Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نقاشی از #خانم_مولر 👆👆👆
خانم مولر درخت قطعشده رو به زندگی تمام شده میشایل تشبیه کردن و درخت با سه شاخه اصلی خودشون. در واقع سه شاخه ناخوداگاه بود ولی در واقع شوهر و دو تا بچه ها میتونن باشند. تار عنکبوت اتفاقی هست افتاده و همیشه یک تاثیر در زندگیش و عشقش داشته، میگن ایشون.
جالب اینجاست که زمینشون (به معنی خانواده و همچنین مرز در نقاشی فهمیده میشه) یکی و مشترک هست.
خانم مولر درخت قطعشده رو به زندگی تمام شده میشایل تشبیه کردن و درخت با سه شاخه اصلی خودشون. در واقع سه شاخه ناخوداگاه بود ولی در واقع شوهر و دو تا بچه ها میتونن باشند. تار عنکبوت اتفاقی هست افتاده و همیشه یک تاثیر در زندگیش و عشقش داشته، میگن ایشون.
جالب اینجاست که زمینشون (به معنی خانواده و همچنین مرز در نقاشی فهمیده میشه) یکی و مشترک هست.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود مهربانو
دقیقا در سیستم باورها انتقالی هستند. در کیس خانم مولر و هزاران کیس دیگه اگر مادری تصور قربانی بودن داشته باشه میتونه این رو کاملا به بچه ها انتقال بده و این به این معنی هست که "مهارت شهامت نه گفتن در قبال وقایع این شکلی" رو نمیتونه به کودکان یاد بده چون اعتماد به نفس خودش کم هست و نمیتونه به کودکان چیزی بده که خودش نداره. در واقع بازتاب نشده تا بتونه اموزش بده. و مثلا اگر خانم مولر دلش برای میشایل نمیسوخت (همانند سازی با قربانی) و همونجا قادر بود هیجانش رو مدیریت کنه به اولین جرعه ابجو و ...نه میگفت و دلسوزی ایشون برای میشایل این شهامت نه گفتن رو از ایشون گرفت.
دقیقا در سیستم باورها انتقالی هستند. در کیس خانم مولر و هزاران کیس دیگه اگر مادری تصور قربانی بودن داشته باشه میتونه این رو کاملا به بچه ها انتقال بده و این به این معنی هست که "مهارت شهامت نه گفتن در قبال وقایع این شکلی" رو نمیتونه به کودکان یاد بده چون اعتماد به نفس خودش کم هست و نمیتونه به کودکان چیزی بده که خودش نداره. در واقع بازتاب نشده تا بتونه اموزش بده. و مثلا اگر خانم مولر دلش برای میشایل نمیسوخت (همانند سازی با قربانی) و همونجا قادر بود هیجانش رو مدیریت کنه به اولین جرعه ابجو و ...نه میگفت و دلسوزی ایشون برای میشایل این شهامت نه گفتن رو از ایشون گرفت.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫💫💫
داستان #خانم_مولر قسمت اخر (۱)
(در اخرین سفرم به سویس در ۱۲ فوریه با خانم مولر یک ملاقات داشتم.)
توی World Cafe نزدیک ایستگاه قطار منتظر خانم مولر نشستم. تا خانم مولر برسه کمی از این کافه براتون تعریف کنم. تو تصویر خواهید دید که این کافه بخشی از یک مجموعه عظیم هنری در شهر لوتزرن هست. این مجموعه سه سالن عظیم موزیک داره و یک سقف معروف که بزرگترین سقف بی پایه دنیا معروف شده. خانه هنر و کنسرت شهر ماست KKL که سالانه توریست های فراوانی به خاطر این عظمن ارشیکتونیک به سویس میان.
و من محو عکاسی و نمای اب بودم که ساعت رو فراموش کردم. یکباره یکی از پشت گفت "شما اینجایید دکتر!"
من تازه بخودم اومدم که منتظر خانم مولر بودم. بلند شدم از جام و خانم مولر بسیار متفاوت از روزهای اول بود. دست دادن و در سرمای فوریه سویس دستشون گرمگرم بود. در حالیکه اگه یادتون باشه در تابستون دستهاشون رو تو نوشته هام سرد تشبیه میکردم.
حس خوبی بود. دگمه های پالتو رو ارام و با حوصله باز کردن. عینکشون رو برداشتند چون پر بخار بود و با خنده کلاه رو از سرشون برداشتند و گفتند خوش امدین دکتر به سویس.
خیلی خوشحالم که امروز وقت دارین. بچه ها گفتند کاش شام دکتر رو به غذای فوندو شینواز خونه دعوت میکردی! من گفتم دکتر مطمینم نمیومدم. شانس بیارم اجازه بده قهوه رو من پرداخت کنم. ایشون معتقدن که این چیزها وابستگی بیخود میاره. درست گفتم دکتر؟
من خندیدم و گفتم ما تا حالا در این مورد حرف نزده بودیم.
خانم مولر گفتند اخه دو بار به شما تو مطب ابنبات تعارف کردم سرفه میکردین قبول نکردید و حتی از من دستمال نگرفتید و از رو میزتون برداشتید. زدن زیر خنده.
من گفتم چقدر نظاره گر خوبی هستید خانم مولر. پس حالا بگین از خونه چه خبر از خودتون و کارتون. تغییرات چطور پیش میرن. شوهرتون خوشبختید؟
خانم مولر؛ دکتر یادتون اخرین داستان من با شما که صحبت کردیم در چه مورد بود؟
گفتم بله: داستان میشایل و نامه ای که به مادرش داده و ما نگاه کردیم که چه چیزی تو اون نامه میتونه باشه و چه اثری روی شما داره.
خانم مولر: دقبقا دکتر. گرچه چیزی یادداشت نمیکنید ولی چه حافظه ای. دکتر یادتونه تصمیم من چی بود بعد از حرف شما.
🔙دوستان اگه یادتون باشه تو قسمت ۹ و بخش دوم گفته بودم "خارج کردن از خود" externalization تو این مواقع بسیار مهم هست.
گفتم بله شما تصمیم گرفته بودید که حتی با خانواده شما بگین و چیزی که ۳۵ تنها حمل وردید رو تفسیم کنید تا بارتون سبک تر شه. ولی یادمه گفتین در موردش فکر میکنید و اون پروسه پذیرش رو طی میکنید.
خانم مولر: همینکار رو کردم یک نامه بسیار بلند نوشتم و تمام احساسم رو توش نوشتم. نوشتم که خودم رو اصلا گناهکار نمیبینم. نوشتم که من هیچ مسیولیتی برای عمل میشایل ندارم. نهایتا من بچه بودم و تو اون لحظات نمیتونستم از خودم دفاع کنم. پذیرفتم که فسمای از داستان بودم و پذیرفتم که میشایل مطمینا در اون زمان راه دیگه ای به ذهنش نرسید که عقده خودش رو علیه دوست دخترش و مادر سرکوبگرش به نحو دیگری خالی کنه و دنبال یک قربانی میگشت. ولی من قربانی نمیمونم و قبول میکنم که امروز در جایی از زندگی هستم که میتونم گذشته رو بفهمم و میشایل رو بخاطر این کارش ببخشم. تا شاید روحش ارام بگیره. و بعد این نوشته ها و خوندن دوباره که مدام با اشک و احساس مشابه اون سنین بود تونستم نامه رو تموم کنم. دکتر نخندین ولی نامه ۱۹ صفحه بود و خانم مولر میخندید. و دکتر این یک شانسی بود برام که از اون تابستون دیگه نرم ا نجا و تونستم با شوهرم اشنا بشم.
من از شجاعت خانم مولر قدر دانی کردم ولی خندیدم به همراشون چون شادی افرین بود کسی بتونه داستان با این دشواری رو با اموزه مثبت پایان بده.
خانم مولر: تازه دکتر چند شب بعد اون توی اشپزخونه وقتی شام تموم شد به بچه ها گفتم که چرا چند روز ناراحت بودم و تو خودم بودم بعد مرگمیشایل. انیتا کفت مامان من حدس میزنم عاشقش بودی. خندم گرفت که دخترم فقط میتونه این رو حدس بزنه. نیکل پسرم گفت مامان حتما باهاش دعوا کرده بودی (یک فکر پسرانه) و عذاب وجدان داشتی. پاتریک صندلی خودش رو با من نزدیکتر کرد و دستم رو گرفت و با انگشت دماغم رو قلقلک داد و کفت بگو حالا چی شده.
منم داستان رو طوریکه بچه ها بتونن درک کنند تعریف کردم. سعی کردم گریه نکنم مبادا بچه هو ناراحت بشن.
ولی دکتر حرفم هنوز نیمه داستان بود هر سا انیتا و میشل و پاتریک بلند شدن و منو سه تایی در اغوش گرفتند. یک لحظه احساس کردم دوباره ۱۲ ساله شدم. انوقت اشکم سرازیر شد. و به بچه هام گفتم قول بدیناگه شما هم تجربه بدی داشتین با من و بابا بگین. ما ب ای شما اینجا هستیم و همیشه.
گریه من بیشتر بخاطر این بود که فکر میکردم در ۱۲ سالگی چقدر تنها بودم با اینمسیله.
نمیدونم اگه انوقت میگفتم چطور میشد دکتر!
ادامه دارد
داستان #خانم_مولر قسمت اخر (۱)
(در اخرین سفرم به سویس در ۱۲ فوریه با خانم مولر یک ملاقات داشتم.)
توی World Cafe نزدیک ایستگاه قطار منتظر خانم مولر نشستم. تا خانم مولر برسه کمی از این کافه براتون تعریف کنم. تو تصویر خواهید دید که این کافه بخشی از یک مجموعه عظیم هنری در شهر لوتزرن هست. این مجموعه سه سالن عظیم موزیک داره و یک سقف معروف که بزرگترین سقف بی پایه دنیا معروف شده. خانه هنر و کنسرت شهر ماست KKL که سالانه توریست های فراوانی به خاطر این عظمن ارشیکتونیک به سویس میان.
و من محو عکاسی و نمای اب بودم که ساعت رو فراموش کردم. یکباره یکی از پشت گفت "شما اینجایید دکتر!"
من تازه بخودم اومدم که منتظر خانم مولر بودم. بلند شدم از جام و خانم مولر بسیار متفاوت از روزهای اول بود. دست دادن و در سرمای فوریه سویس دستشون گرمگرم بود. در حالیکه اگه یادتون باشه در تابستون دستهاشون رو تو نوشته هام سرد تشبیه میکردم.
حس خوبی بود. دگمه های پالتو رو ارام و با حوصله باز کردن. عینکشون رو برداشتند چون پر بخار بود و با خنده کلاه رو از سرشون برداشتند و گفتند خوش امدین دکتر به سویس.
خیلی خوشحالم که امروز وقت دارین. بچه ها گفتند کاش شام دکتر رو به غذای فوندو شینواز خونه دعوت میکردی! من گفتم دکتر مطمینم نمیومدم. شانس بیارم اجازه بده قهوه رو من پرداخت کنم. ایشون معتقدن که این چیزها وابستگی بیخود میاره. درست گفتم دکتر؟
من خندیدم و گفتم ما تا حالا در این مورد حرف نزده بودیم.
خانم مولر گفتند اخه دو بار به شما تو مطب ابنبات تعارف کردم سرفه میکردین قبول نکردید و حتی از من دستمال نگرفتید و از رو میزتون برداشتید. زدن زیر خنده.
من گفتم چقدر نظاره گر خوبی هستید خانم مولر. پس حالا بگین از خونه چه خبر از خودتون و کارتون. تغییرات چطور پیش میرن. شوهرتون خوشبختید؟
خانم مولر؛ دکتر یادتون اخرین داستان من با شما که صحبت کردیم در چه مورد بود؟
گفتم بله: داستان میشایل و نامه ای که به مادرش داده و ما نگاه کردیم که چه چیزی تو اون نامه میتونه باشه و چه اثری روی شما داره.
خانم مولر: دقبقا دکتر. گرچه چیزی یادداشت نمیکنید ولی چه حافظه ای. دکتر یادتونه تصمیم من چی بود بعد از حرف شما.
🔙دوستان اگه یادتون باشه تو قسمت ۹ و بخش دوم گفته بودم "خارج کردن از خود" externalization تو این مواقع بسیار مهم هست.
گفتم بله شما تصمیم گرفته بودید که حتی با خانواده شما بگین و چیزی که ۳۵ تنها حمل وردید رو تفسیم کنید تا بارتون سبک تر شه. ولی یادمه گفتین در موردش فکر میکنید و اون پروسه پذیرش رو طی میکنید.
