گفتمان جريان سوم – Telegram
گفتمان جريان سوم
110 subscribers
2.61K photos
806 videos
36 files
1.4K links
اين كانال صرفن براي گفت و گو جهت امكان سنجي ايجاد جريان سوم فكري، فرهنگي و اجتماعي در سپهر عمومي ايران با احترام به قوانين تاسيس گرديده است.
ارتباط با ما:
@News_Administrator
Download Telegram
Forwarded from قبل انقلاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏بچه‌های جهان آرا جزو معدود برنامه‌های تلویزیون‌اند که مارپیچ سکوت در مورد سربازی را شکستند.
نایب رئیس مجلس هم بعنوان مهمان برنامه چقدر خوب می‌گوید؛ "مساله حق بیمه سربازان و افزایش حقوق و امثالهم نیست، کلا بساط ‎#سربازی_اجباری باید جمع شود."

#از_سربازی_بگو
#سربازی_حرفه‌ای

🔴 @ghabl_enghelab
Forwarded from جمهورى سوم
در این یادداشت به بهانه بیانیه دورف به سایبرآنارشیسم بعنوان مهم‌ترین آلترناتیو سازماندهی توتالیتر متمرکز الیگارشیک در ائتلاف دولت‌های امنیتی و مالکیتهای بزرگ اشاره کردم. این یادداشت اخیر دورف باز هم بر این چشم‌انداز رادیکال و رهایی‌بخش قرن ۲۱م که متفقا از سوی پدرسالاری دولتی رسمی و عقب‌مانده در شرق و غرب عالم از چین و روسیه و خاورمیانه تا اخیرا در امریکا سرکوب می‌گردد تأکید می‌کند.


The "capitalism <-> socialism" opposition seems outdated. I prefer to think in terms of "centralization vs decentralization". Humans have evolved to perform best in small groups of less than 150 people. That's why wherever there's centralization and excessive hierarchy, there's inefficiency and underutilized human potential. Capitalist monopolies and socialist dictatorships are equally bad.



https://news.1rj.ru/str/durov/151
⭕️جوانه‌های نویدبخش گفتگوی ملی

🖌 محمدرضا جلائی‌پور

در دو دههٔ گذشته نمایندگان جریان‌های سیاسی ایران (چه در سطح دانشجویی و چه رهبران سیاسی) را بیشتر در قالب «مناظره» کنار هم دیده‌ایم، ولی خوشبختانه اخیرا نمونه‌های «گفت‌وگو» میان نمایندگان این جریان‌ها افزایش یافته است. در گفتگو بر خلاف مناظره، هدف شکست دادن رقیب نیست و در آن تلاش برای شناختن موضع و استدلال‌ها و موقعیت دیگری و رسیدن به فهم مشترک، تعدیل و تغییر نظر طرفین و یافتن راه حل برای مسائل مشترک بیشتر می‌شود. ۱۰ نمونهٔ زیر از مثال‌های خوب این نوع گفتگوی میان‌جریانی در ماه‌های اخیر ‌اند:

1️⃣ گفتگوهای ویدیویی مهدی نصیری (با گرایش‌های اصولگرایانه) با چهره‌های متکثر سیاسی (از جمله امثال علیرضا علوی‌تبارِ اصلاح‌طلب)

2️⃣ گفتگوهای علی علیزادهٔ مخالف برجام با اصلاح‌طلبان مدافع برجام (از جمله مصطفی تاجزاده)

3️⃣ لایوهای حمزه غالبیِ اصلاح‌طلب با جوانان اصولگرا

4️⃣ پادکست‌ اقتصادی «سکه» که میزبان گفتگوی مساله‌محور با جمعی از اقتصاددانان جوان با گرایش‌های سیاسی متکثر است

5️⃣ پادکست «اقتصاد ایران در گذر از بحران» که در آن صادق الحسینی با گرایش‌های میانه‌رو و علی مروی با گرایش‌های اصولگرا حول مسائل مشخص و راه‌حل‌های سیاستی‌اش به اشتراک نظر قابل توجهی می‌رسند

6️⃣ پادکست «اندیشکدهٔ سیاست‌گذاری اقتصادی تهران» که حول مسائل اقتصادی میان کارشناسان متکثر پل می‌زند و آن‌ها را به اجماع سیاستی فراجناحی نزدیک می‌کند

7️⃣ گفتگوهای مفاهمه‌ای‌تر اخیر رسانه‌های اصولگرایی مثل تسنیم با چهره‌های اصلاح‌طلب (از جمله عباس عبدی)

8️⃣ نشست‌های اندیشکدهٔ «شفافیت برای ایران» که از کارگزاران بسط شفافیت (چه بهارهٔ آروین اصلاح‌طلب در شورا، چه از احسان خاندوزی اصولگرا در مجلس و چه سامانهٔ شفافیت قوهٔ قضاییه) حمایت می‌کند و میان سیاست‌پژوه و سیاست‌گذار و افکار عمومی پل فراجناحی می‌زند

9️⃣ گفتگوهای مکتوب میان‌‌جریانیِ بیشتر (مثلا پاسخ مکتوب شهاب اسفندیاری اصولگرا به سوالاتی که یک اصلاح‌طلب دربارهٔ ممنوعیت ورود واکسن از آمریکا و انگلستان طرح کرده بود)

🔟 و صدها گفتگوی لایو اینستاگرامی که در همین ماه‌ها میان نمایندگان جریان‌های متنوع برگزار شد.

انواع گفتگوهای درون‌جبهه‌ای هم به مدد ارتباطات و گفتگوهای آنلاین بیشتر در شرایط شیوع کرونا رو به افزایش است. بر خلاف زبان و تنش دیگری‌ستیزی که در توییتر و برخی رسانه‌ها می‌بینیم، زبان و جنس و رویکرد گفتگو در نمونه‌های بالا بسیار بیشتر از گذشته «گشوده به دیگری»، «آزاد و شفاف»، «مساله‌محور»، «حل‌مساله‌ای» و «پذیرای تکثر واقعا موجود» است و برای «مذاکرات اجتماعی» و ساختن اجماع‌های فراجناحی ضروری است.

اصولگرایان، اصلاح‌طلبان و بریدگان از اصلاح با همهٔ تکثر درونی‌ای که دارند هیچ یک نمی‌توانند (و نمی‌خواهند) دو گروه دیگر را معدوم کنند و به رسمیت‌شناسی وجود دیگری و ضرورت دامن زدن به گفتگو و مذاکره با او برای رسیدن به درک و ائتلاف‌های مساله‌محور از پیش‌نیازهای حل مساله در سطح ملی و نهادهای حکمرانی است.

متاسفانه هنوز بسیاری از نیروها و نهادهای اصلاح‌طلب و اصولگرا به قدر کافی تن به این نوع گفتگو با رقبایشان نمی‌دهند، صداوسیما بستر چنین گفتگوهای آزاد و شفاف و پذیرای تکثر و معطوف به فهم دیگری و رسیدن به درک و راه‌حل‌های مشترک نشده است و شورای نگهبان و نهادهای امنیتی هم تکثرستیز و غیرملی مانده‌اند، اما همین جوانه‌های گفتگوی میان‌جریانی نویدبخش است و تقویت‌کردنی.

@jalaeipour

#صدای_نوین_خراسان @VoNoKh
⭕️ اسلام امام، «ضد اسلامی» بود...

🖊 #حجت‌الاسلام_نامخواه:

◀️ اصولاً یکی از مغالطات مهم در شناخت امام خمینی همین‌جا روی می‌دهد که محتوای خط امام را می‌گوییم اما محتوای خطوط مقابل آن را مسکوت می‌گذاریم؛ می‌گوییم هدف و ایده اصلی امام خمینی اسلام بود؛ این که بدیهی است. امام خمینی به عنوان یک مرجع تقلید و رهبری دینی به دنبال ترویج تفکر غیراسلامی که نبوده است! مسئله درست از جایی شروع می‌شود که بدانیم ایده‌های مهم‌ترین مخالفانِ حرکت امام خمینی هم اسلامی بوده است!

🔹 مهم‌ترین نقد امام خمینی هم به انواعی از تفکر اسلامی بوده؛ ما می‌بینیم در مهم‌ترین اسناد فکری و تاریخی نهضت امام خمینی، مانند کتاب ولایت فقیه، ایشان نسبت به عالی‌ترین سطوح حوزه‌های علمیه که مراجع تقلید و رساله‌های عملیه است، موضعی به کلی انتقادی دارند. هم‌چنان که با اسلام التقاطی منورالفکران لیبرال و روشنفکران چپ‌گرا نیز سر ناسازگار و نقد دارند.

🔹 آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی‌های سال اول دوره رهبری، هشدار می‌دهند که مسئله «جایگزینی» اسلام ناب، با اسلام تحجر و تجدد جاری و جدی است. می‌گویند باید به این فکر کنیم که انقلاب اسلامی و خط امام این بوده که اسلام، احکام اسلامی، آیین‌ها و مفاهیم و مضامین اسلامی، «نجات‌بخش محرومین» باشد نه یک سری «تشریفات» مذهبی. هشدار می‌دهند که مراقب باشیم تصویر ما از اسلام و دینداری نشود یک سری «مناسک میان‌تهی» و دیگر اسلام را آن‌چنان که باید، به عنوان «عقیده و جهاد» نبینیم.

