دکتر موریس ستودگان
📍اختلال استرس پس از خیانت چیست
👈 علل، علائم و درمان
Post Infidility Stress Disorder (PISD)
@thinkpluswithus
📍اختلال استرس پس از خیانت چیست
👈 علل، علائم و درمان
Post Infidility Stress Disorder (PISD)
@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان
📍اختلال استرس پس از خیانت چیست
👈 علل، علائم و درمان
Post Infidility Stress Disorder (PISD)
افراد فراوانی میدانند که به دنبال کشف ماجرا رابطه همسرشان با دیگری، احتمالاً طیف وسیعی از افکار و احساسات را تجربه کرده اند، از عدم احساس مشخص به همسر گرفته تا احساس کاملاً خارج از کنترل مانند بیقرار و "دیوانه" شدن. این نتیجه اختلال استرس پس از خیانت (PISD) است. اینها واکنشهای طبیعی به یک وضعیت غیر عادی هستند و با این متن هدفم این است که درکی بعضی از واکنشها و نحوه مقابله با ان را نشان دهم. با نگاه دقیق تری به علل، علائم و درمان PISD، همراه با برخی از ابزارها برای کمک به حداقل رساندن تأثیر مخرب این واکنشها بروی رفتار شاید بتوانیم به رابطه سزگر و سامان دهیم.
1) اختلال استرس پس از خیانت چیست؟
پس از کشف یک ماجرای خیانت، واکنش ها اغلب موازی با واکنش استرس پس از سانحه (PTSD) است. در PTSD، یکی از معیارهای مورد نیاز برای تشخیص این است که فرد در معرض مرگ، تهدید به مرگ، تهدید به آسیب جدی یا ضربه جنسی واقعی/ تهدید شده از طریق چندین روش مختلف قرار بگیرد. در یک خیانت، گرچه ممکن است تهدیدی برای زندگی جسمی فرد نبوده باشد, اما زنان زیادی و مردان گاهی به دلیل ناامیدی و عدم درک موقعیت دست به خودکشی یا دگر کشی میزنند. قطعاً این یک حمله و تهدید علیه سلامتی عاطفی فرد است که منجر به از دست دادن امنیت روانی فرد می شود. شخصی که بیش از همه به او اعتماد داشتیم و انتظار داشتیم که نیاز به لذت, به تعلق داشتن, نیاز به شادی و نیاز به رابطه سالم جنسی و حریم خصوصی را با ما تقسیم کرده و از روان ما محافظت و مراقبت کند، شخصی بود که ما را دقیقا در این مرزها زخمی کرده و آزار داده، ما را در یک حالت عدم درک رها کرده و در نتیجه احتمالاً منجر به واکنشهای متعددی از هر دو طرف خواهد شد. واکنشهایی که ممکن است در نتیجه این کنجکاوی و تحقیق در پی یافتن حقیقت ایجاد شود، غالباً چنان احساس طاقت فرسایی هست که می تواند در احساس خود گیر کنیم و نمی دانیم چگونه باید پیش برویم و چه واکنشی خوب و یا کمتر مفید است، یا چنان واکنشی نشان می دهیم و تصمیمی میگیریم که می تواند برای ما و کودکان مان، دیگران و به طور بالقوه در دراز مدت به رابطه و زندگی ما آسیب برساند. معمولا امیدواری به برگشت به رابطه است که متاسفانه اغلب سعی می شود ولی چون ان اعتماد خدشه دار شده دشواری های خاص خود را به همراه دارد.
2) علائم اختلال استرس پس از خیانت
واکنشهای پس از خیانت اغلب به سه دسته تقسیم می شوند: کنجکاوی، انقباض احساسی و بی قراری.
👈کنجکاوی
علائم کنجکاوی می تواند فلاش بک (یاداوری ناخوداگاه و غیر قابل کنترل از گذشته) ، کابوس و وسواس فکری را در بر بگیرد. در نتیجه تصاویر ساختگی ذهنی یا واقعی از تجربه از گذشته مرتبط با خیانت رخ می دهد. چیزهایی که قبل از این ماجرا به ان فکر هم نشده بود، به درد و رنج تبدیل می شوند. ما می توانیم مثلا در حال تماشای یک برنامه تلویزیونی، گوش دادن به یک آهنگ، داشتن یک مکالمه به ظاهر "عادی" باشیم، و حتی با دیدن اشیا معمولی و ناگهان سیل افکار سرازیر شده, خاطرات و فلاش بک هایی که می تواند ما را در آغوش خود نگه دارند. تنفس دشوار می شود، گسستگی از حال شکل می گیرد، " در هم شکستن" و شروع یک نوشخوار فکری تا حد وسواسی شروع میشود. ما به شخصی تبدیل می شویم که خودمان را هم نمیشناسیم, و این ممکن است بخشی از دلیل بی قراری شدید "دیوانه" شدن ما باشد. متاسفانه افراد خیانت شده خود را در تمام موارد و همه جزئیات در حد وسواس پیش میروند، و ممکن است در مورد جزئیاتی که کاملاً قابل درک برای دیگران نیست برای خودشان قافیه بسازند، صحنه هایی ایجاد می کنند تا حقیقت را برای خود بازسازی کنند. احتمالاً شخص احساس می کند از کنترل خود خارج شده و احساس می کند نمی تواند از افکار و احساسات طاقت فرسا خود دور شود.
👈 انقباض احساسی
علائم انقباض شامل افکار، احساسات و فعالیتهای مرتبط با خیانت است. این اغلب می تواند به معنای بی حس شدن ، درگیر شدن یا جدا شدن از افراد دیگر و عدم علاقه و اجتناب از انجام فعالیت های عادی باشد (نوعی خمودگی خلقی). افراد اغلب می توانند از احساسات بیش از حد و کنجکاوی به اجتناب و کنار کشیدن تغییر جهت دهند. گاهی افراد چنان مشغله فکری خیانت انها را خسته می کند که به حالت اجتناب از هر چیز مرتبط با آن می روند. این حالت به طور معمول موقتی است و ممکن است به نظر برسد که یک احساس تسکین ایجاد می کند، گاهی اوقات به عنوان راهی برای محافظت از خود در برابر چیزی که از نظر عاطفی بسیار دردناک است استفاده می شود. با این حال، برای بهبود حال خود و بهبودی از حس خیانت، شخص باید در روند ادغام عاطفی فعال شود, یعنی احساسات خود را بشناسد.
ادامه دارد...
1/3
@thinkpluswithus
📍اختلال استرس پس از خیانت چیست
👈 علل، علائم و درمان
Post Infidility Stress Disorder (PISD)
افراد فراوانی میدانند که به دنبال کشف ماجرا رابطه همسرشان با دیگری، احتمالاً طیف وسیعی از افکار و احساسات را تجربه کرده اند، از عدم احساس مشخص به همسر گرفته تا احساس کاملاً خارج از کنترل مانند بیقرار و "دیوانه" شدن. این نتیجه اختلال استرس پس از خیانت (PISD) است. اینها واکنشهای طبیعی به یک وضعیت غیر عادی هستند و با این متن هدفم این است که درکی بعضی از واکنشها و نحوه مقابله با ان را نشان دهم. با نگاه دقیق تری به علل، علائم و درمان PISD، همراه با برخی از ابزارها برای کمک به حداقل رساندن تأثیر مخرب این واکنشها بروی رفتار شاید بتوانیم به رابطه سزگر و سامان دهیم.
1) اختلال استرس پس از خیانت چیست؟
پس از کشف یک ماجرای خیانت، واکنش ها اغلب موازی با واکنش استرس پس از سانحه (PTSD) است. در PTSD، یکی از معیارهای مورد نیاز برای تشخیص این است که فرد در معرض مرگ، تهدید به مرگ، تهدید به آسیب جدی یا ضربه جنسی واقعی/ تهدید شده از طریق چندین روش مختلف قرار بگیرد. در یک خیانت، گرچه ممکن است تهدیدی برای زندگی جسمی فرد نبوده باشد, اما زنان زیادی و مردان گاهی به دلیل ناامیدی و عدم درک موقعیت دست به خودکشی یا دگر کشی میزنند. قطعاً این یک حمله و تهدید علیه سلامتی عاطفی فرد است که منجر به از دست دادن امنیت روانی فرد می شود. شخصی که بیش از همه به او اعتماد داشتیم و انتظار داشتیم که نیاز به لذت, به تعلق داشتن, نیاز به شادی و نیاز به رابطه سالم جنسی و حریم خصوصی را با ما تقسیم کرده و از روان ما محافظت و مراقبت کند، شخصی بود که ما را دقیقا در این مرزها زخمی کرده و آزار داده، ما را در یک حالت عدم درک رها کرده و در نتیجه احتمالاً منجر به واکنشهای متعددی از هر دو طرف خواهد شد. واکنشهایی که ممکن است در نتیجه این کنجکاوی و تحقیق در پی یافتن حقیقت ایجاد شود، غالباً چنان احساس طاقت فرسایی هست که می تواند در احساس خود گیر کنیم و نمی دانیم چگونه باید پیش برویم و چه واکنشی خوب و یا کمتر مفید است، یا چنان واکنشی نشان می دهیم و تصمیمی میگیریم که می تواند برای ما و کودکان مان، دیگران و به طور بالقوه در دراز مدت به رابطه و زندگی ما آسیب برساند. معمولا امیدواری به برگشت به رابطه است که متاسفانه اغلب سعی می شود ولی چون ان اعتماد خدشه دار شده دشواری های خاص خود را به همراه دارد.
2) علائم اختلال استرس پس از خیانت
واکنشهای پس از خیانت اغلب به سه دسته تقسیم می شوند: کنجکاوی، انقباض احساسی و بی قراری.
👈کنجکاوی
علائم کنجکاوی می تواند فلاش بک (یاداوری ناخوداگاه و غیر قابل کنترل از گذشته) ، کابوس و وسواس فکری را در بر بگیرد. در نتیجه تصاویر ساختگی ذهنی یا واقعی از تجربه از گذشته مرتبط با خیانت رخ می دهد. چیزهایی که قبل از این ماجرا به ان فکر هم نشده بود، به درد و رنج تبدیل می شوند. ما می توانیم مثلا در حال تماشای یک برنامه تلویزیونی، گوش دادن به یک آهنگ، داشتن یک مکالمه به ظاهر "عادی" باشیم، و حتی با دیدن اشیا معمولی و ناگهان سیل افکار سرازیر شده, خاطرات و فلاش بک هایی که می تواند ما را در آغوش خود نگه دارند. تنفس دشوار می شود، گسستگی از حال شکل می گیرد، " در هم شکستن" و شروع یک نوشخوار فکری تا حد وسواسی شروع میشود. ما به شخصی تبدیل می شویم که خودمان را هم نمیشناسیم, و این ممکن است بخشی از دلیل بی قراری شدید "دیوانه" شدن ما باشد. متاسفانه افراد خیانت شده خود را در تمام موارد و همه جزئیات در حد وسواس پیش میروند، و ممکن است در مورد جزئیاتی که کاملاً قابل درک برای دیگران نیست برای خودشان قافیه بسازند، صحنه هایی ایجاد می کنند تا حقیقت را برای خود بازسازی کنند. احتمالاً شخص احساس می کند از کنترل خود خارج شده و احساس می کند نمی تواند از افکار و احساسات طاقت فرسا خود دور شود.
👈 انقباض احساسی
علائم انقباض شامل افکار، احساسات و فعالیتهای مرتبط با خیانت است. این اغلب می تواند به معنای بی حس شدن ، درگیر شدن یا جدا شدن از افراد دیگر و عدم علاقه و اجتناب از انجام فعالیت های عادی باشد (نوعی خمودگی خلقی). افراد اغلب می توانند از احساسات بیش از حد و کنجکاوی به اجتناب و کنار کشیدن تغییر جهت دهند. گاهی افراد چنان مشغله فکری خیانت انها را خسته می کند که به حالت اجتناب از هر چیز مرتبط با آن می روند. این حالت به طور معمول موقتی است و ممکن است به نظر برسد که یک احساس تسکین ایجاد می کند، گاهی اوقات به عنوان راهی برای محافظت از خود در برابر چیزی که از نظر عاطفی بسیار دردناک است استفاده می شود. با این حال، برای بهبود حال خود و بهبودی از حس خیانت، شخص باید در روند ادغام عاطفی فعال شود, یعنی احساسات خود را بشناسد.
ادامه دارد...
1/3
@thinkpluswithus
👈بی قراری یا واکنش سریع
پس از کشف ماجرای خیانت، شریک خیانت شده می تواند بسیار حساس و فوق العاده آگاه شود، و آماده واکنش به هر گونه تهدید از بیرون می شود. در واقع واکنش شخص تبدیل به واکنش بیش از حد نیاز می شود. محافظت به محافظت بیش از حد تبدیل می شود. نمایشات پرتحرکی شامل فعال شدن بیش از حد و نمایش بیش از حد جسمی و عاطفی از خود نشان می دهد. این فعالیت بیش از حد می تواند شامل صدا، تحریک پذیری، انفجار خشم و عصبانیت، مشکل در خواب، مشکل در تمرکز و تغییر در الگوی غذا خوردن باشد. احساسات شدید قابل درک و طبیعی است، اما مهم است که با هوشیاری نحوه ابراز این احساسات را بتوانیم مدیریت کنیم تا از آسیب های بعدی جلوگیری کنیم. مراقبت و نظارت بیش از حد یکی از رایج ترین واکنش های این رفتار از روی عدم احساس امنیت بعد از خیانت است، این یک واکنش قابل درک و پیش بینی در برابر از دست دادن امنیت است. این بدان معنی است که ما احتمالاً علائم خطر بیشتری را مشاهده می کنیم یا خطرهای کوچک جدی تر می شوند.. افرادی که زمانی کاملاً احساس امتیت داشتند و مطمئن بودند می توانند به کارآگاهان حرفه ای تبدیل شوند، مراقب کوچکترین جزئیات، تا حد پارانویا، نق زدن، و همه تلاش برای پیشگیری از آسیب های بعدی هستند.
همه این تجربیات (و موارد ذکر شده در بالا فقط برخی از واکنش ها هستند) واکنش های طبیعی نسبت به یک تجربه بسیار استرس زا و بالقوه آسیب زا هستند. با این حال، اگر کنترل نشود، می تواند منجر به دردهای غیر لازم بیشتر و عواقب منفی که قابل پیشگیری بود, گردد. بخش زیر برخی از روشهایی را که می توان در جهت به حداقل رساندن تأثیر مخرب این واکنشها انجام داد ، را نشان می دهد.