خانم مولر: همینکار رو کردم یک نامه بسیار بلند نوشتم و تمام احساسم رو توش نوشتم. نوشتم که خودم رو اصلا گناهکار نمیبینم. نوشتم که من هیچ مسیولیتی برای عمل میشایل ندارم. نهایتا من بچه بودم و تو اون لحظات نمیتونستم از خودم دفاع کنم. پذیرفتم که فسمای از داستان بودم و پذیرفتم که میشایل مطمینا در اون زمان راه دیگه ای به ذهنش نرسید که عقده خودش رو علیه دوست دخترش و مادر سرکوبگرش به نحو دیگری خالی کنه و دنبال یک قربانی میگشت. ولی من قربانی نمیمونم و قبول میکنم که امروز در جایی از زندگی هستم که میتونم گذشته رو بفهمم و میشایل رو بخاطر این کارش ببخشم. تا شاید روحش ارام بگیره. و بعد این نوشته ها و خوندن دوباره که مدام با اشک و احساس مشابه اون سنین بود تونستم نامه رو تموم کنم. دکتر نخندین ولی نامه ۱۹ صفحه بود و خانم مولر میخندید. و دکتر این یک شانسی بود برام که از اون تابستون دیگه نرم ا نجا و تونستم با شوهرم اشنا بشم.
من از شجاعت خانم مولر قدر دانی کردم ولی خندیدم به همراشون چون شادی افرین بود کسی بتونه داستان با این دشواری رو با اموزه مثبت پایان بده.
خانم مولر: تازه دکتر چند شب بعد اون توی اشپزخونه وقتی شام تموم شد به بچه ها گفتم که چرا چند روز ناراحت بودم و تو خودم بودم بعد مرگمیشایل. انیتا کفت مامان من حدس میزنم عاشقش بودی. خندم گرفت که دخترم فقط میتونه این رو حدس بزنه. نیکل پسرم گفت مامان حتما باهاش دعوا کرده بودی (یک فکر پسرانه) و عذاب وجدان داشتی. پاتریک صندلی خودش رو با من نزدیکتر کرد و دستم رو گرفت و با انگشت دماغم رو قلقلک داد و کفت بگو حالا چی شده.
منم داستان رو طوریکه بچه ها بتونن درک کنند تعریف کردم. سعی کردم گریه نکنم مبادا بچه هو ناراحت بشن.
ولی دکتر حرفم هنوز نیمه داستان بود هر سا انیتا و میشل و پاتریک بلند شدن و منو سه تایی در اغوش گرفتند. یک لحظه احساس کردم دوباره ۱۲ ساله شدم. انوقت اشکم سرازیر شد. و به بچه هام گفتم قول بدیناگه شما هم تجربه بدی داشتین با من و بابا بگین. ما ب ای شما اینجا هستیم و همیشه.
گریه من بیشتر بخاطر این بود که فکر میکردم در ۱۲ سالگی چقدر تنها بودم با اینمسیله.
نمیدونم اگه انوقت میگفتم چطور میشد دکتر!
ادامه دارد
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
داستان #خانم_مولر قسمت اخر (۲)
شاید مادرم باور نمیکرد و شاید چون تنها پسر خانواده بود فکر میکرد تقصیر منه. ولی نمیخوام دیگه هیچوقت این رو نوشخوار کنم.
میدم به شما این نامه رو ببرین کره با خودتون و بندازین تو اب دریا. پاره کنید نامه رو و یا هر چیزی که فکر میکنید خوب باشه. من میخوام پیش من نباشه. و با این برای من این فصل کتاب بسته شده.
من پرسیدم از خانواده کسی میدونه؟
بعد اینکه به بچه ها گفتم رفتم پیش مادرم برای قهوه و بر حسب اتفاق خاله من اونجا بود. مامان میشایل.
خاله من از من چند تا سوال بیخود کرد که میخواست در باره زندگی من چیزهایی بپرسه ولی نگفتم. جواب ندادم. شاید قبلا ها بیشتر میگفتم که خوشبخت نیستم. ولی انروز گفتم. چرا خوشبختم. خیلی خوشبخت تر از قبلم.
و میخوام به شما بگم چرا قبلا خوشبخت نبودم و شاید بخشی از زندگی من بود که تو ابهام بود و میخوام امروز شما بدونید. نه اینکه احساس بدی بهتون بدم. فقط میخوام بدونید که چرا از ۱۲ سالگی خونتون نیومدم. خاله من بدون تامل کفت، شوهر مرحومم کاری کرده؟
گفتم نه! پسر مرحومت.
خاله من ابروهاش دیگه از سقف سرش پایین نمیومد. دهنش بسته نمیشد. فقط با دست راستش دهن و صورتش رو فشار میداد گویا هیچ حرفی دیگه برای گفتن از حلقش بیرون نمیومد.
مادرم میز رو محکم گرفته بود و فنجونقهوه تو دستش مونده بود. با اشک گفت تو چرا؟ تو چرا؟ تو هم قربانی شدی.
گفتم مادر شما هیچ تقصیری نداری. من باید خیلی قبل تر بهت میگفتم. داستان من و شما مشابه بود. ولی شما رو درک میکنم. برای همین همیشه در موردش تعریف کردید. چون سبکتر میشدین. فهمیدم. خیلی دیر فهمیدم. کاش میگفتم به شما.
خاله من سعی کرد عذر خواهی کنه جای پسرش. گفتم نیازی نیست من بخشیدمش. و نمیخوام نامه میشایل رو بخونم و بدونم توش چی نوشته.
خاله گفت ولی باید بدونی چون به تو مربوط میشه. خواستم امروز بهت زنگ بزنم. میشایل دارایی خودش رو بخشیده به تو. خواسته با این کار ازت عذرخواهی کنه. من نامه رو خوندم ولی نفهمیدم چرا عذر خواهی ولی همیشه میگفت تو رو خیلی دوست داشت از همه بیشتر تو خانواده. و تو هیچوقت نخواستی ببینیش و این رو تو نامه برام مفهوم نشد.
منم گفتم خاله من چیزی نمیخوام میتونید قانونا همه رو خودتون بردارین من امضا میدم.
مادرم سعی میکرد با ابروهاش بهم بفهمونه که فعلا تصمیم نگیر. ولی من میدونستم نمیخوام.
خانم مولر: شما بودین میگرفتین؟
من زیاد فکر نکردم، گفتم بله!
خانم مولر گفتند چرا؟
گفتم میدادم به کودکان بی سرپرست و نیازمندان همه رو.
خانم مولر گفت؛ هنوزم میتونم چون قطعی نشده کارها.
گفتم فکر کنید بهش. و احساستون امروز چیه.
خانم مولر: دکتر احساس میکنم خودم هستم. خودم رو پذیرفتم. حتما دیدین ۱۰ کیلو لاغر شدم.
گفتم: بله متوجه تغییر شدم
خانم مولر: با پاتریک عالیه. هفته ای یک ید دو بار میریم بیرون با هم و بچه ها خوشحالن و عادت کردن.
انیتا دوست پسر داره و پسرم نیکل هم مشغوله گیم هستش و درسش. و اونها هم با کار خونه خیلی بیشتر و مرتب کمک میکنن.
من خودم تو محل کار یک گروه بزرگتری رو گرفتم و رییس بخش شدم. و دکتر میدونین جالب کجاست هر کسی با اه و ناله میاد پیشم، یاد حرفتون میفتم و میگم: حتما برین پیش یک مشاور.
من خندیدم و گفتم حق دارین و اینطوری از خودتون مراقبت میکنید.
گوش کردن به داستان دیگران هم مسیولیت داره و هم با ما قدرت میده در باره دیگران اظهار نظر کنیم.
از دید من خانم مولر شما قدم بزرگی ب داشتین برای سلامتی خودتون و بچه هاتون. و مطمینم که میگرن شما بزودی کمتر و کمتر خواهد شد.
خانم مولر : دکتر اصلا داشت یادم میرفت. من اخرین سر دردهام تو اکتبر پارسال بود وقتی با هم صحبت میکردیم. حتی انیتا به من میگه مامان پس راسته سر درد سایکو سوماتیک هست. دکتر سر دردم به کل از بین رفته. این بهترین اثر این بازتابها برای من بوده. جالب اینجاست دوستام که از سر درد حزف میزنن گاهی میگم بهشون برین تراپی...و خانم مولر با صدای بلند خندید و دست برد به طرف لیوان نوشیدنی تونیک و بیرون رو نگاه میکرد. گویا از بیرون الهامی میگرفت.
و با صدای ارامی گفت. دکتر چقدر ما حماقت میکنیم دردها رو در خودمان نگهداری میکنیم. وقتی درد دندان داریم سریعا به دندانپزشکی میرویم ولی درد روح رو در خود به خفگی وا میداریم. چرا؟
من گفتم: خانم مولر شاید این علم هنوز خیلی جوانه که مردم باور کنند که درد روحشون میتونه درمان بشه و قضاوت نمیشن و ارزشهاشون در هم نمیشکنه و حرفهای اطرافیان بی اهمیت هست. چون سالها بر این باور بودن که مشکلات روحی و روانی درمان نداره.
شما نوعی خانم مولر پیامبران این علم هستین و بشارت بدین به اونهایی که درد دارن و بدونن که چقدر مهم هست که زندگی خودمان و فرزندان ما رو با این کار بهتر میکنیم و ویروس ها رو انتقال نمیدیم.
خانم مولر گفت دکتر...
ادامه دارد...
شاید مادرم باور نمیکرد و شاید چون تنها پسر خانواده بود فکر میکرد تقصیر منه. ولی نمیخوام دیگه هیچوقت این رو نوشخوار کنم.
میدم به شما این نامه رو ببرین کره با خودتون و بندازین تو اب دریا. پاره کنید نامه رو و یا هر چیزی که فکر میکنید خوب باشه. من میخوام پیش من نباشه. و با این برای من این فصل کتاب بسته شده.
من پرسیدم از خانواده کسی میدونه؟
بعد اینکه به بچه ها گفتم رفتم پیش مادرم برای قهوه و بر حسب اتفاق خاله من اونجا بود. مامان میشایل.
خاله من از من چند تا سوال بیخود کرد که میخواست در باره زندگی من چیزهایی بپرسه ولی نگفتم. جواب ندادم. شاید قبلا ها بیشتر میگفتم که خوشبخت نیستم. ولی انروز گفتم. چرا خوشبختم. خیلی خوشبخت تر از قبلم.
و میخوام به شما بگم چرا قبلا خوشبخت نبودم و شاید بخشی از زندگی من بود که تو ابهام بود و میخوام امروز شما بدونید. نه اینکه احساس بدی بهتون بدم. فقط میخوام بدونید که چرا از ۱۲ سالگی خونتون نیومدم. خاله من بدون تامل کفت، شوهر مرحومم کاری کرده؟
گفتم نه! پسر مرحومت.
خاله من ابروهاش دیگه از سقف سرش پایین نمیومد. دهنش بسته نمیشد. فقط با دست راستش دهن و صورتش رو فشار میداد گویا هیچ حرفی دیگه برای گفتن از حلقش بیرون نمیومد.
مادرم میز رو محکم گرفته بود و فنجونقهوه تو دستش مونده بود. با اشک گفت تو چرا؟ تو چرا؟ تو هم قربانی شدی.
گفتم مادر شما هیچ تقصیری نداری. من باید خیلی قبل تر بهت میگفتم. داستان من و شما مشابه بود. ولی شما رو درک میکنم. برای همین همیشه در موردش تعریف کردید. چون سبکتر میشدین. فهمیدم. خیلی دیر فهمیدم. کاش میگفتم به شما.
خاله من سعی کرد عذر خواهی کنه جای پسرش. گفتم نیازی نیست من بخشیدمش. و نمیخوام نامه میشایل رو بخونم و بدونم توش چی نوشته.
خاله گفت ولی باید بدونی چون به تو مربوط میشه. خواستم امروز بهت زنگ بزنم. میشایل دارایی خودش رو بخشیده به تو. خواسته با این کار ازت عذرخواهی کنه. من نامه رو خوندم ولی نفهمیدم چرا عذر خواهی ولی همیشه میگفت تو رو خیلی دوست داشت از همه بیشتر تو خانواده. و تو هیچوقت نخواستی ببینیش و این رو تو نامه برام مفهوم نشد.
منم گفتم خاله من چیزی نمیخوام میتونید قانونا همه رو خودتون بردارین من امضا میدم.
مادرم سعی میکرد با ابروهاش بهم بفهمونه که فعلا تصمیم نگیر. ولی من میدونستم نمیخوام.
خانم مولر: شما بودین میگرفتین؟
من زیاد فکر نکردم، گفتم بله!
خانم مولر گفتند چرا؟
گفتم میدادم به کودکان بی سرپرست و نیازمندان همه رو.
خانم مولر گفت؛ هنوزم میتونم چون قطعی نشده کارها.
گفتم فکر کنید بهش. و احساستون امروز چیه.
خانم مولر: دکتر احساس میکنم خودم هستم. خودم رو پذیرفتم. حتما دیدین ۱۰ کیلو لاغر شدم.
گفتم: بله متوجه تغییر شدم
خانم مولر: با پاتریک عالیه. هفته ای یک ید دو بار میریم بیرون با هم و بچه ها خوشحالن و عادت کردن.
انیتا دوست پسر داره و پسرم نیکل هم مشغوله گیم هستش و درسش. و اونها هم با کار خونه خیلی بیشتر و مرتب کمک میکنن.
من خودم تو محل کار یک گروه بزرگتری رو گرفتم و رییس بخش شدم. و دکتر میدونین جالب کجاست هر کسی با اه و ناله میاد پیشم، یاد حرفتون میفتم و میگم: حتما برین پیش یک مشاور.
