هم داشتید؟
چطور حلش کردید دفعه قبل تا بتونیم استراتژی حل مشکلات مددجو ها را بشناسیم.
Copying Strategy شناختن
این متد نامیده میشه.
تمام افراد از کودکی رزیلینس یا توان افزایی های خودشون رو کشف میکنند و بر اساس اون مشکلاتشان رو حل میکنند و یا سعی بر حل اون خواهند داشت.
با تکیه بر گفته راجرز
هر شخصی حل مشکل خودش را بهتر میدونه و ما فقط کمک در زایمان حل مشکل باشیم.
ستودگان 201w
@thinkpluswithus
چیزی مشابه این هم داشتید؟
چطور حلش کردید دفعه قبل تا بتونیم استراتژی حل مشکلات مددجو ها را بشناسیم.
Copying Strategy شناختن
این متد نامیده میشه.
تمام افراد از کودکی رزیلینس یا توان افزایی های خودشون رو کشف میکنند و بر اساس اون مشکلاتشان رو حل میکنند و یا سعی بر حل اون خواهند داشت.
با تکیه بر گفته راجرز
هر شخصی حل مشکل خودش را بهتر میدونه و ما فقط کمک در زایمان حل مشکل باشیم.
ستودگان 201w
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تجربه و تحقیقات نشون داده که مشاوران و مددکارانی که مثبت جمله سازی میکنند در پیدا کردن راه حل بهمراه مراجع برای مشکلات مدد جو موثر تر قرار میگیرند.
به همین خاطر اعلام کردند از هر گونه پند و اندرز دادن به مدد جویان باید خودداری کرد و خود را مصداق مثال کردن مثلا ...
چرا پس من معتاد نشدم. .. چرا من ....
جدن خود داری بشه. این گونه مثالها فاصله لازم حرفه ای رو بین مددکار یا مشاور با مددجو از بین میبره.
از شوخی هایی که به رابطه مدد جو و مددکار و درمانگر و مشاوره بتونه لطمه حرفه ای بزنه باید خودداری شود.
ایجاد دلتنگی و اضطراب از طرف درمانگر یا مددکار و مشاور باعث علایم نادرست و سو استفاده از رابطه خواهد شد.
ستودگان 2012
@thinkpluswithus
به همین خاطر اعلام کردند از هر گونه پند و اندرز دادن به مدد جویان باید خودداری کرد و خود را مصداق مثال کردن مثلا ...
چرا پس من معتاد نشدم. .. چرا من ....
جدن خود داری بشه. این گونه مثالها فاصله لازم حرفه ای رو بین مددکار یا مشاور با مددجو از بین میبره.
از شوخی هایی که به رابطه مدد جو و مددکار و درمانگر و مشاوره بتونه لطمه حرفه ای بزنه باید خودداری شود.
ایجاد دلتنگی و اضطراب از طرف درمانگر یا مددکار و مشاور باعث علایم نادرست و سو استفاده از رابطه خواهد شد.
ستودگان 2012
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مانفرد پریور تو کتاب مشاوره کوتاه
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره از کلمه امیدوارم استفاده نکنیم (انشالله)
از کلمه حتما استفاده نکنیم چون مددجو رو مجبور میکنه. ..
از کلمه شاید استفاده نکنیم دلیل بر عدم اطلاعات ماست ... بگیم نمیدونم و تحقیق میکنم...
برگردان ستودگان 2012
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره از کلمه امیدوارم استفاده نکنیم (انشالله)
از کلمه حتما استفاده نکنیم چون مددجو رو مجبور میکنه. ..
از کلمه شاید استفاده نکنیم دلیل بر عدم اطلاعات ماست ... بگیم نمیدونم و تحقیق میکنم...
برگردان ستودگان 2012
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مانفرد پریور تو کتاب مشاوره کوتاه
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره سوالهایی که نیاز هست و به راه حل مشکل کمک میکنه سوال کنید نه اینکه چیزی از روی کنجکاوی غیر حرفه ای. سوالات باید سازنده باشند و یا بسوی سازندگی موقعیت افراد رو بازتاب کنه.
مثلا سوالی مثل:
فکر میکنید حق دارم؟
فکر میکنید" همیشه" حق با شماست؟
شما اشتباه میکنید... من فکر نکنم...
این سوالها و کامنت ها هدفی نخواهند داشت.
برگردان ستودگان 2012
مینی ماکس مینویسه:
در مشاوره سوالهایی که نیاز هست و به راه حل مشکل کمک میکنه سوال کنید نه اینکه چیزی از روی کنجکاوی غیر حرفه ای. سوالات باید سازنده باشند و یا بسوی سازندگی موقعیت افراد رو بازتاب کنه.
مثلا سوالی مثل:
فکر میکنید حق دارم؟
فکر میکنید" همیشه" حق با شماست؟
شما اشتباه میکنید... من فکر نکنم...
