Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎙 نسخۀ صوتی: چرا دکتری خواندن غالباً هدر دادن وقت است؟
— دانشجویان دکتری بیشباهت به بردهها نیستند: سالها کار سخت، بدون درآمد و آیندهای روشن
🎯 گرفتن مدرک دکتری در رشتهای دانشگاهی کار توانفرسایی است که تا مدتی پیش ظاهراً به زحمتش میارزید. منزلت اجتماعی بالا، درآمد خوب و شغلی مطمئن در دانشگاه وسوسهکننده بود. اما این روزها سختیهای این دورۀ تحصیلی طولانی باقی مانده است، اما خبری از مزایایش نیست. هر ساله لشکری از دکترهای بیکار از دانشگاه فارغالتحصیل میشوند، بدون آنکه چشمانداز اطمینانبخشی جلویشان باشد. شاید باید این دوره را کنار بگذاریم و روشهای دیگری را برای تحصیلات پیشرفته امتحان کنیم.
🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
http://tarjomaan.com/sound/9879/
📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9660/
— فهرست صفحات ترجمان در نرمافزارهای پادکست را در لینک زیر ببینید:
https://news.1rj.ru/str/tarjomaanweb/5439
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
— دانشجویان دکتری بیشباهت به بردهها نیستند: سالها کار سخت، بدون درآمد و آیندهای روشن
🎯 گرفتن مدرک دکتری در رشتهای دانشگاهی کار توانفرسایی است که تا مدتی پیش ظاهراً به زحمتش میارزید. منزلت اجتماعی بالا، درآمد خوب و شغلی مطمئن در دانشگاه وسوسهکننده بود. اما این روزها سختیهای این دورۀ تحصیلی طولانی باقی مانده است، اما خبری از مزایایش نیست. هر ساله لشکری از دکترهای بیکار از دانشگاه فارغالتحصیل میشوند، بدون آنکه چشمانداز اطمینانبخشی جلویشان باشد. شاید باید این دوره را کنار بگذاریم و روشهای دیگری را برای تحصیلات پیشرفته امتحان کنیم.
🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
http://tarjomaan.com/sound/9879/
📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9660/
— فهرست صفحات ترجمان در نرمافزارهای پادکست را در لینک زیر ببینید:
https://news.1rj.ru/str/tarjomaanweb/5439
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from راه سوم
🅾️ پدرخواندهها چگونه از راه میرسند؟
✍محمد فاضلی/عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
1⃣ تسخیر حکومت در ماداگاسکار
فوکویاما نقل میکند یکی از رؤسای جمهوری ماداگاسکار در مراسم آغاز ریاست جمهوری از رئیس مافیا به دلیل کمک به انتخاب شدنش تشکر میکند. این جور صاحبان ثروتهای انبوه مافیایی در آمریکای لاتین، آفریقا و سایر کشورهای در حال توسعه، حتی نماینده مجلس و وزیر هم میشوند و سیاستها را تعیین میکنند؛ اینرا «تسخیر حکومت» (State capture) میگویند.
2⃣ اول دولت یا اول نفت؟
چرا وقتی قیمت نفت در دهه ۱۹۷۰ میلادی یکباره چهار برابر شد، کشوری نفتی مثل نروژ خیلی خوب از این منابع برای توسعه استفاده کرد و کشورهای دیگری نظیر ایران، ونزوئلا، نیجریه و سایر اعضای اوپک نتوانستند از این ثروت هنگفت برای توسعه استفاده کنند؟ چرا برخی کشورها به قول خوان پابلو پرز آلفونسو بنیانگذار اوپک در نفت همچون «مدفوع شیطان» غرق شدند؟
⭕تری لین کارل در کتاب «معمای فراوانی» (نشر نی، ۱۳۸۸) معتقد است اثر متفاوت افزایش قیمت نفت بر کشورهایی نظیر نیجریه، اندونزی، ایران و ونزوئلا در مقایسه با نروژ از آنجا ناشی میشد که نروژ پیش از کسب درآمد هنگفت نفت به دولت کارآمد مدرن رسیده بود، اما نفت در بقیه کشورها پیش از دولت کارآمد اثربخش وارد شد. او معتقد است «توالی» متغیر تعیینکننده است: اول دولت کارآمد بعد رسیدن درآمد نفت؟ یا برعکس؟ این دو اثرات بسیار متفاوتی خواهد داشت؛ تفاوتی در حد نروژ تا ایران و ونزوئلا.
3⃣ آیا مافیا از راه میرسد؟
درآمدهای نفت - ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار - از آغاز دولت محمود احمدینژاد وارد اقتصاد ایران شد. این درآمد، وارد دولت کمظرفیت، مستعد فساد و بدون توانمندیهای دولتی نظیر نروژ شد. نسخه غلیظتر افزایش قیمت نفت برای حکومت شاه تکرار شد: حیفومیل، افزایش فساد، تخریب ساختار برنامهریزی و عقلانیت نیمبند دولت و پیدایش ثروتهای افسانهای. تحریمها هم به تضعیف ساخت دولت و تشدید فساد کمک کرد.
⭕تضعیف دولت کمظرفیت، ثروتهای افسانهای و انبوه تعارض منافع در حکمرانی، حتی اجازه نمیداد که سلامت و کیفیت تصمیمگیری به اندازه قبل از ۱۳۸۴ باشد. درآمدهای نفتی و رانت از منابع ملی بعد از سال ۱۳۹۲ هم در قالبهای مختلف (تداوم سرکوب نرخ ارز، ارز ۴۲۰۰، یارانههای سیاه، فساد نظام بانکی و در نهایت از جهش بورس در سالهای ۱۳۹۷ تا به امروز) بر ثروتهای رانتی انبوه غیرمولد افزودند.
⭕حکومت و دولت در ایران که پیش از سال ۱۳۸۴ هم ظرفیت تصمیمسازی، تصمیمگیری و اجرای بالایی نداشت و در سیاست خارجی هم درگیر بود، بر اثر تمرکز ثروتهای انبوه در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۹ اکنون با معضل بزرگتری روبهروست. ظرفیت نیمبند حکومت قبل از محمود احمدینژاد، تضعیف شده، نظام مالیاتی اصلاح نشده، نظام بانکی انباشته از ناکارآمدی و نابههنگام بودن در مقیاس استانداردهای جهانی است، قوانین ضد پولشویی و فساد کارآمد عمل نمیکنند، و مجموع سیاستهای اقتصادی به علاوه تنش در سیاست خارجی و بیثباتی مسبب رونق سوداگری شده است و بر ثروتهای انبوه بینظارت میافزاید.
⭕ثروتهای بزرگ در آمریکا، ژاپن یا اروپا که صاحب دولتهای مقتدر و کارآمد هستند، کموبیش قادرند سیاستها را با لابی، آدم خریدن، تبلیغات رسانهای و نفوذ در احزاب تحت تأثیر قرار دهند. صاحبان ثروتهای عظیم در ایران کار راحتتری دارند زیرا در فقدان حکمرانی کارآمد، شفاف، بدون تعارض منافع، مجهز به نظامهای کنترل جابهجایی پول و مالیاتی دقیق، دارای سلامت نسبی و پاسخگو، قادرند منافع خود را دیکته کرده و سیاستگذار را تسلیم ظرفیت اجبار و نفوذشان کنند.
⭕انباشت ثروتهای انبوه در جهان در حال توسعه که حکومت کارآمد، دموکراسی اثربخش، رسانه آزاد و قدرت سیاسی پاسخگو ندارند، احتمال مافیایی شدن قدرت و ثروت و در نهایت در برخی کشورها «تسخیر حکومت» و تحمیل سیاستهای مطلوب صاحبان ثروت بر کل نظام سیاسی را در پی دارد.
⭕ثروتهای عظیم گذشته و چند برابر شدنشان در بورس امسال، در فقدان دولت توسعهیافته مدرن، سیاستگذار را به تسلیم وامیدارند و سیستماتیک شدن فساد قوت میگیرد؛ این بار نیروی اجتماعی عظيم دهها میلیون تازهوارد بورس را نیز همراه دارند.
⭕جدایی ثروت از قدرت از بنیانهای دموکراسی است. ثروتمندان بزرگ و شهروندان عادی باید هر کدام یک رأی داشته باشند. ثروتمندان اما در فقدان ابزارهای حکمرانی مدرن کارآمد، با نیروی پول حکومت را تسخیر کرده و به اندازه پولشان – بسیار فراتر از یک رأی – بر سیاست اثر میگذارند. پدرخوانده های مافیایی واقعی این گونه از راه میرسند.
📣اخبار راه سوم را از اینجا دنبال کنید🆔️
📢@rahsevom
✍محمد فاضلی/عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
1⃣ تسخیر حکومت در ماداگاسکار
فوکویاما نقل میکند یکی از رؤسای جمهوری ماداگاسکار در مراسم آغاز ریاست جمهوری از رئیس مافیا به دلیل کمک به انتخاب شدنش تشکر میکند. این جور صاحبان ثروتهای انبوه مافیایی در آمریکای لاتین، آفریقا و سایر کشورهای در حال توسعه، حتی نماینده مجلس و وزیر هم میشوند و سیاستها را تعیین میکنند؛ اینرا «تسخیر حکومت» (State capture) میگویند.
2⃣ اول دولت یا اول نفت؟
چرا وقتی قیمت نفت در دهه ۱۹۷۰ میلادی یکباره چهار برابر شد، کشوری نفتی مثل نروژ خیلی خوب از این منابع برای توسعه استفاده کرد و کشورهای دیگری نظیر ایران، ونزوئلا، نیجریه و سایر اعضای اوپک نتوانستند از این ثروت هنگفت برای توسعه استفاده کنند؟ چرا برخی کشورها به قول خوان پابلو پرز آلفونسو بنیانگذار اوپک در نفت همچون «مدفوع شیطان» غرق شدند؟
⭕تری لین کارل در کتاب «معمای فراوانی» (نشر نی، ۱۳۸۸) معتقد است اثر متفاوت افزایش قیمت نفت بر کشورهایی نظیر نیجریه، اندونزی، ایران و ونزوئلا در مقایسه با نروژ از آنجا ناشی میشد که نروژ پیش از کسب درآمد هنگفت نفت به دولت کارآمد مدرن رسیده بود، اما نفت در بقیه کشورها پیش از دولت کارآمد اثربخش وارد شد. او معتقد است «توالی» متغیر تعیینکننده است: اول دولت کارآمد بعد رسیدن درآمد نفت؟ یا برعکس؟ این دو اثرات بسیار متفاوتی خواهد داشت؛ تفاوتی در حد نروژ تا ایران و ونزوئلا.
3⃣ آیا مافیا از راه میرسد؟
درآمدهای نفت - ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار - از آغاز دولت محمود احمدینژاد وارد اقتصاد ایران شد. این درآمد، وارد دولت کمظرفیت، مستعد فساد و بدون توانمندیهای دولتی نظیر نروژ شد. نسخه غلیظتر افزایش قیمت نفت برای حکومت شاه تکرار شد: حیفومیل، افزایش فساد، تخریب ساختار برنامهریزی و عقلانیت نیمبند دولت و پیدایش ثروتهای افسانهای. تحریمها هم به تضعیف ساخت دولت و تشدید فساد کمک کرد.
⭕تضعیف دولت کمظرفیت، ثروتهای افسانهای و انبوه تعارض منافع در حکمرانی، حتی اجازه نمیداد که سلامت و کیفیت تصمیمگیری به اندازه قبل از ۱۳۸۴ باشد. درآمدهای نفتی و رانت از منابع ملی بعد از سال ۱۳۹۲ هم در قالبهای مختلف (تداوم سرکوب نرخ ارز، ارز ۴۲۰۰، یارانههای سیاه، فساد نظام بانکی و در نهایت از جهش بورس در سالهای ۱۳۹۷ تا به امروز) بر ثروتهای رانتی انبوه غیرمولد افزودند.
⭕حکومت و دولت در ایران که پیش از سال ۱۳۸۴ هم ظرفیت تصمیمسازی، تصمیمگیری و اجرای بالایی نداشت و در سیاست خارجی هم درگیر بود، بر اثر تمرکز ثروتهای انبوه در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۹ اکنون با معضل بزرگتری روبهروست. ظرفیت نیمبند حکومت قبل از محمود احمدینژاد، تضعیف شده، نظام مالیاتی اصلاح نشده، نظام بانکی انباشته از ناکارآمدی و نابههنگام بودن در مقیاس استانداردهای جهانی است، قوانین ضد پولشویی و فساد کارآمد عمل نمیکنند، و مجموع سیاستهای اقتصادی به علاوه تنش در سیاست خارجی و بیثباتی مسبب رونق سوداگری شده است و بر ثروتهای انبوه بینظارت میافزاید.
⭕ثروتهای بزرگ در آمریکا، ژاپن یا اروپا که صاحب دولتهای مقتدر و کارآمد هستند، کموبیش قادرند سیاستها را با لابی، آدم خریدن، تبلیغات رسانهای و نفوذ در احزاب تحت تأثیر قرار دهند. صاحبان ثروتهای عظیم در ایران کار راحتتری دارند زیرا در فقدان حکمرانی کارآمد، شفاف، بدون تعارض منافع، مجهز به نظامهای کنترل جابهجایی پول و مالیاتی دقیق، دارای سلامت نسبی و پاسخگو، قادرند منافع خود را دیکته کرده و سیاستگذار را تسلیم ظرفیت اجبار و نفوذشان کنند.
⭕انباشت ثروتهای انبوه در جهان در حال توسعه که حکومت کارآمد، دموکراسی اثربخش، رسانه آزاد و قدرت سیاسی پاسخگو ندارند، احتمال مافیایی شدن قدرت و ثروت و در نهایت در برخی کشورها «تسخیر حکومت» و تحمیل سیاستهای مطلوب صاحبان ثروت بر کل نظام سیاسی را در پی دارد.
⭕ثروتهای عظیم گذشته و چند برابر شدنشان در بورس امسال، در فقدان دولت توسعهیافته مدرن، سیاستگذار را به تسلیم وامیدارند و سیستماتیک شدن فساد قوت میگیرد؛ این بار نیروی اجتماعی عظيم دهها میلیون تازهوارد بورس را نیز همراه دارند.