🔹 مسئله‌‌ای که جای پرسش دارد این است که چرا منابر و تریبون‌ها و پژوهش‌هایی که در زمینه تفکر اسلامی وجود دارد، هشدارهای اصیل انقلاب اسلامی درباره تبدیل شدن تفکر اسلامی به ابزار زر و زور و تقابل با اسلام مناسک میان‌تهی و مضامینی از این قبیل را بازتولید نمی‌کند؟ یکی از زمینه‌های این وضعیت این است که در فرهنگ عمومی دینی، تحجر یا دست‌کم بی‌تفاوتی نسبت به تحجر رشد کرده است.

🔹 یک زمینه مهم دیگری که انقلاب ارتجاعی را موجب می‌شود، نابرابری اجتماعی است. در یک جامعه نابرابر و طبعاً ناهم‌بسته یا از هم‌گسیخته، هیچ پروژه‌ای جلو نمی‌رود مگر پروژه‌های ارتجاعیِ کسانی که مستظهر به تکاثر ثروت و قدرت هستند. در این‌جاست که رهبر انقلاب اسلام ناب را به عنوان «اسلام عدالت‌خواه» تعبیر می‌کنند. یا بارها و بارها می‌گویند ما در زمینه عدالت اجتماعی دچار «عقب‌ماندگی» هستیم.

🔹 خطبه‌های نمازجمعه، منبرها، نشریات، گفتگوها و گفتارهایی که خود را انقلابی و بحث خود را مرتبط با انقلاب اسلامی می‌دانند، چقدر به این مسئله‌ها فکر می‌کنند؟ این‌ها صورت امروزین جنگ اسلام ناب اسلام آمریکایی است و ما در جبهه‌هایی از این جنگ مغلوبه شدیم.

🔺 آیا اگر ایده «اسلام سرمایه‌داری» یک مفهوم جان‌دار بود و بسط و شرح لازم را پیدا کرده بود، امروز وضعیت ما در «عقب‌ماندگی در عدالت» به آن‌جا می‌رسید که رهبر انقلاب به تعبیر خودشان مجبور به اعتراف و عذرخواهی شوند؟ بالاخره این همه منابر و مجامع پژوهش اسلامی، که گاهی این همه با مقولاتی مثل تمدن اسلامی و مراحل تمدن اسلامی و غیره بازی می‌کنند و جمله‌سازی می‌کنند؛ اگر دنبال پروژه‌بازی نیستند و به ادبیات امام خمینی علاقه‌مند هستند، چرا یک‌بار درباره تحجر و مقدس‌مآبی، درباره جنگ فقر و غنا و درباره اسلام سرمایه‌داری حرف نمی‌زنند؟

📎 مطالعۀ متن کامل (+)

🎬 @Mostazafin_TV
Forwarded from سیدمجیدحسینی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▫️▫️▫️

💠 درباره کارآمدی و ناکارآمدی

#احسان_فرزانه

💢 اشتباه نکنید!
دولت کنونی به هیچ وجه ناکارآمد نیست.
ما با دولتی کارآمد در اجرای سیاست‌هایی به زیان اکثریت مردم مواجه هستیم.

🔹️ اینطور ارزان کردن نیروی کار یا آزادسازی نرخ ارز، آنهم در عرض فقط سه سال، کارایی بسیار می‌خواهد.

🔸️ دکترین شوک «به مرگ گرفتن و به تب راضی کردن» است.
مردم اینک حاضرند کالاهایی را -مثل خودرو- به پنج برابر قیمت سه سال قبلشان بخرند و احساس رضایت کنند، که شش برابر نخریده‌اند!

💢 دولت در اجرای دکترین شوک بسیار کارآمد عمل کرده است.

🌐 احسان فرزانه


💠 سیدمجیدحسینی در:

🔗 |تلگرام| |اینستاگرام| |آپارات| |توییتر|


🌐 @majidhosseini58

▫️▫️▫️▫️▫️
بررسی وضعیت حافظان محیط زیست ایران در گفت‌وگو با حمید میرزاده، خبرنگار حوزه‌ی محیط‌زیست
محیط‌بانان قربانیان خاموش محیط‌زیست


در سال های اخیر بارها نامشان را شنیده‌ایم و یا در خبرها دنبالشان کرده‌ایم. نامشان گاه به عنوان شهید خدمات‌رسانی به محیط زیست آمده و گاه در کارزار (کمپین) های نجاتشان وقتی در مقابل ویرانگران محیط زیست ایران دست به سلاح می‌برند از آنها خوانده و شنیده‌ایم.

تعدادی از بهترین فرزندان ایران که تنها با سودای عشق به طبیعت این لباس‌های خاکی رنگ را بر تن کرده بودند در میان بی توجهی های مسؤلان این سرزمین، خاک از خونشان گلگون شده است. فرزندانی که نه فیش های حقوقی میلیونی نصیبشان بوده و نه امنیت شغلی و نه امنیت مالی و نه حتی امنیت جانی؛ که تنها سودای عشق به محیط زیست و منابع طبیعی این سرزمین است که با همه این مشکلات و خطرات هنوز هم حفاظت از طبیعت را با جانشان بر عهده می گیرند.

وقتی جان را کف دست می گیرند برای حفاظت از میراث طبیعی ایران و هیچ پناهی ندارند، اگر از سلاح خود استفاده کنند مجازات می‌شوند و اگر نکنند این میراث است که نابود می شود و آنان با مهم‌ترین داشته خود، با خودشان، با تن‌شان، می‌ایستند تا شاید کمی چشم‌ها باز شود، تا شاید مسولان این حوزه بالاخره از پشت میزها برخیزند و ببینند که خلأ قانونی با حافظان محیط زیست این سرزمین چه می‌کند.

حالا کاش پاسخ بدهند که چند تن از محیط‌بانان ایران باید خون‌شان کوه و دشت و جنگل‌های ایران را سرخ کند تا مافیای چوب و جنگل بالاخره دیده شود؟ چند فرزند دیگر این سرزمین باید به خاک بیافتد تا قاچاقچیان غیرمجاز از پرده آهنین مصونیت خارج شوند؟ چند تن دیگر باید قربانی شوند تا بالاخره فریاد مظلومیتشان شنیده شود؟

متن کامل
[گفت‌وگو در قالب فیلم پیوست است]

امتداد

#محیطزیستی
#محیط‌بان

@PersianPolitics
Forwarded from مکتوبات
📝انقلاب برای تهرانی شدن بود؟

#دانشطلب

🔹آنچه تهران را به غول‌پیکری ترسناک تبدیل کرده تصمیمات مدیریتی بود اما این مدیریت نوپسند و ویرانگر که از کرباسچی تا قالیباف طیفِ مشابهی از رفتارها را بروز داده ظهور فکری است که به بیگانه بودن خودش آگاه نیست. فکری که از بیرون آمده از بالا تصمیم می‌گیرد آنچه هویت و خاطره می‌سازد را کهنه و به درد نخور می‌بیند و در خلاصه‌ترین عبارت شهر را جایی برای اثبات تازه‌پسندی و نوگرایی می‌خواهد.

🔸نمایش قدرت در هر دو چهره ویران‌ساز تهران در دوره پس از جنگ نمودار بوده. کرباسچی می‌خواست تجلی سازندگی باشد و نو شدن را با هر وسیله‌ای و آمیخته به انواع قانون‌شکنی و فساد و حتی با زور پیش ببرد‌ و قالیباف عقده پوسترهای تزیینی دهه هفتاد یعنی شهری با برج‌های بلند در کنار دریاچه‌ای با پرندگان سفید و چند درخت و بوته سبز را کامل کرد. هر دو علاقمند به بزرگراه و پل و پاساژ و برج، و هر دو ضدشهر.

🔹تهران هیولای عظیم‌الجثه و سیاه‌روزی است که امکانات کشور را برای عیش کوتاهش می‌بلعد و خودش رو به نابودی می‌رود. زننده‌ترین تصویر از این حقیقت که مدرنیته وقتی افسارش رها می‌شود زمین و انسان را به تباهی می‌کشد. در جمعیتِ تهران آنچه چیرگی دارد انسان مهاجم است نه انسان متمدن؛ زمینی که آوردگاه مهاجران برای زندگی مرفه شود و به جای تعلق و دوست داشتن دشنامش بدهند اساسا نمی‌تواند شهر باشد.

