Forwarded from Reza Nassaji
هنوز آغاز نشده
نقد سلبی کانال «جمهوریت سوم» به برداشتهای کلیشهای مارکسیسم ارتدوکس از مناسبات اجتماعی ایران، با وجهی ایجابی همراه است که ما را با طیف متنوعی از دیدگاههای بدیل (از نقدهای آنارشیستهای فرانسوی و روس به دولتگرایی تا نظریهی «نومانکلاتورا» (Nomenklatura) میخائیل وسلنسکی در امتداد «طبقهی جدید» میلوان جیلاس؛ و نیز نظریهی پاتریمونیالیسم از ماکس وبر تا فمینیسم ردیکال) مواجه میکند که پاسخگوی خلأ تئوریک در بنبست اجتماعی کنونی باشد.
اما به نظر میرسد نتیجهی آن (مستقیم یا غیرمستقیم) نوعی طفرهروی از تن دادن به مسائل کانونی مثل تحلیل طبقاتی (نه لزوماً با تعاریف قدیم مارکس) و نقش دین (اعم از سنتی و ایدئولوژیک) در تکوین آن چیزی است که «دسپوتیسم» مینامند (و آن را باید از مونارشی اروپایی و حتی دیکتاتوری تفکیک کرد و استبداد مطلقه را فراتر از آنها قرار داد). *
این مناسبت اجتماعی که از قرن نوزده تاکنون و در پیش و پس از فرایند دولتسازی مدرن پهلویها موضوع مطالعات جامعهشناسانه بودهاند. کسانی با نظریهی «دسپوتیسم شرقی» (و شاخههای آن نظیر «استبداد ایرانی» کاتوزیان) ریشهداری استبداد در ایران را تبیین کردهاند؛ برخی با نظریهی «پدرسالاری» (از نوع وبری که آقای حجاریان روی آن تأکید داشت یا فمینیستی که در اینجا مطرح شده است)؛ برخی (مثل آرامش دوستدار با تز «دینخویی») سراغ دین رفتهاند؛ برخی به «خلقیات ایرانی» نسبت دادهاند که چیزی میان روانشناسی اجتماعی و انسانشناسی فرهنگی است، اما نگرش مطلقگرای آن از اقوام ما را به دوران حاکمیت ذهن استعماری بر مردمشناسی بازمیگرداند؛ و...
«جمهوریت سوم» از نقدهای آنارشیستها به «سوسیالیسم دولتگرا» (به تعبیر کروپتکین در نقد مارکس) آغاز میکند که البته هر نوع از آمریت و سلسلهمراتب اقتدار را نفی میکنند - بهویژه دولت، کاپیتالیسم و کلیسا - اما بعد، مسئله را به سطحی از ذهنیت اقتدارگرا و مناسبات اقتدارگرایانهی پدرسالار تقلیل میدهد که فهم فمینیستی خود تقلیلی جنسیتی از مفهوم طبقاتی پدرسالاری نزد ماکس وبر است. اما آنچه در این باره باید گفت، این است که هر نوع نقدی به استبداد دینی حاکم در ایران، جنگ با آسمان است؛ لذا منازعهای روی زمین نیست که بتوان با آن با مفاهیم عرفی و اروپایی صد و پنجاه سال اخیر رودررو شد.
مارکس در عنفوان جوانی، مقالهی «نقدی بر فلسفه حق هگل - مقدمه» را که نقطهی عطفی در آثار اوست، با این جمله آغاز میکند که «نقد مذهب تا آنجا که به آلمان مربوط است، به پایان رسیده» (اشاره به آثار هگلیهای جوان در نقد مسیحیت، نظیر اشتراوس، فویرباخ و برونو باوئر) و در صفحهی بعد به این بسنده میکند: «مذهب افیون تودههاست.» اما ما هنوز در نقطهی آغاز این منازعهایم؛ زیرا اگر شاه ایرانی سایهی ایزد بر زمین بود و «خوتای» یا «خدا» در زبان پارسی میانه به معنای شاه، در دوران پس از اسلام بهتدریج به پروردگار نیز اطلاق شد، اینک نمایندگان خدا در زمین در اغوای خود و القای آن به توده چنان پیش رفتهاند که گویی دفتر مرکزی قدرت الهی از آسمان به زمین منتقل شده است.
اما این القای ایدئولوژیک به توده در کنار شرایط مادی امتناع آگاهی (نظیر منع هرگونه تشکل اجتماعی-سیاسی سندیکایی؛ فعالیت احزاب مستقل؛ تجمعات مسالمتآمیز؛ دادخواهی در دادگاههای مستقل و مطالبهی قانونگذاری در نهادهای تقنینی به صورت فردی و جمعی؛ انتخابات آزاد؛ و...) چنان است که نه آگاهی طبقاتی در آن تعمیق مییابد، نه آگاهی جنسیتی، نه برداشت بدیل اجتماعی از مذهب، نه آگاهیهای فردگرایانهی مانع از هضم در توده. لذا هماناندازه که انتظار انقلاب طبقاتی از اقشار - که سیطرهی مذهب مانع از هرگونه آگاهی طبقاتی در آنهاست - سادهاندیشانه است، امیدواری برای شکلگیری آگاهی جنسیتی نسبت به مناسبت کنونی استثمار نظیر تعبیر «سوژه زنانه نه تنها بهترین موقعیت برای فهم اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و الهیاتی ایران امروز را دارد، بلکه هم به لحاظ استراتژیک و هم به لحاظ آرمانی تنها امکان برونرفت ما از تداوم و تکرار و تجدید پدرسالاری تاریخی در طی قرون متمادی محسوب میشود» دور از دسترس خواهد بود.
* البته اگر به صورت پرسش «چرا نظریه فمینیستی، برای چپ نوی مسلمان ایرانی، دیدگاهی بسیار مفیدتر و اصیلتر از دیدگاه مارکسیستی است؟» دقت داشته باشیم، مخاطب این وجه تبیینی و تجویزی، چپ مذهبی است. در این صورت این نقد من سالبه به انتفای «مخاطب» خواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/IslamicLeft/1019
نقد سلبی کانال «جمهوریت سوم» به برداشتهای کلیشهای مارکسیسم ارتدوکس از مناسبات اجتماعی ایران، با وجهی ایجابی همراه است که ما را با طیف متنوعی از دیدگاههای بدیل (از نقدهای آنارشیستهای فرانسوی و روس به دولتگرایی تا نظریهی «نومانکلاتورا» (Nomenklatura) میخائیل وسلنسکی در امتداد «طبقهی جدید» میلوان جیلاس؛ و نیز نظریهی پاتریمونیالیسم از ماکس وبر تا فمینیسم ردیکال) مواجه میکند که پاسخگوی خلأ تئوریک در بنبست اجتماعی کنونی باشد.
اما به نظر میرسد نتیجهی آن (مستقیم یا غیرمستقیم) نوعی طفرهروی از تن دادن به مسائل کانونی مثل تحلیل طبقاتی (نه لزوماً با تعاریف قدیم مارکس) و نقش دین (اعم از سنتی و ایدئولوژیک) در تکوین آن چیزی است که «دسپوتیسم» مینامند (و آن را باید از مونارشی اروپایی و حتی دیکتاتوری تفکیک کرد و استبداد مطلقه را فراتر از آنها قرار داد). *
این مناسبت اجتماعی که از قرن نوزده تاکنون و در پیش و پس از فرایند دولتسازی مدرن پهلویها موضوع مطالعات جامعهشناسانه بودهاند. کسانی با نظریهی «دسپوتیسم شرقی» (و شاخههای آن نظیر «استبداد ایرانی» کاتوزیان) ریشهداری استبداد در ایران را تبیین کردهاند؛ برخی با نظریهی «پدرسالاری» (از نوع وبری که آقای حجاریان روی آن تأکید داشت یا فمینیستی که در اینجا مطرح شده است)؛ برخی (مثل آرامش دوستدار با تز «دینخویی») سراغ دین رفتهاند؛ برخی به «خلقیات ایرانی» نسبت دادهاند که چیزی میان روانشناسی اجتماعی و انسانشناسی فرهنگی است، اما نگرش مطلقگرای آن از اقوام ما را به دوران حاکمیت ذهن استعماری بر مردمشناسی بازمیگرداند؛ و...
«جمهوریت سوم» از نقدهای آنارشیستها به «سوسیالیسم دولتگرا» (به تعبیر کروپتکین در نقد مارکس) آغاز میکند که البته هر نوع از آمریت و سلسلهمراتب اقتدار را نفی میکنند - بهویژه دولت، کاپیتالیسم و کلیسا - اما بعد، مسئله را به سطحی از ذهنیت اقتدارگرا و مناسبات اقتدارگرایانهی پدرسالار تقلیل میدهد که فهم فمینیستی خود تقلیلی جنسیتی از مفهوم طبقاتی پدرسالاری نزد ماکس وبر است. اما آنچه در این باره باید گفت، این است که هر نوع نقدی به استبداد دینی حاکم در ایران، جنگ با آسمان است؛ لذا منازعهای روی زمین نیست که بتوان با آن با مفاهیم عرفی و اروپایی صد و پنجاه سال اخیر رودررو شد.
مارکس در عنفوان جوانی، مقالهی «نقدی بر فلسفه حق هگل - مقدمه» را که نقطهی عطفی در آثار اوست، با این جمله آغاز میکند که «نقد مذهب تا آنجا که به آلمان مربوط است، به پایان رسیده» (اشاره به آثار هگلیهای جوان در نقد مسیحیت، نظیر اشتراوس، فویرباخ و برونو باوئر) و در صفحهی بعد به این بسنده میکند: «مذهب افیون تودههاست.» اما ما هنوز در نقطهی آغاز این منازعهایم؛ زیرا اگر شاه ایرانی سایهی ایزد بر زمین بود و «خوتای» یا «خدا» در زبان پارسی میانه به معنای شاه، در دوران پس از اسلام بهتدریج به پروردگار نیز اطلاق شد، اینک نمایندگان خدا در زمین در اغوای خود و القای آن به توده چنان پیش رفتهاند که گویی دفتر مرکزی قدرت الهی از آسمان به زمین منتقل شده است.
اما این القای ایدئولوژیک به توده در کنار شرایط مادی امتناع آگاهی (نظیر منع هرگونه تشکل اجتماعی-سیاسی سندیکایی؛ فعالیت احزاب مستقل؛ تجمعات مسالمتآمیز؛ دادخواهی در دادگاههای مستقل و مطالبهی قانونگذاری در نهادهای تقنینی به صورت فردی و جمعی؛ انتخابات آزاد؛ و...) چنان است که نه آگاهی طبقاتی در آن تعمیق مییابد، نه آگاهی جنسیتی، نه برداشت بدیل اجتماعی از مذهب، نه آگاهیهای فردگرایانهی مانع از هضم در توده. لذا هماناندازه که انتظار انقلاب طبقاتی از اقشار - که سیطرهی مذهب مانع از هرگونه آگاهی طبقاتی در آنهاست - سادهاندیشانه است، امیدواری برای شکلگیری آگاهی جنسیتی نسبت به مناسبت کنونی استثمار نظیر تعبیر «سوژه زنانه نه تنها بهترین موقعیت برای فهم اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و الهیاتی ایران امروز را دارد، بلکه هم به لحاظ استراتژیک و هم به لحاظ آرمانی تنها امکان برونرفت ما از تداوم و تکرار و تجدید پدرسالاری تاریخی در طی قرون متمادی محسوب میشود» دور از دسترس خواهد بود.
* البته اگر به صورت پرسش «چرا نظریه فمینیستی، برای چپ نوی مسلمان ایرانی، دیدگاهی بسیار مفیدتر و اصیلتر از دیدگاه مارکسیستی است؟» دقت داشته باشیم، مخاطب این وجه تبیینی و تجویزی، چپ مذهبی است. در این صورت این نقد من سالبه به انتفای «مخاطب» خواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/IslamicLeft/1019
Telegram
جمهورى سوم
چرا نظریه فمینیستی، برای چپ نوی مسلمان ایرانی، دیدگاهی بسیار مفیدتر و اصیلتر از دیدگاه مارکسیستی است؟
🔴 از همان آغاز صورتبندی چپ اسلامی جدید یا چپ نوی مسلمانی که بتواند در نقد انحراف جمهوری دوم، افقی پیش روی جمهوری سوم آرمانی برای نسل جدید بگشاید، با مشکل…
🔴 از همان آغاز صورتبندی چپ اسلامی جدید یا چپ نوی مسلمانی که بتواند در نقد انحراف جمهوری دوم، افقی پیش روی جمهوری سوم آرمانی برای نسل جدید بگشاید، با مشکل…
Forwarded from جمهورى سوم
آیا نقد دین هنوز آغاز نشده؟
پاسخی به نقد رضا نساجی
🔺این روزها بویژه پس از سخنرانی «دین و قدرت» دکتر سروش که مقارن با فوت برجستهترین مدعی «دولت ولایی بعنوان دفتر مرکزی قدرت الهی آسمانی در زمین»، آیت الله مصباح یزدی، ایراد شد به مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» دکتر علی شریعتی فکر میکنم که بخشی از کتاب مذهب علیه مذهب است و البته بصورت کتابچه مجزایی هم منتشر میشد. خلاصه حرف شریعتی این است که اگر کلیسا با آن استبداد تاریک قرون وسطایی در تاریخ اروپا نبود، مارکس هم عدالتخواهی و مبارزه طبقاتی برای رهایی انسان از بردگی را به صورتی الحادی و در مقابل دین صورتبندی نمیکرد.
🔺کاملا مشخص است که نگاه مثبت شریعتی به دین نیز مانند جلال آلاحمد و سایر روشنفکران چپ سیاسی تنها به خاطر تکانه رهاییبخشی است که از جنبش تنباکوی میرزای شیرازی تا دهه چهل شمسی به یادگار مانده و البته قیام پانزده خرداد امام خمینی هم در خوانشی روشنفکرانه، ضد استعماری و ضد توتالیتاریستی در همان راستا تلقی میگردید. اما پرواضح است که تجربه نسل ما فرسنگها با آن نسل فاصله دارد. مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» شریعتی امروز به طور کامل منسوخ شده است، چرا که هم روحانیون به قدرت مطلقه دست یافتند و منتهای آمال خویش را به نمایش گذاشتند (که بخوبی در نظرات و کردار بزرگان دینی امروز مثل مصباح یزدی منعکس است) و هم آگاهی سیاسی به خود حوزه الهیاتی هم گسترش یافته است که به گمان من در این سخنرانی اخیر دکتر سروش آخرین ملاحظات افکار عمومی فارسی زبان در اینباره در زبان ایشان صورتبندی گردید.
🔺بنابراین در پاسخ به دوست و ناقد، رضا نساجی عزیز باید عرض کنم که از نظر من بحث درباره جمهوری سوم با فرض چنین آگاهی سیاسیای در حال پیشرفت است. وضعیتی شبیه به گرگو میش اول صبح یا شاید بهتر بگویم آخر قرن، که دیگر هرگز به دوران مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» بازنخواهد گشت.
.
پاسخی به نقد رضا نساجی
🔺این روزها بویژه پس از سخنرانی «دین و قدرت» دکتر سروش که مقارن با فوت برجستهترین مدعی «دولت ولایی بعنوان دفتر مرکزی قدرت الهی آسمانی در زمین»، آیت الله مصباح یزدی، ایراد شد به مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» دکتر علی شریعتی فکر میکنم که بخشی از کتاب مذهب علیه مذهب است و البته بصورت کتابچه مجزایی هم منتشر میشد. خلاصه حرف شریعتی این است که اگر کلیسا با آن استبداد تاریک قرون وسطایی در تاریخ اروپا نبود، مارکس هم عدالتخواهی و مبارزه طبقاتی برای رهایی انسان از بردگی را به صورتی الحادی و در مقابل دین صورتبندی نمیکرد.
