کودک بودم داستان نمکی رو زیاد قبل از خواب میشنیدم، امشب از فرصتی که مامان تو اتاق بود استفاده کردم و دوباره شنیدمش، حس شیرینه.
(اگه دوست داشتین بخونین)
"شش در رو بستی نمکی، یک در رو نبستی نمکی - https://atalmataltootooleh.com/222/
(اگه دوست داشتین بخونین)
"شش در رو بستی نمکی، یک در رو نبستی نمکی - https://atalmataltootooleh.com/222/
اتل متل توتوله
شش در رو بستی نمکی، یک در رو نبستی نمکی - اتل متل توتوله
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود. پیرزنی هفت تا دختر بالغ، قد و نیم قد داشت. هفتمی که از همه خوشگلتر بود اسمش رو گذاشته بود نمکی. اونها کنار شهر، در باغی و در خانه ی بسیار بزرگی زندگی می کردند که هفت تا در داشت. اون قدیم قدیما درها رو از […]
دیشب تا صبح کابوس دیدم و صبح با فک درد بیدار شدم انقدر که همهی شب دندونامو رو هم فشار داده بودم.
یادم نمیاد پارسال روز دانشجو چی شد، ولی امسال صبح گفتن شهریه واریز کنین.
به هر حال دلم واسه دانشگاه رفتن تنگ شده.
به هر حال دلم واسه دانشگاه رفتن تنگ شده.
Forwarded from خط سوم (MM Pouya)