Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
دکتر موریس ستودگان

📍چگونه به زندگی خود آسانتر معنا ببخشیم

بسیاری از ما تصور میکنیم که معنابخشی به زندگی یک متد بسیار دشواری میباشد. اینطور نیست و هرکسی به اندازه توان و تجربه خود میتواند به زندگی خود معنا بدهد. هیچ راهی بجز رفتن به جلو و پذیرش گذشته که بخشی از ماست برایمان نمی ماند و هر مقاومتی در قبال پذیرش زندگی را تا حد وسواس و اختلال ها دشوار می سازد. در اینجا چند کلیدواژه کوتاه که شاید کلیدی برای افکارمان در زندگی روزمره باشد.

👈 همه ما میتوانیم به راحتی به زندگی گذشته خود نگاه کنیم. و در صندوقچه تجربه آیتم هایی مانند بدست اوردن و از دست دادن, ناتوان بودن و توانا شدن, پیروزی ها, امیدواری, بحران ها, شکست و ناامیدی را بررسی و تحلیل کنیم!

👈 شاید بهتر باشد که سعی کنیم در این تحلیل زندگی خودمان را با معیارهای مختلف موفقیت تحلیل کنیم و بسنجیم!

👈 و یا شاید خوب باشد یاد بگیریم که زندگی خود را به عنوان تلاش یک انسان با محدودیت های موجود در زندگی خود برای بهترین تصمیم گیری ها در نظر بگیریم!

میتوانیم برای این معنا بخشی لیستی تهیه کنیم و در ان به این سوالها پاسخ دهیم و یاداشت کنیم:

1. ایا چیزهای مادی که در زندگی دارم برای گذر زندگی کافیست و میتوانم با انها زندگی را مدیریت کنم. چگونه انها را با چه قدرت و کاری بدست اورده ام. این به ما و زندگی ما "معنای مادی" میبخشد.

2. چه ارزشهایی فردی را تاکنون برای خود فراهم کرده ام و چه ارزشهای اجتماعی را تاکنون با بازتاب خود توانسته ام جزو ارزشهای فردی خود کنم. اینگونه "معنای معنوی" به زندگی خود میبخشیم.

3. یادداشت کنیم که برای چه کسی مهم هستیم و چه کسانی در زندگی ما مهم هستند و با انها با میل به رابطه ادامه میدهیم. اینها به زندگی ما "معنا در روابط سالم" میبخشند.

4. برای چه کسی در زندگی مسئولیت میپذیریم یا پذیرفته ایم. چه افرادی و دوستانی و یا خانواده ما در کنارمان به ما نیاز دارند و ما برای انها مسیولیت پذیرفته ایم. و یا چه کسی برای من تاکنون در زندگی و راه های پر فراز و نشیب مسیولیت پذیرفته است و چگونه شکرگذار او بوده ام. این نوع نگرش "معنا در مسیولیت" را به ما نشان میدهد.

5. برای چه کسانی تاکنون کارهای فوق العاده کرده ایم. چه نوع فداکاری برای دوستان و خانواده و جامعه کرده ایم. تنها نگرش خود ما و ارزش های ما در اینجا مهم است. یا چه کسانی از دید من برای من فداکاری بدون چشم داشت کرده اند. اینگونه معنا بخشی در زندگی را به "معنای فداکاری" نامگذاری کرده ام.

6. چه تحصیلاتی دارم. چه شغلهایی در چه زمانی داشته ام و چقدر از ان کارها و دوره ها لذت میبردم. اینگونه "معنا در کسب" به زندگی ما معنا می بخشد.

7. چه عواملی در زندگی خارج از کنترل من بوده و ناتوانی خود را کاملا حس کرده ام ولی توانسته ام ان را مدیریت کنم. چه عواملی مرا در بحران ناخواسته (بیماری) فرو برده ولی از ان توانسته ام خارج شوم و تجربه جدید کسب کرده ام. این را "معنای کنترل" نامگذاری کرده ام.

همه ما وسوسه می‌شویم که خرد باورنکردنی برای تصمیم‌گیری شخصی خود در هنگام بحران ها و رویدادهای وحشتناک شخصی و خانوادگی و برای دوستان و همکاران داشته باشیم. امروزه این یک امر بسیار بزرگ برای یک فرد مانند شما و من است چرا که بحران ها مانند کرونا و جنگها و مشکل گرمایش زمین و بی ابی و ... یک روند و بعد جهانی به خود گرفته که همه ما را در کنترل خود دراورده و به گونه ای ناتوان کرده. مطمئناً، ما هر بار در زندگی تنها درست انتخاب نکرده ایم. اما منطقی است که تصمیمات ما دارای حاشیه خطای معقولی بوده که قابل جبران است و بعضا به زندگی ما معنا جدیدی بخشیده است.

همه ما تمام تلاش خود را کرده ایم تا خود را در سراشیبی بحران ها زنده نگه داریم. در رندگی همه ما و در این راه نه کم خطر اتفاقات زیادی افتاده که تجربه ما را بیشتر کرده و گاهی معنا ان را برای خود یافته ایم. مطمینم همه ما تمام تلاش خود را کردیم تا همه چیز بهتر شود شاید نتوانستیم یک زندگی انگونه که در تصور ما بود, بسازیم ولی حداقل سعی کردیم. و شاید اینگونه ببینیم که حتی یک زندگی پر از نقص و پر از رنج و درد و بیماری هم نیز می تواند یک زندگی با ارزش و پر معنا باشد - بستگی دارد که ارزش ها چه باشند. بگذاریم همین کافی باشد و شاید پر از معنا باشد و اینگونه نگذاریم که در دام کمال گرایی فقط برده بیشتر خواهی شویم.


*تمام نامگذاری ها در انحصار دکتر موریس ستودگان می باشد.

@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
انواع اهمال کاری دیرپا عبارتند از:

1-اهمال کاری از گونه بی نقص گرایی

تمایل به آغاز یا پایان بخشیدن به کار را نداریم، چون چنین می اندیشیم که به معیارهای کمال گرایانه و بلندپروازانه ی خودمان دست پیدا نمی کنیم. بنابراین برای توجیه کارکرد سست و اندک خودمان به دلیل تراشی رو می آوریم. این اهمال کاری و طفره روی های کمال گرایانه در آدمیان دچار وسواس کمال گرایی (پرفکشنیزم) و نیز اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) فراوان دیده می شود.

2- اهمال کاری از گونه خیال بافی

گرایش داریم که واقعیت را مبهم نشان دهیم. آرمان ها و اندیشه های بزرگی داریم که هرگز گام به دنیای واقعیت نمی گذارند، پس به خیال پردازی رو می آوریم.این حالت در بسیاری از شخصیت ها، به ویژه آدمیان دچار اختلال شخصیت درخودمانده - تنهایی گزین (اسکیزوئید) فراوان دیده می شود.

