Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
556 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 علل و عواقب امبی والنس:

👈گاهی تناقض یا امبی والنس میتواند یک‌ رفتار طبیعی در انسانها باشد، اگر این رفتار قابل مدیریت باشد و نه صراحتا پاتولوژیک شود یعنی از کنترل شخص خارج شود. یا به عبارتی دیگر چالش ها قابل کنترل نباشند میتواند امبی والنس بروز کند.

👈در کودکان سیمپتومهای عدم کنترل احساس و تکانه های مرتبط میتواند یک مشخصه امبی والنس باشد. کودکان با والدین دارای اختلال یا با روش تربیت تناقضی میتوانند به این امر بیفزایند.

👈در بزرگسالان به دلیل بیماریهای روانی از قبل ، پرونده پاتولوژی یا با تناقض احساسات و یا به علت احتمالی طیف اسکیزوفرنی، میتواند چالشهای درونی قابل مدیریت نباشند و سبب بروز امبی والنس گردند‌.

📍سیمپتوم ها و نشانه ها

👈نشانه های امبی والنس را میتوان از روی تناقض در احساسات، در افکار و ارزیابی ها شناخت. یک شخص امبی والنت در رفتار خود تناقض زیادی نشان‌میدهد. به نظر میرسد که با خود هماهنگ نباشد. گاهی حتی خود را نقض میکند. یک رفتار امبی والنس قوی میتواند گاهی به اختلال مبدل شود که تناسب روحی را به همراه خواهد داشت که نیاز مبرم به درمان خواهند داشت.

👈در کل اما هر تناقض فکری بیماری نیست. و هر تناقض احساسی تبدیل به اختلال نمیشود. یکی از دلایل بروز اختلال میتواند یک بحران روحی در گذشته باشد که بروز امبی والنس ها را تسهیل میکند و به مرور زمان تشدید میشوند. همزمان بروز کردن احساسات متفاوت، خواسته های مختلف همزمان نباید عمدتا مانند پدیده "مهر و کین" بروز کند. مثلا میتواند در پدیده ای مانند اطاعت کردن و سرپیچی همزمان خود را نشان‌دهد. مثلا کارمندی در مقابل رئیس بسیار مطیع و مهربان است ولی در نبود او از او بد میگوید و یا در خفا به وسایل شخصی او صدمه میزند. این پدیده امبی والنس در افرادی با زمینه های تله های زندگی پسامد دوران کودکی میتواند بعد ها به این شکل بروز کند. یا مثلا افرادی که مطیع همسر خود هستند ولی در نبود او از او بسیار بد میگویند تا انتقام و خشم خود را ابراز کنند که در دراز مدت تبدیل به امبی والنس میگردد.
در کمپلکس اودی پوس فروید یک نمونه بسیار قوی از امبی والنس نشان داده میشود که بین دو شخص این احساس متفاوت است. این مربوط به تحمل امبی والنس میگردد. اگر کسی تحمل بالایی داشته باشد و مدیریت تناقض را اموخته باشد عملا قوی تر و مثبت تر و در شخصیت خود مستحکم تر و با ثبات تر میباشد. افرادی که آستانه تحمل پایینی برای تردید ها و تناقض ها نشان‌ میدهند ریسک مبتلا شدن به اختلال بالاست.
در نتیجه بروز احساسات، افکار، خواسته ها و ارزیابی های متناقض در افراد میتواند منجر به عدم تناسب روحی و نهایتا در حالت تداوم آن تبدیل به اختلال گردد که این اختلال نیاز به درمان خواهد داشت. با سنجش یک فرد حرفه ای از آستانه تحمل تناقض میتوان تناسب امبی والنس را محاسبه کرده و نرخ شدت اختلال را مشخص کرد.

👈 در دایاگنوز بسیار مهم است که مشخص گردد شخص امبی والنت تا چه حدودی با این مشکل میتواند زندگی کند. این افراد اگر قابلیت کسب مدیریت تناقض ها را نداشته باشند و این‌تناقض ها مدام و تشدید شده روی دهند میتواند منجر به طیف اسکیزو فرنی گردند.
افراد امبی والنت باید مدیریت احساس و افکار و تکانه ها را یاد بگیرند تا هر تناقضی به چالش محیطی و درونی منجر نگردد. این چالش ها میتوانند در افراد با اختلال امبی والنس نهایتا به بحران های حاد و افکار خودکشی منجر گردند. اینگونه افراد در بحران دیگر قادر نیستند افکار خود را مدیریت کنند و افکار آنها در حواشی خودنابوری درگیر میشود. گاهی این افراد به یک فاز اپل (فریاد بی صدا) وارد میشوند که به‌ افراد مورد اطمینانشان در این مورد مستقیم در مورد خودکشی برنامه ریزی شده و گاهی غیر مستقیم با سکوتهای طولانی، ارامشهای نامعمول سخن میگویند.
👈 بنا بر مطالعات در این زمینه ۷۵ درصد این افراد به نحوی رفتار و افکار خودکشی خود را به‌محیط اطراف اعلام میکنند. افرادی که با اینگونه افراد سر و کار دارند از نقشه های سفر های بلند و یا جملات به شکل وصیتی سیگنال میفرستند.
نشانه های خودکشی در امبی والنس گاهی در یک رابطه مشترک زندگی خود را نشان‌میدهد، اما متاسفانه گاهی دچار بی توجهی میشود.

