در ایران و بسیاری از کشورهای دیگر به دلیل جرمانگاری، بیماریانگاری یا عدم وجود قوانین حمایتی برای افراد کوییر روند آشکارسازی طبیعتاً کندتر و سختتر است. در رابطه با افرادی که علاوه بر کوییر بودن تجربهی زیست به عنوان عضوی از یک گروه به حاشیه رانده شده و در اقلیت قرار گرفتهی دیگر ملی یا مذهبی را دارند آشکارسازی میتواند متفاوتتر باشد. همچنین معلولیت، مناسبات طبقاتی و اقتصادی یا زندگی در شهرها و روستاهای کوچکتر میتواند امکان دسترسی به منابع آموزشی و راه ورود به جمعهای خصوصی کوییر متمرکز در پایتخت و شهرهای بزرگتر را برای افراد کوییر و روند هویتیابی و آشکارسازی آنها دشوارتر کند. «اینترسکشنالیتی» به معنی درهمتنیدگی موقعیتهای اجتماعی که در گفتمان فمینیستی و کوییر به کار میرود، تأکیدی است بر همین تقاطع ستم و تبعیض مضاعف که باید در تحلیل و بررسی موقعیتهای مختلف افراد و جوامع به حاشیه رانده شده در نظر گرفته شود.
قتل علیرضا فاضلی منفرد به عنوان یک جوان عرب کوییر به دلیل همین درهمتنیدگی موقعیتهای اجتماعی و انگیزهی ناموسی کشته شدن او میتواند توجه فعالان حقوق بشر، جنبشهای ملی و بهویژه فعالان کوییر را به موضوعات کمتر دیده شدهی «خشونت و تبعیض علیه افراد کوییر» و «اینترسکشنالیتی» و همچنین لزوم تغییر قوانین حکومتی و فرهنگ جامعه جلب کند. البته قتل ناموسی تنها یکی از شکلهای خشونت و مرگ زنان و افراد کوییر در ایران است. خودکشی در نتیجهی فشار و خشونت اجتماعی/خانوادگی در کنار سرکوب و خشونت قانونی/دولتی یکی دیگر از آسیبهای مرگبار جامعهی کوییر در ایران است. موارد خودکشی هم معمولاً انتشار پیدا نمیکند و خانوادهها به بهانهی «حفظ آبرو» سعی در کتمان دلیل خودکشی دارند.
پیشکو زندی به خودکشی یکی از دوستانش به نام شروین اشاره میکند که چند سال پیش بعد از بازداشت توسط پلیس در یک مهمانی خصوصی کوییر در کرمانشاه و تشدید فشارهای خانواده خودکشی کرد. دکتر موریس ستودگان نیز به خودکشی یکی از مراجعان خود به نام عبدالخالق اشاره میکند که ۲۵ ساله داشت و اهل دزفول بود. او میگوید که عبدالخالق چند ماه پیش بعد از اجبار به ازدواج اجباری از طرف خانواده خودکشی کرد و من خبر خودکشی او را از علیرضا شنیدم چون با هم در ارتباط بودند.
این رواندرمانگر در ادامه میگوید: «طی سالهای اخیر خودکشی در ایران متأسفانه تبدیل به نوعی مهارت حل مشکل شده است و این تنها مختص به افراد کوییر نیست. علاوه بر دلایل اجتماعی، اقتصادی یا افسردگی، مسئله این است که والدین و سیستم آموزشی مهارت حل مشکل را به کودکان یاد نمیدهند. در برخی از مشاورههایم، به خصوص با جوانان، میشنوم که میگویند اگر این اتفاق نیفتد یا اگر این کار آن طور که میخواهم پیش نرود خودم را میکشم. در رابطه با خانواده هم از آن به عنوان یک اهرم فشار برای توجه به خواستهایشان استفاده میکنند.
در تمام دنیا اقدام به خودکشی افراد کوییر در نتیجهی فشارهای اجتماعی و طرد خانوادگی نوعی معضل است. میتوان تصور کرد که در ایران که حمایت مراجع دولتی و نهادهای غیردولتی هم وجود ندارد، این فکر سریعتر به ذهن افراد خطور کند. اما من میخواهم به افراد کوییر بگویم تمامی این مشکلات وجود دارد و شرایط زندگی سخت است اما هرگز نباید امید به زندگی بهتر را از دست داد. وقتی به تاریخ کوییر در جهان نگاه میکنیم متوجه میشویم که طی حداقل ۵۰ سال گذشته تغییرات در جهت بهبود شرایط جامعهی کوییر چقدر سریعتر از قبل اتفاق افتاده است. این تغییرات مثبت به ایران هم خواهد رسید.
من همین جا اعلام میکنم که حاضرم به افراد کوییری که در ایران نیاز به مشاوره و رواندرمانی دارند، به صورت رایگان کمک کنم. همچنین امیدوارم با همکاری روانشناسان ایرانی در خارج از کشور بتوانیم یک شبکهی حمایتی برای مشاوره به افراد کوییر درست کنیم.»
[1]در این متن اصطلاح «کوییر» به دلیل فراگیری امروزیاش معادل +LGBTI و به عنوان یک اصطلاح فراگیر برای کسانی به کار میرود که گرایش جنسی آنها دگرجنسگرایی یا هویت جنسیتیشان محدود به دوگانهی تعریفشدهی مرد و زن نیست، از جمله افراد ترنس، اینتر، ھمجنسگرا، دوجنسگرا، ھمهجنسگرا، و آمیزشناخواه.
[2] جمهوری اسلامی ایران از معدود کشورهای جهان است که رابطهی جنسی دو همجنس در آن میتواند مجازات مرگ در پی داشته باشد. مادهی ۲۳۴ قانون مجازات اسلامی حد «لواط» به معنی رابطهی جنسی دو مرد که منجر به «دخول مقعدی» شود را برای فرد دریافتکنندهی اندام جنسی منتسب به مردان که در قانون «مفعول» خوانده شده اعدام و برای فرد داخلکنندهی اندام جنسی منتسب به مردان (بر اساس همین نامگذاری «فاعل») در صورت «عنف» (توسل به زور)، «اکراه» (وادار و تهدید) یا دارا بودن شرایط «احصان» (تاهل)، اعدام و در غیر این صورت صد ضربه شلاق تعیین کرده است.
قتل علیرضا فاضلی منفرد به عنوان یک جوان عرب کوییر به دلیل همین درهمتنیدگی موقعیتهای اجتماعی و انگیزهی ناموسی کشته شدن او میتواند توجه فعالان حقوق بشر، جنبشهای ملی و بهویژه فعالان کوییر را به موضوعات کمتر دیده شدهی «خشونت و تبعیض علیه افراد کوییر» و «اینترسکشنالیتی» و همچنین لزوم تغییر قوانین حکومتی و فرهنگ جامعه جلب کند. البته قتل ناموسی تنها یکی از شکلهای خشونت و مرگ زنان و افراد کوییر در ایران است. خودکشی در نتیجهی فشار و خشونت اجتماعی/خانوادگی در کنار سرکوب و خشونت قانونی/دولتی یکی دیگر از آسیبهای مرگبار جامعهی کوییر در ایران است. موارد خودکشی هم معمولاً انتشار پیدا نمیکند و خانوادهها به بهانهی «حفظ آبرو» سعی در کتمان دلیل خودکشی دارند.
پیشکو زندی به خودکشی یکی از دوستانش به نام شروین اشاره میکند که چند سال پیش بعد از بازداشت توسط پلیس در یک مهمانی خصوصی کوییر در کرمانشاه و تشدید فشارهای خانواده خودکشی کرد. دکتر موریس ستودگان نیز به خودکشی یکی از مراجعان خود به نام عبدالخالق اشاره میکند که ۲۵ ساله داشت و اهل دزفول بود. او میگوید که عبدالخالق چند ماه پیش بعد از اجبار به ازدواج اجباری از طرف خانواده خودکشی کرد و من خبر خودکشی او را از علیرضا شنیدم چون با هم در ارتباط بودند.
این رواندرمانگر در ادامه میگوید: «طی سالهای اخیر خودکشی در ایران متأسفانه تبدیل به نوعی مهارت حل مشکل شده است و این تنها مختص به افراد کوییر نیست. علاوه بر دلایل اجتماعی، اقتصادی یا افسردگی، مسئله این است که والدین و سیستم آموزشی مهارت حل مشکل را به کودکان یاد نمیدهند. در برخی از مشاورههایم، به خصوص با جوانان، میشنوم که میگویند اگر این اتفاق نیفتد یا اگر این کار آن طور که میخواهم پیش نرود خودم را میکشم. در رابطه با خانواده هم از آن به عنوان یک اهرم فشار برای توجه به خواستهایشان استفاده میکنند.
در تمام دنیا اقدام به خودکشی افراد کوییر در نتیجهی فشارهای اجتماعی و طرد خانوادگی نوعی معضل است. میتوان تصور کرد که در ایران که حمایت مراجع دولتی و نهادهای غیردولتی هم وجود ندارد، این فکر سریعتر به ذهن افراد خطور کند. اما من میخواهم به افراد کوییر بگویم تمامی این مشکلات وجود دارد و شرایط زندگی سخت است اما هرگز نباید امید به زندگی بهتر را از دست داد. وقتی به تاریخ کوییر در جهان نگاه میکنیم متوجه میشویم که طی حداقل ۵۰ سال گذشته تغییرات در جهت بهبود شرایط جامعهی کوییر چقدر سریعتر از قبل اتفاق افتاده است. این تغییرات مثبت به ایران هم خواهد رسید.
من همین جا اعلام میکنم که حاضرم به افراد کوییری که در ایران نیاز به مشاوره و رواندرمانی دارند، به صورت رایگان کمک کنم. همچنین امیدوارم با همکاری روانشناسان ایرانی در خارج از کشور بتوانیم یک شبکهی حمایتی برای مشاوره به افراد کوییر درست کنیم.»
[1]در این متن اصطلاح «کوییر» به دلیل فراگیری امروزیاش معادل +LGBTI و به عنوان یک اصطلاح فراگیر برای کسانی به کار میرود که گرایش جنسی آنها دگرجنسگرایی یا هویت جنسیتیشان محدود به دوگانهی تعریفشدهی مرد و زن نیست، از جمله افراد ترنس، اینتر، ھمجنسگرا، دوجنسگرا، ھمهجنسگرا، و آمیزشناخواه.
[2] جمهوری اسلامی ایران از معدود کشورهای جهان است که رابطهی جنسی دو همجنس در آن میتواند مجازات مرگ در پی داشته باشد. مادهی ۲۳۴ قانون مجازات اسلامی حد «لواط» به معنی رابطهی جنسی دو مرد که منجر به «دخول مقعدی» شود را برای فرد دریافتکنندهی اندام جنسی منتسب به مردان که در قانون «مفعول» خوانده شده اعدام و برای فرد داخلکنندهی اندام جنسی منتسب به مردان (بر اساس همین نامگذاری «فاعل») در صورت «عنف» (توسل به زور)، «اکراه» (وادار و تهدید) یا دارا بودن شرایط «احصان» (تاهل)، اعدام و در غیر این صورت صد ضربه شلاق تعیین کرده است.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆👆دوستان یک مصاحبه هست با شیرین عبادی و من که دوستمون کاوه کرمانشاهی از برلین تهیه کرده.
در زیر برای دوستانی که نمیتونن باز کن و فیلتر شکن میخوان
در زیر برای دوستانی که نمیتونن باز کن و فیلتر شکن میخوان
موریس ستودگان
▪️آیا همه ما یک پتانسیل دست به کشتن و یا دست به قتل زدن را در خود نهفته داریم و اما کجا؟
یک بار دیگر یک داستان جدید قتل در ایران و هزاران فانتزی و نیاز به درک شدن و درک کردن موضوع و این نیر ادامه خواهد داشت. تا هفته بعد یک قتل ناموسی و یا یک جریان تازه که قبلی از اذهان عموم پاک شود و یا اینکه کنجکاوی ما در مورد کیس جدید طبیعتا چون جلوه جدید دارد برانگیخته شود. آیا همه ما جنبه یا یک بُعد خشونت آمیز نداریم؟ اگر درکنترل ما نباشد چه خواهد شد و ایا یک توهم است که ما فکر میکنیم احساس خود را زیر کنترل داریم.
من به اکبر خرمدین و قتل سریالی او نمیپردازم چرا که در جامعه ای که کشتار و قتل و زندان و شکنجه و قتل زنجیره ای از طرف بالاترین مقامات کشوری شکل میگیرد ایا معنی قتل نسبی نمیشود؟ و وقتی قانونگذاری از پدر رومینا حمایت میکند و یا حداقل جزا را به او میدهد, قتل طبیعی نمیشود و آیا اینطور نیست که هر کسی می تواند براحتی قاتل شود؟
دانشمندان این سوالات را بررسی کرده اند و باور دارند اگر برای ما اتفاق بدی بیفتد و خودمان را در خطر ببینیم به حالت دفاع رفته و ممکن است به دیگری اسیب -.تا حد قتل - برسانیم, که برای همه قابل درک است.
شاید افرادی که در صلح بزرگ شده اند نمی توانند تصور کنند که از یک سلاح با خونسردی استفاده کنند. یوآخیم بائر ، متخصص مغز و اعصاب از المان می گوید: "افراد سالم بسیار تمایلی به انجام اقدامی وحشیانه ای با دیگران ندارند." این به دلیل سلول های عصبی است که ما را به افراد دلسوز تبدیل می کند. پس یکی از نعاریف میتواند در اینجا این باشد که سلولهایی برای همدلی و پردازش منطقی پروسه مسیولیت رفتار ما را بر عهده میگیرند.
متاسفانه در این دنیا همه چیز بر اساس شفقت و مهر پیش نمیرود. بسیاری از مردم در جنگ بیرحمانه میکشند - بله ما توجیح میکنیم که سرباز است و مدافع وطن و دشمن ولی انها در خیابانهای شهر ما فرزندان ما را به قتل میرسانند و چرا انجا کسی به دنبال تحلیل های روانشناسی اجتماعی نیست؟ و یا ناتوانی اموخته شده پروسه تحلیل عقلانی را فلج کرده - قتل جلوه های متفاوت دارد. توماس البرت روانشناس با کودکان سرباز صحبت کرد که قتل برای آنها بخشی از زندگی روزمره انهاست. آن سربازان به او گفتند كه كشتن براي آنها مست كننده و لذت بخش است و اینگونه است در قتل لذتی نهفته است - انتقام! اما از چه کسی حتی از فرزند خود؟ یا از والد خود؟
البرت معتقد است که بدن مواد افیونی ترشح می کند که منجر به این میزان بالای تمایل به خشونت و لذت قتل می شود.
من از خود بارها پرسیده ام که گر انسان برای کشتن متولد نشده باشد، چگونه می توان به این حد رسید که کسی را عمدا بخاطر کمال گرایی و تصاحب و یا باور به اینکه حق با من است, کشت؟ محققان می گویند ، کسانی که فقط خشونت را به عنوان احساس اصلی خود میشناسند و یعنی با خشونت در سیستم های خشن رشد کرده اند، در بعضی مواقع خودشان نیز دست به خشونت میزنند و این تنها مهارت حل مشکل انهاست که اموخته اند. مثلا سربازان کودک آسیب دیده اند زیرا به عنوان مثال خانواده های آنها بی رحمانه کشته شده اند. سپس بخشی از سیستم مغز انها که مسئول دلسوزی ترحم و شفقت است, مختل شده و کارایی خود را از دست میدهد. البرت می گوید: "هر كدام از ما میتوانیم عملا شخص دیگری را به قتل برسانیم و یا تحت تاثیر برای قتل و همکاری در قتل قرار دهیم.
وی همچنین معتقد است که بسیاری از خونریزی ها و قتل در گونه ای از فرهنگها منجر به خشونت بیشتر می شود زیرا مردم بوی خون را دوست دارند و این انها را به هیجان میاورد - مانند داستان خرمدین!
پس بالاخره آیا انسان درنده است؟ دانشمندان علوم اعصاب می گویند که انسان امروزه در حالت طبیعی معمولاً صلح جو است - اگر ضربه روحی شدیدی او را به قاتل تبدیل نکند.
