من game of thrones رو تا فصلِ چهارم دیده بودم و تازگیها دارم میبینمش که تمومش کنم.
الان فصل هفتم رو شروع کردم و میدونین خیلی همه چیزش زیباست.🛡🗡
الان فصل هفتم رو شروع کردم و میدونین خیلی همه چیزش زیباست.🛡🗡
آگوا
من game of thrones رو تا فصلِ چهارم دیده بودم و تازگیها دارم میبینمش که تمومش کنم. الان فصل هفتم رو شروع کردم و میدونین خیلی همه چیزش زیباست.🛡🗡
تموم شد و تقریبا همه چیزش رو دوست داشتم.🗡
سریال الهام بخشی بود.
سریال الهام بخشی بود.
Forwarded from Everything Smells Good (Asalian .)
Halloween 2016
https://www.google.com/doodles/halloween-2016?hl=en
https://www.google.com/doodles/halloween-2016?hl=en
doodles.google
Halloween 2016 Doodle - Google Doodles
Learn more about the creation of Halloween 2016 Doodle and discover the story behind the unique artwork.
Forwarded from Lumos
اون حسی که میای خونه و میبینی رو تختت یه بسته پستیه که انتظارشو نداشتی. 😭🤍
Lumos
اون حسی که میای خونه و میبینی رو تختت یه بسته پستیه که انتظارشو نداشتی. 😭🤍
این حس بهشته. •́ ‿ ,•̀
Emily in Paris
رو دانلود کرده بودم که تو فرصت مناسب ببینم با توجه به نمرهش گمون میکردم خوبه.
ولی یه سری نقد خوندم که به نظر از اون سریالای رنگیِ گول زنندهست و نقش شانس رو پررنگ و نقش تلاش رو کمرنگ نشون میده تو همون نقد گفته بودن به جاش the devil waer Prada رو ببینین، و خب حقیقتا فیلم خوبی بود.
(این منصفانه نبود چون حس خوبی به emily in Paris داشتم و الان حس بدی به سریالش دارم.)
رو دانلود کرده بودم که تو فرصت مناسب ببینم با توجه به نمرهش گمون میکردم خوبه.
ولی یه سری نقد خوندم که به نظر از اون سریالای رنگیِ گول زنندهست و نقش شانس رو پررنگ و نقش تلاش رو کمرنگ نشون میده تو همون نقد گفته بودن به جاش the devil waer Prada رو ببینین، و خب حقیقتا فیلم خوبی بود.
(این منصفانه نبود چون حس خوبی به emily in Paris داشتم و الان حس بدی به سریالش دارم.)
Forwarded from نامههای کیان (Armina Salemi)
رومن رولان توی ژان کریستف یه جایی نوشته: «جرئت کنید راست و حقیقی باشید؛ جرئت کنید زشت باشید؛ اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید...» و من خیلی دوست دارم سعی کنم همچین آدمی باشم. نظر خودم رو داشته باشم. اگر همه میگن فلان چیز شاهکاره (یا نیست)، خودم برم ببینم به نظر من شاهکار میاد؟ به نظر من هم زبالهست؟ یا شاید سلیقهی من با مردم دنیا فرق داره؟ ولی حداقل ببینم دنیا به چی میگه شاهکار.
فکر کنم از همون دوران راهنمایی شروع شد این وسواسم، چون خب، گفتهم قبلاً، صمیمیترین دوست من پادشاهم بود و میخواستم بتونم باهاش حرف بزنم. باهاش بحث کنم و نظر بدم. نظراتی که خودش قبلاً بهم نگفته باشه. عقایدی داشته باشم که بتونم جلوش بایستم. باهاش برابر باشم. شاید یهجورایی تهش همیشه برام همین بود، این که میدوییدم تا به مردی برسم که بیشتر از هرکسی تو دنیا عاشقشم و بهش احترام میذارم.