3-اهمال کاری از گونه نگرانی

می ترسیم کارمان نادرست از آب در بیاید و درمانده شویم. بنابراین از خطرپذیری و دگرگونی پرهیز می کنیم چون برای تصمیم گیری اعتماد به خویشتن (نفس) لازم را نداریم. این حالت در آدمیان دچار اختلال وسواس یا اختلال شخصیت های کلاستر سی و دی، پرهیزگرا – مردم گریز (اوویدنت)، وابسته – منفعل (دیپندنت)، منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) و افسرده – منتقد (دپرسیو)، فراوان رخ می دهد.

4-اهمال کاری از گونه بحران سازی


برای این که خودی نشان دهیم تا دقیقه نود دست به کار نمی شویم، چون می خواهیم به دیگران ثابت کنیم که با وجود فرصت اندک باز هم کار خود را انجام داده ایم. در این حالت ممکن است توجیه مان این باشد که نخست باید انگیزه لازم را پیدا کنیم. زندگی با این شیوه باعث افزایش استرس می شود. این حالت در آدمیان دچار اختلال بیش کنشی – بی تمرکزی بیش از دیگران دیده می شود.

5-اهمال کاری از گونه گستاخانه

با دیگران پرخاشگرانه و ستیزه جویانه برخورد می کنیم چون گمان می کنیم که آن ها می خواهند ما را کنترل کنند. گاه پرخاشگری منفعلانه است، پاسخ مثبت می دهیم اما منفی کاری می کنیم، چون می خواهیم ناسرراست (غیرمستقیم) انتقام بگیریم. در واقع جرات ابراز صادقانه احساسات مان را نداریم. این حالات به ترتیب در آدمیان دارای صفات یا اختلالات شخصیتی کلاستر بی و پرخاشگر منفعل (پسیو – اگرسیو) فراوان رخ می دهد.

6-اهمال کاری از گونه پرکاری


همیشه برای خودمان کار دوچندان و ده چندان درست می کنیم اما انبوه کارهای تلنبار شده خودمان را پیش چشم و ذهن مان نمی نشانیم. در حالی که باید کار را به دیگران واگذار کنیم، جرات « نه گفتن » را نداریم. چنین حالتی در آدمیان دارای سرشت هایپرتایمیک (با یا بدون اختلال خلق دوقطبی گونه چهار) و نیز دچار اختلالات شخصیتی کلاستر بی – به ویژه خودشیفته (نارسی سیستیک)، مرزی آشوبناک (بوردرلاین) و نمایشی (هیستریونیک) – فراوان دیده می شود.

7-اهمال کاری از گونه پوچ انگاری

پوچ دیدن دنیا و هر چه در آن هست، حالتی ست که در آدمیان دچار اختلال افسردگی ژرف و سترگ(ماژور)، افسرده خویی (دیس تایمی) و اختلال شخصیت افسرده – منتقد (دپرسیو) فراوان دیده می شود. نگرشی که به اهمال کاری و طفره روی های پوچ انگارانه می انجامد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تفاوت میان اختلالات سایکوتیک (روان پریش) و نوروتیک (روان نژند)

اختلالات Psychosis و Neurotic: نوروتیک در فارسی به روان نژندی (اختلال خفیف و طبیعی) ترجمه شده و سایکوتیک به روان پریشی (اختلال شدید). سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق می‌شود که در طول آن‌ها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود.

در روان شناسی اختلالات روانی به دو دسته:  نوروتیک و سایکوتیک تقسیم می شوند. نوروتیک یا اختلال های روان رنجور و سایکوتیک اختلال های روان پریش ترجمه شده اند. اما بیماران روان نژند خصوصیاتی دارند که بسیار رایج و شناخته شده اند. نوروتیک در فارسی به روان نژندی (اختلال خفیف و طبیعی) ترجمه شده و سایکوتیک به روان پریشی(اختلال شدید)

👈 روان‌پریشی یا سایکوز  Psychosis به معنای وضعیت روانی غیر طبیعی است و اصطلاحی است که در روان‌پزشکی برای حالتی روانی‌ به کار می‌رود که اغلب به صورت «از دست دادن تماس با واقعیت» توصیف می‌شود.

واژه سایکوز از ترکیب دو کلمه یونانی "psyche" به معنای روان و "-osis" به معنای وضعیت غیرطبیعی تشکیل شده است. وبه معنی وضعیت روانی غیرطبیعی است که حالتهای مختلفی را دربر میگیرد ولی اصلیترین ویژگی آنها نوعی قطع ارتباط با واقعیت است.

روان پریشی نوعی نابسامانی روانی است که فرد مبتلا با دنیای واقعی ارتباط برقرار نمی کند و درک صحیحی از واقعیات ندارد، مثل بیمارانی که دچار توهم و جنون هستند. از شاخص ترین آنها می توان به اضطراب، وسواس، افسردگی، ترس های مرضی و هیستری اشاره کرد.
بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی بین این ۲ گروه قرار می گیرند.

 اختلالات نوروتیک اشاره به بیماری هایی دارد که فرد از وجود آن، خودش رنج می برد اما برای جامعه بی خطر است.

📍نکته: برجسته ترین تفاوت اختلال سایکوتیک و نوروتیک در درجه آگاهی فرد نسبت به حالت خود است.

سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق می‌شود که در طول آن‌ها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود. گاه افراد سایکوتیک اختلال شخصیت نیز دارند. جنون يا سایکوز نوعی قطع ارتباط با واقعیت است، که بطور مشخص شامل هذیان (عقائد نادرست درباره وقایع یا اشخاص) و توهم (دیدن یا شنیدن چیزهایی که وجود خارجی ندارند) می باشد.

بيماري‌هاي روان پريشي درصد کمي از بيماري‌هاي پزشکي را شامل مي‌شوند و تنها پنج درصد بيماري‌ هاي روانپزشکي در اين مقوله قرار دارند و در کل جمعيت شيوعي در حدود يک درصد دارند.

شکایات منجر به مراجعه بیماران ممکن است حالات زیر را تجربه کنند :

شنیدن صداها
ترسها یا عقاید عجیب وغریب
سردرگمی (Confusion)


خانواده ها ممکن است به دلیل تغییرات غیرقابل توجیه دررفتار جویای کمک شوند. چنین تغییراتی شامل رفتار عجیب یا رعب آور میشود (گوشه گیری،بدبینی، تهدید). دربالغین جوان ممکن است صرفا با تغییرات پایدار در عملکرد، رفتار یا شخصیت (همچون گوشه گیری ) تظاهر یابد و اصولا خبری از علایم سایکوتیک بارز نباشد.

