Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆👆👆برای تغییر موقعیت میبایست ایده اولیه را خلاقیت کرد. ایده ای که دراز مدت ارزش عملکرد داشته باشد. در مثلث تغییر قدم اول خلاقیت ایده و بعد نقشه و در نهایت عملکرد آن نقشه میباشد. با رعایت این سه مورد میتوان بسیاری از تغییرات را عملی کرد.
مثلا:
👈 ایده: من از فردا سیگار نمی کشم. SMART
👈 نقشه:
1) من از امروز سیگار نمیخرم
2) از جمعی که سیگار کشیده میشود تا مدت دو ماه کناره گیری میکنم
3) هر بار که هوس سیگار کردم چند عدد پسته یا کشمش میخورم
4) و با یک کش دور انگشتم می پیچم و با هر هوس سیگار آن را میپیچانم و تنگ میکنم تا قابل احساس شود.
👈 عملکرد: به مهمانی دعوت میشوم و میدانم در آن جمع سیگار کشیده میشود. یا تا مدتی به این میهمانی ها نمیروم و یا با اراده قوی نقشه خود را با آنان در میان می گذارم. اگر خودم هوس کردم چند پسته و کشمش میخورم. حلقه پلاستیکی را در دستم میچرخانم.
💫 برای تغییر هیچ وقت دیر نیست.
ستودگان💫
مثلا:
👈 ایده: من از فردا سیگار نمی کشم. SMART
👈 نقشه:
1) من از امروز سیگار نمیخرم
2) از جمعی که سیگار کشیده میشود تا مدت دو ماه کناره گیری میکنم
3) هر بار که هوس سیگار کردم چند عدد پسته یا کشمش میخورم
4) و با یک کش دور انگشتم می پیچم و با هر هوس سیگار آن را میپیچانم و تنگ میکنم تا قابل احساس شود.
👈 عملکرد: به مهمانی دعوت میشوم و میدانم در آن جمع سیگار کشیده میشود. یا تا مدتی به این میهمانی ها نمیروم و یا با اراده قوی نقشه خود را با آنان در میان می گذارم. اگر خودم هوس کردم چند پسته و کشمش میخورم. حلقه پلاستیکی را در دستم میچرخانم.
💫 برای تغییر هیچ وقت دیر نیست.
ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
برای عاشق شدن باید کسی را انتخاب کنیم که ما را دو بُعدی نگاه نکند. مانند تابلوی روی دیوار خانه اش نباشیم, به وجود ما عادت نکند. فقط برای رفع نیازهایش ربات جنسی و تمیز کننده و پول اورنده نباشیم.
بلکه کسی را انتخاب کنیم که پذیرش و احترام را درک کرده باشد, کسی که هدف های خود را میتواند برایمان تشریح کند و ما را در ساختن زندگی جدید شریک بداند. کسی که از پشتیبانی در زندگی درک کافی دارد.
در ضمن و همه اینها شامل حال ما هم نیز میشود.
دکتر ستودگان💫
@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan
برای عاشق شدن باید کسی را انتخاب کنیم که ما را دو بُعدی نگاه نکند. مانند تابلوی روی دیوار خانه اش نباشیم, به وجود ما عادت نکند. فقط برای رفع نیازهایش ربات جنسی و تمیز کننده و پول اورنده نباشیم.
بلکه کسی را انتخاب کنیم که پذیرش و احترام را درک کرده باشد, کسی که هدف های خود را میتواند برایمان تشریح کند و ما را در ساختن زندگی جدید شریک بداند. کسی که از پشتیبانی در زندگی درک کافی دارد.
در ضمن و همه اینها شامل حال ما هم نیز میشود.
دکتر ستودگان💫
@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
احساسات ابراز نشده هرگز نمیمیرند بلکه فقط زنده بگور میشوند. و دیرتر به شکل ناپسند تری خود را نشان میدهند.
برگردان موریس ستودگان
@thinkpluswithus
برگردان موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
از دکتر موریس ستودگان
📍پنج آگزیوم "اصول" از دید واتزلاویک Watzlawick
واتزلاویک مدل ارتباطی خود را از پنج قاعده اساسی كه آنها را بدیهیات و یا اصول نامید ، ارائه میدهد.
توضیح کوتاه: آگزیوم یک اصل کاملاً درست شناخته شده ای می باشد ، یعنی یک یافته جهان شمول که نیازی به اثبات ندارد. مثلا اب ترکیب دو واحد هیدروژن و یک واحد اکسیژن میباشد H-O-H. یا نبودن خورشید در نیمه ای از زمین سبب تاریکی (شب) می شود. در دمای زیر صفر اب منجمد میشود. و ....
🔑 از دید واتزلاویک این پنج اصل در هر موقعیت ارتباطی اعمال می شود:
1. نمی شود ارتباط برقرار نکرد!
