Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍سندروم تطابق عمومی یا سازگاری عمومی
👈 تطابق عمومی پاسخ فیزیولوژیک تمام بدن نسبت به استرسی است و باید برای این پاسخ، سیستمهای مختلف بدن به ویژه دستگاه عصبی خودکار و غدد درون ریز به طور صحیح عملی نمایند.
👈هانس سلیه👉، متخصصی مجارستانی کانادایی غدد درون ریز این سندرم را مطرح کرد و معتقد بود که بدن برای نشان دادن واکنشی مناسب نسبت به استرسور، سه مرحله را طی می کند که عبارتند از:
۱. مرحله ی احساسی خطر (هشدار)،
۲. مرحله ی مقاومت
۳. مرحله ی ناتوانی (از پا در آمدن)
👈 مدت مرحله ی احساسی خطر از یک دقیقه تا چند ساعت است و طی آن ضربان قلب، خون رسانی به عضلات و جذب اکسیژن و آگاهی فرد افزایش می یابند. برون ده قلبی زیاد می شود. تنفسی، سریع و مردمک ها گشاد می شوند و آگاهی فرد، باعث گریز او از مهلکه و استرسور می شود.
👈 اگر عامل استرس زا شدید باشد و برای مدت طولانی باقی بماند، زندگی را تهدید می کند.
👈 نوع دیگر پاسخ بدن به استرسورها، پاسخ روان شناختی است. افراد سالم همان گونه که با عواملی استرسی زای زندگی مواجه می شوند، رفتارهای. 👈سازگاری روانی👉 را نیز در خود ارتقا می دهند. این رفتارها، کوششی در جهت مواجهه ی صحیح با استرسی هستند که به وسیله ی یادگیری و تجارب و مهارتها قابل قبول و موفق به دست می آیند.
👈گاهی پاسخ روانی به استرسور مخرب است و به فرد کمک نمی کند. رفتار مخرب، بر بینشی، شخصیت و توانایی فرد اثر نامطلوب می گذارد. به عنوان مثال، پاسخ اضطراب می تواند مخرب باشد و فرد به جای آنکه آن را به طور مناسب حل کند به موادی مانند الکلی پناه ببرد. شخصی سالم با استفاده از رفتارهای تکلیف گرا و مکانیسمهای دفاعی مناسب به سازگاری موفق با استرسور می رسد. اجزای پاسخ روان شناختی به شرایط استرسی زا عبارتند از:
🔻۱. پاسخ های هیجانی
پاسخ هیجانی به تهدید، ترسی و به از دست دادن عزیزان افسردگی است
🔻۲. پاسخ جسمانی
پاسخ جسمانی به تهدید، تحریک دستگاه عصبی خودکار و به از دست دادن عزیزان، کاهش فعالیت های بدنی است.
منظور از رفتارهای تکلیف گرا (کنار آمدن)، تلاش آگاهانه و ارادی برای حل مشکل دفاعی مناسب به سازگاری موفق با استرسور میرسد. اجزای پاسخ روان شناختی به مشکل است. بنابراین باید رفتاری هدفمند صورت گیرد نه اینکه با مسأله، تنها به شکل احساسی برخورد و فقط به جنبه های عاطفی آن پرداخته شود.
سه نوع از این رفتارها عبارتند از:
🔸1. رفتار مقابله ای: فرد سعی می کند مانع را از سر راه خود بر دارد که اگر این کار را با خشم و خصومت انجام دهد، رفتار مخربی است و اگر از طریق مشورت با کارشناسی انجام دهد مناسب و سازنده است.
🔸۲. رفتار عقب نشینی یا کناره گیری: به عنوان مثال، فرد به جای اینکه با کار فرما درگیر شود، کار خود را رها می کند. این کناره گیری فیزیکی است. اما اگر فرد، بیکار بماند، استرسور دیگری را تجربه می کند. گاهی کناره گیری به شکلی روانی اتفاق میافتد. مثلاً فرد بر سر کار خود باقی می ماند ولی کمتر با کارفرما درگیر می شود.
🔸3. رفتار سازشی: تغییر دادن روشی های معمولی عملکرد، یا اغماضی از بعضی خواسته ها به منظور بر آوردن نیازهای دیگر است و زمانی مؤثر است که نتوان از رفتارهای معمولی برای حل مشکلی استفاده کرد. اگر فردی به طور مکرر مجبور به تعویض روش معمولی خود شود، دچار استرسی خواهد شد.
📌شیوه های کنار امدن شامل دو نوع روش هستند:
👈بالقوه سازگار:
دوری گزینی و اجتناب، دست و پنجه نرم کردن با مشکلات، کنار آمدن با شرایط آزار دهنده
👈 ناسازگار:
مصرف بیش از حد داروها و الکل، رفتار نمایشی یا پرخاشگرانه و خود آزاری عمدی
منبع mahsho
گرداوری و تنظیم: م. ستودگان
👈 تطابق عمومی پاسخ فیزیولوژیک تمام بدن نسبت به استرسی است و باید برای این پاسخ، سیستمهای مختلف بدن به ویژه دستگاه عصبی خودکار و غدد درون ریز به طور صحیح عملی نمایند.
👈هانس سلیه👉، متخصصی مجارستانی کانادایی غدد درون ریز این سندرم را مطرح کرد و معتقد بود که بدن برای نشان دادن واکنشی مناسب نسبت به استرسور، سه مرحله را طی می کند که عبارتند از:
۱. مرحله ی احساسی خطر (هشدار)،
۲. مرحله ی مقاومت
۳. مرحله ی ناتوانی (از پا در آمدن)
👈 مدت مرحله ی احساسی خطر از یک دقیقه تا چند ساعت است و طی آن ضربان قلب، خون رسانی به عضلات و جذب اکسیژن و آگاهی فرد افزایش می یابند. برون ده قلبی زیاد می شود. تنفسی، سریع و مردمک ها گشاد می شوند و آگاهی فرد، باعث گریز او از مهلکه و استرسور می شود.
👈 اگر عامل استرس زا شدید باشد و برای مدت طولانی باقی بماند، زندگی را تهدید می کند.
👈 نوع دیگر پاسخ بدن به استرسورها، پاسخ روان شناختی است. افراد سالم همان گونه که با عواملی استرسی زای زندگی مواجه می شوند، رفتارهای. 👈سازگاری روانی👉 را نیز در خود ارتقا می دهند. این رفتارها، کوششی در جهت مواجهه ی صحیح با استرسی هستند که به وسیله ی یادگیری و تجارب و مهارتها قابل قبول و موفق به دست می آیند.
