Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍شش گام در تغییر تله زندگی "محرومیت هیجانی"
محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت
📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.
👈۱. محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.
🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟
در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.
🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.
🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.
🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم توجه باشیم و جذب نشویم:
این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.
🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.
🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.
با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.
گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
محرومیت های هیجانی بر سه دسته اند:
👈محرومیت از محبت
👈محرومیت از همدلی
👈 محرومیت از حمایت
📍چه کسانی به این محرومیت هیجانی مبتلا میشوند؟
کودکانی که از کودکی از والدین خود به اندازه کافی سه مورد نامبرده بالا را دریافت نکنند، میتوانند دچار این محرومیت بشوند.
👈۱. محرومیت از محبت. نگاهی به گذشته خود بیندازیم و ببینیم آیا به اندازه کافی از والدین ما محبت دیده ایم؟ ما را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند؟ به اندازه کافی وقت برای ما داشتند؟ ما را دلداری و تسلی میدادند؟ اگر این به اندازه کافی انجام نشده امکان شکل گیری این نوع محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از محبت بالاست. این محرومیت ما را ناخواسته در رابطه ها هدایت میکند و تله زندگی را بستری در رابطه ها میکند.
👈۲.محرومیت از همدلی
باید توجه کنیم که آیا در کودکی والدین ما ما را درک میکردند و احساسات ما را جدی می گرفتند و با ما و احساس ما همسو بودند؟ همدل بودند؟ به ما در مورد احساس هایشان حرف میزدند و در مورد احساس های میتوانستیم حرف بزنیم و با درک انها جدی بودند؟ اگر این تجربه را نکرده ایم و همدلی جزو مهارتهای والدین ما نبود، امکان شکل گیری این محرومیت هیجانی یعنی محرومیت از همدلی بالاست.
👈۳. محرومیت از حمایت
باید ببینیم که آیا در کودکی از والدین ما مراقبت میشدیم؟ از عملکرد آنها احساس حمایت و امنیت بدست میاوردیم؟ میشد به آنها اتکا کنیم؟ اگر این احساسات به ما داده نشد در نتیجه دچار محرومیت هیجانی از نوع محرومیت از حمایت شده ایم. و براحتی با افرادی در رابطه برخورد میکنیم که براحتی از حمایت ما چشم پوشی میکنند و باز هم به گونه ای به تله های زندگی لبیک گفته ایم.
🔑حال چگونه از این تله ها رها شویم. و تغییر در تله های زندگی بوجود بیاوریم؟
در اینجا شش گام اصلی برای این تغییر بزرگ ضروریست.
🔻گام اول: شناسایی مشکل و کسب بینش:
میبایست در تنهایی خود وقت کافی بگذاریم و به رفتار گذشته والدین خود فکر کنیم. و همه نشانه های محرومیت ها که در بالا گفته شد را مرور کنیم. خاطرات را مرور میکنیم تا بتوانیم محرومیت ها را شناسایی کنیم. در واقع بینش جدید در مورد رفتار آنها و خود ما بدست بیاوریم. یعنی ریشه یابی مشکلات در اینجا صورت میگیرد.
🔻گام دوم: بررسی موقعیت فعلی محرومیت و تکرار آن در زندگی فعلی و روابط ما:
این میتواند در حالات و روابط متفاوت به صورت مختلف باشد. مثلا ممکن است که یک نامزدی یا همسری داشته باشیم که مثل مادر یا پدر ما سرد است و در دسترس نیست. رفتاری در اینجا تکرار میشود که در کودکی تجربی شده. این به این معناست که در تله زندگی خود به دام افتاده ایم.
🔻گام سوم: بررسی رفتار ما در روابط فعلی و گذشته با دیگران:
مثلا اگر نامزد یا دوست و همسر ما سرد نسبت به ما سرد است، باید ببینیم که در گذشته رفتار ما چگونه بوده. آیا وقتی به ما محبت میکرده، وانمود کردیم که نیاز به محبت نداریم و یا به او احساس دادیم که اظهارات او را باور نداریم. این به این دلیل هست که طرحواره ناباوری ما به مهربانی و محبت از والدین شکل گرفته و در ناخودآگاه ذخیره شده. به این دلیل باور نداریم که شخصی میتواند مهربان باشد و به ما محبت کند. در نتیجه رفتار ما عکسالعمل انها و سردی انها را تعریف میکند. ما در واقع همان رفتاری را میکنیم که آموختیم. به همین جهت باید دوباره بیاموزیم.
🔻گام چهارم: نسبت به افراد سرد و بی محبت کم توجه باشیم و جذب نشویم:
این گام آسان نیست ولی به مرور زمان و تکنیک بعدی قابل یادگیری میباشد. مثلا اگر به شخصی علاقه مند شده ایم قبل از اینکه وارد رابطه بشویم به "جذابیت و کشش شخص" برای ما از بین ۱ تا ۱۰ یک عدد بدهیم. اگر عدد زیر ۶ بود این رابطه میتواند اوکی باشد و رابطه ما سرد و بی محبت نخواهد شد. اگر بالای ۶ تا ۱۰ باشد احتمالا ما وارد یک تله زندگی با این شخص خواهیم شد. پس جذب سریع خطرناک تر است. حتما بازنگری به ویژه گی های شخص داشته باشیم. بسیار مهم هست.
🔻گام پنجم؛ ارتباط با افرادی که بیان احساسات با آنها برای ما راحت تر است و احساس محدودیت نمیکنیم. این شامل ان افراد تا ۶ میشود. با این اشخاص میتوانیم در مورد نیاز های ما صحبت کنیم. بی نیاز نمایی در روابط میتواند رابطه را نابود کند. در نتیجه میبایست از اول رابطه در مورد نیازها و مشکلات
صحبت کرد.
🔻گام ششم: انتظارات و توقعات ما را کاهش دهیم و طرف مقابل را مسئول و مقصر برای همه چیز ندانیم. باید در گفتگوها آن مواردی را که در رابطه ارضا نمیشود، نامبرده و تصحیح شود و همه رابطه را یکباره زیر سوال نبریم. به مشکل و نیاز خود اسم باید بدهیم و نه با مقصر کردن دیگران خودمان را بهتر جلوه دهیم.
با این شش گام میتوانیم رابطه های ما را بسازیم و وارد تله زندگی نشویم.
گردآوری: دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال و پاسخ میتونه برای دوستان مهم باشه.
محمد:
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی یه سوال دارم ؟ علت اینکه یک اتفاق قدیمی رو مدام تو خواب می بینیم و روز بعدش پریشان و آشفته می شیم چیه؟
موریس ستودگان:
احتمال زیاد اون اتفاق تراوما بوده برای شما. و مدام فلش بک flash back دارید.
راه حل از طریق هیپنو: اون اتفاق رو در بیداری بهش فکر کنید و داستان رو عوض کنید. مثلا اگه تو خواب حیوانی به شما حمله میکنه تو بیداری تداعی کنید و داستان سازی کنید شما بهش غلبه کردید و اون رو از بین بردید. تنها اینطور میتونید نورون های مغز رو تحت تاثیر قرار بدین و اتصال های جدید تو مغز بسازید. بسیار موثر و کاربردی هست.
محمد:
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی یه سوال دارم ؟ علت اینکه یک اتفاق قدیمی رو مدام تو خواب می بینیم و روز بعدش پریشان و آشفته می شیم چیه؟
موریس ستودگان:
احتمال زیاد اون اتفاق تراوما بوده برای شما. و مدام فلش بک flash back دارید.
راه حل از طریق هیپنو: اون اتفاق رو در بیداری بهش فکر کنید و داستان رو عوض کنید. مثلا اگه تو خواب حیوانی به شما حمله میکنه تو بیداری تداعی کنید و داستان سازی کنید شما بهش غلبه کردید و اون رو از بین بردید. تنها اینطور میتونید نورون های مغز رو تحت تاثیر قرار بدین و اتصال های جدید تو مغز بسازید. بسیار موثر و کاربردی هست.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍مهارت های ارتباطی
👈 چرا گوش دادن اساس ارتباطات است؟
رانکن یکی از پژوهشگران نامی در ارتباطات در تحقیقی به این نتیجه رسید که حدود 70% از زمان بیداری افراد به این ترتیب در ارتباطات می گذرد:
• گوش دادن 42%
• سخن گفتن 32%
• خواندن 15%
• نوشتن 11%
بر اساس این تحقیقات گوش دادن اساس ارتباطات بین اشخاص در روابط است و اگر به درستی انجام نگیرد ارتباط ناقص خواهند بود و این مهارتی است که اکثر ما در آن احتیاج زیادی به تقویت داریم! بنابر اهمیت گوش دادن در روابط گوش دادن فعال یکی از مهارتهای مهمی میباشد که میبایست در رابطه ها تمرین شود.
مثلا اگر با همسرمان صحبت میکنیم، هندی خود را زمین گذاشته، یا کتاب را ببندیم و اگر در حال خواندن روزنامه هستیم، روزنامه را کنار بگذاریم و فعال گوش بدهیم. تنها در گوش دادن فعال میتوانیم به رابطه خود ارزش بدهیم. افرادی کهباور دارند میتوانند هم به دوست خود پیامک بنویسند و هم به همسر خود گوش دهند، به هر سه بی احترامی کرده اند. به همسر، به دوست و به خود!
دکتر موریس ستودگان💫
👈 چرا گوش دادن اساس ارتباطات است؟
رانکن یکی از پژوهشگران نامی در ارتباطات در تحقیقی به این نتیجه رسید که حدود 70% از زمان بیداری افراد به این ترتیب در ارتباطات می گذرد:
• گوش دادن 42%
• سخن گفتن 32%
• خواندن 15%
• نوشتن 11%
بر اساس این تحقیقات گوش دادن اساس ارتباطات بین اشخاص در روابط است و اگر به درستی انجام نگیرد ارتباط ناقص خواهند بود و این مهارتی است که اکثر ما در آن احتیاج زیادی به تقویت داریم! بنابر اهمیت گوش دادن در روابط گوش دادن فعال یکی از مهارتهای مهمی میباشد که میبایست در رابطه ها تمرین شود.
مثلا اگر با همسرمان صحبت میکنیم، هندی خود را زمین گذاشته، یا کتاب را ببندیم و اگر در حال خواندن روزنامه هستیم، روزنامه را کنار بگذاریم و فعال گوش بدهیم. تنها در گوش دادن فعال میتوانیم به رابطه خود ارزش بدهیم. افرادی کهباور دارند میتوانند هم به دوست خود پیامک بنویسند و هم به همسر خود گوش دهند، به هر سه بی احترامی کرده اند. به همسر، به دوست و به خود!
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ترجمه و تهیه از دکتر موریس ستودگان
📍 اختلالات اضطرابی در کودکان و نوجوانان
عموما ترس در همه سنین و یا ترس در شرایط خطر حاد یا قبل از وقوع خطرات در تخیل کودکان و نوجوانان در ابتدا میتوانند واکنش های طبیعی باشند. ترس ها معمولا اگر بازتاب شوند دیگر ایجاد اضطراب نخواهند کرد که این در کودکان دشوار و در جوانان و افراد بالغ اسانتر است. حس ترس و اضطراب ناشی از آن میتو اند همچنین، در زمان های خاصی در رشد آنها تاثیر گذار باشند. به طور طبیعی تمام کودکان از مراحل اضطراب متفاوتی برخوردارند که محتوای اضطراب آنها با سن و رشد شناختی (اضطراب استاندارد) تغییر می کند. اکثر کودکان چندین بار در این مراحل درگیر ترس هستند که با رشد آنها از بین میرود و یا تشدید میشوند.
خصوصیات ترس های طبیعی این است که آنها نسبتا خفیف به نظر می رسند، گذرا و مربوط به مرحله رشد کودک یا نوجوان میباشند. در حالیکه اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در گروه سنی نوجوانان است. در برخی از کودکان و نوجوانان، ترس یا اضطراب افزایش می یابد و می تواند آسیب رسان باشد از این رو پیشگیری و درمان به موقع تاکید میشود.
هنگامی که ترس بسیار شدید باشد، احتنمالا چند ماه طول می کشد و با رشد و پیشرفت طبیعی کودک تداخل می کند، این "اختلال اضطرابی" نامیده می شود. اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در این گروه سنی میباشند. اما هر اضطرابی اختلال نیست.
از این رو مهم ترین شکل های اختلالات اضطرابی در دوران کودکی و نوجوانی بدین صورت تقسیم بندی شده اند:
👈اضطراب جدایی
👈ترس
👈اختلال اضطراب عمومی
طبق نظرسنجی از موسسه Robert Koch در مورد سلامت روان کودکان و نوجوانان (مطالعه BELLA)، حدود 10٪ از کودکان و نوجوانان در آلمان تحت تاثیر اختلال اضطراب حاد قرار دارند.
📍اختلالات و علائم اضطراب در کودکان و نوجوانان
تحقیقات نشان میدهند که علایم اضطراب حاد شامل سه جزء است:
👈علائم جسمی و فیزیکی،
👈 افکار
👈 رفتار
📍علایم فیزیکی اضطراب
👈تپش
👈عرق کردن
👈لرزه
👈دل درد
👈سردرد
👈تهوع
📍علایم فکری اضطراب
👈-ترس اینکه چیزی بد برای مادرم / والدینم اتفاق افتد.
👈-ترس اینکه سگ مرا گاز میگیرد / عنکبوت مرا نیش میزند (فوبیا)
👈-ترس اینکه دیگران در مورد من صحبت می کنند / می خندند
👈-ترس از اینکه به اندازه کافی در دید دیگران خوب نباشم
👈-ترس از خرافه گویی مثلا اگر بدرستی قلمهای من را نچینم، اتفاق بدی رخ می دهد.
📍علایم رفتاری اضطراب
اجتناب
فریاد
فرار
چسبیده /وابسته
سکوت
یخ بستن یا عدم تحرک
عقب نشینی
رفتار تهاجمی
در قسمت تقسیم اضطرابها از اضطراب جدایی نام بردیم.
🔑اضطراب جدایی با یک نگرانی غیر واقعی و مداوم در مورد جدایی از والدین یا مراقبان مشخص شده است. اضطراب در پیش بینی از جدایی یا به طور مستقیم در وضعیت جدایی رخ می دهد. در این مورد، کسانی که از جدایی رنج می برند از ترس اینکه ممکن است اتفاقی برای والدین بیفتد که می تواند به جدایی دائمی منجر شود، رنج میبرند.
در واکنش اضطراب قوی نتیجه میتواند آسیب زا باشد. اگر اجتناب از وضعیت جداسازی امکان پذیر نباشد، می تواند تحریک پذیر، تهاجمی یا حتی بی تفاوتی بوجود اورد. با ضربه زدن، فریاد و چسبیدن به والدین آنها سعی می کنند از جدایی قریب الوقوع جلوگیری کنند. همچنین، این کودکان مبتلا به اضطراب از تنها بودن در شب با گریه و داستان سازی اجتناب خواهند کرد.
بهانه های خواب در تاریکی و یا خواب با درب بسته، خواب با دوستان و یا رفتن به مهد کودک یا مدرسه (ترس از مدرسه). همه علائم اضطراب میباشد.