به گفته واتزلاویک ، ارتباط communication بین دو نفر به محض ادراک و برداشت دو از حضور یکدیگر رخ می دهد (این ادراک با احساس پنجگانه ممکن است). واتزلاویک می گوید كه ارتباطات مانند یک رفتار است و همانطور كه نمی توان رفتار نكرد ، نمی توان نیز ارتباط برقرار نكرد. باید دانست که از دید رفتارگرایان حتی فکر کردن نوعی رفتار است - در حالت هوشیاری ما نمیتوانیم فکر نکنیم.
مثلا: به محض ورود به خانه میبینم که همسرم در اشپزخانه در حال کار کردن است اما با صدای در برداشت (فکر) میکند که من امده ام. (صدای در ارتباط را برقرار کرد)
2. هر ارتباط دو جنبه محتوا و جنبه رابطه را در خود دارد!
واتزلاویک میگوید که هر ارتباطی قبل از هر چیز حاوی جنبه محتوا می باشد که درمورد آنچه باید از نظر محتوا منتقل شود ، را در بر میگیرد. علاوه بر این ، ارتباطات جنبه ارتباطی مربوط به ارتباطات نیز دارد. این مسئله از این طریق بیان می شود که یک سخنران در شرایط مربوطه دوست دارد پیام وی درک شود یا اینکه چگونگی رابطه با هم صحبت خود را ارزیابی می کند. او با حرکات و حالت های صورت یا حتی لحن صدا زیربنای نگرش های خود است. ارتباطات تنها در صورتی موفقیت آمیز است که هر دو طرف به طور واضح سطح محتوا و روابط را از یکدیگر تفکیک کنند و پیام های مربوط به سطح رابطه همانطور که توسط فرستنده در نظر گرفته شده است ، درک شوند.
مثلا: پدر فریاد میزند: تلویزیون رو خاموش کن. خاموش کردن محتوی پیام است و اما فریاد رابطه پدر و فرزند را ارزیابی میکند.
3. هر ارتباط همیشه دارای علت و معلول است!
یک فرایند ارتباطی منوط به یک ساختار خاص است. در آن ، هر دو شخص به طور مداوم به یکدیگر واکنش نشان می دهند ، به طوری که در نهایت ارتباط شکل یک دایره ای به خود می گیرد.
علی به مریم نگاه کرد, مریم خندید, علی پرسید چرا میخندی؟ مریم گفت چون به شکل عجیبی نگاه میکنی! علی چه چیزی برایت عجیب بود؟ مریم: نگاهت معمولی نبود یک چیزی میخواهی بگویی!
4- ارتباط آنالوگ و دیجیتال است
واتزلاویک بین ارتباطات دیجیتال (کلامی) و آنالوگ (غیر کلامی) تفاوت قائل می شود. منظور از ارتباط دیجیتالی کلمات و جملات کاملاً واقعی و عینی است که مربوط به برخی از حقایق است. آنها اطلاعات را منتقل می کنند و دیگر جایی برای تفسیر پیام ندارند. ارتباطات آنالوگ سطح رابطه ، وضعیت عینی و حرکات و حالت های چهره گوینده را در نظر می گیرد. با ارتباط آنالوگ ، می توانید چیزی "مانند واژه های پنهان یا ناگفته" را با همتای خود تقسیم کنید. در حالت ایده آل ، ارتباطات دیجیتال و آنالوگ نباید با یکدیگر در تضاد باشند. (در مثال بالا خنده علی و برداشت مریم با شناختی که از علی دارد)
5- ارتباط متقارن یا مکمل است
اصل پنجم مربوط به هر دو شخص در ارتباط است. اینها یا می توانند با یکدیگر بدون هیچ طبقه بندی یعنی از دید برابر (متقارن) ارتباط برقرار کنند یا از درجه نابرابر (مکمل) برخوردار باشند. اگر ارتباط متقارن باشد ، دو شخص در ارتباط در یک سطح هستند. سپس آنها سعی می کنند این برابری را در مکالمه حفظ یا ایجاد کنند. با این حال ، در یک مکالمه مکمل ، اختلافات بین دو شخص در ارتباط در نقش انهاست. معمولاً در این نوع ارتباطات یک شخص برتر و شخص دیگر زیرمجموعه میباشد (مانند رییس و کارمند) که با رفتار خود مکالمه یکدیگر را کامل می کنند - این به نقش اجتماعی افراد بستگی دارد. مثلا فریاد پدر بروی فرزند که تلویزیون را خاموش کن. فریاد یک ارتباط نامتقارن توسط نقش قدرتمند پدر را نشان میدهد و خاموش کردن تلویریون که نقش تکمیلی ارتباط را به همراه دارد هدف محسوس ارتباط است! (هدف محسوس: خاموش کردن تلویزیون بود و هدف نامحسوس: نمایش قدرت در یک ارتباط)
معمولا در یک ارتباط قسمت نمایش قدرت (نه فقط منفی) قابل تفکیک است. مثلا اگر پدری از پسرش در حل یک مشکل پشتیبانی میکند: پنج اصل:
1: رابطه شکل گرفت
2: محتوی رابطه حل مشکل و جنبه رابطه پشتیبانی از فرزند
3: علت کمک ساختار خانواده و معلول کمک به فرزند میتواند سازنده رابطه باشد
4: گفتگوها دیجیتال و انگیزه پدر انالوگ
5: متقارن نحوه کمک پدر و مکمل نمایش قدرت پدر برای حل مشکل.
