آگوا – Telegram
آگوا
282 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
[اعلام وضعیت]

یه ساندویچ خوشمزه شبیه ویدیوی بالا درست کردم ولی اصلا لذت بخش نبود.

خوابیده بودم روی تخت و کانال واحه رو میخوندم و بقیه‌ی کانال‌ها و رخوت بر من چیره شده بود و فکر کردم چقدر دلم وسایل مراقب پوستی میخواد و چند دقیقه بعد خواهرم اومد گفت کلی وسیله واست گرفتم البته منظورش شامپو و پن ضد جوش٫روشن کننده و قرص کلسیم بود! و کمی دلشاد شدم که بسته پستی اومد و کتاب برادرم رسید ولی دو تا کتاب من توی بسته نبود!!

ته پاکت یه پین هم بود که احتمالا روش نقاشی بکشم.

حالا هم برم کارای عقب افتاده رو انجام بدم.
Forwarded from ت (Zahra Firoozi)
ت
Photo
وسایل درون این عکس و باقی عکسا.
:'
چقدر دلم جادو میخواد.
Forwarded from نامه‌های کیان (Armina Salemi)
عوضش، عزیزم، از این پیچ جاده هم که رد بشیم، برات یه قصه‌ی قشنگ می‌گم.
Forwarded from As she’s walking away
‏«زیرا که چشمان من، نجات تو را دیده است.»
انجیل لوقا ۲:۳۰
دفترچه‌ی ارشد رو نگاه کردم و یه مشکلی هست برای گرایشی که می‌خوام شرکت کنم.
به اندازه‌ی اقیانوس‌ها غمگین شدم.
تو کامنت‌ها گفتن این مشکلی نیست ولی تو دفترچه اون مشکل هست.
آگوا
دفترچه‌ی ارشد رو نگاه کردم و یه مشکلی هست برای گرایشی که می‌خوام شرکت کنم. به اندازه‌ی اقیانوس‌ها غمگین شدم. تو کامنت‌ها گفتن این مشکلی نیست ولی تو دفترچه اون مشکل هست.
حس میکنم کامل نگفتم چقدر غمگینم اگه اینطوری باشه انگار یه دومینو از وسط مسیر ذهنیم واسه آینده برداشتن.
تنها راه و تنها گزینه‌ای که دوست داشتم از بین می‌ره.
Forwarded from مایی هستم
دلم یه همچین پنجره‌ای برای آشپزخونه می‌خواد.
هر سال یه خصوصیت رو می‌نویسم که سعی کنم طی سال به دستش بیارم و تو دو سال اخیر نظم و استمرار مد نظرم بوده.

به همین دلیل هم فکر کردم شروع کنم فعالیت‌ها و تصمیم‌ها و آموخته‌ها و تجربیاتم رو طی مسیر یه جایی ثبت کنم و در عین حال نترسم که نقص‌هام دیده بشن
و برای همین یک ماه؟(به طور امتحانی) میشه که شروع کردم توی پیج می‌نویسم و پیش میرم
همچنان نزدیک ترین و خصوصی ترین جا برای نوشتنم اینجاست :'
ولی پیج شبیه روایتگرِ تصویریه واسم.
خوشحال میشم اگه بهم بپیوندین.

Storyofagua
(آی دیم اگه خواستین سرچ کنین) 🐋

https://www.instagram.com/p/CH0DlBSLap_/?igshid=6q021wda1jrt
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این مدل بارون که از دیشب میباره تنها بارونِ محبوبمه، آروم، بدونِ رعد و برق، مستمر و با دونه های تقریبا کوچیک.
«استخوان بندی نهنگ به ساحل افتاده.»
و رد خونش که با آبی در هم شده
و شیارها و جزییات بدنش
و همه‌ی جادویی که با وال پس زده شده از دریا محو شد.
:'
چوب جادو ساختم.
(یا چطور وقتمان را صرف چیزی غیر از برنامهِ اصلی کنیم.)
یه لحظه‌هایی ناخودآگاه همه‌ی چیزایی که ازشون میترسم میان تو ذهنم و از همدیگه بالا میرن.
تو چند ثانیه انقدر میترسم که فکر میکنم ممکنه بمیرم.

چند دقیقه پیش یکی از همین حالت‌ها رو تجربه کردم.
ولی کم کم سعی کردم کنترلش کنم و به نور و شکرگزاری از داشته هام فکر کنم.

خدایا ما رو تو قلعه‌ی محکم خودت نگه دار.
Forwarded from Gabbro
حالا که پریا باب دست‌ها رو باز کرد :'
بیایین اینو ببینیم دوباره.