علائم فیزیکی معمولا شامل شکم و سردرد، تهوع و استفراغ است. این شکایات زمانی که جدایی رخ نمی دهد قابل احساس نیست. وقتی این کودکان به جدایی فکر میکنند و وقت جدایی از والدین میرسد، با ترس بزرگ مواجه می شوند. (این واکنشها میتوانند تا سنین ۱۶ سالگی طول بکشند)
🔑 ترس
نمونه ای از یک فوبیا در واکنش نامطلوب دائمی ابراز اضطراب به شرایط خاص، اشیاء یا حیوانات میباشد که معمولا بی ضرر هستند. این نتیجه واکنش اضطراب فوری هنگامی که کودک یا نوجوان با محرک فوبی (حیوان، جسم، به عنوان مثال، سرنگ، در مقابل دیگران) مواجه میشوند اکثرا سعی دارند از این وضعیت اجتناب کنند و از آن موقعیت فرار کنند.
اشکال مختلفی در فوبی وجود دارد:
🔑فوبی به ترس های مرتبط با رشد کودک و نوجوان مربوط میگردند که ماندگار، تکراری و بسیار قابل ملاحظه هستند (مانند ترس از تاریکی، موجودات فانتزی و غیره)، یک اختلال احساسی فوبی در دوران کودکی وجود داشته که در نوجوانی به این صورت بروز میکند.
یک فوبیای خاص زمانی است که محرک اضطراب / ترس باعث تحریک شدید و وابسته به سطح رشد کودک میباشد. (به عنوان مثال، ترس از سگ ها، فضاهای محدود، اسپری و غیره)
۱)
📍 اختلالات اضطرابی در کودکان و نوجوانان
عموما ترس در همه سنین و یا ترس در شرایط خطر حاد یا قبل از وقوع خطرات در تخیل کودکان و نوجوانان در ابتدا میتوانند واکنش های طبیعی باشند. ترس ها معمولا اگر بازتاب شوند دیگر ایجاد اضطراب نخواهند کرد که این در کودکان دشوار و در جوانان و افراد بالغ اسانتر است. حس ترس و اضطراب ناشی از آن میتو اند همچنین، در زمان های خاصی در رشد آنها تاثیر گذار باشند. به طور طبیعی تمام کودکان از مراحل اضطراب متفاوتی برخوردارند که محتوای اضطراب آنها با سن و رشد شناختی (اضطراب استاندارد) تغییر می کند. اکثر کودکان چندین بار در این مراحل درگیر ترس هستند که با رشد آنها از بین میرود و یا تشدید میشوند.
خصوصیات ترس های طبیعی این است که آنها نسبتا خفیف به نظر می رسند، گذرا و مربوط به مرحله رشد کودک یا نوجوان میباشند. در حالیکه اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در گروه سنی نوجوانان است. در برخی از کودکان و نوجوانان، ترس یا اضطراب افزایش می یابد و می تواند آسیب رسان باشد از این رو پیشگیری و درمان به موقع تاکید میشود.
هنگامی که ترس بسیار شدید باشد، احتنمالا چند ماه طول می کشد و با رشد و پیشرفت طبیعی کودک تداخل می کند، این "اختلال اضطرابی" نامیده می شود. اختلالات اضطرابی یکی از شایع ترین اختلالات روان در این گروه سنی میباشند. اما هر اضطرابی اختلال نیست.
از این رو مهم ترین شکل های اختلالات اضطرابی در دوران کودکی و نوجوانی بدین صورت تقسیم بندی شده اند:
👈اضطراب جدایی
👈ترس
👈اختلال اضطراب عمومی
طبق نظرسنجی از موسسه Robert Koch در مورد سلامت روان کودکان و نوجوانان (مطالعه BELLA)، حدود 10٪ از کودکان و نوجوانان در آلمان تحت تاثیر اختلال اضطراب حاد قرار دارند.
📍اختلالات و علائم اضطراب در کودکان و نوجوانان
تحقیقات نشان میدهند که علایم اضطراب حاد شامل سه جزء است:
👈علائم جسمی و فیزیکی،
👈 افکار
👈 رفتار
📍علایم فیزیکی اضطراب
👈تپش
👈عرق کردن
👈لرزه
👈دل درد
👈سردرد
👈تهوع
📍علایم فکری اضطراب
👈-ترس اینکه چیزی بد برای مادرم / والدینم اتفاق افتد.
👈-ترس اینکه سگ مرا گاز میگیرد / عنکبوت مرا نیش میزند (فوبیا)
👈-ترس اینکه دیگران در مورد من صحبت می کنند / می خندند
👈-ترس از اینکه به اندازه کافی در دید دیگران خوب نباشم
👈-ترس از خرافه گویی مثلا اگر بدرستی قلمهای من را نچینم، اتفاق بدی رخ می دهد.
📍علایم رفتاری اضطراب
اجتناب
فریاد
فرار
چسبیده /وابسته
سکوت
یخ بستن یا عدم تحرک
عقب نشینی
رفتار تهاجمی
در قسمت تقسیم اضطرابها از اضطراب جدایی نام بردیم.
🔑اضطراب جدایی با یک نگرانی غیر واقعی و مداوم در مورد جدایی از والدین یا مراقبان مشخص شده است. اضطراب در پیش بینی از جدایی یا به طور مستقیم در وضعیت جدایی رخ می دهد. در این مورد، کسانی که از جدایی رنج می برند از ترس اینکه ممکن است اتفاقی برای والدین بیفتد که می تواند به جدایی دائمی منجر شود، رنج میبرند.
در واکنش اضطراب قوی نتیجه میتواند آسیب زا باشد. اگر اجتناب از وضعیت جداسازی امکان پذیر نباشد، می تواند تحریک پذیر، تهاجمی یا حتی بی تفاوتی بوجود اورد. با ضربه زدن، فریاد و چسبیدن به والدین آنها سعی می کنند از جدایی قریب الوقوع جلوگیری کنند. همچنین، این کودکان مبتلا به اضطراب از تنها بودن در شب با گریه و داستان سازی اجتناب خواهند کرد.
بهانه های خواب در تاریکی و یا خواب با درب بسته، خواب با دوستان و یا رفتن به مهد کودک یا مدرسه (ترس از مدرسه). همه علائم اضطراب میباشد.
علائم فیزیکی معمولا شامل شکم و سردرد، تهوع و استفراغ است. این شکایات زمانی که جدایی رخ نمی دهد قابل احساس نیست. وقتی این کودکان به جدایی فکر میکنند و وقت جدایی از والدین میرسد، با ترس بزرگ مواجه می شوند. (این واکنشها میتوانند تا سنین ۱۶ سالگی طول بکشند)
🔑 ترس
نمونه ای از یک فوبیا در واکنش نامطلوب دائمی ابراز اضطراب به شرایط خاص، اشیاء یا حیوانات میباشد که معمولا بی ضرر هستند. این نتیجه واکنش اضطراب فوری هنگامی که کودک یا نوجوان با محرک فوبی (حیوان، جسم، به عنوان مثال، سرنگ، در مقابل دیگران) مواجه میشوند اکثرا سعی دارند از این وضعیت اجتناب کنند و از آن موقعیت فرار کنند.
اشکال مختلفی در فوبی وجود دارد:
🔑فوبی به ترس های مرتبط با رشد کودک و نوجوان مربوط میگردند که ماندگار، تکراری و بسیار قابل ملاحظه هستند (مانند ترس از تاریکی، موجودات فانتزی و غیره)، یک اختلال احساسی فوبی در دوران کودکی وجود داشته که در نوجوانی به این صورت بروز میکند.
یک فوبیای خاص زمانی است که محرک اضطراب / ترس باعث تحریک شدید و وابسته به سطح رشد کودک میباشد. (به عنوان مثال، ترس از سگ ها، فضاهای محدود، اسپری و غیره)
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Z.
سلام آقای دکتر در مورد این ویس که گذاشتین آیا میشه برای ترس از امتحان یا موقع هایی که میترسیم هم از این تصویر سازی استفاده کنیم و این باعث بشه از اضطراب و استرس ما موقع امتحانات کم کنه یا نه
موریس ستودگان:
همه ترس ها در واقع. تصور کنید امتحان رو و معلم رو که نتیجه رو شادان و خندان به شما میده و شما خوشحال هستید. صحنه سازی سه تا چهار بار انجام بدین و واقعا فیلم بسازید.
سلام آقای دکتر در مورد این ویس که گذاشتین آیا میشه برای ترس از امتحان یا موقع هایی که میترسیم هم از این تصویر سازی استفاده کنیم و این باعث بشه از اضطراب و استرس ما موقع امتحانات کم کنه یا نه
موریس ستودگان:
همه ترس ها در واقع. تصور کنید امتحان رو و معلم رو که نتیجه رو شادان و خندان به شما میده و شما خوشحال هستید. صحنه سازی سه تا چهار بار انجام بدین و واقعا فیلم بسازید.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
💫💫💫💫💫
💡چگونه در یک موقعیت حاد و بحرانی خودکشی به عنوان روانشناس و مشاور یا مددکار میتوانیم با شخص در خطر روبرو شویم
♦️قبلا چند نکته اساسی
الف) لازم است که قبلا یک درک لازم و بازتاب شده از خودکشی داشته باشیم. این بدین معنیست که اگر این اتفاق برای خودمان و خانواده و دوستمان اتفاق افتاده باشد، میبایست حتما قبلا بازتاب و درمان شود.
ب) قبول کنیم که خودکشی یک حرکت تخریبی ست که شخص علیه خود و سیستم خود به دلایل متفاوت میخواهد عملی کند که در آن زمان حاد و بحرانی از دید شخص عقلانی میباشد پس در ساختن جمله ها مراقب باشیم!
📌استراتژی عمومی
۱. این است که شخص را بپذیریم و توجه عاطفی به او بدهیم صرف نظر از رفتار تخریبی در آن لحظه
۲. هر بحران را جدی تلقی کنیم چرا که نمایانگر عدم مهارت حل مشکل شخص در بحران میباشد.
۳. تاکید بر اینکه شخص مسیول زندگی و عمل خود است و از ایجاد احساس گناه و بد در او خودداری کنیم.
۴. چند هدف کوتاه برای زندگی را از او بپرسید. مثلا فکر میکنی اگر الان از پشت بام نپری و دستت را به من بدهی چه اتفاقی بعد خواهد افتاد؟ مثلا اگر امروز این تصمیم را نمیگرفتی چه هدفی برای زندگی داشتی؟
۵. راه حل های جایگزین رو آماده کنیم.
📌تکنیک های خاص
۱. تشخیص موقعیت محرک پیشین برای رفتار خودکشی
۲. تجزیه و تحلیل دقیق زنجیره های رفتاری قبل از اقدام به خودکشی
۳. یک brain storming (طوفان فکری برای جمع آوری اطلاعات داده) برای اقدامات جایگزین
۴. نقاط قوت شخص را شناخته و هدف های کوتاه مدت بسازید
۴. پیدا کنید چه چیزی میتواند شخص را به زندگی در آن لحظه امیدوار کند (مثلا صحبت تلفنی با کسی/ سوال فکر میکنید چه کسی جز من میتونه الان به شما کمک کنه و دوست داشتید اینجا بود)
۵. یادآوری تجربه های مثبت
۶. انعکاس سیستماتیک در مورد عدم کنترل گزینه ها بعد از خودکشی
📍به طور کل در یک بحران خودکشی حاد ۴ مورد رو باید در نظر گرفت که بر اساس نظریه schaller & Schmidtke
میباشد.
👈۱. مداخله در بحران
پذیرش، توجه، تشویق به تحمل مراحل دشوار زندگی و بیان مشکلات، ایجاد امید و افراد مهمی که میتوانند در بحران کمک کنند
👈۲. مداخلات روانشناسی
برای تفسیر عملکرد ذهنی شخص، تفسیر شناختی، اصلاح مقابله coping strategy
👈۳. پرسیدن دقیق و شفاف در مورد خودکشی
شفاف، و مستقیم و گویا، کوتاه و جدی، خودکشی به عنوان نتیجه یک مشکل غیر قابل حل شدن برای شخص در بحران را درک کردن و احساس را منتقل کردن
👈۴. مدیریت بحران
جدیت و تداوم مراقبت از شخص در آنزمان و تهیه هر کمکی یا شخصی که بتواند به حل مشکل و عدم انجام خودکشی شخص موثر باشد.
دکتر موریس ستودگان ۲۰۱۸
Think+
💡چگونه در یک موقعیت حاد و بحرانی خودکشی به عنوان روانشناس و مشاور یا مددکار میتوانیم با شخص در خطر روبرو شویم
♦️قبلا چند نکته اساسی
الف) لازم است که قبلا یک درک لازم و بازتاب شده از خودکشی داشته باشیم. این بدین معنیست که اگر این اتفاق برای خودمان و خانواده و دوستمان اتفاق افتاده باشد، میبایست حتما قبلا بازتاب و درمان شود.
ب) قبول کنیم که خودکشی یک حرکت تخریبی ست که شخص علیه خود و سیستم خود به دلایل متفاوت میخواهد عملی کند که در آن زمان حاد و بحرانی از دید شخص عقلانی میباشد پس در ساختن جمله ها مراقب باشیم!
📌استراتژی عمومی
۱. این است که شخص را بپذیریم و توجه عاطفی به او بدهیم صرف نظر از رفتار تخریبی در آن لحظه
۲. هر بحران را جدی تلقی کنیم چرا که نمایانگر عدم مهارت حل مشکل شخص در بحران میباشد.
۳. تاکید بر اینکه شخص مسیول زندگی و عمل خود است و از ایجاد احساس گناه و بد در او خودداری کنیم.
۴. چند هدف کوتاه برای زندگی را از او بپرسید. مثلا فکر میکنی اگر الان از پشت بام نپری و دستت را به من بدهی چه اتفاقی بعد خواهد افتاد؟ مثلا اگر امروز این تصمیم را نمیگرفتی چه هدفی برای زندگی داشتی؟
۵. راه حل های جایگزین رو آماده کنیم.
📌تکنیک های خاص
۱. تشخیص موقعیت محرک پیشین برای رفتار خودکشی
۲. تجزیه و تحلیل دقیق زنجیره های رفتاری قبل از اقدام به خودکشی
۳. یک brain storming (طوفان فکری برای جمع آوری اطلاعات داده) برای اقدامات جایگزین
۴. نقاط قوت شخص را شناخته و هدف های کوتاه مدت بسازید
۴. پیدا کنید چه چیزی میتواند شخص را به زندگی در آن لحظه امیدوار کند (مثلا صحبت تلفنی با کسی/ سوال فکر میکنید چه کسی جز من میتونه الان به شما کمک کنه و دوست داشتید اینجا بود)
۵. یادآوری تجربه های مثبت
۶. انعکاس سیستماتیک در مورد عدم کنترل گزینه ها بعد از خودکشی
📍به طور کل در یک بحران خودکشی حاد ۴ مورد رو باید در نظر گرفت که بر اساس نظریه schaller & Schmidtke
میباشد.