ممکن است با کاتاتونیا یا برآشفتگی Agitation تظاهر یابد. در درمان این بیماران می توان هم رواندرمانی را اتخاذ کرد و هم استفاده از دارو را. بیماریهای نوروتیک تمام عملکرد شخصیت را دربرنمی گیرند و فرد می داند که رفتار یا افکارش بهنجار نیست. او معمولا اضطرابی دائمی دارد 
و اغلب حرکاتی کودکانه به نمایش می گذارد و نمی تواند با واقعیت جامعه خویش کنار بیاید، نمونه ی بیماریهای نوروتیک مثل وسواس، اضطراب، ترسهای مرضی(فوبیا)، هیستری و پارانویا است.

📍نکته: کسی که مبتلا به اختلالات سایکوتیک است تمام آنچه را که در توهم می بیند یا خیال می کند واقعی محسوب می کند و در خود نیازی به درمان نمی بیند.

برجسته ترین تفاوت اختلال سایکوتیک و نوروتیک در درجه آگاهی فرد نسبت به حالت خود است. مثلا شخص نوروتیک توهم دارد و صحنه هایی را می بیند که با واقعیت جور نیست، خودش می داند که اینها پوچ و بی اساس است و باید به دنبال درمان باشد.
اما کسی که مبتلا به اختلالات سایکوتیک است تمام آنچه را که در توهم می بیند یا خیال می کند واقعی محسوب می کند و در خود نیازی به درمان نمی بیند. نمونه ی بارز اختلالات سایکوتیک اسکیزوفرنی و مانیک- دپرسیو است.

🔺اختلالات سايكوتيك
اختلالات سایکوتیک بیماریهایی را شامل می شود که هذیان و توهم دارند و ممکن است برای جامعه خطر داشته باشد. در درمان این بیماران دارو حرف اول را می زند.

📍نکته: اختلالات سايكوتيك به ميزان زيادي سنجش واقعيت را مختل ميكنند.تشخيص هاي اختصاصي به ماهيت و مدت علايم و علت آن در هنگام تشخيص بستگي دارند.

ادامه دارد

1/2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍نکته: اختلالات نوروتیک اشاره به بیماری هایی دارد که فرد از وجود آن، خودش رنج می برد اما برای جامعه بی خطر است.

📍نکته: سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق می‌شود که در طول آن‌ها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود.

👈به طور خلاصه، هفت اختلال در زير آورده شده اند.
1- اسكيزوفرني : اسكيزوفرني عملكردهاي اصلي بيمار مثلا" در مدرسه يا سركار يا در روابط بين فردي يا مراقبت از خود را مختل مي كند.براي تشخيص اين برنامه براي تشخيص اين بيماري بايد عملكرد بيمار در يك يا تعدادري از اين موارد براي مدت چشمگيري تا حد بسيار پايين تر از وضعيت قبلي افت كرده باشد. همچنين بيمار بايد حداقل دو مورد از علائم زير را براي مدت يك ماه ،در بيشتر مواقع تجربه كرده باشد:
👈 (الف) هذيان ،

👈(ب) توهم ،

👈(پ) تكلم آشفته ،

👈(ت) رفتار شديدا" آشفته يا كاتاتونيك (رفتار هاي كاتاتونيك يافته هاي غير طبيعي رواني حركتي و شامل استوپور،بي حرفي،مقاومت منفي در برابر راهنمايي يا تلاش براي جابجا كردن بيمار،وضعيت هاي سفت يا عجيب،وفعاليت از روي هيجان و به طور واضح بي هدف،هستند.)

👈(ج) علايم منفي مثل عاطفه هموار،كم حرفي (كم بودن محتواي كلام) يا كم علاقگي(كمبود علاقه، انگيزه و توانايي تنظيم و پيگيري اهداف). نشانه هاي مداوم بيماري بايد حداقل به مدت 6 ماه باقي بماند. زيرگروههاي اين اختلال عبارت اند از: اسكيزوفرني پارانوييد، آشفته و كاتاتونيك.

2- اختلال شبيه به اسكيزوفرني: اين اختلال علايمي شبيه به علايم اسكيزوفرني دارد اما كمتر از 6ماه باقي ميمانند و اختلال عملكردي كه در اسكيزوفرني ديده ميشود الزاما" در اينجا وجود ندارد.

3- اختلال اسكيزوافكتيو : در اين اختلال ويژگي هاي اسكيزوفرني و يك اختلال خلقي اصلي به طور توام وجود دارد.اختلال خلقي (افسردگي، مانيا يا مختلط) در بيشتر مدت بيماري ديده ميشود و بايد براي مدتي با علايم اسكيزوفرني هم زمان باشد.در طي همين مدت بايد حداقل به مدت دو هفته هذيان يا توهم ،بدون بارز بودن علايم خلقي وجود داشته باشد.

4- اختلال هذياني : اي اختلال با هذيان باورنكردني در مورد موقعيتهاي واقعي زندگي مثل داشتن بيماري يا فريب خوردن توسط فردي كه عاشق شخص است ،مشخص ميشود. هذيان حداقل به مدت يك ماه باقي مانده است اما عملكرد بيمار زياد مختل نميشود و رفتار او به طور آشكار عجيب يا غريب نيست. علايم اسكيزوفرني به غير از توهم هاي بويايي و لمسي مرتبط با هذيان،در اين اختلال ديده نميشوند.

5- اختلال سايكوتيك كوتاه مدت: در اين اختلال حداقل يكي از علائم سايكوتيك بايد وجود داشته باشد:هذيان،توهم،تكلم آشفته مثل پرت شدن مكرر از موضوع يا نامربوط سخن گفتن يا رفتار شديدا" آشفته يا كاتاتونيك .اختلال حداقل يك روز و حداكثر تا يك ماه باقي ميماند و بيمار به سطح عملكرد قبلي خود باز ميگردد.

6- اختلال سايكوتيك ناشي از شرايط طبي عمومي : در طي بيماري هاي طبي ممكن است توهم يا هذيان بارزي تجربه شوند.براي مطرح كردن اين تشخيص،هذيان و توهم نبايد منحصر به دليريوم باشند.شرايط طبي بايد مستند و داراي رابطه علي با علايم باشند.