🔺کاملا مشخص است که نگاه مثبت شریعتی به دین نیز مانند جلال آلاحمد و سایر روشنفکران چپ سیاسی تنها به خاطر تکانه رهاییبخشی است که از جنبش تنباکوی میرزای شیرازی تا دهه چهل شمسی به یادگار مانده و البته قیام پانزده خرداد امام خمینی هم در خوانشی روشنفکرانه، ضد استعماری و ضد توتالیتاریستی در همان راستا تلقی میگردید. اما پرواضح است که تجربه نسل ما فرسنگها با آن نسل فاصله دارد. مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» شریعتی امروز به طور کامل منسوخ شده است، چرا که هم روحانیون به قدرت مطلقه دست یافتند و منتهای آمال خویش را به نمایش گذاشتند (که بخوبی در نظرات و کردار بزرگان دینی امروز مثل مصباح یزدی منعکس است) و هم آگاهی سیاسی به خود حوزه الهیاتی هم گسترش یافته است که به گمان من در این سخنرانی اخیر دکتر سروش آخرین ملاحظات افکار عمومی فارسی زبان در اینباره در زبان ایشان صورتبندی گردید.
🔺بنابراین در پاسخ به دوست و ناقد، رضا نساجی عزیز باید عرض کنم که از نظر من بحث درباره جمهوری سوم با فرض چنین آگاهی سیاسیای در حال پیشرفت است. وضعیتی شبیه به گرگو میش اول صبح یا شاید بهتر بگویم آخر قرن، که دیگر هرگز به دوران مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند...» بازنخواهد گشت.
.
Forwarded from سیاست ایرانشهری
چپاول سرزمین ایران توسط وزارت صنعت، معدن و تجارت
یادداشتی از یک کارشناس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری
در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران که قریب به ۷۰ درصد وسعت آن مناطق کویری و بیابانی و مراتع ضعیف است، حفاظت از ۳۰ درصد از مناطق کشور که دارای پوشش گیاهی جنگلی و مراتع مشجر و مراتع خوب و درجه یک و خاک ارزشمند است، از نان شب هم واجبتر است.
معادن به شیوهای که وزارت صمت با طراحی یک سامانه کاداستر معادن که تقریبا تمام کشور را بهصورت معدن در نظر گرفته و هیچ کاربری و نیاز دیگری برای جامعه در آن سامانه دیده نشده است (!) و هر شخص حقیقی یا حقوقی، میتواند با داشتن یک حساب و گردش مالی مختصر و صلاحیت فنی سهلالوصول (از طریق نظام مهندسی معدن) وارد سامانهی کاداستر معادن شده و اراضی ملی و اموال عمومی را با سطوح چند صد یا چند هزار هکتاری، بهنام محدودههای اکتشافی معادن، بدون هیچگونه محدودیتی از نظر تعداد و مساحت ثبت نمایند؛ فاجعهای خانمانسوز برای منابع طبیعی و محیط زیست و نسل فعلی و نسلهای آینده ایران، که اثرات ویرانگر زیست محیطی آن در همه نقاط کشور، سالهاست خودنمایی میکند و اگر این روند ادامه یابد یک فاجعه حیاتی در آینده نزدیک خواهیم داشت.
وزارت صنعت، معدن و تجارت، بدون انجام مطالعات دقیق و بدون در نظر گرفتن سایر کاربریها و دیگر نیازهای کشور به انواع پروژههای عمرانی، کشاورزی، آب، محیط زیست، دامداری، گردشگری، نظامی، امنیتی و... نیازهای آینده سرزمین مان و نسلهای بعدی و حق ادامه حیات سایر جانداران و گیاهان را نادیده گرفته و با استعلامهای بی حساب و کتاب و بسیار زیاد در بسیاری از شهرستانها و مناطق و با فاصله هر محدوده از محدوده ثبتی مجاور به میزان صد و پنجاه متر (!)، تمام کوهها، تپهها، مخروط افکنه ها، واریزه ها، آبراهه ها، دشتها، جنگلها، بیشه زارها، چمن زارها، مراتع و... کشور را بهصورت موزائیک وار در سامانه معادن بهوسیلهی اشخاص حقیقی و حقوقی ثبت کرده و مردم و شرکتهای اقماری و صوری را به جان منابع طبیعی و محیط زیست کشور انداخته و مقابل دستگاه های اجرایی موضوع ماده ۲۴ قانون معادن قرار داده است.
در کشوری که ثبت شرکتهای متعدد و اقماری، فقط با تغییر یک کلمه در پیشوند یا پسوند نام شرکت و با سرمایه اندک انجام میشود، هر فرد یا گروهی با ثبت شرکتهای متعدد و عمدتاً صوری با عنوان فعالیتهای معدنی، اقتصادی و اشتغال و در حقیقت با سوداگری و فرصت طلبی، به جان طبیعت ایران افتادهاند.
معادن سنگهای ساختمانی که عمدتاً بهصورت بلوکه های چند ده تنی و بهصورت خام از کشور خارج میشوند، در آیندهای نزدیک بسیاری از کوهها و عوارض طبیعی ایران را به خارج از کشور صادر خواهند کرد.
نقش کوهها و عارضههای طبیعی (حتی بدون داشتن پوشش گیاهی) در جذب و نگهداری نزولات جوی، نقش کوهها در تأمین منابع آبهای سطحی و زیرزمینی و جلوگیری از تغییر اقلیم و جلوگیری از پیشروی و گسترش کویرها، در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران، و نقش دفاعی و امنیتی کوهها بدیهی و غیرقابل انکار است.
حذف هر عارضهی جغرافیایی مثل کوهها و تپهها، اثرات زیانبار اقلیمی، اکولوژیکی و زیست محیطی دارد که بر توپوگرافی و ژئومورفولوژی و فرسایش خاک و نابودی پوشش گیاهی و جانوری و جهات شیب تأثيرات دائمی و ماندگار خواهد داشت.
از طرفی چون معادن سنگ از ارتفاعات و قلل کوههای مرتفع و برف گیر و در شیبهای تند و مناطق صعبالعبور برداشت و حمل سنگ را انجام میدهند، صحنه هایی دلخراش و نازیبا از ریزش واریزه ها و باطله ها و تخریبها و گرد و خاک را، که بهواسطه جادههای دسترسی و حرکت کامیونها و ماشین آلات سنگین بوجود میآورند، به نمایش گذاشته که تخریب سیمای ظاهری سرزمین، اثرات زیانبار بصری و روحی و ناراحت کنندهای دارد که تا ابد در این سرزمین باقی خواهد ماند و خسارات آن به هیچ وجه قابل جبران نیست.
اگر بهجای هر بلوک سنگ که از کشور صادر میشود، یک شمش طلا هم در مقابل آن بدهند، باز هم کشور صادرکننده ی بخشها و تکه هایی از سرزمین خود، ضرر میکند - که البته بهدلیل تحریمها ارز حاصل از صادرات سرزمین، به کشور باز نمی گردد و در کشورهای مقصد سرمایه گذاری میشود و همین هم خواست استثمارگران و بسیاری از فروشندگان منابع هست - زیرا هیچ چیز جایگزین کوه هایی که از جغرافیای ایران حذف میشوند، نخواهد شد. خطرات حذف فیزیکی کوهها و ارتفاعات سرزمین، بسیار بدتر از برداشت بی رویه آبهای زیر زمینی و واگذاری اراضی است.
منابع طبیعی ایران
#محیطزیستی
#وزارت_صمت
#کوه
@PersianPolitics
یادداشتی از یک کارشناس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری
در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران که قریب به ۷۰ درصد وسعت آن مناطق کویری و بیابانی و مراتع ضعیف است، حفاظت از ۳۰ درصد از مناطق کشور که دارای پوشش گیاهی جنگلی و مراتع مشجر و مراتع خوب و درجه یک و خاک ارزشمند است، از نان شب هم واجبتر است.
معادن به شیوهای که وزارت صمت با طراحی یک سامانه کاداستر معادن که تقریبا تمام کشور را بهصورت معدن در نظر گرفته و هیچ کاربری و نیاز دیگری برای جامعه در آن سامانه دیده نشده است (!) و هر شخص حقیقی یا حقوقی، میتواند با داشتن یک حساب و گردش مالی مختصر و صلاحیت فنی سهلالوصول (از طریق نظام مهندسی معدن) وارد سامانهی کاداستر معادن شده و اراضی ملی و اموال عمومی را با سطوح چند صد یا چند هزار هکتاری، بهنام محدودههای اکتشافی معادن، بدون هیچگونه محدودیتی از نظر تعداد و مساحت ثبت نمایند؛ فاجعهای خانمانسوز برای منابع طبیعی و محیط زیست و نسل فعلی و نسلهای آینده ایران، که اثرات ویرانگر زیست محیطی آن در همه نقاط کشور، سالهاست خودنمایی میکند و اگر این روند ادامه یابد یک فاجعه حیاتی در آینده نزدیک خواهیم داشت.
وزارت صنعت، معدن و تجارت، بدون انجام مطالعات دقیق و بدون در نظر گرفتن سایر کاربریها و دیگر نیازهای کشور به انواع پروژههای عمرانی، کشاورزی، آب، محیط زیست، دامداری، گردشگری، نظامی، امنیتی و... نیازهای آینده سرزمین مان و نسلهای بعدی و حق ادامه حیات سایر جانداران و گیاهان را نادیده گرفته و با استعلامهای بی حساب و کتاب و بسیار زیاد در بسیاری از شهرستانها و مناطق و با فاصله هر محدوده از محدوده ثبتی مجاور به میزان صد و پنجاه متر (!)، تمام کوهها، تپهها، مخروط افکنه ها، واریزه ها، آبراهه ها، دشتها، جنگلها، بیشه زارها، چمن زارها، مراتع و... کشور را بهصورت موزائیک وار در سامانه معادن بهوسیلهی اشخاص حقیقی و حقوقی ثبت کرده و مردم و شرکتهای اقماری و صوری را به جان منابع طبیعی و محیط زیست کشور انداخته و مقابل دستگاه های اجرایی موضوع ماده ۲۴ قانون معادن قرار داده است.
در کشوری که ثبت شرکتهای متعدد و اقماری، فقط با تغییر یک کلمه در پیشوند یا پسوند نام شرکت و با سرمایه اندک انجام میشود، هر فرد یا گروهی با ثبت شرکتهای متعدد و عمدتاً صوری با عنوان فعالیتهای معدنی، اقتصادی و اشتغال و در حقیقت با سوداگری و فرصت طلبی، به جان طبیعت ایران افتادهاند.
معادن سنگهای ساختمانی که عمدتاً بهصورت بلوکه های چند ده تنی و بهصورت خام از کشور خارج میشوند، در آیندهای نزدیک بسیاری از کوهها و عوارض طبیعی ایران را به خارج از کشور صادر خواهند کرد.
نقش کوهها و عارضههای طبیعی (حتی بدون داشتن پوشش گیاهی) در جذب و نگهداری نزولات جوی، نقش کوهها در تأمین منابع آبهای سطحی و زیرزمینی و جلوگیری از تغییر اقلیم و جلوگیری از پیشروی و گسترش کویرها، در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران، و نقش دفاعی و امنیتی کوهها بدیهی و غیرقابل انکار است.
حذف هر عارضهی جغرافیایی مثل کوهها و تپهها، اثرات زیانبار اقلیمی، اکولوژیکی و زیست محیطی دارد که بر توپوگرافی و ژئومورفولوژی و فرسایش خاک و نابودی پوشش گیاهی و جانوری و جهات شیب تأثيرات دائمی و ماندگار خواهد داشت.
از طرفی چون معادن سنگ از ارتفاعات و قلل کوههای مرتفع و برف گیر و در شیبهای تند و مناطق صعبالعبور برداشت و حمل سنگ را انجام میدهند، صحنه هایی دلخراش و نازیبا از ریزش واریزه ها و باطله ها و تخریبها و گرد و خاک را، که بهواسطه جادههای دسترسی و حرکت کامیونها و ماشین آلات سنگین بوجود میآورند، به نمایش گذاشته که تخریب سیمای ظاهری سرزمین، اثرات زیانبار بصری و روحی و ناراحت کنندهای دارد که تا ابد در این سرزمین باقی خواهد ماند و خسارات آن به هیچ وجه قابل جبران نیست.
اگر بهجای هر بلوک سنگ که از کشور صادر میشود، یک شمش طلا هم در مقابل آن بدهند، باز هم کشور صادرکننده ی بخشها و تکه هایی از سرزمین خود، ضرر میکند - که البته بهدلیل تحریمها ارز حاصل از صادرات سرزمین، به کشور باز نمی گردد و در کشورهای مقصد سرمایه گذاری میشود و همین هم خواست استثمارگران و بسیاری از فروشندگان منابع هست - زیرا هیچ چیز جایگزین کوه هایی که از جغرافیای ایران حذف میشوند، نخواهد شد. خطرات حذف فیزیکی کوهها و ارتفاعات سرزمین، بسیار بدتر از برداشت بی رویه آبهای زیر زمینی و واگذاری اراضی است.
منابع طبیعی ایران
#محیطزیستی
#وزارت_صمت
#کوه
@PersianPolitics
Telegram
منابع طبیعی ایران
🔴 چپاول سرزمین ایران توسط وزارت صنعت، معدن و تجارت
✍ یادداشت یکی از کارشناسان سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور برای کانال #منابع_طبیعی_ایران
@irannaturalresources
در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران که قریب به ۷۰ درصد وسعت آن مناطق کویری و بیابانی و مراتع…
✍ یادداشت یکی از کارشناسان سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور برای کانال #منابع_طبیعی_ایران
@irannaturalresources
در سرزمین خشک و نیمه خشک ایران که قریب به ۷۰ درصد وسعت آن مناطق کویری و بیابانی و مراتع…
Forwarded from جمهوری ایرانی
گسترش اعتراضات و ادامه بازداشتهای گسترده در روسیه
🟢 در ادامه اعتراضات مردم روسیه به بازداشت الکسی ناوانلی رهبر اپوزیسیون پلیس متوسل به خشونت شده و بیش از ۵۱۰۰ نفر را بازداشت کرد.
🟢 تمهیدات مختلف دستگاه امنیتی روسیه نتوانسته است اعتراضات را متوقف کند.
🟢 حامیان ناوانلی روز سه شنبه را به عنوان موعد بعدی اعتراض اعلام کردند.
🟢 دولت اقتدارگرای روسیه و شخص
ولادیمیر پوتین در یکی از بی سابقه ترین شرایط بحرانی بسر می برند.
منبع: نیویورک تایمز
@IranianRepublic
🟢 در ادامه اعتراضات مردم روسیه به بازداشت الکسی ناوانلی رهبر اپوزیسیون پلیس متوسل به خشونت شده و بیش از ۵۱۰۰ نفر را بازداشت کرد.
🟢 تمهیدات مختلف دستگاه امنیتی روسیه نتوانسته است اعتراضات را متوقف کند.
🟢 حامیان ناوانلی روز سه شنبه را به عنوان موعد بعدی اعتراض اعلام کردند.
🟢 دولت اقتدارگرای روسیه و شخص
ولادیمیر پوتین در یکی از بی سابقه ترین شرایط بحرانی بسر می برند.
منبع: نیویورک تایمز
@IranianRepublic
Forwarded from سیدجواد میری مینق
مقاله ادراکات اعتباری علامه طباطبایی به مثابه جامعه شناسی انتقادی فقه
در تاریخ معاصر ایران عمده خوانندگان و شارحان و از جمله شهید مرتضی مطهری، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را دفاع فاخر و دندانشکن مهمترین نماینده فلسفه اسلامی یک قرن اخیر، علامه طباطبایی، از عقاید دینی دربرابر هجمه الحادی علوم جدید و فلسفههای مدرن غربی تلقی میکنند. کتابی که به جرأت میتوان آنرا پایهگذار سنتی دانست که فلسفه اسلامی را به عنوان دژ مستحکم عقیدتی برای دفاع در مقابل هجمه فرهنگی غرب که بویژه از ناحیه علوم، فلسفه و علوم انسانی وارد ایران میشد مطرح کرد و چارچوبی پدید آورد که به همت شاگردان علامه طباطبایی تا همین امروز الگوی اصلی نظام آموزش عقیدتی، تبلیغ دینی و نوعی کلام دولتی و ملّی است و همچنان هسته نرمافزاری اصلی عمده مؤسسات آموزشی و پژوشی حوزوی و دانشگاهی اسلامی را تغذیه میکند.