⭕جدایی ثروت از قدرت از بنیانهای دموکراسی است. ثروتمندان بزرگ و شهروندان عادی باید هر کدام یک رأی داشته باشند. ثروتمندان اما در فقدان ابزارهای حکمرانی مدرن کارآمد، با نیروی پول حکومت را تسخیر کرده و به اندازه پولشان – بسیار فراتر از یک رأی – بر سیاست اثر میگذارند. پدرخوانده های مافیایی واقعی این گونه از راه میرسند.
📣اخبار راه سوم را از اینجا دنبال کنید🆔️
📢@rahsevom
Forwarded from ساختارهای ایرانی Iranian structures
🌐 در غیبت من سازمانی در سازمانهای ایرانی/ سازمان organization بنیان اصلی و رکن رکین جامعه کنونی در جهان است
🔹 دکتر سید جواد میری: دانشیار جامعهشناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
🔹 روزنامه همدلی
♦️ مشکل ما چیست؟ آیا این کشور مشکلاتش لاینحل است؟ آیا هیچ راهی جز انقلاب و جنگ برای تغییر رویه های نادرست وجود ندارد؟
به نظر من این پرسشی است که در ذهن تک تک افراد این جامعه و حتی مسئولان و مدیران کشور خانه کرده است ولی صورتبندی درستی برای عبور از این نوع مشکلات هنوز نیافته اند.
♦️ یکی از شاخصه های مهم جامعه مبتنی بر نظام ملت/دولت nation-state سازمان یافتگی آن است و این سخن بدین معناست که در همگی ساحات زندگی بشری نوعی "دستکاری" رخنه کرده است.
♦️ به سخن دیگر، حتی قدیمی ترین نهادهای بشری مثلاً خانواده و دین که پیش از نظم نوین ملت/دولت وجود داشتند با ظهور نظم سازمان یافته دولت این نهادها هم دگرگون شده اند ولو ظاهر آنها محفوظ باقی مانده باشد اما بافتارهای درونی آنها کن فیکون شده اند.
♦️ به عبارت دیگر، سازمان organization بنیان اصلی و رکن رکین جامعه کنونی در جهان است. اما ایجاد و نهادینه شدن و بسط این اصل مهم تبعات بنیادینی برای انسان بوجود می آورد که انسان ایرانی کماکان با پیامدهای آن از در شوخی وارد شده است و در برابر آن پادزهری بومی خلق کرده است که مانند موریانه سازمان یافتگی جامعه را خرد و پودر و خمیر می کند.
♦️اصل رفاقت و تیپولوژی تکثیر مدل های رفاقتی برای دور زدن پرنسیپ سازمانی تا اجازه ظهور و بروز و نهادینه شدن و بسط و توسعه منِ سازمانی ناممکن شود و در جای آن منِ رفاقتی شکل گیرد و گسترش پیدا کند و چرخه اتلاف در یکصد سال اخیر تاریخ معاصر ایران تبدیل به یک مدل کلاسیک در علوم اجتماعی بشود.
♦️ به زبان صریحتر بگویم، جامعه ایرانی جامعه "سازمان یافته" نیست بل جامعه "رفیق باز" است و دولت برآمده از جامعه رفیق باز نمی تواند مانند دولت ژاپن رفتار کند و اگر این کند جامعه منفجر خواهد شد.
♦️ به سخن دیگر، در ظاهر ساختمان ها و بناهای سازمانی وجود دارند ولی در درون آنها بافتارهای منِ سازمانی صرفاً در چارچوب ساز و کارهای رفاقتی و شبکه های رفاقتی کارایی دارند و اگر زمانی زد و خوردی یا افشاگری ممکن می گردد به دلیل این است که خللی در ساختار رفاقت ها ایجاد شده است نه اینکه منِ سازمانی بر اساس اصول سازمان که باید مصلحت عمومی را مد نظر داشته باشد و بر اساس آن پاسخگو باشد رفتار کرده است.
♦️ شاید وقت آن رسیده است که اصحاب علوم اجتماعی که تبدیل به اهل خطابه شده اند و دائم از بدیو و بوردیو سخنرانی می کنند تاملی در باب تضعیف منِ رفاقتی در درون سازمانِ دولت به معنای وسیع کلمه بنمایند و راه های تقویت منِ سازمانی را مبتنی بر مطالعات جامعه و فرهنگ ایرانی بیابند.
♦️البته این بدین معنا نیست که رفاقت امری مذموم است بل جایِ رفاقت در سازمان نیست بل در عرصه های دیگر و حوزه های دیگر حیات است. باید بین حوزه سیستم و ساحت حیات تفکیک قائل شد و منطق هر کدام را به دقت فرا گرفت تا بتوان از سنگلاخ مشکلات عبور کرد.
#دکتر_سید_جواد_میری_جامعهشناس_و_دینپژوه
#ساخت_شناسی_نظام_داخلی_در_ایران
#سازمان_بنیان_اصلی_و_رکن_رکین_جامعه_کنونی_در_جهان
#جامعه_ایرانی_جامعه_سازمان_یافته_نیست
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔹 دکتر سید جواد میری: دانشیار جامعهشناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
🔹 روزنامه همدلی
♦️ مشکل ما چیست؟ آیا این کشور مشکلاتش لاینحل است؟ آیا هیچ راهی جز انقلاب و جنگ برای تغییر رویه های نادرست وجود ندارد؟
به نظر من این پرسشی است که در ذهن تک تک افراد این جامعه و حتی مسئولان و مدیران کشور خانه کرده است ولی صورتبندی درستی برای عبور از این نوع مشکلات هنوز نیافته اند.
♦️ یکی از شاخصه های مهم جامعه مبتنی بر نظام ملت/دولت nation-state سازمان یافتگی آن است و این سخن بدین معناست که در همگی ساحات زندگی بشری نوعی "دستکاری" رخنه کرده است.
♦️ به سخن دیگر، حتی قدیمی ترین نهادهای بشری مثلاً خانواده و دین که پیش از نظم نوین ملت/دولت وجود داشتند با ظهور نظم سازمان یافته دولت این نهادها هم دگرگون شده اند ولو ظاهر آنها محفوظ باقی مانده باشد اما بافتارهای درونی آنها کن فیکون شده اند.
♦️ به عبارت دیگر، سازمان organization بنیان اصلی و رکن رکین جامعه کنونی در جهان است. اما ایجاد و نهادینه شدن و بسط این اصل مهم تبعات بنیادینی برای انسان بوجود می آورد که انسان ایرانی کماکان با پیامدهای آن از در شوخی وارد شده است و در برابر آن پادزهری بومی خلق کرده است که مانند موریانه سازمان یافتگی جامعه را خرد و پودر و خمیر می کند.
♦️اصل رفاقت و تیپولوژی تکثیر مدل های رفاقتی برای دور زدن پرنسیپ سازمانی تا اجازه ظهور و بروز و نهادینه شدن و بسط و توسعه منِ سازمانی ناممکن شود و در جای آن منِ رفاقتی شکل گیرد و گسترش پیدا کند و چرخه اتلاف در یکصد سال اخیر تاریخ معاصر ایران تبدیل به یک مدل کلاسیک در علوم اجتماعی بشود.
♦️ به زبان صریحتر بگویم، جامعه ایرانی جامعه "سازمان یافته" نیست بل جامعه "رفیق باز" است و دولت برآمده از جامعه رفیق باز نمی تواند مانند دولت ژاپن رفتار کند و اگر این کند جامعه منفجر خواهد شد.
♦️ به سخن دیگر، در ظاهر ساختمان ها و بناهای سازمانی وجود دارند ولی در درون آنها بافتارهای منِ سازمانی صرفاً در چارچوب ساز و کارهای رفاقتی و شبکه های رفاقتی کارایی دارند و اگر زمانی زد و خوردی یا افشاگری ممکن می گردد به دلیل این است که خللی در ساختار رفاقت ها ایجاد شده است نه اینکه منِ سازمانی بر اساس اصول سازمان که باید مصلحت عمومی را مد نظر داشته باشد و بر اساس آن پاسخگو باشد رفتار کرده است.
♦️ شاید وقت آن رسیده است که اصحاب علوم اجتماعی که تبدیل به اهل خطابه شده اند و دائم از بدیو و بوردیو سخنرانی می کنند تاملی در باب تضعیف منِ رفاقتی در درون سازمانِ دولت به معنای وسیع کلمه بنمایند و راه های تقویت منِ سازمانی را مبتنی بر مطالعات جامعه و فرهنگ ایرانی بیابند.
♦️البته این بدین معنا نیست که رفاقت امری مذموم است بل جایِ رفاقت در سازمان نیست بل در عرصه های دیگر و حوزه های دیگر حیات است. باید بین حوزه سیستم و ساحت حیات تفکیک قائل شد و منطق هر کدام را به دقت فرا گرفت تا بتوان از سنگلاخ مشکلات عبور کرد.
#دکتر_سید_جواد_میری_جامعهشناس_و_دینپژوه
#ساخت_شناسی_نظام_داخلی_در_ایران
#سازمان_بنیان_اصلی_و_رکن_رکین_جامعه_کنونی_در_جهان
#جامعه_ایرانی_جامعه_سازمان_یافته_نیست
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
Forwarded from اینکُجا - ایده نوشت های مهدی سلیمانیه (M)
♦️دربارهی «یاد و یادآوران»♦️
متن سخنرانی #سارا_شریعتی
فرازهایی از متن:
▪️سرنوشت شریعتی، سرنوشت غریبی است: مشهور اما ناشناخته. نام او را بر خیابان ها، کوچه ها، بیمارستان و مدارس و مغازه ها گذاشته اند. در کلاس های دبیرستان و دانشگاه، اغلب پرسش یا بحثی درباره شریعتی هست، حتی یکی از سه تالار همین دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به نام شریعتی است. یک شریعتی مشهور اما ناشناخته، به این دلیل که نامش را می بینیم، از وی می شنویم اما شریعتی را نمی خوانیم و متن شریعتی، کمتر مورد رجوع است.
▪️عمومیت یافتگی تصویر شریعتی در جامعه، یک تصور شناخت از او در میان مردم ایجاد کرده است که اغلب صادق نیست. شریعتی هم قربانی محبوبیتش شده و از این رو ناشناخته مانده است. اما به نظر می رسد امروز گرایش مجددی به شریعتی به عنوان نویسنده و اصولا به شریعتی خوانی و مراجعه به متن آثار وی بوجود آمده است.
▪️شریعتی، خود، زندگیاش را به پنج دورهی پنج ساله تقسیم میکند. البته این دورههای پنج ساله دقیق نیست اما در تعیین و ترسیم میدان این متن بسیار مفید است. دورهی اول دورهی جوانی ست، دوره ی عارفمسلکی و شاعرمسلکی و عاشقپیشگی و البته مبارزه سیاسی که با این همه بیگانه هم نبود. دورهی دوم دورهای است که به عنوان دانشجوی نمونه انتخاب می شود و برای ادامه تحصیل به پاریس میرود و فعالیت سیاسی و کنفدراسیونی و روزنامه نگاری را شروع میکند. دورهی سوم دورهی دانشگاه است. بازگشت از پاریس، اقامت در مشهد و تدریس در دانشگاه مشهد. بعد از پنج سال از دانشگاه اخراج و بازنشستهاش میکنند. دورهی چهارم دورهی پنج سالهی حسینیهی ارشاد است، دوره ی سخنرانی ها و مشهورترین دوره ی شریعتی. در 1351 حسینیه ارشاد بسته میشود و شریعتی متواری و مخفی است. دوره ی پنجم آخرین دوره ی زندگی شریعتی، با دستگیری و زندان و پس از زندان است آغاز میشود.
▪️[شریعتی] میگوید مشکل دوستان این است که همهاش فکر میکنند مسلمانان زنداناند، توجه نمیکنند تا زمانی که اسلام خودش در زندان است مسلمانان مدام در زندان خواهند بود. هدف ما نباید صرفا نجات مسلمانان از زندان باشد. تا زمانی که ما مسلمانان را نجات دهیم ولی اسلام در زندان باشد، باز دومرتبه این مسلمانان به زندان خواهند افتاد. بنابراین باید به سراغ چه برویم؟ به سراغ جنگ آزادی بخشی برای رهایی خود اسلام از زندان تاریخ و آن چهرههائی که در زندان هستند.
مطالعه متن کامل: 👈 https://news.1rj.ru/str/rebaatmagazine/40
#شریعتی|#خواندن
اینکجا|ایدهنوشتهای مهدی سلیمانیه|@inkojaa
متن سخنرانی #سارا_شریعتی
فرازهایی از متن:
▪️سرنوشت شریعتی، سرنوشت غریبی است: مشهور اما ناشناخته. نام او را بر خیابان ها، کوچه ها، بیمارستان و مدارس و مغازه ها گذاشته اند. در کلاس های دبیرستان و دانشگاه، اغلب پرسش یا بحثی درباره شریعتی هست، حتی یکی از سه تالار همین دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به نام شریعتی است. یک شریعتی مشهور اما ناشناخته، به این دلیل که نامش را می بینیم، از وی می شنویم اما شریعتی را نمی خوانیم و متن شریعتی، کمتر مورد رجوع است.
▪️عمومیت یافتگی تصویر شریعتی در جامعه، یک تصور شناخت از او در میان مردم ایجاد کرده است که اغلب صادق نیست. شریعتی هم قربانی محبوبیتش شده و از این رو ناشناخته مانده است. اما به نظر می رسد امروز گرایش مجددی به شریعتی به عنوان نویسنده و اصولا به شریعتی خوانی و مراجعه به متن آثار وی بوجود آمده است.
▪️شریعتی، خود، زندگیاش را به پنج دورهی پنج ساله تقسیم میکند. البته این دورههای پنج ساله دقیق نیست اما در تعیین و ترسیم میدان این متن بسیار مفید است. دورهی اول دورهی جوانی ست، دوره ی عارفمسلکی و شاعرمسلکی و عاشقپیشگی و البته مبارزه سیاسی که با این همه بیگانه هم نبود. دورهی دوم دورهای است که به عنوان دانشجوی نمونه انتخاب می شود و برای ادامه تحصیل به پاریس میرود و فعالیت سیاسی و کنفدراسیونی و روزنامه نگاری را شروع میکند. دورهی سوم دورهی دانشگاه است. بازگشت از پاریس، اقامت در مشهد و تدریس در دانشگاه مشهد. بعد از پنج سال از دانشگاه اخراج و بازنشستهاش میکنند. دورهی چهارم دورهی پنج سالهی حسینیهی ارشاد است، دوره ی سخنرانی ها و مشهورترین دوره ی شریعتی. در 1351 حسینیه ارشاد بسته میشود و شریعتی متواری و مخفی است. دوره ی پنجم آخرین دوره ی زندگی شریعتی، با دستگیری و زندان و پس از زندان است آغاز میشود.