@thinkpluswithus
📍پنج آگزیوم "اصول" از دید واتزلاویک Watzlawick
واتزلاویک مدل ارتباطی خود را از پنج قاعده اساسی كه آنها را بدیهیات و یا اصول نامید ، ارائه میدهد.
توضیح کوتاه: آگزیوم یک اصل کاملاً درست شناخته شده ای می باشد ، یعنی یک یافته جهان شمول که نیازی به اثبات ندارد. مثلا اب ترکیب دو واحد هیدروژن و یک واحد اکسیژن میباشد H-O-H. یا نبودن خورشید در نیمه ای از زمین سبب تاریکی (شب) می شود. در دمای زیر صفر اب منجمد میشود. و ....
🔑 از دید واتزلاویک این پنج اصل در هر موقعیت ارتباطی اعمال می شود:
1. نمی شود ارتباط برقرار نکرد!
به گفته واتزلاویک ، ارتباط communication بین دو نفر به محض ادراک و برداشت دو از حضور یکدیگر رخ می دهد (این ادراک با احساس پنجگانه ممکن است). واتزلاویک می گوید كه ارتباطات مانند یک رفتار است و همانطور كه نمی توان رفتار نكرد ، نمی توان نیز ارتباط برقرار نكرد. باید دانست که از دید رفتارگرایان حتی فکر کردن نوعی رفتار است - در حالت هوشیاری ما نمیتوانیم فکر نکنیم.
مثلا: به محض ورود به خانه میبینم که همسرم در اشپزخانه در حال کار کردن است اما با صدای در برداشت (فکر) میکند که من امده ام. (صدای در ارتباط را برقرار کرد)
2. هر ارتباط دو جنبه محتوا و جنبه رابطه را در خود دارد!
واتزلاویک میگوید که هر ارتباطی قبل از هر چیز حاوی جنبه محتوا می باشد که درمورد آنچه باید از نظر محتوا منتقل شود ، را در بر میگیرد. علاوه بر این ، ارتباطات جنبه ارتباطی مربوط به ارتباطات نیز دارد. این مسئله از این طریق بیان می شود که یک سخنران در شرایط مربوطه دوست دارد پیام وی درک شود یا اینکه چگونگی رابطه با هم صحبت خود را ارزیابی می کند. او با حرکات و حالت های صورت یا حتی لحن صدا زیربنای نگرش های خود است. ارتباطات تنها در صورتی موفقیت آمیز است که هر دو طرف به طور واضح سطح محتوا و روابط را از یکدیگر تفکیک کنند و پیام های مربوط به سطح رابطه همانطور که توسط فرستنده در نظر گرفته شده است ، درک شوند.
مثلا: پدر فریاد میزند: تلویزیون رو خاموش کن. خاموش کردن محتوی پیام است و اما فریاد رابطه پدر و فرزند را ارزیابی میکند.
3. هر ارتباط همیشه دارای علت و معلول است!
یک فرایند ارتباطی منوط به یک ساختار خاص است. در آن ، هر دو شخص به طور مداوم به یکدیگر واکنش نشان می دهند ، به طوری که در نهایت ارتباط شکل یک دایره ای به خود می گیرد.
علی به مریم نگاه کرد, مریم خندید, علی پرسید چرا میخندی؟ مریم گفت چون به شکل عجیبی نگاه میکنی! علی چه چیزی برایت عجیب بود؟ مریم: نگاهت معمولی نبود یک چیزی میخواهی بگویی!