III
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📌ادامه عواقب امبی والنس

در عواقب امبی والنس از افکار خودکشی در شرایط بحرانی و نشانه های ان صحبت کردیم. در یک رابطه فرزند والدین اگر دلبستگی دوسویه باشد جوانان به آسانی در این مورد سخن خواهند گفت. ولی در افراد بالغ بر اثر خجالت یا شرم و یا نویروتیسم نمیتوانند صراحتا به شریک زندگی خود این را اعلام کنند. که این به میزان رابطه افراد مربوط میشود‌
یک کودک به مرجع احساسی مانند والدین یا تربیتگر در موسسه نیاز دارد و با ارضا نیازهای خود (به محبت به همدلی و دلبستگی...) توسط این شخص یک اتصال قوی به احساس خود برقرار میکند که‌امبی والنس گفته میشود. این بدین معناست که کودک با دریافت و یا عدم دریافت دلبستگی احساس خود را خواهد شناخت و این نیاز به یک ارضا کننده دارد. این احساسات که به شکل مثبت ارضا میشوند به شکل لذت "درک" و مهرمیشوند. و اگر بر عکس ارضا نشوند به یک تنفر تبدیل می گردند. تجربه های کودکی در شکل گیری شخصیت و روان سالم بسیار معنا بخش هستند. چالش های احساسی دوران کودکی که با عدم ارضا نیازها بروز میکنند، میتوانند بعدها نقش موثری در ثبات روان و یا حتی انتقال احساس به کودکان دوست و همسرخود باشد. در نتیجه میتوانیم بگوئیم که تجربه ها و چالشهای احساسی دوران نوزادی و کودکی اثر مستقیم بروی تمام مراحل زندگی خواهند داشت.
اغلب دایاگنوزها در روانپزشکی مانند روان پریشی، امبی والنس، طیف سکیزو در حال ازدیاد میباشند و به خاطران و تجربه ها و چالش های دوران کودکی منتهی می گردند. در اینجا اعداد و جداول متفاوتی وجود دارد. تقریبا ۳۳ و نیم درصد در آلمان از یک مشکل روحی رنج میبرند. مشکل اینجاست که‌ نمیتوان درصد خاصی برای امبی والنس اسم برد، چرا که در اکثر بیماریهای روانی امبی والنس قسمتی از آن میباشد. ولی این به معناست که هر ۲۰ المانی یک نفر سالم است. اگر به اروپا این را تعمیم بدهیم ۱۶۰ میلیون اروپایی به یک مشکل روحی مبتلا هستند. یک سوم آنها در نتیجه یک تحقیق در معالجه میباشند یعنی ۵۳ میلیون. علت عدم مراجعه آن مشکلات پوششی بیمه، کمبود روانشناس و یا عدم مراجعه بیماران و یا متدهای قدیمی میباشد. حتی در اروپا گاهی بیماریهای روحی تابو میباشند. در این مقوله بیماریهای روحی طیف سکیزو، دمنس، التزهایمر، اختلالات احساسی، دپرسیون افسردگی، دوقطبی ها و یا مانیک ها هستند. در حالیکه قسمت نویروتیک ها یا اختلال های PTSD بر اثر تراوما، وسواس ها، ترس ها و اختلالات مشابه ان تابو بیشتر است. در محموعه دیگر در قسمت اختلال شخصیت و اختلال رفتاری، کلیپتومانی ها، بوردر لاین، ترانس سکسوالیستها یا فتیش ها کمترین گروه در تراپی هستند. همین دسته بندی دشواری مرزهای اختلال ها را نشان میدهد. که تحقیق ها و نتایج آنها را که به شکل بیماری و اختلالات تعریف میشوند در IDC-11 که بسیاری از بیماریها و نشانه ها و همچنین وابستگی بین بیماریها و درمان را تشریح میکند وجود دارد.
این بخش دایاگنوز در روانشناسی بخش مهم و پیچیده ای میباشد. و اینجا قابل گفتن است که امبی والنس یک سیمپتوم و نشانه بیماری طیف سکیزو در ICD-11 نامبرده شده است که مقوله را پیچیده تر میکند. اکثرا بر اثر فشار روحی و سترس که افراد بیمار معمولا احساس میکنند میتواند به یک پنیکPANIC تبدیل شود. و حتی این میتواند در شب و در خواب صورت گیرد. که افراد امبی والنت در بین خواب و بیداری دچار پنیک شده چون قادر به تشخیص موقعیت نیستند. و متاسفانه امبی والنس اکثرا به سوی افسردگی و نهایتا مشکلات روانی دیگر میرود‌. این معمولا رابطه را با افراد خانواده و کار و دوستان مختل میکند که افراد را دراز مدت به یک بی انگیزگی به زندگی و احساس خشم و نارضایتی در خود منجر میکند. که نیاز به تراپی خواهد داشت.

IV
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بهترین نوع برخورد به موقع با امبی والنس مراجعه به یک روانپزشک و تشخیص به موقع میباشد. درمان میتواند ماه ها طول بکشد تا کمی شخص به ثبات برسد. مشکل اینجاست که هیچ تضمینی برای بهبود آن نیست. چطور موقعیت شخص در ثبات دائمی قرار میگیرد وچگونه میتواند مدیریت احساس و افکار خود را کنترل کند، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. و طول درمان به نوع و شدت امبی والنس مربوط میشود. اگر تنش ها خیلی بالا باشد و چالش ها پی در پی، افکار خودکشی و نقشه های ان کشیده باشند، درنتیجه درمان دشوارتر خواهدبود.
برای آرام کردن و با ثبات کردن مراجع میبایست از دارو مکملا استفاده کرد‌. اگر امبی والنس از نوع قوی باشد طبیعتا اطرافیان هم از این موضوع در سترس خواهند بود. هر چقدر محیط اطراف در سترس بیشتری باشد شخص امبی والنت دچار سترس بالاتر و حمله های پنیکی خواهد شد. این سبب میشود که حقیقت اطراف خود را درک نکند و بیشتر در تناقض استدلال و احساس فرو رود. این افراد می توانند گاهی برای اطرافیان خطرناک باشند چون در درون خود خشم انباشته میکنند. بسیاری از بیماران متاسفانه بیماری خود را نمی پذیرند و اگر در خانواده هم دوگانگی در پذیرش بیماری فرد باشد، مشکل بیشتر خواهد شد.
هر گاه سیمپتومهای پنیکی مشاهده شده میبایست سریعا با یک روانپزشک صحبت کرد. گاهی این افراد بعد از خواب دچار تناقض میشوند که آیا خواب یا واقعیت دیده اند. در این صورت امبی والنس پیشرفته شده است. گاهی از شواهدی مانند بدخلقی، کم خلقی، و خشونت بی علت میتوان پی به امبی والنس برد. این خشونت ها میتواند گاهی بر علیه خود و به خودکشی منجر شود‌ در نتیجه مراجعه و یک درمان قطعی نیاز میباشد.

📍نحوه درمان و متد ها
در امبی والنس (پاتولوژیک) میتواند به اختلال های متفاوت تبدیل شود و یا تغییر کند. به همین جهت یک نظارت دراز مدت به اینگونه بیماران لازم است. در اینگونه بیماران مهم است که بدانیم چه پرونده بیماری به همراه میآورند. چه تراپی هایی در چه زمینه ای و در چه موردی و زمانی داشته اند.
باید گفت که گاهی تراپی ها برای پیشگیری از تداوم و افزایش بیماری میباشد و در کوتاه مدت برای تثبیت موقعیت بیمار در نتیجه در کوتاه مدت نباید انتظار زیادی از درمان داشت.
از درمان زمانی میتوانیم صحبت کنیم که شخص مورد نظر بتواند احساس و افکار متناقض خود را تا حدودی مدیریت کرده و دچار سترس مضاعف نگردد. البته این در موردی است که آستانه تحمل تناقض به شدت پایین نباشد. چون در این صورت میتواند بر عکس عمل کند و افزایش سترس حاصل گردد‌.
در جامعه امروزی ما میبایست افراد با بسیاری از تناقض ها و تردید ها برخورد کرده و آنها را مدیریت کنند. افراد با آستانه تحمل پایین این سترس را آزار دهنده و مختل کننده مینامند و در ستینگ تراپی رفتار محور با آنها این موقعیت ها گاهی تمرین میشود تا یک برخورد سالم با تناقض ها رو بدست آورند. در اینگونه تراپی ها هدف این است که آرزوها و خواسته های متناقض را که در امتداد آنها احساس متناقض بوجود میآید در یک راستا و یگانگی احساس و آرزو برده شود. تا امبی والنس مزاحم را کاهش دهیم.
📌 در اینجا میتوانیم از روش درمان رفتار شناختی استفاده کنیم.
این متد بر نتیجه گیری در زمان کوتاه تمرکز میکند و به جنبه‌های نگاتیو افکار متناقض میپردازد. و همچنین به باورهای شخصی دخول میکند و رفتارهای ناشی از آنرا تصحیح میکند. هدف دراز مدت این روش ایجاد افکار مثبت و بدست آوردن یک بینش مثبت گرایانه میباشد.
در تمام متدها مدیریت تناقض و یگانگی احساس و افکار هدف اصلی درمان میباشد.
اگر بر اثر امبی والنس بیماریها پیشرفت کرده مانند طیف سکیزو نیاز به متد درمانی مناسب اختلال میباشد. که در اینصورت نیاز به دارو میباشد که بشود با سیمپتومها مبارزه کرد.
برای اینکه از یک اثر -effect PAPAGENO (اثر طوطی وار) جلوگیری کنیم میبایست در اوایل درمان بیمار را از دیدن و خواندن مطالب روزنامه و تلویزیون که‌منجر به کپی کردن ایده ها و یا سترس زاید میشود پیشگیری کنیم. گاهی در اخبار اتفاقاتی نوشته و نشان داده میشود که افراد با چنین اختلالی براحتی آنرا کپی میکنند. و این‌میتواند خطرناک باشد. بخصوص اگر افراد دارو برای قصد خودکشی یا طیف سکیزو یا دپرس مصرف میکنند، این اخبار میتوانند الهام بخش منفی باشند.
در هر صورت تراپی این افراد به راحتی صورت نمیگیرد چون به دلیل تناقض افکار داده ها همیشه در نخست تردید میشوند. در قسمت دیگر اکثرا آنها هدف تراپی را در تناقض با هدف خود قرار میدهند و آنرا تغییر میدهند. که این تراپی را مشکل میسازد. تراپی این افراد با مشکلات زیادی به همراه خواهد بود. این افراد ترس فراوان از تغییر نیز دارند.