▪️[شریعتی] میگوید مشکل دوستان این است که همهاش فکر میکنند مسلمانان زنداناند، توجه نمیکنند تا زمانی که اسلام خودش در زندان است مسلمانان مدام در زندان خواهند بود. هدف ما نباید صرفا نجات مسلمانان از زندان باشد. تا زمانی که ما مسلمانان را نجات دهیم ولی اسلام در زندان باشد، باز دومرتبه این مسلمانان به زندان خواهند افتاد. بنابراین باید به سراغ چه برویم؟ به سراغ جنگ آزادی بخشی برای رهایی خود اسلام از زندان تاریخ و آن چهرههائی که در زندان هستند.
مطالعه متن کامل: 👈 https://news.1rj.ru/str/rebaatmagazine/40
#شریعتی|#خواندن
اینکجا|ایدهنوشتهای مهدی سلیمانیه|@inkojaa
Telegram
رِباط
🔹️مجلس ششم🔹️
📝متن دکتر سارا شریعتی دربارهی یاد و یادآوران
#آینهای_در_برابر_آینهداران
#محرم۹۹🏴
#مجلس_ششم
#دکتر_سارا_شریعتی
#نشریه_چند_رسانهای_رباط 📱
📌ما را در اینستاگرام رِباط دنبال کنید.
@rebaatmagazine
📝متن دکتر سارا شریعتی دربارهی یاد و یادآوران
#آینهای_در_برابر_آینهداران
#محرم۹۹🏴
#مجلس_ششم
#دکتر_سارا_شریعتی
#نشریه_چند_رسانهای_رباط 📱
📌ما را در اینستاگرام رِباط دنبال کنید.
@rebaatmagazine
Forwarded from برنامه سوره | درنگ دینپژوهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸دعوت برنامهی سوره از علما و فقها:
تعارض میان مواضع عدالتخواهانه و فقه اسلامی، نگاههای تازه و نقدهایی که به سرمایهداری وجود دارد نیازمند آن است که فقهای استخوان خرد کرده و علمای مطرح، کسانی مثل آیتالله جوادی آملی، آیتالله مصباح و آیتالله آملی لاریجانی وارد شوند و در حل این تعارضها کمک کنند. این هم به نوعی مجاهدت در راه عدالت است.
📺برنامهی تلویزیونی سوره، شبکهی ۴
🕚۳۰ مرداد تا ۱۲ شهریور، هرشب ساعت ۲۳
@sooreh_tv
تعارض میان مواضع عدالتخواهانه و فقه اسلامی، نگاههای تازه و نقدهایی که به سرمایهداری وجود دارد نیازمند آن است که فقهای استخوان خرد کرده و علمای مطرح، کسانی مثل آیتالله جوادی آملی، آیتالله مصباح و آیتالله آملی لاریجانی وارد شوند و در حل این تعارضها کمک کنند. این هم به نوعی مجاهدت در راه عدالت است.
📺برنامهی تلویزیونی سوره، شبکهی ۴
🕚۳۰ مرداد تا ۱۲ شهریور، هرشب ساعت ۲۳
@sooreh_tv
Forwarded from راه سوم
📒📒📒ناسیونالیسم از فرایند تاریخی تا جامعه مدنی
✍ن. وحدت
⭕بعد از توماس هابز جان لاک فیلسوف انگلیسی قطب مخالف لویاتان(نظریۀ دولت قاهر و فراگیر)را وضع کرد.
⭕لاک به ارکان جامعه مدنی پرداخت و سیاست جدید را تئوریزه ساخت، لاک جامعه مدنی را جهت دوم دولت میداند،لاک به این عقیده بود که دولت ها بدون جامعه مدنی به سمت استبداد میروند و برای تامین آزادی های اساسی مثل آزادی عقیده و بیان لازم است تا ملتها بوسیله نهاد های مدنی از یکطرف از آزادی ها خود حراست کنند از طرف دیگر بر اعمال دولت ها نظارت داشته باشند، افکار لاک اثر ژرف بر انقلاب فرانسه،انقلاب امریکا و آلمان گذاشت و بورژوازی صنعتی رادر قاره اروپا به شبکه نیرومند جامعه مدنی تبدیل کرد،چنانچه در اعلامیه انقلاب کبیر فرانسه افکار جان لاک به روشنی دیده میشود و بخش از مواد اعلامیه را تشکیل میدهد.
⭕جان لاک بر عکس هابز به این باور بود که دولت باید مشروعیت خود را از ملت بگیرد و مدنی انگار باشد و بوسیله ای قانون همه ای شهروندان از قوی و ضعیف دارای حق برابر باشند. با عقاید لاک است که ناسیونالیسم تاریخی جایش را به ناسیونالیسم مدنی میدهد،یعنی ملت دولت و شهروند آزاد شکل میگرد.
⭕این اندیشه ها آهسته آهسته در فرایند رشد خود تا عهد روشنگری فرانسه میرسد،فهم فلاسفه و دانشمندان و هنرمندان از مقولۀ دولت و ملت در اثر تکامل علمی اقتصادی و اجتماعی بصورت گسترده دگرگون میشود و سر انجام ناسیونالیسم به مثابه یک جنبش توده ای و بمنزله یک اندیشه سیاسی خود ره به مرحلۀدموکراسی میرساند.
⭕پس ناسیونالیسم محصول تفکر مدرن است و تفکر مدرن محصول طبقۀ بورژوازی.
در فرانسۀ قرون وسطی شهزاده-محوری حاکمیت داشت یعنی دولت متمرکز ملی که هویت سر زمین واحد و مردم واحد(ملت) بیان کند وجود نداشت. بجای آن،حکومت ها خود مختار محلی یعنی ملوک الطوایفی وجود داشت،هر ایالت حاکمی داشت و ایالت ها همیشه باهم در گیر بودند. و هیچ یک قادر به نمایندگی از ملت فرانسه یا هر ملت دیگری نبودند و همچنان قادر به ایجاد دولت متمرکز ملی نبودند،چون لازمه دولت متمرکز اندیشه ملی شدن«ناسیونالیسم» در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بود که میتوانیست فقط در وجود طبقه متوسط بورژوازی انطباق عملی خود را پیدا کند.
چون بورژوازی به تولید کالایی و تجارت می اندیشد و این نوع اندیشه به گسترش شهر ها کمک می کند و از سوی دیگر ورود دهقانان به شهر ها رمینه فرهنگ واحد شهری بوجود مییاید که خود موجب تشکیل ملت میشود.
⭕اگر ناسیونالیسم اروپایی با خیز های اقتصادی و فرهنگی که در انگلستان و فرانسه به جریان افتاد، به استقرار دموکراسی دست نمی یافتند، فرایند تآسیس دولت-ملت به تعویق می افتاد، چنانچه آلمان عقب مانده یک قرن بعد از انگلیس و فرانسه به فکر جمهوری و ادغام شهزاده نشین ها افتاد و این دیر کرد باعث پسمانی آلمانی ها گردید.
⭕ناسیونالیسم انگلستان به حیث یک نهضت محصول عصر خرد {بیکن، هابز، لاک، شکسپیر } و عصر روشنگری اسکاتلند{ آدم اسمیت، هیوم} و همچنان محصول انقلابات صنعتی { جیمزوات } بوده است.
⭕ملت شدن انگلیس و به امپراطوری رسیدن آن، از درون خواب و غفلت بوجود نیامده است بلکه از تلاش و مبارزه و عقل ساخته شده است.
⭕ناسیونالیسم فرانسه نیز بلحاظ فکر فلسفی از دکارت شروع میشود و در مزرعه ی روشنگری { نگارش دایرة المعارف + قربانی } به ثمر می نشیند.
⭕قبیله گرایی در افغانستان محصول ذوق و سلیقه ی افراد و سران تبرزین بدست آنان نیست، بلکه نتیجه ی تداوم سیاست های کهنه و ایستا { رفتن بسوی بینش های پیش مدرنیته یی } است. به درخت کرم خورده ی قبیله چسبیدن به معنای آن نیست که ما عاشقان سینه چاک پوسیدگی ها هستیم، به معنای این است که ما هنوز { مردم + روشنفکر + ارتجاع } در درون خود به آگاهی نرسیده ایم و پرده های اپیستمه ی مان { سطوح دانایی }، لا در لا، در لاک های کوچک زندانی مانده اند.
⭕چون ما از وضعیت خرد مدرن و از وضعیت عقل پست مدرن دور مانده ایم و همچنان از بازار اندیشه ی جهانی شدن پرت گشته ایم!!؟ بناچار در وضعیت عقل قبیله یی فرو میرویم. و این عقل به علت عقب افتادگی آن، از وضعیت های پیشرو، خودرا در خلای عقلانی آویزان میابد.
⭕درین وضعیت اگر آقای x از فدرالیسم گپ بزند و آقای y از خودمختاری ملیت ها و آقای z از قبیله ی کبیر و صغیر و آقایانی. . . از ناسیونالیسم های برون فلسفی و فرا تاریخی،. . . درد و زخم همچنان تازه و سرطانی باقی خواهد ماند!؟
📣اخبار راه سوم را از اینجا دنبال کنید🆔️
📢@rahsevom
✍ن. وحدت
⭕بعد از توماس هابز جان لاک فیلسوف انگلیسی قطب مخالف لویاتان(نظریۀ دولت قاهر و فراگیر)را وضع کرد.
⭕لاک به ارکان جامعه مدنی پرداخت و سیاست جدید را تئوریزه ساخت، لاک جامعه مدنی را جهت دوم دولت میداند،لاک به این عقیده بود که دولت ها بدون جامعه مدنی به سمت استبداد میروند و برای تامین آزادی های اساسی مثل آزادی عقیده و بیان لازم است تا ملتها بوسیله نهاد های مدنی از یکطرف از آزادی ها خود حراست کنند از طرف دیگر بر اعمال دولت ها نظارت داشته باشند، افکار لاک اثر ژرف بر انقلاب فرانسه،انقلاب امریکا و آلمان گذاشت و بورژوازی صنعتی رادر قاره اروپا به شبکه نیرومند جامعه مدنی تبدیل کرد،چنانچه در اعلامیه انقلاب کبیر فرانسه افکار جان لاک به روشنی دیده میشود و بخش از مواد اعلامیه را تشکیل میدهد.
⭕جان لاک بر عکس هابز به این باور بود که دولت باید مشروعیت خود را از ملت بگیرد و مدنی انگار باشد و بوسیله ای قانون همه ای شهروندان از قوی و ضعیف دارای حق برابر باشند. با عقاید لاک است که ناسیونالیسم تاریخی جایش را به ناسیونالیسم مدنی میدهد،یعنی ملت دولت و شهروند آزاد شکل میگرد.
⭕این اندیشه ها آهسته آهسته در فرایند رشد خود تا عهد روشنگری فرانسه میرسد،فهم فلاسفه و دانشمندان و هنرمندان از مقولۀ دولت و ملت در اثر تکامل علمی اقتصادی و اجتماعی بصورت گسترده دگرگون میشود و سر انجام ناسیونالیسم به مثابه یک جنبش توده ای و بمنزله یک اندیشه سیاسی خود ره به مرحلۀدموکراسی میرساند.
⭕پس ناسیونالیسم محصول تفکر مدرن است و تفکر مدرن محصول طبقۀ بورژوازی.
در فرانسۀ قرون وسطی شهزاده-محوری حاکمیت داشت یعنی دولت متمرکز ملی که هویت سر زمین واحد و مردم واحد(ملت) بیان کند وجود نداشت. بجای آن،حکومت ها خود مختار محلی یعنی ملوک الطوایفی وجود داشت،هر ایالت حاکمی داشت و ایالت ها همیشه باهم در گیر بودند. و هیچ یک قادر به نمایندگی از ملت فرانسه یا هر ملت دیگری نبودند و همچنان قادر به ایجاد دولت متمرکز ملی نبودند،چون لازمه دولت متمرکز اندیشه ملی شدن«ناسیونالیسم» در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بود که میتوانیست فقط در وجود طبقه متوسط بورژوازی انطباق عملی خود را پیدا کند.
چون بورژوازی به تولید کالایی و تجارت می اندیشد و این نوع اندیشه به گسترش شهر ها کمک می کند و از سوی دیگر ورود دهقانان به شهر ها رمینه فرهنگ واحد شهری بوجود مییاید که خود موجب تشکیل ملت میشود.
⭕اگر ناسیونالیسم اروپایی با خیز های اقتصادی و فرهنگی که در انگلستان و فرانسه به جریان افتاد، به استقرار دموکراسی دست نمی یافتند، فرایند تآسیس دولت-ملت به تعویق می افتاد، چنانچه آلمان عقب مانده یک قرن بعد از انگلیس و فرانسه به فکر جمهوری و ادغام شهزاده نشین ها افتاد و این دیر کرد باعث پسمانی آلمانی ها گردید.
⭕ناسیونالیسم انگلستان به حیث یک نهضت محصول عصر خرد {بیکن، هابز، لاک، شکسپیر } و عصر روشنگری اسکاتلند{ آدم اسمیت، هیوم} و همچنان محصول انقلابات صنعتی { جیمزوات } بوده است.
⭕ملت شدن انگلیس و به امپراطوری رسیدن آن، از درون خواب و غفلت بوجود نیامده است بلکه از تلاش و مبارزه و عقل ساخته شده است.
⭕ناسیونالیسم فرانسه نیز بلحاظ فکر فلسفی از دکارت شروع میشود و در مزرعه ی روشنگری { نگارش دایرة المعارف + قربانی } به ثمر می نشیند.
⭕قبیله گرایی در افغانستان محصول ذوق و سلیقه ی افراد و سران تبرزین بدست آنان نیست، بلکه نتیجه ی تداوم سیاست های کهنه و ایستا { رفتن بسوی بینش های پیش مدرنیته یی } است. به درخت کرم خورده ی قبیله چسبیدن به معنای آن نیست که ما عاشقان سینه چاک پوسیدگی ها هستیم، به معنای این است که ما هنوز { مردم + روشنفکر + ارتجاع } در درون خود به آگاهی نرسیده ایم و پرده های اپیستمه ی مان { سطوح دانایی }، لا در لا، در لاک های کوچک زندانی مانده اند.