با اینحال به نظر میرسد مقاله ششم این کتاب با عنوان «ادراکات اعتباری» چنان از افق متفاوتی سخن به میان آورده که حتی مرتضی مطهری را نیز که با شور و حرارت حاشیههای بسیاری بر فصلهای دیگر کتاب افزوده، به سکوتی معنادار واداشته است. اهمیت این بخش اما به اعتقاد نگارنده بسیار بیشتر از یک فصل از یک کتاب بزرگ است و میتوان و باید آنرا به مثابه کلیدی برای فهم کل کتاب و باقی آثار علامه طباطبایی تلقی کرد. در مطالعه دقیق این فصل و مقایسه آن با آراء فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی است که آشکار میشود آنچه علامه طباطبایی به آن سفسطه میگوید و در مقایسه با فلسفه نظری بر آن مهر بطلان میزند کل قلمرویی است که فارابی به آن «مدینه»، یونانیان و رومیان به آن «پلیس»، و در دوره جدید به آن «عرصه عمومی» میگویند و دانش و عمل سیاست، اخلاق، حقوق، فرهنگ، تربیت، آموزش، موسیقی، هنر و به طور کلی مدنیتِ فراسوی خانواده (منزل) و اقتصاد (تدبیر منزل) را در برمیگیرد. علامه طباطبایی البته به همین اکتفا نمیکند و نه تنها دامنه ادراکات اعتباری را به کل فرهنگ و زبان و احساسات و ارزشها و زیستجهان فردی و جمعی گسترش میدهد، بلکه بر پایه نوعی جانورشناسی علمی و داروینیسم اجتماعی می کوشد به منطق طبیعی زیربنایی شکلگیری این گزاره ها و گفتمانها و ساختارهای موهوم دست یابد و به این ترتیب بحث خود را به نوعی روششناسی انتقادی افشای زیرساخت مادی همه گزاره های ارزشی (شامل باید) تبدیل میکند. به تصریح علامه طباطبایی فقه به عنوان دانشی عملی و ارزشبار، همچون شعر، گزاره های قانونی یا حتی اخلاقیات وجدانی بخشی از همین پیکره ادراکات اعتباری است که بر پایه قواعدی که وی استخراج میکند قابل کدگشایی و تحلیل انتقادی است. اگرچه طباطبایی تصریحی به این ندارد که چرا و چگونه گزاره های نظری درباره «هست»ها (چه فلسفی، چه علمی، چه ریاضی، چه فنی) از تحلیل انتقادی ادراکات اعتباری مستثنا میشوند اما شاید بر پایه مقالات دیگر کتاب بتوان چنین استنباط کرد که بخشهایی از عقاید دینی که به گزاره های علمی و متافیزیکی بازگشت دارد، ثابت و در زمره بدیهیات غیرقابل تغییر است، اما علی القاعده تمام بخشهای هنجاری و ارزشی معارف دینی مشمول تیغ نقاد علم جامعهشناسی دین علامه طباطبایی قرار میگیرد. به علاوه با توجه به عدم تفکیک میان حیوان و انسان سیاسی، اجتماع حیوانی و مدینه، و غایت بقا و غایت فضیلت به شیوه فیلسوفان متقدم، مشخص نیست که آیا تاریخ اجتماعی نیهیلیستی و ساخت بهرهکشی سوداگرایانه جوامع انسانی که علامه طباطبایی روایت میکند وضعیت ذاتی و سرنوشت محتوم جوامع بشری است و علامه طباطبایی تنها فیلسوفان نظری منزوی از شهر را رستگار میبیند یا با توجه به اشاره به تز حرکت تکاملی جوهری ملاصدرا به تعبیر هانا آرنتی، از نوعی پیشاتاریخ زیستی-اجتماعی سخن میگوید که با رهایی از چرخه شوم ضرورت میتواند در آینده به آرمانشهری مدنی وسیاسی دست یابد؟
محمدحسین بادامچی
پژوهشگر و مدیر اندیشکده راهبردی مهاجر دانشگاه شریف
@seyedjavadmiri
در تاریخ معاصر ایران عمده خوانندگان و شارحان و از جمله شهید مرتضی مطهری، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را دفاع فاخر و دندانشکن مهمترین نماینده فلسفه اسلامی یک قرن اخیر، علامه طباطبایی، از عقاید دینی دربرابر هجمه الحادی علوم جدید و فلسفههای مدرن غربی تلقی میکنند. کتابی که به جرأت میتوان آنرا پایهگذار سنتی دانست که فلسفه اسلامی را به عنوان دژ مستحکم عقیدتی برای دفاع در مقابل هجمه فرهنگی غرب که بویژه از ناحیه علوم، فلسفه و علوم انسانی وارد ایران میشد مطرح کرد و چارچوبی پدید آورد که به همت شاگردان علامه طباطبایی تا همین امروز الگوی اصلی نظام آموزش عقیدتی، تبلیغ دینی و نوعی کلام دولتی و ملّی است و همچنان هسته نرمافزاری اصلی عمده مؤسسات آموزشی و پژوشی حوزوی و دانشگاهی اسلامی را تغذیه میکند.
با اینحال به نظر میرسد مقاله ششم این کتاب با عنوان «ادراکات اعتباری» چنان از افق متفاوتی سخن به میان آورده که حتی مرتضی مطهری را نیز که با شور و حرارت حاشیههای بسیاری بر فصلهای دیگر کتاب افزوده، به سکوتی معنادار واداشته است. اهمیت این بخش اما به اعتقاد نگارنده بسیار بیشتر از یک فصل از یک کتاب بزرگ است و میتوان و باید آنرا به مثابه کلیدی برای فهم کل کتاب و باقی آثار علامه طباطبایی تلقی کرد. در مطالعه دقیق این فصل و مقایسه آن با آراء فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی است که آشکار میشود آنچه علامه طباطبایی به آن سفسطه میگوید و در مقایسه با فلسفه نظری بر آن مهر بطلان میزند کل قلمرویی است که فارابی به آن «مدینه»، یونانیان و رومیان به آن «پلیس»، و در دوره جدید به آن «عرصه عمومی» میگویند و دانش و عمل سیاست، اخلاق، حقوق، فرهنگ، تربیت، آموزش، موسیقی، هنر و به طور کلی مدنیتِ فراسوی خانواده (منزل) و اقتصاد (تدبیر منزل) را در برمیگیرد. علامه طباطبایی البته به همین اکتفا نمیکند و نه تنها دامنه ادراکات اعتباری را به کل فرهنگ و زبان و احساسات و ارزشها و زیستجهان فردی و جمعی گسترش میدهد، بلکه بر پایه نوعی جانورشناسی علمی و داروینیسم اجتماعی می کوشد به منطق طبیعی زیربنایی شکلگیری این گزاره ها و گفتمانها و ساختارهای موهوم دست یابد و به این ترتیب بحث خود را به نوعی روششناسی انتقادی افشای زیرساخت مادی همه گزاره های ارزشی (شامل باید) تبدیل میکند. به تصریح علامه طباطبایی فقه به عنوان دانشی عملی و ارزشبار، همچون شعر، گزاره های قانونی یا حتی اخلاقیات وجدانی بخشی از همین پیکره ادراکات اعتباری است که بر پایه قواعدی که وی استخراج میکند قابل کدگشایی و تحلیل انتقادی است. اگرچه طباطبایی تصریحی به این ندارد که چرا و چگونه گزاره های نظری درباره «هست»ها (چه فلسفی، چه علمی، چه ریاضی، چه فنی) از تحلیل انتقادی ادراکات اعتباری مستثنا میشوند اما شاید بر پایه مقالات دیگر کتاب بتوان چنین استنباط کرد که بخشهایی از عقاید دینی که به گزاره های علمی و متافیزیکی بازگشت دارد، ثابت و در زمره بدیهیات غیرقابل تغییر است، اما علی القاعده تمام بخشهای هنجاری و ارزشی معارف دینی مشمول تیغ نقاد علم جامعهشناسی دین علامه طباطبایی قرار میگیرد. به علاوه با توجه به عدم تفکیک میان حیوان و انسان سیاسی، اجتماع حیوانی و مدینه، و غایت بقا و غایت فضیلت به شیوه فیلسوفان متقدم، مشخص نیست که آیا تاریخ اجتماعی نیهیلیستی و ساخت بهرهکشی سوداگرایانه جوامع انسانی که علامه طباطبایی روایت میکند وضعیت ذاتی و سرنوشت محتوم جوامع بشری است و علامه طباطبایی تنها فیلسوفان نظری منزوی از شهر را رستگار میبیند یا با توجه به اشاره به تز حرکت تکاملی جوهری ملاصدرا به تعبیر هانا آرنتی، از نوعی پیشاتاریخ زیستی-اجتماعی سخن میگوید که با رهایی از چرخه شوم ضرورت میتواند در آینده به آرمانشهری مدنی وسیاسی دست یابد؟
محمدحسین بادامچی
پژوهشگر و مدیر اندیشکده راهبردی مهاجر دانشگاه شریف
@seyedjavadmiri
Forwarded from سیدجواد میری مینق
فلسفه یا جزماندیشی کلامی: نقدی به کتاب "فلسفه و روش رئالیسم"
وقتی بهعنوان علاقهمند به مباحث فلسفی (یعنی در مقامی مادون شاگرد فلسفه)، کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" را گشودم (میدانم که در این مقام، صلاحیت سخن گفتن ندارم، اما از حق سخن گفتن بهره میبرم تا به این بهانه خود را در معرض نقد قرار دهم و بیشتر بیاموزم)، با شگفتی دریافتم که نویسندهگان آن (علامه طباطبایی و آیتالله مطهری) از دستگاه فکری موسوم به "فلسفهی اسلامی" به سراغ دستگاه فکری به کلی بیگانهای رفتهاند و به جای فهم و دریافت آن، تفکر فلسفی جدید را به امر بهکلی متفاوتی از آنچه هست، تبدیل کردهاند و بر اساس چنین تبدیل و تبدلی آن را صورتبندی نمودهاند.
بهنظر میرسد آنان فلسفه را تقلیل دادهاند به بحث از آگزیوم وجودشناختی، زیرا بر آناند که "بحث فلسفی بحثی است که باثبات وجود و عدم اشیاء میپردازد" (طباطبایی، : ۳۵) و هر آنکه نگاهی ایدهآلیستی (در کتاب مزبور ظاهراً معادل نومینالیستی است) داشته باشد را سوفسطایی خواندهاند و فیلسوف را الزاماً رئالیست دانستهاند (همان: ۳۵). مکاتب فلسفی را نیز به دو نوع متافیزیک ("مکتب ماوراءالطبیعه") و ماتریالیسم تقلیل دادهاند (همان: ۴۶) و "مکتب ماتریالیستی" را نیز مبحثی در تاریخ فلسفه دانستهاند که از نظر فلسفی و "پیش کسیکه ببحث و انتقاد پرداخته و هدف آرمانی بجز تمیز حق از باطل و جدا کردن راست از دروغ ندارد، ارزش زیاد ندارد" (همان: ۳۷).
از این رو، بهنظر میرسد ما در کتاب "فلسفه و روش رئالیسم" با کژشناسیِ فلسفیِ فلسفههای مدرن مواجهایم؛ با نوعی جزماندیشی کلامی ذیل عنوان فلسفهی موسوم به "اسلامی".
بهنظر میرسد فقدانِ شناختِ پارادایمهای فلسفی موجود در تفکر فلسفی مدرن، و ناآشنایی با زبان و مفاهیم و مبانی و تاریخ فلسفهی مدرن، بههمراه نوعی جزماندیشی کلامی، سبب این کژشناسی فلسفی شده است.
حسن محدثی گیلوایی
دانشگاه آزاد اسلامی تهران
@seyedjavadmiri
وقتی بهعنوان علاقهمند به مباحث فلسفی (یعنی در مقامی مادون شاگرد فلسفه)، کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" را گشودم (میدانم که در این مقام، صلاحیت سخن گفتن ندارم، اما از حق سخن گفتن بهره میبرم تا به این بهانه خود را در معرض نقد قرار دهم و بیشتر بیاموزم)، با شگفتی دریافتم که نویسندهگان آن (علامه طباطبایی و آیتالله مطهری) از دستگاه فکری موسوم به "فلسفهی اسلامی" به سراغ دستگاه فکری به کلی بیگانهای رفتهاند و به جای فهم و دریافت آن، تفکر فلسفی جدید را به امر بهکلی متفاوتی از آنچه هست، تبدیل کردهاند و بر اساس چنین تبدیل و تبدلی آن را صورتبندی نمودهاند.
بهنظر میرسد آنان فلسفه را تقلیل دادهاند به بحث از آگزیوم وجودشناختی، زیرا بر آناند که "بحث فلسفی بحثی است که باثبات وجود و عدم اشیاء میپردازد" (طباطبایی، : ۳۵) و هر آنکه نگاهی ایدهآلیستی (در کتاب مزبور ظاهراً معادل نومینالیستی است) داشته باشد را سوفسطایی خواندهاند و فیلسوف را الزاماً رئالیست دانستهاند (همان: ۳۵). مکاتب فلسفی را نیز به دو نوع متافیزیک ("مکتب ماوراءالطبیعه") و ماتریالیسم تقلیل دادهاند (همان: ۴۶) و "مکتب ماتریالیستی" را نیز مبحثی در تاریخ فلسفه دانستهاند که از نظر فلسفی و "پیش کسیکه ببحث و انتقاد پرداخته و هدف آرمانی بجز تمیز حق از باطل و جدا کردن راست از دروغ ندارد، ارزش زیاد ندارد" (همان: ۳۷).
از این رو، بهنظر میرسد ما در کتاب "فلسفه و روش رئالیسم" با کژشناسیِ فلسفیِ فلسفههای مدرن مواجهایم؛ با نوعی جزماندیشی کلامی ذیل عنوان فلسفهی موسوم به "اسلامی".
بهنظر میرسد فقدانِ شناختِ پارادایمهای فلسفی موجود در تفکر فلسفی مدرن، و ناآشنایی با زبان و مفاهیم و مبانی و تاریخ فلسفهی مدرن، بههمراه نوعی جزماندیشی کلامی، سبب این کژشناسی فلسفی شده است.
حسن محدثی گیلوایی
دانشگاه آزاد اسلامی تهران
@seyedjavadmiri
Forwarded from سیدجواد میری مینق
مقاله ادراکات اعتباری علامه طباطبایی به مثابه جامعه شناسی انتقادی فقه
در تاریخ معاصر ایران عمده خوانندگان و شارحان و از جمله شهید مرتضی مطهری، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را دفاع فاخر و دندانشکن مهمترین نماینده فلسفه اسلامی یک قرن اخیر، علامه طباطبایی، از عقاید دینی دربرابر هجمه الحادی علوم جدید و فلسفههای مدرن غربی تلقی میکنند. کتابی که به جرأت میتوان آنرا پایهگذار سنتی دانست که فلسفه اسلامی را به عنوان دژ مستحکم عقیدتی برای دفاع در مقابل هجمه فرهنگی غرب که بویژه از ناحیه علوم، فلسفه و علوم انسانی وارد ایران میشد مطرح کرد و چارچوبی پدید آورد که به همت شاگردان علامه طباطبایی تا همین امروز الگوی اصلی نظام آموزش عقیدتی، تبلیغ دینی و نوعی کلام دولتی و ملّی است و همچنان هسته نرمافزاری اصلی عمده مؤسسات آموزشی و پژوشی حوزوی و دانشگاهی اسلامی را تغذیه میکند.