3) چگونه می توان اختلال استرس پس از خیانت را درمان کرد
تجربه خود را عادی تلقی کنیم: شاید یکی از مهمترین مواردی که باید بخاطر بسپاریم این است که تفکر وسواسی پاسخی طبیعی به اینگونه ضربه های مانند خیانت است. همانطور که برای زندگی معمولی دوباره و مقابله با واقعیت جدید گام برمی داریم (با فرضیات به چالش کشیده قبلی و تلفیق آنها با واقعیت)، احتمالاً افکار وسواسی گاها سرزده خواهند امد اما به مرور این افکار تعدیل شده و ما فارغ می شویم.
نوشتن افکار و احساسات: مداخله ای که هنگام کار با افکار وسواسی شدید / سرزده به ما کمک می کند، شامل نوشتن افکار ماست. ممکن است کلیشه ای به نظر برسد، اما نوشتن فرصتی برای سانسور نشدن در افکار و احساسات ما را فراهم می کند، و این امکان را برای جستجوی بیشتر در خودِ ما را فراهم می کند، که غالباً فرصتی برای کسب بینش جدید و توضیحات با بازتاب جدید را فراهم می کند. این می تواند به ما کمک کند سوالات بی پاسخ را ردیابی کنیم, و به ما کمک کند افکار خود را شفاف تر کنیم تا هنگام برقراری ارتباط با همسر (در صورت تمایل)، آمادگی و وضعیت احساسی بهتری داشته باشیم.
برنامه ریزی زمان های نگرانی: هر روز زمان مشخصی را تنظیم کنید (سعی کنید ثابت قدم باشید) و برای مدت زمان اختصاص داده شده (حدود یک ساعت)، از آن زمان برای نگرانی، وسواس ذهنی و بازبینی تصاویر ناامیدکننده استفاده کنید. اگر افکار در طول روز حمله ور شدند، به آرامی به خود یادآوری کنید که آنها را برای «وقت نگرانی» ذخیره می کنید. این کار برای مدیریت به افکار سرزده (مهمان ناخوانده) است تا بتوانند کل روز را تحویل بگیرند. با گذشت زمان از طول دوره نگرانی و شدت آن کاسته می شود.
کانال را عوض کنید: ذهن خود را مانند چیزی تصور کنید که با کنترل از راه دور قابل کنترل است. هر زمان که تحت تأثیر تصاویر / افکار ناخواسته قرار گرفتید، کانال را به سمت مطلوب تری تغییر دهید (شاید یک خاطره مثبت با شخص دیگر ، امید به آینده ، تجسم چیز متفاوت, خاطره یک سفر خوب و یا دوره های بهتر). از خود سوال نکنید که ایا این سرکوب نیست. خیر در حال حاضر این مدیریت نیاز است تا روان به یک سطح استیبل برسد.
فلاش بک ها را پیش بینی و خود را آماده کنید: سعی کنید "محرک ها" به فلاش بک ها را شناسایی کنید و در صورت امکان سعی کنید برای آنها برنامه ریزی کنید. سعی کنید شریک خیانت را درگیر کنید، تجربیات خود را در این راه تأیید کنید و به بازنویسی فیلمنامه خود کمک کنید (یعنی داشتن یک تجربه مطلوب تر با محرک را گره بزنید - ماشه سازی).
افکار انتقام جویانه و خشمگین یا غیر مفید را با افکار آرام و مفیدتری جایگزین کنید: هنگامی که متوجه می شوید نشخوار ذهنی می کنید یا افکار خاصی دارید، از خود بپرسید "این چگونه به من یا وضعیت من کمک می کند؟" گاهی اوقات افکار باعث می شوند که ما بیشتر درگیر نشویم و گاهی احساس حق به جانب (مانند عصبانیت) می کنیم، اما سعی کنیم مفید بودن افکار پشت خشم را به خود یادآوری کنیم. یاداور شویم که هدف ما چیست؟
ادامه دارد
2/3
@thinkpluswithus
پس از کشف ماجرای خیانت، شریک خیانت شده می تواند بسیار حساس و فوق العاده آگاه شود، و آماده واکنش به هر گونه تهدید از بیرون می شود. در واقع واکنش شخص تبدیل به واکنش بیش از حد نیاز می شود. محافظت به محافظت بیش از حد تبدیل می شود. نمایشات پرتحرکی شامل فعال شدن بیش از حد و نمایش بیش از حد جسمی و عاطفی از خود نشان می دهد. این فعالیت بیش از حد می تواند شامل صدا، تحریک پذیری، انفجار خشم و عصبانیت، مشکل در خواب، مشکل در تمرکز و تغییر در الگوی غذا خوردن باشد. احساسات شدید قابل درک و طبیعی است، اما مهم است که با هوشیاری نحوه ابراز این احساسات را بتوانیم مدیریت کنیم تا از آسیب های بعدی جلوگیری کنیم. مراقبت و نظارت بیش از حد یکی از رایج ترین واکنش های این رفتار از روی عدم احساس امنیت بعد از خیانت است، این یک واکنش قابل درک و پیش بینی در برابر از دست دادن امنیت است. این بدان معنی است که ما احتمالاً علائم خطر بیشتری را مشاهده می کنیم یا خطرهای کوچک جدی تر می شوند.. افرادی که زمانی کاملاً احساس امتیت داشتند و مطمئن بودند می توانند به کارآگاهان حرفه ای تبدیل شوند، مراقب کوچکترین جزئیات، تا حد پارانویا، نق زدن، و همه تلاش برای پیشگیری از آسیب های بعدی هستند.
همه این تجربیات (و موارد ذکر شده در بالا فقط برخی از واکنش ها هستند) واکنش های طبیعی نسبت به یک تجربه بسیار استرس زا و بالقوه آسیب زا هستند. با این حال، اگر کنترل نشود، می تواند منجر به دردهای غیر لازم بیشتر و عواقب منفی که قابل پیشگیری بود, گردد. بخش زیر برخی از روشهایی را که می توان در جهت به حداقل رساندن تأثیر مخرب این واکنشها انجام داد ، را نشان می دهد.
3) چگونه می توان اختلال استرس پس از خیانت را درمان کرد
تجربه خود را عادی تلقی کنیم: شاید یکی از مهمترین مواردی که باید بخاطر بسپاریم این است که تفکر وسواسی پاسخی طبیعی به اینگونه ضربه های مانند خیانت است. همانطور که برای زندگی معمولی دوباره و مقابله با واقعیت جدید گام برمی داریم (با فرضیات به چالش کشیده قبلی و تلفیق آنها با واقعیت)، احتمالاً افکار وسواسی گاها سرزده خواهند امد اما به مرور این افکار تعدیل شده و ما فارغ می شویم.
نوشتن افکار و احساسات: مداخله ای که هنگام کار با افکار وسواسی شدید / سرزده به ما کمک می کند، شامل نوشتن افکار ماست. ممکن است کلیشه ای به نظر برسد، اما نوشتن فرصتی برای سانسور نشدن در افکار و احساسات ما را فراهم می کند، و این امکان را برای جستجوی بیشتر در خودِ ما را فراهم می کند، که غالباً فرصتی برای کسب بینش جدید و توضیحات با بازتاب جدید را فراهم می کند. این می تواند به ما کمک کند سوالات بی پاسخ را ردیابی کنیم, و به ما کمک کند افکار خود را شفاف تر کنیم تا هنگام برقراری ارتباط با همسر (در صورت تمایل)، آمادگی و وضعیت احساسی بهتری داشته باشیم.
برنامه ریزی زمان های نگرانی: هر روز زمان مشخصی را تنظیم کنید (سعی کنید ثابت قدم باشید) و برای مدت زمان اختصاص داده شده (حدود یک ساعت)، از آن زمان برای نگرانی، وسواس ذهنی و بازبینی تصاویر ناامیدکننده استفاده کنید. اگر افکار در طول روز حمله ور شدند، به آرامی به خود یادآوری کنید که آنها را برای «وقت نگرانی» ذخیره می کنید. این کار برای مدیریت به افکار سرزده (مهمان ناخوانده) است تا بتوانند کل روز را تحویل بگیرند. با گذشت زمان از طول دوره نگرانی و شدت آن کاسته می شود.
کانال را عوض کنید: ذهن خود را مانند چیزی تصور کنید که با کنترل از راه دور قابل کنترل است. هر زمان که تحت تأثیر تصاویر / افکار ناخواسته قرار گرفتید، کانال را به سمت مطلوب تری تغییر دهید (شاید یک خاطره مثبت با شخص دیگر ، امید به آینده ، تجسم چیز متفاوت, خاطره یک سفر خوب و یا دوره های بهتر). از خود سوال نکنید که ایا این سرکوب نیست. خیر در حال حاضر این مدیریت نیاز است تا روان به یک سطح استیبل برسد.
فلاش بک ها را پیش بینی و خود را آماده کنید: سعی کنید "محرک ها" به فلاش بک ها را شناسایی کنید و در صورت امکان سعی کنید برای آنها برنامه ریزی کنید. سعی کنید شریک خیانت را درگیر کنید، تجربیات خود را در این راه تأیید کنید و به بازنویسی فیلمنامه خود کمک کنید (یعنی داشتن یک تجربه مطلوب تر با محرک را گره بزنید - ماشه سازی).
افکار انتقام جویانه و خشمگین یا غیر مفید را با افکار آرام و مفیدتری جایگزین کنید: هنگامی که متوجه می شوید نشخوار ذهنی می کنید یا افکار خاصی دارید، از خود بپرسید "این چگونه به من یا وضعیت من کمک می کند؟" گاهی اوقات افکار باعث می شوند که ما بیشتر درگیر نشویم و گاهی احساس حق به جانب (مانند عصبانیت) می کنیم، اما سعی کنیم مفید بودن افکار پشت خشم را به خود یادآوری کنیم. یاداور شویم که هدف ما چیست؟
ادامه دارد
2/3
@thinkpluswithus
4) تکنیک های تسکین خود
👈موج سواری یعنی به جای مبارزه با فلش بک سرزده، به خود یادآوری کنیم که این تجربه نیز سپری خواهد شد؛ تنفس عمیق دیافراگم، شل شدن عضلانی تدریجی، ورزش و پیاده روی روزانه، درمان احتمالی بیماری های فیزیکی، خوردن وعده های غذایی متعادل، ماساژ، مدیتیشن و مراقبه همه مهارت هایی هستند که می توانند بسیار کمک کننده باشند.
👈یک لحظه در هر زمان: شاید یک جمله کلیشه ای دیگر به نظر برسد، اما یادآوری این نکته مهم است که این لحظه همان لحظه ای است که در آن قرار داریم. اگر طولانی شدن زمان بهبودی را حس میکنیم نباید ناامید شویم برای هر زخمی زمان نیاز است حتی زخم روان ما. گاهی به مدت یک ماه اوضاع خوب به نظر می رسد و گاهی ما دچار عقب گرد می شویم ولی نباید ناامید شد و شاید به نظر برسد که دوباره به نقطه اول برگشته ایم, ولی در واقع اینطور نیست چون تجربه های زیادی را در این راه کسب کرده ایم. هر لحظه از روز را هر وقت که احساس برگشت را آماده کنیم و در صورت لزوم آماده باشیم، اما همچنین به خود یادآوری می کنیم که فقط می توانیم کاری را انجام دهیم که در توان ماست.
👈 حمایت مناسب را بسازیم / منزوی نشویم: اغلب اوقات، همسر خیانت شده به دلایل مختلف می تواند از دیگران بخاطر احساس شرم و گناه دوری کند و حتی از حلقه دوستان کناره گیری کند. شاید آنها نمی خواهند با سوالات دوستان و یاداوری به احساسات خود بازگشت کنند و داستات را صد بار توضیح دهند، و شاید آنها فقط احساس می کنند که از دیگران جدا شده اند و احساس می کنند هیچ کس انها را نمی فهمد. مهم است در صورت تجربه خیانت خود را منزوی نکنیم. اگر هدف آشتی است، افرادی را میشود پیدا کرد که از این رابطه حمایت کنند. مراقب باشیم که افراد با حسن نیت می توانند آسیب های زیادی همچنین به رابطه و روان وارد کنند، چرا که نمیدانند در کجای این راه درصورت عدم توجه به احساس ما و جایی که در مسیر بهبودی هستیم, قدم برمیدارند. از جنبه مثبت تر، پشتیبانی های مثبت می توانند به ما کمک کنند تا از غباری که ما را در برگرفته خارج شویم. افراد با تجربه و حرفه ای می توانند با استفاده از تجربیات مثبت تا حدودی عادی سازی زندگی را فراهم آورند و می توانند مکانی برای تخلیه هیجان در اختیار ما قرار دهند. در صورت لزوم کتابهای مرتبط با موضوع را بخوانیم.لازم است که به فعالیتهایی بپردازیم که یک بار از ان قبلا لذت برده ایم و ان را تکرار کنیم.
👈 مشاوره و تراپی: آخرین ولی نه در اخر، اما مهمترین نکته این است که به یک مشاور حرفه ای مراجعه کنیم طبیعتا روند این پروسه حرفه ای تر و تغییرات سریع تر خواهد بود. مراجعه به مشاور می تواند موقعیتی حمایتی ایجاد کرده تا فردی بی طرف در کنار باشد و شخصی که می تواند کمک کند تا روند بهبودی را به طریقی حرفه ای انجام شود که زمان کمتری را در برگیرد. روند بهبودی مطمئناً اسان نخواهد بود اما یک مشاور می تواند به ما کمک کند برخی از ابزارهایی را که می توانند روند کار را کنترل کنند ره بیاموزیم. اگر در تلاش برای آشتی با همسر خود هستیم، مشاوره سیستمی نیز گزینه ای است که میتواند بسیار مفید باشد.
در بهبودی روانی از یک خیانت لایه های زیادی وجود دارد و بخش فوق فقط بخشی از پازل است. راه بهبود و بهبودی می تواند سخت و پیچیده باشد ، اما ناامید کننده نیست. ما تنها نیستیم و نیازی نیست که تنها این راه برویم. همیشه چشم انداز برای ساختن وجود دارد. گاهی خیانت یک وسیله جلب توجه است تا فرار احساسی.
پایان
منابع:
*Glass, S. (2003). Not “Just Friends”: Rebuilding Trust and Recovering Your Sanity After Infidelity. New York: Free Press.
Harley, W. & Harley Chalmers, J. (2013). Surviving an Affair. Grand Rapids: Revell a division of Baker Publishing Group.