🔸تهران را شهر بی‌خاطره ساخته‌اند، کارگاهی که دائما در حال تخریب و بازسازی است و هرگز آرام نمی‌گیرد. هویت سیال و بی‌صاحبی که هر روز بخشی از افقش اشغال می‌شود. شهرنشینی اما درست در نقطه مقابل قرار دارد. انسان متمدن در قِدمت و پایداری ساخته می‌شود نه از حرص و نوکردن و انباشتن که ویژگی‌های نوکیسگی و تازه به دوران رسیدگی است. کاشته‌ها و داشته‌های کم‌نظیر تهران قربانی همین افکار نوساز و کج‌اندیش شد.

🔹شهرنشین کهنگی را دوست دارد اما در تهران هر که می‌آید می‌خواهد نو کند و تازه بسازد تا خودش را به اثبات برساند. در مدیریت شهر به جای حفظ شهر از خودشان خاطره ساختند تا مگر عوام بگویند: فلانی این و آن را ساخت. مفتون عشق نوستالژیک پیرمردها به رضاخانی که بر سرشان می‌زد و نیاز داشتند تا او را اسطوره‌ای توانمند و قابل ستایش تصویر کنند و با اشاره به نوسازی‌هایش برتری اربابِ رفته را به رخ بکشند.

🔸رضا قزاق بود و منش قزاقی داشت و قزاقی شبیه خودش (بوذرجمهری) را بر شهرداری تهران گماشت و پسرش مسیر نوسازی تهران را ادامه داد و همین گورش را کند. سیل مهاجران به تهران که از فاصله زیاد با بالاشهری‌ها آشفته می‌شد پهلوی‌ها را سرنگون کرد. هیچ امیدی نبود که تهران با انقلاب متوقف شود، همه چیز در جهت عکس بود؛ درها رسما باز شد و زمین‌ها حراج. شوک‌های انقلاب و جنگ تهران را از همه خط قرمزها رد کرد.

🔹ترمز تهران باید پس از جنگ کشیده می‌شد اما جهش دیوانه‌وار کرباسچی و تثبیت سنت او در دوازده سالِ قالیباف نشان داد انتظار از انقلاب انگار فراهم کردن حداکثر امکانات برای تهرانی‌شدن بوده با این تحلیل نانوشته که هر چه تهران گسترده شود احتمال انقلاب دوباره کم خواهد شد. هر دو جناح سیاسی در این شائبه مشترک بوده‌اند اما شورش برخورداران در ۸۸ و خروش محرومان در ۹۶ و ۹۸ پوچی این رویا را ثابت کرد.

🔸هیچ چیز به اندازه مهاجرت گسترده زمینه انقلاب را مهیا نمی‌کند اما در مدیریت کلان به جای اینکه نیاز به مهاجرت را کم کنند قبله تباهی را گستردند. تهران هیچ سرانجامی ندارد و اگر بخواهند شورش نکند باید بیشتر به حلقومش بریزند. جمعیت سرخوردگانی که سم تنفس می‌کنند و در نکبت دست و پا می‌زنند تا پایتخت سرپا و بزک‌کرده بماند هر روز افزون خواهد شد تا روزی که زلزله‌ای مسیر را کوتاه کند و مرکز کشور را فروبپاشد.
@maktubat
Forwarded from قسط
🔵🔴⚪️مخالفان شفافیت را درک کنیم!

🔸نماینده‌ی مجلس در شهرهای کوچک، حُکمِ یک حاکمِ مطلق را دارد. در حوزه‌ی انتخابیه‌اش، از آبدارچی مدرسه تا رئیس اداره‌اش، باید وفاداری‌اش را به نماینده اثبات و اذعان کند. کیست که با این سنتِ دیرین آشنا نباشد. اصلاً یکی از جاذبه‌های نمایندگی در شهرهای کوچک‌، همین اقتداری‌ست که حاصل می‌شود.

🔸برخلاف مظلوم‌نمایی برخی نمایندگانِ مخالفِ شفافیت، این مدیران اجرایی هستند که در چنبره‌ی مطالبات نماینده‌ها گرفتارند و نه بر عکس!

🔹حتی در شهر بزرگی مانند تبریز، کافی‌ست لشکرِ سفارش‌شده‌ها و اعضای ستادهای نمایندگان مجلس را در ادارات، سازمان‌ها، صنایع، شرکت‌ها و... بشماریم؛ وحشتناک است!
این سهم‌خواهی‌ها آنقدر رسمیت داشته که حتی گاهی تقسیم‌بندی نانوشته‌ای برای حریم اختصاصی هر نماینده ابداع شده؛ مثلاً آموزش و پرورش استان، برای نماینده‌ی الف است، صنعت برای ب، دانشگاه‌ها برای ج و...!
اگر شفافیت را یک تحول در مناسبات قدرت بدانیم و نه یک تغییر جزئی در آیین‌نامه‌ی داخلی مجلس، آن‌وقت باید معلوم شود که چرا نماینده به محض ورود به مجلس، شروع می‌کند به شخم زدن همه‌ی مناصب و موقعیت‌ها!
با این وصف، مخالفت مجلس با طرح شفافیت را باید درک کرد!
#روح‌الله_رشیدی

@edalatkhahi
Forwarded from امروز وفردا
📕📕📕 خانوم ابتکار وقتی بازنشسته شوید، از باب ندیدن‌تان، اسباب عیش فراهم می‌کنیم

فرشاد قربان‌پور/روزنامه‌نگار

🟥فی یوم سه‌شنبه، خانوم معصومه ابتکار به صداوسیما، عزیمت نموده اما به روایتی که آورده، به سعی دست‌های غریبه و دستورات عجیبه از سخن گفتن در کار زنان در آن جعبه آدم‌نما مانده، دل‌شکسته از آن کوی دل‌شکن بازگشته، آهنگ‌ها از شکایت و دلخوری ساز کرده، مویه‌ها دم‌ساز کرده، آتش‌دان وا اسفا گرم کرده تا شاید در دل دولت ایجاز کرده، کاری بکند و حقش بستاند.

🟥که کدام کس ناکس و کدام مرد نامرد و کدام شخص بی‌تشخیص و به قول خودش، کدام منافق و کدامین مردک نحس آن کار که نباید، کرد.

کدام کس بود که ابتکار را بر سرِکار گذاشته، اوقات او تلخ و انگبین در کامش زهر کرد.

🟥خانوم ابتکار، ابتکاری کرد و چهل سال پیش به فراست جای منفعت دریافت که نهفته بر روی دیوار است.
از فرش خیابان به عرش دیوار رفته، سرش را که چرخاند، حوالی را به غایت نیکو یافته، مردمان را تسبیح‌گوی خویش در پای دیوار دیده، میل پائین آمدنش از آن راس به‌کل زایل گشت.
تنکیو وری گودی برایشان فرستاده و به آغوش انقلاب پریده.
چهل سال و یک سال بالاتر است که از قله‌ی دیوار و حلاوت آن آغوش گرم دیدگانش را دوخته است به حدقه‌های نگران ما.
از آن روز تاکنون او خواهر ابتکار بود و ما منافق، او عیسی خان داشت و ما نان‌خور، او عزیز بود و ما نحس، او کسانش مسافر آمریکا بودند و ما زائر شاه عبدالعظیم...

🟥از آن بالارفتن بود که مقام یافت و عزیز شد و نشیمنگاهش بر خال میان دو ابرو بود.
تلاش سترگش در نوشتن نامش میان ردیف خوب‌ها بر تخته‌ی کلاس انقلاب، بیمه‌ی عمر بود که تا امروز مانده است.

سوگلی انقلابیون شد و به آنی عروس سفارت گشت و بانوی دو دولت.
روزگاری نیز بختش را در بهشت بر ساز مشورت کوک کرد.

🟥حال خانوم ابتکار درگیر با عروسک طنازی که در خوش‌رقصی شهره شهر بود در افاق صداوسیما گلاویز شده از داخل شدن به جعبه‌جادو بازمانده است. آنان را با واژگان نحس و منافق نواخته.
حال آنکه نحس را باید به آن کسانی حوالت داد که دیوار دنوردیده نشده باقی نگذاشته‌اند.

سانسورگران ابتکار در تلویزیون منصور شده و قدرقدرتان، پیروز چنین منظوری گشته‌، چه بسا در خیال خود، که معاون رئیس‌جمهور آمد و ناکام در کامش شد و رفت.

🟥خانوم ابتکار! شگفتا که خرده‌گیری بر این کار کوچک از عجایب زمانه است. چراکه ما مردمان بی‌پناه چهل است که در برنامه سانسور در سمت شطرنجی پرده جای گرفته‌ایم و چه رنجی که نبرده‌ایم. و شما خللی بر خیال‌تان نبود.
سیاهی لشکری هستیم که در هجوم خودی، همواره شکست خورده‌ایم.
از این رو شما و آن متولیان پرده شیشه‌ای را از یک قماش می‌دانیم.