👈۱. مداخله در بحران
پذیرش، توجه، تشویق به تحمل مراحل دشوار زندگی و بیان مشکلات، ایجاد امید و افراد مهمی که میتوانند در بحران کمک کنند
👈۲. مداخلات روانشناسی
برای تفسیر عملکرد ذهنی شخص، تفسیر شناختی، اصلاح مقابله coping strategy
👈۳. پرسیدن دقیق و شفاف در مورد خودکشی
شفاف، و مستقیم و گویا، کوتاه و جدی، خودکشی به عنوان نتیجه یک مشکل غیر قابل حل شدن برای شخص در بحران را درک کردن و احساس را منتقل کردن
👈۴. مدیریت بحران
جدیت و تداوم مراقبت از شخص در آنزمان و تهیه هر کمکی یا شخصی که بتواند به حل مشکل و عدم انجام خودکشی شخص موثر باشد.
دکتر موریس ستودگان ۲۰۱۸
Think+
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫
📍سوژه های ذهنی چیست؟
ما دو نوع سوژه داریم.
👈سوژه حواس محور: که با احساس پنج گانه ما قابل درک هستند.
👈 سوژه های ذهن محور: از وجود سوژه های حواس محور با هم ترکیب میشوند و در بیرون وجود ندارند. مانند عدالت، قضاوت، سخاوت، کرامت...
📍چگونه ساختار سوژه های ذهنی را بشناسیم.
این شناخت برای تراپی بسیار مهم است. اگر ما نحوه ساختار سوژه های ذهنی را بشناسیم میتوانیم تصمیم افراد و سوژه های آنها را تغییر بدهیم. در اینجا پردازش ذهن مراجع توسط درمانگر مهم است تا درک کنیم که مراجع چگونه فکر میکند و چه سوژه هایی در مغز او کنار هم قرار میگیرند تا او تصمیم بگیرد.
تصمیم = سوژه A +سوژه B + سوژهC + سوژه D
در واقع کار درمانگر کارگاه مهندسی ذهن مراجع هست که ملاقات او با خود او را ممکن کند.
📍ذهن چیست: ظرف مفهومی که داخلش محتویات داره.
تصور کنید یک انبار ۴۰۰ بسته در ۲۰ ردیف ۲۰ تایی دارد. ذهن ما این انبار است. بسته ها سوژه ها هستند.
📍 حافظه ظرفیت کل ذهن (انبار) است.
در واقع عناصری که ساختار ذهن ما رو تشکیل میدهند سوژه هستند.
👈سوژه همان سابجکت و ابژه همان ابجکت است.
تصور کنید یک گل ببینید. گل یک آبژه طبیعی میباشد. به محض اینکه گل را ببینید ذهن شما سوژه ها را فعال میکند بوی گل، شکل گل و رنگ گل...
📍باورها: ترکیبی از سوژه های ذهنی هستند.
مثلا باور داریم که گل معطر است. سوژه ها در داخل ذهن ما جای دارند ولی آّبژه ها در بیرون ذهن.
📍استعداد و هوش ما در برگیرنده قواعد و اصول قرار گرفتن سوژه ها در ذهن ما هستند.
📍 بهره هوشی: میزان استفاده از هوش (رابطه بین سوژه ها) میشود بهره هوشی یا IQ
📍تفکر یا اندیشه: عبارت است از جریان پویایی که سوژه های ذهنی را با استفاده از آن بهم مرتبط میکند.
موریس ستودگان
📍سوژه های ذهنی چیست؟
ما دو نوع سوژه داریم.
👈سوژه حواس محور: که با احساس پنج گانه ما قابل درک هستند.
👈 سوژه های ذهن محور: از وجود سوژه های حواس محور با هم ترکیب میشوند و در بیرون وجود ندارند. مانند عدالت، قضاوت، سخاوت، کرامت...
📍چگونه ساختار سوژه های ذهنی را بشناسیم.
این شناخت برای تراپی بسیار مهم است. اگر ما نحوه ساختار سوژه های ذهنی را بشناسیم میتوانیم تصمیم افراد و سوژه های آنها را تغییر بدهیم. در اینجا پردازش ذهن مراجع توسط درمانگر مهم است تا درک کنیم که مراجع چگونه فکر میکند و چه سوژه هایی در مغز او کنار هم قرار میگیرند تا او تصمیم بگیرد.
تصمیم = سوژه A +سوژه B + سوژهC + سوژه D
در واقع کار درمانگر کارگاه مهندسی ذهن مراجع هست که ملاقات او با خود او را ممکن کند.
📍ذهن چیست: ظرف مفهومی که داخلش محتویات داره.
تصور کنید یک انبار ۴۰۰ بسته در ۲۰ ردیف ۲۰ تایی دارد. ذهن ما این انبار است. بسته ها سوژه ها هستند.
📍 حافظه ظرفیت کل ذهن (انبار) است.
در واقع عناصری که ساختار ذهن ما رو تشکیل میدهند سوژه هستند.
👈سوژه همان سابجکت و ابژه همان ابجکت است.
تصور کنید یک گل ببینید. گل یک آبژه طبیعی میباشد. به محض اینکه گل را ببینید ذهن شما سوژه ها را فعال میکند بوی گل، شکل گل و رنگ گل...
📍باورها: ترکیبی از سوژه های ذهنی هستند.
مثلا باور داریم که گل معطر است. سوژه ها در داخل ذهن ما جای دارند ولی آّبژه ها در بیرون ذهن.
📍استعداد و هوش ما در برگیرنده قواعد و اصول قرار گرفتن سوژه ها در ذهن ما هستند.
📍 بهره هوشی: میزان استفاده از هوش (رابطه بین سوژه ها) میشود بهره هوشی یا IQ
📍تفکر یا اندیشه: عبارت است از جریان پویایی که سوژه های ذهنی را با استفاده از آن بهم مرتبط میکند.
موریس ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال:
سلام.من یه دختردارم هروقت ازم حرف شنوی نداره یه سیلی میزنم توگوشش.فوری میادمن ومیبوسه هرچی بگم قبول میکنه.همه میگن راهکاری بدیه.بتظرتون چکارکنم دکترستودگان
پاسخ : موریس ستودگان:
سوال من؛ شما هم همینطور از مادرتون کتک میخوردید؟
از دید من اشتباه بسبار بزرگی میکنید. هیچ پدر و مادری حق ندارند که بچه ها رو ازار بدن. مطمین باشید تا وقتی زورش نمیرسه پیروی میکنه ولی فردا حتما به شما برمیگردونه سیلی ها رو و اینقدر با این کار اعتماد بنفسش رو نابود میکنید که فردا در مدرسه و جامعه نمیتونه رو خودش حساب کنه. از طرفی هم شما شرطی شدید چون مرز خودتون رو نمی شناسید و هم بچه با توجه منفی شما شرطی شده.
این کار رو ترک کنید. این کودک اگر پیروی نمیکنه باید در واقع سیلی تو گوش خودتون بزنید چون این کودک توسط شما تربیت شده اگر پیروی میکنه و نمیکنه. پس بازتاب عمل شماست.
در مهارت حل مشکل خودتون کمی کوشا باشید و ببینید چه چیزی نیاز دارید تا بتوانید مشکل رو بدون تنبیه فیزیکی حل کنید. اگر خودتون تنبیه شدید در کودکی باید درمان بشین و این چرخه معیوب رو ستاپ کنید.
لازم هست تو اون لحظه به احساس خودتون رجوع کنید. چه احساسی دارید؟
سلام.من یه دختردارم هروقت ازم حرف شنوی نداره یه سیلی میزنم توگوشش.فوری میادمن ومیبوسه هرچی بگم قبول میکنه.همه میگن راهکاری بدیه.بتظرتون چکارکنم دکترستودگان
پاسخ : موریس ستودگان:
سوال من؛ شما هم همینطور از مادرتون کتک میخوردید؟
از دید من اشتباه بسبار بزرگی میکنید. هیچ پدر و مادری حق ندارند که بچه ها رو ازار بدن. مطمین باشید تا وقتی زورش نمیرسه پیروی میکنه ولی فردا حتما به شما برمیگردونه سیلی ها رو و اینقدر با این کار اعتماد بنفسش رو نابود میکنید که فردا در مدرسه و جامعه نمیتونه رو خودش حساب کنه. از طرفی هم شما شرطی شدید چون مرز خودتون رو نمی شناسید و هم بچه با توجه منفی شما شرطی شده.
این کار رو ترک کنید. این کودک اگر پیروی نمیکنه باید در واقع سیلی تو گوش خودتون بزنید چون این کودک توسط شما تربیت شده اگر پیروی میکنه و نمیکنه. پس بازتاب عمل شماست.
در مهارت حل مشکل خودتون کمی کوشا باشید و ببینید چه چیزی نیاز دارید تا بتوانید مشکل رو بدون تنبیه فیزیکی حل کنید. اگر خودتون تنبیه شدید در کودکی باید درمان بشین و این چرخه معیوب رو ستاپ کنید.
لازم هست تو اون لحظه به احساس خودتون رجوع کنید. چه احساسی دارید؟
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال یک جوینده:
چطور میشه همسر مناسب رو جذب کرد؟
پاسخ؛ موریس ستودگان:
در واقع باید طرز فکر رو تغییر داد. همسر مناسب یک اتیکت هست که خیلی سریع نامناسب میشه. اگر همسر مناسب که همه با اون ازدواج میکنند و مناسب می موند آمار طلاق رو ۵۰% نمی رفت. پس باید خودمون رو و طرز فکر مون و عملمون رو تغییر بدیم.
یکی از خصوصیات انسانها رشد و تغییر هست. اگر رشد و تغییر یک زوج موازی صورت نگیره این تناسب بهم میخوره.
چطور میشه همسر مناسب رو جذب کرد؟
پاسخ؛ موریس ستودگان:
در واقع باید طرز فکر رو تغییر داد. همسر مناسب یک اتیکت هست که خیلی سریع نامناسب میشه. اگر همسر مناسب که همه با اون ازدواج میکنند و مناسب می موند آمار طلاق رو ۵۰% نمی رفت. پس باید خودمون رو و طرز فکر مون و عملمون رو تغییر بدیم.
یکی از خصوصیات انسانها رشد و تغییر هست. اگر رشد و تغییر یک زوج موازی صورت نگیره این تناسب بهم میخوره.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫
زندگی دو بخش داره. کار (مدیریت ضوابط) و لذت (مدیریت رابطه ها) و جمع آوری بشه میشه مدیریت خوب همه چیز.
دکتر موریس ستودگان💫
زندگی دو بخش داره. کار (مدیریت ضوابط) و لذت (مدیریت رابطه ها) و جمع آوری بشه میشه مدیریت خوب همه چیز.
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 یادگیری سیستمی و مزایای ان
🔑یک تفکر سیستمی برای یادگیری سیستمی از دکتر موریس ستودگان برای تمام مقاطع تحصیلی
👈یاد گرفتن سیستمی یک روش جدیدی میباشد که با ایجاد
mind map، flow mind, crazy wall
و ابزارهای دیگر با وابستگی بین دانسته ها و اموخته ها میتوان یادگرفتن را تسهیل کرد.
با ساختن ابزارهای نامبرده بالا کانال visual learning یا یاد گیری تصویری ذهن را فعال میکنیم و با دوباره خوانی آن auditive learning یادگیری شنوایی از کانال شنوایی ما و با استفاده از شبیه سازی واژه ها با احساس از kinestetic learning که اموزش احساسی نامیده میشود، بر اساس nlp (برنامه ریزی مغز) کاربری فراوان داشت.
برای تفهیم این سه موضوع روش مثلا با ترسیم mind map و شتیدن موزیک و احساس امنیت و ارامش بهتر یاد گرفته و خلاق تر میشویم. یا کودکانی در اشپزخانه جایی که مادر و امنیت وجود دارد بهتر میاموزند.
با پلهای ارتباطی بین دانسته های پایه و احساسات که قبلا اموخته شده با دانسته های جدید که بر اساس سوژه های گذشته تحلیل میشوند میتوان بهتر آموخت. سطوح مختلفی از تسلط بر یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی وجود دارد. من این سطوح را به ترتیب به دو دسته الف) آگاهی و ب) یاد گیری تقسیم بندی میکنم.
📍سطوح آگاهی
👈سطح اول، عدم آگاهی:
من در این مرحله کاملا در ارتباط با مفهوم سوژه جدید ناآگاهم. چند سوال آماده میکنیم که برای درک مطلب به چه چیزی نیاز دارم؟ یک mind map ساده.
👈 سطح دوم، آگاهی سطحی: به طور معقولی درباره سوژه آگاهی یافتهام. اما آن را تا عمق جدی متوجه نمیشوم. اصطلاحات دهانپرکن آن را همهجا میشنوم، ممکن است شهود خوبی از سوژه هم داشته باشم، اما با نتایج نه چندان اثربخش. در اینجا سه ویژگی خاص سوژه را که میدانم اسم میبرم تا یادگیری ام را تست کنم.
مشکل در این سطح اگاهی است ک به شدت فکر میکنم که یک اگاه در این سوژه شده ام. اما این چنین نیست. به همین خاطر هیچ یک از ویژگیهای تحلیلی سوژه را نمی توانم نام ببرم. به همین ترتیب توانایی تشخیص یک تحلیل خوب از بد را ندارم. در این حالت تنها یک شبه اگاه در مورد این سوژه هستم.
👈سطح سوم، آگاهی عمیق: در این سطح نسبت به مفاهیم کلیدی سوژه کاملا آگاهی یافتهام و اهمیت و پتانسیل آن را متوجه شدهام. حال تبدیل به نتیجه خروجی یادگیری این واژه و متصل کردن ان به اموخته های قبلی ام برای ذخیره کردن اموخته ضروری میباشد. در اینجا میتوانم چند خط در مورد اموخته هایم در این سوژه یادداشت یا پانویس کنم.
📍سطح یادگیری
👈سطح چهارم، یادگیری اسان: اینجا آموختم که یادگیری سیستمی بوده، اما ساخت مدلهای بیشتر سیستمی یک سوال باقی میماند. در این مرحله حداقل قادر به بازگویی اموخته خود هستم. علت و معلول پدیداری واژه را و مدلهای شبیهسازی شده را میشناسم. و میتوانم اندکی در قالب واژه های مشابه بیاندیشم، اما نمیتوانم نمودارها و مدلهای خوبی خلق کنم. میدانیم که ساختار واژه در فکرم سیستمی جا افتاده و بازخور مثبت دارد.
👈سطح پنجم، آموختن عمیق : پس از تبدیل شدن واژه به یک ترکیب اموخته شده در ذهنم و میدانم که به جعبه سیاه یک سیستم در ذهنم میتوانم نفوذ کرده و دلیل وجود واژه را توضیح دهم. در سطح حداقلی این مقطع میدانم که چطور واژه های اصلی مربوط به یک بخش را رسم کنم و یا توضیح دهم. و با استفاده از آنها بسیاری از سوالهای ساده تا متوسط را پاسخگو باشم. شبیه سازی در این مرحله به خوبی شکل میگیرد.