4- ارتباط آنالوگ و دیجیتال است
واتزلاویک بین ارتباطات دیجیتال (کلامی) و آنالوگ (غیر کلامی) تفاوت قائل می شود. منظور از ارتباط دیجیتالی کلمات و جملات کاملاً واقعی و عینی است که مربوط به برخی از حقایق است. آنها اطلاعات را منتقل می کنند و دیگر جایی برای تفسیر پیام ندارند. ارتباطات آنالوگ سطح رابطه ، وضعیت عینی و حرکات و حالت های چهره گوینده را در نظر می گیرد. با ارتباط آنالوگ ، می توانید چیزی "مانند واژه های پنهان یا ناگفته" را با همتای خود تقسیم کنید. در حالت ایده آل ، ارتباطات دیجیتال و آنالوگ نباید با یکدیگر در تضاد باشند. (در مثال بالا خنده علی و برداشت مریم با شناختی که از علی دارد)
5- ارتباط متقارن یا مکمل است
اصل پنجم مربوط به هر دو شخص در ارتباط است. اینها یا می توانند با یکدیگر بدون هیچ طبقه بندی یعنی از دید برابر (متقارن) ارتباط برقرار کنند یا از درجه نابرابر (مکمل) برخوردار باشند. اگر ارتباط متقارن باشد ، دو شخص در ارتباط در یک سطح هستند. سپس آنها سعی می کنند این برابری را در مکالمه حفظ یا ایجاد کنند. با این حال ، در یک مکالمه مکمل ، اختلافات بین دو شخص در ارتباط در نقش انهاست. معمولاً در این نوع ارتباطات یک شخص برتر و شخص دیگر زیرمجموعه میباشد (مانند رییس و کارمند) که با رفتار خود مکالمه یکدیگر را کامل می کنند - این به نقش اجتماعی افراد بستگی دارد. مثلا فریاد پدر بروی فرزند که تلویزیون را خاموش کن. فریاد یک ارتباط نامتقارن توسط نقش قدرتمند پدر را نشان میدهد و خاموش کردن تلویریون که نقش تکمیلی ارتباط را به همراه دارد هدف محسوس ارتباط است! (هدف محسوس: خاموش کردن تلویزیون بود و هدف نامحسوس: نمایش قدرت در یک ارتباط)
معمولا در یک ارتباط قسمت نمایش قدرت (نه فقط منفی) قابل تفکیک است. مثلا اگر پدری از پسرش در حل یک مشکل پشتیبانی میکند: پنج اصل:
1: رابطه شکل گرفت
2: محتوی رابطه حل مشکل و جنبه رابطه پشتیبانی از فرزند
3: علت کمک ساختار خانواده و معلول کمک به فرزند میتواند سازنده رابطه باشد
4: گفتگوها دیجیتال و انگیزه پدر انالوگ
5: متقارن نحوه کمک پدر و مکمل نمایش قدرت پدر برای حل مشکل.
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍وقتی ما استرس داریم چه می کنیم؟
همه ما دارای یک سری از استراتژی های مقابله یا coping strategy هستیم که در زمان نیاز انها را بکار میگیریم.
👈 به طور کل مقابله coping:
افکار و رفتارهایی هستند که برای مدیریت نیازها در مواقع استرس زا فعال می شوند.
1. مقابله یک فرایند پویا است:
یعنی محیط و شخص بر یکدیگر تأثیر می گذارند تا نحوه مقابله شکل گیرد.
2ِ. مقابله coping مجموعه گسترده ای از پاسخ ها را تشکیل می دهد.
این شامل اقدامات ارادی و غیر ارادی می گردد که شخص برای پاسخ به محرکهای استرس زا مواجه شده بکار می گیرد.
دو نوع مقابله را اینجا معرفی میکنم
1.مقابله دفاعی defensive coping
2. مقابله سازنده constructive coping
1. مقابله دفاعی
در مقابله دفاعی که معمولاً از مکانیزم دفاعی defence mechanism استفاده می شود انواع گوناگونی شناخته شده اند. اینها واکنشهای طبیعی و عمدتاً ناخودآگاه برای محافظت از فرد در برابر احساسات ناخوشایند (مانند اضطراب و غم) و استرس ناشی از آنهاست. گر چه آنها لزوما سالم ترین روش مقابله با استرس نیستند. با این حال، به نظر می رسد تعداد معینی از توهمات مثبت positive illusions که انکار واقعیت است، برای سلامت روان ضروری است. این ادعا ناشی از مطالعات توهمات مثبت در افراد غیر افسرده و افراد افسرده می باشد که بدین گونه جمع بندی میگردد:
1.1. افراد "غیر افسرده" نسبتا تمایل به اظهار تصاویر خود غیر واقعی unrealistic self-images از خود دارند. در حالیکه افراد افسرده تمایل به اظهار تصاویر منفی ، اما واقع بینانه تری realistic self-images از خود نشان میدهند.
1.2. افراد غیر افسرده در چگونگی کنترل حوادث احتمالی از مرز خود فراتر می روند. اما افراد افسرده چندان مستعد این توهم نیستند.
1.3. سرانجام افراد غیر افسرده هنگام فکر کردن در مورد آینده خود ، خوش بینی یا مثبت نگری بیش از حد را نشان می دهند. اما افراد افسرده نسبت به آینده واقع بین تر هستند.
2. مقابله سازنده
در واقع انواع روش های غیر دفاعی برای مقابله با مواقع استرس زا وجود دارد. دو مورد از اینها رادر اینجا کوتاه بررسی خواهد شد.
🔺2ِ.1. یادگیری ارزیابی رویدادهای
استرس زا
آلبرت الیس رویکرد ویژه ای بنام RET را برای درمان مراجعینی که برای انواع مختلف رویدادهای سترس زا و اختلالات به وی مراجعه کرده اند, را ابداع کرد که به ان درمان عقلانی و عاطفی Rational-Emotive Thetapy میگوییم.