PTSD: National Center for PTSD
National Institute of Mental Health
Love Is War: Post Infidelity Stress Disorder
دکتر موریس ستودگان
3/3
@thinkpluswithus
👈موج سواری یعنی به جای مبارزه با فلش بک سرزده، به خود یادآوری کنیم که این تجربه نیز سپری خواهد شد؛ تنفس عمیق دیافراگم، شل شدن عضلانی تدریجی، ورزش و پیاده روی روزانه، درمان احتمالی بیماری های فیزیکی، خوردن وعده های غذایی متعادل، ماساژ، مدیتیشن و مراقبه همه مهارت هایی هستند که می توانند بسیار کمک کننده باشند.
👈یک لحظه در هر زمان: شاید یک جمله کلیشه ای دیگر به نظر برسد، اما یادآوری این نکته مهم است که این لحظه همان لحظه ای است که در آن قرار داریم. اگر طولانی شدن زمان بهبودی را حس میکنیم نباید ناامید شویم برای هر زخمی زمان نیاز است حتی زخم روان ما. گاهی به مدت یک ماه اوضاع خوب به نظر می رسد و گاهی ما دچار عقب گرد می شویم ولی نباید ناامید شد و شاید به نظر برسد که دوباره به نقطه اول برگشته ایم, ولی در واقع اینطور نیست چون تجربه های زیادی را در این راه کسب کرده ایم. هر لحظه از روز را هر وقت که احساس برگشت را آماده کنیم و در صورت لزوم آماده باشیم، اما همچنین به خود یادآوری می کنیم که فقط می توانیم کاری را انجام دهیم که در توان ماست.
👈 حمایت مناسب را بسازیم / منزوی نشویم: اغلب اوقات، همسر خیانت شده به دلایل مختلف می تواند از دیگران بخاطر احساس شرم و گناه دوری کند و حتی از حلقه دوستان کناره گیری کند. شاید آنها نمی خواهند با سوالات دوستان و یاداوری به احساسات خود بازگشت کنند و داستات را صد بار توضیح دهند، و شاید آنها فقط احساس می کنند که از دیگران جدا شده اند و احساس می کنند هیچ کس انها را نمی فهمد. مهم است در صورت تجربه خیانت خود را منزوی نکنیم. اگر هدف آشتی است، افرادی را میشود پیدا کرد که از این رابطه حمایت کنند. مراقب باشیم که افراد با حسن نیت می توانند آسیب های زیادی همچنین به رابطه و روان وارد کنند، چرا که نمیدانند در کجای این راه درصورت عدم توجه به احساس ما و جایی که در مسیر بهبودی هستیم, قدم برمیدارند. از جنبه مثبت تر، پشتیبانی های مثبت می توانند به ما کمک کنند تا از غباری که ما را در برگرفته خارج شویم. افراد با تجربه و حرفه ای می توانند با استفاده از تجربیات مثبت تا حدودی عادی سازی زندگی را فراهم آورند و می توانند مکانی برای تخلیه هیجان در اختیار ما قرار دهند. در صورت لزوم کتابهای مرتبط با موضوع را بخوانیم.لازم است که به فعالیتهایی بپردازیم که یک بار از ان قبلا لذت برده ایم و ان را تکرار کنیم.
👈 مشاوره و تراپی: آخرین ولی نه در اخر، اما مهمترین نکته این است که به یک مشاور حرفه ای مراجعه کنیم طبیعتا روند این پروسه حرفه ای تر و تغییرات سریع تر خواهد بود. مراجعه به مشاور می تواند موقعیتی حمایتی ایجاد کرده تا فردی بی طرف در کنار باشد و شخصی که می تواند کمک کند تا روند بهبودی را به طریقی حرفه ای انجام شود که زمان کمتری را در برگیرد. روند بهبودی مطمئناً اسان نخواهد بود اما یک مشاور می تواند به ما کمک کند برخی از ابزارهایی را که می توانند روند کار را کنترل کنند ره بیاموزیم. اگر در تلاش برای آشتی با همسر خود هستیم، مشاوره سیستمی نیز گزینه ای است که میتواند بسیار مفید باشد.
در بهبودی روانی از یک خیانت لایه های زیادی وجود دارد و بخش فوق فقط بخشی از پازل است. راه بهبود و بهبودی می تواند سخت و پیچیده باشد ، اما ناامید کننده نیست. ما تنها نیستیم و نیازی نیست که تنها این راه برویم. همیشه چشم انداز برای ساختن وجود دارد. گاهی خیانت یک وسیله جلب توجه است تا فرار احساسی.
پایان
منابع:
*Glass, S. (2003). Not “Just Friends”: Rebuilding Trust and Recovering Your Sanity After Infidelity. New York: Free Press.
Harley, W. & Harley Chalmers, J. (2013). Surviving an Affair. Grand Rapids: Revell a division of Baker Publishing Group.
PTSD: National Center for PTSD
National Institute of Mental Health
Love Is War: Post Infidelity Stress Disorder
دکتر موریس ستودگان
3/3
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫دکتر موریس ستودگان
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫دکتر موریس ستودگان
قسمت دوم
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
🔑4. گفتگو با غرور سالم خود
ممکن است فکر کنیم چرا با غرورم باید رابطه برقرار کنیم. زیرا بسیاری از ما گاهی غرور را کمتر مثبت میبینیم. اما اینطور نیست مغرور بودن میتواند حتی برای اعتماد بنفس ما و عزت نفس ما سالم باشد. البته نه تا حد نارسیسم.
با توجه به اینکه قلب خود را باز میکنیم و قدمهای یک تا سه را انجام میدهیم و موقعیت خود را درک کرده باشیم که میخواهیم خود را دوست داشته باشیم و درمان کنیم، می توانیم با غرور سالم براحتی رابطه برقرار کنیم.
کلید این است که برای یادگیری در مورد عشق به خودمان کاملا قلب خود را باز کنیم و پذیرای انرژی مثبت باشیم. پاسخ ها ممکن است بلافاصله دریافت شود و یا گاهی زمان نیاز میباشد. تا ما کردارمان را درک نکنیم، نپذیریم و دیگران را در این پروسه نبخشیم، عشق به خود یک پروسه دراز مدت تر خواهد شد. پاسخ هایی که می جوییم در قبال سوالهای ما ممکن است در کلمات حضور پیدا کنند مثلا جمله ای را در کتابی دیده باشیم و از ذهنمان خطور کند و یا تصاویری دیده باشیم که ما را سریعا متصل میکنند و یا در رویاهای ما پیش میایند و ما را اگاه میکنند (گر چه رویا خود بخشی از عملکرد ناخودآگاه میباشد). هنگامی که قلب ما برای یادگیری باز است، پاسخ ها آماده خواهند شد.
🔑5. اقدام "عشق به خود" و یا خود پذیری در مرحله چهارم را خوب فرا بگیریم.
ما قلب خود را برای احساس درد اماده و باز کرده ایم، ما اماده به یادگیری هستیم و به آموزنده ای تغییر کرده ایم، گفتگو با احساسات خود را آغاز کرده ایم، و از راهنمایی های معنوی خود کمک میگیریم. کاینات همیشه پاسخی را برای سوال ما دارند. ما ارزشمندیم که در این سیستم هستی برای بودن دعوت شده ایم. در مرحله پنجم، ما اقدامی برای عشق به خود میکنیم که مرحمی بر زخمهای درون در طول زمان میگردد. زخمهای ما، عادت، شرم، دروغ، اضطراب و افسردگی و غیره که نتیجه از خود واقعی فرار کردن و خود را رها کردن و نبخشیدن است.
ما باور داریم که قدمهای ما بهبود بخش است. ما باور داریم که بخشی از این سیستم هستی میباشیم و برای تقبل مسیولیت خود آماده ایم. هر چیزی که من را از خود واقعی من دور کند را خواهم شناخت و با عشق به خود آنرا بازتاب میکنم.
گاهی اوقات مردم به "احساس خود دوست داشتن" همانند خود بهتر بینی فکر می کنند، اما اینطور نیست. اینگونه افراد هنوز بدنبال خود درمانی با عشق به خود نیستند و در قضاوت دیگران چاقوی مهارت خود را تیز میکنند. از اینگونه افراد دلسرد نشوید بلکه به آنها عشق بورزید.
یک راه خوب برای تثبیت عشق به خودمان این است که با تأکید بر عمل؛ یعنی، "چه چیزی می توانم برای دوست داشتن خودم انجام دهم؟" تا آنرا در خود رشد دهم به جای "چگونه می توانم عشق به خودم را احساس کنم؟". در این جا میتوانیم لیستی ساده از کارهایی که دوست دارم دا تهیه کنیم و آنرا عملی کنیم.
🔑6. عمل خود را ارزیابی کنیم.
هنگامی که اقدام این ۵ قدم برایمان مقدور شد، به درون خود مینگریم و می بینیم که آیا درد، خشم و شرم ما بهبودی حاصل کرده. اگر خیر، ما از طریق این ۵ مرحله به عقب برمیگردیم و دوباره شروع میکنیم تا حقیقت و اقدامات عشق به خود را دریابیم. با آگاهی بر اینکه عشق به خود که صلح، شادی و حس عمیق ارزش ذاتی را به ما هدیه میکند، نتیجه خود درمانی، پذیرش ما و نهایتا پذیرش دیگران و موقعیت است و رمز خوشبختی!
با گذشت زمان، ما کشف خواهیم کرد که دوست داشتن خودمان همه چیز را در زندگی ما بهبود می بخشد - روابط، سلامتی و رفاه ما، توانایی ما برای بهبودی ما و براورده شدن رویاها و عزت نفس ما. دوست داشتن و ارتباط با خود، کلید برقراری ارتباط با دیگران و برقراری ارتباط دوستانه است. دوست داشتن خودمان چیزی است که ما را قادر می سازد فرکانس خود را بالا ببریم و با روحیه والا همکاری کنیم. دوست داشتن خودمان کلید ایجاد یک پیوند درونی و در نتیجه یک زندگی پرشور، تحقق یافته و سبب شادمانی است.
@thinkpluswithus
قسمت دوم
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
🔑4. گفتگو با غرور سالم خود
ممکن است فکر کنیم چرا با غرورم باید رابطه برقرار کنیم. زیرا بسیاری از ما گاهی غرور را کمتر مثبت میبینیم. اما اینطور نیست مغرور بودن میتواند حتی برای اعتماد بنفس ما و عزت نفس ما سالم باشد. البته نه تا حد نارسیسم.
با توجه به اینکه قلب خود را باز میکنیم و قدمهای یک تا سه را انجام میدهیم و موقعیت خود را درک کرده باشیم که میخواهیم خود را دوست داشته باشیم و درمان کنیم، می توانیم با غرور سالم براحتی رابطه برقرار کنیم.
کلید این است که برای یادگیری در مورد عشق به خودمان کاملا قلب خود را باز کنیم و پذیرای انرژی مثبت باشیم. پاسخ ها ممکن است بلافاصله دریافت شود و یا گاهی زمان نیاز میباشد. تا ما کردارمان را درک نکنیم، نپذیریم و دیگران را در این پروسه نبخشیم، عشق به خود یک پروسه دراز مدت تر خواهد شد. پاسخ هایی که می جوییم در قبال سوالهای ما ممکن است در کلمات حضور پیدا کنند مثلا جمله ای را در کتابی دیده باشیم و از ذهنمان خطور کند و یا تصاویری دیده باشیم که ما را سریعا متصل میکنند و یا در رویاهای ما پیش میایند و ما را اگاه میکنند (گر چه رویا خود بخشی از عملکرد ناخودآگاه میباشد). هنگامی که قلب ما برای یادگیری باز است، پاسخ ها آماده خواهند شد.
🔑5. اقدام "عشق به خود" و یا خود پذیری در مرحله چهارم را خوب فرا بگیریم.
ما قلب خود را برای احساس درد اماده و باز کرده ایم، ما اماده به یادگیری هستیم و به آموزنده ای تغییر کرده ایم، گفتگو با احساسات خود را آغاز کرده ایم، و از راهنمایی های معنوی خود کمک میگیریم. کاینات همیشه پاسخی را برای سوال ما دارند. ما ارزشمندیم که در این سیستم هستی برای بودن دعوت شده ایم. در مرحله پنجم، ما اقدامی برای عشق به خود میکنیم که مرحمی بر زخمهای درون در طول زمان میگردد. زخمهای ما، عادت، شرم، دروغ، اضطراب و افسردگی و غیره که نتیجه از خود واقعی فرار کردن و خود را رها کردن و نبخشیدن است.
ما باور داریم که قدمهای ما بهبود بخش است. ما باور داریم که بخشی از این سیستم هستی میباشیم و برای تقبل مسیولیت خود آماده ایم. هر چیزی که من را از خود واقعی من دور کند را خواهم شناخت و با عشق به خود آنرا بازتاب میکنم.
گاهی اوقات مردم به "احساس خود دوست داشتن" همانند خود بهتر بینی فکر می کنند، اما اینطور نیست. اینگونه افراد هنوز بدنبال خود درمانی با عشق به خود نیستند و در قضاوت دیگران چاقوی مهارت خود را تیز میکنند. از اینگونه افراد دلسرد نشوید بلکه به آنها عشق بورزید.
یک راه خوب برای تثبیت عشق به خودمان این است که با تأکید بر عمل؛ یعنی، "چه چیزی می توانم برای دوست داشتن خودم انجام دهم؟" تا آنرا در خود رشد دهم به جای "چگونه می توانم عشق به خودم را احساس کنم؟". در این جا میتوانیم لیستی ساده از کارهایی که دوست دارم دا تهیه کنیم و آنرا عملی کنیم.
🔑6. عمل خود را ارزیابی کنیم.
هنگامی که اقدام این ۵ قدم برایمان مقدور شد، به درون خود مینگریم و می بینیم که آیا درد، خشم و شرم ما بهبودی حاصل کرده. اگر خیر، ما از طریق این ۵ مرحله به عقب برمیگردیم و دوباره شروع میکنیم تا حقیقت و اقدامات عشق به خود را دریابیم. با آگاهی بر اینکه عشق به خود که صلح، شادی و حس عمیق ارزش ذاتی را به ما هدیه میکند، نتیجه خود درمانی، پذیرش ما و نهایتا پذیرش دیگران و موقعیت است و رمز خوشبختی!
با گذشت زمان، ما کشف خواهیم کرد که دوست داشتن خودمان همه چیز را در زندگی ما بهبود می بخشد - روابط، سلامتی و رفاه ما، توانایی ما برای بهبودی ما و براورده شدن رویاها و عزت نفس ما. دوست داشتن و ارتباط با خود، کلید برقراری ارتباط با دیگران و برقراری ارتباط دوستانه است. دوست داشتن خودمان چیزی است که ما را قادر می سازد فرکانس خود را بالا ببریم و با روحیه والا همکاری کنیم. دوست داشتن خودمان کلید ایجاد یک پیوند درونی و در نتیجه یک زندگی پرشور، تحقق یافته و سبب شادمانی است.