👈سطح ششم؛ یادگیری حرفهای: یک حرفهای در یادگیری سیستنی گام خیلی بزرگی را نسبت به دیگران جلوتر رفته است. اگر حرفهای شوم میتوانم مدلها و واژه های شبیه سازی شده را به درستی و با کمک و بر پایه اموخته بخش قبل خلق کنم. در این صورت قادر هستم سوالهای دشوار در این مقطع را پاسخگو باشم.
هر شخصی که به دنبال حل مسائل به صورت پایدار به کمک رویکردی سیستمی و شاید کاربردی است، نیاز دارد حداقل در هر مبحث ۲۵ واژه در یک مبحث را برای سیستم یادگیری خود تعریف کرده باشد. در این مرحله به درجهای میرسم که قابلیت پاسخگویی به پرسشهای فوقالعاده دشوار در یک سیستم پیچیده را دارا باشم.
تفکر سیستمی که امروز در جهان از ارزش خاصی برخوردار است، یکی از هدایای یادگیری سیستمی میباشد. با یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی میتوانیم مسائل بزرگ تر اجتماعی را حل کنیم.
سوژه: یادگیری سیستمی
دکتر موریس ستودگان
🔑یک تفکر سیستمی برای یادگیری سیستمی از دکتر موریس ستودگان برای تمام مقاطع تحصیلی
👈یاد گرفتن سیستمی یک روش جدیدی میباشد که با ایجاد
mind map، flow mind, crazy wall
و ابزارهای دیگر با وابستگی بین دانسته ها و اموخته ها میتوان یادگرفتن را تسهیل کرد.
با ساختن ابزارهای نامبرده بالا کانال visual learning یا یاد گیری تصویری ذهن را فعال میکنیم و با دوباره خوانی آن auditive learning یادگیری شنوایی از کانال شنوایی ما و با استفاده از شبیه سازی واژه ها با احساس از kinestetic learning که اموزش احساسی نامیده میشود، بر اساس nlp (برنامه ریزی مغز) کاربری فراوان داشت.
برای تفهیم این سه موضوع روش مثلا با ترسیم mind map و شتیدن موزیک و احساس امنیت و ارامش بهتر یاد گرفته و خلاق تر میشویم. یا کودکانی در اشپزخانه جایی که مادر و امنیت وجود دارد بهتر میاموزند.
با پلهای ارتباطی بین دانسته های پایه و احساسات که قبلا اموخته شده با دانسته های جدید که بر اساس سوژه های گذشته تحلیل میشوند میتوان بهتر آموخت. سطوح مختلفی از تسلط بر یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی وجود دارد. من این سطوح را به ترتیب به دو دسته الف) آگاهی و ب) یاد گیری تقسیم بندی میکنم.
📍سطوح آگاهی
👈سطح اول، عدم آگاهی:
من در این مرحله کاملا در ارتباط با مفهوم سوژه جدید ناآگاهم. چند سوال آماده میکنیم که برای درک مطلب به چه چیزی نیاز دارم؟ یک mind map ساده.
👈 سطح دوم، آگاهی سطحی: به طور معقولی درباره سوژه آگاهی یافتهام. اما آن را تا عمق جدی متوجه نمیشوم. اصطلاحات دهانپرکن آن را همهجا میشنوم، ممکن است شهود خوبی از سوژه هم داشته باشم، اما با نتایج نه چندان اثربخش. در اینجا سه ویژگی خاص سوژه را که میدانم اسم میبرم تا یادگیری ام را تست کنم.
مشکل در این سطح اگاهی است ک به شدت فکر میکنم که یک اگاه در این سوژه شده ام. اما این چنین نیست. به همین خاطر هیچ یک از ویژگیهای تحلیلی سوژه را نمی توانم نام ببرم. به همین ترتیب توانایی تشخیص یک تحلیل خوب از بد را ندارم. در این حالت تنها یک شبه اگاه در مورد این سوژه هستم.
👈سطح سوم، آگاهی عمیق: در این سطح نسبت به مفاهیم کلیدی سوژه کاملا آگاهی یافتهام و اهمیت و پتانسیل آن را متوجه شدهام. حال تبدیل به نتیجه خروجی یادگیری این واژه و متصل کردن ان به اموخته های قبلی ام برای ذخیره کردن اموخته ضروری میباشد. در اینجا میتوانم چند خط در مورد اموخته هایم در این سوژه یادداشت یا پانویس کنم.
📍سطح یادگیری
👈سطح چهارم، یادگیری اسان: اینجا آموختم که یادگیری سیستمی بوده، اما ساخت مدلهای بیشتر سیستمی یک سوال باقی میماند. در این مرحله حداقل قادر به بازگویی اموخته خود هستم. علت و معلول پدیداری واژه را و مدلهای شبیهسازی شده را میشناسم. و میتوانم اندکی در قالب واژه های مشابه بیاندیشم، اما نمیتوانم نمودارها و مدلهای خوبی خلق کنم. میدانیم که ساختار واژه در فکرم سیستمی جا افتاده و بازخور مثبت دارد.
👈سطح پنجم، آموختن عمیق : پس از تبدیل شدن واژه به یک ترکیب اموخته شده در ذهنم و میدانم که به جعبه سیاه یک سیستم در ذهنم میتوانم نفوذ کرده و دلیل وجود واژه را توضیح دهم. در سطح حداقلی این مقطع میدانم که چطور واژه های اصلی مربوط به یک بخش را رسم کنم و یا توضیح دهم. و با استفاده از آنها بسیاری از سوالهای ساده تا متوسط را پاسخگو باشم. شبیه سازی در این مرحله به خوبی شکل میگیرد.
👈سطح ششم؛ یادگیری حرفهای: یک حرفهای در یادگیری سیستنی گام خیلی بزرگی را نسبت به دیگران جلوتر رفته است. اگر حرفهای شوم میتوانم مدلها و واژه های شبیه سازی شده را به درستی و با کمک و بر پایه اموخته بخش قبل خلق کنم. در این صورت قادر هستم سوالهای دشوار در این مقطع را پاسخگو باشم.
هر شخصی که به دنبال حل مسائل به صورت پایدار به کمک رویکردی سیستمی و شاید کاربردی است، نیاز دارد حداقل در هر مبحث ۲۵ واژه در یک مبحث را برای سیستم یادگیری خود تعریف کرده باشد. در این مرحله به درجهای میرسم که قابلیت پاسخگویی به پرسشهای فوقالعاده دشوار در یک سیستم پیچیده را دارا باشم.
تفکر سیستمی که امروز در جهان از ارزش خاصی برخوردار است، یکی از هدایای یادگیری سیستمی میباشد. با یادگیری سیستمی و تفکر سیستمی میتوانیم مسائل بزرگ تر اجتماعی را حل کنیم.
سوژه: یادگیری سیستمی
دکتر موریس ستودگان
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍مثال برای یاد گیری سیستمی در ادامه مبحث یادگیری سیستمی و کاربرد ان
از دکتر موریس ستودگان
من واژه سوژه های ذهنی رو نمی شناسم و میخوام سیستمی یادش بگیرم.
👈۱. نقشه فکری یا mind map آماده میکنم و نشون میدم چه چیزی با این واژه و در ارتباط این به ذهنم میرسه. تصویر اول
👈۲. در اینترنت تحقیق میکنم چه چیزی در این مورد نوشته شده و وجود داره. تصویر شماره دوم را ببینید.
در اینجا میبینم که سوژه های حواس محور و سوژه ذهنی موضوعاتی هستند که میتوانیم پیدا کنیم. میبینم که سوژه حواس محور
الف) با پنج احساس ما درک میشه. گرما و یا بوی نان، طعم شکلات
ب) از ترکیب این سوژه های حواس محور سوژه های جدیدی شکل میگیرند و با حواس پنجگانه قابل درک نیستند که سوژه ذهنی نامیده میشوند
پ) تصمیم گیری ما به این سوژه ها وابسته است
ولی چگونگی آن را هنوز عمیق درک نکرده ام.
👈۳. به دنبال مفاهیم کلیدی این مطلب میروم و در کتاب میبینم که کلمه سوژه و ابژه چرا از هممتفاوت هستند. ابژه ها قابل لمس و اشیا هستند و قابل رویت. ولی سوژه ها قابل رویت نیستند. مثلا گرما با حواس ما درک میشود اما قابل رویت نیست. اثر گرما قابل رویت است وقتی اب در صد درجه بجوش میاید و اثر گرما قابل احساس میشود. پس آگاهی عمیق تر در تمایز این واژه با یک واژه دیگر را پیدا میکنیم. این واژه از فرانسوی وارد زبان فارسی شده و مصادف آن موضوع کلمه عربی آن است. این یک تعریف ابتدایی ولی تعریف علمی آن در تصویر پایین آمده است. پس تفاوت سوژه و ابژه بر من کمی مشخص تر شد.
👈۴. تا اینجا در مورد سوژه ها و سوژه های حواس محور کمی اگاه کسب کردیم ولی مدلی که به ما نشان بدهد که چگونه یک سوژه ذهنی در تصمیم گیری مهم هست. در اینجا تحقیق میکنم که چرا سوژه های ذهنی مهم هستند. در خواندن مقاله علمی دیدم که تصمیم ما بر اساس ترکیب سوژه ها شکل میگیرد. تا اینجا سوژه را درک کردم و سوژه های حواس محور بر اساس دانسته های قبلی من و سوژه های ذهنی بر اساس سوژه های حواس محور سیستمی درک شد اما مدل سازی در ذهنم شکل نگرفته.
👈۵. اکنون به یادگیری عمیق تر میروم و در صفحاتی از مقاله به دنبال سوال خود که تصمیم پیرو چه مدلی از ترکیب سوژه های ذهنی میباشد میروم.
همه تصمیمهای ما بر اساس این مدل میباشد.
تصمیم = سوژهA+سوژهB+سوژهC+...
شناختن سوژه های ذهنی ما از این جهت مهم است که میتوانیم تصمیم ها را تغییر دهیم. با هر تغییر در یکی از سوژه ها میتوانیم کل تصمیم را تغییر دهیم. مدل سازی را با یک مثال در قسمت ششم توضیح میدهم.
👈۶. کاربرد این ساختار و مدلهای مشابه در یادگیری سیستمی و کاربرد آن در زندگی روزمره به عنوان یک سوال پیچیده: چطور میتوانید سوژه ذهنی و تصمیم خود را بشناسید و تغییر دهید.
یک مثال بسیار ساده: شما با دوست دخترتان یک بحثی کرده اید و از هم جدا شده اید. در تلفن ایشان چت با یک پسر دیگر را دیده اید. بر چه اساسی تصمیم گرفته اید!
تصمیم جدایی= سوژه رابطه + سوژه اختلاف نظر + سوژه درک بکدیگر+ سوژه کنترل دیگری+ سوژه عدم اطمینان+ سوژه احترام به نظر مقابل +سوژه تنبیه در ذهن + سوژه طرحواره + ...
همه این سوژه ها دست به دست هم داده تا تصمیم جدایی شکل بگیرد. حال شما مطمین نیستید که تصمیم شما درست بود یا خیر. به مشاور رجوع میکنید.
یک مثال برای سوال دشوار. کاربرد سوژه ذهنی در روان شناسی و تراپی.
شما به من مراجعه میکنید و من در تعاریف شما سوژه های ذهنی شما را تشخیص داده و مثلا سوژه اعتماد را از بقیه سوژه ها جدا کرده و به شما نشان میدهم که عدم اطمینان شما به دوست دختر شما در گذشته دور شما قرار دارد و تجربه های شما و ربط مستقیمی با چت کردن دوست دختر شما نداشت. از اینرو شما در تصمیم گیری با اگاهی جدید به سوژه های ذهنی خود با تغییر جدید در ذهن و برداشت شما، تجدید نظر میکنید.
این روش یاد گیری بعد از تمرین کوتاه به سرعت انجام میگیرد.
از دکتر موریس ستودگان
من واژه سوژه های ذهنی رو نمی شناسم و میخوام سیستمی یادش بگیرم.
👈۱. نقشه فکری یا mind map آماده میکنم و نشون میدم چه چیزی با این واژه و در ارتباط این به ذهنم میرسه. تصویر اول
👈۲. در اینترنت تحقیق میکنم چه چیزی در این مورد نوشته شده و وجود داره. تصویر شماره دوم را ببینید.
در اینجا میبینم که سوژه های حواس محور و سوژه ذهنی موضوعاتی هستند که میتوانیم پیدا کنیم. میبینم که سوژه حواس محور
الف) با پنج احساس ما درک میشه. گرما و یا بوی نان، طعم شکلات
ب) از ترکیب این سوژه های حواس محور سوژه های جدیدی شکل میگیرند و با حواس پنجگانه قابل درک نیستند که سوژه ذهنی نامیده میشوند
پ) تصمیم گیری ما به این سوژه ها وابسته است
ولی چگونگی آن را هنوز عمیق درک نکرده ام.
👈۳. به دنبال مفاهیم کلیدی این مطلب میروم و در کتاب میبینم که کلمه سوژه و ابژه چرا از هممتفاوت هستند. ابژه ها قابل لمس و اشیا هستند و قابل رویت. ولی سوژه ها قابل رویت نیستند. مثلا گرما با حواس ما درک میشود اما قابل رویت نیست. اثر گرما قابل رویت است وقتی اب در صد درجه بجوش میاید و اثر گرما قابل احساس میشود. پس آگاهی عمیق تر در تمایز این واژه با یک واژه دیگر را پیدا میکنیم. این واژه از فرانسوی وارد زبان فارسی شده و مصادف آن موضوع کلمه عربی آن است. این یک تعریف ابتدایی ولی تعریف علمی آن در تصویر پایین آمده است. پس تفاوت سوژه و ابژه بر من کمی مشخص تر شد.
👈۴. تا اینجا در مورد سوژه ها و سوژه های حواس محور کمی اگاه کسب کردیم ولی مدلی که به ما نشان بدهد که چگونه یک سوژه ذهنی در تصمیم گیری مهم هست. در اینجا تحقیق میکنم که چرا سوژه های ذهنی مهم هستند. در خواندن مقاله علمی دیدم که تصمیم ما بر اساس ترکیب سوژه ها شکل میگیرد. تا اینجا سوژه را درک کردم و سوژه های حواس محور بر اساس دانسته های قبلی من و سوژه های ذهنی بر اساس سوژه های حواس محور سیستمی درک شد اما مدل سازی در ذهنم شکل نگرفته.
👈۵. اکنون به یادگیری عمیق تر میروم و در صفحاتی از مقاله به دنبال سوال خود که تصمیم پیرو چه مدلی از ترکیب سوژه های ذهنی میباشد میروم.
همه تصمیمهای ما بر اساس این مدل میباشد.
تصمیم = سوژهA+سوژهB+سوژهC+...
شناختن سوژه های ذهنی ما از این جهت مهم است که میتوانیم تصمیم ها را تغییر دهیم. با هر تغییر در یکی از سوژه ها میتوانیم کل تصمیم را تغییر دهیم. مدل سازی را با یک مثال در قسمت ششم توضیح میدهم.