👈گاهی پاسخ روانی به استرسور مخرب است و به فرد کمک نمی کند. رفتار مخرب، بر بینشی، شخصیت و توانایی فرد اثر نامطلوب می گذارد. به عنوان مثال، پاسخ اضطراب می تواند مخرب باشد و فرد به جای آنکه آن را به طور مناسب حل کند به موادی مانند الکلی پناه ببرد. شخصی سالم با استفاده از رفتارهای تکلیف گرا و مکانیسمهای دفاعی مناسب به سازگاری موفق با استرسور می رسد. اجزای پاسخ روان شناختی به شرایط استرسی زا عبارتند از:
🔻۱. پاسخ های هیجانی
پاسخ هیجانی به تهدید، ترسی و به از دست دادن عزیزان افسردگی است
🔻۲. پاسخ جسمانی
پاسخ جسمانی به تهدید، تحریک دستگاه عصبی خودکار و به از دست دادن عزیزان، کاهش فعالیت های بدنی است.
منظور از رفتارهای تکلیف گرا (کنار آمدن)، تلاش آگاهانه و ارادی برای حل مشکل دفاعی مناسب به سازگاری موفق با استرسور میرسد. اجزای پاسخ روان شناختی به مشکل است. بنابراین باید رفتاری هدفمند صورت گیرد نه اینکه با مسأله، تنها به شکل احساسی برخورد و فقط به جنبه های عاطفی آن پرداخته شود.
سه نوع از این رفتارها عبارتند از:
🔸1. رفتار مقابله ای: فرد سعی می کند مانع را از سر راه خود بر دارد که اگر این کار را با خشم و خصومت انجام دهد، رفتار مخربی است و اگر از طریق مشورت با کارشناسی انجام دهد مناسب و سازنده است.
🔸۲. رفتار عقب نشینی یا کناره گیری: به عنوان مثال، فرد به جای اینکه با کار فرما درگیر شود، کار خود را رها می کند. این کناره گیری فیزیکی است. اما اگر فرد، بیکار بماند، استرسور دیگری را تجربه می کند. گاهی کناره گیری به شکلی روانی اتفاق میافتد. مثلاً فرد بر سر کار خود باقی می ماند ولی کمتر با کارفرما درگیر می شود.
🔸3. رفتار سازشی: تغییر دادن روشی های معمولی عملکرد، یا اغماضی از بعضی خواسته ها به منظور بر آوردن نیازهای دیگر است و زمانی مؤثر است که نتوان از رفتارهای معمولی برای حل مشکلی استفاده کرد. اگر فردی به طور مکرر مجبور به تعویض روش معمولی خود شود، دچار استرسی خواهد شد.
📌شیوه های کنار امدن شامل دو نوع روش هستند:
👈بالقوه سازگار:
دوری گزینی و اجتناب، دست و پنجه نرم کردن با مشکلات، کنار آمدن با شرایط آزار دهنده
👈 ناسازگار:
مصرف بیش از حد داروها و الکل، رفتار نمایشی یا پرخاشگرانه و خود آزاری عمدی
منبع mahsho
گرداوری و تنظیم: م. ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال یک جوینده:
چطور میشه همسر مناسب رو جذب کرد؟
پاسخ؛ موریس ستودگان:
در واقع باید طرز فکر رو تغییر داد. همسر مناسب یک اتیکت هست که خیلی سریع نامناسب میشه. اگر همسر مناسب که همه با اون ازدواج میکنند و مناسب می موند آمار طلاق رو ۵۰% نمی رفت. پس باید خودمون رو و طرز فکر مون و عملمون رو تغییر بدیم.
یکی از خصوصیات انسانها رشد و تغییر هست. اگر رشد و تغییر یک زوج موازی صورت نگیره این تناسب بهم میخوره.
چطور میشه همسر مناسب رو جذب کرد؟
پاسخ؛ موریس ستودگان:
در واقع باید طرز فکر رو تغییر داد. همسر مناسب یک اتیکت هست که خیلی سریع نامناسب میشه. اگر همسر مناسب که همه با اون ازدواج میکنند و مناسب می موند آمار طلاق رو ۵۰% نمی رفت. پس باید خودمون رو و طرز فکر مون و عملمون رو تغییر بدیم.
یکی از خصوصیات انسانها رشد و تغییر هست. اگر رشد و تغییر یک زوج موازی صورت نگیره این تناسب بهم میخوره.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پیدایش درگیری عاطفی "چالش به وفاداری" loyality conflict در کودکان بعد از جدایی و طلاق
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
متن: دکتر موریس ستودگان
از مقالات انجمن های حرفه ای و جوامع روانپزشکی، کودک و نوجوان روانپزشکی، روان درمانی، مغز و اعصاب و علوم اعصاب از آلمان و سوئیس.
روانپزشکی کودکان و نوجوانان، روانشناسی و روان درمانی
📍"چالش وفاداری به والدین"
یک درگیری عاطفی و خطر جدی برای سلامت روان کودکان است
در هنگام درگیری خانوادگی، جدا شدن و یا طلاق کودکان خود را به درگیری عاطفی بنام چالش وفاداری به والدین" loyality conflict دچار نکنید.
درگیری عاطفی که از این چالش و عزم به وفاداری با پدر و مادر برای کودکان با والدین در طلاق بوجود میاید استرسزا و رایج ترین نوع استرس در ارتباط با جدایی پدر و مادر میباشد.
در این چالش که درگیری عاطفی به همراه دارد و جنگ وفادار بودن به والدین در یک کودک شکل میگیرد او بر اساس نفوذ پدر و مادر ناخواسته جبهه گیری میکند، زیرا انها فکر میکنند وفاداری به یکی از والدین خیانت به والد دیگر برای آنها به ارمغان می آورد. این :دیلما" و چالش روابط والدین و فرزندان را به خطر می اندازد و برای سازگاری کوتاه مدت و میان مدت فرزند پس از طلاق یک مسیله حیاتی است.
چالش وفاداری و درگیری عاطفی و اختلافات در وفاداری در کودکان انگاه شکل میگیرد که احساس علاقه و محبت یا ارتباط با والدین از طرف والدین دیگر حمایت و پذیرفته نمیشود. گاهی بچه ها حتی در ابراز احساس به مثلا مادر از پدر سرکوب می گردند و یا پدری در هنگام جدال به همسرش بد میگوید و به فرزندان در مورد مادر آنها بد میگوید. اگر بچه ها از آزادی دوست داشتن والدین برخوردار نباشند، جتی اگر این بر خلاف رای والدین باشد، آنها با چالش عاطفی روبرو می شوند که قطعا از آن رنج می برند و بر نحوه زندگی آنها اثر میگیرد.
