تاریخ انتشار:
1400/02/29
«میترسم که نتوانم ایران را ترک کنم!»
گزارشی از قتل همجنسگرای اهوازی در پیوند با وضعیت جامعهی کوییر
کاوه کرمانشاهی
Telegram
Twitter
Facebook

حدود دو هفته از انتشار خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد، جوان ۲۰ سالهی عرب اهوازی میگذرد. به گفتهی دوستان نزدیک علیرضا و آنطور که در فایلهای صوتیِ به جا مانده از او نزد دوستانش مشخص است، او خود را یک همجنسگرای «غیرباینری» یا با جنسیت غیردوگانه معرفی میکرد و گفته میشود که افشای گرایش جنسی یا دستکم اجراگری رفتارهای خارج از کلیشههای «مردانگیِ» تعریف شده در جامعه به قتل او توسط سه تن از مردان خانوادهاش انجامیده است.
بر اساس اخبار منتشر شده در روزهای اخیر، علیرضا در ۱۴ اردیبهشت در نزدیکی روستای «جسانیه» در اطراف اهواز توسط برادر و دو مرد دیگر که نسبت خانوادگی آنها هنوز مشخص نیست با ضربات چاقو به قتل رسیده و جسد او در نخلستان «برومی» رها شده است. برادر علیرضا یک روز پس از ارتکاب قتل از طریق تماس تلفنی مادر علیرضا را در جریان قتل فرزندش و محل رها شدن جسد او قرار میدهد.
مسیح، یک پناهجوی همجنسگرای ایرانی که از چهار ماه پیش در ترکیه زندگی میکند و طی سه سال گذشته از دوستان نزدیک علیرضا فاضلی منفرد بوده است، دربارهی قتل او میگوید: «من از طریق تماس با یکی از اعضای خانوادهی علیرضا متوجه شدم که برادر ۲۷ سالهی او که از همسر دیگر پدرش است با همراهی دو عضو دیگر خانواده که فکر میکنم پسرعموهای علیرضا بودند اقدام به این قتل کردهاند. همین برادر او یک روز بعد در تماس با مادر علیرضا انجام قتل و محل رها شدن جسد را به او اطلاع داده است. متأسفانه خانواده در این مورد اطلاعات بیشتری نمیدهند و حتی در بعضی از موارد حرفهای متناقضی میزنند. هرچند در ابتدا گفته شد که قاتلان بازداشت شدهاند ولی بعد گفتند که آنها فرار کردهاند.»
بهرغم انعکاس گستردهی خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و حتی رسانههای بینالمللی، نهادهای انتظامی و قضائی ایران و رسانههای داخل کشور تا یک هفته در مورد این قتل هیچ واکنشی نشان ندادند. تنها یک هفته پس از این قتل بود که خبرگزاری «رکنا» با انتشار خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد، او را دارای «اختلال جنسی» و قتل وی را «حیثیتی» توصیف کرد. این خبرگزاری همچنین به نقل از جانشین پلیس استان خوزستان مرگ از طریق بریدگی گردن و متواری شدن قاتلان را تأیید کرده است. به نظر میرسد که جمهوری اسلامی ایران در راستای سیاست «جرمانگاری» روابط دو همجنس و «بیمارانگاری» تمایل جنسی به همجنس، به طرح و پیگیریِ قتلی که با انگیزهی «ناموسی» اتفاق افتاده است و به عبارتی «همجنسگراکشی» (کوییرکشی)[1] قلمداد میشود، علاقه ندارد.
شیرین عبادی، حقوقدان و برندهی جایزهی صلح نوبل که تجربهی سالها قضاوت و وکالت در ایران پیش و پس از انقلاب اسلامی را دارد، نسبت به پیگیری حقوقی این پرونده و محکومیت قاتلان در نظام قضائی جمهوری اسلامی ایران امیدوار نیست: «یکی از ایرادات اصلی قانون کیفری ایران این است که جرمی در حد قتل که باید جزو جرایم عمومی باشد را جرم خصوصی میانگارد و تصمیم دربارهی مجازات قاتل را در اختیار اولیای دم قرار میدهد. در این پرونده از آنجا که اولیای دم در واقع خانوادهی قاتل نیز هستند، احتمال رضایت و صرفنظر از قصاص وجود دارد. در این صورت، دادگاه تنها میتواند اگر تشخیص دهد که بیم تجری، یعنی تکرار عمل قتل از طرف قاتل وجود دارد یا اگر عدم مجازات قاتل باعث برهم خوردن نظم عمومی شود، بین ۳ تا ۱۰ سال حبس تعیین کند. اگر بخواهم صادقانه بگویم، هرچند امیدوارم قاضی متوجه شناعت این عمل باشد اما در این مورد بعید میدانم که دادگستری ایران ایجاد رعب و وحشت در بین افراد همجنسگرا و کلاً جامعهی الجیبیتیای را از جمله مواردی بداند که سبب ایجاد اختلال در نظم عمومی خواهد شد. چون اساساً این جامعه را به رسمیت نمیشناسد و همجنسگرایی را ناهنجاری میشمارد. بنابراین، خود را موظف به صیانت از آنها و تأمین امنیتشان نمیداند. متأسفانه در چنین پروندههایی هم وکلای داوطلب حقوق بشری مگر به درخواست خانواده، اجازهی ورود به پرونده را ندارند.»
جدا از مجازاتهای صریح موجود در قانون مجازات اسلامی[2]، مسئولان جمهوری اسلامی ایران بارها از یک سو وجود همجنسگرایی را در کشور انکار کردهاند یا در صورت اذعان به وجود همجنسگرایان از گرایش آنها با عنوان «بیماری و اختلال» نام بردهاند.
1400/02/29
«میترسم که نتوانم ایران را ترک کنم!»
گزارشی از قتل همجنسگرای اهوازی در پیوند با وضعیت جامعهی کوییر
کاوه کرمانشاهی
Telegram

حدود دو هفته از انتشار خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد، جوان ۲۰ سالهی عرب اهوازی میگذرد. به گفتهی دوستان نزدیک علیرضا و آنطور که در فایلهای صوتیِ به جا مانده از او نزد دوستانش مشخص است، او خود را یک همجنسگرای «غیرباینری» یا با جنسیت غیردوگانه معرفی میکرد و گفته میشود که افشای گرایش جنسی یا دستکم اجراگری رفتارهای خارج از کلیشههای «مردانگیِ» تعریف شده در جامعه به قتل او توسط سه تن از مردان خانوادهاش انجامیده است.
بر اساس اخبار منتشر شده در روزهای اخیر، علیرضا در ۱۴ اردیبهشت در نزدیکی روستای «جسانیه» در اطراف اهواز توسط برادر و دو مرد دیگر که نسبت خانوادگی آنها هنوز مشخص نیست با ضربات چاقو به قتل رسیده و جسد او در نخلستان «برومی» رها شده است. برادر علیرضا یک روز پس از ارتکاب قتل از طریق تماس تلفنی مادر علیرضا را در جریان قتل فرزندش و محل رها شدن جسد او قرار میدهد.
مسیح، یک پناهجوی همجنسگرای ایرانی که از چهار ماه پیش در ترکیه زندگی میکند و طی سه سال گذشته از دوستان نزدیک علیرضا فاضلی منفرد بوده است، دربارهی قتل او میگوید: «من از طریق تماس با یکی از اعضای خانوادهی علیرضا متوجه شدم که برادر ۲۷ سالهی او که از همسر دیگر پدرش است با همراهی دو عضو دیگر خانواده که فکر میکنم پسرعموهای علیرضا بودند اقدام به این قتل کردهاند. همین برادر او یک روز بعد در تماس با مادر علیرضا انجام قتل و محل رها شدن جسد را به او اطلاع داده است. متأسفانه خانواده در این مورد اطلاعات بیشتری نمیدهند و حتی در بعضی از موارد حرفهای متناقضی میزنند. هرچند در ابتدا گفته شد که قاتلان بازداشت شدهاند ولی بعد گفتند که آنها فرار کردهاند.»
بهرغم انعکاس گستردهی خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و حتی رسانههای بینالمللی، نهادهای انتظامی و قضائی ایران و رسانههای داخل کشور تا یک هفته در مورد این قتل هیچ واکنشی نشان ندادند. تنها یک هفته پس از این قتل بود که خبرگزاری «رکنا» با انتشار خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد، او را دارای «اختلال جنسی» و قتل وی را «حیثیتی» توصیف کرد. این خبرگزاری همچنین به نقل از جانشین پلیس استان خوزستان مرگ از طریق بریدگی گردن و متواری شدن قاتلان را تأیید کرده است. به نظر میرسد که جمهوری اسلامی ایران در راستای سیاست «جرمانگاری» روابط دو همجنس و «بیمارانگاری» تمایل جنسی به همجنس، به طرح و پیگیریِ قتلی که با انگیزهی «ناموسی» اتفاق افتاده است و به عبارتی «همجنسگراکشی» (کوییرکشی)[1] قلمداد میشود، علاقه ندارد.
شیرین عبادی، حقوقدان و برندهی جایزهی صلح نوبل که تجربهی سالها قضاوت و وکالت در ایران پیش و پس از انقلاب اسلامی را دارد، نسبت به پیگیری حقوقی این پرونده و محکومیت قاتلان در نظام قضائی جمهوری اسلامی ایران امیدوار نیست: «یکی از ایرادات اصلی قانون کیفری ایران این است که جرمی در حد قتل که باید جزو جرایم عمومی باشد را جرم خصوصی میانگارد و تصمیم دربارهی مجازات قاتل را در اختیار اولیای دم قرار میدهد. در این پرونده از آنجا که اولیای دم در واقع خانوادهی قاتل نیز هستند، احتمال رضایت و صرفنظر از قصاص وجود دارد. در این صورت، دادگاه تنها میتواند اگر تشخیص دهد که بیم تجری، یعنی تکرار عمل قتل از طرف قاتل وجود دارد یا اگر عدم مجازات قاتل باعث برهم خوردن نظم عمومی شود، بین ۳ تا ۱۰ سال حبس تعیین کند. اگر بخواهم صادقانه بگویم، هرچند امیدوارم قاضی متوجه شناعت این عمل باشد اما در این مورد بعید میدانم که دادگستری ایران ایجاد رعب و وحشت در بین افراد همجنسگرا و کلاً جامعهی الجیبیتیای را از جمله مواردی بداند که سبب ایجاد اختلال در نظم عمومی خواهد شد. چون اساساً این جامعه را به رسمیت نمیشناسد و همجنسگرایی را ناهنجاری میشمارد. بنابراین، خود را موظف به صیانت از آنها و تأمین امنیتشان نمیداند. متأسفانه در چنین پروندههایی هم وکلای داوطلب حقوق بشری مگر به درخواست خانواده، اجازهی ورود به پرونده را ندارند.»
جدا از مجازاتهای صریح موجود در قانون مجازات اسلامی[2]، مسئولان جمهوری اسلامی ایران بارها از یک سو وجود همجنسگرایی را در کشور انکار کردهاند یا در صورت اذعان به وجود همجنسگرایان از گرایش آنها با عنوان «بیماری و اختلال» نام بردهاند.
یکی از جنجالبرانگیزترین این اظهارات، سخنان محمود احمدینژاد در سال ۲۰۰۷ در یک سخنرانی در دانشگاه کلمبیای آمریکا و در پاسخ به پرسشی دربارهی اعدام افراد همجنسگرا در ایران بود که موجب خندهی حاضران شد: «ما در کشورمان مانند کشور شما همجنسباز نداریم. در کشور ما همجنسباز وجود ندارد. این پدیده در ایران وجود ندارد. چه کسی به شما گفته که وجود دارد؟»
قبل از او نیز محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین در سال ۱۳۸۵ در دانشگاه هاروارد در پاسخ به پرسش یک دانشجو دربارهی اینکه چرا حکومت ایران همجنسگرایان را اعدام میکند؟ گفت: «مجازات به خودی خود خشونت نیست. مجازات در واقع خودش درمان یک نوع خشونت و انحراف در جامعه است و اگر هم نباشد جامعه نمیتواند استقرار پیدا کند. پس درست است در اسلام لواط جرم است و جرم هم مجازات دارد.»
جاوید رحمان نیز در آخرین گزارش خود از «شوک الکتریکی» و «درمانهای اجباری هورمونی یا تجویز داروهای قوی روانی» برای افراد همجنسگرا، دوجنسگرا و ترنس در ایران ابراز نگرانی کرده است و این رویه را مصداق «شکنجه و رفتار غیرانسانی، بیرحمانه و تحقیرآمیز» در قبال این افراد میداند.
همچنین محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۱ در برنامهی گفتوگوی ویژهی خبری شبکهی دو صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در واکنش به چهارمین گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران (۲۰۱۱ ـ ۲۰۱۶) که در آن به نقض حقوق افراد کوییر اشاره کرده بود، گفت: «در نظام ما از نظر اجتماعی همجنسگرایی یک مرض و بیماری است. تبلیغ برای همجنسگرایی خلاف است. قوانین محکمی هم در این زمینه داریم. اما از لحاظ فردی آن را یک بیماری میدانیم که راهش معالجهی فرد بیمار است. ما کتک زدن و آزار و اذیت همجنسگرایان را درست نمیدانیم. اما غربیها آن را یک نرم معرفی کردهاند و به اجبار میگویند که ما هم آن را بپذیریم. ما کاملاً با آن مخالف هستیم.»
جاوید رحمان، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران که از سال ۲۰۱۸ به این سمت منصوب شد نیز در آخرین گزارش سالانهی خود که بهمنماه سال پیش منتشر کرد، اذعان داشت: «روابط جنسی دو همجنس بر اساس رضایت دو طرف در ایران جرم است و مجازات اعدام دارد و به خاطر همین، زمینه برای خشونت علیه اقلیتهای جنسی از جمله شکنجه، آزار و تجاوز توسط مجریان قانون فراهم شده است. اقلیتهای جنسی در خانه، محیط کار و تحصیل با خشونت مواجه هستند و از ترس قانون این موارد را گزارش نمیکنند.»
شیرین عبادی، قوانین کیفری ایران در رابطه با افراد کوییر را مانند بسیاری دیگر از قوانین غیرانسانی و خلاف اصول و موازین حقوق بشری میداند و اعتقاد دارد که رابطهی جنسی و عاطفی بین دو فرد بالغ و مختار از هر جنسیتی و با هر گرایش جنسی نباید مصداق جرم یا بیماری باشد و کسی به خاطر ایجاد چنین رابطهای که اصولاً جزو حوزهی روابط خصوصی افراد محسوب میشود، نباید تحت آزار و مجازات قرار گیرد. این فعال حقوق بشر اعتقاد دارد که تا کنون مطالبات افراد کوییر به سطح جامعه و حتی فعالان حقوق بشر نرسیده است: «متأسفانه همو-ترنسفوبیا [کوییرستیزی] آنقدر در جامعه نهادینه شده است که حتی فعالان حقوق بشر و سیاسی هم تحت تأثیر آن هستند و همین امر میتواند با وجود شدت تبعیض علیه افراد الجیبیتیای مانعی برای برجسته کردن این موضوع در مطالبات حقوق بشری باشد. من امیدوارم که فعالان حقوق بشر به اهمیت موضوع نقض حقوق بشر در رابطه با جامعهی الجیبیتیای آگاه باشند و فعالتر عمل کنند و از طرف دیگر امیدوارم که افراد و فعالان کوییری که مجبور به ترک کشور شدهاند و در حال حاضر در خارج از کشور زندگی میکنند و شاید امکان بیشتری برای آشکارسازی و فعالیت دارند، بتوانند با فعالیتهای مستمر و نهادسازی این آگاهی و حساسیت را در بین جامعه و فعالان حقوق بشر و سیاسی ایران به وجود آورند. من مطمئنام که این حضور علنی میتواند تغییردهندهی این نوع نگاه دیگریساز از افراد الجیبیتیای در جامعه باشد. وقتی مردم ببینند که افراد الجیبیتیای هم دقیقاً مثل سایر افراد جامعه که میتوانند متعلق به هر اقلیت یا اکثریتی باشند در حوزههای مختلف مشغول به تحصیل و کار و خدمت به همنوعان خود هستند، این تصاویر غلطی که به واسطه قوانین و تبلیغات حکومت و همچنین فرهنگ مردسالار و هومو-ترنسفوب در اذهان مردم شکل گرفته است، میتواند کمکم تغییر پیدا کند و مردم یاد بگیرند که تفاوتها را به رسمیت بشناسند و به انسانها فارغ از جنسیت، گرایش جنسی و... احترام بگذارند.»