حال این ضربه روحی میتواند به عدم توانایی تشخیص و اهمیت پروسه های اخلاقی و براورد صحیح از موقعیت منجر شود و یا تعصبات اخلاقی بی بنیان و در نهایت تروما و صدمه های دوران خدمت در جنگ ها باید به نوعی بررسی گردد. شخص قاتل معمولا خود را قربانی سیستم تعریف میکند که عموما سبب عدم حس همدلی و خشونت بر اساس فشارهای روانی و غیره بروی جمجه وی میباشد.
ادامه دارد ...
1
@thinkpluswithus
▪️آیا همه ما یک پتانسیل دست به کشتن و یا دست به قتل زدن را در خود نهفته داریم و اما کجا؟
یک بار دیگر یک داستان جدید قتل در ایران و هزاران فانتزی و نیاز به درک شدن و درک کردن موضوع و این نیر ادامه خواهد داشت. تا هفته بعد یک قتل ناموسی و یا یک جریان تازه که قبلی از اذهان عموم پاک شود و یا اینکه کنجکاوی ما در مورد کیس جدید طبیعتا چون جلوه جدید دارد برانگیخته شود. آیا همه ما جنبه یا یک بُعد خشونت آمیز نداریم؟ اگر درکنترل ما نباشد چه خواهد شد و ایا یک توهم است که ما فکر میکنیم احساس خود را زیر کنترل داریم.
من به اکبر خرمدین و قتل سریالی او نمیپردازم چرا که در جامعه ای که کشتار و قتل و زندان و شکنجه و قتل زنجیره ای از طرف بالاترین مقامات کشوری شکل میگیرد ایا معنی قتل نسبی نمیشود؟ و وقتی قانونگذاری از پدر رومینا حمایت میکند و یا حداقل جزا را به او میدهد, قتل طبیعی نمیشود و آیا اینطور نیست که هر کسی می تواند براحتی قاتل شود؟
دانشمندان این سوالات را بررسی کرده اند و باور دارند اگر برای ما اتفاق بدی بیفتد و خودمان را در خطر ببینیم به حالت دفاع رفته و ممکن است به دیگری اسیب -.تا حد قتل - برسانیم, که برای همه قابل درک است.
شاید افرادی که در صلح بزرگ شده اند نمی توانند تصور کنند که از یک سلاح با خونسردی استفاده کنند. یوآخیم بائر ، متخصص مغز و اعصاب از المان می گوید: "افراد سالم بسیار تمایلی به انجام اقدامی وحشیانه ای با دیگران ندارند." این به دلیل سلول های عصبی است که ما را به افراد دلسوز تبدیل می کند. پس یکی از نعاریف میتواند در اینجا این باشد که سلولهایی برای همدلی و پردازش منطقی پروسه مسیولیت رفتار ما را بر عهده میگیرند.
متاسفانه در این دنیا همه چیز بر اساس شفقت و مهر پیش نمیرود. بسیاری از مردم در جنگ بیرحمانه میکشند - بله ما توجیح میکنیم که سرباز است و مدافع وطن و دشمن ولی انها در خیابانهای شهر ما فرزندان ما را به قتل میرسانند و چرا انجا کسی به دنبال تحلیل های روانشناسی اجتماعی نیست؟ و یا ناتوانی اموخته شده پروسه تحلیل عقلانی را فلج کرده - قتل جلوه های متفاوت دارد. توماس البرت روانشناس با کودکان سرباز صحبت کرد که قتل برای آنها بخشی از زندگی روزمره انهاست. آن سربازان به او گفتند كه كشتن براي آنها مست كننده و لذت بخش است و اینگونه است در قتل لذتی نهفته است - انتقام! اما از چه کسی حتی از فرزند خود؟ یا از والد خود؟
البرت معتقد است که بدن مواد افیونی ترشح می کند که منجر به این میزان بالای تمایل به خشونت و لذت قتل می شود.
من از خود بارها پرسیده ام که گر انسان برای کشتن متولد نشده باشد، چگونه می توان به این حد رسید که کسی را عمدا بخاطر کمال گرایی و تصاحب و یا باور به اینکه حق با من است, کشت؟ محققان می گویند ، کسانی که فقط خشونت را به عنوان احساس اصلی خود میشناسند و یعنی با خشونت در سیستم های خشن رشد کرده اند، در بعضی مواقع خودشان نیز دست به خشونت میزنند و این تنها مهارت حل مشکل انهاست که اموخته اند. مثلا سربازان کودک آسیب دیده اند زیرا به عنوان مثال خانواده های آنها بی رحمانه کشته شده اند. سپس بخشی از سیستم مغز انها که مسئول دلسوزی ترحم و شفقت است, مختل شده و کارایی خود را از دست میدهد. البرت می گوید: "هر كدام از ما میتوانیم عملا شخص دیگری را به قتل برسانیم و یا تحت تاثیر برای قتل و همکاری در قتل قرار دهیم.
وی همچنین معتقد است که بسیاری از خونریزی ها و قتل در گونه ای از فرهنگها منجر به خشونت بیشتر می شود زیرا مردم بوی خون را دوست دارند و این انها را به هیجان میاورد - مانند داستان خرمدین!
پس بالاخره آیا انسان درنده است؟ دانشمندان علوم اعصاب می گویند که انسان امروزه در حالت طبیعی معمولاً صلح جو است - اگر ضربه روحی شدیدی او را به قاتل تبدیل نکند.
حال این ضربه روحی میتواند به عدم توانایی تشخیص و اهمیت پروسه های اخلاقی و براورد صحیح از موقعیت منجر شود و یا تعصبات اخلاقی بی بنیان و در نهایت تروما و صدمه های دوران خدمت در جنگ ها باید به نوعی بررسی گردد. شخص قاتل معمولا خود را قربانی سیستم تعریف میکند که عموما سبب عدم حس همدلی و خشونت بر اساس فشارهای روانی و غیره بروی جمجه وی میباشد.
ادامه دارد ...
1
@thinkpluswithus
عصبشناسی سایکوپاتی (روانآزاری) یک رشتهی غنی از علوم اعصاب هست و بسیاری از پژوهشگران این حوزه درزمینهی ساختارهای مغزی مرتبط با رفتارهای ضداجتماعی خشونتبار ایدههایی را ارائه داده اند. در مجلهی
Brain Imaging and Behavior
مقاله ای منتشر شده، که ایدهی تصویربرداری عصبی رفتارهای جنایی را که یک گام جدیدتر از پژوهشهای گذشته برداشته و این میتواند کمک بزرگی در موارد تعریف قتل باشند.
در کل در کشورهای مدرن قانوگزاری صحیح در پیشگیری و شناخت و همچنین درمان پیش از وقوع حادثه میتواند زندگی های فراوان را نجات دهد. در قتل یک شخص فقط قاتل گناهکار نیست بلکه سیستمی که از او برای قتل حمایت میکند - همه باورهای ناکار امد!
دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
Brain Imaging and Behavior
مقاله ای منتشر شده، که ایدهی تصویربرداری عصبی رفتارهای جنایی را که یک گام جدیدتر از پژوهشهای گذشته برداشته و این میتواند کمک بزرگی در موارد تعریف قتل باشند.
در کل در کشورهای مدرن قانوگزاری صحیح در پیشگیری و شناخت و همچنین درمان پیش از وقوع حادثه میتواند زندگی های فراوان را نجات دهد. در قتل یک شخص فقط قاتل گناهکار نیست بلکه سیستمی که از او برای قتل حمایت میکند - همه باورهای ناکار امد!
دکتر موریس ستودگان
2
@thinkpluswithus
برای دوستان که سوال کردن برای کلاب هاوس👆
دکتر موریس ستودگان
علل خشونت: قاتل در درون ما کیست؟
نمیخواهم در ابتدا به این سوال پاسخ بدهم اما علل خشونت میتواند جنبه تاریک انسان یا سایه ای باشد که یونگ فریاد میزند و یا نقابی که همه ما ان را با کمی بازتاب در خود خواهیم شناخت از دید من هرکسی که یک بار بکشد بیشتر می خواهد...
قتل های زنجیره ای زنان در ایران "خفاش شب" یا حتی پرستوها در روز روشن, نه فقط ایران در المان و امریکا و انگلیس و ... نه تنها از زمان حملات تروریستی در پاریس در کنشت یهودیان و یا مدارس امریکا که نوجوانان براحتی همکلاسیهای خود را قصابی میکردند، بلکه بسیاری از مردم تعجب کرده اند که این خشونت های شدید از کجا ناشی می شود؟ روانشناسان پاسخ های نگران کننده متعددی داده اند که آنها عمیقا نگران کننده هستند.
از دید من خشونت ناشی از باورهای بی بنیان و ناکارامد تا عدم صلاحیت تصمیم گیری عمیقا جهان و تفکر ادمی را در بر گرفته است. من به سیستم های کلان مانند حملات تروریستی حماس و خشم منفعل یهودیان در دفاع از خود از یک سو و کشتار در خیابانهای تهران و گشودن اتش بروی معترضان و قتل و عام جوان و کودک و پیر بی دفاع تا بریدن سر علیرضا توسط برادرش یا قتل رومینا توسط پدرش و یا قتل همسر شهردار دوم توسط شوهرش...همه از سیستم کلان تا خرد که تحت اراده و فرمان شخص و اشخاص میباشد برای من یک چهره مشابه در ابعاد متفاوت دارد.
برای من چهره آن دسته از مردان و یا زنانی را دارد که تیرهای کلاشینکف خود را در بدن افراد بی گناه خالی می کنند. چهره ای که از بالای شانه سربازانی که بمب ها را به سمت اهداف مشخص شده هدایت می کنند, نظر میافکند و لبخند میزند، چهره ای که در تظاهرات خیابانی شعارهای نفرت انگیزی فریاد می زند و مرگ بر امریکا و اسراییل و هر کسی که پیش دستشان باشد سر میدهند. و چهره ای که افراد ضعیف تر را به دیوار حیاط مدرسه میفشارند و باج گیری میکنند. و چهره ای که میتواند زن خود را در پستوی خانه به ضرب و شتم برای کسب نان و فروش تن بفرستد. همه اینها هر روز اتفاق میافتد و همه زمینه هایی برای تجمع خشم در قربانی میباشد ولی جامعه ها براحتی چشم میپوشند - نه عقط اختیاری بلکه به خاطر منافع خود چه اقتصادی چه دینی و چه فرهنگی!
و این ایجاد رعب و وحشت، قتل، ضرب و شتم، تحقیر, نشان میدهد که چقدر نور روشنگری و بازتاب کم فروغ شده و نشان میدهد که چرا ما از قتل خرمدین و علیرضا و رومینا و فرهاد و پویا و ندا شوکه میشویم - چون در عمیق ترین ناتوانایی خود دست و پا میزنیم. نه قدرت تغییر در خود میبینیم و نه توان تقریر و تحلیل. انقدر مسایل پیچیده و تنیده و سیستمی شده اند که حتی غربال انگیره یک قتل اصلا اسان نیست. چرا که انسان محصولی از ژن های متفاوت سالم و بیماریست که تحت اموزه های اجتماعی و شرایط محیطی در حالت سترس و تنش رفتارهایی را تولید میکند که برای خود او هم گاهی قابل تعریف و باور نیست. گاهی از رفتار نابهنجارش پشیمان و گاهی حتی به خود میبالد چرا که نور قدی تعصب بر بازتاب ضعیف غلبه میکند و از انسان یک حیوان درنده و خونخوار میسازد.
اگر کسی می پرسد چرا و چگونه این تعصب ها شکل میگیرد، می تواند پاسخ ها را انتخاب کند: فرهنگ برتری, احساس مالکیت, تصاحب حق, استحقاق بیمار گونه, دین, سیاست, فقر, کیش مردانگی و احساس سالاری.
توماس البرت, استاد روانشناسی بالینی در دانشگاه کنستانز المان در مجله شتوتگارت می گوید ، اما خشونت انسانی است. او با قاتلان, متجاوزان, کودکان سرباز, عاملان و قربانیان زیادی دیدار کرد. او بیشتر از آنچه برای یک فرد عادی مفید باشد, به قلب تاریکی افرادی نگاه کرده است که خشونت نان روزمره انها در تربیتشان بود. از خودمان سوال نکنیم فقط چرا بلکه فکر کنیم که این افراد محصول چه سیستمی هستند.
از دید من ما انسانها از کشتن کمتر میترسیم تا نگاه عمیق به حقایق زندگی و این با ساده ترین مثال های زندگی قابل تعریف است. شاید باید از کشتن مورچه در اشپزخانه شروع کنم...
دکتر البرت متخصص تحقیقات تروما مطالعات میدانی زیادی را در مناطق درگیری مانند افغانستان، کنگو، رواندا، سومالی، سریلانکا و اوگاندا انجام داد. هدف وی: توسعه روشهای درمانی برای قربانیان خشونت شدید و استفاده از آنها در محل وقوع بود.
اما هرکسی که با عواقب خشونت در درمان دست و پنجه نرم میکند، باید علل آن را به خوبی بداند. در مواقعی که قاتلان از سر بریدن قربانیان خود بدون لرزش با دوربین برای جهان فیلم میگیرند, یا بعد از قتل جلوی دوربین خود را مانند شکارچیان پیروز با یک قدم بروی لاشه بی جان حیوان زیر پای خود عرضه میکنند, برای کودکان ما با قهرمان سازی قتل انتقال خشونت را رواج میدهند. شاید از داستان ابراهیم که سر فرزندش اسماعیل را در کتابهای داستان میبرید, اموخته اند - در هر صورت دیگر تابو نیست.
ادامه دارد...
1
@thinkpluswithus
علل خشونت: قاتل در درون ما کیست؟
نمیخواهم در ابتدا به این سوال پاسخ بدهم اما علل خشونت میتواند جنبه تاریک انسان یا سایه ای باشد که یونگ فریاد میزند و یا نقابی که همه ما ان را با کمی بازتاب در خود خواهیم شناخت از دید من هرکسی که یک بار بکشد بیشتر می خواهد...
قتل های زنجیره ای زنان در ایران "خفاش شب" یا حتی پرستوها در روز روشن, نه فقط ایران در المان و امریکا و انگلیس و ... نه تنها از زمان حملات تروریستی در پاریس در کنشت یهودیان و یا مدارس امریکا که نوجوانان براحتی همکلاسیهای خود را قصابی میکردند، بلکه بسیاری از مردم تعجب کرده اند که این خشونت های شدید از کجا ناشی می شود؟ روانشناسان پاسخ های نگران کننده متعددی داده اند که آنها عمیقا نگران کننده هستند.
از دید من خشونت ناشی از باورهای بی بنیان و ناکارامد تا عدم صلاحیت تصمیم گیری عمیقا جهان و تفکر ادمی را در بر گرفته است. من به سیستم های کلان مانند حملات تروریستی حماس و خشم منفعل یهودیان در دفاع از خود از یک سو و کشتار در خیابانهای تهران و گشودن اتش بروی معترضان و قتل و عام جوان و کودک و پیر بی دفاع تا بریدن سر علیرضا توسط برادرش یا قتل رومینا توسط پدرش و یا قتل همسر شهردار دوم توسط شوهرش...همه از سیستم کلان تا خرد که تحت اراده و فرمان شخص و اشخاص میباشد برای من یک چهره مشابه در ابعاد متفاوت دارد.
برای من چهره آن دسته از مردان و یا زنانی را دارد که تیرهای کلاشینکف خود را در بدن افراد بی گناه خالی می کنند. چهره ای که از بالای شانه سربازانی که بمب ها را به سمت اهداف مشخص شده هدایت می کنند, نظر میافکند و لبخند میزند، چهره ای که در تظاهرات خیابانی شعارهای نفرت انگیزی فریاد می زند و مرگ بر امریکا و اسراییل و هر کسی که پیش دستشان باشد سر میدهند. و چهره ای که افراد ضعیف تر را به دیوار حیاط مدرسه میفشارند و باج گیری میکنند. و چهره ای که میتواند زن خود را در پستوی خانه به ضرب و شتم برای کسب نان و فروش تن بفرستد. همه اینها هر روز اتفاق میافتد و همه زمینه هایی برای تجمع خشم در قربانی میباشد ولی جامعه ها براحتی چشم میپوشند - نه عقط اختیاری بلکه به خاطر منافع خود چه اقتصادی چه دینی و چه فرهنگی!