این سوالها و کامنت ها هدفی نخواهند داشت.
برگردان ستودگان 2012
Forwarded from Nice to Know Dr. Setudegan
اگر مددکار و مشاور رواندرمانی نبودم شاید راننده تاکسی میشدم.
از آن را ننده هایی ک هر روز صبح به مسافران خود سلام میکنند
و شبها به آنها شب بخیر میگویند و هزاران نفر را به مقصدشان همراهی میکنند. اگر راه را هم ندانم از مسافرم میپرسم... مسافران اکثرا بهتر از من راه را میشناسند...
از آن راننده هایی ک با وسواس هر چه تمام تر مسافران خود را با احوالپرسی و خوش آمد گویی بدرقه میکنند. غریبه هایی که شاید هرگز دیگر نمیدیدم ولی مهم هم نبود. من همراهشان هستم در یک راه کوتاه یا بلند. آنها نیازی دارند مختص به زمان خاص.
یا کسی چه میداند شاید شغل دیگری میداشتم...
کلکسیونی از لباسهایی مختلف در یک جا جمع میکردم و ساعت ها در مورد آنها با مشتری حرف میزدم...
یا...نمیدانم شاید...به آنها با لباسهایی جدید از بوتیک افکارم به زندگی میفرستادم. شاید از آنها رنگ زندگیشان را میپرسیدم. و زندگیشان را رنگ جدیدی میدادم و نقاش مرحله ای از زندگیشان میشدم که انتخاب رنگ ها از آنها بود.
شاید یک نویسنده میشدم تا بتوانم افکار خواننده را که زیر تخت و بند ارزشها گیر کردند، آزاد کنم. شاید جرات زیستن را در کتابها میتوانستم بیان کنم. شاید خواننده جذب میشد و افکارم قابل درک بود و در راه فکرش همراهش بودم. در یک مقطع کوتاه ولی اساسی.
شاید کبوتر فروش میشدم که بتوانم پرواز و آزادی را به انسانهایی بال شکسته نشان بدهم. آنهایی که در یک مقطع هنوز قادر به پرواز نیستند. شاید بتوانم آنها را فقط به پرواز تشویق کنم.
شاید گل فروش میشدم و گل ها را بدست کودکانی میدادم که بوی گل را هنوز نمیشناختند. شاید بوی گلها آنها را شاد میکردند تا وقتی که گلها خوشبو هستند.
اما اکنون یک مدد کارم و یک مشاور انسان در جایی دور از ارزشهای آموخته من از کودکی ... من کودکی تازه در خود یافتم که ارزشها را دوباره به بازتاب کشید ....
اتاق من مشاور پر است از ناگفته هایی ک به سختی و با احتیاط بیان میشوند...
پر است از شکستن بغض هایی ک سالها در برابر شکستن مقاومت کرده بودند...
خلوتم پر است از رازهایی ک بنا بود هیچ وقت به زبان آورده نشوند...
سکوت اتاق من بارها شاهد رها کردن تمام دستاویزها و رسیدن به باور "توانستن ها" بوده است...
اطراف من پر است از نگاه های خیره و دنبال فرصت بودن ها...
پر از تردید بین گفتن یا نگفتن...
من مددکارم...
مدد کار بودن و مشاور بودن انتخاب من است...
میدانید مددکار بودن عشق شیرینی ست...به انسانیت و به انسان بودن و انسان ساختن و چرخ جامعه را چرخاندن ...ارزش ها را مدام الک کردن ...
دکتر ستودگان در بهار 2015
از آن را ننده هایی ک هر روز صبح به مسافران خود سلام میکنند
و شبها به آنها شب بخیر میگویند و هزاران نفر را به مقصدشان همراهی میکنند. اگر راه را هم ندانم از مسافرم میپرسم... مسافران اکثرا بهتر از من راه را میشناسند...
از آن راننده هایی ک با وسواس هر چه تمام تر مسافران خود را با احوالپرسی و خوش آمد گویی بدرقه میکنند. غریبه هایی که شاید هرگز دیگر نمیدیدم ولی مهم هم نبود. من همراهشان هستم در یک راه کوتاه یا بلند. آنها نیازی دارند مختص به زمان خاص.
یا کسی چه میداند شاید شغل دیگری میداشتم...
کلکسیونی از لباسهایی مختلف در یک جا جمع میکردم و ساعت ها در مورد آنها با مشتری حرف میزدم...
یا...نمیدانم شاید...به آنها با لباسهایی جدید از بوتیک افکارم به زندگی میفرستادم. شاید از آنها رنگ زندگیشان را میپرسیدم. و زندگیشان را رنگ جدیدی میدادم و نقاش مرحله ای از زندگیشان میشدم که انتخاب رنگ ها از آنها بود.