7- اختلال سايكوتيك ناشي از مصرف مواد:  ممكن است در اثر مسموميت يا محروميت از موادي مثل الكل ،كوكائين با اپيوييدها هذيان يا توهم به طور بارز تجربه شوند. براي مطرح كردن اين تشخيص،هذيان و توهم نبايد منحصر به دليريوم باشند.شرايط طبي بايد مستند و داراي رابطه علي با علايم باشند.

پایان

منبع: روانشناسی میگنا
تغییرات و تصحیح: م. ستودگان

2/2

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان

📍در مورد نوروز یا روان رنجوری

در مورد اختلالات نباید کاملاً بدبین بود. در بسیاری از موارد باید گفت, سپاسگزار طبیعت انسانی باشیم ​​که این اجازه را به ما میدهد تا بتوانیم ذهن و روان را رنجور, اشفته, درهم و یا به شکل غیر منتظره جلوه دهیم, شاید روانرنجوری واقعاً تلاشی برای خود درمانی باشد. "اختلال تلاشی است در سیستم روانشناختی خودتنظیم کننده برای بازگرداندن تعادل به روان، به هیچ وجه متفاوت از عملکرد رویاها نیست - فقط بسیار شدیدتر. "(کارل یونگ ، سخنرانی Tavistock)

اختلالات اضطرابی یا آنچه که به طور سنتی به عنوان فرمهایی از روان رنجوری طبقه بندی می شوند، در دنیای مدرن به قدری شایع هستند که برخی به این باورند که ما در یک عصر اضطراب زندگی می کنیم. اما چه عواملی سبب شده که بسیاری از مردم از اختلالات اضطرابی رنج ببرند؟ پیشرفت تکنیک؟ فردگرایی؟ تقسیمات DSM5؟ کشف داروها؟ تنهایی اجتماعی, ترس از پیری؟

کارل یونگ بیشتر کار خود را صرف تلاش برای پاسخ به این چنین سوال هایی کرد. با این وجود تئوری روان رنجوری یونگ تا حد زیادی نادیده گرفته می شود یا قرص ها به عنوان داروی مسکن تقریباً برای همه تغذیه های ذهنی دیده می شوند. اما نظریه یونگ توجه ما را می طلبد زیرا برخلاف مدل دارویی مدرن که بر تسکین و رفع سمپتوم متمرکز است ، بیماری های وابسته به روان به عنوان نشانه ای از نیاز به تغییر در شیوه زندگی ما هستند - اما این سیستم دارویی در اینترس چه کسانیست - بماند؟!

اگر ما فقط علائم اختلالات را با دارو تعدیل و پنهان کنیم و طبق معمول زندگی خود را ادامه دهیم، خود را نادیده گرفته و در یک فقر معنوی خواهیم ماند و دسترسی به اطلاعات مهمی را که روان رنجوری فراهم می کند، را از دست میدهیم. شاید از خود بپرسید چه اطلاعاتی: اطلاعاتی مانند "کافیست که برده یک رابطه باشی و یا کافیست که مدام بدنبال تقصیر دادن به دیگران باشی یا ...!"
همانطور که یونگ میگوید: "ما نباید سعی كنیم كه از شراکت با یک روان رنجوری رهایی یابیم، بلكه باید بدانیم كه معنای آن چیست، چه چیزی را میخواهد به ما آموزش دهد و هدف آن چیست." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)

در این نوشتار سعی بر این دارم یک نمای کلی از نظریه یونگ در این زمینه را مورد بحث قرار دهم و فایده روان رنجوری را بررسی کنم. در ابتدا بررسی آنچه یونگ به عنوان علت اصلی اختلالات می بیند، و می خواهم آنچه را که اختلالات اضطرابی می تواند به ما در مورد شیوه زندگی ما بیاموزد را نقد و بررسی کنم. در قسمت دوم نوشته هایم، نشان میدهم که چگونه یونگ پیشنهاد داده است که بتوانیم از چنگال این اختلالات رهایی یابیم تا به یک زندگی شکوفا تر و بهتر برگردیم.
از ویژگی بارز نظریه یونگ این است که علت نوروز همیشه در زمان حال جستجو شود.

همانطور که یونگ نوشت: "در ساختن نظریه ای که روان رنجوری را از دلایل رنج گذشته استخراج میکند، ما قبل از هر چیز دنباله رو تمایل بیمار خود هستیم که ما را تا آنجا که ممکن است از حالت بحرانی که عمدتا در حال حاضر رخ داده، اگاه کند ... این است که عمدتاً مشکلات در حال حاضر که علل عاطفی واقعی ان در حال هستند را نگاه میکنیم که فقط در حال حاضر امکان از بین بردن آنها وجود دارد. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) یعنی گذشته قابل تغییر نیست.

یونگ انکار نمی کرد که ممکن است درد و رنج روانی ما از دوران کودکی ما آغاز شده باشد، و همچنین از تأثیری که تربیت ما بر رشد روان شناختی ما دارد، چشم پوشی نکرد. بلکه بر روی حال تمرکز کرد, زیرا او معتقد بود که آنچه باعث ایجاد علائم نوروز می شود یک شیوه زندگی متناقض در اینجا و اکنون است. درگیری عاطفی ممکن است در دوران کودکی ما وجود داشته باشد، اما این درگیری ها تغییر کرده است و دیگر منبع رنج کنونی ما نیست. یا همانطور که یونگ توضیح داد ، هیچ تفاوتی ندارد که قبلاً درگیری در کودکی وجود داشته باشد یا خیر، تعارضات در بزرگسالان همیشه ممکن است. کسانی که از کودکی به یک نوروز مزمن مبتلا شده اند، اکنون از همان درگیری که از آن زمان رنج برده اند، رنج نمی برند. "(کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)

ماهیت درگیری که منجر به روان رنجوری می شود چیست؟ یونگ در مقاله خود، "اهمیت باور به سرنوشت"، نقل قولی از كلیانتس، فیلسوف رواقی یونانی را ارائه می دهد كه به كشف این رمز كمك می كند. "سرنوشت باور و خواست افراد را هدایت می کنند، اما افراد را ناخواسته به این سو و ان سو میکشاند."(Cleanthes)
سه الهه مهم سرنوشت در اساطیر یونان بودند که دوک نخ ها سرنوشت افراد را می تابیدند. یونگ اعتقادی به خدایان یا الهه های تعیین کننده سرنوشت ها نداشت، اما معتقد بود که هر یک از ما یک سری وظایف زندگی را پیش رو داریم که به انتخاب خود ما نیستند و بنابراین می توانند به عنوان سرنوشت تصور شوند.

ادامه...