🟥شنیده‌ایم که در آنجا بر سبیل نطاقی، شیپور از مشکل زنان می‌خواستید بدمید.
راستش را بخواهی خانوم ابتکار، در اندیشه ما تردیدی عمیق استوار گشته که آیا اساسا شما چیزی از زنان و مشکلاتشان می‌دانید؟
چیزی از سختی آنان می‌دانید؟
مثلا می‌دانید زنان مارگون کهگیلویه در بیست سالگی از شما که شصت سال و پنج ماهه‌اید بسی پیرترند؟

🟥خانوم ابتکار رفتن به صداوسیما برای‌تان منفعت ندارد و صقیل روح است.
حرف نگفته که ندارید تا بر زبان رانید و نیز آنجا به قول خودتان پر از منافق و نحس است.
و راستی در ذهن امروز ایرانیان، چه کسی از گماشتگان، نحس نیست؟

🟥به هر حال غم از دل برون کن که خدا "غم از دل برون‌کنندگان" را دوست دارد و نکته دیگر اینکه غم و غصه افزون کننده چروک‌های پوست و ذایل کننده‌ی جوانی است.

مثبت‌اندیش باش... از جمله اینکه روزی روزگاری در تاریخ این مملکت خواهند نوشت که مادری سفارت کشوری را تسخیر کرد اما فرزند به همان کشور پناه برد.

🟥الغرض
از اتفاق افتاده برای آن بانوی دیوارنورد خوشحالیم.
راستی، شما چه وقت بازنشسته می‌شوید تا از باب ندیدن‌تان، اسباب عیش فراهم کنیم.

👈⬅️امروز و فردا را در تلگرام دنبال کنید، این یک کانال خبری نیست.
🆔️ @emrouzofarda1

https://news.1rj.ru/str/emrouzofarda1
Forwarded from اتچ بات
▫️▫️▫️

#امیر_خراسانی

💢 چندین هزار میلیارد تومان هزینه مواد آرایشی.
چندین هزار میلیارد تومان هزینه جراحی‌های زیبایی.
چندین هزار میلیارد تومان هزینه مد و فشن، بدنسازی و پودر و آمپول

فالوورهای میلیونی صدف بیوتی و نمونه‌های خارجی.
.
🔹️ #نوربرت_الیاس جامعه شناس آلمانی، کتابی مهم دارد تحت عنوان فرایند متمدن شدن، او در این کتاب توضیح میدهد که چگونه بشر با متمدن شدن بدن خود را منضبط کرده، مثلا دیگر با دست غذا نمی خورد، مثل قدیم سر سفره تف نمی اندازد، دیگر هر جا بخواهد دستشویی نمیکند. #فروید هم در کتاب تمدن و ناخرسندی های آن همین موضوع را بیان کرده.

🔸️ اما یحتمل نه فروید نه الیاس هیچ یک تصور نمیکردند روزگاری در شهرهای کشوری چون ایران بدنها اینقدر منضبط شوند.

🔹️ بدن به سرمایه نمادینی بدل شده که گویا باید همیشه در آرمانی‌ترین وضعیت باشد.
ما یا از بدنهایمان بیزاریم یا وسواس بدن داریم.
الگویی همگانی از بدن شکل گرفته که هر کس از آن عدول کند گویا غیرخودی است.

🔸️ برندها، سالنهای آرایشی، سالنهای ورزشی و پزشکی، جملگی صنعتی را شکل داده‌اند به نام صنعت بدن؛ بدنی که نگران ریختن مواد آرایشی است، بدنی که فکر میکند پف بازویش می‌خوابد، بدنی که مدام وزن خود را چک می‌کند.

🔹️ این بدن توسری خورده ذلیل؛ چنین بدنی نمی‌تواند رهایی بخش باشد.
چونان انضباطی را درونی کرده که خود به ابزار سرکوب خود بدل می‌شود.
این بدن هرچقدر هم سالم باشد، بیمار است.

🔸️ از حزب‌الهی‌های ژیگول شده بگیر تا چادری‌های مانیکور کرده تا جوانان گولاخ و صف عاشقان «مادلینگ».
توفیری ندارد، اعتقادات در این میان ذره ای نقش ندارند.

🔹️ این بدنها فتح شده‌اند؛ بازار این بدنها را فتح کرده. مسئله دیگر نه سلامت است نه زیبایی؛ مسئله سرمایه نمادین است.

🔸️ بدن به مثابه نخستین سرمایه‌ای که دیده می‌شود و حتی نقد می‌شود و می‌تواند به سرمایه‌های دیگر بدل شود.
نه من هیچ چیز چنین بدنی را باور نمی‌کنم.
چنین بدنی آنچنان مغلوب است، آنچنان دستکاری شده، معذب، و ناراضی است که نمی‌تواند ذره‌ای مطالبه کند.

🔹️ چنین بدنی تنها مناسب نشستن در اتوموبیل است، بدن پارتی پسند.

🔸️ این بدنها آنقدر مثل یکدیگر شدند، که دیگر حتی اروتیک هم نیستند. اروتیسم بر تفاوت بدنها استوار است.
این بدن، بدن مراکز خرید است؛ بدن شاسی بلند، بدن دوردور.

🔹️ این بدن سرمایه نمادینی است که مثل هر سرمایه دیگری مدام محل رقابت است. چه کنیم بدنمان بهتر شود، کدام مواد آرایشی بهتر است، کدام دکتر بهتر عمل می‌کند، کدام برند الان رو بورس است، کدام دکتر تغذیه بهتر است، کدام باشگاه، این رقابت انتها ندارد.
مدتهاست آن را به بازار برده‌ایم.

🔸️ این آفت البته خاص ایران نیست؛ پدیده‌ای تا حدی جهانی است.
هر چند در اینجا به درد نشان سرایت رقابت فراگیر بدن‌ها بدل شده.

🌐 امیر خراسانی

💠 سیدمجیدحسینی در:

🔗 |تلگرام| |اینستاگرام| |آپارات| |توییتر|


🌐 @majidhosseini58

▫️▫️▫️▫️▫️
Forwarded from جمهورى سوم
⚫️خودکشی جامعه‌شناسی

🔺امیدوار بودم خبر غلط باشد ولی متاسفانه مطمئن شدم که صحت دارد: متاسفانه هاله لاجوردی زیرفشار تمام جفاها و عذابهایی که پس از اخراج از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کشید، خودکشی کرده است. خدا رحمتش کند.

شاید شنیده‌اید که یکی از مهم‌ترین تحقیقات کلاسیک که به تأسیس و تثبیت علم مدرن جامعه‌شناسی انجامید پژوهش دورکیم درباره خودکشی بود. اما دورکیم چیز چندانی نمی‌تواند درباره مورد ایرانی به ما بگوید که خود جامعه‌شناسی که قرار بود خودکشی کارگر شرکت نفت در خوزستان و خودسوزی همسر شهید جلوی بنیاد شهید و خودکشی دختر آبی و هزاران اقدام به خودکشی هرروزه ما را مطالعه کند، در آن خودکشی می‌کند.

به شخصه بعد از شرکت در هفت فراخوان جذب هیئت علمی در چهار سال گذشته خودکشی هاله لاجوردی را نمادی از وضعیت علوم انسانی و علوم اجتماعی در ایران می‌بینم که در سال‌های آینده رو به وخامت بیشتری هم خواهد گذاشت. افسوس و صدافسوس که کار به جایی رسیده که در میان این همه هجمه های بیرونی، اینبار کانون عفونت در داخل خود دانشگاهیان و از همانجایی که اندک امیدی می‌رفت یعنی دانشگاه تهران به بیرون منتشر می‌شود
⭕️ ابداع واژۀ #عدالت‌خوار، آخرین خلاقیت‌های جریان راست، برای نمردن!

🖊 #حجت‌الاسلام_نامخواه:

🔹در حال حاضر که بحث‌ از شفافیت بیشتر سیاست‌زده و احساسی است، بهتر است صحبت کردن درباره #شفافیت و به خصوص مسئله #شرمندگی بماند برای یک زمان دیگر؛ شاید این طور بهتر باشد.

🔸 اما به نظر، دیروز یک روز خاص بود؛ از این جهت که «مفهوم عدالت‌خوار» رسماً وارد رتوریکِ (استفاده از هنرهای زبانی برای اقناع مخاطب در انجام کاری یا پذیرش اندیشه‌ای) پارلمانی جمهوری اسلامی شد. یک نماینده در جلسه علنی استدلال می‌کرد که طرح شفافیت و غیرعلنی شدن جلسه بحث درباره آن از ترس «عدالت‌خوارها» بوده (+).

🔹 کلمه «عدالت‌خوار» چه تاریخ و تطوری داشته است؟ پاسخ این پرسش از جهت حافظه تاریخی و تبارشناسی نیروهای سیاسی در نسبت با عدالت اهمیت دارد.

🔸 تا جایی که من پیدا کردم، این مفهوم را نخستین بار، صبح‌نو که یک روزنامه حامی آقای قالیباف است در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۵ در سرمقاله خود به کار برد (+). حدود دو هفته بعد، در روز ۱۷ آبان هم خود قالیباف که آن زمان شهردار تهران بود، از این مفهوم استفاده کرد (+). پس از آن و در تمام این مدت نیم دهه اخیر، این مفهوم کم و بیش، توسط رسانه‌های نزدیک به جناح اصولگرا به کار برده شده، تا دیروز که در مجلس شورای اسلامی هم استفاده کردند.