با اینحال به نظر میرسد مقاله ششم این کتاب با عنوان «ادراکات اعتباری» چنان از افق متفاوتی سخن به میان آورده که حتی مرتضی مطهری را نیز که با شور و حرارت حاشیههای بسیاری بر فصلهای دیگر کتاب افزوده، به سکوتی معنادار واداشته است. اهمیت این بخش اما به اعتقاد نگارنده بسیار بیشتر از یک فصل از یک کتاب بزرگ است و میتوان و باید آنرا به مثابه کلیدی برای فهم کل کتاب و باقی آثار علامه طباطبایی تلقی کرد. در مطالعه دقیق این فصل و مقایسه آن با آراء فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی است که آشکار میشود آنچه علامه طباطبایی به آن سفسطه میگوید و در مقایسه با فلسفه نظری بر آن مهر بطلان میزند کل قلمرویی است که فارابی به آن «مدینه»، یونانیان و رومیان به آن «پلیس»، و در دوره جدید به آن «عرصه عمومی» میگویند و دانش و عمل سیاست، اخلاق، حقوق، فرهنگ، تربیت، آموزش، موسیقی، هنر و به طور کلی مدنیتِ فراسوی خانواده (منزل) و اقتصاد (تدبیر منزل) را در برمیگیرد. علامه طباطبایی البته به همین اکتفا نمیکند و نه تنها دامنه ادراکات اعتباری را به کل فرهنگ و زبان و احساسات و ارزشها و زیستجهان فردی و جمعی گسترش میدهد، بلکه بر پایه نوعی جانورشناسی علمی و داروینیسم اجتماعی می کوشد به منطق طبیعی زیربنایی شکلگیری این گزاره ها و گفتمانها و ساختارهای موهوم دست یابد و به این ترتیب بحث خود را به نوعی روششناسی انتقادی افشای زیرساخت مادی همه گزاره های ارزشی (شامل باید) تبدیل میکند. به تصریح علامه طباطبایی فقه به عنوان دانشی عملی و ارزشبار، همچون شعر، گزاره های قانونی یا حتی اخلاقیات وجدانی بخشی از همین پیکره ادراکات اعتباری است که بر پایه قواعدی که وی استخراج میکند قابل کدگشایی و تحلیل انتقادی است. اگرچه طباطبایی تصریحی به این ندارد که چرا و چگونه گزاره های نظری درباره «هست»ها (چه فلسفی، چه علمی، چه ریاضی، چه فنی) از تحلیل انتقادی ادراکات اعتباری مستثنا میشوند اما شاید بر پایه مقالات دیگر کتاب بتوان چنین استنباط کرد که بخشهایی از عقاید دینی که به گزاره های علمی و متافیزیکی بازگشت دارد، ثابت و در زمره بدیهیات غیرقابل تغییر است، اما علی القاعده تمام بخشهای هنجاری و ارزشی معارف دینی مشمول تیغ نقاد علم جامعهشناسی دین علامه طباطبایی قرار میگیرد. به علاوه با توجه به عدم تفکیک میان حیوان و انسان سیاسی، اجتماع حیوانی و مدینه، و غایت بقا و غایت فضیلت به شیوه فیلسوفان متقدم، مشخص نیست که آیا تاریخ اجتماعی نیهیلیستی و ساخت بهرهکشی سوداگرایانه جوامع انسانی که علامه طباطبایی روایت میکند وضعیت ذاتی و سرنوشت محتوم جوامع بشری است و علامه طباطبایی تنها فیلسوفان نظری منزوی از شهر را رستگار میبیند یا با توجه به اشاره به تز حرکت تکاملی جوهری ملاصدرا به تعبیر هانا آرنتی، از نوعی پیشاتاریخ زیستی-اجتماعی سخن میگوید که با رهایی از چرخه شوم ضرورت میتواند در آینده به آرمانشهری مدنی وسیاسی دست یابد؟
محمدحسین بادامچی
پژوهشگر و مدیر اندیشکده راهبردی مهاجر دانشگاه شریف
@seyedjavadmiri
در تاریخ معاصر ایران عمده خوانندگان و شارحان و از جمله شهید مرتضی مطهری، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را دفاع فاخر و دندانشکن مهمترین نماینده فلسفه اسلامی یک قرن اخیر، علامه طباطبایی، از عقاید دینی دربرابر هجمه الحادی علوم جدید و فلسفههای مدرن غربی تلقی میکنند. کتابی که به جرأت میتوان آنرا پایهگذار سنتی دانست که فلسفه اسلامی را به عنوان دژ مستحکم عقیدتی برای دفاع در مقابل هجمه فرهنگی غرب که بویژه از ناحیه علوم، فلسفه و علوم انسانی وارد ایران میشد مطرح کرد و چارچوبی پدید آورد که به همت شاگردان علامه طباطبایی تا همین امروز الگوی اصلی نظام آموزش عقیدتی، تبلیغ دینی و نوعی کلام دولتی و ملّی است و همچنان هسته نرمافزاری اصلی عمده مؤسسات آموزشی و پژوشی حوزوی و دانشگاهی اسلامی را تغذیه میکند.
با اینحال به نظر میرسد مقاله ششم این کتاب با عنوان «ادراکات اعتباری» چنان از افق متفاوتی سخن به میان آورده که حتی مرتضی مطهری را نیز که با شور و حرارت حاشیههای بسیاری بر فصلهای دیگر کتاب افزوده، به سکوتی معنادار واداشته است. اهمیت این بخش اما به اعتقاد نگارنده بسیار بیشتر از یک فصل از یک کتاب بزرگ است و میتوان و باید آنرا به مثابه کلیدی برای فهم کل کتاب و باقی آثار علامه طباطبایی تلقی کرد. در مطالعه دقیق این فصل و مقایسه آن با آراء فارابی، مؤسس فلسفه اسلامی است که آشکار میشود آنچه علامه طباطبایی به آن سفسطه میگوید و در مقایسه با فلسفه نظری بر آن مهر بطلان میزند کل قلمرویی است که فارابی به آن «مدینه»، یونانیان و رومیان به آن «پلیس»، و در دوره جدید به آن «عرصه عمومی» میگویند و دانش و عمل سیاست، اخلاق، حقوق، فرهنگ، تربیت، آموزش، موسیقی، هنر و به طور کلی مدنیتِ فراسوی خانواده (منزل) و اقتصاد (تدبیر منزل) را در برمیگیرد. علامه طباطبایی البته به همین اکتفا نمیکند و نه تنها دامنه ادراکات اعتباری را به کل فرهنگ و زبان و احساسات و ارزشها و زیستجهان فردی و جمعی گسترش میدهد، بلکه بر پایه نوعی جانورشناسی علمی و داروینیسم اجتماعی می کوشد به منطق طبیعی زیربنایی شکلگیری این گزاره ها و گفتمانها و ساختارهای موهوم دست یابد و به این ترتیب بحث خود را به نوعی روششناسی انتقادی افشای زیرساخت مادی همه گزاره های ارزشی (شامل باید) تبدیل میکند. به تصریح علامه طباطبایی فقه به عنوان دانشی عملی و ارزشبار، همچون شعر، گزاره های قانونی یا حتی اخلاقیات وجدانی بخشی از همین پیکره ادراکات اعتباری است که بر پایه قواعدی که وی استخراج میکند قابل کدگشایی و تحلیل انتقادی است. اگرچه طباطبایی تصریحی به این ندارد که چرا و چگونه گزاره های نظری درباره «هست»ها (چه فلسفی، چه علمی، چه ریاضی، چه فنی) از تحلیل انتقادی ادراکات اعتباری مستثنا میشوند اما شاید بر پایه مقالات دیگر کتاب بتوان چنین استنباط کرد که بخشهایی از عقاید دینی که به گزاره های علمی و متافیزیکی بازگشت دارد، ثابت و در زمره بدیهیات غیرقابل تغییر است، اما علی القاعده تمام بخشهای هنجاری و ارزشی معارف دینی مشمول تیغ نقاد علم جامعهشناسی دین علامه طباطبایی قرار میگیرد. به علاوه با توجه به عدم تفکیک میان حیوان و انسان سیاسی، اجتماع حیوانی و مدینه، و غایت بقا و غایت فضیلت به شیوه فیلسوفان متقدم، مشخص نیست که آیا تاریخ اجتماعی نیهیلیستی و ساخت بهرهکشی سوداگرایانه جوامع انسانی که علامه طباطبایی روایت میکند وضعیت ذاتی و سرنوشت محتوم جوامع بشری است و علامه طباطبایی تنها فیلسوفان نظری منزوی از شهر را رستگار میبیند یا با توجه به اشاره به تز حرکت تکاملی جوهری ملاصدرا به تعبیر هانا آرنتی، از نوعی پیشاتاریخ زیستی-اجتماعی سخن میگوید که با رهایی از چرخه شوم ضرورت میتواند در آینده به آرمانشهری مدنی وسیاسی دست یابد؟
محمدحسین بادامچی
پژوهشگر و مدیر اندیشکده راهبردی مهاجر دانشگاه شریف
@seyedjavadmiri
Forwarded from 🇮🇷🇵🇸 مکشوفات
🔸شهرداری آمستردام قصد دارد خانه های اجتماعی که خانه هایی با اجاره کم و برای خانواده های کم درآمد است، را از شرکتهای بنگاه داری خریداری کند تا بتواند در بلند مدت کنترل اجاره بهای این منازل را در دست داشته و از افزایش بی رویه آن جلوگیری کند.
🔹در همه جای دنیا، دولت ها خود را مسوول سرپناه مردم می دانند و از سیاستهای حمایتی برای مبارزه با سوداگری در بازار مسکن نهایت بهره را میبرند. مسکن در هیچ کجا قرار نیست محل سودجویی سرمایه داران باشد.
🔸رونوشت به وزیر سابق مسکن ایران استاد عباس آخوندی مجری خشن ترین سیاست های لیبرالی ضد مردمی و یکی از مسببان وضع فعلی مسکن در ایران
@maktubaat
🔹در همه جای دنیا، دولت ها خود را مسوول سرپناه مردم می دانند و از سیاستهای حمایتی برای مبارزه با سوداگری در بازار مسکن نهایت بهره را میبرند. مسکن در هیچ کجا قرار نیست محل سودجویی سرمایه داران باشد.
🔸رونوشت به وزیر سابق مسکن ایران استاد عباس آخوندی مجری خشن ترین سیاست های لیبرالی ضد مردمی و یکی از مسببان وضع فعلی مسکن در ایران
@maktubaat
Forwarded from قبل انقلاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦بچههای جهان آرا جزو معدود برنامههای تلویزیوناند که مارپیچ سکوت در مورد سربازی را شکستند.
نایب رئیس مجلس هم بعنوان مهمان برنامه چقدر خوب میگوید؛ "مساله حق بیمه سربازان و افزایش حقوق و امثالهم نیست، کلا بساط #سربازی_اجباری باید جمع شود."
#از_سربازی_بگو
#سربازی_حرفهای
🔴 @ghabl_enghelab
نایب رئیس مجلس هم بعنوان مهمان برنامه چقدر خوب میگوید؛ "مساله حق بیمه سربازان و افزایش حقوق و امثالهم نیست، کلا بساط #سربازی_اجباری باید جمع شود."
#از_سربازی_بگو
#سربازی_حرفهای
🔴 @ghabl_enghelab
Forwarded from جمهورى سوم
در این یادداشت به بهانه بیانیه دورف به سایبرآنارشیسم بعنوان مهمترین آلترناتیو سازماندهی توتالیتر متمرکز الیگارشیک در ائتلاف دولتهای امنیتی و مالکیتهای بزرگ اشاره کردم. این یادداشت اخیر دورف باز هم بر این چشمانداز رادیکال و رهاییبخش قرن ۲۱م که متفقا از سوی پدرسالاری دولتی رسمی و عقبمانده در شرق و غرب عالم از چین و روسیه و خاورمیانه تا اخیرا در امریکا سرکوب میگردد تأکید میکند.
The "capitalism <-> socialism" opposition seems outdated. I prefer to think in terms of "centralization vs decentralization". Humans have evolved to perform best in small groups of less than 150 people. That's why wherever there's centralization and excessive hierarchy, there's inefficiency and underutilized human potential. Capitalist monopolies and socialist dictatorships are equally bad.
https://news.1rj.ru/str/durov/151
The "capitalism <-> socialism" opposition seems outdated. I prefer to think in terms of "centralization vs decentralization". Humans have evolved to perform best in small groups of less than 150 people. That's why wherever there's centralization and excessive hierarchy, there's inefficiency and underutilized human potential. Capitalist monopolies and socialist dictatorships are equally bad.
https://news.1rj.ru/str/durov/151
Telegram
جمهورى سوم
بیانیه دورف (+)، نقطه عطفی برای سایبر-آنارشیسم
🔴قبلاً در اینباره نوشته بودم که کرونا ایران و جهان را در یک دوراهی سرنوشتساز قرار داده است: سایبر آنارشیسم در برابر رئال توتالیتاریسم (اینجا) و کرونا را فرصتی برای مرکززدایی از جامعه ایران دانسته بودم (اینجا)…
🔴قبلاً در اینباره نوشته بودم که کرونا ایران و جهان را در یک دوراهی سرنوشتساز قرار داده است: سایبر آنارشیسم در برابر رئال توتالیتاریسم (اینجا) و کرونا را فرصتی برای مرکززدایی از جامعه ایران دانسته بودم (اینجا)…
Forwarded from صداى نوينِ خراسان
⭕️جوانههای نویدبخش گفتگوی ملی
🖌 محمدرضا جلائیپور
✅در دو دههٔ گذشته نمایندگان جریانهای سیاسی ایران (چه در سطح دانشجویی و چه رهبران سیاسی) را بیشتر در قالب «مناظره» کنار هم دیدهایم، ولی خوشبختانه اخیرا نمونههای «گفتوگو» میان نمایندگان این جریانها افزایش یافته است. در گفتگو بر خلاف مناظره، هدف شکست دادن رقیب نیست و در آن تلاش برای شناختن موضع و استدلالها و موقعیت دیگری و رسیدن به فهم مشترک، تعدیل و تغییر نظر طرفین و یافتن راه حل برای مسائل مشترک بیشتر میشود. ۱۰ نمونهٔ زیر از مثالهای خوب این نوع گفتگوی میانجریانی در ماههای اخیر اند:
1️⃣ گفتگوهای ویدیویی مهدی نصیری (با گرایشهای اصولگرایانه) با چهرههای متکثر سیاسی (از جمله امثال علیرضا علویتبارِ اصلاحطلب)
2️⃣ گفتگوهای علی علیزادهٔ مخالف برجام با اصلاحطلبان مدافع برجام (از جمله مصطفی تاجزاده)
3️⃣ لایوهای حمزه غالبیِ اصلاحطلب با جوانان اصولگرا
4️⃣ پادکست اقتصادی «سکه» که میزبان گفتگوی مسالهمحور با جمعی از اقتصاددانان جوان با گرایشهای سیاسی متکثر است
5️⃣ پادکست «اقتصاد ایران در گذر از بحران» که در آن صادق الحسینی با گرایشهای میانهرو و علی مروی با گرایشهای اصولگرا حول مسائل مشخص و راهحلهای سیاستیاش به اشتراک نظر قابل توجهی میرسند
6️⃣ پادکست «اندیشکدهٔ سیاستگذاری اقتصادی تهران» که حول مسائل اقتصادی میان کارشناسان متکثر پل میزند و آنها را به اجماع سیاستی فراجناحی نزدیک میکند
7️⃣ گفتگوهای مفاهمهایتر اخیر رسانههای اصولگرایی مثل تسنیم با چهرههای اصلاحطلب (از جمله عباس عبدی)
8️⃣ نشستهای اندیشکدهٔ «شفافیت برای ایران» که از کارگزاران بسط شفافیت (چه بهارهٔ آروین اصلاحطلب در شورا، چه از احسان خاندوزی اصولگرا در مجلس و چه سامانهٔ شفافیت قوهٔ قضاییه) حمایت میکند و میان سیاستپژوه و سیاستگذار و افکار عمومی پل فراجناحی میزند
9️⃣ گفتگوهای مکتوب میانجریانیِ بیشتر (مثلا پاسخ مکتوب شهاب اسفندیاری اصولگرا به سوالاتی که یک اصلاحطلب دربارهٔ ممنوعیت ورود واکسن از آمریکا و انگلستان طرح کرده بود)
🔟 و صدها گفتگوی لایو اینستاگرامی که در همین ماهها میان نمایندگان جریانهای متنوع برگزار شد.