دکتر Staub Liselotte به نمایندگی از جامعه سوئیس برای کودکان و نوجوانان در روانپزشکی و روان درمانی (SGKJPP) میگوید. در این کشکمش عاطفی برای کودکان "تشکیل اتحاد یا وفاداری تنها با یک والد صورت میگیرد و بیگانه شدن احساسی با والد دیگر ممکن است. این به این معنی میباشد که رابطه مهمی که بین کودک و والد شکل گرفته بود به طور کامل از بین میرود و کودک احساس غریبی میکند. علاوه بر چیزهای دیگر، این ممکن است محدودیت در دلبستگی، رابطه و عملکرد کودک به وجود آورد. در مواردی که کودک بخواهد ارتباط با یک پدر را قطع کند، در چالش وفاداری با والد و اثرات آسیب بخش آن باقی می ماند. اگرچه این رابطه با هر دو والدین را تا حدودی حفظ می کند، اما ماهیت غیرقابل تحمل این وضعیت بر سایر زمینه های سیستم روان کودک تاثیر می گذارد. این کودکان ممکن است، مشکلات رفتاری نشان دهند و یا به عنوان مثال تهاجمی و عصبی شوند. توسعه خلق بد و افسردگی کودکان و بی خوابی و عدم تمرکز در مدرسه از عواقب این چالش هستند.
والدین باید در صورت جدایی لزوما به این توجه کنند تا حد ممکن کودکان خود را به چالش نکشند و از آنها در افشا وفاداری و جبهه گیری خودداری کنند. خطر امبی والنس در اینجا شکل میگیرد.
آمبی والنس وقتی شکل میگیرد که کودک توانایی آن را پیدا میکند به طور همزمان احساسات مثبت و منفی نسبت به چیزی یا فردی داشته باشد. مثلا پدرش را دوست دارد ولی در حضور مادر نسبت به پدر احساس بی علاقگی میکند. کنار آمدن با امبی والنس به میزان زیادی به رشد ذهنی و بلوغ کودک بستگی دارد. "تا سن شش سالگی، کودکان به سختی می توانند دیدگاه دیگران را درک کنند و شدیدا تحت تاثیر قرار میگیرند، و درک ابعاد رابطه را ندارند. کودکان می توانند هم زمان به همبستگی و وفاداری به مادر و پدر خود ادامه دهند. آنها در یک وضعیت که در آن پدر و مادر با هم میجنگند به سرعت خود را گم میکنند و مضطرب میشوند. روانشناسان هشدار می دهند که کودک میتواند واکنش نشان دهد و پس از آن کودکان اغلب ناخودآگاه سعی می کنند از سردرگمی احساسات اجتناب کنند و با "سندرم دیداری" (اخر هفته های مهمان بودن پیش بابا) واکنش نشان دهند. برای مثال، آنها در مورد ناراحتی جسمی، شکمی یا سردرد زمانی که تغییر از یک والد به دیگری در انتظار است گله میکنند. والدین اغلب این رفتار را اشتباه تفسیر می کنند و آن را به این واقعیت که کودک با والدین دیگر احساس راحتی نمی کند، تفسیر می کنند. در حالیکه این واکنش همان "چالش وفاداری" که درگیری عاطفی بوجود میآورد، میباشد. به خصوص در شرایط پدر و مادر کودکان اغلب مدت زمان طولانی قادر به مدیریت این امبی والنس احساسی نیستند، چرا که برای انها پدر و مادر یک واحدی بنام والد است که از انها حمایت میکند و جدا کردن این واحد در ذهن کوچک انها نمیگنجد و ایجاد ناامنی و عدم حمایت و همدلی میباشد که در واقع نیاز تمام کودکان است.
از مقالات انجمن های حرفه ای و جوامع روانپزشکی، کودک و نوجوان روانپزشکی، روان درمانی، مغز و اعصاب و علوم اعصاب از آلمان و سوئیس.
روانپزشکی کودکان و نوجوانان، روانشناسی و روان درمانی
📍"چالش وفاداری به والدین"
یک درگیری عاطفی و خطر جدی برای سلامت روان کودکان است
در هنگام درگیری خانوادگی، جدا شدن و یا طلاق کودکان خود را به درگیری عاطفی بنام چالش وفاداری به والدین" loyality conflict دچار نکنید.
درگیری عاطفی که از این چالش و عزم به وفاداری با پدر و مادر برای کودکان با والدین در طلاق بوجود میاید استرسزا و رایج ترین نوع استرس در ارتباط با جدایی پدر و مادر میباشد.
در این چالش که درگیری عاطفی به همراه دارد و جنگ وفادار بودن به والدین در یک کودک شکل میگیرد او بر اساس نفوذ پدر و مادر ناخواسته جبهه گیری میکند، زیرا انها فکر میکنند وفاداری به یکی از والدین خیانت به والد دیگر برای آنها به ارمغان می آورد. این :دیلما" و چالش روابط والدین و فرزندان را به خطر می اندازد و برای سازگاری کوتاه مدت و میان مدت فرزند پس از طلاق یک مسیله حیاتی است.
چالش وفاداری و درگیری عاطفی و اختلافات در وفاداری در کودکان انگاه شکل میگیرد که احساس علاقه و محبت یا ارتباط با والدین از طرف والدین دیگر حمایت و پذیرفته نمیشود. گاهی بچه ها حتی در ابراز احساس به مثلا مادر از پدر سرکوب می گردند و یا پدری در هنگام جدال به همسرش بد میگوید و به فرزندان در مورد مادر آنها بد میگوید. اگر بچه ها از آزادی دوست داشتن والدین برخوردار نباشند، جتی اگر این بر خلاف رای والدین باشد، آنها با چالش عاطفی روبرو می شوند که قطعا از آن رنج می برند و بر نحوه زندگی آنها اثر میگیرد.