1/6

@thinkpluswitus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
این وظایف در بالا نامبرده از دید یونگ محصول تاریخ تکاملی ما، طبیعت فانی و فرهنگی است که در آن زندگی می کنیم. مهمترین این موارد انگیزه بیولوژیکی ما برای انتقال ژنهای ماست، اما سایر موارد شامل نیاز به دستیابی به استقلال روانی از والدین، ​​پرورش یک زندگی اجتماعی سالم، کمک به جامعه، یافتن هدفی در زندگی و سرانجام مواجهه با مرگ میباشد. طبق نظر یونگ، ما به طور طبیعی برای انجام این وظایف هدایت می شویم. غرایز، طبیعت ما به عنوان حیوانات اجتماعی، انطباق و مرگ نزدیک شده، همه ما را به این سمت سوق می دهد. اما هرچه ما به طور طبیعی برای دستیابی به وظایف زندگی سوق داده می شویم ، همچنین تمایل به خودشکنی و خودمداری داریم، یا همانطور که یونگ گفت: "ما همه از تلاش های عمدی درونی بدمان می آید و کاملاً به تنبلی می پردازیم تا شرایط ما را به عمل وادار کند." (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
اگر ما بتوانیم به تنبلی خود غلبه کنیم و شجاعت برای مواجهه با وظایف زندگی ما نشان دهیم، پس این وظایف به عنوان راهنما عمل می کنند و مسیر پیشرفت سالم را مشخص می کنند. پس سرنوشت منجر به حرکت جلو می شود. اما اگر تنبلی و ترس ما برتری پیدا کند و از کارهای زندگی غافل شویم، و آنها زنجیرهای اسارت در گردن ما شوند. ما از دیدگاه Cleanthes، که سرنوشت انسان را به جلو کشان کشان میبرد، ناخواسته وارد می شویم. حالا روان رنجور، به گفته یونگ، زن یا مردی است که جزو افراد ناخواسته میباشد، و به عبارت دیگر، خود را فقط کشان کشان و.تنبل در سرنوشت قرار میدهد و یک نگرشی نادرست نسبت به وظایف زندگی و معنای ان دارد.

یونگ هنگام معالجه بیماران خود تأکید میکرد که مشکل روان رنجور همیشه با نگرش آنها به زندگی و وظایفشان در ارتباط است و دستیابی به وظایف زندگی در درجه دوم اهمیت برایشان قرار دلرد. زیرا زندگی می تواند یک چالش روانی برای ما ایجاد کند که دستیابی به یک کار خاص را غیرممکن می کند. اما این سرنوشت ما را به یک زندگی رنج آور روان رنجور هدایت نمیکند. در چنین مواردی، پذیرش شرایط و تغییر جهت انرژی ما به سایر وظایف زندگی واکنش مناسب برای مقابله با روان رنجوریست. این به معنی بدست گرفتن سرنوشت میباشد. نگذاریم سرنوشت ما را تعیین کند بلکه ما سرنوشت را میسازیم و به ان معنا میدهیم.
اما معمولاً موانعی هستند که مانع طبیعی و غیرقابل عبور ما می شوند. آنچه مانع عبور و تغییر و پذیرش در ما می شود, باورهای ناکارامد و ناتوانی اخلاقی ماست. ما یا خیلی تنبل برای تعییر هستیم، یا جرات کافی برای مقابله با این چالش را نداریم. از این طریق با مانع روبرو میشویم که فقط به یک روان رنجور اختصاص ندارد، زیرا همه ما زمانهایی با این موانع و چالش ها روبرو هستیم - نحوه گذر از ان تصمیم گیرنده برای شدت روان رنجوریست.
اما آنچه منحصر به فرد روان رنجور است این است که، آنها بجای اعتراف به ناتوانی های خود، تصمیم می گیرند خود را فریب دهند و تمرکز فقط بر سر راه موانع موجود در راه خود میکنند و همه را تقصیر انها میبینند، یا همانطور که یونگ توضیح می دهد ، "[فرد روان رنجور] از وظایف زندگی خود سر باز می زند, نه به دلیل اینکه واقعا پذیرش غیرممکن باشد, بلکه به دلیل یک مانع مصنوعی ساخته شده توسط خودش ... از این لحظه به بعد شخص دچار یک درگیری و چالش درونی می شود. اکنون تحقق ناجوانمردانه سرنوشت اش برتری پیدا میکند، و غرور او را میشکند. در هر صورت [انرژی] شخص درگیر یک جنگ داخلی بی فایده است ، و مرد به شراکت جدید روان رنجوری میپردازد ... کارآیی او کاهش می یابد ، او دیگر با محیط سازگار نیست ، او - در یک کلام - روان رنجور شده است. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی).

ادامه...

2/6

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در چنین وضعیت متعارضی، تمایل ما برای دستیابی به وظایف زندگی و تمام انرژی که ما را به این سمت سوق می دهد، به سادگی از بین نمی رود. بلکه به دنبال یک خروجی جایگزین می باشد، یا همانطور که یونگ توضیح می دهد، "انرژی ذخیره شده برای حل وظایف دوباره به بستر رودخانه قدیمی می رود، سیستم های منسوخ گذشته، دوباره جان میگیرند." (کارل یونگ ، فروید و تحلیل روانی)
به عبارت دیگر اگر ما در زندگی به جلو پیش نرویم، به عقب تر یا همان چیزی که یونگ نامیده، قدم نامطمین بر میداریم مانند نوزادان در حالت های سازگاری.
و این عقبگرد در پاسخ به درگیری همان چیزی است که علائم مختلف روان رنجوری را ایجاد می کند: مانند اضطراب فراگیر، ترس، رفتارهای اجباری، افسردگی، بی علاقگی یا افکار وسواسی و ناخواسته. اما این علائم هر چقدر ناخوشایند باشد، با آگاهی دادن به ما درباره اینکه در یک مسیر اشتباه و خطرناک زندگی هستیم، هدف مهمی دارند. در حالی که از نظر روانشناختی سیر قهقرایی می کنیم، بلوغ جسمی ما متوقف نمی شود و یک نگاه در آینه برای همیشه به ما یادآوری می کند که ما در مکان نابجای زمانه همگام با فصل های زندگی خود نیستیم. هرچه مدت بیشتری در این موقعیت های متعارض توقف کنیم، احساس سازگاری کمتری خواهیم داشت و چرخه معیوبی باعث می شود که "عقب نشینی از زندگی منجر به پرخاشگری شود و رگرسیون مقاومت در برابر زندگی را افزایش دهد". (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
وقتی در چنگال یک اختلال گرفتار شدیم، احتمالاً تعجب خواهیم کرد که چرا اینگونه بد شانس یا شایدنفرین شده ای - مراجعین زیادی این را میگویند!
چگونه به این شیوه نامناسب در برابر چالش های زندگی واکنش نشان دهینپم؟
یونگ دلیل واحدی برای این ناتوانی نمی دید. بلکه باور داشت هر مورد منحصر به فرد است. برای بعضی می توان ژن های را مقصر دانست و برخی رفتارهای والدین و گروهی شاید عدم امادگی در بازتاب. یونگ مشاهده کرد ، برخی از نوزادان تازه متولد شده "حساسیت از بدو تولد" را نشان می دهند که آنها را مستعد ایجاد نگرش روان رنجوری در جایی از زندگی می کند. در موارد دیگر، یک تربیت نادرست و ضعیف است: "در واقع والدینی وجود دارند که طبیعت متناقض آنها باعث می شود فرزندان خود را به روشی غیر منطقی رشد میدهند که بعد به نظر می رسد بیماری کودکان اجتناب ناپذیر باشد. (کارل یونگ ، تئوری روانکاوی)