🔹 مفهوم #عدالت‌خوار که در نیم دهه اخیر به طور مستمر در سطوح مختلف توسط سیاست‌مداران، رسانه‌های جناح اصولگرا و هواداران‌شان در شبکه‌های اجتماعی به کار برده شده، در نگاه نخست مفهومی است که این جریان سیاسی برای نقد و تحقیر گونه‌ای از عدالت‌خواهی به کار می‌برد؛ در واقع اما این مفهوم بازتاب نوع خاصی از نگاه به مقوله «عدالت» و «دیگری»، و نمونه‌ای از امکان‌ها و ابتکارهای رسانه‌ای، اقناعی و انتقادیِ موجود در سطوح مختلف جناح راست است.

🔸 ما نیاز داریم به مفهوم #عدالت‌خوار و جناح برسازنده آن بیشتر بیاندیشیم؛ چرا که یک مفهوم استراتژیک در شناخت امکان‌های تئوریک و رتوریکِ بخش مهمی از حاکمانِ امروز و دیروز و فردا و هر روز ماست.

🎬 @Mostazafin_TV
📌رنگ مرگ و مرگ رنگ
🖌یاسر باقری
@SocialPolicy

🔺مرگِ گروهی، در خاورمیانه، فاجعه نیست، یک رخداد پر تکرار است. تقویم مردم در این سرزمین باستانی ۱۲ ماه ندارد، همیشه «سپتامبر» است. گویا مرگ یک تقدیر محتوم و تکراری است و تنها علت آن است که تنوعی نوسانی دارد: قحطی و جنگ در یمن، قدرت‌نمایی غاصبان در فلسطین، جابه‌جایی قدرت در عراق، باج‌خواهی طالبان در افغانستان و...
سیل و زلزله و البته «خطای انسانی» هم گاه به گاه رنگی تازه به این تکرار می‌دهند؛ اگرچه در پایان آن نیز همچنان این سرخی است که تسلط می‌یابد.

🔺این روزها اما در کنار همه عوامل پیش‌گفت، ویروسی جهان‌گیر به علتی غالب بدل شده و ایران در این میان، با اختلاف در صدر خاورمیانه ایستاده است. سازوکار اما همان سازوکار همیشگی خاورمیانه است: بی‌رنگ کردن مرگ و از اهمیت انداختن ویرانگری‌اش.
ماه‌هاست که مرگِ روزانه چند ده نفر برایمان به خبری بی‌اهمیت بدل شده و حتی بالاتر از آن،‌ گاه به عاملی برای افتخار و خودنمایی سیاست‌مداران.
فرایند بی‌رنگ‌سازی مرگ تا بدان‌جا پیش رفته که مرگ ۷۰-۸۰ نفر در هر روز، تنها برای آمارگران اهمیت دارد وگرنه این میزان از مرگ حتی توان رنگی‌کردن شهر‌های کشور تا حد نارنجی هم ندارند، چه برسد به رنگ قرمز.
یکایک این ۷۰-۸۰ نفر (که البته خود این عبارت نیز اهمیت حدود ۱۰ انسان را نادیده می‌گیرد)، در زندگی فردی و خانوادگی بسیاری از مردم با اهمیت‌اند. در مقیاس خویشاوندی ما، اما مرگ، رنگ دارد، جان دارد و با سیاهی‌اش به لباس و احساس بسیاری از آشنایان، رنگ تیره می‌بخشد. با وجود این، تیرگیِ این رنگِ تلخ را یارای آن نیست که به اجتماع و شهرهای ما رنگ بدهد و به اهمیت مرگ، جان ببخشد.

🔺مهرداد میناوند و علی انصاریان تجلی یک عصیان هستند که در روزهای افتخارآمیز کاهش مرگ، ظهور می‌کنند تا به واحد مرگ معنا ببخشند: میناوند تنها یکی از ۷۰ متوفی در روز بود که هر یک از آن‌ها برای خانواده‌شان اهمیتی به اندازه او داشتند اما مرگ میناوند برخلاف آن ۶۹ نفر دیگر برای «جامعه» نیز بااهمیت است و نمی‌توان آن را به مثابه یک مرگ در آمار روزانه محسوب کرد.
چند روز بعد، انصاریان واحد یک‌هفتادم مردگان را نمایندگی کرد و بر چهره جامعه رنگ بخشید تا این بی‌‌رنگی مرگ را، اگرچه برای مدتی، کنار زند. اگر چه پیش از آنان نیز افراد دیگری کوشیده بودند اما دوباره معجزه فوتبال بود که قلب بسیاری را به لرزه درآورد و از قساوت بی‌تفاوتی رهانید.
میناوند و انصاریان با وزن بخشیدن به مرگ، شعله‌ای در این رخوت طولانی و خرسندیِ بی‌دلیل افکندند که اگر تداوم بیابد عبور از آن را ممکن خواهد کرد.

🔺می‌توانم از هم‌اکنون، این پرسش ملامت‌گر مخاطب را حس کنم که در پس این حمایت از رنگ یافتن مرگ، تکلیف «امید» چیست؟
بر این باورم که امید در گرو واقع‌بینی و ریزبینی است، نه نادیده‌انگاری و «مرگ رنگ‌»ها. هنگامی که این مرگ‌های چند ده نفری روزانه اهمیت بیایند، کوشش مردم و البته مطالبه‌گری برای پایان بخشیدن به این رخدادهای تلخ و آغاز ‌روزهای بدون مرگ ممکن می‌شود و آنگاه، امید تبلور حقیقی می‌یابد، بی‌آنکه محتاج القای تصنعی چیزی باشیم که پایی در زمین واقعیت ندارد.

🔺 با این همه، سرزمین آرزوی من اما وابسته به واکسن نیست، حال چه آن واکسن از شرق طلوع کرده باشد و چه از غرب؛ آن‌ها قرار است تا مدت‌ها، تنها شمار مرگ ثروتمندان و یا نزدیکان به مدار قدرت را کاهش دهند، نه همه مردم را. اگرچه خرسندم از حفظ هر جان، فارغ از میزان ثروتشان، اما همه امید من به سیاست‌گذاری مشارکتی و تمرین حاکمیت برای برنامه‌ریزی و اقدام هماهنگ با مردم است وگرنه این ویروس تا سال‌ها، عنوانی خواهد بود برای نامیدن علت مرگ فرودستان.

🔺کانال سیاست‌گذاری اجتماعی
📌 @SocialPolicy
Forwarded from راه سوم
📒📒📒جایگاه راه سوم (شعله سعدی) در کجای فضای سیاست ایران است

#بابک_مشکات

راه‌سوم جریانی است که توسط دکتر قاسم شعله‌سعدی بنیان‌گذاری شده تا بتواند از طریق این جریان ایران‌فردا را از یوغ استبداد رها سازد.

حال سؤالی که در این رابطه مطرح می‌شود این است که جنبش راه سوم شعله‌سعدی چه جریانی است؟
آیا جریانی مطرح است؟
یا مؤثر؟
یا تعیین‌کننده؟

قبل از این‌که به این سؤال پاسخ دهیم ابتدا باید بگوییم جریان مطرح یا مؤثر و یا تعیین‌کننده دارای چه تعاریفی هستند.
جریان مطرح به جریانی گفته می‌شود که در فضای رسانه‌ای حضور دارد.
جریان تعیین‌کنند جریانی است که در روند کلی حوادث حضور دارد.
جریان مؤثر، جریانی است که مابین این دو جریان قرار داشته و مواضع آن روی نیروهای تعیین کنند تا حدودی اثر می‌گذارد.

حال که معلوم شد جریان‌های مطرح، مؤثر و تعیین‌کننده به چه جریاناتی گفته می‌شود می‌توانیم به سؤال فوق یعنی جریان راه سوم چه جریانی است؟ یا وزن و جایگاه آن کدام است، پاسخ دهیم.

داوری نهایی این است که جریان راه‌سوم جریانی‌ست که خود را مطرح کرده و تلاش کرد تا تاثیرگذار باشد.
و در این مسیر سعی دارد از طریق رسانه‌های مختلف برای خود مخاطب جذب کرده و پایگاه اجتماعی خود را افزایش دهد.
بنابراین در این مرحله مهترین کاری که جریان شعله‌سعدی می‌توانست انجام دهد سه کار است که آن سه کار عبارتند از:

یک، پایگاه حمایتی خود را در بین جریانات سیاسی بالا ببرد تا بتواند خود را به‌عنوان بخشی از کانون اپوزیسیون بشناساند.
دوم، پایگاه حمایتی خود را در جامعه مدنی گسترش دهد.
سوم، باید بتواند در اطراف خود دست به ائتلاف‌های مختلفی بزند.

بنابراین اعضا، نیروها و طرفداران این جریان باید در این مرحله با تلاش حداکثری از راه‌های مختلفی مانند، ارتباط‌گیری با جریانات یا گروهای سیاسی، ارتباط‌گیری با نهادهای مدنی مختلف در سراسر کشور، پوستر چسباندن، اسکناس‌نویسی و... به این مهم یاری رسانند.