⭕چون ما از وضعیت خرد مدرن و از وضعیت عقل پست مدرن دور مانده ایم و همچنان از بازار اندیشه ی جهانی شدن پرت گشته ایم!!؟ بناچار در وضعیت عقل قبیله یی فرو میرویم. و این عقل به علت عقب افتادگی آن، از وضعیت های پیشرو، خودرا در خلای عقلانی آویزان میابد.
⭕درین وضعیت اگر آقای x از فدرالیسم گپ بزند و آقای y از خودمختاری ملیت ها و آقای z از قبیله ی کبیر و صغیر و آقایانی. . . از ناسیونالیسم های برون فلسفی و فرا تاریخی،. . . درد و زخم همچنان تازه و سرطانی باقی خواهد ماند!؟
📣اخبار راه سوم را از اینجا دنبال کنید🆔️
📢@rahsevom
Forwarded from راه سوم
📒📒📒نگاه امانت محورانه نخست وزیر ژاپن به قدرت و پيرمرد هايي كه در جمهوري اسلامي به قدرت چسبيدند
✍️اكبر اعلمي
1️⃣۱. حضرت علی(ع) در نامهای به اشعثبن قیس والی آذربایجان، قدرت و حکومت را امانتی در دست او معرفی و چنین نوشت:
"قدرتی که به تو سپرده اند طعمهای نیست که به چنگ آورده باشی، بلکه امانتی است که به تو دادهاند..."
2️⃣۲. #آبه_شینزو روز جمعه ۸ شهریور در سن ۶۶سالگی(سپتامبر ۱۹۵۴) وقتی متوجه میشود که قادر به حفظ مطلوب امانت نخستوزیری ژاپن نیست، از این مقام استعفا میدهد. وی در توجیه این استعفایش اینگونه استدلال کرده است؛
"بیماری قدیمیام از ماه گذشته عود کرده و بر وضعیت جسمانیام اثر گذاشته است.
ضعف جسمانی ممکن است باعث اشتباه در قضاوت و تصمیمگیری سیاسی شود.
به همین دلیل از نخستوزیری کنارهگیری میکنم. بابت کارهایی که نتوانستم به سرانجام برسانم عذرخواهی میکنم"
3️⃣۳. اکنون شما نگاه امانت محورانه آبه به قدرت را مقایسه کنید با عملکرد پیرمردهایی که ۴۰ سال در جمهوری اسلامی بصورت ناموفق در قدرت بودهاند و هریک ۳۰-۱۰ سال بیش از او سن دارند و بعضا هنوز دارای چندین مسئولیت مهم و خطیر هستند و مثل سریش به قدرت چسبیدهاند و آنرا رها نمیسازند؛
4️⃣۴. پس از مقایسه عملکرد آبه در طول مدت نخست وزیراش و نتایجی که برای مردم و کشورش به ارمغان آورده با عملکرد اشخاصی که ۴۰ سال در جمهوری اسلامی در قدرت بوده و هم خود فرسوده شده و هم مردم و کشور را دچار یک روند فرسایشی ساخته اند، قضاوت نمایید؛ بینی و بینالله رویکرد و عملکرد کدامیک از مسئولان دو کشور به توصیه و توصیف #امام_علی از قدرت و حکمرانی نزدیکتر بوده و کدامیک مسلمانترند!؟
رمز موفقیت ژاپن را در وجود همین عناصر فرهنگی و تلقی آنان از امانت بودن قدرت باید جستجو کرد.
5️⃣۵. ایکاش تا دیر نشده مسئولان کشور ما هم به این حقیقت پیببرند که رد نکردن به موقع امانت به صاحبش، مصداق بارز #خیانت_در_امانت و تصرف عدوانی است و یدامانی را به یدضمانی تبدیل میکند.
📣اخبار راه سوم را از اینجا دنبال کنید🆔️
📢@rahsevom
✍️اكبر اعلمي
1️⃣۱. حضرت علی(ع) در نامهای به اشعثبن قیس والی آذربایجان، قدرت و حکومت را امانتی در دست او معرفی و چنین نوشت:
"قدرتی که به تو سپرده اند طعمهای نیست که به چنگ آورده باشی، بلکه امانتی است که به تو دادهاند..."
2️⃣۲. #آبه_شینزو روز جمعه ۸ شهریور در سن ۶۶سالگی(سپتامبر ۱۹۵۴) وقتی متوجه میشود که قادر به حفظ مطلوب امانت نخستوزیری ژاپن نیست، از این مقام استعفا میدهد. وی در توجیه این استعفایش اینگونه استدلال کرده است؛
"بیماری قدیمیام از ماه گذشته عود کرده و بر وضعیت جسمانیام اثر گذاشته است.
ضعف جسمانی ممکن است باعث اشتباه در قضاوت و تصمیمگیری سیاسی شود.
به همین دلیل از نخستوزیری کنارهگیری میکنم. بابت کارهایی که نتوانستم به سرانجام برسانم عذرخواهی میکنم"
3️⃣۳. اکنون شما نگاه امانت محورانه آبه به قدرت را مقایسه کنید با عملکرد پیرمردهایی که ۴۰ سال در جمهوری اسلامی بصورت ناموفق در قدرت بودهاند و هریک ۳۰-۱۰ سال بیش از او سن دارند و بعضا هنوز دارای چندین مسئولیت مهم و خطیر هستند و مثل سریش به قدرت چسبیدهاند و آنرا رها نمیسازند؛
4️⃣۴. پس از مقایسه عملکرد آبه در طول مدت نخست وزیراش و نتایجی که برای مردم و کشورش به ارمغان آورده با عملکرد اشخاصی که ۴۰ سال در جمهوری اسلامی در قدرت بوده و هم خود فرسوده شده و هم مردم و کشور را دچار یک روند فرسایشی ساخته اند، قضاوت نمایید؛ بینی و بینالله رویکرد و عملکرد کدامیک از مسئولان دو کشور به توصیه و توصیف #امام_علی از قدرت و حکمرانی نزدیکتر بوده و کدامیک مسلمانترند!؟
رمز موفقیت ژاپن را در وجود همین عناصر فرهنگی و تلقی آنان از امانت بودن قدرت باید جستجو کرد.
5️⃣۵. ایکاش تا دیر نشده مسئولان کشور ما هم به این حقیقت پیببرند که رد نکردن به موقع امانت به صاحبش، مصداق بارز #خیانت_در_امانت و تصرف عدوانی است و یدامانی را به یدضمانی تبدیل میکند.
📣اخبار راه سوم را از اینجا دنبال کنید🆔️
📢@rahsevom
Forwarded from سیدجواد میری مینق
کتاب جدیدی درباره "تاریخ فلسفه در سوئد" توسط نشر تالس در سوئد روانه بازار شده است. نویسنده پروفسور هنریک لاگرلوند از اساتید فلسفه است که به تاریخ فلسفه در اسکاندیناوی علاقه دارد و در این تازه ترین اثر خویش داستان فلسفه را در سوئد صورتبندی و روایت کرده است. در ایران از فراز و فرود فلسفه در اسکاتدیناوی کمتر گفتگو شده است و یقینناً این اثر می تواند ساحات مبهم فلسفه در مناطق پیرامون اروپا را برای ما تا حدی روشن کند.
سیدجوادمیری
@seyedjavadmiri
سیدجوادمیری
@seyedjavadmiri
Forwarded from ساختارهای ایرانی Iranian structures
🌐 جایِ رفاقت در سازمان نیست/ سیستم و سازمان برای ما ایرانی ها یک شوخی است
🔹 یادداشت ارزشمند دکتر سید جواد میری در روزنامه همدلی
🔹در غیبت من سازمانی در سازمانهای ایرانی
♦️مشکل ما چیست؟ آیا این کشور مشکلاتش لاینحل است؟
♦️یکی از شاخصه های مهم جامعه مبتنی بر نظام ملت/دولت nation-state سازمان یافتگی آن است و این سخن بدین معناست که در همگی ساحات زندگی بشری نوعی "دستکاری" رخنه کرده است.
♦️سازمان organization بنیان اصلی و رکن رکین جامعه کنونی در جهان است، اما انسان ایرانی کماکان با پیامدهای آن از در شوخی وارد شده است.
♦️جامعه ایرانی جامعه "سازمان یافته" نیست بل جامعه "رفیق باز" است.
♦️به سخن دیگر، در ظاهر ساختمان ها و بناهای سازمانی وجود دارند ولی در درون آنها بافتارهای منِ سازمانی صرفاً در چارچوب ساز و کارهای رفاقتی و شبکه های رفاقتی کارایی دارند.
♦️منِ سازمانی بر اساس اصول سازمان، باید مصلحت عمومی را مد نظر داشته باشد.
♦️اصحاب علوم اجتماعی که تبدیل به اهل خطابه شده اند راه های تقویت منِ سازمانی را مبتنی بر مطالعات جامعه و فرهنگ ایرانی بیابند./ با تلخیص
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔹 یادداشت ارزشمند دکتر سید جواد میری در روزنامه همدلی
🔹در غیبت من سازمانی در سازمانهای ایرانی
♦️مشکل ما چیست؟ آیا این کشور مشکلاتش لاینحل است؟
♦️یکی از شاخصه های مهم جامعه مبتنی بر نظام ملت/دولت nation-state سازمان یافتگی آن است و این سخن بدین معناست که در همگی ساحات زندگی بشری نوعی "دستکاری" رخنه کرده است.
♦️سازمان organization بنیان اصلی و رکن رکین جامعه کنونی در جهان است، اما انسان ایرانی کماکان با پیامدهای آن از در شوخی وارد شده است.
♦️جامعه ایرانی جامعه "سازمان یافته" نیست بل جامعه "رفیق باز" است.
♦️به سخن دیگر، در ظاهر ساختمان ها و بناهای سازمانی وجود دارند ولی در درون آنها بافتارهای منِ سازمانی صرفاً در چارچوب ساز و کارهای رفاقتی و شبکه های رفاقتی کارایی دارند.
♦️منِ سازمانی بر اساس اصول سازمان، باید مصلحت عمومی را مد نظر داشته باشد.
♦️اصحاب علوم اجتماعی که تبدیل به اهل خطابه شده اند راه های تقویت منِ سازمانی را مبتنی بر مطالعات جامعه و فرهنگ ایرانی بیابند./ با تلخیص
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
Forwarded from جمهوریت
📝📝 چگونه یزیدیان بر جامعه اسلامی حاکم شدند؟؟؟‼️
بازنشر
🔰بخش دوم
✍✍مجید بهمن زاده، حقوقدان و کارشناس ارشد علوم سیاسی
پنجم محرم سال ۱۳۹۷
⚛ @jomhuriyat
♈️اینک مردی از سلاله پیامبر، و ازپدر و مادری چون علی(ع) وفاطمه(س) رهبری آزادمردان تاریخ را بعهده گرفته است.
♈️حسین(ع) مردانه پا به میدان گذارده تا مسئولیت هدایت رهروان راه آزادی و عدالت را برعهده بگیرد،مسئولیتی به سنگینی تمام تاریخ و عظمتی فراتر از قیام ابراهیم و موسی، اما اونیز همانند موسی هیچ چیز در اختیار ندارد، و تنها داراییش خانواده اش هستند، پس همچون موسی، با خانواده خود براه می افتد و به دل کویر سرد، ظلمانی و بی انتهای تحجر و استبداد می زند.
♈️اما لشگریان جامعه اسلامی، به فرمان حاکمیت مستبد ونامشروع خود،پرچم اسلام در دست، راه حسین ( ع) را سد کرده اند. براستی جای دریغ و تعجب فراوان است که تظلم و استبداد تاچه حد میتواند رنگ و بوی خود را تغییر دهد و بر جای حق بنشیند.‼️
♈️اکنون ام الفساد جامعه و فردی از سلاله سفیانیان، خلیفه اسلام شده و امیرالمومنین میخوانندش وهمان لشگری که روزگاری در اختیار عدالت پیامبر و علی بود، اینک در اختیار یزیدیان است و با پرچم اسلام، راه حسین(ع) را بسته است، اما حسین (ع) نمی تواند در چنین وضعیتی سکوت کند.
⚛ @jomhuriyat
♈️در حاکمیتی که حجم شکمها و جیب های عمال زیاده خواه و ویژه خوارش، بقدری وسعت یافته که فضای تنفس هم برای دیگران باقی نمانده، زندگی وسکوت برای حسین وهمفکران وهمدردان او، امکان ندارد.
♈️داستان، تکرارهمان تراژدی تلخ دوران جاهلیت است وحکومت، حکومت اشراف و اصیل زادگان و نورچشمی های بنی امیه است.
♈️ولی یک تفاوت بسیار خطرناک ایجاد شده است، چرا که یزید وکارگزارانش دیگر دعوی بت پرستی وبت خانه داری اسلاف خود را ندارند، بلکه آنان خود را مسلمانانی لایق و مستحق رهبری جامعه اسلامی میدانند.‼️
♈️یزید خلیفه الله شده و امیرالمومنین میخوانندش وتمامی مساجد، منابر و حوزه های علوم دینی، باید تحت نظر و سلیقه او خطبه بخوانند و درس قرآن و شریعت بدهند و این نقطه اوج خطر برای یک امت اسلامی است.[۱]
_________________________
🔰[۱]گزیده ای از کتاب رسن،ص ۲۱۴ ـ ۲۱۵ ، مجید بهمن زاده، انتشارت پیک نور، سال۱۳۸۵
⚛ @jomhuriyat
بازنشر
🔰بخش دوم
✍✍مجید بهمن زاده، حقوقدان و کارشناس ارشد علوم سیاسی
پنجم محرم سال ۱۳۹۷
⚛ @jomhuriyat
♈️اینک مردی از سلاله پیامبر، و ازپدر و مادری چون علی(ع) وفاطمه(س) رهبری آزادمردان تاریخ را بعهده گرفته است.
♈️حسین(ع) مردانه پا به میدان گذارده تا مسئولیت هدایت رهروان راه آزادی و عدالت را برعهده بگیرد،مسئولیتی به سنگینی تمام تاریخ و عظمتی فراتر از قیام ابراهیم و موسی، اما اونیز همانند موسی هیچ چیز در اختیار ندارد، و تنها داراییش خانواده اش هستند، پس همچون موسی، با خانواده خود براه می افتد و به دل کویر سرد، ظلمانی و بی انتهای تحجر و استبداد می زند.
