آگوا – Telegram
آگوا
282 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
ببینید بسته پستی کی رسیده و این جذااب جدیدا رو داره.
پ.ن : تبعیضی که قائل شدم چونکه نهنگ بهم حس نزدیک میده.
بله اون ترجمه بده بعدا ترجمه‌ی درستشو گرفتم.
تو مقدمه ی بیگانه آلبر کامو که میگه
« همیشه روزهایی هست که انسان در آن، کسانی را که دوست می داشته است، بیگانه می یابد. »
واقعا با کلمه ی همیشه مشکل دارم
به آنچه که ما را با برخی از انسان ها وابسته می کند، نام عشق ندهیم.

آلبر کامو | مقدمه بیگانه
#کتاب
حتی روی نیمکت متهمین نیز جالب است که انسان سخن های دیگران را درباره خودش گوش کند.

آلبر کامو| بیگانه
#کتاب
انسان همیشه درباره آنچه که نمی شناسد، غلو می کند.


آلبر کامو | بیگانه
#کتاب
در واقع فکری نیست که در نهایت انسان به آن عادت نکند.


آلبر کامو | بیگانه
#کتاب
واقعا اون پایین هیچکس منتظر نیست
فیلم متوسط بامزه ی که میدیدم حالا تموم شد ، بارون می باره و همچنان خوابم نمیبره .
Forwarded from مَردی برای تمامِ فصول
کسی که این همه سیاره و منظومه رو با جزئیات آفریده باید خیلی شکنجه‌های خلاقانه‌ای رو توی جهنم برامون تدارک دیده باشه
گربه ی سفید امروز هم اومد ،
ظرف شستن رو دوست ندارم اما ظهر ها ، ظرف ها می‌شورم
پای پنجره وامیستم گوشی رو میذارم رو به رو و ویدیو میبینیم منتظر میمونم تا گربه سفیده برسه ،
روزایی که میاد خوشحال میشم دستکش ها رو در میارم و هر چیزی از ناهار بشه رو از بالا میندازم تو حیاط یه کم نگام می‌کنه بعد پیداشون می‌کنه ، مهم نیست که منظره ی حیاط زشت بشه و سیب زمینی و گوشتای خورشت به شکل بدی توش پراکنده بشن ،
گربه ی سفید یه کم بازم منتظرم میمونه و منم نگاش میکنم شایدم معذرت می‌خوام که میترسم برم پایین و نازش کنم ، می‌ره رو درخت توت که بالا بره صداش میزنم ؛
هی !
برمیگرده نگام می‌کنه همیشه اینکارو انجام میدم و سرش رو برمیگردونه ، حس میکنم دوستیم .
بعدش می‌ره بالای درخت از پشت نرده ها می‌ره و من همینطوری نگاه میکنم رفتنش رو.
یهو یادم افتاد امروز تولد مامانمه و در این باارون رفتم کیک بگیرم، تو کوچه یه ماشینه داشت میومد (کج )
بعد من گفتم یعنی این منو نمیبینه؟چرا مسیرشو عوض نمیکنه!
و به راه خودم ادامه دادم
یهو ماشینه یه کم جلو تر از من کوبیده شد به یه میله و پوکید و دود و اینها!
گفتم احتمالا چیزی مصرف کرده!!
ولی در کمال ناباوری دیدم کسی داخل ماشین نیست !
دلم میخواست ماجرا جنایی میشد و حداقل دیگه راننده یه گرگینه ی غیب شده بود،
ولی خب خانومی که صاحبش بود اِوا نهههه گویان اومد و ..
الان یه موش آب کشیده ی بارون خورده ی نیمه خوشحالم که کیک بدمزه ی وانیلی خریده.
Forwarded from که یادم نره!
پسر! چقدر وقت بود تو کوچه فوتبال بازی نکرده بودم. روحم جلا پیدا کرد. :))
چقدر دلم واسه‌ی دبستان و فوتبال بازی کردنامون تنگ شد. :))
یه دست فوتبال بزنیم با هم یه روز کاش. با توپ پلاستیکی دو لایه. :))

- وی آلردی مریض بود، دیگه الان رو به موته. -
اینو خوندم یاد خاطره ی مشابه افتادم با یه سری پسر بچه تو کوچه فوتبال بازی کردم
و لحظه ی معرکه اونجا بود که میگفتن خاله پاس بده :))
پ.ن : عمیقا دلم فوتبال بازی کردن میخواد.
به یه کالج جادوگری نیاز دارم.