👈۶. کاربرد این ساختار و مدلهای مشابه در یادگیری سیستمی و کاربرد آن در زندگی روزمره به عنوان یک سوال پیچیده: چطور میتوانید سوژه ذهنی و تصمیم خود را بشناسید و تغییر دهید.
یک مثال بسیار ساده: شما با دوست دخترتان یک بحثی کرده اید و از هم جدا شده اید. در تلفن ایشان چت با یک پسر دیگر را دیده اید. بر چه اساسی تصمیم گرفته اید!
تصمیم جدایی= سوژه رابطه + سوژه اختلاف نظر + سوژه درک بکدیگر+ سوژه کنترل دیگری+ سوژه عدم اطمینان+ سوژه احترام به نظر مقابل +سوژه تنبیه در ذهن + سوژه طرحواره + ...
همه این سوژه ها دست به دست هم داده تا تصمیم جدایی شکل بگیرد. حال شما مطمین نیستید که تصمیم شما درست بود یا خیر. به مشاور رجوع میکنید.
یک مثال برای سوال دشوار. کاربرد سوژه ذهنی در روان شناسی و تراپی.
شما به من مراجعه میکنید و من در تعاریف شما سوژه های ذهنی شما را تشخیص داده و مثلا سوژه اعتماد را از بقیه سوژه ها جدا کرده و به شما نشان میدهم که عدم اطمینان شما به دوست دختر شما در گذشته دور شما قرار دارد و تجربه های شما و ربط مستقیمی با چت کردن دوست دختر شما نداشت. از اینرو شما در تصمیم گیری با اگاهی جدید به سوژه های ذهنی خود با تغییر جدید در ذهن و برداشت شما، تجدید نظر میکنید.
این روش یاد گیری بعد از تمرین کوتاه به سرعت انجام میگیرد.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫💫💫
همه از مرگ می ترسند ولی من میگویم زندگی با مردگان محرک اطراف ما وحشتناکتر است.
دکتر م. ستودگان💫
همه از مرگ می ترسند ولی من میگویم زندگی با مردگان محرک اطراف ما وحشتناکتر است.
دکتر م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫
چیزی که مرا به تعجب وا میدارد این است که زندگی به ما آنقدر شانس های متفاوت میدهد که اشتباه های متفاوت کنیم ولی بعضی ها این را هم نمی بینند و مدام اشتباه های گذشته را تکرار میکنند. من میگویم زندگی کوتاه تر از آنست که اشتباهی را تکرار کنیم. حداقل یک اشتباه جدید که شاید از این چیزی بیاموزیم.
دکتر موریس ستودگان 💫
چیزی که مرا به تعجب وا میدارد این است که زندگی به ما آنقدر شانس های متفاوت میدهد که اشتباه های متفاوت کنیم ولی بعضی ها این را هم نمی بینند و مدام اشتباه های گذشته را تکرار میکنند. من میگویم زندگی کوتاه تر از آنست که اشتباهی را تکرار کنیم. حداقل یک اشتباه جدید که شاید از این چیزی بیاموزیم.
دکتر موریس ستودگان 💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
موریس ستودگان:
افکار مزاحم چیست و راهکارهای کاهش این افکار چیست؟
افکاری که اتوماتیک وار عمل میکنند و فرد احساس میکند که کنترلی بر آنها ندارد تحت عنوان نشخوار فکری هم از آنها نامبرده میشود. افرادي كه دچار نشخوار فكري هستند ماجراها و خاطرات منفي مربوط به گذشته را مثل آدامس در ذهن خود ميجوند و جابجا میکنند ولي قدرت دور انداختن آنها را ندارند و دائماً آن افکار رو مرور ميكنند.
فرد واقعیتهای موجود رو منفي تفسير میکند و اين باعث میشود رضايت از زندگي در این افراد كاهش پیدا کند و فرد درنهایت ديدگاه بدبينانه نسبت به زندگي پيدا كند. اين افكار تدریجاً باعث كاهش رفتارهاي مثبت و مؤثر در رابطه با خود و اجتماع نيز میشود و روند حل مسئله را مختل میکند. افکار مزاحم دو حالت دارد 1-افکار اتوماتیک وار که اشتغال ذهنی محسوب میشود 2- تحت عنوان وسواس فکری که یک اختلال روانشناختی محسوب میشود.
اگر افکار در حد همان افکار مزاحم باشد که اشتغال ذهنی است، مثلاً در حال درس خواندن یک سری افکار در ذهن شما تکرار میشوند و باعث میشوند توجه و تمرکز شما به هم بریزد و نتوانید تمرکز داشته باشید یا بهطور کل حواسپرت شوید.
به چند روش میتوان افکار مزاحم را کمتر کرد.
✅راهکار اول:
نوشتن این افکار مزاحم
یک دفترچه کوچک همیشه به همراه داشته باشید و هرلحظه این افکار به ذهن شما میآیند سریعاً کارتنان را کنار بگذارید و به مدت 10 دقیقه شروع کنید به نوشتن بی کموکاست این افکار.
درواقع با نوشتن شما به استقبالشان میروید و مانند کودکی که بهانه میگیرد بهانهاش رو از او میگیرد به همین دلیل میزان حساسیت این افکار کمرنگ میشود.
راهکار دوم :
با افکار مزاحم گفتگو کنید
و به خود بگویید که حواسم به شما افکار است اما زمان ديگري با شما حرف میزنم، روش کار بهاینترتیب هست که عنوان افکار مزاحم را مینویسیم و پس از مدتزمانی که کار اصلي که به آن میپرداختیم تمام شد، به همان فکر مزاحم میپردازیم و فکر کردن به آن را شروع میکنیم و بعدازاینکه نوشتیم حداقل 5 بار از روی آنها میخوانیم تا حساسیت کمتر شود.
راهکار سوم:
توجه برگردانی انتخابی
هرگاه فكر مزاحم به سراغ شما آمد آگاهانه تمرکز خود را از این افکار بر فکر یا فعالیتی دیگر معطوف نمایید.
راهکار چهارم:
دکمه استاپ یا بسه
هرگاه اين افكار به سراغتان آمد و متوجه شديد، وسط افكار بهصورت نمادین دکمهای را فشار دهید و به خود بگوييد «استاپ» یا «بس است» و بدینوسیله رشته افكار مزاحم را قطع كرده و به سراغ مطلبى ديگر بروید.
راهکار پنجم:
انجام تمرینات ذهن آگاهی و یوگا و مدیتیشن
راهکار ششم:
شروع کنید به خندیدن بی دلیل به یک موضوعی
توجه کردن عمدی و تمرکز پذیرا و بدون قضاوت به رخ دادن افکار، هیجانات و احساس
منبع: متاسفانه نامعلوم
افکار مزاحم چیست و راهکارهای کاهش این افکار چیست؟
افکاری که اتوماتیک وار عمل میکنند و فرد احساس میکند که کنترلی بر آنها ندارد تحت عنوان نشخوار فکری هم از آنها نامبرده میشود. افرادي كه دچار نشخوار فكري هستند ماجراها و خاطرات منفي مربوط به گذشته را مثل آدامس در ذهن خود ميجوند و جابجا میکنند ولي قدرت دور انداختن آنها را ندارند و دائماً آن افکار رو مرور ميكنند.
فرد واقعیتهای موجود رو منفي تفسير میکند و اين باعث میشود رضايت از زندگي در این افراد كاهش پیدا کند و فرد درنهایت ديدگاه بدبينانه نسبت به زندگي پيدا كند. اين افكار تدریجاً باعث كاهش رفتارهاي مثبت و مؤثر در رابطه با خود و اجتماع نيز میشود و روند حل مسئله را مختل میکند. افکار مزاحم دو حالت دارد 1-افکار اتوماتیک وار که اشتغال ذهنی محسوب میشود 2- تحت عنوان وسواس فکری که یک اختلال روانشناختی محسوب میشود.
اگر افکار در حد همان افکار مزاحم باشد که اشتغال ذهنی است، مثلاً در حال درس خواندن یک سری افکار در ذهن شما تکرار میشوند و باعث میشوند توجه و تمرکز شما به هم بریزد و نتوانید تمرکز داشته باشید یا بهطور کل حواسپرت شوید.
به چند روش میتوان افکار مزاحم را کمتر کرد.
✅راهکار اول:
نوشتن این افکار مزاحم
یک دفترچه کوچک همیشه به همراه داشته باشید و هرلحظه این افکار به ذهن شما میآیند سریعاً کارتنان را کنار بگذارید و به مدت 10 دقیقه شروع کنید به نوشتن بی کموکاست این افکار.
درواقع با نوشتن شما به استقبالشان میروید و مانند کودکی که بهانه میگیرد بهانهاش رو از او میگیرد به همین دلیل میزان حساسیت این افکار کمرنگ میشود.
راهکار دوم :
با افکار مزاحم گفتگو کنید
و به خود بگویید که حواسم به شما افکار است اما زمان ديگري با شما حرف میزنم، روش کار بهاینترتیب هست که عنوان افکار مزاحم را مینویسیم و پس از مدتزمانی که کار اصلي که به آن میپرداختیم تمام شد، به همان فکر مزاحم میپردازیم و فکر کردن به آن را شروع میکنیم و بعدازاینکه نوشتیم حداقل 5 بار از روی آنها میخوانیم تا حساسیت کمتر شود.
راهکار سوم:
توجه برگردانی انتخابی
هرگاه فكر مزاحم به سراغ شما آمد آگاهانه تمرکز خود را از این افکار بر فکر یا فعالیتی دیگر معطوف نمایید.
راهکار چهارم:
دکمه استاپ یا بسه
هرگاه اين افكار به سراغتان آمد و متوجه شديد، وسط افكار بهصورت نمادین دکمهای را فشار دهید و به خود بگوييد «استاپ» یا «بس است» و بدینوسیله رشته افكار مزاحم را قطع كرده و به سراغ مطلبى ديگر بروید.
راهکار پنجم:
انجام تمرینات ذهن آگاهی و یوگا و مدیتیشن
راهکار ششم:
شروع کنید به خندیدن بی دلیل به یک موضوعی
توجه کردن عمدی و تمرکز پذیرا و بدون قضاوت به رخ دادن افکار، هیجانات و احساس
منبع: متاسفانه نامعلوم
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📌منبع: مرکز مشاوره روان آوا
📌جمع آوری و ویرایش فرمی: دکتر موریس ستودگان
🔑فکر انتقادی Critical Thinking 🔑
👈 تعریف؛ تفکر انتقادی عبارت است از توانایی تفکر مستقل و تأملی، و فکر کردن به شیوه ای روشن و منطقی.
می توان گفت نوعی مهارت است که می تواند در افشاء سفسطه ها و استدلال های نادرست بکار گرفته شود.
🔴 کسب مهارت تفکر انتقادی
🔑فرایند تفکر انتقادی
👈1. تأمل روی معنای عبارات
👈2. بررسی شواهد و استدلال های ارائه شده
👈3. قضاوت راجع به واقعیت ها
👈4. جمع آوری اطلاعات از طریق مشاهده، تجربه، استدلال، و تعامل با دیگران
👈 استدلال: هر لحظه از شبانه روز ما در معرض اطلاعات مختلف قرار می گیریم. برای حیوانات و انسان اولیه این اطلاعات دست اول بودند: چیزهایی که فرد می بیند، می شنود، لمس می کند، می چشد و بو می کند. با ظهور زبان در بین انسانها آنها نوع دیگری از اطلاعات (اطلاعات دست دوم) پدید آمد و آنچه که امروز با آنها روبرو هستیم، غالباً از این دسته اطلاعات هستند. کمی به اطلاعاتی که روزانه دریافت می کنید، فکر کنید: آنچه والدین یا دوستان تان می گویند، چیزی که در مدرسه به شما آموزش داده می شود، آنچه که در تلویزیون مشاهده و یا در روزنامه ها و مجلات می کنید. بدون شک می توان گفت که اغلب این اطلاعات که امروزه با آنها روبرو هستیم در حال ارائه اصول یا موضوعاتی هستند که از ما می خواهند با آنها هم عقیده شده و آنها را بپذیریم.
ما در دورانی زندگی می کنیم که وجه مشخصه آن تلاش در متقاعدسازی همگانی است. هر بار که رادیو یا تلویزیون را روشن می کنیم و یا کتاب یا مجله ای را می گشاییم، در معرض بمباران اطلاعاتی قرار می گیریم که سعی دارند ما را متقاعد سازند تا فراورده های آنها را خریداری کرده و یا به نامزد انتخاباتی یا حزب سیاسی خاصی رأی بدهیم یا ایده و اصول مختلف مطرح شده را بپذیریم. حتی زمانی که با دوست، همسر، والدین، راننده تاکسی و ... نیز تعامل می کنیم همواره با مسائلی روبرو می شویم که از ما خواسته می شودبرداشت آنها را از آنچه درست، واقعی و یا زیبا است، بپذیریم.
اما آیا پذیرش بی چون و چرای اطلاعاتی که دریافت می کنیم، از ما انسانی بی اراده و عاری از نیروی تفکر یا عقل سلیم نمی سازد؟ چنین فردی تسلیم محض محیط است و همواره بر اساس اصول دیگران و بر پایه خواست محیط زندگی می کند و قادر نیست تا از زندگی آنگونه که خودش می خواهد لذت ببرد. مهارت تفکر انتقادی این امکان را برای ما فراهم می آورد که با دریافت اطلاعات و دیدگاه های موجود راجع به مسائل مختلف، صرفنظر از سوگیری های شخصی یا باورها و ارزش های نادرست احتمالی مان، بتوانیم بهترین نتیجه را استنباط کرده و بر اساس آن عمل نماییم.
🔑 تفکر انتقادی چیست؟
👈 تعریف؛ تفکر انتقادی عبارت است از توانایی تفکر مستقل و تأملی، و فکر کردن به شیوه ای روشن و منطقی. داشتن تفکر انتقادی به معنای مجادله یا انتقاد نسبت به دیگران نیست. بلکه نوعی مهارت است که می تواند در افشاء سفسطه ها و استدلال های نادرست بکار گرفته شود، به علاوه نقش مهمی در استدلال و تکالیف سازنده بازی می کند. تفکر انتقادی به ما کمک می کند تا به کسب دانش بپردازیم، نظریه های خود را بهبود ببخشیم و به استدلال های قوی دست یابیم. همچنین می توان از آن برای پیشبرد فرایند کاری و ارتقاء نهادهای اجتماعی استفاده نمود.
فردی که از مهارت تفکر انتقادی برخوردار است قادر خواهد بود تا:
🔸*پیوندهای منطقی بین ایده های مختلف را درک کند؛
🔸*استدلال های مختلف را شناسایی، سازماندهی و ارزیابی نماید؛
🔸*ناهمسانی ها و اشتباهات معمول در استدلال ها را کشف کند؛
🔸*مشکلات را به طور سیستمیک حل کند؛
🔸*تناسب و اهمیت ایده ها را دریابد؛
🔸*روی توجه و دلائل منطقی باورها و ارزش های شخصی اش تأمل کند.
۱)
📌جمع آوری و ویرایش فرمی: دکتر موریس ستودگان
🔑فکر انتقادی Critical Thinking 🔑
👈 تعریف؛ تفکر انتقادی عبارت است از توانایی تفکر مستقل و تأملی، و فکر کردن به شیوه ای روشن و منطقی.