در واقع بهترین متد این است که به کودکان خود بیاموزیم چگونه با تناقض احساسی و فکری برخورد کنند. و در واقع والدین میبایست یک الگو برای کودکان خود باشند.

V
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای افرادی که دچار امبی والنس هستند به این منظور که اختلال در کارهای روزانه آنها بوجود میآورد بهتر است هر چه زودتر با درمان و آموزش روش های مقابله با امبی والنس و آموزش مهارت تصمیم گیری انجام دهند. این به این علت که از یک بیماری روانی حاد تر و پیشرفته تر پیشگیری کنند.
برای درمان امبی والنس همانطور که گفته شد روش های متفاوت پیشنهاد میشود و این مربوط به حاد بودن آن میباشد. ولی بهترین استراتژی برخورد با امبی والنس نشان دادن راه حل مسئله و راه استدلال آن میباشد که چگونه با تناقض مقابله کنند. در این متد نحوه ارزیابی و استدلال با مثالهای معمولی روزمره آموزش داده میشود تا از بروز سترس پیشگیری شود. این تراپی کمک میکند که ما مرزهای افکار شخص امبی والنت را به او نشان داده و امکانات حل تناقض را به او نشان میدهیم تا از نظر روانی تثبیت گردد. این افراد باید بیاموزند که از نظر احساسی به هر مسئله ای عکس العمل نشان نداده و وارد سیکل سترس نشوند - بدین معنی که مرزهای قابلیت و توانایی فکری خود را بشناسند. در واقع همه تلاشها بر این است که
👈الف) تثبیت موقعیت روانی مراجع
👈 ب) از پیشرفت امبی والنس پیشگیری شود
👈پ) آموزش متدهای مقابله با تناقض فکری و احساسی یا اموزش مهارت های مدیریت افکار و احساس
👈 ت) به سیستم مراجع کمک کنیم تا از او حمایت کنند.

تراپی به افراد کمک میکند تا بیماری خود را بشناسند و آن را پذیرش کنند و حتی کمک به سیستم آنها تو فرد را با تمام حالات روحی آن بپذیرند تا تناقض را با حداقل برسانند. اینجا بازتاب افراد بسیار لازم است تا تناقض رو بشناسند و بپذیرند. تنها به این طریق میتوان یک آلترناتیو فکری و عملی برای تناقض یافت.
امبی والنس به دلخواه صورت نمیگیرد. امبی والنس قسمتی از زندگی روزمره ماست و گاهی ما باید بیاموزیم چگونه با آن برخورد کنیم. حتی در کودکی گاهی احساس میکنیم که از مادر یا پدر مان متنفر هستیم و گاهی این را کودکان بیان میکنند و این خوب است که کودک بتواند احساسش را بیان کند. برای یک رشد سالم نیاز است که‌کودک بتواند در مورد احساسش صحبت کند تا مرزهای احساسی خود را تجربه کند. یک کودک نباید همه چیز را دوست داشته باشد و بر عکس. باید بداند که اجازه دارد چیزهایی را دوست نداشته باشد. اگر این امبی والنس ها را به کودکان مان نیاموزیم و به آنها اجازه این تجربه را ندهیم و حتی مورد تنبیه قرار دهیم، در آینده آنها دچار امبی والنس شدید تری خواهند شد، چرا که از ترس انها نشات میگیرد و عدم اجازه بیان آن.
کودکان باید بیاموزند که احساس شخصی آنها گاهی با احساس محیط متفاوت است و این درست و آنها نباید همیشه با محیط اطراف خود در سازش باشند. زیرا سرپیچی در کودکی یک امری طبیعی میباشد و اگر ما بخش از نیاز کودگ یعنی میل به استقلال را ارضا نکنیم در آن صورت تعارضات در آینده بخاطر عدم ارضا نیاز به استقلال فکری به شکل تناقض بروز میکند.
و یکبار دیگر میبینیم که ریشه این آموزش ها و مهارت ها در کودکی ست.

پایان

ترجمه و تلخیص؛ دکتر موریس ستودگان

VI
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍شش گام در تغییر تله زندگی "محرومیت هیجانی"

محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت

📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.

👈۱.‌ محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.

🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟

در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.

🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.

🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.

🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم‌ توجه باشیم و جذب نشویم:

این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.

🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.

🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.

با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.

گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال و پاسخ میتونه برای دوستان مهم باشه.

محمد:
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی یه سوال دارم ؟ علت اینکه یک اتفاق قدیمی رو مدام تو خواب می بینیم و روز بعدش پریشان و آشفته می شیم چیه؟

موریس ستودگان:
احتمال زیاد اون اتفاق تراوما بوده برای شما. و مدام فلش بک flash back دارید.
راه حل از طریق هیپنو: اون اتفاق رو در بیداری بهش فکر کنید و داستان رو عوض کنید. مثلا اگه تو خواب حیوانی به شما حمله میکنه تو بیداری تداعی کنید و داستان سازی کنید شما بهش غلبه کردید و اون رو از بین بردید. تنها اینطور میتونید نورون های مغز رو تحت تاثیر قرار بدین و اتصال های جدید تو مغز بسازید. بسیار موثر و کاربردی هست.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍مهارت های ارتباطی

👈 چرا گوش دادن اساس ارتباطات است؟

رانکن یکی از پژوهشگران نامی در ارتباطات در تحقیقی به این نتیجه رسید که حدود 70% از زمان بیداری افراد به این ترتیب در ارتباطات می گذرد:

• گوش دادن 42%
• سخن گفتن 32%
• خواندن 15%
• نوشتن 11%

بر اساس این تحقیقات گوش دادن اساس ارتباطات بین اشخاص در روابط است و اگر به درستی انجام نگیرد ارتباط ناقص خواهند بود و این مهارتی است که اکثر ما در آن احتیاج زیادی به تقویت داریم! بنابر اهمیت گوش دادن در روابط گوش دادن فعال یکی از مهارتهای مهمی میباشد که میبایست در رابطه ها تمرین شود.
مثلا اگر با همسرمان صحبت میکنیم، هندی خود را زمین گذاشته، یا کتاب را ببندیم و اگر در حال خواندن روزنامه هستیم، روزنامه را کنار بگذاریم و فعال گوش بدهیم. تنها در گوش دادن فعال میتوانیم به رابطه خود ارزش بدهیم. افرادی که‌باور دارند میتوانند هم به دوست خود پیامک بنویسند و هم به همسر خود گوش دهند، به هر سه بی احترامی کرده اند. به همسر، به دوست و به خود!

دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ترجمه و تهیه از دکتر موریس ستودگان


📍 اختلالات اضطرابی در کودکان و نوجوانان

عموما ترس در همه سنین و یا ترس در شرایط خطر حاد یا قبل از وقوع خطرات در تخیل کودکان و نوجوانان در ابتدا میتوانند واکنش های طبیعی باشند. ترس ها معمولا اگر بازتاب شوند دیگر ایجاد اضطراب نخواهند کرد که این در کودکان دشوار و در جوانان و افراد بالغ اسانتر است. حس ترس و اضطراب ناشی از آن میتو اند همچنین، در زمان های خاصی در رشد آنها تاثیر گذار باشند. به طور طبیعی تمام کودکان از مراحل اضطراب متفاوتی برخوردارند که محتوای اضطراب آنها با سن و رشد شناختی (اضطراب استاندارد) تغییر می کند. اکثر کودکان چندین بار در این مراحل درگیر ترس هستند که با رشد آنها از بین میرود و یا تشدید میشوند.

خصوصیات ترس های طبیعی این است که آنها نسبتا خفیف به نظر می رسند، گذرا و مربوط به مرحله رشد کودک یا نوجوان میباشند. در حالیکه اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در گروه سنی نوجوانان است. در برخی از کودکان و نوجوانان، ترس یا اضطراب افزایش می یابد و می تواند آسیب رسان باشد از این رو پیشگیری و درمان به موقع تاکید میشود.

هنگامی که ترس بسیار شدید باشد، احتنمالا چند ماه طول می کشد و با رشد و پیشرفت طبیعی کودک تداخل می کند، این "اختلال اضطرابی" نامیده می شود. اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در این گروه سنی میباشند. اما هر اضطرابی اختلال نیست.

از این رو مهم ترین شکل های اختلالات اضطرابی در دوران کودکی و نوجوانی بدین صورت تقسیم بندی شده اند:

👈اضطراب جدایی
👈ترس
👈اختلال اضطراب عمومی

طبق نظرسنجی از موسسه Robert Koch در مورد سلامت روان کودکان و نوجوانان (مطالعه BELLA)، حدود 10٪ از کودکان و نوجوانان در آلمان تحت تاثیر اختلال اضطراب حاد قرار دارند.

📍اختلالات و علائم اضطراب در کودکان و نوجوانان

تحقیقات نشان میدهند که علایم اضطراب حاد شامل سه جزء است:
👈علائم جسمی و فیزیکی،
👈 افکار
👈 رفتار

📍علایم فیزیکی اضطراب
👈تپش
👈عرق کردن
👈لرزه
👈دل درد
👈سردرد
👈تهوع

📍علایم فکری اضطراب
👈-ترس اینکه چیزی بد برای مادرم / والدینم اتفاق افتد.

👈-ترس اینکه سگ مرا گاز میگیرد / عنکبوت مرا نیش میزند (فوبیا)

👈-ترس اینکه دیگران در مورد من صحبت می کنند / می خندند

👈-ترس از اینکه به اندازه کافی در دید دیگران خوب نباشم

👈-ترس از خرافه گویی مثلا اگر بدرستی قلمهای من را نچینم، اتفاق بدی رخ می دهد.

📍علایم رفتاری اضطراب
اجتناب
فریاد
فرار
چسبیده /وابسته
سکوت
یخ بستن یا عدم تحرک
عقب نشینی
رفتار تهاجمی

در قسمت تقسیم اضطرابها از اضطراب جدایی نام بردیم.

🔑اضطراب جدایی با یک نگرانی غیر واقعی و مداوم در مورد جدایی از والدین یا مراقبان مشخص شده است. اضطراب در پیش بینی از جدایی یا به طور مستقیم در وضعیت جدایی رخ می دهد. در این مورد، کسانی که از جدایی رنج می برند از ترس اینکه ممکن است اتفاقی برای والدین بیفتد که می تواند به جدایی دائمی منجر شود، رنج میبرند.

در واکنش اضطراب قوی نتیجه میتواند آسیب زا باشد. اگر اجتناب از وضعیت جداسازی امکان پذیر نباشد، می تواند تحریک پذیر، تهاجمی یا حتی بی تفاوتی بوجود اورد. با ضربه زدن، فریاد و چسبیدن به والدین آنها سعی می کنند از جدایی قریب الوقوع جلوگیری کنند. همچنین، این کودکان مبتلا به اضطراب از تنها بودن در شب با گریه و داستان سازی اجتناب خواهند کرد.
بهانه های خواب در تاریکی و یا خواب با درب بسته، خواب با دوستان و یا رفتن به مهد کودک یا مدرسه (ترس از مدرسه). همه علائم اضطراب میباشد.

علائم فیزیکی معمولا شامل شکم و سردرد، تهوع و استفراغ است. این شکایات زمانی که جدایی رخ نمی دهد قابل احساس نیست. وقتی این‌ کودکان به جدایی فکر میکنند و وقت جدایی از والدین میرسد، با ترس بزرگ مواجه می شوند. (این واکنشها میتوانند تا سنین ۱۶ سالگی طول بکشند)
🔑 ترس
نمونه ای از یک فوبیا در واکنش نامطلوب دائمی ابراز اضطراب به شرایط خاص، اشیاء یا حیوانات میباشد که معمولا بی ضرر هستند. این نتیجه واکنش اضطراب فوری هنگامی که کودک یا نوجوان با محرک فوبی (حیوان، جسم، به عنوان مثال، سرنگ، در مقابل دیگران) مواجه میشوند اکثرا سعی دارند از این وضعیت اجتناب کنند و از آن موقعیت فرار کنند.

اشکال مختلفی در فوبی وجود دارد:

🔑فوبی به ترس های مرتبط با رشد کودک و نوجوان مربوط میگردند که ماندگار، تکراری و بسیار قابل ملاحظه هستند (مانند ترس از تاریکی، موجودات فانتزی و غیره)، یک اختلال احساسی فوبی در دوران کودکی وجود داشته که در نوجوانی به این صورت بروز میکند.

یک فوبیای خاص زمانی است که محرک اضطراب / ترس باعث تحریک شدید و وابسته به سطح رشد کودک میباشد. (به عنوان مثال، ترس از سگ ها، فضاهای محدود، اسپری و غیره)

۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Z.