انواع گفتگوهای درونجبههای هم به مدد ارتباطات و گفتگوهای آنلاین بیشتر در شرایط شیوع کرونا رو به افزایش است. بر خلاف زبان و تنش دیگریستیزی که در توییتر و برخی رسانهها میبینیم، زبان و جنس و رویکرد گفتگو در نمونههای بالا بسیار بیشتر از گذشته «گشوده به دیگری»، «آزاد و شفاف»، «مسالهمحور»، «حلمسالهای» و «پذیرای تکثر واقعا موجود» است و برای «مذاکرات اجتماعی» و ساختن اجماعهای فراجناحی ضروری است.
اصولگرایان، اصلاحطلبان و بریدگان از اصلاح با همهٔ تکثر درونیای که دارند هیچ یک نمیتوانند (و نمیخواهند) دو گروه دیگر را معدوم کنند و به رسمیتشناسی وجود دیگری و ضرورت دامن زدن به گفتگو و مذاکره با او برای رسیدن به درک و ائتلافهای مسالهمحور از پیشنیازهای حل مساله در سطح ملی و نهادهای حکمرانی است.
متاسفانه هنوز بسیاری از نیروها و نهادهای اصلاحطلب و اصولگرا به قدر کافی تن به این نوع گفتگو با رقبایشان نمیدهند، صداوسیما بستر چنین گفتگوهای آزاد و شفاف و پذیرای تکثر و معطوف به فهم دیگری و رسیدن به درک و راهحلهای مشترک نشده است و شورای نگهبان و نهادهای امنیتی هم تکثرستیز و غیرملی ماندهاند، اما همین جوانههای گفتگوی میانجریانی نویدبخش است و تقویتکردنی.
@jalaeipour
#صدای_نوین_خراسان ✅@VoNoKh
🖌 محمدرضا جلائیپور
✅در دو دههٔ گذشته نمایندگان جریانهای سیاسی ایران (چه در سطح دانشجویی و چه رهبران سیاسی) را بیشتر در قالب «مناظره» کنار هم دیدهایم، ولی خوشبختانه اخیرا نمونههای «گفتوگو» میان نمایندگان این جریانها افزایش یافته است. در گفتگو بر خلاف مناظره، هدف شکست دادن رقیب نیست و در آن تلاش برای شناختن موضع و استدلالها و موقعیت دیگری و رسیدن به فهم مشترک، تعدیل و تغییر نظر طرفین و یافتن راه حل برای مسائل مشترک بیشتر میشود. ۱۰ نمونهٔ زیر از مثالهای خوب این نوع گفتگوی میانجریانی در ماههای اخیر اند:
1️⃣ گفتگوهای ویدیویی مهدی نصیری (با گرایشهای اصولگرایانه) با چهرههای متکثر سیاسی (از جمله امثال علیرضا علویتبارِ اصلاحطلب)
2️⃣ گفتگوهای علی علیزادهٔ مخالف برجام با اصلاحطلبان مدافع برجام (از جمله مصطفی تاجزاده)
3️⃣ لایوهای حمزه غالبیِ اصلاحطلب با جوانان اصولگرا
4️⃣ پادکست اقتصادی «سکه» که میزبان گفتگوی مسالهمحور با جمعی از اقتصاددانان جوان با گرایشهای سیاسی متکثر است
5️⃣ پادکست «اقتصاد ایران در گذر از بحران» که در آن صادق الحسینی با گرایشهای میانهرو و علی مروی با گرایشهای اصولگرا حول مسائل مشخص و راهحلهای سیاستیاش به اشتراک نظر قابل توجهی میرسند
6️⃣ پادکست «اندیشکدهٔ سیاستگذاری اقتصادی تهران» که حول مسائل اقتصادی میان کارشناسان متکثر پل میزند و آنها را به اجماع سیاستی فراجناحی نزدیک میکند
7️⃣ گفتگوهای مفاهمهایتر اخیر رسانههای اصولگرایی مثل تسنیم با چهرههای اصلاحطلب (از جمله عباس عبدی)
8️⃣ نشستهای اندیشکدهٔ «شفافیت برای ایران» که از کارگزاران بسط شفافیت (چه بهارهٔ آروین اصلاحطلب در شورا، چه از احسان خاندوزی اصولگرا در مجلس و چه سامانهٔ شفافیت قوهٔ قضاییه) حمایت میکند و میان سیاستپژوه و سیاستگذار و افکار عمومی پل فراجناحی میزند
9️⃣ گفتگوهای مکتوب میانجریانیِ بیشتر (مثلا پاسخ مکتوب شهاب اسفندیاری اصولگرا به سوالاتی که یک اصلاحطلب دربارهٔ ممنوعیت ورود واکسن از آمریکا و انگلستان طرح کرده بود)
🔟 و صدها گفتگوی لایو اینستاگرامی که در همین ماهها میان نمایندگان جریانهای متنوع برگزار شد.
انواع گفتگوهای درونجبههای هم به مدد ارتباطات و گفتگوهای آنلاین بیشتر در شرایط شیوع کرونا رو به افزایش است. بر خلاف زبان و تنش دیگریستیزی که در توییتر و برخی رسانهها میبینیم، زبان و جنس و رویکرد گفتگو در نمونههای بالا بسیار بیشتر از گذشته «گشوده به دیگری»، «آزاد و شفاف»، «مسالهمحور»، «حلمسالهای» و «پذیرای تکثر واقعا موجود» است و برای «مذاکرات اجتماعی» و ساختن اجماعهای فراجناحی ضروری است.
اصولگرایان، اصلاحطلبان و بریدگان از اصلاح با همهٔ تکثر درونیای که دارند هیچ یک نمیتوانند (و نمیخواهند) دو گروه دیگر را معدوم کنند و به رسمیتشناسی وجود دیگری و ضرورت دامن زدن به گفتگو و مذاکره با او برای رسیدن به درک و ائتلافهای مسالهمحور از پیشنیازهای حل مساله در سطح ملی و نهادهای حکمرانی است.
متاسفانه هنوز بسیاری از نیروها و نهادهای اصلاحطلب و اصولگرا به قدر کافی تن به این نوع گفتگو با رقبایشان نمیدهند، صداوسیما بستر چنین گفتگوهای آزاد و شفاف و پذیرای تکثر و معطوف به فهم دیگری و رسیدن به درک و راهحلهای مشترک نشده است و شورای نگهبان و نهادهای امنیتی هم تکثرستیز و غیرملی ماندهاند، اما همین جوانههای گفتگوی میانجریانی نویدبخش است و تقویتکردنی.
@jalaeipour
#صدای_نوین_خراسان ✅@VoNoKh
Forwarded from مستضعفین تیوی | Mostazafin.TV
⭕️ اسلام امام، «ضد اسلامی» بود...
🖊 #حجتالاسلام_نامخواه:
◀️ اصولاً یکی از مغالطات مهم در شناخت امام خمینی همینجا روی میدهد که محتوای خط امام را میگوییم اما محتوای خطوط مقابل آن را مسکوت میگذاریم؛ میگوییم هدف و ایده اصلی امام خمینی اسلام بود؛ این که بدیهی است. امام خمینی به عنوان یک مرجع تقلید و رهبری دینی به دنبال ترویج تفکر غیراسلامی که نبوده است! مسئله درست از جایی شروع میشود که بدانیم ایدههای مهمترین مخالفانِ حرکت امام خمینی هم اسلامی بوده است!
🔹 مهمترین نقد امام خمینی هم به انواعی از تفکر اسلامی بوده؛ ما میبینیم در مهمترین اسناد فکری و تاریخی نهضت امام خمینی، مانند کتاب ولایت فقیه، ایشان نسبت به عالیترین سطوح حوزههای علمیه که مراجع تقلید و رسالههای عملیه است، موضعی به کلی انتقادی دارند. همچنان که با اسلام التقاطی منورالفکران لیبرال و روشنفکران چپگرا نیز سر ناسازگار و نقد دارند.
🔹 آیتالله خامنهای در سخنرانیهای سال اول دوره رهبری، هشدار میدهند که مسئله «جایگزینی» اسلام ناب، با اسلام تحجر و تجدد جاری و جدی است. میگویند باید به این فکر کنیم که انقلاب اسلامی و خط امام این بوده که اسلام، احکام اسلامی، آیینها و مفاهیم و مضامین اسلامی، «نجاتبخش محرومین» باشد نه یک سری «تشریفات» مذهبی. هشدار میدهند که مراقب باشیم تصویر ما از اسلام و دینداری نشود یک سری «مناسک میانتهی» و دیگر اسلام را آنچنان که باید، به عنوان «عقیده و جهاد» نبینیم.
🔹 مسئلهای که جای پرسش دارد این است که چرا منابر و تریبونها و پژوهشهایی که در زمینه تفکر اسلامی وجود دارد، هشدارهای اصیل انقلاب اسلامی درباره تبدیل شدن تفکر اسلامی به ابزار زر و زور و تقابل با اسلام مناسک میانتهی و مضامینی از این قبیل را بازتولید نمیکند؟ یکی از زمینههای این وضعیت این است که در فرهنگ عمومی دینی، تحجر یا دستکم بیتفاوتی نسبت به تحجر رشد کرده است.
🔹 یک زمینه مهم دیگری که انقلاب ارتجاعی را موجب میشود، نابرابری اجتماعی است. در یک جامعه نابرابر و طبعاً ناهمبسته یا از همگسیخته، هیچ پروژهای جلو نمیرود مگر پروژههای ارتجاعیِ کسانی که مستظهر به تکاثر ثروت و قدرت هستند. در اینجاست که رهبر انقلاب اسلام ناب را به عنوان «اسلام عدالتخواه» تعبیر میکنند. یا بارها و بارها میگویند ما در زمینه عدالت اجتماعی دچار «عقبماندگی» هستیم.
🔹 خطبههای نمازجمعه، منبرها، نشریات، گفتگوها و گفتارهایی که خود را انقلابی و بحث خود را مرتبط با انقلاب اسلامی میدانند، چقدر به این مسئلهها فکر میکنند؟ اینها صورت امروزین جنگ اسلام ناب اسلام آمریکایی است و ما در جبهههایی از این جنگ مغلوبه شدیم.
🔺 آیا اگر ایده «اسلام سرمایهداری» یک مفهوم جاندار بود و بسط و شرح لازم را پیدا کرده بود، امروز وضعیت ما در «عقبماندگی در عدالت» به آنجا میرسید که رهبر انقلاب به تعبیر خودشان مجبور به اعتراف و عذرخواهی شوند؟ بالاخره این همه منابر و مجامع پژوهش اسلامی، که گاهی این همه با مقولاتی مثل تمدن اسلامی و مراحل تمدن اسلامی و غیره بازی میکنند و جملهسازی میکنند؛ اگر دنبال پروژهبازی نیستند و به ادبیات امام خمینی علاقهمند هستند، چرا یکبار درباره تحجر و مقدسمآبی، درباره جنگ فقر و غنا و درباره اسلام سرمایهداری حرف نمیزنند؟
📎 مطالعۀ متن کامل (+)
🎬 @Mostazafin_TV
🖊 #حجتالاسلام_نامخواه:
◀️ اصولاً یکی از مغالطات مهم در شناخت امام خمینی همینجا روی میدهد که محتوای خط امام را میگوییم اما محتوای خطوط مقابل آن را مسکوت میگذاریم؛ میگوییم هدف و ایده اصلی امام خمینی اسلام بود؛ این که بدیهی است. امام خمینی به عنوان یک مرجع تقلید و رهبری دینی به دنبال ترویج تفکر غیراسلامی که نبوده است! مسئله درست از جایی شروع میشود که بدانیم ایدههای مهمترین مخالفانِ حرکت امام خمینی هم اسلامی بوده است!
🔹 مهمترین نقد امام خمینی هم به انواعی از تفکر اسلامی بوده؛ ما میبینیم در مهمترین اسناد فکری و تاریخی نهضت امام خمینی، مانند کتاب ولایت فقیه، ایشان نسبت به عالیترین سطوح حوزههای علمیه که مراجع تقلید و رسالههای عملیه است، موضعی به کلی انتقادی دارند. همچنان که با اسلام التقاطی منورالفکران لیبرال و روشنفکران چپگرا نیز سر ناسازگار و نقد دارند.
🔹 آیتالله خامنهای در سخنرانیهای سال اول دوره رهبری، هشدار میدهند که مسئله «جایگزینی» اسلام ناب، با اسلام تحجر و تجدد جاری و جدی است. میگویند باید به این فکر کنیم که انقلاب اسلامی و خط امام این بوده که اسلام، احکام اسلامی، آیینها و مفاهیم و مضامین اسلامی، «نجاتبخش محرومین» باشد نه یک سری «تشریفات» مذهبی. هشدار میدهند که مراقب باشیم تصویر ما از اسلام و دینداری نشود یک سری «مناسک میانتهی» و دیگر اسلام را آنچنان که باید، به عنوان «عقیده و جهاد» نبینیم.
🔹 مسئلهای که جای پرسش دارد این است که چرا منابر و تریبونها و پژوهشهایی که در زمینه تفکر اسلامی وجود دارد، هشدارهای اصیل انقلاب اسلامی درباره تبدیل شدن تفکر اسلامی به ابزار زر و زور و تقابل با اسلام مناسک میانتهی و مضامینی از این قبیل را بازتولید نمیکند؟ یکی از زمینههای این وضعیت این است که در فرهنگ عمومی دینی، تحجر یا دستکم بیتفاوتی نسبت به تحجر رشد کرده است.
🔹 یک زمینه مهم دیگری که انقلاب ارتجاعی را موجب میشود، نابرابری اجتماعی است. در یک جامعه نابرابر و طبعاً ناهمبسته یا از همگسیخته، هیچ پروژهای جلو نمیرود مگر پروژههای ارتجاعیِ کسانی که مستظهر به تکاثر ثروت و قدرت هستند. در اینجاست که رهبر انقلاب اسلام ناب را به عنوان «اسلام عدالتخواه» تعبیر میکنند. یا بارها و بارها میگویند ما در زمینه عدالت اجتماعی دچار «عقبماندگی» هستیم.
🔹 خطبههای نمازجمعه، منبرها، نشریات، گفتگوها و گفتارهایی که خود را انقلابی و بحث خود را مرتبط با انقلاب اسلامی میدانند، چقدر به این مسئلهها فکر میکنند؟ اینها صورت امروزین جنگ اسلام ناب اسلام آمریکایی است و ما در جبهههایی از این جنگ مغلوبه شدیم.
🔺 آیا اگر ایده «اسلام سرمایهداری» یک مفهوم جاندار بود و بسط و شرح لازم را پیدا کرده بود، امروز وضعیت ما در «عقبماندگی در عدالت» به آنجا میرسید که رهبر انقلاب به تعبیر خودشان مجبور به اعتراف و عذرخواهی شوند؟ بالاخره این همه منابر و مجامع پژوهش اسلامی، که گاهی این همه با مقولاتی مثل تمدن اسلامی و مراحل تمدن اسلامی و غیره بازی میکنند و جملهسازی میکنند؛ اگر دنبال پروژهبازی نیستند و به ادبیات امام خمینی علاقهمند هستند، چرا یکبار درباره تحجر و مقدسمآبی، درباره جنگ فقر و غنا و درباره اسلام سرمایهداری حرف نمیزنند؟
📎 مطالعۀ متن کامل (+)
🎬 @Mostazafin_TV
Telegram
مستضعفین تی وی | Mostazafin.TV
🎥 در انقلاب، مردم علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایی قیام کردند
📌 #وحید_جلیلی: اسلامی که امام پرچمدار آن بود، عبادتش با #عدالت و معنویت آن با #مسئولیت همراه است.