دکتر Staub Liselotte به نمایندگی از جامعه سوئیس برای کودکان و نوجوانان در روانپزشکی و روان درمانی (SGKJPP) میگوید. در این کشکمش عاطفی برای کودکان "تشکیل اتحاد یا وفاداری تنها با یک والد صورت میگیرد و بیگانه شدن احساسی با والد دیگر ممکن است. این به این معنی میباشد که رابطه مهمی که بین کودک و والد شکل گرفته بود به طور کامل از بین میرود و کودک احساس غریبی میکند. علاوه بر چیزهای دیگر، این ممکن است محدودیت در دلبستگی، رابطه و عملکرد کودک به وجود آورد. در مواردی که کودک بخواهد ارتباط با یک پدر را قطع کند، در چالش وفاداری با والد و اثرات آسیب بخش آن باقی می ماند. اگرچه این رابطه با هر دو والدین را تا حدودی حفظ می کند، اما ماهیت غیرقابل تحمل این وضعیت بر سایر زمینه های سیستم روان کودک تاثیر می گذارد. این کودکان ممکن است، مشکلات رفتاری نشان دهند و یا به عنوان مثال تهاجمی و عصبی شوند. توسعه خلق بد و افسردگی کودکان و بی خوابی و عدم تمرکز در مدرسه از عواقب این چالش هستند.
والدین باید در صورت جدایی لزوما به این توجه کنند تا حد ممکن کودکان خود را به چالش نکشند و از آنها در افشا وفاداری و جبهه گیری خودداری کنند. خطر امبی والنس در اینجا شکل میگیرد.
آمبی والنس وقتی شکل میگیرد که کودک توانایی آن را پیدا میکند به طور همزمان احساسات مثبت و منفی نسبت به چیزی یا فردی داشته باشد. مثلا پدرش را دوست دارد ولی در حضور مادر نسبت به پدر احساس بی علاقگی میکند. کنار آمدن با امبی والنس به میزان زیادی به رشد ذهنی و بلوغ کودک بستگی دارد. "تا سن شش سالگی، کودکان به سختی می توانند دیدگاه دیگران را درک کنند و شدیدا تحت تاثیر قرار میگیرند، و درک ابعاد رابطه را ندارند. کودکان می توانند هم زمان به همبستگی و وفاداری به مادر و پدر خود ادامه دهند. آنها در یک وضعیت که در آن پدر و مادر با هم میجنگند به سرعت خود را گم میکنند و مضطرب میشوند. روانشناسان هشدار می دهند که کودک میتواند واکنش نشان دهد و پس از آن کودکان اغلب ناخودآگاه سعی می کنند از سردرگمی احساسات اجتناب کنند و با "سندرم دیداری" (اخر هفته های مهمان بودن پیش بابا) واکنش نشان دهند. برای مثال، آنها در مورد ناراحتی جسمی، شکمی یا سردرد زمانی که تغییر از یک والد به دیگری در انتظار است گله میکنند. والدین اغلب این رفتار را اشتباه تفسیر می کنند و آن را به این واقعیت که کودک با والدین دیگر احساس راحتی نمی کند، تفسیر می کنند. در حالیکه این واکنش همان "چالش وفاداری" که درگیری عاطفی بوجود میآورد، میباشد. به خصوص در شرایط پدر و مادر کودکان اغلب مدت زمان طولانی قادر به مدیریت این امبی والنس احساسی نیستند، چرا که برای انها پدر و مادر یک واحدی بنام والد است که از انها حمایت میکند و جدا کردن این واحد در ذهن کوچک انها نمیگنجد و ایجاد ناامنی و عدم حمایت و همدلی میباشد که در واقع نیاز تمام کودکان است.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
فرزندان جدایی و طلاق قادر به مدیریت احساس امبی والنس نیستند و از اینرو آسیب های فراوان میبینند.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای اینکه کودکان را از این چالش به وفاداری و درگیری عاطفی رها کنیم، کودک نیازمند به کمک هر دو والدین است. اصلی ترین نکته در جدایی یا طلاق والدین این است که کودکان تا حد ممکن همبستگی عاطفی و پیوندهای روحی خود را با هر دو والدین حفظ کنند. برای این منظور، والدین باید به صراحت به فرزند خود اجازه دهند که پدر و مادر دیگر را دوست داشته باشند و بتوانند مهر و علاقه خود را به صورت آشکار نشان دهند و از آنها حمایت شود. در عین حال، آنها باید به فرزندان خود آموزش دهند که کاملا قابل پذیرش است مثلا اگر کودک انها احساس های متفاوتی نسبت به پدر دارد تا مادرش. یعنی اگر مادر با پدر مشکل احساسی دارد این نباید مشکل کودک باشد. و مادر و پدر نباید از طریق کودک تصفیه حساب کنند.
همزمان کارشناسان معتقدند، که والدین باید حداقل در امور تربیتی همسو بوده و از یکدیگر پشتیبانی کنند آنها باید به نوجوانان خود اینگونه نشان دهند که گر چه جدا شده اند اما هدف مشترک آنها رشد سالم کودک است چرا که کودکان ربطی به موضوع جدایی ندارند. کودک در این صورت کودکان به مشکل امبی والنس برنمیخورند و یا در تله چالش به وفاداری درگیر نخواهند شد. با این رویه مشکلات والدین جدا شده کمتر و همچنین احساس کودک به هر دو والدین وفادار و همبسته خواهد بود چرا که والدین در یک راستا عمل میکنند و این خط و مشی برای کودک است. "وفادار به خط" است. تا زمانی که والدین به کودک اطمینان دهند که اهداف مهم والدین جدا شده در پرورش کودک یکسان است و والدینشان در اینگونه بحث ها یکسو و هم نظر هستند، کودکان قادر به تحمل تنش بین والدین خود می باشند و "چالش به وفاداری" و یا درگیری عاطفی شکل نمیگیرد.
متن: دکتر موریس ستودگان
منبع:
تماس با کودک پس از جدایی والدین:
علت، اثر و دستکاری
توسط Liselotte Staub، دکتر روانپزشک و روان درمانگر FSP، برن
(ZKE 5/2010 ص 349-364)
www.kinderpsychiater-im-netz.org
کپی از این مطبوعات و یا هر قسمت از مقاله در منبع بالا در دسترس است.
همزمان کارشناسان معتقدند، که والدین باید حداقل در امور تربیتی همسو بوده و از یکدیگر پشتیبانی کنند آنها باید به نوجوانان خود اینگونه نشان دهند که گر چه جدا شده اند اما هدف مشترک آنها رشد سالم کودک است چرا که کودکان ربطی به موضوع جدایی ندارند. کودک در این صورت کودکان به مشکل امبی والنس برنمیخورند و یا در تله چالش به وفاداری درگیر نخواهند شد. با این رویه مشکلات والدین جدا شده کمتر و همچنین احساس کودک به هر دو والدین وفادار و همبسته خواهد بود چرا که والدین در یک راستا عمل میکنند و این خط و مشی برای کودک است. "وفادار به خط" است. تا زمانی که والدین به کودک اطمینان دهند که اهداف مهم والدین جدا شده در پرورش کودک یکسان است و والدینشان در اینگونه بحث ها یکسو و هم نظر هستند، کودکان قادر به تحمل تنش بین والدین خود می باشند و "چالش به وفاداری" و یا درگیری عاطفی شکل نمیگیرد.
