آگوا – Telegram
آگوا
282 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
فیلم متوسط بامزه ی که میدیدم حالا تموم شد ، بارون می باره و همچنان خوابم نمیبره .
Forwarded from مَردی برای تمامِ فصول
کسی که این همه سیاره و منظومه رو با جزئیات آفریده باید خیلی شکنجه‌های خلاقانه‌ای رو توی جهنم برامون تدارک دیده باشه
گربه ی سفید امروز هم اومد ،
ظرف شستن رو دوست ندارم اما ظهر ها ، ظرف ها می‌شورم
پای پنجره وامیستم گوشی رو میذارم رو به رو و ویدیو میبینیم منتظر میمونم تا گربه سفیده برسه ،
روزایی که میاد خوشحال میشم دستکش ها رو در میارم و هر چیزی از ناهار بشه رو از بالا میندازم تو حیاط یه کم نگام می‌کنه بعد پیداشون می‌کنه ، مهم نیست که منظره ی حیاط زشت بشه و سیب زمینی و گوشتای خورشت به شکل بدی توش پراکنده بشن ،
گربه ی سفید یه کم بازم منتظرم میمونه و منم نگاش میکنم شایدم معذرت می‌خوام که میترسم برم پایین و نازش کنم ، می‌ره رو درخت توت که بالا بره صداش میزنم ؛
هی !
برمیگرده نگام می‌کنه همیشه اینکارو انجام میدم و سرش رو برمیگردونه ، حس میکنم دوستیم .
بعدش می‌ره بالای درخت از پشت نرده ها می‌ره و من همینطوری نگاه میکنم رفتنش رو.
یهو یادم افتاد امروز تولد مامانمه و در این باارون رفتم کیک بگیرم، تو کوچه یه ماشینه داشت میومد (کج )
بعد من گفتم یعنی این منو نمیبینه؟چرا مسیرشو عوض نمیکنه!
و به راه خودم ادامه دادم
یهو ماشینه یه کم جلو تر از من کوبیده شد به یه میله و پوکید و دود و اینها!
گفتم احتمالا چیزی مصرف کرده!!
ولی در کمال ناباوری دیدم کسی داخل ماشین نیست !
دلم میخواست ماجرا جنایی میشد و حداقل دیگه راننده یه گرگینه ی غیب شده بود،
ولی خب خانومی که صاحبش بود اِوا نهههه گویان اومد و ..
الان یه موش آب کشیده ی بارون خورده ی نیمه خوشحالم که کیک بدمزه ی وانیلی خریده.
Forwarded from که یادم نره!
پسر! چقدر وقت بود تو کوچه فوتبال بازی نکرده بودم. روحم جلا پیدا کرد. :))
چقدر دلم واسه‌ی دبستان و فوتبال بازی کردنامون تنگ شد. :))
یه دست فوتبال بزنیم با هم یه روز کاش. با توپ پلاستیکی دو لایه. :))

- وی آلردی مریض بود، دیگه الان رو به موته. -
اینو خوندم یاد خاطره ی مشابه افتادم با یه سری پسر بچه تو کوچه فوتبال بازی کردم
و لحظه ی معرکه اونجا بود که میگفتن خاله پاس بده :))
پ.ن : عمیقا دلم فوتبال بازی کردن میخواد.
به یه کالج جادوگری نیاز دارم.
(یک پست نوشته نشده حاوی نظرات احمقانه ی پسرخالم در مورد دانشگاه، رشته، و آینده ام )
: کمی ناامید شدم
Mood
Forwarded from I sing myself
ولی بذارید برای امشب اینو بهتون بگم.
بلاخره یه روزیم نوبت ما میشه خب؟ هر چقدرم فکر میکنیم به اندازه کافی، کافی نیستیم ولی مطمئن باشین ما هم به سهم خودمون لایق یه لبخند انتهای روزامون هستیم. به اندازه ی خودمون یه روزی با آرامش سر رو بالشت میذاریم.
این عکسه رو مریم ازم گرفته بود
حواسم بهش نبود ،تازه دیدمش
شبیه همه ی این روزاست
و روزای آینده ی که به نظر میاد از این هم تنها تر باشم
قشنگه
اما حفره داره.