شاید یک نویسنده میشدم تا بتوانم افکار خواننده را که زیر تخت و بند ارزشها گیر کردند، آزاد کنم. شاید جرات زیستن را در کتابها میتوانستم بیان کنم. شاید خواننده جذب میشد و افکارم قابل درک بود و در راه فکرش همراهش بودم. در یک مقطع کوتاه ولی اساسی.
شاید کبوتر فروش میشدم که بتوانم پرواز و آزادی را به انسانهایی بال شکسته نشان بدهم. آنهایی که در یک مقطع هنوز قادر به پرواز نیستند. شاید بتوانم آنها را فقط به پرواز تشویق کنم.
شاید گل فروش میشدم و گل ها را بدست کودکانی میدادم که بوی گل را هنوز نمیشناختند. شاید بوی گلها آنها را شاد میکردند تا وقتی که گلها خوشبو هستند.
اما اکنون یک مدد کارم و یک مشاور انسان در جایی دور از ارزشهای آموخته من از کودکی ... من کودکی تازه در خود یافتم که ارزشها را دوباره به بازتاب کشید ....
اتاق من مشاور پر است از ناگفته هایی ک به سختی و با احتیاط بیان میشوند...
پر است از شکستن بغض هایی ک سالها در برابر شکستن مقاومت کرده بودند...
خلوتم پر است از رازهایی ک بنا بود هیچ وقت به زبان آورده نشوند...
سکوت اتاق من بارها شاهد رها کردن تمام دستاویزها و رسیدن به باور "توانستن ها" بوده است...
اطراف من پر است از نگاه های خیره و دنبال فرصت بودن ها...
پر از تردید بین گفتن یا نگفتن...
من مددکارم...
مدد کار بودن و مشاور بودن انتخاب من است...
میدانید مددکار بودن عشق شیرینی ست...به انسانیت و به انسان بودن و انسان ساختن و چرخ جامعه را چرخاندن ...ارزش ها را مدام الک کردن ...
دکتر ستودگان در بهار 2015
از دکتر موریس ستودگان
📍پنج آگزیوم "اصول" از دید واتزلاویک Watzlawick
واتزلاویک مدل ارتباطی خود را از پنج قاعده اساسی كه آنها را بدیهیات و یا اصول نامید ، ارائه میدهد.
توضیح کوتاه: آگزیوم یک اصل کاملاً درست شناخته شده ای می باشد ، یعنی یک یافته جهان شمول که نیازی به اثبات ندارد. مثلا اب ترکیب دو واحد هیدروژن و یک واحد اکسیژن میباشد H-O-H. یا نبودن خورشید در نیمه ای از زمین سبب تاریکی (شب) می شود. در دمای زیر صفر اب منجمد میشود. و ....
🔑 از دید واتزلاویک این پنج اصل در هر موقعیت ارتباطی اعمال می شود:
1. نمی شود ارتباط برقرار نکرد!
به گفته واتزلاویک ، ارتباط communication بین دو نفر به محض ادراک و برداشت دو از حضور یکدیگر رخ می دهد (این ادراک با احساس پنجگانه ممکن است). واتزلاویک می گوید كه ارتباطات مانند یک رفتار است و همانطور كه نمی توان رفتار نكرد ، نمی توان نیز ارتباط برقرار نكرد. باید دانست که از دید رفتارگرایان حتی فکر کردن نوعی رفتار است - در حالت هوشیاری ما نمیتوانیم فکر نکنیم.
مثلا: به محض ورود به خانه میبینم که همسرم در اشپزخانه در حال کار کردن است اما با صدای در برداشت (فکر) میکند که من امده ام. (صدای در ارتباط را برقرار کرد)
2. هر ارتباط دو جنبه محتوا و جنبه رابطه را در خود دارد!
واتزلاویک میگوید که هر ارتباطی قبل از هر چیز حاوی جنبه محتوا می باشد که درمورد آنچه باید از نظر محتوا منتقل شود ، را در بر میگیرد. علاوه بر این ، ارتباطات جنبه ارتباطی مربوط به ارتباطات نیز دارد. این مسئله از این طریق بیان می شود که یک سخنران در شرایط مربوطه دوست دارد پیام وی درک شود یا اینکه چگونگی رابطه با هم صحبت خود را ارزیابی می کند. او با حرکات و حالت های صورت یا حتی لحن صدا زیربنای نگرش های خود است. ارتباطات تنها در صورتی موفقیت آمیز است که هر دو طرف به طور واضح سطح محتوا و روابط را از یکدیگر تفکیک کنند و پیام های مربوط به سطح رابطه همانطور که توسط فرستنده در نظر گرفته شده است ، درک شوند.
مثلا: پدر فریاد میزند: تلویزیون رو خاموش کن. خاموش کردن محتوی پیام است و اما فریاد رابطه پدر و فرزند را ارزیابی میکند.
3. هر ارتباط همیشه دارای علت و معلول است!