قبل از او نیز محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین در سال ۱۳۸۵ در دانشگاه هاروارد در پاسخ به پرسش یک دانشجو دربارهی اینکه چرا حکومت ایران همجنسگرایان را اعدام میکند؟ گفت: «مجازات به خودی خود خشونت نیست. مجازات در واقع خودش درمان یک نوع خشونت و انحراف در جامعه است و اگر هم نباشد جامعه نمیتواند استقرار پیدا کند. پس درست است در اسلام لواط جرم است و جرم هم مجازات دارد.»
جاوید رحمان نیز در آخرین گزارش خود از «شوک الکتریکی» و «درمانهای اجباری هورمونی یا تجویز داروهای قوی روانی» برای افراد همجنسگرا، دوجنسگرا و ترنس در ایران ابراز نگرانی کرده است و این رویه را مصداق «شکنجه و رفتار غیرانسانی، بیرحمانه و تحقیرآمیز» در قبال این افراد میداند.
همچنین محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۱ در برنامهی گفتوگوی ویژهی خبری شبکهی دو صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در واکنش به چهارمین گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران (۲۰۱۱ ـ ۲۰۱۶) که در آن به نقض حقوق افراد کوییر اشاره کرده بود، گفت: «در نظام ما از نظر اجتماعی همجنسگرایی یک مرض و بیماری است. تبلیغ برای همجنسگرایی خلاف است. قوانین محکمی هم در این زمینه داریم. اما از لحاظ فردی آن را یک بیماری میدانیم که راهش معالجهی فرد بیمار است. ما کتک زدن و آزار و اذیت همجنسگرایان را درست نمیدانیم. اما غربیها آن را یک نرم معرفی کردهاند و به اجبار میگویند که ما هم آن را بپذیریم. ما کاملاً با آن مخالف هستیم.»
جاوید رحمان، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران که از سال ۲۰۱۸ به این سمت منصوب شد نیز در آخرین گزارش سالانهی خود که بهمنماه سال پیش منتشر کرد، اذعان داشت: «روابط جنسی دو همجنس بر اساس رضایت دو طرف در ایران جرم است و مجازات اعدام دارد و به خاطر همین، زمینه برای خشونت علیه اقلیتهای جنسی از جمله شکنجه، آزار و تجاوز توسط مجریان قانون فراهم شده است. اقلیتهای جنسی در خانه، محیط کار و تحصیل با خشونت مواجه هستند و از ترس قانون این موارد را گزارش نمیکنند.»
شیرین عبادی، قوانین کیفری ایران در رابطه با افراد کوییر را مانند بسیاری دیگر از قوانین غیرانسانی و خلاف اصول و موازین حقوق بشری میداند و اعتقاد دارد که رابطهی جنسی و عاطفی بین دو فرد بالغ و مختار از هر جنسیتی و با هر گرایش جنسی نباید مصداق جرم یا بیماری باشد و کسی به خاطر ایجاد چنین رابطهای که اصولاً جزو حوزهی روابط خصوصی افراد محسوب میشود، نباید تحت آزار و مجازات قرار گیرد. این فعال حقوق بشر اعتقاد دارد که تا کنون مطالبات افراد کوییر به سطح جامعه و حتی فعالان حقوق بشر نرسیده است: «متأسفانه همو-ترنسفوبیا [کوییرستیزی] آنقدر در جامعه نهادینه شده است که حتی فعالان حقوق بشر و سیاسی هم تحت تأثیر آن هستند و همین امر میتواند با وجود شدت تبعیض علیه افراد الجیبیتیای مانعی برای برجسته کردن این موضوع در مطالبات حقوق بشری باشد. من امیدوارم که فعالان حقوق بشر به اهمیت موضوع نقض حقوق بشر در رابطه با جامعهی الجیبیتیای آگاه باشند و فعالتر عمل کنند و از طرف دیگر امیدوارم که افراد و فعالان کوییری که مجبور به ترک کشور شدهاند و در حال حاضر در خارج از کشور زندگی میکنند و شاید امکان بیشتری برای آشکارسازی و فعالیت دارند، بتوانند با فعالیتهای مستمر و نهادسازی این آگاهی و حساسیت را در بین جامعه و فعالان حقوق بشر و سیاسی ایران به وجود آورند. من مطمئنام که این حضور علنی میتواند تغییردهندهی این نوع نگاه دیگریساز از افراد الجیبیتیای در جامعه باشد. وقتی مردم ببینند که افراد الجیبیتیای هم دقیقاً مثل سایر افراد جامعه که میتوانند متعلق به هر اقلیت یا اکثریتی باشند در حوزههای مختلف مشغول به تحصیل و کار و خدمت به همنوعان خود هستند، این تصاویر غلطی که به واسطه قوانین و تبلیغات حکومت و همچنین فرهنگ مردسالار و هومو-ترنسفوب در اذهان مردم شکل گرفته است، میتواند کمکم تغییر پیدا کند و مردم یاد بگیرند که تفاوتها را به رسمیت بشناسند و به انسانها فارغ از جنسیت، گرایش جنسی و... احترام بگذارند.»
👍1
شیرین عبادی در ادامه میگوید: «از طرف خودم و همکارانم در کانون مدافعان حقوق بشر خطاب به جامعه و فعالان الجیبیتیای میگویم که در مسیر فعالیتهایتان تنها نیستید و ما در کنار شما ایستادهایم. از همین جا اعلام میکنم که هر یک از افراد جامعهی کوییر که در ایران به واسطه تعلق به این جامعه دچار مشکلات قضائی و حقوقی میشوند و باید در دادگاه حاضر شوند، از طریق تماس با من و همکارانم در کانون مدافعان حقوق بشر میتوانند از خدمات رایگان حقوقی کانون از جمله ارائهی مشاوره و تعیین وکیل برخوردار شوند.»
جرمانگاری روابط جنسی و عاطفیِ دو همجنس در قوانین در کنار شرایط اجتماعی و فرهنگی در پذیرش این موضوع از جمله مهمترین عوامل سرکوب و خشونت علیه جامعهی کوییر در ایران است. سرکوب و خشونتی که مانع از آشکارسازی افراد کوییر و اجبار اکثریت آنها به مخفی کردن هویت خود نزد خانواده و در جامعه میشود. هویتی که همچنان امکان افشای آن از طریق کنترلهای حکومت و خانواده وجود دارد. اتفاقی که برای علیرضا فاضلی منفرد افتاد و منجر به قتل او شد.
مسیح از دوستان نزدیک علیرضا میگوید: «هرچند علیرضا گرایش جنسیاش را به صورت آشکار با خانوادهاش در میان نگذاشته بود اما به نظر میرسید که مادرش تا حدودی از این موضوع مطلع است و به همین دلیل اصرار داشت که علیرضا با یک زن ازدواج کند تا از این طریق به قول خودش باعث ایجاد تغییر در رفتار فرزندش شود. علیرضا همچنین به دلیل انجام عملهای جراحی زیبایی و نوع آرایش چهرهاش از طرف خانواده و به خصوص پدرش بارها مورد توهین و تحقیر قرار گرفته و حتی تهدید به محرومیت از ارث شده بود. حدود یک سال و نیم پیش که علیرضا به دلیل مدیریت یک صفحهی پرمخاطب در اینستاگرام و به اتهام عدم رعایت شئونات اسلامی در کلیپهایش توسط سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت و بازجویی شد، تهدیدهای خانواده به بهانهی آبروریزیِ به وجود آمده افزایش یافت و حتی او را برای چند روز در خانه حبس کردند. علیرضا به دلیل همین فشارها و آزارها قصد داشت که ایران را به مقصد ترکیه ترک کند تا بتواند به یک کشور اروپایی یا آمریکایی پناهنده شود و به زندگی خود آنطور که میخواست ادامه دهد. چون نمیتوانست خودش را سانسور کند و در رفتارهای اجتماعیاش هم آدم نترسی بود. او کارت معافیت از خدمتش را اخیراً دریافت کرده بود و داشت مقدمات سفرش را فراهم میکرد. اگر زنده میماند الان در ترکیه پیش ما بود.»
به گفتهی مسیح، علیرضا چون پیشتر با خانوادهاش به کشورهای همسایه سفر کرده بود، پاسپورت داشت اما تا دریافت کارت معافیت از خدمت نمیتوانست از پاسپورتش برای سفر خارجی استفاده کند: «علیرضا دو ماه از خدمت آموزشی نظام وظیفه را گذرانده بود اما به دلیل اینکه در فضای پادگان خیلی مورد اذیت و آزار سربازان دیگر قرار میگرفت، توانایی ادامهی خدمت نداشت و برای دریافت معافیت از طریق پزشکی اقدام کرد.»
طبق آییننامهی معافیت پزشکی سازمان نظام وظیفهی عمومی، گرایش و هویت مردان همجنسگرا و افراد ترنس به عنوان یک «بیماری» از مجموعهی «اختلالات رفتاری» طبقهبندی شده و میتواند دلیلی برای معافیت این افراد از خدمت سربازی باشد. امکانی که با وجود «بیمارانگاری» از گرایش جنسی و هویت جنسیتی افراد و اجبار آنها به «آشکارسازی» طی سالهای اخیر مورد استفادهی بسیاری از مردان همجنسگرا و دوجنسگرا و افراد ترنس برای دریافت معافیت سربازی قرار گرفته است.
دکتر موریس ستودگان خشونت خانوادگی، اجتماعی و حکومتی علیه افراد کوییر در ایران را درهمتنیده میداند
پیشکو زندی، یک پناهندهی همجنسگرا که از این طریق موفق به دریافت معافیت سربازی شده است، دربارهی این فرایند دشوار و آزاردهنده میگوید: «مراحل معافیت گرفتن برای من نوعی شکنجهی روانی بود. بارها باید توسط پزشکهای کمیسیون پزشکی نظام وظیفهی سنندج که بسیاری از آنها همو-ترنسفوب بودند ویزیت میشدم. یک بار هم در جریان یکی از همین مراجعاتم به کمیسیون پزشکی، یکی از آنها به قصد تحقیر به من گفت، من نمیتوانم همجنسگرا بودن تو را تأیید کنم مگر اینکه یک شب را با من بگذرانی تا مطمئن شوم. در پایان هم من را به یک کلینیک روانپزشکی فرستادند و چند روز آنجا بستری شدم تا بالاخره تأیید کردند.»
بسیاری از افراد کوییر که به دلایل مختلف تجربهی مراجعه به روانشناسان در شهرهای مختلف ایران را داشتهاند، در موارد زیادی برخوردهای آزاردهندهای را مشاهده کردهاند. از به کارگیری اصطلاحات نادرست برای توصیف گرایش جنسی و هویت جنسیتی خود از طرف روانشناسان تا توصیهها و حتی تطمیعهای غیرعلمی و آزاردهنده برای ایجاد تغییر در گرایش و هویتشان.
جرمانگاری روابط جنسی و عاطفیِ دو همجنس در قوانین در کنار شرایط اجتماعی و فرهنگی در پذیرش این موضوع از جمله مهمترین عوامل سرکوب و خشونت علیه جامعهی کوییر در ایران است. سرکوب و خشونتی که مانع از آشکارسازی افراد کوییر و اجبار اکثریت آنها به مخفی کردن هویت خود نزد خانواده و در جامعه میشود. هویتی که همچنان امکان افشای آن از طریق کنترلهای حکومت و خانواده وجود دارد. اتفاقی که برای علیرضا فاضلی منفرد افتاد و منجر به قتل او شد.
مسیح از دوستان نزدیک علیرضا میگوید: «هرچند علیرضا گرایش جنسیاش را به صورت آشکار با خانوادهاش در میان نگذاشته بود اما به نظر میرسید که مادرش تا حدودی از این موضوع مطلع است و به همین دلیل اصرار داشت که علیرضا با یک زن ازدواج کند تا از این طریق به قول خودش باعث ایجاد تغییر در رفتار فرزندش شود. علیرضا همچنین به دلیل انجام عملهای جراحی زیبایی و نوع آرایش چهرهاش از طرف خانواده و به خصوص پدرش بارها مورد توهین و تحقیر قرار گرفته و حتی تهدید به محرومیت از ارث شده بود. حدود یک سال و نیم پیش که علیرضا به دلیل مدیریت یک صفحهی پرمخاطب در اینستاگرام و به اتهام عدم رعایت شئونات اسلامی در کلیپهایش توسط سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت و بازجویی شد، تهدیدهای خانواده به بهانهی آبروریزیِ به وجود آمده افزایش یافت و حتی او را برای چند روز در خانه حبس کردند. علیرضا به دلیل همین فشارها و آزارها قصد داشت که ایران را به مقصد ترکیه ترک کند تا بتواند به یک کشور اروپایی یا آمریکایی پناهنده شود و به زندگی خود آنطور که میخواست ادامه دهد. چون نمیتوانست خودش را سانسور کند و در رفتارهای اجتماعیاش هم آدم نترسی بود. او کارت معافیت از خدمتش را اخیراً دریافت کرده بود و داشت مقدمات سفرش را فراهم میکرد. اگر زنده میماند الان در ترکیه پیش ما بود.»
به گفتهی مسیح، علیرضا چون پیشتر با خانوادهاش به کشورهای همسایه سفر کرده بود، پاسپورت داشت اما تا دریافت کارت معافیت از خدمت نمیتوانست از پاسپورتش برای سفر خارجی استفاده کند: «علیرضا دو ماه از خدمت آموزشی نظام وظیفه را گذرانده بود اما به دلیل اینکه در فضای پادگان خیلی مورد اذیت و آزار سربازان دیگر قرار میگرفت، توانایی ادامهی خدمت نداشت و برای دریافت معافیت از طریق پزشکی اقدام کرد.»
طبق آییننامهی معافیت پزشکی سازمان نظام وظیفهی عمومی، گرایش و هویت مردان همجنسگرا و افراد ترنس به عنوان یک «بیماری» از مجموعهی «اختلالات رفتاری» طبقهبندی شده و میتواند دلیلی برای معافیت این افراد از خدمت سربازی باشد. امکانی که با وجود «بیمارانگاری» از گرایش جنسی و هویت جنسیتی افراد و اجبار آنها به «آشکارسازی» طی سالهای اخیر مورد استفادهی بسیاری از مردان همجنسگرا و دوجنسگرا و افراد ترنس برای دریافت معافیت سربازی قرار گرفته است.
دکتر موریس ستودگان خشونت خانوادگی، اجتماعی و حکومتی علیه افراد کوییر در ایران را درهمتنیده میداند
پیشکو زندی، یک پناهندهی همجنسگرا که از این طریق موفق به دریافت معافیت سربازی شده است، دربارهی این فرایند دشوار و آزاردهنده میگوید: «مراحل معافیت گرفتن برای من نوعی شکنجهی روانی بود. بارها باید توسط پزشکهای کمیسیون پزشکی نظام وظیفهی سنندج که بسیاری از آنها همو-ترنسفوب بودند ویزیت میشدم. یک بار هم در جریان یکی از همین مراجعاتم به کمیسیون پزشکی، یکی از آنها به قصد تحقیر به من گفت، من نمیتوانم همجنسگرا بودن تو را تأیید کنم مگر اینکه یک شب را با من بگذرانی تا مطمئن شوم. در پایان هم من را به یک کلینیک روانپزشکی فرستادند و چند روز آنجا بستری شدم تا بالاخره تأیید کردند.»
بسیاری از افراد کوییر که به دلایل مختلف تجربهی مراجعه به روانشناسان در شهرهای مختلف ایران را داشتهاند، در موارد زیادی برخوردهای آزاردهندهای را مشاهده کردهاند. از به کارگیری اصطلاحات نادرست برای توصیف گرایش جنسی و هویت جنسیتی خود از طرف روانشناسان تا توصیهها و حتی تطمیعهای غیرعلمی و آزاردهنده برای ایجاد تغییر در گرایش و هویتشان.
👍1
به نظر میرسد که تعداد روانشناسانی که بتوانند خدمات مشاورهی صحیحی در اختیار این افراد، به خصوص کسانی که در مرحلهی شناخت گرایش و تشخیص هویت خود هستند، قرار دهند بسیار کم است.
جاوید رحمان نیز در آخرین گزارش خود از «شوک الکتریکی» و «درمانهای اجباری هورمونی یا تجویز داروهای قوی روانی» برای افراد همجنسگرا، دوجنسگرا و ترنس در ایران ابراز نگرانی کرده است و این رویه را مصداق «شکنجه و رفتار غیرانسانی، بیرحمانه و تحقیرآمیز» در قبال این افراد میداند. او همچنین از نقض حقوق جامعهی کوییر ابراز تأسف کرده و گفته است که مقامهای ارشد جمهوری اسلامی ایران از این گروه با عبارات توهینآمیز یاد میکنند و حتی آنها را «بیمار» یا «فاقد شأن انسانی» میدانند.