سلام آقای دکتر در مورد این ویس که گذاشتین آیا میشه برای ترس از امتحان یا موقع هایی که میترسیم هم از این تصویر سازی استفاده کنیم و این باعث بشه از اضطراب و استرس ما موقع امتحانات کم کنه یا نه

موریس ستودگان:
همه ترس ها در واقع. تصور کنید امتحان رو و معلم رو که نتیجه رو شادان و خندان به شما میده و شما خوشحال هستید. صحنه سازی سه تا چهار بار انجام بدین و واقعا فیلم بسازید.
💫💫💫💫💫

💡چگونه در یک موقعیت حاد و بحرانی خودکشی به عنوان روانشناس و مشاور یا مددکار میتوانیم با شخص در خطر روبرو شویم

♦️قبلا چند نکته اساسی
الف) لازم است که قبلا یک درک لازم و بازتاب شده از خودکشی داشته باشیم. این بدین معنیست که اگر این اتفاق برای خودمان و خانواده و دوستمان اتفاق افتاده باشد، میبایست حتما قبلا بازتاب و درمان شود.

ب) قبول کنیم که خودکشی یک حرکت تخریبی ست که شخص علیه خود و سیستم خود به دلایل متفاوت میخواهد عملی کند که در آن زمان حاد و بحرانی از دید شخص عقلانی میباشد پس در ساختن جمله ها مراقب باشیم!

📌استراتژی عمومی
۱. این است که شخص را بپذیریم و توجه عاطفی به او بدهیم صرف نظر از رفتار تخریبی در آن لحظه

۲. هر بحران را جدی تلقی کنیم چرا که نمایانگر عدم مهارت حل مشکل شخص در بحران میباشد.

۳. تاکید بر اینکه شخص مسیول زندگی و عمل خود است و از ایجاد احساس گناه و بد در او خودداری کنیم.

۴. چند هدف کوتاه برای زندگی را از او بپرسید. مثلا فکر میکنی اگر الان از پشت بام نپری و دستت را به من بدهی چه اتفاقی بعد خواهد افتاد؟ مثلا اگر امروز این تصمیم را نمیگرفتی چه هدفی برای زندگی داشتی؟

۵. راه حل های جایگزین رو آماده کنیم.

📌تکنیک های خاص

۱. تشخیص موقعیت محرک پیشین برای رفتار خودکشی
۲. تجزیه و تحلیل دقیق زنجیره های رفتاری قبل از اقدام به خودکشی
۳. یک brain storming (طوفان فکری برای جمع آوری اطلاعات داده) برای اقدامات جایگزین
۴. نقاط قوت شخص را شناخته و هدف های کوتاه مدت بسازید
۴. پیدا کنید چه چیزی میتواند شخص را به زندگی در آن لحظه امیدوار کند (مثلا صحبت تلفنی با کسی/ سوال فکر میکنید چه کسی جز من میتونه الان به شما کمک کنه و دوست داشتید اینجا بود)
۵. یادآوری تجربه های مثبت
۶. انعکاس سیستماتیک در مورد عدم کنترل گزینه ها بعد از خودکشی

📍به طور کل در یک بحران خودکشی حاد ۴ مورد رو باید در نظر گرفت که بر اساس نظریه schaller & Schmidtke
میباشد.
👈۱. مداخله در بحران
پذیرش، توجه، تشویق به تحمل مراحل دشوار زندگی و بیان مشکلات، ایجاد امید و افراد مهمی که میتوانند در بحران کمک کنند

👈۲. مداخلات روانشناسی
برای تفسیر عملکرد ذهنی شخص، تفسیر شناختی، اصلاح مقابله coping strategy

👈۳. پرسیدن دقیق و شفاف در مورد خودکشی
شفاف، و مستقیم و گویا، کوتاه و جدی، خودکشی به عنوان نتیجه یک مشکل غیر قابل حل شدن برای شخص در بحران را درک کردن و احساس را منتقل کردن

👈۴. مدیریت بحران
جدیت و تداوم مراقبت از شخص در آنزمان و تهیه هر کمکی یا شخصی که بتواند به حل مشکل و عدم انجام خودکشی شخص موثر باشد.

دکتر موریس ستودگان ۲۰۱۸
Think+
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫

📍سوژه های ذهنی چیست؟

ما دو نوع سوژه داریم.
👈سوژه حواس محور: که با احساس پنج گانه ما قابل درک هستند.
👈 سوژه های ذهن محور: از وجود سوژه های حواس محور با هم ترکیب میشوند و در بیرون وجود ندارند. مانند عدالت، قضاوت، سخاوت، کرامت...

📍چگونه ساختار سوژه های ذهنی را بشناسیم.
این شناخت برای تراپی بسیار مهم است. اگر ما نحوه ساختار سوژه های ذهنی را بشناسیم میتوانیم تصمیم افراد و سوژه های آنها را تغییر بدهیم. در اینجا پردازش ذهن مراجع توسط درمانگر مهم است تا درک کنیم‌ که مراجع چگونه فکر میکند و چه سوژه هایی در مغز او کنار هم قرار میگیرند تا او تصمیم بگیرد.

تصمیم = سوژه A +سوژه B + سوژهC + سوژه D
در واقع کار درمانگر کارگاه مهندسی ذهن مراجع هست که ملاقات او با خود او را ممکن کند.

📍ذهن چیست: ظرف مفهومی که داخلش محتویات داره.
تصور کنید یک انبار ۴۰۰ بسته در ۲۰ ردیف ۲۰ تایی دارد. ذهن ما این انبار است. بسته ها سوژه ها هستند.

📍 حافظه ظرفیت کل ذهن (انبار) است.
در واقع عناصری که ساختار ذهن ما رو تشکیل میدهند سوژه هستند.

👈سوژه همان سابجکت و ابژه همان ابجکت است.

تصور کنید یک گل ببینید. گل یک آبژه طبیعی میباشد. به محض اینکه گل را ببینید ذهن شما سوژه ها را فعال میکند بوی گل، شکل گل و رنگ گل...

📍باورها: ترکیبی از سوژه های ذهنی هستند.
مثلا باور داریم که گل معطر است. سوژه ها در داخل ذهن ما جای دارند ولی آّبژه ها در بیرون ذهن.

📍استعداد و هوش ما در برگیرنده قواعد و اصول قرار گرفتن سوژه ها در ذهن ما هستند.

📍 بهره هوشی: میزان استفاده از هوش (رابطه بین سوژه ها) میشود بهره هوشی یا IQ

📍تفکر یا اندیشه: عبارت است از جریان پویایی که سوژه های ذهنی را با استفاده از آن بهم مرتبط میکند.

موریس ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال:

سلام.من یه دختردارم هروقت ازم حرف شنوی نداره یه سیلی میزنم توگوشش.فوری میادمن ومیبوسه هرچی بگم قبول میکنه.همه میگن راهکاری بدیه.بتظرتون چکارکنم دکترستودگان

پاسخ : موریس ستودگان:
سوال من؛ شما هم همینطور از مادرتون کتک میخوردید؟
از دید من اشتباه بسبار بزرگی میکنید. هیچ پدر و مادری حق ندارند که بچه ها رو ازار بدن. مطمین باشید تا وقتی زورش نمیرسه پیروی میکنه ولی فردا حتما به شما برمیگردونه سیلی ها رو و اینقدر با این کار اعتماد بنفسش رو نابود میکنید که فردا در مدرسه و جامعه نمیتونه رو خودش حساب کنه. از طرفی هم شما شرطی شدید چون مرز خودتون رو نمی شناسید و هم بچه با توجه منفی شما شرطی شده.
این کار رو ترک کنید. این کودک اگر پیروی نمیکنه باید در واقع سیلی تو گوش خودتون بزنید چون این کودک توسط شما تربیت شده اگر پیروی میکنه و نمیکنه. پس بازتاب عمل شماست.