یک فرایند ارتباطی منوط به یک ساختار خاص است. در آن ، هر دو شخص به طور مداوم به یکدیگر واکنش نشان می دهند ، به طوری که در نهایت ارتباط شکل یک دایره ای به خود می گیرد.
علی به مریم نگاه کرد, مریم خندید, علی پرسید چرا میخندی؟ مریم گفت چون به شکل عجیبی نگاه میکنی! علی چه چیزی برایت عجیب بود؟ مریم: نگاهت معمولی نبود یک چیزی میخواهی بگویی!
4- ارتباط آنالوگ و دیجیتال است
واتزلاویک بین ارتباطات دیجیتال (کلامی) و آنالوگ (غیر کلامی) تفاوت قائل می شود. منظور از ارتباط دیجیتالی کلمات و جملات کاملاً واقعی و عینی است که مربوط به برخی از حقایق است. آنها اطلاعات را منتقل می کنند و دیگر جایی برای تفسیر پیام ندارند. ارتباطات آنالوگ سطح رابطه ، وضعیت عینی و حرکات و حالت های چهره گوینده را در نظر می گیرد. با ارتباط آنالوگ ، می توانید چیزی "مانند واژه های پنهان یا ناگفته" را با همتای خود تقسیم کنید. در حالت ایده آل ، ارتباطات دیجیتال و آنالوگ نباید با یکدیگر در تضاد باشند. (در مثال بالا خنده علی و برداشت مریم با شناختی که از علی دارد)
5- ارتباط متقارن یا مکمل است
اصل پنجم مربوط به هر دو شخص در ارتباط است. اینها یا می توانند با یکدیگر بدون هیچ طبقه بندی یعنی از دید برابر (متقارن) ارتباط برقرار کنند یا از درجه نابرابر (مکمل) برخوردار باشند. اگر ارتباط متقارن باشد ، دو شخص در ارتباط در یک سطح هستند. سپس آنها سعی می کنند این برابری را در مکالمه حفظ یا ایجاد کنند. با این حال ، در یک مکالمه مکمل ، اختلافات بین دو شخص در ارتباط در نقش انهاست. معمولاً در این نوع ارتباطات یک شخص برتر و شخص دیگر زیرمجموعه میباشد (مانند رییس و کارمند) که با رفتار خود مکالمه یکدیگر را کامل می کنند - این به نقش اجتماعی افراد بستگی دارد. مثلا فریاد پدر بروی فرزند که تلویزیون را خاموش کن. فریاد یک ارتباط نامتقارن توسط نقش قدرتمند پدر را نشان میدهد و خاموش کردن تلویریون که نقش تکمیلی ارتباط را به همراه دارد هدف محسوس ارتباط است! (هدف محسوس: خاموش کردن تلویزیون بود و هدف نامحسوس: نمایش قدرت در یک ارتباط)
معمولا در یک ارتباط قسمت نمایش قدرت (نه فقط منفی) قابل تفکیک است. مثلا اگر پدری از پسرش در حل یک مشکل پشتیبانی میکند: پنج اصل:
1: رابطه شکل گرفت
2: محتوی رابطه حل مشکل و جنبه رابطه پشتیبانی از فرزند
3: علت کمک ساختار خانواده و معلول کمک به فرزند میتواند سازنده رابطه باشد
4: گفتگوها دیجیتال و انگیزه پدر انالوگ
5: متقارن نحوه کمک پدر و مکمل نمایش قدرت پدر برای حل مشکل.
@thinkpluswithus
📍پنج آگزیوم "اصول" از دید واتزلاویک Watzlawick
واتزلاویک مدل ارتباطی خود را از پنج قاعده اساسی كه آنها را بدیهیات و یا اصول نامید ، ارائه میدهد.
توضیح کوتاه: آگزیوم یک اصل کاملاً درست شناخته شده ای می باشد ، یعنی یک یافته جهان شمول که نیازی به اثبات ندارد. مثلا اب ترکیب دو واحد هیدروژن و یک واحد اکسیژن میباشد H-O-H. یا نبودن خورشید در نیمه ای از زمین سبب تاریکی (شب) می شود. در دمای زیر صفر اب منجمد میشود. و ....
🔑 از دید واتزلاویک این پنج اصل در هر موقعیت ارتباطی اعمال می شود:
1. نمی شود ارتباط برقرار نکرد!
به گفته واتزلاویک ، ارتباط communication بین دو نفر به محض ادراک و برداشت دو از حضور یکدیگر رخ می دهد (این ادراک با احساس پنجگانه ممکن است). واتزلاویک می گوید كه ارتباطات مانند یک رفتار است و همانطور كه نمی توان رفتار نكرد ، نمی توان نیز ارتباط برقرار نكرد. باید دانست که از دید رفتارگرایان حتی فکر کردن نوعی رفتار است - در حالت هوشیاری ما نمیتوانیم فکر نکنیم.