متن: دکتر موریس ستودگان
منبع:
تماس با کودک پس از جدایی والدین:
علت، اثر و دستکاری
توسط Liselotte Staub، دکتر روانپزشک و روان درمانگر FSP، برن
(ZKE 5/2010 ص 349-364)
www.kinderpsychiater-im-netz.org
کپی از این مطبوعات و یا هر قسمت از مقاله در منبع بالا در دسترس است.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫💫
👈من نمیدانم این آقایان قاضی در ایران با عقلشان تصمیم میگیرند و یا با تخم شترمرغ
به هر ملتی فاجعه چند وقت اخیر را میگویم فقط سر تکان میدهند به بی عدالتی و فاجعه در سیستم فضایی ما.
کجای دنیا دیده اید فاسد اقتصادی مانند ثامن الحجج فقط ۱۵ سال حبس تعزیری و یک دختری که روسری خود را بردارد ۲۰ سال حبس (تفریبا ابد) و یک دختر دانشجو اعتراضی به سیستم به ۷۵ ضربه شلاق و ۷ سال زندان و یک جوان کرد سیاسی بخاطر حق ملتش به اعدام و ۴ نفر دوستداران محیط زیست در جنگل از طرف سپاه بمباران و دیگر آنها با هواپیما به سقوط فرستاده میشوند. وکلیل دادگستری مخالف رژیم به جرم جاسوسی زندانی، درویش ها بخاطر باورشان با صحنه سازی اعدام و زندان و بهائیان به سالها زندان و هر کسی که مخالف نظر باشد در زندان به قتل میرسد. و حتی در خارج از کشور مخالفان را ترور میکنند.
اگر عدالت اسلامی این است نابود باد هر چه عادل!
ستودگان
👈من نمیدانم این آقایان قاضی در ایران با عقلشان تصمیم میگیرند و یا با تخم شترمرغ
به هر ملتی فاجعه چند وقت اخیر را میگویم فقط سر تکان میدهند به بی عدالتی و فاجعه در سیستم فضایی ما.
کجای دنیا دیده اید فاسد اقتصادی مانند ثامن الحجج فقط ۱۵ سال حبس تعزیری و یک دختری که روسری خود را بردارد ۲۰ سال حبس (تفریبا ابد) و یک دختر دانشجو اعتراضی به سیستم به ۷۵ ضربه شلاق و ۷ سال زندان و یک جوان کرد سیاسی بخاطر حق ملتش به اعدام و ۴ نفر دوستداران محیط زیست در جنگل از طرف سپاه بمباران و دیگر آنها با هواپیما به سقوط فرستاده میشوند. وکلیل دادگستری مخالف رژیم به جرم جاسوسی زندانی، درویش ها بخاطر باورشان با صحنه سازی اعدام و زندان و بهائیان به سالها زندان و هر کسی که مخالف نظر باشد در زندان به قتل میرسد. و حتی در خارج از کشور مخالفان را ترور میکنند.
اگر عدالت اسلامی این است نابود باد هر چه عادل!
ستودگان
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
هر کس که دو سوم از اوقات شبانه روز را، به خودش تعلق نداشته باشد، برده است. تفاوتی نمیکند که دولتمرد، بازرگان یا دانشمند باشد ...
نیچه
نیچه
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اگر کسی یک بار مرا فریب داد شرم بر او باد اما اگر دوباره مرا فریب داد شرم بر من باد. تا خم نشوید، کسی نمیتواند سوارتان شود.
مارتین لوترکینگ
مارتین لوترکینگ
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫
من عمیقا بر این باورم که بخت و اقبال وجود ندارد و این باورها بهانه ای برای رفع تقبل مسیولیت از خودمان است. باور من بر انتخاب ماست. انتخاب ما سازنده راه زندگی ماست.
م. ستودگان💫
من عمیقا بر این باورم که بخت و اقبال وجود ندارد و این باورها بهانه ای برای رفع تقبل مسیولیت از خودمان است. باور من بر انتخاب ماست. انتخاب ما سازنده راه زندگی ماست.
م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫
من به خدایی که امروز هر کس به نفع جیب و مقام و موقعیت خودش تعریف میکند نه علاقه ای دارم و نه باوری.
ولی گاهی دلم برای داستانهای ساده کودکانه ای تنگ میشود که در آن خدا هنوز مهربان بود.
م. ستودگان💫
من به خدایی که امروز هر کس به نفع جیب و مقام و موقعیت خودش تعریف میکند نه علاقه ای دارم و نه باوری.
ولی گاهی دلم برای داستانهای ساده کودکانه ای تنگ میشود که در آن خدا هنوز مهربان بود.
م. ستودگان💫
💫💫💫💫
اگر گاهی فقط برای نگفته هایمان تقبل مسیولیت کنیم زندگی ما بهتر از این میشود که هست. ما در قبال همه چیز مسیولیت داریم هم گفته ها و هم نگفته ها.
م.ستودگان💫
اگر گاهی فقط برای نگفته هایمان تقبل مسیولیت کنیم زندگی ما بهتر از این میشود که هست. ما در قبال همه چیز مسیولیت داریم هم گفته ها و هم نگفته ها.
م.ستودگان💫
گفتمان در مورد یک سوژه همیشه بهتر از بحث کردن در مورد همان سوژه هست. چون در بحث کردن میخواهیم بدانیم حق با کیست ولی در یک گفتمان در پی آن هستیم که بدانیم "حقیقت" چیست.
م. ستودگان💫
م. ستودگان💫
💫💫💫
زندگی دو بخش داره. کار (مدیریت ضوابط) و لذت (مدیریت رابطه ها) و جمع آوری بشه میشه مدیریت خوب همه چیز.
دکتر موریس ستودگان💫
زندگی دو بخش داره. کار (مدیریت ضوابط) و لذت (مدیریت رابطه ها) و جمع آوری بشه میشه مدیریت خوب همه چیز.
دکتر موریس ستودگان💫
📍 یادگیری سیستمی و مزایای ان
🔑یک تفکر سیستمی برای یادگیری سیستمی از دکتر موریس ستودگان برای تمام مقاطع تحصیلی
👈یاد گرفتن سیستمی یک روش جدیدی میباشد که با ایجاد
mind map، flow mind, crazy wall
و ابزارهای دیگر با وابستگی بین دانسته ها و اموخته ها میتوان یادگرفتن را تسهیل کرد.