اما راه‌سوم علی‌رغم جوان بودن دو مرحله اول را به سرعت طی کرد. این طی طریق برای بسیاری باورپذیر نبود.
با این حال جریان راه‌سوم با انتشار منشور خود، بلافاصله به مرحله تعیین‌کنندگی رسیده و می‌رود تا در فردای ایران نقش مهمی ایفا کند.

#راه_سوم
#راه_سوم_راه_رهایی
#اعتصاب
#نافرمانی_مدنی

📣اخبار راه سوم را از اینجا دنبال کنید🆔

📢@rahsevom
Forwarded from مکتوبات
🔸صفحه ای منتبست به محمد خاتمی در اینستاگرام با سیصد و سی هزار دنبال کننده که نشان می دهد بی ارتباط با او نیست، در یک پست تبلیغاتی، ویدیویی را منتشر کرده و به حمایت از اسدبیگی پرداخته است.

🔹پیش از این هم جهانگهیری از خصوصی سازی ها به خصوص ماجرای خصوصی سازی هفت تپه دفاع کرده بود و هیات دولت در خلع ید اسدبیگی همیشه در‌حمایت از او رای داده بود

🔸اینجاست که منشا سفره های مشترک و نان های در خون زده کارگران روشن می شود. ما با یک باند به شدت سیاسی و یک گروه ویژه طرفدار خصوصی خواران و چپاول گران حق و حقوق مردم طرفیم.

#هفت_تپه #کارگزاران #رشت_الکتریک #اصلاح_طلبان

@maktubat
⭕️ تغییر در مغزها و اندیشه‌ها

🖌 زنده‌یاد دکتر مصطفی رحیمی

در طول تاریخ هیچ‌گاه ضربت چکمه نتوانسته است چراغ آزادی را خاموش کند، منتهی برای روشن‌نگاه‌داشتن این چراغ هوشیاری بیشتری لازم است و رنج زیادتر و همت فراوان‌تر. در این صورت شعله آزادی خواهد ماند و «این چراغی است کزین خانه بدان خانه برند.»

یکی از مهمترین نشانه‌های عقب‌ماندگی اجتماعی این است که هر یک از افراد جامعه، اندیشه‌های خود را حقیقت مطلق بپندارد
، صفتی که متأسفانه، اگر نگوییم در همه ما، لااقل در اکثریت قریب به اتفاق ما وجود دارد. فرضاً اگر بنده کتابی بنویسم و شخصی محترمانه آن را مورد نقد قرار بدهد، چنان برافروخته و عصبانی می‌شوم که گویی حقیقت محض مورد تعدی قرار گرفته است... در چنین جامعه‌ای هر کس با اندک مطالعه و آگاهی مختصری، خود را دانای کل می‌پندارد، در حالی که اگر خود را با روشنفکران غربی مقایسه کند، متوجه فقر علمی و کم‌اطلاعی خود خواهد شد و درخواهد یافت که تا چه حد به مطالعه و جستجو، و تساهل و مدارا نیازمند است.

روشنفکر باید از واقعیات درس بگیرد. بنابراین، تغییر و تجدیدنظر در افکار از ضروریات پیشرفت روشنفکر است... روشنفکران ما زیاد کنجکاو نیستند، اهل مطالعه زیاد و مستمر نیستند که همه جهات اندیشه را مطالعه کنند. به عقاید مخالف توجه کافی کنند. سعی می‌کنند مخالف را بکوبند در حالی که با مخالف باید بحث و گفت‌وگو داشت.

جنبه دیگر آن است که ما روشنفکران بسیار ایده‌آلیست، یعنی خیال‌پرور و خیال‌پرداز، بودیم و حالا که آن خیالات عملی نشده حرص می‌خوریم و به خود می‌پیچیم.

گفته‌اند که در محیط استبدادی، روشنفکر یا تبدیل به یک وجود تارک دنیا می‌شود یا تبدیل به موجودی شورشی، در هر دو حال، وظیفه روشنفکر که عبارت است از «تغییر در مغزها و اندیشه‌ها» معوق می‌ماند. کار روشنفکر مطلقاً با کار تهییجی و شورشی ارتباطی ندارد.

وظیفه روشنفکر این نیست که به هر قیمتی مردم را تهییج بکند و به کارهای آنی دست بزند. کار روشنفکر یک کار فرهنگی است که آثارش در درازمدت معلوم می‌شود و ممکن است اثرئ کوتاه‌مدت نداشته باشد. به عبارت دیگر کار روشنفکران از کار سیاست‌پیشگان جداست. سیاست‌پیشگان می‌خواهند هرچه زودتر به قدرت برسند و حکومت را به دست گیرند و این لزوماً چیز بدی نیست. اما هدف روشنفکر به‌ هیچ‌وجه این نیست که به قدرت برسد و حکومت را به دست گیرد. وظیفه روشنفکر بیدارکردن مردم است.

💻 تحلیل اجتماعی

#صدای_نوین_خراسان @VoNoKh
جناب آقای دکتر نمکی! حق ندارید مانع توزیع وسایل جلوگیری از بارداری شوید!

محمدرضا جلائی‌پور

کنشگر سیاسی اصلاح‌طلب


وزارت بهداشت اخیرا در بخشنامه‌ای ارائهٔ وسایل پیشگیری از بارداری به زنان عشایر ایران را ممنوع کرده است. متأسفانه در مناطق روستایی و مرزی و محروم کشور و کلیهٔ مراکز خدمات جامع سلامت در شهرها و روستاها و خانه‌های بهداشت هم توزیع رایگان این وسایل مدتی است متوقف شده است. حیرت‌انگیز است این ابلاغیهٔ پرآسیب بر خلاف نظر اجماعی کارشناسان کشور. به این بخش‌نامه هم از منظر هدفش نقد وارد است و هم از حیث ابزاری که برای نیل به هدف استفاده می‌کند.

نقد به هدف
قاعدتا هدف این بخش‌نامه کمک به افزایش جمعیت است. طبق چه مبنا و دلایلی این هدف انتخاب شده است؟ برای تعیین میزان جمعیت مطلوب هر کشور مبناها و نظریه‌های مختلفی عرضه و آزموده شده است. از میان آن‌ها دو مبنا در دانشگاه‌ها و نهادهای سیاست‌پژوهی بیشتر مورد توجه اند:

۱. ظرفیت زیستی هر کشور -
بر اساس این مبنا جمعیت هر کشور نباید بیشتر از حدی شود که ظرفیت زیستی (biocapacity) آن کشور است. در غیراین‌صورت، منابع طبیعی کشور (از جمله منابع آبی) به نحو تجدیدناپذیر از میان می‌رود و نمی‌تواند به نحو پایداری محیط زندگی باکیفیتی برای زندگان و نسل‌های آینده شود. ظرفیت زیستی ایران برای جمعیتی کمتر از ۳۵ میلیون نفر است، همین امروز هم حدود ۵۰ میلیون نفر بیش از ظرفیت‌اش در آن زندگی می‌کنند و افزایش جمعیت بر اساس این مبنا سیاست قابل دفاعی نیست. مثلا بر اساس یکی از مطالعات در هر چهار سناریوی محتمل پیش رو، ایران بیش از ظرفیت زیستی‌اش جمعیت دارد.

۲. جمعیت بهینهٔ هر کشور
- بر اساس نسخه‌های مختلف «نظریهٔ جمعیت بهینه» (Optimum Theory of Population) تعداد جمعیتی بهینه است که بیشترین میزان رفاه و کیفیت زندگی را برای شهروندان کشور فراهم کند و عواملی همچون منابع طبیعی، وضعیت فناوری، شکل هرم جمعیتی، حفظ تنوع فرهنگی، لوازم تامین حقوق اساسی بشر و شهروندی برای همه و حفظ تنوع زیستی از عواملی‌اند که در محاسبهٔ آن دخیل‌اند. متاسفانه هنوز جمعیت بهینهٔ ایران بر اساس آخرین نسخه‌های تکامل‌یافته‌تر این نظریه محاسبهٔ دقیق نشده است، اما قدر مسلم این است که بر اساس این مبنا جمعیت مطلوب برای ایران حتی از ۳۵ میلیون نفر هم کمتر است.

مثلا طبق مطالعهٔ ناصر یارمحمدیان جمعیت بهینهٔ تهران حدود ۲ میلیون نفر است و ۷۱ درصد جمعیت تهران بیش از ظرفیت‌ بهینه‌اش است یا بر اساس مطالعهٔ محمدرحیم رهنما و لیا شادل جمعیت بهینهٔ مشهد حدود ۵۰۰ هزار نفر است. بر اساس یک مطالعهٔ معتبر هم جمعیت بهینه برای کل کرهٔ زمین هم بیش از ۲ میلیارد نیست.