من خندیدم و گفتم حق دارین و اینطوری از خودتون مراقبت میکنید.
گوش کردن به داستان دیگران هم مسیولیت داره و هم با ما قدرت میده در باره دیگران اظهار نظر کنیم.
از دید من خانم مولر شما قدم بزرگی ب داشتین برای سلامتی خودتون و بچه هاتون. و مطمینم که میگرن شما بزودی کمتر و کمتر خواهد شد.
خانم مولر : دکتر اصلا داشت یادم میرفت. من اخرین سر دردهام تو اکتبر پارسال بود وقتی با هم صحبت میکردیم. حتی انیتا به من میگه مامان پس راسته سر درد سایکو سوماتیک هست. دکتر سر دردم به کل از بین رفته. این بهترین اثر این بازتابها برای من بوده. جالب اینجاست دوستام که از سر درد حزف میزنن گاهی میگم بهشون برین تراپی...و خانم مولر با صدای بلند خندید و دست برد به طرف لیوان نوشیدنی تونیک و بیرون رو نگاه میکرد. گویا از بیرون الهامی میگرفت.
و با صدای ارامی گفت. دکتر چقدر ما حماقت میکنیم دردها رو در خودمان نگهداری میکنیم. وقتی درد دندان داریم سریعا به دندانپزشکی میرویم ولی درد روح رو در خود به خفگی وا میداریم. چرا؟
من گفتم: خانم مولر شاید این علم هنوز خیلی جوانه که مردم باور کنند که درد روحشون میتونه درمان بشه و قضاوت نمیشن و ارزشهاشون در هم نمیشکنه و حرفهای اطرافیان بی اهمیت هست. چون سالها بر این باور بودن که مشکلات روحی و روانی درمان نداره.
شما نوعی خانم مولر پیامبران این علم هستین و بشارت بدین به اونهایی که درد دارن و بدونن که چقدر مهم هست که زندگی خودمان و فرزندان ما رو با این کار بهتر میکنیم و ویروس ها رو انتقال نمیدیم.
خانم مولر گفت دکتر...
ادامه دارد...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
داستان #خانم_مولر قسمت اخر (۳)
و ساکت شد و از پنجره با تعجب به بیرون خیره شد، لیوان رو ارام گذاشت روی کلینکس و گفت یادتونه پاتریک مخالف رواندرمانی بود.
گفتم البته یادمه!
خانم مولر؛ دیروز گفت میخوای منم باهات بیام پیش دکتر ستودگان. من گفتم نه میخوام این ملاقات رو برای خودم داشته باشم ولی قول میدم یکبار دیگه با هم بریم و برای اینده ما برنامه ریزی کنیم و یک بیلانس بگیریم.
من گفتم؛ کاملا موافقم. در چند ماه اینده من حتما دوباره به سویس میام و حتما با پاتریک و اگه خواستید به نیکل و انیتا با هم میشینیم. نه ولی شام (خندیدم)!
خانم مولر خندید و گفت میدونستم. هر چیز غیر از این میومد شما نبودید.
خانم مولر گفتند دکتر چیزی هست طوریکه شما منو تا حالا شناختید، که من باید حتما انجام بدم تا اینکه به همین صورت تو خانواده پیش بریم.
گفتم بله دو نکته هستش باید بگم قبل از اینکه از هم برای امروز خداحافظی کنیم. یکی در مورد نامه به میشایل هست و یکی در مورد سر دردهای شما...
اول در مورد سر دردهای شما. اگه میخواین که این دردها باز نگردند باید حتما در موقع کشمکشها که طبیعی هستند، حتما خودتون رو تخلیه روحی کنید. قبلا به اطاق میرفتین مثل مادرتون و تو اطاق نوشخوار فکری میکردین تا سر درد اونها رو قطع میکرد ولی امروز از شما میخوام در مقابل پاتریک و بچه ها با ارامش احساستون رو بیان کنید و بدون ترس از قضاوت از بیرون و به اطاق نرین بلکه به صحبت ادامه بدین تا برای مشکل حداقل یک راه چاره پیدا کنید که برای همه قابل درک باشه. موافقید؟
خانم مولر: کاملا موافقم و حتما این کار رو میکنم و یک لوبیا تو دستم میگیرم و میدونم اون لنگر افکار خوبم هستش.
گفتم: دقیقا. ایده بسیار خوبی هستش.
ادامه دادم در مورد نامه که از من خواستید ببرم به ابهای کره تحویلشون بدم.
من موافقم چون داستان همین جا تو این منطقه بوده بزارین امروز با هم نامه رو به رویس (رودخانه در تصویر) بسپاریم و در همین جا با این داستان خداحافظی کنید. خانم مولر بلند شدن از جاشون و گفتند ایده عالیه دکتر همین الان موافقم با شما. فیش رو پرداخت کردم و کلاه و کاپشن و کیف رو برداشتیم و با سرعت خانم مولر به بیرون طرف رودخانه حرکت کردیم.
چند قدمی بیشتر نبود. در یک گوشه خلوت خانم مولر کیف رو باز کرد و ورقه ها رو از کیفش در اورد و با ارامش ولی قاطعیت انها رو ریز کرد و به قوها طوری نگاه میکرد که گویا قوهای در حال شنا درکشون میکردن که چرا کاغذها رو تیکه تیکه به اب میده و قوها هم به عادت همیشگی که فکر میکردن غذا بهشون داده میشه گروهی نزدیک ما میشدن. تصویر زیبایی بود گویا که نمیخواستند خانم مولر با تمام داستانها تنها باشه و همراهیش میکردن با حرکات دلنواز پرهاشون تو اب و به همون ارامش خانم مولر به ریز کردن ادامه میداد. و خاطرات تلخ میشاییل رو به رودخانه رویس داد تا پاک شه.
اخرین تیکه رو که در اب انداخت متوجه شدم چند قطره اشک روی صورتشون بود.
خانم مولر نگاهی به من کردن و گفتن دکتر چقدر خوشحالم از این اینکه پیشنهاد دادین چون نمیخواستم دیگه با این نامه کاری داشته باشم و یا کسی بخوندش. سبک شدم.
خنده کوچکی از روی رضایت روی لبها و صورت خانم مولر نقش بسته بود و گفتند، چقدر گاهی ساده هست کوه به این بزرگی رو اسان بالا رفتن و فتحش کردن و هیچوقت فکر نمیکردم که این قدم اینقدر احساس خوب در من ایجاد کنه. امیدوارم میشایل هم این رو حس کنه که بخشیدمش. روحش در ارامش باشه.
در ضمن دکتر نانه ها رو پاره میکردم به میشایل گفتم که پولی که به من بخشیده رو به خانه دختران ستم دیده هدیه میکنم و میگم که پول رو فقط برای تراپی این دختران استفاده کنند. اگر من اون زمان این موقعیت رو داشتم شاید ۳۵ سال این درد رو با خودم حمل نمیکردم. مرسی دکتر بابت همه چیز.
و هر دو ما ارام از پله ها بالا امدیم و کمی در کنار اب قدم زدیم تا اتمام حجت کنیم.
خانم مولر گفتن که باید ساعت ۷ خونه باشن و امشب با پاتریک میرن سینما فیلمی از المادوار "همه چیز در باره مادر من" todo sobre mi madre
رو ببینند. فیلم زیبایی هست از المادوار که داستان زندگی مادری هست که دخترهاش فکر میکردن سوخته و مرده ولی بعد از سالها پیدا میشه.
کمی در مورد فیلم حرف زدیم و اثرات روابط مادر و دختر. خانم مولر و پانریک فیلمهای بومی رو خیلی دوست دارن و اینرو جدیدن با هم کشف کردن، خانم مولر گفتند. و همچنین ایده خوبیه که بچه ها هم چند ساعت تنها باشند و یا دوستاشون چند ساعت میان خونه و به استقلالشون و تقبل مسیولیت کمک میکنه. اتفاقا دکتر داشتم هفته گذشته با انیتا حرف میزدم که اگه تنها بودی و دوست پسرت اومد و خواستید سکس کنید حتنا چه مواردی رو رعایت کنه. و انیتا گفت تو مدرسه یاد گرفتن و اگه چیز خاصی بود حتما به من خواهد گفت و دوست نداره چیزی رو پنهان کنه. خیلی خو شحال شدم ...
ادامه دارد...
و ساکت شد و از پنجره با تعجب به بیرون خیره شد، لیوان رو ارام گذاشت روی کلینکس و گفت یادتونه پاتریک مخالف رواندرمانی بود.
گفتم البته یادمه!
خانم مولر؛ دیروز گفت میخوای منم باهات بیام پیش دکتر ستودگان. من گفتم نه میخوام این ملاقات رو برای خودم داشته باشم ولی قول میدم یکبار دیگه با هم بریم و برای اینده ما برنامه ریزی کنیم و یک بیلانس بگیریم.
من گفتم؛ کاملا موافقم. در چند ماه اینده من حتما دوباره به سویس میام و حتما با پاتریک و اگه خواستید به نیکل و انیتا با هم میشینیم. نه ولی شام (خندیدم)!
خانم مولر خندید و گفت میدونستم. هر چیز غیر از این میومد شما نبودید.
خانم مولر گفتند دکتر چیزی هست طوریکه شما منو تا حالا شناختید، که من باید حتما انجام بدم تا اینکه به همین صورت تو خانواده پیش بریم.
گفتم بله دو نکته هستش باید بگم قبل از اینکه از هم برای امروز خداحافظی کنیم. یکی در مورد نامه به میشایل هست و یکی در مورد سر دردهای شما...
اول در مورد سر دردهای شما. اگه میخواین که این دردها باز نگردند باید حتما در موقع کشمکشها که طبیعی هستند، حتما خودتون رو تخلیه روحی کنید. قبلا به اطاق میرفتین مثل مادرتون و تو اطاق نوشخوار فکری میکردین تا سر درد اونها رو قطع میکرد ولی امروز از شما میخوام در مقابل پاتریک و بچه ها با ارامش احساستون رو بیان کنید و بدون ترس از قضاوت از بیرون و به اطاق نرین بلکه به صحبت ادامه بدین تا برای مشکل حداقل یک راه چاره پیدا کنید که برای همه قابل درک باشه. موافقید؟
خانم مولر: کاملا موافقم و حتما این کار رو میکنم و یک لوبیا تو دستم میگیرم و میدونم اون لنگر افکار خوبم هستش.
گفتم: دقیقا. ایده بسیار خوبی هستش.
ادامه دادم در مورد نامه که از من خواستید ببرم به ابهای کره تحویلشون بدم.
من موافقم چون داستان همین جا تو این منطقه بوده بزارین امروز با هم نامه رو به رویس (رودخانه در تصویر) بسپاریم و در همین جا با این داستان خداحافظی کنید. خانم مولر بلند شدن از جاشون و گفتند ایده عالیه دکتر همین الان موافقم با شما. فیش رو پرداخت کردم و کلاه و کاپشن و کیف رو برداشتیم و با سرعت خانم مولر به بیرون طرف رودخانه حرکت کردیم.
چند قدمی بیشتر نبود. در یک گوشه خلوت خانم مولر کیف رو باز کرد و ورقه ها رو از کیفش در اورد و با ارامش ولی قاطعیت انها رو ریز کرد و به قوها طوری نگاه میکرد که گویا قوهای در حال شنا درکشون میکردن که چرا کاغذها رو تیکه تیکه به اب میده و قوها هم به عادت همیشگی که فکر میکردن غذا بهشون داده میشه گروهی نزدیک ما میشدن. تصویر زیبایی بود گویا که نمیخواستند خانم مولر با تمام داستانها تنها باشه و همراهیش میکردن با حرکات دلنواز پرهاشون تو اب و به همون ارامش خانم مولر به ریز کردن ادامه میداد. و خاطرات تلخ میشاییل رو به رودخانه رویس داد تا پاک شه.
اخرین تیکه رو که در اب انداخت متوجه شدم چند قطره اشک روی صورتشون بود.
خانم مولر نگاهی به من کردن و گفتن دکتر چقدر خوشحالم از این اینکه پیشنهاد دادین چون نمیخواستم دیگه با این نامه کاری داشته باشم و یا کسی بخوندش. سبک شدم.
خنده کوچکی از روی رضایت روی لبها و صورت خانم مولر نقش بسته بود و گفتند، چقدر گاهی ساده هست کوه به این بزرگی رو اسان بالا رفتن و فتحش کردن و هیچوقت فکر نمیکردم که این قدم اینقدر احساس خوب در من ایجاد کنه. امیدوارم میشایل هم این رو حس کنه که بخشیدمش. روحش در ارامش باشه.
در ضمن دکتر نانه ها رو پاره میکردم به میشایل گفتم که پولی که به من بخشیده رو به خانه دختران ستم دیده هدیه میکنم و میگم که پول رو فقط برای تراپی این دختران استفاده کنند. اگر من اون زمان این موقعیت رو داشتم شاید ۳۵ سال این درد رو با خودم حمل نمیکردم. مرسی دکتر بابت همه چیز.
و هر دو ما ارام از پله ها بالا امدیم و کمی در کنار اب قدم زدیم تا اتمام حجت کنیم.