دکتر موریس ستودگان، استاد دانشگاه در سوئیس و رواندرمانگر سیستمی که از طریق آنلاین به مراجعانش در ایران مشاوره میدهد و بخشی از کسانی که برای مشاوره به او مراجعه میکنند افراد کوییر هستند، اعتقاد دارد که بخش بزرگی از روانشناسان ایران در رابطه با موضوع گرایش جنسی و هویت جنسیتی دچار ضعف شدید اطلاعات جدید هستند: «متأسفانه در کشوری که همه چیز حتی سیستم آموزشی تحت تأثیر آموزههای مذهبی قرار دارد، علم روانشناسی هم در بسیاری موارد تحت تأثیر این نوع آموزش قرار گرفته است. بسیاری از افراد همجنسگرا و ترنسی که به من مراجعه میکنند در اولین جلسات مشاوره فقط از تجربیات تلخ خود از روانشناسانی میگویند که قبلاً نزد آنها رفتهاند. برای مثال، اینکه از روانشناسان شنیدهاند، همجنسگرایی حسی موقت و قابلتغییر است یا حتی به آنها پیشنهاد مصرف دارو و حتی انجام عبادت برای دور کردن این حس از خودشان را دادهاند. علاوه بر این، من در تعدادی از گروههای تلگرامی تخصصی که بسیاری از روانشناسان ایران در آن حضور دارند، عضو هستم و بعضی وقتها اظهارنظرهای غیرعلمی هومو-ترنسفوبی از آنها میشنوم که برایم باور کردنی نیست. مطمئناً همهی روانشناسان در ایران اینطور نیستند، اما تعداد چنین افراد کمدانشی هم اصلاً کم نیست. قتل علیرضاها یک اتفاق نیست بلکه یک خشونت سیستمی و سیستماتیک در اجتماع و فرهنگی است که باید تلنگری جدی باشد به ما روانشناسها، روانپزشکان و مددکاران که بخش بزرگی از مسئولیت آگاهسازی را در این حوزه بر دوش داریم. باید ریشههای این خشونتها و خصومتها و همجنسگراستیزی را با آگاهی در تمام سطوح اجتماعی از سطح کلان تا خرد (ماکرو، مزو، میکرو و اگزو) به زیر ذرهبین بگیریم تا شاهد قتل علیرضاهای دیگر نباشیم. باید اجماعی جهانی برای توقف این معضل در ایران و کشورهای مشابه شکل بگیرد و افراد با نگرش همجنسگراستیز شناخته و درمان شوند. باید این پدیدهها را ارزیابی کرد و دانست که چرا این افراد به خود اجازه میدهند که زندگی یک فرد دیگر را فقط بر اساس گرایش جنسی آن شخص به پایان برسانند.»
دکتر ستودگان با ابراز تأسف از قتل علیرضا فاضلی منفرد برای اولین بار در گفتوگو با آسو اعلام میکند که علیرضا در ماههای بهمن و اسفند ۱۳۹۹ دو بار از طریق اینستاگرام با او تماس داشته و در مورد وضعیتش در ایران و خروجش از کشور با او مشاوره کرده است: «من مراجعان بسیاری از ایران دارم که جلسات مشاوره را به صورت آنلاین با آنها انجام میدهم. تعداد زیادی از این افراد کوییر هستند و علیرضا هم یکی از آنها بود که از طریق یک واسطه امکان تماس با من را در اینستاگرام پیدا کرده بود. من به دلیل ضوابط و اخلاق حرفهایام نمیتوانم در مورد جزئیات جلسات مشاوره صحبت کنم. اما در مورد علیرضا میتوانم بگویم که او از طرف افرادی از خانوادهاش تهدید شده بود و از این بابت احساس خطر میکرد. او میگفت، من برای اینجا ساخته نشدهام و بیشتر میخواست اطلاعاتی از شرایط پس از خروجش از ایران و رسیدن به یک کشور امن کسب کند. او در عین حال گفت که با مادر و خالهاش رابطهی نزدیکی دارد اما در مورد گرایش جنسیاش با آنها حرف نزده است. احساسش این بود که مادرش میداند او چرا میخواهد ایران را ترک کند. یک جملهی او در خاطرم مانده و این چند روز بعد از شنیدن خبر تکاندهندهی قتلش مرتباً در ذهنم تکرار میشود که گفت، دکتر میترسم که نتوانم بروم!»
در ۱۴ اردیبهشت ترس علیرضا رنگ واقعیت به خود گرفت و او تنها چند روز پیش از خروجش از ایران به قتل رسید. قتلی که تمامی شواهد موجود حکایت از انگیزهی «ناموسی» آن دارد. هرچند طی روزهای اخیر احتمالاتی هم دربارهی «اختلافات خانوادگی» عنوان شده است، اما برای کسانی که در حوزهی خشونت و قتلهای ناموسی فعالیت یا تحقیق میکنند، ارجاع به «اختلافات خانوادگی» که عموماً از طرف خانوادهای صورت میگیرد که مقتول و قاتل هر دو از اعضای آن هستند، تلاشی برای لاپوشانی انگیزهی «ناموسی» قتل در جهت حفظ «آبروی» خانوادگی به نظر میرسد.
جاوید رحمان نیز در آخرین گزارش خود از «شوک الکتریکی» و «درمانهای اجباری هورمونی یا تجویز داروهای قوی روانی» برای افراد همجنسگرا، دوجنسگرا و ترنس در ایران ابراز نگرانی کرده است و این رویه را مصداق «شکنجه و رفتار غیرانسانی، بیرحمانه و تحقیرآمیز» در قبال این افراد میداند. او همچنین از نقض حقوق جامعهی کوییر ابراز تأسف کرده و گفته است که مقامهای ارشد جمهوری اسلامی ایران از این گروه با عبارات توهینآمیز یاد میکنند و حتی آنها را «بیمار» یا «فاقد شأن انسانی» میدانند.
دکتر موریس ستودگان، استاد دانشگاه در سوئیس و رواندرمانگر سیستمی که از طریق آنلاین به مراجعانش در ایران مشاوره میدهد و بخشی از کسانی که برای مشاوره به او مراجعه میکنند افراد کوییر هستند، اعتقاد دارد که بخش بزرگی از روانشناسان ایران در رابطه با موضوع گرایش جنسی و هویت جنسیتی دچار ضعف شدید اطلاعات جدید هستند: «متأسفانه در کشوری که همه چیز حتی سیستم آموزشی تحت تأثیر آموزههای مذهبی قرار دارد، علم روانشناسی هم در بسیاری موارد تحت تأثیر این نوع آموزش قرار گرفته است. بسیاری از افراد همجنسگرا و ترنسی که به من مراجعه میکنند در اولین جلسات مشاوره فقط از تجربیات تلخ خود از روانشناسانی میگویند که قبلاً نزد آنها رفتهاند. برای مثال، اینکه از روانشناسان شنیدهاند، همجنسگرایی حسی موقت و قابلتغییر است یا حتی به آنها پیشنهاد مصرف دارو و حتی انجام عبادت برای دور کردن این حس از خودشان را دادهاند. علاوه بر این، من در تعدادی از گروههای تلگرامی تخصصی که بسیاری از روانشناسان ایران در آن حضور دارند، عضو هستم و بعضی وقتها اظهارنظرهای غیرعلمی هومو-ترنسفوبی از آنها میشنوم که برایم باور کردنی نیست. مطمئناً همهی روانشناسان در ایران اینطور نیستند، اما تعداد چنین افراد کمدانشی هم اصلاً کم نیست. قتل علیرضاها یک اتفاق نیست بلکه یک خشونت سیستمی و سیستماتیک در اجتماع و فرهنگی است که باید تلنگری جدی باشد به ما روانشناسها، روانپزشکان و مددکاران که بخش بزرگی از مسئولیت آگاهسازی را در این حوزه بر دوش داریم. باید ریشههای این خشونتها و خصومتها و همجنسگراستیزی را با آگاهی در تمام سطوح اجتماعی از سطح کلان تا خرد (ماکرو، مزو، میکرو و اگزو) به زیر ذرهبین بگیریم تا شاهد قتل علیرضاهای دیگر نباشیم. باید اجماعی جهانی برای توقف این معضل در ایران و کشورهای مشابه شکل بگیرد و افراد با نگرش همجنسگراستیز شناخته و درمان شوند. باید این پدیدهها را ارزیابی کرد و دانست که چرا این افراد به خود اجازه میدهند که زندگی یک فرد دیگر را فقط بر اساس گرایش جنسی آن شخص به پایان برسانند.»
دکتر ستودگان با ابراز تأسف از قتل علیرضا فاضلی منفرد برای اولین بار در گفتوگو با آسو اعلام میکند که علیرضا در ماههای بهمن و اسفند ۱۳۹۹ دو بار از طریق اینستاگرام با او تماس داشته و در مورد وضعیتش در ایران و خروجش از کشور با او مشاوره کرده است: «من مراجعان بسیاری از ایران دارم که جلسات مشاوره را به صورت آنلاین با آنها انجام میدهم. تعداد زیادی از این افراد کوییر هستند و علیرضا هم یکی از آنها بود که از طریق یک واسطه امکان تماس با من را در اینستاگرام پیدا کرده بود. من به دلیل ضوابط و اخلاق حرفهایام نمیتوانم در مورد جزئیات جلسات مشاوره صحبت کنم. اما در مورد علیرضا میتوانم بگویم که او از طرف افرادی از خانوادهاش تهدید شده بود و از این بابت احساس خطر میکرد. او میگفت، من برای اینجا ساخته نشدهام و بیشتر میخواست اطلاعاتی از شرایط پس از خروجش از ایران و رسیدن به یک کشور امن کسب کند. او در عین حال گفت که با مادر و خالهاش رابطهی نزدیکی دارد اما در مورد گرایش جنسیاش با آنها حرف نزده است. احساسش این بود که مادرش میداند او چرا میخواهد ایران را ترک کند. یک جملهی او در خاطرم مانده و این چند روز بعد از شنیدن خبر تکاندهندهی قتلش مرتباً در ذهنم تکرار میشود که گفت، دکتر میترسم که نتوانم بروم!»
در ۱۴ اردیبهشت ترس علیرضا رنگ واقعیت به خود گرفت و او تنها چند روز پیش از خروجش از ایران به قتل رسید. قتلی که تمامی شواهد موجود حکایت از انگیزهی «ناموسی» آن دارد. هرچند طی روزهای اخیر احتمالاتی هم دربارهی «اختلافات خانوادگی» عنوان شده است، اما برای کسانی که در حوزهی خشونت و قتلهای ناموسی فعالیت یا تحقیق میکنند، ارجاع به «اختلافات خانوادگی» که عموماً از طرف خانوادهای صورت میگیرد که مقتول و قاتل هر دو از اعضای آن هستند، تلاشی برای لاپوشانی انگیزهی «ناموسی» قتل در جهت حفظ «آبروی» خانوادگی به نظر میرسد.
در مورد علیرضا فاضلی منفرد نیز فایلهای صوتی به جا مانده از او، شهادت دوستان نزدیکش و حتی تأیید دکتر رواندرمانگرش نشان میدهد که او همواره به دلیل نوع رفتارهای خارج از کلیشههای «مردانگی»، نوع آرایش چهره و اجراگری «غیرباینری» یا غیردوگانهای که داشته از طرف مردان خانواده مورد آزار و تهدید جانی قرار گرفته است.
زینب پیغمبرزاده، پژوهشگر و کنشگر برابری جنسیتی، میگوید: «در یک قشر اجتماعی خاص و در یک دورهی زمانی مشخص الگوهای خاصی دربارهی مردانگی ایدئال و مورد قبول جامعه تعریف شدهاند و مردانی که مطابق با این الگوها رفتار نمیکنند در معرض آزار و خشونت قرار دارند. تخطی از این الگوهای مسلط مردانگی توسط یکی از اعضای خانواده، میتواند مردانگی سایر مردان خانواده را هم زیر سؤال ببرد. بنابراین، مردان خانواده با اعمال خشونت علیه این فرد و حتی گاهی حذف او سعی میکنند که مردانگی خود و هماهنگی خانوادهشان با هنجارهای مسلط اجتماعی را به اثبات برسانند.»
نباید مسئولیت آشکارسازی را تنها بر عهدهی افراد کوییر گذاشت
شیرین عبادی تأکید میکند که قتل علیرضا فاضلی منفرد را میتوان قتل ناموسی نامید و آن را باید در همین چهارچوب مورد بررسی قرار داد: «وقتی صحبت از قتل ناموسی میکنیم، فرقی ندارد که مقتول زن باشد یا مرد. در چنین قتلهایی مهم انگیزهی جنایت یعنی امر موهومی تحت عنوان ناموس است. زمانی که فرهنگ مرد/پدرسالار در جامعهای پررنگ باشد، مسئلهی ناموس هم پررنگتر میشود زیرا در فرهنگ مرد/پدرسالار مالکیت افراد بر خودشان و بدنشان به رسمیت شناخته نمیشود و فرد همیشه در خدمت آن فرهنگ است که وظیفهی صیانت از آن هم عموماً در اختیار مردان غیرتمند خانواده و فامیل قرار دارد. در مورد قتل علیرضا هم از آنجا که در فرهنگ مرد/پدرسالار همجنسگرایی مردان یا رفتارهای خارج از هنجارهای مردانگی مذموم و خوار شمرده میشود و آبرو و حیثیت خانواده را به خطر میاندازد، برادر و مردان دیگری از خانواده بر اساس همان حس غیرت و مالکیت دست به چنین قتل فجیعی زدهاند.»
شیرین عبادی استناد قاتلان به مهدورالدم [3]بودن علیرضا را غیرقابل قبول میداند: «در قوانین کیفری که بعد از انقلاب به تصویب رسید موادی وجود دارد که توجیهکنندهی حداکثر خشونت است. برای مثال، اگر قتلی صورت بگیرد، قاتل میتواند در دادگاه ادعا کند که چون مقتول مهدورالدم بوده او را کشته است. جالب است زمانی که فردی زنده نیست چنینی ادعایی علیه او مطرح میشود و آن فرد نمیتواند از خود دفاع کند. این یکی از بزرگترین نقاط ضعف قوانین کیفری ایران است.
هر چند در قانون برای رابطهی جنسی دو همجنس مجازات تعیین شده است اما همجنسگرایی نمیتواند مصداق مهدورالدم بودن فرد باشد. صرف داشتن گرایش جنسی به همجنس به معنی انجام عمل جنسی نیست. ضمن اینکه شرایط اثبات وجود رابطهی جنسی در حالت معمولی هم آسان نیست، چه رسد به زمانی که شخصی در قید حیات نباشد. همچنین در قوانین اینچنینی که مجوز جنایت است باید تفسیر مضیق کرد. به این معنی که هر چه امکانپذیر باشد باید دایرهی این معافیت از مجازات را تنگتر کرد تا کمتر مورد سوءاستفاده قرار بگیرد. بنابراین، با این دو استدلال نباید تحت هیچ شرایطی اجازه داد که قاتلان در دادگاه با استناد به این ماده عمل متحجرانهی خود را توجیه کنند.»
این حقوقدان و وکیل دادگستری در ادامه با بیان اینکه مجوزی برای قتل ناموسی در قانون وجود ندارد، میگوید: «در قانون کیفری ایران فقط در موردی که مرد همسرش را با یک مرد بیگانه در یک بستر ببیند، در آن لحظه اجازهی قتل همسر و شریک جنسی به او داده شده است و از مجازات معاف خواهد شد. این قتل از نظر من به هیچ وجه قابل توجیه نیست اما قانونگذارانی که آن را توجیه میکنند از دست دادن کنترل و اختیار شوهر در نتیجهی عصبانیت آنی را به عنوان دلیل عنوان میکنند که همانطور که گفتم قابل توجیه نیست.
غیر از این حالت، قتل ناموسی در قانون اجازه داده نشده است. اما مسئله این است که طبق قوانین کیفری بعد از انقلاب، پدر و جد پدری در صورت قتل فرزند از قصاص معاف خواهند شد و حداکثر میتوانند به ۱۰ سال حبس محکوم شوند. جنسیت و سن فرزند و همچنین انگیزهی قتل هم مهم نیست. به همین دلیل میبینیم که در مورد قتلهای ناموسی معمولاً پدر این مسئولیت را برعهده میگیرد. یکی از نمونههای اخیرش قتل رومینا اشرفی بود که پدرش با علم به قانون مرتکب این جنایت شد.»
در مقایسه با انتشار اخبار قتلهای ناموسی زنان، در مورد قتل افراد کوییر که با انگیزههای «ناموسی» صورت میگیرد کمتر اطلاعرسانی میشود. چنین قتلهایی اغلب در سکوت رخ میدهد. قتل علیرضا فاضلی منفرد یکی از معدود موارد «قتل ناموسی» یا «کوییرکشی» (همجنسگراکشی، دوجنسگراکشی و ترنسکشی و...) در ایران است که گزارش میشود.