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
نویسنده: دکتر موریس ستودگان
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
🔶عادت به تحقیر دیگران: چرا بعضیها خود را برتر یا دیگران را کمتر میپندارند؟ چندین دلیل برای این رفتار غیر اجتماعی
حتما در یک چالشی شنیده اید:
"انها همه احمق هستند، هیچ چیز را نمی فهمند!" من کاری با اونها ندارم.
یا شاید؛
" اونها اصلا تو کلاس من نیستند و خودم رو کوچیک نمیکنم"
مطمینا همه ما یک چنین جملاتی را شنیده ایم و یا شاید حتی استفاده کرده ایم.
شما احتمالا اشخاصی مانند رییس خود یا مدیر جایی را در زندگی شخصی و یا حرفه ای خود که افراد دیگر را اغلب ضعیف تر میبیند و حقیر می سازند، صحبت بد در مورد آنها در غیاب یا حضورشان میکند را دیدهاید. کار آنها را با حرف یا رفتار خود بی ارزش میکند. اما ما چه میکنیم؟ سهم ما چیست؟
دیگران را کوچک کردن و خود را بزرگ پنداشتن از عقده های فراوانی سرچشمه میگیرد. همراهی این افراد نیز یک مکانیزم دفاعی همانند سازی میباشد که عقده حقارت ما به عنوان تماشاگر را سیراب میکند، در واقع با عدم تذکر به آن شخص شریک جرم او هستیم، و این چه در قبال خود یا دیگران.
احساس دیگران را جدی تلقی کردن، به دیگران در هر موقعیتی احترام گذاشتن، یک رفتار فروتنانه در برابر یک نفر و یا به طور کلی در برابر همنوعان مان میباشد. اما کسی که از احساس دیگران سواستفاده کرده و آنها را تحقیر میکند تا خود را احساس کند، باید مورد تذکر قرار گیرد.
✨ چند نمونه از رفتار تحقیر کننده:
- صحبت بد در مورد دیگران (در حضور یا عدم حضور فرد مورد تهاجم قرار گرفته)
-کسی را مسخره کردن, یک فرد را به سخره گرفتن در عموم، در کل هر نوع تمسخر
- شخصی را به عنوان نادان و ناتوان، بی کفایت نشان دادن
- و بسیاری از نکات که حمله به شخصیت فردی باشد.
دلایل این تحقیر عمدی دیگران می تواند بسیار متفاوت و بسته به موقعیت داشته باشد. با این حال، آن دلایل «همیشه» به علت عدم بالانس روانی شخصیت تحقیر کننده و تصویر اشتباه او از خودش میباشد.
در ادامه این نوشتار دلایلی احتمالی مانند عقده حقارت و یا عدم اعتماد به نفس و غیره ذکر شده، که می تواند شامل بسیاری شود - اما این به این معنی نیست که هر کسی اعتماد بنفس پایینی داشته باشد دیگران را تغییر خواهد کرد، بلکه ترکیبی از شخصیت و همبافت ها در روان شخص موجب این میشوند.
✨تقریبا ده دلیل عمده برای رفتار تحقیر کنندگان نام میبریم.
شما چه فکر میکنید؟ چه چیزی سبب این رفتار میشود؟ چه چیزی باعث می شود مردم به همنوعان خود بی احترامی کنند؟ با کدام حق؟ در اینجا دلایل ممکن را کمی نزدیکتر نگاه میکنیم.
1. احساس ناتوانی یا عقده حقارت
این شاید برای شما متناقض بنظر برسد، اما اغلب افرادی که رفتار تحقیر کننده با دیگران از روی عمد دارند، و دیگران را پایین تر از خود میبینند, معمولا خود را در مقایسه پنهان کمتر از دیگری احساس میکنند و با رفتار ناشایست خود دیگران را به سمت ضعیف نشانه میگیرند و قدرت خود را اینگونه به آنها نشان میدهند.
2. عدم اعتماد بنفس
احساس حقارت در بالا اشاره شده و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین است که افراد تحقیر کننده را در رفتارشان کنترل میکند، چرا که آنها خود را بهتر میبینند. آنها با تحقیر دیگران احساس قوی تر بودن خود را به معرض نمایش میگذارند و از قدرت خود سو استفاده میکنند.
3. آنچیزی که برای من رخداد، باید دیگران هم تجربه کنند
به عنوان مثال در رابطه یا خانواده اگر یک فرد در محیط شخصی خود اغلب تجربه تحقیر و توهین داشته باشد، می تواند میل به تحقیر شخص دیگری در خود حس کند و به اخاذ در قبال دیگران تبدیل شود.
4. حسادت
حسادت احتمالا هر یک از ما را به نحوی می شناسد. اما تحقیر موفقیت، مالکیت و یا توانایی های دیگران از روی حسادت، ارزش رفتار اشخاص را مشخص کرده و در نتیجه انها را از حقیقت خود دور میکند.
5. حس آنتی پاتی
نفرت و بیزاری نیز می تواند دلیل برای رفتار نامناسب باشد، با این انگیزه که؛ "آن شخص مخالف من است و من به او نشان میدهم که رقمی نیست."
6. عدم همدلی
کسانی که با دیگران همدرد نیستند، احساسات دیگران درک نمیکنند، توهین که شخص با اظهارات یا رفتار خود نشان میدهد، همیشه آگاهانه نیست بلکه عدم همدلی نشانگر "هوش هیجانی" پایین و عدم مهارت حل مشکل است.
7. احساسات منفی خود را فرافکنی کردن
احساسات منفی می تواند، برای مثال سرخوردگی، خشم و ناامیدی باشد. این احساسات سپس به طور مستقیم به محیط اطراف انتقال داده شده و به همسر یا شخص مورد اطمینان خود فرافکنی میشود.
8. کسی که مقصر است من نیستم!
این نکته اساسا یک مکمل برای نکات قبل است. ناتوانی ما و نارضایتی ما از موقعیت و در نتیجه جستجوی دلیل ان در دیگران، یعنی در واقع فقط مسئولیت را نمی پذیریم: "یک نفر گناهکار پیدا میکنیم ، که او تحقیر کردن مرا احساس خواهد کرد. سپس احساس خوبی خواهم داشت."
ادامه دارد...
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
ادامه مطلب عادت به تحقیر دیگران
از دکتر موریس ستودگان
9.اثر فشارهای جمعی
در هر کجا که مردم در یک جامعه یا در یک گروه زندگی میکنند، فشار همگانی ممکن است قربانیانی داشته باشد. این همچنین در محیط کار و دانشگاه گاهی ممکن است.
به عنوان مثال: به هر دلیلی، یک همکار اخراج شده است. یک کارمند جدید به همان شکلی که دیگران از ان همکار اخراج شده، صحبت میکنند، صحبت خواهد کرد، زیرا او از اینکه ممکن است در معرض آزار و اذیت قرار گیرد، ترس دارد. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو مصداقش در اینجاست.
10. دیگران را حقیر شمردن
روابطی وجود دارد که در آن یک شریک به طور مرتب دیگری را به منظور ارائه خود برتر بودن، تحقیر میکند.
در رابطه ای که هر دو طرف با حقوق برابر در یک سطح چشم در چشم قرار گیرند، تحقیر کننده احساس خوبی نخواهد داشت، که این خود نشان دهنده عزت نفس پایین او میباشد.
مراجعی میگفت که برای دکترا کنکور قبول شده است و شوهر او که فقط دیپلم دارد و بازاریست مدام در میان فامیل میگوید، امروزه در ایران هر گاوی دکترا میگیرد، و یا با دکترا برنج شما با مزهتر نخواهد شد.
این شخص با خشونت کلامی عقده حقارت و شاید «گاو بودن» خود را به گونه ای با تحقیر همسر خود پنهان میکند و اینگونه خود را برتر میبیند.
با افراد تحقیر کننده سیستماتیک برخورد کنیم. در مطالب پایین سعی بر این خواهم داشت که این برخورد سیستماتیک را توضیح دهم.
افراد تحقیر کننده انتظار دارند و امیدوارند که در قبال خشونت انها هیچ واکنشی شکل نگیرد و بدون مقاومت متلک آنها پذیرفته شود چرا که حق با آنهاست و بیشتر میفهمند. آنها با کسانی که با اعتماد بنفس با آنان برخورد کنند، براحتی مدیریت رفتار خود و اطمینان خود را از دست داده و در چرخه ناامنی خود گم میشوند.
این انتخاب ماست چگونه با این افراد برخورد کنیم. اعتماد ما در رفتار ما میتواند این افراد را به عقب نشینی مجبور کند.
تمرینات موثر در برخورد با اینگونه رفتارهای تحقیر کننده:
🔻SELF-CONCEPTS
در واقع بافتهای ذهنی برای خود بسازیم که چگونه در اینگونه مواقع با اطمینان رفتار کنیم و به شخص مقابل قدرت بیشتر برای تحقیر ندهیم. با یک مشاور میتوانیم نکاتی را برآورد کنیم.
🔻SELF-SAFE
هر آنچیزی که نیاز داریم تا خود را مطمین و با اعتماد به خود حس کنیم را فراهم سازیم. گاهی گفتگو در آینه و آماده سازی میتواند بسیار موثری باشد.
🔻STRONG
نکات قوت مان را بشناسیم و برای ترمیم و توسعه آنها در تلاش باشیم. از هر موقعیتی برای بهینه سازی نکات قوت ما استفاده کنیم.
🔑🔑🔑 اکنون سه استراتژی اساسی در برخورد با تحقیر کنندگان
🍃هر تعامل همیشه دو طرف نیاز دارد. افرادی که دیگران را تحقیر میکنند و افرادی که آن را میپذیرند و یا با تایید اشتباه شخص مقابل را به شکل منفی شرطی میکنند. و این انتخاب ماست که چگونه واکنش نشان دهیم. چرا که میزان حملات کلامی و خشونت ها آسیب زا میباشند، و این همچنین به اعتماد به نفس "گیرنده" بستگی دارد.
با رفتار صحیح خود انتظارات تحقیر کننده را برآورده نکنیم و نیاز آنها به بزرگتر و بهتر بودن را ارضا نکنیم. یک تحقیر کننده برای یک واکنش مشخص به رفتار ناپسند خود امیدوار است. در نتیجه، او احساس قدرت می کند و احساس می کند بهتر است اگر رفتار واکنشی شخص متقابل در تناسب موقعیت نباشد. هر چقدر واکنش شنونده بهتر باشد او معمولا قادر نخواهد بود رفتارش را اداره کند. اساسا همه چیز در این راستاست که از طریق واکنش های زیر درست رفتار کنیم:
🔑 1. نادیده گرفتن یا بی توجهی مطلق
در صورتی که به حملات کلامی با بی اعتنایی پاسخ بدهیم و یا آنرا نادیده بگیریم، این واکنش برای شخص حقیر کننده سازند نیست. بنابراین، هر چه بیشتر حملات کلامی را نادیده بگیریم احتمال بیشتری دارد که او رفتار مخصومانه خود را نسبت به ما تغییر دهد.
🔑 2. مقابله رو در رو
برخی از تحقیر کنندگان تنها در غیاب شخص صحبت می کنند. دقيقا به اين دليل که آنها اعتماد به خود را ندارند و از رويارويي میترسند. بنابراین، ما آگاهانه به دنبال رودررویی باشیم و شاید حتی در حضور دیگران. اما با احساس و یا با صدای بلند برخورد نمی کنیم، زیرا این میتواند علامت ضعف ما تفسیر شود. پس آرام و متین در رویارویی میمانیم.
🔑 3. محدود کردن
تماس را محدود یا آن را قطع کنیم. فاصله خود را حفظ کنیم - حتی اگر این تنها در روان ما ممکن باشد. اگر مرزها را مشخص کنیم، حداقل توهین ها نمی توانند به ما آسیب برسانند.
✨در نتیجه دلایل سوء استفاده دیگران ممکن است متفاوت و غالبا غیر قابل درک باشد. اما در نهایت، اغلب اوقات، آنها را می توان به یک دلیل شناخت:
انها دیگران را بد می کنند که در خودشان بهتر (ظاهرا) و در مقابل دیگران قوی بنظر برسند یا به سادگی، آنها دیگران را کوچک می کنند تا احساس بزرگی داشته باشند.
۲
از دکتر موریس ستودگان
9.اثر فشارهای جمعی
در هر کجا که مردم در یک جامعه یا در یک گروه زندگی میکنند، فشار همگانی ممکن است قربانیانی داشته باشد. این همچنین در محیط کار و دانشگاه گاهی ممکن است.
به عنوان مثال: به هر دلیلی، یک همکار اخراج شده است. یک کارمند جدید به همان شکلی که دیگران از ان همکار اخراج شده، صحبت میکنند، صحبت خواهد کرد، زیرا او از اینکه ممکن است در معرض آزار و اذیت قرار گیرد، ترس دارد. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو مصداقش در اینجاست.
10. دیگران را حقیر شمردن
روابطی وجود دارد که در آن یک شریک به طور مرتب دیگری را به منظور ارائه خود برتر بودن، تحقیر میکند.
در رابطه ای که هر دو طرف با حقوق برابر در یک سطح چشم در چشم قرار گیرند، تحقیر کننده احساس خوبی نخواهد داشت، که این خود نشان دهنده عزت نفس پایین او میباشد.
مراجعی میگفت که برای دکترا کنکور قبول شده است و شوهر او که فقط دیپلم دارد و بازاریست مدام در میان فامیل میگوید، امروزه در ایران هر گاوی دکترا میگیرد، و یا با دکترا برنج شما با مزهتر نخواهد شد.
این شخص با خشونت کلامی عقده حقارت و شاید «گاو بودن» خود را به گونه ای با تحقیر همسر خود پنهان میکند و اینگونه خود را برتر میبیند.
با افراد تحقیر کننده سیستماتیک برخورد کنیم. در مطالب پایین سعی بر این خواهم داشت که این برخورد سیستماتیک را توضیح دهم.
افراد تحقیر کننده انتظار دارند و امیدوارند که در قبال خشونت انها هیچ واکنشی شکل نگیرد و بدون مقاومت متلک آنها پذیرفته شود چرا که حق با آنهاست و بیشتر میفهمند. آنها با کسانی که با اعتماد بنفس با آنان برخورد کنند، براحتی مدیریت رفتار خود و اطمینان خود را از دست داده و در چرخه ناامنی خود گم میشوند.