خانم مولر گفتن که باید ساعت ۷ خونه باشن و امشب با پاتریک میرن سینما فیلمی از المادوار "همه چیز در باره مادر من" todo sobre mi madre
رو ببینند. فیلم زیبایی هست از المادوار که داستان زندگی مادری هست که دخترهاش فکر میکردن سوخته و مرده ولی بعد از سالها پیدا میشه.
کمی در مورد فیلم حرف زدیم و اثرات روابط مادر و دختر. خانم مولر و پانریک فیلمهای بومی رو خیلی دوست دارن و اینرو جدیدن با هم کشف کردن، خانم مولر گفتند. و همچنین ایده خوبیه که بچه ها هم چند ساعت تنها باشند و یا دوستاشون چند ساعت میان خونه و به استقلالشون و تقبل مسیولیت کمک میکنه. اتفاقا دکتر داشتم هفته گذشته با انیتا حرف میزدم که اگه تنها بودی و دوست پسرت اومد و خواستید سکس کنید حتنا چه مواردی رو رعایت کنه. و انیتا گفت تو مدرسه یاد گرفتن و اگه چیز خاصی بود حتما به من خواهد گفت و دوست نداره چیزی رو پنهان کنه. خیلی خو شحال شدم ...
ادامه دارد...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
داستان #خانم_مولر قسمت اخر (۴)
که بچه ها این رو پذیرفتند و میدونن که میتونن به ما اطمینان کنن و حرف بزنند.
انیتا بیشتر اگه چیزی باشه با خواهرم تو نیوزلند حرف میزنه و از اون کمک میگرفت.
و من وقتی این داستان میشایل رو تلفنی به خواهرم گفتم، خواهرم جواب داد. من میدونستم باید یک اتفاقی افتاده باشه که هیچوقت دیگه نخواستی اونجا بری و از میشایل هیچوقت دیگه حرفی نزدی. من منتظر بودم که یک روزی این داستان رو بشنوم. به خواهرم گفتم که تراپی میرم و خیلی کمک کرد بهم. خواهر من حتی با پارتنرش به تراپی میرن و ایشون میگفتن ضربه های خانوادگی ما سالها نیاز به تراپی داره. باید خیلی مراقب خودمون باشیم. تو بیشتر که بچه داری.
خانم مولر خیلی احساس سبکی میکرد که تونست به خواهرش بگه. و امروز کوله بارش سبکتر شده.
🔙 اثرات مفید externalization بیرون سازی. که به همه درمانگرها پیشنهاد میکنم.
قبل از اینکه خداحافظی کنیم یکبار دیگه به خانم مولر گفتم که خواننده ها از من میپرسیدن که بقیه ماجرا چی شد و ایشون خندیدن. و تشکر کردن.
🔛 به خانم مولر گفته بودم که این صحبت های ما رو برای خوانندگان حرفه ای تو گروه مینویسم و فید بکهای مثبتی داشتیم. ایشون خوشحال شدن و گفتن بهتون بگم؛
که من از شوهر و بچه هام عذر خواهی کردم بخاطر خیلی زودتر میبایست این مشکل رو حل میکردم و با داستان خودم خانواده رو برای این مدت دراز بیهوده ازار دادم، چه با سر دردها و چه با کشمکشهای بیخود که به من مربوط میشد چون نمیخواستم تو چشم گذشته نگاه کنم. انتخاب من بود در واقع که این رو درمان کنم.
نتیجه من به عنوان درمانگر از داستان:
🔷 عامل خوشبختی هر کس خود اوست و دیگران نقش جزیی در این سناریو بازی میکنند و نقش اول به عهده ماست. نه همسران ما میتونند ما را خوشبخت کنند و نه مادران و پدران و متجاوزان به حقوق ما میتونند ما را بدبخت کنند. چون از یک جایی انتخاب با ماست و امروز به کمک روانشناسی میتوانیم این غده های سرطانی در روح را از بدن و روان جدا کرد. پذیرش خودمان انطور که هستیم و پذیرش دیگران انطور که هستند و پذیرش موقعیت های گذشته چرخه های معیوب را به چرخه های طبیعی و دردهای عمیق را درمان و زخم های خونین را التیام بخشند. این سبب میشود که ما درد را به فرزندان ما تزریق نکنیم و چرحه انتقال دردها را از حرکت بازداریم. . خوشبختی و بدبختی هر دو انتخاب ماست و ان به باور ما نیازمند است! با باور درونی ما یک فیل قادر به پرواز میگردد.
پایان
که بچه ها این رو پذیرفتند و میدونن که میتونن به ما اطمینان کنن و حرف بزنند.
انیتا بیشتر اگه چیزی باشه با خواهرم تو نیوزلند حرف میزنه و از اون کمک میگرفت.
و من وقتی این داستان میشایل رو تلفنی به خواهرم گفتم، خواهرم جواب داد. من میدونستم باید یک اتفاقی افتاده باشه که هیچوقت دیگه نخواستی اونجا بری و از میشایل هیچوقت دیگه حرفی نزدی. من منتظر بودم که یک روزی این داستان رو بشنوم. به خواهرم گفتم که تراپی میرم و خیلی کمک کرد بهم. خواهر من حتی با پارتنرش به تراپی میرن و ایشون میگفتن ضربه های خانوادگی ما سالها نیاز به تراپی داره. باید خیلی مراقب خودمون باشیم. تو بیشتر که بچه داری.
خانم مولر خیلی احساس سبکی میکرد که تونست به خواهرش بگه. و امروز کوله بارش سبکتر شده.
🔙 اثرات مفید externalization بیرون سازی. که به همه درمانگرها پیشنهاد میکنم.
قبل از اینکه خداحافظی کنیم یکبار دیگه به خانم مولر گفتم که خواننده ها از من میپرسیدن که بقیه ماجرا چی شد و ایشون خندیدن. و تشکر کردن.
🔛 به خانم مولر گفته بودم که این صحبت های ما رو برای خوانندگان حرفه ای تو گروه مینویسم و فید بکهای مثبتی داشتیم. ایشون خوشحال شدن و گفتن بهتون بگم؛
که من از شوهر و بچه هام عذر خواهی کردم بخاطر خیلی زودتر میبایست این مشکل رو حل میکردم و با داستان خودم خانواده رو برای این مدت دراز بیهوده ازار دادم، چه با سر دردها و چه با کشمکشهای بیخود که به من مربوط میشد چون نمیخواستم تو چشم گذشته نگاه کنم. انتخاب من بود در واقع که این رو درمان کنم.
نتیجه من به عنوان درمانگر از داستان:
🔷 عامل خوشبختی هر کس خود اوست و دیگران نقش جزیی در این سناریو بازی میکنند و نقش اول به عهده ماست. نه همسران ما میتونند ما را خوشبخت کنند و نه مادران و پدران و متجاوزان به حقوق ما میتونند ما را بدبخت کنند. چون از یک جایی انتخاب با ماست و امروز به کمک روانشناسی میتوانیم این غده های سرطانی در روح را از بدن و روان جدا کرد. پذیرش خودمان انطور که هستیم و پذیرش دیگران انطور که هستند و پذیرش موقعیت های گذشته چرخه های معیوب را به چرخه های طبیعی و دردهای عمیق را درمان و زخم های خونین را التیام بخشند. این سبب میشود که ما درد را به فرزندان ما تزریق نکنیم و چرحه انتقال دردها را از حرکت بازداریم. . خوشبختی و بدبختی هر دو انتخاب ماست و ان به باور ما نیازمند است! با باور درونی ما یک فیل قادر به پرواز میگردد.
پایان
گاهی وقت ها در زندگی در نقطه ای قرار
می گیرید که به این نتیجه می رسید هیچ کس و هیچ کس جز خود شما نمی تواند برای آشفتگی های زندگی تان به شما کمک کند و اوضاع را به سامان برساند...
آن وقت است که بایستی با تکیه و اعتماد به خود و توانایی هایتان، دست به کار شده و از یک گوشه حرکت و تغییر و بهبود را آغاز نمایید...
در آن شرایط باید خود را تحسین کرده و توانایی های خود را ارزیابی کرده و به خود ببالید...
می گیرید که به این نتیجه می رسید هیچ کس و هیچ کس جز خود شما نمی تواند برای آشفتگی های زندگی تان به شما کمک کند و اوضاع را به سامان برساند...
آن وقت است که بایستی با تکیه و اعتماد به خود و توانایی هایتان، دست به کار شده و از یک گوشه حرکت و تغییر و بهبود را آغاز نمایید...
در آن شرایط باید خود را تحسین کرده و توانایی های خود را ارزیابی کرده و به خود ببالید...
👆👆👆چقدر به داستان خانم مولر کمک کرد اینگفته !
💫💫💫💫💫💫💫
کودکان مان را قبل از اینکه با الفبا نوشتن و خواندن اشنا کنیم، میبایست با الفبای #نه_گفتن" و با الفبای #مرز_شناختن" آشنا کنیم.
چرا که این دو مادر همه مهارت ها هستند و مهمترین پل ها به سوی زندگی. خواندن و نوشتن را همیشه میتوان اموخت.
#دکتر_موریس_ستودگان
کودکان مان را قبل از اینکه با الفبا نوشتن و خواندن اشنا کنیم، میبایست با الفبای #نه_گفتن" و با الفبای #مرز_شناختن" آشنا کنیم.
چرا که این دو مادر همه مهارت ها هستند و مهمترین پل ها به سوی زندگی. خواندن و نوشتن را همیشه میتوان اموخت.
#دکتر_موریس_ستودگان
💫💫💫💫💫
در روابط ما انسانها موفق بودن در روابط بدین معنی نیست که ما همیشه و همه جا با همه یک رای و همه چیز میبایست مورد قبول واقع باشد. خیر!
در روابط موفق هم ما اجازه داریم خشمگین شویم و نظر دیگران را رد کنیم. اما این امر بصورت کاملا متفاوت با بیان نیازها و نام بردن احساس ها و به شکل کلامی بدون فریاد،حمله و خرده گیری و سرزنش صورت میگیرد. مهمتر از همه این است که بدون هیچگونه بیان رفتاری به پروسه شکل میدهیم.
موریس ستودگان ۲۰۱۸
در روابط ما انسانها موفق بودن در روابط بدین معنی نیست که ما همیشه و همه جا با همه یک رای و همه چیز میبایست مورد قبول واقع باشد. خیر!
در روابط موفق هم ما اجازه داریم خشمگین شویم و نظر دیگران را رد کنیم. اما این امر بصورت کاملا متفاوت با بیان نیازها و نام بردن احساس ها و به شکل کلامی بدون فریاد،حمله و خرده گیری و سرزنش صورت میگیرد. مهمتر از همه این است که بدون هیچگونه بیان رفتاری به پروسه شکل میدهیم.
موریس ستودگان ۲۰۱۸
Http://t.me/thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان 💫💫💫💫💫
کسی منو نمیتونه وابسته کنه. من #وابسته میشم. این اصل رو باید پذیرفت.
در صورت جمله بندی با " شما " ، مقصر اون رفته هستش و من مانده قربانی هستم.
ولی حقیقت این هست من وابسته شدم و اون رفت. تشکر میکنم ازش که اون راه چاره رو پیدا کرد و منو رها کرد تا رشد کنم در غیر وابستگی ها.
اصل ۱. پذیرش خودم که اشتباه کردم
اصل ۲. پذیرش دیگران که مثل من میتونن اشتباه کنند و کسی خارج از این امر نیست.
اصل ۳. پذیرش موقعیت. و فقط در این موقعیت تجربه ای که کسب کردم باعث شد که امروز بتونم دوباره بلند شم و زندگی رو در دست بگیرم.
اینها #اصول_بازتاب در مشاوره و تراپی هستش!
دکتر موریس ستودگان 💫💫💫💫💫
کسی منو نمیتونه وابسته کنه. من #وابسته میشم. این اصل رو باید پذیرفت.
در صورت جمله بندی با " شما " ، مقصر اون رفته هستش و من مانده قربانی هستم.
ولی حقیقت این هست من وابسته شدم و اون رفت. تشکر میکنم ازش که اون راه چاره رو پیدا کرد و منو رها کرد تا رشد کنم در غیر وابستگی ها.
اصل ۱. پذیرش خودم که اشتباه کردم
اصل ۲. پذیرش دیگران که مثل من میتونن اشتباه کنند و کسی خارج از این امر نیست.
اصل ۳. پذیرش موقعیت. و فقط در این موقعیت تجربه ای که کسب کردم باعث شد که امروز بتونم دوباره بلند شم و زندگی رو در دست بگیرم.
اینها #اصول_بازتاب در مشاوره و تراپی هستش!
Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس
نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس
نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Http://t.me/thinkpluswithus
💫💫💫💫💫
🔖به یک اندازه پیش هر دو والد
تا امروز تحقیقاتی کمی در این زمینه بود که آیا کودکانی که پدر و مادرشان طلاق میگیرند ایا خوب است که پیش هر دو باشند و چقدر؟
محققان سوئدی رفتار ۳۶۰۰ کودک سه تا پنج ساله را دراز مدت بررسی کرده و به این نتیجه رسیدهاند.:
کودکانی که بعد از طلاق به یک اندازه پیش هر دو شخص پدر و مادر هستند مشکل بیشتری از کودکانی که در یک خانواده که هر دو پدر ک مادر و کودک زندگی میکنند نشان نمیدهند. مهم است که آنها با یک پدر یا مادر بعنوان محل زندگی دائم زندگی کنند.