در مهارت حل مشکل خودتون کمی کوشا باشید و ببینید چه چیزی نیاز دارید تا بتوانید مشکل رو بدون تنبیه فیزیکی حل کنید. اگر خودتون تنبیه شدید در کودکی باید درمان بشین و این چرخه معیوب رو ستاپ کنید.
لازم هست تو اون لحظه به احساس خودتون رجوع کنید. چه احساسی دارید؟
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال یک جوینده:
چطور میشه همسر مناسب رو جذب کرد؟

پاسخ؛ موریس ستودگان:
در واقع باید طرز فکر رو تغییر داد. همسر مناسب یک اتیکت هست که خیلی سریع نامناسب میشه. اگر همسر مناسب که همه با اون ازدواج میکنند و مناسب می موند آمار طلاق رو ۵۰% نمی رفت. پس باید خودمون رو و طرز فکر مون و عملمون رو تغییر بدیم.

یکی از خصوصیات انسانها رشد و تغییر هست. اگر رشد و تغییر یک زوج موازی صورت نگیره این تناسب بهم میخوره.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫


زندگی دو بخش داره. کار (مدیریت ضوابط)‌ و لذت (مدیریت رابطه ها) و جمع آوری بشه میشه مدیریت خوب همه چیز.

دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 یادگیری سیستمی و مزایای ان

🔑یک تفکر سیستمی برای یادگیری سیستمی از دکتر موریس ستودگان برای تمام مقاطع تحصیلی

👈یاد گرفتن سیستمی یک روش جدیدی میباشد که با ایجاد
mind map، flow mind, crazy wall
و ابزارهای دیگر با وابستگی بین دانسته ها و اموخته ها میتوان یادگرفتن را تسهیل کرد.
با ساختن ابزارهای نامبرده بالا کانال visual learning یا یاد گیری تصویری ذهن را فعال میکنیم و با دوباره خوانی آن auditive learning یادگیری شنوایی از کانال شنوایی ما و با استفاده از شبیه سازی واژه ها با احساس از kinestetic learning که اموزش احساسی نامیده میشود، بر اساس nlp (برنامه ریزی مغز) کاربری فراوان داشت.
برای تفهیم این سه موضوع روش مثلا با ترسیم mind map و شتیدن موزیک و احساس امنیت و ارامش بهتر یاد گرفته و خلاق تر میشویم. یا کودکانی در اشپزخانه جایی که‌ مادر و امنیت وجود دارد بهتر میاموزند.
با پلهای ارتباطی بین دانسته های پایه و احساسات که قبلا اموخته شده با دانسته های جدید که بر اساس سوژه های گذشته تحلیل میشوند میتوان بهتر آموخت.  سطوح مختلفی از تسلط بر یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی وجود دارد. من این سطوح را به ترتیب به دو دسته الف) آگاهی و ب) یاد گیری تقسیم بندی میکنم.

📍سطوح آگاهی

👈سطح اول،  عدم آگاهی:
من در این مرحله کاملا در ارتباط با مفهوم سوژه جدید ناآگاهم. چند سوال آماده میکنیم که برای درک مطلب به چه چیزی نیاز دارم؟ یک mind map ساده.

👈 سطح دوم، آگاهی سطحی: به طور معقولی درباره سوژه آگاهی یافته‌ام. اما آن را تا عمق جدی متوجه نمی‌شوم. اصطلاحات دهان‌پرکن آن را همه‌جا می‌شنوم، ممکن است شهود خوبی از سوژه هم داشته باشم، اما با نتایج نه چندان اثربخش. در اینجا سه ویژگی خاص سوژه را که میدانم اسم میبرم تا یادگیری ام را تست کنم.

مشکل در این سطح اگاهی است ک به شدت فکر می‌کنم که یک اگاه در این سوژه شده ام. اما این چنین نیست. به همین خاطر هیچ یک از ویژگیهای تحلیلی سوژه را نمی توانم نام ببرم. به همین ترتیب توانایی تشخیص یک تحلیل خوب از بد را ندارم. در این حالت تنها یک شبه اگاه در مورد این سوژه هستم.

👈سطح سوم، آگاهی عمیق: در این سطح نسبت به مفاهیم کلیدی سوژه کاملا آگاهی یافته‌ام و اهمیت و پتانسیل آن را متوجه شده‌ام. حال تبدیل به نتیجه خروجی یادگیری این واژه و متصل کردن ان به اموخته های قبلی ام برای ذخیره کردن اموخته ضروری میباشد. در اینجا میتوانم چند خط در مورد اموخته هایم در این سوژه یادداشت یا پانویس کنم.

📍سطح یادگیری

👈سطح چهارم، یادگیری اسان: اینجا آموختم که یادگیری سیستمی بوده، اما ساخت مدل‌های بیشتر سیستمی یک سوال باقی می‌ماند. در این مرحله حداقل قادر به بازگویی اموخته خود هستم. علت و معلول پدیداری واژه را و مدل‌های شبیه‌سازی شده را میشناسم. و می‌توانم اندکی در قالب واژه های مشابه بیاندیشم، اما نمی‌توانم نمودارها و مدل‌های خوبی خلق کنم. می‌دانیم که ساختار واژه در فکرم سیستمی جا افتاده و بازخور مثبت دارد.

👈سطح پنجم، آموختن عمیق : پس از تبدیل شدن واژه به یک ترکیب اموخته شده در ذهنم و میدانم که به جعبه سیاه یک سیستم در ذهنم میتوانم نفوذ کرده و دلیل وجود واژه را توضیح دهم. در سطح حداقلی این مقطع می‌دانم که چطور واژه های اصلی مربوط به یک بخش را رسم کنم و یا توضیح دهم. و با استفاده از آن‌ها بسیاری از سوالهای ساده تا متوسط را پاسخگو باشم. شبیه سازی در این مرحله به خوبی شکل میگیرد.

👈سطح ششم؛ یادگیری حرفه‌ای: یک حرفه‌ای در یادگیری سیستنی گام خیلی بزرگی را نسبت به دیگران جلوتر رفته است. اگر حرفه‌ای شوم می‌توانم مدل‌ها و واژه های شبیه سازی شده را به درستی و با کمک و بر پایه اموخته بخش قبل خلق کنم. در این صورت قادر هستم سوالهای دشوار در این مقطع را پاسخگو باشم.

هر شخصی که به دنبال حل مسائل به صورت پایدار به کمک رویکردی سیستمی و شاید کاربردی است، نیاز دارد حداقل در هر مبحث ۲۵ واژه در یک مبحث را برای سیستم یادگیری خود تعریف کرده باشد. در این مرحله به درجه‌ای میرسم که قابلیت پاسخگویی به پرسشهای فوق‌العاده دشوار در یک سیستم‌ پیچیده را دارا باشم.

تفکر سیستمی که امروز در جهان از ارزش خاصی برخوردار است، یکی از هدایای یادگیری سیستمی میباشد. با یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی میتوانیم مسائل بزرگ تر اجتماعی را حل کنیم.