در حالی‌که با ادامهٔ روند فعلی پیش‌بینی می‌شود ایران تا سال ۲۰۵۰ به جمعیت ۱۰۵ میلیون نفر برسد (حدود سه برابر ظرفیت زیستی‌اش)، بر چه مبنا و دلایلی وزارت بهداشت فرض گرفته‌است که نیازمند مداخله برای افزایش این عددیم؟

نقد به ابزار
حالا بیاید فرض کنیم بر خلاف مبانی بالا، سیاست مداخله برای افزایش جمعیت ایران مطلوب باشد. حتی با این فرض، رسیدن به این هدف استفاده از هر ابزاری را توجیه نمی‌کند. تجربهٔ جوامع دیگر و مطالعات معتبر پرشماری نشان می‌دهد که برای افزایش جمعیت سیاست‌هایی همچون کاهش مالیات خانواده‌های دارای فرزند، اعطای یارانه و کمک‌هزینهٔ نقدی برای هر فرزند جدید و افزایش مهاجرپذیری و تسهیل گرفتن اقامت و شهروندی سیاست‌های موثرتری‌اند.

چنان‌که برخی متخصصان تاکید کرده‌اند اساسا از ابتدا هم توفیق ایران در کاهش رشد جمعیت بیشتر تحت تاثیر ارادهٔ شهروندان به داشتن فرزندان کمتر بود و بعضا تاثیر نقش توزیع بیشترِ وسایل جلوگیری از بارداری بیش‌برآورد می‌شود. وسایل جلوگیری از بارداری فرزندان ناخواسته و سقط جنین را می‌کاهند. ممنوعیت توزیع وسایل جلوگیری از بارداری، گذشته از افزایش بیماری‌های مقاربتی، به افزایش بارداری ناخواسته در دهک‌های کمتربرخوردار و افزایش فشار اقتصادی بر این شهروندان و افزایش نابرابری و تبعیض بیشتر علیه مادران این فرزندان می‌انجامد. آمادگی برای فرزندآوری و داشتن اختیار و شرایط حداقلی پرورش باکیفیت فرزند از پیش‌نیازهای تربیت فرزندان و شهروندان سالم و توانا است.

جناب دکتر نمکی! حتی اگر بدون دلایل موجه حامی افزایش جمعیت‌اید، حق ندارید از ابزار غیراخلاقی و پرآسیب منع توزیع وسایل جلوگیری از بارداری استفاده کنید. سیاست عقب‌مانده و پرآفت منع توزیع وسایل جلوگیری از بارداری را به فهرست سوء عملکردهایتان در حمایت از شبه‌علم‌های طب سنتی و گیاهی و تعلل و ضعف در خرید واکسن‌های معتبر و ضعف در مدیریت بحران کرونا و اظهارات غیرکارشناسانه‌تان اضافه نکنید.

محمدرضا جلائی‌پور

#اجتماعی
#وزارت_بهداشت
#جمعیت

@PersianPolitics
بازی شفافیت

سیده فاطمه حبیبی

🔸 طرح شفافیت آرا، چه عنوان دهان پرکنی!
کافیست آن را بخوانید تا متوجه شوید نمایندگانی که سال گذشته با فریاد وا شفافیتا روی کار آمدند اکنون فقط برای رفع مسئولیت و بستن دهان مطالبه گران چنین طرحی را تدوین کرده اند.

🔹اصلی ترین بخش طرح شفافیت آرا نمایندگان در صحن علنی است که با اضافه کردن چند تبصره کذایی آن را کاملا نمایشی و بی اثر کردند.

🔸 در حقیقت این همه اقبال عمومی برای تصویب طرحی است که در بزنگاه های تصمیم گیری، یا به تشخیص هیئت رئیسه، یا درخواست 15 نفر از نمایندگان، شفافیت را به شکل قانونی دور میزند.
اما نمایندگان از همین شفافیت دکوری هم هراس داشتند.

🔹حیرت آور آنجاست که در حالیکه امضای 177 نماینده در ذیل طرح قرار داشت، هنگام رای گیری 153 رای آورد!
یعنی در بهترین حالت 24 نماینده حتی پای امضای چند ماه قبل خود نایستادند و ما ساده انگارانه توقع داریم به وعده های انتخاباتی خود عمل کنند.

🔸و اگر تنها 3 نفر دیگر از این جمع، مرد و مردانه پای حرف خود ایستاده بودند طرح شفافیت اکنون به تصویب رسیده بود.

🔹 پوپولیسم از این مزورانه تر ندیده ایم که نمایندگان مخالف نیز نطق خود را با عبارت « من هم با شفافیت موافقم » شروع و یا همراه کردند و مزورانه از ابراز مخالفت علنی با شفافیت، پرهیز کردند.

🔸در نظر گرفتن فرایند و خروجی همین یک طرح کافیست بدانیم تا چه اندازه جامعه به شفافیت نیازمند است.
شفافیتی صریح، که راه سیاسی کاری و فریب مردم را ببندد.

@maktubaat
آیا ماکس وبر در باب "Vocation" سخن گفته بود یا "Vacation"؟

یکی از نکته های بسیار تامل برانگیز در کتاب "زندگی سراسر فهم مسئله است" انبوه ارجاعات به کلاسیک های فلسفه و جامعه شناسی و مردمشناسی و مطالعات فرهنگی است که در نگاه اول از وسعت نظری نویسنده خبر می دهد و به خواننده این را القاء می کند که ما با نظریه پرداز ذوابعادی روبرو هستیم که مارکس و وبر و دورکیم و مالینفسکی و دلوز و هایدگر و فوکو و آپادواری و گیدنز و نیچه و باومن و گادامر و هابسباوم و گیرتز و هانیتگتون و ادوارد سعید و مانهایم و ابوریحان بیرونی و لاتور ... را مورد خوانش قرار داده است و اکنون به "فهمی نوین" در باب زندگی دست یافته است و اکنون در کهنسالی روایت آینده را برای ایرانیان صورتبندی کرده است. شاید "زندگی سراسر فهم" باشد یا نباشد ولی آنچه در این مقال به دنبال آن هستم این است که این "فهمی" که فاضلی در چارچوب آکادمیک با ارجاعات دانشگاهی و در ساختار علمی تلاش می کند به مخاطب ارائه دهد چقدر "اعتبار" دارد و مقصودم از اعتبار دلالتی اخلاقی نیست بل منطبق بر متن فاضلی و شبکه ارجاعاتی که او در اثرش به جای گذاشته است؟ در فصل چهارم فاضلی بحثی دارد با عنوان "تحلیل فرهنگی و عینیت" که در آنجا به ماکس وبر پرداخته است. البته من در اینجا این بحث را مطرح نخواهم کرد که نه تنها دکتر نعمت اله فاضلی (که جامعه شناس نیست) بل اکثر جامعه شناسان ایرانی متخصص در خوانش وبر نیستند. ما اگر بخواهیم ترازی برای وبرشناسی تعیین کنیم برایان اس ترنر می تواند شاخص خوبی در جامعه شناسی دین در سنت وبری باشد ولی در هیچکدام از آثار فاضلی ردپای چنین مطالعاتی دیده نمیشود و براحتی می توان دریافت که ما با نوعی "سرهمبندی تئوریک" مبتنی بر ترجمه های جسته و گریخته روبرو هستیم که به هیچوجه تراز جهانی ندارد. به سخن دیگر، حضور پرتراکم نظریه پردازان آلمانی و فرانسوی و انگلیسی و آمریکایی در نوشتار فاضلی رنگ و بوی "تزئینی" دارد تا نشانی "تحقیقی". البته ممکن است خواننده بر من خرده گیرد که چرا چنین بی محابا سخن می گویم در حالیکه این اثر نعمت اله فاضلی یکی از نظری ترین کارهای او در کسوت استادی است اما همانطور که اشاره کردم بحث بر سر متن فاضلی است نه شخصیت فاضلی. در "تحلیل فرهنگی و عینیت" فاضلی می نویسد:

"ماکس وبر در کتاب روش شناسی علوم اجتماعی می نویسد: <<پرتو نوری که ما به فرهنگ می تفکنیم تحت تاثیر ارزش های ماست ..." (فاضلی، ۱۳۹۹. ۱۷۶).

فاضلی این متن را ارجاع به ماکس وبر می دهد و می نویسد Weber 1968:163. هنگامیکه به منابع کتاب می نگریم ارجاعی به این نوشته وبر که در سال ۱۹۶۸ چاپ شده باشد وجود ندارد ولی ارجاعی دیگر در صفحه ۳۵۸ به وبر وجود دارد که به صورت ذیل است:

Weber, M. (1922). "Science as a vacation". Published as "Wissenschaft als Beruf," Gesammlte Aufsaetze zur Wissenschaftslehre (Tubingen, 1922) ...