اما برای اکثر افراد، این اختلالات ترکیبی است غیر قابل رمزگشایی از تأثیرات ژنتیکی و محیطی که در نهایت مقصر بروز این اختلالات است. علت آن هرچه باشد ، سوال اساسی این است که چگونه می توان چرخه رنج روان رنجورانه خود را شکست. اگر بخواهیم به شیوه متناقض زندگی خود اعتراف کنیم، برای حل آن چه کاری می توانیم انجام دهیم؟
در قسمت بعدی نوشته ها ایده های یونگ را در مورد این سوال در گفتگو قرار خواهم داد. همانطور که مشاهده خواهیم کرد، نسخه یونگ شامل حفاری واقعی در حوادث کودکی ما یا کار کردن در آنچه او "درگیری های احساسی خسته کننده هیجان های خانوادگی" نامیده نیست. (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی) ، یونگ معتقد است که بهترین راه تسخیر روان رنجوری از طریق ساختن چیز جدیدی میباشد. به طور خاص, یک نگرش جدید به زندگی خود است. ما باید به آینده نگاه کنیم، نه به گذشته خیره شویم;
"علی رغم احترام من به تاریخ ، به نظر می رسد که هیچ بینشی نسبت به گذشته و هیچ تجربه تجدید خاطره ای بیماری زا - هرچقدر قدرتمند باشد - به اندازه ساختن چیزی برای رهایی انسان از چنگال گذشته موثر نیست... مهم نیست که مشکلات از چه شرایط اولیه ای به وجود آمده اند، [نوروز] با یک نگرش غلط که همیشه وجود دارد، شرطی شده و حفظ می شود، و پس از تشخیص، اکنون باید اصلاح شود. (کارل یونگ). فروید و روانکاوی)

3/6

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
"تردید همیشگی فرد روان رنجور برای شروع زندگی به راحتی با اشتیاق او به کنار ماندن برای درگیر شدن در مبارزه خطرناک برای موجودیت توضیح داده می شود ، اما هر کسی که از تجربه زندگی امتناع ورزد باید هزینه زندگی خود را بپردازد - به عبارت دیگر ، او باید خودکشی نسبی کند. " (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
در نوشته بالا درباره آنچه یونگ معتقد است; که وجود اختلالات اضطرابی و سایر اشکال روان رنجوری می تواند در مورد نحوه زندگی ما به ما چیزی نو بیاموزد، گفتگو کردیم. به گفته یونگ، علت نوروزها همیشه باید در زمان حال جستجو شود و ان هم در یک شیوه ای از زندگی متناقض از شیوه زندگی اکنون و در اینجا. شیوع عملکرد روان رنجوری ها به روشی آینده نگرانه است که به ما نشان می دهد مسیر زندگی که در آن هستیم با سلامتی ما ناسازگار است. یا همانطور که یونگ نوشت؛ "شیوع روان رنجوری فقط یک اتفاق نیست. به عنوان یک قاعده، بسیار مهم است. معمولاً لحظه ای است که یک سازگاری روانشناختی جدید باید پذیرفته شده و شکل بگیرد." (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی)
راه بهبود به گفته یونگ احتیاج به یادآوری خاطرات کودکی یا کار با درگیری های خانوادگی قدیمی ندارد. مگر اینکه ما قربانی نوعی از تروما شده باشیم که هنوز مجبور یا موفق به پردازش آن نشده ایم. خاطرات دوران کودکی ما را از رنج کنونی نجات نخواهند داد. آنچه مورد نیاز است، نگرش جدیدی است که "تعهد قلبی به زندگی" را به همراه داشته باشد (کارل یونگ ، نماد تحول)
که "اشتیاق نیرومند به رشد شخصیت خودمان را ... یک وظیفه ضروری" می کند. (کارل یونگ)
ما باید از حاشیه زندگی کنار بیاییم و مسیر یکسانی برای وجود خود تعیین کنیم که در آن ما و نه دیگران ، مقام نهایی ان تغییر هستیم.

"تمام انرژی که در پیوندهای خانوادگی شکل میگیرد باید از یک دایره کوچک به یک سیستم بزرگتر زندگی انتقال داده شود، زیرا سلامت روان بزرگسالان، که در دوران کودکی فقط ذرات کوچکی در یک سیستم بودند، می طلبد که ان شخص تبدیل به مرکز یک سیستم جدید شود" - به عبارتی تشکیل سیستم جدیدی دهد. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)

اولین قدم در بهبودی از نظر تئوری ساده اما از نظر عملی دشوار است. ما به یک تصویر واضح از اینکه چه کسی هستیم و به کجا می رویم نیاز داریم. ما دیگر نمی توانیم به جای فرار از دشواری هایمان، انکار نقص های خود و یا مقصر دانستن بخشی از گذشته زندگی خود بجای در دست گرفتن تغییر و تبدیل به نیروی مستقل و کارامد, از پذیرش خود سرباز زنیم. باید واقعیت را جعل نکنیم, و خود را با واقعیات ساختگی گول نزنیم، همانطور که یونگ نوشت: "روان رنجوری ... رسوایی نیست ... بیماری مهلکی نیست ، اما به همان میزانی مصمم است که از آن نتوان چشم پوشی کرد ، در غیر اینصورا فقط بدتر می شود." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)