هدف این روش این است که همه تلاشها متمرکز شود و طرحواره ها و الگو های مراجع از تفکر غیر منطقی irrational thinking کاهش یابد تا سبب کاهش احساسات و رفتارهای منفی او گردد. در اینجا در واقع درمانگر باور شخص را تغییر میدهد.
🔺2.2. تکنیک های آرامش بخش
relaxation techniques
مراقبه و تکنیک های آرامش دهنده فایده های متفاوتی دارند. بسیاری از افراد با تمرینهای مراقبه در مورد آرامش ناشی از ان در تحقیقات گزارش میدهند.
✅ چهار مورد میتواند باعث آرامش مؤثر شود:
👈 1. محیط آرام برای مراقبه meditation
👈 2. یک ابزار برای مراقبه ، به عنوان مثال موزیک یا وسایل مراقبه که تکرار همان کلمه یا صدا یا عمل بارها و بارها انجام شود.
👈3. یک نگرش منفعل: اگر تمرکز افکار خود را بروی شی یا موزیکی که انتخاب کردید تغییر می دهید، باید بدانید که در سترس افکار و پریشانی هستید و سریعا باید خود را بروی شی ذهنی که انتخاب کرده اید مجدداً متمرکز کنید.
4. یک جا و موضع راحت انتخاب کنید مانند دراز کشیدن روی زمین, اما موقعیت القاء خواب نیست, بلکه تمرکز بروی موزیک یا صدای خاص یا اگر شی ذهنی را انتخاب کرده اید, میباشد.
تهیه کننده: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
همه ما دارای یک سری از استراتژی های مقابله یا coping strategy هستیم که در زمان نیاز انها را بکار میگیریم.
👈 به طور کل مقابله coping:
افکار و رفتارهایی هستند که برای مدیریت نیازها در مواقع استرس زا فعال می شوند.
1. مقابله یک فرایند پویا است:
یعنی محیط و شخص بر یکدیگر تأثیر می گذارند تا نحوه مقابله شکل گیرد.
2ِ. مقابله coping مجموعه گسترده ای از پاسخ ها را تشکیل می دهد.
این شامل اقدامات ارادی و غیر ارادی می گردد که شخص برای پاسخ به محرکهای استرس زا مواجه شده بکار می گیرد.
دو نوع مقابله را اینجا معرفی میکنم
1.مقابله دفاعی defensive coping
2. مقابله سازنده constructive coping
1. مقابله دفاعی
در مقابله دفاعی که معمولاً از مکانیزم دفاعی defence mechanism استفاده می شود انواع گوناگونی شناخته شده اند. اینها واکنشهای طبیعی و عمدتاً ناخودآگاه برای محافظت از فرد در برابر احساسات ناخوشایند (مانند اضطراب و غم) و استرس ناشی از آنهاست. گر چه آنها لزوما سالم ترین روش مقابله با استرس نیستند. با این حال، به نظر می رسد تعداد معینی از توهمات مثبت positive illusions که انکار واقعیت است، برای سلامت روان ضروری است. این ادعا ناشی از مطالعات توهمات مثبت در افراد غیر افسرده و افراد افسرده می باشد که بدین گونه جمع بندی میگردد:
1.1. افراد "غیر افسرده" نسبتا تمایل به اظهار تصاویر خود غیر واقعی unrealistic self-images از خود دارند. در حالیکه افراد افسرده تمایل به اظهار تصاویر منفی ، اما واقع بینانه تری realistic self-images از خود نشان میدهند.
1.2. افراد غیر افسرده در چگونگی کنترل حوادث احتمالی از مرز خود فراتر می روند. اما افراد افسرده چندان مستعد این توهم نیستند.
1.3. سرانجام افراد غیر افسرده هنگام فکر کردن در مورد آینده خود ، خوش بینی یا مثبت نگری بیش از حد را نشان می دهند. اما افراد افسرده نسبت به آینده واقع بین تر هستند.
2. مقابله سازنده
در واقع انواع روش های غیر دفاعی برای مقابله با مواقع استرس زا وجود دارد. دو مورد از اینها رادر اینجا کوتاه بررسی خواهد شد.
🔺2ِ.1. یادگیری ارزیابی رویدادهای
استرس زا
آلبرت الیس رویکرد ویژه ای بنام RET را برای درمان مراجعینی که برای انواع مختلف رویدادهای سترس زا و اختلالات به وی مراجعه کرده اند, را ابداع کرد که به ان درمان عقلانی و عاطفی Rational-Emotive Thetapy میگوییم.
هدف این روش این است که همه تلاشها متمرکز شود و طرحواره ها و الگو های مراجع از تفکر غیر منطقی irrational thinking کاهش یابد تا سبب کاهش احساسات و رفتارهای منفی او گردد. در اینجا در واقع درمانگر باور شخص را تغییر میدهد.
