دپارتمان شاعران زجر کشیده – Telegram
دپارتمان شاعران زجر کشیده
15.3K subscribers
656 photos
17 videos
50 files
232 links
درباره‌ٔ کتاب‌ها، ادبیات،
گربه‌ها و تمام روزمرگی‌های
یک خیال‌پرداز
‌‌
یوتیوب💌
https://youtube.com/@ellascardigan

چنل پلی‌لیست:
t.me/playlistforpoets

از این‌جا می‌شنومتون:
t.me/HidenChat_Bot?start=6184811760
Download Telegram
⊹ یادآوری ⊹
اشکالی نداره اگه چند روز به خودت اجازه‌ی ناراحتی بدی، هیچ کاری انجام ندی و استراحت کنی؛ اما باید بعدش از جات بلند بشی چون هیچ‌چیز اون‌قدر ارزشمند نیست که تو رو تا همیشه غمگین نگه داره.
🎃177
Father Figure
Taylor Swift
They don't make loyalty like they used to

@ttpdella
🎃90
من رو برگردونید به دورانی که توی مدرسه زیر میز یواشکی دارن شان و آر‌.ال. استاین می‌خوندم.
🎃188
عزیزترینم
می‌دانی چند روز پیش‌ها کسی به من گفت که به تو حسودی می‌کند. حسودی می‌کند که من این‌قدر برای تو غمگینم. می‌بینی؟ همه می‌فهمند و تو نمی‌فهمی.
به هرحال، امروز روز خوبی داشتم. یکی از دوست‌های قدیمی‌ام را دیدم. از او قبلا برایت گفتم؛ اما به احتمال زیاد چیزی یادت نمی‌آید. آخر تو همه چیز را راجع به مرا فراموش کرده‌ای
طراحی کردن خوب پیش می‌رود. دستم دوباره دارد راه می‌افتد و این خوشحال‌کننده است. حس خوبی دارد که بدانم غیر از غمگین بودن، کار دیگری هم از دستم بر می‌آید. پس فقط گوشه‌ی اتاقم می‌نشینم، پتو را دور خودم می‌پیچم و می‌افتم به جان کاغذها و مدادها تا زمانی که دیگر انگشتانم را حس نکنم.
فردا می‌خواهم کتاب جدیدی که هدیه گرفتم را شروع کنم. امشب اما خیلی خسته‌ام، فکر کنم فقط کمی گریه کنم و بعد بخوابم.
گاهی فکر می‌کنم که ای‌کاش می‌توانستم حداقل به دوستانم بگویم که چه مرگم است؛ اما نمی‌توانم. همه‌شان شبیه تو هستند و همه‌شان قرار است روزی از چیزهایی که از من می‌دانند علیه خودم استفاده کنند.
پس فقط گربه‌ام را در آغوش می‌گیرم و به او می‌گویم که چقدر احساس مرگ می‌کنم.

پی‌نوشت: نه من برای تو گریه نمی‌کنم، من گریه می‌کنم چون هر زمان چیزی را دوست داشتم، از دستش دادم.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ دوازده
🎃153
But what they don’t know is this: As long as you are alive, it is never too late to be found.

-
Blue Sisters, Coco Mellors
ریویوی این کتاب
🎃83
دپارتمان شاعران زجر کشیده
But what they don’t know is this: As long as you are alive, it is never too late to be found. - Blue Sisters, Coco Mellors ★ ریویوی این کتاب
𓂃.໑ 𝒓𝒆𝒗𝒊𝒆𝒘

‌‌   ‌ ‌⊹ ‌کتاب Blue Sisters

‌‌     ‌    ‌دربارۀ کتاب 𖨂 ֶָ  ゚
بعد از مرگ نیکی، کوچک‌ترین خواهر خانواده، آوری، بانی و لاکی باید هرکدوم راهی برای سوگواری پیدا کنن. خواهرها دوباره در نیویورک جمع می‌شن و این باعث یادآوری و کندوکاو در گذشته و اشتباهاتشون می‌شه.