زینب پیغمبرزاده، پژوهشگر و کنشگر برابری جنسیتی، میگوید: «در یک قشر اجتماعی خاص و در یک دورهی زمانی مشخص الگوهای خاصی دربارهی مردانگی ایدئال و مورد قبول جامعه تعریف شدهاند و مردانی که مطابق با این الگوها رفتار نمیکنند در معرض آزار و خشونت قرار دارند. تخطی از این الگوهای مسلط مردانگی توسط یکی از اعضای خانواده، میتواند مردانگی سایر مردان خانواده را هم زیر سؤال ببرد. بنابراین، مردان خانواده با اعمال خشونت علیه این فرد و حتی گاهی حذف او سعی میکنند که مردانگی خود و هماهنگی خانوادهشان با هنجارهای مسلط اجتماعی را به اثبات برسانند.»
نباید مسئولیت آشکارسازی را تنها بر عهدهی افراد کوییر گذاشت
شیرین عبادی تأکید میکند که قتل علیرضا فاضلی منفرد را میتوان قتل ناموسی نامید و آن را باید در همین چهارچوب مورد بررسی قرار داد: «وقتی صحبت از قتل ناموسی میکنیم، فرقی ندارد که مقتول زن باشد یا مرد. در چنین قتلهایی مهم انگیزهی جنایت یعنی امر موهومی تحت عنوان ناموس است. زمانی که فرهنگ مرد/پدرسالار در جامعهای پررنگ باشد، مسئلهی ناموس هم پررنگتر میشود زیرا در فرهنگ مرد/پدرسالار مالکیت افراد بر خودشان و بدنشان به رسمیت شناخته نمیشود و فرد همیشه در خدمت آن فرهنگ است که وظیفهی صیانت از آن هم عموماً در اختیار مردان غیرتمند خانواده و فامیل قرار دارد. در مورد قتل علیرضا هم از آنجا که در فرهنگ مرد/پدرسالار همجنسگرایی مردان یا رفتارهای خارج از هنجارهای مردانگی مذموم و خوار شمرده میشود و آبرو و حیثیت خانواده را به خطر میاندازد، برادر و مردان دیگری از خانواده بر اساس همان حس غیرت و مالکیت دست به چنین قتل فجیعی زدهاند.»
شیرین عبادی استناد قاتلان به مهدورالدم [3]بودن علیرضا را غیرقابل قبول میداند: «در قوانین کیفری که بعد از انقلاب به تصویب رسید موادی وجود دارد که توجیهکنندهی حداکثر خشونت است. برای مثال، اگر قتلی صورت بگیرد، قاتل میتواند در دادگاه ادعا کند که چون مقتول مهدورالدم بوده او را کشته است. جالب است زمانی که فردی زنده نیست چنینی ادعایی علیه او مطرح میشود و آن فرد نمیتواند از خود دفاع کند. این یکی از بزرگترین نقاط ضعف قوانین کیفری ایران است.
هر چند در قانون برای رابطهی جنسی دو همجنس مجازات تعیین شده است اما همجنسگرایی نمیتواند مصداق مهدورالدم بودن فرد باشد. صرف داشتن گرایش جنسی به همجنس به معنی انجام عمل جنسی نیست. ضمن اینکه شرایط اثبات وجود رابطهی جنسی در حالت معمولی هم آسان نیست، چه رسد به زمانی که شخصی در قید حیات نباشد. همچنین در قوانین اینچنینی که مجوز جنایت است باید تفسیر مضیق کرد. به این معنی که هر چه امکانپذیر باشد باید دایرهی این معافیت از مجازات را تنگتر کرد تا کمتر مورد سوءاستفاده قرار بگیرد. بنابراین، با این دو استدلال نباید تحت هیچ شرایطی اجازه داد که قاتلان در دادگاه با استناد به این ماده عمل متحجرانهی خود را توجیه کنند.»
این حقوقدان و وکیل دادگستری در ادامه با بیان اینکه مجوزی برای قتل ناموسی در قانون وجود ندارد، میگوید: «در قانون کیفری ایران فقط در موردی که مرد همسرش را با یک مرد بیگانه در یک بستر ببیند، در آن لحظه اجازهی قتل همسر و شریک جنسی به او داده شده است و از مجازات معاف خواهد شد. این قتل از نظر من به هیچ وجه قابل توجیه نیست اما قانونگذارانی که آن را توجیه میکنند از دست دادن کنترل و اختیار شوهر در نتیجهی عصبانیت آنی را به عنوان دلیل عنوان میکنند که همانطور که گفتم قابل توجیه نیست.
غیر از این حالت، قتل ناموسی در قانون اجازه داده نشده است. اما مسئله این است که طبق قوانین کیفری بعد از انقلاب، پدر و جد پدری در صورت قتل فرزند از قصاص معاف خواهند شد و حداکثر میتوانند به ۱۰ سال حبس محکوم شوند. جنسیت و سن فرزند و همچنین انگیزهی قتل هم مهم نیست. به همین دلیل میبینیم که در مورد قتلهای ناموسی معمولاً پدر این مسئولیت را برعهده میگیرد. یکی از نمونههای اخیرش قتل رومینا اشرفی بود که پدرش با علم به قانون مرتکب این جنایت شد.»
در مقایسه با انتشار اخبار قتلهای ناموسی زنان، در مورد قتل افراد کوییر که با انگیزههای «ناموسی» صورت میگیرد کمتر اطلاعرسانی میشود. چنین قتلهایی اغلب در سکوت رخ میدهد. قتل علیرضا فاضلی منفرد یکی از معدود موارد «قتل ناموسی» یا «کوییرکشی» (همجنسگراکشی، دوجنسگراکشی و ترنسکشی و...) در ایران است که گزارش میشود.
در تبصرهی این ماده چنانچه فرد داخلکنندهی اندام جنسی غیرمسلمان و فرد دریافتکنندهی اندام جنسی مسلمان باشد، حد فرد داخلکننده نیز اعدام است.
همچنین مادهی ۲۳۶ این قانون حد «تفخیذ» به معنی قرار دادن اندام جنسی منتسب به مردان بین رانها و نشیمنگاه مرد دیگری را برای هر دو طرف رابطه صد ضربه شلاق میداند. در تبصرهی این ماده نیز حد مرد قراردهندهی اندام جنسی در صورت غیرمسلمان بودن در رابطه با فردی که مرد مسلمان دانسته میشود، اعدام است. مطابق مادهی ۲۳۷، رابطهی جنسی دو مرد در غیر از «لواط» و «تفخیذ» از قبیل «تقبیل» (بوسیدن) و «ملامسه» (لمس کردن بدن) از روی شهوت، موجب ۳۱ تا ۷۴ ضربه شلاق تعزیری است.
قانون مجازات اسلامی همچنین برای رابطهی جنسی بین دو زن نیز که از آن تحت عنوان «مساحقه» نام میبرد در مادهی ۲۳۹ حد تعزیر به میزان صد ضربه شلاق را تعیین کرده است. حدی که در صورت تکرار این عمل طبق مادهی ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی به محکومیت افراد به اشد مجازات که میتواند حکم اعدام باشد، منجر خواهد شد. مادهی ۲۴۰ همین قانون میگوید در حد مساحقه، فرقی بین مسلمان و غیرمسلمان و محصن و غیرمحصن و عنف و غیرعنف نیست.
مفاهیم «لواط» و «مساحقه» و حدودی که برای این اعمال بر اساس حدود شرعی تعیین شده به شدت از مفاهیم «مردسالارانهی دگرجنسگراهنجار» (Heteropatriarchy) پیروی میکنند. در مجازات عمل «لواط» برای مردی که بر خلاف تعریفهای رایج مردانگی دگرجنسگراهنجار در رابطهی جنسی به زبان قانون مجازات اسلامی «مفعول» واقع میشود مجازات سنگینتری نسبت با مرد «فاعل» در نظر گرفته شده است. همچنین در مورد مساحقه هرچند شاهد تعیین مجازات خفیفتری در مقایسه با لواط هستیم اما میتوان این نگاه را مبتنی بر دیدگاهی جنسیتزده و تعمیم یافته در مورد زنان در نظامی مبتنی بر مردسالاری دانست که به طور کلی اهمیت کمتری برای عمل و فکر زنان قائل است. شبیه همین را میتوان در تفاوت تعیین مجازات در مورد حکم «ارتداد» برای مردان و زنان مشاهده کرد.
[3]در بعضی از قتلهای ناموسی زنان، مرد قاتل ادعای «مهدورالدم» بودن مقتول را مطرح کرده است. مهدور از واژه هدر و به معناى باطل بودن است، و مهدورالدم یعنی کسی که شرعاً خونش باطل است و در برابر قتل او قاتل به قصاص یا پرداخت دیه محکوم نمیشود. قانون مجازات اسلامى بر اساس متون فقهى در مواردى به صورت مطلق و در مواردى نسبت به افراد خاص، اجازهی قتل و سلب حیات صادر کرده است. وجود این تبصرهی قانونی و حوزهی شمول آن نگرانکننده است زیرا علاوه بر سپردن حق مجازات به افراد خارج از نظام قضائی، میتواند باعث سوءاستفاده از آن بهویژه در قتلهای ناموسی شود.
حقوق بشر
روانشناسی
کاوه کرمانشاهی
اقلیتهای جنسی
قتل
قانون مجازات اسلامی
کوییر
همچنین مادهی ۲۳۶ این قانون حد «تفخیذ» به معنی قرار دادن اندام جنسی منتسب به مردان بین رانها و نشیمنگاه مرد دیگری را برای هر دو طرف رابطه صد ضربه شلاق میداند. در تبصرهی این ماده نیز حد مرد قراردهندهی اندام جنسی در صورت غیرمسلمان بودن در رابطه با فردی که مرد مسلمان دانسته میشود، اعدام است. مطابق مادهی ۲۳۷، رابطهی جنسی دو مرد در غیر از «لواط» و «تفخیذ» از قبیل «تقبیل» (بوسیدن) و «ملامسه» (لمس کردن بدن) از روی شهوت، موجب ۳۱ تا ۷۴ ضربه شلاق تعزیری است.
قانون مجازات اسلامی همچنین برای رابطهی جنسی بین دو زن نیز که از آن تحت عنوان «مساحقه» نام میبرد در مادهی ۲۳۹ حد تعزیر به میزان صد ضربه شلاق را تعیین کرده است. حدی که در صورت تکرار این عمل طبق مادهی ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی به محکومیت افراد به اشد مجازات که میتواند حکم اعدام باشد، منجر خواهد شد. مادهی ۲۴۰ همین قانون میگوید در حد مساحقه، فرقی بین مسلمان و غیرمسلمان و محصن و غیرمحصن و عنف و غیرعنف نیست.
مفاهیم «لواط» و «مساحقه» و حدودی که برای این اعمال بر اساس حدود شرعی تعیین شده به شدت از مفاهیم «مردسالارانهی دگرجنسگراهنجار» (Heteropatriarchy) پیروی میکنند. در مجازات عمل «لواط» برای مردی که بر خلاف تعریفهای رایج مردانگی دگرجنسگراهنجار در رابطهی جنسی به زبان قانون مجازات اسلامی «مفعول» واقع میشود مجازات سنگینتری نسبت با مرد «فاعل» در نظر گرفته شده است. همچنین در مورد مساحقه هرچند شاهد تعیین مجازات خفیفتری در مقایسه با لواط هستیم اما میتوان این نگاه را مبتنی بر دیدگاهی جنسیتزده و تعمیم یافته در مورد زنان در نظامی مبتنی بر مردسالاری دانست که به طور کلی اهمیت کمتری برای عمل و فکر زنان قائل است. شبیه همین را میتوان در تفاوت تعیین مجازات در مورد حکم «ارتداد» برای مردان و زنان مشاهده کرد.
[3]در بعضی از قتلهای ناموسی زنان، مرد قاتل ادعای «مهدورالدم» بودن مقتول را مطرح کرده است. مهدور از واژه هدر و به معناى باطل بودن است، و مهدورالدم یعنی کسی که شرعاً خونش باطل است و در برابر قتل او قاتل به قصاص یا پرداخت دیه محکوم نمیشود. قانون مجازات اسلامى بر اساس متون فقهى در مواردى به صورت مطلق و در مواردى نسبت به افراد خاص، اجازهی قتل و سلب حیات صادر کرده است. وجود این تبصرهی قانونی و حوزهی شمول آن نگرانکننده است زیرا علاوه بر سپردن حق مجازات به افراد خارج از نظام قضائی، میتواند باعث سوءاستفاده از آن بهویژه در قتلهای ناموسی شود.
حقوق بشر
روانشناسی
کاوه کرمانشاهی
اقلیتهای جنسی
قتل
قانون مجازات اسلامی
کوییر
در سال ۱۳۹۶ نیز خبر قتل یک فرد ترنس توسط پدرش در خرمآباد منتشر شد. نام او سیاوش بود و ۲۳ سال سن داشت. پدر سیاوش نیز در فاصلهی کوتاهی پس از قتل او اقدام به خودکشی کرد و جان باخت.
بهرغم تمامی سرکوبها و محدودیتها برای فعالیت در حوزه زنان، فعالان زن از امکان حضور آشکار در جامعه و پیگیری قتلهای ناموسی زنان برخوردارند، در حالی که چنین کاری برای افراد کوییر، اگر نگوییم غیرممکن، بسیار دشوار است و پیگیری قتلهای ناموسی افراد کوییر میتواند خود آنها را نیز در معرض خطر آشکارسازی قرار دهد.
حتی در بسیاری از موارد افراد کوییری که شخصاً و مستقیماً تحت خشونت، آزار و یا حتی تجاوز قرار میگیرند، از ترس آشکار شدن گرایش جنسی یا هویت جنسیتی و عواقب این آشکارسازی از مراجعه به مراکز انتظامی و نهادهای قضائی و ثبت شکایت خودداری میکنند.دکتر موریس ستودگان خشونت خانوادگی، اجتماعی و حکومتی علیه افراد کوییر در ایران را درهمتنیده میداند: «من مراجعانی دارم که به دلیل افشای گرایش جنسیشان توسط خانواده هدف خشونت فیزیکی قرار گرفته و حتی مجبور به ترک خانه شدهاند ولی هیچ امکانی برای شکایت ندارند. مراجعهکنندهی مرد همجنسگرایی داشتم که توسط برادرانش به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و حتی وقتی به او توصیه کردم که به پزشک مراجعه کند تا آثار ضرب و شتم روی بدنش را ثبت کند، از این کار امتناع ورزید. مورد دیگر یک پسر نوجوان همجنسگرا بود که گفت به دلیل افشای گرایش جنسیاش از طریق کنترل کردن گوشی تلفن همراهش توسط همسر خواهرش بارها مجبور به برقراری رابطهی جنسی با او شده تا از فاش شدن هویتش نزد دیگر اعضای خانواده از طریق او جلوگیری کند. موارد اینچینی محدود به خانواده نیست و در سطح جامعه بسیار است. نه تنها هیچ نهاد دولتیای از فرد کوییر در برابر این خشونتها حمایت نمیکند بلکه ثبت و پیگیری شکایت میتواندبه مجازات یا حداقل قربانینکوهی بینجامد. بنابراین در کمتر موردی شاهد ثبت و پیگیری شکایت هستیم.»
والدین و سیستم آموزشی مهارت حل مشکل را به کودکان یاد نمیدهند
این رواندرمانگر تربیت دگرجنسگرامحور اجتماعی، ترس از دست دادن و دوست نداشته شدن و همچنین در معرض توهین، تحقیر و خشونت قرار گرفتن را از مهمترین دلایل بسیاری از افراد کوییر برای عدم آشکارسازی خود در خانواده و جامعه میداند: «آشکارسازی و هویتیابی نوعی تغییر بزرگ در زندگی افراد کوییر است. ما در جامعهای بزرگ شدهایم که تربیت اجتماعی آن مبتنی بر دگرجنسگرایی و قرار گرفتن در چهارچوب مرد یا زن است. برهم زدن این کلیشهها و بیرون کشیدن خود از یک اکثریت پذیرفته شده و قرار دادن خود در جایگاه یک اقلیت حاشیهنشین و پذیرفتهنشده در جامعه آسان نیست. این کار در مرحلهی اول برای خود فرد کوییر که در همین نظام اجتماعی تربیت شده دشوار است. در مرحلهی بعد نحوهی مواجههی والدین و خانواده با این موضوع مطرح میشود. در فرهنگ ما بسیاری از والدین با تعاریفشان از رفتار خوب و بد از همان دوران کودکی برای فرزندانشان حس عذاب وجدان ایجاد میکنند. اگر این کار را بکنی مامان دیگر دوستت ندارد! اگر آن کار را بکنی بابا دیگر دوستت ندارد! در نتیجهی چنین تربیتی فرزندان احساس مسئولیتپذیری در برابر خوشحالی یا ناراحتی والدین دارند. افراد کوییر، بهویژه در سنین کمتر، بر اساس همین ترس از عدم حمایت و پذیرفته شدن، ترس از دوست نداشته شدن و از دست دادن مهر و محبت خانواده و در مرحلهی بعدی دوستان، به سختی میتوانند هویت خود را به آنها اعلام کنند. وقتی که سن افراد بیشتر میشود با ورود به محیطهای آموزشی و کاری این ترسها افزایش مییابد چون افراد بیشتری با آنها در رابطهی دوستی، همدانشگاهی، همکاری و… قرار میگیرند. همچنین مسئلهی ترس از دست دادن جایگاه اجتماعی و موقعیت اقتصادی در این دوران بیشتر نمایان میشود.