🔺2.2. تکنیک های آرامش بخش
relaxation techniques
مراقبه و تکنیک های آرامش دهنده فایده های متفاوتی دارند. بسیاری از افراد با تمرینهای مراقبه در مورد آرامش ناشی از ان در تحقیقات گزارش میدهند.
✅ چهار مورد میتواند باعث آرامش مؤثر شود:
👈 1. محیط آرام برای مراقبه meditation
👈 2. یک ابزار برای مراقبه ، به عنوان مثال موزیک یا وسایل مراقبه که تکرار همان کلمه یا صدا یا عمل بارها و بارها انجام شود.
👈3. یک نگرش منفعل: اگر تمرکز افکار خود را بروی شی یا موزیکی که انتخاب کردید تغییر می دهید، باید بدانید که در سترس افکار و پریشانی هستید و سریعا باید خود را بروی شی ذهنی که انتخاب کرده اید مجدداً متمرکز کنید.
4. یک جا و موضع راحت انتخاب کنید مانند دراز کشیدن روی زمین, اما موقعیت القاء خواب نیست, بلکه تمرکز بروی موزیک یا صدای خاص یا اگر شی ذهنی را انتخاب کرده اید, میباشد.
تهیه کننده: دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫🔑💫💫
از دید سیستمی گاهی باید ساعتی را با خود خلوت کرد و مقوله هایی را با خود بازتاب کرد. گاهی حتی بر اثر گذر سریع زمان فرصت فکر کردن به مقوله هایی که روزانه بارها استفاده میکنیم و تقریبا جزو هابیتوس عادتهای ما شده را نداریم. اما از دید روانشناسی، معرفت شناسی و خودشناسی که سیستم را شامل میشود، در امر پذیرش خویش و دیگران و پذیرش موقعیتها که همیشه انتخاب ما نیستند بازتاب نیاز است تا از سنگلاخ زندگی بتوانیم برای ساختن جاده ای نسبتا هموار استفاده کنیم. این سه پذیرش 《خود، دیگری و موقعیت》 از اصول تراپی و تغییر در رابطه ها، موقعیت ها و بهسازی زندگی میباشند. یک لیست بی انتها از این مقوله ها میتوانیم بسازیم و هر گاهی آنرا تکمیل، تصحیح و با ارزشهای جدید محک بزنیم. این تعریف ها برای صندوقچه ارزشهای خویش میباشد. صندوقچه شما در اختیار شماست اما بازتاب آن امری واجب است، چرا که ما فقط برای خود زندگی نمیکنیم بلکه مسیولیت همزیستی، اموزش، والد بودن را داریم و همواره عضوی از یک سیستم در حال آموزش و تغییر هستیم. چرا این تغییرات را مثبت هادی و همگام نباشیم.
📍مسئولیت چیست؟
پذیرش مرزهای تعریف شده و همچنین تکالیف و ارزشهای تعریف شده در یک سیستم و تعهد عمل به خواسته های یک سیستم برای بقای خود و دیگران با هدف بهتر زیستن.
📍ارزش چیست؟
معیارهای اموخته شده اجتماعی و بازتاب شده فردی که اثر متقابل بر هم دارند. پذیرش ارزشها اگاهانه و ناخوداگاهانه صورت میگیرد. گاهی در کودکی هنوز قادر به بازتاب ارزشهای اموخته شده نیستیم، از این رو در روانشناسی رشد پیاژه، کلاین و دیگران بازتاب این ارزشها از سنین بخصوصی با "چرا" در کودکان آغاز میگردد. در فلسفه از دو کلمه Moral و Ethic استفاده میکنیم. به عنوان مثال وقتی میگوییم کشتن انسانی دیگر جایز نیست در Moral (اخلاقی) هستیم و Ethic (برهان) بدنبال دلیل این امر با کلمه معروف "چرا" میباشد. چرا کشتن دیگران جایز نیست، (چون...) میبایست دلیلی برای آن اورد که Ethic پاسخ میدهد.
📍عشق چیست؟
پذیرش ممکنها. عشق حسی است که محصور به زمان و شخص و مکان خاصی نیست. بیشترین بخش این احساس اموختنی میباشد و قابل تغییر. در عشق نیروی پویای تغییر نهفته است و هدایت این نیرو نیاز به مدیریت اموخته شده دارد.
📍بخشش چیست؟
پذیرش اشتباه خود. هر گاه قادر باشیم که بپذیریم که همه انسانها دچار اشتباه میشوند و اشتباه زمینه یادگیری و مادر تجربه میشود، بخشیدن اشتباهات دیگران آسانتر میگردد. در بخشیدن چیزی هست که در کینه و انتقام هرگز نیست.