مثلا: به محض ورود به خانه میبینم که همسرم در اشپزخانه در حال کار کردن است اما با صدای در برداشت (فکر) میکند که من امده ام. (صدای در ارتباط را برقرار کرد)
2. هر ارتباط دو جنبه محتوا و جنبه رابطه را در خود دارد!
واتزلاویک میگوید که هر ارتباطی قبل از هر چیز حاوی جنبه محتوا می باشد که درمورد آنچه باید از نظر محتوا منتقل شود ، را در بر میگیرد. علاوه بر این ، ارتباطات جنبه ارتباطی مربوط به ارتباطات نیز دارد. این مسئله از این طریق بیان می شود که یک سخنران در شرایط مربوطه دوست دارد پیام وی درک شود یا اینکه چگونگی رابطه با هم صحبت خود را ارزیابی می کند. او با حرکات و حالت های صورت یا حتی لحن صدا زیربنای نگرش های خود است. ارتباطات تنها در صورتی موفقیت آمیز است که هر دو طرف به طور واضح سطح محتوا و روابط را از یکدیگر تفکیک کنند و پیام های مربوط به سطح رابطه همانطور که توسط فرستنده در نظر گرفته شده است ، درک شوند.
مثلا: پدر فریاد میزند: تلویزیون رو خاموش کن. خاموش کردن محتوی پیام است و اما فریاد رابطه پدر و فرزند را ارزیابی میکند.
3. هر ارتباط همیشه دارای علت و معلول است!
یک فرایند ارتباطی منوط به یک ساختار خاص است. در آن ، هر دو شخص به طور مداوم به یکدیگر واکنش نشان می دهند ، به طوری که در نهایت ارتباط شکل یک دایره ای به خود می گیرد.
علی به مریم نگاه کرد, مریم خندید, علی پرسید چرا میخندی؟ مریم گفت چون به شکل عجیبی نگاه میکنی! علی چه چیزی برایت عجیب بود؟ مریم: نگاهت معمولی نبود یک چیزی میخواهی بگویی!
4- ارتباط آنالوگ و دیجیتال است
واتزلاویک بین ارتباطات دیجیتال (کلامی) و آنالوگ (غیر کلامی) تفاوت قائل می شود. منظور از ارتباط دیجیتالی کلمات و جملات کاملاً واقعی و عینی است که مربوط به برخی از حقایق است. آنها اطلاعات را منتقل می کنند و دیگر جایی برای تفسیر پیام ندارند. ارتباطات آنالوگ سطح رابطه ، وضعیت عینی و حرکات و حالت های چهره گوینده را در نظر می گیرد. با ارتباط آنالوگ ، می توانید چیزی "مانند واژه های پنهان یا ناگفته" را با همتای خود تقسیم کنید. در حالت ایده آل ، ارتباطات دیجیتال و آنالوگ نباید با یکدیگر در تضاد باشند. (در مثال بالا خنده علی و برداشت مریم با شناختی که از علی دارد)
5- ارتباط متقارن یا مکمل است
اصل پنجم مربوط به هر دو شخص در ارتباط است. اینها یا می توانند با یکدیگر بدون هیچ طبقه بندی یعنی از دید برابر (متقارن) ارتباط برقرار کنند یا از درجه نابرابر (مکمل) برخوردار باشند. اگر ارتباط متقارن باشد ، دو شخص در ارتباط در یک سطح هستند. سپس آنها سعی می کنند این برابری را در مکالمه حفظ یا ایجاد کنند. با این حال ، در یک مکالمه مکمل ، اختلافات بین دو شخص در ارتباط در نقش انهاست. معمولاً در این نوع ارتباطات یک شخص برتر و شخص دیگر زیرمجموعه میباشد (مانند رییس و کارمند) که با رفتار خود مکالمه یکدیگر را کامل می کنند - این به نقش اجتماعی افراد بستگی دارد. مثلا فریاد پدر بروی فرزند که تلویزیون را خاموش کن. فریاد یک ارتباط نامتقارن توسط نقش قدرتمند پدر را نشان میدهد و خاموش کردن تلویریون که نقش تکمیلی ارتباط را به همراه دارد هدف محسوس ارتباط است! (هدف محسوس: خاموش کردن تلویزیون بود و هدف نامحسوس: نمایش قدرت در یک ارتباط)
معمولا در یک ارتباط قسمت نمایش قدرت (نه فقط منفی) قابل تفکیک است. مثلا اگر پدری از پسرش در حل یک مشکل پشتیبانی میکند: پنج اصل:
1: رابطه شکل گرفت
2: محتوی رابطه حل مشکل و جنبه رابطه پشتیبانی از فرزند
3: علت کمک ساختار خانواده و معلول کمک به فرزند میتواند سازنده رابطه باشد
4: گفتگوها دیجیتال و انگیزه پدر انالوگ
5: متقارن نحوه کمک پدر و مکمل نمایش قدرت پدر برای حل مشکل.