♈️اما لشگریان جامعه اسلامی، به فرمان حاکمیت مستبد ونامشروع خود،پرچم اسلام در دست، راه حسین ( ع) را سد کرده اند. براستی جای دریغ و تعجب فراوان است که تظلم و استبداد تاچه حد میتواند رنگ و بوی خود را تغییر دهد و بر جای حق بنشیند.‼️
♈️اکنون ام الفساد جامعه و فردی از سلاله سفیانیان، خلیفه اسلام شده و امیرالمومنین میخوانندش وهمان لشگری که روزگاری در اختیار عدالت پیامبر و علی بود، اینک در اختیار یزیدیان است و با پرچم اسلام، راه حسین(ع) را بسته است، اما حسین (ع) نمی تواند در چنین وضعیتی سکوت کند.
⚛ @jomhuriyat
♈️در حاکمیتی که حجم شکمها و جیب های عمال زیاده خواه و ویژه خوارش، بقدری وسعت یافته که فضای تنفس هم برای دیگران باقی نمانده، زندگی وسکوت برای حسین وهمفکران وهمدردان او، امکان ندارد.
♈️داستان، تکرارهمان تراژدی تلخ دوران جاهلیت است وحکومت، حکومت اشراف و اصیل زادگان و نورچشمی های بنی امیه است.
♈️ولی یک تفاوت بسیار خطرناک ایجاد شده است، چرا که یزید وکارگزارانش دیگر دعوی بت پرستی وبت خانه داری اسلاف خود را ندارند، بلکه آنان خود را مسلمانانی لایق و مستحق رهبری جامعه اسلامی میدانند.‼️
♈️یزید خلیفه الله شده و امیرالمومنین میخوانندش وتمامی مساجد، منابر و حوزه های علوم دینی، باید تحت نظر و سلیقه او خطبه بخوانند و درس قرآن و شریعت بدهند و این نقطه اوج خطر برای یک امت اسلامی است.[۱]
_________________________
🔰[۱]گزیده ای از کتاب رسن،ص ۲۱۴ ـ ۲۱۵ ، مجید بهمن زاده، انتشارت پیک نور، سال۱۳۸۵
⚛ @jomhuriyat
Forwarded from اتحاد عدالتخواهان ایران
بیانیه اتحاد عدالتخواهان ایران
در باره شکست و انزوای جهانی ایالات متحده آمریکا
ایالات متحده آمریکا در ادامه زیادهخواهیها و زورگوییهای متداول خود برعلیه میهن ما، با ارسال پیشنویس یک قطعنامه به شورای امنیت سازمان ملل متحد، خواستار تمدید تحریم تسلیحاتی ایران گردید.
لازم به یادآوری است که دوره تحریم تسلیحاتی ایران مهر ماه سال جاری به پایان میرسد.
شورای امنیت سازمان ملل متحد در نشست ۲۴ مرداد ماه خود با دو راًی موافق- آمریکا و جمهور دومینیکن، دو راًی مخالف- روسیه و چین و ۱۱ راًی ممتنع بقیه اعضای موقت و دائم، از جمله، انگلیس و فرانسه، درخواست آمریکا را رد کرد.
به هر صورت، ایالات متحده آمریکا یک هفته بعد از این شکست مفتضحانه و انزوای بیسابقه، با ارسال درخواستی ترویکای اروپا- آلمان، انگلیس و فرانسه را به همراهی برای فعالسازی مکانیزم «ماشه» مندرج در قطعنامه ۲۲۳۱ دعوت کرد.
این درخواست آمریکا نیز با واکنش منفی ترویکای اروپا مواجه گردید. وزرای خارجه سه کشور اروپایی در واکنش به درخواست آمریکا اعلام کردند، با توجه به اینکه ایالات متحده در ۸ ماه مه سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شده، حق فعالسازی سازوکار ماشه را ندارد. علاوه بر این، جمهوری اسلامی ایران تاکنون به برجام پایبند بوده است.
به این ترتیب، ایالات متحده آمریکا در مدت تقریبا یک هفته متحمل دو شکست سنگین و انزوای جهانی بیسابقه گردید. شکست مفتضحانه و انزوای جهانی آمریکا در اصل پیروزی دیپلوماسی ایران بمعنی واقعی کلمه است.
اتحاد عدالتخواهان ایران این پیروزی قاطع میهنمان در مقابله با گستاخیها و زیادهخواهیهای مستمر ایالات متحده آمریکا را به عموم هموطنان ملی، مترقی، آزادیخواه و عدالتطلب شادباش گفته، طرفداران سیاستهای نئولیبرالی و غربگرایان داخلی را به اجتناب از توهمپراکنی پیرامون سیاستهای ضد ایرانی امپریالیسم آمریکا و عدم تقابل با منافع ملی کشورمان فرامیخواند.
اتحاد عدالتخواهان ایران
٧ شهریور ۱۳۹۹
در باره شکست و انزوای جهانی ایالات متحده آمریکا
ایالات متحده آمریکا در ادامه زیادهخواهیها و زورگوییهای متداول خود برعلیه میهن ما، با ارسال پیشنویس یک قطعنامه به شورای امنیت سازمان ملل متحد، خواستار تمدید تحریم تسلیحاتی ایران گردید.
لازم به یادآوری است که دوره تحریم تسلیحاتی ایران مهر ماه سال جاری به پایان میرسد.
شورای امنیت سازمان ملل متحد در نشست ۲۴ مرداد ماه خود با دو راًی موافق- آمریکا و جمهور دومینیکن، دو راًی مخالف- روسیه و چین و ۱۱ راًی ممتنع بقیه اعضای موقت و دائم، از جمله، انگلیس و فرانسه، درخواست آمریکا را رد کرد.
به هر صورت، ایالات متحده آمریکا یک هفته بعد از این شکست مفتضحانه و انزوای بیسابقه، با ارسال درخواستی ترویکای اروپا- آلمان، انگلیس و فرانسه را به همراهی برای فعالسازی مکانیزم «ماشه» مندرج در قطعنامه ۲۲۳۱ دعوت کرد.
این درخواست آمریکا نیز با واکنش منفی ترویکای اروپا مواجه گردید. وزرای خارجه سه کشور اروپایی در واکنش به درخواست آمریکا اعلام کردند، با توجه به اینکه ایالات متحده در ۸ ماه مه سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شده، حق فعالسازی سازوکار ماشه را ندارد. علاوه بر این، جمهوری اسلامی ایران تاکنون به برجام پایبند بوده است.
به این ترتیب، ایالات متحده آمریکا در مدت تقریبا یک هفته متحمل دو شکست سنگین و انزوای جهانی بیسابقه گردید. شکست مفتضحانه و انزوای جهانی آمریکا در اصل پیروزی دیپلوماسی ایران بمعنی واقعی کلمه است.
اتحاد عدالتخواهان ایران این پیروزی قاطع میهنمان در مقابله با گستاخیها و زیادهخواهیهای مستمر ایالات متحده آمریکا را به عموم هموطنان ملی، مترقی، آزادیخواه و عدالتطلب شادباش گفته، طرفداران سیاستهای نئولیبرالی و غربگرایان داخلی را به اجتناب از توهمپراکنی پیرامون سیاستهای ضد ایرانی امپریالیسم آمریکا و عدم تقابل با منافع ملی کشورمان فرامیخواند.
اتحاد عدالتخواهان ایران
٧ شهریور ۱۳۹۹
Forwarded from ميلاد دخانچی
◾️«عاشورا، خروج و پسااسلامیسم»
📍بخش اول از (۶):
▪️غائله عاشورا بر سر یک چیز است: بیعت. یزید بیعت حسین (ع) را میخواهد و حسین (ع) از بیعت سر باز میزند. در پس مفهوم بیعت، به رسمیت شناختن، پذیرش فرمانبرداری و نوعی معامله (بیع) نهفته است. وقتی کالایی مورد معامله قرار میگیرد، به عنوان مثال، پولی در ازای یک کاسه شیر پرداخت میشود، آن شیر به عنوان شیر سالم به رسمیت شناخته شده، اما اگر شیر فاسد باشد به عنوان موضوع معامله به رسمیت شناخته نشده، پولی پرداخت نمیشود و هیچ معامله یا بیعی صورت نمیگیرد.
▪️استیت اموی از همان ابتدا به این به رسمیت شناخته شدن از جانب اهل بیت نیازمند بود. اعتبار معنوی و نفوذ اجتماعی اهل بیت همواره آنان را در جایگاه مزاحمانی قرار میداد که فانتزی ساخت استیت یکدست اموی را واژگون میکرد. بنابراین، بیعت اهل بیت با استیت اموی، به منزله به رسمیت شناختن، هضم آنان در ساختار قدرت و تصرف قدرت معنوی خاندان پیامبر بود. برای همین معاویه در اواخر عمرش به طرق مختلف بر بیعت حسین (ع) با جانشین خودش اصرار کرد، تلاشی که بعداً توسط یزید ادامه یافت.
▪️با علم به ارزش بیعت، حسین (ع) اما از آن امتناع ورزید چرا که به رسمیت شناختن یزید، انتقال اعتبار و مشروعیت پیامبر و خاندانش به استیت اموی، پذیرش فرمانبرداری از امویان و به معنای واقعی کلمه اضمحلال سنت نبوی را در برداشت. اینجا بیعت چیزی را در اختیار امویان میگذاشت که از اساس آن را نداشتند و البته اگر حسین (ع) میخواست که بیعت کند -که نمیخواست- نمیتوانست! آنچه حسین (ع) نمایندگی میکرد قابل مصادره و هضم در استیت اموی نبود، حسین (ع) نماد جهان ژرف و پیچیده قرآن و آموزههای محمد (ص) بود که حتی اگر حاضر به همکاری با بنیامیه میشد همواره قسمتی از جهانش در خارج از مرزهای استیت اموی قرار میگرفت، دقیقاً مانند امام رضا(ع) که در عین حال که ولیعهد مأمون شده بود، همواره خطر به حساب میآمد و در نهایت به شهادت رسید. جهان اهل بیت همواره حامل چیزی مازاد بر استیت بود و این البته خاصیت جهانهای عمیق است. رودخانههای عمیق معنوی در ظروف کوچک هندسی استیت جا نمیشوند.
🔺پایان بخش اول. ادامه در بخش دوم👇
@miladdokhanchi
📍بخش اول از (۶):
▪️غائله عاشورا بر سر یک چیز است: بیعت. یزید بیعت حسین (ع) را میخواهد و حسین (ع) از بیعت سر باز میزند. در پس مفهوم بیعت، به رسمیت شناختن، پذیرش فرمانبرداری و نوعی معامله (بیع) نهفته است. وقتی کالایی مورد معامله قرار میگیرد، به عنوان مثال، پولی در ازای یک کاسه شیر پرداخت میشود، آن شیر به عنوان شیر سالم به رسمیت شناخته شده، اما اگر شیر فاسد باشد به عنوان موضوع معامله به رسمیت شناخته نشده، پولی پرداخت نمیشود و هیچ معامله یا بیعی صورت نمیگیرد.
▪️استیت اموی از همان ابتدا به این به رسمیت شناخته شدن از جانب اهل بیت نیازمند بود. اعتبار معنوی و نفوذ اجتماعی اهل بیت همواره آنان را در جایگاه مزاحمانی قرار میداد که فانتزی ساخت استیت یکدست اموی را واژگون میکرد. بنابراین، بیعت اهل بیت با استیت اموی، به منزله به رسمیت شناختن، هضم آنان در ساختار قدرت و تصرف قدرت معنوی خاندان پیامبر بود. برای همین معاویه در اواخر عمرش به طرق مختلف بر بیعت حسین (ع) با جانشین خودش اصرار کرد، تلاشی که بعداً توسط یزید ادامه یافت.
▪️با علم به ارزش بیعت، حسین (ع) اما از آن امتناع ورزید چرا که به رسمیت شناختن یزید، انتقال اعتبار و مشروعیت پیامبر و خاندانش به استیت اموی، پذیرش فرمانبرداری از امویان و به معنای واقعی کلمه اضمحلال سنت نبوی را در برداشت. اینجا بیعت چیزی را در اختیار امویان میگذاشت که از اساس آن را نداشتند و البته اگر حسین (ع) میخواست که بیعت کند -که نمیخواست- نمیتوانست! آنچه حسین (ع) نمایندگی میکرد قابل مصادره و هضم در استیت اموی نبود، حسین (ع) نماد جهان ژرف و پیچیده قرآن و آموزههای محمد (ص) بود که حتی اگر حاضر به همکاری با بنیامیه میشد همواره قسمتی از جهانش در خارج از مرزهای استیت اموی قرار میگرفت، دقیقاً مانند امام رضا(ع) که در عین حال که ولیعهد مأمون شده بود، همواره خطر به حساب میآمد و در نهایت به شهادت رسید. جهان اهل بیت همواره حامل چیزی مازاد بر استیت بود و این البته خاصیت جهانهای عمیق است. رودخانههای عمیق معنوی در ظروف کوچک هندسی استیت جا نمیشوند.
🔺پایان بخش اول. ادامه در بخش دوم👇
@miladdokhanchi
Forwarded from ميلاد دخانچی
📍بخش دوم از (۶):
▪️لذا این برونبودگی، این خروجیت، سرنوشت محتوم سیاست شیعی بود. اساساً شیعگی را این برونبودگی، این حمل حقیقت مازاد بر واقعیت معنادار میکند. لذا این نبود که شیعه نمیخواست در داخل باشد، شیعه نمیتوانست که در داخل باشد و لذا شیعه به بیرونبودگی، به مازاد بودن به در خارج بودن محکوم بوده و هست. برای همین بود که حسین (ع) تصمیم گرفت در خارج از نظم نمادین استیت بایستد. حسین (ع) با عدم بیعت خود بر نظم نمادین مسلط «خروج» کرد و بدینوسیله نه فرمانبرداری امویان را پذیرفت، نه اعتبار سنت پیامبر را به پای امویان ریخت و نه همدست وضع موجود شد.