سوژه: یادگیری سیستمی
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍مثال برای یاد گیری سیستمی در ادامه مبحث یادگیری سیستمی و کاربرد ان
از دکتر موریس ستودگان

من واژه سوژه های ذهنی رو نمی شناسم و میخوام سیستمی یادش بگیرم.

👈۱. نقشه فکری یا mind map آماده میکنم و نشون میدم چه چیزی با این واژه و در ارتباط این به ذهنم میرسه. تصویر اول

👈۲. در اینترنت تحقیق میکنم چه چیزی در این مورد نوشته شده و وجود داره. تصویر شماره دوم را ببینید.
در اینجا میبینم که سوژه های حواس محور و سوژه ذهنی موضوعاتی هستند که میتوانیم پیدا کنیم. میبینم که سوژه حواس محور
الف) با پنج احساس ما درک میشه. گرما و یا بوی نان، طعم شکلات
ب) از ترکیب این سوژه های حواس محور سوژه های جدیدی شکل میگیرند و با حواس پنجگانه قابل درک نیستند که سوژه ذهنی نامیده میشوند
پ) تصمیم گیری ما به این سوژه ها وابسته است
ولی چگونگی آن را هنوز عمیق درک نکرده ام.

👈۳. به دنبال مفاهیم کلیدی این مطلب میروم و در کتاب میبینم که کلمه سوژه و ابژه چرا از هم‌متفاوت هستند. ابژه ها قابل لمس و اشیا هستند و قابل رویت. ولی سوژه ها قابل رویت نیستند. مثلا گرما با حواس ما درک میشود اما قابل رویت نیست. اثر گرما قابل رویت است وقتی اب در صد درجه بجوش میاید و اثر گرما قابل احساس میشود. پس آگاهی عمیق تر در تمایز این واژه با یک واژه دیگر را پیدا میکنیم. این واژه از فرانسوی وارد زبان فارسی شده و مصادف آن موضوع کلمه عربی آن است. این یک تعریف ابتدایی ولی تعریف علمی آن در تصویر پایین آمده است. پس تفاوت سوژه و ابژه بر من کمی مشخص تر شد.
👈۴. تا اینجا در مورد سوژه ها و سوژه های حواس محور کمی اگاه کسب کردیم ولی مدلی که به ما نشان بدهد که چگونه یک سوژه ذهنی در تصمیم گیری مهم هست. در اینجا تحقیق میکنم که چرا سوژه های ذهنی مهم هستند. در خواندن مقاله علمی دیدم که تصمیم ما بر اساس ترکیب سوژه ها شکل میگیرد. تا اینجا سوژه را درک کردم و سوژه های حواس محور بر اساس دانسته های قبلی من و سوژه های ذهنی بر اساس سوژه های حواس محور سیستمی درک شد اما مدل سازی در ذهنم شکل نگرفته.

👈۵. اکنون به یادگیری عمیق تر میروم‌ و در صفحاتی از مقاله به دنبال سوال خود که تصمیم پیرو چه مدلی از ترکیب سوژه های ذهنی میباشد میروم.
همه تصمیمهای ما بر اساس این مدل میباشد.
تصمیم = سوژهA+سوژهB+سوژهC+...
شناختن سوژه های ذهنی ما از این جهت مهم است که میتوانیم تصمیم ها را تغییر دهیم. با هر تغییر در یکی از سوژه ها میتوانیم کل تصمیم را تغییر دهیم. مدل سازی را با یک مثال در قسمت ششم توضیح میدهم.

👈۶. کاربرد این ساختار و مدلهای مشابه در یادگیری سیستمی و کاربرد آن در زندگی روزمره به عنوان یک سوال پیچیده: چطور میتوانید سوژه ذهنی و تصمیم خود را بشناسید و تغییر دهید.
یک مثال بسیار ساده: شما با دوست دخترتان یک بحثی کرده اید و از هم جدا شده اید. در تلفن ایشان چت با یک پسر دیگر را دیده اید. بر چه اساسی تصمیم گرفته اید!
تصمیم جدایی= سوژه رابطه + سوژه اختلاف نظر + سوژه درک بکدیگر+ سوژه کنترل دیگری+ سوژه عدم اطمینان+ سوژه احترام به نظر مقابل +سوژه تنبیه در ذهن + سوژه طرحواره + ...
همه این سوژه ها دست به دست هم داده تا تصمیم جدایی شکل بگیرد. حال شما مطمین نیستید که تصمیم شما درست بود یا خیر. به مشاور رجوع میکنید.

یک مثال برای سوال دشوار. کاربرد سوژه ذهنی در روان شناسی و تراپی.
شما به من مراجعه میکنید و من در تعاریف شما سوژه های ذهنی شما را تشخیص داده و مثلا سوژه اعتماد را از بقیه سوژه ها جدا کرده و به شما نشان میدهم که عدم اطمینان شما به دوست دختر شما در گذشته دور شما قرار دارد و تجربه های شما و ربط مستقیمی با چت کردن دوست دختر شما نداشت. از اینرو شما در تصمیم گیری با اگاهی جدید به سوژه های ذهنی خود با تغییر جدید در ذهن و برداشت شما، تجدید نظر میکنید.

این روش یاد گیری بعد از تمرین کوتاه به سرعت انجام میگیرد.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫💫💫

همه از مرگ می ترسند ولی من میگویم زندگی با مردگان محرک اطراف ما وحشتناکتر است.

دکتر م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫


چیزی که مرا به تعجب وا میدارد این است که زندگی به ما آنقدر شانس های متفاوت میدهد که اشتباه های متفاوت کنیم ولی بعضی ها این را هم نمی بینند و مدام اشتباه های گذشته را تکرار میکنند. من میگویم زندگی کوتاه تر از آنست که اشتباهی را تکرار کنیم. حداقل یک اشتباه جدید که شاید از این چیزی بیاموزیم.

دکتر موریس ستودگان 💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
موریس ستودگان:
افکار مزاحم چیست و راهکارهای کاهش این افکار چیست؟

افکاری که اتوماتیک وار عمل می‌کنند و فرد احساس می‌کند که کنترلی بر آن‌ها ندارد تحت عنوان نشخوار فکری هم از آن‌ها نام‌برده می‌شود. افرادي كه دچار نشخوار فكري هستند ماجراها و خاطرات منفي مربوط به گذشته را مثل آدامس در ذهن خود مي‌جوند و جابجا می‌کنند ولي قدرت دور انداختن آن‌ها را ندارند و دائماً آن افکار رو مرور مي‌كنند.

فرد واقعیت‌های موجود رو منفي تفسير می‌کند و اين باعث می‌شود رضايت از زندگي در این افراد كاهش پیدا کند و فرد درنهایت ديدگاه بدبينانه نسبت به زندگي پيدا كند. اين افكار تدریجاً باعث كاهش رفتارهاي مثبت و مؤثر در رابطه با خود و اجتماع نيز می‌شود و روند حل مسئله را مختل می‌کند. افکار مزاحم دو حالت دارد 1-افکار اتوماتیک وار که اشتغال ذهنی محسوب می‌شود 2- تحت عنوان وسواس فکری که یک اختلال روان‌شناختی محسوب می‌شود.

اگر افکار در حد همان افکار مزاحم باشد که اشتغال ذهنی است، مثلاً در حال درس خواندن یک سری افکار در ذهن شما تکرار می‌شوند و باعث می‌شوند توجه و تمرکز شما به هم بریزد و نتوانید تمرکز داشته باشید یا به‌طور کل حواس‌پرت شوید.