این انتخاب ماست چگونه با این افراد برخورد کنیم. اعتماد ما در رفتار ما میتواند این افراد را به عقب نشینی مجبور کند.
تمرینات موثر در برخورد با اینگونه رفتارهای تحقیر کننده:
🔻SELF-CONCEPTS
در واقع بافتهای ذهنی برای خود بسازیم که چگونه در اینگونه مواقع با اطمینان رفتار کنیم و به شخص مقابل قدرت بیشتر برای تحقیر ندهیم. با یک مشاور میتوانیم نکاتی را برآورد کنیم.
🔻SELF-SAFE
هر آنچیزی که نیاز داریم تا خود را مطمین و با اعتماد به خود حس کنیم را فراهم سازیم. گاهی گفتگو در آینه و آماده سازی میتواند بسیار موثری باشد.
🔻STRONG
نکات قوت مان را بشناسیم و برای ترمیم و توسعه آنها در تلاش باشیم. از هر موقعیتی برای بهینه سازی نکات قوت ما استفاده کنیم.
🔑🔑🔑 اکنون سه استراتژی اساسی در برخورد با تحقیر کنندگان
🍃هر تعامل همیشه دو طرف نیاز دارد. افرادی که دیگران را تحقیر میکنند و افرادی که آن را میپذیرند و یا با تایید اشتباه شخص مقابل را به شکل منفی شرطی میکنند. و این انتخاب ماست که چگونه واکنش نشان دهیم. چرا که میزان حملات کلامی و خشونت ها آسیب زا میباشند، و این همچنین به اعتماد به نفس "گیرنده" بستگی دارد.
با رفتار صحیح خود انتظارات تحقیر کننده را برآورده نکنیم و نیاز آنها به بزرگتر و بهتر بودن را ارضا نکنیم. یک تحقیر کننده برای یک واکنش مشخص به رفتار ناپسند خود امیدوار است. در نتیجه، او احساس قدرت می کند و احساس می کند بهتر است اگر رفتار واکنشی شخص متقابل در تناسب موقعیت نباشد. هر چقدر واکنش شنونده بهتر باشد او معمولا قادر نخواهد بود رفتارش را اداره کند. اساسا همه چیز در این راستاست که از طریق واکنش های زیر درست رفتار کنیم:
🔑 1. نادیده گرفتن یا بی توجهی مطلق
در صورتی که به حملات کلامی با بی اعتنایی پاسخ بدهیم و یا آنرا نادیده بگیریم، این واکنش برای شخص حقیر کننده سازند نیست. بنابراین، هر چه بیشتر حملات کلامی را نادیده بگیریم احتمال بیشتری دارد که او رفتار مخصومانه خود را نسبت به ما تغییر دهد.
🔑 2. مقابله رو در رو
برخی از تحقیر کنندگان تنها در غیاب شخص صحبت می کنند. دقيقا به اين دليل که آنها اعتماد به خود را ندارند و از رويارويي میترسند. بنابراین، ما آگاهانه به دنبال رودررویی باشیم و شاید حتی در حضور دیگران. اما با احساس و یا با صدای بلند برخورد نمی کنیم، زیرا این میتواند علامت ضعف ما تفسیر شود. پس آرام و متین در رویارویی میمانیم.
🔑 3. محدود کردن
تماس را محدود یا آن را قطع کنیم. فاصله خود را حفظ کنیم - حتی اگر این تنها در روان ما ممکن باشد. اگر مرزها را مشخص کنیم، حداقل توهین ها نمی توانند به ما آسیب برسانند.
✨در نتیجه دلایل سوء استفاده دیگران ممکن است متفاوت و غالبا غیر قابل درک باشد. اما در نهایت، اغلب اوقات، آنها را می توان به یک دلیل شناخت:
انها دیگران را بد می کنند که در خودشان بهتر (ظاهرا) و در مقابل دیگران قوی بنظر برسند یا به سادگی، آنها دیگران را کوچک می کنند تا احساس بزرگی داشته باشند.
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
هر نیازی از خود را که بشناسیم ولی در خود ان را حبس کنیم، مانند زندانی خواهد بود که برای آزادیش تلاش خواهد کرد و روزی بر زندانبان غلبه خواهد کرد. آن روز با خشم و نیروی پتانسیل بیشتر برای جبران گذشته خواهد جنگید.
تظاهر به «بودن و داشتن...» ویرانگر است. پذیرش خود و نیازهای خود لازمه یک روان سالم است.
م. ستودگان💫
هر نیازی از خود را که بشناسیم ولی در خود ان را حبس کنیم، مانند زندانی خواهد بود که برای آزادیش تلاش خواهد کرد و روزی بر زندانبان غلبه خواهد کرد. آن روز با خشم و نیروی پتانسیل بیشتر برای جبران گذشته خواهد جنگید.
تظاهر به «بودن و داشتن...» ویرانگر است. پذیرش خود و نیازهای خود لازمه یک روان سالم است.
م. ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✨✨✨🔑
چگونه خود را بهتر بشناسیم.
خود را شناختن مراحل مختلف دارد. بهترین خودشناسی یا بازتاب با یک شخصی حرفه ای (روانشناس و یا مشاور بازتاب شده) میباشد ولی خودشناسی میتواند از خود ما شروع شود. قابل اهمیت است که دقت کنیم نه اینکه مدام به خود حق بدهیم بلکه بیشتر با عینک و حتی ذره بین انتقاد به رفتار و کردار و پندار خودمان توجه کنیم. بسیاری از کارهای ما از ضمیر ناخوداگاه و عملا از طرحواره های اموخته شده سرچشمه میگیرند ولی این بدین معنی نیست که قابل تغییر نمیباشند، بلکه باید شناسایی و تغییر داده شوند.
مراحل خودشناسی Self-Reflection یا 3S عبارتند از :
1. نظر کردن به خود (خودتحقیقی) selfobservation مثلا وقتی دوستی به ما میگوید تو هیچ وقت سر وقت نیستی. نباید بلافاصله دنبال انتقاد اینه ای دوستمان باشیم. بلکه این فیدبک را به عنوان شانسی شناخته و ان را بررسی کنیم (حتی تشکر کنید که برای ما ارزش قایل است و به ما نظرش را میگوید).
دیر کردن ما میتواند دلایل مختلف داشته باشد. یا با اینترس ما به زمان یا ان شخص یا الویت بندی و غیره میتواند مربوط شود.
2. با خود سخن گفتن selfcommunication در این مرحله باید شروع کنیم از خود سوال کنیم، از کجا این عملکرد را اموختم. در خانواده و سیستم ما چقدر به این عملکرد اهمیت داده میشد، چه ارزشهایی در این زمینه اموخته ام. (دید طرحواره سیستمی) در مرجله دوم گفتگو با خود از خودمان میپرسیم، اخرین باری که به موقع به قرارم رسیدم کی بود و چه چیزی نیاز بود که امروز سر وقت باشم. مثلا نیم ساعت قبل حرکت میکردم. اگر تلفنی داشتم کوتاه تر میکردم و اگر ....هر دلیل دیگری. اگر پدرم یا مادرم برای این عملکرد ارزش دیگری قایل بودند وظیفه من در تصحیح این عملکرد چگونه و چیست؟
3. شرط کردن با خود selfcommitment
با خود یکی بودن و قرار گذاشتن. به خود قول دادن... مثلا در قرار بعدی عملکردم به اینصورت ....خواهد بود
الف) نیم ساعت قبل حرکت میکنم
ب) به شخص مورد نظر پیام میدهم که سر وقت هستم یا خیر
پ) تمام هدف به موقع رسیدن است.
✨بعد مرحله سوم حتما عملکردتان را براورد Selfevaluation کنید. ایا به هدفم رسیدم.
هدف را حتما بر اساس SMART هدفبندی کنید. از دید من بسیار مهم است که هدف کوچک باشد تا قابل رسیدن باشد. من این مثال را اکثرا برای اسانتر فهمیده شدن مطلب بیان میکنم. هدف را یک رل ژامبون یا سالامی بزرگ در دستتان در نظر بگیرید. (برای گیاهخواران یک سوسیس سبزیجات) هر چقدر برش ها نازک تر باشد (هدفهای کوچک) خوردن ان اسان تر و لذت بردن از ان بیشتر است. برش های نازک هدف های روزمره ماست.
✨اگر دوستان خوبی دارید از انها بخواهید به شما فید بک بدهند.
اگر در رعایت سه مرحله بالا با هدفگزاری موفق نشدید با یک روانشناس و یا مشاور در بهتر شدن عملکردها مشورت کنید. البته مثال بالا بسیار ساده میباشد ولی همین ساده ها در برخوردهای روزمره تعیین کننده هستند.
ستودگان اگوست ۲۰۱۷
چگونه خود را بهتر بشناسیم.
خود را شناختن مراحل مختلف دارد. بهترین خودشناسی یا بازتاب با یک شخصی حرفه ای (روانشناس و یا مشاور بازتاب شده) میباشد ولی خودشناسی میتواند از خود ما شروع شود. قابل اهمیت است که دقت کنیم نه اینکه مدام به خود حق بدهیم بلکه بیشتر با عینک و حتی ذره بین انتقاد به رفتار و کردار و پندار خودمان توجه کنیم. بسیاری از کارهای ما از ضمیر ناخوداگاه و عملا از طرحواره های اموخته شده سرچشمه میگیرند ولی این بدین معنی نیست که قابل تغییر نمیباشند، بلکه باید شناسایی و تغییر داده شوند.
مراحل خودشناسی Self-Reflection یا 3S عبارتند از :
1. نظر کردن به خود (خودتحقیقی) selfobservation مثلا وقتی دوستی به ما میگوید تو هیچ وقت سر وقت نیستی. نباید بلافاصله دنبال انتقاد اینه ای دوستمان باشیم. بلکه این فیدبک را به عنوان شانسی شناخته و ان را بررسی کنیم (حتی تشکر کنید که برای ما ارزش قایل است و به ما نظرش را میگوید).
دیر کردن ما میتواند دلایل مختلف داشته باشد. یا با اینترس ما به زمان یا ان شخص یا الویت بندی و غیره میتواند مربوط شود.
2. با خود سخن گفتن selfcommunication در این مرحله باید شروع کنیم از خود سوال کنیم، از کجا این عملکرد را اموختم. در خانواده و سیستم ما چقدر به این عملکرد اهمیت داده میشد، چه ارزشهایی در این زمینه اموخته ام. (دید طرحواره سیستمی) در مرجله دوم گفتگو با خود از خودمان میپرسیم، اخرین باری که به موقع به قرارم رسیدم کی بود و چه چیزی نیاز بود که امروز سر وقت باشم. مثلا نیم ساعت قبل حرکت میکردم. اگر تلفنی داشتم کوتاه تر میکردم و اگر ....هر دلیل دیگری. اگر پدرم یا مادرم برای این عملکرد ارزش دیگری قایل بودند وظیفه من در تصحیح این عملکرد چگونه و چیست؟
3. شرط کردن با خود selfcommitment
با خود یکی بودن و قرار گذاشتن. به خود قول دادن... مثلا در قرار بعدی عملکردم به اینصورت ....خواهد بود
الف) نیم ساعت قبل حرکت میکنم
ب) به شخص مورد نظر پیام میدهم که سر وقت هستم یا خیر
پ) تمام هدف به موقع رسیدن است.
✨بعد مرحله سوم حتما عملکردتان را براورد Selfevaluation کنید. ایا به هدفم رسیدم.
هدف را حتما بر اساس SMART هدفبندی کنید. از دید من بسیار مهم است که هدف کوچک باشد تا قابل رسیدن باشد. من این مثال را اکثرا برای اسانتر فهمیده شدن مطلب بیان میکنم. هدف را یک رل ژامبون یا سالامی بزرگ در دستتان در نظر بگیرید. (برای گیاهخواران یک سوسیس سبزیجات) هر چقدر برش ها نازک تر باشد (هدفهای کوچک) خوردن ان اسان تر و لذت بردن از ان بیشتر است. برش های نازک هدف های روزمره ماست.
✨اگر دوستان خوبی دارید از انها بخواهید به شما فید بک بدهند.
اگر در رعایت سه مرحله بالا با هدفگزاری موفق نشدید با یک روانشناس و یا مشاور در بهتر شدن عملکردها مشورت کنید. البته مثال بالا بسیار ساده میباشد ولی همین ساده ها در برخوردهای روزمره تعیین کننده هستند.
ستودگان اگوست ۲۰۱۷
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
❗️مراحل خودشناسی و محاسن آن
در تست خودشناسی آیزنک مواردی ذکر شده که میتوانند در خودشناسی حایز اهمیت باشد. البته به تمام این نکات پیشتر سقراط هم اشاره کرده بود.
شش کلید واژهی شناخت مانند ارزشها، علایق، خصوصیات شخصی، ریتم زندگی، اهداف و مهارتها به ما کمک میکنند تا در کوتاهترین زمان به خودشناسی برسیم.
🔑باور داشتن به ارزشهایی مثل صادق بودن و یا کمک به دیگران و هدفگذاری در زندگی میتواند به ما انرژی مضاعف بدهد. شناخت و الویت دادن به این ارزشها میتواند در بازتاب آنها به ما کمک کند.
🔑شناخت علایق ما و پاسخ به سوالهایی مانند چه چیزی به من در زندگی روزمره انرژی میدهد و چه چیزی انرژی میرباید. شناختن علایق میتواند شناختن نیازهای ما را آسانتر کند. اینگونه میتوانیم از چیزهایی که نیاز نداریم چشم پوشی و برای رسیدن به هدف به علایق خود الویت دهیم. در اینجا میتوانیم حتی ترسهای ما را شناسایی و به بازتاب آنها بپردازیم. اینگونه رضایتمندی ما از زندگی بیشتر میشود.
🔑خصوصیات اخلاقی ما را بشناسیم آیا فردی درونگرا هستم و یا برون گرا؟ آیا راهبری را ترجیح میدهم یا دنباله رو باشم؟ آیا تصمیمات زندگی من بر اساس منطق یا احساس مپ است؟ آیا در تصمیم گیری غفلت میکنم یا علاقه به تصمیم گیری دارم. شخصیت جزگرایی دارم یا کل گرا؟ شناختن این موارد در خود میتواند در هدفگذاری زندگی به ما کمک کند.
🔑 ریتم زندگی ما بخش مهمی از خودشناسی ماست. ما چگونه شخصی هستیم صبح ها بیشتر انرژی داریم یا شبها؟ در طی روز سبک یادگرفتن, یا انرژی کار من در چه ساعاتی میباشد, با بررسی این مورد میتوانیم اهداف و ساعات زندگی را بهتر مدیریت کنیم.