و این ایجاد رعب و وحشت، قتل، ضرب و شتم، تحقیر, نشان میدهد که چقدر نور روشنگری و بازتاب کم فروغ شده و نشان میدهد که چرا ما از قتل خرمدین و علیرضا و رومینا و فرهاد و پویا و ندا شوکه میشویم - چون در عمیق ترین ناتوانایی خود دست و پا میزنیم. نه قدرت تغییر در خود میبینیم و نه توان تقریر و تحلیل. انقدر مسایل پیچیده و تنیده و سیستمی شده اند که حتی غربال انگیره یک قتل اصلا اسان نیست. چرا که انسان محصولی از ژن های متفاوت سالم و بیماریست که تحت اموزه های اجتماعی و شرایط محیطی در حالت سترس و تنش رفتارهایی را تولید میکند که برای خود او هم گاهی قابل تعریف و باور نیست. گاهی از رفتار نابهنجارش پشیمان و گاهی حتی به خود میبالد چرا که نور قدی تعصب بر بازتاب ضعیف غلبه میکند و از انسان یک حیوان درنده و خونخوار میسازد.
اگر کسی می پرسد چرا و چگونه این تعصب ها شکل میگیرد، می تواند پاسخ ها را انتخاب کند: فرهنگ برتری, احساس مالکیت, تصاحب حق, استحقاق بیمار گونه, دین, سیاست, فقر, کیش مردانگی و احساس سالاری.
توماس البرت, استاد روانشناسی بالینی در دانشگاه کنستانز المان در مجله شتوتگارت می گوید ، اما خشونت انسانی است. او با قاتلان, متجاوزان, کودکان سرباز, عاملان و قربانیان زیادی دیدار کرد. او بیشتر از آنچه برای یک فرد عادی مفید باشد, به قلب تاریکی افرادی نگاه کرده است که خشونت نان روزمره انها در تربیتشان بود. از خودمان سوال نکنیم فقط چرا بلکه فکر کنیم که این افراد محصول چه سیستمی هستند.
از دید من ما انسانها از کشتن کمتر میترسیم تا نگاه عمیق به حقایق زندگی و این با ساده ترین مثال های زندگی قابل تعریف است. شاید باید از کشتن مورچه در اشپزخانه شروع کنم...
دکتر البرت متخصص تحقیقات تروما مطالعات میدانی زیادی را در مناطق درگیری مانند افغانستان، کنگو، رواندا، سومالی، سریلانکا و اوگاندا انجام داد. هدف وی: توسعه روشهای درمانی برای قربانیان خشونت شدید و استفاده از آنها در محل وقوع بود.
اما هرکسی که با عواقب خشونت در درمان دست و پنجه نرم میکند، باید علل آن را به خوبی بداند. در مواقعی که قاتلان از سر بریدن قربانیان خود بدون لرزش با دوربین برای جهان فیلم میگیرند, یا بعد از قتل جلوی دوربین خود را مانند شکارچیان پیروز با یک قدم بروی لاشه بی جان حیوان زیر پای خود عرضه میکنند, برای کودکان ما با قهرمان سازی قتل انتقال خشونت را رواج میدهند. شاید از داستان ابراهیم که سر فرزندش اسماعیل را در کتابهای داستان میبرید, اموخته اند - در هر صورت دیگر تابو نیست.
ادامه دارد...
1
@thinkpluswithus
در حال حاضر، دین به عنوان عامل خشونت بسیار محبوب است. البته دین همیشه با خشونت چه جنگ و خونریزی (جنگهای صدر اسلام تا جنگ های امروزی حماس) و چه با خشونت نرم تغییر واژه ها و ارائه فرهنگ برتر (مسیحیان در امریکای جنوبی) بر مسند قدرت نشسته. البرت میگوید «در کنگو شرقی ، جایی که من اغلب بوده ام ، هیچ آیین لازم الاجرا وجود نداشت که بتواند توده های مردم را پشت سر خود جمع کند. احساس مأموریت اسلام گرایان با شورشیان آنجا بیگانه است.»
اما میل به کشتن و نابود کردن تنها این نیست. فکر میکنید که برای تحریک خشونت بیش از حد چه کاری لازم است؟ از دیدگاه های علمی، انسان ها ترس از کشتار ندارند و انها در مقایسه با حیوانات گونه های هم نوع خود را نیز می کشد - حتی از روی شهوت محض. هیچگاه یک گله گرگ به گله دیگر حمله نمیکند و حتی دسته لاشخورهای گرسنه به همنوع خود حمله نمیکنند. در این میان همین انسان ها سعی می کنند ممنوعیت کشتن را از طریق سیستم های اخلاقی و قانونی ایجاد کنند. هر فرهنگی سعی دارد سه چیز را تنظیم کند: جنسیت ، قدرت و خشونت. اگر یک دین یا ایدئولوژی این مجموعه قوانین را به گونه ای تفسیر کند که خشونت سازمان یافته علیه گروه خاصی از قربانیان امکان پذیر شود، خطرناک می شود. شخصی می آید و می گوید: تو می توانی این کار را بکنی مثل امروز ایران و خود را بدون هیچ مشروعیت عقلی و قانونی رهبر میناند و جنگ و قساوت را گسترش میدهد!
من عمیقا بر این باورم که در مسند قدرت همه ما قادر به قساوت هستیم. و ان را با نام دین و نانوس و ابرو و دفاع از خاک و مرز و خانه مشروع میکنیم. و به تقسیم قدرت با اعضای موافق; خانواده ، قبیله و طرفداران یک گروه خارج از این افراد میسازیم که به انها ویژگی های: دشمنان، جنایتکاران میدهیم. این پدیده در روانشناسی اجتماعی بنام گروه سازی در شکل گیری خشونت و انتشار قتل بسیار موثر است. البرت میگوید "بیشتر اوقات ، عاملان جوانی که عمدتا جوان بودند در مصاحبه ها می گفتند که پس از کشتن یک فرد روزها احساس بدی داشتند, حتی روزها استفراغ می کردند. اما بار دوم بهتر بود. بار سوم آنها حتی احساس بی تفاوتی یا حتی خوبی را تجربه می کردند. " - عادت به قتل!
روانشناسان در یک ازمایشی دانش آموزان را در بازی های جنگی شلیک کننده اول شخص می كنند بنابراین بازی های كه در آن فرد مسلح در منطقه جنگی پرسه می زند و هر آنچه را كه مانع او می شود را نابود میکند. ان شخص حتی می تواند میزان خون پاشیده شده هنگام کشتن را افزایش دهد. آیا می توانید حدس بزنید که دانش آموزان چه کاری انجام داده اند؟ انوقت شروع به درک خشونت نهفته انسان می کنید.
از این بازی اموختیم که قتل می تواند در افراد سرخوشی ایجاد کند و ناگهان از حقیقت فاصله میگیرند.
یافته های البرت بر اساس مصاحبه های ساختاریافته، و در میان افراد دیگر، با نظامیان کنگو و رواندا است. "ما در مورد منابع لذت کشتن سوال کردیم." به عنوان مثال:
آیا قربانیان برای افزایش لذت عاملان خشونت مجبورند فریاد بزنند؟ بله، انها مجبور هستند.
آیا باید خون ریخته شود؟ بله این خوب است. آیا لازم بود کودکان مرده را روی طناب لباس آویزان کنید؟ بله اینطور بود.
اسلحه شما برای شما چه معنی دارد؟ او خانم من است.
اما شما می دانید که نباید بکشید؟ بله میدانم. - شهوت بر کنترل همیشه پیروز می شود.
علم از یک احساس اشتها آور صحبت می کند. اگر یکبار بار آن را تجربه کنید از ان بیشتر می خواهید. "مثل رابطه جنسی".
این احساس از زمانی که انسان از گیاهخواری به شکارچی مبدل شد، برای او شرایط و احساس خاصی بود. "زیست شناسی انسان این کار را با ریختن مواد افیونی در خون به هنگام کشتن طعمه به منظور فراموش کردن مشکل شکار همراه کرده است." ورزشکاران افراطی و سربازان این نشاط را می شناسند، به همین دلیل محققان از "دونده های کلاس بالا" یا "جنگنده کلاس بالا" صحبت می کنند. قاتلین بر اساس همین اثر تحت تأثیر احساس سرخوشی قرار می گیرند، و این امر باعث می شود که قدرت زدایی و توان بخشی مجدد دشوار باشد. بدین وسیله البرت و تیمش این تجربه نگران کننده را کسب کرده اند که کسانی که بی رحمانه ترین قتل ها را انجام داده اند به بهترین وجه قادر به انجام کارهای روزمره خود بودند.
ادامه دارد...
2
@thinkpluswithus
اما میل به کشتن و نابود کردن تنها این نیست. فکر میکنید که برای تحریک خشونت بیش از حد چه کاری لازم است؟ از دیدگاه های علمی، انسان ها ترس از کشتار ندارند و انها در مقایسه با حیوانات گونه های هم نوع خود را نیز می کشد - حتی از روی شهوت محض. هیچگاه یک گله گرگ به گله دیگر حمله نمیکند و حتی دسته لاشخورهای گرسنه به همنوع خود حمله نمیکنند. در این میان همین انسان ها سعی می کنند ممنوعیت کشتن را از طریق سیستم های اخلاقی و قانونی ایجاد کنند. هر فرهنگی سعی دارد سه چیز را تنظیم کند: جنسیت ، قدرت و خشونت. اگر یک دین یا ایدئولوژی این مجموعه قوانین را به گونه ای تفسیر کند که خشونت سازمان یافته علیه گروه خاصی از قربانیان امکان پذیر شود، خطرناک می شود. شخصی می آید و می گوید: تو می توانی این کار را بکنی مثل امروز ایران و خود را بدون هیچ مشروعیت عقلی و قانونی رهبر میناند و جنگ و قساوت را گسترش میدهد!
من عمیقا بر این باورم که در مسند قدرت همه ما قادر به قساوت هستیم. و ان را با نام دین و نانوس و ابرو و دفاع از خاک و مرز و خانه مشروع میکنیم. و به تقسیم قدرت با اعضای موافق; خانواده ، قبیله و طرفداران یک گروه خارج از این افراد میسازیم که به انها ویژگی های: دشمنان، جنایتکاران میدهیم. این پدیده در روانشناسی اجتماعی بنام گروه سازی در شکل گیری خشونت و انتشار قتل بسیار موثر است. البرت میگوید "بیشتر اوقات ، عاملان جوانی که عمدتا جوان بودند در مصاحبه ها می گفتند که پس از کشتن یک فرد روزها احساس بدی داشتند, حتی روزها استفراغ می کردند. اما بار دوم بهتر بود. بار سوم آنها حتی احساس بی تفاوتی یا حتی خوبی را تجربه می کردند. " - عادت به قتل!
روانشناسان در یک ازمایشی دانش آموزان را در بازی های جنگی شلیک کننده اول شخص می كنند بنابراین بازی های كه در آن فرد مسلح در منطقه جنگی پرسه می زند و هر آنچه را كه مانع او می شود را نابود میکند. ان شخص حتی می تواند میزان خون پاشیده شده هنگام کشتن را افزایش دهد. آیا می توانید حدس بزنید که دانش آموزان چه کاری انجام داده اند؟ انوقت شروع به درک خشونت نهفته انسان می کنید.
از این بازی اموختیم که قتل می تواند در افراد سرخوشی ایجاد کند و ناگهان از حقیقت فاصله میگیرند.
یافته های البرت بر اساس مصاحبه های ساختاریافته، و در میان افراد دیگر، با نظامیان کنگو و رواندا است. "ما در مورد منابع لذت کشتن سوال کردیم." به عنوان مثال:
آیا قربانیان برای افزایش لذت عاملان خشونت مجبورند فریاد بزنند؟ بله، انها مجبور هستند.
آیا باید خون ریخته شود؟ بله این خوب است. آیا لازم بود کودکان مرده را روی طناب لباس آویزان کنید؟ بله اینطور بود.
اسلحه شما برای شما چه معنی دارد؟ او خانم من است.
اما شما می دانید که نباید بکشید؟ بله میدانم. - شهوت بر کنترل همیشه پیروز می شود.
علم از یک احساس اشتها آور صحبت می کند. اگر یکبار بار آن را تجربه کنید از ان بیشتر می خواهید. "مثل رابطه جنسی".
این احساس از زمانی که انسان از گیاهخواری به شکارچی مبدل شد، برای او شرایط و احساس خاصی بود. "زیست شناسی انسان این کار را با ریختن مواد افیونی در خون به هنگام کشتن طعمه به منظور فراموش کردن مشکل شکار همراه کرده است." ورزشکاران افراطی و سربازان این نشاط را می شناسند، به همین دلیل محققان از "دونده های کلاس بالا" یا "جنگنده کلاس بالا" صحبت می کنند. قاتلین بر اساس همین اثر تحت تأثیر احساس سرخوشی قرار می گیرند، و این امر باعث می شود که قدرت زدایی و توان بخشی مجدد دشوار باشد. بدین وسیله البرت و تیمش این تجربه نگران کننده را کسب کرده اند که کسانی که بی رحمانه ترین قتل ها را انجام داده اند به بهترین وجه قادر به انجام کارهای روزمره خود بودند.
ادامه دارد...
2
@thinkpluswithus
در تحقیقات جدید خشونت از معتبرترین دانشگاه های جهان نشان داده شده است که بیشتر افراد در جنگهای رسمی و غیر رسمی از امریکای جنوبی که جنگ کارتل و مافیای مواد مخدر میباشد تا افریقا جنگ قومی و حتی در جنگ عراق و ایران و امروز در جنگ داعش و سوریه سربازان بسیار جوان هستند. فرماندهان پیروان خود را از گروه افراد دوازده تا هفده ساله جذب می کنند. از تحقیقات سواستفاده abuse می دانیم كه كودكانی كه در سنین پایین در معرض استرس شدید قرار دارند بعداً پرخاشگر می شوند. قرار دادن کودکان در این حالت برای کشتن شخصی کار چندان دشواری نیست چرا که هنوز قهوه تصمیم و تشهیص انها در هیپتالاموس کامل نشده. و از دیدگاه جنگ سالاران ، ایده آل است وقتی که یک جوان به عضوی از خانواده شلیک کند. "این تمام ریشه های وابسته موجود به قبل را قطع می کند. بقیه تقریباً به خودی خود ادامه می یابد: آلودگی ، گرسنگی ، خطر مرگ: این عوامل استرس نیز در خشونت علیه غیرنظامیان به طور سیستمانیک به جوانان با شستشوی مغزی و قهرمان سازی اموخته می شوند. در اینجا هنوز یک فرصت مناسب برای اعمال خشونت جنسی وجود دارد. البرت می گوید: "در همه جنگ ها تجاوز وجود داشت." "با این حال ، بررسی های ما نشان داده است که به ندرت با دستور از بالا انجام می شده است." بیشتر اوقات، عاملان این "پاداش" را به خود را برای جنگجو بودن خود داده اند. در قالب خشونت "تجاوز گروهی"، تجاوز گروهی ، این به وحشت جنسی تبدیل می شود. یکی شروع می کند ، بقیه تماشا می کنند. "یكی از افراد در گروه به من گفت كه وقتی او پنجمین نفر برای تجاوز بود، واقعاً احساسی نداشت." خون، ناله های زن او را بیزار كرده بود. اما او نمی خواهد به عنوان یک شکست خورده در گروه مردان دیده شود.
این وحشت تبدیل به یک نمایش می شود و بیانگر جدا سازی روانی و قربانی شدن که باور کردنش دشوار است ، لاشه دشمن به منبع غذایی تبدیل می شود. "حدود ده درصد شورشیان در کنگو قربانیان خود را می خورند. جسد به عنوان منبع پروتئین. البته در جنگ کره و ژاپن هم ژاپنی ها سربازان مرده کره ای را به خورد اسرای کره ای میدادن و البرت میگوید "من از یکی از مبارزان پرسیدم که آیا او تا به حال گوشت سفید را چشیده است؟ او با پوزخند نه گفت و گفت: گوشت سفید - این به معنای هلی کوپتر جنگی است. "
خون باید به عنوان یک نماد خشونت و برتری و ایحاد رعب و ترس و یا هم پیمانی ریخته شود.
کم و بیش همه ما در کلیپ ها و اخبار تصاویر وحشتناک دولت موقت اسلامی داعش و تروریست های داعش که معنای نمادها را می دانند را دیدیم. عمل بریدن گلوی دشمن معنای واضح روانشناختی دارد. خون باید جریان یابد، خون سیگنال بیولوژیکی خشونت و وسوسه است. در رقابت برای دستیابی به تصاویر قدرتمند و بی رحمانه که در کشورهای مدرن خداقل به این صورت قابل دیدار نیست جوانان زیادی حتی غیر مسلمان به داعش پیوستند چرا که حس بودن و قهرمان بودن و خشونت را در خود احساس میکردن و خواسته خود را در معرض سو استفاده قرار میدادند.
سوال من اینجاست که آیا ما باید با خشونت در همه ابعاد وحشتناک آن کنار بیاییم؟ از دید من سیستم اساسی فكر انسان، كه طبق آن بشر دائماً برای امر خیر تلاش می كند، یک نگاه اشتباه است. ثبات تمدن انسان شکننده شده است گرچه همه ثبات ها نسبی بوده اند. از دید من نیاز به اقدامات جدید جهانی هست. چرا که من سعی کردم در این تحلیل علل خشونت را از طرفی رویدادهای بزرگ جهانی و اثرات وحشتناک ان بروی قربانیان و انتقال سیستمی ان نشان دهم و از سوی دیگر شقاوت انسان که بالقوه بوده و انسان در شرایط گوناگون محیطی قادر به خشونت بی مرز میشود را ترسیم کنم.
اینطور نیست که انسان قادر به مهر و دوست داشتن و عشق به همنوع نیست ولی این در زمان صلح و دوستی یک ارزش است ولی در زمانی که احساس خطر و ناامنی شود این ارزش نیز نسبی میگردد. بگذارید یک مثال بزنم که شاید این پدیده روشن تر شود.
در شهری که من در سویس زندگی میکنم شهر لوتزرنLuzern است که در جنوب ان شهرک Emmen میباشد. در جنگ جهانی دوم سویس کشور بی طرف و یهودی دوست بوده (همه پولها و طلاهای انها را در بانکها قبل از فرار انها پذیرا شد چون مطمین بود که اکثر انها برنخواهند گشت). در این شهر یک ایستگاه راه اهن بوده و چون سویس برای ارامش شهروندان خود ارامش قایل بود از حرکت قطارهای باری از 12 شب به بعد خودداری نموده چرا که قطارها گاهی واقعا از لابلای خانه ها رد میشوند و صدای سوت اهن های ریل قطارهای سنگین باری وحشتناک است. مادرم همسرم که در بسیار نزدیکی راه اهن زندگی میکرد تعریف میکرد که شبها قطارها که یهودی های ایتالیا را با قطارهای باری از کشور سویس به المان برای کوره های ادم سوزی و گاز انتقال میدادن قطارها مجبور بودن شب در انجا توقف کنند تا صبح بعد به حرکت خود ادامه دهند.
3
@thinkpluswithus
این وحشت تبدیل به یک نمایش می شود و بیانگر جدا سازی روانی و قربانی شدن که باور کردنش دشوار است ، لاشه دشمن به منبع غذایی تبدیل می شود. "حدود ده درصد شورشیان در کنگو قربانیان خود را می خورند. جسد به عنوان منبع پروتئین. البته در جنگ کره و ژاپن هم ژاپنی ها سربازان مرده کره ای را به خورد اسرای کره ای میدادن و البرت میگوید "من از یکی از مبارزان پرسیدم که آیا او تا به حال گوشت سفید را چشیده است؟ او با پوزخند نه گفت و گفت: گوشت سفید - این به معنای هلی کوپتر جنگی است. "
خون باید به عنوان یک نماد خشونت و برتری و ایحاد رعب و ترس و یا هم پیمانی ریخته شود.
کم و بیش همه ما در کلیپ ها و اخبار تصاویر وحشتناک دولت موقت اسلامی داعش و تروریست های داعش که معنای نمادها را می دانند را دیدیم. عمل بریدن گلوی دشمن معنای واضح روانشناختی دارد. خون باید جریان یابد، خون سیگنال بیولوژیکی خشونت و وسوسه است. در رقابت برای دستیابی به تصاویر قدرتمند و بی رحمانه که در کشورهای مدرن خداقل به این صورت قابل دیدار نیست جوانان زیادی حتی غیر مسلمان به داعش پیوستند چرا که حس بودن و قهرمان بودن و خشونت را در خود احساس میکردن و خواسته خود را در معرض سو استفاده قرار میدادند.
سوال من اینجاست که آیا ما باید با خشونت در همه ابعاد وحشتناک آن کنار بیاییم؟ از دید من سیستم اساسی فكر انسان، كه طبق آن بشر دائماً برای امر خیر تلاش می كند، یک نگاه اشتباه است. ثبات تمدن انسان شکننده شده است گرچه همه ثبات ها نسبی بوده اند. از دید من نیاز به اقدامات جدید جهانی هست. چرا که من سعی کردم در این تحلیل علل خشونت را از طرفی رویدادهای بزرگ جهانی و اثرات وحشتناک ان بروی قربانیان و انتقال سیستمی ان نشان دهم و از سوی دیگر شقاوت انسان که بالقوه بوده و انسان در شرایط گوناگون محیطی قادر به خشونت بی مرز میشود را ترسیم کنم.
اینطور نیست که انسان قادر به مهر و دوست داشتن و عشق به همنوع نیست ولی این در زمان صلح و دوستی یک ارزش است ولی در زمانی که احساس خطر و ناامنی شود این ارزش نیز نسبی میگردد. بگذارید یک مثال بزنم که شاید این پدیده روشن تر شود.
در شهری که من در سویس زندگی میکنم شهر لوتزرنLuzern است که در جنوب ان شهرک Emmen میباشد. در جنگ جهانی دوم سویس کشور بی طرف و یهودی دوست بوده (همه پولها و طلاهای انها را در بانکها قبل از فرار انها پذیرا شد چون مطمین بود که اکثر انها برنخواهند گشت). در این شهر یک ایستگاه راه اهن بوده و چون سویس برای ارامش شهروندان خود ارامش قایل بود از حرکت قطارهای باری از 12 شب به بعد خودداری نموده چرا که قطارها گاهی واقعا از لابلای خانه ها رد میشوند و صدای سوت اهن های ریل قطارهای سنگین باری وحشتناک است. مادرم همسرم که در بسیار نزدیکی راه اهن زندگی میکرد تعریف میکرد که شبها قطارها که یهودی های ایتالیا را با قطارهای باری از کشور سویس به المان برای کوره های ادم سوزی و گاز انتقال میدادن قطارها مجبور بودن شب در انجا توقف کنند تا صبح بعد به حرکت خود ادامه دهند.
3
@thinkpluswithus
خانم لوری میگفت از گریه و ناله و شیون کودکان و زنان در قطار باری شبها من و دوستم هلن تا صبح میلرزیدیم و انزمان خیلی جوان بودیم ولی ترس از اینکه این شامل حال ما روزی شود از معلم کلاس کمک خواستیم که برای درک این موقعیت تکراری به ما کمک کند.
معلم در پاسخ گفت: ما یک کشور بی طرف هستیم و گمرگ مسیول رسیدگی به قطارهای باربر هستند و احتمالا شما صدای خوکها و حیوانات را با انسانها اشتباه گرفتید. میتوانید در گوشتان پنبه کنید تا بهتر بخوابید و دیگر در این مورد ما صحبتی نخواهیم کرد - و مسیله برای بی طرفها حل شد.
یک بار دیگر میگویم اینطور نیست که انسان قادر به مهر و عشق و دوستی نباشد بلکه در زمان ارامش و دوستی پاسبانی از این ارزشها زیباست و تظاهر به درستکار و دیندار و مهربان و خوب بودن خود از علل تجمع خشونت در انسان میگردد. بازتاب راه رهایی از تجمع این خشونت است.
دکتر موریس ستودگان
4
@thinkpluswithus
معلم در پاسخ گفت: ما یک کشور بی طرف هستیم و گمرگ مسیول رسیدگی به قطارهای باربر هستند و احتمالا شما صدای خوکها و حیوانات را با انسانها اشتباه گرفتید. میتوانید در گوشتان پنبه کنید تا بهتر بخوابید و دیگر در این مورد ما صحبتی نخواهیم کرد - و مسیله برای بی طرفها حل شد.
یک بار دیگر میگویم اینطور نیست که انسان قادر به مهر و عشق و دوستی نباشد بلکه در زمان ارامش و دوستی پاسبانی از این ارزشها زیباست و تظاهر به درستکار و دیندار و مهربان و خوب بودن خود از علل تجمع خشونت در انسان میگردد. بازتاب راه رهایی از تجمع این خشونت است.
دکتر موریس ستودگان
4
@thinkpluswithus
📍ایا او با هوش است؟
به یاد داشته باشیم، خارج از آزمون ارائه شده توسط روانشناسی تاکنون هیچ راهی واقعی برای سنجش هوش وجود ندارد. و کسی که ما با ان وارد رابطه میشویم طبیعتا مایل به انجام تست هوش نیست.. اما اگر شخصی این پنج ویژگی را داشته باشد نشان میدهد که در واقع باهوش است.
1. انها کنجکاوی زیاد برای یادگیری اطلاعات بیشتر نشان می دهند.
2. آنها می توانند آشکارا اعتراف کنند که مطلبی را نمی دانند. آنها می دانند و در حد خود عمل می کنند.
3. آنها می توانند مشکلات پیچیده را خرد کرده و مستقیماً به یک راه حل برسند.
4. آنها از روند تفکر خود آگاهی زیادی دارند. آنها آن را نقد و درک (بازتاب) می کنند. آنها از این دانش و روش به نفع خود و راوبط شان استفاده می کنند.
5. آنها نشانه های آشکاری از هوش را نشان می دهند. آنها سریع متکی به خود فکر می کنند و از آگاهی موقعیتی برخوردارند. (آنها در هنگام شیوع بیماری همه گیر ماسک میزنند 😁).
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
به یاد داشته باشیم، خارج از آزمون ارائه شده توسط روانشناسی تاکنون هیچ راهی واقعی برای سنجش هوش وجود ندارد. و کسی که ما با ان وارد رابطه میشویم طبیعتا مایل به انجام تست هوش نیست.. اما اگر شخصی این پنج ویژگی را داشته باشد نشان میدهد که در واقع باهوش است.
1. انها کنجکاوی زیاد برای یادگیری اطلاعات بیشتر نشان می دهند.
2. آنها می توانند آشکارا اعتراف کنند که مطلبی را نمی دانند. آنها می دانند و در حد خود عمل می کنند.
3. آنها می توانند مشکلات پیچیده را خرد کرده و مستقیماً به یک راه حل برسند.
4. آنها از روند تفکر خود آگاهی زیادی دارند. آنها آن را نقد و درک (بازتاب) می کنند. آنها از این دانش و روش به نفع خود و راوبط شان استفاده می کنند.
5. آنها نشانه های آشکاری از هوش را نشان می دهند. آنها سریع متکی به خود فکر می کنند و از آگاهی موقعیتی برخوردارند. (آنها در هنگام شیوع بیماری همه گیر ماسک میزنند 😁).
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
نویسنده: دکتر موریس ستودگان
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
ادامه مطلب عادت به تحقیر دیگران
از دکتر موریس ستودگان
9.اثر فشارهای جمعی
در هر کجا که مردم در یک جامعه یا در یک گروه زندگی میکنند، فشار همگانی ممکن است قربانیانی داشته باشد. این همچنین در محیط کار و دانشگاه گاهی ممکن است.
به عنوان مثال: به هر دلیلی، یک همکار اخراج شده است. یک کارمند جدید به همان شکلی که دیگران از ان همکار اخراج شده، صحبت میکنند، صحبت خواهد کرد، زیرا او از اینکه ممکن است در معرض آزار و اذیت قرار گیرد، ترس دارد. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو مصداقش در اینجاست.
10. دیگران را حقیر شمردن
روابطی وجود دارد که در آن یک شریک به طور مرتب دیگری را به منظور ارائه خود برتر بودن، تحقیر میکند.
در رابطه ای که هر دو طرف با حقوق برابر در یک سطح چشم در چشم قرار گیرند، تحقیر کننده احساس خوبی نخواهد داشت، که این خود نشان دهنده عزت نفس پایین او میباشد.
مراجعی میگفت که برای دکترا کنکور قبول شده است و شوهر او که فقط دیپلم دارد و بازاریست مدام در میان فامیل میگوید، امروزه در ایران هر گاوی دکترا میگیرد، و یا با دکترا برنج شما با مزهتر نخواهد شد.
این شخص با خشونت کلامی عقده حقارت و شاید «گاو بودن» خود را به گونه ای با تحقیر همسر خود پنهان میکند و اینگونه خود را برتر میبیند.
با افراد تحقیر کننده سیستماتیک برخورد کنیم. در مطالب پایین سعی بر این خواهم داشت که این برخورد سیستماتیک را توضیح دهم.
افراد تحقیر کننده انتظار دارند و امیدوارند که در قبال خشونت انها هیچ واکنشی شکل نگیرد و بدون مقاومت متلک آنها پذیرفته شود چرا که حق با آنهاست و بیشتر میفهمند. آنها با کسانی که با اعتماد بنفس با آنان برخورد کنند، براحتی مدیریت رفتار خود و اطمینان خود را از دست داده و در چرخه ناامنی خود گم میشوند.
این انتخاب ماست چگونه با این افراد برخورد کنیم. اعتماد ما در رفتار ما میتواند این افراد را به عقب نشینی مجبور کند.
تمرینات موثر در برخورد با اینگونه رفتارهای تحقیر کننده:
🔻SELF-CONCEPTS
در واقع بافتهای ذهنی برای خود بسازیم که چگونه در اینگونه مواقع با اطمینان رفتار کنیم و به شخص مقابل قدرت بیشتر برای تحقیر ندهیم. با یک مشاور میتوانیم نکاتی را برآورد کنیم.
🔻SELF-SAFE
هر آنچیزی که نیاز داریم تا خود را مطمین و با اعتماد به خود حس کنیم را فراهم سازیم. گاهی گفتگو در آینه و آماده سازی میتواند بسیار موثری باشد.
🔻STRONG
نکات قوت مان را بشناسیم و برای ترمیم و توسعه آنها در تلاش باشیم. از هر موقعیتی برای بهینه سازی نکات قوت ما استفاده کنیم.
🔑🔑🔑 اکنون سه استراتژی اساسی در برخورد با تحقیر کنندگان
🍃هر تعامل همیشه دو طرف نیاز دارد. افرادی که دیگران را تحقیر میکنند و افرادی که آن را میپذیرند و یا با تایید اشتباه شخص مقابل را به شکل منفی شرطی میکنند. و این انتخاب ماست که چگونه واکنش نشان دهیم. چرا که میزان حملات کلامی و خشونت ها آسیب زا میباشند، و این همچنین به اعتماد به نفس "گیرنده" بستگی دارد.
با رفتار صحیح خود انتظارات تحقیر کننده را برآورده نکنیم و نیاز آنها به بزرگتر و بهتر بودن را ارضا نکنیم. یک تحقیر کننده برای یک واکنش مشخص به رفتار ناپسند خود امیدوار است. در نتیجه، او احساس قدرت می کند و احساس می کند بهتر است اگر رفتار واکنشی شخص متقابل در تناسب موقعیت نباشد. هر چقدر واکنش شنونده بهتر باشد او معمولا قادر نخواهد بود رفتارش را اداره کند. اساسا همه چیز در این راستاست که از طریق واکنش های زیر درست رفتار کنیم:
🔑 1. نادیده گرفتن یا بی توجهی مطلق
در صورتی که به حملات کلامی با بی اعتنایی پاسخ بدهیم و یا آنرا نادیده بگیریم، این واکنش برای شخص حقیر کننده سازند نیست. بنابراین، هر چه بیشتر حملات کلامی را نادیده بگیریم احتمال بیشتری دارد که او رفتار مخصومانه خود را نسبت به ما تغییر دهد.
🔑 2. مقابله رو در رو
برخی از تحقیر کنندگان تنها در غیاب شخص صحبت می کنند. دقيقا به اين دليل که آنها اعتماد به خود را ندارند و از رويارويي میترسند. بنابراین، ما آگاهانه به دنبال رودررویی باشیم و شاید حتی در حضور دیگران. اما با احساس و یا با صدای بلند برخورد نمی کنیم، زیرا این میتواند علامت ضعف ما تفسیر شود. پس آرام و متین در رویارویی میمانیم.
🔑 3. محدود کردن
تماس را محدود یا آن را قطع کنیم. فاصله خود را حفظ کنیم - حتی اگر این تنها در روان ما ممکن باشد. اگر مرزها را مشخص کنیم، حداقل توهین ها نمی توانند به ما آسیب برسانند.
✨در نتیجه دلایل سوء استفاده دیگران ممکن است متفاوت و غالبا غیر قابل درک باشد. اما در نهایت، اغلب اوقات، آنها را می توان به یک دلیل شناخت:
انها دیگران را بد می کنند که در خودشان بهتر (ظاهرا) و در مقابل دیگران قوی بنظر برسند یا به سادگی، آنها دیگران را کوچک می کنند تا احساس بزرگی داشته باشند.
۲
از دکتر موریس ستودگان
9.اثر فشارهای جمعی
در هر کجا که مردم در یک جامعه یا در یک گروه زندگی میکنند، فشار همگانی ممکن است قربانیانی داشته باشد. این همچنین در محیط کار و دانشگاه گاهی ممکن است.
به عنوان مثال: به هر دلیلی، یک همکار اخراج شده است. یک کارمند جدید به همان شکلی که دیگران از ان همکار اخراج شده، صحبت میکنند، صحبت خواهد کرد، زیرا او از اینکه ممکن است در معرض آزار و اذیت قرار گیرد، ترس دارد. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو مصداقش در اینجاست.
10. دیگران را حقیر شمردن
روابطی وجود دارد که در آن یک شریک به طور مرتب دیگری را به منظور ارائه خود برتر بودن، تحقیر میکند.
در رابطه ای که هر دو طرف با حقوق برابر در یک سطح چشم در چشم قرار گیرند، تحقیر کننده احساس خوبی نخواهد داشت، که این خود نشان دهنده عزت نفس پایین او میباشد.
مراجعی میگفت که برای دکترا کنکور قبول شده است و شوهر او که فقط دیپلم دارد و بازاریست مدام در میان فامیل میگوید، امروزه در ایران هر گاوی دکترا میگیرد، و یا با دکترا برنج شما با مزهتر نخواهد شد.
این شخص با خشونت کلامی عقده حقارت و شاید «گاو بودن» خود را به گونه ای با تحقیر همسر خود پنهان میکند و اینگونه خود را برتر میبیند.
با افراد تحقیر کننده سیستماتیک برخورد کنیم. در مطالب پایین سعی بر این خواهم داشت که این برخورد سیستماتیک را توضیح دهم.
افراد تحقیر کننده انتظار دارند و امیدوارند که در قبال خشونت انها هیچ واکنشی شکل نگیرد و بدون مقاومت متلک آنها پذیرفته شود چرا که حق با آنهاست و بیشتر میفهمند. آنها با کسانی که با اعتماد بنفس با آنان برخورد کنند، براحتی مدیریت رفتار خود و اطمینان خود را از دست داده و در چرخه ناامنی خود گم میشوند.
این انتخاب ماست چگونه با این افراد برخورد کنیم. اعتماد ما در رفتار ما میتواند این افراد را به عقب نشینی مجبور کند.
تمرینات موثر در برخورد با اینگونه رفتارهای تحقیر کننده:
🔻SELF-CONCEPTS
در واقع بافتهای ذهنی برای خود بسازیم که چگونه در اینگونه مواقع با اطمینان رفتار کنیم و به شخص مقابل قدرت بیشتر برای تحقیر ندهیم. با یک مشاور میتوانیم نکاتی را برآورد کنیم.
🔻SELF-SAFE
هر آنچیزی که نیاز داریم تا خود را مطمین و با اعتماد به خود حس کنیم را فراهم سازیم. گاهی گفتگو در آینه و آماده سازی میتواند بسیار موثری باشد.
🔻STRONG
نکات قوت مان را بشناسیم و برای ترمیم و توسعه آنها در تلاش باشیم. از هر موقعیتی برای بهینه سازی نکات قوت ما استفاده کنیم.
🔑🔑🔑 اکنون سه استراتژی اساسی در برخورد با تحقیر کنندگان
🍃هر تعامل همیشه دو طرف نیاز دارد. افرادی که دیگران را تحقیر میکنند و افرادی که آن را میپذیرند و یا با تایید اشتباه شخص مقابل را به شکل منفی شرطی میکنند. و این انتخاب ماست که چگونه واکنش نشان دهیم. چرا که میزان حملات کلامی و خشونت ها آسیب زا میباشند، و این همچنین به اعتماد به نفس "گیرنده" بستگی دارد.
با رفتار صحیح خود انتظارات تحقیر کننده را برآورده نکنیم و نیاز آنها به بزرگتر و بهتر بودن را ارضا نکنیم. یک تحقیر کننده برای یک واکنش مشخص به رفتار ناپسند خود امیدوار است. در نتیجه، او احساس قدرت می کند و احساس می کند بهتر است اگر رفتار واکنشی شخص متقابل در تناسب موقعیت نباشد. هر چقدر واکنش شنونده بهتر باشد او معمولا قادر نخواهد بود رفتارش را اداره کند. اساسا همه چیز در این راستاست که از طریق واکنش های زیر درست رفتار کنیم:
🔑 1. نادیده گرفتن یا بی توجهی مطلق
در صورتی که به حملات کلامی با بی اعتنایی پاسخ بدهیم و یا آنرا نادیده بگیریم، این واکنش برای شخص حقیر کننده سازند نیست. بنابراین، هر چه بیشتر حملات کلامی را نادیده بگیریم احتمال بیشتری دارد که او رفتار مخصومانه خود را نسبت به ما تغییر دهد.
🔑 2. مقابله رو در رو
برخی از تحقیر کنندگان تنها در غیاب شخص صحبت می کنند. دقيقا به اين دليل که آنها اعتماد به خود را ندارند و از رويارويي میترسند. بنابراین، ما آگاهانه به دنبال رودررویی باشیم و شاید حتی در حضور دیگران. اما با احساس و یا با صدای بلند برخورد نمی کنیم، زیرا این میتواند علامت ضعف ما تفسیر شود. پس آرام و متین در رویارویی میمانیم.
🔑 3. محدود کردن
تماس را محدود یا آن را قطع کنیم. فاصله خود را حفظ کنیم - حتی اگر این تنها در روان ما ممکن باشد. اگر مرزها را مشخص کنیم، حداقل توهین ها نمی توانند به ما آسیب برسانند.
✨در نتیجه دلایل سوء استفاده دیگران ممکن است متفاوت و غالبا غیر قابل درک باشد. اما در نهایت، اغلب اوقات، آنها را می توان به یک دلیل شناخت:
انها دیگران را بد می کنند که در خودشان بهتر (ظاهرا) و در مقابل دیگران قوی بنظر برسند یا به سادگی، آنها دیگران را کوچک می کنند تا احساس بزرگی داشته باشند.
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍وقتی ما استرس داریم چه می کنیم؟
همه ما دارای یک سری از استراتژی های مقابله یا coping strategy هستیم که در زمان نیاز انها را بکار میگیریم.
👈 به طور کل مقابله coping:
افکار و رفتارهایی هستند که برای مدیریت نیازها در مواقع استرس زا فعال می شوند.
1. مقابله یک فرایند پویا است:
یعنی محیط و شخص بر یکدیگر تأثیر می گذارند تا نحوه مقابله شکل گیرد.
2ِ. مقابله coping مجموعه گسترده ای از پاسخ ها را تشکیل می دهد.
این شامل اقدامات ارادی و غیر ارادی می گردد که شخص برای پاسخ به محرکهای استرس زا مواجه شده بکار می گیرد.
دو نوع مقابله را اینجا معرفی میکنم
1.مقابله دفاعی defensive coping
2. مقابله سازنده constructive coping
1. مقابله دفاعی
در مقابله دفاعی که معمولاً از مکانیزم دفاعی defence mechanism استفاده می شود انواع گوناگونی شناخته شده اند. اینها واکنشهای طبیعی و عمدتاً ناخودآگاه برای محافظت از فرد در برابر احساسات ناخوشایند (مانند اضطراب و غم) و استرس ناشی از آنهاست. گر چه آنها لزوما سالم ترین روش مقابله با استرس نیستند. با این حال، به نظر می رسد تعداد معینی از توهمات مثبت positive illusions که انکار واقعیت است، برای سلامت روان ضروری است. این ادعا ناشی از مطالعات توهمات مثبت در افراد غیر افسرده و افراد افسرده می باشد که بدین گونه جمع بندی میگردد:
1.1. افراد "غیر افسرده" نسبتا تمایل به اظهار تصاویر خود غیر واقعی unrealistic self-images از خود دارند. در حالیکه افراد افسرده تمایل به اظهار تصاویر منفی ، اما واقع بینانه تری realistic self-images از خود نشان میدهند.
1.2. افراد غیر افسرده در چگونگی کنترل حوادث احتمالی از مرز خود فراتر می روند. اما افراد افسرده چندان مستعد این توهم نیستند.
1.3. سرانجام افراد غیر افسرده هنگام فکر کردن در مورد آینده خود ، خوش بینی یا مثبت نگری بیش از حد را نشان می دهند. اما افراد افسرده نسبت به آینده واقع بین تر هستند.
2. مقابله سازنده
در واقع انواع روش های غیر دفاعی برای مقابله با مواقع استرس زا وجود دارد. دو مورد از اینها رادر اینجا کوتاه بررسی خواهد شد.
🔺2ِ.1. یادگیری ارزیابی رویدادهای
استرس زا
آلبرت الیس رویکرد ویژه ای بنام RET را برای درمان مراجعینی که برای انواع مختلف رویدادهای سترس زا و اختلالات به وی مراجعه کرده اند, را ابداع کرد که به ان درمان عقلانی و عاطفی Rational-Emotive Thetapy میگوییم.
هدف این روش این است که همه تلاشها متمرکز شود و طرحواره ها و الگو های مراجع از تفکر غیر منطقی irrational thinking کاهش یابد تا سبب کاهش احساسات و رفتارهای منفی او گردد. در اینجا در واقع درمانگر باور شخص را تغییر میدهد.
🔺2.2. تکنیک های آرامش بخش
relaxation techniques
مراقبه و تکنیک های آرامش دهنده فایده های متفاوتی دارند. بسیاری از افراد با تمرینهای مراقبه در مورد آرامش ناشی از ان در تحقیقات گزارش میدهند.
✅ چهار مورد میتواند باعث آرامش مؤثر شود:
👈 1. محیط آرام برای مراقبه meditation
👈 2. یک ابزار برای مراقبه ، به عنوان مثال موزیک یا وسایل مراقبه که تکرار همان کلمه یا صدا یا عمل بارها و بارها انجام شود.
👈3. یک نگرش منفعل: اگر تمرکز افکار خود را بروی شی یا موزیکی که انتخاب کردید تغییر می دهید، باید بدانید که در سترس افکار و پریشانی هستید و سریعا باید خود را بروی شی ذهنی که انتخاب کرده اید مجدداً متمرکز کنید.
4. یک جا و موضع راحت انتخاب کنید مانند دراز کشیدن روی زمین, اما موقعیت القاء خواب نیست, بلکه تمرکز بروی موزیک یا صدای خاص یا اگر شی ذهنی را انتخاب کرده اید, میباشد.
تهیه کننده: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
همه ما دارای یک سری از استراتژی های مقابله یا coping strategy هستیم که در زمان نیاز انها را بکار میگیریم.
👈 به طور کل مقابله coping:
افکار و رفتارهایی هستند که برای مدیریت نیازها در مواقع استرس زا فعال می شوند.
1. مقابله یک فرایند پویا است:
یعنی محیط و شخص بر یکدیگر تأثیر می گذارند تا نحوه مقابله شکل گیرد.
2ِ. مقابله coping مجموعه گسترده ای از پاسخ ها را تشکیل می دهد.
این شامل اقدامات ارادی و غیر ارادی می گردد که شخص برای پاسخ به محرکهای استرس زا مواجه شده بکار می گیرد.
دو نوع مقابله را اینجا معرفی میکنم
1.مقابله دفاعی defensive coping
2. مقابله سازنده constructive coping
1. مقابله دفاعی
در مقابله دفاعی که معمولاً از مکانیزم دفاعی defence mechanism استفاده می شود انواع گوناگونی شناخته شده اند. اینها واکنشهای طبیعی و عمدتاً ناخودآگاه برای محافظت از فرد در برابر احساسات ناخوشایند (مانند اضطراب و غم) و استرس ناشی از آنهاست. گر چه آنها لزوما سالم ترین روش مقابله با استرس نیستند. با این حال، به نظر می رسد تعداد معینی از توهمات مثبت positive illusions که انکار واقعیت است، برای سلامت روان ضروری است. این ادعا ناشی از مطالعات توهمات مثبت در افراد غیر افسرده و افراد افسرده می باشد که بدین گونه جمع بندی میگردد:
1.1. افراد "غیر افسرده" نسبتا تمایل به اظهار تصاویر خود غیر واقعی unrealistic self-images از خود دارند. در حالیکه افراد افسرده تمایل به اظهار تصاویر منفی ، اما واقع بینانه تری realistic self-images از خود نشان میدهند.
1.2. افراد غیر افسرده در چگونگی کنترل حوادث احتمالی از مرز خود فراتر می روند. اما افراد افسرده چندان مستعد این توهم نیستند.
1.3. سرانجام افراد غیر افسرده هنگام فکر کردن در مورد آینده خود ، خوش بینی یا مثبت نگری بیش از حد را نشان می دهند. اما افراد افسرده نسبت به آینده واقع بین تر هستند.
2. مقابله سازنده
در واقع انواع روش های غیر دفاعی برای مقابله با مواقع استرس زا وجود دارد. دو مورد از اینها رادر اینجا کوتاه بررسی خواهد شد.
🔺2ِ.1. یادگیری ارزیابی رویدادهای
استرس زا
آلبرت الیس رویکرد ویژه ای بنام RET را برای درمان مراجعینی که برای انواع مختلف رویدادهای سترس زا و اختلالات به وی مراجعه کرده اند, را ابداع کرد که به ان درمان عقلانی و عاطفی Rational-Emotive Thetapy میگوییم.
هدف این روش این است که همه تلاشها متمرکز شود و طرحواره ها و الگو های مراجع از تفکر غیر منطقی irrational thinking کاهش یابد تا سبب کاهش احساسات و رفتارهای منفی او گردد. در اینجا در واقع درمانگر باور شخص را تغییر میدهد.
🔺2.2. تکنیک های آرامش بخش
relaxation techniques
مراقبه و تکنیک های آرامش دهنده فایده های متفاوتی دارند. بسیاری از افراد با تمرینهای مراقبه در مورد آرامش ناشی از ان در تحقیقات گزارش میدهند.
✅ چهار مورد میتواند باعث آرامش مؤثر شود:
👈 1. محیط آرام برای مراقبه meditation
👈 2. یک ابزار برای مراقبه ، به عنوان مثال موزیک یا وسایل مراقبه که تکرار همان کلمه یا صدا یا عمل بارها و بارها انجام شود.
👈3. یک نگرش منفعل: اگر تمرکز افکار خود را بروی شی یا موزیکی که انتخاب کردید تغییر می دهید، باید بدانید که در سترس افکار و پریشانی هستید و سریعا باید خود را بروی شی ذهنی که انتخاب کرده اید مجدداً متمرکز کنید.
4. یک جا و موضع راحت انتخاب کنید مانند دراز کشیدن روی زمین, اما موقعیت القاء خواب نیست, بلکه تمرکز بروی موزیک یا صدای خاص یا اگر شی ذهنی را انتخاب کرده اید, میباشد.
تهیه کننده: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍استرس چگونه بر ما تأثیر می گذارد
پاسخهای گوناگون در مورد استرس و تاثیر ان بروی بدن ما نوشته شده و در زیر چند مورد اساسی ان نام برده شده. به این فکر کنیم که استرس چگونه روی ما تأثیر می گذارد؟
👈 در سطح فیزیکی و روان تنی
انواع درد ها بدنی یا همان سایکوسوماتیک
مانند سردرد , كمر درد , درد گردن , درد معده اسپاس عضلات , درد فک
👈 در سطح انرژی و خواب
مثلا بدون دلیل احساس خستگی کردن , بی انرژی بودن , مشکل خواب , مشکل بی انگیزگی
👈 در سطح احساسات
اضطراب , خشم , افسردگی , ناتوانی , خارج از کنترل بودن ,
👈 سایر علائم عاطفی ناشی از سترس
مانند به راحتی تحریک شدن, بی صبری , پریشان بودن , فراموش کردن
* برخی از علائم جسمی استرس ممکن است در اثر شرایط پزشکی یا توسط داروهایی که مصرف می کنیم ایجاد شود. اگر مطمئن نیستیم که چه عاملی باعث ایجاد علائم جسمی ما شده است ، از پزشک خود سوال کنین که آیا میتواند استرس علت آن باشد یا خیر.
از دید شما چگونه به این سوال پاسخ می دهید؟
وقتی تحت استرس هستید ، کدام یک از این رفتارها برای شما اشنا به نظر میرسد؟
👈 می خورم تا آرام شوم.
👈 خیلی سریع صحبت می کنم و می خورم.
👈 برای آرام شدن از الکل یا سیگار استفاده میکنم.
👈 بی صبری می کنم اما زیاد نتیجه نمی گیرم.
👈 خیلی کار می کنم
👈 کارهایی را که باید انجام دهم به تأخیر می اندازم.
👈 خوابم خیلی کم ، زیاد یا نامیزان است.
👈 من سعی می کنم خیلی کارها را یکباره انجام دهم.
درگیر شدن با هر کدام از این رفتارها ممکن است به معنای این باشد که ما به اندازه کافی نمی توانیم با استرس روبرو شویم و ان را مدیریت کنیم.
برای مدیریت سترس میتوان علایمی که سترس زا هستند را براورد کرد و چگونگی مقابله با ان را مطالعه و یا در مشاوره شناخت. مثلا ورزش کردن, همه نوع حرکتهای ورزشی, مدیتیشن یا مراقبه و ریلکسیشن و همچنین بیو فید بک میتوانند کمک بزرگی در کاهش سترس باشند.
دکتر موریس ستودگان
پاسخهای گوناگون در مورد استرس و تاثیر ان بروی بدن ما نوشته شده و در زیر چند مورد اساسی ان نام برده شده. به این فکر کنیم که استرس چگونه روی ما تأثیر می گذارد؟
👈 در سطح فیزیکی و روان تنی
انواع درد ها بدنی یا همان سایکوسوماتیک
مانند سردرد , كمر درد , درد گردن , درد معده اسپاس عضلات , درد فک
👈 در سطح انرژی و خواب
مثلا بدون دلیل احساس خستگی کردن , بی انرژی بودن , مشکل خواب , مشکل بی انگیزگی
👈 در سطح احساسات
اضطراب , خشم , افسردگی , ناتوانی , خارج از کنترل بودن ,
👈 سایر علائم عاطفی ناشی از سترس
مانند به راحتی تحریک شدن, بی صبری , پریشان بودن , فراموش کردن
* برخی از علائم جسمی استرس ممکن است در اثر شرایط پزشکی یا توسط داروهایی که مصرف می کنیم ایجاد شود. اگر مطمئن نیستیم که چه عاملی باعث ایجاد علائم جسمی ما شده است ، از پزشک خود سوال کنین که آیا میتواند استرس علت آن باشد یا خیر.
از دید شما چگونه به این سوال پاسخ می دهید؟
وقتی تحت استرس هستید ، کدام یک از این رفتارها برای شما اشنا به نظر میرسد؟
👈 می خورم تا آرام شوم.
👈 خیلی سریع صحبت می کنم و می خورم.
👈 برای آرام شدن از الکل یا سیگار استفاده میکنم.
👈 بی صبری می کنم اما زیاد نتیجه نمی گیرم.
👈 خیلی کار می کنم
👈 کارهایی را که باید انجام دهم به تأخیر می اندازم.
👈 خوابم خیلی کم ، زیاد یا نامیزان است.
👈 من سعی می کنم خیلی کارها را یکباره انجام دهم.
درگیر شدن با هر کدام از این رفتارها ممکن است به معنای این باشد که ما به اندازه کافی نمی توانیم با استرس روبرو شویم و ان را مدیریت کنیم.
برای مدیریت سترس میتوان علایمی که سترس زا هستند را براورد کرد و چگونگی مقابله با ان را مطالعه و یا در مشاوره شناخت. مثلا ورزش کردن, همه نوع حرکتهای ورزشی, مدیتیشن یا مراقبه و ریلکسیشن و همچنین بیو فید بک میتوانند کمک بزرگی در کاهش سترس باشند.
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫🔑💫💫
از دید سیستمی گاهی باید ساعتی را با خود خلوت کرد و مقوله هایی را با خود بازتاب کرد. گاهی حتی بر اثر گذر سریع زمان فرصت فکر کردن به مقوله هایی که روزانه بارها استفاده میکنیم و تقریبا جزو هابیتوس عادتهای ما شده را نداریم. اما از دید روانشناسی، معرفت شناسی و خودشناسی که سیستم را شامل میشود، در امر پذیرش خویش و دیگران و پذیرش موقعیتها که همیشه انتخاب ما نیستند بازتاب نیاز است تا از سنگلاخ زندگی بتوانیم برای ساختن جاده ای نسبتا هموار استفاده کنیم. این سه پذیرش 《خود، دیگری و موقعیت》 از اصول تراپی و تغییر در رابطه ها، موقعیت ها و بهسازی زندگی میباشند. یک لیست بی انتها از این مقوله ها میتوانیم بسازیم و هر گاهی آنرا تکمیل، تصحیح و با ارزشهای جدید محک بزنیم. این تعریف ها برای صندوقچه ارزشهای خویش میباشد. صندوقچه شما در اختیار شماست اما بازتاب آن امری واجب است، چرا که ما فقط برای خود زندگی نمیکنیم بلکه مسیولیت همزیستی، اموزش، والد بودن را داریم و همواره عضوی از یک سیستم در حال آموزش و تغییر هستیم. چرا این تغییرات را مثبت هادی و همگام نباشیم.
📍مسئولیت چیست؟
پذیرش مرزهای تعریف شده و همچنین تکالیف و ارزشهای تعریف شده در یک سیستم و تعهد عمل به خواسته های یک سیستم برای بقای خود و دیگران با هدف بهتر زیستن.
📍ارزش چیست؟
معیارهای اموخته شده اجتماعی و بازتاب شده فردی که اثر متقابل بر هم دارند. پذیرش ارزشها اگاهانه و ناخوداگاهانه صورت میگیرد. گاهی در کودکی هنوز قادر به بازتاب ارزشهای اموخته شده نیستیم، از این رو در روانشناسی رشد پیاژه، کلاین و دیگران بازتاب این ارزشها از سنین بخصوصی با "چرا" در کودکان آغاز میگردد. در فلسفه از دو کلمه Moral و Ethic استفاده میکنیم. به عنوان مثال وقتی میگوییم کشتن انسانی دیگر جایز نیست در Moral (اخلاقی) هستیم و Ethic (برهان) بدنبال دلیل این امر با کلمه معروف "چرا" میباشد. چرا کشتن دیگران جایز نیست، (چون...) میبایست دلیلی برای آن اورد که Ethic پاسخ میدهد.
📍عشق چیست؟
پذیرش ممکنها. عشق حسی است که محصور به زمان و شخص و مکان خاصی نیست. بیشترین بخش این احساس اموختنی میباشد و قابل تغییر. در عشق نیروی پویای تغییر نهفته است و هدایت این نیرو نیاز به مدیریت اموخته شده دارد.
📍بخشش چیست؟
پذیرش اشتباه خود. هر گاه قادر باشیم که بپذیریم که همه انسانها دچار اشتباه میشوند و اشتباه زمینه یادگیری و مادر تجربه میشود، بخشیدن اشتباهات دیگران آسانتر میگردد. در بخشیدن چیزی هست که در کینه و انتقام هرگز نیست.
📍 اعتماد چیست؟
پذیرش خویشتن (اعتماد بنفس) و پذیرش دیگران با تمام محدودیت های موجود. هر گاه به این باور برسیم که هیچ کسی بدون دلیل در صدد زیان رساندن به ما نیست قادر به اعتماد خواهیم بود. شکل گیری اعتماد ریشه در کودکی و تجارب زندگی ما دارد و عدم پذیرش گذشته میتواند نقش اساسی در شکل گیری عدم اطمینان به همراه داشته باشد. اعتماد نیاز رابطه هاست. شروع رابطه ای با شک و تردید به نابودی محکوم است.
📍ترس چیست؟
عدم پذیرشِ نسبیت و یا باور به "عدم قطعیت". ترس میتواند ناشی از عدم اطمینان به منابع شخصی خود و یا تجربه با دیگران باشد. زیباترین باور که تاکنون اموخته ام باور به نسبی بودن جهان است. هیچ چیزی قطعی و ابدی نیست. اگر ما "عدم قطعیت" را بپذیریم، ترس تبدیل به ماجراجویی و یا امید به تجربه جدید خواهد شد...!
📍عادت (سم) چیست؟
عدم پذیرش مرزها. هر چیزی که بیشتر از ضرورت استفاده کنیم، سم است. نفس، قدرت، ثروت، گرسنگی، حرص و آز، تنبلی، عشق، جاه طلبی، نفرت یا هر چیز دیگر. عادت به هر چیزی سم است حتی مهر بی مورد.
📍 حسادت چیست؟
عدم پذیرش مرز توانایی و دارایی خود و یا جنجال مقایسه خود با دیگران. اگر خود را با تمام تواناییهای مان بپذیریم و
اگر خوب بودن، دارا بودن و توانمند بودن شخصی را قبول کنیم، نیاز به مقایسه نیست و حسادت تبدیل به الهام گرفتن از موقعیت ها میشود.
📍 خشم چیست؟
عدم پذیرش توانایی و مهارت مدیریت ما در کنترل موقعیت. در واقع چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند را نمی خواهیم بپذیریم. اگر مرزهای مان را بشناسیم و این را بپذیریم که ما همانند تمام انسانها محدودیم، خشم به بردباری و شکیبایی تبدیل می شود!
📍 نفرت چیست؟
عدم پذیرش ممکنها در عشق و یا عدم پذیرش هر انسان به گونه ای که زندگی میکند، ایجاد نفرت در وجودمان میسازد. پذیرش این امر که هر انسانی در انتخاب خود آزاد است و ما بدون قید و شرط ان را همانگونه که هست بپذیریم، نفرت تبدیل به مهر می شود.
📍 کینه چیست؟
عدم توانایی پذیرش احساس خود و بازتاب آن. اگر احساسی در ما بر اثر خود بزرگ بینی و یا نبخشیدن عمل دیگران انجام گیرد در مخزن احساسات ما به کینه تبدیل میشود. این امر از خود برتر بینی و عمل خود را بهتر محک زدن است.
این لیست را شما ادامه دهید...
م. ستودگان💫
از دید سیستمی گاهی باید ساعتی را با خود خلوت کرد و مقوله هایی را با خود بازتاب کرد. گاهی حتی بر اثر گذر سریع زمان فرصت فکر کردن به مقوله هایی که روزانه بارها استفاده میکنیم و تقریبا جزو هابیتوس عادتهای ما شده را نداریم. اما از دید روانشناسی، معرفت شناسی و خودشناسی که سیستم را شامل میشود، در امر پذیرش خویش و دیگران و پذیرش موقعیتها که همیشه انتخاب ما نیستند بازتاب نیاز است تا از سنگلاخ زندگی بتوانیم برای ساختن جاده ای نسبتا هموار استفاده کنیم. این سه پذیرش 《خود، دیگری و موقعیت》 از اصول تراپی و تغییر در رابطه ها، موقعیت ها و بهسازی زندگی میباشند. یک لیست بی انتها از این مقوله ها میتوانیم بسازیم و هر گاهی آنرا تکمیل، تصحیح و با ارزشهای جدید محک بزنیم. این تعریف ها برای صندوقچه ارزشهای خویش میباشد. صندوقچه شما در اختیار شماست اما بازتاب آن امری واجب است، چرا که ما فقط برای خود زندگی نمیکنیم بلکه مسیولیت همزیستی، اموزش، والد بودن را داریم و همواره عضوی از یک سیستم در حال آموزش و تغییر هستیم. چرا این تغییرات را مثبت هادی و همگام نباشیم.
📍مسئولیت چیست؟
پذیرش مرزهای تعریف شده و همچنین تکالیف و ارزشهای تعریف شده در یک سیستم و تعهد عمل به خواسته های یک سیستم برای بقای خود و دیگران با هدف بهتر زیستن.
📍ارزش چیست؟
معیارهای اموخته شده اجتماعی و بازتاب شده فردی که اثر متقابل بر هم دارند. پذیرش ارزشها اگاهانه و ناخوداگاهانه صورت میگیرد. گاهی در کودکی هنوز قادر به بازتاب ارزشهای اموخته شده نیستیم، از این رو در روانشناسی رشد پیاژه، کلاین و دیگران بازتاب این ارزشها از سنین بخصوصی با "چرا" در کودکان آغاز میگردد. در فلسفه از دو کلمه Moral و Ethic استفاده میکنیم. به عنوان مثال وقتی میگوییم کشتن انسانی دیگر جایز نیست در Moral (اخلاقی) هستیم و Ethic (برهان) بدنبال دلیل این امر با کلمه معروف "چرا" میباشد. چرا کشتن دیگران جایز نیست، (چون...) میبایست دلیلی برای آن اورد که Ethic پاسخ میدهد.
📍عشق چیست؟
پذیرش ممکنها. عشق حسی است که محصور به زمان و شخص و مکان خاصی نیست. بیشترین بخش این احساس اموختنی میباشد و قابل تغییر. در عشق نیروی پویای تغییر نهفته است و هدایت این نیرو نیاز به مدیریت اموخته شده دارد.
📍بخشش چیست؟
پذیرش اشتباه خود. هر گاه قادر باشیم که بپذیریم که همه انسانها دچار اشتباه میشوند و اشتباه زمینه یادگیری و مادر تجربه میشود، بخشیدن اشتباهات دیگران آسانتر میگردد. در بخشیدن چیزی هست که در کینه و انتقام هرگز نیست.
📍 اعتماد چیست؟
پذیرش خویشتن (اعتماد بنفس) و پذیرش دیگران با تمام محدودیت های موجود. هر گاه به این باور برسیم که هیچ کسی بدون دلیل در صدد زیان رساندن به ما نیست قادر به اعتماد خواهیم بود. شکل گیری اعتماد ریشه در کودکی و تجارب زندگی ما دارد و عدم پذیرش گذشته میتواند نقش اساسی در شکل گیری عدم اطمینان به همراه داشته باشد. اعتماد نیاز رابطه هاست. شروع رابطه ای با شک و تردید به نابودی محکوم است.
📍ترس چیست؟
عدم پذیرشِ نسبیت و یا باور به "عدم قطعیت". ترس میتواند ناشی از عدم اطمینان به منابع شخصی خود و یا تجربه با دیگران باشد. زیباترین باور که تاکنون اموخته ام باور به نسبی بودن جهان است. هیچ چیزی قطعی و ابدی نیست. اگر ما "عدم قطعیت" را بپذیریم، ترس تبدیل به ماجراجویی و یا امید به تجربه جدید خواهد شد...!
📍عادت (سم) چیست؟
عدم پذیرش مرزها. هر چیزی که بیشتر از ضرورت استفاده کنیم، سم است. نفس، قدرت، ثروت، گرسنگی، حرص و آز، تنبلی، عشق، جاه طلبی، نفرت یا هر چیز دیگر. عادت به هر چیزی سم است حتی مهر بی مورد.
📍 حسادت چیست؟
عدم پذیرش مرز توانایی و دارایی خود و یا جنجال مقایسه خود با دیگران. اگر خود را با تمام تواناییهای مان بپذیریم و
اگر خوب بودن، دارا بودن و توانمند بودن شخصی را قبول کنیم، نیاز به مقایسه نیست و حسادت تبدیل به الهام گرفتن از موقعیت ها میشود.
📍 خشم چیست؟
عدم پذیرش توانایی و مهارت مدیریت ما در کنترل موقعیت. در واقع چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند را نمی خواهیم بپذیریم. اگر مرزهای مان را بشناسیم و این را بپذیریم که ما همانند تمام انسانها محدودیم، خشم به بردباری و شکیبایی تبدیل می شود!
📍 نفرت چیست؟
عدم پذیرش ممکنها در عشق و یا عدم پذیرش هر انسان به گونه ای که زندگی میکند، ایجاد نفرت در وجودمان میسازد. پذیرش این امر که هر انسانی در انتخاب خود آزاد است و ما بدون قید و شرط ان را همانگونه که هست بپذیریم، نفرت تبدیل به مهر می شود.
📍 کینه چیست؟
عدم توانایی پذیرش احساس خود و بازتاب آن. اگر احساسی در ما بر اثر خود بزرگ بینی و یا نبخشیدن عمل دیگران انجام گیرد در مخزن احساسات ما به کینه تبدیل میشود. این امر از خود برتر بینی و عمل خود را بهتر محک زدن است.
این لیست را شما ادامه دهید...
م. ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
از دکتر موریس ستودگان
📍چگونه می توان احساس ارزشمند بودن (عزت نفس) بی قید و شرط را در خود پرورش داد
من تا زمانی که به یاد دارم اکثرا مراجعین من با احساس بی ارزشی دست و پنجه نرم میکردند.
مراجعی تعریف میکرد: "از بیرون نگاه کنید، زندگی من وقتی بزرگ می شدم کاملاً عالی به نظر می رسید. پدر و مادرم ازدواج شادی داشتند ، آنها مرا حمایت می كردند و درآمد كافی برای راحتی زندگی داشتیم. من همیشه ظاهرا خوشحال بودم، اما این حس عمیق را هم داشتم که مشکلی در من وجود دارد. دردناک ترین لحظات من در مهمانی ها بود. وقتی به مهمانی ها همراه پدر و مادرم می رفتم، دوستانم مرا مسخره می کردند، زیرا من از نظر حرکتی نقص هایی داشتم و مثلا نمی توانستم در دوره راهنمایی در زمان ورزش از حرکات معلم بدرستی تقلید کنم.
وقتی به مدرسه جدیدی رفتم احساس میکردم در مدرسه کسی طرف من نمی اید و من تنها بودم. و فکر میکردم هرگز مورد توجه کسی نیستم. احساس می کردم به گروهی تعلق ندارم. در حدود 15 سالگی بود تصمیم گرفتم که راه تغییری برای این احساس عدم تعلق و تنها بودن پیدا کنم. فکر میکردم اگر من فقط مثل بقیه سالم بودم، حتما تنها نمی ماندم و تعلق به گروهی میداشتم. حتی پسری در مدرسه مرا نگاه نمیکرد, این مرا رنج میداد.
تصمیم گرفتم به کلاسهای تنظیم حرکت بروم، در مدرسه سخت تلاش کردم که شاگرد ممتاز شوم و سعی کردم یک دوست حامی و فداکار برای دیگران باشم. اعتماد به نفس من وقتی نمرات خوبی میگرفتم با احساس با ارزش بودنم بالاتر رفت.
من همیشه امیدوار بودم که بتوانم فقط کسی را پیدا کنم که با من دوست باشد, بالاخره احساس باارزش بودن برای یک دوستی را خواهم داشت.
به هر حال وارد دانشگاه شدم و در دانشگاه، مهم ترین کارم به استراتژی اصلی من برای تلاش برای احساس ارزشمند بودن و عزت نفس بالا تبدیل شد. من کلاسها و تدریس خصوصی را با انجمن دانشجویان و یک تیم ورزشی اغاز کردم. به سختی به خودم وقت دادم تا نفس بکشم ، فکر و زندگی کنم. به اسانی بگویم که خودم نبودم.
بعد از دانشگاه ، توجه من به تلاش برای یافتن رابطه ای برای احساس خلا معطوف شد. اضطراب و فراز و نشیب هایی که در این تلاش تجربه کردم طاقت فرسا بود. یادم می آید که به بارها و کلوپ ها می رفتم ، و دقیقاً مانند دوران دبیرستانم بندرت کسی بودم که برای رقص مرا انتخاب کند. من با پوست نیمه قهوه ای و موهای کم و فر و یهودی بودنم و اینکه آیا تا به حال توسط یک دوست پسر بالقوه پذیرفته شده ام, جذابیت خود را زیر سوال می بردم. من امیدوار بودم که اگر فقط بتوانم کسی را پیدا کنم که مرا دوست داشته باشد ، حتما عزت نفس من بالا خواهد رفت.
هیچ کدام از تلاشهای من و جدن هیچ کدام کارساز نبود! نه کمال گرایی ، پرکردن ساعتها ، بدنبال روابط خوب ، شاید هم بعضی از آنها فقط برای یک مدت کوتاه بود.
بلافاصله پس از شروع یک رابطه جدید با یک پسر یا گرفتن یک نمره خوب ، احساس شایستگی میکردم. اما خیلی زود احساس ارزشمندی خودم از بین میرفت و دنبال قدم بعدی می گشتم نوعی جبران شاید. به محض رسیدن به انجایی که برای ارزش خودم تعیین کرده بودم ، دوباره این سوال مطرح میشد.
مراجع از من سوال کرد دکتر آیا تابحال آن را تجربه کرده اید؟
اما خودش ادامه داد:
من پس از چندین جلسه درمان با شما، رشد معنوی و مدرک روانشناسی بالینی ، بالاخره شروع به پرورش یک ارزش شخصی بی قید و شرط کردم و این باور را پیدا کردم که "من به اندازه کافی خوب هستم". من خود درونم را باید در آغوش بکشم و این باور و مسیر جدید آزاد کننده, روح و حیات بخش شد."
برای من به عنوان یک درمانگر مهم است انچه را که از زندگی اموختم را با شما در میان بگذارم. ممکن است از خود بپرسید که آیا این فقط توصیه های بیشتری در مورد عزت نفس است؟ خیر کمی فراتر خواهم رفت.
ارزش شخصی بدون قید و شرط حسی است که میگوید ما لیاقت زندگی ، دوست داشته شدن و دوست داشتن و وظیفه مراقبت از روان خود را داریم و جایی در این جهان متعلق به ماست.
سعی میکنم در اینجا نشان بدهم و شفاف سازی کنم که عزت نفس با ارزش شخصی بدون قید و شرط یکی نیست.
عزت نفس ما ناشی از توانایی ها ، موفقیت ها ، موقعیت های اجتماعی و چیزهایی است که به آنها اعتقاد داریم و می توانیم به آنها برسیم. ما می توانیم با ارتقا مهارت ها یا عملکرد خود ، عزت نفس خود را تقویت کنیم و عزت نفس ما بسته به نوع عملکرد ما در جنبه های مختلف زندگی ، بالا و پایین می رود.
در حالیکه ارزش شخصی بی قید و شرط از توانایی ها و دستاوردهای ما متمایز است. این مقایسه ما با دیگران نیست؛ این چیزی نیست که بتوانیم کم و بیش از آن داشته باشیم. ارزش شخصی بدون قید و شرط این حسی است که ما لیاقت زنده بودن و زندگی کردن ، دوست داشتن و داشته شدن و مراقبت از روان ما برای ارامش را داریم.
ادامه...
1/3
@thinkpluswit
📍چگونه می توان احساس ارزشمند بودن (عزت نفس) بی قید و شرط را در خود پرورش داد
من تا زمانی که به یاد دارم اکثرا مراجعین من با احساس بی ارزشی دست و پنجه نرم میکردند.
مراجعی تعریف میکرد: "از بیرون نگاه کنید، زندگی من وقتی بزرگ می شدم کاملاً عالی به نظر می رسید. پدر و مادرم ازدواج شادی داشتند ، آنها مرا حمایت می كردند و درآمد كافی برای راحتی زندگی داشتیم. من همیشه ظاهرا خوشحال بودم، اما این حس عمیق را هم داشتم که مشکلی در من وجود دارد. دردناک ترین لحظات من در مهمانی ها بود. وقتی به مهمانی ها همراه پدر و مادرم می رفتم، دوستانم مرا مسخره می کردند، زیرا من از نظر حرکتی نقص هایی داشتم و مثلا نمی توانستم در دوره راهنمایی در زمان ورزش از حرکات معلم بدرستی تقلید کنم.
وقتی به مدرسه جدیدی رفتم احساس میکردم در مدرسه کسی طرف من نمی اید و من تنها بودم. و فکر میکردم هرگز مورد توجه کسی نیستم. احساس می کردم به گروهی تعلق ندارم. در حدود 15 سالگی بود تصمیم گرفتم که راه تغییری برای این احساس عدم تعلق و تنها بودن پیدا کنم. فکر میکردم اگر من فقط مثل بقیه سالم بودم، حتما تنها نمی ماندم و تعلق به گروهی میداشتم. حتی پسری در مدرسه مرا نگاه نمیکرد, این مرا رنج میداد.
تصمیم گرفتم به کلاسهای تنظیم حرکت بروم، در مدرسه سخت تلاش کردم که شاگرد ممتاز شوم و سعی کردم یک دوست حامی و فداکار برای دیگران باشم. اعتماد به نفس من وقتی نمرات خوبی میگرفتم با احساس با ارزش بودنم بالاتر رفت.
من همیشه امیدوار بودم که بتوانم فقط کسی را پیدا کنم که با من دوست باشد, بالاخره احساس باارزش بودن برای یک دوستی را خواهم داشت.
به هر حال وارد دانشگاه شدم و در دانشگاه، مهم ترین کارم به استراتژی اصلی من برای تلاش برای احساس ارزشمند بودن و عزت نفس بالا تبدیل شد. من کلاسها و تدریس خصوصی را با انجمن دانشجویان و یک تیم ورزشی اغاز کردم. به سختی به خودم وقت دادم تا نفس بکشم ، فکر و زندگی کنم. به اسانی بگویم که خودم نبودم.
بعد از دانشگاه ، توجه من به تلاش برای یافتن رابطه ای برای احساس خلا معطوف شد. اضطراب و فراز و نشیب هایی که در این تلاش تجربه کردم طاقت فرسا بود. یادم می آید که به بارها و کلوپ ها می رفتم ، و دقیقاً مانند دوران دبیرستانم بندرت کسی بودم که برای رقص مرا انتخاب کند. من با پوست نیمه قهوه ای و موهای کم و فر و یهودی بودنم و اینکه آیا تا به حال توسط یک دوست پسر بالقوه پذیرفته شده ام, جذابیت خود را زیر سوال می بردم. من امیدوار بودم که اگر فقط بتوانم کسی را پیدا کنم که مرا دوست داشته باشد ، حتما عزت نفس من بالا خواهد رفت.
هیچ کدام از تلاشهای من و جدن هیچ کدام کارساز نبود! نه کمال گرایی ، پرکردن ساعتها ، بدنبال روابط خوب ، شاید هم بعضی از آنها فقط برای یک مدت کوتاه بود.
بلافاصله پس از شروع یک رابطه جدید با یک پسر یا گرفتن یک نمره خوب ، احساس شایستگی میکردم. اما خیلی زود احساس ارزشمندی خودم از بین میرفت و دنبال قدم بعدی می گشتم نوعی جبران شاید. به محض رسیدن به انجایی که برای ارزش خودم تعیین کرده بودم ، دوباره این سوال مطرح میشد.
مراجع از من سوال کرد دکتر آیا تابحال آن را تجربه کرده اید؟
اما خودش ادامه داد:
من پس از چندین جلسه درمان با شما، رشد معنوی و مدرک روانشناسی بالینی ، بالاخره شروع به پرورش یک ارزش شخصی بی قید و شرط کردم و این باور را پیدا کردم که "من به اندازه کافی خوب هستم". من خود درونم را باید در آغوش بکشم و این باور و مسیر جدید آزاد کننده, روح و حیات بخش شد."
برای من به عنوان یک درمانگر مهم است انچه را که از زندگی اموختم را با شما در میان بگذارم. ممکن است از خود بپرسید که آیا این فقط توصیه های بیشتری در مورد عزت نفس است؟ خیر کمی فراتر خواهم رفت.
ارزش شخصی بدون قید و شرط حسی است که میگوید ما لیاقت زندگی ، دوست داشته شدن و دوست داشتن و وظیفه مراقبت از روان خود را داریم و جایی در این جهان متعلق به ماست.
سعی میکنم در اینجا نشان بدهم و شفاف سازی کنم که عزت نفس با ارزش شخصی بدون قید و شرط یکی نیست.
عزت نفس ما ناشی از توانایی ها ، موفقیت ها ، موقعیت های اجتماعی و چیزهایی است که به آنها اعتقاد داریم و می توانیم به آنها برسیم. ما می توانیم با ارتقا مهارت ها یا عملکرد خود ، عزت نفس خود را تقویت کنیم و عزت نفس ما بسته به نوع عملکرد ما در جنبه های مختلف زندگی ، بالا و پایین می رود.
در حالیکه ارزش شخصی بی قید و شرط از توانایی ها و دستاوردهای ما متمایز است. این مقایسه ما با دیگران نیست؛ این چیزی نیست که بتوانیم کم و بیش از آن داشته باشیم. ارزش شخصی بدون قید و شرط این حسی است که ما لیاقت زنده بودن و زندگی کردن ، دوست داشتن و داشته شدن و مراقبت از روان ما برای ارامش را داریم.
ادامه...
1/3
@thinkpluswit
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
من با صدها دانشجو در سه دانشگاه بزرگ سویس سر و کار داشتم و وقتی نگرانی های آنها را کاوش و ریشه یابی می کردم ، اغلب متوجه می شدم که آنها با احساس عمیق بی ارزشی دست و پنجه نرم می کردند. من به این باورم که عوامل زیادی وجود دارد که باعث می شود ما چنین احساسی داشته باشیم.
به تبلیغات فکر کنید; انها به ما می گویند که برای دوست داشتن، پذیرش یا موفقیت لازم است چیزهایی را خریداری کنیم. سیستم آموزشی ما به ما می آموزد که شایستگی ما به عنوان دانش آموز بر اساس نمرات یا نمرات آزمون ما است. اگر ما افتخار آفرینی یا رتبه ورزشی را بدست اوریم، ممکن است والدین ما اینگونه القا کنند که آنها ما را بیشتر دوست دارند. آن دسته از ما که سو استفاده، حمله جنسی و آسیب روحی را تجربه کرده ایم ممکن است شخصیت و ارزش وجود خود را زیر سوال ببریم. و همانطور که رسانه های اجتماعی زندگی ما را فرا گرفته اند، ما همچنین احساس میکنیم که شایستگی ما بر اساس تعداد فالوورهایی است که داریم و لایک میشویم.
علت آن هر چه که میخواهد باشد ، برای بسیاری از ما ارزش شخصی ما به دستاوردها و داشته هایمان گره خورده است. به محض عدم موفقیت یا از دست دادن تأیید ، ارزش شخصی پایینی را تجربه می کنیم.
ارزش والای بی قید و شرط پادزهر اصلی کم ارزش بودن است. این راهی برای برون رفت از انتقاد از خود، شرمندگی و رفتارهای ناسالم است. این راهی برای خروج از افسردگی، اضطراب و سو مصرف الکل و مواد است. به گمانم روانشناسی به اندازه کافی پیشرفت کرده و وقت آن است که ما ارزش خود را بر این اساس بنا کنیم که ما انسان هستیم تا ارزشی را پرورش دهیم که پایدار بماند, حتی وقتی که زندگی آنطور که انتظار داریم پیش نمی رود.
فکر میکنید چه چیزی بسیاری از ما را از پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط باز می دارد؟
بعضی از افراد ممکن است ترس داشته باشند که اگر بیش از حد از خود راضی باشیم، انگیزه رشد و تغییر نخواهیم داشت. یا احساس کنیم که پذیرفتن خود به عنوان شخص شایسته ای کمی مغرورانه خواهد بود. و شاید به سادگی باور کنیم که این احساس های مثبت عملی نیست.
من اغلب از خودم میپرسم:
- اگر همه ما ارزشمند بودن بی قید و شرط را پرورش دهیم ، دنیا چگونه خواهد شد؟
- اگر می دانستیم که لایق و سزاوار زندگی هستیم، جرات انجام چه کاری را پیدا می کردیم؟
- اگر ارزش های ما در معرض خطر قرار بگیرند, جرأت چه کاری را خواهیم داشت؟
- اگر می دانستیم که چقدر لایق و شایسته دوست داشتن هستیم، دیگر از چه روابطی دست می کشیدیم؟
من باور دارم که در انزمان مردم درگیری ها را بدون خشونت حل خواهند کرد و افراد بیشتری جرات انجام کارهای شگفت انگیز را پیدا میکنند. من عمیقا باور دارم اگر ارزش شخصی ما و احساس ارزشمند بودن در این زمینه کافی بود، دنیا برای همه ما بسیار بهتر و آرامتر به نظر می رسید.
✅ بنابراین چگونه این چشم انداز را واقعی کنیم؟
آیا می توانیم این باور خود را در مورد اینکه نحوه تفکر من، احساس من یا نگاه من باید اینگونه باشد را رها کنیم. یعنی ارزش ها و بایدهای تزریقی را رها کنیم و در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوستشان داریم تمرکز کنیم.
پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط یک عمل مداوم است. در اینجا چهار راه وجود دارد که می توانیم از همین حالا این احساس ارزشمند بودن را پرورش دهیم:
🔑 1. خود را ببخشیم
بسیاری از ما برای احساس ارزشمند بودن تلاش می کنیم ، زیرا از اشتباهات گذشته با خود عصبانی هستیم. بخشش شامل شناخت و پذیرش آنچه اتفاق افتاده است میباشد. پذیرش باعث می شود که خود و دیگران را سرزنش نکنیم و شناخت ما را از تکرار اشتباه دور میکند. اینگونه به جلو خواهیم رفت.
برای بخشش خودمان، در شرایطی که منجر به اشتباهات در گذشته شده تأمل کنیم، دردی را که تجربه کرده ایم را بشناسیم و آنچه را از این وضعیت آموخته ایم را به خود یاداوری کنیم. سپس با خود بگوییم "من تو را می بخشم" - به روشی صادقانه و مهربانانه.
🔑 2. پذیرش خود را تمرین کنیم
من فکر می کنم بسیاری از ما با کم ارزش بودن دست و پنجه نرم می کنیم زیرا فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است و از پذیرفتن خودمان همانگونه که هستیم خودداری می کنیم. ما آنقدر پیام دریافت می کنیم که مثل قبل حال خوبی نداریم. به ما گفته شده است که باید بدن ، لباس ، شغل یا حتی شخصیت خود را تغییر دهیم تا قابل قبول باشیم.
ببینیم آیا می توانیم افکاری را که درباره نحوه تفکر، احساس یا نگاه متفاوت ما را که داریم، رها کنیم. در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوست داریم تمرکز کنیم. با گذشت زمان ، شروع به پذیرفتن رفتار عجیب و غریب های خود میکنیم. از طریق این پذیرش، ما به این شناخت میرسیم که درست همانطور که هستیم شایسته زندگی هستیم.
ادامه دارد....
2/3
@thinkpluswithus
به تبلیغات فکر کنید; انها به ما می گویند که برای دوست داشتن، پذیرش یا موفقیت لازم است چیزهایی را خریداری کنیم. سیستم آموزشی ما به ما می آموزد که شایستگی ما به عنوان دانش آموز بر اساس نمرات یا نمرات آزمون ما است. اگر ما افتخار آفرینی یا رتبه ورزشی را بدست اوریم، ممکن است والدین ما اینگونه القا کنند که آنها ما را بیشتر دوست دارند. آن دسته از ما که سو استفاده، حمله جنسی و آسیب روحی را تجربه کرده ایم ممکن است شخصیت و ارزش وجود خود را زیر سوال ببریم. و همانطور که رسانه های اجتماعی زندگی ما را فرا گرفته اند، ما همچنین احساس میکنیم که شایستگی ما بر اساس تعداد فالوورهایی است که داریم و لایک میشویم.
علت آن هر چه که میخواهد باشد ، برای بسیاری از ما ارزش شخصی ما به دستاوردها و داشته هایمان گره خورده است. به محض عدم موفقیت یا از دست دادن تأیید ، ارزش شخصی پایینی را تجربه می کنیم.
ارزش والای بی قید و شرط پادزهر اصلی کم ارزش بودن است. این راهی برای برون رفت از انتقاد از خود، شرمندگی و رفتارهای ناسالم است. این راهی برای خروج از افسردگی، اضطراب و سو مصرف الکل و مواد است. به گمانم روانشناسی به اندازه کافی پیشرفت کرده و وقت آن است که ما ارزش خود را بر این اساس بنا کنیم که ما انسان هستیم تا ارزشی را پرورش دهیم که پایدار بماند, حتی وقتی که زندگی آنطور که انتظار داریم پیش نمی رود.
فکر میکنید چه چیزی بسیاری از ما را از پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط باز می دارد؟
بعضی از افراد ممکن است ترس داشته باشند که اگر بیش از حد از خود راضی باشیم، انگیزه رشد و تغییر نخواهیم داشت. یا احساس کنیم که پذیرفتن خود به عنوان شخص شایسته ای کمی مغرورانه خواهد بود. و شاید به سادگی باور کنیم که این احساس های مثبت عملی نیست.
من اغلب از خودم میپرسم:
- اگر همه ما ارزشمند بودن بی قید و شرط را پرورش دهیم ، دنیا چگونه خواهد شد؟
- اگر می دانستیم که لایق و سزاوار زندگی هستیم، جرات انجام چه کاری را پیدا می کردیم؟
- اگر ارزش های ما در معرض خطر قرار بگیرند, جرأت چه کاری را خواهیم داشت؟
- اگر می دانستیم که چقدر لایق و شایسته دوست داشتن هستیم، دیگر از چه روابطی دست می کشیدیم؟
من باور دارم که در انزمان مردم درگیری ها را بدون خشونت حل خواهند کرد و افراد بیشتری جرات انجام کارهای شگفت انگیز را پیدا میکنند. من عمیقا باور دارم اگر ارزش شخصی ما و احساس ارزشمند بودن در این زمینه کافی بود، دنیا برای همه ما بسیار بهتر و آرامتر به نظر می رسید.
✅ بنابراین چگونه این چشم انداز را واقعی کنیم؟
آیا می توانیم این باور خود را در مورد اینکه نحوه تفکر من، احساس من یا نگاه من باید اینگونه باشد را رها کنیم. یعنی ارزش ها و بایدهای تزریقی را رها کنیم و در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوستشان داریم تمرکز کنیم.
پرورش ارزش شخصی بی قید و شرط یک عمل مداوم است. در اینجا چهار راه وجود دارد که می توانیم از همین حالا این احساس ارزشمند بودن را پرورش دهیم:
🔑 1. خود را ببخشیم
بسیاری از ما برای احساس ارزشمند بودن تلاش می کنیم ، زیرا از اشتباهات گذشته با خود عصبانی هستیم. بخشش شامل شناخت و پذیرش آنچه اتفاق افتاده است میباشد. پذیرش باعث می شود که خود و دیگران را سرزنش نکنیم و شناخت ما را از تکرار اشتباه دور میکند. اینگونه به جلو خواهیم رفت.
برای بخشش خودمان، در شرایطی که منجر به اشتباهات در گذشته شده تأمل کنیم، دردی را که تجربه کرده ایم را بشناسیم و آنچه را از این وضعیت آموخته ایم را به خود یاداوری کنیم. سپس با خود بگوییم "من تو را می بخشم" - به روشی صادقانه و مهربانانه.
🔑 2. پذیرش خود را تمرین کنیم
من فکر می کنم بسیاری از ما با کم ارزش بودن دست و پنجه نرم می کنیم زیرا فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است و از پذیرفتن خودمان همانگونه که هستیم خودداری می کنیم. ما آنقدر پیام دریافت می کنیم که مثل قبل حال خوبی نداریم. به ما گفته شده است که باید بدن ، لباس ، شغل یا حتی شخصیت خود را تغییر دهیم تا قابل قبول باشیم.
ببینیم آیا می توانیم افکاری را که درباره نحوه تفکر، احساس یا نگاه متفاوت ما را که داریم، رها کنیم. در عوض، بروی چیزهایی که در مورد خودمان دوست داریم تمرکز کنیم. با گذشت زمان ، شروع به پذیرفتن رفتار عجیب و غریب های خود میکنیم. از طریق این پذیرش، ما به این شناخت میرسیم که درست همانطور که هستیم شایسته زندگی هستیم.
ادامه دارد....
2/3
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دانستن اینکه ما در مشکلات و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمیکنند بلکه بر عکس بر تجربه و ارزش شناختی ما می افزایند.
🔑3. برای خودمان باشیم
وقتی زندگی ناخوشایند می شود، بسیاری از ما در مواقع چالش خود را رها می کنیم. ما دچار انتقاد شدید از خودمان می شویم - که فقط احساس بدتری در ما ایجاد می کند. آنچه که ما بیشتر در هنگام گذراندن یک دوران دشوار به آن نیاز داریم این است که کسی بگوید "من شما را می بینم. می بینم که چقدر صدمه می بینی و من اینجا هستم."
حال دقت کنید; ان شخص میتواند خود ما باشد. ما می توانیم این کار را برای خودمان انجام دهیم.
دفعه دیگر که یک مشکل دردناک عاطفی را تجربه میکنیم، به احساس خود اعتراف کنیم و به خود آرامش دهیم. دست خود را بر روی سینه قرار دهیم، خود را در آغوش بگیریم یا به خود چیزی مهربان و آرامبخش بگوییم. باور داشته باشیم که هیچ چیزی ماندگار نیست هر دوره ای پایانی دارد.
🔑 4- به افراد حامی وصل شویم
احساس بی ارزش بودن می تواند احساس انزوا و تنهایی در ما ایجاد کند. وقتی فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است ، تمایل داریم که از روابط خود دور شویم و این انزوا فقط احساس بی ارزشمند بودن در ما را تشدید می کند. دانستن اینکه ما در ناارامی ها و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمی کنند. ارتباط با دوستانی که از ما حمایت می کنند به ما کمک می کند تا با انسانیت و احساس ارزشمندی خود در ارتباط بمانیم.
آخرین نکته: سفر به ارزشمند.بودن بی قید و شرط همیشه آسان نیست. این مسیر مستقیم یا صاف نیست، و در این مسیر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد - باید برای زندگی و ارزشهایمان جنگید.
📣 رهایی از شرطی که برای ارزشمند بودن خودمان گذاشته ایم شجاعت می خواهد. روند بخشش خودمان می تواند درهم و ناارام باشد، پذیرفتن خودمان همانطور که هستیم میتواند گاهی ترسناک باشد، حضور در اینجا برای خودمان و روانمان می تواند ما را با درد عاطفی رو در رو کند و ارتباط با دیگران میتواتد احساس آسیب پذیری را در ما زنده کند.
اما من میخواهم به شما بگویم که این سفر نیز زیباست و ارزش انجام آن را دارد. در این سفر ما نیرویی پیدا خواهیم کرد تا انسانیت را در خود پیدا کنیم و انوقت می دانیم که ارزشمند هستیم.
بنابراین من شما را به چالش می کشم که خود را در آغوش بگیرید و زندگی را از مکانی شایسته شروع کنید تا در صحنه زندگی جای مطمین خود را پیدا کنید و آزادانه حرکت کنید.
وقتی این احساس را کشف کردید, احساس آزادی و سرزندگی، احساس پر بودن از زندگی و احساس ارزشمند بودن خواهید داشت.
پایان
دکتر موریس ستودگان
3/3
@thinkpluswithus
🔑3. برای خودمان باشیم
وقتی زندگی ناخوشایند می شود، بسیاری از ما در مواقع چالش خود را رها می کنیم. ما دچار انتقاد شدید از خودمان می شویم - که فقط احساس بدتری در ما ایجاد می کند. آنچه که ما بیشتر در هنگام گذراندن یک دوران دشوار به آن نیاز داریم این است که کسی بگوید "من شما را می بینم. می بینم که چقدر صدمه می بینی و من اینجا هستم."
حال دقت کنید; ان شخص میتواند خود ما باشد. ما می توانیم این کار را برای خودمان انجام دهیم.
دفعه دیگر که یک مشکل دردناک عاطفی را تجربه میکنیم، به احساس خود اعتراف کنیم و به خود آرامش دهیم. دست خود را بر روی سینه قرار دهیم، خود را در آغوش بگیریم یا به خود چیزی مهربان و آرامبخش بگوییم. باور داشته باشیم که هیچ چیزی ماندگار نیست هر دوره ای پایانی دارد.
🔑 4- به افراد حامی وصل شویم
احساس بی ارزش بودن می تواند احساس انزوا و تنهایی در ما ایجاد کند. وقتی فکر می کنیم مشکلی برای ما پیش آمده است ، تمایل داریم که از روابط خود دور شویم و این انزوا فقط احساس بی ارزشمند بودن در ما را تشدید می کند. دانستن اینکه ما در ناارامی ها و دردهای خود تنها نیستیم به ما یادآوری می کند که چالش ها ما را بی ارزش نمی کنند. ارتباط با دوستانی که از ما حمایت می کنند به ما کمک می کند تا با انسانیت و احساس ارزشمندی خود در ارتباط بمانیم.
آخرین نکته: سفر به ارزشمند.بودن بی قید و شرط همیشه آسان نیست. این مسیر مستقیم یا صاف نیست، و در این مسیر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد - باید برای زندگی و ارزشهایمان جنگید.
📣 رهایی از شرطی که برای ارزشمند بودن خودمان گذاشته ایم شجاعت می خواهد. روند بخشش خودمان می تواند درهم و ناارام باشد، پذیرفتن خودمان همانطور که هستیم میتواند گاهی ترسناک باشد، حضور در اینجا برای خودمان و روانمان می تواند ما را با درد عاطفی رو در رو کند و ارتباط با دیگران میتواتد احساس آسیب پذیری را در ما زنده کند.
اما من میخواهم به شما بگویم که این سفر نیز زیباست و ارزش انجام آن را دارد. در این سفر ما نیرویی پیدا خواهیم کرد تا انسانیت را در خود پیدا کنیم و انوقت می دانیم که ارزشمند هستیم.
بنابراین من شما را به چالش می کشم که خود را در آغوش بگیرید و زندگی را از مکانی شایسته شروع کنید تا در صحنه زندگی جای مطمین خود را پیدا کنید و آزادانه حرکت کنید.
وقتی این احساس را کشف کردید, احساس آزادی و سرزندگی، احساس پر بودن از زندگی و احساس ارزشمند بودن خواهید داشت.
پایان
دکتر موریس ستودگان
3/3
@thinkpluswithus