پدر و مادرها به محققان میگویند که کودکان چند روز با چه کسی بوده اند.
و در پرسشنامه ضربدر میزدند که کودک چه مشکلاتی دارند مثل ترس و خشم. و حتی مربیان مهد کودک به این سوالها پاسخ دادند که رفتار کودکان چگونه است.
جالب اینجاست که این یافته های جدید بر خلاف تیوری دلبستگی و پیوستگی میباشد که تاکنون ادعا میشد. که بچه های کوچک یک شخص مرجع برای رابطه نیاز دارند و میبایست خیلی کوتاه از مادر جدا شوند. با این حال، حداقل میتوان گفت، بخشی از مشکلات کودکان به والدین بستگی دارد به این معنی که والدین به خصوص والدین ناراضی و یا در نزاع این روش را انتخاب می کنند و {کودکان متقابلا مشکلات را به بیرون حمل میکنند}.
منبع ماهنامه المانی شماره ۴
Psychologie Heute April 2018
ترجمه دکتر موریس ستودگان آپریل ۲۰۱۸
💫💫💫💫💫
🔖به یک اندازه پیش هر دو والد
تا امروز تحقیقاتی کمی در این زمینه بود که آیا کودکانی که پدر و مادرشان طلاق میگیرند ایا خوب است که پیش هر دو باشند و چقدر؟
محققان سوئدی رفتار ۳۶۰۰ کودک سه تا پنج ساله را دراز مدت بررسی کرده و به این نتیجه رسیدهاند.:
کودکانی که بعد از طلاق به یک اندازه پیش هر دو شخص پدر و مادر هستند مشکل بیشتری از کودکانی که در یک خانواده که هر دو پدر ک مادر و کودک زندگی میکنند نشان نمیدهند. مهم است که آنها با یک پدر یا مادر بعنوان محل زندگی دائم زندگی کنند.
پدر و مادرها به محققان میگویند که کودکان چند روز با چه کسی بوده اند.
و در پرسشنامه ضربدر میزدند که کودک چه مشکلاتی دارند مثل ترس و خشم. و حتی مربیان مهد کودک به این سوالها پاسخ دادند که رفتار کودکان چگونه است.
جالب اینجاست که این یافته های جدید بر خلاف تیوری دلبستگی و پیوستگی میباشد که تاکنون ادعا میشد. که بچه های کوچک یک شخص مرجع برای رابطه نیاز دارند و میبایست خیلی کوتاه از مادر جدا شوند. با این حال، حداقل میتوان گفت، بخشی از مشکلات کودکان به والدین بستگی دارد به این معنی که والدین به خصوص والدین ناراضی و یا در نزاع این روش را انتخاب می کنند و {کودکان متقابلا مشکلات را به بیرون حمل میکنند}.
منبع ماهنامه المانی شماره ۴
Psychologie Heute April 2018
ترجمه دکتر موریس ستودگان آپریل ۲۰۱۸
Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس
نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس
نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سلام دکتر ستودگان عزیز...اگه زحمتی نیست یک نظری ازتون خواستم...من از مهر امسال در اموزش پرورش جنوب کشور استخدام شدم و همان روز اول با دختری اشنا شدم...دانشجوی دکتری و مثل خودم تازه استخدام شده بود..همان روز اول چون چهره زیبایی داشت به او ابراز علاقه کردم و او هم بیشتر سمت من اود و با هم اشنا شدیم و ۶ ماه از ان روز میگذرد...چند باری با هم قرار گذاشتیم و بیرون رفتیم و کم کم صمیمیت بیشتر شد..از همان اول نشان داد که از دردی فرار میکند و ب شدت ادم وابسته ای بود...داستان خودش و علی را برایم گفت که چهار سال پیش با هم آشنا شده بودند و او رهایش کرده بود و این چهار سال بخاطر رفتن علی همیشه عذاب میکشید..هرچند در لابه لای صحبت هایش فهمیدم که در این مدت باز هم با کسانی دیگر به صورت کوتاه مدت ارتباط داشته است اما عاشق کس دیگر نشده بود..اوایل کنار من بود هر روز اما فک کنم بیشتر ب او هم فکر میکرد..یکی دو ماه که گذشت کاملا علی را فراموش کرد و عاشق من شد..و هر شب میرفتیم بیرون اتیش روشن میکردیم و شام میخوردیم..من تا بحال با دختری هیچ گونه ار تباط جنسی نداشتم ..اما بعد دو ماه ی جوری ب من فهماند که دوست دارد داشته باشد..من هم یک شب بوسیدمش و کم کم زمان ک گذشت حتی شب ها خونه من میومد و با هم تا صب میخوابیدیم..یک شب خیلی ناراحت بود که چرا این کارها را با من انجام میدهد و اعتراف کرد که سال 95 از شهر خودشون به تهران می اید و یک روز پیش علی میماند و این کار را انجام میدهد..خیلی حالم ب هم خورد این حرف را زد..چون من هرچقدر بخواهم با ذهنی ازاد ب این قضیه نگا کنم چون زیر بنای فکری من با این کارها مخالف است و جایی تربیت شدم که نمیتوانم ب این کارها ب عنوان حق طبیعی برای زندگی خودم نگاه کنم..او از من درخواست ازدواج دارد اما من سخت است با کارهایی که در گذشته انجام داده است کنار بیایم..هر بار که رهایش میکنم هم خودم اذیت میشم و هم او چندین برابر..الان نمیدونم تصمیم نهایی را چگو نه بگیرم
-----------------------
🔷موریس ستودگان:
جناب عزیز
از زن برام یک تعریفی بنویسید. و جواب بدید اگر در فرهنگ شما مورد قبول نیست چرا دختر رو شب تا صبح پیش خودتون نگاه داشتید؟
--------------------
◼️پاسخ
سلام دکتر عزیز..تو اون لحظات که با هم بودیم و درخواست میداد که پیشم بیاد نمیتونستم نه بگم..چون منم دلم میخواست..حالا چیزی که بیشتر ازارم میدهد روابط او با دیگران بوده است و من حتی ان پسر را در دانشگاه دیده ام...و یه چیز دیگه اینکه تو روابط من و ایشان روابط جنسی در اولویت او است و تا تنها میشویم کل حرف هایش همین است....ترس از ان دارم که در اینده پایبند نباشد
بعد 5 ماه الان دو روز است که از هم جدا شدیم..و خیلی برام سخت است و میدونم برای او چندین برابر سخت.
◼️تعریف زن: زن هم مثل مرد یک انسان است و تفاوت او با مرد در جنسیت و شاید خصوصیات رفتاری باشد.
--------------------
🔷موریس ستودگان:
پس مشکل ترسهای شماست نه ایشون در واقع!
چیزی را از یک زن انتظار ندارین نباید در واقع خودتون انجام بدین اگه پایبند به اصول اخلاقی هستید. در غیر اینصورت مشکل میشه پیش بینی کرد.
این تصویر شماست از زن. پس چرا نگرانید با یک مرد دیگه بوده و فکر میکنید دیگه ارزش قبل رو نداره.
چون گفتید حالم بد شد پرسیدم این رو ...
چه چیزی حال شما رو بد کرد؟ خودتون پشت فرهنگ و منطقه مخفی نکنید. خودتون رو بازتاب کنید.
چون متعلق به شما نبوده از اول؟ این حال بد شدن به این معنی هست که حس تملک شما خدشه دار شده. فکر نمیکنید؟
یک انسان در انتخاب ازاده. شما نمیتونید انتخاب ایشون رو الان زیر سوال ببرید وقتی همون انتخاب با شما صورت گرفته. در واقع اول بهش اطمینان دادین و فکر کردین که میتونید درک کنید یک زن رو و مشکلات گذشته رو و وقتی به محدوده شما ورود کرد داستان جنسی ایشون (کاری که شما هم کردید) نتونستید باهاش کنار بیاین. و هنوز هم نمیتونید بهش بگین با چی مشکل دارین.
اگر انصافا برخورد کنیم باید از اول میگفتید من نمیخوام داستان تو رو بدونم و چون ظرفیت ندارم عشقم رو و وابستگی خودم رو کنار بزارم و داستان تو رو تحلیل کنم. یعنی خودتون رو زیادی دست بالا گرفتین با ظرفیت شما بدون توجه به احساستون که امروز لکه دار شده.
-------------------
◼️ پاسخ
خودش هم میگه که تو نباید ب گذشته من فکر کنی من ان وقت مال تو نبودم...من هم نمیدونم که در زندگی پایبند هست یا نه و این نگرانم میکند..خودم که الان ۳۰ سالم است برای اولین بار بود که وارد این روابط شدم...
----------------------
موریس ستودگان:
این از دید منه. این داستان به خانم و خانمها ربطی نداره. به تصویر شما از زن مربوط میشه که بازتاب نکردید
از کجا میدونید شما پایبند هستید؟ چه گارانتی هست؟
بهش بگین چی نیاز دارین که بتونید قبول کنید که پایبند هست. و شما هم به همچنین
----------------
-----------------------
🔷موریس ستودگان:
جناب عزیز
از زن برام یک تعریفی بنویسید. و جواب بدید اگر در فرهنگ شما مورد قبول نیست چرا دختر رو شب تا صبح پیش خودتون نگاه داشتید؟
--------------------
◼️پاسخ
سلام دکتر عزیز..تو اون لحظات که با هم بودیم و درخواست میداد که پیشم بیاد نمیتونستم نه بگم..چون منم دلم میخواست..حالا چیزی که بیشتر ازارم میدهد روابط او با دیگران بوده است و من حتی ان پسر را در دانشگاه دیده ام...و یه چیز دیگه اینکه تو روابط من و ایشان روابط جنسی در اولویت او است و تا تنها میشویم کل حرف هایش همین است....ترس از ان دارم که در اینده پایبند نباشد
بعد 5 ماه الان دو روز است که از هم جدا شدیم..و خیلی برام سخت است و میدونم برای او چندین برابر سخت.
◼️تعریف زن: زن هم مثل مرد یک انسان است و تفاوت او با مرد در جنسیت و شاید خصوصیات رفتاری باشد.
--------------------
🔷موریس ستودگان:
پس مشکل ترسهای شماست نه ایشون در واقع!
چیزی را از یک زن انتظار ندارین نباید در واقع خودتون انجام بدین اگه پایبند به اصول اخلاقی هستید. در غیر اینصورت مشکل میشه پیش بینی کرد.
این تصویر شماست از زن. پس چرا نگرانید با یک مرد دیگه بوده و فکر میکنید دیگه ارزش قبل رو نداره.
چون گفتید حالم بد شد پرسیدم این رو ...
چه چیزی حال شما رو بد کرد؟ خودتون پشت فرهنگ و منطقه مخفی نکنید. خودتون رو بازتاب کنید.
چون متعلق به شما نبوده از اول؟ این حال بد شدن به این معنی هست که حس تملک شما خدشه دار شده. فکر نمیکنید؟
یک انسان در انتخاب ازاده. شما نمیتونید انتخاب ایشون رو الان زیر سوال ببرید وقتی همون انتخاب با شما صورت گرفته. در واقع اول بهش اطمینان دادین و فکر کردین که میتونید درک کنید یک زن رو و مشکلات گذشته رو و وقتی به محدوده شما ورود کرد داستان جنسی ایشون (کاری که شما هم کردید) نتونستید باهاش کنار بیاین. و هنوز هم نمیتونید بهش بگین با چی مشکل دارین.
اگر انصافا برخورد کنیم باید از اول میگفتید من نمیخوام داستان تو رو بدونم و چون ظرفیت ندارم عشقم رو و وابستگی خودم رو کنار بزارم و داستان تو رو تحلیل کنم. یعنی خودتون رو زیادی دست بالا گرفتین با ظرفیت شما بدون توجه به احساستون که امروز لکه دار شده.
-------------------
◼️ پاسخ
خودش هم میگه که تو نباید ب گذشته من فکر کنی من ان وقت مال تو نبودم...من هم نمیدونم که در زندگی پایبند هست یا نه و این نگرانم میکند..خودم که الان ۳۰ سالم است برای اولین بار بود که وارد این روابط شدم...
----------------------
موریس ستودگان:
این از دید منه. این داستان به خانم و خانمها ربطی نداره. به تصویر شما از زن مربوط میشه که بازتاب نکردید
از کجا میدونید شما پایبند هستید؟ چه گارانتی هست؟
بهش بگین چی نیاز دارین که بتونید قبول کنید که پایبند هست. و شما هم به همچنین
----------------
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
◼️ پاسخ
احساس میکنم هستم..ولی هنوز در موقعیت قرار نگرفتم
---------------
موریس ستودگان:
دقیقا. وقتی برهان کم میاریم با احساسمون جمله میسازیم.
کاملا حق دارید هیچ کس نمیدونه فردا چه میشه. کسی که از فردا بترسه امروز رو هم ضایع کرده.
اگر شما هم ترکش کنید همون علی شماره ۲ خواهید شد و یک زن شکست رو دوباره تجربه میکنه. پس ما مردها هستیم که از زنان دستاویز خودمون میسازیم. و این رو باید بپذیدیم.