در حالی که بسیاری از مردم از آنچه که ممکن است ببینند میترسند, اگر نگاه صادقانه ای به خود بیندازند و هندز نمیدانند که عمل پذیرش خویشتن یک احساس آزادی بخشی است. دیگر نیازی به صرف انرژی زیاد برای انکار یا نقص و پنهان کردن آنها از خود و دیگران نیست، دیگری نیازی به تقاب نیست و در عوض این انرژی می تواند اولین هدف مناسب برای کمک به رشد شخصی در ارتقا و بهبود ما برای شخصیت شجاع ما باشد ، یونگ پیشنهاد کرد که یکی از راه های به دست آوردن تصویر بهتری از اینکه چه کسی هستیم، مراجعه به شخصی است که برای ارزیابی صادقانه شخصیت ما به او اعتماد داریم. "... یکی از مهمترین عوامل موثر درمانی این است که خود را در معرض قضاوت عینی دیگران قرار دهیم." (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) علاوه بر آگاهی بیشتر و پذیرفتن وضعیت فعلی خود، باید در صورت باقی ماندن در شرایط روان رنجوری، بدانیم که به کجا می رویم. در اغلب موارد مبتلایان به اختلالات اضطرابی خصوصاً در مراحل اولیه ان معتقدند که اگر بتوانند از مواردی که علائم آنها را تحریک می کنند اجتناب کنند، یک زندگی نسبتاً راحت, مانند مدیریت علائم و نه بهبودی، هدف اصلی آنها می شود. اما این مسیر اغلب منجر به جهنمی می شود که خود ساخته اند. زیرا در حالی که از موقعیت ها اجتناب می کنند، فعالیت ها و وظایف زندگی که تحریک می کند، ممکن است با درمان ان در اولین فرصت, کمترین دردسر را داشته باشد.
4/6

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
به همین دلیل یونگ اعتقاد داشت که شناختن روان رنجوری برای انسان بسیار مهم است که اگر چه بهبودی مطمئناً راه آسانی نیست، اما در دراز مدت اثبات آنکه شخص در چنگال یک نوروز باقی خواهد ماند بسیار دشوار است. همانطور که یونگ مینویسد؛ "فرار از زندگی ما را از اصل پیر شدن و مرگ معاف نمی کند. روان رنجوری که سعی می کند از ضرورت زندگی دور شود هیچ چیز برنده نمی شود و فقط پذیرش طبیعی پیرشدن و مرگ را دشوارتر می کند، که باید به خصوص بی رحمانه به نظر برسد وقتی به پوچی کامل و بی معنی زندگی از دید او نگاه می شود. " (کارل یونگ ، نمادهای تحول)

یونگ وظایف بهبودی را با صعود به یک گردنه کوه شیب دار مقایسه می کند در حالی که به کسانی که هرگز اقدام به این کار نمی کنند یا افرادی را که در راه خود درگیر میشوند و حجم مشکلات که مستقیماً به سمت آنها خواهد امد را درک نمیکنند. اما تا ناامیدی و شناخت اینکه هیچ فراری زندگی را آسان تر نمیکند، انها را مجبور به غلبه راه میکند. باید به یاد داشته باشیم که یک روان رنجوری به ما فرصتی می دهد تا راهی را در زندگی کشف کنیم که بسیار رضایت بخش تر از راهی است که در حال حاضر طی می کنیم. در حقیقت ، بهبودی از یک روان رنجوری می تواند منجر به سطحی از سلامت روانشناختی و درجه ای از انعطاف پذیری شود که در کسانی که هرگز چنین رنج هایی را تحمل نکرده اند دیده نمی شود - یک.جنبه مثبت دیگر روانرنجوری.
به عبارت دیگر، روان رنجوری فقط یک دوره است که اگر حاضر به تغییر و درمان نباشیم, ممکن است برای همیشه در آن گیر بیفتیم اما اگر بتوانیم درمان کنیم ، این یک هدیه طبیعت است. اما تغییر نگرش که ناشی از پذیرش خود در شناخت موقعیتی است که اگر روان رنجور باقی بمانیم، فقط قدم مقدماتی در راه بهبود برداشته ایم اما نه راه حل نهایی برای ان. راه حل واقعی در عمل پذیذش نهفته است. ما باید صرفاً از اینکه فقط ناظر زندگی باشیم خودداری کنیم و شهامت اقدام به "ورود به دنیای عجیب و غریب با تمام امکانات پیش بینی نشده" ان را داشته باشیم. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)

در این مرحله، تمایلی برای افراد روان رنجور وجود دارد که می خواهند بدانند دقیقاً چه وظایفی را باید انجام دهند و چه مسیری را در زندگی دنبال کنند و این اختلال چه پیامی به همراه دارد. و طبق نظر یونگ، در این زمینه باید احتیاط کرد. زیرا همانطور که یونگ نوشت:
"اینکه زندگی شخص روان رنجور در آینده باید چه جهتی را طی کند، قضاوت درمانگر نیست. درمانگران نباید تصور کنند که بهتر از ماهیت ان شخص می دانند، یا اینکه خود را به عنوان مربیانی به اثبات برسانند ... بهتر است از هر تلاشی چشم پوشی کنندو جهت دادن، صرفاً تلاش برای تسکین هر آنچه که تجزیه و تحلیل نشان می دهد ، به طوری که شخص بتواند ببیند که به وضوح قادر به نتیجه گیری مناسب برای خود است. لازم به ذکر است که هر آنچه که روان رنجور خودش به دست نیاورده باشد، در طولانی مدت به ان باور نخواهد داشت و آنچه او از درمانگران یا مربیان خود به می اموزد، فقط او را مانند کودک شیر خوار وابسته نگه می دارد. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)

بنابراین اصل، یونگ چند توصیه کلی برای کمک به درمانگران در جلوگیری از بن بست ارائه می دهد. در ابتدا او هشدار میدهد که فرد روان رنجور باید از انطباق محتاط باشد. برخی از افراد به دلیل حساسیت شدید نسبت به نارسایی های شیوه زندگی غالب در جامعه خود، روان رنجور هستند. تا زمانی که آنها برای سازگاری تلاش نکنند، در رنج خود گرفتار خواهند ماند. "بنابراین، این امر اتفاق می افتد که بسیاری از روان رنجورها که نوعی عدم سازگاری بیش از حد درونی دارند, مانع از آن می شود که به پذیرش خود اهمیت دهند و تا زمانی که ارزشهای اخلاقی آنها خاص انها باشد و با محیط همخوانی نداشته باشد، نمی توانند خود را سازگار کنند. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)

به گفته یونگ این افراد بیمار نیستند چون توانایی زندگی مانند دیگران را ندارند، آنها اختلال نشان میدهند"زیرا [هنوز] شکل جدیدی از بهترین آرزوهای خود را پیدا نکرده اند." (کارل یونگ)
این افراد "به جای اینکه از مسیر فرسوده مطابقت پیروی کنند، در سرنوشتی متولد می شوند تا حامل آرمان های جدید فرهنگی باشند.
آنها تا زمانی که در برابر اقتدار سر خم کنند و از آزادی انسانی که هدف از زندگی آنان است, خودداری کنند، روان رنجور خواهند ماند. "(کارل یونگ)
اما همه افراد روان رنجور در طبقه حاملان آرمان های جدید فرهنگی قرار نمی گیرند.