▪️بنابراین امام حسین (ع)، قیام نکرد؛ انقلاب هم نکرد؛ حسین (ع) از بیعت امتناع ورزید، حسین (ع) در خارج ایستاد، حسین (ع) خروج کرد. در پس مفهوم انقلاب و قیام، نوعی حرکت اجتماعی یا مسلحانه، یا هر دو، برای تصاحب قدرت نشسته است، مفاهیمی که در جامعهشناسی مدرن با سنتهای مارکسیستی و اسلام مارکسیستی در تناظر است، حال آنکه در مفهوم خروج، عدم به رسمیت شناختن، عدم بیع (شیر را از اساس فاسد تلقی کردن) و نوعی امتناع از معامله نهفته است. در پارادایم قیام، قیامکننده همچنان به منطق اداره قدرت مسلط مؤمن است، او با موضوع قدرت یا همان شخص ادارهکننده قدرت سر چالش دارد. و این دقیقاً اختلاف امام باقر (ع) با زید بود. زید به پارادایم قیام معتقد بود و به دست گرفتن شمشیر را لزوم امامت میدانست حال اینکه امام باقر (ع) چنین روشی را بر نمیتافت. بعد از مختار این عباسیان بودند که قیام کردند، قیام مختار در مجموع به شکست انجامید، قیامکنندگان عباسی پیروز شدند، اما آنها پارادایم قدرت مسلط را واژگون نکردند، بلکه به جای امویان خود را در مسند استیت نشاندند. فرق قیام با خروج در این است که قیامکننده ساختار را پذیرفته، اما ادارهکننده ساختار را نمیپذیرد، حال آنکه خروج از اساس، مشروعیت ساختار را صرف نظر از صاحب ساختار زیر سؤال میبرد.
▪️برای همین امام حسین (ع) اصرار داشت که در پس خروجش به دنبال سلطنت نیست، بلکه یگانه انگیزه او امر به معروف و نهی از منکر است: "اَللّهم إنکَ تَعْلَمُ انَّه لَم یکُنْ ما کانَ مِنّا مُنافَسةً فی سلطانِ وَ لا التِماسَ شَیء مِنْ فُضُولِ الحطامِ و لکِنْ لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِنْ دینِکَ و نُظهِرَ إلاصلاحَ فی بِلادِکَ، فَیأمَنُ المَظلومونَ مِنْ عِبادِکَ وَ تُقامُ المُعَطَّلَةُ مِن حدودِکَ." خروج البته میتواند شکل قیام به خود بگیرد، که در این صورت هم ساختار و هم موضوع ساختار محل حمله است، اما هر قیامی لزوماً خروج نیست. البته باید به خاطر داشت که خروج امام یک خروج نیهیلستی نبود که تاریخ اسلام تجربه خروج نیهلیستی خوارج را پشت سر گذرانده بود. برای همین است که امام حسین (ع) تأکید میکند برای سرکشی محض و خودپسندی و فساد و ظلم خروج نمیکند که مسأله او اصلاح امت پیامبر است: "إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی، أُُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی."
▪️اما اصلاحات حسینی، اصلاحات رفورمیستی، آنگونه که در جامعهشناسی مدرن با اصلاحات لیبرال متناظر است، نبود که اگر بود بهترین راه پذیرش منطق دستگاه و اصلاح از درون بود. لذا بر خلاف تصویری که گاهاً اصلاحطلبان ایرانی از حرکت حسینی کشیده و آن را در امتداد اصلاحات سیاسی و یا حتی مذاکره عنوان میکنند، امام حسین (ع) یک رفورمیست سیاسی و اجتماعی نبود. حسین (ع) لوتر نورس جهان اسلام نبود. منطق اصلاح امام حسین (ع)، اصلاح از طریق خروج بود. اما اصلاح از طریق خروج یعنی چه؟
🔺پایان بخش دوم. ادامه در بخش سوم👇
@miladdokhanchi
▪️لذا این برونبودگی، این خروجیت، سرنوشت محتوم سیاست شیعی بود. اساساً شیعگی را این برونبودگی، این حمل حقیقت مازاد بر واقعیت معنادار میکند. لذا این نبود که شیعه نمیخواست در داخل باشد، شیعه نمیتوانست که در داخل باشد و لذا شیعه به بیرونبودگی، به مازاد بودن به در خارج بودن محکوم بوده و هست. برای همین بود که حسین (ع) تصمیم گرفت در خارج از نظم نمادین استیت بایستد. حسین (ع) با عدم بیعت خود بر نظم نمادین مسلط «خروج» کرد و بدینوسیله نه فرمانبرداری امویان را پذیرفت، نه اعتبار سنت پیامبر را به پای امویان ریخت و نه همدست وضع موجود شد.
▪️بنابراین امام حسین (ع)، قیام نکرد؛ انقلاب هم نکرد؛ حسین (ع) از بیعت امتناع ورزید، حسین (ع) در خارج ایستاد، حسین (ع) خروج کرد. در پس مفهوم انقلاب و قیام، نوعی حرکت اجتماعی یا مسلحانه، یا هر دو، برای تصاحب قدرت نشسته است، مفاهیمی که در جامعهشناسی مدرن با سنتهای مارکسیستی و اسلام مارکسیستی در تناظر است، حال آنکه در مفهوم خروج، عدم به رسمیت شناختن، عدم بیع (شیر را از اساس فاسد تلقی کردن) و نوعی امتناع از معامله نهفته است. در پارادایم قیام، قیامکننده همچنان به منطق اداره قدرت مسلط مؤمن است، او با موضوع قدرت یا همان شخص ادارهکننده قدرت سر چالش دارد. و این دقیقاً اختلاف امام باقر (ع) با زید بود. زید به پارادایم قیام معتقد بود و به دست گرفتن شمشیر را لزوم امامت میدانست حال اینکه امام باقر (ع) چنین روشی را بر نمیتافت. بعد از مختار این عباسیان بودند که قیام کردند، قیام مختار در مجموع به شکست انجامید، قیامکنندگان عباسی پیروز شدند، اما آنها پارادایم قدرت مسلط را واژگون نکردند، بلکه به جای امویان خود را در مسند استیت نشاندند. فرق قیام با خروج در این است که قیامکننده ساختار را پذیرفته، اما ادارهکننده ساختار را نمیپذیرد، حال آنکه خروج از اساس، مشروعیت ساختار را صرف نظر از صاحب ساختار زیر سؤال میبرد.
▪️برای همین امام حسین (ع) اصرار داشت که در پس خروجش به دنبال سلطنت نیست، بلکه یگانه انگیزه او امر به معروف و نهی از منکر است: "اَللّهم إنکَ تَعْلَمُ انَّه لَم یکُنْ ما کانَ مِنّا مُنافَسةً فی سلطانِ وَ لا التِماسَ شَیء مِنْ فُضُولِ الحطامِ و لکِنْ لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِنْ دینِکَ و نُظهِرَ إلاصلاحَ فی بِلادِکَ، فَیأمَنُ المَظلومونَ مِنْ عِبادِکَ وَ تُقامُ المُعَطَّلَةُ مِن حدودِکَ." خروج البته میتواند شکل قیام به خود بگیرد، که در این صورت هم ساختار و هم موضوع ساختار محل حمله است، اما هر قیامی لزوماً خروج نیست. البته باید به خاطر داشت که خروج امام یک خروج نیهیلستی نبود که تاریخ اسلام تجربه خروج نیهلیستی خوارج را پشت سر گذرانده بود. برای همین است که امام حسین (ع) تأکید میکند برای سرکشی محض و خودپسندی و فساد و ظلم خروج نمیکند که مسأله او اصلاح امت پیامبر است: "إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی، أُُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی."
▪️اما اصلاحات حسینی، اصلاحات رفورمیستی، آنگونه که در جامعهشناسی مدرن با اصلاحات لیبرال متناظر است، نبود که اگر بود بهترین راه پذیرش منطق دستگاه و اصلاح از درون بود. لذا بر خلاف تصویری که گاهاً اصلاحطلبان ایرانی از حرکت حسینی کشیده و آن را در امتداد اصلاحات سیاسی و یا حتی مذاکره عنوان میکنند، امام حسین (ع) یک رفورمیست سیاسی و اجتماعی نبود. حسین (ع) لوتر نورس جهان اسلام نبود. منطق اصلاح امام حسین (ع)، اصلاح از طریق خروج بود. اما اصلاح از طریق خروج یعنی چه؟
🔺پایان بخش دوم. ادامه در بخش سوم👇
@miladdokhanchi
Forwarded from ميلاد دخانچی
📍بخش سوم از (۶):
▪️اصلاح از طریق خروج یعنی اصلاح از مسیر به رسمیت نشناختن، یعنی نخریدن کالای فاسد، یعنی عدم پذیرش فرمانبرداری و بردگی ساختار، هر ساختاری که نمیتواند مشروعیت خود را اثبات نماید. اصلاح از طریق خروج اما مخاطرات خود را دارد. حالت ایدئال این است که ساختار برای مورد پذیرش واقع شدن خویش، برای به رسمیت شناخته شدن، سر تعظیم دربرابر دیگری فرود آورده، به جای شیر فاسد، شیر سالم ارائه دهد تا بتواند در فرآیند بیع شرکت کند. در این حالت، خروج، ساختار را به تکاپو میاندازد، ساختار باعث دگردیسی شده تا بتواند به بیع با دیگری ادامه دهد. در این شرایط، اصلاح، پیامد خروج است نه همزمان با آن. این یعنی نفس خروج لزوماً چیزی را اصلاح نمیکند، اما پیامد خروج میتواند اصلاحگری باشد.
▪️اما معمولاً ساختار، متکبرتر از آن است که در برابر خروجکننده ملایمت و نرمی نشان دهد، ساختار قدرت به جای اصلاح، به جای تلاش برای مورد پذیرش واقع شدن، مسیر استیلا و تحمیل را پیش میگیرد و به جای اینکه سر تعظیم در برابر خواهشهای دیگری فرود آورد، دیگری را به بردگی میکشاند و البته برای آن توجیهات الهیاتی نیز می سازد. اینجاست که «الهیات بردگی» متولد میشود و خلیفههای خود برگزیده خدا(یان) روابط یکسویه قدرت را مشروعیت میبخشند. اما چرا معمولاً ساختار، به جای ابراز نرمی و اصلاح خود، بر پیشبرد مناسبات و الهیات بردگی اصرار میورزد؟ چه چیزی باعث میشود ساختار قدرت به جای شیر سالم به تحمیل خریدن شیر فاسد اهتمام ورزد؟
▪️ساختار به خاطر برتری که از منظر قدرت فیزیکی بر دیگری دارد، بقا و زندگی دیگری را در دستان خود میبیند. ساختار میگوید: "از آنجا که قدرت من از تو بیشتر است، از آنجا که من امکان تهدید جان تو را دارم، از آنجا که اگر اراده کردم میتوانم تو را بکشم، عدم به رسمیت شناختن من برای تو مساوی با یک چیز است: مرگ." و این یعنی خروجکننده همواره چیزی نزد ساختار قدرت دارد، همواره تقدیر یک چیزی از خروجکننده در نزد صاحب قدرت است: زندگی. اینجاست که اصلاح از مسیر خروج، همواره بازی با زندگی یا به بیانی دیگر بازی با مرگ است! اینجاست که اصلاح از مسیر خروج، همواره با نوعی از خطر بقا برای خروجکننده همراه است که جز با فائق آمدن بر هراس مرگ و یا حرکت به سمت آن نمیتوان به اصلاح از طریق خروج امیدوار بود. اینجاست که اصلاح از طریق خروج، همواره رفتاری فراماتریالیستی، کنشی معنوی و لاجرم درآمیخته با مذهب است و جز با باور به جهان پس از مرگ غیر ممکن است. اینجاست که هیچ نوع ماتریالیسمی، چه مارکسیستی، چه لیبرال، چه آنارشیستی نمیتواند به حربه خروج به معنی واقعی آن پایبند باشد؛ و این مشکله دنیای مدرن است، این اساساً نقطهضعف همه نظریههای مقاومت در جهان مدرن است.
▪️حسین (ع) از بیعت سر باز زد و استیت اموی، بسان رفتار غالب استیتهای مدرن و کلاسیک، به جای اصلاح بنیادین خود، همانند شیطان به شوکت و جلال فیزیکی خود کبر ورزید و با اتکای به اینکه بدن حسین (ع) در دستانش است مسیر خشونتآمیز اخذ بیعت را در پیش گرفت. حسین (ع) اما تا آخر، خارج ایستاد و نه با ساختار قدرت بلکه با پرورگار دو عالم، وارد معامله شد. او بندگی خدا را بر بردگی شیطان ترجیح داد و اینگونه با فنای در حق، زیست مادیاش به فنا رفت و البته زیست معنویاش جاودانه شد.
🔺پایان بخش سوم. ادامه در بخش چهارم👇
@miladdokhanchi
▪️اصلاح از طریق خروج یعنی اصلاح از مسیر به رسمیت نشناختن، یعنی نخریدن کالای فاسد، یعنی عدم پذیرش فرمانبرداری و بردگی ساختار، هر ساختاری که نمیتواند مشروعیت خود را اثبات نماید. اصلاح از طریق خروج اما مخاطرات خود را دارد. حالت ایدئال این است که ساختار برای مورد پذیرش واقع شدن خویش، برای به رسمیت شناخته شدن، سر تعظیم دربرابر دیگری فرود آورده، به جای شیر فاسد، شیر سالم ارائه دهد تا بتواند در فرآیند بیع شرکت کند. در این حالت، خروج، ساختار را به تکاپو میاندازد، ساختار باعث دگردیسی شده تا بتواند به بیع با دیگری ادامه دهد. در این شرایط، اصلاح، پیامد خروج است نه همزمان با آن. این یعنی نفس خروج لزوماً چیزی را اصلاح نمیکند، اما پیامد خروج میتواند اصلاحگری باشد.