#اسلام_ناب
🎬 @Mostazafin_TV
📌 #وحید_جلیلی: اسلامی که امام پرچمدار آن بود، عبادتش با #عدالت و معنویت آن با #مسئولیت همراه است.
#اسلام_ناب
🎬 @Mostazafin_TV
Forwarded from سیدمجیدحسینی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▫️▫️▫️
💠 درباره کارآمدی و ناکارآمدی
✍ #احسان_فرزانه
💢 اشتباه نکنید!
دولت کنونی به هیچ وجه ناکارآمد نیست.
ما با دولتی کارآمد در اجرای سیاستهایی به زیان اکثریت مردم مواجه هستیم.
🔹️ اینطور ارزان کردن نیروی کار یا آزادسازی نرخ ارز، آنهم در عرض فقط سه سال، کارایی بسیار میخواهد.
🔸️ دکترین شوک «به مرگ گرفتن و به تب راضی کردن» است.
مردم اینک حاضرند کالاهایی را -مثل خودرو- به پنج برابر قیمت سه سال قبلشان بخرند و احساس رضایت کنند، که شش برابر نخریدهاند!
💢 دولت در اجرای دکترین شوک بسیار کارآمد عمل کرده است.
🌐 احسان فرزانه
💠 سیدمجیدحسینی در:
🔗 |تلگرام| |اینستاگرام| |آپارات| |توییتر|
🌐 @majidhosseini58
▫️▫️▫️▫️▫️
💠 درباره کارآمدی و ناکارآمدی
✍ #احسان_فرزانه
💢 اشتباه نکنید!
دولت کنونی به هیچ وجه ناکارآمد نیست.
ما با دولتی کارآمد در اجرای سیاستهایی به زیان اکثریت مردم مواجه هستیم.
🔹️ اینطور ارزان کردن نیروی کار یا آزادسازی نرخ ارز، آنهم در عرض فقط سه سال، کارایی بسیار میخواهد.
🔸️ دکترین شوک «به مرگ گرفتن و به تب راضی کردن» است.
مردم اینک حاضرند کالاهایی را -مثل خودرو- به پنج برابر قیمت سه سال قبلشان بخرند و احساس رضایت کنند، که شش برابر نخریدهاند!
💢 دولت در اجرای دکترین شوک بسیار کارآمد عمل کرده است.
🌐 احسان فرزانه
💠 سیدمجیدحسینی در:
🔗 |تلگرام| |اینستاگرام| |آپارات| |توییتر|
🌐 @majidhosseini58
▫️▫️▫️▫️▫️
Forwarded from سیاست ایرانشهری
بررسی وضعیت حافظان محیط زیست ایران در گفتوگو با حمید میرزاده، خبرنگار حوزهی محیطزیست
محیطبانان قربانیان خاموش محیطزیست
در سال های اخیر بارها نامشان را شنیدهایم و یا در خبرها دنبالشان کردهایم. نامشان گاه به عنوان شهید خدماترسانی به محیط زیست آمده و گاه در کارزار (کمپین) های نجاتشان وقتی در مقابل ویرانگران محیط زیست ایران دست به سلاح میبرند از آنها خوانده و شنیدهایم.
تعدادی از بهترین فرزندان ایران که تنها با سودای عشق به طبیعت این لباسهای خاکی رنگ را بر تن کرده بودند در میان بی توجهی های مسؤلان این سرزمین، خاک از خونشان گلگون شده است. فرزندانی که نه فیش های حقوقی میلیونی نصیبشان بوده و نه امنیت شغلی و نه امنیت مالی و نه حتی امنیت جانی؛ که تنها سودای عشق به محیط زیست و منابع طبیعی این سرزمین است که با همه این مشکلات و خطرات هنوز هم حفاظت از طبیعت را با جانشان بر عهده می گیرند.
وقتی جان را کف دست می گیرند برای حفاظت از میراث طبیعی ایران و هیچ پناهی ندارند، اگر از سلاح خود استفاده کنند مجازات میشوند و اگر نکنند این میراث است که نابود می شود و آنان با مهمترین داشته خود، با خودشان، با تنشان، میایستند تا شاید کمی چشمها باز شود، تا شاید مسولان این حوزه بالاخره از پشت میزها برخیزند و ببینند که خلأ قانونی با حافظان محیط زیست این سرزمین چه میکند.
حالا کاش پاسخ بدهند که چند تن از محیطبانان ایران باید خونشان کوه و دشت و جنگلهای ایران را سرخ کند تا مافیای چوب و جنگل بالاخره دیده شود؟ چند فرزند دیگر این سرزمین باید به خاک بیافتد تا قاچاقچیان غیرمجاز از پرده آهنین مصونیت خارج شوند؟ چند تن دیگر باید قربانی شوند تا بالاخره فریاد مظلومیتشان شنیده شود؟
متن کامل
[گفتوگو در قالب فیلم پیوست است]
امتداد
#محیطزیستی
#محیطبان
@PersianPolitics
محیطبانان قربانیان خاموش محیطزیست
در سال های اخیر بارها نامشان را شنیدهایم و یا در خبرها دنبالشان کردهایم. نامشان گاه به عنوان شهید خدماترسانی به محیط زیست آمده و گاه در کارزار (کمپین) های نجاتشان وقتی در مقابل ویرانگران محیط زیست ایران دست به سلاح میبرند از آنها خوانده و شنیدهایم.
تعدادی از بهترین فرزندان ایران که تنها با سودای عشق به طبیعت این لباسهای خاکی رنگ را بر تن کرده بودند در میان بی توجهی های مسؤلان این سرزمین، خاک از خونشان گلگون شده است. فرزندانی که نه فیش های حقوقی میلیونی نصیبشان بوده و نه امنیت شغلی و نه امنیت مالی و نه حتی امنیت جانی؛ که تنها سودای عشق به محیط زیست و منابع طبیعی این سرزمین است که با همه این مشکلات و خطرات هنوز هم حفاظت از طبیعت را با جانشان بر عهده می گیرند.
وقتی جان را کف دست می گیرند برای حفاظت از میراث طبیعی ایران و هیچ پناهی ندارند، اگر از سلاح خود استفاده کنند مجازات میشوند و اگر نکنند این میراث است که نابود می شود و آنان با مهمترین داشته خود، با خودشان، با تنشان، میایستند تا شاید کمی چشمها باز شود، تا شاید مسولان این حوزه بالاخره از پشت میزها برخیزند و ببینند که خلأ قانونی با حافظان محیط زیست این سرزمین چه میکند.
حالا کاش پاسخ بدهند که چند تن از محیطبانان ایران باید خونشان کوه و دشت و جنگلهای ایران را سرخ کند تا مافیای چوب و جنگل بالاخره دیده شود؟ چند فرزند دیگر این سرزمین باید به خاک بیافتد تا قاچاقچیان غیرمجاز از پرده آهنین مصونیت خارج شوند؟ چند تن دیگر باید قربانی شوند تا بالاخره فریاد مظلومیتشان شنیده شود؟
متن کامل
[گفتوگو در قالب فیلم پیوست است]
امتداد
#محیطزیستی
#محیطبان
@PersianPolitics
امتدادنو
محیطبانان قربانیان خاموش محیط زیست؛ بررسی وضعیت حافظان محیط زیست ایران در گفت و گو با حمید میرزاده
<p>در سال های اخیر بارها نامشان را شنیده ایم و یا در خبرها دنبالشان کرده ایم. نامشان گاه به عنوان شهید خدمات رسانی به محیط زیست آمده و گاه در کمپین های نجاتشان وقتی در مقابل ویرانگران محیط زیست ایران دست به سلاح میبرند از آنها خوانده و شنیدهایم. تعدادی…
Forwarded from مکتوبات
📝انقلاب برای تهرانی شدن بود؟
#دانشطلب
🔹آنچه تهران را به غولپیکری ترسناک تبدیل کرده تصمیمات مدیریتی بود اما این مدیریت نوپسند و ویرانگر که از کرباسچی تا قالیباف طیفِ مشابهی از رفتارها را بروز داده ظهور فکری است که به بیگانه بودن خودش آگاه نیست. فکری که از بیرون آمده از بالا تصمیم میگیرد آنچه هویت و خاطره میسازد را کهنه و به درد نخور میبیند و در خلاصهترین عبارت شهر را جایی برای اثبات تازهپسندی و نوگرایی میخواهد.
🔸نمایش قدرت در هر دو چهره ویرانساز تهران در دوره پس از جنگ نمودار بوده. کرباسچی میخواست تجلی سازندگی باشد و نو شدن را با هر وسیلهای و آمیخته به انواع قانونشکنی و فساد و حتی با زور پیش ببرد و قالیباف عقده پوسترهای تزیینی دهه هفتاد یعنی شهری با برجهای بلند در کنار دریاچهای با پرندگان سفید و چند درخت و بوته سبز را کامل کرد. هر دو علاقمند به بزرگراه و پل و پاساژ و برج، و هر دو ضدشهر.
🔹تهران هیولای عظیمالجثه و سیاهروزی است که امکانات کشور را برای عیش کوتاهش میبلعد و خودش رو به نابودی میرود. زنندهترین تصویر از این حقیقت که مدرنیته وقتی افسارش رها میشود زمین و انسان را به تباهی میکشد. در جمعیتِ تهران آنچه چیرگی دارد انسان مهاجم است نه انسان متمدن؛ زمینی که آوردگاه مهاجران برای زندگی مرفه شود و به جای تعلق و دوست داشتن دشنامش بدهند اساسا نمیتواند شهر باشد.
🔸تهران را شهر بیخاطره ساختهاند، کارگاهی که دائما در حال تخریب و بازسازی است و هرگز آرام نمیگیرد. هویت سیال و بیصاحبی که هر روز بخشی از افقش اشغال میشود. شهرنشینی اما درست در نقطه مقابل قرار دارد. انسان متمدن در قِدمت و پایداری ساخته میشود نه از حرص و نوکردن و انباشتن که ویژگیهای نوکیسگی و تازه به دوران رسیدگی است. کاشتهها و داشتههای کمنظیر تهران قربانی همین افکار نوساز و کجاندیش شد.
🔹شهرنشین کهنگی را دوست دارد اما در تهران هر که میآید میخواهد نو کند و تازه بسازد تا خودش را به اثبات برساند. در مدیریت شهر به جای حفظ شهر از خودشان خاطره ساختند تا مگر عوام بگویند: فلانی این و آن را ساخت. مفتون عشق نوستالژیک پیرمردها به رضاخانی که بر سرشان میزد و نیاز داشتند تا او را اسطورهای توانمند و قابل ستایش تصویر کنند و با اشاره به نوسازیهایش برتری اربابِ رفته را به رخ بکشند.
🔸رضا قزاق بود و منش قزاقی داشت و قزاقی شبیه خودش (بوذرجمهری) را بر شهرداری تهران گماشت و پسرش مسیر نوسازی تهران را ادامه داد و همین گورش را کند. سیل مهاجران به تهران که از فاصله زیاد با بالاشهریها آشفته میشد پهلویها را سرنگون کرد. هیچ امیدی نبود که تهران با انقلاب متوقف شود، همه چیز در جهت عکس بود؛ درها رسما باز شد و زمینها حراج. شوکهای انقلاب و جنگ تهران را از همه خط قرمزها رد کرد.
🔹ترمز تهران باید پس از جنگ کشیده میشد اما جهش دیوانهوار کرباسچی و تثبیت سنت او در دوازده سالِ قالیباف نشان داد انتظار از انقلاب انگار فراهم کردن حداکثر امکانات برای تهرانیشدن بوده با این تحلیل نانوشته که هر چه تهران گسترده شود احتمال انقلاب دوباره کم خواهد شد. هر دو جناح سیاسی در این شائبه مشترک بودهاند اما شورش برخورداران در ۸۸ و خروش محرومان در ۹۶ و ۹۸ پوچی این رویا را ثابت کرد.
🔸هیچ چیز به اندازه مهاجرت گسترده زمینه انقلاب را مهیا نمیکند اما در مدیریت کلان به جای اینکه نیاز به مهاجرت را کم کنند قبله تباهی را گستردند. تهران هیچ سرانجامی ندارد و اگر بخواهند شورش نکند باید بیشتر به حلقومش بریزند. جمعیت سرخوردگانی که سم تنفس میکنند و در نکبت دست و پا میزنند تا پایتخت سرپا و بزککرده بماند هر روز افزون خواهد شد تا روزی که زلزلهای مسیر را کوتاه کند و مرکز کشور را فروبپاشد.
@maktubat
#دانشطلب
🔹آنچه تهران را به غولپیکری ترسناک تبدیل کرده تصمیمات مدیریتی بود اما این مدیریت نوپسند و ویرانگر که از کرباسچی تا قالیباف طیفِ مشابهی از رفتارها را بروز داده ظهور فکری است که به بیگانه بودن خودش آگاه نیست. فکری که از بیرون آمده از بالا تصمیم میگیرد آنچه هویت و خاطره میسازد را کهنه و به درد نخور میبیند و در خلاصهترین عبارت شهر را جایی برای اثبات تازهپسندی و نوگرایی میخواهد.
🔸نمایش قدرت در هر دو چهره ویرانساز تهران در دوره پس از جنگ نمودار بوده. کرباسچی میخواست تجلی سازندگی باشد و نو شدن را با هر وسیلهای و آمیخته به انواع قانونشکنی و فساد و حتی با زور پیش ببرد و قالیباف عقده پوسترهای تزیینی دهه هفتاد یعنی شهری با برجهای بلند در کنار دریاچهای با پرندگان سفید و چند درخت و بوته سبز را کامل کرد. هر دو علاقمند به بزرگراه و پل و پاساژ و برج، و هر دو ضدشهر.
🔹تهران هیولای عظیمالجثه و سیاهروزی است که امکانات کشور را برای عیش کوتاهش میبلعد و خودش رو به نابودی میرود. زنندهترین تصویر از این حقیقت که مدرنیته وقتی افسارش رها میشود زمین و انسان را به تباهی میکشد. در جمعیتِ تهران آنچه چیرگی دارد انسان مهاجم است نه انسان متمدن؛ زمینی که آوردگاه مهاجران برای زندگی مرفه شود و به جای تعلق و دوست داشتن دشنامش بدهند اساسا نمیتواند شهر باشد.
🔸تهران را شهر بیخاطره ساختهاند، کارگاهی که دائما در حال تخریب و بازسازی است و هرگز آرام نمیگیرد. هویت سیال و بیصاحبی که هر روز بخشی از افقش اشغال میشود. شهرنشینی اما درست در نقطه مقابل قرار دارد. انسان متمدن در قِدمت و پایداری ساخته میشود نه از حرص و نوکردن و انباشتن که ویژگیهای نوکیسگی و تازه به دوران رسیدگی است. کاشتهها و داشتههای کمنظیر تهران قربانی همین افکار نوساز و کجاندیش شد.
🔹شهرنشین کهنگی را دوست دارد اما در تهران هر که میآید میخواهد نو کند و تازه بسازد تا خودش را به اثبات برساند. در مدیریت شهر به جای حفظ شهر از خودشان خاطره ساختند تا مگر عوام بگویند: فلانی این و آن را ساخت. مفتون عشق نوستالژیک پیرمردها به رضاخانی که بر سرشان میزد و نیاز داشتند تا او را اسطورهای توانمند و قابل ستایش تصویر کنند و با اشاره به نوسازیهایش برتری اربابِ رفته را به رخ بکشند.
🔸رضا قزاق بود و منش قزاقی داشت و قزاقی شبیه خودش (بوذرجمهری) را بر شهرداری تهران گماشت و پسرش مسیر نوسازی تهران را ادامه داد و همین گورش را کند. سیل مهاجران به تهران که از فاصله زیاد با بالاشهریها آشفته میشد پهلویها را سرنگون کرد. هیچ امیدی نبود که تهران با انقلاب متوقف شود، همه چیز در جهت عکس بود؛ درها رسما باز شد و زمینها حراج. شوکهای انقلاب و جنگ تهران را از همه خط قرمزها رد کرد.