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
وقتی مراجع و مشاور یا درمانگر در یک سیستم صحبت نمیکنند.
آسان نیست با مراجع در یک سطح ایستادن!
@thinkpluswithus
آسان نیست با مراجع در یک سطح ایستادن!
@thinkpluswithus
📍نگاهی به تفاوت عمده بین بیماری و اختلال و تفاوت سندرم با کاندیشن (شرایط ناموزون)
از دکتر موریس ستودگان
مطمئن هستم که شما با مفاهیم اساسی بیماری disease، اختلال disorder ، سندرم syndrome و همچنین شرایط ناموزون یا موقعیت Condition آشنا هستید.
این واژه ها بیشتر به جای یکدیگر به اشتباه استفاده می شوند - اما از دید حرفه ای کاربرد گوناگون دارند. برای برخی از ما به ویژه برای کسانی که استفاده روزانه از ان ندارند - میتواند توصیف بیماری و تفاوت آن با یک اختلال، سندرم یا شرایط ناموزون بسیار دشوار باشد. بیایید با هم نگاهی بیندازیم;
👈 بیماری disease چیست؟
یکی از تعاریف اصلی بیماری در اوایل سال 1900 در مجله پزشکی انگلیس منتشر شد.
تعریف بیماری: نتیجه پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل خارجی مانند ویروس یا باکتری و یا عوامل داخلی مانند عدم کارکرد صحیح یک عضو و یا تشکیل یک تومور میباشد.
امروزه پزشکان بیماری را بر اساس ناهنجاری در عملکردهای سیستمیک و نحوه درمان ان تشخیص می دهند - به عنوان مثال بیماری های قلبی عروقی.
این ناهنجاری ها می توانند هم سبب علائم و نشانه های جسمی و روانی و هم درد، سبب اختلال در عملکرد سیستم بدن، سبب پریشانی خاطر مثل اضطراب، سبب بروز مشکلات اجتماعی مانند ناسازگاری با محیط یا حتی سبب مرگ شخصی شوند.
👈 اختلال disorder چیست؟
در حالی که پزشکان یک بیماری را تشخیص داده و ان را معمولا درمان می کنند ، یک اختلال را به شرح زیر تعریف میکنیم.
تعریف اختلال: اختلال به اخلال در نظم سلامت یا عدم تعادل در عملکردهای طبیعی در بدن یا بخشی از بدن گفته میشود.
به عنوان مثال، یک اختلال ناشی از بیماری های قلبی عروقی ، آریتمی یا ضربان قلب نامنظم است. آریتمی به خودی خود یک بیماری نیست - این یک عملکرد غیر طبیعی ضربان قلب است که در نتیجه یک بیماری قلبی عروقی رخ می دهد.
اختلالات را می توان به اینگونه دسته بندی کرد:
▪️ ذهنی
▪️ جسمی
▪️ژنتیکی
▪️عاطفی
▪️ رفتاری
▪️ ساختاری
👈 سندرم syndrom چیست؟
سندرم اصطلاحی است که به بیماری یا اختلالی گفته می شود که بیش از یک ویژگی یا علامت شناسایی داشته باشد.
به عبارت دیگر یک سندرم به شرح زیر هم نیز تعریف می شود:
تعریف سندرم: مجموعه ای از علائم و نشانه ها است که یک بیماری خاص را مشخص یا نشان می دهد.
مثلا سندرم داون یک سندرم ژنتیکی شناخته شده است. این با ویژگی داشتن یک کروموزم اضافی در کروموزوم 21 در ترکیب با تعدادی از ویژگی های جسمی متمایز در بدو تولد است.
سندرم های پزشکی می توانند در اثر جهش های ژنتیکی یا عوامل دیگر ایجاد شوند. گاهی اوقات ، یک سندرم می تواند توسط تعدادی از بیماری ها ایجاد شود یا خود یک نشانه بیماری باشد.
مثلا; کورساکوف سندرومی است که منجر به نوعی فراموشی یا عدم ثبت خاطرات فرد می شود. سندروم کورساکوف در اثر کمبود ویتامین B1 و یا اعتیاد به الکل ایجاد می شود.
👈 موقعیت یا شرایط ناموزون condition چیست؟
تعریف موقعیت: یک موقعیت یا حالت نا سلامتی است که در فعالیت های معمول یا احساس رفاه اخلال ایجاد می کند.
به عنوان مثال ، سندرم خستگی مزمن یک بیماری عصبی است که علاوه بر علامت اصلی بیماری پس از ورزش، از مجموعه علائم نیز تشخیص داده می شود.
در اینجا با یک مثال هر چهار گونه را بررسی میکنیم. الزایمر را در نظر بگیرید:
آلزایمر یک بیماری است که در پاسخ به یک سری عوامل ژنتیکی، جسمی و محیطی ایجاد می شود، که البته عوامل اصلی این بیماری نا شناخته است.