بنابراین، من اعتقاد دارم که نباید مسئولیت آشکارسازی را در چنین جامعهای تنها بر عهدهی افراد کوییر گذاشت. آشکارسازی نیاز به حرکتی عظیم و تغییر اساسی در همهی سیستمهای بزرگ و متوسط و کوچک در سطح جامعه و ساختار سلسلهمراتبی دارد. خود افراد کوییر در یک سیستم کوچک و متعلق به یک گروه به حاشیه رانده شده و تحت ستم هستند. تغییرها باید در سیستمهای بزرگتر و صاحب قدرت بیشتر ایجاد شود تا از این طریق بتوان نوعی همبستگی و هماهنگی بین تمام این سیستمها ایجاد کرد.»
هویتیابی و آشکارسازی برای افراد کوییر به عنوان یک مرحلهی مهم از زندگی شخصی و اجتماعی آنها همچنان یکی از موضوعات اساسی و مورد بحث در گفتمان کوییر جهانی است. حتی در بسیاری از کشورهای اروپایی غربی و آمریکای شمالی هم که حقوق افراد کوییر در قوانین تا حد زیادی تضمین شده است، این مرحله به آسانی سپری نمیشود.
بهرغم تمامی سرکوبها و محدودیتها برای فعالیت در حوزه زنان، فعالان زن از امکان حضور آشکار در جامعه و پیگیری قتلهای ناموسی زنان برخوردارند، در حالی که چنین کاری برای افراد کوییر، اگر نگوییم غیرممکن، بسیار دشوار است و پیگیری قتلهای ناموسی افراد کوییر میتواند خود آنها را نیز در معرض خطر آشکارسازی قرار دهد.
حتی در بسیاری از موارد افراد کوییری که شخصاً و مستقیماً تحت خشونت، آزار و یا حتی تجاوز قرار میگیرند، از ترس آشکار شدن گرایش جنسی یا هویت جنسیتی و عواقب این آشکارسازی از مراجعه به مراکز انتظامی و نهادهای قضائی و ثبت شکایت خودداری میکنند.دکتر موریس ستودگان خشونت خانوادگی، اجتماعی و حکومتی علیه افراد کوییر در ایران را درهمتنیده میداند: «من مراجعانی دارم که به دلیل افشای گرایش جنسیشان توسط خانواده هدف خشونت فیزیکی قرار گرفته و حتی مجبور به ترک خانه شدهاند ولی هیچ امکانی برای شکایت ندارند. مراجعهکنندهی مرد همجنسگرایی داشتم که توسط برادرانش به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و حتی وقتی به او توصیه کردم که به پزشک مراجعه کند تا آثار ضرب و شتم روی بدنش را ثبت کند، از این کار امتناع ورزید. مورد دیگر یک پسر نوجوان همجنسگرا بود که گفت به دلیل افشای گرایش جنسیاش از طریق کنترل کردن گوشی تلفن همراهش توسط همسر خواهرش بارها مجبور به برقراری رابطهی جنسی با او شده تا از فاش شدن هویتش نزد دیگر اعضای خانواده از طریق او جلوگیری کند. موارد اینچینی محدود به خانواده نیست و در سطح جامعه بسیار است. نه تنها هیچ نهاد دولتیای از فرد کوییر در برابر این خشونتها حمایت نمیکند بلکه ثبت و پیگیری شکایت میتواندبه مجازات یا حداقل قربانینکوهی بینجامد. بنابراین در کمتر موردی شاهد ثبت و پیگیری شکایت هستیم.»
والدین و سیستم آموزشی مهارت حل مشکل را به کودکان یاد نمیدهند
این رواندرمانگر تربیت دگرجنسگرامحور اجتماعی، ترس از دست دادن و دوست نداشته شدن و همچنین در معرض توهین، تحقیر و خشونت قرار گرفتن را از مهمترین دلایل بسیاری از افراد کوییر برای عدم آشکارسازی خود در خانواده و جامعه میداند: «آشکارسازی و هویتیابی نوعی تغییر بزرگ در زندگی افراد کوییر است. ما در جامعهای بزرگ شدهایم که تربیت اجتماعی آن مبتنی بر دگرجنسگرایی و قرار گرفتن در چهارچوب مرد یا زن است. برهم زدن این کلیشهها و بیرون کشیدن خود از یک اکثریت پذیرفته شده و قرار دادن خود در جایگاه یک اقلیت حاشیهنشین و پذیرفتهنشده در جامعه آسان نیست. این کار در مرحلهی اول برای خود فرد کوییر که در همین نظام اجتماعی تربیت شده دشوار است. در مرحلهی بعد نحوهی مواجههی والدین و خانواده با این موضوع مطرح میشود. در فرهنگ ما بسیاری از والدین با تعاریفشان از رفتار خوب و بد از همان دوران کودکی برای فرزندانشان حس عذاب وجدان ایجاد میکنند. اگر این کار را بکنی مامان دیگر دوستت ندارد! اگر آن کار را بکنی بابا دیگر دوستت ندارد! در نتیجهی چنین تربیتی فرزندان احساس مسئولیتپذیری در برابر خوشحالی یا ناراحتی والدین دارند. افراد کوییر، بهویژه در سنین کمتر، بر اساس همین ترس از عدم حمایت و پذیرفته شدن، ترس از دوست نداشته شدن و از دست دادن مهر و محبت خانواده و در مرحلهی بعدی دوستان، به سختی میتوانند هویت خود را به آنها اعلام کنند. وقتی که سن افراد بیشتر میشود با ورود به محیطهای آموزشی و کاری این ترسها افزایش مییابد چون افراد بیشتری با آنها در رابطهی دوستی، همدانشگاهی، همکاری و… قرار میگیرند. همچنین مسئلهی ترس از دست دادن جایگاه اجتماعی و موقعیت اقتصادی در این دوران بیشتر نمایان میشود.
بنابراین، من اعتقاد دارم که نباید مسئولیت آشکارسازی را در چنین جامعهای تنها بر عهدهی افراد کوییر گذاشت. آشکارسازی نیاز به حرکتی عظیم و تغییر اساسی در همهی سیستمهای بزرگ و متوسط و کوچک در سطح جامعه و ساختار سلسلهمراتبی دارد. خود افراد کوییر در یک سیستم کوچک و متعلق به یک گروه به حاشیه رانده شده و تحت ستم هستند. تغییرها باید در سیستمهای بزرگتر و صاحب قدرت بیشتر ایجاد شود تا از این طریق بتوان نوعی همبستگی و هماهنگی بین تمام این سیستمها ایجاد کرد.»
هویتیابی و آشکارسازی برای افراد کوییر به عنوان یک مرحلهی مهم از زندگی شخصی و اجتماعی آنها همچنان یکی از موضوعات اساسی و مورد بحث در گفتمان کوییر جهانی است. حتی در بسیاری از کشورهای اروپایی غربی و آمریکای شمالی هم که حقوق افراد کوییر در قوانین تا حد زیادی تضمین شده است، این مرحله به آسانی سپری نمیشود.
در ایران و بسیاری از کشورهای دیگر به دلیل جرمانگاری، بیماریانگاری یا عدم وجود قوانین حمایتی برای افراد کوییر روند آشکارسازی طبیعتاً کندتر و سختتر است. در رابطه با افرادی که علاوه بر کوییر بودن تجربهی زیست به عنوان عضوی از یک گروه به حاشیه رانده شده و در اقلیت قرار گرفتهی دیگر ملی یا مذهبی را دارند آشکارسازی میتواند متفاوتتر باشد. همچنین معلولیت، مناسبات طبقاتی و اقتصادی یا زندگی در شهرها و روستاهای کوچکتر میتواند امکان دسترسی به منابع آموزشی و راه ورود به جمعهای خصوصی کوییر متمرکز در پایتخت و شهرهای بزرگتر را برای افراد کوییر و روند هویتیابی و آشکارسازی آنها دشوارتر کند. «اینترسکشنالیتی» به معنی درهمتنیدگی موقعیتهای اجتماعی که در گفتمان فمینیستی و کوییر به کار میرود، تأکیدی است بر همین تقاطع ستم و تبعیض مضاعف که باید در تحلیل و بررسی موقعیتهای مختلف افراد و جوامع به حاشیه رانده شده در نظر گرفته شود.
قتل علیرضا فاضلی منفرد به عنوان یک جوان عرب کوییر به دلیل همین درهمتنیدگی موقعیتهای اجتماعی و انگیزهی ناموسی کشته شدن او میتواند توجه فعالان حقوق بشر، جنبشهای ملی و بهویژه فعالان کوییر را به موضوعات کمتر دیده شدهی «خشونت و تبعیض علیه افراد کوییر» و «اینترسکشنالیتی» و همچنین لزوم تغییر قوانین حکومتی و فرهنگ جامعه جلب کند. البته قتل ناموسی تنها یکی از شکلهای خشونت و مرگ زنان و افراد کوییر در ایران است. خودکشی در نتیجهی فشار و خشونت اجتماعی/خانوادگی در کنار سرکوب و خشونت قانونی/دولتی یکی دیگر از آسیبهای مرگبار جامعهی کوییر در ایران است. موارد خودکشی هم معمولاً انتشار پیدا نمیکند و خانوادهها به بهانهی «حفظ آبرو» سعی در کتمان دلیل خودکشی دارند.
پیشکو زندی به خودکشی یکی از دوستانش به نام شروین اشاره میکند که چند سال پیش بعد از بازداشت توسط پلیس در یک مهمانی خصوصی کوییر در کرمانشاه و تشدید فشارهای خانواده خودکشی کرد. دکتر موریس ستودگان نیز به خودکشی یکی از مراجعان خود به نام عبدالخالق اشاره میکند که ۲۵ ساله داشت و اهل دزفول بود. او میگوید که عبدالخالق چند ماه پیش بعد از اجبار به ازدواج اجباری از طرف خانواده خودکشی کرد و من خبر خودکشی او را از علیرضا شنیدم چون با هم در ارتباط بودند.
این رواندرمانگر در ادامه میگوید: «طی سالهای اخیر خودکشی در ایران متأسفانه تبدیل به نوعی مهارت حل مشکل شده است و این تنها مختص به افراد کوییر نیست. علاوه بر دلایل اجتماعی، اقتصادی یا افسردگی، مسئله این است که والدین و سیستم آموزشی مهارت حل مشکل را به کودکان یاد نمیدهند. در برخی از مشاورههایم، به خصوص با جوانان، میشنوم که میگویند اگر این اتفاق نیفتد یا اگر این کار آن طور که میخواهم پیش نرود خودم را میکشم. در رابطه با خانواده هم از آن به عنوان یک اهرم فشار برای توجه به خواستهایشان استفاده میکنند.
در تمام دنیا اقدام به خودکشی افراد کوییر در نتیجهی فشارهای اجتماعی و طرد خانوادگی نوعی معضل است. میتوان تصور کرد که در ایران که حمایت مراجع دولتی و نهادهای غیردولتی هم وجود ندارد، این فکر سریعتر به ذهن افراد خطور کند. اما من میخواهم به افراد کوییر بگویم تمامی این مشکلات وجود دارد و شرایط زندگی سخت است اما هرگز نباید امید به زندگی بهتر را از دست داد. وقتی به تاریخ کوییر در جهان نگاه میکنیم متوجه میشویم که طی حداقل ۵۰ سال گذشته تغییرات در جهت بهبود شرایط جامعهی کوییر چقدر سریعتر از قبل اتفاق افتاده است. این تغییرات مثبت به ایران هم خواهد رسید.
من همین جا اعلام میکنم که حاضرم به افراد کوییری که در ایران نیاز به مشاوره و رواندرمانی دارند، به صورت رایگان کمک کنم. همچنین امیدوارم با همکاری روانشناسان ایرانی در خارج از کشور بتوانیم یک شبکهی حمایتی برای مشاوره به افراد کوییر درست کنیم.»
[1]در این متن اصطلاح «کوییر» به دلیل فراگیری امروزیاش معادل +LGBTI و به عنوان یک اصطلاح فراگیر برای کسانی به کار میرود که گرایش جنسی آنها دگرجنسگرایی یا هویت جنسیتیشان محدود به دوگانهی تعریفشدهی مرد و زن نیست، از جمله افراد ترنس، اینتر، ھمجنسگرا، دوجنسگرا، ھمهجنسگرا، و آمیزشناخواه.
[2] جمهوری اسلامی ایران از معدود کشورهای جهان است که رابطهی جنسی دو همجنس در آن میتواند مجازات مرگ در پی داشته باشد. مادهی ۲۳۴ قانون مجازات اسلامی حد «لواط» به معنی رابطهی جنسی دو مرد که منجر به «دخول مقعدی» شود را برای فرد دریافتکنندهی اندام جنسی منتسب به مردان که در قانون «مفعول» خوانده شده اعدام و برای فرد داخلکنندهی اندام جنسی منتسب به مردان (بر اساس همین نامگذاری «فاعل») در صورت «عنف» (توسل به زور)، «اکراه» (وادار و تهدید) یا دارا بودن شرایط «احصان» (تاهل)، اعدام و در غیر این صورت صد ضربه شلاق تعیین کرده است.
قتل علیرضا فاضلی منفرد به عنوان یک جوان عرب کوییر به دلیل همین درهمتنیدگی موقعیتهای اجتماعی و انگیزهی ناموسی کشته شدن او میتواند توجه فعالان حقوق بشر، جنبشهای ملی و بهویژه فعالان کوییر را به موضوعات کمتر دیده شدهی «خشونت و تبعیض علیه افراد کوییر» و «اینترسکشنالیتی» و همچنین لزوم تغییر قوانین حکومتی و فرهنگ جامعه جلب کند. البته قتل ناموسی تنها یکی از شکلهای خشونت و مرگ زنان و افراد کوییر در ایران است. خودکشی در نتیجهی فشار و خشونت اجتماعی/خانوادگی در کنار سرکوب و خشونت قانونی/دولتی یکی دیگر از آسیبهای مرگبار جامعهی کوییر در ایران است. موارد خودکشی هم معمولاً انتشار پیدا نمیکند و خانوادهها به بهانهی «حفظ آبرو» سعی در کتمان دلیل خودکشی دارند.
پیشکو زندی به خودکشی یکی از دوستانش به نام شروین اشاره میکند که چند سال پیش بعد از بازداشت توسط پلیس در یک مهمانی خصوصی کوییر در کرمانشاه و تشدید فشارهای خانواده خودکشی کرد. دکتر موریس ستودگان نیز به خودکشی یکی از مراجعان خود به نام عبدالخالق اشاره میکند که ۲۵ ساله داشت و اهل دزفول بود. او میگوید که عبدالخالق چند ماه پیش بعد از اجبار به ازدواج اجباری از طرف خانواده خودکشی کرد و من خبر خودکشی او را از علیرضا شنیدم چون با هم در ارتباط بودند.
این رواندرمانگر در ادامه میگوید: «طی سالهای اخیر خودکشی در ایران متأسفانه تبدیل به نوعی مهارت حل مشکل شده است و این تنها مختص به افراد کوییر نیست. علاوه بر دلایل اجتماعی، اقتصادی یا افسردگی، مسئله این است که والدین و سیستم آموزشی مهارت حل مشکل را به کودکان یاد نمیدهند. در برخی از مشاورههایم، به خصوص با جوانان، میشنوم که میگویند اگر این اتفاق نیفتد یا اگر این کار آن طور که میخواهم پیش نرود خودم را میکشم. در رابطه با خانواده هم از آن به عنوان یک اهرم فشار برای توجه به خواستهایشان استفاده میکنند.
در تمام دنیا اقدام به خودکشی افراد کوییر در نتیجهی فشارهای اجتماعی و طرد خانوادگی نوعی معضل است. میتوان تصور کرد که در ایران که حمایت مراجع دولتی و نهادهای غیردولتی هم وجود ندارد، این فکر سریعتر به ذهن افراد خطور کند. اما من میخواهم به افراد کوییر بگویم تمامی این مشکلات وجود دارد و شرایط زندگی سخت است اما هرگز نباید امید به زندگی بهتر را از دست داد. وقتی به تاریخ کوییر در جهان نگاه میکنیم متوجه میشویم که طی حداقل ۵۰ سال گذشته تغییرات در جهت بهبود شرایط جامعهی کوییر چقدر سریعتر از قبل اتفاق افتاده است. این تغییرات مثبت به ایران هم خواهد رسید.