📍 اعتماد چیست؟
پذیرش خویشتن (اعتماد بنفس) و پذیرش دیگران با تمام محدودیت های موجود. هر گاه به این باور برسیم که هیچ کسی بدون دلیل در صدد زیان رساندن به ما نیست قادر به اعتماد خواهیم بود. شکل گیری اعتماد ریشه در کودکی و تجارب زندگی ما دارد و عدم پذیرش گذشته میتواند نقش اساسی در شکل گیری عدم اطمینان به همراه داشته باشد. اعتماد نیاز رابطه هاست. شروع رابطه ای با شک و تردید به نابودی محکوم است.
📍ترس چیست؟
عدم پذیرشِ نسبیت و یا باور به "عدم قطعیت". ترس میتواند ناشی از عدم اطمینان به منابع شخصی خود و یا تجربه با دیگران باشد. زیباترین باور که تاکنون اموخته ام باور به نسبی بودن جهان است. هیچ چیزی قطعی و ابدی نیست. اگر ما "عدم قطعیت" را بپذیریم، ترس تبدیل به ماجراجویی و یا امید به تجربه جدید خواهد شد...!
📍عادت (سم) چیست؟
عدم پذیرش مرزها. هر چیزی که بیشتر از ضرورت استفاده کنیم، سم است. نفس، قدرت، ثروت، گرسنگی، حرص و آز، تنبلی، عشق، جاه طلبی، نفرت یا هر چیز دیگر. عادت به هر چیزی سم است حتی مهر بی مورد.
📍 حسادت چیست؟
عدم پذیرش مرز توانایی و دارایی خود و یا جنجال مقایسه خود با دیگران. اگر خود را با تمام تواناییهای مان بپذیریم و
اگر خوب بودن، دارا بودن و توانمند بودن شخصی را قبول کنیم، نیاز به مقایسه نیست و حسادت تبدیل به الهام گرفتن از موقعیت ها میشود.
📍 خشم چیست؟
عدم پذیرش توانایی و مهارت مدیریت ما در کنترل موقعیت. در واقع چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند را نمی خواهیم بپذیریم. اگر مرزهای مان را بشناسیم و این را بپذیریم که ما همانند تمام انسانها محدودیم، خشم به بردباری و شکیبایی تبدیل می شود!
📍 نفرت چیست؟
عدم پذیرش ممکنها در عشق و یا عدم پذیرش هر انسان به گونه ای که زندگی میکند، ایجاد نفرت در وجودمان میسازد. پذیرش این امر که هر انسانی در انتخاب خود آزاد است و ما بدون قید و شرط ان را همانگونه که هست بپذیریم، نفرت تبدیل به مهر می شود.
📍 کینه چیست؟
عدم توانایی پذیرش احساس خود و بازتاب آن. اگر احساسی در ما بر اثر خود بزرگ بینی و یا نبخشیدن عمل دیگران انجام گیرد در مخزن احساسات ما به کینه تبدیل میشود. این امر از خود برتر بینی و عمل خود را بهتر محک زدن است.
این لیست را شما ادامه دهید...
م. ستودگان💫
از دید سیستمی گاهی باید ساعتی را با خود خلوت کرد و مقوله هایی را با خود بازتاب کرد. گاهی حتی بر اثر گذر سریع زمان فرصت فکر کردن به مقوله هایی که روزانه بارها استفاده میکنیم و تقریبا جزو هابیتوس عادتهای ما شده را نداریم. اما از دید روانشناسی، معرفت شناسی و خودشناسی که سیستم را شامل میشود، در امر پذیرش خویش و دیگران و پذیرش موقعیتها که همیشه انتخاب ما نیستند بازتاب نیاز است تا از سنگلاخ زندگی بتوانیم برای ساختن جاده ای نسبتا هموار استفاده کنیم. این سه پذیرش 《خود، دیگری و موقعیت》 از اصول تراپی و تغییر در رابطه ها، موقعیت ها و بهسازی زندگی میباشند. یک لیست بی انتها از این مقوله ها میتوانیم بسازیم و هر گاهی آنرا تکمیل، تصحیح و با ارزشهای جدید محک بزنیم. این تعریف ها برای صندوقچه ارزشهای خویش میباشد. صندوقچه شما در اختیار شماست اما بازتاب آن امری واجب است، چرا که ما فقط برای خود زندگی نمیکنیم بلکه مسیولیت همزیستی، اموزش، والد بودن را داریم و همواره عضوی از یک سیستم در حال آموزش و تغییر هستیم. چرا این تغییرات را مثبت هادی و همگام نباشیم.
📍مسئولیت چیست؟
پذیرش مرزهای تعریف شده و همچنین تکالیف و ارزشهای تعریف شده در یک سیستم و تعهد عمل به خواسته های یک سیستم برای بقای خود و دیگران با هدف بهتر زیستن.