فراموشی یا یادزدودگی یک اختلال ذهنی در نتیجه ی بیماری آلزایمر است. آلزایمر با از بین بردن سلول های مغزی موجب اختلال ذهنی و دمانس می شود. سمپتوم هایی خشم و اضطراب، فراموشی مقطعی، سرگیجه، گفتار نامربوط، ناتوانی در بیان افکار و ... سمپتومهایی هستند که شخص را در حالات غیرطبیعی یا شرایط ناموزون ای قرار داده و وضعیت فرد مبتلا به آلزایمر در اوایل شروع بیماری را بیانگر میباشد. سمپتومها معمولا نمایانگر بیماری می باشند.
▪️ یک بیماری پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل داخلی یا خارجی است.
Disease: A particular distinctive process in the body with a specific cause and characteristic symptoms
▪️ یک اختلال وقفه در ساختار و عملکرد منظم بدن است.
Disorder: Irregularity, disturbance, or interruption of normal functions
▪️یک سندرم مجموعه ای از علائم و نشانه های مرتبط با یک علت خاص عدم سلامتی است.
Syndrome: A number of symptoms occurring together and characterizing a specific disease
▪️یک شرایط ناموزون در واقع وضعیت غیر طبیعی است که در احساس سالم بودن یا منظم زندگی اخلال ایجاد می کند.
Condition: An abnormal state of health that interferes with the usual activities or feeling of wellbeing
@thinkpluswithus
از دکتر موریس ستودگان
مطمئن هستم که شما با مفاهیم اساسی بیماری disease، اختلال disorder ، سندرم syndrome و همچنین شرایط ناموزون یا موقعیت Condition آشنا هستید.
این واژه ها بیشتر به جای یکدیگر به اشتباه استفاده می شوند - اما از دید حرفه ای کاربرد گوناگون دارند. برای برخی از ما به ویژه برای کسانی که استفاده روزانه از ان ندارند - میتواند توصیف بیماری و تفاوت آن با یک اختلال، سندرم یا شرایط ناموزون بسیار دشوار باشد. بیایید با هم نگاهی بیندازیم;
👈 بیماری disease چیست؟
یکی از تعاریف اصلی بیماری در اوایل سال 1900 در مجله پزشکی انگلیس منتشر شد.
تعریف بیماری: نتیجه پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل خارجی مانند ویروس یا باکتری و یا عوامل داخلی مانند عدم کارکرد صحیح یک عضو و یا تشکیل یک تومور میباشد.
امروزه پزشکان بیماری را بر اساس ناهنجاری در عملکردهای سیستمیک و نحوه درمان ان تشخیص می دهند - به عنوان مثال بیماری های قلبی عروقی.
این ناهنجاری ها می توانند هم سبب علائم و نشانه های جسمی و روانی و هم درد، سبب اختلال در عملکرد سیستم بدن، سبب پریشانی خاطر مثل اضطراب، سبب بروز مشکلات اجتماعی مانند ناسازگاری با محیط یا حتی سبب مرگ شخصی شوند.
👈 اختلال disorder چیست؟
در حالی که پزشکان یک بیماری را تشخیص داده و ان را معمولا درمان می کنند ، یک اختلال را به شرح زیر تعریف میکنیم.
تعریف اختلال: اختلال به اخلال در نظم سلامت یا عدم تعادل در عملکردهای طبیعی در بدن یا بخشی از بدن گفته میشود.
به عنوان مثال، یک اختلال ناشی از بیماری های قلبی عروقی ، آریتمی یا ضربان قلب نامنظم است. آریتمی به خودی خود یک بیماری نیست - این یک عملکرد غیر طبیعی ضربان قلب است که در نتیجه یک بیماری قلبی عروقی رخ می دهد.
اختلالات را می توان به اینگونه دسته بندی کرد:
▪️ ذهنی
▪️ جسمی
▪️ژنتیکی
▪️عاطفی
▪️ رفتاری
▪️ ساختاری
👈 سندرم syndrom چیست؟
سندرم اصطلاحی است که به بیماری یا اختلالی گفته می شود که بیش از یک ویژگی یا علامت شناسایی داشته باشد.
به عبارت دیگر یک سندرم به شرح زیر هم نیز تعریف می شود:
تعریف سندرم: مجموعه ای از علائم و نشانه ها است که یک بیماری خاص را مشخص یا نشان می دهد.
مثلا سندرم داون یک سندرم ژنتیکی شناخته شده است. این با ویژگی داشتن یک کروموزم اضافی در کروموزوم 21 در ترکیب با تعدادی از ویژگی های جسمی متمایز در بدو تولد است.