🔑اهداف زندگی ما یکی از مهمترین بخشهای زندگی میباشد. میتوانیم از خود بپرسیم پر معناترین بخش زندگی من تاکنون چه بوده؟ چه تاثیری بر ما گذاشته؟ این سوال کمک میکند تا به بخشهایی از درون خود دست یابیم که در بحران فراموشی قرارگرفته بود. با اینگونه پرسش ها میتوان انرژی جدید برای اهداف زندگی و خودشناسی بهتر فراهم کرد.
🔑 نقاط قوت ما تنها محدود به تواناییها و مهارت ها نیستند.مثلا احترام به ارزشهای ما مانند وفاداری در رابطه ها و یا احترام به طبیعت، شوق یادگیری و آموزش به دیگران و یا سعی در همیاری در برقراری عدالت در جامعه و هزاران مورد که میتوانند نقاط قوت ما شوند. بررسی این نکات در ما طبیعتاً در عزت نفس ما تاثیر به سزایی خواهد داشت. و از این راه میتوانیم به نکات ضعف ما پی ببریم که یک امر طبیعی میباشد. هیچ کس کامل نیست و شناخت نقاط ضعف ما خود یک نقطه قدرت ماست. از اینرو میتوانیم در بهتر کردن نقاط ضعف ما بعد از شناخت آنها بپردازیم که خود یک بخشی از بازتاب است.
📍خودشناسی مزیت های فراوانی به همراه دارد مانند رضایت و شادی بیشتر در زندگی و یا تصمیم گیری بهتر و از اینرو چالش های درونی کمتر. خود کنترلی و مقاومت در برابر فشار ها و کنترل های اجتماعی با شناختن اهداف و ارزشهای خود. پذیرش و تحمل دیگران در شرایط های متفاوت و بدینگونه نشاط بیشتری برای زندگی خواهیم داشت.
سقراط میگوید خود شناسی از پایه های اساسی زندگیست و از اینرو شعر معروف فارسی گر به خود آیی به خدایی رسی.
❗️مراحل خودشناسی و محاسن آن
در تست خودشناسی آیزنک مواردی ذکر شده که میتوانند در خودشناسی حایز اهمیت باشد. البته به تمام این نکات پیشتر سقراط هم اشاره کرده بود.
شش کلید واژهی شناخت مانند ارزشها، علایق، خصوصیات شخصی، ریتم زندگی، اهداف و مهارتها به ما کمک میکنند تا در کوتاهترین زمان به خودشناسی برسیم.
🔑باور داشتن به ارزشهایی مثل صادق بودن و یا کمک به دیگران و هدفگذاری در زندگی میتواند به ما انرژی مضاعف بدهد. شناخت و الویت دادن به این ارزشها میتواند در بازتاب آنها به ما کمک کند.
🔑شناخت علایق ما و پاسخ به سوالهایی مانند چه چیزی به من در زندگی روزمره انرژی میدهد و چه چیزی انرژی میرباید. شناختن علایق میتواند شناختن نیازهای ما را آسانتر کند. اینگونه میتوانیم از چیزهایی که نیاز نداریم چشم پوشی و برای رسیدن به هدف به علایق خود الویت دهیم. در اینجا میتوانیم حتی ترسهای ما را شناسایی و به بازتاب آنها بپردازیم. اینگونه رضایتمندی ما از زندگی بیشتر میشود.
🔑خصوصیات اخلاقی ما را بشناسیم آیا فردی درونگرا هستم و یا برون گرا؟ آیا راهبری را ترجیح میدهم یا دنباله رو باشم؟ آیا تصمیمات زندگی من بر اساس منطق یا احساس مپ است؟ آیا در تصمیم گیری غفلت میکنم یا علاقه به تصمیم گیری دارم. شخصیت جزگرایی دارم یا کل گرا؟ شناختن این موارد در خود میتواند در هدفگذاری زندگی به ما کمک کند.
🔑 ریتم زندگی ما بخش مهمی از خودشناسی ماست. ما چگونه شخصی هستیم صبح ها بیشتر انرژی داریم یا شبها؟ در طی روز سبک یادگرفتن, یا انرژی کار من در چه ساعاتی میباشد, با بررسی این مورد میتوانیم اهداف و ساعات زندگی را بهتر مدیریت کنیم.
🔑اهداف زندگی ما یکی از مهمترین بخشهای زندگی میباشد. میتوانیم از خود بپرسیم پر معناترین بخش زندگی من تاکنون چه بوده؟ چه تاثیری بر ما گذاشته؟ این سوال کمک میکند تا به بخشهایی از درون خود دست یابیم که در بحران فراموشی قرارگرفته بود. با اینگونه پرسش ها میتوان انرژی جدید برای اهداف زندگی و خودشناسی بهتر فراهم کرد.
🔑 نقاط قوت ما تنها محدود به تواناییها و مهارت ها نیستند.مثلا احترام به ارزشهای ما مانند وفاداری در رابطه ها و یا احترام به طبیعت، شوق یادگیری و آموزش به دیگران و یا سعی در همیاری در برقراری عدالت در جامعه و هزاران مورد که میتوانند نقاط قوت ما شوند. بررسی این نکات در ما طبیعتاً در عزت نفس ما تاثیر به سزایی خواهد داشت. و از این راه میتوانیم به نکات ضعف ما پی ببریم که یک امر طبیعی میباشد. هیچ کس کامل نیست و شناخت نقاط ضعف ما خود یک نقطه قدرت ماست. از اینرو میتوانیم در بهتر کردن نقاط ضعف ما بعد از شناخت آنها بپردازیم که خود یک بخشی از بازتاب است.
📍خودشناسی مزیت های فراوانی به همراه دارد مانند رضایت و شادی بیشتر در زندگی و یا تصمیم گیری بهتر و از اینرو چالش های درونی کمتر. خود کنترلی و مقاومت در برابر فشار ها و کنترل های اجتماعی با شناختن اهداف و ارزشهای خود. پذیرش و تحمل دیگران در شرایط های متفاوت و بدینگونه نشاط بیشتری برای زندگی خواهیم داشت.
سقراط میگوید خود شناسی از پایه های اساسی زندگیست و از اینرو شعر معروف فارسی گر به خود آیی به خدایی رسی.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
❗️۲. ویژگی های اصلی مبحث مشاوره
ما در اینجا مشاوره را در زمینه دنیای دانشگاهی بررسی خواهیم کرد و ویژگی های آن را شناسایی خواهیم کرد.
📍آیا مشاوره در مورد بدن یا ذهن است؟
👈همانطور که قبلا ذکر شد، مشاوره درباره ذهن, آگاهی و تغییر سوژه های ذهنی است.
دستیابی به آسایش ذهنی فقط از طریق مادیات ممکن نیست, همانطور که بهبود روان فقط از طریق دارو ممکن نیست. یکبار دیگر قابل یاداوری میباشد که مشاوره انطوریکه ما آن را بررسی میکنیم, یك نوع حمایت اقتصادی یا مادی از مراجع نیست و بلکه یک گزینه در درمان و تغییر موقعیت مراجع و آگاهی ذهن او میباشد. واقعیت بعدی این است که مشاوره از دید روانشناسی یک درمان دارویی نیست که این نشان می دهد ما روانپزشک نیستیم، درست است؟ بلکه میتواند یک مکمل درمانی در کنار دارو-درمانی باشد.
👈 در مشاوره در واقع از محرک های اجتماعی قوی به جای دارو استفاده می کنیم.
👈 در مشاوره، رابطه مشاوره و مراجع بسیار مهم است.
👈 مشاوره با جهت گیری نظری متفاوت است. مشاوره فقط تئوری نیست بلکه نیاز به تمرین فراوان دارد.
❗️در هر صورت، مشاوره، فرایند پیگیری بهبود ذهنی از طریق محرک اجتماعی و یادگیری و تمرین آموخته ها به مقدار فراوان است. این یادگیری ها بقولی «زیست شناسی» اجتماعی یا چگونه زیستن در اجتماع کوچک و بزرگ و یادگیری و همچنین تمرین در شرایط مختلف، از قبیل رابطه مشاوره، تعامل در مشاوره، پذیرش، تصدیق، تشویق به بازتاب، تسهیل بینش و غیره بیان شده است.
بعدا در بخش های دیگر در اینده نظریه های گوناگونی را می گذرانیم، اما نکته اصلی خواهد ماند که در مشاوره ما حق تجویز دارو نداریم و در مورد تغییر دارو و استفاده آن ترجیحا به پزشک ارجاع خواهیم داد.
در مشاوره از رابطه های بین افراد استفاده می کنیم. ما از دستورالعمل ها و تیوربها و آموخته ها به بهترین نوع ان برای کمک به مراجعین برای یادگیری و تمرین استفاده می کنیم. مشاوره در واقع هنر صحبت و بازتاب است. ما هنوز در پی تعریف مشاوره هستیم.
همانطور که قبلاً گفتم ما در مشاوره در واقع تنها از کلمات استفاده نمی کنیم. تعامل غیر کلامی بهمراه تعامل کلامی خود بخود روی میدهد. حال چرا وقتی با مراجع ملاقات می کنیم، سعی در امپاتی داریم؟ این یک نشان از درک، پذیرش و احترام به مراجع است، درست است؟
در مشاوره تلاش می کنیم تا با استفاده از متد های متفاوت مثل بازی، هنر و فعالیت های جسمانی در افراد تغییر ایجاد کنیم. پس در نتیجه، مشاوره یک فرایند یک بعدی نیست بلکه نتیجه ان تغییر در رفتار، تفکر و روابط مراجع میباشد. با محرک های اجتماعی قوی و تمرین، تغییرات در رفتار، تفکر، روابط و نگرش ایجاد می کنیم. با این تغییرات، ما امیدواریم حتی تغییرات شیمیایی هورمونی در مغز مراجع شکل گیرد و این تغییر توسط محققان ثابت شده است.
در نهایت، تغییرات در مراجع و روابط او و در زندگی و سیستم او و همچنین در فیزیک او رخ می دهد. من کمی بیشتر در مورد این نکته خواهم گفت.
ما معمولا در مورد دو تغییر اول بیشتر فکر می کنیم. سعی می کنیم از طریق مداخله مشاوره ای به این برسیم. ما می گوییم ما می خواهیم رفتار، افکار، روابط و نگرش ها را تغییر دهیم. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد مشاوره در واقع این تغییرات را به ارمغان می آورد.
و هنگامی که این تغییرات در بلند مدت ادامه می یابد، ما حتی می توانیم تغییرات در عملکرد و وضعیت شیمیایی مغز مراجع را با آزمایش نشان دهیم.
اما ما باید اهمیت ارزش های خود را درباره زندگی و مشاوره به یاد داشته باشیم. یک داستان کوتاه: مردی به نام Oliver Sacks که شاید کتابش را خوانده باشید. «مردی که از همسرش برای کلاهبرداری استفاده کرد».
اگر آن را تاکنون نخوانده اید، آن را بخوانید. آموزنده است. این مرد در سال گذشته ۲.۱۷ فوت کرد. در اینجا چیزی است که او به یادگار گفت.
"هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است، که به طور مداوم، ناخودآگاه، از طرق گوناگون، در ما ساخته شده است."
شاید شما چیزی مشابه این اینجا و آنجا شنیده اید. اما دوباره، "هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است.
من درباره یک شخص دیگر صحبت خواهم کرد. کای جیمسون کتابی به نام "انسانی ذهنی" نوشت.
«اختلال دوقطبی: مهم این است که چگونه من آن را برطرف کردم» این عنوان ترجمه در المانی است. شاید فارسی هم پیدا کنید. مطالب این کتاب خوب به ما می گوید که او اختلال دوقطبی داشته است. اما او توضیح می دهد که دارو و روان درمانی برای او به طور جداگانه ارائه شده بود. داروها به پیشگیری از حالت مانیک، بستری شدن و خودکشی کمک می کرد. او مینویسد از آنجا که دارو به تنهایی کمک نمیکرد و سبب اختلال در زندگی من میشد, برای روان درمانی طولانی مدت اقدام کردم.
او میخواهد به عبارت دیگر بگوید، دارو به فرد کمک می کند تا قدرت خود را برای رفتن به بیمارستان یا مرکز مشاوره صرف کند.
۱
ما در اینجا مشاوره را در زمینه دنیای دانشگاهی بررسی خواهیم کرد و ویژگی های آن را شناسایی خواهیم کرد.
📍آیا مشاوره در مورد بدن یا ذهن است؟
👈همانطور که قبلا ذکر شد، مشاوره درباره ذهن, آگاهی و تغییر سوژه های ذهنی است.
دستیابی به آسایش ذهنی فقط از طریق مادیات ممکن نیست, همانطور که بهبود روان فقط از طریق دارو ممکن نیست. یکبار دیگر قابل یاداوری میباشد که مشاوره انطوریکه ما آن را بررسی میکنیم, یك نوع حمایت اقتصادی یا مادی از مراجع نیست و بلکه یک گزینه در درمان و تغییر موقعیت مراجع و آگاهی ذهن او میباشد. واقعیت بعدی این است که مشاوره از دید روانشناسی یک درمان دارویی نیست که این نشان می دهد ما روانپزشک نیستیم، درست است؟ بلکه میتواند یک مکمل درمانی در کنار دارو-درمانی باشد.
👈 در مشاوره در واقع از محرک های اجتماعی قوی به جای دارو استفاده می کنیم.
👈 در مشاوره، رابطه مشاوره و مراجع بسیار مهم است.
👈 مشاوره با جهت گیری نظری متفاوت است. مشاوره فقط تئوری نیست بلکه نیاز به تمرین فراوان دارد.
❗️در هر صورت، مشاوره، فرایند پیگیری بهبود ذهنی از طریق محرک اجتماعی و یادگیری و تمرین آموخته ها به مقدار فراوان است. این یادگیری ها بقولی «زیست شناسی» اجتماعی یا چگونه زیستن در اجتماع کوچک و بزرگ و یادگیری و همچنین تمرین در شرایط مختلف، از قبیل رابطه مشاوره، تعامل در مشاوره، پذیرش، تصدیق، تشویق به بازتاب، تسهیل بینش و غیره بیان شده است.
بعدا در بخش های دیگر در اینده نظریه های گوناگونی را می گذرانیم، اما نکته اصلی خواهد ماند که در مشاوره ما حق تجویز دارو نداریم و در مورد تغییر دارو و استفاده آن ترجیحا به پزشک ارجاع خواهیم داد.