📍ارزش چیست؟
معیارهای اموخته شده اجتماعی و بازتاب شده فردی که اثر متقابل بر هم دارند. پذیرش ارزشها اگاهانه و ناخوداگاهانه صورت میگیرد. گاهی در کودکی هنوز قادر به بازتاب ارزشهای اموخته شده نیستیم، از این رو در روانشناسی رشد پیاژه، کلاین و دیگران بازتاب این ارزشها از سنین بخصوصی با "چرا" در کودکان آغاز میگردد. در فلسفه از دو کلمه Moral و Ethic استفاده میکنیم. به عنوان مثال وقتی میگوییم کشتن انسانی دیگر جایز نیست در Moral (اخلاقی) هستیم و Ethic (برهان) بدنبال دلیل این امر با کلمه معروف "چرا" میباشد. چرا کشتن دیگران جایز نیست، (چون...) میبایست دلیلی برای آن اورد که Ethic پاسخ میدهد.
📍عشق چیست؟
پذیرش ممکنها. عشق حسی است که محصور به زمان و شخص و مکان خاصی نیست. بیشترین بخش این احساس اموختنی میباشد و قابل تغییر. در عشق نیروی پویای تغییر نهفته است و هدایت این نیرو نیاز به مدیریت اموخته شده دارد.
📍بخشش چیست؟
پذیرش اشتباه خود. هر گاه قادر باشیم که بپذیریم که همه انسانها دچار اشتباه میشوند و اشتباه زمینه یادگیری و مادر تجربه میشود، بخشیدن اشتباهات دیگران آسانتر میگردد. در بخشیدن چیزی هست که در کینه و انتقام هرگز نیست.
📍 اعتماد چیست؟
پذیرش خویشتن (اعتماد بنفس) و پذیرش دیگران با تمام محدودیت های موجود. هر گاه به این باور برسیم که هیچ کسی بدون دلیل در صدد زیان رساندن به ما نیست قادر به اعتماد خواهیم بود. شکل گیری اعتماد ریشه در کودکی و تجارب زندگی ما دارد و عدم پذیرش گذشته میتواند نقش اساسی در شکل گیری عدم اطمینان به همراه داشته باشد. اعتماد نیاز رابطه هاست. شروع رابطه ای با شک و تردید به نابودی محکوم است.
📍ترس چیست؟
عدم پذیرشِ نسبیت و یا باور به "عدم قطعیت". ترس میتواند ناشی از عدم اطمینان به منابع شخصی خود و یا تجربه با دیگران باشد. زیباترین باور که تاکنون اموخته ام باور به نسبی بودن جهان است. هیچ چیزی قطعی و ابدی نیست. اگر ما "عدم قطعیت" را بپذیریم، ترس تبدیل به ماجراجویی و یا امید به تجربه جدید خواهد شد...!
📍عادت (سم) چیست؟
عدم پذیرش مرزها. هر چیزی که بیشتر از ضرورت استفاده کنیم، سم است. نفس، قدرت، ثروت، گرسنگی، حرص و آز، تنبلی، عشق، جاه طلبی، نفرت یا هر چیز دیگر. عادت به هر چیزی سم است حتی مهر بی مورد.
📍 حسادت چیست؟
عدم پذیرش مرز توانایی و دارایی خود و یا جنجال مقایسه خود با دیگران. اگر خود را با تمام تواناییهای مان بپذیریم و
اگر خوب بودن، دارا بودن و توانمند بودن شخصی را قبول کنیم، نیاز به مقایسه نیست و حسادت تبدیل به الهام گرفتن از موقعیت ها میشود.
📍 خشم چیست؟
عدم پذیرش توانایی و مهارت مدیریت ما در کنترل موقعیت. در واقع چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند را نمی خواهیم بپذیریم. اگر مرزهای مان را بشناسیم و این را بپذیریم که ما همانند تمام انسانها محدودیم، خشم به بردباری و شکیبایی تبدیل می شود!
📍 نفرت چیست؟
عدم پذیرش ممکنها در عشق و یا عدم پذیرش هر انسان به گونه ای که زندگی میکند، ایجاد نفرت در وجودمان میسازد. پذیرش این امر که هر انسانی در انتخاب خود آزاد است و ما بدون قید و شرط ان را همانگونه که هست بپذیریم، نفرت تبدیل به مهر می شود.
📍 کینه چیست؟
عدم توانایی پذیرش احساس خود و بازتاب آن. اگر احساسی در ما بر اثر خود بزرگ بینی و یا نبخشیدن عمل دیگران انجام گیرد در مخزن احساسات ما به کینه تبدیل میشود. این امر از خود برتر بینی و عمل خود را بهتر محک زدن است.
این لیست را شما ادامه دهید...
م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍شش گام در تغییر تله زندگی "محرومیت هیجانی"
محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت
📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.
👈۱. محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.
🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟
در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.
🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.
🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.
🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم توجه باشیم و جذب نشویم:
این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.
🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.
🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.
با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.
گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت
📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.
👈۱. محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.
🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟
در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.
🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.
🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.
🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم توجه باشیم و جذب نشویم:
این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.
🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.
🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.
با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.
گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