با ساختن ابزارهای نامبرده بالا کانال visual learning یا یاد گیری تصویری ذهن را فعال میکنیم و با دوباره خوانی آن auditive learning یادگیری شنوایی از کانال شنوایی ما و با استفاده از شبیه سازی واژه ها با احساس از kinestetic learning که اموزش احساسی نامیده میشود، بر اساس nlp (برنامه ریزی مغز) کاربری فراوان داشت.
برای تفهیم این سه موضوع روش مثلا با ترسیم mind map و شتیدن موزیک و احساس امنیت و ارامش بهتر یاد گرفته و خلاق تر میشویم. یا کودکانی در اشپزخانه جایی که مادر و امنیت وجود دارد بهتر میاموزند.
با پلهای ارتباطی بین دانسته های پایه و احساسات که قبلا اموخته شده با دانسته های جدید که بر اساس سوژه های گذشته تحلیل میشوند میتوان بهتر آموخت. سطوح مختلفی از تسلط بر یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی وجود دارد. من این سطوح را به ترتیب به دو دسته الف) آگاهی و ب) یاد گیری تقسیم بندی میکنم.
📍سطوح آگاهی
👈سطح اول، عدم آگاهی:
من در این مرحله کاملا در ارتباط با مفهوم سوژه جدید ناآگاهم. چند سوال آماده میکنیم که برای درک مطلب به چه چیزی نیاز دارم؟ یک mind map ساده.
👈 سطح دوم، آگاهی سطحی: به طور معقولی درباره سوژه آگاهی یافتهام. اما آن را تا عمق جدی متوجه نمیشوم. اصطلاحات دهانپرکن آن را همهجا میشنوم، ممکن است شهود خوبی از سوژه هم داشته باشم، اما با نتایج نه چندان اثربخش. در اینجا سه ویژگی خاص سوژه را که میدانم اسم میبرم تا یادگیری ام را تست کنم.
مشکل در این سطح اگاهی است ک به شدت فکر میکنم که یک اگاه در این سوژه شده ام. اما این چنین نیست. به همین خاطر هیچ یک از ویژگیهای تحلیلی سوژه را نمی توانم نام ببرم. به همین ترتیب توانایی تشخیص یک تحلیل خوب از بد را ندارم. در این حالت تنها یک شبه اگاه در مورد این سوژه هستم.
👈سطح سوم، آگاهی عمیق: در این سطح نسبت به مفاهیم کلیدی سوژه کاملا آگاهی یافتهام و اهمیت و پتانسیل آن را متوجه شدهام. حال تبدیل به نتیجه خروجی یادگیری این واژه و متصل کردن ان به اموخته های قبلی ام برای ذخیره کردن اموخته ضروری میباشد. در اینجا میتوانم چند خط در مورد اموخته هایم در این سوژه یادداشت یا پانویس کنم.
📍سطح یادگیری
👈سطح چهارم، یادگیری اسان: اینجا آموختم که یادگیری سیستمی بوده، اما ساخت مدلهای بیشتر سیستمی یک سوال باقی میماند. در این مرحله حداقل قادر به بازگویی اموخته خود هستم. علت و معلول پدیداری واژه را و مدلهای شبیهسازی شده را میشناسم. و میتوانم اندکی در قالب واژه های مشابه بیاندیشم، اما نمیتوانم نمودارها و مدلهای خوبی خلق کنم. میدانیم که ساختار واژه در فکرم سیستمی جا افتاده و بازخور مثبت دارد.
👈سطح پنجم، آموختن عمیق : پس از تبدیل شدن واژه به یک ترکیب اموخته شده در ذهنم و میدانم که به جعبه سیاه یک سیستم در ذهنم میتوانم نفوذ کرده و دلیل وجود واژه را توضیح دهم. در سطح حداقلی این مقطع میدانم که چطور واژه های اصلی مربوط به یک بخش را رسم کنم و یا توضیح دهم. و با استفاده از آنها بسیاری از سوالهای ساده تا متوسط را پاسخگو باشم. شبیه سازی در این مرحله به خوبی شکل میگیرد.
👈سطح ششم؛ یادگیری حرفهای: یک حرفهای در یادگیری سیستنی گام خیلی بزرگی را نسبت به دیگران جلوتر رفته است. اگر حرفهای شوم میتوانم مدلها و واژه های شبیه سازی شده را به درستی و با کمک و بر پایه اموخته بخش قبل خلق کنم. در این صورت قادر هستم سوالهای دشوار در این مقطع را پاسخگو باشم.
هر شخصی که به دنبال حل مسائل به صورت پایدار به کمک رویکردی سیستمی و شاید کاربردی است، نیاز دارد حداقل در هر مبحث ۲۵ واژه در یک مبحث را برای سیستم یادگیری خود تعریف کرده باشد. در این مرحله به درجهای میرسم که قابلیت پاسخگویی به پرسشهای فوقالعاده دشوار در یک سیستم پیچیده را دارا باشم.
تفکر سیستمی که امروز در جهان از ارزش خاصی برخوردار است، یکی از هدایای یادگیری سیستمی میباشد. با یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی میتوانیم مسائل بزرگ تر اجتماعی را حل کنیم.
سوژه: یادگیری سیستمی
دکتر موریس ستودگان
🔑یک تفکر سیستمی برای یادگیری سیستمی از دکتر موریس ستودگان برای تمام مقاطع تحصیلی
👈یاد گرفتن سیستمی یک روش جدیدی میباشد که با ایجاد
mind map، flow mind, crazy wall
و ابزارهای دیگر با وابستگی بین دانسته ها و اموخته ها میتوان یادگرفتن را تسهیل کرد.
با ساختن ابزارهای نامبرده بالا کانال visual learning یا یاد گیری تصویری ذهن را فعال میکنیم و با دوباره خوانی آن auditive learning یادگیری شنوایی از کانال شنوایی ما و با استفاده از شبیه سازی واژه ها با احساس از kinestetic learning که اموزش احساسی نامیده میشود، بر اساس nlp (برنامه ریزی مغز) کاربری فراوان داشت.
برای تفهیم این سه موضوع روش مثلا با ترسیم mind map و شتیدن موزیک و احساس امنیت و ارامش بهتر یاد گرفته و خلاق تر میشویم. یا کودکانی در اشپزخانه جایی که مادر و امنیت وجود دارد بهتر میاموزند.