چه چیزی در باکرگی هست که مردهای ایران اینقدر بهش باور دارن.
تصور کنید شما گذشته رو نمیدونستید و بعد یک بچه میفهمیدین! چه میشد جناب دوست؟
-----------
◼️پاسخ
کاملا درست میگین دکتر و اگه من هم جز این برم سراغ کس دیگه ..خود من هم یکی مثل این هستم که ازش ایراد میگیرم
------------------
موریس ستودگان:
من فقط دارم بازتاب میکنم
باید در در این سن به این سوالها جواب بدیم تا بتونیم زندگی رو بسازیم وگرنه از یک جهنم به جهنم دیگه میریم.
حالا ببینید روز اول و هفته اول عاشق چی شدید؟ دوباره با اونها فکر کنید.
----------------
◼️پاسخ
چون از زیر بنا فکر ما اینجور بار اومده...و خود من الان خیلی سخته برام که با کسی ازدواج کنم که با مردی دیگر همبستر شده است
---------------------
موریس ستودگان:
گذشته رو کسی نمیتونه تغییر بده بلکه تجربه میشه برای اینده بهتر.
افکارتون رو غربیل کنید در قرن ۲۱ هستیم. ارزش زن به دست اول بودنش نیست بلکه به انسانیت اون زن هست. مردها هم هزار بار قبلا سکس میکنن تا ازدواج کنند ولی چون پرده بکارت ندارن کسی مطلع نمیشه.
زنان شجاع هستند و میگن ولی مردها مخفی کار تر هستند. (البته شما که گفتید رابطه ای نداشتید)
---------------------
◼️پاسخ
از لحاظ انسانیت خصوصیات خوبی دارد..دلسوز است و هر فقیری ببیند کمکش میکند و از من جز خودم چیز دیگری نمیخواهد..نه خونه و نه پول و نه ماشین.
الان خواهر متاهلی دارد که بخاطر روابط با مرد دیگر پای طلاق است..و کسی دیگر از فامیل
-------------------
موریس ستودگان:
50 % ایران در طلاقه. چه ربطی به ایشون داره. همانقدر به شما مربوطه که به ایشون مربوط میشه
----------------
◼️پاسخ
دکتر جان واقعا ممنون که وقتتون را در اختیار من گذاشتین
موریس ستودگان:
خواهش میکنم
احساس میکنم هستم..ولی هنوز در موقعیت قرار نگرفتم
---------------
موریس ستودگان:
دقیقا. وقتی برهان کم میاریم با احساسمون جمله میسازیم.
کاملا حق دارید هیچ کس نمیدونه فردا چه میشه. کسی که از فردا بترسه امروز رو هم ضایع کرده.
اگر شما هم ترکش کنید همون علی شماره ۲ خواهید شد و یک زن شکست رو دوباره تجربه میکنه. پس ما مردها هستیم که از زنان دستاویز خودمون میسازیم. و این رو باید بپذیدیم.
چه چیزی در باکرگی هست که مردهای ایران اینقدر بهش باور دارن.
تصور کنید شما گذشته رو نمیدونستید و بعد یک بچه میفهمیدین! چه میشد جناب دوست؟
-----------
◼️پاسخ
کاملا درست میگین دکتر و اگه من هم جز این برم سراغ کس دیگه ..خود من هم یکی مثل این هستم که ازش ایراد میگیرم
------------------
موریس ستودگان:
من فقط دارم بازتاب میکنم
باید در در این سن به این سوالها جواب بدیم تا بتونیم زندگی رو بسازیم وگرنه از یک جهنم به جهنم دیگه میریم.
حالا ببینید روز اول و هفته اول عاشق چی شدید؟ دوباره با اونها فکر کنید.
----------------
◼️پاسخ
چون از زیر بنا فکر ما اینجور بار اومده...و خود من الان خیلی سخته برام که با کسی ازدواج کنم که با مردی دیگر همبستر شده است
---------------------
موریس ستودگان:
گذشته رو کسی نمیتونه تغییر بده بلکه تجربه میشه برای اینده بهتر.
افکارتون رو غربیل کنید در قرن ۲۱ هستیم. ارزش زن به دست اول بودنش نیست بلکه به انسانیت اون زن هست. مردها هم هزار بار قبلا سکس میکنن تا ازدواج کنند ولی چون پرده بکارت ندارن کسی مطلع نمیشه.
زنان شجاع هستند و میگن ولی مردها مخفی کار تر هستند. (البته شما که گفتید رابطه ای نداشتید)
---------------------
◼️پاسخ
از لحاظ انسانیت خصوصیات خوبی دارد..دلسوز است و هر فقیری ببیند کمکش میکند و از من جز خودم چیز دیگری نمیخواهد..نه خونه و نه پول و نه ماشین.
الان خواهر متاهلی دارد که بخاطر روابط با مرد دیگر پای طلاق است..و کسی دیگر از فامیل
-------------------
موریس ستودگان:
50 % ایران در طلاقه. چه ربطی به ایشون داره. همانقدر به شما مربوطه که به ایشون مربوط میشه
----------------
◼️پاسخ
دکتر جان واقعا ممنون که وقتتون را در اختیار من گذاشتین
موریس ستودگان:
خواهش میکنم
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📓📔📓📔📖📚📙📘📗📕📒
یک کتابخوان و دانشپژوه کانادایی در بستر مرگ بود... گر چه کور شده بود و چیزی نمیدید در اخرین روزهای زندگی له نظر میامد در انتظار چیزیست. به روال معمول کشیش بالای سرش امد و گفت چرا جان به خدا نمیدهی دانشمند؟ مرد در بستر گفت؛ اخرین کتابم فقط ۱۱ صفحه مانده. برایم بخوانیدش.
پسرش کتاب را اورد و برای پدرش خواند و تمام شد. پدرش با صدای لرزان و ارام ولی راضی گفت؛ حیف دیگر نمیتوانم کتاب بخوانم!
و اینگونه چشم از کتابخانه شخصیش با هزاران جلد کتاب بر بست.
ستودگان 📖
از کتاب ششم داستانهای ناخوانده
یک کتابخوان و دانشپژوه کانادایی در بستر مرگ بود... گر چه کور شده بود و چیزی نمیدید در اخرین روزهای زندگی له نظر میامد در انتظار چیزیست. به روال معمول کشیش بالای سرش امد و گفت چرا جان به خدا نمیدهی دانشمند؟ مرد در بستر گفت؛ اخرین کتابم فقط ۱۱ صفحه مانده. برایم بخوانیدش.
پسرش کتاب را اورد و برای پدرش خواند و تمام شد. پدرش با صدای لرزان و ارام ولی راضی گفت؛ حیف دیگر نمیتوانم کتاب بخوانم!
و اینگونه چشم از کتابخانه شخصیش با هزاران جلد کتاب بر بست.
ستودگان 📖
از کتاب ششم داستانهای ناخوانده
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔴 تعریف سیستم ABCD البرت الیس
الیس یک سیستم یادگیری یا سیستم حافظه "ABCDE" برای آموزش مبانی رفتار-احساس-درمانی بر اساس رفتار عاطفی واحساسی بکار گرفت که شامل پنج عنصر اصلی میباشد:
A = activating event رویداد فعال
B = belief system سیستم اعتقاد
C = consequence of A&B پیامدهای عاطفی A و B
D = disputing irrotional thoughts and beliefs
اختلاف نظرها و عقاید غیر منطقی
E = effects of change
اثرات شناختی و احساسی باورهای تجدید نظر شده
🔶 A
رویداد فعال است. رویدادی که باعث استرس یا نگرانی می شود. ممکن است یک بحران در یک رابطه شخصی، یک سخنرانی، کمبود اعتماد به نفس مزمن، نارضایتی شغلی، و یا مشکلات جنسی ... هر چیزی که شخص را به دیدن مشاور مجبور می کند. مانند راجرز، الیس هم مایل بود که هر مشکلی را حل کند.
🔷 عناصر الگوی منفرد ABCDE چیست؟
🔶 B
نشان دهنده "سیستم باوری شخص" است. از بخش شناختی فرد در واکنش به وقایع میباشد. الیس متوجه شد که مردم اغلب اعتقادات متناقض دارند که منفی هستند و تفکر مثبت را کاهش می دهند. به عنوان مثال، یک مرد که همسرش او را ترک می کند ممکن است نظر بدهد: "این پایان جهان برای من است؛ من هرگز کسی را پیدا نخواهم کرد که به اندازه او برای من مهم باشد". الیس این باور را به طور مستقیم به چالش می کشد. "آیا واقعا پایان جهان است؟ آیا منظور شما از پایان جهان مردن شما فرداست، اگر او شما را ترک کند؟ آیا شما همه زنان در جهان را امتحان ، بنابراین شما می دانید که شما نمی توانید هیچ یک از آنها را دوست داشته باشید؟ "
🔶C
نشان دهنده پیامدهای باورهای غلط است. افکار غیر منطقی عواقب بدی را ایجاد می کند. آنها می توانند پیشبینی های خود را تحقق بخشند . به عنوان مثال، اگر شما انتظار داشته باشید احساسی عصبی و ضعیف داشته باشید، خود را تنظیم می کنید تا احساس عصبی پیدا کنید واحساس بدی داشته باشید - خودتلقینی. بعضی از مردم دوباره و دوباره افکار منفی را تکرار می کنند. این تفکر تکراری نشخوار فکری نامیده می شود و آن کمی شبیه خود تلقینی است. کسی که دائما فکر می کند، "این وحشتناک است!" (یا بعضی از ایده های غیر منطقی دیگر) ممکن است در حال بدی باقی بماند.زیرا خودشان را با افکار منفی تمرین میدهند. جایگزینی افکار و ترس های غیر منطقی با آرامش و ارزیابی معقول تر می تواند روحیه فرد را بهبود بخشد و منجر به رفتار انطباقی بیشتری شود که به طور منطقی به مسئله مشکوک خواهد شد.
🔷الیس به چه منظوری حاضر بود که به "درمان دردناک" بپردازد؟
🔶D
مخفف ابراز مخالفت با اعتقادات غیر منطقی. درمان الیس شامل چالش (ارزشها) اعتقادات نامعقول مشتری به طور مستقیم بود. رونوشت های جلسات REBT نشان می دهد که الیس در ابتدای مایل بود درمان ناراحت کننده باشد. او در حال گفت و گو، بد میگفت، قطع میکرد حرف مراجع را، فریاد میزد، و به هر حال به ابهامات مراجع گوشزد میکرد. با این حال، این لزوما بخشی از درمان REBT نیست. نکته مهم این است که تفکر منفی و غیر واقعی را با ارزیابی واقع گرایانه تر و انطباقی موقعیت های مشکل جایگزین کنید.
🔶E
اثرات تغییر تفسیر یک وضعیت است. اگر REBT موثر باشد، یک فرد علائم اضطراب یا ناراحتی را از دست می دهد و وضعیت جدید را می بیند (چیزی که بعضی از درمانگران بازسازی شناختی می گویند ). در حالت ایده آل، مراجع اقدام عملی برای حل مشکل را انجام می دهد و یا واکنش کمتر نسبت به مشکل نشان میدهد.
🔷REBT یک درمان معنایی است؟
الیس در بازبینی 1975 کتاب راهنمای کلاسیک خودبرای زندگی عادی با عنوان «راهنمای جدید برای زندگی عادی» اظهار داشت که REBT پس از آن
Rational Emotive Therapy/RET
نامیده می شد، که یک درمان معنایی بود . معناشناسی علم معانی کلمه است. RET متمرکز بر کلمات میباشد: سخنان آنها، معانی آنها و اثرات آنها بر احساسات و رفتار. جالب است، بر خلاف حیوانات، مردم به هم چیزهای عادی و دیوانه واری میگویند. اعتقادات، باورها، نگرش ها، عقاید و فلسفه های آنها عمدتا (هر چند به سختی شخصا) به صورت جملات باورشده و یا مونولوگی صحبت می کنند .
شاید به دلیل توجه به معانی شناختی، الیس تصمیم به تغییر نام درمان خود در دهه 1980 گرفت. او کلمه رفتار را به عنوان اضافه کرد. این امر منطقیست، زیرا گویش یک رفتار است و RET (در حال حاضر REBT) در اصلاح گفتار خود هدف است. همچنین یک درمان
شناختی است، زیرا هدف آن تغییر شیوه ای است که مردم در مورد جهان فکر می کنند. درمان های شبیه به الیس در حال حاضر به عنوان شناخت رفتار درمانی شناخته می شود . یک مثال برجسته درمان ارون بک برای افسردگیست که خود را از ابتدا یک درمان رفتاری شناختی می دانست، اما رونویسی از یکی از جلسات بک ممکن است به راحتی با رونویسی یک متخصص REBT اشتباه گرفته شود. تا اندازه مشابه بودند.