می توان گفت نوعی مهارت است که می تواند در افشاء سفسطه ها و استدلال های نادرست بکار گرفته شود.
🔴 کسب مهارت تفکر انتقادی
🔑فرایند تفکر انتقادی
👈1. تأمل روی معنای عبارات
👈2. بررسی شواهد و استدلال های ارائه شده
👈3. قضاوت راجع به واقعیت ها
👈4. جمع آوری اطلاعات از طریق مشاهده، تجربه، استدلال، و تعامل با دیگران
👈 استدلال: هر لحظه از شبانه روز ما در معرض اطلاعات مختلف قرار می گیریم. برای حیوانات و انسان اولیه این اطلاعات دست اول بودند: چیزهایی که فرد می بیند، می شنود، لمس می کند، می چشد و بو می کند. با ظهور زبان در بین انسانها آنها نوع دیگری از اطلاعات (اطلاعات دست دوم) پدید آمد و آنچه که امروز با آنها روبرو هستیم، غالباً از این دسته اطلاعات هستند. کمی به اطلاعاتی که روزانه دریافت می کنید، فکر کنید: آنچه والدین یا دوستان تان می گویند، چیزی که در مدرسه به شما آموزش داده می شود، آنچه که در تلویزیون مشاهده و یا در روزنامه ها و مجلات می کنید. بدون شک می توان گفت که اغلب این اطلاعات که امروزه با آنها روبرو هستیم در حال ارائه اصول یا موضوعاتی هستند که از ما می خواهند با آنها هم عقیده شده و آنها را بپذیریم.
ما در دورانی زندگی می کنیم که وجه مشخصه آن تلاش در متقاعدسازی همگانی است. هر بار که رادیو یا تلویزیون را روشن می کنیم و یا کتاب یا مجله ای را می گشاییم، در معرض بمباران اطلاعاتی قرار می گیریم که سعی دارند ما را متقاعد سازند تا فراورده های آنها را خریداری کرده و یا به نامزد انتخاباتی یا حزب سیاسی خاصی رأی بدهیم یا ایده و اصول مختلف مطرح شده را بپذیریم. حتی زمانی که با دوست، همسر، والدین، راننده تاکسی و ... نیز تعامل می کنیم همواره با مسائلی روبرو می شویم که از ما خواسته می شودبرداشت آنها را از آنچه درست، واقعی و یا زیبا است، بپذیریم.
اما آیا پذیرش بی چون و چرای اطلاعاتی که دریافت می کنیم، از ما انسانی بی اراده و عاری از نیروی تفکر یا عقل سلیم نمی سازد؟ چنین فردی تسلیم محض محیط است و همواره بر اساس اصول دیگران و بر پایه خواست محیط زندگی می کند و قادر نیست تا از زندگی آنگونه که خودش می خواهد لذت ببرد. مهارت تفکر انتقادی این امکان را برای ما فراهم می آورد که با دریافت اطلاعات و دیدگاه های موجود راجع به مسائل مختلف، صرفنظر از سوگیری های شخصی یا باورها و ارزش های نادرست احتمالی مان، بتوانیم بهترین نتیجه را استنباط کرده و بر اساس آن عمل نماییم.
🔑 تفکر انتقادی چیست؟
👈 تعریف؛ تفکر انتقادی عبارت است از توانایی تفکر مستقل و تأملی، و فکر کردن به شیوه ای روشن و منطقی. داشتن تفکر انتقادی به معنای مجادله یا انتقاد نسبت به دیگران نیست. بلکه نوعی مهارت است که می تواند در افشاء سفسطه ها و استدلال های نادرست بکار گرفته شود، به علاوه نقش مهمی در استدلال و تکالیف سازنده بازی می کند. تفکر انتقادی به ما کمک می کند تا به کسب دانش بپردازیم، نظریه های خود را بهبود ببخشیم و به استدلال های قوی دست یابیم. همچنین می توان از آن برای پیشبرد فرایند کاری و ارتقاء نهادهای اجتماعی استفاده نمود.
فردی که از مهارت تفکر انتقادی برخوردار است قادر خواهد بود تا:
🔸*پیوندهای منطقی بین ایده های مختلف را درک کند؛
🔸*استدلال های مختلف را شناسایی، سازماندهی و ارزیابی نماید؛
🔸*ناهمسانی ها و اشتباهات معمول در استدلال ها را کشف کند؛
🔸*مشکلات را به طور سیستمیک حل کند؛
🔸*تناسب و اهمیت ایده ها را دریابد؛
🔸*روی توجه و دلائل منطقی باورها و ارزش های شخصی اش تأمل کند.
۱)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈 تعریف: تفکر انتقادی عبارت است از بررسی و آزمایش موضوعاتی که برای پذیرش ارائه می شوند، به منظور کشف اینکه آیا آنها منطبق با واقعیت هستند یا خیر. این استعدادها علاوه بر آنکه >ذاتاً< در انسان وجود دارد، نیازمند >آموزش و پرورش< است.
👈اهمیت مهارت تفکر انتقادی
تفکر انتقادی بسیار مهم است چرا که فرد را قادر می سازد تا اطلاعات دریافتی را ارزیابی نموده و خطرات عمل بر پایه یک فرض غلط را به حداقل برساند. فقدان این استعداد ذهنی می تواند باعث صدمه، مسمومیت، عدم پذیرش و یا خرابکاری هایی شود که ممکن است فرد را با خطرات مهلکی روبرو سازد. همه افراد به طور ذاتی از این استعداد برخوردارند، اما آنچه که به عنوان یک مهارت زندگی از آن یاد می شود، فراتر از شیوه معمول تفکر انتقادی که انسان را از خطرات مصون می دارد، می باشد.
👈تعریف: تفکر انتقادی در این مفهوم، عبارت است از یک فرایند ذهنی تحلیل یا ارزیابی اطلاعات، بویژه بیانات یا موضوعاتی که افراد به عنوان یک اصل ارائه می کنند.
🔸 تفکر انتقادی فرایندی است شامل:
🔻 تأمل روی معنای عبارات،
🔻 بررسی شواهد و استدلال های ارائه شده،
🔻قضاوت راجع به واقعیت ها
افرادی که تفکر انتقادی دارند می توانند این اطلاعات را از این طریق جمع آوری کنند:
👈مشاهده
👈 تجربه
👈 استدلال
👈تعامل با دیگران
🔑اساس تفکر انتقادی را ارزش های عقلانی تشکیل می دهند، از جمله:
👈 تیزبینی
👈 صحت
👈 دقت
👈مدلل بودن
👈 تمامیت
👈 بی طرفی
📌 به نوعی می توان گفت تفکر انتقادی در کنار شیوه تفکر خلاق پیش نیاز سایر مهارت های زندگی از جمله حل مسأله، تصمیم گیری، ارتباط مؤثر و روابط سازنده را تشکیل می دهد.
فردی که توانایی تفکر انتقادی نداشته باشد -》نمی تواند راه حل های متعدد برای مسائل را ارزیابی و بهترین شیوه را انتخاب کند《- و لذا با شکست های متعدد روبرو خواهد شد.
🔑 تفاوت نحوه تفکرها:
در واقع تفاوت تفکر انتقادی و تفکر خلاق نیز در این است که تفکر خلاق منجر به نوآوری و خلق ایده های جدید می گردد، در حالیکه تفکر انتقادی فرد را قادر می سازد تا ایده ها و راه حل های موجود را ارزیابی کرده و بهترین آنها را انتخاب کند.
۲)
👈اهمیت مهارت تفکر انتقادی
تفکر انتقادی بسیار مهم است چرا که فرد را قادر می سازد تا اطلاعات دریافتی را ارزیابی نموده و خطرات عمل بر پایه یک فرض غلط را به حداقل برساند. فقدان این استعداد ذهنی می تواند باعث صدمه، مسمومیت، عدم پذیرش و یا خرابکاری هایی شود که ممکن است فرد را با خطرات مهلکی روبرو سازد. همه افراد به طور ذاتی از این استعداد برخوردارند، اما آنچه که به عنوان یک مهارت زندگی از آن یاد می شود، فراتر از شیوه معمول تفکر انتقادی که انسان را از خطرات مصون می دارد، می باشد.
👈تعریف: تفکر انتقادی در این مفهوم، عبارت است از یک فرایند ذهنی تحلیل یا ارزیابی اطلاعات، بویژه بیانات یا موضوعاتی که افراد به عنوان یک اصل ارائه می کنند.
🔸 تفکر انتقادی فرایندی است شامل:
🔻 تأمل روی معنای عبارات،
🔻 بررسی شواهد و استدلال های ارائه شده،
🔻قضاوت راجع به واقعیت ها
افرادی که تفکر انتقادی دارند می توانند این اطلاعات را از این طریق جمع آوری کنند:
👈مشاهده
👈 تجربه
👈 استدلال
👈تعامل با دیگران
🔑اساس تفکر انتقادی را ارزش های عقلانی تشکیل می دهند، از جمله:
👈 تیزبینی
👈 صحت
👈 دقت
👈مدلل بودن
👈 تمامیت
👈 بی طرفی
📌 به نوعی می توان گفت تفکر انتقادی در کنار شیوه تفکر خلاق پیش نیاز سایر مهارت های زندگی از جمله حل مسأله، تصمیم گیری، ارتباط مؤثر و روابط سازنده را تشکیل می دهد.
فردی که توانایی تفکر انتقادی نداشته باشد -》نمی تواند راه حل های متعدد برای مسائل را ارزیابی و بهترین شیوه را انتخاب کند《- و لذا با شکست های متعدد روبرو خواهد شد.
🔑 تفاوت نحوه تفکرها:
در واقع تفاوت تفکر انتقادی و تفکر خلاق نیز در این است که تفکر خلاق منجر به نوآوری و خلق ایده های جدید می گردد، در حالیکه تفکر انتقادی فرد را قادر می سازد تا ایده ها و راه حل های موجود را ارزیابی کرده و بهترین آنها را انتخاب کند.
۲)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑از دیگر موارد اهمیت تفکر انتقادی می توان به این موارد اشاره نمود:
👈1) تفکر انتقادی یک مهارت تفکر عمومی است. توانایی تفکر به شیوه ای روشن و منطقی برای هر گونه انتخابی که پیش رو دارید، ضروری و حائز اهمیت است. اگر شما در یکی از حوزه های آموزشی، پژوهشی، مالی، مدیریت و یا قانون مشغول به کار هستید می دانید که داشتن تفکر انتقادی لازمه موفقیت شما در کارتان است. اما این نوع تفکر صرفاً به حوزه های کاری خاصی محدود نمی شود و توانایی خوب فکر کردن و حل مشکلات، مهارتی است که برای همه افراد با هر گونه خط مشی یا حرفه ای که داشته باشند، مفید و لازم می باشد.
👈2) تفکر انتقادی مهارتی زبانی و ارائه را افزایش می دهد. تفکر روشن و سیستماتیک می تواند نحوه ابراز عقاید را در ما بهبود ببخشد. تفکر انتقادی همچنین با یادگیری چگونگی تحلیل ساختار منطقی موضوعات، توانایی فهم و قوه ادراک را در افراد افزایش می دهد.
👈3) تفکر انتقادی، خلاقیت را ارتقاء می بخشد. خلاقیت صرفاً موضوعی نیست که با ایجاد ایده های نو ظهور یابد، یعنی تنها تولید راه حل های تازه شرط کافی برای خلاقیت نیست. بلکه فرد خلاق کسی است که بتواند ایده های جدیدی خلق کند که مفید بوده و متناسب با تکلیف حاضر باشند. تفکر انتقادی نقشی بسیار مهم در ارزیابی مفید بودن و میزان تناسب ایده های جدید، انتخاب بهترین آنها و اصلاح آنها در صورت لزوم بازی می کند.
👈4) تفکر انتقادی برای تأمل و خوداندیشی ضروری است. به منظور داشتن معنا در زندگی و سازماندهی زندگی مان بر طبق آن، ما نیازمند توجیه و تأمل روی ارزش ها، باورها و تصمیماتمان هستیم؛ که تفکر انتقادی ابزار این فرایند خودسنجی را برای ما فراهم می سازد.
🔑 شکل گیری مهارت تفکر انتقادی
👈 با وجودی که اغلب افراد با این موضوع که تفکر انتقادی یک مهارت فکری مهم است موافق هستند، اما اکثر آنها نمی دانند که چگونه می توانند این مهارت را در خودشان ایجاد یا بهبود بخشند. یک علت آن این است که تفکر انتقادی یک مهارت فوق تفکر است و نیازمند تأمل دقیق روی اصول صحیح استدلال و بکارگیری یک تلاش آگاهانه برای درونی سازی آنها و اجرای آنها در زندگی روزمره می باشد. همانگونه که مشهود است این کار آسان نیست و تقریباً به یک دوره طولانی تمرین و ممارست نیاز دارد.
👈 استعداد ذاتی افراد برای استدلال متفاوت است. روانشناسان همچنین کشف کرده اند که سوگیری های پایدار یا سفسطه هایی در استدلال های بشر وجود دارد. کسب دانش صریح راجع به این قیود شناختی و اصول صحیح استدلال می تواند به ما کمک کند تا مهارت تفکر انتقادی خود را تا اندازه ای بهبود بخشیم.
👈 با این وجود، تنها آگاهی از اصولی که استدلال خوب و بد را متمایز می سازند، کافی نیست. به عنوان مثال شخص ممکن است درک کاملی از اصول بازی تنیس داشته باشد، اما هنوز در اجرا و بکار بستن این اصول در بازی واقعی شکست بخورد. به طور مشابه، لازمه تفکر انتقادی نیز رشد توانایی درونی سازی اصول استدلال بهینه، و کسب آمادگی اجرای این اصول در زندگی روزمره می باشد. اشکال عمده دوره های آموزش تفکر انتقادی نیز آن است که اغلب تنها به ارائه نظری اصول استدلال می پردازند و از پشتوانه عملی برای چگونگی اجرای این اصول در موضوعات واقعی برخوردار نیستند.
👈 کسب دانش و تمرین برای کسب مهارت تفکر انتقادی تنهازمانی به نتیجه خواهد رسید که فرد از نگرش مثبت و انگیزش کافی برای یادگیری این مهارت برخوردار باشد. نگرش های زیر اگرچه غیر معمول نیستند، اما موانعی برای رسیدن به تفکر انتقادی به حساب می آیند:
🔸*من بیشتر ترجیح می دهم دیگران به من بگویند چه کاری بکنم و چگونه انجام دهم، تا اینکه خودم بخواهم به آن برسم؛
🔸*من همان کاری را انجام می دهم که به نظرم خوب است. دوست ندارم راجع به تصمیماتم خیلی فکر کنم؛
🔸*من معمولاً اشتباهاتی را که مرتکب شده ام، مرور نمی کنم؛
🔸*از اینکه خودم بدنبال کشف چیزی باشم، متنفرم؛
🔸*از افرادی که مسائل را مبهم می گذارند و به جای اینکه پاسخ آن را بگویند، آن را به بحث می کشانند، خوشم نمی آید؛
🔸*دوست ندارم مورد انتقاد واقع شوم؛
🔸*اگر خودم با چیزی موافق باشم، برایم مهم نیست که چرا دیگران با من موافق نیستند.