با پلهای ارتباطی بین دانسته های پایه و احساسات که قبلا اموخته شده با دانسته های جدید که بر اساس سوژه های گذشته تحلیل میشوند میتوان بهتر آموخت. سطوح مختلفی از تسلط بر یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی وجود دارد. من این سطوح را به ترتیب به دو دسته الف) آگاهی و ب) یاد گیری تقسیم بندی میکنم.
📍سطوح آگاهی
👈سطح اول، عدم آگاهی:
من در این مرحله کاملا در ارتباط با مفهوم سوژه جدید ناآگاهم. چند سوال آماده میکنیم که برای درک مطلب به چه چیزی نیاز دارم؟ یک mind map ساده.
👈 سطح دوم، آگاهی سطحی: به طور معقولی درباره سوژه آگاهی یافتهام. اما آن را تا عمق جدی متوجه نمیشوم. اصطلاحات دهانپرکن آن را همهجا میشنوم، ممکن است شهود خوبی از سوژه هم داشته باشم، اما با نتایج نه چندان اثربخش. در اینجا سه ویژگی خاص سوژه را که میدانم اسم میبرم تا یادگیری ام را تست کنم.
مشکل در این سطح اگاهی است ک به شدت فکر میکنم که یک اگاه در این سوژه شده ام. اما این چنین نیست. به همین خاطر هیچ یک از ویژگیهای تحلیلی سوژه را نمی توانم نام ببرم. به همین ترتیب توانایی تشخیص یک تحلیل خوب از بد را ندارم. در این حالت تنها یک شبه اگاه در مورد این سوژه هستم.
👈سطح سوم، آگاهی عمیق: در این سطح نسبت به مفاهیم کلیدی سوژه کاملا آگاهی یافتهام و اهمیت و پتانسیل آن را متوجه شدهام. حال تبدیل به نتیجه خروجی یادگیری این واژه و متصل کردن ان به اموخته های قبلی ام برای ذخیره کردن اموخته ضروری میباشد. در اینجا میتوانم چند خط در مورد اموخته هایم در این سوژه یادداشت یا پانویس کنم.
📍سطح یادگیری
👈سطح چهارم، یادگیری اسان: اینجا آموختم که یادگیری سیستمی بوده، اما ساخت مدلهای بیشتر سیستمی یک سوال باقی میماند. در این مرحله حداقل قادر به بازگویی اموخته خود هستم. علت و معلول پدیداری واژه را و مدلهای شبیهسازی شده را میشناسم. و میتوانم اندکی در قالب واژه های مشابه بیاندیشم، اما نمیتوانم نمودارها و مدلهای خوبی خلق کنم. میدانیم که ساختار واژه در فکرم سیستمی جا افتاده و بازخور مثبت دارد.
👈سطح پنجم، آموختن عمیق : پس از تبدیل شدن واژه به یک ترکیب اموخته شده در ذهنم و میدانم که به جعبه سیاه یک سیستم در ذهنم میتوانم نفوذ کرده و دلیل وجود واژه را توضیح دهم. در سطح حداقلی این مقطع میدانم که چطور واژه های اصلی مربوط به یک بخش را رسم کنم و یا توضیح دهم. و با استفاده از آنها بسیاری از سوالهای ساده تا متوسط را پاسخگو باشم. شبیه سازی در این مرحله به خوبی شکل میگیرد.
👈سطح ششم؛ یادگیری حرفهای: یک حرفهای در یادگیری سیستنی گام خیلی بزرگی را نسبت به دیگران جلوتر رفته است. اگر حرفهای شوم میتوانم مدلها و واژه های شبیه سازی شده را به درستی و با کمک و بر پایه اموخته بخش قبل خلق کنم. در این صورت قادر هستم سوالهای دشوار در این مقطع را پاسخگو باشم.
هر شخصی که به دنبال حل مسائل به صورت پایدار به کمک رویکردی سیستمی و شاید کاربردی است، نیاز دارد حداقل در هر مبحث ۲۵ واژه در یک مبحث را برای سیستم یادگیری خود تعریف کرده باشد. در این مرحله به درجهای میرسم که قابلیت پاسخگویی به پرسشهای فوقالعاده دشوار در یک سیستم پیچیده را دارا باشم.
تفکر سیستمی که امروز در جهان از ارزش خاصی برخوردار است، یکی از هدایای یادگیری سیستمی میباشد. با یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی میتوانیم مسائل بزرگ تر اجتماعی را حل کنیم.
سوژه: یادگیری سیستمی
دکتر موریس ستودگان
📍بلوغ عاطفی چیست و چه کاربردی دارد؟
👈بلوغ عاطفی رسیدن به رشد مغزی است که شخص می تواند نه تنها احساسات و عواطف خود را در هر زمان شناسایی کند بلکه از بروز و چرایی آنها آگاه میباشد و تحت کنترل خود قرار می دهد و همچنین قادر است احساسات و عواطف دیگران را درک کند. بلوغ عاطفی یکی از مراحل رشد هر فرد در زندگی است و در کنار رسیدن به بلوغ جسمی، فکری، اجتماعی و اقتصادی، گامی اساسی در رسیدن به کامیابی و سعادت محسوب می شود. بلوغ عاطفی مهارت مدیریت احساس و به همراه بلوغ عقلانی در مهارت مدیریت حل مشکلات سهم بسزایی دارد.
آیا تا به حال با فرد بزرگسالی برخورد داشته اید که احساس کنید از نظر فکری آنقدر که باید پخته نیست؟ فردی که هنگام عصبی شدن، داد و فریاد راه می اندازد و گاهی فیزیکی درگیر میشود، روی قولش نمی توان حساب کرد، ثبات فکری ندارد؟ این افراد از بلوغ عاطفی برخوردار نیستند و در یک جای کودکی دچار آسیب عاطفی شده اند.
👈علت مشـــــکلات در بسیاری از روابط ها نرسیدن به بلوغ عاطفی میباشد. بلوغ عقلانی با بلوغ عاطفی دو مقوله جدا هستند و مربوط به سن و تحصیلات نیست. بسیاری از مشکلات در خانواده ها که کودکان را به خود وابسته میکنند سبب عدم بلوغ عاطفی و استقلال عاطفی میگردند. یعنی از یک وابستگی به خانه مادری به وابستگی جدیدی در خانه همسری وارد میشوند. لازمه ازدواج بلوغ عاطفی و استقلال فکری میباشد.
🔑 چگونه تشخیص میدهیم که ما به بلوغ عاطفی رسیده ایم.
👈مسئولیت رفتار خود را به عهده میگیریم.
👈 مرزهای رابطه ها را بشناسیم.