سندرم های پزشکی می توانند در اثر جهش های ژنتیکی یا عوامل دیگر ایجاد شوند. گاهی اوقات ، یک سندرم می تواند توسط تعدادی از بیماری ها ایجاد شود یا خود یک نشانه بیماری باشد.
مثلا; کورساکوف سندرومی است که منجر به نوعی فراموشی یا عدم ثبت خاطرات فرد می شود. سندروم کورساکوف در اثر کمبود ویتامین B1 و یا اعتیاد به الکل ایجاد می شود.
👈 موقعیت یا شرایط ناموزون condition چیست؟
تعریف موقعیت: یک موقعیت یا حالت نا سلامتی است که در فعالیت های معمول یا احساس رفاه اخلال ایجاد می کند.
به عنوان مثال ، سندرم خستگی مزمن یک بیماری عصبی است که علاوه بر علامت اصلی بیماری پس از ورزش، از مجموعه علائم نیز تشخیص داده می شود.
در اینجا با یک مثال هر چهار گونه را بررسی میکنیم. الزایمر را در نظر بگیرید:
آلزایمر یک بیماری است که در پاسخ به یک سری عوامل ژنتیکی، جسمی و محیطی ایجاد می شود، که البته عوامل اصلی این بیماری نا شناخته است.
فراموشی یا یادزدودگی یک اختلال ذهنی در نتیجه ی بیماری آلزایمر است. آلزایمر با از بین بردن سلول های مغزی موجب اختلال ذهنی و دمانس می شود. سمپتوم هایی خشم و اضطراب، فراموشی مقطعی، سرگیجه، گفتار نامربوط، ناتوانی در بیان افکار و ... سمپتومهایی هستند که شخص را در حالات غیرطبیعی یا شرایط ناموزون ای قرار داده و وضعیت فرد مبتلا به آلزایمر در اوایل شروع بیماری را بیانگر میباشد. سمپتومها معمولا نمایانگر بیماری می باشند.
▪️ یک بیماری پاسخ پاتوفیزیولوژیکی به عوامل داخلی یا خارجی است.
Disease: A particular distinctive process in the body with a specific cause and characteristic symptoms
▪️ یک اختلال وقفه در ساختار و عملکرد منظم بدن است.
Disorder: Irregularity, disturbance, or interruption of normal functions
▪️یک سندرم مجموعه ای از علائم و نشانه های مرتبط با یک علت خاص عدم سلامتی است.
Syndrome: A number of symptoms occurring together and characterizing a specific disease
▪️یک شرایط ناموزون در واقع وضعیت غیر طبیعی است که در احساس سالم بودن یا منظم زندگی اخلال ایجاد می کند.
Condition: An abnormal state of health that interferes with the usual activities or feeling of wellbeing
@thinkpluswithus
عذر میخوام از پست قبلی در مورد بایدن اشتباه فوروارد شده بود
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSeHeZ8ur2FY7lTM1_g69lhzrWAoyHgYYafYEHcGS6yzwnMEHQ/viewform?usp=pp_url
📣📣📣📣📣📣
📌 پژوهش و بررسی کودک آزاری
دوستان بزرگوار در لینک بالا پرسشنامه ای قرار داده شده توسط دوست پژوهشگرم در رابطه با تعارض های جنسی و ارتباط آن در خانواده.
همکاری شما دوستان در این پاسخ دهی بسیار کمک کننده برای آیندگان خواهد بود. البته پاسخها با احترام به هویت افراد بی نام و ناشناس خواهد بود.
دوستانی که تمایل به گفتگو تلفنی در این زمینه دارند در پی وی من اعلام بفرمایند زیرا برای این پژوهش بسیار کمک کننده خواهد بود.
پیشاپیش ممنون از همکاری و بزرگواری شما 🌸
ستودگان
@thinkpluswithus
📣📣📣📣📣📣
📌 پژوهش و بررسی کودک آزاری
دوستان بزرگوار در لینک بالا پرسشنامه ای قرار داده شده توسط دوست پژوهشگرم در رابطه با تعارض های جنسی و ارتباط آن در خانواده.
همکاری شما دوستان در این پاسخ دهی بسیار کمک کننده برای آیندگان خواهد بود. البته پاسخها با احترام به هویت افراد بی نام و ناشناس خواهد بود.
دوستانی که تمایل به گفتگو تلفنی در این زمینه دارند در پی وی من اعلام بفرمایند زیرا برای این پژوهش بسیار کمک کننده خواهد بود.
پیشاپیش ممنون از همکاری و بزرگواری شما 🌸
ستودگان
@thinkpluswithus
Google Docs
پرسشنامه کودک آزاری
درود و عرض ادب
این پرشنامه جهت اهداف علمی گرد هم آمده
پیشاپیش از همکاری شما نهایت قدر دانی را داریم.
این پرشنامه جهت اهداف علمی گرد هم آمده
پیشاپیش از همکاری شما نهایت قدر دانی را داریم.