در مشاوره از رابطه های بین افراد استفاده می کنیم. ما از دستورالعمل ها و تیوربها و آموخته ها به بهترین نوع ان برای کمک به مراجعین برای یادگیری و تمرین استفاده می کنیم. مشاوره در واقع هنر صحبت و بازتاب است. ما هنوز در پی تعریف مشاوره هستیم.
همانطور که قبلاً گفتم ما در مشاوره در واقع تنها از کلمات استفاده نمی کنیم. تعامل غیر کلامی بهمراه تعامل کلامی خود بخود روی میدهد. حال چرا وقتی با مراجع ملاقات می کنیم، سعی در امپاتی داریم؟ این یک نشان از درک، پذیرش و احترام به مراجع است، درست است؟
در مشاوره تلاش می کنیم تا با استفاده از متد های متفاوت مثل بازی، هنر و فعالیت های جسمانی در افراد تغییر ایجاد کنیم. پس در نتیجه، مشاوره یک فرایند یک بعدی نیست بلکه نتیجه ان تغییر در رفتار، تفکر و روابط مراجع میباشد. با محرک های اجتماعی قوی و تمرین، تغییرات در رفتار، تفکر، روابط و نگرش ایجاد می کنیم. با این تغییرات، ما امیدواریم حتی تغییرات شیمیایی هورمونی در مغز مراجع شکل گیرد و این تغییر توسط محققان ثابت شده است.
در نهایت، تغییرات در مراجع و روابط او و در زندگی و سیستم او و همچنین در فیزیک او رخ می دهد. من کمی بیشتر در مورد این نکته خواهم گفت.
ما معمولا در مورد دو تغییر اول بیشتر فکر می کنیم. سعی می کنیم از طریق مداخله مشاوره ای به این برسیم. ما می گوییم ما می خواهیم رفتار، افکار، روابط و نگرش ها را تغییر دهیم. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد مشاوره در واقع این تغییرات را به ارمغان می آورد.
و هنگامی که این تغییرات در بلند مدت ادامه می یابد، ما حتی می توانیم تغییرات در عملکرد و وضعیت شیمیایی مغز مراجع را با آزمایش نشان دهیم.
اما ما باید اهمیت ارزش های خود را درباره زندگی و مشاوره به یاد داشته باشیم. یک داستان کوتاه: مردی به نام Oliver Sacks که شاید کتابش را خوانده باشید. «مردی که از همسرش برای کلاهبرداری استفاده کرد».
اگر آن را تاکنون نخوانده اید، آن را بخوانید. آموزنده است. این مرد در سال گذشته ۲.۱۷ فوت کرد. در اینجا چیزی است که او به یادگار گفت.
"هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است، که به طور مداوم، ناخودآگاه، از طرق گوناگون، در ما ساخته شده است."
شاید شما چیزی مشابه این اینجا و آنجا شنیده اید. اما دوباره، "هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است.
من درباره یک شخص دیگر صحبت خواهم کرد. کای جیمسون کتابی به نام "انسانی ذهنی" نوشت.
«اختلال دوقطبی: مهم این است که چگونه من آن را برطرف کردم» این عنوان ترجمه در المانی است. شاید فارسی هم پیدا کنید. مطالب این کتاب خوب به ما می گوید که او اختلال دوقطبی داشته است. اما او توضیح می دهد که دارو و روان درمانی برای او به طور جداگانه ارائه شده بود. داروها به پیشگیری از حالت مانیک، بستری شدن و خودکشی کمک می کرد. او مینویسد از آنجا که دارو به تنهایی کمک نمیکرد و سبب اختلال در زندگی من میشد, برای روان درمانی طولانی مدت اقدام کردم.
او میخواهد به عبارت دیگر بگوید، دارو به فرد کمک می کند تا قدرت خود را برای رفتن به بیمارستان یا مرکز مشاوره صرف کند.
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در اینجا یک نقل قول دیگر از کای جیمسون در مورد رواندرمانی: "اما، بی تملق، روان درمانی بهبود میبخشد! و این احساس سردرگمی را به وجود می آورد، در بین افکار و احساسات وحشتناک قرار میدهد، و درهای کنترل خود و امید و امکان یادگیری از آن را باز می کند. "
"دارو به ما این امکان را نمی دهد که به راحتی به واقعیت بازگردیم و توانایی این کار را هم به تنهایی ندارد."
👈زمانی وجود دارد که مراجع واقعا نیاز به دارو دارد. و وقتی احساس می کنیم که مشاوره به تنهایی نمی تواند کمک کند، مراجع ما را به یک روانپزشک و یا کلینیک ارجاع می دهیم. اما ما همچنین باید به خاطر داشته باشیم که مواردی وجود دارد که نمی توان با دارو حل و درمان کرد. شاید داروی بسیار زیادی مصرف کنیم، اما این باعث نمی شود که ما بتوانیم داستان زندگی خودمان را بنویسیم. بلکه مشاوره محرک آن خواهد شد.
"گاهی من نمیتوانم بفهمم که چه شخصیتی من هستم. هنگامی که ما به نحوی رفتار می کنیم، مشاور واکنش نشان می دهد، اظهار نظر مثبت می کند، توجه میبخشد و با ما موافق است. ما به آنچه می گویند گوش می دهیم و ما شروع به نوشتن داستان هایی درباره خودمان می کنیم." اما دارو نمی تواند داستان را بنویسد. این نظر کندل نویسنده معروف در مورد مشاوره است.
او به طور همزمان در کنفرانس ها صحبت می کرد و از تجربیات خود مینوشت. نام کامل او Eric Kandel است، و تا اوایل اوایل دهه 40، او یک روانکاو بود. اما دوستانش به او گفتند: "شما بهتر است تحقیق کنید تا روانکاوی." احتمالا این به این خاطر نبود که او روانکاو بدی بود. من فکر می کنم این نوع تشویق در مورد توانایی او برای تحقیق بخاطر نبود محقق خوب در این زمینه بود.
بنابراین کاندل در 40 سالگی به فرانسه رفت و در مورد ابزارهای تحقیق مطالعه و تحصیل کرد. او همچنین در مورد پروسه ها و روش های تحقیق تحصیل کرد. او همچنین آموخت که چگونه تحقیق را با استفاده از Aplysia californica انجام دهد. بنابراین او اول یک روانکاو بود، اما در نهایت تحقیق درباره حافظه و یادگیری جایزه نوبل دریافت کرد.
این داستان یک شخصی است که جایزه نوبل را برای کشف فرآیند ساخت حافظه و کشف مکانیسم واکنش شیمیایی خاص در آن فرایند دریافت کرد.
هنگامی که شما کتاب او را می خوانید متوجه می شوید که او مزایای مشاوره و دارو را درک می کند. او بین مشاوره و دارو تعمق میکند، اما تعادل بزرگ بین این دو را حفظ می کند.
وی گفت: "آنچه که من در مورد جیمسون بسیار جذاب می بینم، دیدگاه او از روان درمانی است، به عنوان یک تجربه یادگیری که به او اجازه می دهد که رشته های تجربیات خود را با داستان زندگی اش را با هم بتند."
کندل می گوید که ما باید روایت های خودمان را که ما خودمان را و زندگی ما را ساخته است را کارگردانی کنیم. این روایت ها معمولا به شکلی در حافظه باقی میماند.
پس بیایید برگردیم به مزایای مشاوره. پس ببینیم مشاوره سعی در دستیابی چه چیزی با محرک های اجتماعی قوی و یادگیری و تمرین دارد؟
میتوانیم اینجا بگوییم تغییر در :
🔻 رفتار،
🔻تفکر،
🔻ذهنیت،
🔻نگرش و
🔻روابط.
👈همچنین مشاوره تلاش می کند تا تغییراتی در حالت های بیولوژیکی و شیمیایی را سبب گردد.
👈و در نهایت مشاوره یاری میکند، یک داستان جامع در مورد زندگی و خود فرد نوشته و یا ساخته شود.
👈داروها احتمالا به نتایج اول و دوم کمک می کنند ولی بیشتر برای دومین مورد. اما ❗️نتیجه سوم سخت است که از طریق دارو به دست آید بلکه از طریق بازتاب و تغییر پیامد آن ممکن میگردد.
❗️بنابراین من باور دارم که این نتیجه سوم یک تخصص ویژه برای مشاوره است.
✏️ایا مشاوره علمیست و یا غیر علمی؟
من معتقدم مشاوره علم است و باید علمی بماند. انجام آن به عنوان دلسوزی ممکن است تبدیل به چیزی نزدیک به عمه/عمو درمانی گردد. .
اگر این روش تحقیق علمی نداشته باشد، مردم می پرسند: "فرق مشاوره با رمالی چیست؟"
ما باید بسیار مراقب باشیم. ما باید از گفته های غیر علمی خلاص شویم. ما باید خرافات، تعصبات، اعتقادات و پندار جادویی را از بین ببریم.
🔑ویژگی های روش علمی چیست؟ این روش مانند دیواری است خرافات و دانش واقعی را متمایز میکند.
علمی پیش برویم. اینطور عمل نکنیم. من با مراجعم ارتباط برقرار کردم، بنابراین همه چیز خوب است. ما کلیک کردیم، بنابراین لازم نیست که ارزیابی کنیم.
خیر. من فکر نمی کنم این روش علمی باشد. مشاوره مراحل دارد.
مشاوره برای زنده ماندن، باید به عنوان یک رشته دانشگاهی باقی بماند. باید تحقیقات علمی صورت گیرد. اگر نه، برای زنده ماندن دشوار مبشود.
👈وقتی می گوییم مشاوره مداخله ی خاص موثری است، ما باید ثابت کنیم که این چنین است. ما باید از روشی برای جمع آوری تحقیق علمی استفاده کنیم.
به عبارت دیگر ما باید از روش مشاهدات، تحقیق، توسعه فرضیه ها، آزمایش فرضیه ها و تایید ان پیروی کنیم.
۲
"دارو به ما این امکان را نمی دهد که به راحتی به واقعیت بازگردیم و توانایی این کار را هم به تنهایی ندارد."
👈زمانی وجود دارد که مراجع واقعا نیاز به دارو دارد. و وقتی احساس می کنیم که مشاوره به تنهایی نمی تواند کمک کند، مراجع ما را به یک روانپزشک و یا کلینیک ارجاع می دهیم. اما ما همچنین باید به خاطر داشته باشیم که مواردی وجود دارد که نمی توان با دارو حل و درمان کرد. شاید داروی بسیار زیادی مصرف کنیم، اما این باعث نمی شود که ما بتوانیم داستان زندگی خودمان را بنویسیم. بلکه مشاوره محرک آن خواهد شد.
"گاهی من نمیتوانم بفهمم که چه شخصیتی من هستم. هنگامی که ما به نحوی رفتار می کنیم، مشاور واکنش نشان می دهد، اظهار نظر مثبت می کند، توجه میبخشد و با ما موافق است. ما به آنچه می گویند گوش می دهیم و ما شروع به نوشتن داستان هایی درباره خودمان می کنیم." اما دارو نمی تواند داستان را بنویسد. این نظر کندل نویسنده معروف در مورد مشاوره است.
او به طور همزمان در کنفرانس ها صحبت می کرد و از تجربیات خود مینوشت. نام کامل او Eric Kandel است، و تا اوایل اوایل دهه 40، او یک روانکاو بود. اما دوستانش به او گفتند: "شما بهتر است تحقیق کنید تا روانکاوی." احتمالا این به این خاطر نبود که او روانکاو بدی بود. من فکر می کنم این نوع تشویق در مورد توانایی او برای تحقیق بخاطر نبود محقق خوب در این زمینه بود.
بنابراین کاندل در 40 سالگی به فرانسه رفت و در مورد ابزارهای تحقیق مطالعه و تحصیل کرد. او همچنین در مورد پروسه ها و روش های تحقیق تحصیل کرد. او همچنین آموخت که چگونه تحقیق را با استفاده از Aplysia californica انجام دهد. بنابراین او اول یک روانکاو بود، اما در نهایت تحقیق درباره حافظه و یادگیری جایزه نوبل دریافت کرد.
این داستان یک شخصی است که جایزه نوبل را برای کشف فرآیند ساخت حافظه و کشف مکانیسم واکنش شیمیایی خاص در آن فرایند دریافت کرد.
هنگامی که شما کتاب او را می خوانید متوجه می شوید که او مزایای مشاوره و دارو را درک می کند. او بین مشاوره و دارو تعمق میکند، اما تعادل بزرگ بین این دو را حفظ می کند.
وی گفت: "آنچه که من در مورد جیمسون بسیار جذاب می بینم، دیدگاه او از روان درمانی است، به عنوان یک تجربه یادگیری که به او اجازه می دهد که رشته های تجربیات خود را با داستان زندگی اش را با هم بتند."
کندل می گوید که ما باید روایت های خودمان را که ما خودمان را و زندگی ما را ساخته است را کارگردانی کنیم. این روایت ها معمولا به شکلی در حافظه باقی میماند.
پس بیایید برگردیم به مزایای مشاوره. پس ببینیم مشاوره سعی در دستیابی چه چیزی با محرک های اجتماعی قوی و یادگیری و تمرین دارد؟
میتوانیم اینجا بگوییم تغییر در :
🔻 رفتار،
🔻تفکر،
🔻ذهنیت،
🔻نگرش و
🔻روابط.
👈همچنین مشاوره تلاش می کند تا تغییراتی در حالت های بیولوژیکی و شیمیایی را سبب گردد.
👈و در نهایت مشاوره یاری میکند، یک داستان جامع در مورد زندگی و خود فرد نوشته و یا ساخته شود.
👈داروها احتمالا به نتایج اول و دوم کمک می کنند ولی بیشتر برای دومین مورد. اما ❗️نتیجه سوم سخت است که از طریق دارو به دست آید بلکه از طریق بازتاب و تغییر پیامد آن ممکن میگردد.
❗️بنابراین من باور دارم که این نتیجه سوم یک تخصص ویژه برای مشاوره است.
✏️ایا مشاوره علمیست و یا غیر علمی؟
من معتقدم مشاوره علم است و باید علمی بماند. انجام آن به عنوان دلسوزی ممکن است تبدیل به چیزی نزدیک به عمه/عمو درمانی گردد. .
اگر این روش تحقیق علمی نداشته باشد، مردم می پرسند: "فرق مشاوره با رمالی چیست؟"
ما باید بسیار مراقب باشیم. ما باید از گفته های غیر علمی خلاص شویم. ما باید خرافات، تعصبات، اعتقادات و پندار جادویی را از بین ببریم.