👈 رفتار ما نباید مشروط به رفتار طرف مقابل باشند و بهتر اینست که رفتار ما واکنشی در مقابل رفتار دیگری نباشد بلکه کنشی از بلوغ فکری ما.
👈حتی در هنگامی که فرد مقابل در برابر رفتار خود مسئولانه عمل نمیکند ما میبایست مسئولیت رفتار خود را به عهده بگیریم.
👈باید سعی کنیم که اثر دیگران باعث نحوه رفتار و کردار ما نشوند بلکه رفتار ما از تحلیل فکری سرچشمه میگیرد.
👈 برای خود ارزش قائل میشویم و از جدال با دیگران خارج میشویم. همه مشکلات با گفتگو صادقانه و منطقی قابل حل هستند.
📍تمرین هایی برای رسیدن به بلوغ عاطفی
👈تفکر جادویی را کنار بگذارید : به فکر علت و چرایی و چگونگی اتفاق ها باشید.
👈با اضطراب و نگرانی خود مقابله کنید. خشم و عصبانیت خود را بشناسید و آن را بیان کنید. راه درست برخورد با خشم نه سرکوب و فرو خوردن آن بلکه مدیریت درست آن است.
👈درد و رنج های زندگی را بپذیرید. طبیعت دارای نظم و قانون است و بر اساس میل و خواسته ما کار نمی کند. باید خواست طبیعت را بپذیریم.
👈با احساس گناه و قصور خود به درستی برخورد کنید: هیچ انسانی کامل و بی عیب و عاری از خطا و اشتباه نیست. خود را بپذیرید و دیگران را هم با اشتباهشان بپذیرید.
👈به احساساتتان رنگ واقعیت بدهید. دنیا را نه خیلی رنگی ببینید و نه سیاه و سفید.
دکتر موریس ستودگان
👈بلوغ عاطفی رسیدن به رشد مغزی است که شخص می تواند نه تنها احساسات و عواطف خود را در هر زمان شناسایی کند بلکه از بروز و چرایی آنها آگاه میباشد و تحت کنترل خود قرار می دهد و همچنین قادر است احساسات و عواطف دیگران را درک کند. بلوغ عاطفی یکی از مراحل رشد هر فرد در زندگی است و در کنار رسیدن به بلوغ جسمی، فکری، اجتماعی و اقتصادی، گامی اساسی در رسیدن به کامیابی و سعادت محسوب می شود. بلوغ عاطفی مهارت مدیریت احساس و به همراه بلوغ عقلانی در مهارت مدیریت حل مشکلات سهم بسزایی دارد.
آیا تا به حال با فرد بزرگسالی برخورد داشته اید که احساس کنید از نظر فکری آنقدر که باید پخته نیست؟ فردی که هنگام عصبی شدن، داد و فریاد راه می اندازد و گاهی فیزیکی درگیر میشود، روی قولش نمی توان حساب کرد، ثبات فکری ندارد؟ این افراد از بلوغ عاطفی برخوردار نیستند و در یک جای کودکی دچار آسیب عاطفی شده اند.
👈علت مشـــــکلات در بسیاری از روابط ها نرسیدن به بلوغ عاطفی میباشد. بلوغ عقلانی با بلوغ عاطفی دو مقوله جدا هستند و مربوط به سن و تحصیلات نیست. بسیاری از مشکلات در خانواده ها که کودکان را به خود وابسته میکنند سبب عدم بلوغ عاطفی و استقلال عاطفی میگردند. یعنی از یک وابستگی به خانه مادری به وابستگی جدیدی در خانه همسری وارد میشوند. لازمه ازدواج بلوغ عاطفی و استقلال فکری میباشد.
🔑 چگونه تشخیص میدهیم که ما به بلوغ عاطفی رسیده ایم.
👈مسئولیت رفتار خود را به عهده میگیریم.
👈 مرزهای رابطه ها را بشناسیم.
👈 رفتار ما نباید مشروط به رفتار طرف مقابل باشند و بهتر اینست که رفتار ما واکنشی در مقابل رفتار دیگری نباشد بلکه کنشی از بلوغ فکری ما.
👈حتی در هنگامی که فرد مقابل در برابر رفتار خود مسئولانه عمل نمیکند ما میبایست مسئولیت رفتار خود را به عهده بگیریم.
👈باید سعی کنیم که اثر دیگران باعث نحوه رفتار و کردار ما نشوند بلکه رفتار ما از تحلیل فکری سرچشمه میگیرد.
👈 برای خود ارزش قائل میشویم و از جدال با دیگران خارج میشویم. همه مشکلات با گفتگو صادقانه و منطقی قابل حل هستند.
📍تمرین هایی برای رسیدن به بلوغ عاطفی
👈تفکر جادویی را کنار بگذارید : به فکر علت و چرایی و چگونگی اتفاق ها باشید.
👈با اضطراب و نگرانی خود مقابله کنید. خشم و عصبانیت خود را بشناسید و آن را بیان کنید. راه درست برخورد با خشم نه سرکوب و فرو خوردن آن بلکه مدیریت درست آن است.
👈درد و رنج های زندگی را بپذیرید. طبیعت دارای نظم و قانون است و بر اساس میل و خواسته ما کار نمی کند. باید خواست طبیعت را بپذیریم.
👈با احساس گناه و قصور خود به درستی برخورد کنید: هیچ انسانی کامل و بی عیب و عاری از خطا و اشتباه نیست. خود را بپذیرید و دیگران را هم با اشتباهشان بپذیرید.
👈به احساساتتان رنگ واقعیت بدهید. دنیا را نه خیلی رنگی ببینید و نه سیاه و سفید.
دکتر موریس ستودگان
صفحه ام را هک میکنید؟ بکنید !
با زبانم چه میکنید؟
زبانم را میکنید؟ بکنید!
با افکارم چه میکنید؟
مرا میکشید با تهمت جاسوسی و تروریست بودن؟ بکشید!
با آنان که حقیقت را میدانند چه میکنید؟
حقیقت را نمیتوان کشت! فردا از حقیقت آزادی میروید.
برای رامین پناهی و ستوده ها در حبس. موریس ستودگان 💫
با زبانم چه میکنید؟
زبانم را میکنید؟ بکنید!
با افکارم چه میکنید؟
مرا میکشید با تهمت جاسوسی و تروریست بودن؟ بکشید!
با آنان که حقیقت را میدانند چه میکنید؟
حقیقت را نمیتوان کشت! فردا از حقیقت آزادی میروید.
برای رامین پناهی و ستوده ها در حبس. موریس ستودگان 💫
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