👈 برای تقویت تفکر انتقادی، تأمل روی دلایل باورها و اعمال از اهمیت بسزایی برخوردار است. فرد همچنین باید اشتیاق زیادی برای درگیر شدن در مذاکرات، اشتباه کردن احتمالی، تغییر عادات بد قبلی، و پرداختن به پیچیدگی های زبانشناختی و مفاهیم انتزاعی داشته باشد.
۳)
👈1) تفکر انتقادی یک مهارت تفکر عمومی است. توانایی تفکر به شیوه ای روشن و منطقی برای هر گونه انتخابی که پیش رو دارید، ضروری و حائز اهمیت است. اگر شما در یکی از حوزه های آموزشی، پژوهشی، مالی، مدیریت و یا قانون مشغول به کار هستید می دانید که داشتن تفکر انتقادی لازمه موفقیت شما در کارتان است. اما این نوع تفکر صرفاً به حوزه های کاری خاصی محدود نمی شود و توانایی خوب فکر کردن و حل مشکلات، مهارتی است که برای همه افراد با هر گونه خط مشی یا حرفه ای که داشته باشند، مفید و لازم می باشد.
👈2) تفکر انتقادی مهارتی زبانی و ارائه را افزایش می دهد. تفکر روشن و سیستماتیک می تواند نحوه ابراز عقاید را در ما بهبود ببخشد. تفکر انتقادی همچنین با یادگیری چگونگی تحلیل ساختار منطقی موضوعات، توانایی فهم و قوه ادراک را در افراد افزایش می دهد.
👈3) تفکر انتقادی، خلاقیت را ارتقاء می بخشد. خلاقیت صرفاً موضوعی نیست که با ایجاد ایده های نو ظهور یابد، یعنی تنها تولید راه حل های تازه شرط کافی برای خلاقیت نیست. بلکه فرد خلاق کسی است که بتواند ایده های جدیدی خلق کند که مفید بوده و متناسب با تکلیف حاضر باشند. تفکر انتقادی نقشی بسیار مهم در ارزیابی مفید بودن و میزان تناسب ایده های جدید، انتخاب بهترین آنها و اصلاح آنها در صورت لزوم بازی می کند.
👈4) تفکر انتقادی برای تأمل و خوداندیشی ضروری است. به منظور داشتن معنا در زندگی و سازماندهی زندگی مان بر طبق آن، ما نیازمند توجیه و تأمل روی ارزش ها، باورها و تصمیماتمان هستیم؛ که تفکر انتقادی ابزار این فرایند خودسنجی را برای ما فراهم می سازد.
🔑 شکل گیری مهارت تفکر انتقادی
👈 با وجودی که اغلب افراد با این موضوع که تفکر انتقادی یک مهارت فکری مهم است موافق هستند، اما اکثر آنها نمی دانند که چگونه می توانند این مهارت را در خودشان ایجاد یا بهبود بخشند. یک علت آن این است که تفکر انتقادی یک مهارت فوق تفکر است و نیازمند تأمل دقیق روی اصول صحیح استدلال و بکارگیری یک تلاش آگاهانه برای درونی سازی آنها و اجرای آنها در زندگی روزمره می باشد. همانگونه که مشهود است این کار آسان نیست و تقریباً به یک دوره طولانی تمرین و ممارست نیاز دارد.
👈 استعداد ذاتی افراد برای استدلال متفاوت است. روانشناسان همچنین کشف کرده اند که سوگیری های پایدار یا سفسطه هایی در استدلال های بشر وجود دارد. کسب دانش صریح راجع به این قیود شناختی و اصول صحیح استدلال می تواند به ما کمک کند تا مهارت تفکر انتقادی خود را تا اندازه ای بهبود بخشیم.
👈 با این وجود، تنها آگاهی از اصولی که استدلال خوب و بد را متمایز می سازند، کافی نیست. به عنوان مثال شخص ممکن است درک کاملی از اصول بازی تنیس داشته باشد، اما هنوز در اجرا و بکار بستن این اصول در بازی واقعی شکست بخورد. به طور مشابه، لازمه تفکر انتقادی نیز رشد توانایی درونی سازی اصول استدلال بهینه، و کسب آمادگی اجرای این اصول در زندگی روزمره می باشد. اشکال عمده دوره های آموزش تفکر انتقادی نیز آن است که اغلب تنها به ارائه نظری اصول استدلال می پردازند و از پشتوانه عملی برای چگونگی اجرای این اصول در موضوعات واقعی برخوردار نیستند.
👈 کسب دانش و تمرین برای کسب مهارت تفکر انتقادی تنهازمانی به نتیجه خواهد رسید که فرد از نگرش مثبت و انگیزش کافی برای یادگیری این مهارت برخوردار باشد. نگرش های زیر اگرچه غیر معمول نیستند، اما موانعی برای رسیدن به تفکر انتقادی به حساب می آیند:
🔸*من بیشتر ترجیح می دهم دیگران به من بگویند چه کاری بکنم و چگونه انجام دهم، تا اینکه خودم بخواهم به آن برسم؛
🔸*من همان کاری را انجام می دهم که به نظرم خوب است. دوست ندارم راجع به تصمیماتم خیلی فکر کنم؛
🔸*من معمولاً اشتباهاتی را که مرتکب شده ام، مرور نمی کنم؛
🔸*از اینکه خودم بدنبال کشف چیزی باشم، متنفرم؛
🔸*از افرادی که مسائل را مبهم می گذارند و به جای اینکه پاسخ آن را بگویند، آن را به بحث می کشانند، خوشم نمی آید؛
🔸*دوست ندارم مورد انتقاد واقع شوم؛
🔸*اگر خودم با چیزی موافق باشم، برایم مهم نیست که چرا دیگران با من موافق نیستند.
👈 برای تقویت تفکر انتقادی، تأمل روی دلایل باورها و اعمال از اهمیت بسزایی برخوردار است. فرد همچنین باید اشتیاق زیادی برای درگیر شدن در مذاکرات، اشتباه کردن احتمالی، تغییر عادات بد قبلی، و پرداختن به پیچیدگی های زبانشناختی و مفاهیم انتزاعی داشته باشد.
۳)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑 مؤلفه های مهارت تفکر انتقادی
👈تفکر انتقادی را می توان در برگیرنده دو جنبه زیر دانست:
🔻1)مجموعه ای از مهارت های شناختی شامل تحلیل، ترکیب، تفسیر، توصیف، ارزیابی، تعمیم، استنباط، روشنگری، مقایسه و تشخیص استدلال های غلط.
🔻2)توانایی و تعهد فکری برای بکارگیری این مهارتها در هدایت رفتار.
تفکر انتقادی، صرفاً جمع آوری اطلاعات نیست. فردی که حافظه خوبی دارد و از دانش بسیاری نیز برخوردار است لزوماً نمی تواند دارای تفکر انتقادی نیز باشد. کسی که این مهارت را دارد قادر است بر اساس دانشی که دارد پیامدها را استنباط کند، و می داند که چطور از اطلاعاتش برای حل مشکلات استفاده کند و چگونه به جستجوی منابع اطلاعاتی مناسب بپردازد.
برای تبدیل شدن به فردی با تفکر انتقادی، در ابتدا باید تا آنجا که ممکن است درباره همه چیز به جمع آوری اطلاعات پرداخت تا صرفاً به یک حوزه اختصاصی یا موضوعات خاص محدود نشویم. این مسأله مهم است چون نداشتن دامنه اطلاعاتی وسیع و یا بدتر از آن نداشتن قوه قضاوت صحیح، دیدگاه ما را در حین تحلیل موضوعات یا موقعیت های مختلف محدود می سازد، به ویژه در مورد موضوعاتی که دامنه وسیعی از مسائل را در بر می گیرند، و لذا ممکن است به نتیجه گیری یا استنباطی ضعیف و ناپخته دست یابیم. با وجودی که آگاهی هر چه بیشتر راجع به یک مسأله خاص، بد نیست اما اطلاعات جزیی در قضاوت راجع به موضوعات دیگر که محتوای متفاوتی دارند، کاملاً بی فایده و بلا استفاده خواهد بود. بنابراین به جای اینکه با پرداختن بیش از حد به جزئیات هر موضوع، زمان و نیروی فکر خود را بیهوده صرف کنید، سعی کنید با بررسی اصول کلی موضوعات مختلف، به دامنه اطلاعات خود بیفزایید.
📍فرایند تفکر انتقادی را می توان به ترتیب زیر در نظر گرفت:
👈1) گردآوری نظرات راجع به همه جنبه های وابسته به یک مسأله و همچنین استدلال های منطقی که هر یک را پشتیبانی می کند؛
👈2) شکستن استدلال ها به موضوعات تشکیل دهنده آنها و استخراج تلویحات اضافی از این موضوعات؛
👈3) بررسی این موضوعات و تلویحات از نظر تناقضات درونی؛
👈4) تعیین ادعاهای ضدیت بین استدلال های مختلف و وزن دهی نسبی به این ادعاها:
📌*زمانی که ادعاها از حمایت قوی به ویژه زنجیرهمحکمی از استدلال ها یا منابع جدید متعددی برخوردارند، وزن بیشتری به آنها بدهید؛ و زمانی که ادعاها متناقض هستند، وزن کمتری به آنها بدهید.
📌*وزن دهی را بر اساس میزان ارتباط و تناسب اطلاعات با مسأله اصلی تنظیم کنید.
📌*ادعاهای باور نکردنی برای توجیه نیازمند حمایت و پشتوانه کافی هستند؛ در غیر اینصورت، باید این ادعاها را در زمان قضاوت نادیده بگیرید.
👈5) وزن ادعاهای مختلف را ارزیابی کنید.
تفکر انتقادی متضمن آن نیست که فرد حتماً به نتیجه گیری های درست و صحیحی دست می یابد. اولاً فرد ممکن است همه اطلاعات مربوطه را در دست نداشته باشد و در واقع شاید مهمترین اطلاعات از نظر او دور مانده و یا حتی قابل دستیابی نباشد. و دیگر اینکه پیش داوری و سوگیری های شخصی ممکن است مانع از جمع آوری و ارزیابی مؤثر اطلاعات در دسترس گردند.
به منظور کاهش سوگیری های شخصی، می توانید در طول فرایند تفکر انتقادی از مقیاس های مختلفی استفاده کنید. مثلاً به جای اینکه بپرسید "چطور این موضوع با عقاید من متناقض است؟"، بپرسید که "خود این موضوع چه معنایی را در بر دارد؟"
در مراحل اولیه جمع آوری و ارزیابی اطلاعات، شخص باید قضاوت کاملاً بی طرفانه داشته باشد (مثل زمانی که یک فیلم تماشا می کند و یا وقتی یک رمان می خواند). برای این کار باید یک رویکرد ادراکی داشته باشد نه یک رویکرد قضاوتی؛ یعنی هر آنچه را که توسط قوای ادراکی اش درک می کند، بدون تغییر یا اعمال نظر شخصی جزو اطلاعات جمع آوری شده راجع به موضوع در نظر بگیرد. (در واقع، رویکرد قضاوتی تنها باید در مرحله آخر تفکر انتقادی و برای ارزیابی استدلال ها مورد استفاده قرار گیرد).
🔑 افراد باید از احتمال اشتباهات شخصی شان آگاه باشند، از طریق:
🔻1) پذیرش اینکه هر فردی از سوگیری های ناهشیار برخوردار است و به تبع آن ممکن است هر گونه رأی انعکاسی را مورد تردید قرار دهد؛
🔻2) اتخاذ یک جایگاه خارج از منیت و همراه با فروتنی و تواضع
🔻3) تغییر باورهای قبلی که فرد قویاً آنها را حفظ کرده بوده اما اکنون رد شده اند؛
🔻4) تشخیص اینکه علیرغم پیشروی بهینه، هنوز ممکن است نقاط کور فراوانی برای فرد وجود داشته باشد.
و سرانجام اینکه فرد می تواند با استفاده از روش سقراطی، یک استدلال را ارزیابی کند. یعنی سؤالاتی بازپاسخ از این قبیل را مطرح کند:
🔸*منظورت از ..... چیست؟
🔸*چطور به این نتیجه رسیدی؟
🔸*چرا فکر می کنی که حق با تو است؟
🔸*منبع اطلاعت تو چیست؟
🔸*براساس چه فرضی به این نتیجه گیری رسیده ای؟
🔸*از کجا بدانم که چیزی که می گویی صحیح است؟
۴)
👈تفکر انتقادی را می توان در برگیرنده دو جنبه زیر دانست:
🔻1)مجموعه ای از مهارت های شناختی شامل تحلیل، ترکیب، تفسیر، توصیف، ارزیابی، تعمیم، استنباط، روشنگری، مقایسه و تشخیص استدلال های غلط.
🔻2)توانایی و تعهد فکری برای بکارگیری این مهارتها در هدایت رفتار.
تفکر انتقادی، صرفاً جمع آوری اطلاعات نیست. فردی که حافظه خوبی دارد و از دانش بسیاری نیز برخوردار است لزوماً نمی تواند دارای تفکر انتقادی نیز باشد. کسی که این مهارت را دارد قادر است بر اساس دانشی که دارد پیامدها را استنباط کند، و می داند که چطور از اطلاعاتش برای حل مشکلات استفاده کند و چگونه به جستجوی منابع اطلاعاتی مناسب بپردازد.
برای تبدیل شدن به فردی با تفکر انتقادی، در ابتدا باید تا آنجا که ممکن است درباره همه چیز به جمع آوری اطلاعات پرداخت تا صرفاً به یک حوزه اختصاصی یا موضوعات خاص محدود نشویم. این مسأله مهم است چون نداشتن دامنه اطلاعاتی وسیع و یا بدتر از آن نداشتن قوه قضاوت صحیح، دیدگاه ما را در حین تحلیل موضوعات یا موقعیت های مختلف محدود می سازد، به ویژه در مورد موضوعاتی که دامنه وسیعی از مسائل را در بر می گیرند، و لذا ممکن است به نتیجه گیری یا استنباطی ضعیف و ناپخته دست یابیم. با وجودی که آگاهی هر چه بیشتر راجع به یک مسأله خاص، بد نیست اما اطلاعات جزیی در قضاوت راجع به موضوعات دیگر که محتوای متفاوتی دارند، کاملاً بی فایده و بلا استفاده خواهد بود. بنابراین به جای اینکه با پرداختن بیش از حد به جزئیات هر موضوع، زمان و نیروی فکر خود را بیهوده صرف کنید، سعی کنید با بررسی اصول کلی موضوعات مختلف، به دامنه اطلاعات خود بیفزایید.