🔑ویژگی های روش علمی چیست؟ این روش مانند دیواری است خرافات و دانش واقعی را متمایز میکند.
علمی پیش برویم. اینطور عمل نکنیم. من با مراجعم ارتباط برقرار کردم، بنابراین همه چیز خوب است. ما کلیک کردیم، بنابراین لازم نیست که ارزیابی کنیم.
خیر. من فکر نمی کنم این روش علمی باشد. مشاوره مراحل دارد.
مشاوره برای زنده ماندن، باید به عنوان یک رشته دانشگاهی باقی بماند. باید تحقیقات علمی صورت گیرد. اگر نه، برای زنده ماندن دشوار مبشود.
👈وقتی می گوییم مشاوره مداخله ی خاص موثری است، ما باید ثابت کنیم که این چنین است. ما باید از روشی برای جمع آوری تحقیق علمی استفاده کنیم.
به عبارت دیگر ما باید از روش مشاهدات، تحقیق، توسعه فرضیه ها، آزمایش فرضیه ها و تایید ان پیروی کنیم.
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
مطالعه تحقیقات، توسعه فرضیه کمک میکند تا در آزمایش آن موفق شویم. و بعد ببینیم آیا این درست است و نتیجه آن ثابت شده است، آن را بیشتر به یک قاعده و یا یک مدل کوچک برای مشاوره توسعه دهیم.
دانش در مورد مکانیسم چگونگی تغییر مردم توسط یک به یک مشاوره ها انباشته شده است. اگر خلاف یک فرضیه ثابت شود، پس ما به عقب برمیگردیم. فرضیه را تغییر میدهیم یا آن را با استفاده از روش دیگری آزمایش میکنیم.
👈اگر این روش علمی را دنبال نکنیم، چه اتفاقی می افتد؟
بعضی از ما ممکن است فارغ التحصیل شویم و از این موضوع متنفر باشیم. اما ما باید به دنبال رویه های علمی باشیم تا انگیزه ایجاد شود.
ما ممکن است بگوئیم: "اگر من بتوانم با مراجعین خوب کار کنم، اوکی است."
بله، خوب است اگر با مراجعین خود خوب کار کنید. شما برای جامعه خود به خوبی کار می کنید و می توانید به دیگران کمک کنید.
اما اگر شخصی به شما بگوید، "اما شما چگونه یک مشاور حرفه ای شدید؟"
اگر بگویید "من نمی دانم، من فقط آن را انجام دادم"، پس ما ارزش کار خود را در بازار مشاوره از دست می دهیم.
🔻نکته سوم تفاوت علم پایه و علم کاربردی میباشد.
بین این دو، من فکر می کنم مشاوره به علوم کاربردی تعلق داشته باشد. علم پایه تلاش می کند حقیقت را بیابد و پدیده ها را درک کند. علم کاربردی به دنبال استفاده از آن حقیقت است و به نوعی ان را کاربردی ارائه می دهد.
👈از دید من علم کاربردی بیشتر به دنبال تغییر است و تحقیق آن در زمینه کاربرد علمی آن میباشد. به این معنا که، مشاوره در علوم کاربردی بهتر امکان رشد پیدا میکند.
🔺آیا علم کاربردی در کیفیت علمی از علم پایه رتبه پایین تری دارد؟ من فکر نمی کنم اینطور باشد و این نباید مقایسه شود. در هر دو رشته ما درجات علمی پست دکترات داریم.
درست است ریاضیات، فیزیک، شیمی همه متعلق به علم پایه هستند. اما مهندسی، پزشکی، تجارت، آموزش و پرورش، علم کاربردی در نظر گرفته می شوند. مشاوره احتمالا به علم کاربردی نزدیکتر است، اما تقسیم دو نوع همه جا و کاملا واضح نیست.
👈هدف از تحقیقات مشاوره در نهایت بهبود کارآیی مشاوره است، اما ما ابتدا باید مکانیسم ها را کشف کنیم.
🔺مطالعات ساده یا مطالعات پیچیده؟ من فکر می کنم مشاوره بیشتر از فقط یک مطالعه پیچیده است.
روانشناسی به مشاوره بسیار نزدیک است، اما روانشناسی بیشتر از یک مطالعه تنها است. اما روانشناسی نیز قطعات بسیار پیچیده ای دارد. آنچه که من می خواهم در اینجا بگویم این است که روانشناسی یک موضوع واحد بسیار خاص است که در آن شناخت، رفتار و احساسات فرد مورد هدف قرار می گیرد. همچنین، علی رغم زمینه های مختلف روانشناسی، هنوز در میان حوزه ها یک تشابه بزرگی وجود دارد.
📍اما مشاوره چیست؟ اگر ما دامنه ان را به مشاوره روانشناختی یا مشاوره زن و شوهر یا خانواده محدود کنیم، این موضوع کاملا یکبعدی است. اما اگر شامل سیستم های مختلف مشاوره ای و اداری باشد، مشاوره نیز می تواند یک مطالعه بسیار پیچیده باشد. و اگر ما از مشاوره کودک و نوجوان، مشاوره مدرسه و مشاوره کالج و دانشگاه و تحصیل و غیره شروع کنیم، نشانه ی مشترک در میان این تقسیم ها کوچکتر و کوچکتر خواهد شد.
برای مقایسه بهتر، بیایید علوم طبیعی را در نظر بگیریم. مشاوره پیچیده تر از علوم طبیعی است (ریاضی)، درست است؟
من هنوز هم فکر می کنم که مشاوره پیچیده تر از روانشناسی است. بنابراین برای خلاصه کردن، مشاوره بیشتر در مورد ذهن از بدن است. مشاوران برای ذهن و نه فیزیک مداخله می کنند. به جای استفاده از مواد یا دارو، مشاوران از گفتار و جستار و محرک های اجتماعی قوی استفاده می کنند. بعد، مشاوران امیدوارند که دانش علمی ایجاد کرده و نتایجی به دست آورند. ما سعی می کنیم به جای اسطوره ها یا باورها در این زمینه به روش های علمی بپردازیم و پی ببریم.
👈بنابراین مشاوره احتمالا متعلق به علم کاربردی از علوم پایه است و بیشتر یک مطالعه پیچیده تا یک مطالعه ساده است.
پایان
دکتر موریس ستودگان
۳
دانش در مورد مکانیسم چگونگی تغییر مردم توسط یک به یک مشاوره ها انباشته شده است. اگر خلاف یک فرضیه ثابت شود، پس ما به عقب برمیگردیم. فرضیه را تغییر میدهیم یا آن را با استفاده از روش دیگری آزمایش میکنیم.
👈اگر این روش علمی را دنبال نکنیم، چه اتفاقی می افتد؟
بعضی از ما ممکن است فارغ التحصیل شویم و از این موضوع متنفر باشیم. اما ما باید به دنبال رویه های علمی باشیم تا انگیزه ایجاد شود.
ما ممکن است بگوئیم: "اگر من بتوانم با مراجعین خوب کار کنم، اوکی است."
بله، خوب است اگر با مراجعین خود خوب کار کنید. شما برای جامعه خود به خوبی کار می کنید و می توانید به دیگران کمک کنید.
اما اگر شخصی به شما بگوید، "اما شما چگونه یک مشاور حرفه ای شدید؟"
اگر بگویید "من نمی دانم، من فقط آن را انجام دادم"، پس ما ارزش کار خود را در بازار مشاوره از دست می دهیم.
🔻نکته سوم تفاوت علم پایه و علم کاربردی میباشد.
بین این دو، من فکر می کنم مشاوره به علوم کاربردی تعلق داشته باشد. علم پایه تلاش می کند حقیقت را بیابد و پدیده ها را درک کند. علم کاربردی به دنبال استفاده از آن حقیقت است و به نوعی ان را کاربردی ارائه می دهد.
👈از دید من علم کاربردی بیشتر به دنبال تغییر است و تحقیق آن در زمینه کاربرد علمی آن میباشد. به این معنا که، مشاوره در علوم کاربردی بهتر امکان رشد پیدا میکند.
🔺آیا علم کاربردی در کیفیت علمی از علم پایه رتبه پایین تری دارد؟ من فکر نمی کنم اینطور باشد و این نباید مقایسه شود. در هر دو رشته ما درجات علمی پست دکترات داریم.
درست است ریاضیات، فیزیک، شیمی همه متعلق به علم پایه هستند. اما مهندسی، پزشکی، تجارت، آموزش و پرورش، علم کاربردی در نظر گرفته می شوند. مشاوره احتمالا به علم کاربردی نزدیکتر است، اما تقسیم دو نوع همه جا و کاملا واضح نیست.
👈هدف از تحقیقات مشاوره در نهایت بهبود کارآیی مشاوره است، اما ما ابتدا باید مکانیسم ها را کشف کنیم.
🔺مطالعات ساده یا مطالعات پیچیده؟ من فکر می کنم مشاوره بیشتر از فقط یک مطالعه پیچیده است.
روانشناسی به مشاوره بسیار نزدیک است، اما روانشناسی بیشتر از یک مطالعه تنها است. اما روانشناسی نیز قطعات بسیار پیچیده ای دارد. آنچه که من می خواهم در اینجا بگویم این است که روانشناسی یک موضوع واحد بسیار خاص است که در آن شناخت، رفتار و احساسات فرد مورد هدف قرار می گیرد. همچنین، علی رغم زمینه های مختلف روانشناسی، هنوز در میان حوزه ها یک تشابه بزرگی وجود دارد.
📍اما مشاوره چیست؟ اگر ما دامنه ان را به مشاوره روانشناختی یا مشاوره زن و شوهر یا خانواده محدود کنیم، این موضوع کاملا یکبعدی است. اما اگر شامل سیستم های مختلف مشاوره ای و اداری باشد، مشاوره نیز می تواند یک مطالعه بسیار پیچیده باشد. و اگر ما از مشاوره کودک و نوجوان، مشاوره مدرسه و مشاوره کالج و دانشگاه و تحصیل و غیره شروع کنیم، نشانه ی مشترک در میان این تقسیم ها کوچکتر و کوچکتر خواهد شد.
برای مقایسه بهتر، بیایید علوم طبیعی را در نظر بگیریم. مشاوره پیچیده تر از علوم طبیعی است (ریاضی)، درست است؟
من هنوز هم فکر می کنم که مشاوره پیچیده تر از روانشناسی است. بنابراین برای خلاصه کردن، مشاوره بیشتر در مورد ذهن از بدن است. مشاوران برای ذهن و نه فیزیک مداخله می کنند. به جای استفاده از مواد یا دارو، مشاوران از گفتار و جستار و محرک های اجتماعی قوی استفاده می کنند. بعد، مشاوران امیدوارند که دانش علمی ایجاد کرده و نتایجی به دست آورند. ما سعی می کنیم به جای اسطوره ها یا باورها در این زمینه به روش های علمی بپردازیم و پی ببریم.
👈بنابراین مشاوره احتمالا متعلق به علم کاربردی از علوم پایه است و بیشتر یک مطالعه پیچیده تا یک مطالعه ساده است.
پایان
دکتر موریس ستودگان
۳
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆👆👆برای تغییر موقعیت میبایست ایده اولیه را خلاقیت کرد. ایده ای که دراز مدت ارزش عملکرد داشته باشد. در مثلث تغییر قدم اول خلاقیت ایده و بعد نقشه و در نهایت عملکرد آن نقشه میباشد. با رعایت این سه مورد میتوان بسیاری از تغییرات را عملی کرد.
مثلا:
👈 ایده: من از فردا سیگار نمی کشم. SMART
👈 نقشه:
1) من از امروز سیگار نمیخرم
2) از جمعی که سیگار کشیده میشود تا مدت دو ماه کناره گیری میکنم
3) هر بار که هوس سیگار کردم چند عدد پسته یا کشمش میخورم
4) و با یک کش دور انگشتم می پیچم و با هر هوس سیگار آن را میپیچانم و تنگ میکنم تا قابل احساس شود.
👈 عملکرد: به مهمانی دعوت میشوم و میدانم در آن جمع سیگار کشیده میشود. یا تا مدتی به این میهمانی ها نمیروم و یا با اراده قوی نقشه خود را با آنان در میان می گذارم. اگر خودم هوس کردم چند پسته و کشمش میخورم. حلقه پلاستیکی را در دستم میچرخانم.
💫 برای تغییر هیچ وقت دیر نیست.
ستودگان💫
مثلا:
👈 ایده: من از فردا سیگار نمی کشم. SMART
👈 نقشه:
1) من از امروز سیگار نمیخرم
2) از جمعی که سیگار کشیده میشود تا مدت دو ماه کناره گیری میکنم
3) هر بار که هوس سیگار کردم چند عدد پسته یا کشمش میخورم
4) و با یک کش دور انگشتم می پیچم و با هر هوس سیگار آن را میپیچانم و تنگ میکنم تا قابل احساس شود.
👈 عملکرد: به مهمانی دعوت میشوم و میدانم در آن جمع سیگار کشیده میشود. یا تا مدتی به این میهمانی ها نمیروم و یا با اراده قوی نقشه خود را با آنان در میان می گذارم. اگر خودم هوس کردم چند پسته و کشمش میخورم. حلقه پلاستیکی را در دستم میچرخانم.
💫 برای تغییر هیچ وقت دیر نیست.
ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
برای عاشق شدن باید کسی را انتخاب کنیم که ما را دو بُعدی نگاه نکند. مانند تابلوی روی دیوار خانه اش نباشیم, به وجود ما عادت نکند. فقط برای رفع نیازهایش ربات جنسی و تمیز کننده و پول اورنده نباشیم.
بلکه کسی را انتخاب کنیم که پذیرش و احترام را درک کرده باشد, کسی که هدف های خود را میتواند برایمان تشریح کند و ما را در ساختن زندگی جدید شریک بداند. کسی که از پشتیبانی در زندگی درک کافی دارد.
در ضمن و همه اینها شامل حال ما هم نیز میشود.
دکتر ستودگان💫
@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan
برای عاشق شدن باید کسی را انتخاب کنیم که ما را دو بُعدی نگاه نکند. مانند تابلوی روی دیوار خانه اش نباشیم, به وجود ما عادت نکند. فقط برای رفع نیازهایش ربات جنسی و تمیز کننده و پول اورنده نباشیم.
بلکه کسی را انتخاب کنیم که پذیرش و احترام را درک کرده باشد, کسی که هدف های خود را میتواند برایمان تشریح کند و ما را در ساختن زندگی جدید شریک بداند. کسی که از پشتیبانی در زندگی درک کافی دارد.
در ضمن و همه اینها شامل حال ما هم نیز میشود.
دکتر ستودگان💫
@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan