Forwarded from باران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من جای #سیدعلیصالحی بودم، زنگ میزدم به وحید جلیلوند میگفتم مَرد! بیا همه شعرای منو بخون
بذار این مردم حظ کنن
#وحید_جلیلوند
#شعر
بذار این مردم حظ کنن
#وحید_جلیلوند
#شعر
Forwarded from شده دیگه
نمیدونم مقدّمهای رو که ملکالشعرای بهار بر دیوان پروین اعتصامی نوشته خوندید یا نه. از صدر تا ذیل ستایش پروینه.
حالا اینو میخوام بگم. استاد شفیعی کدکنی میگن:
"وقتی بهار این مقدّمه را مینوشت، در چنان پایهای از خلاقیت ادبی قرار داشت، که اگر مقام پروین را تا ثریا هم بالا میبرد، از شأن و مقام خود او چیزی کم نمیشد."
درس زندگی فقط همین. آدم خودش باید انقدر بزرگ باشه که برای بزرگ بودن و موندن، نیازی به کوچیک کردن بقیه نداشته باشه.
#شفیعی_کدکنی
حالا اینو میخوام بگم. استاد شفیعی کدکنی میگن:
"وقتی بهار این مقدّمه را مینوشت، در چنان پایهای از خلاقیت ادبی قرار داشت، که اگر مقام پروین را تا ثریا هم بالا میبرد، از شأن و مقام خود او چیزی کم نمیشد."
درس زندگی فقط همین. آدم خودش باید انقدر بزرگ باشه که برای بزرگ بودن و موندن، نیازی به کوچیک کردن بقیه نداشته باشه.
#شفیعی_کدکنی
Forwarded from für va (Vaerra)
برای لگولاس
حرفهایم از من رفتهاند. ترکم کردهاند. محتاج دوست داشتنت هستم.
کسی نیست مرا بشنود. کسی را نمیبینم بخواهد مرا بخواند. اما اگر بدانم یک نفر هست که با حرفهای من، بخواهد زنده بماند، من مینویسم.
شاید من کافی نباشم برای خوب کردن تمام آدمها، برای خوب کردن خودم؛ اما یک نفر برای من کافی است.
برای کمک به من، نمیخواهم دردهایم را درک کنی. نمیخواهم درد من را بکشی. تو لبخند بزن فقط، به من که میرسی، مهربانتر باش، کمی مهربانتر از قبل، و قوی باش با وجود تمام چیزهایی که تقصیر تو نیست و تحمل میکنی. من هم خوب میشوم. من هم با تو میجنگم.
تو با شادیات بجنگ. تو با شادیات فریاد بکش. تو با لبخند ادامه بده، در حالیکه از تمام تنت درد میچکد.
حرفهایم از من رفتهاند. ترکم کردهاند. محتاج دوست داشتنت هستم.
کسی نیست مرا بشنود. کسی را نمیبینم بخواهد مرا بخواند. اما اگر بدانم یک نفر هست که با حرفهای من، بخواهد زنده بماند، من مینویسم.
شاید من کافی نباشم برای خوب کردن تمام آدمها، برای خوب کردن خودم؛ اما یک نفر برای من کافی است.
برای کمک به من، نمیخواهم دردهایم را درک کنی. نمیخواهم درد من را بکشی. تو لبخند بزن فقط، به من که میرسی، مهربانتر باش، کمی مهربانتر از قبل، و قوی باش با وجود تمام چیزهایی که تقصیر تو نیست و تحمل میکنی. من هم خوب میشوم. من هم با تو میجنگم.
تو با شادیات بجنگ. تو با شادیات فریاد بکش. تو با لبخند ادامه بده، در حالیکه از تمام تنت درد میچکد.
به خودم گفته بودم حرف های خاکستری ننویس، همین شد که چند وقتیه اینجا کم مینویسم.
الان که خواستم بنویسم، انگار که هیچ وقت ننوشته باشم چیزی به ذهنم نرسید.
این روزا تو ذهنم واستون همه چیز رو تعریف میکنم.
بریت ماری اینجا بود و درک یک پایان رو شروع کردم و دوستشون دارم.
از چک لیست تابستون دو تا کار خیلی سخت(برای من سخت)رو انجام دادم برای همین پپرونی و فیلم و چیز هایی که آدم رو خوشحال میکنه فراهم کردم، اما راستش پپرونی تند بود فیلمش هم چنگی به دل نزد.
شبا به چیزای عجیب و قشنگ فکر میکنم، دلم باهاشون گرم میشه.
ما به نور احتیاج داریم،
و فکر میکنم همه چیز خوب میشه.
روز نوزدهم.
الان که خواستم بنویسم، انگار که هیچ وقت ننوشته باشم چیزی به ذهنم نرسید.
این روزا تو ذهنم واستون همه چیز رو تعریف میکنم.
بریت ماری اینجا بود و درک یک پایان رو شروع کردم و دوستشون دارم.
از چک لیست تابستون دو تا کار خیلی سخت(برای من سخت)رو انجام دادم برای همین پپرونی و فیلم و چیز هایی که آدم رو خوشحال میکنه فراهم کردم، اما راستش پپرونی تند بود فیلمش هم چنگی به دل نزد.
شبا به چیزای عجیب و قشنگ فکر میکنم، دلم باهاشون گرم میشه.
ما به نور احتیاج داریم،
و فکر میکنم همه چیز خوب میشه.
روز نوزدهم.
از اینکه بریت ماری وسواسه خوشم میاد،
به نظرم وسواس بودن خیلی خوبه،
جوش شیرین، مواد شوینده، اسپری سریعالأثر، عطر، همه ی اینها حس خوبی میدن!
به نظرم وسواس بودن خیلی خوبه،
جوش شیرین، مواد شوینده، اسپری سریعالأثر، عطر، همه ی اینها حس خوبی میدن!
28 گیگ از اطلاعات گوشیم که هیچ جای دیگه ی نداشتمشون پاک شده(نمیدونم چطوری پاک شده و نمیدونم چه باید کرد)
میتونم ماه ها واسش غصه بخورم :'(
میتونم ماه ها واسش غصه بخورم :'(
عینک زدم، حس میکنم کفش تو صورتمه! احساس بدیه،
همه چیز زیادی واضحه، من با تار بودن راحت تر بودم :(
همه چیز زیادی واضحه، من با تار بودن راحت تر بودم :(