📍فرایند تفکر انتقادی را می توان به ترتیب زیر در نظر گرفت:
👈1) گردآوری نظرات راجع به همه جنبه های وابسته به یک مسأله و همچنین استدلال های منطقی که هر یک را پشتیبانی می کند؛
👈2) شکستن استدلال ها به موضوعات تشکیل دهنده آنها و استخراج تلویحات اضافی از این موضوعات؛
👈3) بررسی این موضوعات و تلویحات از نظر تناقضات درونی؛
👈4) تعیین ادعاهای ضدیت بین استدلال های مختلف و وزن دهی نسبی به این ادعاها:
📌*زمانی که ادعاها از حمایت قوی به ویژه زنجیرهمحکمی از استدلال ها یا منابع جدید متعددی برخوردارند، وزن بیشتری به آنها بدهید؛ و زمانی که ادعاها متناقض هستند، وزن کمتری به آنها بدهید.
📌*وزن دهی را بر اساس میزان ارتباط و تناسب اطلاعات با مسأله اصلی تنظیم کنید.
📌*ادعاهای باور نکردنی برای توجیه نیازمند حمایت و پشتوانه کافی هستند؛ در غیر اینصورت، باید این ادعاها را در زمان قضاوت نادیده بگیرید.
👈5) وزن ادعاهای مختلف را ارزیابی کنید.
تفکر انتقادی متضمن آن نیست که فرد حتماً به نتیجه گیری های درست و صحیحی دست می یابد. اولاً فرد ممکن است همه اطلاعات مربوطه را در دست نداشته باشد و در واقع شاید مهمترین اطلاعات از نظر او دور مانده و یا حتی قابل دستیابی نباشد. و دیگر اینکه پیش داوری و سوگیری های شخصی ممکن است مانع از جمع آوری و ارزیابی مؤثر اطلاعات در دسترس گردند.
به منظور کاهش سوگیری های شخصی، می توانید در طول فرایند تفکر انتقادی از مقیاس های مختلفی استفاده کنید. مثلاً به جای اینکه بپرسید "چطور این موضوع با عقاید من متناقض است؟"، بپرسید که "خود این موضوع چه معنایی را در بر دارد؟"
در مراحل اولیه جمع آوری و ارزیابی اطلاعات، شخص باید قضاوت کاملاً بی طرفانه داشته باشد (مثل زمانی که یک فیلم تماشا می کند و یا وقتی یک رمان می خواند). برای این کار باید یک رویکرد ادراکی داشته باشد نه یک رویکرد قضاوتی؛ یعنی هر آنچه را که توسط قوای ادراکی اش درک می کند، بدون تغییر یا اعمال نظر شخصی جزو اطلاعات جمع آوری شده راجع به موضوع در نظر بگیرد. (در واقع، رویکرد قضاوتی تنها باید در مرحله آخر تفکر انتقادی و برای ارزیابی استدلال ها مورد استفاده قرار گیرد).
🔑 افراد باید از احتمال اشتباهات شخصی شان آگاه باشند، از طریق:
🔻1) پذیرش اینکه هر فردی از سوگیری های ناهشیار برخوردار است و به تبع آن ممکن است هر گونه رأی انعکاسی را مورد تردید قرار دهد؛
🔻2) اتخاذ یک جایگاه خارج از منیت و همراه با فروتنی و تواضع
🔻3) تغییر باورهای قبلی که فرد قویاً آنها را حفظ کرده بوده اما اکنون رد شده اند؛
🔻4) تشخیص اینکه علیرغم پیشروی بهینه، هنوز ممکن است نقاط کور فراوانی برای فرد وجود داشته باشد.
و سرانجام اینکه فرد می تواند با استفاده از روش سقراطی، یک استدلال را ارزیابی کند. یعنی سؤالاتی بازپاسخ از این قبیل را مطرح کند:
🔸*منظورت از ..... چیست؟
🔸*چطور به این نتیجه رسیدی؟
🔸*چرا فکر می کنی که حق با تو است؟
🔸*منبع اطلاعت تو چیست؟
🔸*براساس چه فرضی به این نتیجه گیری رسیده ای؟
🔸*از کجا بدانم که چیزی که می گویی صحیح است؟
۴)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑هفت قاعده برای تقویت تفکر انتقادی
تفکر انتقادی، یک مهارت نسبی است و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که آن را به طور کامل فراگرفته و بکار می بندد. همه افراد تقریباً از درجات مختلفی از این مهارت برخوردارند، اما اغلب آنها نمی دانند چگونه این استعداد را در خودشان کشف و شکوفا نمایند. راهبردهایی که در ذیل ارائه شده است که به شما کمک می کند تا بتوانید مهارتهای تفکر از جمله شیوه تفکر انتقادی را در خودتان بهبود ببخشید:
👈1) همواره سطح بهینه ای از شک گرایی داشته باشید؛
شک گرایی، داشتن این باور است که دانش و بصیرت، سخت بدست می آید. شک گرایی در قالب یک نگرش بدین معنا است که فرد معتقد باشد که هر ایده جدیدی که به وی ارائه می شود اشتباه است تا زمانی که شواهد مستدل و معقولی برای صحت آن فراهم آید.
به اطلاعات جدیدی که دریافت می کنید بر اساس ارزش ظاهری آنها را به دقت بررسی و موشکافی کنید.
این حساسیت به ویژه در مورد ادعاهایی که به نظر قابل تردید می رسند و یا با تجربیات واقعی شما سازگار نیستند، ضروری است. اگر افراد یا گروه هایی ادعا کنند که می توانند به شما نیروی مافوق بشری را آموزش دهند، شما را به سرعت ثروتمند کنند، یا به شما کمک کنند تا در زمان اندک و بدون هیچ تلاشی چاق یا لاغر شوید، شما باید در این گونه موارد به شدت شک گرا بوده و به آسانی ادعای آنها را نپذیرید؛ بلکه از آنها بخواهید شواهد کافی در حمایت از ادعاهایشان ارائه دهند.
👈2) به دنبال داده های محکم و بنیادی باشید، نه فرضیات، استدلال ها و نتایج؛
داده ها، اطلاعات خام راجع به دنیا هستند. هر گونه استدلال یا نتیجه گیری به داده ها یا اطلاعات خام نیاز دارد. اگر فردی سعی داشته باشد ایده ای را بدون پشتوانه ای از داده های عینی و باور گردنی به شما ارائه دهد، نباید آن را بپذیرید مگر اینکه این قبیل داده ها وجود داشته باشند.
داده هایی بهتر هستند که از عینیت بیشتری برخوردار باشند. مثلاً "رنگ چشم مریم قهوه ای است" یا "فاصله تهران – اصفهان 414 کیلومتر است" داده هایی کاملاً عینی و مسلم هستند. برعکس، داده هایی مثل "مریم واقعاً زیبا است" یا "اعضای این انجمن قابل اطمینان هستند" در برگیرنده موضوعاتی هستند که نوعی قضاوت ارزشی را در بردارند و ممکن است همه با آنها موافق نباشند. داده ها قبل از اینکه به عنوان یک اصل معتبر در نظر گرفته شوند، باید توشط بیش از یک منبع غیروابسته تأیید شده باشند.
👈3) تا زمانی که داده و اطلاعات کافی در دسترس ندارید، هیچ نتیجه ای نگیرید؛
چیزهای زیادی در دنیا وجود دارند که ما نمی توانیم به سادگی آنها را تأیید کنیم. در مواردی که داده کافی برای نتیجه گیری وجود نداشته باشد، تنها پاسخ قابل قبول "نمی دانم" است.
پذیرش این موضوع برای اغلب افراد بسیار دشوار است. به نظر می رسد که طبیعت انسان بر این باور است که دادن هر گونه پاسخی بهتر از پاسخ ندادن است. اما این تنها نگرشی ساده لوحانه و نادرست است. نتیجه گیری یا اظهار نظر راجع به چیزی که اطلاع کافی در آن زمینه ندارید هم خودتان را گمراه می کند و هم دیگران را نسبت به ایده ها و استدلال های شما نامطمئن می سازد.
👈4) در جستجوی فرض ها و اصلاح آنها باشید؛
فرض ها، داده هایی هستند که زیربنای استدلال هایی را تشکیل می دهند که که کاملاً روشن و صریح ارائه نمی شوند. هر استدلالی در ابتدا بر پایه فرض ها گذارده می شود، چرا که بشر از دانستن همه چیز ناتوان است.
حتی استدلال هایی که توسط دانشمندان نیز ارائه می شوند، بر مبنای فرض های مطرح می گردند که از امکان اثبات برخوردار نیستند. اکثر حقایق علمی به وسیله آزمایش مورد تحقیق قرار می گیرند، اما بدیهی است که هیچ آزمایشی کامل و بی عیب نخواهد بود. علیرغم زمان بسیاری که برای آزمودن یک فرضیه صرف می کنید، نمی توانید آن را در همه شرایط بیازمایید. دیر یا زود، شما باید فرض کنید که تنها به این دلیل که فرضیه شما در برخی شرایط خاص صحیح است، پس در سایر شرایط نیز صادق خواهد بود. دانشمندان همچنین فرض می کنند که آینده نیز همانند گذشته جریان خواهد داشت. برای مثال "چون نیروی جاذبه زمین از زمان کشف آن تاکنون به این شیوه بوده است. پس در آینده نیز همینطور خواهد بود".
قبل از پذیرش هر استدلالی، باید به دنبال کشف فرض های زیربنایی آن باشید تا آنها را از نظر اعتبار و موثق بودن بررسی کنید. مثال زیر به شما نمونه ای از روش بررسی این فرض ها را نشان می دهد:
🔻الف-"یک روز، وسائل ماشینی ما آنقدر هوشمند می شوند که تصمیم می گیرند ما را بکشند"
🔻ب- "چرا باید ماشین ها بخواهند عمداً ما را از بین ببرند؟
۵)
تفکر انتقادی، یک مهارت نسبی است و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که آن را به طور کامل فراگرفته و بکار می بندد. همه افراد تقریباً از درجات مختلفی از این مهارت برخوردارند، اما اغلب آنها نمی دانند چگونه این استعداد را در خودشان کشف و شکوفا نمایند. راهبردهایی که در ذیل ارائه شده است که به شما کمک می کند تا بتوانید مهارتهای تفکر از جمله شیوه تفکر انتقادی را در خودتان بهبود ببخشید:
👈1) همواره سطح بهینه ای از شک گرایی داشته باشید؛
شک گرایی، داشتن این باور است که دانش و بصیرت، سخت بدست می آید. شک گرایی در قالب یک نگرش بدین معنا است که فرد معتقد باشد که هر ایده جدیدی که به وی ارائه می شود اشتباه است تا زمانی که شواهد مستدل و معقولی برای صحت آن فراهم آید.
به اطلاعات جدیدی که دریافت می کنید بر اساس ارزش ظاهری آنها را به دقت بررسی و موشکافی کنید.
این حساسیت به ویژه در مورد ادعاهایی که به نظر قابل تردید می رسند و یا با تجربیات واقعی شما سازگار نیستند، ضروری است. اگر افراد یا گروه هایی ادعا کنند که می توانند به شما نیروی مافوق بشری را آموزش دهند، شما را به سرعت ثروتمند کنند، یا به شما کمک کنند تا در زمان اندک و بدون هیچ تلاشی چاق یا لاغر شوید، شما باید در این گونه موارد به شدت شک گرا بوده و به آسانی ادعای آنها را نپذیرید؛ بلکه از آنها بخواهید شواهد کافی در حمایت از ادعاهایشان ارائه دهند.
👈2) به دنبال داده های محکم و بنیادی باشید، نه فرضیات، استدلال ها و نتایج؛
داده ها، اطلاعات خام راجع به دنیا هستند. هر گونه استدلال یا نتیجه گیری به داده ها یا اطلاعات خام نیاز دارد. اگر فردی سعی داشته باشد ایده ای را بدون پشتوانه ای از داده های عینی و باور گردنی به شما ارائه دهد، نباید آن را بپذیرید مگر اینکه این قبیل داده ها وجود داشته باشند.
داده هایی بهتر هستند که از عینیت بیشتری برخوردار باشند. مثلاً "رنگ چشم مریم قهوه ای است" یا "فاصله تهران – اصفهان 414 کیلومتر است" داده هایی کاملاً عینی و مسلم هستند. برعکس، داده هایی مثل "مریم واقعاً زیبا است" یا "اعضای این انجمن قابل اطمینان هستند" در برگیرنده موضوعاتی هستند که نوعی قضاوت ارزشی را در بردارند و ممکن است همه با آنها موافق نباشند. داده ها قبل از اینکه به عنوان یک اصل معتبر در نظر گرفته شوند، باید توشط بیش از یک منبع غیروابسته تأیید شده باشند.
👈3) تا زمانی که داده و اطلاعات کافی در دسترس ندارید، هیچ نتیجه ای نگیرید؛
چیزهای زیادی در دنیا وجود دارند که ما نمی توانیم به سادگی آنها را تأیید کنیم. در مواردی که داده کافی برای نتیجه گیری وجود نداشته باشد، تنها پاسخ قابل قبول "نمی دانم" است.
پذیرش این موضوع برای اغلب افراد بسیار دشوار است. به نظر می رسد که طبیعت انسان بر این باور است که دادن هر گونه پاسخی بهتر از پاسخ ندادن است. اما این تنها نگرشی ساده لوحانه و نادرست است. نتیجه گیری یا اظهار نظر راجع به چیزی که اطلاع کافی در آن زمینه ندارید هم خودتان را گمراه می کند و هم دیگران را نسبت به ایده ها و استدلال های شما نامطمئن می سازد.
👈4) در جستجوی فرض ها و اصلاح آنها باشید؛
فرض ها، داده هایی هستند که زیربنای استدلال هایی را تشکیل می دهند که که کاملاً روشن و صریح ارائه نمی شوند. هر استدلالی در ابتدا بر پایه فرض ها گذارده می شود، چرا که بشر از دانستن همه چیز ناتوان است.
حتی استدلال هایی که توسط دانشمندان نیز ارائه می شوند، بر مبنای فرض های مطرح می گردند که از امکان اثبات برخوردار نیستند. اکثر حقایق علمی به وسیله آزمایش مورد تحقیق قرار می گیرند، اما بدیهی است که هیچ آزمایشی کامل و بی عیب نخواهد بود. علیرغم زمان بسیاری که برای آزمودن یک فرضیه صرف می کنید، نمی توانید آن را در همه شرایط بیازمایید. دیر یا زود، شما باید فرض کنید که تنها به این دلیل که فرضیه شما در برخی شرایط خاص صحیح است، پس در سایر شرایط نیز صادق خواهد بود. دانشمندان همچنین فرض می کنند که آینده نیز همانند گذشته جریان خواهد داشت. برای مثال "چون نیروی جاذبه زمین از زمان کشف آن تاکنون به این شیوه بوده است. پس در آینده نیز همینطور خواهد بود".
قبل از پذیرش هر استدلالی، باید به دنبال کشف فرض های زیربنایی آن باشید تا آنها را از نظر اعتبار و موثق بودن بررسی کنید. مثال زیر به شما نمونه ای از روش بررسی این فرض ها را نشان می دهد:
🔻الف-"یک روز، وسائل ماشینی ما آنقدر هوشمند می شوند که تصمیم می گیرند ما را بکشند"
🔻ب- "چرا باید ماشین ها بخواهند عمداً ما را از بین ببرند؟
۵)