با کمی دقت می توان دریافت که فاضلی به متن آلمانی و حتی انگلیسی این نوشته وبر رجوع نکرده است و مانند ارجاعاتش به کلاسیک های مردمشناسی (مثلا مالینفسکی) صرفاً از استراتژی استتار استفاده کرده است. این استراتژی بدین معناست که نویسنده تلاش می کند متن را چنان مزین کند که خواننده بپندارد با "دانای کل" مواجه است ولی این در حالیست که نویسنده حتی ابتدایی ترین مسائل جامعه شناسی و مفاهیم نظری وبر را درک نکرده است. اگر به منابع فارسی فاضلی رجوع کنید ارجاع به ترجمه حسن چاوشیان را که در سال ۱۳۸۲ کتاب "روش شناسی علوم اجتماعی" را ترجمه کرده بود را خواهید یافت ولی فاضلی "تظاهر متنی" به این کرده است که مستقیم به متن آلمانی و ترجمه انگلیسی رجوع کرده است ولی واقع امر این نیست و تعجب این است که چرا به چاوشیان در متن خود اشاره نکرده است و سخن از "وبر ۱۹۶۸" زده است در حالیکه این کتاب در ارجاعات نیست. اما چرا من بر این باورم که فاضلی درک مفهومی دقیقی از نظریه ماکس وبر ندارد؟‌ آیا دلالت متنی مرا به این استنباط رسانده است یا صرفاً بر پایه حدس و گمان اینچنین می گویم؟‌ اجازه دهید مسئله را کمی واکاوی کنیم تا با هم به نتیجه دقیق تری در تعامل انتقادی خود با فاضلی برسیم. ماکس وبر بحثی دارد در باب تحول اخلاق پروتستانتیسم و نظام سرمایه داری و در اینجا او به این ایده می رسد که مفاهیم الهیاتی کالوینی در گذر زمان لنگرگاه الهیاتی خود را از دست می دهد و لعاب سرمایه داری پیدا می کند و یکی از آن مفاهیم الهیاتی "رسالت" هر انسان مسیحی در اینجهان است که با از بین رفتن ساختارها و بافتارهای الهیاتی و تجمیع شدن اخلاق در ساخت سرمایه داری vocation تبدیل به profession می شود و این یعنی اینکه هر انسان به جای اینکه به دنبال "رسالت" خویش در جهان باشد باید به دنبال یافتن "حرفه" خوبش در داخل نظام سرمایه داری باید بگردد.
ماکس وبر سپس به ساینس و علم می نگرد و آن را به مثابه یک "رسالت" صورتبندی می کند و اینچنین ربط الهیات کالوینی و علم جدید را به مثابه Vocation نشان می دهد. به سخن دیگر، Vocation یک مفهوم کلیدی در جامعه شناسی وبری است اما فاضلی Vocation را تبدیل به Vacation کرده است و در ارجاع صفحه ۳۵۸ می نویسد

Science as a vacation!

اما Vacation چه معنایی دارد؟ معنای این واژه در انگلیسی یعنی "تعطیلات" . حال اگر عبارت فاضلی را بخوانیم معنایش در فارسی می شود

"علم به مثابه تعطیلات"!

به نظرم تفاوت بین تعطیلات و رسالت فاحش است و فاضلی نه تنها این متن را به آلمانی و انگلیسی نخوانده است ولی برای حجیم کردن منابع خود در کتاب به وبر ارجاع داده است بل مفهوم کلیدی وبر یعنی Vocation و تمایزش با Vacation را نیز درنیافته است اما کتاب مملو است از ارجاعات نظری به کلاسیک های قدیم و جدید علوم انسانی که صورتبندی بسیاری از آنها قابل نقد و بحث است.


سیدجوادمیری

@seyedjavadmiri
Forwarded from راه سوم
📒📒📒 «همه فروپاشی‌ها لزوما به گذار به دمکراسی نمی‌انجامند»

✍🏻محمد معینی

دکتر حسین بشیریه در مقاله‌ای با عنوان «زمینه های سیاسی و اجتماعی فروپاشی رژیم های غیردمکراتیک و گذار آنها به دمکراسی» که در کتاب «گذار به دمکراسی – دفتر نخست» (نشر نگاه معاصر) منتشر شده، با تقسیم این زمینه‌ها به دو دسته اصلی «زمینه‌ها و بحران‌های مربوط به دولت و ساختار دولتی» و «زمینه‌ها و بحران‌های مربوط به جامعه و نظام اجتماعی»، به بررسی عوامل موثر در هر کدام از این دو دسته می‌پردازد.

الف) بحران سلطه و استیلا، ب) بحران مشروعیت، ج) بحران کارآمدی و د) بحران در همبستگی طبقه حاکمه را چهار عامل زمینه فروپاشی در سطح نظام سیاسی می‌داند.

دکتر بشیریه سپس میزان چشمگیری از نارضایتی، سازماندهی به نارضایتی، ماهیت اجتماعی و رهبری جنبش مقاومت و ایدئولوژی مقاومت را نیز چهار عامل در سطح جامعه به عنوان زمینه‌های فروپاشی رژیم‌های غیردمکراتیک عنوان می‌کند.

او در بخش جمع‌بندی این مقاله به مسئله مهمی تاکید و اشاره دارد و آن این که «همه فروپاشی‌ها لزوما به گذار به دمکراسی نمی‌انجامند.»

در بخش پایانی نمونه‌های تاریخی فروپاشی نظام های غیردمکراتیک را در 14 کشور در قالب جدول بررسی می کند (آرژانتین، برزیل، شیلی، پرتغال، یونان، اسپانیا، لهستان، شوروی، کره جنوبی، تایوان، سودان، ایران (نظام شاهنشاهی)، برمه و پاکستان).

در توضیح بحران سلطه و استیلای رژیم:
«...رژیم های غیردمکراتیک که وفاداری کامل نیروهای مسلح خود را تضمین کنند و آمادگی لازم را برای کاربرد ابزارهای قهر و اجبار در امر سرکوب داشته باشند، حتی به رغم رودررویی با بحران‌های مشروعیت و کارایی، دست‌کم در کوتاه مدت، از لحاظ سیاسی آسیب‌ناپذیرند. از سوی دیگر ضعف در اراده معطوف به قدرت و سرکوب به هر دلیل از دلایل بنیاد حکومت‌های غیردمکراتیک را که اساسا بر پایه زور استوارند، متزلزل می‌سازد. به گفته والتر لاکوئر یکی از صاحب‌نظران (در دایرةالمعارف علوم اجتماعی): «گروه حاکمه‌ای که به حقانیت خودش ایمان محکم داشته باشد، هر چند هم دچار مشکلات سیاسی، نظامی و اقتصادی شود، به ندرت سرنگون می‌گردد. در مقابل، پیش‌آمدهای ناخوشایند جزیی و کوچکی ممکن است برای حکومتی که از هر حیث توانایی و شایستگی دارد، لیکن تنها اعتماد به نفس و اراده حکومت کردن را از دست داده است، بسیار پرخطر و مهلک باشند.» با این حال اوج گرفتن جنبش‌های مخالفت و مقاومت خود اغلب در سلب اعتماد به نفس هیئت حاکمه موثر می‌افتد و در چنین وضعی اراده معطوف به سرکوب نیز تضعیف می‌شود ...»

در توضیح نارضایتی عمومی:
«... بر اساس تجربه تاریخی چنین به نظر می‌رسد که مهم‌ترین عاملی که خواست گذار به آزادی و دمکراسی را به وجود می‌آورد زندگی در شرایط سلطه توتالیتر و تحت اقتدار دولت‌های ایدئولوژیک و فراگیر و ناخرسندی و نارضایت ناشی از آن است. گذارهای آشکار و نسبتا پرشتاب به دمکراسی در قرن بیستم در جوامعی پیش آمد که سال‌ها تحت سلطه فراگیر و خودکامه رژیم‌های غیردمکراتیک به سر می‌بردند. در مقابل، در موج اول گذار به دمکراسی از فئودالیته به جامعه نو در اروپا، گذار کُند و تدریجی بود.»

در توضیح سازماندهی و بسیج منابع گروه‌های مخالف و مقاوم:
« ... احتمال گذار به دمکراسی وقتی بالا می‌گیرد که سازمان‌ها و احزاب نوین و دمکراتیک در درون گروه های مقاوم برجسته‌تر و یا نیرومندتر و موثرتر باشند و یا از برتری فکری بیشتری نسبت به دیگران در جهت بخشیدن به جنبش مقاومت برخوردار باشند. برعکس وقتی سازمان‌ها و احزاب غیردمکراتیک در فروپاشی رژیم‌های غیردمکراتیک، موثرتر و نیرومندتر و یا از نظر ایدئولوژیک دارای برتری نسبت به دیگران باشند، طبعاً احتمال گذار به دمکراسی پس از فروپاشی کاهش می‌یابد. برخی از نقادان انقلاب روسیه پس از پیروزی آن، استدلال می‌کردند که از دورن حزب بلشوییک پیشقراولان کمونیسم که سازمانی سری و بسته و خشونت‌گرا بود، چیزی جز دولت بسته و غیردمکراتیک بلشویک‌ها بیرون نمی آید ...»/فردای بهتر

📣اخبار راه سوم را از اینجا دنبال کنید🆔

📢@rahsevom