▪️اما معمولاً ساختار، متکبرتر از آن است که در برابر خروجکننده ملایمت و نرمی نشان دهد، ساختار قدرت به جای اصلاح، به جای تلاش برای مورد پذیرش واقع شدن، مسیر استیلا و تحمیل را پیش میگیرد و به جای اینکه سر تعظیم در برابر خواهشهای دیگری فرود آورد، دیگری را به بردگی میکشاند و البته برای آن توجیهات الهیاتی نیز می سازد. اینجاست که «الهیات بردگی» متولد میشود و خلیفههای خود برگزیده خدا(یان) روابط یکسویه قدرت را مشروعیت میبخشند. اما چرا معمولاً ساختار، به جای ابراز نرمی و اصلاح خود، بر پیشبرد مناسبات و الهیات بردگی اصرار میورزد؟ چه چیزی باعث میشود ساختار قدرت به جای شیر سالم به تحمیل خریدن شیر فاسد اهتمام ورزد؟
▪️ساختار به خاطر برتری که از منظر قدرت فیزیکی بر دیگری دارد، بقا و زندگی دیگری را در دستان خود میبیند. ساختار میگوید: "از آنجا که قدرت من از تو بیشتر است، از آنجا که من امکان تهدید جان تو را دارم، از آنجا که اگر اراده کردم میتوانم تو را بکشم، عدم به رسمیت شناختن من برای تو مساوی با یک چیز است: مرگ." و این یعنی خروجکننده همواره چیزی نزد ساختار قدرت دارد، همواره تقدیر یک چیزی از خروجکننده در نزد صاحب قدرت است: زندگی. اینجاست که اصلاح از مسیر خروج، همواره بازی با زندگی یا به بیانی دیگر بازی با مرگ است! اینجاست که اصلاح از مسیر خروج، همواره با نوعی از خطر بقا برای خروجکننده همراه است که جز با فائق آمدن بر هراس مرگ و یا حرکت به سمت آن نمیتوان به اصلاح از طریق خروج امیدوار بود. اینجاست که اصلاح از طریق خروج، همواره رفتاری فراماتریالیستی، کنشی معنوی و لاجرم درآمیخته با مذهب است و جز با باور به جهان پس از مرگ غیر ممکن است. اینجاست که هیچ نوع ماتریالیسمی، چه مارکسیستی، چه لیبرال، چه آنارشیستی نمیتواند به حربه خروج به معنی واقعی آن پایبند باشد؛ و این مشکله دنیای مدرن است، این اساساً نقطهضعف همه نظریههای مقاومت در جهان مدرن است.
▪️حسین (ع) از بیعت سر باز زد و استیت اموی، بسان رفتار غالب استیتهای مدرن و کلاسیک، به جای اصلاح بنیادین خود، همانند شیطان به شوکت و جلال فیزیکی خود کبر ورزید و با اتکای به اینکه بدن حسین (ع) در دستانش است مسیر خشونتآمیز اخذ بیعت را در پیش گرفت. حسین (ع) اما تا آخر، خارج ایستاد و نه با ساختار قدرت بلکه با پرورگار دو عالم، وارد معامله شد. او بندگی خدا را بر بردگی شیطان ترجیح داد و اینگونه با فنای در حق، زیست مادیاش به فنا رفت و البته زیست معنویاش جاودانه شد.
🔺پایان بخش سوم. ادامه در بخش چهارم👇
@miladdokhanchi
Forwarded from ميلاد دخانچی
📍بخش چهارم از (۶):
▪️البته همانطور که اشاره شد نمیتوان و نباید مفاهیمی مانند قیام و یا اصلاحگری را کاملاً در فرآیند واقعه عاشورا ملغی دانست که میل به اصلاح در کنش حسینی غیر قابل انکار است، یا اینکه به عنوان مثال حرکت امام به سمت کوفه نوعی میل به قیام را متبادر میکند، اما آنچه کنش حسینی را پیش از مرگ معاویه تا شهادت امام قابل توضیح میکند، نه قیام است، نه انقلاب و نه اصلاحات نه حتی میل به حکومتسازی، بلکه عدم بیع، به رسمیت نشناختن، خارج از نظم نمادین ایستادن و در یک کلام خروج است. این یعنی خروج میتوانست شکل قیام به خود بگیرد که نگرفت، این خروج میتوانست به درجهای از اصلاحات منجر شود که در آن مقطع نشد، خروج میتوانست به ایجاد ساخت متفاوتی از قدرت سیاسی بینجامد که نشد، اما خروج همچنان خروج باقی ماند. آری امام حسین (ع) نه قیام کرد و نه به متصدی اصلاحات تبدیل شد. حسین (ع) خروج کرد. او نهتنها خروج کرد بلکه اهمیت آن را از مفهوم حقوقی بیع نیز فراتر برد، بهنحوی که امامان پس از او علیرغم بیع ظاهری همچنان خارج از ساختار ایستادند و پایهگذار سنتی شدند به نام «تقیه» که در آن شیعه علیرغم اینکه به ظاهر در بیع است، اما در باطن از آن خروج میکند. لذا خارج ماندن از ساختار، نگنجیدن در چارچوب، حفظ موضع انتقادی نسبت به ساختار قدرت (چه اقتصادی، چه سیاسی و چه فرهنگی) و به چالش کشیدن ظاهری و باطنی ساختار چه از طریق گفتار چه از طریق عمل، نه فقط توضیحدهنده کنش حسین (ع) بلکه متعین روح تشیع و از الزامات شیعه بودن است. آنکه خروج نمیکند، شیعه نیست. الزام به دستهای از باورها، شیعگی را نمیسازد، شیعگی یک کنش، یک نوع خاص قرار گرفتن در برابر ساختار و میزان مقاومت در برابر الهیات بردگی است، الهیاتی که نفی غایی آن جز با تأسی از کنش و آموزههای اهل بیت ممکن نیست. چهبسیار شیعیانی که «شیعه» نیستند و چهبسیار غیر شیعیانی که شیعه اند.
▪️البته اینکه چرا مفاهیمی مانند انقلاب، میل به تشکیل حکومت، قیام و اصلاحات بر کنش امام در تاریخ مدرن برساخت شده است قابل فهم و رصد است. تحت تأثیر حکومتگرایی مارکسیسم و اصلاحات لیبرال، در دو مقطع تاریخی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، اسلامیستها و نئواسلامیستهای ایرانی، مفاهیم غیر دقیقی مانند انقلاب و قیام، اصلاحات و حکومتگرایی را برای توصیف کنش امام جعل کردند، مفاهیمی که در روایت کلاسیک شیعی اثری از آنها دیده نمیشود. امام حرکت خود را خروج توصیف کرده، اما دیده نشده است روایتهای سنتی، مفاهیمی مانند قیام و یا انقلاب را به حرکت امام حسین (ع) نسبت دهند. این البته تنها مشکل (نئو)اسلامیستها نبوده و نیست.
▪️بعد از فتح استیت (نئو)اسلامیستها با یک پارادوکس عمده روبرو شدند و آن اینکه چگونه میتوان حسینی باقی ماند در حالی که اکنون نهضت به نهاد تبدیل شده است و با دیگریهایی مواجه هستیم که به انحای مختلف مشروعیت ما را به چالش میکشند؟ نئواسلامیستها از خود میپرسند: "ما در مواجهه با نظم بینالملل میتوانیم حسینی باشیم، اما در داخل قطعاً حسینی نیستیم که هیچ، استیت ما از منظر فاصله طبقاتی، توزیع رانت و فساد داخلی اگر قابل تناظر با دستگاههای اموی نیست، قطعاً شباهتهای زیادی هم به دستگاه علوی ندارد. پس ما چه هستیم؟" اینجاست که نئواسلامیستها یا همان صاحبان ساختار مسلط، واجد هیچ الگویی برای قدرتورزی خود نیستند و لذا درجا میزنند و سعی میکنند بین فسادهای مسلط و دستگاه قدرتورزی ائمه از طریق خوانشهای مغرض تاریخی تناظر ایجاد کرده، وضع موجود را نرمالیزه کنند. این درجازدگی معرفتی نئواسلامیستهاست که به جای فاسدان مختلف اقتصادی و سیاسی، در اغلب موارد مبارزان فساد را به عنوان «خطر امنیت ملی» هویتیابی میکنند و بیش از اینکه جامعه را از منظر کنش حسینی تحلیل کنند زاویه دید ایشان در طرف ساختار قرار گرفته است. این یعنی به جای اینکه خروجهای غیرنیهیلستی و صالح جامعه را به مثابه فرصتی برای اصلاح ساختار ببینند، دیگری را همواره موضوع خطر فرض کرده به جای اصلاح موضوع بیع به تداوم وضع موجود اصرار میورزند. این البته سرنوشت سیاست بدون الگوست.
🔺پایان بخش چهارم. ادامه در بخش پنجم👇
@miladdokhanchi
▪️البته همانطور که اشاره شد نمیتوان و نباید مفاهیمی مانند قیام و یا اصلاحگری را کاملاً در فرآیند واقعه عاشورا ملغی دانست که میل به اصلاح در کنش حسینی غیر قابل انکار است، یا اینکه به عنوان مثال حرکت امام به سمت کوفه نوعی میل به قیام را متبادر میکند، اما آنچه کنش حسینی را پیش از مرگ معاویه تا شهادت امام قابل توضیح میکند، نه قیام است، نه انقلاب و نه اصلاحات نه حتی میل به حکومتسازی، بلکه عدم بیع، به رسمیت نشناختن، خارج از نظم نمادین ایستادن و در یک کلام خروج است. این یعنی خروج میتوانست شکل قیام به خود بگیرد که نگرفت، این خروج میتوانست به درجهای از اصلاحات منجر شود که در آن مقطع نشد، خروج میتوانست به ایجاد ساخت متفاوتی از قدرت سیاسی بینجامد که نشد، اما خروج همچنان خروج باقی ماند. آری امام حسین (ع) نه قیام کرد و نه به متصدی اصلاحات تبدیل شد. حسین (ع) خروج کرد. او نهتنها خروج کرد بلکه اهمیت آن را از مفهوم حقوقی بیع نیز فراتر برد، بهنحوی که امامان پس از او علیرغم بیع ظاهری همچنان خارج از ساختار ایستادند و پایهگذار سنتی شدند به نام «تقیه» که در آن شیعه علیرغم اینکه به ظاهر در بیع است، اما در باطن از آن خروج میکند. لذا خارج ماندن از ساختار، نگنجیدن در چارچوب، حفظ موضع انتقادی نسبت به ساختار قدرت (چه اقتصادی، چه سیاسی و چه فرهنگی) و به چالش کشیدن ظاهری و باطنی ساختار چه از طریق گفتار چه از طریق عمل، نه فقط توضیحدهنده کنش حسین (ع) بلکه متعین روح تشیع و از الزامات شیعه بودن است. آنکه خروج نمیکند، شیعه نیست. الزام به دستهای از باورها، شیعگی را نمیسازد، شیعگی یک کنش، یک نوع خاص قرار گرفتن در برابر ساختار و میزان مقاومت در برابر الهیات بردگی است، الهیاتی که نفی غایی آن جز با تأسی از کنش و آموزههای اهل بیت ممکن نیست. چهبسیار شیعیانی که «شیعه» نیستند و چهبسیار غیر شیعیانی که شیعه اند.
▪️البته اینکه چرا مفاهیمی مانند انقلاب، میل به تشکیل حکومت، قیام و اصلاحات بر کنش امام در تاریخ مدرن برساخت شده است قابل فهم و رصد است. تحت تأثیر حکومتگرایی مارکسیسم و اصلاحات لیبرال، در دو مقطع تاریخی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، اسلامیستها و نئواسلامیستهای ایرانی، مفاهیم غیر دقیقی مانند انقلاب و قیام، اصلاحات و حکومتگرایی را برای توصیف کنش امام جعل کردند، مفاهیمی که در روایت کلاسیک شیعی اثری از آنها دیده نمیشود. امام حرکت خود را خروج توصیف کرده، اما دیده نشده است روایتهای سنتی، مفاهیمی مانند قیام و یا انقلاب را به حرکت امام حسین (ع) نسبت دهند. این البته تنها مشکل (نئو)اسلامیستها نبوده و نیست.
▪️بعد از فتح استیت (نئو)اسلامیستها با یک پارادوکس عمده روبرو شدند و آن اینکه چگونه میتوان حسینی باقی ماند در حالی که اکنون نهضت به نهاد تبدیل شده است و با دیگریهایی مواجه هستیم که به انحای مختلف مشروعیت ما را به چالش میکشند؟ نئواسلامیستها از خود میپرسند: "ما در مواجهه با نظم بینالملل میتوانیم حسینی باشیم، اما در داخل قطعاً حسینی نیستیم که هیچ، استیت ما از منظر فاصله طبقاتی، توزیع رانت و فساد داخلی اگر قابل تناظر با دستگاههای اموی نیست، قطعاً شباهتهای زیادی هم به دستگاه علوی ندارد. پس ما چه هستیم؟" اینجاست که نئواسلامیستها یا همان صاحبان ساختار مسلط، واجد هیچ الگویی برای قدرتورزی خود نیستند و لذا درجا میزنند و سعی میکنند بین فسادهای مسلط و دستگاه قدرتورزی ائمه از طریق خوانشهای مغرض تاریخی تناظر ایجاد کرده، وضع موجود را نرمالیزه کنند. این درجازدگی معرفتی نئواسلامیستهاست که به جای فاسدان مختلف اقتصادی و سیاسی، در اغلب موارد مبارزان فساد را به عنوان «خطر امنیت ملی» هویتیابی میکنند و بیش از اینکه جامعه را از منظر کنش حسینی تحلیل کنند زاویه دید ایشان در طرف ساختار قرار گرفته است. این یعنی به جای اینکه خروجهای غیرنیهیلستی و صالح جامعه را به مثابه فرصتی برای اصلاح ساختار ببینند، دیگری را همواره موضوع خطر فرض کرده به جای اصلاح موضوع بیع به تداوم وضع موجود اصرار میورزند. این البته سرنوشت سیاست بدون الگوست.