5/6

@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
تعجب نکنیم که بسیاری از مردم روان رنجور هستند و این امار رو به افزایش است، به این دلیل که این افراد حاضر نیستند با وظایف مهم زندگی رو در شوند و مهارت های زندگی را بیاموزند, چیزی که همه ما به دلیل طبیعت مشترک انسانی مان به طور طبیعی به سمت آن گرایش پیدا می کنیم: مانند نیاز به انتقال ژن های خود، پرورش یک زندگی اجتماعی، در نوعی کار تولیدی اجتماعی شرکت کنیم یا تولید محتوی و معنا برای زندگی کنیم و یا سرانجام با مرگ ما روبرو شویم.

سر باز زدن "یک جوان روان رنجور از رشد در وظایف زندگی خود که قدیمی تر از ارزش هایی کسب کرده اوست، در او احساس قربانی شدن و یا یک ترور بنام اختلال روان رنجوری میبیند." (کارل یونگ برخی از نکات مهم در روانکاوی)

در این موارد سوال انطباق یا عدم انطباق اعمال نمی شود. بهبودی صرفاً مقابله با وظایف زندگی هستند که شخص مدت زیادی است از آنها اجتناب کرده، یا همانطور که یونگ گفت. "قبلاً، به دلیل اختلال, شخص تا حدی یا كاملاً در خارج از جاده زندگی ایستاده، بنابراین بسیاری از وظایف خود را نادیده گرفته، چه در رابطه با رشد اجتماعی و چه در رابطه با وظایف كاملاً انسانی خود. وی اگر بخواهد باید به انجام این وظایف خود بازگردد. تا دوباره خوب شوم. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)

برای کسانی که روان رنجوری انها به محدودیت چشمگیر در فعالیت انها منجر شده است، وظیفه خاصی که انتخاب می شود خیلی مهم نیست. درمانگر فقط باید چیزی پیدا کند که ان هدف بتواند کمک کند تا شخص روان رنجور از حوزه های درونی خود مانند شک و تردیدها ، نگرانی ها و افکار سرزده به دنیای خارجی مانند افراد دیگر اجتماع، مکان های اجتماعی و چیزهای اجتماعی منتقل شود - در واقع در زندگی و زندگی اجتماعی تلفیق شود. یک عمل مفید در این زمینه توسط همکار یونگ ، آلفرد آدلر توصیه شده است. باید خود را عاری از روان رنجوری و همچنین ترس از تمسخر اجتماعی تصور کنیم.
در چنین شرایطی چه کاری را انتخاب می کنیم؟
ما دوست داریم چه کسی بشویم؟
ما حتی می توانیم به آرزوها و خیالات خود شاید سرنخ هایی که زندگی ما باید در پیش رو داشته باشد, رجوع کنیم. زیرا همانطور که یونگ نوشت؛ "به طور كلی انكار هرگونه ارزش های شناختی از تخیلات ظاهراً بیمارگونه یك شخص وابسته به عشق و اروتیک ، اشتباه بزرگی خواهد بود. این شخص، در حقیقت، در ابتدای راه خود و شاید آغاز یک راه معنوی، و یا اولین تلاشهای تاکنون عملی نشده و برای یافتن راههای جدید برای سازگاری هستند." (امنیت روانکاوی کارل یونگ)

همانطور که شخص در شروع بهبود به برون گرایی روی می اورد، انرژی خود را به زندگی در جهان بیرون و نه در جهان درون خود فقط متمرکز می کند، که علائم بهبودی در اینصورت نمایان می شوند. ".... در حالی که روان رنجوری و مشکلات ناشی از آن هرگز احساس خوشایندی برای انجام عملی را به دنبال ندارند. انجام وظیف ای بدون ترس و تقبل زحمت برای انجام کار مفید و از پیروزی بر مشکلات واقعی احساس مثبتی شکل نمیدهد. آن لحظات رضایت و ارامش از موفقیت در انجام وظیفه ای احساس نمیشود و به انسان یک احساس بی ارزش بودن را می دهد که نشان میدهد که واقعاً شخص در پایان زندگی اش است. " (کارل یونگ جنبه های کلی روانکاوی)

با این حال بسیاری از افراد ، هرگز ندای روان رنجوری خود را نمی بینند که آنها را به سمت داشتن زندگی با رضایت بیشتر ترغیب می کند، و معتقدند که قبل از شروع این مسیر ابتدا باید علائم بیماری خود را درمان کنند - یک نگرش نسبتا اشتباه. و اگر ما با تجزیه و تحلیل یونگ در این مورد موافق باشیم که علائم روان رنجوری در درجه اول نتیجه انتخاب اشخاص برای در کنار مسیر اصلی زندگی بودن است و نه در خود مسیر اصلی زندگی. در این صورت چنین رویکردی احتمالاً شکست خواهد خورد. باید بپذیریم که بهبودی مطمینا در صورتی حاصل خواهد شد که بخواهیم با وجود همه ترس ها و اضطراب ها خود را با رشد خود تلفیق دهیم و به طرف جلو در زندگی حرکت کنیم. و از این نظر هیچ فرمولی برای رهایی از روانرنجوری وجود ندارد، و هیچ توصیه ای نیست که اشخاص را یکباره به افراد شجاع تبدیل کند ، همانطور که یونگ عاقلانه خاطر نشان کرد "... فقط با جسارت می توان از ترس خلاص شد. و اگر این ریسک پذیرفته نشود ، معنای زندگی به نوعی نقض می شود، که در کل آینده را محکوم به یک پروسه ناامیدانه میکند." (کارل یونگ، نمادهای تحول)

پایان

تحلیل روان رنجوری به کمک دیدگاه کارل یونگ از دکتر موریس ستودگان
6/6

@thinkpluswithus
برای سال 2022 برای شما دوستان مهربانان عزیزان بزرگواران و خوبان و همراهان +Thinkسالی پر از نور و راه های جدید ارزو میکنم. تندرستی همراه تان.
موریس 🌸


2022 will be a year full of light and new ways of life for all of you, so I wish! morris 🌺



Möge 2022 für euch alle ein Jahr voller Licht und neuer Lebensweisen werden. morris 🌸

2022년은 여러분 모두에게 빛과 새로운 삶의 방식이 가득한 한 해가 되기를 바랍니다.

모리스🍀
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#تله های_زندگی 2022

دکتر موریس ستودگان

@thinkpluswithus