‌     ‌    ‌نظر من 𖨂 ֶָ  ゚
قبل از خوندن کتاب می‌دونستم که قراره کتاب خوبی باشه؛ اما الان واقعا می‌تونم بگم جزو زیباترین نوشته‌هایی بود که تا به حال خوندم.
این کتاب یکی از قوی‌ترین شخصیت‌پردازی‌ها رو داره و احساسات درونی هر کاراکتر به قدری خوب توصیف شده که می‌تونیم کاملا احساسات شخصیت‌ها رو درک کنیم. کتاب از زاویه دید هر سه خواهر روایت می‌شه و این باعث می‌شه که مخاطب با احساسات و افکار کاراکترها بیشتر احساس نزدیکی کنه.
به نظر من خط داستانی ممکنه یکمی حوصله سربر باشه؛ اما اگه به ژانر درام اجتماعی علاقه داشته باشید، از این کتاب لذت می‌برید.
موضوع کلی کتاب حول و محور سوگواری، اعتیاد و افسردگی می‌چرخه، پس اگه خیلی حال روحی خوبی ندارید پیشنهاد نمی‌کنم که الان شروع به خوندن این کتاب کنید.


Goodreads: 3.9/5

my rating: 4.2/5
🎃64
Forwarded from Hidden Chat
سطح کتابش چیه سیسی
سطحش متوسطه، مثلا اگه B1 باشید می‌تونید بخونیدش⭐️
تولدت مبارک جناب داستایفسکی☝️
🎃340🎄1
عزیزترینم
ساعت ۲ بامداد است و من و گربه‌ام که حالا به خواب رفته، کنار پنجره نشسته‌ایم. چراغ کوچک روی میز را روشن گذاشته‌ام و منتظر به آسمان نگاه می‌کنم تا شاید پیتر پن امشب بیاید. شاید بالاخره تصمیم بگیرد به دنبالم بیاید و من را به سرزمینش ببرد تا بتوانم به تو ثابت کنم تمام مدت اشتباه می‌کردی و من یک خیال‌پرداز دیوانه نبوده‌ام.
راستی هنوز ستاره‌ات را در آسمان داری؟ همانی که وقتی راجع به آن گفتم به من خندیدی و گفتی: «همه‌اش چرندیات ذهنت است!» یا آن را هم با خود برده‌ای به سرزمینی که من نمی‌دانم کجاست؟
صبر کن! گوش بده! صدای جیرجیرک‌ها را می‌شنوی؟ می‌دانی به خودشان خیلی علاقه‌ای ندارم، اما وجودشان و شنیدن صدای آن‌ها برایم مایه‌ی دلگرمی است. حداقلش من تنها کسی نیستم که نمی‌تواند بخوابد.
دوست داشتم در درون دنیای جادوییِ کتابی زندگی کنم که اکنون مشغول خواندنش هستم. جایی که پری‌ها موجوداتی عادی هستند و عشق‌هایی شبیه به چیزی که ما داشتیم، تا ابد ماندگارند. حداقلش آن‌جا دیگر به من نمی‌گویند که نباید در رویا و خیال زندگی کنم و حداقلش آن‌جا مجبور نیستم که خودم را مجبور کنم تا دیگر به تو فکر نکنم.

پی‌نوشت: ای‌کاش من هم در رویاهای تو جایی می‌داشتم.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ سیزده
🎃1591
- حباب شیشه، سیلویا پلاث
🎃123
آقای پستچی کتابم رو آورد، هوا سرده و چیزکیک بلوبری دارم 𐭩ᯓᡣ
🎃240
«من دیگر از تکیه کردن به دیگران دست برداشته بودم»
من هم همین‌طور استر گرینوود عزیزم. من هم همین‌طور.
🎃117
بلیت‌ها آماده‌ان🤭
🎃137
Forwarded from Hidden Chat
🎃53
سوپرایزه💌
خیلی زود می‌فهمید☝️
🎃96
Heroes don't get happy endings. They give them to other people.

⭐️ Once upon a broken heart, Stephanie Garber
🎃82