🔹ترمز تهران باید پس از جنگ کشیده میشد اما جهش دیوانهوار کرباسچی و تثبیت سنت او در دوازده سالِ قالیباف نشان داد انتظار از انقلاب انگار فراهم کردن حداکثر امکانات برای تهرانیشدن بوده با این تحلیل نانوشته که هر چه تهران گسترده شود احتمال انقلاب دوباره کم خواهد شد. هر دو جناح سیاسی در این شائبه مشترک بودهاند اما شورش برخورداران در ۸۸ و خروش محرومان در ۹۶ و ۹۸ پوچی این رویا را ثابت کرد.
🔸هیچ چیز به اندازه مهاجرت گسترده زمینه انقلاب را مهیا نمیکند اما در مدیریت کلان به جای اینکه نیاز به مهاجرت را کم کنند قبله تباهی را گستردند. تهران هیچ سرانجامی ندارد و اگر بخواهند شورش نکند باید بیشتر به حلقومش بریزند. جمعیت سرخوردگانی که سم تنفس میکنند و در نکبت دست و پا میزنند تا پایتخت سرپا و بزککرده بماند هر روز افزون خواهد شد تا روزی که زلزلهای مسیر را کوتاه کند و مرکز کشور را فروبپاشد.
@maktubat
Forwarded from قسط
🔵🔴⚪️مخالفان شفافیت را درک کنیم!
🔸نمایندهی مجلس در شهرهای کوچک، حُکمِ یک حاکمِ مطلق را دارد. در حوزهی انتخابیهاش، از آبدارچی مدرسه تا رئیس ادارهاش، باید وفاداریاش را به نماینده اثبات و اذعان کند. کیست که با این سنتِ دیرین آشنا نباشد. اصلاً یکی از جاذبههای نمایندگی در شهرهای کوچک، همین اقتداریست که حاصل میشود.
🔸برخلاف مظلومنمایی برخی نمایندگانِ مخالفِ شفافیت، این مدیران اجرایی هستند که در چنبرهی مطالبات نمایندهها گرفتارند و نه بر عکس!
🔹حتی در شهر بزرگی مانند تبریز، کافیست لشکرِ سفارششدهها و اعضای ستادهای نمایندگان مجلس را در ادارات، سازمانها، صنایع، شرکتها و... بشماریم؛ وحشتناک است!
این سهمخواهیها آنقدر رسمیت داشته که حتی گاهی تقسیمبندی نانوشتهای برای حریم اختصاصی هر نماینده ابداع شده؛ مثلاً آموزش و پرورش استان، برای نمایندهی الف است، صنعت برای ب، دانشگاهها برای ج و...!
اگر شفافیت را یک تحول در مناسبات قدرت بدانیم و نه یک تغییر جزئی در آییننامهی داخلی مجلس، آنوقت باید معلوم شود که چرا نماینده به محض ورود به مجلس، شروع میکند به شخم زدن همهی مناصب و موقعیتها!
با این وصف، مخالفت مجلس با طرح شفافیت را باید درک کرد!
#روحالله_رشیدی
@edalatkhahi
🔸نمایندهی مجلس در شهرهای کوچک، حُکمِ یک حاکمِ مطلق را دارد. در حوزهی انتخابیهاش، از آبدارچی مدرسه تا رئیس ادارهاش، باید وفاداریاش را به نماینده اثبات و اذعان کند. کیست که با این سنتِ دیرین آشنا نباشد. اصلاً یکی از جاذبههای نمایندگی در شهرهای کوچک، همین اقتداریست که حاصل میشود.
🔸برخلاف مظلومنمایی برخی نمایندگانِ مخالفِ شفافیت، این مدیران اجرایی هستند که در چنبرهی مطالبات نمایندهها گرفتارند و نه بر عکس!
🔹حتی در شهر بزرگی مانند تبریز، کافیست لشکرِ سفارششدهها و اعضای ستادهای نمایندگان مجلس را در ادارات، سازمانها، صنایع، شرکتها و... بشماریم؛ وحشتناک است!
این سهمخواهیها آنقدر رسمیت داشته که حتی گاهی تقسیمبندی نانوشتهای برای حریم اختصاصی هر نماینده ابداع شده؛ مثلاً آموزش و پرورش استان، برای نمایندهی الف است، صنعت برای ب، دانشگاهها برای ج و...!
اگر شفافیت را یک تحول در مناسبات قدرت بدانیم و نه یک تغییر جزئی در آییننامهی داخلی مجلس، آنوقت باید معلوم شود که چرا نماینده به محض ورود به مجلس، شروع میکند به شخم زدن همهی مناصب و موقعیتها!
با این وصف، مخالفت مجلس با طرح شفافیت را باید درک کرد!
#روحالله_رشیدی
@edalatkhahi
Forwarded from امروز وفردا
📕📕📕 خانوم ابتکار وقتی بازنشسته شوید، از باب ندیدنتان، اسباب عیش فراهم میکنیم
✍فرشاد قربانپور/روزنامهنگار
🟥فی یوم سهشنبه، خانوم معصومه ابتکار به صداوسیما، عزیمت نموده اما به روایتی که آورده، به سعی دستهای غریبه و دستورات عجیبه از سخن گفتن در کار زنان در آن جعبه آدمنما مانده، دلشکسته از آن کوی دلشکن بازگشته، آهنگها از شکایت و دلخوری ساز کرده، مویهها دمساز کرده، آتشدان وا اسفا گرم کرده تا شاید در دل دولت ایجاز کرده، کاری بکند و حقش بستاند.
🟥که کدام کس ناکس و کدام مرد نامرد و کدام شخص بیتشخیص و به قول خودش، کدام منافق و کدامین مردک نحس آن کار که نباید، کرد.
کدام کس بود که ابتکار را بر سرِکار گذاشته، اوقات او تلخ و انگبین در کامش زهر کرد.
🟥خانوم ابتکار، ابتکاری کرد و چهل سال پیش به فراست جای منفعت دریافت که نهفته بر روی دیوار است.
از فرش خیابان به عرش دیوار رفته، سرش را که چرخاند، حوالی را به غایت نیکو یافته، مردمان را تسبیحگوی خویش در پای دیوار دیده، میل پائین آمدنش از آن راس بهکل زایل گشت.
تنکیو وری گودی برایشان فرستاده و به آغوش انقلاب پریده.
چهل سال و یک سال بالاتر است که از قلهی دیوار و حلاوت آن آغوش گرم دیدگانش را دوخته است به حدقههای نگران ما.
از آن روز تاکنون او خواهر ابتکار بود و ما منافق، او عیسی خان داشت و ما نانخور، او عزیز بود و ما نحس، او کسانش مسافر آمریکا بودند و ما زائر شاه عبدالعظیم...
🟥از آن بالارفتن بود که مقام یافت و عزیز شد و نشیمنگاهش بر خال میان دو ابرو بود.
تلاش سترگش در نوشتن نامش میان ردیف خوبها بر تختهی کلاس انقلاب، بیمهی عمر بود که تا امروز مانده است.
سوگلی انقلابیون شد و به آنی عروس سفارت گشت و بانوی دو دولت.
روزگاری نیز بختش را در بهشت بر ساز مشورت کوک کرد.
🟥حال خانوم ابتکار درگیر با عروسک طنازی که در خوشرقصی شهره شهر بود در افاق صداوسیما گلاویز شده از داخل شدن به جعبهجادو بازمانده است. آنان را با واژگان نحس و منافق نواخته.
حال آنکه نحس را باید به آن کسانی حوالت داد که دیوار دنوردیده نشده باقی نگذاشتهاند.
سانسورگران ابتکار در تلویزیون منصور شده و قدرقدرتان، پیروز چنین منظوری گشته، چه بسا در خیال خود، که معاون رئیسجمهور آمد و ناکام در کامش شد و رفت.
🟥خانوم ابتکار! شگفتا که خردهگیری بر این کار کوچک از عجایب زمانه است. چراکه ما مردمان بیپناه چهل است که در برنامه سانسور در سمت شطرنجی پرده جای گرفتهایم و چه رنجی که نبردهایم. و شما خللی بر خیالتان نبود.
سیاهی لشکری هستیم که در هجوم خودی، همواره شکست خوردهایم.
از این رو شما و آن متولیان پرده شیشهای را از یک قماش میدانیم.
🟥شنیدهایم که در آنجا بر سبیل نطاقی، شیپور از مشکل زنان میخواستید بدمید.
راستش را بخواهی خانوم ابتکار، در اندیشه ما تردیدی عمیق استوار گشته که آیا اساسا شما چیزی از زنان و مشکلاتشان میدانید؟
چیزی از سختی آنان میدانید؟
مثلا میدانید زنان مارگون کهگیلویه در بیست سالگی از شما که شصت سال و پنج ماههاید بسی پیرترند؟
🟥خانوم ابتکار رفتن به صداوسیما برایتان منفعت ندارد و صقیل روح است.
حرف نگفته که ندارید تا بر زبان رانید و نیز آنجا به قول خودتان پر از منافق و نحس است.
و راستی در ذهن امروز ایرانیان، چه کسی از گماشتگان، نحس نیست؟
🟥به هر حال غم از دل برون کن که خدا "غم از دل برونکنندگان" را دوست دارد و نکته دیگر اینکه غم و غصه افزون کننده چروکهای پوست و ذایل کنندهی جوانی است.
مثبتاندیش باش... از جمله اینکه روزی روزگاری در تاریخ این مملکت خواهند نوشت که مادری سفارت کشوری را تسخیر کرد اما فرزند به همان کشور پناه برد.
🟥الغرض
از اتفاق افتاده برای آن بانوی دیوارنورد خوشحالیم.
راستی، شما چه وقت بازنشسته میشوید تا از باب ندیدنتان، اسباب عیش فراهم کنیم.
👈⬅️امروز و فردا را در تلگرام دنبال کنید، این یک کانال خبری نیست.
🆔️ @emrouzofarda1
https://news.1rj.ru/str/emrouzofarda1
✍فرشاد قربانپور/روزنامهنگار
🟥فی یوم سهشنبه، خانوم معصومه ابتکار به صداوسیما، عزیمت نموده اما به روایتی که آورده، به سعی دستهای غریبه و دستورات عجیبه از سخن گفتن در کار زنان در آن جعبه آدمنما مانده، دلشکسته از آن کوی دلشکن بازگشته، آهنگها از شکایت و دلخوری ساز کرده، مویهها دمساز کرده، آتشدان وا اسفا گرم کرده تا شاید در دل دولت ایجاز کرده، کاری بکند و حقش بستاند.
🟥که کدام کس ناکس و کدام مرد نامرد و کدام شخص بیتشخیص و به قول خودش، کدام منافق و کدامین مردک نحس آن کار که نباید، کرد.
کدام کس بود که ابتکار را بر سرِکار گذاشته، اوقات او تلخ و انگبین در کامش زهر کرد.
🟥خانوم ابتکار، ابتکاری کرد و چهل سال پیش به فراست جای منفعت دریافت که نهفته بر روی دیوار است.
از فرش خیابان به عرش دیوار رفته، سرش را که چرخاند، حوالی را به غایت نیکو یافته، مردمان را تسبیحگوی خویش در پای دیوار دیده، میل پائین آمدنش از آن راس بهکل زایل گشت.
تنکیو وری گودی برایشان فرستاده و به آغوش انقلاب پریده.
چهل سال و یک سال بالاتر است که از قلهی دیوار و حلاوت آن آغوش گرم دیدگانش را دوخته است به حدقههای نگران ما.
از آن روز تاکنون او خواهر ابتکار بود و ما منافق، او عیسی خان داشت و ما نانخور، او عزیز بود و ما نحس، او کسانش مسافر آمریکا بودند و ما زائر شاه عبدالعظیم...
🟥از آن بالارفتن بود که مقام یافت و عزیز شد و نشیمنگاهش بر خال میان دو ابرو بود.
تلاش سترگش در نوشتن نامش میان ردیف خوبها بر تختهی کلاس انقلاب، بیمهی عمر بود که تا امروز مانده است.
سوگلی انقلابیون شد و به آنی عروس سفارت گشت و بانوی دو دولت.
روزگاری نیز بختش را در بهشت بر ساز مشورت کوک کرد.
🟥حال خانوم ابتکار درگیر با عروسک طنازی که در خوشرقصی شهره شهر بود در افاق صداوسیما گلاویز شده از داخل شدن به جعبهجادو بازمانده است. آنان را با واژگان نحس و منافق نواخته.
حال آنکه نحس را باید به آن کسانی حوالت داد که دیوار دنوردیده نشده باقی نگذاشتهاند.
سانسورگران ابتکار در تلویزیون منصور شده و قدرقدرتان، پیروز چنین منظوری گشته، چه بسا در خیال خود، که معاون رئیسجمهور آمد و ناکام در کامش شد و رفت.
🟥خانوم ابتکار! شگفتا که خردهگیری بر این کار کوچک از عجایب زمانه است. چراکه ما مردمان بیپناه چهل است که در برنامه سانسور در سمت شطرنجی پرده جای گرفتهایم و چه رنجی که نبردهایم. و شما خللی بر خیالتان نبود.
سیاهی لشکری هستیم که در هجوم خودی، همواره شکست خوردهایم.
از این رو شما و آن متولیان پرده شیشهای را از یک قماش میدانیم.
🟥شنیدهایم که در آنجا بر سبیل نطاقی، شیپور از مشکل زنان میخواستید بدمید.
راستش را بخواهی خانوم ابتکار، در اندیشه ما تردیدی عمیق استوار گشته که آیا اساسا شما چیزی از زنان و مشکلاتشان میدانید؟
چیزی از سختی آنان میدانید؟
مثلا میدانید زنان مارگون کهگیلویه در بیست سالگی از شما که شصت سال و پنج ماههاید بسی پیرترند؟
🟥خانوم ابتکار رفتن به صداوسیما برایتان منفعت ندارد و صقیل روح است.
حرف نگفته که ندارید تا بر زبان رانید و نیز آنجا به قول خودتان پر از منافق و نحس است.
و راستی در ذهن امروز ایرانیان، چه کسی از گماشتگان، نحس نیست؟
🟥به هر حال غم از دل برون کن که خدا "غم از دل برونکنندگان" را دوست دارد و نکته دیگر اینکه غم و غصه افزون کننده چروکهای پوست و ذایل کنندهی جوانی است.
مثبتاندیش باش... از جمله اینکه روزی روزگاری در تاریخ این مملکت خواهند نوشت که مادری سفارت کشوری را تسخیر کرد اما فرزند به همان کشور پناه برد.
🟥الغرض
از اتفاق افتاده برای آن بانوی دیوارنورد خوشحالیم.
راستی، شما چه وقت بازنشسته میشوید تا از باب ندیدنتان، اسباب عیش فراهم کنیم.
👈⬅️امروز و فردا را در تلگرام دنبال کنید، این یک کانال خبری نیست.
🆔️ @emrouzofarda1
https://news.1rj.ru/str/emrouzofarda1
Telegram
امروز وفردا
من فرشاد قربانپور، روزنامهنگارم و این کانال نیز متعلق به من است. در واقع کانال شخصی من است که آنچه مینویسم را در آن به اشتراک میگذارم و گاهی نیز مطالب دیگران را. در گسترش آن یاریام کنید.
تماس با ادمین @fghorbanpour
تماس با ادمین @fghorbanpour
Forwarded from اتچ بات
▫️▫️▫️
✍ #امیر_خراسانی
💢 چندین هزار میلیارد تومان هزینه مواد آرایشی.
چندین هزار میلیارد تومان هزینه جراحیهای زیبایی.
چندین هزار میلیارد تومان هزینه مد و فشن، بدنسازی و پودر و آمپول
فالوورهای میلیونی صدف بیوتی و نمونههای خارجی.
.