ادامه دارد
الیس یک سیستم یادگیری یا سیستم حافظه "ABCDE" برای آموزش مبانی رفتار-احساس-درمانی بر اساس رفتار عاطفی واحساسی بکار گرفت که شامل پنج عنصر اصلی میباشد:
A = activating event رویداد فعال
B = belief system سیستم اعتقاد
C = consequence of A&B پیامدهای عاطفی A و B
D = disputing irrotional thoughts and beliefs
اختلاف نظرها و عقاید غیر منطقی
E = effects of change
اثرات شناختی و احساسی باورهای تجدید نظر شده
🔶 A
رویداد فعال است. رویدادی که باعث استرس یا نگرانی می شود. ممکن است یک بحران در یک رابطه شخصی، یک سخنرانی، کمبود اعتماد به نفس مزمن، نارضایتی شغلی، و یا مشکلات جنسی ... هر چیزی که شخص را به دیدن مشاور مجبور می کند. مانند راجرز، الیس هم مایل بود که هر مشکلی را حل کند.
🔷 عناصر الگوی منفرد ABCDE چیست؟
🔶 B
نشان دهنده "سیستم باوری شخص" است. از بخش شناختی فرد در واکنش به وقایع میباشد. الیس متوجه شد که مردم اغلب اعتقادات متناقض دارند که منفی هستند و تفکر مثبت را کاهش می دهند. به عنوان مثال، یک مرد که همسرش او را ترک می کند ممکن است نظر بدهد: "این پایان جهان برای من است؛ من هرگز کسی را پیدا نخواهم کرد که به اندازه او برای من مهم باشد". الیس این باور را به طور مستقیم به چالش می کشد. "آیا واقعا پایان جهان است؟ آیا منظور شما از پایان جهان مردن شما فرداست، اگر او شما را ترک کند؟ آیا شما همه زنان در جهان را امتحان ، بنابراین شما می دانید که شما نمی توانید هیچ یک از آنها را دوست داشته باشید؟ "
🔶C
نشان دهنده پیامدهای باورهای غلط است. افکار غیر منطقی عواقب بدی را ایجاد می کند. آنها می توانند پیشبینی های خود را تحقق بخشند . به عنوان مثال، اگر شما انتظار داشته باشید احساسی عصبی و ضعیف داشته باشید، خود را تنظیم می کنید تا احساس عصبی پیدا کنید واحساس بدی داشته باشید - خودتلقینی. بعضی از مردم دوباره و دوباره افکار منفی را تکرار می کنند. این تفکر تکراری نشخوار فکری نامیده می شود و آن کمی شبیه خود تلقینی است. کسی که دائما فکر می کند، "این وحشتناک است!" (یا بعضی از ایده های غیر منطقی دیگر) ممکن است در حال بدی باقی بماند.زیرا خودشان را با افکار منفی تمرین میدهند. جایگزینی افکار و ترس های غیر منطقی با آرامش و ارزیابی معقول تر می تواند روحیه فرد را بهبود بخشد و منجر به رفتار انطباقی بیشتری شود که به طور منطقی به مسئله مشکوک خواهد شد.
🔷الیس به چه منظوری حاضر بود که به "درمان دردناک" بپردازد؟
🔶D
مخفف ابراز مخالفت با اعتقادات غیر منطقی. درمان الیس شامل چالش (ارزشها) اعتقادات نامعقول مشتری به طور مستقیم بود. رونوشت های جلسات REBT نشان می دهد که الیس در ابتدای مایل بود درمان ناراحت کننده باشد. او در حال گفت و گو، بد میگفت، قطع میکرد حرف مراجع را، فریاد میزد، و به هر حال به ابهامات مراجع گوشزد میکرد. با این حال، این لزوما بخشی از درمان REBT نیست. نکته مهم این است که تفکر منفی و غیر واقعی را با ارزیابی واقع گرایانه تر و انطباقی موقعیت های مشکل جایگزین کنید.
🔶E
اثرات تغییر تفسیر یک وضعیت است. اگر REBT موثر باشد، یک فرد علائم اضطراب یا ناراحتی را از دست می دهد و وضعیت جدید را می بیند (چیزی که بعضی از درمانگران بازسازی شناختی می گویند ). در حالت ایده آل، مراجع اقدام عملی برای حل مشکل را انجام می دهد و یا واکنش کمتر نسبت به مشکل نشان میدهد.
🔷REBT یک درمان معنایی است؟
الیس در بازبینی 1975 کتاب راهنمای کلاسیک خودبرای زندگی عادی با عنوان «راهنمای جدید برای زندگی عادی» اظهار داشت که REBT پس از آن
Rational Emotive Therapy/RET
نامیده می شد، که یک درمان معنایی بود . معناشناسی علم معانی کلمه است. RET متمرکز بر کلمات میباشد: سخنان آنها، معانی آنها و اثرات آنها بر احساسات و رفتار. جالب است، بر خلاف حیوانات، مردم به هم چیزهای عادی و دیوانه واری میگویند. اعتقادات، باورها، نگرش ها، عقاید و فلسفه های آنها عمدتا (هر چند به سختی شخصا) به صورت جملات باورشده و یا مونولوگی صحبت می کنند .
شاید به دلیل توجه به معانی شناختی، الیس تصمیم به تغییر نام درمان خود در دهه 1980 گرفت. او کلمه رفتار را به عنوان اضافه کرد. این امر منطقیست، زیرا گویش یک رفتار است و RET (در حال حاضر REBT) در اصلاح گفتار خود هدف است. همچنین یک درمان
شناختی است، زیرا هدف آن تغییر شیوه ای است که مردم در مورد جهان فکر می کنند. درمان های شبیه به الیس در حال حاضر به عنوان شناخت رفتار درمانی شناخته می شود . یک مثال برجسته درمان ارون بک برای افسردگیست که خود را از ابتدا یک درمان رفتاری شناختی می دانست، اما رونویسی از یکی از جلسات بک ممکن است به راحتی با رونویسی یک متخصص REBT اشتباه گرفته شود. تا اندازه مشابه بودند.
ادامه دارد
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
REBT
بر اساس بینش و شناخت است که اعتقادات و باورهای بیان شده از طریق خود صحبت می تواند منطقی یا غیر منطقی باشد. یک باور منطقی ان است که می تواند به عنوان واقع گرایی از ان دفاع شود، که منعکس کننده حوادث واقعی در دنیای واقعی است.
عقایدی نامعقول است که معمولا دقیق نیستند، اگر به معنای واقعی کلمه دقت شود. این واقعا راهی برای ابراز احساسات است، نه راهی برای نشان دادن واقعی جهان. وقتی فردی می گوید "اگر فردا این سخنرانی را بکنم، می میرم،" این فرد واقعا اعتقاد ندارد که زندگی او فردا پایان می یابد. بیان چنین چیزی فقط می گوید: "من می ترسم یا ترس از اشتباه دارم."
ایده های منطقی چگونه از ایده های غیر منطقی متمایز می شوند؟
🔷REBT
قصد دارد خود را با اظهارات واقع گرایانه و انطباقی خود جایگزین تعارضات بیهوده کند. اظهاراتی مانند "من میترسم که خرابکاری کنم" می تواند به واسطه درمانگر به عنوان درست بیان شود و با یک بیانیه ای مانند "اما سخنرانیم را انجام خواهم داد و احتمالا خول خواهد شد" که منجر به ارزیابی بهتر وضعیت و احتمالا پاسخ انطباق پذیرتر است.
ترجمه دکتر موریس ستودگان دسامبر ۲۰۱۷
بر اساس بینش و شناخت است که اعتقادات و باورهای بیان شده از طریق خود صحبت می تواند منطقی یا غیر منطقی باشد. یک باور منطقی ان است که می تواند به عنوان واقع گرایی از ان دفاع شود، که منعکس کننده حوادث واقعی در دنیای واقعی است.
عقایدی نامعقول است که معمولا دقیق نیستند، اگر به معنای واقعی کلمه دقت شود. این واقعا راهی برای ابراز احساسات است، نه راهی برای نشان دادن واقعی جهان. وقتی فردی می گوید "اگر فردا این سخنرانی را بکنم، می میرم،" این فرد واقعا اعتقاد ندارد که زندگی او فردا پایان می یابد. بیان چنین چیزی فقط می گوید: "من می ترسم یا ترس از اشتباه دارم."
ایده های منطقی چگونه از ایده های غیر منطقی متمایز می شوند؟
🔷REBT
قصد دارد خود را با اظهارات واقع گرایانه و انطباقی خود جایگزین تعارضات بیهوده کند. اظهاراتی مانند "من میترسم که خرابکاری کنم" می تواند به واسطه درمانگر به عنوان درست بیان شود و با یک بیانیه ای مانند "اما سخنرانیم را انجام خواهم داد و احتمالا خول خواهد شد" که منجر به ارزیابی بهتر وضعیت و احتمالا پاسخ انطباق پذیرتر است.
ترجمه دکتر موریس ستودگان دسامبر ۲۰۱۷
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
© 🔺بازافرینی در روانشناسی🔺
بازافرینی یعنی الهام و افرینش جدید بر اساس چیزی که وجود داشته. بازآفرینی در روانشناسی نگرش و اقداماتی جامع و یکپارچه برای حل مشکلات شخص و سیستم با هدف درمان است که در نهایت به یک پیشرفت پایداری روانی، کالبدی، اجتماعی و محیطی خواهد انجامید.
این تعریف حاوی تمام ویژگیهای اساسی بازآفرینی است؛ همانطور که نیاز به «فهم بهتری از فرآیند انحطاط» و همچنین داشتن «یک توافق بر روی آنچه باید به دست آید -هدف- و چگونگی تلاش برای رسیدن به آن هدف» را ضروری میبینم. همچنین تعریف فوق، در راستای نظرات سیستمی است که با تأکید بر رفتار سیستم گرایشات گذشته، آنها را «کوتاه مدت، جدا از هم، فاقد عمومیت و قابل انتقال» مینامد و باور بر این است گرایشات گذشته، هیچ چارچوب استراتژیک و یکپارچهای برای توسعهی مناسب تمام رفتار سیستم ارائه نمیدهند؛ این تعریف همچنین به اندیشیدن در خصوص رفع مشکلات از طریق راههای هماهنگ و همینطور تمرکز بر ژنوگرام به عنوان رفتار کانونی اصلی مشکلات است.
🔷 بازآفرینی در روانشناسی امروز گامی فراتر از مقاصد قرن گذشته در روانکاویست که فرآیند تغییرات کالبدی بنیادین میداشت. از دید من بازافرینی در روان فراتر از توسعهی سلامت روان شخص که دارای اهداف کلی و به طور کامل تعریف نشده است؛ و همینطور فراتر از «فعال سازی سیستم» (یا توانمندسازی) که با وجود اشارهاش مبنی بر لزوم انجام اقدامات، در تعیین یک روش برای دستیابی به آن ناتوان میماند. علاوه بر اینها، بازآفرینی بر این مطلب تأکید دارد که طرح درمان و اجرای هرگونه روش در روانشناسی برای مقابله با مشکلات بزرگ و کوچک، باید دارای اهداف بلندمرتبه و راهبردی باشد.
🔷 اصول بازآفرینی در روانشناسی
براساس تعریفی که در قسمت قبلی ارائه شد، میتوان اصول و مبانی بازآفرینی که منعکس کنندهی چالشهای تغییرات سیستمی و نتایج آن باشد را معرفی کرد.
♦️ بازآفرینی در روانشناسی باید:
-مبتنی بر یک تحلیل کامل از سیستم مورد نظر توسط ژنوگرام بوده و در پی اصلاح چندجانبه بافت سیستم، نقش اجتماعی افراد سیستم، پایههای فرهنگی و باورهای سیستم و شرایط محیطی آن سیستم باشد.
- تا حد ممکن در جهت رسیدن به اصلاح چندجانبه، از یک استراتژی جامع و کامل استفاده کند و با راهحلهای دقیق، منظم و علمی با درمان شروع شود؛
- اطمینان حاصل شود که مشکلات فهمیده و پذیرفته شده و برنامههای اجرایی درمان، در مسیر اهداف توسعهی پایدار با مراجع قرار دارند؛
- دارای اهداف عملی و تیوری واضح و مشخص، قابل بسط به افراد مختلف در سیستم و دارای کیفیت مطلوب درمانی باشد؛
- از منابع سیستم زنده بهترین استفادهی ممکن را کند.
- این یقین حاصل شود که مشارکت حداکثری از سیستم ممکن و همراهی تمامی انان، برای دستیابی به اهداف سیستم در بازآفرینی به دست آمده است؛ این امر به واسطهی برنامهی مشارکتی و روشهای دیگر به دست میآید؛
- اهمیت سنجش میزان پیشرفت
- امکان تجدیدنظر برخی اهداف
- سیستم باید پذیرای این حقیقت باشد که بخشهای مختلف یک پروسه درمانی ، با سرعتهای مختلف به نتیجه خواهند رسید و ممکن است برای ایجاد توازن میان اهداف مختلف سیستم یک برنامهی بازآفرینی و به منظور دستیابی به تمام اهداف سیستم، در نحوهی مدیریت پروسه درمان و یا تدارک نشست های اضافی به بازنگری نیاز باشد.