من همین جا اعلام میکنم که حاضرم به افراد کوییری که در ایران نیاز به مشاوره و رواندرمانی دارند، به صورت رایگان کمک کنم. همچنین امیدوارم با همکاری روانشناسان ایرانی در خارج از کشور بتوانیم یک شبکهی حمایتی برای مشاوره به افراد کوییر درست کنیم.»
[1]در این متن اصطلاح «کوییر» به دلیل فراگیری امروزیاش معادل +LGBTI و به عنوان یک اصطلاح فراگیر برای کسانی به کار میرود که گرایش جنسی آنها دگرجنسگرایی یا هویت جنسیتیشان محدود به دوگانهی تعریفشدهی مرد و زن نیست، از جمله افراد ترنس، اینتر، ھمجنسگرا، دوجنسگرا، ھمهجنسگرا، و آمیزشناخواه.
[2] جمهوری اسلامی ایران از معدود کشورهای جهان است که رابطهی جنسی دو همجنس در آن میتواند مجازات مرگ در پی داشته باشد. مادهی ۲۳۴ قانون مجازات اسلامی حد «لواط» به معنی رابطهی جنسی دو مرد که منجر به «دخول مقعدی» شود را برای فرد دریافتکنندهی اندام جنسی منتسب به مردان که در قانون «مفعول» خوانده شده اعدام و برای فرد داخلکنندهی اندام جنسی منتسب به مردان (بر اساس همین نامگذاری «فاعل») در صورت «عنف» (توسل به زور)، «اکراه» (وادار و تهدید) یا دارا بودن شرایط «احصان» (تاهل)، اعدام و در غیر این صورت صد ضربه شلاق تعیین کرده است.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆👆دوستان یک مصاحبه هست با شیرین عبادی و من که دوستمون کاوه کرمانشاهی از برلین تهیه کرده.
در زیر برای دوستانی که نمیتونن باز کن و فیلتر شکن میخوان
در زیر برای دوستانی که نمیتونن باز کن و فیلتر شکن میخوان
موریس ستودگان
▪️آیا همه ما یک پتانسیل دست به کشتن و یا دست به قتل زدن را در خود نهفته داریم و اما کجا؟
یک بار دیگر یک داستان جدید قتل در ایران و هزاران فانتزی و نیاز به درک شدن و درک کردن موضوع و این نیر ادامه خواهد داشت. تا هفته بعد یک قتل ناموسی و یا یک جریان تازه که قبلی از اذهان عموم پاک شود و یا اینکه کنجکاوی ما در مورد کیس جدید طبیعتا چون جلوه جدید دارد برانگیخته شود. آیا همه ما جنبه یا یک بُعد خشونت آمیز نداریم؟ اگر درکنترل ما نباشد چه خواهد شد و ایا یک توهم است که ما فکر میکنیم احساس خود را زیر کنترل داریم.
من به اکبر خرمدین و قتل سریالی او نمیپردازم چرا که در جامعه ای که کشتار و قتل و زندان و شکنجه و قتل زنجیره ای از طرف بالاترین مقامات کشوری شکل میگیرد ایا معنی قتل نسبی نمیشود؟ و وقتی قانونگذاری از پدر رومینا حمایت میکند و یا حداقل جزا را به او میدهد, قتل طبیعی نمیشود و آیا اینطور نیست که هر کسی می تواند براحتی قاتل شود؟
دانشمندان این سوالات را بررسی کرده اند و باور دارند اگر برای ما اتفاق بدی بیفتد و خودمان را در خطر ببینیم به حالت دفاع رفته و ممکن است به دیگری اسیب -.تا حد قتل - برسانیم, که برای همه قابل درک است.
شاید افرادی که در صلح بزرگ شده اند نمی توانند تصور کنند که از یک سلاح با خونسردی استفاده کنند. یوآخیم بائر ، متخصص مغز و اعصاب از المان می گوید: "افراد سالم بسیار تمایلی به انجام اقدامی وحشیانه ای با دیگران ندارند." این به دلیل سلول های عصبی است که ما را به افراد دلسوز تبدیل می کند. پس یکی از نعاریف میتواند در اینجا این باشد که سلولهایی برای همدلی و پردازش منطقی پروسه مسیولیت رفتار ما را بر عهده میگیرند.
متاسفانه در این دنیا همه چیز بر اساس شفقت و مهر پیش نمیرود. بسیاری از مردم در جنگ بیرحمانه میکشند - بله ما توجیح میکنیم که سرباز است و مدافع وطن و دشمن ولی انها در خیابانهای شهر ما فرزندان ما را به قتل میرسانند و چرا انجا کسی به دنبال تحلیل های روانشناسی اجتماعی نیست؟ و یا ناتوانی اموخته شده پروسه تحلیل عقلانی را فلج کرده - قتل جلوه های متفاوت دارد. توماس البرت روانشناس با کودکان سرباز صحبت کرد که قتل برای آنها بخشی از زندگی روزمره انهاست. آن سربازان به او گفتند كه كشتن براي آنها مست كننده و لذت بخش است و اینگونه است در قتل لذتی نهفته است - انتقام! اما از چه کسی حتی از فرزند خود؟ یا از والد خود؟
البرت معتقد است که بدن مواد افیونی ترشح می کند که منجر به این میزان بالای تمایل به خشونت و لذت قتل می شود.
من از خود بارها پرسیده ام که گر انسان برای کشتن متولد نشده باشد، چگونه می توان به این حد رسید که کسی را عمدا بخاطر کمال گرایی و تصاحب و یا باور به اینکه حق با من است, کشت؟ محققان می گویند ، کسانی که فقط خشونت را به عنوان احساس اصلی خود میشناسند و یعنی با خشونت در سیستم های خشن رشد کرده اند، در بعضی مواقع خودشان نیز دست به خشونت میزنند و این تنها مهارت حل مشکل انهاست که اموخته اند. مثلا سربازان کودک آسیب دیده اند زیرا به عنوان مثال خانواده های آنها بی رحمانه کشته شده اند. سپس بخشی از سیستم مغز انها که مسئول دلسوزی ترحم و شفقت است, مختل شده و کارایی خود را از دست میدهد. البرت می گوید: "هر كدام از ما میتوانیم عملا شخص دیگری را به قتل برسانیم و یا تحت تاثیر برای قتل و همکاری در قتل قرار دهیم.
وی همچنین معتقد است که بسیاری از خونریزی ها و قتل در گونه ای از فرهنگها منجر به خشونت بیشتر می شود زیرا مردم بوی خون را دوست دارند و این انها را به هیجان میاورد - مانند داستان خرمدین!
پس بالاخره آیا انسان درنده است؟ دانشمندان علوم اعصاب می گویند که انسان امروزه در حالت طبیعی معمولاً صلح جو است - اگر ضربه روحی شدیدی او را به قاتل تبدیل نکند.
حال این ضربه روحی میتواند به عدم توانایی تشخیص و اهمیت پروسه های اخلاقی و براورد صحیح از موقعیت منجر شود و یا تعصبات اخلاقی بی بنیان و در نهایت تروما و صدمه های دوران خدمت در جنگ ها باید به نوعی بررسی گردد. شخص قاتل معمولا خود را قربانی سیستم تعریف میکند که عموما سبب عدم حس همدلی و خشونت بر اساس فشارهای روانی و غیره بروی جمجه وی میباشد.
ادامه دارد ...
1
@thinkpluswithus
▪️آیا همه ما یک پتانسیل دست به کشتن و یا دست به قتل زدن را در خود نهفته داریم و اما کجا؟
یک بار دیگر یک داستان جدید قتل در ایران و هزاران فانتزی و نیاز به درک شدن و درک کردن موضوع و این نیر ادامه خواهد داشت. تا هفته بعد یک قتل ناموسی و یا یک جریان تازه که قبلی از اذهان عموم پاک شود و یا اینکه کنجکاوی ما در مورد کیس جدید طبیعتا چون جلوه جدید دارد برانگیخته شود. آیا همه ما جنبه یا یک بُعد خشونت آمیز نداریم؟ اگر درکنترل ما نباشد چه خواهد شد و ایا یک توهم است که ما فکر میکنیم احساس خود را زیر کنترل داریم.
من به اکبر خرمدین و قتل سریالی او نمیپردازم چرا که در جامعه ای که کشتار و قتل و زندان و شکنجه و قتل زنجیره ای از طرف بالاترین مقامات کشوری شکل میگیرد ایا معنی قتل نسبی نمیشود؟ و وقتی قانونگذاری از پدر رومینا حمایت میکند و یا حداقل جزا را به او میدهد, قتل طبیعی نمیشود و آیا اینطور نیست که هر کسی می تواند براحتی قاتل شود؟
دانشمندان این سوالات را بررسی کرده اند و باور دارند اگر برای ما اتفاق بدی بیفتد و خودمان را در خطر ببینیم به حالت دفاع رفته و ممکن است به دیگری اسیب -.تا حد قتل - برسانیم, که برای همه قابل درک است.
شاید افرادی که در صلح بزرگ شده اند نمی توانند تصور کنند که از یک سلاح با خونسردی استفاده کنند. یوآخیم بائر ، متخصص مغز و اعصاب از المان می گوید: "افراد سالم بسیار تمایلی به انجام اقدامی وحشیانه ای با دیگران ندارند." این به دلیل سلول های عصبی است که ما را به افراد دلسوز تبدیل می کند. پس یکی از نعاریف میتواند در اینجا این باشد که سلولهایی برای همدلی و پردازش منطقی پروسه مسیولیت رفتار ما را بر عهده میگیرند.
متاسفانه در این دنیا همه چیز بر اساس شفقت و مهر پیش نمیرود. بسیاری از مردم در جنگ بیرحمانه میکشند - بله ما توجیح میکنیم که سرباز است و مدافع وطن و دشمن ولی انها در خیابانهای شهر ما فرزندان ما را به قتل میرسانند و چرا انجا کسی به دنبال تحلیل های روانشناسی اجتماعی نیست؟ و یا ناتوانی اموخته شده پروسه تحلیل عقلانی را فلج کرده - قتل جلوه های متفاوت دارد. توماس البرت روانشناس با کودکان سرباز صحبت کرد که قتل برای آنها بخشی از زندگی روزمره انهاست. آن سربازان به او گفتند كه كشتن براي آنها مست كننده و لذت بخش است و اینگونه است در قتل لذتی نهفته است - انتقام! اما از چه کسی حتی از فرزند خود؟ یا از والد خود؟
البرت معتقد است که بدن مواد افیونی ترشح می کند که منجر به این میزان بالای تمایل به خشونت و لذت قتل می شود.
من از خود بارها پرسیده ام که گر انسان برای کشتن متولد نشده باشد، چگونه می توان به این حد رسید که کسی را عمدا بخاطر کمال گرایی و تصاحب و یا باور به اینکه حق با من است, کشت؟ محققان می گویند ، کسانی که فقط خشونت را به عنوان احساس اصلی خود میشناسند و یعنی با خشونت در سیستم های خشن رشد کرده اند، در بعضی مواقع خودشان نیز دست به خشونت میزنند و این تنها مهارت حل مشکل انهاست که اموخته اند. مثلا سربازان کودک آسیب دیده اند زیرا به عنوان مثال خانواده های آنها بی رحمانه کشته شده اند. سپس بخشی از سیستم مغز انها که مسئول دلسوزی ترحم و شفقت است, مختل شده و کارایی خود را از دست میدهد. البرت می گوید: "هر كدام از ما میتوانیم عملا شخص دیگری را به قتل برسانیم و یا تحت تاثیر برای قتل و همکاری در قتل قرار دهیم.
وی همچنین معتقد است که بسیاری از خونریزی ها و قتل در گونه ای از فرهنگها منجر به خشونت بیشتر می شود زیرا مردم بوی خون را دوست دارند و این انها را به هیجان میاورد - مانند داستان خرمدین!
پس بالاخره آیا انسان درنده است؟ دانشمندان علوم اعصاب می گویند که انسان امروزه در حالت طبیعی معمولاً صلح جو است - اگر ضربه روحی شدیدی او را به قاتل تبدیل نکند.
حال این ضربه روحی میتواند به عدم توانایی تشخیص و اهمیت پروسه های اخلاقی و براورد صحیح از موقعیت منجر شود و یا تعصبات اخلاقی بی بنیان و در نهایت تروما و صدمه های دوران خدمت در جنگ ها باید به نوعی بررسی گردد. شخص قاتل معمولا خود را قربانی سیستم تعریف میکند که عموما سبب عدم حس همدلی و خشونت بر اساس فشارهای روانی و غیره بروی جمجه وی میباشد.
ادامه دارد ...
1
@thinkpluswithus
عصبشناسی سایکوپاتی (روانآزاری) یک رشتهی غنی از علوم اعصاب هست و بسیاری از پژوهشگران این حوزه درزمینهی ساختارهای مغزی مرتبط با رفتارهای ضداجتماعی خشونتبار ایدههایی را ارائه داده اند. در مجلهی
Brain Imaging and Behavior
مقاله ای منتشر شده، که ایدهی تصویربرداری عصبی رفتارهای جنایی را که یک گام جدیدتر از پژوهشهای گذشته برداشته و این میتواند کمک بزرگی در موارد تعریف قتل باشند.
در کل در کشورهای مدرن قانوگزاری صحیح در پیشگیری و شناخت و همچنین درمان پیش از وقوع حادثه میتواند زندگی های فراوان را نجات دهد. در قتل یک شخص فقط قاتل گناهکار نیست بلکه سیستمی که از او برای قتل حمایت میکند - همه باورهای ناکار امد!
دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
Brain Imaging and Behavior
مقاله ای منتشر شده، که ایدهی تصویربرداری عصبی رفتارهای جنایی را که یک گام جدیدتر از پژوهشهای گذشته برداشته و این میتواند کمک بزرگی در موارد تعریف قتل باشند.
در کل در کشورهای مدرن قانوگزاری صحیح در پیشگیری و شناخت و همچنین درمان پیش از وقوع حادثه میتواند زندگی های فراوان را نجات دهد. در قتل یک شخص فقط قاتل گناهکار نیست بلکه سیستمی که از او برای قتل حمایت میکند - همه باورهای ناکار امد!
دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
برای دوستان که سوال کردن برای کلاب هاوس👆
دکتر موریس ستودگان
علل خشونت: قاتل در درون ما کیست؟
نمیخواهم در ابتدا به این سوال پاسخ بدهم اما علل خشونت میتواند جنبه تاریک انسان یا سایه ای باشد که یونگ فریاد میزند و یا نقابی که همه ما ان را با کمی بازتاب در خود خواهیم شناخت از دید من هرکسی که یک بار بکشد بیشتر می خواهد...
قتل های زنجیره ای زنان در ایران "خفاش شب" یا حتی پرستوها در روز روشن, نه فقط ایران در المان و امریکا و انگلیس و ... نه تنها از زمان حملات تروریستی در پاریس در کنشت یهودیان و یا مدارس امریکا که نوجوانان براحتی همکلاسیهای خود را قصابی میکردند، بلکه بسیاری از مردم تعجب کرده اند که این خشونت های شدید از کجا ناشی می شود؟ روانشناسان پاسخ های نگران کننده متعددی داده اند که آنها عمیقا نگران کننده هستند.
از دید من خشونت ناشی از باورهای بی بنیان و ناکارامد تا عدم صلاحیت تصمیم گیری عمیقا جهان و تفکر ادمی را در بر گرفته است. من به سیستم های کلان مانند حملات تروریستی حماس و خشم منفعل یهودیان در دفاع از خود از یک سو و کشتار در خیابانهای تهران و گشودن اتش بروی معترضان و قتل و عام جوان و کودک و پیر بی دفاع تا بریدن سر علیرضا توسط برادرش یا قتل رومینا توسط پدرش و یا قتل همسر شهردار دوم توسط شوهرش...همه از سیستم کلان تا خرد که تحت اراده و فرمان شخص و اشخاص میباشد برای من یک چهره مشابه در ابعاد متفاوت دارد.
برای من چهره آن دسته از مردان و یا زنانی را دارد که تیرهای کلاشینکف خود را در بدن افراد بی گناه خالی می کنند. چهره ای که از بالای شانه سربازانی که بمب ها را به سمت اهداف مشخص شده هدایت می کنند, نظر میافکند و لبخند میزند، چهره ای که در تظاهرات خیابانی شعارهای نفرت انگیزی فریاد می زند و مرگ بر امریکا و اسراییل و هر کسی که پیش دستشان باشد سر میدهند. و چهره ای که افراد ضعیف تر را به دیوار حیاط مدرسه میفشارند و باج گیری میکنند. و چهره ای که میتواند زن خود را در پستوی خانه به ضرب و شتم برای کسب نان و فروش تن بفرستد. همه اینها هر روز اتفاق میافتد و همه زمینه هایی برای تجمع خشم در قربانی میباشد ولی جامعه ها براحتی چشم میپوشند - نه عقط اختیاری بلکه به خاطر منافع خود چه اقتصادی چه دینی و چه فرهنگی!
