آگوا – Telegram
آگوا
282 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
[اعلام وضعیت]

امروز اومدم پیش دوستم.
حرف زدیم ساندویچ خوردیم و ریک و مورتی دیدیم من ظرفا رو شستم و اون تمریناشو نوشت بعد سکوت کردیم، چایی دم کردم اون خونه رو مرتب کرد منم رد شدن ماشینا و برف و ماه رو نگاه کردم.
الانم صدای حرف زدن و خنده‌های روشنش با یارش رو می‌شنوم
و منم دارم جزوه‌ی بیوشیمی میخونم.
آگوا
Taylor Swift – Welcome To New York
این کانال رو به جهت داشتن پلی لیست و عکس و برای نقاشی‌های پیج و پابلیک بودن ساختم.🎨
Forwarded from در جاده هاى دور
نیاز دارم صدای چرخ‌های چمدونم، روی سنگفرشهای یه شهر مه گرفته‌ی دوووور،رو بشنوم،خیلی نیاز دارم
[اعلام وضعیت]

امروز برگشتم خونه.

دیشب ماه رو دیدم حس میکردم بهش نزدیکم می‌تونستم حفره‌هاشو ببینم، نمی‌دونم خیال بود یا واقعا انقدر نزدیک بود.

دارم یونیکورن‌ها رو رنگ میکنم و ذهنم رو خالی میکنم و بعدش احتمالا در مورد روزای قبل مینویسم که ایده‌هام و شلوغی‌های توی سرم رو فوت کنم و ذهنم سبک شه.

کمی غمگینم ولی خب «روزای آفتابی رو یادم نرفته» کمی هم امیدوار کمی گوشه‌ی رینگ و کمی نور توی دلم می‌چرخه که شکافش رو پیدا کنه.

باید بعد از نوشتن توی دفتر، کمی کتاب بخونم که وارد دنیای دیگه‌ای بشم و احساسات بهتری داشته باشم.
Forwarded from خط سوم (MM Pouya)
میدونم که دلایل زیادی برای ناراحتی و ناامیدی وجود داره. اما آدمک توی آینه، فقط من رو داره و باید مراقبش باشم تا هر جور شده ادامه بده.
Forwarded from نامه‌های کیان (Armina Salemi)
Forwarded from آن
فدای تو
دو چشم من
که چشم‌های تو را خواب دیده‌اند.
ببینمت! 
تو کجایی که چهره‌ات باغی‌ست،
که از هزار پنجره نور می‌وزد هر صبح؟

- رضا براهنی.
@monadchannel
Forwarded from زندگی من (فــاطِــمِــهــ)
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

حافظ
Forwarded from I sing myself
تناژ رنگی زیبای فصل
امشب اولین تمرین رو باهاش انجام دادم.(گیف رقصان در باد)
میشه بهم پیشنهاد بدین اسمشو چی بذارم؟
آسمون امروز شبیه یه نوشیدنی آبیه با تیکه‌های کوچیک یخ برفی. *
[اعلام وضعیت]

یک لحظه احساس کردم نیاز دارم بی درنگ نویسی کنم و هر چی تو ذهنم هست رو بنویسم، کاری که خیلی وقتا نمیکنم.

یاد کلاس دامبلدور افتادم یاد عمارت روان، چی شد که عمارت رو رها کردم؟

قبلش من نمی‌دونستم کی اونجاست
حالا می‌دونم و یه عده از من هام توی عمارت سرگردون شدن
و فکر میکنن اصلا اهمیتی بهشون میدم؟

امروز داشتم فکر میکردم چرا درست زمانی که تصمیم میگیرم احساساتم رو کنترل کنم بیشتر بهش فکر میکنم؟

به نظر میاد خوب باشه که بشینم پای حرفام و دوباره برم سروقت عمارت.