هر هفته یه روز با بچههای کلاس میریم بیرون رو زمین دور هم میشینیم اول یه کم بازی میکنیم بعد شروع میکنیم حرف میزنیم.
از دلخوریهامون طی هفته میگیم یا از تشکرهامون، اگه کسی کمک کرده یا اگه کسی ناراحتمون کرده یا حتی اگه کسی دلش میخواد صبح موقع صبحونه یه موسیقی رو گوش بده هم نظرش رو میگه.
هر کاری هر حرفی که باعث بشه دانش آموزا احساس سبکی داشته باشن زده میشه.
بعد دایره کم کم سبک میشه حالشون بهتر میشه و بچه ها میرن خونه.
از دلخوریهامون طی هفته میگیم یا از تشکرهامون، اگه کسی کمک کرده یا اگه کسی ناراحتمون کرده یا حتی اگه کسی دلش میخواد صبح موقع صبحونه یه موسیقی رو گوش بده هم نظرش رو میگه.
هر کاری هر حرفی که باعث بشه دانش آموزا احساس سبکی داشته باشن زده میشه.
بعد دایره کم کم سبک میشه حالشون بهتر میشه و بچه ها میرن خونه.
Forwarded from As she’s walking away
دیدی وقتی داری با ویز و گوگل مپس و اینا رانندگی میکنی و یهو یه پیچ رو اشتباه میپیچی چی میشه؟ نمیگه خب تو دیگه به مقصد نمیرسی. نمیگه برگرد برو خونهتون. نمیگه اصلا بیا برو به یه مقصد دیگه.
میگه یه راه دیگه هم هست. یه کم شلوغتره، یه کم دورتره، یه کم هم موقعیت اضطراب آوریه که اوضاع اونجوری که باید پیش نرفت، ولی هنوزم میتونی برسی. بیا ازینجا برو.
میگه یه راه دیگه هم هست. یه کم شلوغتره، یه کم دورتره، یه کم هم موقعیت اضطراب آوریه که اوضاع اونجوری که باید پیش نرفت، ولی هنوزم میتونی برسی. بیا ازینجا برو.
Forwarded from Elle
میگه هر وقت کسی عصبانیت کرد، از رفتار کسی شرم بهت دست داد، هر وقت فکر کردی طرف چقدر cringeئه، یه لحظه فکر کن و به خودت بگو این چی بود که باعث شد چیزی درون من خشمگین بشه؟ چی شد که باعث شد حس cringe بودن بهم دست بده و … یعنی یه لحظه اون برچسب رو از روی شخص مقابل بردار و به این فکر کن که چی باعث شد این حس رو داشته باشم، چی تریگرم کرد؟
کار آسونی هم نیست، ولی شاید این چیزها تاپیک خوبی باشن که بشه تو تراپی ازش حرف زد، روشون فکر کرد، ژورنال کرد و … پروسه طولانی دسترسی به احساس واقعیمون، پیدا کردن دلیل اون حس، پذیرش، و شاید بالاخره موو آن کردن و تو موقعیتهای مشابه بعدی دیگه تحت تاثیر اون رفتارا نگرفتن.
کار آسونی هم نیست، ولی شاید این چیزها تاپیک خوبی باشن که بشه تو تراپی ازش حرف زد، روشون فکر کرد، ژورنال کرد و … پروسه طولانی دسترسی به احساس واقعیمون، پیدا کردن دلیل اون حس، پذیرش، و شاید بالاخره موو آن کردن و تو موقعیتهای مشابه بعدی دیگه تحت تاثیر اون رفتارا نگرفتن.
Forwarded from بیژن اشتری
انور خوجه ،حاکم کمونیست آلبانی ،مبتلا به بیماری بیگانههراسی بود(توضیحا این بیماری همیشه به تحکیم پایههای نظام دیکتاتوری منجر میشود و لذا بیماری سودمندی برای دیکتاتورهاست).او در طول دوران چهل ساله حکومتش بر کشور فقیر آلبانی ،مدام مردم را از حمله ارتشهای متجاوز امپریالیستی میترساند .کار جنون خوجه به آنجا کشید که دستور داد هر خانوادهای برای خودش یک سنگر بتونی چهارنفره بسازد. مجموعا حدود یک میلیون سنگر بتونی با هزینه گزاف در سراسر خاک کشور ساخته شد ،آن هم در کشوری که کل جمعیتش چهار پنج میلیون نفر بیشتر نبود. آلبانی عملا دور خودش دیواری کشیده بود و هیچ ارتباطی با جهان خارج نداشت.این رهبر دیوانه آلبانی را به منزویترین کشور جهان بدل کرده بود اما آن را «مستقلترین کشور جهان» مینامید و حتی داعیه پیشرفتهای علمی در ظل اندیشه های گهربار مارکس و انگلس را نیز داشت.تنها کشور جهان که در قرن بیستم در خیابان هایش چراغ راهنمایی وجود نداشت تیرانا بود زیرا اکثر مردم هنوز با گاری اسبی تردد میکردند و ماشین شخصی وسیله بورژوایی تلقی میشد.مردم این کشور تحت حاکمیت رهبر دیوانهاش به سومین کشور در جدول فقیرترین کشورهای جهان بدل شدند.خوجه عاقبت مرد بدون اینکه هیچ سرباز خارجیای پا در خاک آلبانی گذاشته باشد.اصولا نیازی هم به حمله خارجی نبود،دشمن اصلی مردم آلبانی خود خوجه بود.او چنان بلایی به سر مردمش آورد که هیچ دشمن خارجیای قادر به انجام آن نبود.بقایای این سنگرهای بتونی هنوز در آلبانی دیده میشود.و طنز تاریخ اینکه بخشی از کمونیست های ایرانی پیرو انور خوجه بودند و از جمله یاد دارم که مقاله مبسوط خوجه درباره «انقلاب ضد امپریالیستی بهمن پنجاه و هفت» و ستایش او از این انقلاب را همین گروهها به فارسی ترجمه و چاپ کردند. باری، اگر میخواهید عمق جنون بیگانههراسی انور خوجه و دیگر نظرات مشعشع او را بهتر دریابید حتما این کتاب ها را بخوانید: "صحرای تاتارها " ، " انور خوجه ؛ مشت سرخ آهنین" ، و مجموعه کتابهای داستانی اسماعیل کاداره.
بیژن اشتری
Instagram
@bijan_ashtari
بیژن اشتری
@bijan_ashtari