و این ایجاد رعب و وحشت، قتل، ضرب و شتم، تحقیر, نشان میدهد که چقدر نور روشنگری و بازتاب کم فروغ شده و نشان میدهد که چرا ما از قتل خرمدین و علیرضا و رومینا و فرهاد و پویا و ندا شوکه میشویم - چون در عمیق ترین ناتوانایی خود دست و پا میزنیم. نه قدرت تغییر در خود میبینیم و نه توان تقریر و تحلیل. انقدر مسایل پیچیده و تنیده و سیستمی شده اند که حتی غربال انگیره یک قتل اصلا اسان نیست. چرا که انسان محصولی از ژن های متفاوت سالم و بیماریست که تحت اموزه های اجتماعی و شرایط محیطی در حالت سترس و تنش رفتارهایی را تولید میکند که برای خود او هم گاهی قابل تعریف و باور نیست. گاهی از رفتار نابهنجارش پشیمان و گاهی حتی به خود میبالد چرا که نور قدی تعصب بر بازتاب ضعیف غلبه میکند و از انسان یک حیوان درنده و خونخوار میسازد.
اگر کسی می پرسد چرا و چگونه این تعصب ها شکل میگیرد، می تواند پاسخ ها را انتخاب کند: فرهنگ برتری, احساس مالکیت, تصاحب حق, استحقاق بیمار گونه, دین, سیاست, فقر, کیش مردانگی و احساس سالاری.
توماس البرت, استاد روانشناسی بالینی در دانشگاه کنستانز المان در مجله شتوتگارت می گوید ، اما خشونت انسانی است. او با قاتلان, متجاوزان, کودکان سرباز, عاملان و قربانیان زیادی دیدار کرد. او بیشتر از آنچه برای یک فرد عادی مفید باشد, به قلب تاریکی افرادی نگاه کرده است که خشونت نان روزمره انها در تربیتشان بود. از خودمان سوال نکنیم فقط چرا بلکه فکر کنیم که این افراد محصول چه سیستمی هستند.
از دید من ما انسانها از کشتن کمتر میترسیم تا نگاه عمیق به حقایق زندگی و این با ساده ترین مثال های زندگی قابل تعریف است. شاید باید از کشتن مورچه در اشپزخانه شروع کنم...
دکتر البرت متخصص تحقیقات تروما مطالعات میدانی زیادی را در مناطق درگیری مانند افغانستان، کنگو، رواندا، سومالی، سریلانکا و اوگاندا انجام داد. هدف وی: توسعه روشهای درمانی برای قربانیان خشونت شدید و استفاده از آنها در محل وقوع بود.
اما هرکسی که با عواقب خشونت در درمان دست و پنجه نرم میکند، باید علل آن را به خوبی بداند. در مواقعی که قاتلان از سر بریدن قربانیان خود بدون لرزش با دوربین برای جهان فیلم میگیرند, یا بعد از قتل جلوی دوربین خود را مانند شکارچیان پیروز با یک قدم بروی لاشه بی جان حیوان زیر پای خود عرضه میکنند, برای کودکان ما با قهرمان سازی قتل انتقال خشونت را رواج میدهند. شاید از داستان ابراهیم که سر فرزندش اسماعیل را در کتابهای داستان میبرید, اموخته اند - در هر صورت دیگر تابو نیست.
ادامه دارد...
1
@thinkpluswithus
علل خشونت: قاتل در درون ما کیست؟
نمیخواهم در ابتدا به این سوال پاسخ بدهم اما علل خشونت میتواند جنبه تاریک انسان یا سایه ای باشد که یونگ فریاد میزند و یا نقابی که همه ما ان را با کمی بازتاب در خود خواهیم شناخت از دید من هرکسی که یک بار بکشد بیشتر می خواهد...
قتل های زنجیره ای زنان در ایران "خفاش شب" یا حتی پرستوها در روز روشن, نه فقط ایران در المان و امریکا و انگلیس و ... نه تنها از زمان حملات تروریستی در پاریس در کنشت یهودیان و یا مدارس امریکا که نوجوانان براحتی همکلاسیهای خود را قصابی میکردند، بلکه بسیاری از مردم تعجب کرده اند که این خشونت های شدید از کجا ناشی می شود؟ روانشناسان پاسخ های نگران کننده متعددی داده اند که آنها عمیقا نگران کننده هستند.
از دید من خشونت ناشی از باورهای بی بنیان و ناکارامد تا عدم صلاحیت تصمیم گیری عمیقا جهان و تفکر ادمی را در بر گرفته است. من به سیستم های کلان مانند حملات تروریستی حماس و خشم منفعل یهودیان در دفاع از خود از یک سو و کشتار در خیابانهای تهران و گشودن اتش بروی معترضان و قتل و عام جوان و کودک و پیر بی دفاع تا بریدن سر علیرضا توسط برادرش یا قتل رومینا توسط پدرش و یا قتل همسر شهردار دوم توسط شوهرش...همه از سیستم کلان تا خرد که تحت اراده و فرمان شخص و اشخاص میباشد برای من یک چهره مشابه در ابعاد متفاوت دارد.
برای من چهره آن دسته از مردان و یا زنانی را دارد که تیرهای کلاشینکف خود را در بدن افراد بی گناه خالی می کنند. چهره ای که از بالای شانه سربازانی که بمب ها را به سمت اهداف مشخص شده هدایت می کنند, نظر میافکند و لبخند میزند، چهره ای که در تظاهرات خیابانی شعارهای نفرت انگیزی فریاد می زند و مرگ بر امریکا و اسراییل و هر کسی که پیش دستشان باشد سر میدهند. و چهره ای که افراد ضعیف تر را به دیوار حیاط مدرسه میفشارند و باج گیری میکنند. و چهره ای که میتواند زن خود را در پستوی خانه به ضرب و شتم برای کسب نان و فروش تن بفرستد. همه اینها هر روز اتفاق میافتد و همه زمینه هایی برای تجمع خشم در قربانی میباشد ولی جامعه ها براحتی چشم میپوشند - نه عقط اختیاری بلکه به خاطر منافع خود چه اقتصادی چه دینی و چه فرهنگی!
و این ایجاد رعب و وحشت، قتل، ضرب و شتم، تحقیر, نشان میدهد که چقدر نور روشنگری و بازتاب کم فروغ شده و نشان میدهد که چرا ما از قتل خرمدین و علیرضا و رومینا و فرهاد و پویا و ندا شوکه میشویم - چون در عمیق ترین ناتوانایی خود دست و پا میزنیم. نه قدرت تغییر در خود میبینیم و نه توان تقریر و تحلیل. انقدر مسایل پیچیده و تنیده و سیستمی شده اند که حتی غربال انگیره یک قتل اصلا اسان نیست. چرا که انسان محصولی از ژن های متفاوت سالم و بیماریست که تحت اموزه های اجتماعی و شرایط محیطی در حالت سترس و تنش رفتارهایی را تولید میکند که برای خود او هم گاهی قابل تعریف و باور نیست. گاهی از رفتار نابهنجارش پشیمان و گاهی حتی به خود میبالد چرا که نور قدی تعصب بر بازتاب ضعیف غلبه میکند و از انسان یک حیوان درنده و خونخوار میسازد.
اگر کسی می پرسد چرا و چگونه این تعصب ها شکل میگیرد، می تواند پاسخ ها را انتخاب کند: فرهنگ برتری, احساس مالکیت, تصاحب حق, استحقاق بیمار گونه, دین, سیاست, فقر, کیش مردانگی و احساس سالاری.
توماس البرت, استاد روانشناسی بالینی در دانشگاه کنستانز المان در مجله شتوتگارت می گوید ، اما خشونت انسانی است. او با قاتلان, متجاوزان, کودکان سرباز, عاملان و قربانیان زیادی دیدار کرد. او بیشتر از آنچه برای یک فرد عادی مفید باشد, به قلب تاریکی افرادی نگاه کرده است که خشونت نان روزمره انها در تربیتشان بود. از خودمان سوال نکنیم فقط چرا بلکه فکر کنیم که این افراد محصول چه سیستمی هستند.
از دید من ما انسانها از کشتن کمتر میترسیم تا نگاه عمیق به حقایق زندگی و این با ساده ترین مثال های زندگی قابل تعریف است. شاید باید از کشتن مورچه در اشپزخانه شروع کنم...
دکتر البرت متخصص تحقیقات تروما مطالعات میدانی زیادی را در مناطق درگیری مانند افغانستان، کنگو، رواندا، سومالی، سریلانکا و اوگاندا انجام داد. هدف وی: توسعه روشهای درمانی برای قربانیان خشونت شدید و استفاده از آنها در محل وقوع بود.
اما هرکسی که با عواقب خشونت در درمان دست و پنجه نرم میکند، باید علل آن را به خوبی بداند. در مواقعی که قاتلان از سر بریدن قربانیان خود بدون لرزش با دوربین برای جهان فیلم میگیرند, یا بعد از قتل جلوی دوربین خود را مانند شکارچیان پیروز با یک قدم بروی لاشه بی جان حیوان زیر پای خود عرضه میکنند, برای کودکان ما با قهرمان سازی قتل انتقال خشونت را رواج میدهند. شاید از داستان ابراهیم که سر فرزندش اسماعیل را در کتابهای داستان میبرید, اموخته اند - در هر صورت دیگر تابو نیست.
ادامه دارد...
1
@thinkpluswithus
در حال حاضر، دین به عنوان عامل خشونت بسیار محبوب است. البته دین همیشه با خشونت چه جنگ و خونریزی (جنگهای صدر اسلام تا جنگ های امروزی حماس) و چه با خشونت نرم تغییر واژه ها و ارائه فرهنگ برتر (مسیحیان در امریکای جنوبی) بر مسند قدرت نشسته. البرت میگوید «در کنگو شرقی ، جایی که من اغلب بوده ام ، هیچ آیین لازم الاجرا وجود نداشت که بتواند توده های مردم را پشت سر خود جمع کند. احساس مأموریت اسلام گرایان با شورشیان آنجا بیگانه است.»
اما میل به کشتن و نابود کردن تنها این نیست. فکر میکنید که برای تحریک خشونت بیش از حد چه کاری لازم است؟ از دیدگاه های علمی، انسان ها ترس از کشتار ندارند و انها در مقایسه با حیوانات گونه های هم نوع خود را نیز می کشد - حتی از روی شهوت محض. هیچگاه یک گله گرگ به گله دیگر حمله نمیکند و حتی دسته لاشخورهای گرسنه به همنوع خود حمله نمیکنند. در این میان همین انسان ها سعی می کنند ممنوعیت کشتن را از طریق سیستم های اخلاقی و قانونی ایجاد کنند. هر فرهنگی سعی دارد سه چیز را تنظیم کند: جنسیت ، قدرت و خشونت. اگر یک دین یا ایدئولوژی این مجموعه قوانین را به گونه ای تفسیر کند که خشونت سازمان یافته علیه گروه خاصی از قربانیان امکان پذیر شود، خطرناک می شود. شخصی می آید و می گوید: تو می توانی این کار را بکنی مثل امروز ایران و خود را بدون هیچ مشروعیت عقلی و قانونی رهبر میناند و جنگ و قساوت را گسترش میدهد!
من عمیقا بر این باورم که در مسند قدرت همه ما قادر به قساوت هستیم. و ان را با نام دین و نانوس و ابرو و دفاع از خاک و مرز و خانه مشروع میکنیم. و به تقسیم قدرت با اعضای موافق; خانواده ، قبیله و طرفداران یک گروه خارج از این افراد میسازیم که به انها ویژگی های: دشمنان، جنایتکاران میدهیم. این پدیده در روانشناسی اجتماعی بنام گروه سازی در شکل گیری خشونت و انتشار قتل بسیار موثر است. البرت میگوید "بیشتر اوقات ، عاملان جوانی که عمدتا جوان بودند در مصاحبه ها می گفتند که پس از کشتن یک فرد روزها احساس بدی داشتند, حتی روزها استفراغ می کردند. اما بار دوم بهتر بود. بار سوم آنها حتی احساس بی تفاوتی یا حتی خوبی را تجربه می کردند. " - عادت به قتل!
روانشناسان در یک ازمایشی دانش آموزان را در بازی های جنگی شلیک کننده اول شخص می كنند بنابراین بازی های كه در آن فرد مسلح در منطقه جنگی پرسه می زند و هر آنچه را كه مانع او می شود را نابود میکند. ان شخص حتی می تواند میزان خون پاشیده شده هنگام کشتن را افزایش دهد. آیا می توانید حدس بزنید که دانش آموزان چه کاری انجام داده اند؟ انوقت شروع به درک خشونت نهفته انسان می کنید.
از این بازی اموختیم که قتل می تواند در افراد سرخوشی ایجاد کند و ناگهان از حقیقت فاصله میگیرند.
یافته های البرت بر اساس مصاحبه های ساختاریافته، و در میان افراد دیگر، با نظامیان کنگو و رواندا است. "ما در مورد منابع لذت کشتن سوال کردیم." به عنوان مثال:
آیا قربانیان برای افزایش لذت عاملان خشونت مجبورند فریاد بزنند؟ بله، انها مجبور هستند.
آیا باید خون ریخته شود؟ بله این خوب است. آیا لازم بود کودکان مرده را روی طناب لباس آویزان کنید؟ بله اینطور بود.
اسلحه شما برای شما چه معنی دارد؟ او خانم من است.
اما شما می دانید که نباید بکشید؟ بله میدانم. - شهوت بر کنترل همیشه پیروز می شود.
علم از یک احساس اشتها آور صحبت می کند. اگر یکبار بار آن را تجربه کنید از ان بیشتر می خواهید. "مثل رابطه جنسی".
این احساس از زمانی که انسان از گیاهخواری به شکارچی مبدل شد، برای او شرایط و احساس خاصی بود. "زیست شناسی انسان این کار را با ریختن مواد افیونی در خون به هنگام کشتن طعمه به منظور فراموش کردن مشکل شکار همراه کرده است." ورزشکاران افراطی و سربازان این نشاط را می شناسند، به همین دلیل محققان از "دونده های کلاس بالا" یا "جنگنده کلاس بالا" صحبت می کنند. قاتلین بر اساس همین اثر تحت تأثیر احساس سرخوشی قرار می گیرند، و این امر باعث می شود که قدرت زدایی و توان بخشی مجدد دشوار باشد. بدین وسیله البرت و تیمش این تجربه نگران کننده را کسب کرده اند که کسانی که بی رحمانه ترین قتل ها را انجام داده اند به بهترین وجه قادر به انجام کارهای روزمره خود بودند.
ادامه دارد...
2
@thinkpluswithus
اما میل به کشتن و نابود کردن تنها این نیست. فکر میکنید که برای تحریک خشونت بیش از حد چه کاری لازم است؟ از دیدگاه های علمی، انسان ها ترس از کشتار ندارند و انها در مقایسه با حیوانات گونه های هم نوع خود را نیز می کشد - حتی از روی شهوت محض. هیچگاه یک گله گرگ به گله دیگر حمله نمیکند و حتی دسته لاشخورهای گرسنه به همنوع خود حمله نمیکنند. در این میان همین انسان ها سعی می کنند ممنوعیت کشتن را از طریق سیستم های اخلاقی و قانونی ایجاد کنند. هر فرهنگی سعی دارد سه چیز را تنظیم کند: جنسیت ، قدرت و خشونت. اگر یک دین یا ایدئولوژی این مجموعه قوانین را به گونه ای تفسیر کند که خشونت سازمان یافته علیه گروه خاصی از قربانیان امکان پذیر شود، خطرناک می شود. شخصی می آید و می گوید: تو می توانی این کار را بکنی مثل امروز ایران و خود را بدون هیچ مشروعیت عقلی و قانونی رهبر میناند و جنگ و قساوت را گسترش میدهد!
من عمیقا بر این باورم که در مسند قدرت همه ما قادر به قساوت هستیم. و ان را با نام دین و نانوس و ابرو و دفاع از خاک و مرز و خانه مشروع میکنیم. و به تقسیم قدرت با اعضای موافق; خانواده ، قبیله و طرفداران یک گروه خارج از این افراد میسازیم که به انها ویژگی های: دشمنان، جنایتکاران میدهیم. این پدیده در روانشناسی اجتماعی بنام گروه سازی در شکل گیری خشونت و انتشار قتل بسیار موثر است. البرت میگوید "بیشتر اوقات ، عاملان جوانی که عمدتا جوان بودند در مصاحبه ها می گفتند که پس از کشتن یک فرد روزها احساس بدی داشتند, حتی روزها استفراغ می کردند. اما بار دوم بهتر بود. بار سوم آنها حتی احساس بی تفاوتی یا حتی خوبی را تجربه می کردند. " - عادت به قتل!