نمیتونم بگم باهاش همیشه موافقم. نمیتونم بگم همیشه با مردم دنیا موافق بودم. از وقتی شروع کردم کلاسیک خوندن، یا ادبیات روسیه رو شخم زدن، یا شکسپیر خوندم فقط برای این که بفهمم چرا بهش میگن Drama King، فقط میخواستم جرئت کنم زشت و حقیقی باشم. نمیخوام ادعا کنم فرهیختهم، چون جیمز جویس رو درک میکنم، وقتی واقعاً نمیفهمم، و نمیخوام روشنفکر باشم، چون کلاسیکنویسها رو لگدمال میکنم، چون چطور میتونم در برابر خرمگس اتل لیلیان وینیچ سر تعظیم فرود نیارم، یا 1984 رو بخونم و شگفتزده نشم؟
امشب نشستم Citizen Kane رو دیدم، و واقعاً قلبم رو لمس کرد. من از تکنیکهای فیلمبرداری و فیلمنامهنویسی سر در نمیارم، بلد نیستم نقد کنم توی این صحنه که حرکت بازیگر فلانطور بود، نماد فلان چیزه، ولی فکر میکنم اگر کاری که سیاهسفیده، چنین کیفیت غمانگیزی داره و انقدر از محیط زندگی من دوره، تونسته اینطور با من حرف بزنه، طوری به شخصیت اصلیش عشق بورزم که انگار از وسط مجموعهی فانتزی محبوبم در اومده... و من کلاسیکخون نیستم، علاقهای به واقعیت ندارم. ذهن من یه جا دیگهست، و چارلز فاستر کین توی قلب من جا باز کرد. حالا نمیدونم اگر همشهری کین بهترین فیلم تاریخ سینما هست یا نه، ولی من میتونم بگم جزو فیلمهای محبوب منه. بدون هیچ توضیح و تفسیری.
میخوام بگم... خودتون ببینید. خودتون بخونید. خودتون نظر بدید. مجبور نیستید از تالکین خوشتون بیاد، یا شیفتهی مارتین باشید، یا عظمت جهانسازیهای آسیموف رو درک کنید. این به جای دیدن Breaking Bad ترجیح بدید انیمه ببینید چیزی رو ثابت نمیکنه واقعاً.
و اگه کسی بخواد رو حساب این چیزا شما رو قضاوت کنه، از اولش ارزش همصحبتی باهاتون رو نداشته.
آخه به آدمی با همچین ذهن بستهای چی میخواید بگید؟
فکر کنم از همون دوران راهنمایی شروع شد این وسواسم، چون خب، گفتهم قبلاً، صمیمیترین دوست من پادشاهم بود و میخواستم بتونم باهاش حرف بزنم. باهاش بحث کنم و نظر بدم. نظراتی که خودش قبلاً بهم نگفته باشه. عقایدی داشته باشم که بتونم جلوش بایستم. باهاش برابر باشم. شاید یهجورایی تهش همیشه برام همین بود، این که میدوییدم تا به مردی برسم که بیشتر از هرکسی تو دنیا عاشقشم و بهش احترام میذارم.
نمیتونم بگم باهاش همیشه موافقم. نمیتونم بگم همیشه با مردم دنیا موافق بودم. از وقتی شروع کردم کلاسیک خوندن، یا ادبیات روسیه رو شخم زدن، یا شکسپیر خوندم فقط برای این که بفهمم چرا بهش میگن Drama King، فقط میخواستم جرئت کنم زشت و حقیقی باشم. نمیخوام ادعا کنم فرهیختهم، چون جیمز جویس رو درک میکنم، وقتی واقعاً نمیفهمم، و نمیخوام روشنفکر باشم، چون کلاسیکنویسها رو لگدمال میکنم، چون چطور میتونم در برابر خرمگس اتل لیلیان وینیچ سر تعظیم فرود نیارم، یا 1984 رو بخونم و شگفتزده نشم؟
امشب نشستم Citizen Kane رو دیدم، و واقعاً قلبم رو لمس کرد. من از تکنیکهای فیلمبرداری و فیلمنامهنویسی سر در نمیارم، بلد نیستم نقد کنم توی این صحنه که حرکت بازیگر فلانطور بود، نماد فلان چیزه، ولی فکر میکنم اگر کاری که سیاهسفیده، چنین کیفیت غمانگیزی داره و انقدر از محیط زندگی من دوره، تونسته اینطور با من حرف بزنه، طوری به شخصیت اصلیش عشق بورزم که انگار از وسط مجموعهی فانتزی محبوبم در اومده... و من کلاسیکخون نیستم، علاقهای به واقعیت ندارم. ذهن من یه جا دیگهست، و چارلز فاستر کین توی قلب من جا باز کرد. حالا نمیدونم اگر همشهری کین بهترین فیلم تاریخ سینما هست یا نه، ولی من میتونم بگم جزو فیلمهای محبوب منه. بدون هیچ توضیح و تفسیری.
میخوام بگم... خودتون ببینید. خودتون بخونید. خودتون نظر بدید. مجبور نیستید از تالکین خوشتون بیاد، یا شیفتهی مارتین باشید، یا عظمت جهانسازیهای آسیموف رو درک کنید. این به جای دیدن Breaking Bad ترجیح بدید انیمه ببینید چیزی رو ثابت نمیکنه واقعاً.
و اگه کسی بخواد رو حساب این چیزا شما رو قضاوت کنه، از اولش ارزش همصحبتی باهاتون رو نداشته.
آخه به آدمی با همچین ذهن بستهای چی میخواید بگید؟