اصول بالا را میتوان پایه و اساس تعریف ارائه شده از بازآفرینی در درمان در نظر گرفت. گذشته از این اصول، مورد مهم دیگر، نیاز به شناخت و پذیرش یگانگی سیستم است. این مورد را با عبارت «یگانگی چگونه رخدادن رفتار در یک سیستم خاص» میتوان توضیح داد چون هر سیستمی ویژگیها و رفتار خاص به خود را دارد. مورد مهم دیگر این حقیقت است که برای هرگونه بازآفرینی باید شرایط خاص سیستم و نحوه عملکرد سیستم را مورد توجه قرار داد. مورد اخیر، به طور غیرمستقیم نشان دهندهی این موضوع است که یک سیستم منحصر به خود، باید به طور همزمان، شرایط و نیازهای سیستم و افراد را لحاظ کرده باشد.
۱
© 🔺بازافرینی در روانشناسی🔺
بازافرینی یعنی الهام و افرینش جدید بر اساس چیزی که وجود داشته. بازآفرینی در روانشناسی نگرش و اقداماتی جامع و یکپارچه برای حل مشکلات شخص و سیستم با هدف درمان است که در نهایت به یک پیشرفت پایداری روانی، کالبدی، اجتماعی و محیطی خواهد انجامید.
این تعریف حاوی تمام ویژگیهای اساسی بازآفرینی است؛ همانطور که نیاز به «فهم بهتری از فرآیند انحطاط» و همچنین داشتن «یک توافق بر روی آنچه باید به دست آید -هدف- و چگونگی تلاش برای رسیدن به آن هدف» را ضروری میبینم. همچنین تعریف فوق، در راستای نظرات سیستمی است که با تأکید بر رفتار سیستم گرایشات گذشته، آنها را «کوتاه مدت، جدا از هم، فاقد عمومیت و قابل انتقال» مینامد و باور بر این است گرایشات گذشته، هیچ چارچوب استراتژیک و یکپارچهای برای توسعهی مناسب تمام رفتار سیستم ارائه نمیدهند؛ این تعریف همچنین به اندیشیدن در خصوص رفع مشکلات از طریق راههای هماهنگ و همینطور تمرکز بر ژنوگرام به عنوان رفتار کانونی اصلی مشکلات است.
🔷 بازآفرینی در روانشناسی امروز گامی فراتر از مقاصد قرن گذشته در روانکاویست که فرآیند تغییرات کالبدی بنیادین میداشت. از دید من بازافرینی در روان فراتر از توسعهی سلامت روان شخص که دارای اهداف کلی و به طور کامل تعریف نشده است؛ و همینطور فراتر از «فعال سازی سیستم» (یا توانمندسازی) که با وجود اشارهاش مبنی بر لزوم انجام اقدامات، در تعیین یک روش برای دستیابی به آن ناتوان میماند. علاوه بر اینها، بازآفرینی بر این مطلب تأکید دارد که طرح درمان و اجرای هرگونه روش در روانشناسی برای مقابله با مشکلات بزرگ و کوچک، باید دارای اهداف بلندمرتبه و راهبردی باشد.
🔷 اصول بازآفرینی در روانشناسی
براساس تعریفی که در قسمت قبلی ارائه شد، میتوان اصول و مبانی بازآفرینی که منعکس کنندهی چالشهای تغییرات سیستمی و نتایج آن باشد را معرفی کرد.
♦️ بازآفرینی در روانشناسی باید:
-مبتنی بر یک تحلیل کامل از سیستم مورد نظر توسط ژنوگرام بوده و در پی اصلاح چندجانبه بافت سیستم، نقش اجتماعی افراد سیستم، پایههای فرهنگی و باورهای سیستم و شرایط محیطی آن سیستم باشد.
- تا حد ممکن در جهت رسیدن به اصلاح چندجانبه، از یک استراتژی جامع و کامل استفاده کند و با راهحلهای دقیق، منظم و علمی با درمان شروع شود؛
- اطمینان حاصل شود که مشکلات فهمیده و پذیرفته شده و برنامههای اجرایی درمان، در مسیر اهداف توسعهی پایدار با مراجع قرار دارند؛
- دارای اهداف عملی و تیوری واضح و مشخص، قابل بسط به افراد مختلف در سیستم و دارای کیفیت مطلوب درمانی باشد؛
- از منابع سیستم زنده بهترین استفادهی ممکن را کند.
- این یقین حاصل شود که مشارکت حداکثری از سیستم ممکن و همراهی تمامی انان، برای دستیابی به اهداف سیستم در بازآفرینی به دست آمده است؛ این امر به واسطهی برنامهی مشارکتی و روشهای دیگر به دست میآید؛
- اهمیت سنجش میزان پیشرفت
- امکان تجدیدنظر برخی اهداف
- سیستم باید پذیرای این حقیقت باشد که بخشهای مختلف یک پروسه درمانی ، با سرعتهای مختلف به نتیجه خواهند رسید و ممکن است برای ایجاد توازن میان اهداف مختلف سیستم یک برنامهی بازآفرینی و به منظور دستیابی به تمام اهداف سیستم، در نحوهی مدیریت پروسه درمان و یا تدارک نشست های اضافی به بازنگری نیاز باشد.
اصول بالا را میتوان پایه و اساس تعریف ارائه شده از بازآفرینی در درمان در نظر گرفت. گذشته از این اصول، مورد مهم دیگر، نیاز به شناخت و پذیرش یگانگی سیستم است. این مورد را با عبارت «یگانگی چگونه رخدادن رفتار در یک سیستم خاص» میتوان توضیح داد چون هر سیستمی ویژگیها و رفتار خاص به خود را دارد. مورد مهم دیگر این حقیقت است که برای هرگونه بازآفرینی باید شرایط خاص سیستم و نحوه عملکرد سیستم را مورد توجه قرار داد. مورد اخیر، به طور غیرمستقیم نشان دهندهی این موضوع است که یک سیستم منحصر به خود، باید به طور همزمان، شرایط و نیازهای سیستم و افراد را لحاظ کرده باشد.
۱
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔷 از نظریه تا عمل
در این بخش، چندی از مهم ترین نظریههای بازآفرینی که روند عملی را پیشنهاد میکنند، ارائه خواهد شد. در این مسیر، دو مشکل رخ مینماید. یک مشکل فقدان یک نظریه جامع و مانع که از طرف همه رشته های روانشناسی پذیرفته شده و توانایی شرح موضوعات مرتبط با ظهور و نتایج تغییرات سیستم را داشته باشد، و دیگری وجود دیدگاههای متفاوت نسبت به کلیات بازآفرینی است.
اکثر تفسیرها نسبت به فرایند تغییرات در پروسه درمانی، با تحلیل از یک عامل منحصر به فرد آغاز شده و سپس تلاش میشود به جای پرداختن به عوامل ریشهای (مثل بررسی در ژنو گرام)، نتایج به دست آمده تعمیم داده شود. نتیجهی این مسیر این است که اکثر نظریهها در مورد تغییرات روانی فردی یک بینش جزئی و بخشی به یک فرایند پیچیده را ارائه میکند.
یک موضوع دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد، لزوم تمایز میان «نظریهی بازآفرینی در روانشناسی» و «نقش نظریه (یا نظریات) در بازآفرینی» است. در حالی که هر دو جنبه یاد شده ارزشمند هستند، بحث حاضر بر بخش اول متمرکز میشود.
بازآفرینی در روانشاسی در ذات خود یک فعالیت مداخلهگرایانه است. زمانی که به شکل سنتی انواع مداخلهها اعمال شدند، پذیرش یک مداخلهی جدید برای دوری از رفتارهای غیر معمول و ناکامیهای فردی گذشته، به طور روزافزون مطلوب همگان قرار میگیرد. با این وجود به نظر میرسد که تنها مقبولیت، در غیاب سیستم، نمیتواند چنین درمانی را آغاز کرده و به پیش ببرد. ایجاد این گونه روش برای درمان، ساختار اساسی مورد نیاز را برای تعیین هدف یا اهداف اصلی فراهم کرده و برای بسیج تلاشهای سیستم به جهت مدیریت کامل تغییرات در سیستم برنامه ریزی میکند.
اولین گام برای شرح و درک ضرورت ایجاد یک چارچوب کاری، که در آن اشکال جدید تلاشهای جمعی قابلیت اجرا و توسعه داشته باشند.
این اشکال جدید مداخله و کنترل در پاسخ به چالشهای غیرمنتظره پدید آمده است. در سیستمهای تغییریافته، درمانگر در زمینهی بازآفرینی، باید برای ایجاد روشهای نو برای دستیابی به اهداف تلاش کنند. همانطور که در نوشته ها عنوان میشود یکی از مهمترین بخشهای بسیج تلاشهای سیستم، تلاش برای ایجاد گفتمانهای متنوع است؛ تنوع گفتمان نه فقط در مورد محتویات و عملکرد سیستم، بلکه دربارهی فرایندهایی که افراد سیستم بتوانند بعد از سپری شدن پروسه هم، دربارهی نگرانیهای خود بحث کنند.
اساساً نظریهی بازآفرینی، به حرکت سازمانی در زمینهی مدیریت تغییرات در سیستم علاقهمند است. به هر حال، این ابعاد سازمانی و نهادی نظریهی بازآفرینی هم، نمایانگر تعدادی از خصوصیات مهم، برای تعریف نقشها، محتویات و چگونگی عملکرد بازآفرینی در سیستم میباشد. با وجود اینکه مشخص است که حوزهی عملکردی بازآفرینی در روش سیستمی ، بیشتر در عمل قرار میگیرد تا در نظریه، اما همواره این انتظار وجود دارد که مشابهت بسیاری بین نتیجه در نظریه و نتیجه در عمل، وجود داشته باشد.
۲
در این بخش، چندی از مهم ترین نظریههای بازآفرینی که روند عملی را پیشنهاد میکنند، ارائه خواهد شد. در این مسیر، دو مشکل رخ مینماید. یک مشکل فقدان یک نظریه جامع و مانع که از طرف همه رشته های روانشناسی پذیرفته شده و توانایی شرح موضوعات مرتبط با ظهور و نتایج تغییرات سیستم را داشته باشد، و دیگری وجود دیدگاههای متفاوت نسبت به کلیات بازآفرینی است.
اکثر تفسیرها نسبت به فرایند تغییرات در پروسه درمانی، با تحلیل از یک عامل منحصر به فرد آغاز شده و سپس تلاش میشود به جای پرداختن به عوامل ریشهای (مثل بررسی در ژنو گرام)، نتایج به دست آمده تعمیم داده شود. نتیجهی این مسیر این است که اکثر نظریهها در مورد تغییرات روانی فردی یک بینش جزئی و بخشی به یک فرایند پیچیده را ارائه میکند.
یک موضوع دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد، لزوم تمایز میان «نظریهی بازآفرینی در روانشناسی» و «نقش نظریه (یا نظریات) در بازآفرینی» است. در حالی که هر دو جنبه یاد شده ارزشمند هستند، بحث حاضر بر بخش اول متمرکز میشود.
بازآفرینی در روانشاسی در ذات خود یک فعالیت مداخلهگرایانه است. زمانی که به شکل سنتی انواع مداخلهها اعمال شدند، پذیرش یک مداخلهی جدید برای دوری از رفتارهای غیر معمول و ناکامیهای فردی گذشته، به طور روزافزون مطلوب همگان قرار میگیرد. با این وجود به نظر میرسد که تنها مقبولیت، در غیاب سیستم، نمیتواند چنین درمانی را آغاز کرده و به پیش ببرد. ایجاد این گونه روش برای درمان، ساختار اساسی مورد نیاز را برای تعیین هدف یا اهداف اصلی فراهم کرده و برای بسیج تلاشهای سیستم به جهت مدیریت کامل تغییرات در سیستم برنامه ریزی میکند.
اولین گام برای شرح و درک ضرورت ایجاد یک چارچوب کاری، که در آن اشکال جدید تلاشهای جمعی قابلیت اجرا و توسعه داشته باشند.
این اشکال جدید مداخله و کنترل در پاسخ به چالشهای غیرمنتظره پدید آمده است. در سیستمهای تغییریافته، درمانگر در زمینهی بازآفرینی، باید برای ایجاد روشهای نو برای دستیابی به اهداف تلاش کنند. همانطور که در نوشته ها عنوان میشود یکی از مهمترین بخشهای بسیج تلاشهای سیستم، تلاش برای ایجاد گفتمانهای متنوع است؛ تنوع گفتمان نه فقط در مورد محتویات و عملکرد سیستم، بلکه دربارهی فرایندهایی که افراد سیستم بتوانند بعد از سپری شدن پروسه هم، دربارهی نگرانیهای خود بحث کنند.
اساساً نظریهی بازآفرینی، به حرکت سازمانی در زمینهی مدیریت تغییرات در سیستم علاقهمند است. به هر حال، این ابعاد سازمانی و نهادی نظریهی بازآفرینی هم، نمایانگر تعدادی از خصوصیات مهم، برای تعریف نقشها، محتویات و چگونگی عملکرد بازآفرینی در سیستم میباشد. با وجود اینکه مشخص است که حوزهی عملکردی بازآفرینی در روش سیستمی ، بیشتر در عمل قرار میگیرد تا در نظریه، اما همواره این انتظار وجود دارد که مشابهت بسیاری بین نتیجه در نظریه و نتیجه در عمل، وجود داشته باشد.
۲