🔺پایان بخش چهارم. ادامه در بخش پنجم👇
@miladdokhanchi
Forwarded from ميلاد دخانچی
📍بخش پنجم از (۶):
▪️البته (نئو)اسلامیستها همچنان بر مفهوم قیام و یا اصلاحات از حرکت امام حسین اصرار میورزند، البته قیامی که قبلاً انجام شده و قرار نیست دوباره تکرار شود و یا اصلاحاتی که نه از طریق خروج بلکه فتح صندلی استیت قرار است محقق شود. برای همین است که اصولگرایان و اصلاحطلبان و طرفداران معرفتی آنان از گذر از پارادایم عاشورا به مثابه قیام / اصلاح به پارادایم خروج وحشت دارند. حتی بعضی یک قدم جلوتر رفته و در موضعگیری به شدت عجیب، تقریر عاشورا به مثابه خروج را طرفداری از سیاست امویان جلوه میدهند! یا اینکه در اوج فقر معرفتی، آنان مفهوم خروج را به مسافرت و خروج فیزیکی امام از مدینه تقلیل میدهند! سؤال این است که مگر خروج در ادبیات کلاسیک عرب به معنی امتناع از بیعت و به چالش کشیدن و تمرد از ساختار نیست؟ اگر خروج واقعاً به معنی خروج فیزیکی بود چرا امام یادآوری میکنند که برای جاهطلبی و کامجویی و آشوبگری و ستمگری از شهر خارج نمیشوند، بلکه هدف دیگری دارند؟ پس چرا از قول پیامبر (ص) پافشاری میکنند که "هر كس سلطان سركشی را ببيند… هيچ مقابلهای با او نكند، نه با گفتار و نه با كردار، بر خداست كه او را (در روز قيامت) با آن سلطان ظالم در یک جا محشور کند"؟ و اینکه اگر واقعاً خروج به معنی خروج مکانی است پس چرا در سنت نئواسلامیستی به قیام ترجمه شده و میشود؟ و اگر اسناد این احادیث مخدوش است پس ارجاع به آنها برای چیست؟
▪️این البته قابل فهم است چرا که آنچه آنان را در قدرت نگه میدارد، عاشورا به مثابه قیام و کنش اصلاحاتی است، قیامی که قبلاً توسط اصولگرایان رخ داده و اصلاحاتی که قرار است اصلاحطلبان آن را از طریق مذاکره به ارمغان بیاورند. وحشت اصولگرایان و اصلاحطلبان از پارادایم خروج برای این است که باید با واقعیت جامعهای که ساختهاند روبرو شوند، جامعهای که «شیر»های غیرقابل بیع زیادی در بازارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن قابل رصد است، جامعه ای که اگر اموی نیست، قطعاً شباهتهای کمی با جامعه علوی و حسینی دارد.
▪️البته امام حسین (ع) قیامکنندهِ اصلاحگر، امام حسینی که قبلاً قیام کرده و یا الان در حال مذاکره و اصلاح است یک کارکرد روانشناختی مهم به عنوان مکانیسم کنترل اجتماعی دارد و آن این است که موجبات همذاتپنداری جامعه با یک شخصیت قربانی را فراهم میآورد و جامعه را به صبر و مماشات و تحمل وضعیت فرا میخواند. در این روایت حسین (ع) قیام کرده الان قربانی شده، و این حسین قربانی بهترین تمثال برای جامعهایست که در مسیر جستجوی آرزوهای خود قربانی شده است. این جامعه میتواند بر حسین (ع) بگرید و با گریه بر حسین (ع) ضعفهای خود را درپوش گذارد، دردهای خود را تسکین بخشد و از همه مهمتر انفعال خود را توجیه کند. جامعه در مواجهه با این حسین (ع) میگوید: "اگر سرنوشت حسین با آن همه عظمتش قربانی شدن در دستگاه یزید بود، پس سرنوشت ما نیز قربانی شدن است. پس تقلا چرا؟ کنش چرا؟ به نظر میرسد بیعت تنها چاره است." اینگونه است که امتناع از عاشورا به مثابه خروج، از کنش حسینی دستگاه تخدیر و کنترل اجتماعی میسازد و بیش از پیش جامعه فرورفته در مصلحتهای زندگی را به بیعت با ساختارهای متنوع و منتشر جامعه مدرن فرا میخواند.
🔺پایان بخش پنجم، ادامه در قسمت ششم👇
@miladdokhanchi
▪️البته (نئو)اسلامیستها همچنان بر مفهوم قیام و یا اصلاحات از حرکت امام حسین اصرار میورزند، البته قیامی که قبلاً انجام شده و قرار نیست دوباره تکرار شود و یا اصلاحاتی که نه از طریق خروج بلکه فتح صندلی استیت قرار است محقق شود. برای همین است که اصولگرایان و اصلاحطلبان و طرفداران معرفتی آنان از گذر از پارادایم عاشورا به مثابه قیام / اصلاح به پارادایم خروج وحشت دارند. حتی بعضی یک قدم جلوتر رفته و در موضعگیری به شدت عجیب، تقریر عاشورا به مثابه خروج را طرفداری از سیاست امویان جلوه میدهند! یا اینکه در اوج فقر معرفتی، آنان مفهوم خروج را به مسافرت و خروج فیزیکی امام از مدینه تقلیل میدهند! سؤال این است که مگر خروج در ادبیات کلاسیک عرب به معنی امتناع از بیعت و به چالش کشیدن و تمرد از ساختار نیست؟ اگر خروج واقعاً به معنی خروج فیزیکی بود چرا امام یادآوری میکنند که برای جاهطلبی و کامجویی و آشوبگری و ستمگری از شهر خارج نمیشوند، بلکه هدف دیگری دارند؟ پس چرا از قول پیامبر (ص) پافشاری میکنند که "هر كس سلطان سركشی را ببيند… هيچ مقابلهای با او نكند، نه با گفتار و نه با كردار، بر خداست كه او را (در روز قيامت) با آن سلطان ظالم در یک جا محشور کند"؟ و اینکه اگر واقعاً خروج به معنی خروج مکانی است پس چرا در سنت نئواسلامیستی به قیام ترجمه شده و میشود؟ و اگر اسناد این احادیث مخدوش است پس ارجاع به آنها برای چیست؟
▪️این البته قابل فهم است چرا که آنچه آنان را در قدرت نگه میدارد، عاشورا به مثابه قیام و کنش اصلاحاتی است، قیامی که قبلاً توسط اصولگرایان رخ داده و اصلاحاتی که قرار است اصلاحطلبان آن را از طریق مذاکره به ارمغان بیاورند. وحشت اصولگرایان و اصلاحطلبان از پارادایم خروج برای این است که باید با واقعیت جامعهای که ساختهاند روبرو شوند، جامعهای که «شیر»های غیرقابل بیع زیادی در بازارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن قابل رصد است، جامعه ای که اگر اموی نیست، قطعاً شباهتهای کمی با جامعه علوی و حسینی دارد.
▪️البته امام حسین (ع) قیامکنندهِ اصلاحگر، امام حسینی که قبلاً قیام کرده و یا الان در حال مذاکره و اصلاح است یک کارکرد روانشناختی مهم به عنوان مکانیسم کنترل اجتماعی دارد و آن این است که موجبات همذاتپنداری جامعه با یک شخصیت قربانی را فراهم میآورد و جامعه را به صبر و مماشات و تحمل وضعیت فرا میخواند. در این روایت حسین (ع) قیام کرده الان قربانی شده، و این حسین قربانی بهترین تمثال برای جامعهایست که در مسیر جستجوی آرزوهای خود قربانی شده است. این جامعه میتواند بر حسین (ع) بگرید و با گریه بر حسین (ع) ضعفهای خود را درپوش گذارد، دردهای خود را تسکین بخشد و از همه مهمتر انفعال خود را توجیه کند. جامعه در مواجهه با این حسین (ع) میگوید: "اگر سرنوشت حسین با آن همه عظمتش قربانی شدن در دستگاه یزید بود، پس سرنوشت ما نیز قربانی شدن است. پس تقلا چرا؟ کنش چرا؟ به نظر میرسد بیعت تنها چاره است." اینگونه است که امتناع از عاشورا به مثابه خروج، از کنش حسینی دستگاه تخدیر و کنترل اجتماعی میسازد و بیش از پیش جامعه فرورفته در مصلحتهای زندگی را به بیعت با ساختارهای متنوع و منتشر جامعه مدرن فرا میخواند.
🔺پایان بخش پنجم، ادامه در قسمت ششم👇
@miladdokhanchi
Forwarded from ميلاد دخانچی
📍بخش ششم از (۶):
▪️با این اوصاف باید گفت، بر جامعه و البته حکومت در وضعیت پسااسلامیسم است که خوانش مارکسیستی (قیام) و لیبرالیستی (اصلاح) از عاشورا را برنتابد و پارادایم خروج را (همانگونه که حاتمیکیا در فیلم اخیر خود با زبان الکن و ایما و اشاره به کرسی نشاند) به مثابه الگوی عاشورایی بپذیرد. پارادایم خروج یعنی به رسمیت نشناختن هر جنس فاسد عرضهشده، امتناع از هرگونه معامله یکطرفه به هر قیمتی، بالا بردن میزان مطالبه و البته پرداخت هزینه و پذیرش قربانی کردن نسبی زندگی و این البته با خروج نیهیلستی، عربدهکشی، قشونکشی و سرکشی محض تفاوت عمده دارد. پارادایم خروج یعنی من به مثابه جامعه از جنس سوپرمارکت سرکوچه گرفته تا روحانی محل تا معلم مدرسه، تا کنکور تا وضعیت صداوسیما تا محتوای قابل مصرف در فضای مجازی، تا الیگارشی های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در معرض یک بیع هستم، در معرض انتخاب، در معرض به رسمیت شناساندن خود، در معرض به رسمیت شناختن وضعیت یا جنس ارائهشده، که خرید (بیع) من، امتداد وضع موجود است و «خروج» من نیازمند گذار نسبی من از شهوت بقا و البته تبدیل به انسان شدن، تبدیل به خود شدن.
▪️آری، عاشورای قیام، بر قربانی گریه میکند و به شکل ذلیلانهای با ساختارهای متنوع جامعه مدرن بیعت میکند و عامل تحکیم وضع موجود میشود. عاشورای خروج اما، انسان را متوجه عاملیت خود در دستگاه بیع میکند، انسانی که وارد هر معاملهای نمی شود، انسانی که هر کالا و یا وضعیت ارائهشده ولو با تحمیل را نمیپذیرد، انسانی که تکاپو و اصلاح ساختار را مطالبه میکند و با قربانی کردن پارهای از زندگی، از قربانی شدن و گریه بر قربانی جلوگیری میکند. حتی اگر در مقام نفی عاشورای قیام نباشیم باید بپذیریم که پارادایم قیام به آخر خود رسیده است. اکنون زمان آن فرا رسیده که بازیهای زبانی بیحاصل را متوقف کرد و این پرسش را طرح کرد که مگر چیزی جز نپذیرفتن و خارج ایستادن نسبت به وضع موجود در سیاق حرکت امام قابل رصد است؟ پارادایم خروج تنها راه بقای انسان بودن ماست و نفی پارادایم خروج و اصرار بر پارادایم قیام -آن هم قیامی که قبلاً انجام شده- اصرار ما به بقای حیوانی. خروج یعنی جاودانگی انسان، دقیقاً مثل جاودانگی نه بدن، بلکه روح حسین (ع).
🔺پایان.
@miladdokhanchi
▪️با این اوصاف باید گفت، بر جامعه و البته حکومت در وضعیت پسااسلامیسم است که خوانش مارکسیستی (قیام) و لیبرالیستی (اصلاح) از عاشورا را برنتابد و پارادایم خروج را (همانگونه که حاتمیکیا در فیلم اخیر خود با زبان الکن و ایما و اشاره به کرسی نشاند) به مثابه الگوی عاشورایی بپذیرد. پارادایم خروج یعنی به رسمیت نشناختن هر جنس فاسد عرضهشده، امتناع از هرگونه معامله یکطرفه به هر قیمتی، بالا بردن میزان مطالبه و البته پرداخت هزینه و پذیرش قربانی کردن نسبی زندگی و این البته با خروج نیهیلستی، عربدهکشی، قشونکشی و سرکشی محض تفاوت عمده دارد. پارادایم خروج یعنی من به مثابه جامعه از جنس سوپرمارکت سرکوچه گرفته تا روحانی محل تا معلم مدرسه، تا کنکور تا وضعیت صداوسیما تا محتوای قابل مصرف در فضای مجازی، تا الیگارشی های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در معرض یک بیع هستم، در معرض انتخاب، در معرض به رسمیت شناساندن خود، در معرض به رسمیت شناختن وضعیت یا جنس ارائهشده، که خرید (بیع) من، امتداد وضع موجود است و «خروج» من نیازمند گذار نسبی من از شهوت بقا و البته تبدیل به انسان شدن، تبدیل به خود شدن.
▪️آری، عاشورای قیام، بر قربانی گریه میکند و به شکل ذلیلانهای با ساختارهای متنوع جامعه مدرن بیعت میکند و عامل تحکیم وضع موجود میشود. عاشورای خروج اما، انسان را متوجه عاملیت خود در دستگاه بیع میکند، انسانی که وارد هر معاملهای نمی شود، انسانی که هر کالا و یا وضعیت ارائهشده ولو با تحمیل را نمیپذیرد، انسانی که تکاپو و اصلاح ساختار را مطالبه میکند و با قربانی کردن پارهای از زندگی، از قربانی شدن و گریه بر قربانی جلوگیری میکند. حتی اگر در مقام نفی عاشورای قیام نباشیم باید بپذیریم که پارادایم قیام به آخر خود رسیده است. اکنون زمان آن فرا رسیده که بازیهای زبانی بیحاصل را متوقف کرد و این پرسش را طرح کرد که مگر چیزی جز نپذیرفتن و خارج ایستادن نسبت به وضع موجود در سیاق حرکت امام قابل رصد است؟ پارادایم خروج تنها راه بقای انسان بودن ماست و نفی پارادایم خروج و اصرار بر پارادایم قیام -آن هم قیامی که قبلاً انجام شده- اصرار ما به بقای حیوانی. خروج یعنی جاودانگی انسان، دقیقاً مثل جاودانگی نه بدن، بلکه روح حسین (ع).
🔺پایان.
@miladdokhanchi
HichKidz08 (t)
منجنیق - Manjanigh Collective
@ManjanighCollective
رادیو هیچکیدز | شمارهی هشت | عدالت به شرط ساطور
رادیو هیچکیدز | شمارهی هشت | عدالت به شرط ساطور
Forwarded from دفترِ ایام از روزگاران ایران (reza salehi)
تأثیرگذارترین متفکر ایرانی در دو سده اخیر؟؟
Final Results
7%
میرزا عیسی قائممقام فراهانی
3%
فتحعلی آخوندزاده
3%
میرزا ملکمخان
4%
سید جمالالدین اسدآبادی
7%
محمدعلی فروغی
20%
احمد کسروی
23%
دکتر علی شریعتی
28%
شهید مرتضی مطهری
3%
عبدالکریم سروش
2%
سید جواد طباطبایی