به چند روش می‌توان افکار مزاحم را کمتر کرد.

راهکار اول:

نوشتن این افکار مزاحم

یک دفترچه کوچک همیشه به همراه داشته باشید و هرلحظه این افکار به ذهن شما می‌آیند سریعاً کارتنان را کنار بگذارید و به مدت 10 دقیقه شروع کنید به نوشتن بی کم‌وکاست این افکار.
درواقع با نوشتن شما به استقبالشان می‌روید و مانند کودکی که بهانه می‌گیرد بهانه‌اش رو از او می‌گیرد به همین دلیل میزان حساسیت این افکار کمرنگ می‌شود.

راهکار دوم :

با افکار مزاحم گفتگو کنید
و به خود بگویید که حواسم به شما افکار است اما زمان ديگري با شما حرف می‌زنم، روش کار به‌این‌ترتیب هست که عنوان افکار مزاحم را می‌نویسیم و پس از مدت‌زمانی که کار اصلي که به آن می‌پرداختیم تمام شد، به همان فکر مزاحم می‌پردازیم و فکر کردن به آن را شروع می‌کنیم و بعدازاینکه نوشتیم حداقل 5 بار از روی آن‌ها می‌خوانیم تا حساسیت کمتر شود.

راهکار سوم:

توجه برگردانی انتخابی
هرگاه فكر مزاحم به سراغ شما آمد آگاهانه تمرکز خود را از این افکار بر فکر یا فعالیتی دیگر معطوف نمایید.

راهکار چهارم:

دکمه استاپ یا بسه
هرگاه اين افكار به سراغتان آمد و متوجه شديد، وسط افكار به‌صورت نمادین دکمه‌ای را فشار دهید و به خود بگوييد «استاپ» یا «بس است» و بدین‌وسیله رشته افكار مزاحم را قطع كرده و به سراغ مطلبى ديگر بروید.

راهکار پنجم:

انجام تمرینات ذهن آگاهی و یوگا و مدیتیشن

راهکار ششم:
شروع کنید به خندیدن بی دلیل به یک موضوعی

توجه کردن عمدی و تمرکز پذیرا و بدون قضاوت به رخ دادن افکار، هیجانات و احساس

منبع: متاسفانه نامعلوم
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تفکر انتقادی critical thinking
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📌منبع: مرکز مشاوره روان آوا

📌جمع آوری و ویرایش فرمی: دکتر موریس ستودگان

🔑فکر انتقادی Critical Thinking 🔑

👈 تعریف؛ تفکر انتقادی عبارت است از توانایی تفکر مستقل و تأملی، و فکر کردن به شیوه ای روشن و منطقی.
می توان گفت نوعی مهارت است که می تواند در افشاء سفسطه ها و استدلال های نادرست بکار گرفته شود.

🔴 کسب مهارت تفکر انتقادی

🔑فرایند تفکر انتقادی

👈1. تأمل روی معنای عبارات

👈2. بررسی شواهد و استدلال های ارائه شده 

👈3. قضاوت راجع به واقعیت ها

👈4. جمع آوری اطلاعات از طریق مشاهده، تجربه، استدلال، و تعامل با دیگران 

👈 استدلال: هر لحظه از شبانه روز ما در معرض اطلاعات مختلف قرار می گیریم. برای حیوانات و انسان اولیه این اطلاعات دست اول بودند: چیزهایی که فرد می بیند، می شنود، لمس می کند، می چشد و بو می کند. با ظهور زبان در بین انسانها آنها نوع دیگری از اطلاعات (اطلاعات دست دوم) پدید آمد و آنچه که امروز با آنها  روبرو هستیم، غالباً از این دسته اطلاعات هستند. کمی به اطلاعاتی که روزانه دریافت می کنید، فکر کنید: آنچه والدین یا دوستان تان می گویند، چیزی که در مدرسه به شما آموزش داده می شود، آنچه که در تلویزیون مشاهده و یا در روزنامه ها و مجلات می کنید. بدون شک می توان گفت که اغلب این اطلاعات که امروزه با آنها روبرو هستیم در حال ارائه اصول یا موضوعاتی هستند که از ما می خواهند با آنها هم عقیده شده و آنها را بپذیریم.

ما در دورانی زندگی می کنیم که وجه مشخصه آن تلاش در متقاعدسازی همگانی است. هر بار که رادیو یا تلویزیون را روشن می کنیم و یا کتاب یا مجله ای را می گشاییم، در معرض بمباران اطلاعاتی قرار می گیریم که سعی دارند ما را متقاعد سازند تا فراورده های آنها را خریداری کرده و یا به نامزد انتخاباتی یا حزب سیاسی خاصی رأی بدهیم یا ایده و اصول مختلف مطرح شده را بپذیریم. حتی زمانی که با دوست، همسر، والدین، راننده تاکسی و ... نیز تعامل می کنیم همواره با مسائلی روبرو می شویم که از ما خواسته می شودبرداشت آنها را از آنچه درست، واقعی و یا زیبا است، بپذیریم.

اما آیا پذیرش بی چون و چرای اطلاعاتی که دریافت می کنیم، از ما انسانی بی اراده و عاری از نیروی تفکر یا عقل سلیم نمی سازد؟ چنین فردی تسلیم محض محیط است و همواره بر اساس اصول دیگران و بر پایه خواست محیط زندگی می کند و قادر نیست تا از زندگی آنگونه که خودش می خواهد لذت ببرد. مهارت تفکر انتقادی این امکان را برای ما فراهم می آورد که با دریافت اطلاعات و دیدگاه های موجود راجع به مسائل مختلف، صرفنظر از سوگیری های شخصی یا باورها و ارزش های نادرست احتمالی مان، بتوانیم بهترین نتیجه را استنباط کرده و بر اساس آن عمل نماییم.

🔑 تفکر انتقادی چیست؟

👈 تعریف؛ تفکر انتقادی عبارت است از توانایی تفکر مستقل و تأملی، و فکر کردن به شیوه ای روشن و منطقی. داشتن تفکر انتقادی به معنای مجادله یا انتقاد نسبت به دیگران نیست. بلکه نوعی مهارت است که می تواند در افشاء سفسطه ها و استدلال های نادرست بکار گرفته شود، به علاوه نقش مهمی در استدلال و تکالیف سازنده بازی می کند. تفکر انتقادی به ما کمک می کند تا به کسب دانش بپردازیم، نظریه های خود را بهبود ببخشیم و به استدلال های قوی دست یابیم. همچنین می توان از آن برای پیشبرد فرایند کاری و ارتقاء نهادهای اجتماعی استفاده نمود.

فردی که از مهارت تفکر انتقادی برخوردار است قادر خواهد بود تا:

🔸*پیوندهای منطقی بین ایده های مختلف را درک کند؛

🔸*استدلال های مختلف را شناسایی، سازماندهی و ارزیابی نماید؛

🔸*ناهمسانی ها و اشتباهات معمول در استدلال ها را کشف کند؛

🔸*مشکلات را به طور سیستمیک حل کند؛

🔸*تناسب و اهمیت ایده ها را دریابد؛

🔸*روی توجه و دلائل منطقی باورها و ارزش های شخصی اش تأمل کند.

۱)