🔹️ #نوربرت_الیاس جامعه شناس آلمانی، کتابی مهم دارد تحت عنوان فرایند متمدن شدن، او در این کتاب توضیح میدهد که چگونه بشر با متمدن شدن بدن خود را منضبط کرده، مثلا دیگر با دست غذا نمی خورد، مثل قدیم سر سفره تف نمی اندازد، دیگر هر جا بخواهد دستشویی نمیکند. #فروید هم در کتاب تمدن و ناخرسندی های آن همین موضوع را بیان کرده.
🔸️ اما یحتمل نه فروید نه الیاس هیچ یک تصور نمیکردند روزگاری در شهرهای کشوری چون ایران بدنها اینقدر منضبط شوند.
🔹️ بدن به سرمایه نمادینی بدل شده که گویا باید همیشه در آرمانیترین وضعیت باشد.
ما یا از بدنهایمان بیزاریم یا وسواس بدن داریم.
الگویی همگانی از بدن شکل گرفته که هر کس از آن عدول کند گویا غیرخودی است.
🔸️ برندها، سالنهای آرایشی، سالنهای ورزشی و پزشکی، جملگی صنعتی را شکل دادهاند به نام صنعت بدن؛ بدنی که نگران ریختن مواد آرایشی است، بدنی که فکر میکند پف بازویش میخوابد، بدنی که مدام وزن خود را چک میکند.
🔹️ این بدن توسری خورده ذلیل؛ چنین بدنی نمیتواند رهایی بخش باشد.
چونان انضباطی را درونی کرده که خود به ابزار سرکوب خود بدل میشود.
این بدن هرچقدر هم سالم باشد، بیمار است.
🔸️ از حزبالهیهای ژیگول شده بگیر تا چادریهای مانیکور کرده تا جوانان گولاخ و صف عاشقان «مادلینگ».
توفیری ندارد، اعتقادات در این میان ذره ای نقش ندارند.
🔹️ این بدنها فتح شدهاند؛ بازار این بدنها را فتح کرده. مسئله دیگر نه سلامت است نه زیبایی؛ مسئله سرمایه نمادین است.
🔸️ بدن به مثابه نخستین سرمایهای که دیده میشود و حتی نقد میشود و میتواند به سرمایههای دیگر بدل شود.
نه من هیچ چیز چنین بدنی را باور نمیکنم.
چنین بدنی آنچنان مغلوب است، آنچنان دستکاری شده، معذب، و ناراضی است که نمیتواند ذرهای مطالبه کند.
🔹️ چنین بدنی تنها مناسب نشستن در اتوموبیل است، بدن پارتی پسند.
🔸️ این بدنها آنقدر مثل یکدیگر شدند، که دیگر حتی اروتیک هم نیستند. اروتیسم بر تفاوت بدنها استوار است.
این بدن، بدن مراکز خرید است؛ بدن شاسی بلند، بدن دوردور.
🔹️ این بدن سرمایه نمادینی است که مثل هر سرمایه دیگری مدام محل رقابت است. چه کنیم بدنمان بهتر شود، کدام مواد آرایشی بهتر است، کدام دکتر بهتر عمل میکند، کدام برند الان رو بورس است، کدام دکتر تغذیه بهتر است، کدام باشگاه، این رقابت انتها ندارد.
مدتهاست آن را به بازار بردهایم.
🔸️ این آفت البته خاص ایران نیست؛ پدیدهای تا حدی جهانی است.
هر چند در اینجا به درد نشان سرایت رقابت فراگیر بدنها بدل شده.
🌐 امیر خراسانی
💠 سیدمجیدحسینی در:
🔗 |تلگرام| |اینستاگرام| |آپارات| |توییتر|
🌐 @majidhosseini58
▫️▫️▫️▫️▫️
✍ #امیر_خراسانی
💢 چندین هزار میلیارد تومان هزینه مواد آرایشی.
چندین هزار میلیارد تومان هزینه جراحیهای زیبایی.
چندین هزار میلیارد تومان هزینه مد و فشن، بدنسازی و پودر و آمپول
فالوورهای میلیونی صدف بیوتی و نمونههای خارجی.
.
🔹️ #نوربرت_الیاس جامعه شناس آلمانی، کتابی مهم دارد تحت عنوان فرایند متمدن شدن، او در این کتاب توضیح میدهد که چگونه بشر با متمدن شدن بدن خود را منضبط کرده، مثلا دیگر با دست غذا نمی خورد، مثل قدیم سر سفره تف نمی اندازد، دیگر هر جا بخواهد دستشویی نمیکند. #فروید هم در کتاب تمدن و ناخرسندی های آن همین موضوع را بیان کرده.
🔸️ اما یحتمل نه فروید نه الیاس هیچ یک تصور نمیکردند روزگاری در شهرهای کشوری چون ایران بدنها اینقدر منضبط شوند.
🔹️ بدن به سرمایه نمادینی بدل شده که گویا باید همیشه در آرمانیترین وضعیت باشد.
ما یا از بدنهایمان بیزاریم یا وسواس بدن داریم.
الگویی همگانی از بدن شکل گرفته که هر کس از آن عدول کند گویا غیرخودی است.
🔸️ برندها، سالنهای آرایشی، سالنهای ورزشی و پزشکی، جملگی صنعتی را شکل دادهاند به نام صنعت بدن؛ بدنی که نگران ریختن مواد آرایشی است، بدنی که فکر میکند پف بازویش میخوابد، بدنی که مدام وزن خود را چک میکند.
🔹️ این بدن توسری خورده ذلیل؛ چنین بدنی نمیتواند رهایی بخش باشد.
چونان انضباطی را درونی کرده که خود به ابزار سرکوب خود بدل میشود.
این بدن هرچقدر هم سالم باشد، بیمار است.
🔸️ از حزبالهیهای ژیگول شده بگیر تا چادریهای مانیکور کرده تا جوانان گولاخ و صف عاشقان «مادلینگ».
توفیری ندارد، اعتقادات در این میان ذره ای نقش ندارند.
🔹️ این بدنها فتح شدهاند؛ بازار این بدنها را فتح کرده. مسئله دیگر نه سلامت است نه زیبایی؛ مسئله سرمایه نمادین است.
🔸️ بدن به مثابه نخستین سرمایهای که دیده میشود و حتی نقد میشود و میتواند به سرمایههای دیگر بدل شود.
نه من هیچ چیز چنین بدنی را باور نمیکنم.
چنین بدنی آنچنان مغلوب است، آنچنان دستکاری شده، معذب، و ناراضی است که نمیتواند ذرهای مطالبه کند.
🔹️ چنین بدنی تنها مناسب نشستن در اتوموبیل است، بدن پارتی پسند.
🔸️ این بدنها آنقدر مثل یکدیگر شدند، که دیگر حتی اروتیک هم نیستند. اروتیسم بر تفاوت بدنها استوار است.
این بدن، بدن مراکز خرید است؛ بدن شاسی بلند، بدن دوردور.
🔹️ این بدن سرمایه نمادینی است که مثل هر سرمایه دیگری مدام محل رقابت است. چه کنیم بدنمان بهتر شود، کدام مواد آرایشی بهتر است، کدام دکتر بهتر عمل میکند، کدام برند الان رو بورس است، کدام دکتر تغذیه بهتر است، کدام باشگاه، این رقابت انتها ندارد.
مدتهاست آن را به بازار بردهایم.
🔸️ این آفت البته خاص ایران نیست؛ پدیدهای تا حدی جهانی است.
هر چند در اینجا به درد نشان سرایت رقابت فراگیر بدنها بدل شده.
🌐 امیر خراسانی
💠 سیدمجیدحسینی در:
🔗 |تلگرام| |اینستاگرام| |آپارات| |توییتر|
🌐 @majidhosseini58
▫️▫️▫️▫️▫️
Telegram
attach 📎
Forwarded from جمهورى سوم
⚫️خودکشی جامعهشناسی
🔺امیدوار بودم خبر غلط باشد ولی متاسفانه مطمئن شدم که صحت دارد: متاسفانه هاله لاجوردی زیرفشار تمام جفاها و عذابهایی که پس از اخراج از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کشید، خودکشی کرده است. خدا رحمتش کند.
شاید شنیدهاید که یکی از مهمترین تحقیقات کلاسیک که به تأسیس و تثبیت علم مدرن جامعهشناسی انجامید پژوهش دورکیم درباره خودکشی بود. اما دورکیم چیز چندانی نمیتواند درباره مورد ایرانی به ما بگوید که خود جامعهشناسی که قرار بود خودکشی کارگر شرکت نفت در خوزستان و خودسوزی همسر شهید جلوی بنیاد شهید و خودکشی دختر آبی و هزاران اقدام به خودکشی هرروزه ما را مطالعه کند، در آن خودکشی میکند.
به شخصه بعد از شرکت در هفت فراخوان جذب هیئت علمی در چهار سال گذشته خودکشی هاله لاجوردی را نمادی از وضعیت علوم انسانی و علوم اجتماعی در ایران میبینم که در سالهای آینده رو به وخامت بیشتری هم خواهد گذاشت. افسوس و صدافسوس که کار به جایی رسیده که در میان این همه هجمه های بیرونی، اینبار کانون عفونت در داخل خود دانشگاهیان و از همانجایی که اندک امیدی میرفت یعنی دانشگاه تهران به بیرون منتشر میشود
🔺امیدوار بودم خبر غلط باشد ولی متاسفانه مطمئن شدم که صحت دارد: متاسفانه هاله لاجوردی زیرفشار تمام جفاها و عذابهایی که پس از اخراج از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کشید، خودکشی کرده است. خدا رحمتش کند.
شاید شنیدهاید که یکی از مهمترین تحقیقات کلاسیک که به تأسیس و تثبیت علم مدرن جامعهشناسی انجامید پژوهش دورکیم درباره خودکشی بود. اما دورکیم چیز چندانی نمیتواند درباره مورد ایرانی به ما بگوید که خود جامعهشناسی که قرار بود خودکشی کارگر شرکت نفت در خوزستان و خودسوزی همسر شهید جلوی بنیاد شهید و خودکشی دختر آبی و هزاران اقدام به خودکشی هرروزه ما را مطالعه کند، در آن خودکشی میکند.
به شخصه بعد از شرکت در هفت فراخوان جذب هیئت علمی در چهار سال گذشته خودکشی هاله لاجوردی را نمادی از وضعیت علوم انسانی و علوم اجتماعی در ایران میبینم که در سالهای آینده رو به وخامت بیشتری هم خواهد گذاشت. افسوس و صدافسوس که کار به جایی رسیده که در میان این همه هجمه های بیرونی، اینبار کانون عفونت در داخل خود دانشگاهیان و از همانجایی که اندک امیدی میرفت یعنی دانشگاه تهران به بیرون منتشر میشود
Forwarded from مستضعفین تیوی | Mostazafin.TV
⭕️ ابداع واژۀ #عدالتخوار، آخرین خلاقیتهای جریان راست، برای نمردن!
🖊 #حجتالاسلام_نامخواه:
🔹در حال حاضر که بحث از شفافیت بیشتر سیاستزده و احساسی است، بهتر است صحبت کردن درباره #شفافیت و به خصوص مسئله #شرمندگی بماند برای یک زمان دیگر؛ شاید این طور بهتر باشد.
🔸 اما به نظر، دیروز یک روز خاص بود؛ از این جهت که «مفهوم عدالتخوار» رسماً وارد رتوریکِ (استفاده از هنرهای زبانی برای اقناع مخاطب در انجام کاری یا پذیرش اندیشهای) پارلمانی جمهوری اسلامی شد. یک نماینده در جلسه علنی استدلال میکرد که طرح شفافیت و غیرعلنی شدن جلسه بحث درباره آن از ترس «عدالتخوارها» بوده (+).
🔹 کلمه «عدالتخوار» چه تاریخ و تطوری داشته است؟ پاسخ این پرسش از جهت حافظه تاریخی و تبارشناسی نیروهای سیاسی در نسبت با عدالت اهمیت دارد.
🔸 تا جایی که من پیدا کردم، این مفهوم را نخستین بار، صبحنو که یک روزنامه حامی آقای قالیباف است در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۵ در سرمقاله خود به کار برد (+). حدود دو هفته بعد، در روز ۱۷ آبان هم خود قالیباف که آن زمان شهردار تهران بود، از این مفهوم استفاده کرد (+). پس از آن و در تمام این مدت نیم دهه اخیر، این مفهوم کم و بیش، توسط رسانههای نزدیک به جناح اصولگرا به کار برده شده، تا دیروز که در مجلس شورای اسلامی هم استفاده کردند.
🔹 مفهوم #عدالتخوار که در نیم دهه اخیر به طور مستمر در سطوح مختلف توسط سیاستمداران، رسانههای جناح اصولگرا و هوادارانشان در شبکههای اجتماعی به کار برده شده، در نگاه نخست مفهومی است که این جریان سیاسی برای نقد و تحقیر گونهای از عدالتخواهی به کار میبرد؛ در واقع اما این مفهوم بازتاب نوع خاصی از نگاه به مقوله «عدالت» و «دیگری»، و نمونهای از امکانها و ابتکارهای رسانهای، اقناعی و انتقادیِ موجود در سطوح مختلف جناح راست است.
🔸 ما نیاز داریم به مفهوم #عدالتخوار و جناح برسازنده آن بیشتر بیاندیشیم؛ چرا که یک مفهوم استراتژیک در شناخت امکانهای تئوریک و رتوریکِ بخش مهمی از حاکمانِ امروز و دیروز و فردا و هر روز ماست.
🎬 @Mostazafin_TV
🖊 #حجتالاسلام_نامخواه:
🔹در حال حاضر که بحث از شفافیت بیشتر سیاستزده و احساسی است، بهتر است صحبت کردن درباره #شفافیت و به خصوص مسئله #شرمندگی بماند برای یک زمان دیگر؛ شاید این طور بهتر باشد.
🔸 اما به نظر، دیروز یک روز خاص بود؛ از این جهت که «مفهوم عدالتخوار» رسماً وارد رتوریکِ (استفاده از هنرهای زبانی برای اقناع مخاطب در انجام کاری یا پذیرش اندیشهای) پارلمانی جمهوری اسلامی شد. یک نماینده در جلسه علنی استدلال میکرد که طرح شفافیت و غیرعلنی شدن جلسه بحث درباره آن از ترس «عدالتخوارها» بوده (+).
🔹 کلمه «عدالتخوار» چه تاریخ و تطوری داشته است؟ پاسخ این پرسش از جهت حافظه تاریخی و تبارشناسی نیروهای سیاسی در نسبت با عدالت اهمیت دارد.
🔸 تا جایی که من پیدا کردم، این مفهوم را نخستین بار، صبحنو که یک روزنامه حامی آقای قالیباف است در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۵ در سرمقاله خود به کار برد (+). حدود دو هفته بعد، در روز ۱۷ آبان هم خود قالیباف که آن زمان شهردار تهران بود، از این مفهوم استفاده کرد (+). پس از آن و در تمام این مدت نیم دهه اخیر، این مفهوم کم و بیش، توسط رسانههای نزدیک به جناح اصولگرا به کار برده شده، تا دیروز که در مجلس شورای اسلامی هم استفاده کردند.
🔹 مفهوم #عدالتخوار که در نیم دهه اخیر به طور مستمر در سطوح مختلف توسط سیاستمداران، رسانههای جناح اصولگرا و هوادارانشان در شبکههای اجتماعی به کار برده شده، در نگاه نخست مفهومی است که این جریان سیاسی برای نقد و تحقیر گونهای از عدالتخواهی به کار میبرد؛ در واقع اما این مفهوم بازتاب نوع خاصی از نگاه به مقوله «عدالت» و «دیگری»، و نمونهای از امکانها و ابتکارهای رسانهای، اقناعی و انتقادیِ موجود در سطوح مختلف جناح راست است.
🔸 ما نیاز داریم به مفهوم #عدالتخوار و جناح برسازنده آن بیشتر بیاندیشیم؛ چرا که یک مفهوم استراتژیک در شناخت امکانهای تئوریک و رتوریکِ بخش مهمی از حاکمانِ امروز و دیروز و فردا و هر روز ماست.
🎬 @Mostazafin_TV
Telegram
MTVLinks
📎 @MTV_Links