روانشناسان در یک ازمایشی دانش آموزان را در بازی های جنگی شلیک کننده اول شخص می كنند بنابراین بازی های كه در آن فرد مسلح در منطقه جنگی پرسه می زند و هر آنچه را كه مانع او می شود را نابود میکند. ان شخص حتی می تواند میزان خون پاشیده شده هنگام کشتن را افزایش دهد. آیا می توانید حدس بزنید که دانش آموزان چه کاری انجام داده اند؟ انوقت شروع به درک خشونت نهفته انسان می کنید.
از این بازی اموختیم که قتل می تواند در افراد سرخوشی ایجاد کند و ناگهان از حقیقت فاصله میگیرند.
یافته های البرت بر اساس مصاحبه های ساختاریافته، و در میان افراد دیگر، با نظامیان کنگو و رواندا است. "ما در مورد منابع لذت کشتن سوال کردیم." به عنوان مثال:
آیا قربانیان برای افزایش لذت عاملان خشونت مجبورند فریاد بزنند؟ بله، انها مجبور هستند.
آیا باید خون ریخته شود؟ بله این خوب است. آیا لازم بود کودکان مرده را روی طناب لباس آویزان کنید؟ بله اینطور بود.
اسلحه شما برای شما چه معنی دارد؟ او خانم من است.
اما شما می دانید که نباید بکشید؟ بله میدانم. - شهوت بر کنترل همیشه پیروز می شود.
علم از یک احساس اشتها آور صحبت می کند. اگر یکبار بار آن را تجربه کنید از ان بیشتر می خواهید. "مثل رابطه جنسی".
این احساس از زمانی که انسان از گیاهخواری به شکارچی مبدل شد، برای او شرایط و احساس خاصی بود. "زیست شناسی انسان این کار را با ریختن مواد افیونی در خون به هنگام کشتن طعمه به منظور فراموش کردن مشکل شکار همراه کرده است." ورزشکاران افراطی و سربازان این نشاط را می شناسند، به همین دلیل محققان از "دونده های کلاس بالا" یا "جنگنده کلاس بالا" صحبت می کنند. قاتلین بر اساس همین اثر تحت تأثیر احساس سرخوشی قرار می گیرند، و این امر باعث می شود که قدرت زدایی و توان بخشی مجدد دشوار باشد. بدین وسیله البرت و تیمش این تجربه نگران کننده را کسب کرده اند که کسانی که بی رحمانه ترین قتل ها را انجام داده اند به بهترین وجه قادر به انجام کارهای روزمره خود بودند.
ادامه دارد...
2
@thinkpluswithus
در تحقیقات جدید خشونت از معتبرترین دانشگاه های جهان نشان داده شده است که بیشتر افراد در جنگهای رسمی و غیر رسمی از امریکای جنوبی که جنگ کارتل و مافیای مواد مخدر میباشد تا افریقا جنگ قومی و حتی در جنگ عراق و ایران و امروز در جنگ داعش و سوریه سربازان بسیار جوان هستند. فرماندهان پیروان خود را از گروه افراد دوازده تا هفده ساله جذب می کنند. از تحقیقات سواستفاده abuse می دانیم كه كودكانی كه در سنین پایین در معرض استرس شدید قرار دارند بعداً پرخاشگر می شوند. قرار دادن کودکان در این حالت برای کشتن شخصی کار چندان دشواری نیست چرا که هنوز قهوه تصمیم و تشهیص انها در هیپتالاموس کامل نشده. و از دیدگاه جنگ سالاران ، ایده آل است وقتی که یک جوان به عضوی از خانواده شلیک کند. "این تمام ریشه های وابسته موجود به قبل را قطع می کند. بقیه تقریباً به خودی خود ادامه می یابد: آلودگی ، گرسنگی ، خطر مرگ: این عوامل استرس نیز در خشونت علیه غیرنظامیان به طور سیستمانیک به جوانان با شستشوی مغزی و قهرمان سازی اموخته می شوند. در اینجا هنوز یک فرصت مناسب برای اعمال خشونت جنسی وجود دارد. البرت می گوید: "در همه جنگ ها تجاوز وجود داشت." "با این حال ، بررسی های ما نشان داده است که به ندرت با دستور از بالا انجام می شده است." بیشتر اوقات، عاملان این "پاداش" را به خود را برای جنگجو بودن خود داده اند. در قالب خشونت "تجاوز گروهی"، تجاوز گروهی ، این به وحشت جنسی تبدیل می شود. یکی شروع می کند ، بقیه تماشا می کنند. "یكی از افراد در گروه به من گفت كه وقتی او پنجمین نفر برای تجاوز بود، واقعاً احساسی نداشت." خون، ناله های زن او را بیزار كرده بود. اما او نمی خواهد به عنوان یک شکست خورده در گروه مردان دیده شود.
این وحشت تبدیل به یک نمایش می شود و بیانگر جدا سازی روانی و قربانی شدن که باور کردنش دشوار است ، لاشه دشمن به منبع غذایی تبدیل می شود. "حدود ده درصد شورشیان در کنگو قربانیان خود را می خورند. جسد به عنوان منبع پروتئین. البته در جنگ کره و ژاپن هم ژاپنی ها سربازان مرده کره ای را به خورد اسرای کره ای میدادن و البرت میگوید "من از یکی از مبارزان پرسیدم که آیا او تا به حال گوشت سفید را چشیده است؟ او با پوزخند نه گفت و گفت: گوشت سفید - این به معنای هلی کوپتر جنگی است. "
خون باید به عنوان یک نماد خشونت و برتری و ایحاد رعب و ترس و یا هم پیمانی ریخته شود.
کم و بیش همه ما در کلیپ ها و اخبار تصاویر وحشتناک دولت موقت اسلامی داعش و تروریست های داعش که معنای نمادها را می دانند را دیدیم. عمل بریدن گلوی دشمن معنای واضح روانشناختی دارد. خون باید جریان یابد، خون سیگنال بیولوژیکی خشونت و وسوسه است. در رقابت برای دستیابی به تصاویر قدرتمند و بی رحمانه که در کشورهای مدرن خداقل به این صورت قابل دیدار نیست جوانان زیادی حتی غیر مسلمان به داعش پیوستند چرا که حس بودن و قهرمان بودن و خشونت را در خود احساس میکردن و خواسته خود را در معرض سو استفاده قرار میدادند.
سوال من اینجاست که آیا ما باید با خشونت در همه ابعاد وحشتناک آن کنار بیاییم؟ از دید من سیستم اساسی فكر انسان، كه طبق آن بشر دائماً برای امر خیر تلاش می كند، یک نگاه اشتباه است. ثبات تمدن انسان شکننده شده است گرچه همه ثبات ها نسبی بوده اند. از دید من نیاز به اقدامات جدید جهانی هست. چرا که من سعی کردم در این تحلیل علل خشونت را از طرفی رویدادهای بزرگ جهانی و اثرات وحشتناک ان بروی قربانیان و انتقال سیستمی ان نشان دهم و از سوی دیگر شقاوت انسان که بالقوه بوده و انسان در شرایط گوناگون محیطی قادر به خشونت بی مرز میشود را ترسیم کنم.
اینطور نیست که انسان قادر به مهر و دوست داشتن و عشق به همنوع نیست ولی این در زمان صلح و دوستی یک ارزش است ولی در زمانی که احساس خطر و ناامنی شود این ارزش نیز نسبی میگردد. بگذارید یک مثال بزنم که شاید این پدیده روشن تر شود.
در شهری که من در سویس زندگی میکنم شهر لوتزرنLuzern است که در جنوب ان شهرک Emmen میباشد. در جنگ جهانی دوم سویس کشور بی طرف و یهودی دوست بوده (همه پولها و طلاهای انها را در بانکها قبل از فرار انها پذیرا شد چون مطمین بود که اکثر انها برنخواهند گشت). در این شهر یک ایستگاه راه اهن بوده و چون سویس برای ارامش شهروندان خود ارامش قایل بود از حرکت قطارهای باری از 12 شب به بعد خودداری نموده چرا که قطارها گاهی واقعا از لابلای خانه ها رد میشوند و صدای سوت اهن های ریل قطارهای سنگین باری وحشتناک است. مادرم همسرم که در بسیار نزدیکی راه اهن زندگی میکرد تعریف میکرد که شبها قطارها که یهودی های ایتالیا را با قطارهای باری از کشور سویس به المان برای کوره های ادم سوزی و گاز انتقال میدادن قطارها مجبور بودن شب در انجا توقف کنند تا صبح بعد به حرکت خود ادامه دهند.
3
@thinkpluswithus
این وحشت تبدیل به یک نمایش می شود و بیانگر جدا سازی روانی و قربانی شدن که باور کردنش دشوار است ، لاشه دشمن به منبع غذایی تبدیل می شود. "حدود ده درصد شورشیان در کنگو قربانیان خود را می خورند. جسد به عنوان منبع پروتئین. البته در جنگ کره و ژاپن هم ژاپنی ها سربازان مرده کره ای را به خورد اسرای کره ای میدادن و البرت میگوید "من از یکی از مبارزان پرسیدم که آیا او تا به حال گوشت سفید را چشیده است؟ او با پوزخند نه گفت و گفت: گوشت سفید - این به معنای هلی کوپتر جنگی است. "
خون باید به عنوان یک نماد خشونت و برتری و ایحاد رعب و ترس و یا هم پیمانی ریخته شود.
کم و بیش همه ما در کلیپ ها و اخبار تصاویر وحشتناک دولت موقت اسلامی داعش و تروریست های داعش که معنای نمادها را می دانند را دیدیم. عمل بریدن گلوی دشمن معنای واضح روانشناختی دارد. خون باید جریان یابد، خون سیگنال بیولوژیکی خشونت و وسوسه است. در رقابت برای دستیابی به تصاویر قدرتمند و بی رحمانه که در کشورهای مدرن خداقل به این صورت قابل دیدار نیست جوانان زیادی حتی غیر مسلمان به داعش پیوستند چرا که حس بودن و قهرمان بودن و خشونت را در خود احساس میکردن و خواسته خود را در معرض سو استفاده قرار میدادند.
سوال من اینجاست که آیا ما باید با خشونت در همه ابعاد وحشتناک آن کنار بیاییم؟ از دید من سیستم اساسی فكر انسان، كه طبق آن بشر دائماً برای امر خیر تلاش می كند، یک نگاه اشتباه است. ثبات تمدن انسان شکننده شده است گرچه همه ثبات ها نسبی بوده اند. از دید من نیاز به اقدامات جدید جهانی هست. چرا که من سعی کردم در این تحلیل علل خشونت را از طرفی رویدادهای بزرگ جهانی و اثرات وحشتناک ان بروی قربانیان و انتقال سیستمی ان نشان دهم و از سوی دیگر شقاوت انسان که بالقوه بوده و انسان در شرایط گوناگون محیطی قادر به خشونت بی مرز میشود را ترسیم کنم.
اینطور نیست که انسان قادر به مهر و دوست داشتن و عشق به همنوع نیست ولی این در زمان صلح و دوستی یک ارزش است ولی در زمانی که احساس خطر و ناامنی شود این ارزش نیز نسبی میگردد. بگذارید یک مثال بزنم که شاید این پدیده روشن تر شود.
در شهری که من در سویس زندگی میکنم شهر لوتزرنLuzern است که در جنوب ان شهرک Emmen میباشد. در جنگ جهانی دوم سویس کشور بی طرف و یهودی دوست بوده (همه پولها و طلاهای انها را در بانکها قبل از فرار انها پذیرا شد چون مطمین بود که اکثر انها برنخواهند گشت). در این شهر یک ایستگاه راه اهن بوده و چون سویس برای ارامش شهروندان خود ارامش قایل بود از حرکت قطارهای باری از 12 شب به بعد خودداری نموده چرا که قطارها گاهی واقعا از لابلای خانه ها رد میشوند و صدای سوت اهن های ریل قطارهای سنگین باری وحشتناک است. مادرم همسرم که در بسیار نزدیکی راه اهن زندگی میکرد تعریف میکرد که شبها قطارها که یهودی های ایتالیا را با قطارهای باری از کشور سویس به المان برای کوره های ادم سوزی و گاز انتقال میدادن قطارها مجبور بودن شب در انجا توقف کنند تا صبح بعد به حرکت خود ادامه دهند.
3
@thinkpluswithus
خانم لوری میگفت از گریه و ناله و شیون کودکان و زنان در قطار باری شبها من و دوستم هلن تا صبح میلرزیدیم و انزمان خیلی جوان بودیم ولی ترس از اینکه این شامل حال ما روزی شود از معلم کلاس کمک خواستیم که برای درک این موقعیت تکراری به ما کمک کند.
معلم در پاسخ گفت: ما یک کشور بی طرف هستیم و گمرگ مسیول رسیدگی به قطارهای باربر هستند و احتمالا شما صدای خوکها و حیوانات را با انسانها اشتباه گرفتید. میتوانید در گوشتان پنبه کنید تا بهتر بخوابید و دیگر در این مورد ما صحبتی نخواهیم کرد - و مسیله برای بی طرفها حل شد.
یک بار دیگر میگویم اینطور نیست که انسان قادر به مهر و عشق و دوستی نباشد بلکه در زمان ارامش و دوستی پاسبانی از این ارزشها زیباست و تظاهر به درستکار و دیندار و مهربان و خوب بودن خود از علل تجمع خشونت در انسان میگردد. بازتاب راه رهایی از تجمع این خشونت است.
دکتر موریس ستودگان
4
@thinkpluswithus
معلم در پاسخ گفت: ما یک کشور بی طرف هستیم و گمرگ مسیول رسیدگی به قطارهای باربر هستند و احتمالا شما صدای خوکها و حیوانات را با انسانها اشتباه گرفتید. میتوانید در گوشتان پنبه کنید تا بهتر بخوابید و دیگر در این مورد ما صحبتی نخواهیم کرد - و مسیله برای بی طرفها حل شد.
یک بار دیگر میگویم اینطور نیست که انسان قادر به مهر و عشق و دوستی نباشد بلکه در زمان ارامش و دوستی پاسبانی از این ارزشها زیباست و تظاهر به درستکار و دیندار و مهربان و خوب بودن خود از علل تجمع خشونت در انسان میگردد. بازتاب راه رهایی از تجمع این خشونت است.
دکتر موریس ستودگان
4
@thinkpluswithus
📍ایا او با هوش است؟
به یاد داشته باشیم، خارج از آزمون ارائه شده توسط روانشناسی تاکنون هیچ راهی واقعی برای سنجش هوش وجود ندارد. و کسی که ما با ان وارد رابطه میشویم طبیعتا مایل به انجام تست هوش نیست.. اما اگر شخصی این پنج ویژگی را داشته باشد نشان میدهد که در واقع باهوش است.
1. انها کنجکاوی زیاد برای یادگیری اطلاعات بیشتر نشان می دهند.
2. آنها می توانند آشکارا اعتراف کنند که مطلبی را نمی دانند. آنها می دانند و در حد خود عمل می کنند.
3. آنها می توانند مشکلات پیچیده را خرد کرده و مستقیماً به یک راه حل برسند.
4. آنها از روند تفکر خود آگاهی زیادی دارند. آنها آن را نقد و درک (بازتاب) می کنند. آنها از این دانش و روش به نفع خود و راوبط شان استفاده می کنند.
5. آنها نشانه های آشکاری از هوش را نشان می دهند. آنها سریع متکی به خود فکر می کنند و از آگاهی موقعیتی برخوردارند. (آنها در هنگام شیوع بیماری همه گیر ماسک میزنند 😁).
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
به یاد داشته باشیم، خارج از آزمون ارائه شده توسط روانشناسی تاکنون هیچ راهی واقعی برای سنجش هوش وجود ندارد. و کسی که ما با ان وارد رابطه میشویم طبیعتا مایل به انجام تست هوش نیست.. اما اگر شخصی این پنج ویژگی را داشته باشد نشان میدهد که در واقع باهوش است.
1. انها کنجکاوی زیاد برای یادگیری اطلاعات بیشتر نشان می دهند.
2. آنها می توانند آشکارا اعتراف کنند که مطلبی را نمی دانند. آنها می دانند و در حد خود عمل می کنند.
3. آنها می توانند مشکلات پیچیده را خرد کرده و مستقیماً به یک راه حل برسند.
4. آنها از روند تفکر خود آگاهی زیادی دارند. آنها آن را نقد و درک (بازتاب) می کنند. آنها از این دانش و روش به نفع خود و راوبط شان استفاده می کنند.
5. آنها نشانه های آشکاری از هوش را نشان می دهند. آنها سریع متکی به خود فکر می کنند و از آگاهی موقعیتی برخوردارند. (آنها در هنگام شیوع بیماری همه گیر ماسک میزنند 😁).
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
نویسنده: دکتر موریس ستودگان
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